نشریه بشریت شماره ۳۱۰

آرشیو نشریه بشریت

روی جلد پشت جلد

فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۳۱۰

لیست تازه‌های کتابخانه اینترنتی کانون
مجتبی معصومی
۴
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، فروردین ۱۴۰۵
سمیرا رنجوریان
۵
گزارش آماری قتل‌های قانونی،فروردین ۱۴۰۵
جمال جلالی
۵
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر فروردین ۱۴۰۵
سلمان قربانی
۵
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، فروردین ۱۴۰۵
حمیدرضا محسنی ،  پویا حسابی
۶
گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان فروردین ۱۴۰۵
نگار هاشمی،زهرا رشیدی
۶
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان،فروردین ۱۴۰۵
محمدحسین پورصفر، سونیا سوارکوب
۶
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، فروردین ۱۴۰۵
مهرنوش رهام
۷
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، فروردین ۱۴۰۵
صدرا مجیب‌یزدانی
۷
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند در تاریخ ۲۶ مارس ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۷
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۲۹ مارس ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۸
گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی اروپا و آسیا و شرق اروپا ۳۱ مارس ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۰
گزارش جلسه ویژه نمایندگی شمال آلمان ۱۰ آپریل ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۱۱
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۱۲ آپریل ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۳
گزارش جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی
 ۱۶ آپریل ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۵
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان در تاریخ ۱۷ آپریل ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۱۸
گزارش جلسه عمومى نمایندگی شمال آلمان در تاریخ  ‌ ۱۹ آپریل  ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۱۸
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان ۲۰ آپریل ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۲۰
حفاظت از تالاب‌ها، دریاچه‌ها و دریاها؛ ضرورتی برای توسعه پایدار و حقوق بشر
فروغ آزادی
۲۱
پناهندگی در اروپا؛ بین قانون و واقعیت
صدف سرائی
۲۱
از سرکوب تا فروپاشی روان؛ ده سال مهاجرت اجباری
حمیدرضا محسنی
۲۱
زخم‌هایی که هنوز رنگ می‌گیرند
ملیکا نوری وفا
۲۲
رهبر کارتنی
سمانه محمدی
۲۳
چهل و هفت سال زیر سایه دیکتاتوری
فروغ کوهی رشیدآبادی
۲۴
اینترنتی که دیگر عمومی نیست
سلمان قربانی
۲۴
تحلیل حقوقی کنوانسیون سازمان‌دهی و مذاکره دسته‌جمعی  و نقش آن در حمایت از کارگران
نوید جاودان
۲۵
دارایی‌های بلوکه‌ شده ایران در جهان و پیامدهای اقتصادی و حقوق‌بشری آن بر معیشت مردم
مهرسا عباسی
۲۵
مراسم چهلم علی خامنه‌ای در کلیسای سرکیس تهران؛ نمایش قدرت یا تلاشی برای وحدت؟
مهری ایمانی
۲۶
بیگاری برده‌وار و سودهای کلان از نیروی کار ارزان زندانیان
طیبه نجاتیان
۲۶
جنگی که از آسمان شروع شد، اما بر دوش مردم افتاد
امیرحسین صالحی فشمی
۲۷
دستگیری نوکیشان مسیحی در ایران(بخش دوم)
جمال جلالی
۲۷
خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی
مهرنوش رهام
۲۷

مدیر مسئول: منوچهر شفائی

مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند

سردبیر: مرضیه علیکرمی

صفحه آرا: فرشاد اعرابی

طراحی و گرافیک:  مازیار پرویزی

ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ

امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند

چاپ و توزیعمحمدرضا باقری

chap@bashariyat. org

آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.Postfach: 52 4230052 Hannover – GermanyTel.: +49163 2611257

Emailmahnameh@bashariyat.org

info@bashariyat.org

Website:www.bashariyat.org

توضیحات

1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود.

2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد.

3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد.

4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمی‌باشد.

ماهنامه بشریت

منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

با توجه به نقض مستمر و برنامه‌ریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌ به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،

ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های آن، با اعتقاد راسخ به:

۱- آزادی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی

۲- برابری حقوق زنان و مردان

۳-جدایی دین از دولت

۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی

و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.

۱- آگاهی‌رسانی ‌با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینه‌ها

۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی ‌به منظور آگاهی‌رسانی و افشاگری

۳-همکاری و همیاری ‌با دیگر نهادهای حقوق بشر

۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )

۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی

ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت می‌نماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامه‌ریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام می‌گردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.

کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

 

کتابهای منتشر شده آپریل ۲۰۲۶

۱- کشتار67 به بانگ بلند

دکتر اسماعیل خویی شاعری است که هم در قالب ‌های سنتی شعر می سراید و هم در قالب‌های مدرن. در قالب‌های سنتی مفاهیم فلسفی و اجتماعی روز را با تعابیر و تصاویر درخشانی به کار می گیرد و همین باعث می‌شود که شعر‌های اینگونه‌اش از هر سه جنبه‌ی زبان، خیال‌پردازی و اندشیه غنی باشند و رنگ و بوی کهنگی به خود نگیرند. زبانِ مدرنِ شعرهایش اما چیزِ دیگری‌ست؛ سرشار از تصویرپردازی‌ها و حسّامیزی‌های درخشان که برجسته‌سازی‌های منحصر به فردی را به همراه دارند.

۲- سبزپوشان به چه می‌اندیشند

امواج مبارزهٔ مردم ستمدیده ایران علیه دیکتاتوری رژیم اسلامی ، بی‌ وقفه بر پیکرهٔ در حال نابودی رژیم می‌‌کوبد .باشد که این تحلیل در خدمت این مبارزه برای آزادی و دموکراسی قرار گیرد و بر توان مردم برای آزادی و رهایی از دست رژیم اسلامی بیفزاید .

۳- هجویات و هزلیات

صرفنظر از اینکه عبید شاعر بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش می‌شناسند. دیوان لطایف او شامل منظومه‌های زیر است. در این میان منظومه موش و گربه شهرت بسیار داشته و ریش نامه و صد پند از همه لطیف ترند. مانند بسیاری از طنزپردازان متقدم مانند سعدی شیرازی، طنز و هزل به یکسان در لطایف او راه یافته‌است.

۴- پیغمبر دزدان

مقدمه : شیخ محمدحسن زیدآبادی، یا در برخی منابع: شیخ محمدحسن سیرجانی کرمانی، متخلص به قارانی و مشهور به نبی السارقین یا پیغمبر دزدان (زاده: حدود ۱۲۳۰ هجری قمری در زیدآباد سیرجان، درگذشت: حدود ۱۳۱۰ هجری قمری در زیدآباد)، شاعر، نویسنده، طنزپرداز و روحانی ایرانی و از معاریف عصر قاجار بود. وی در بهبود و اصلاح اوضاع زمان خویش، تلاش بسیار کرد و با نامه‌های مطایبه آمیز و سرشار از اشعار لطیف و در عین حال گزندهٔ خود، خطاب به حکّام و افراد مهم و مؤثر دوران خویش، آنان را به عدالت و دادگری و دوری از بیداد و ستم، فرامی خواند.

۵- ظلمت در نیمروز

ظلمت در نیمروز بازنمایی دادگاه‌های نمایشی و تصفیه‌های استالینیستی است که یک سال پیش از جنگ جهانی دوم در شوروی اوج گرفت. روباشوف، شخصیت اصلی داستان، از رهبران انقلاب ۱۹۱۷ است که تحت بازجویی‌های سخت به اعمالی اعتراف می‌کند که هرگز از او سر نزده است. روباشوف شخصیتی خیالی است، اما کوستلر او را بر اساس ویژگی‌های رهبران فکری انقلاب بلشویکی و سیاستمداران برجسته‌ی شوروی خلق کرده است و شرح زندان و اعترافات او بازتاب آرای سیاسی روز است. ظلمت در نیمروز از تأثیرگذارترین رمان‌های سیاسی قرن است و در زمره‌ی مهم‌ترین آثار روشنفکری علیه کمونیسم به‌شمار می‌رود.بسیاری این کتاب را نقطه‌ی عطفی در گذر از دهه‌ی ۱۹۳۰ به سال‌های جنگ سرد شمرده‌اند.

۶-  پیمان سپیده دم 

اثری با حال‌وهوای تأملی و الهام‌بخش است که به مفهوم آغازهای تازه و امید به آینده می‌پردازد. نویسنده در این کتاب با نثری روان و ساده، تلاش می‌کند مخاطب را به اهمیت تغییر، رشد فردی و پایبندی به اهداف زندگی آگاه کند. در بخش‌های مختلف، به چالش‌هایی که انسان در مسیر تحول با آن‌ها روبه‌رو می‌شود اشاره شده و راهی برای عبور از آن‌ها ترسیم می‌گردد. فضای کلی کتاب سرشار از انگیزه و دعوت به خودشناسی است و خواننده را به تأمل در انتخاب‌ها و مسیر زندگی‌اش سوق می‌دهد. در نهایت، این اثر پیامی امیدبخش درباره امکان شروعی دوباره و ساختن آینده‌ای روشن ارائه می‌دهد.

۷- درخت زندگی

اثری داستانی با نگاهی نمادین به مفهوم زندگی و رشد انسان است که در آن «درخت» به‌عنوان نمادی از پایداری، ریشه‌دار بودن و تحول به کار رفته است. نویسنده با بیانی ساده و در عین حال عمیق، به احساسات درونی انسان و مسیر شکل‌گیری شخصیت او می‌پردازد و تلاش می‌کند ارتباط میان گذشته، حال و آینده را نشان دهد. فضای داستان آرام و تأمل‌برانگیز است و خواننده را به اندیشیدن درباره معنای زندگی و ارزش تجربه‌ها دعوت می‌کند. در خلال روایت، به چالش‌ها و فراز و نشیب‌هایی اشاره می‌شود که هر فرد در مسیر رشد خود با آن‌ها روبه‌رو می‌شود. در مجموع، این کتاب پیامی امیدبخش درباره تداوم زندگی، رشد تدریجی و اهمیت ریشه‌ها و انتخاب‌های انسانی ارائه می‌دهد.

۸- درخشش های تیره

آرامش دوستدار در این اثر، «روشنفکری ایرانی» را که «هنر» آن را در نیندیشیدن می‌داند، به گونه‌ای بنیادین نقد می‌کند و سنجشگرانه در رفتار فرهنگی ما می‌کاود تا کارسازی فرهنگی‌مان را روشن سازد. تزهای کانونی این کتاب بر آن تاکید دارند که ما در ۱۵۰ سال گذشته نیز به خلاف ظاهرش، در اسارت دیرپای فرهنگی‌مان همچنان «ناپرسا و نیندیشا» مانده‌ایم و در دوره‌ای که کلام الهی مستقیما از افق فرهنگی برخی از متجددان خارج می‌شود، روال درونی به همانگونه ناپرسا می‌ماند که پیشتر بوده است. نویسنده تاکید می‌کند که فرهنگ ما چون دینی بوده و مانده، در سراسر رویدادش «ناپرسنده‌ی پرسشنما» بوده است. ناتوانی ما در پهنه‌ی مسلط فرهنگی، ناشی از «دینخویی» و مآلا ناپرسایی فرهنگی ما بوده است. آرامش دوستدار یادآور می‌شود که «دینخویی» الزاما با دین به مفهوم تاریخی یا متداول آن و نیز پارسایی اصیل که از شرایط دین است کاری ندارد، بلکه رویکردی‌ست که از اندیشدن و پرسیدن می‌گریزد و از نزدیک شدن به هر پرسش و بغرنج ناسازگار با دستورالعمل‌های فرهنگ مستولی در جامعه می‌پرهیزد. بطور خلاصه «دینخویی» یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد. نویسنده یکی دیگر از مشکلات بنیادین فرهنگی ما را در «روزمرگی» می‌داند. «روزمرگی» یعنی سطحی ماندن و رفتاری که هیچ جویایی و جنبش درون رونده‌ای در آن دیده نمی‌شود تا عمقی به آن سطحیت بدهد. برای «روزمرگی» معنوی، همه چیز روشن و آشکار است. هیچ چیز نیاز به اندیشیدن ندارد و هیچ گرهی نیست که «روزمرگی» معنوی آن را فورا باز نکند. «روزمرگی» آن رویکردی‌ست که هیچ تاریکی و ابهامی در سراسر تاریخ و فرهنگ ما نمی‌بیند تا آن را معروض پرسش قرار دهد.

۹- کابوس

آیریش داستان نویس امریکایی در سال ۱۹۰۳ بدنیا آمد. وی دارای داستانهایی چون کابوس،پسرکی در تعقیب طبهکار،عروس سیاهپوش،پنجره رو به حیاط ،پری دریائی میسی‌سی‌پی و نردبان خطر می‌باشد. این نویسنده در سال ۱۹۶۸ درگذشت. برخی از آثار آیریش توسط فیلم سازان بزرگ دنیا به روی صحنه رفته اند. تروفودر ۱۹۶۷ مصاحبه‌ای با آلفرد هیچکاک انجام داد و آن را به ‌صورت کتاب منتشر کرد و در آن احترام عمیقش را به هیچکاک نشان داد. در ادامه همین دلبستگی بود که تروفو دو فیلم بعدی خود را مستقیماً با الهام از هیچکاک ساخت: “عروس سیاه ‌پوش” به سال ۱۹۶۷، که افسانه‌ای تعلیق‌دار از انتقام است که در آن ژان مورو پنج مرد را، که در قتل تصادفی شوهرش در شب عروسی دست داشتند، تعقیب می‌کند و با بی‌رحمی آنها را می‌کشد. این فیلم اقتباسی از رمان ویلیام آیریش است. هیچکاک “پنجره رو به حیاط ” آیریش را به سال ۱۹۵۴ به فیلم تبدیل کرد. “عروس سیاه‌پوش” یک الگوبرداری دقیق و کتابی است از آثار هیچکاک و فیلم دوم، “پری دریائی میسی‌سی‌پی” به سال ۱۹۶۹، نیز از رمان ویلیام آیریش اقتباس شده است. تروفو این فیلم را به ژان رنوار تقدیم کرده و در آن اشاره‌هایی به فیلم‌های رنوار دارد.

۱۰- تنهایی پرهیاهو

تنهایی پرهیاهو عنوان کتابی از بهومیل هرابال نویسنده اهل چک است. او این کتاب را در فاصله سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ نوشت و از آن‌جا که در کشورش ممنوع‌القلم بود اثر در سال ۱۹۷۶ به صورت مخفیانه منتشر شد. اولین انتشار اثر در کشور چک به سال ۱۹۸۹ برمی‌گردد. داستان، برخلاف بیشتر آثار هرابال، در دوره سلطه نظام کمونیستی رخ می‌دهد. کتاب روایت تک‌گویی درونگرایانه یک کارگر پرس به نام آقای هانتا است. او در زیر زمینی مرطوب که انبار کاغذ باطله است روزگار می‌گذراند و کتاب‌هایی را که از سوی اداره سانسور به آن‌جا می‌آورند را خمیر می‌کند.آقای هانتا با خواندن این کتاب‌ها دنیا را به گونه‌ای دیگر می‌بیند.

۱۱- زندگاهان

کتاب زندگاهان اثر شروین وکیلی، جلد نخست از مجموعه‌ی «تاریخ خرد» است که سیر اندیشه‌ی فلسفی را با محور گرفتنِ فرهنگ ایرانی بازخوانی می‌کند. گاهان کهن‌ترین شعرِ موجود در زبان‌های ایرانی و آغازگاه آیین و فرهنگی است که به تدریج در هزاره‌ی سوم پیش از میلاد در ایران شرقی زاده شد و به تدریج گسترش یافت و در نهایت تاسیس کشور ایران به دست هخامنشیان را ممکن ساخت. زندِ گاهان، شرح و تفسیری است فلسفی از این متن. نویسنده چهار شاخص را برای تفکیک متون فلسفی از سایر متون پیشنهاد می‌کند، و گام به گام نشان می‌دهد که گاهان -گذشته از اهمیتی که به عنوان یک شعرِ ادبی یا متن دینی دارد- یک متن فلسفی هم هست. پرسش محوری در این کتاب، بازسازی نظام فلسفیِ نهفته در گاهان است. این کار با مرور تفسیرها و شرح‌های موجود درباره‌ی گاهان، و نفد و واسازی‌شان انجام می‌شود، و در نهایت ساختار فلسفه‌ی نهفته در گاهان بر مبنای حدود پنجاه کلیدواژه‌ی پایه بازسازی و همچون نظامی از اندیشه‌ی پرسش‌مدار پیشنهاد می‌شود.

۱۲- کمدی الهی ( دوزخ )

کمدی الهی کتابیست اثر دانته شاعر و نویسنده ایتالیایی. این کتاب از زبان اول شخص است و دانته در این کتاب، سفر خیالی خود به دوزخ را تعریف می‌کند. در این سفر دانته دو راهنما دارد. در دوزخ و برزخ راهنمای او «ویرژیل»، شاعر ایتالیاییست که چند قرن پیش از دانته زندگی می‌کرده، و در بهشت راهنمای او بئاتریس است که زنی رویاهای او بوده. بئاتریس زنی معمولی بوده که دانته به او عشق می‌ورزیده ولی او را تنها چند بار ملاقات کرده. بئاتریس خیلی جوان از دنیا رفت و می‌گویند دانته همواره در خیابانهای فلورانس به دنبال او می‌گشته. دانته در این کتاب از مراحل مختلف دوزخ، برزخ و بهشت می‌گذرد و در این مراحل با شخصیتهای مختلف تاریخی برخورد می‌کند، تا عاقبت در آخرین مرحله بهشت به دیدار خدا می‌رسد.

  

گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، فروردین ۱۴۰۵

سمیرا رنجوریان

 

فروردین اسفند عنوان ردیف
۴۲ ۲۰ اخبار عمومی شامل: اطلاعیه نهادهای بین‌المللی، بیانیه‌های بین‌المللی و موارد نقض حقوق و اخبار زندانیان ۱
۳۹۰۸ ۶۱۷ بازداشت‌ها ۲
۰ ۰ احضار ۳
۵۶۵ ۱۱ احکام صادره و تودیع یا صدور وثیقه ۴
۲ ۴۵ زندان و زندانی شامل: ضرب‌وشتم، اعتصاب غذا، جلوگیری از درمان و مرخصی، انتقال زندانی ۵
۰ ۲ کولبران و سوختبران شامل: کشته، زخمی، بازداشت ۶
۸ ۵ تیراندازی به مردم ۷
۲ ۰ موارد پنهان نقض حقوق بشر شامل: عدم بهداشت و درمان و خودکشی، خشونت خانگی، قتل‌های ناموسی و انفجار مین ۸
۳۱ ۱  اعتراف اجباری
۴۵۵۸ ۷۰۱ جمع

 

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۸۰خبر که در طول ماه فروردین ۱۴۰۵ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، کُردپا، هه‌نگاو، ایسنا، ایرنا، امتداد، مرکز صدا و سیما، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، ایرنا، خبرگزاری صداوسیما، کردانه، دیده‌بان ایران، کمپین فعالین بلوچ، همشهری آنلاین، جوانه‌ها، ایران وایر، رسانک و جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به اقوام و ملل ایرانی در فروردین ماه 1405 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://aghvam.bashariyat.org

  

گزارش آماری قتل‌های قانونی،فروردین ماه۱۴۰۵

جمال جلالی

ردیف موضوع و نوع جرم زنان مردان جمع
۱ صدور حکم اعدام سیاسی ۰ 7 7
قتل 0 4 4
۲ اجرای حکم اعدام قتل 0 2 2
سیاسی ۰ 12 12
3 رهایی از اعدام قتل 1 0 1
جمع 1 25 26

 

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 33 خبر که در طول فروردین ماه 1405 تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانه‌ها، هه‌نگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به قتل های قانونی در فروردین ماه 1405 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://aghvam.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر فروردین ۱۴۰۵

 سلمان قربانی

دی موضوع ردیف
۲۲ اخبار عمومی ۱
۳ تجمعات ۲
۱۹ حوادث ۳
۳ بازداشت و زندانیان 4
0 کولبران و سوختبران 5
۱۵ معوقات مزدی 6
255 اخراج و تعدیل نیرو 7
۰ احضار و بازجویی 8
102751 اعتراضات دی ماه 1404 ۹
۱۰۳۰۵۳ جمع

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 91 خبر در طول فروردین ماه 140۵ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملا نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق کار و کارگر در ماه بهمن توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://kar-kargar.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان فروردین ماه ۱۴۰۵

حمیدرضا محسنی ،  پویا حسابی ­­­­­

فروردین اسفند موضوع ردیف
0 1 احضار، صدور و اجرای احکام 1
1 4 بازداشت 2
1 5 هنرمندان زندانی 3
1 3 رسانه و مطبوعات 4
0 0 لغو کنسرت، جشنواره و نمایش فیلم 5
1 1 انتقاد، تجمع اعتراضی، ممنوع الکاری 6
47 19 آثار باستانی و گردشگری 7
7 21 اعتراضات ۱۴۰۴ 8
60 54 جمع

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۵۸ خبر در طول فروردین ماه ۱۴۰۵ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری‌آنلاین و مهرنیوز جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق هنر و هنرمندان درفروردین ماه توسط اعضای کمیته هنر و هنرمندان گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://honar.bashariyat.org

 

 گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان فروردین ماه ۱۴۰۵

نگار هاشمی،زهرا رشیدی

 

ردیف اخبار اسفند فروردین
۱ اخبار عمومی 4 3
۲ احضار 0 0
3 بازداشت 39 24
۴ احکام صادره 8 11
زندان  وزندانی 0 7
5 اعتصاب 1 0
6 اعدام 3 0
7 خشونت علیه زنان 2 0
8 کشته شدگان،جنگ،دی ماه 17 304
جمع 52 46

آگاهی بیشتر :

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از زنان تهیه شده است که از رسانه های داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، رکنا، ایران وایر، ایران وایر، رادیو زمانه، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمع آوری گردیده است. و آمار اعلامی از ۴۶ خبر استخراج شده است وآمار فوق عمدتا از گزارشات رسانه های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع آوری شده و باتوجه به قطع اینترنت در فروردین ماه و حملات گسترده آمریکا و اسرائیل آمار کشته شدگان  فراتر از آمار استخراجی است آماربه طورکلی نمی تواند بیش از ۱۵تا ۲۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.

برای اطالعات بیشتر میتوانید از سایت کمیته از طریق لینک زیر بازدید فرمایید:

https://zanan.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، فروردین ماه ۱۴۰۵

   محمدحسین پورصفر ،سونیا سوارکوب

فروردین

۱۴۰5

اسفند

۱۴۰۴

موضوع ردیف
16      4 اخبار عمومی: اطلاعیه نهادهای ‌بین‌المللی‌، بیانیه‌ها، نامه‌ها، حمایت ‌از کودکان ۱
2 0 خشونت‌ علیه ‌کودکان ‌و‌ نوجوانان: کودک‌آزاری،‌ کودک‌همسری 2
1800 1275 کودکان آسیب دیده در جنگ 3
210 182 کودکان جانباخته در جنگ 4
2 4 آسیب‌های اجتماعی: کودکان فقر، آموزش‌ و پرورش، ‌اعتیاد‌ کودکان،‌ کودکان بی‌هویت، سقط جنین و نوزادان   5
1    3 جانباختگان اعتراضات ‌ 6
3 1 کودکان و نوجوانان کشته شده   7
3 0 خشونت علیه کودکان و نوجوانان:کودک‌آزاری، کودک همسری 8
1 2 مرگ کودکان   9
1 34 بازداشت‌ کودکان و نوجوانان در اعتراضات دی    10
1 0 احکام صادر شده 11
85   جمع

 

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان حدود 60 خبر که در طول فروردین ماه ۱۴۰5 تهیه شده است.

این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیوزمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران‌وایر، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://koodak.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست،فروردین ماه ۱۴۰۵

تهیه نمودار و گزارش :مهرنوش رهام

 

فروردین  اسفند موضوع ردیف
6 23 آلودگی هوا ۱
۲۲ 20 آلاینده‌های زیست‌محیطی (ورود فاضلاب و پسماند به منابع آبی، دپو نامناسب و ریختن زباله به طبیعت، گازهای گلخانه‌ای) ۲
6 4 جنگل و اراضی ملی (آتش‌سوزی و از بین رفتن مراتع) ۳
13 8 بحران آب، آلودگی و خشکیدگی تالاب، دریا و رودخانه ۴
2 6 طرح‌ها و پروژه‌های عمرانی مخرب محیط زیست (خرید و فروش‌های غیرقانونی، قطع غیرقانونی درختان، راه‌سازی و…) ۵
0 1 ضرب‌وشتم، مصدومیت و به قتل رساندن محیط‌بانان، دستگیری و صدور حکم علیه فعالین محیط زیست ۶
9 4 گونه‌های جانوری و گیاهی در معرض خطر انقراض (بیماری، مسمومیت و حوادث منجر به مصدومیت و تلف شدن حیوانات) ۷
8 13 صید و شکار، حیوان‌آزاری (بازداشت و احکام صادره) ۸
0 4 کمبود امکانات و تجهیزات محیط زیستی ۹
0 3 قاچاق چوب، خاک و حیوانات ۱۰
66 86 جمع  

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش ۶۶خبر که در طولفروردین ماه تهیه شده است.

این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیده‌بان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش و … جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

https://mohitzist.bashariyat.org/?p=46985

گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، فروردین‌ماه ۱۴۰۵

صدرا مجیب‌یزدانی

جدول گزارش آماری موارد نقض حقوق پیروان ادیان فروردین‌ماه 1405
موارد نقض حقوق ادیان اهل سنت بهاییان مسیحیان سایر ادیان
احضار و بازجویی 2 149 4 2
محرومیت از حقوق زندانیان و متهمان 1 150 5 2
آزار و محرومیت از حقوق شهروندی 2 153 5 2
جلوگیری از انجام مناسک مذهبی 0 0 1 0
حبس 1 152 2 2
آزادی و مرخصی زندانی 0 2 0 0
تفتیش و ضبط و مصادره 0 67 1 0
اعتراضات دی‌ماه 1 13 1 1
جمع کل 7 686 19 9

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 29 خبر که در طول فروردین‌ماه 140۵ تهیه شده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، هه‌نگاو، بی‌بی‌سی فارسی، جمع‌آوری گردیده، تهیه شده است.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق پیروان ادیان  در فروردین‌ماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان  گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://adian.bashariyat.org/

 

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند در تاریخ ۲۶ مارس ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند در تاریخ ۲۶ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۶ فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته و جمعی از فعالان حقوق بشر در بستر مجازی زووم آغاز گردید، در آغاز این نشست مسئول جلسه خانم سمانه محمدی ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی شرکت‌کنندگان، با معرفی فیلم کوتاه (مدیر مدرسه) جلسه را رسما آغاز کردند.

این فیلم به کارگردانی میکائیل دیانی اثری نمادین و انتقادی است که تمرکز آن بر روابط قدرت، آموزش و فشار اجتماعی در محیط مدرسه است و با استفاده از روایت دراماتیک و فضایی روان‌شناسانه نشان می‌دهد که چگونه مدیر مدرسه به‌عنوان نماد قدرت با چالش‌های اخلاقی و اجتماعی مواجه می‌شود و چگونه ساختار آموزشی می‌تواند هم محل رشد و یادگیری باشد و هم ابزاری برای محدود کردن آزادی و تفکر انتقادی نوجوانان، اثر تلاش می‌کند نشان دهد که مسئولیت در برابر نسل جوان فراتر از پیروی از قوانین خشک و رسمی است و اهمیت استقلال فکری، پرسشگری و مقاومت ذهنی را به مخاطب یادآوری می‌کند، همچنین فیلم با تصویر کردن تعامل میان دانش‌آموزان و مدیر مدرسه، چالش‌های واقعی جامعه را در قالب مدرسه به نمایش می‌گذارد و مخاطب را به تأمل درباره عدالت آموزشی، آزادی بیان، اخلاق و مسئولیت اجتماعی دعوت می‌کند و یادآوری می‌کند که آموزش و محیط رسمی مدرسه می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری هویت، ارزش‌ها و توانایی تصمیم‌گیری نوجوانان داشته باشند، به‌این‌ترتیب (مدیر مدرسه) نه تنها یک روایت مدرسه‌ای بلکه بررسی نمادین و فلسفی از قدرت، مسئولیت و عدالت اجتماعی است که پیام اخلاقی و اجتماعی عمیقی برای مخاطب به همراه دارد. بحث آزاد با جمعی از فعالان حقوق بشر، صاحب‌نظران و شرکت‌کنندگان جلسه با بررسی فیلمی که بر اساس وقایع واقعی زندگی خانم دکتر زهرا لوری ساخته شده بود، آغاز شد. خانم سمانه محمدی توضیح دادند که شخصیت اصلی فیلم بر اساس واقعیات و مسئولیت‌پذیری اجتماعی طراحی شده و کارگردان تأکید کرده که فیلم بیشتر بر مسئولیت اجتماعی تمرکز دارد تا سیاست، اگرچه واکنش‌ها نسبت به آن متفاوت بوده است؛ برخی آن را جسورانه دانسته و برخی دیگر زاویه دید خاص فیلم را مورد نقد قرار داده‌اند. زندگی واقعی خانم دکتر زهرا لوری، متولد ۱۳۴۵ و مدیر دبیرستان رضوانی‌نژاد کرمان، دکترای مدیریت شهری و فوق لیسانس جامعه‌شناسی، الهام‌بخش این اثر بوده است؛ ایشان اولین زن عضو شورای شهر کرمان بودند و در آبان ۱۴۰۱، در پی تحصن دانش‌آموزان مدرسه، با درخواست نهادهای امنیتی برای ارائه اسامی دانش‌آموزان معترض و فیلم‌های دوربین مداربسته، مقاومت کردند، اسناد را ندادند و فیلم‌ها را پاک کردند، اما بلافاصله از مدیریت برکنار شدند و تحت فشار شدید قرار گرفتند و نهایتا در پنجم آذر ۱۴۰۱ بر اثر عوارض بیماری خودایمنی و فشارهای جسمی و روانی درگذشتند. پویا کاظمی افزود که مسئله مسئولیت‌پذیری و تعیین محدوده و هدف آن همواره چالشی مهم بوده و در همه بخش‌ها از مدارس و مؤسسات آموزشی تا دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و صنایع، همواره با دو نوع انسان مواجه هستیم؛ گروهی که مسئولیت را در راستای اهداف تعیین‌شده توسط جامعه می‌دانند و همگام با آن پیش می‌روند و گروهی که با وجدان و وظیفه انسانی، حتی در مقابل فشارها و قوانین محدودکننده، اقدام می‌کنند. ایشان تأکید کردند که کنشگری صحیح نیازمند شناخت زمان، موقعیت و جانبداری در راستای اصول انسانی و قانونی است و بسیاری از اساتید و پرسنل با مقاومت در برابر شناسایی افراد و محافظت از دانش‌آموزان، نمونه‌هایی از مسئولیت انسانی را نشان داده‌اند، در حالی که برخی دیگر به نیروهای امنیتی کمک کردند. خانم منیژه دشتی توضیح دادند که طبق تحقیقات حقوقی، هیچ شخصی حق بازرسی موبایل افراد را ندارد و عملکرد مدیر مدرسه در فیلم، برخلاف انتقادها، یک اقدام انسان‌دوستانه و برای حفظ جان دانش‌آموزان بوده است و هدف وی دخالت شخصی نبوده بلکه جلوگیری از آسیب و حفاظت از کودکان بوده است؛ این موضوع نشان می‌دهد کوچک‌ترین اعتراضات در ایران به اغتشاش تعبیر می‌شود و مقصرجویی به‌طور سیستماتیک اعمال می‌شود تا مردم از حقوق شهروندی خود محروم شوند. حمی‌درضا محسنی افزود که فیلم به‌طور هوشمندانه مدرسه را نمادی از جامعه نشان داده و تأکید کرده که قانون و مقررات مهم هستند، اما وجدان و انسانیت باید اولویت داشته باشند و انتخاب درست، حتی در موقعیت دشوار، به جامعه آینده‌ساز کمک می‌کند؛ مدیر فیلم راه درست را برگزید و کودکان را نجات داد و این الگوی شجاعت و مسئولیت‌پذیری است. منوچهر شفاهی یادآوری کردند که هم‌اکنون کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال با احکام اعدام مواجه هستند و فیلم نشان می‌دهد که مسئولیت‌پذیری و مقاومت در برابر فشارهای رژیم اهمیت حیاتی دارد و امید به آینده‌ای که در آن حقوق و آزادی‌های شهروندی رعایت شود، ایجاد می‌کند. منیژه دشتی همچنین اشاره کردند که برداشت اولیه مخاطب ممکن است سوءتفاهم ایجاد کند که مدیر حق اقدامات محدودکننده داشته، اما هدف وی حمایت از دانش‌آموزان و جلوگیری از خشونت بوده است. صدف سرایی خاطرات مشابه خود از دوران تحصیل را بیان کردند و پویا کاظمی تأکید کرد که قانونگذاری ایدئولوژیک و عدم اجرای واقعی قوانین، امکان اعتراض و پیگیری حقوق را از مردم سلب کرده است؛ حتی قوانین اشتباه نیز باید قابلیت نقد و اعتراض داشته باشند، اما در ایران این ابزارها در اختیار مردم نیست. مهری ایمانی توضیح دادند که اقدامات مدیر مدرسه مانند قیچی کردن موهای دانش‌آموزان و جمع‌آوری موبایل‌ها هدف تنبیه نداشته و صرفا برای جلوگیری از دسترسی ماموران به شواهد و محافظت از کودکان بوده است. مرجان شعبان‌نژاد نیز افزودند که تمامی اقدامات مدیر برنامه‌ریزی شده و با دقت انجام شده تا هویت دانش‌آموزان حفظ شود و از شناسایی آنان جلوگیری شود و این عملکرد قابل تحسین است. در پایان، مسئول جلسه ضمن قدردانی از تمامی دست‌اندرکاران اجرایی، منشی جلسه آقای حمی‌درضا محسنی و ادمین جلسه خانم مرجان شعبان‌نژاد و از حضور همه شرکت‌کنندگان تشکر کردند و پایان جلسه را ساعت ۵۵ به وقت اروپای مرکزی اعلام نمودند.

 

گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۲۹ مارس ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

جلسه عمومی نمایندگی کانون در تاریخ ۲۹  مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۹ فرودین ۱۴۰۵ در ساعت ۱۵:۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سمانه محمدی  ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ :خانم مهری ایمانی سخنرانی خود را با موضوع : کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد ((UNCAC) ومقایسه آنها با قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران ایراد کردند :کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد که به‌دلیل محل تصویب آن در شهر مریدا مکزیک با نام کنوانسیون مریدا نیز شناخته می‌شود، مهم‌ترین و تنها سند جهانی الزام‌آور در زمینه مبارزه با فساد به شمار می‌رود. فساد از جمله پدیده‌هایی است که آثار آن تنها به یک کشور محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند اقتصاد، اعتماد عمومی، امنیت و توسعه پایدار در سطح جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. به همین دلیل جامعه بین‌المللی در آغاز قرن بیست‌ویکم به این نتیجه رسید که برای مقابله موثر با این پدیده باید چارچوبی مشترک و هماهنگ ایجاد شود تا کشورها بتوانند در سطح داخلی و بین‌المللی با یکدیگر همکاری کنند. در همین راستا، کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد در ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۳ به تصویب رسید و از دسامبر سال ۲۰۰۵ نیز به‌طور رسمی لازم‌الاجرا شد. این کنوانسیون به‌تدریج به یکی از فراگیرترین توافق‌های بین‌المللی تبدیل شد و تا سپتامبر سال ۲۰۲۵ حدود ۱۹۲ کشور جهان به آن پیوستند؛ رقمی که نشان می‌دهد تقریبا تمامی کشورهای جهان این چارچوب حقوقی را برای مقابله با فساد پذیرفته‌اند. هدف اصلی این کنوانسیون ایجاد استانداردهای مشترک برای پیشگیری از فساد، جرم‌انگاری رفتارهای فاسد، تقویت همکاری‌های قضایی و پلیسی بین کشورها و همچنین بازگرداندن اموال حاصل از فساد به کشور مبدا است. در بخش پیشگیری، کنوانسیون تأکید می‌کند که دولت‌ها باید نهادهای مستقل و کارآمدی برای مبارزه با فساد ایجاد کنند و در حوزه‌هایی مانند استخدام‌های دولتی، مدیریت منابع عمومی، مناقصه‌ها و تامین مالی احزاب سیاسی شفافیت و نظارت کافی برقرار سازند. ایجاد سیستم‌های شفاف اداری و مالی یکی از مهم‌ترین ابزارهایی است که می‌تواند از شکل‌گیری فساد در ساختارهای حکومتی جلوگیری کند. در کنار پیشگیری، یکی دیگر از محورهای اساسی کنوانسیون، جرم‌انگاری رفتارهای مرتبط با فساد است. بر اساس مفاد این سند، کشورهای عضو موظف‌اند در قوانین داخلی خود رفتارهایی مانند رشوه داخلی و خارجی، اختلاس اموال عمومی، سوءاستفاده از موقعیت شغلی، سوءاستفاده از نفوذ و همچنین پول‌شویی ناشی از فساد را جرم تلقی کنند و برای آن مجازات‌های مؤثر در نظر بگیرند. این هماهنگی در نظام‌های حقوقی کشورها باعث می‌شود همکاری قضایی میان دولت‌ها آسان‌تر شود و مجرمان نتوانند با استفاده از تفاوت قوانین کشورها از مجازات فرار کنند. یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های کنوانسیون مریدا توجه ویژه به موضوع استرداد اموال حاصل از فساد است. در گذشته بسیاری از اموالی که از طریق فساد به دست می‌آمدند به‌راحتی به خارج از کشور منتقل می‌شدند و بازگرداندن آن‌ها بسیار دشوار بود. کنوانسیون با ایجاد سازوکارهای مشخص، کشورها را موظف می‌کند در شناسایی، مسدودسازی، مصادره و بازگرداندن این دارایی‌ها با یکدیگر همکاری کنند. فرآیند استرداد اموال معمولا در چهار مرحله انجام می‌شود. نخست مرحله ردیابی و شناسایی است که در آن با استفاده از اطلاعات بانکی، داده‌های مالی و ابزارهای اطلاعاتی مسیر انتقال پول و محل نگهداری دارایی‌ها مشخص می‌شود. پس از آن مرحله توقیف و مسدودسازی آغاز می‌شود تا از انتقال یا پنهان‌سازی دارایی‌ها جلوگیری شود. در مرحله سوم، دادگاه‌های صالح با بررسی اسناد و مدارک حکم مصادره دارایی‌ها را صادر می‌کنند و در نهایت در مرحله چهارم این اموال به کشور مبدا بازگردانده می‌شود. در کنار این سازوکارها، کنوانسیون بر همکاری‌های بین‌المللی نیز تأکید ویژه‌ای دارد. کشورهای عضو می‌توانند برای استرداد مجرمان، تبادل اطلاعات مالی، کمک در تحقیقات قضایی و اجرای احکام دادگاه‌ها با یکدیگر همکاری کنند. برای نظارت بر اجرای مفاد کنوانسیون نیز سازوکاری به نام مکانیسم بررسی اجرای کنوانسیون یا Implementation Review Mechanism طراحی شده است. این سازوکار بر اساس اصل بررسی همتایان عمل می‌کند؛ به این معنا که عملکرد هر کشور توسط دو کشور دیگر که به‌صورت قرعه انتخاب می‌شوند بررسی می‌شود. در این فرآیند، کشورها پرسش‌نامه‌های خودارزیابی را تکمیل می‌کنند و در برخی موارد کارشناسان بین‌المللی نیز برای بررسی وضعیت اجرایی قوانین به آن کشورها اعزام می‌شوند. این بررسی‌ها در دو چرخه انجام می‌شود. چرخه نخست بیشتر بر جرم‌انگاری فساد و تقویت همکاری‌های قضایی بین کشورها تمرکز دارد، در حالی که چرخه دوم بر اقدامات پیشگیرانه و همچنین سازوکارهای استرداد اموال ناشی از فساد تأکید می‌کند. بر اساس آخرین تصمیمات سازمان ملل، مهلت اجرای چرخه دوم بررسی‌ها تا ژوئن سال ۲۰۲۶ تمدید شده و مرحله بعدی این مکانیسم نظارتی قرار است از ماه مه سال ۲۰۲۷ آغاز شود. ایران نیز در سال ۱۳۸۷ برابر با ۲۰۰۸ میلادی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی و تایید مجمع تشخیص مصلحت نظام به‌طور رسمی به این کنوانسیون پیوست و متعهد شد مفاد آن را در قوانین و سیاست‌های داخلی خود اجرا کند. در سال‌های بعد نیز تلاش‌هایی برای تقویت همکاری‌های منطقه‌ای در زمینه مبارزه با فساد انجام شد و در دی‌ماه ۱۴۰۴ مجلس شورای اسلامی لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مکه مکرمه درباره همکاری کشورهای اسلامی در مبارزه با فساد را تصویب کرد. این اقدام به‌عنوان مکمل همکاری‌های ایران در منطقه خاورمیانه ارزیابی می‌شود. در چارچوب مکانیسم نظارتی کنوانسیون، ایران نیز مورد بررسی کشورهای دیگر قرار گرفته است. در چرخه نخست، عملکرد ایران توسط کشورهای اندونزی و بلاروس بررسی شد و تمرکز این مرحله بر میزان تطابق قوانین داخلی ایران با مفاد کنوانسیون در زمینه جرم‌انگاری فساد بود. در چرخه دوم که بر پیشگیری از فساد و استرداد اموال تمرکز دارد، ایران توسط روسیه و عمان مورد ارزیابی قرار گرفت. در این مرحله اقداماتی مانند تقویت ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، توسعه سازوکارهای نظارتی و راه‌اندازی سامانه ثبت دارایی مقامات از جمله اقدامات مطرح‌شده در گزارش‌ها بود. در سال‌های اخیر نیز استفاده از فناوری‌های نوین در مبارزه با فساد مورد توجه قرار گرفته است. در نشست دسامبر ۲۰۲۵ کشورهای عضو بر استفاده از ابزارهایی مانند تحلیل داده‌ها و هوش مصنوعی برای شناسایی الگوهای پیچیده پول‌شویی و فساد مالی تأکید کردند. ایران نیز با اقداماتی مانند افزایش شفافیت بانکی، راه‌اندازی سامانه مؤدیان و توسعه سامانه‌های اطلاعات مالی تلاش کرده است عملکرد خود را در ارزیابی‌های بین‌المللی بهبود دهد. در حوزه همکاری‌های عملی برای استرداد مجرمان اقتصادی، ایران با برخی کشورها تعاملات قابل توجهی داشته است. ‌ترکیه یکی از کشورهایی است که بیشترین موارد استرداد مجرمان اقتصادی از آن انجام شده است. نزدیکی جغرافیایی، مرز زمینی مشترک و حجم بالای مبادلات تجاری میان دو کشور از جمله عواملی است که این همکاری را تسهیل کرده است. در سال‌های اخیر امارات متحده عربی نیز در زمینه شناسایی حساب‌های بانکی مشکوک و بازگرداندن وجوه حاصل از کلاهبرداری‌های مالی همکاری‌هایی با ایران داشته است. بخش قابل توجهی از این پرونده‌ها مربوط به طرح‌های موسوم به کلاهبرداری پانزی بوده است؛ نوعی فریب مالی که در آن سود سرمایه‌گذاران قدیمی از پول سرمایه‌گذاران جدید پرداخت می‌شود و فعالیت اقتصادی واقعی در آن وجود ندارد. علاوه بر این، کشورهایی مانند عراق و روسیه نیز در زمینه تبادل اطلاعات مالی و توقیف دارایی‌های ناشی از فساد با ایران همکاری‌هایی داشته‌اند. در مقابل، برخی کشورها به‌دلیل نبود توافق‌نامه‌های دوجانبه استرداد مجرمان یا به‌دلیل مسائل سیاسی همکاری محدودی با ایران دارند. یکی از مشهورترین نمونه‌ها پرونده محمودرضا خاوری، مدیرعامل سابق بانک ملی ایران، است که در پرونده اختلاس بزرگ سه‌هزار میلیارد تومانی متهم شد و پس از خروج از ایران در کانادا اقامت یافت. دادگاه‌های ایران او را به اتهام اخلال در نظام اقتصادی و دریافت رشوه به حبس طولانی محکوم کردند، اما به‌دلیل نبود قرارداد رسمی استرداد مجرمان میان ایران و کانادا و همچنین مسائل مربوط به تابعیت و روابط سیاسی دو کشور، روند بازگرداندن او با دشواری‌های زیادی روبه‌رو شده است. ایران برای دستگیری او از طریق اینترپل نیز اقدام کرده است، اما اعلان قرمز اینترپل صرفا درخواست دستگیری محسوب می‌شود و الزام قانونی برای تحویل متهم به کشور درخواست‌کننده ایجاد نمی‌کند. در کنار دولت‌ها، کنوانسیون مریدا به نقش شهروندان نیز توجه ویژه‌ای دارد. یکی از ابزارهای مهم در کشف فساد، فعالیت افرادی است که تخلفات و سوءاستفاده‌ها را افشا می‌کنند. این افراد که به آن‌ها سوت‌زن یا افشاگر فساد گفته می‌شود، در بسیاری از کشورها نقش مهمی در کشف پرونده‌های بزرگ فساد داشته‌اند. کنوانسیون کشورها را موظف می‌کند از این افراد حمایت کنند، هویت آن‌ها را محرمانه نگه دارند و در صورت لزوم برای آن‌ها حمایت‌های قانونی و حتی مشوق‌های مالی در نظر بگیرند. در ایران نیز سامانه‌هایی برای گزارش‌دهی مردمی و اعلام موارد فساد ایجاد شده است تا شهروندان بتوانند اطلاعات خود را در اختیار نهادهای نظارتی قرار دهند. در مجموع، کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد یکی از مهم‌ترین ابزارهای حقوقی در مبارزه جهانی با فساد به شمار می‌رود؛ چارچوبی که کشورها را به شفافیت، پاسخ‌گویی و همکاری بین‌المللی تشویق می‌کند و امکان بازگرداندن اموال حاصل از فساد را فراهم می‌سازد. تجربه اجرای این کنوانسیون نشان می‌دهد که مقابله با فساد تنها از طریق قوانین سخت‌گیرانه ممکن نیست، بلکه نیازمند همکاری میان دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و شهروندان است. افزایش آگاهی عمومی، تقویت نهادهای نظارتی و مشارکت فعال جامعه می‌تواند نقش مهمی در ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر و شفاف‌تر ایفا کند و در نهایت به تحقق هدف اصلی این کنوانسیون یعنی شفافیت کمک کند.

بخش ۲ : آقای جمال جلالی سخنرانی خود را با موضوع : دشمن سازى ابزارى براى کنترل جامعه ایراد کردند:اگر به گذشته برگردیم می‌بینیم که روح‌الله خمینی با مجموعه‌ای از شعارها توانست انقلاب را به نتیجه برساند. در میان این شعارها دشمنی با آمریکا و اسرائیل جایگاه بسیار مهمی داشت. آمریکا به عنوان نماد استکبار و اسرائیل به عنوان غاصب معرفی می‌شد و رهایی از وابستگی به این قدرت‌ها یکی از اصلی‌ترین وعده‌های انقلاب بود. اما پس از پیروزی انقلاب واقعیت‌های حکمرانی خود را نشان داد. حکومت متوجه شد که بدون ارتباط یا همکاری با کشورهای توسعه یافته نمی‌تواند اهداف اقتصادی و سیاسی خود را پیش ببرد. این مسئله در تضاد مستقیم با شعارهای اولیه قرار داشت. از سوی دیگر حکومت برای خود یک دشمن دائمی به نام اسرائیل ساخته بود که همه نیروهای انقلابی بر آن توافق داشتند و عقب نشینی از این موضع عملا ممکن نبود. در نتیجه یک تناقض شکل گرفت که باید به نحوی مدیریت می‌شد. در ادامه با گذشت زمان شکاف میان مردم و حکومت افزایش یافت. نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی بالا رفت و اعتراضات شکل گرفت. حکومت نیز که نتوانسته بود به بسیاری از وعده‌های خود عمل کند به سمت استفاده از یک ابزار مهم حرکت کرد و آن دشمن سازی بود. در این چارچوب ضعف‌ها به دشمن نسبت داده می‌شود و از این طریق تلاش می‌شود مشروعیت حفظ شود و جامعه حداقل در ظاهر در کنار حکومت قرار گیرد. به این‌ترتیب انرژی جامعه از نقد به سمت مقاومت هدایت می‌شود. دشمن می‌تواند خارجی یا داخلی باشد و بسته به شرایط تعریف آن تغییر کند. به طور کلی دشمن سازی به معنای ایجاد یا بزرگ نمایی یک دشمن واقعی یا خیالی برای ایجاد‌ترس، ایجاد اتحاد ظاهری و منحرف کردن توجه از مشکلات واقعی است. این پدیده فقط یک تاکتیک نیست بلکه به یک مکانیزم تبدیل می‌شود که هم زمان چند کارکرد دارد، ایجاد‌ترس، ایجاد انسجام و کنترل افکار عمومی. همانطور که گفته شد یکی از مهمترین کارکردهای دشمن سازی ایجاد‌ترس در جامعه است. ‌ترس باعث می‌شود انسان‌ها آزادی‌های خود را داوطلبانه محدود کنند. حتی در بسیاری موارد خود جامعه با بازتولید این‌ترس به گسترش آن کمک می‌کند. وقتی احساس خطر در جامعه شکل بگیرد امنیت بر آزادی اولویت پیدا می‌کند و این همان نقطه‌ای است که کنترل آسان‌تر می‌شود. کارکرد دیگر دشمن سازی فرار از بحران است. زمانی که جامعه با مشکلاتی مانند فقر، فساد یا ناکارآمدی روبرو است تمرکز دادن مردم بر یک دشمن باعث تغییر جهت توجه می‌شود. در چنین شرایطی حتی سیاست‌های اشتباه نیز می‌توانند با ارجاع به دشمن توجیه شوند. نمونه‌های آن را می‌توان در موضوعاتی مانند تحریم یا دفاع مقدس مشاهده کرد. در ابتدای انقلاب ایران فضای سیاسی بسیار متنوع و پرتنش بود. گروه‌های مختلف از نیروهای اسلامی گرفته تا چپ‌ها، مارکسیست‌ها، ملی گراها و گروه‌های مسلح مانند مجاهدین در صحنه حضور داشتند. اختلاف‌ها شدید، ایدئولوژیک و حتی مسلحانه بود. در چنین شرایطی وقوع جنگ ایران و عراق یک نقطه عطف شد. جنگ ناگهان فضای اضطرار ایجاد کرد و اولویت جامعه از اختلاف به بقا تغییر یافت. مخالفان راحت‌تر حذف شدند و قدرت حکومت تثبیت شد. جامعه‌ای که به شدت چندپاره بود در برابر یک دشمن خارجی یا متحد شد یا به راحتی سرکوب گردید. در وضعیت جنگی هرگونه مخالفت می‌تواند به عنوان همراهی با دشمن تعبیر شود. این وضعیت نه تنها ابزار سرکوب را مشروع جلوه می‌دهد بلکه امکان تثبیت قدرت را نیز فراهم می‌کند. هرچه یک نظام ایدئولوژیک‌تر باشد نیاز آن به دشمن سازی بیشتر می‌شود. برای تعریف مرز میان ما و آنها نیاز به یک دشمن دائمی وجود دارد و این مرز به تدریج به بخشی از هویت جامعه تبدیل می‌شود. در این حالت دشمن فقط یک ابزار سیاسی نیست بلکه به سوختی برای حفظ هویت ایدئولوژیک تبدیل می‌شود. در چنین نظام‌هایی واژه دشمن خود به یک رمز تبدیل می‌شود. وقتی این کلمه شنیده می‌شود مفاهیمی مانند‌ترس، خطر، خیانت و ضرورت اطاعت به صورت ناخودآگاه فعال می‌شود. دشمن به یک فیلتر اجتماعی تبدیل می‌شود که افراد را دسته بندی می‌کند. موافقان سیاست رسمی خودی محسوب می‌شوند و منتقدان یا پرسشگران به عنوان مشکوک یا منحرف معرفی می‌شوند. در اینجا موضع سیاسی به معیار تشخیص هویت تبدیل می‌شود. با گذشت زمان دشمن سازی از یک تصمیم موقتی به یک ساختار پایدار تبدیل می‌شود. این مفهوم وارد نظام آموزشی می‌شود، در رسانه‌ها تکرار می‌شود و در زبان روزمره جا می افتد. نسل‌هایی شکل میگیرند که وجود دشمن را بدیهی می‌دانند. در این مرحله حذف دشمن بسیار دشوار می‌شود زیرا حذف آن به معنای ایجاد خلأ در هویت و حتی در ساختار قدرت است. در سخنرانی‌های علی خامنه‌ای مفهوم دشمن حضوری دائمی دارد. گاهی مجموعه‌ای از دشمنان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و رسانه‌ای به طور همزمان مطرح می‌شوند. این تکثر نشان دهنده یک نگاه ساختاری است که در آن جامعه باید همیشه‌ در حالت هشیاری نسبت به تهدید باقی بماند. در چنین شرایطی ‌ترس نیز به یک احساس دائمی تبدیل می‌شود. دشمنی با اسرائیل نمونه‌ای روشن از یک دشمن دائمی است. این دشمنی فقط سیاسی نیست بلکه بار ایدئولوژیک نیز دارد. نکته مهم این است که این دشمنی لزوما از یک تهدید مستقیم یا همسایگی جغرافیایی ناشی نمی‌شود. بلکه کارکرد آن در داخل اهمیت دارد. این دشمنی به دلیل بار احساسی بالا قابلیت بازتولید دائمی دارد و می‌توان آن را بدون درگیری مستقیم فعال نگه داشت. به همین دلیل به یک ابزار موثر سیاسی تبدیل می‌شود. در سطح جهانی نیز نمونه‌های دیگری از استفاده ابزاری از مفهوم دشمن دیده می‌شود. مانند وضعیت مسلمانان روهینگیا در میانمار، اویغورها در چین و کشتار مسلمانان بوسنی در سربرنیتسا. در بسیاری موارد واکنش‌ها یکسان نیست و این نشان می‌دهد که انتخاب دشمن بیشتر از آنکه بر اساس اصول اخلاقی باشد بر اساس کارکرد سیاسی آن انجام می‌شود. موضوعاتی برجسته می‌شوند که بتوانند احساسات جمعی را تحریک کنند و انسجام ایجاد نمایند. دشمن سازی تنها به خارج محدود نمی‌شود و در بسیاری موارد دشمن داخلی نیز ساخته می‌شود. یکی از نمونه‌های آن برجسته کردن خطر تجزیه کشور است. در چنین فضایی این تصور ایجاد می‌شود که هر مخالفتی می‌تواند بخشی از یک پروژه بزرگتر باشد. منتقد به راحتی می‌تواند به عنوان عامل دشمن معرفی شود و این موضوع امکان سرکوب را افزایش می‌دهد. در نهایت جامعه به پذیرش هزینه‌های بزرگ عادت می‌کند. وقتی فشارهای اقتصادی یا انزوای سیاسی به صورت طولانی مدت ادامه پیدا کند به تدریج به وضعیت عادی تبدیل می‌شود. مفاهیمی مانند مقاومت و ایستادگی برای توجیه این شرایط استفاده می‌شوند و آنچه روزی غیرقابل قبول بود به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود. اما پیامد این روند در بلندمدت فرسایش اجتماعی است. اعتماد کاهش می یابد، جامعه دو قطبی می‌شود و فضای فکری محدود می‌گردد. جامعه‌ای که همیشه در حالت دفاع نگه داشته می‌شود فرصت رشد، گفت و گو و بازاندیشی را از دست می‌دهد.

بخش ۳ : آقای پویا کاظمی کتاب  جهان در پوست گردو (نویسنده استیون هاوکینک) را معرفی کردند: استیون ویلیام‌هاوکینگ یکی از برجسته‌ترین فیزیک‌دانان نظری قرن بیستم و بیست‌ویکم بود که در ۸ ژانویه ۱۹۴۲ در شهر آکسفورد انگلستان به دنیا آمد و در ۱۴ مارس ۲۰۱۸ در کمبریج درگذشت. او از همان دوران جوانی علاقه زیادی به علم، به‌ویژه فیزیک و کیهان‌شناسی نشان داد. ‌هاوکینگ تحصیلات خود را در دانشگاه آکسفورد آغاز کرد و سپس در دانشگاه کمبریج دکترای فیزیک گرفت. در اوایل دهه ۱۹۶۰، زمانی که هنوز دانشجو بود، به بیماری نادر و پیش‌رونده‌ای به نام ALS (بیماری نورون حرکتی) مبتلا شد؛ بیماری‌ای که به‌تدریج باعث فلج کامل بدن او شد. پزشکان در ابتدا پیش‌بینی کرده بودند که او تنها چند سال زنده بماند، اما‌هاوکینگ با اراده‌ای فوق‌العاده بیش از ۵۰ سال با این بیماری زندگی کرد و به فعالیت علمی خود ادامه داد. ‌هاوکینگ علاوه بر فعالیت‌های علمی، نقش مهمی در عمومی‌سازی علم داشت.  در مجموع، استیون‌هاوکینگ نه‌تنها یک دانشمند بزرگ، بلکه نمادی از اراده، پشتکار و تلاش در برابر محدودیت‌های جسمی بود. آثار او تأثیر عمیقی بر علم و درک ما از جهان گذاشته و همچنان الهام‌بخش دانشمندان و علاقه‌مندان به علم در سراسر جهان است. ‌هاوکینگ زندگی را فرصتی برای کشف و شگفتی می‌دانست. او باور داشت که انسان‌ها نباید خود را محدود به مشکلات و شرایط سخت کنند، بلکه باید همی‌شه به دنبال معنا و هدف باشند. جمله معروف او این است: هرچقدر هم که زندگی سخت به نظر برسد، همی‌شه کاری هست که بتوانید انجام دهید و در آن موفق شوید. از نظر او، علم فقط یک حرفه نبود، بلکه راهی برای معنا دادن به زندگی بود. او معتقد بود درک قوانین جهان می‌تواند به انسان کمک کند تا جایگاه خود را بهتر بفهمد و زندگی آگاهانه‌تری داشته باشد. به همین دلیل، با وجود تمام محدودیت‌ها، هرگز پژوهش را رها نکرد. در نهایت، زندگی‌هاوکینگ یک پیام روشن دارد: انسان می‌تواند حتی در سخت‌ترین شرایط، با اراده، پشتکار و امید، به دستاوردهای بزرگ برسد. او نه‌تنها با نظریه‌های علمی‌اش جهان را تغییر داد، بلکه با نگرشش به زندگی، الهام‌بخش میلیون‌ها نفر در سراسر جهان شد. جهان در پوست گردو کتابی است که در سال ۲۰۰۱ درباره فیزیک نظری نوشته استیون‌هاوکینگ منتشر شد. این کتاب عموما دنباله کتاب تاریخچه مختصر زمان است و برای به‌روزرسانی افکار عمومی در مورد پیشرفت‌های پس از انتشار کتاب پرفروش چند میلیون نسخه‌ای تاریخچه مختصر زمان در سال ۱۹۸۸ نوشته شده است. اینکتاب از ژانر علمی-تخیلی علمی و علمی-تبیینی (Popular Science) است. یعنی کتاب داستانی خیالی ندارد، بلکه علمی و تبیینی است. نویسنده تلاش کرده مفاهیم پیچیده فیزیک و کیهان‌شناسی را به زبانی ساده و قابل فهم برایغیرمتخصصان توضیح دهد. بعضی بخش‌ها جنبه فلسفی و تفسیری دارند و خواننده را به تفکر درباره جایگاه انسان و جهان دعوت می‌کنند. پس این کتاب یک اثر علمی-تبیینی با رویکرد فلسفی و الهام‌بخش است. کتاب داستانی ندارد، اما مسیر آن می‌تواند مثل یک سفر علمی و فکری باشد:فصل اول و دوم: معرفی جهان، زمان و فضا و شروع داستان علمی بشر برای درک جهان. فصل‌های میانی (۳ تا ۵): بررسی قوانین بنیادی طبیعت، ذرات بنیادی، سیاه‌چاله‌ها، نظریه ریسمان‌ها و ابعاد بالاتر. فصل‌های پایانی (۶ تا ۹): جهان‌های موازی، آینده کیهان، پیامدهای علمی برای بشر و فلسفه زندگی. در واقع، کتاب مثل یک راهنمای فکری و علمی برای کشف جهان عمل می‌کند و خواننده را از مفاهیم ابتدایی تا پیچیده‌ترین نظریه‌ها هدایت می‌کند. هدف اصلی کتاب این است که خواننده را با پیچیدگی و شگفتی جهان آشنا کند. نشان دهد که جهان تنها مجموعه‌ای از قوانین فیزیکی نیست، بلکه جایگاه انسان و کنجکاوی او نیز در آن مهم است. ‌ترکیب علم و فلسفه، کشف علمی و تفکر درباره جایگاه انسان در کیهان را ممکن می‌کند. ‌هاوکینگ تلاش دارد خواننده بفهمد: جهان بسیار پیچیده و شگفت‌انگیز است. قوانین فیزیک، از کوچک‌ترین ذرات تا بزرگ‌ترین کهکشان‌ها، به هم مرتبط هستند. کنجکاوی، پژوهش و تلاش برای فهم رازهای جهان، هدفی ارزشمند و الهام‌بخش است. مخاطبان اصلی کتاب افراد غیرمتخصص علاقه‌مند به علم و فیزیک. دانش‌آموزان و دانشجویان رشته‌های مرتبط که می‌خواهند تصویری ساده و جذاب از جهان داشته باشند. کسانی که علاقه به فلسفه و معنا در جهان دارند و دوست دارند جایگاه خود را در جهان بهتر بفهمند. به طور کلی، همه کنجکاوها و عاشقان علم و تفکر می‌توانند از کتاب لذت ببرند. کتاب تلاش کرده مفاهیم پیچیده علمی مثل سیاه‌چاله‌ها، نظریه ریسمان‌ها و جهان‌های موازی را ساده و قابل فهم کند. نشان دهد که انسان‌ها می‌توانند با پژوهش و کنجکاوی، درک بهتری از جهان پیدا کنند. پیوند بین علم، فلسفه و زندگی روزمره را روشن کند. الهام‌بخش باشد و انگیزه بدهد که زندگی ما با دانش و تفکر آگاهانه بهتر شود. از کتاب می‌توان در زندگی روزمره استفاده کرد:کنجکاوی را فعال نگه داریم: همی‌شه درباره جهان و قوانین زندگی سوال بپرسیم. تفکر علمی و منطقی: مسائل روزمره و تصمیمات شخصی را با تحلیل و منطق علمی بررسی کنیم. درک بهتر جایگاه انسان: وقتی می‌فهمیم جهان چقدر بزرگ و پیچیده است، فروتنی و احترام به دیگران و طبیعت بیشتر می‌شود. استفاده مسئولانه از دانش و فناوری: همانطور که‌هاوکینگ اشاره می‌کند، علم قدرت و مسئولیت دارد. ترکیب فلسفه و علم: زندگی خود را با تفکر درباره معنای وجود و اثرگذاری‌مان در جهان کامل‌تر کنیم. هدف نهایی‌هاوکینگ این است که خواننده را به فکر وادارد و الهام بخشد. نشان دهد که علم و فلسفه مکمل هم هستند و می‌توانند زندگی انسان را آگاهانه‌تر کنند. جستجوی حقیقت، کنجکاوی و تلاش برای فهم جهان ارزشمندترین مسیر برای بشر است. در نهایت، هدف اصلی کتاب این است که نشان دهد: جهان شگفت‌انگیز و پیچیده است، اما انسان با کنجکاوی، پژوهش و تفکر می‌تواند بخشی از رازهای آن را درک کند. ‌هاوکینگ به ما می‌گوید علم فقط مجموعه‌ای از قوانین نیست، بلکه ابزار فهم جایگاه ما در جهان است و می‌تواند زندگی ما را معنادارتر و الهام‌بخش‌تر کند.

بخش ۴ : بحث آزاد با موضوع : حقمان را فراموش نکنیم (چرائى جنگ کنونى، چرانى کمک بشر دوستانه) اغاز گردید : بحث آزاد با حضور جمعی از فعالان حقوق بشر، صاحب‌نظران و شرکت‌کنندگان جلسه آغاز شد و دیدگاه‌های متنوعی پیرامون ابعاد حقوق‌بشری، سیاسی، اجتماعی و انسانی جنگ و پیامدهای آن مطرح گردید و فضای گفت‌وگو به‌گونه‌ای شکل گرفت که امکان بررسی همه‌جانبه موضوع فراهم شود. در ابتدای نشست، خانم محمدی با اشاره به حملات اخیر ایالات متحده و اسرائیل اظهار داشتند که این حملات به‌صورت استراتژیک و با هدف قرار دادن نیروهای حکومتی، فرماندهان سپاه و ارتش، همچنین پایگاه‌های موشکی و پادگان‌های نظامی انجام شده است. ایشان تأکید کردند که با توجه به احتمال بالای تلفات غیرنظامی، نمی‌توان این اقدامات را در چارچوب کمک‌های بشردوستانه ارزیابی کرد و از منظر حقوق بشر، هرگونه آسیبی که متوجه شهروندان عادی شود، مصداق آشکار نقض حقوق انسانی است. در عین حال، ایشان افزودند که اگر هدف نهایی این حملات حذف ساختار جمهوری اسلامی باشد، این موضوع از منظر بخشی از جامعه که سال‌ها از این نظام خسته شده‌اند و به هر شکل خواستار پایان یافتن آن هستند، می‌تواند با خواست عمومی هم‌راستا تلقی شود، هرچند در مقابل، خسارات جانی، روانی و زیست‌محیطی آن نیز بسیار سنگین و جبران‌ناپذیر خواهد بود. ایشان در ادامه با مقایسه این وضعیت با سرکوب‌های دی‌ماه خاطرنشان کردند که میزان قربانیان آن رویدادها به‌مراتب بیشتر بوده و از این منظر، تداوم وضعیت موجود نیز خود به‌نوعی تولید خشونت و نقض مستمر حقوق بشر محسوب می‌شود و در نتیجه، در هر دو حالت، حقوق بنیادین انسان‌ها در معرض آسیب جدی قرار دارد. در ادامه، آقای آفریدون ضمن اعلام مخالفت صریح خود با جنگ، بیان داشتند که در هر شرایطی نخستین قربانی، جان انسان‌هاست و هیچ جنگی نمی‌تواند از این منظر قابل دفاع باشد. با این حال، ایشان با نگاهی واقع‌بینانه به پیامدهای داخلی اشاره کردند که شرایط جنگی و سرکوب هم‌زمان، آثار شدیدی بر اقتصاد، تورم و زندگی روزمره مردم گذاشته است. همچنین هشدار دادند که در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، کشور ممکن است به شرایطی مشابه کره شمالی دچار شود. ایشان افزودند که فشارهای ناشی از وضعیت کنونی به حدی رسیده که بسیاری از مردم حاضرند به هر قیمتی شاهد پایان حاکمیت جمهوری اسلامی باشند و همین امر نشان‌دهنده عمق بحران اجتماعی، سیاسی و میزان نارضایتی عمومی است. آقای منوچهر شفاهی در ادامه با نگاهی تحلیلی‌تر به موضوع پرداختند و بیان کردند که آشفتگی روحی ناشی از جنگ می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و مقطعی شود، از این رو افزایش آگاهی عمومی و تقویت تفکر انتقادی در چنین شرایطی ضروری است. ایشان با اشاره به تجربه جنگ ویتنام تأکید کردند که این‌گونه درگیری‌ها معمولا ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشورها را از نظم خارج می‌کنند و آثار بلندمدتی بر جامعه بر جای می‌گذارند. از دیدگاه ایشان، آنچه در سال ۱۳۵۷ رخ داد نیز تا حد زیادی نتیجه فقدان آگاهی عمومی بود و تکرار چنین وضعیت‌هایی می‌تواند دوباره جامعه را به مسیرهای پرهزینه سوق دهد. ایشان همچنین تصریح کردند که این حملات را نمی‌توان کمک بشردوستانه نامید و معتقد بودند اگر جامعه جهانی واقعا دغدغه حقوق بشر داشت، می‌بایست از مسیرهای حقوقی، بازگرداندن اموال غارت‌شده و پاسخگو کردن مقامات مسئول اقدام می‌کرد. در ادامه، آقای جلالی از منظر یک شهروند ایرانی به موضوع پرداختند و اظهار داشتند که اگرچه یک فعال حقوق بشر اصولا نمی‌تواند طرفدار جنگ باشد، اما از نگاه بخشی از مردم، این درگیری‌ها ممکن است به‌عنوان واکنشی به سال‌ها سیاست‌های ایدئولوژیک، سرکوب و تنش‌زایی تلقی شود. ایشان تأکید کردند که بسیاری از سیاست‌های جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته موجب نگرانی منطقه‌ای و بین‌المللی شده و همین امر زمینه‌ساز مداخله خارجی شده است. با این حال، ایشان نیز تصریح کردند که این جنگ نه با هدف حمایت از مردم ایران، بلکه در راستای منافع ملی کشورهای مهاجم صورت گرفته است، هرچند نتیجه آن ممکن است با خواست بخشی از جامعه ایران هم‌سو باشد. آقای شفاهی در تکمیل مباحث مطرح‌شده افزودند که یکی از دلایل اصلی تداوم قدرت این ساختار، ضعف آگاهی عمومی و ناتوانی جریان‌های مخالف در ارائه راهکارهای عملی و منسجم است. ایشان تأکید کردند که بسیاری از شعارها در حد بیان باقی مانده و به مرحله اجرا نمی‌رسد و همین امر موجب تداوم وضعیت موجود شده است. از نظر ایشان، هرگونه حمله خارجی نیز عمدتا با هدف منافع سیاسی و اقتصادی خود کشورها انجام می‌شود و نمی‌توان آن را اقدامی انسان‌دوستانه دانست. در پایان، آقای پویا کاظمی با تفکیک دو منظر فعال سیاسی و فعال حقوق بشر اظهار داشتند که یک فعال سیاسی معمولا بر اساس ایدئولوژی و اهداف سیاسی خود موضع‌گیری می‌کند، اما وظیفه اصلی فعال حقوق بشر، حقیقت‌یابی، دفاع از جان انسان‌ها و ارزیابی مستقل واقعیت‌هاست. ایشان بیان کردند که اگرچه این جنگ از منظر منافع کشورهای درگیر شکل گرفته، اما ممکن است نتیجه نهایی آن با خواست بخشی از مردم ایران برای پایان یافتن وضعیت موجود هم‌سو باشد. ایشان در عین حال تأکید کردند که انگیزه اصلی این حملات، منافع راهبردی و امنیتی طرف‌های خارجی است، نه دفاع از حقوق مردم ایران، هرچند در سطح نتیجه، نوعی همگرایی میان خواست عمومی و پیامد سیاسی این درگیری مشاهده می‌شود. در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: اقای حمی‌درضا محسنی و مسئول ضبط و تدوین  آقای محمد امین محسن زاده  سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۷:۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی اروپا و آسیا و شرق اروپا ۳۱ مارس ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه نمایندگی مشترک نمایندگی اروپا و آسیا و شرق اروپا در تاریخ ۳۱ مارس ۲۰۲۶ مصادف با فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۰۰: ۱۸ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول آقای سعید بهشتی متین ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

در ابتدا آقای بهشتی متین گفتند: چرایی جنگ دلیل مشخصی نداشته و چندین عامل در کنار هم باعث شده که این جنگ آغاز بشود. آمریکا و اسرائیل برای نقابله با موشک‌سازی و دست‌‌یابی به انرژی هسته‌ای و برای دفاع از مردم آمده‌اند پس می‌توان یکی از عوامل را بحث هسته‌ای دانست که به واسطه انرژی هسته‌ای دولت جمهوری اسلامی ایران بحرانهایی را برای سر تا سر جهان و مردم ایران ایجاد خواهد کرد. یکی دیگر از عوامل درگیریهای منطقه‌ای و تشکیل گروه‌های نیابتی از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران است که مردم با تمام وجود آن را حس کردند. عامل دیگر حملات متقابلی بود که چندین ساله بین اسرائیل و ایران وجود داشته و مشکلات اقتصادی و رفاهی هم باعث بروز مشکلات داخلی شد. خانم نادیا مشرف قهفرخی گفتند: اعتراضات ایران در سال ۱۴۰۴ و بعد از کشتار و قتل عام بسیاری از هموطنانمان در  ۱۸ و ۱۹ دی باعث شد که دامنه اعتراضات گسترده شود و توسط ایرانیان خارج از کشور به گوش جهانیان رسید و بر حسب اتفاق منافع آمریکا با خواسته مردم ایران هم راستا شدند و باعث شد که آمریکا از این فرصت استفاده کند و به این بهانه راهی برای مقابله با نابودی دیکتاتور بزرگ پیدا شد. متاسفانه سران کشور هیچ‌گونه سواد اقتصادی و کشورداری ندارند و فقط از چپاول ثروت و منابع ایران لذت می‌برند و به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن آن نیستند و فقط مقابله مسلحانه شاید بتواند آنها را مجبور به برکناری کند. در اربطه با محکوم شدن ‌این دولت توسط شورای ژنو هم باید بگویم که نقش ایرانیان خارج از اروپا بسیار پررنگ بود، چرا که به دنبال قطعی اینترنت در ایران، حضور گسترده و مداوم ایرانیان ساکن از خارج ایران باعث شد که تمام رسانه‌ها توجه ویژه به ایران اعتراضات و جنگ داشته باشند. این اطلاع‌رسانی همگانی باعث شد که عملکرد دولت جمهوری اسلامی ایران و اعمال خشونت این کشور به بقیه کشورهای همسایه بیشتر به چشم بیاد و محکوم شود. آقای سلمان قربانی گفتند: این جنگ ریشه در همه بخشهای ایران دارد و همه بخشهای کشور را از جمله: محیط زیست، اقتصاد، زندگی و حق حیات انسانها را تحت تاثیر قرار داده است. با گذشت این همه بمباران و عملیات نظامی این دولت دیکتاتور هنوز پابرجاست و به تازگی بسیاری از شهرک‌های موشک‌سازی تازه آشکار شده است. شاهدیم مکانهایی بمباران می‌شود که جز کارخانجات و جز پتروشیمی است. مکانهایی که کارگران در آن مشغول به کار هستند. کارگران بی‌گناه قربانی سیاست این دولت می‌شود. از یک جهت جنگ اصلا راهوار درستی نیست ولی از جهت دیگر برای مقابله با این رژیم جنگ فقط می‌تواند کارساز باشد. اگر آمریکا و اسرائیل به کمک نمی‌آمدند شاید حدود نیمی از جمعیت ایران باید کشته می‌شد تا به این مرحله برسیم. دولت جمهوری اسلامی ایران تنها حزب‌الله و لبنان بلکه به نوعی کل جهان را ساپورت می‌کند و به همین دلیل است که کشوراهایی مانتد اسپانیا و چین و بریتانیا که منابع طبیعی و مالی غنی ندارند در مقابله با جمهوری اسلامی‌تردید دارند و البته به حمایت آمریکا هم نیاز دارند چرا که اگر کشورشان با نبود جمهوری اسلامی ایران به مشکل بخورد، عملا هیچ کشوری نیست که بتواند به آنها کمک برسانند و تاکنون هم فقط از طریق مالیات کشورشان را سرپا نگه داشتند. در گذشته اعتصابات بخشهای مهم و بزرگ رخ داد که همگی با زندانی‌شدن و اعدام و شکنجه همراه شد و بعد از اندکی به سکوت اجباری محکوم شدند. آقای آفریدون گفتند:از چند سال پیش سران کشور ایران به دنبال باجگیری از سایر کشورها بوده‌اند و در حال حاضر هم به مرحله‌ای رسیدند که می‌توانند به واسطه جنگ به خواسته‌شان برسند و باجگیری را انجام بدهند. آقای منصور کفیلی گفتند: کشور آمریکا و اسرائیل مایل به پیشرفت ایران نیستند و ایران کشور ماست و خودمان باید مشکل را حل می‌کردیم نه اینکه به کشور غریبه اجازه ورود و مداخله را بدهیم چون آنها نه تنها دلسوز نیستند بلکه به دنبال از بین بردن ایران هستند. در اعتراضات هم اگر مردم مسجد را آتش نمی‌زدند دولت هم دست به اعتراضات مسلحانه نمی‌زد. پس بهتر بود مسالمت‌آمیزتر با نیروهای حکومتی برخورد می‌کردیم، ولی متاسفانه بهانه برای دخالت به دست آمریکا و اسرائیل افتاد. حالا تصور کنید بازسازی این تخریب‌ها چقدر هزینه‌بر و زمان‌بر خواهد بود. خو ببود که با اعتصابات بخشهای بزرگ مثل پالایشگاهها وبخشهای دیگر صنعتی به مهار و رام کردن این رژیم می‌رسیدیم. خانم آتیه کلاتی گفتند: با گفته‌های آقای کفیلی کاملا مخالف هستند، ما چقدر جوان از دست دادیم و آمریکا باید برای کمک به ایرانیان وارد عمل می‌شد. حتی در همین آلمان  هم که الان یکی از کشورهای امن حساب می‌شود آمریکا نقش بزرگی در برقراری آرامش کشورشان داشته است‌.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: خانم ایراندخت کیا و ضبط صدا و تصویر: آقای سلمان قربانی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۶: ۱۹ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه نمایندگی شمال آلمان ۱۰ آپریل ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

جلسه ویژه نمایندگی شمال آلمان در تاریخ ۱۰ اپریل ۲۰۲۶ مصادف با ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۱۸:۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سمانه محمدی  ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ :اقای پویا کاظمی سخنرانی خود را با موضوع : کنوانسیون تغییرات اقلیمى ومقایسه انها باقانون جمهورى اسلامى ایران ( بخش اول) ایراد کردند :کنوانسیون چارچوب سازمان ملل متحد درباره تغییرات اقلیمی (UNFCCC) یکی از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین توافق‌های بین‌المللی در حوزه محیط زیست جهانی است که با هدف مقابله با بحران تغییرات اقلیمی شکل گرفته است. این کنوانسیون در سال ۱۹۹۲ در جریان اجلاس زمین در ریودوژانیرو به تصویب رسید و از سال ۱۹۹۴ لازم‌الاجرا شد. در واقع، این کنوانسیون نقطه آغاز تلاش‌های هماهنگ جهانی برای کنترل و مدیریت تغییرات اقلیمی محسوب می‌شود. اهمیت آن در این است که برای نخستین‌بار جامعه جهانی به‌صورت رسمی پذیرفت که فعالیت‌های انسانی نقش اساسی در تغییرات اقلیمی دارند و باید برای آن راه‌حل مشترک پیدا شود. هدف اصلی این کنوانسیون، تثبیت غلظت گازهای گلخانه‌ای در جو زمین در سطحی است که از مداخله خطرناک انسان در سیستم اقلیمی جلوگیری کند. این هدف به‌ظاهر ساده، در عمل بسیار پیچیده است، زیرا نیازمند هماهنگی بین منافع اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی کشورهاست. گازهای گلخانه‌ای مانند دی‌اکسید کربن، متان و اکسید نیتروژن نقش مهمی در گرم شدن زمین دارند و افزایش بیش از حد آن‌ها باعث برهم خوردن تعادل اقلیمی می‌شود. از این رو، کنترل این گازها به یکی از اولویت‌های اصلی سیاست‌گذاری جهانی تبدیل شده است.

ساختار UNFCCC به‌صورت یک چارچوب کلی طراحی شده است، به این معنا که خود کنوانسیون قوانین سخت و الزام‌آور محدودی دارد، اما بستری را فراهم می‌کند تا توافق‌های مهم‌تر در قالب آن شکل بگیرند. به‌عنوان مثال، پروتکل کیوتو و توافق پاریس از مهم‌ترین توافق‌هایی هستند که در چارچوب این کنوانسیون به وجود آمده‌اند. این ویژگی باعث شده که کنوانسیون انعطاف‌پذیر باشد و بتواند با شرایط متغیر جهانی سازگار شود. یکی از ویژگی‌های مهم UNFCCC، عضویت تقریبا تمامی کشورهای جهان در آن است. این موضوع نشان می‌دهد که تغییرات اقلیمی یک مسئله جهانی است و حل آن بدون همکاری بین‌المللی امکان‌پذیر نیست. با این حال، سطح تعهدات کشورها یکسان نیست و همین موضوع یکی از چالش‌های اصلی این کنوانسیون محسوب می‌شود. کشورهای توسعه‌یافته که سهم بیشتری در ایجاد این بحران داشته‌اند، مسئولیت بیشتری نیز بر عهده دارند، در حالی که کشورهای در حال توسعه از انعطاف بیشتری برخوردارند. در این میان، ایران نیز به‌عنوان یکی از کشورهای عضو این کنوانسیون شناخته می‌شود و در دسته کشورهای در حال توسعه قرار دارد. این موضوع باعث می‌شود که ایران تعهدات سخت‌گیرانه‌ای مانند کشورهای صنعتی نداشته باشد، اما در عین حال موظف است اقداماتی برای کاهش انتشار و ارائه گزارش‌های مربوطه انجام دهد. ایران به‌دلیل وابستگی بالا به منابع انرژی فسیلی، یکی از تولیدکنندگان مهم گازهای گلخانه‌ای در منطقه محسوب می‌شود. در مقابل، این کشور به‌شدت در معرض اثرات تغییرات اقلیمی مانند خشکسالی، کاهش منابع آب و افزایش دما قرار دارد. این دوگانگی باعث شده که سیاست‌گذاری در حوزه اقلیم در ایران با پیچیدگی‌های خاصی همراه باشد. تغییرات اقلیمی به‌عنوان یک چالش جهانی، ابعاد مختلفی دارد و تنها به محیط زیست محدود نمی‌شود. افزایش دمای زمین، ذوب یخ‌های قطبی، بالا آمدن سطح دریاها، وقوع سیلاب‌ها و طوفان‌های شدید و همچنین خشکسالی‌های طولانی‌مدت، همگی از نشانه‌های این بحران هستند. این پدیده به‌صورت تدریجی رخ می‌دهد، اما اثرات آن می‌تواند بسیار گسترده و حتی غیرقابل بازگشت باشد. به همین دلیل، بسیاری از دانشمندان هشدار داده‌اند که اگر اقدامات جدی و فوری انجام نشود، پیامدهای آن می‌تواند برای زندگی انسان‌ها بسیار خطرناک باشد. از نظر اقتصادی، تغییرات اقلیمی می‌تواند خسارات قابل توجهی به کشورها وارد کند. نابودی زمین‌های کشاورزی، کاهش منابع آب، افزایش هزینه‌های انرژی و تخریب زیرساخت‌ها از جمله این پیامدها هستند. از نظر اجتماعی نیز، این پدیده می‌تواند باعث افزایش فقر، بیکاری و مهاجرت شود. در ایران، این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا کشور در منطقه‌ای خشک قرار گرفته و تغییرات اقلیمی باعث تشدید مشکلاتی مانند کم‌آبی و کاهش تولیدات کشاورزی شده است. برای مثال، خشک شدن دریاچه ارومیه و کاهش سطح آب‌های زیرزمینی تا حد زیادی به این عوامل مرتبط هستند. برای درک بهتر این کنوانسیون، آشنایی با برخی اصطلاحات کلیدی ضروری است. گازهای گلخانه‌ای، گرمایش جهانی، کاهش و سازگاری از جمله مهم‌ترین این مفاهیم هستند. کاهش به اقداماتی اشاره دارد که برای کم کردن انتشار گازهای گلخانه‌ای انجام می‌شود، در حالی که سازگاری به معنای تطبیق با شرایط جدید اقلیمی است. مفهوم عدالت اقلیمی نیز تأکید می‌کند که کشورهای توسعه‌یافته باید سهم بیشتری در حل این بحران داشته باشند. این مفاهیم در سیاست‌گذاری‌های اقلیمی ایران نیز کاربرد دارند، به‌ویژه در حوزه مدیریت منابع آب و انرژی. اهداف کنوانسیون UNFCCC فراتر از کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای است و شامل حفاظت از اکوسیستم‌ها، تأمین امنیت غذایی و ایجاد تعادل بین توسعه اقتصادی و حفاظت از محیط زیست می‌شود. این اهداف در چارچوب مفهوم توسعه پایدار تعریف می‌شوند. در ایران، این اهداف اهمیت زیادی دارند، زیرا تغییرات اقلیمی به‌طور مستقیم بر بخش‌هایی مانند کشاورزی، منابع آب و سلامت عمومی تأثیر گذاشته است. کنوانسیون بر اصولی مانند مسئولیت مشترک اما متفاوت، احتیاط، توسعه پایدار، شفافیت و همکاری بین‌المللی استوار است. این اصول نشان می‌دهند که مقابله با تغییرات اقلیمی نیازمند مشارکت همه کشورهاست، اما نقش آن‌ها متفاوت است. برای ایران، اصل عدالت اقلیمی بسیار مهم است، زیرا این کشور خواستار در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و تاریخی خود در تعیین تعهدات است. از نظر ساختاری، مهم‌ترین نهاد کنوانسیون، کنفرانس اعضا (COP) است که به‌صورت سالانه برگزار می‌شود و تصمیمات کلیدی در آن اتخاذ می‌گردد. دبیرخانه کنوانسیون نیز در شهر بن آلمان مستقر است و وظیفه هماهنگی فعالیت‌ها را بر عهده دارد. علاوه بر این، نهادهای علمی و مالی نیز در این ساختار نقش دارند و به کشورها در اجرای برنامه‌های اقلیمی کمک می‌کنند. تعهدات کشورها در چارچوب این کنوانسیون شامل تدوین برنامه‌های ملی، ارائه گزارش‌های منظم و همکاری بین‌المللی است. در ایران نیز اقداماتی در زمینه بهینه‌سازی مصرف انرژی، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و مدیریت منابع آب انجام شده است، اما اجرای کامل این برنامه‌ها با چالش‌هایی مانند محدودیت‌های اقتصادی و تحریم‌ها مواجه است. در نهایت، ابزارها و اقدامات مقابله با تغییرات اقلیمی شامل توسعه انرژی‌های پاک، افزایش بهره‌وری انرژی، استفاده از فناوری‌های نوین و ارتقای آگاهی عمومی است. ایران در برخی از این حوزه‌ها ظرفیت بالایی دارد، به‌ویژه در زمینه انرژی خورشیدی، اما هنوز به‌طور کامل از این ظرفیت‌ها استفاده نشده است. در مجموع، UNFCCC یک چارچوب جهانی برای مدیریت یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های بشر است. موفقیت آن به میزان همکاری کشورها و اجرای واقعی تعهدات بستگی دارد. برای ایران نیز این کنوانسیون هم یک چالش و هم یک فرصت است؛ چالشی به‌دلیل محدودیت‌ها و وابستگی اقتصادی، و فرصتی برای حرکت به‌سوی توسعه پایدار و کاهش آسیب‌های زیست‌محیطی.

بخش ۲ : خانم نگار‌هاشمی سخنرانی خودرا با موضوع :جنک وتأثیر أن بر محیط زیست و زیرساختها ایراد کردند :جنگ و تأثیرات مخرب آن بر محیط زیست و زیرساخت‌ها جنگ‌ها از مخرب‌ترین پدیده‌های انسانی هستند که نه‌تنها جان انسان‌ها را تهدید می‌کنند بلکه آثار عمیق و بلندمدتی بر محیط زیست و زیرساخت‌های حیاتی بر جای می‌گذارند این آثار گاه تا دهه‌ها پس از پایان درگیری‌ها ادامه دارند و زندگی نسل‌های آینده را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند جنگ رویدادی‌تراژیک و ویرانگر است که تأثیر ماندگاری بر جامعه می‌گذارد یکی از قربانیان عمده جنگ زیرساخت‌های ملکی است که شامل جاده‌ها پل‌ها مدرسه‌ها بیمارستان‌ها و سایر دارایی‌های اساسی می‌شود این تخریب نه تنها تلاش‌های فوری امدادرسانی را مختل می‌کند بلکه پیامدهای بلندمدتی برای پایداری و توسعه ایجاد می‌کند در زمان درگیری دارایی‌های زیربنایی مدنی اغلب به اهداف اصلی تبدیل می‌شوند بمباران‌ها و حملات می‌توانند خسارات شدید به جاده‌ها پل‌ها و زیرساخت‌های حمل و نقل وارد کنند و انتقال کالاها خدمات و کمک‌های بشردوستانه را مختل سازند مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها که برای رفاه جوامع حیاتی هستند اغلب تخریب یا از کار می‌افتند و مردم را بدون دسترسی به خدمات اساسی باقی می‌گذارند تخریب زیرساخت‌ها همچنین منجر به آوارگی مردم و ایجاد بحران‌های انسانی می‌شود پیامدهای این تخریب فراتر از زمان جنگ است و فعالیت‌های اقتصادی را مختل می‌کند نبود زیرساخت‌های کارآمد تجارت را محدود می‌کند فرصت‌های شغلی را کاهش می‌دهد و رشد اقتصادی را کند می‌کند در نتیجه رفاه عمومی کاهش می‌یابد و توانایی کشورها برای بازسازی و پیشرفت محدود می‌شود جنگ همچنین تأثیر مستقیم بر محیط زیست دارد و باعث نابودی گسترده اکوسیستم‌ها می‌شود جنگل‌ها زمین‌های کشاورزی و منابع طبیعی در اثر بمباران آتش‌سوزی و عملیات نظامی از بین می‌روند استفاده از مواد شیمیایی و انفجاری باعث آلودگی خاک و آب می‌شود منابع آب آشامیدنی آلوده می‌شود خاک کشاورزی غیرقابل استفاده می‌شود و گونه‌های گیاهی و جانوری نابود می‌شوند این تخریب‌ها می‌تواند منجر به فروپاشی کامل اکوسیستم‌ها شود فعالیت‌های نظامی یکی از منابع مهم تولید گازهای گلخانه‌ای هستند و انفجارها و آتش‌سوزی‌ها باعث انتشار مواد سمی در هوا می‌شوند تخریب زیرساخت‌ها وابستگی به سوخت‌های فسیلی را افزایش می‌دهد و کیفیت هوا را کاهش می‌دهد که این عوامل به تشدید بحران تغییرات اقلیمی کمک می‌کنند یکی از مهم‌ترین اهداف در جنگ‌ها زیرساخت‌های حیاتی مانند جاده‌ها پل‌ها بیمارستان‌ها مدارس و شبکه‌های آب و برق هستند تخریب این زیرساخت‌ها باعث اختلال در کمک‌رسانی فلج شدن اقتصاد و طولانی شدن روند بازسازی می‌شود در بسیاری از موارد بازسازی این زیرساخت‌ها سال‌ها یا حتی دهه‌ها زمان می‌برد در اثر جنگ سیستم‌های فاضلاب و تصفیه آب از کار می‌افتند بیماری‌های واگیردار افزایش می‌یابد و دسترسی به آب سالم کاهش پیدا می‌کند تأثیرات جنگ فقط محدود به زمان درگیری نیست و مین‌ها و مهمات منفجرنشده تا سال‌ها باقی می‌مانند آلودگی خاک و آب نسل‌ها را درگیر می‌کند و بازسازی محیط زیست بسیار زمان‌بر و پرهزینه است از منظر حقوقی اصولی مانند تفکیک تناسب و احتیاط در حمله بر کاهش آسیب به غیرنظامیان تأکید دارند اما در بسیاری از درگیری‌ها این اصول به طور کامل رعایت نمی‌شوند تخریب زیرساخت‌ها باعث اختلال در زندگی روزمره مردم مشکلات اقتصادی و فشار روانی می‌شود حمله به تأسیسات حیاتی مانند آب و انرژی دسترسی مردم به نیازهای اساسی را محدود می‌کند و حقوق اساسی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد محیط زیست نیز یکی از قربانیان خاموش جنگ است زیرا آلودگی هوا خاک و آب می‌تواند سال‌ها باقی بماند و سلامت انسان و طبیعت را تهدید کند جنگ باعث اختلال در اکوسیستم‌ها تخریب منابع طبیعی و آلودگی گسترده می‌شود و استفاده از مهمات و مواد شیمیایی خطرات جدی برای انسان و محیط زیست ایجاد می‌کند درگیری‌ها همچنین باعث افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای و تشدید بحران اقلیمی می‌شوند نمونه‌های واقعی نشان می‌دهند که این آسیب‌ها چگونه در عمل رخ می‌دهند در برخی درگیری‌ها در ایران گزارش‌هایی از آسیب به زیرساخت‌های حمل و نقل مانند پل ارتباطی در مسیر تهران کرج منتشر شده که باعث اختلال در رفت و آمد روزانه مردم و کاهش دسترسی به خدمات شده است همچنین در جزیره قشم حمله به یک تأسیسات آب باعث اختلال در تأمین آب آشامیدنی برای ده‌ها روستا شده است که نشان می‌دهد جنگ می‌تواند مستقیما نیازهای اساسی انسان را هدف قرار دهد در سطح گسترده‌تر زیرساخت‌های انرژی مانند پالایشگاه‌ها میادین نفت و گاز و تأسیسات پتروشیمی در برخی مناطق آسیب دیده‌اند و این مسئله نه تنها اقتصاد بلکه زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار داده است در برخی گزارش‌ها به آسیب در بخش‌هایی از می‌دان گازی پارس جنوبی اشاره شده که موجب اختلال در تولید انرژی شده است همچنین حمله به مخازن سوخت در اطراف تهران باعث آتش‌سوزی‌های گسترده و افزایش آلودگی هوا شده که اثرات زیست‌محیطی جدی به همراه داشته است حتی گزارش‌هایی از پدیده‌ای شبیه باران آلوده در برخی مناطق مطرح شده که نشان‌دهنده شدت آلودگی ناشی از جنگ است این نمونه‌ها نشان می‌دهند که جنگ فقط یک درگیری نظامی نیست بلکه به طور مستقیم زندگی غیرنظامیان محیط زیست و زیرساخت‌های حیاتی را تحت تأثیر قرار می‌دهد در سطح جهانی نیز نمونه‌هایی مانند آتش‌سوزی چاه‌های نفت و آلودگی دریاها نشان داده‌اند که اثرات جنگ می‌تواند فراتر از مرزها گسترش یابد جنگ در نهایت منجر به نقض هم‌زمان چندین حق اساسی از جمله حق زندگی سلامت دسترسی به آب و غذا و برخورداری از محیط زیست سالم می‌شود بنابراین جنگ صرفا یک مسئله نظامی نیست بلکه یک مسئله انسانی و زیست‌محیطی است آثار آن تا سال‌ها پس از پایان درگیری ادامه دارد و بازسازی آن نیازمند زمان منابع و همکاری گسترده است جنگ یک فرآیند بلندمدت تخریب در سه سطح فیزیکی زیست‌محیطی و اجتماعی است که این سطوح به یکدیگر وابسته هستند و یکدیگر را تقویت می‌کنند در نتیجه هرگونه تشدید درگیری‌ها به معنای گسترش این آسیب‌هاست و در مقابل هر تلاشی برای صلح می‌تواند از بحران‌های انسانی و زیست‌محیطی جلوگیری کند در نهایت حفظ صلح یک ضرورت انسانی برای حفاظت از زندگی کرامت انسانی محیط زیست و آینده است جنگ ممکن است در یک لحظه آغاز شود اما اثرات آن سال‌ها در زندگی انسان‌ها باقی می‌ماند در هوایی که تنفس می‌کنیم در آبی که می‌نوشیم و در آینده‌ای که تلاش می‌کنیم آن را دوباره بسازیم.

بخش ۳ : خانم صدف سرائی  کتاب(بچه‌‌هاى نیمه شب) نوشته سلمان رشدى  را معرفی کردند :رمان بچه‌های نیمه‌شب اثر سلمان رشدی تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه تاریخ یک کشور هویت فردی انسان‌ها و ساختار سیاسی و اجتماعی یک جامعه می‌تواند در هم تنیده شود و سرنوشت افراد را به شکلی نمادین و گاه جادویی شکل دهد این کتاب با روایت زندگی شخصیت اصلی به نام سلیم سنای آغاز می‌شود که دقیقا در لحظه نیمه‌شب ۱۵ اوت ۱۹۴۷ همزمان با استقلال هند از استعمار بریتانیا به دنیا می‌آید و همین همزمانی تاریخی باعث می‌شود زندگی او با سرنوشت ملت هند پیوندی عمیق پیدا کند و به تولد او و دیگر کودکانی که در همان زمان متولد شده‌اند معنایی فراتر از یک اتفاق معمولی داده شود در ادامه این کودکان که به بچه‌های نیمه‌شب معروف هستند دارای توانایی‌های فراطبیعی می‌شوند و هر یک به نوعی بازتابی از تنوع تضادها و پیچیدگی‌های جامعه هند پس از استقلال هستند در روند داستان زندگی سلیم به عنوان محور اصلی روایت دنبال می‌شود و همزمان با رشد او تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی هند نیز به تصویر کشیده می‌شود نویسنده با استفاده از روایت غیرخطی و‌ترکیب واقعیت تاریخی با عناصر جادویی نشان می‌دهد که چگونه سرنوشت فردی و سرنوشت یک ملت به شکل جدایی ناپذیری به هم وابسته هستند در این نگاه زندگی سلیم تنها داستان یک فرد نیست بلکه استعاره‌ای از تاریخ ملتی است که در حال شکل‌گیری است و با بحران هویت تنوع فرهنگی و تضادهای اجتماعی مواجه است در بخش دیگری از رمان به بچه‌های نیمه‌شب و توانایی‌های آن‌ها پرداخته می‌شود این کودکان هر کدام نمادی از بخش‌های مختلف جامعه هند هستند و قدرت‌های ویژه آن‌ها نشان‌دهنده ظرفیت‌ها و در عین حال چالش‌های یک جامعه چندقومیتی و چندفرهنگی است با این حال این توانایی‌ها به جای ایجاد وحدت در بسیاری موارد باعث اختلاف سوءتفاهم و گسست میان آن‌ها می‌شود و نویسنده از این طریق نشان می‌دهد که وحدت اجتماعی تا چه اندازه شکننده است و چگونه تفاوت‌ها می‌تواند به بحران تبدیل شود در ادامه داستان مسئله قدرت و مسئولیت مطرح می‌شود و سلیم که دارای توانایی‌های خاص ذهنی است تلاش می‌کند از این قدرت برای درک و تأثیرگذاری بر جهان اطراف خود استفاده کند اما به تدریج با این واقعیت روبه‌رو می‌شود که قدرت بدون آگاهی و کنترل می‌تواند به آشفتگی شکست و از هم گسیختگی منجر شود در این بخش رمان به پرسش بنیادین اختیار و سرنوشت می‌پردازد و این سؤال را مطرح می‌کند که آیا انسان واقعا در تعیین مسیر زندگی خود آزاد است یا تحت تأثیر شرایط تاریخی اجتماعی و سیاسی قرار دارد از منظر تحلیلی این اثر را می‌توان بازتابی از وضعیت پس از استعمار دانست جایی که جامعه هند پس از استقلال با بحران هویت و تلاش برای ساختن آینده‌ای جدید روبه‌رو است و نویسنده با بهره‌گیری از رئالیسم جادویی واقعیت سیاسی را با تخیل ادبی در هم می‌آمیزد تا نشان دهد که تاریخ تنها مجموعه‌ای از رویدادهای سیاسی نیست بلکه تجربه‌ای انسانی پیچیده و چندلایه است که در زندگی افراد تجلی پیدا می‌کند در نهایت بچه‌های نیمه‌شب اثری است که در آن مفاهیمی مانند هویت قدرت تاریخ سرنوشت و مسئولیت به شکلی در هم تنیده بررسی می‌شوند و نویسنده با پیوند دادن زندگی فردی سلیم با تاریخ هند این پیام را منتقل می‌کند که هیچ فردی جدا از جامعه و تاریخ خود نیست و هر انتخاب فردی می‌تواند در شکل‌گیری یک سرنوشت بزرگ‌تر نقش داشته باشد.

بخش ۴ : بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم (جامعه زیر سایه جنک) اغاز گردید :بحث آزاد با حضور جمعی از فعالان حقوق بشر، صاحب‌نظران و شرکت‌کنندگان جلسه آغاز شد و دیدگاه‌های متنوعی پیرامون ابعاد حقوق‌بشری، سیاسی، اجتماعی و انسانی جنگ و پیامدهای آن مطرح گردید و فضای گفت‌وگو به‌گونه‌ای شکل گرفت که امکان بررسی همه‌جانبه موضوع فراهم شود. در ابتدای نشست، خانم سمانه محمدی با اشاره به شرایط کنونی کشور اظهار داشتند که جنگ امروز برای بسیاری از افراد تنها یک خبر دور و رسانه‌ای است، اما برای میلیون‌ها ایرانی به واقعیتی تلخ و روزمره تبدیل شده است؛ واقعیتی که در سایه آن، اقتصاد، سلامت روان، محیط زیست و مهم‌تر از همه جان انسان‌ها به‌شدت آسیب دیده است. ایشان با طرح این پرسش که چه کسی می‌تواند از جنگ خشنود باشد، تأکید کردند که جامعه ایران سال‌هاست در اشکال مختلفی از جنگ زندگی می‌کند؛ از جنگ با تورم، بیکاری، فقر و فساد اقتصادی گرفته تا اکنون جنگ نظامی که بر این بحران‌ها افزوده شده است. در ادامه، آقای صادقی با تأکید بر پیوستگی بحران‌ها بیان کردند که مجموعه شرایط موجود نشان‌دهنده یک روند فرسایشی و تخریبی در ساختار کشور است. ایشان با اشاره به موضوعات محیط زیستی، اقتصادی و اجتماعی مطرح‌شده در جلسه، از جمله سخنان آقای کاظمی و خانم‌هاشمی، تأکید کردند که تمامی این بحران‌ها در یک بستر واحد شکل گرفته‌اند. به باور ایشان، جنگ کنونی نیز نتیجه مستقیم همین ساختار و سیاست‌هایی است که کشور را در وضعیت تقابل و بحران دائمی قرار داده است. آقای صادقی همچنین تصریح کردند که این شرایط نه‌تنها امنیت کشور، بلکه زندگی روزمره، روان جامعه و آینده نسل جوان را تحت تأثیر جدی قرار داده است. در ادامه، خانم ساره استوار با نگاهی تحلیلی و چندبعدی، وضعیت موجود را‌ترکیبی از بحران‌های اجتماعی، روانی، اقتصادی و سیاسی توصیف کردند. ایشان با اشاره به افزایش استرس روزانه،‌ترس از آینده، بیکاری، بی‌ثباتی شغلی و مهاجرت‌های گسترده داخلی و خارجی اظهار داشتند که جامعه به مرحله‌ای از فرسودگی روانی رسیده است که در آن واکنش‌های طبیعی مردم نسبت به اخبار جنگ کاهش یافته و نوعی بی‌حسی و عادی‌سازی ناخواسته شکل گرفته است. خانم استوار همچنین به بحران اقتصادی از جمله افزایش نرخ ارز، تورم، گرانی کالاهای اساسی و اختلال در فعالیت‌های اقتصادی و آنلاین اشاره کردند و آن را بخشی از فشار گسترده بر زندگی مردم دانستند. ایشان کاهش اعتماد اجتماعی، تغییر اولویت‌های زندگی و افزایش میل به مهاجرت را از دیگر پیامدهای جدی این وضعیت عنوان کردند. در ادامه جلسه، خانم نگار‌هاشمی نیز به وضعیت نسل جوان و آثار روانی بحران‌های اخیر پرداختند. ایشان با تأکید بر افزایش ناامیدی در میان جوانان اظهار داشتند که بخش بزرگی از نسل جوان در شرایط فعلی دچار سردرگمی، بی‌انگیزگی و نبود چشم‌انداز روشن برای آینده شده است. خانم‌هاشمی افزودند که تداوم فضای جنگ و بحران، امید اولیه‌ای را که در آغاز تحولات در میان برخی افراد شکل گرفته بود، به تدریج از بین برده و جای آن را اضطراب، ناامیدی و احساس بن‌بست گرفته است. ایشان همچنین تأکید کردند که این وضعیت می‌تواند اثرات عمیق و جبران‌ناپذیری بر کودکان و نوجوانان بر جای بگذارد و در بلندمدت پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای ایجاد کند. در ادامه، خانم فروغ  آزادی با تمرکز بر فضای سیاسی و اجتماعی بیان کردند که در جریان تحولات اخیر، بخشی از مطالبات و خواسته‌های مردم تحت تأثیر فضای جنگ قرار گرفته و کمرنگ شده است. ایشان معتقد بودند که این وضعیت باعث سردرگمی بیشتر جوانان شده و مسیرهای پیش‌روی جامعه را مبهم‌تر کرده است. همچنین تأکید کردند که این شرایط علاوه بر مسائل سیاسی، نیازهای روزمره و معیشتی مردم را نیز تحت فشار قرار داده است. در بخش دیگری از جلسه، برخی مشارکت‌کنندگان به پیامدهای انسانی و روانی جنگ اشاره کردند و وضعیت خانواده‌ها، کودکان و مهاجرت‌های اجباری را نگران‌کننده دانستند. در این بخش بر افزایش فشار روانی، ناامیدی و بی‌ثباتی اجتماعی تأکید شد. در ادامه، بار دیگر خانم سمانه محمدی با جمع‌بندی بحث‌ها اظهار داشتند که جامعه باید ضمن درک شرایط دشوار، نسبت به آینده آگاه و فعال باقی بماند و نباید امید اجتماعی از بین برود. ایشان تأکید کردند که اطلاع‌رسانی، آگاهی‌بخشی و مشارکت اجتماعی می‌تواند نقش مهمی در مسیر آینده داشته باشد. در پایان جلسه، با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، نقطه مشترک تمامی سخنان، نگرانی عمیق نسبت به آینده کشور و وضعیت مردم بود؛ آینده‌ای که در سایه جنگ، بحران اقتصادی و بی‌ثباتی سیاسی، با ابهامات جدی و نگرانی‌های گسترده روبه‌رو است. در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی ، منشی جلسه: اقای حمی‌درضا محسنی ، ادمین‌ : خانم سرور سامانی و ضبط صدا و تصویر: اقای محمد‌امین محسن‌زاده و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۹:۲۶  به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۱۲ آپریل ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در تاریخ ۱۲ آپریل ۲۰۲۶ مصادف با ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم ساره استوار ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: خانم منیژه دشتی به بررسی کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان( ۱۹۷۹) و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند: کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان یکی از مهم‌ترین اسناد حقوقی در جهان معاصر است که با هدف ایجاد برابری میان زنان و مردان در تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی اقتصادی سیاسی و فرهنگی شکل گرفته است این کنوانسیون در سال ۱۹۷۹ تصویب شد و تلاش دارد تا هر نوع تبعیض مبتنی بر جنسیت را از میان بردارد و شرایطی فراهم کند که زنان بتوانند همانند مردان از حقوق انسانی خود بهره‌مند شوند بررسی این سند نشان می‌دهد که تبعیض تنها در قوانین خلاصه نمی‌شود بلکه در ساختارهای فرهنگی و اجتماعی نیز ریشه دارد و به همین دلیل اصلاح آن نیازمند تغییر نگرش‌ها و باورهای عمومی است در بسیاری از کشورها پیوستن به این کنوانسیون موجب اصلاح قوانین در حوزه‌هایی مانند آموزش اشتغال و حقوق خانواده شده است اما در برخی کشورها از جمله ایران این موضوع همچنان محل بحث و اختلاف نظر است زیرا نظام حقوقی ایران بر مبنای موازین اسلامی شکل گرفته و همین امر باعث تفاوت‌هایی در برخی قوانین شده است در عین حال تجربه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که جامعه نیز نقش مهمی در ایجاد تغییر دارد برای مثال کمپین یک میلیون امضا یکی از تلاش‌های مدنی بود که سعی داشت با افزایش آگاهی عمومی زمینه اصلاح قوانین را فراهم کند این حرکت نشان داد که تغییر تنها از طریق ساختارهای رسمی اتفاق نمی‌افتد بلکه نیازمند مشارکت مردم و گفت و گو در سطح جامعه است در ادامه این بحث می‌توان گفت که کنوانسیون با تأکید بر برابری کامل حقوقی میان زنان و مردان در حوزه‌هایی مانند آموزش اشتغال مشارکت سیاسی و حقوق خانواده تلاش می‌کند تا استانداردی جهانی برای عدالت جنسیتی ایجاد کند با این حال هر جامعه‌ای بر اساس شرایط فرهنگی تاریخی و دینی خود ممکن است رویکرد متفاوتی نسبت به این مفاهیم داشته باشد در ایران نیز قانون اساسی بر حمایت از حقوق زنان تأکید دارد اما این حمایت در چارچوب موازین اسلامی تعریف می‌شود و همین امر موجب تفاوت‌هایی میان قوانین داخلی و استانداردهای بین‌المللی شده است در حوزه‌هایی مانند ارث حضانت طلاق و برخی حقوق مدنی این تفاوت‌ها قابل مشاهده است و همین موضوع یکی از محورهای اصلی بحث‌های حقوقی و اجتماعی در ایران بوده است از سوی دیگر تجربه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که تغییرات تدریجی در نگرش جامعه می‌تواند زمینه اصلاحات قانونی را فراهم کند به همین دلیل نقش آموزش رسانه‌ها و گفت‌وگوی اجتماعی در این زمینه بسیار مهم است بسیاری از پژوهشگران معتقدند که تحقق عدالت جنسیتی نیازمند‌ترکیبی از اصلاحات قانونی و تغییرات فرهنگی است و هیچ کدام به تنهایی کافی نیستند. عدالت زمانی محقق می‌شود که قانون و جامعه همزمان در مسیر برابری حرکت کنند. ادامه این روند ما را به این نتیجه می‌رساند که مسئله حقوق زنان نه تنها یک موضوع حقوقی بلکه یک مسئله عمیق اجتماعی و فرهنگی است که نیازمند بررسی مستمر و گفت‌وگوی جمعی است در ایران نیز همانند بسیاری از جوامع دیگر این موضوع در حال تحول است و نمونه‌هایی مانند افزایش حضور زنان در آموزش عالی مشارکت در بازار کار و نقش‌آفرینی در عرصه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که جامعه در حال حرکت است هرچند این مسیر با چالش‌هایی همراه است اما اهمیت آن در این است که گفت‌وگو درباره عدالت و برابری همچنان زنده است در نهایت می‌توان گفت که آینده حقوق زنان نه تنها به تصمیم‌های قانونی بلکه به سطح آگاهی و مشارکت اجتماعی بستگی دارد و هرچه این آگاهی بیشتر شود امکان رسیدن به جامعه‌ای عادلانه‌تر نیز افزایش خواهد یافت این مسیر نیازمند صبر تعامل و درک متقابل است و تنها از طریق گفت‌وگوی مستمر میان دیدگاه‌های مختلف می‌توان به راه‌حل‌هایی رسید که هم با ارزش‌های فرهنگی جامعه سازگار باشد و هم اصول عدالت و برابری را تقویت کند. اما آنچه مسلم است این است تحقق مسیر عدالت، مسیرتدریجی، پیچیده و نیاز به مشارکت همگانی دارد. آینده حقوق زنان، نه فقط در کنوانسیون با قوانین بلکه در دل همین تلاشها وآگاهی جمعی شکل می‌گیرد. با این حال آنچه اهمیت دارد این است که حقوق زنان همچنان یکی از موضوعات مهم در بحث حقوقی و اجتماعی معاصر است و بررسی آن به فهم بهتر عدالت اجتماعی ، توسعه و حقوق بشر در جهان امروز کمک کند. این کنوانسیون در ۱۸ دسامبر سال ۱۹۷۹ در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و پس از آنکه تعداد مشخصی از کشورها آن را پذیرفتند. بر اساس آمار سازمان ملل، حدود ۱۸۹ کشور این کنوانسیون را پذیرفته‌اند و به آن پیوسته‌اند. با وجود این گستردگی، چند کشور هنوز این کنوانسیون را تصویب نکرده‌اند.

بخش ۲: آقای حسین  امجدی موضوع  آزادی بیان در برابر ساختار کنترل را ارائه کردند: آزادی بیان، یک موضوع تزئینی در حقوق بشر نیست؛ یک حق بنیادی است که اگر حذف شود، بقیه حقوق نیز به‌ تدریج بی‌معنا می‌شوند. ما می‌توانیم درباره عدالت، برابری، امنیت یا حتی حق حیات صحبت کنیم، اما وقتی انسان‌ها نتوانند آزادانه فکر کنند، حرف بزنند و اطلاعات دریافت کنند، هیچ‌کدام از این مفاهیم در عمل قابل تحقق نخواهد بود. ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر دقیقا بر همین نقطه دست می‌گذارد. این ماده می‌گوید: هر انسان حق دارد عقیده داشته باشد، بدون‌ترس آن را بیان کند، و بتواند اطلاعات و افکار را از هر رسانه‌ای جستجو، دریافت و منتشر کند. این جمله به‌ظاهر ساده است، اما در واقع یکی از عمیق‌ترین مفاهیم در کل نظام حقوق بشر را در خود دارد. این ماده فقط درباره حرف زدن نیست؛ درباره حق دانستن و حق پرسیدن است. و اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، درباره این است که چه کسی قدرت دارد حقیقت را تعریف کند. تاریخ نشان می‌دهد که هرجا آزادی بیان محدود شده، قدرت بدون نظارت رشد کرده است. این موضوع صرفا یک تحلیل نظری نیست؛ یک واقعیت تجربی است که بارها در نقاط مختلف جهان تکرار شده. بعد از جنگ جهانی دوم، زمانی که اعلامیه جهانی حقوق بشر تدوین شد، یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که جامعه جهانی گرفته بود این بود که سرکوب اطلاعات و کنترل رسانه‌ها، چگونه می‌تواند زمینه‌ساز فجایع انسانی شود. در آلمان نازی، قبل از آنکه کشتار گسترده آغاز شود، ابتدا رسانه‌ها کنترل شدند، صداهای مخالف حذف شدند، و یک روایت رسمی جایگزین حقیقت شد. این تجربه تاریخی باعث شد که آزادی بیان به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی حقوق بشر تعریف شود. اگر بخواهیم این مفهوم را به زبان ساده‌تری توضیح دهیم، آزادی بیان مانند سیستم عصبی یک جامعه عمل می‌کند. همان‌طور که بدن انسان بدون سیستم عصبی نمی‌تواند درد را تشخیص دهد یا به خطر واکنش نشان دهد، یک جامعه بدون آزادی بیان نیز نمی‌تواند اشتباهات خود را ببیند یا اصلاح کند. در چنین شرایطی، خطاها پنهان می‌شوند، فساد گسترش پیدا می‌کند، و تصمیم‌های غلط بدون هیچ بازخوردی ادامه پیدا می‌کنند. بر اساس گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی مانند گزارشگران بدون مرز، که هر سال شاخص آزادی مطبوعات را منتشر می‌کند، کشورها از نظر آزادی بیان و رسانه در وضعیت‌های کاملا متفاوتی قرار دارند. در این گزارش‌ها، کشورهایی که آزادی بیان در آن‌ها تضمین شده، معمولا دارای شفافیت بیشتر، فساد کمتر و اعتماد اجتماعی بالاتر هستند. در مقابل، کشورهایی که در پایین این رتبه‌بندی قرار دارند، اغلب با مشکلاتی مانند سانسور گسترده، کنترل اطلاعات و محدودیت شدید رسانه‌ها مواجه‌اند. ایران در سال‌های اخیر به‌طور مداوم در میان کشورهایی قرار گرفته که وضعیت آزادی بیان در آن‌ها بسیار محدود ارزیابی شده است و معمولا در میان رتبه‌های پایین جدول قرار دارد. این موضوع فقط یک رتبه‌بندی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده ساختار کنترل اطلاعات در یک جامعه است. اما برای درک دقیق‌تر، باید ببینیم آزادی بیان دقیقا شامل چه چیزهایی می‌شود. آزادی بیان فقط به این معنا نیست که فرد بتواند حرف بزند. این حق سه لایه اساسی دارد. لایه اول، آزادی داشتن عقیده است؛ یعنی انسان بتواند بدون‌ترس، فکر کند و نظر داشته باشد. لایه دوم، آزادی بیان عقیده است؛ یعنی بتواند آنچه فکر می‌کند را بیان کند، حتی اگر این نظر مخالف حکومت یا جریان غالب باشد. و لایه سوم، که اغلب نادیده گرفته می‌شود، آزادی دسترسی به اطلاعات است؛ یعنی فرد بتواند به اطلاعات واقعی دسترسی داشته باشد، نه فقط به آنچه برایش فیلتر شده یا انتخاب شده است. اگر هر کدام از این سه لایه حذف شود، آزادی بیان به‌صورت کامل از بین می‌رود. در دنیای امروز، مسئله آزادی بیان شکل پیچیده‌تری به خود گرفته است. دیگر فقط بحث روزنامه و تلویزیون نیست. اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال به می‌دان اصلی تبادل اطلاعات تبدیل شده‌اند. به همین دلیل، کنترل آزادی بیان نیز به شکل‌های جدیدی ظاهر شده است. فیلترینگ اینترنت، محدودسازی پلتفرم‌ها، نظارت بر فعالیت کاربران، و حتی تولید روایت‌های رسمی برای جهت‌دهی به افکار عمومی، از جمله ابزارهایی هستند که در بسیاری از کشورها مورد استفاده قرار می‌گیرند. طبق گزارش‌های Freedom House درباره آزادی اینترنت، ایران در دسته کشورهایی قرار دارد که اینترنت در آن‌ها غیرآزاد ارزیابی شده است. این گزارش‌ها به‌طور مشخص به مواردی مانند فیلترینگ گسترده، محدودیت دسترسی به پلتفرم‌های جهانی و نظارت بر فعالیت آنلاین کاربران اشاره می‌کنند. همچنین گزارش‌های Reuters و BBC در سال‌های اخیر بارها به محدودیت‌های اینترنتی در ایران، به‌ویژه در زمان‌های بحران یا اعتراضات، پرداخته‌اند. این موارد نشان می‌دهد که مسئله آزادی بیان، فقط یک بحث نظری نیست، بلکه در زندگی روزمره مردم تأثیر مستقیم دارد. نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که محدودیت آزادی بیان، معمولا به ‌تنهایی اتفاق نمی‌افتد. این محدودیت اغلب آغاز یک زنجیره از نقض‌های دیگر است. وقتی افراد نتوانند آزادانه حرف بزنند، نمی‌توانند اعتراض کنند. وقتی نتوانند اعتراض کنند، نمی‌توانند حقوق خود را مطالبه کنند. و وقتی امکان مطالبه از بین برود، سایر حقوق نیز به‌تدریج تضعیف می‌شوند. به همین دلیل، بسیاری از حقوق‌دانان معتقدند که آزادی بیان، نوعی حق مادر است؛ حقی که نبود آن، سایر حقوق را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. اگر بخواهیم این بحث را به وضعیت ایران پیوند بزنیم، به یک سؤال کلیدی می‌رسیم: آیا آزادی بیان در ایران، یک حق واقعی و تضمین‌شده است، یا یک حق محدود و مشروط که در شرایط خاص می‌تواند به‌راحتی کنار گذاشته شود؟ برای پاسخ به این سؤال، باید از سطح نظری فاصله بگیریم و به چارچوب حقوقی و سپس به واقعیت عملی نگاه کنیم. باید از یک پرسش ساده اما تعیین‌کننده شروع کنیم:آیا در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان به‌عنوان یک حق واقعی تضمین شده است، یا به‌عنوان یک حق مشروط تعریف شده که در هر زمان قابل محدودسازی است؟برای پاسخ، طبیعی است که ابتدا به قانون اساسی نگاه کنیم. مهم‌ترین اصلی که به آزادی بیان اشاره دارد، اصل ۲۴ است. در این اصل آمده است که نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. در نگاه اول، این جمله شبیه بسیاری از قوانین دیگر کشورهاست که محدودیت‌هایی را برای جلوگیری از سوءاستفاده در نظر می‌گیرند. اما مسئله از جایی شروع می‌شود که این محدودیت‌ها نه دقیق تعریف شده‌اند و نه مرز مشخصی دارند. عبارت‌هایی مانند مبانی اسلام یا حقوق عمومی در قانون، تعریف عملیاتی و شفاف ندارند. این یعنی چه؟ یعنی مرز آزادی بیان نه توسط یک معیار مشخص حقوقی، بلکه توسط تفسیر نهادهای قدرت تعیین می‌شود. در حقوق مدرن، یکی از اصول مهم این است که شهروند باید بداند چه کاری مجاز است و چه کاری جرم محسوب می‌شود. اما وقتی قانون مبهم باشد، این قطعیت از بین می‌رود. در چنین شرایطی، فرد نه‌تنها از بیان آزاد محروم می‌شود، بلکه حتی از پیش‌بینی پیامد رفتار خود نیز ناتوان است. این دقیقا همان نقطه‌ای است که قانون از ابزار حمایت، به ابزار کنترل تبدیل می‌شود. برای درک بهتر این مسئله، باید از متن قانون عبور کنیم و به ساختار اجرایی نگاه کنیم. در ایران، علاوه بر قانون اساسی، مجموعه‌ای از قوانین عادی وجود دارد که عملا چارچوب آزادی بیان را تعیین می‌کنند. در قانون مطبوعات و همچنین در رویه قضایی، مفاهیمی مانند تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی یا توهین به مقدسات به‌عنوان جرم تعریف شده‌اند. مشکل اینجاست که این مفاهیم به‌شدت کلی هستند و مرز مشخصی ندارند. همین ابهام باعث می‌شود که این عناوین بتوانند به‌راحتی برای طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها مورد استفاده قرار گیرند؛ از یک مقاله انتقادی گرفته تا یک پست ساده در شبکه‌های اجتماعی. در اینجا نقش قوه قضائیه بسیار مهم می‌شود. در هر نظام حقوقی سالم، قوه قضائیه باید مستقل و بی‌طرف باشد و از حقوق شهروندان در برابر قدرت دفاع کند. اما گزارش‌های متعدد بین‌المللی، از جمله گزارش‌های سازمان دیده بان حقوق بشر، بارها به محدود بودن استقلال قضایی در ایران اشاره کرده‌اند. این موضوع در پرونده‌های مرتبط با آزادی بیان به‌وضوح دیده می‌شود، جایی که بسیاری از پرونده‌ها نه در چارچوب حقوقی صرف، بلکه در چارچوب امنیتی بررسی می‌شوند. به همین دلیل است که یک اظهار نظر یا فعالیت رسانه‌ای، به‌راحتی می‌تواند به یک پرونده امنیتی تبدیل شود. اما اگر بخواهیم این بحث را از سطح تحلیل حقوقی به واقعیت ملموس نزدیک‌تر کنیم، باید به مثال‌های مشخص نگاه کنیم. یکی از روشن‌ترین حوزه‌ها، وضعیت روزنامه‌نگاران است. بر اساس گزارش سالانه سازمان گزارشگران بدون مرز ، ایران در سال‌های اخیر یکی از کشورهایی بوده که بیشترین فشار را بر روزنامه‌نگاران وارد کرده است. در گزارش‌های این سازمان آمده است که ده‌ها روزنامه‌نگار در ایران بازداشت، احضار یا تحت فشار قرار گرفته‌اند. در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱، بسیاری از خبرنگارانی که صرفا در حال پوشش اخبار بودند، بازداشت شدند. این موضوع حتی در رسانه‌های بین‌المللی مانند BBC و Reuters نیز بازتاب گسترده داشت. برای مثال، خبرگزاری Reuters در گزارش‌های خود به بازداشت گسترده روزنامه‌نگاران در این دوره اشاره کرده و آن را یکی از بزرگ‌ترین موج‌های فشار بر رسانه‌ها در سال‌های اخیر توصیف کرده است. نمونه مشخص دیگر، پرونده دو خبرنگار ایرانی است که خبر مربوط به مرگ مهسا امینی را پوشش دادند و پس از آن بازداشت شدند. این پرونده به‌طور گسترده در رسانه‌های بین‌المللی مطرح شد و به نمادی از محدودیت آزادی رسانه در ایران تبدیل شد. نکته مهم در اینجا این است که این افراد نه به دلیل انتشار اطلاعات نادرست، بلکه به دلیل انتشار اطلاعاتی که با روایت رسمی همخوانی نداشت، تحت پیگرد قرار گرفتند. این نشان می‌دهد که مسئله اصلی، نه صحت اطلاعات، بلکه کنترل روایت است. حوزه دیگر، فضای مجازی است. در دنیای امروز، شبکه‌های اجتماعی به مهم‌ترین ابزار بیان و تبادل اطلاعات تبدیل شده‌اند. اما در ایران، این فضا نیز به‌شدت تحت کنترل است. طبق گزارش Freedom House، ایران یکی از کشورهایی است که اینترنت در آن غیرآزاد طبقه‌بندی می‌شود. پلتفرم‌هایی مانند توییتر، فیس‌بوک و حتی در مقاطعی اینستاگرام و واتساپ با محدودیت‌های جدی مواجه بوده‌اند. علاوه بر این، گزارش‌های متعددی از بازداشت کاربران به دلیل فعالیت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. در برخی موارد، افراد به دلیل انتشار یک پست یا حتی یک نظر، با اتهاماتی مانند تبلیغ علیه نظام مواجه شده‌اند. یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده، نقش رسانه‌های رسمی در شکل‌دهی به روایت است. در شرایطی که رسانه‌های مستقل محدود هستند، رسانه‌های رسمی نقش پررنگ‌تری در تعیین آنچه حقیقت تلقی می‌شود، پیدا می‌کنند. در برخی موارد، پخش اعترافات تلویزیونی از افرادی که تحت فشار قرار گرفته‌اند، به‌عنوان ابزار تثبیت روایت رسمی استفاده شده است. این موضوع بارها در گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری مانند عفو بین الملل مورد انتقاد قرار گرفته است. در این گزارش‌ها تأکید شده که چنین اعترافاتی اغلب تحت شرایط غیرمنصفانه گرفته می‌شوند و نمی‌توان آن‌ها را به‌عنوان بیان آزاد تلقی کرد. اگر همه این موارد را کنار هم قرار دهیم، به یک تصویر نسبتا روشن می‌رسیم. در سطح قانون، آزادی بیان به رسمیت شناخته شده، اما با قیدهای مبهم محدود شده است. در سطح اجرا، این محدودیت‌ها از طریق قوانین عادی، نهادهای قضایی و امنیتی و همچنین کنترل رسانه‌ها و اینترنت اعمال می‌شوند. نتیجه این وضعیت این است که آزادی بیان، از یک حق به یک امتیاز مشروط تبدیل می‌شود—امتیازی که تا زمانی وجود دارد که به چالش جدی برای قدرت تبدیل نشود. در چنین شرایطی، باید این سؤال را به‌صورت صریح مطرح کرد: آیا می‌توان از آزادی بیان سخن گفت، وقتی مرز آن توسط قدرت تعیین می‌شود؟ و آیا قانونی که امکان تفسیر نامحدود دارد، واقعا می‌تواند از یک حق بنیادین محافظت کند؟ اکنون به یک تصویر نسبتا روشن می‌رسیم:آزادی بیان در سطح نظری به‌عنوان یک حق بنیادی پذیرفته شده، در قانون اساسی به‌صورت مشروط به رسمیت شناخته شده، و در عمل، در بسیاری از موارد با محدودیت‌های جدی مواجه است. اما در اینجا باید یک گام جلوتر برویم و یک سؤال مهم‌تر را مطرح کنیم: این وضعیت چه پیامدی برای جامعه دارد؟برای پاسخ به این سؤال، لازم است از نگاه صرفا حقوقی فاصله بگیریم و به سطح اجتماعی و انسانی برسیم. چون آزادی بیان فقط یک بحث قانونی نیست؛ بلکه مستقیما با کیفیت زندگی، آگاهی عمومی و آینده یک جامعه مرتبط است. اولین و شاید مهم‌ترین پیامد محدود شدن آزادی بیان، خاموش شدن حقیقت است. در جامعه‌ای که افراد نمی‌توانند آزادانه صحبت کنند، اطلاعات به‌صورت طبیعی جریان پیدا نمی‌کند. آنچه به جامعه می‌رسد، نه لزوما واقعیت، بلکه نسخه‌ای از واقعیت است که فیلتر شده، انتخاب شده یا حتی در برخی موارد بازسازی شده است. این موضوع را می‌توان در گزارش‌های مختلف رسانه‌های بین‌المللی مشاهده کرد. برای مثال، BBC و Reuters بارها به این مسئله اشاره کرده‌اند که در برخی کشورها، دسترسی به اطلاعات مستقل محدود است و روایت رسمی، جایگزین روایت‌های متنوع می‌شود. در چنین شرایطی، جامعه با یک مشکل جدی مواجه می‌شود: مردم نمی‌دانند کدام اطلاعات قابل اعتماد است. این یعنی بحران اعتماد، که یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌ها برای هر جامعه‌ای است. پیامد دوم، تکرار خطا است. وقتی امکان نقد وجود نداشته باشد، اشتباهات اصلاح نمی‌شوند. سیاست‌گذاری‌ها بدون بازخورد ادامه پیدا می‌کنند و هزینه این اشتباهات، معمولا بر دوش مردم عادی قرار می‌گیرد. در بسیاری از کشورها، رسانه‌های آزاد نقش هشداردهنده دارند. آن‌ها فساد را افشا می‌کنند، ناکارآمدی را نشان می‌دهند و به اصلاح کمک می‌کنند. اما وقتی این نقش حذف شود، سیستم عملا کور می‌شود. در چنین شرایطی، حتی تصمیم‌گیرندگان نیز از واقعیت فاصله می‌گیرند، چون اطلاعاتی که به آن‌ها می‌رسد، کامل و دقیق نیست. پیامد سوم، گسترش‌ترس است. وقتی افراد ببینند که دیگران به‌خاطر بیان نظرشان با مشکل مواجه می‌شوند، به‌تدریج سکوت را انتخاب می‌کنند. این پدیده که در علوم اجتماعی به آن خودسانسوری گفته می‌شود، از سانسور رسمی خطرناک‌تر است. چون در این حالت، دیگر نیازی به فشار مستقیم نیست؛ افراد خودشان محدودیت را درونی می‌کنند. نتیجه این می‌شود که حتی در فضاهایی که امکان صحبت وجود دارد، سکوت غالب می‌شود. جامعه‌ای که در آن افراد از بیان نظر خود می‌ترسند، به‌تدریج خلاقیت، نوآوری و پویایی خود را از دست می‌دهد. پیامد چهارم، افزایش فاصله میان جامعه و حاکمیت است. در یک سیستم سالم، ارتباط میان مردم و حکومت از طریق گفتگو، نقد و بازخورد برقرار می‌شود. اما وقتی این مسیرها بسته شود، این ارتباط قطع می‌شود. مردم احساس می‌کنند که صدایشان شنیده نمی‌شود، و حاکمیت نیز از مطالبات واقعی جامعه فاصله می‌گیرد. این شکاف، اگر ادامه پیدا کند، می‌تواند به نارضایتی گسترده و بی‌اعتمادی عمیق منجر شود. این موضوع در تحلیل‌های بسیاری از نهادهای بین‌المللی نیز مطرح شده است که محدودیت آزادی بیان، یکی از عوامل افزایش ناپایداری اجتماعی در بلندمدت است. در اینجا باید به یک نکته مهم اشاره کرد: محدود کردن آزادی بیان، فقط یک مسئله داخلی نیست؛ بلکه پیامدهای بین‌المللی نیز دارد. کشورهایی که در آن‌ها آزادی بیان محدود است، معمولا با کاهش اعتماد جهانی، محدودیت در همکاری‌های بین‌المللی و فشارهای سیاسی مواجه می‌شوند. این موضوع در گزارش‌های نهادهایی مانند Freedom House و همچنین در تحلیل‌های رسانه‌های بین‌المللی به‌وضوح دیده می‌شود. بنابراین، مسئله آزادی بیان، نه ‌تنها بر زندگی داخلی مردم تأثیر می‌گذارد، بلکه جایگاه بین‌المللی یک کشور را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. اما در برابر این وضعیت، چه می‌توان کرد؟ پاسخ به این سؤال ساده نیست، اما می‌توان چند مسیر کلی را مشخص کرد. اولین مسیر، آگاهی است. تا زمانی که آزادی بیان به‌عنوان یک مفهوم انتزاعی باقی بماند، مطالبه‌ای برای آن شکل نمی‌گیرد. اما وقتی افراد درک کنند که آزادی بیان مستقیما با زندگی روزمره آن‌ها مرتبط است با دسترسی به اطلاعات، با کیفیت تصمیم‌گیری، با آینده فرزندانشان آن‌وقت این حق به یک مطالبه واقعی تبدیل می‌شود. مسیر دوم، مستندسازی است. تجربه جهانی نشان داده که بسیاری از موارد نقض حقوق بشر، حتی اگر در زمان خود بی‌نتیجه بمانند، در بلندمدت بر اساس مستندات پیگیری می‌شوند. سازمان‌هایی مانند عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر دقیقا بر همین اساس عمل می‌کنند. آن‌ها موارد نقض را ثبت می‌کنند، تحلیل می‌کنند و در سطح جهانی مطرح می‌کنند. این کار، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت تغییر ایجاد نکند، اما در بلندمدت نقش مهمی در پاسخگویی دارد. مسیر سوم، استفاده از ابزارهای بین‌المللی است. اگرچه این ابزارها محدود هستند، اما بی‌اثر نیستند. گزارشگر ویژه حقوق بشر، شوراهای بین‌المللی و رسانه‌های جهانی می‌توانند موضوع را در سطح بین‌المللی مطرح کنند و هزینه نقض حقوق را افزایش دهند. این فشار، در برخی موارد می‌تواند به تغییر رفتار یا حداقل کاهش شدت نقض‌ها منجر شود. و در نهایت، مهم‌ترین نکته، تداوم است. تغییر در حوزه حقوق بشر، معمولا سریع اتفاق نمی‌افتد. این یک فرآیند تدریجی است که نیاز به زمان، تلاش و پیگیری دارد. اما تاریخ نشان داده که آگاهی و مطالبه، اگر به‌صورت مستمر ادامه پیدا کند، در نهایت می‌تواند ساختارها را تحت تأثیر قرار دهد. در پایان، این بحث را با یک جمع‌بندی روشن به پایان میرسانم. آزادی بیان، فقط حق حرف زدن نیست؛ حق شنیده شدن است. حقی است برای اینکه انسان بتواند در سرنوشت خود نقش داشته باشد. و وقتی این حق محدود شود، نه‌تنها فرد، بلکه کل جامعه آسیب می‌بیند. و شاید مهم‌ترین سؤال این باشد: اگر جامعه‌ای نتواند آزادانه درباره مشکلات خود صحبت کند، چگونه می‌تواند آن‌ها را حل کند؟پاسخ این سؤال، آینده آن جامعه را تعیین می‌کند.

بخش ۳: آقای امیرحسین صالحی فشمی کتاب جامعه‌شناسی و خودکامگی نوشته علی رضاقلی را معرفی کردند: کتاب جامعه‌شناسی خودکامگی نوشته علی رضاقلی، دقیقا از همین‌جا شروع می‌کند و با تکیه بر داستان ضحاک، می‌خواهد ماندگاری خودکامگی در ایران را توضیح بدهد. در نگاه اول، ضحاک فقط یک شخصیت در شاهنامه است؛ یک پادشاه ستمگر، یک چهره تاریک، یک نماد از ظلم. اما در این کتاب، ضحاک فقط یک آدم نیست؛ او تبدیل می‌شود به نشانه یک نوع حکومت؛ حکومتی که در آن قدرت از قانون جلوتر می‌افتد و جامعه در سایه‌ترس و ناامنی زندگی می‌کند. اینجا دیگر بحث فقط درباره یک افسانه نیست؛ بحث درباره این است که چرا در بعضی دوره‌ها، قدرت می‌تواند این‌قدر بزرگ شود و چرا جامعه نمی‌تواند آن را به ‌موقع مهار کند. بحث درباره این است که خودکامگی چطور فقط در بالای هرم نمی‌ماند و کم‌کم به همه‌جای زندگی نفوذ می‌کند. در این روایت، خودکامگی فقط به این معنا نیست که یک نفر فرمان بدهد و بقیه اطاعت کنند؛ موضوع این است که یک ساختار شکل می‌گیرد که در آن، قانون ضعیف می‌شود، نهادها ناتوان می‌شوند، و فاصله میان قدرت و پاسخ‌گویی بیشتر و بیشتر می‌شود. مسئله این است که چرا قدرت،‌ترمز ندارد؛ چرا چیزی نیست که آن را نگه دارد؛ چرا جامعه نمی‌تواند به‌موقع جلوی آن بایستد؛ چرا هر بار که قدرت از حد خودش رد می‌شود، مهار آن این‌قدر دشوارتر می‌شود. برای همین، این کتاب فقط دنبال پیدا کردن یک مقصر ساده نیست؛ بلکه نشان می‌دهد تا وقتی شرایطی که خودکامگی را ممکن می‌کنند باقی بمانند، خطر بازگشت آن هم باقی می‌ماند. در اینجا ضحاک فقط یک چهره تاریخی یا اسطوره‌ای نیست؛ او شبیه یک هشدار است؛ هشداری درباره زمانی که قدرت از حد خودش عبور می‌کند؛ هشداری درباره وقتی که جامعه ضعیف می‌شود؛ هشداری درباره وقتی که مردم، به‌جای اینکه قدرت را کنترل کنند، فقط از آن می‌ترسند. برای ماندن خودکامگی، چیزهای دیگری هم لازم است؛ ضعف نهادها، نبود قانون مؤثر، ناتوانی جامعه در کار جمعی، و نوعی پراکندگی در زندگی اجتماعی. اگر قانون نتواند آن را محدود کند، اگر نهادهای مستقل نتوانند آن را کنترل کنند، و اگر جامعه نتواند خودش را منظم و جمعی نشان بدهد، قدرت کم‌کم به چیزی تبدیل می‌شود که فقط خودش را می‌بیند. در چنین وضعی، دیگر حکومت فقط حکومت نمی‌کند؛ کم‌کم به همه‌چیز شکل می‌دهد؛ به‌ترس مردم شکل می‌دهد؛ به سکوت مردم شکل می‌دهد؛ به بی‌اعتمادی میان آدم‌ها شکل می‌دهد؛ به این حس که هیچ چیز عوض نمی‌شود هم شکل می‌دهد. این همان جایی است که کتاب از یک بحث صرفا سیاسی فراتر می‌رود؛ چون نشان می‌دهد خودکامگی فقط آزادی را محدود نمی‌کند، فقط صداها را خاموش نمی‌کند، بلکه روی زندگی عادی مردم هم اثر می‌گذارد. وقتی ناامنی زیاد شود، آدم‌ها کمتر به آینده اعتماد می‌کنند؛ وقتی آینده مبهم شود، کار و تولید و برنامه‌ریزی هم سخت‌تر می‌شود؛ وقتی فضا پر از‌ترس باشد، همکاری اجتماعی هم ضعیف می‌شود. در توضیح‌های مربوط به این کتاب هم آمده که‌ترس و ناامنی، فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی را پایین می‌آورند و جامعه را از حرکت طبیعی دور می‌کنند. پس استبداد و خودکامگی فقط یک موضوع سیاسی نیست؛ روی کار هم اثر دارد، روی اعتماد هم اثر دارد، روی امید هم اثر دارد، روی این‌که آدم‌ها برای فردا چه تصویری در ذهن داشته باشند هم اثر دارد. همین‌جا است که این کتاب از یک بحث تاریخی، به یک بحث زنده تبدیل می‌شود؛ وقتی قدرت بی‌مهار باشد، اثرش فقط در بالای حکومت دیده نمی‌شود؛ در اقتصاد، در اداره کشور، در رفتار اجتماعی، و حتی در روابط میان مردم هم دیده می‌شود. این کتاب درباره نقش جامعه هم می‌گوید؛ گروه‌های اجتماعی چه می‌کنند؛ طبقات مختلف چه می‌کنند؛ نخبگان چه می‌کنند؛ و آیا فقط قربانی‌اند، یا گاهی با بی‌عملی، پراکندگی، و ناتوانی در کار جمعی، راه را برای ماندن این وضعیت هموارتر می‌کنند. در نقدهای مربوط به این کتاب آمده که یکی از بخش‌های پررنگ آن، توجه به نقش افراد و طبقات اجتماعی در سرنوشت تاریخی ملت‌هاست؛ یعنی فقط نمی‌پرسد حاکم چه کار کرد؟ می‌پرسد جامعه چرا نتوانست به‌موقع واکنش مؤثر نشان بدهد؟ این مسئله دیگر از سطح شعار خارج می‌شود و به ما می‌گوید خودکامگی فقط از بالا فشار نمی‌آورد؛ از پایین هم، از دل ضعف‌ها و پراکندگی‌ها، نیرو می‌گیرد. یعنی فقط بحث حکومت و قدرت در میان نیست؛ بحث این هم هست که چه نوع ذهنیتی در جامعه شکل گرفته است؛ چه نوع عادت‌هایی میان مردم جا افتاده است؛ چه نوع نگاه‌هایی به قدرت، اطاعت، تغییر، و مسئولیت جمعی وجود دارد. این بخش مهم است، چون خیلی وقت‌ها تغییر سیاسی را فقط در سطح دولت می‌بینیم؛ در حالی که اگر فرهنگ عمومی آماده کار جمعی نباشد، اگر مسئولیت عمومی ضعیف باشد، و اگر مردم بیشتر منتظر نجات از بالا باشند تا ساختن تغییر از پایین، آن‌وقت حتی اگر ظاهر قدرت عوض شود، منطق قبلی ممکن است باقی بماند. در یکی از نقدهای مربوط به این کتاب گفته شده که در شرایط نابسامان، گاهی مردم به‌جای دیدن مشکل سیستم، آرزوی آمدن یک فرد خوب و شایسته را می‌کنند تا اوضاع را درست کند؛ اینکه امید بستن به یک فرد خوب، جای قانون را نمی‌گیرد، جای نهاد را نمی‌گیرد، جای پاسخ‌گویی را نمی‌گیرد، جای کنترل قدرت را نمی‌گیرد. اگر یک جامعه مدام منتظر یک منجی باشد، اما برای ساختن نهاد، قانون، و نیروی جمعی کاری نکند، مشکل اصلی همان‌طور باقی می‌ماند. در این صورت، حتی اگر چهره‌ها عوض شوند، خطر بازگشت همان چرخه از بین نمی‌رود. این یکی از جدی‌ترین هشدارهای کتاب است؛ به زبان ساده، مسئله این نیست که چه کسی بر صندلی قدرت نشسته است، مسئله این است که آیا آن صندلی مهار می‌شود یا نه؛ آیا کسی که بر آن می‌نشیند، مجبور است پاسخ بدهد یا نه؛ آیا می‌شود او را محدود کرد یا نه؛ آیا جامعه ابزار این محدود کردن را دارد یا نه. در بعضی شرح‌های مربوط به این کتاب گفته شده که در نظم خودکامه، حتی دستگاه اداری و اجرایی هم کم‌کم توان اصلاح خودش را از دست می‌دهد و به سمت فساد می‌رود. وقتی پاسخ‌گویی کم شود، فساد راحت‌تر رشد می‌کند؛ وقتی‌ترس زیاد شود، صدای نقد کمتر شنیده می‌شود؛ وقتی قدرت مهار نشود، اصلاح درونی سیستم هم سخت‌تر می‌شود. در نتیجه، خودکامگی فقط یک فرمان از بالا نیست؛ کم‌کم تبدیل می‌شود به یک وضعیت فراگیر که در همه‌جای ساختار خودش را نشان می‌دهد. همین‌جا می‌توان فهمی‌د چرا این کتاب فقط یک اثر درباره شاهنامه یا فقط یک متن تاریخی نیست؛ چون از دل داستان ضحاک، وارد بحثی می‌شود که به سیاست، جامعه، اقتصاد، فرهنگ، و ساختار اداری هم می‌رسد. این کتاب می‌خواهد یک الگو را توضیح بدهد؛ الگویی که بارها تکرار شده و اگر درست فهمی‌ده نشود، باز هم می‌تواند تکرار شود. اگر بخواهیم همه این بحث را خیلی ساده جمع کنیم، می‌شود گفت این کتاب شش نکته مهم دارد؛ اول اینکه ضحاک فقط یک شخصیت نیست، یک نماد است؛ دوم اینکه مسئله فقط یک حاکم نیست، بلکه رابطه حکومت و جامعه هم مهم است؛ سوم اینکه بدون نهاد و قانون، مهار قدرت خیلی سخت می‌شود؛ چهارم اینکه ناامنی سیاسی، اقتصاد و زندگی اجتماعی را هم ضعیف می‌کند؛ پنجم اینکه فرهنگ عمومی و رفتار جمعی در شکستن یا تکرار این چرخه نقش دارند؛ و ششم اینکه امید بستن صرف به یک فرد خوب، جای نهادسازی و محدود کردن قدرت را نمی‌گیرد. این‌ها فقط حرف‌هایی درباره گذشته نیستند؛ این‌ها سؤال‌هایی‌اند که امروز هم زنده‌اند؛ اینکه آیا جامعه می‌خواهد فقط تماشاگر باشد یا بازیگر هم بشود. اگر این‌ها ساخته شوند، . امکان شکستن چرخه بیشتر . می‌شود؛ اگر ساخته نشوند، تاریخ ممکن است باز هم همان راه قدیمی را تکرار کند.

بخش ۴: بحث آزاد با موضوع حقمان را فرموش نکنیم( جنگ و زندگی مردم) آغاز شد: در ابتدا خانم ساره استوار گفتند: متاسفانه کشورمان درگیر جنگ است و حق حیات مردم و عدم امکانات بهداشتی و دارویی برای بیماران خاص یکی دیگر از مشکلات بزرگ در این دوره است؛ و متاسفانه ما امنیت و حق آزادی بیان حق حیات و حق داشتن حداقل امکانات را نداریم. خانم منیژه دشتی گفتند: امنیتی وجود ندارد و اعضای خانواده آرامش روحی لازم را ندارند، و تا مدت‌ها این آسیب‌های روحی باقی می‌مانند. چه بسا بسیاری از خانواده‌ها سرپرست خانواده را از دست می‌دهند. بسیاری از سرمایه‌های کشور برای مواد منفجره و اسلحه از دست خواهد رفت. به دنبال تعطیلی مدارس و دانشگاها آموزش برای نسل جوان و نوجوان مختل می‌شود. آقای صالحی گفتند: باید جنگ را از ابعاد مختلف باید نگاه کرد، تا چهار سال آینده رئیس جمهور آمریکا عوض خواهد شد ولی در جمهوری اسلامی فقط ایدئولوژی به شخص بعدی منتقل می‌شود و الان بهترین زمان برای تغییر رژیم است، زیرا در خال حاضر جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین حالت خودش است. این جنگ برای بقا ایران لازم است. حکومت اسلامی ایران به هر قیمتی به دنبال منافع خودش است و از خشکاندن دریاچه‌ها و سوزاندن جنگل‌ها هم دریغ نکرده است. آقای حسین امجدی گفتند: با جنگ موافق نیستم، در ایران یا هرجایی تغییر حکومت صرفا به معنی تغییر ساختار حکومت نیست. نباید تصور کنیم که قطعا آینده ایران مانند آلمان یا ژاپن خواهد شد، چون در طرف دیگر این احتمال وجود دارد که آینده ایران مثل سوریه یا عراق شود. آقای جلالی گفتند: با وجود جنبشها و اعتراضاتی که در این ۴۷ سال در ایران صورت گرفت مردم عادی و مخالفان این رژیم نتوانستیم آنها را از کشور بیرون کنیم و همه اعتراضات خفه شد پس چاره‌ای بجز وارد شدن قدرت بالاتری مثل آمریکا و اسرائیل نیست و دخالت آنها نتیجه عدم توانایی ملت ایران است. همچنین باید خاطر نشان کرد که  موقعیت استراتژیکی ایران بسیار طلایی مثبت است و بعد از این جنگ، کشور ایران با سرعت بسیار بالاتری از آلمان و ژاپن به رده‌های بالای اقتصادی و رشد دست می‌یابد. در اینکه جنگ مطلوب نیست شکی نیست ولی برای ملت ایران که ۴۷ سال با این رژیم دیکتاتور زندگی کردند، این جنگ روزنه امیدی است که شاید این رژیم پایان یابد. آقای اعرابی گفتند: جنگ قطعا قابل قبول نیست ولی رنجی که مردم در این ۴۷ سال کشیدند در برابر سختیها و مشکلات این برهه (زمان جنگ کنونی) بسیار سخت‌تر و سنگین‌تر بوده است.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: آقای مجتبی معصومی و آقای محمود گلستانی و ضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۴: ۱۷ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی ۱۶ آپریل ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی در تاریخ ۱۶ آپریل ۲۰۲۶ مصادف با ۲۷ فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم ساره استوار ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: آقای حسین  امجدی موضوع  آزادی بیان در برابر ساختار کنترل را ارائه کردند: بحث را با یک سؤال ساده اما بنیادین آغاز می‌کنم: آیا توسعه بدون عدالت و شفافیت ممکن است؟ اگر به تجربه کشورهای مختلف نگاه کنیم، پاسخ تقریبا روشن است. هیچ جامعه‌ای بدون وجود عدالت، بدون نهادهای پاسخگو و بدون شفافیت، به توسعه پایدار نرسیده است. دقیقا به همین دلیل است که در میان اهداف هفده‌گانه توسعه پایدار سازمان ملل، آنچه به‌عنوان هدف ۱۶ شناخته می‌شود، جایگاهی بسیار کلیدی دارد. هدف ۱۶ از سند ۲۰۳۰، بر سه محور اصلی تأکید می‌کند: صلح، عدالت و نهادهای قوی و پاسخگو. این هدف می‌گوید که برای ساختن یک جامعه پایدار، باید: خشونت کاهش پیدا کند، عدالت برای همه قابل دسترسی باشد و نهادهای حکومتی شفاف، پاسخگو و قابل اعتماد باشند. در نگاه اول، این مفاهیم ممکن است بدیهی به نظر برسند. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که این‌ها نه شعار، بلکه پیش‌شرط‌های اساسی برای هر نوع توسعه واقعی هستند. اگر بخواهیم این هدف را کمی دقیق‌تر باز کنیم، باید به اجزای آن توجه کنیم. هدف ۱۶ فقط یک جمله کلی نیست، بلکه شامل زیرشاخص‌هایی است که هرکدام به یک بعد مهم از حکمرانی اشاره دارند. برای مثال، در این هدف تأکید شده است بر: کاهش خشونت در همه اشکال آن، پایان دادن به سوءاستفاده و بهره‌کشی، به‌ویژه نسبت به کودکان، تضمین دسترسی برابر به عدالت، کاهش فساد و رشوه‌خواری، و ایجاد نهادهایی که در برابر مردم پاسخگو باشند. این موارد نشان می‌دهد که هدف ۱۶، در واقع درباره نوع رابطه دولت و مردم است. یعنی آیا قدرت در خدمت جامعه است، یا جامعه در خدمت قدرت؟ در گزارش‌های رسمی سازمان ملل درباره پیشرفت اهداف توسعه پایدار، بارها تأکید شده که بدون تحقق هدف ۱۶، سایر اهداف نیز به‌درستی اجرا نمی‌شوند. برای مثال، اگر فساد وجود داشته باشد، منابعی که باید صرف آموزش یا بهداشت شود، هدر می‌رود. اگر عدالت وجود نداشته باشد، اعتماد اجتماعی از بین می‌رود. و اگر نهادها پاسخگو نباشند، تصمیم‌گیری‌ها به نفع عموم جامعه نخواهد بود. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران توسعه، هدف ۱۶ را ستون فقرات توسعه پایدار می‌دانند. حال اگر این بحث را از سطح جهانی به سطح منطقه‌ای و سپس به ایران بیاوریم، اهمیت آن بیشتر مشخص می‌شود. منطقه خاورمیانه در دهه‌های اخیر، یکی از مناطقی بوده که با چالش‌های جدی در حوزه صلح، عدالت و حکمرانی مواجه بوده است. گزارش‌های منتشرشده توسط نهادهایی مانند بانک جهانی و برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) نشان می‌دهد که در بسیاری از کشورهای این منطقه، ضعف نهادهای حکومتی، نبود شفافیت و محدودیت در دسترسی به عدالت، از موانع اصلی توسعه محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، این سؤال مطرح می‌شود: ایران در این چارچوب کجا قرار می‌گیرد؟ و آیا ساختار حقوقی و سیاسی آن، با اصول هدف ۱۶ همخوانی دارد یا در تعارض است؟ برای پاسخ به این سؤال، باید به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نگاه کنیم. در این قانون، اصولی وجود دارد که به‌ظاهر با مفاهیمی مانند عدالت و حقوق مردم همسو هستند. برای مثال: تأکید بر عدالت اجتماعی، اشاره به حقوق ملت و تعریف وظایف قوه قضائیه برای تحقق عدالت. اما همان‌طور که در مباحث قبلی نیز دیدیم، فاصله میان متن قانون و واقعیت اجرا می‌تواند بسیار قابل توجه باشد. بنابراین، آنچه در این سخنرانی دنبال خواهیم کرد، صرفا یک مقایسه سطحی نیست. ما می‌خواهیم بررسی کنیم: آیا آنچه در هدف ۱۶ به‌عنوان یک استاندارد جهانی مطرح شده، در قانون اساسی ایران وجود دارد؟ و اگر وجود دارد، آیا در عمل اجرا می‌شود؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید به قانون اساسی نگاه کنیم. در این قانون، اصول متعددی وجود دارد که در ظاهر، با مفاهیم هدف ۱۶ همخوانی دارند. برای مثال، در بخش حقوق ملت به مواردی مانند عدالت، کرامت انسانی، و حقوق شهروندان اشاره شده است. همچنین در اصول مربوط به قوه قضائیه، بر اجرای عدالت و حمایت از حقوق مردم تأکید شده است. حتی در برخی اصول، به مبارزه با فساد و سوءاستفاده از قدرت نیز اشاره شده است. اما مسئله اصلی از جایی شروع می‌شود که این اصول را در کنار ساختار واقعی قدرت قرار می‌دهیم. در اینجا، یک تناقض مهم آشکار می‌شود: از یک سو، قانون اساسی از عدالت و حقوق مردم صحبت می‌کند؛ اما از سوی دیگر، ساختاری را ایجاد می‌کند که در آن تمرکز قدرت بسیار بالاست و نظارت مستقل محدود است. در نظام جمهوری اسلامی، یکی از مهم‌ترین عناصر ساختار قدرت، جایگاه رهبری است. بر اساس قانون اساسی، اختیارات گسترده‌ای به این مقام داده شده است؛ از جمله نظارت بر قوای سه‌گانه، تعیین سیاست‌های کلی نظام، و نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم بر نهادهای کلیدی. این سطح از تمرکز قدرت، به‌طور طبیعی این سؤال را ایجاد می‌کند که در چنین ساختاری، پاسخگویی چگونه تعریف می‌شود؟ در هدف ۱۶ سند ۲۰۳۰، یکی از اصول اساسی این است که نهادها باید در برابر مردم پاسخگو باشند. یعنی تصمیم‌گیرندگان باید بتوانند توضیح دهند، پاسخ دهند و در صورت خطا، مورد بازخواست قرار گیرند. اما در ساختاری که قدرت متمرکز است و نهادهای نظارتی مستقل محدود هستند، این پاسخگویی به‌صورت کامل تحقق پیدا نمی‌کند. برای درک بهتر این مسئله، باید به عملکرد نهادهای کلیدی نگاه کنیم. یکی از مهم‌ترین این نهادها، قوه قضائیه است. در هر نظام حقوقی، قوه قضائیه باید مستقل باشد تا بتواند عدالت را اجرا کند. اما گزارش‌های مختلف بین‌المللی، از جمله گزارش‌های دیده بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل، بارها به این موضوع اشاره کرده‌اند که استقلال قضایی در ایران با چالش‌های جدی مواجه است. در این گزارش‌ها آمده است که در بسیاری از پرونده‌های سیاسی و امنیتی، استانداردهای دادرسی عادلانه رعایت نمی‌شود. برای مثال، دسترسی محدود به وکیل، روندهای غیرشفاف، و صدور احکام سنگین در برخی پرونده‌ها، از جمله مواردی است که مورد انتقاد قرار گرفته است. این وضعیت، مستقیما با یکی از اصول هدف ۱۶یعنی دسترسی برابر به عدالتدر تعارض قرار می‌گیرد. موضوع دیگر، مسئله فساد و شفافیت است. هدف ۱۶ به‌صراحت بر کاهش فساد و ایجاد نهادهای شفاف تأکید دارد. اما در ایران، حتی در گزارش‌های داخلی نیز بارها به وجود فساد ساختاری اشاره شده است. پرونده‌های بزرگ اقتصادی که در سال‌های اخیر مطرح شده‌اند، نشان می‌دهد که فساد، صرفا یک پدیده فردی نیست، بلکه در برخی موارد به سطح ساختاری رسیده است. در چنین شرایطی، مسئله مهم این است که آیا سازوکار مؤثری برای مقابله با فساد وجود دارد یا خیر. اگر نهادهای نظارتی مستقل نباشند و رسانه‌ها نیز نتوانند آزادانه این مسائل را مطرح کنند، مبارزه با فساد با محدودیت جدی مواجه می‌شود. این دقیقا همان جایی است که ارتباط میان هدف ۱۶ و آزادی بیان نیز مشخص می‌شود؛ بدون آزادی بیان، شفافیت نیز از بین می‌رود. برای مثال، در بسیاری از کشورها، رسانه‌های آزاد نقش مهمی در افشای فساد دارند. اما در ایران، همان‌طور که در بحث قبلی درباره ماده ۱۹ اشاره شد، رسانه‌ها و خبرنگاران با محدودیت‌هایی مواجه هستند. گزارش‌های گزارشگران بدون مرز نشان می‌دهد که ایران در میان کشورهایی قرار دارد که آزادی رسانه در آن‌ها به‌شدت محدود است. این موضوع به‌طور مستقیم بر میزان شفافیت و پاسخگویی تأثیر می‌گذارد. علاوه بر این، مسئله دسترسی مردم به عدالت نیز اهمیت دارد. در هدف ۱۶ تأکید شده که عدالت باید برای همه در دسترس باشد، نه فقط برای گروه‌های خاص. اما در عمل، عواملی مانند وضعیت اقتصادی، دسترسی به وکیل، و پیچیدگی‌های حقوقی می‌توانند این دسترسی را محدود کنند. در برخی موارد، شهروندان عادی در مواجهه با سیستم قضایی، احساس نابرابری می‌کنندو این خود نشانه‌ای از فاصله میان عدالت در قانون و عدالت در عمل است. اگر همه این موارد را کنار هم قرار دهیم، به یک نتیجه مهم می‌رسیم: در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عناصر مربوط به عدالت و حقوق مردم وجود دارد، اما ساختار قدرت و نحوه اجرای قانون، مانع از تحقق کامل این اصول می‌شود. این یعنی مسئله فقط نبود قانون نیست، بلکه نحوه طراحی و اجرای آن است. قانونی که در آن تمرکز قدرت بالا باشد، نظارت محدود باشد، و شفافیت کافی وجود نداشته باشد، نمی‌تواند به‌طور کامل با استانداردهای هدف ۱۶ همخوانی داشته باشد. در چنین شرایطی، باید این سؤال را مطرح کرد: آیا می‌توان از نهادهای پاسخگو سخن گفت، در حالی که سازوکار پاسخگویی محدود است؟ و آیا می‌توان از عدالت برای همه صحبت کرد، وقتی دسترسی به عدالت در عمل نابرابر است؟ اگر آنچه تا کنون گفته شد را کنار هم قرار دهیم، به یک تصویر نسبتا روشن می‌رسیم. از یک سو، هدف ۱۶ سند ۲۰۳۰ یک چارچوب مشخص و جهانی ارائه می‌دهد: جامعه‌ای مبتنی بر صلح، عدالت، شفافیت و نهادهای پاسخگو. از سوی دیگر، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مفاهیمی مانند عدالت، حقوق مردم و مبارزه با فساد مطرح شده‌اند. اما مسئله اصلی، همان‌طور که دیدیم، در فاصله میان آنچه نوشته شده و آنچه اجرا می‌شود نهفته است. در اینجا باید یک سؤال اساسی مطرح کنیم: چرا این فاصله به وجود آمده است؟ پاسخ به این سؤال را نمی‌توان در یک عامل خلاصه کرد، اما می‌توان چند محور کلیدی را شناسایی کرد. اولین عامل، تمرکز قدرت است. در هر نظامی که قدرت به‌صورت گسترده در یک ساختار محدود متمرکز شود، احتمال کاهش پاسخگویی افزایش پیدا می‌کند. پاسخگویی زمانی معنا پیدا می‌کند که قدرت قابل نظارت، قابل نقد و قابل بازخواست باشد. اما وقتی این امکان محدود شود، حتی اگر بهترین قوانین نیز وجود داشته باشند، در عمل کارایی خود را از دست می‌دهند. عامل دوم، ضعف شفافیت است. هدف ۱۶ تأکید می‌کند که نهادها باید شفاف باشند، یعنی اطلاعات باید در دسترس مردم قرار گیرد و تصمیم‌گیری‌ها قابل بررسی باشد. اما در شرایطی که اطلاعات محدود یا کنترل‌شده باشد، امکان نظارت عمومی نیز کاهش پیدا می‌کند. این موضوع فقط یک بحث نظری نیست؛ بلکه تأثیر مستقیم بر زندگی مردم دارد. وقتی شفافیت وجود نداشته باشد، فساد راحت‌تر شکل می‌گیرد، منابع به‌درستی توزیع نمی‌شوند، و اعتماد عمومی کاهش پیدا می‌کند. عامل سوم، محدودیت در نقش جامعه مدنی و رسانه‌هاست. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، رسانه‌ها و نهادهای مدنی نقش مهمی در ایجاد شفافیت و پاسخگویی دارند. آن‌ها می‌توانند مشکلات را مطرح کنند، عملکرد نهادها را بررسی کنند و صدای مردم باشند. اما وقتی این فضا محدود شود، یکی از مهم‌ترین ابزارهای نظارت اجتماعی از بین می‌رود. در چنین شرایطی، حتی اگر مشکلات وجود داشته باشند، امکان بیان و پیگیری آن‌ها کاهش پیدا می‌کند. این سه عاملتمرکز قدرت، ضعف شفافیت، و محدودیت جامعه مدنیدر کنار هم، شرایطی را ایجاد می‌کنند که در آن، فاصله میان قانون و واقعیت افزایش پیدا می‌کند. نتیجه این وضعیت، فقط یک مشکل حقوقی نیست؛ بلکه یک مسئله اجتماعی عمیق است. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، کاهش اعتماد عمومی است. وقتی مردم ببینند که عدالت به‌صورت برابر اجرا نمی‌شود، یا نهادها پاسخگو نیستند، اعتماد آن‌ها به سیستم کاهش پیدا می‌کند. این بی‌اعتمادی، به‌مرور زمان می‌تواند به یک بحران تبدیل شود، زیرا اعتماد، یکی از پایه‌های اصلی هر جامعه پایدار است. پیامد دیگر، افزایش نابرابری است. وقتی دسترسی به عدالت یا منابع به‌صورت برابر وجود نداشته باشد، فاصله میان گروه‌های مختلف جامعه بیشتر می‌شود. این نابرابری، نه‌تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر اجتماعی و حتی سیاسی نیز خود را نشان می‌دهد. همچنین، باید به تأثیر این وضعیت بر آینده جامعه توجه کرد. هدف ۱۶ فقط درباره حال نیست؛ درباره آینده است. جامعه‌ای که در آن نهادها پاسخگو نباشند، شفافیت محدود باشد، و عدالت به‌صورت کامل اجرا نشود، در بلندمدت با چالش‌های جدی مواجه خواهد شد. توسعه پایدار، بدون این عناصر، عملا امکان‌پذیر نیست. در اینجا، یک نکته مهم وجود دارد: هدف ۱۶ سند ۲۰۳۰، صرفا یک سند بین‌المللی نیست؛ بلکه یک معیار است. معیاری برای سنجش اینکه یک جامعه تا چه حد توانسته میان قدرت و حقوق مردم تعادل برقرار کند. این هدف، از بیرون تحمیل نشده، بلکه بر اساس تجربه جهانی شکل گرفته استتجربه کشورهایی که نشان داده‌اند بدون عدالت و پاسخگویی، توسعه پایدار امکان‌پذیر نیست. بنابراین، وقتی این هدف را با وضعیت ایران مقایسه می‌کنیم، در واقع در حال انجام یک ارزیابی هستیم: ارزیابی فاصله میان استانداردهای جهانی و واقعیت داخلی. اما در نهایت، باید به این سؤال پاسخ دهیم: این بحث چه اهمیتی دارد؟ پاسخ این است که این موضوع، مستقیما با زندگی روزمره مردم مرتبط است. عدالت، فقط یک مفهوم حقوقی نیست؛ یعنی اینکه اگر حقی از کسی ضایع شد، بتواند آن را پس بگیرد. شفافیت، فقط یک اصل مدیریتی نیست؛ یعنی اینکه مردم بدانند چه تصمیمی گرفته شده و چرا. و پاسخگویی، فقط یک واژه سیاسی نیست؛ یعنی اینکه قدرت، در برابر مردم مسئول باشد. اگر این عناصر وجود نداشته باشند، نتیجه آن چیزی است که در بسیاری از جوامع دیده‌ایم: بی‌اعتمادی، نابرابری، و توقف توسعه. هدف ۱۶ سند ۲۰۳۰، تصویری از یک جامعه مطلوب ارائه می‌دهدجامعه‌ای که در آن قدرت پاسخگوست، عدالت در دسترس است، و نهادها در خدمت مردم هستند. در مقابل، بررسی قانون اساسی و ساختار اجرایی در ایران نشان می‌دهد که اگرچه این مفاهیم در سطح متن وجود دارند، اما در عمل با چالش‌های جدی مواجه‌اند. و در نهایت، شاید مهم‌ترین سؤال این باشد: آیا می‌توان به توسعه پایدار رسید، بدون آنکه عدالت، شفافیت و پاسخگویی به‌صورت واقعی تحقق پیدا کرده باشند؟ پاسخ به این سؤال، نه‌تنها آینده یک نظام سیاسی، بلکه آینده یک جامعه را تعیین می‌کند.

بخش ۲: آقای امیرحسین  صالحی فشمی موضوع  آزادی بیان در برابر ساختار کنترل را ارائه کردند: امروز می‌خواهم درباره موضوعی صحبت کنم که فقط نظامی و امنیتی نیست، بلکه مستقیما با جان مردم، با زندگی کارگران، با آرامش خانواده‌ها و با آینده ایران ارتباط دارد. موضوع سخنرانی من، شهرهای موشکی و نسبت آن با حق حیات مردم است. وقتی از حق حیات حرف می‌زنیم، منظور فقط زنده ماندن نیست. انسان باید بتواند در امنیت زندگی کند، کار کند، به خانه برگردد، از سلامت خودش و خانواده‌اش مطمئن باشد، و نگران این نباشد که تصمیم‌های پنهان و پرهزینه حکومت، او را بی‌خبر در معرض خطر قرار داده است. در اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۳ خیلی روشن می‌گوید: هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. یعنی حکومت باید امنیت مردم را حفظ کند، نه این‌که خطر را به زندگی مردم نزدیک کند. بحث من این است که در جمهوری اسلامی، امنیت را به شکلی تعریف کرده که مرکز آن مردم نیستند. مرکز آن، حفظ ساختار قدرت است. یعنی به جای این‌که سیاست‌ها طوری تنظیم شوند که مردم احساس آرامش، ثبات و امنیت داشته باشند، بخشی از منابع کشور صرف پروژه‌هایی می‌شود که برای مردم نه شفاف است، نه قابل نظارت، و نه لزوما در خدمت زندگی روزمره آن‌ها است. شهرهای موشکی، در تبلیغات رسمی، نشانه قدرت معرفی می‌شوند. اما از نگاه حقوق بشری باید بگیم این قدرت دقیقا چه چیزی را حفظ می‌کند؟ امنیت مردم ایران را؟ یا امنیت ساختار سیاسی را؟ اگر قرار باشد برای حفظ یک ساختار، مردم در معرض خطر بیشتری قرار بگیرند، بودجه عمومی از زندگی مردم جدا شود، و حق دانستن و حق امنیت از جامعه گرفته شود، و اگر از زاویه‌ای روشن و قابل فهم نگاه کنیم، اگر در نزدیکی محل زندگی مردم، در نزدیکی فضاهای شهری، یا در نزدیکی مناطقی که مردم در آن کار و رفت‌وآمد می‌کنند، زیرساخت‌های پرخطر نظامی ساخته شود، این فقط یک تصمیم فنی یا دفاعی نیست. این یک تصمیمی است که بر زندگی غیرنظامیان اثر می‌گذارد. هیچ کشوری نمی‌تواند امنیت را با موشک بالستیک و پهپاد بیاورد، و ما اینگونه امنیت را نه قبول داریم و نه نیاز داریم. مسئله بعد؛ مسئله تفکیک نظامی هست. در حقوق بین‌الملل بشردوستانه، اصل مهمی به نام تفکیک وجود دارد؛ یعنی باید میان اهداف نظامی و مراکز غیرنظامی تفاوت گذاشته شود تا آسیب به مردم به حداقل برسد. اینجاست که مسئله شهرهای موشکی فقط یک بحث نظامی نیست. این موضوع به حق حیات، به حق امنیت شخصی، و به حق مردم برای زیستن در یک محیط امن و قابل پیش‌بینی مربوط می‌شود. درباره خود شهرهای موشکی هم باید گفت که اطلاعات دقیق و مستقل درباره همه محل‌های آن‌ها در دسترس نیست، اما گزارش‌ها و تحلیل‌های علنی از پراکندگی این تأسیسات در نقاط مختلف ایران و اتکای آن‌ها به عمق زمین و پوشش طبیعی برای دشوارتر کردن شناسایی و هدف‌گیری خبر داده‌اند. در برخی روایت‌ها هم از تونل‌های عمیق، مسیرهای زیرزمینی، و امکان جابه‌جایی و آماده‌سازی سریع موشک‌ها در این مجموعه‌ها صحبت شده است. یعنی ما فقط با چند انبار ساده روبه‌رو نیستیم، بلکه با شبکه‌ای زیرزمینی و پرهزینه مواجه هستیم که به دلیل ماهیت پنهانش، از دید و نظارت عمومی دور می‌ماند. و درست همین‌جاست که بحث حقوق بشری پررنگ می‌شود: وقتی جامعه نمی‌داند چه چیزی، با چه هزینه‌ای، و در چه فاصله‌ای از محل زندگی و کار او ساخته شده، حق دانستن و حق امنیت او هم محدود می‌شود. حالا می‌خواهم این موضوع را به زندگی روزمره کارگران نزدیک‌تر کنم. چون ما در کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر، وظیفه داریم ببینیم این نوع تأثیری روی جان و معیشت طبقه کارگر دارد. سوال اصلی این است که هزینه این پروژه‌های عظیم از کجا تأمین می‌شود؟ البته جواب مشخصی هم دارد: از بودجه عمومی، از منابع ملی، و از ثروتی که باید صرف زندگی مردم شود. یعنی پولی که می‌تواند صرف ایمنی محیط کار، درمان، آموزش، بیمه، مسکن و زیرساخت عمومی شود، در بخش‌هایی هزینه می‌شود که نه پاسخ‌گویی شفافی درباره آن هست و نه مردم در مورد آن حق انتخابی دارند. این‌جا مسئله فقط خرج شدن پول نیست. مسئله اولویت است. این‌که در یک کشور، چه چیزی مهم‌تر است؛ ایمنی کارگر، یا ایمنی سازه نظامی؟ در این میان باید به نقش قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا هم اشاره کرد. این مجموعه به عنوان بازوی عمرانی وابسته به سپاه و یکی از بزرگ‌ترین پیمانکاران پروژه‌های کلان کشور شناخته می‌شود و در حوزه‌هایی مثل نفت، گاز، آب، حمل‌ونقل و زیرساخت حضور گسترده دارد. وقتی چنین ساختاری این اندازه در اقتصاد و پروژه‌های عمرانی کشور نقش دارد، طبیعی است که پرسش درباره نحوه انتقال بودجه، اولویت پروژه‌ها و میزان پاسخ‌گویی آن جدی‌تر شود. برای ما در بحث حقوق کار، مسئله فقط اسم یک نهاد نیست؛ مسئله این است که وقتی بخش بزرگی از منابع و پروژه‌ها در اختیار ساختارهای نزدیک به نهادهای نظامی قرار می‌گیرد، شفافیت کمتر می‌شود و مطالبه‌گری کارگر هم سخت‌تر می‌شود. در چنین وضعی، کارگر نه فقط با ناایمنی محیط کار روبه‌روست، بلکه با یک ساختار غیرشفاف هم روبه‌رو هست. برای فهم این اولویت، لازم نیست خیلی دور برویم. کافی است به فاجعه معدن طبس نگاه کنیم. براساس گزارش‌ها، در حادثه معدن زغال‌سنگ طبس بیش از ۵۰ کارگر جان باختند و بیش از ۲۰ نفر نیز مصدوم شدند. بی‌بی‌سی فارسی به نقل از منابع مرتبط گزارش کرد که این معدن سنسور متان نداشت، و هم‌زمان گزارش‌هایی منتشر شد که برخی از این کارگران با حقوق‌هایی حدود ۱۲ میلیون تومان کار می‌کردند. گزارش‌های دیگر نیز از دریافتی خالص حدود ۸. ۵ میلیون تومان و حق سختی کار بسیار پایین برای برخی کارگران معدن خبر داده‌اند. این اعداد و این خبرها فقط جزئیات نیستند. این‌ها نشان می‌دهند که در یکی از سخت‌ترین و خطرناک‌ترین مشاغل، کارگر هم از نظر ایمنی و هم از نظر معیشت، در وضعیت ناعادلانه‌ای قرار دارد. وقتی برای سنسور گاز، تهویه مناسب، نوسازی تجهیزات و نظارت جدی، منابع کافی فراهم نمی‌شود، چگونه برای پروژه‌های پیچیده و پرهزینه زیرزمینی همی‌شه بودجه پیدا می‌شود؟ این سؤال فقط سیاسی نیست، این سؤال درباره جان انسان است. درباره این است که حکومت چه چیزی را در عمل مهم‌تر می‌بینه. این تفاوت، معنای اجتماعی و اخلاقی دارد. این یعنی در نظام، اولویت‌بندی موجود، ماندگاری سازه مهم‌تر از ماندگاری انسان شده است. اینجا ماده ۲۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر اهمیت پیدا می‌کند. این ماده می‌گوید هر شخصی حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب کند، از شرایط منصفانه و رضایت‌بخش کار برخوردار باشد، و در برابر بیکاری حمایت شود. وقتی کارگر در ناامن‌ترین شرایط کار می‌کند، وقتی دستمزدش با واقعیت زندگی فاصله دارد، و وقتی حق اعتراض مؤثر هم ندارد، باید گفت که مسئله فقط اقتصادی نیست؛ مسئله، نقض یک حق پایه‌ای انسانی است. ماده ۲۴ هم می‌گوید هر کس حق استراحت و فراغت دارد و باید از محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی بهره‌مند باشد. این ماده شاید در نگاه اول به بحث شهرهای موشکی مربوط به نظر نرسد، اما در واقع خیلی هم مرتبط است. چون هر جا اقتصاد به سمت امنیتی شدن برود، اولین چیزی که زیر فشار می‌رود، زندگی عادی کارگر است: ساعت کار، فرسودگی، استراحت، امنیت روانی و حق اعتراض. ماده ۲۵ هم می‌گوید هر کس حق دارد از سطحی از زندگی برخوردار باشد که برای سلامت و رفاه او و خانواده‌اش کافی باشد؛ از جمله خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت پزشکی و خدمات اجتماعی لازم. حالا باید بپرسیم: آیا خانواده کارگری در ایران امروز، با این تورم، با این ناامنی شغلی، با این دستمزدها، و با این اولویت‌بندی بودجه‌ای، واقعا از چنین حقی برخوردار است؟ مسئله اینجاست که شهرهای موشکی را نمی‌شود جدا از بقیه ساختار سیاسی و اقتصادی دید. این پروژه‌ها بخشی از یک نگاه کلی‌تر هستند؛ نگاهی که در آن، جامعه باید هزینه امنیتی را بپردازد، اما حق پرسش درباره آن را نداشته باشد. از همین زاویه است که شهرهای موشکی فقط یک پروژه دفاعی باقی نمی‌مانند. آن‌ها به بخشی از یک فضای روانی و سیاسی هم تبدیل می‌شوند. فضایی که در آن، حکومت همی‌شه می‌گوید کشور در شرایط ویژه است، کشور در تهدید است، و بنابراین مردم باید سکوت کنند، اعتراض نکنند، مطالبه نکنند. در چنین فضایی، اعتراض صنفی هم خیلی راحت امنیتی می‌شود. کارگر اگر دستمزدش را بخواهد، می‌گویند زمان مناسبی نیست. معلم اگر حقش را بخواهد، می‌گویند کشور در شرایط حساس است. بازنشسته اگر به فقر اعتراض کند، می‌گویند دشمن سوءاستفاده می‌کند. اگر بخواهند کف خیابان هم حقشان را بگیرند که می‌شود ۴۰ هزار تا کشته. یعنی سایه این نوع سیاست فقط روی مرزها نیست؛ روی زندگی داخلی مردم هم هست. به همین دلیل، ما باید روشن بگوییم که امنیت واقعی با‌ترساندن جامعه به دست نمی‌آید. امنیت واقعی وقتی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند جانشان، کارشان، درمان، مسکن و آینده برای آن فراهم بشود. و بخش مهم دیگری هم هست که نباید از آن بگذریم؛ و آن محیط زیست و منابع طبیعی ایران است. کشور ما همین حالا هم با بحران آب، فرسایش خاک و فشار زیست‌محیطی روبه‌رو هست. هر پروژه بزرگ زیرزمینی می‌تواند بر ساختار طبیعی، آب‌های زیرزمینی و اکوسیستم اطراف خود اثر بگذارد، به‌خصوص وقتی شفافیت کافی درباره ابعاد و پیامدهای آن وجود نداشته باشد. حق حیات فقط به معنای کشته نشدن نیست. حق حیات یعنی آب سالم، هوای سالم، محیط کار امن، و سرزمینی که قابل زندگی بماند. اگر حکومتی به نام دفاع، هم‌زمان معیشت مردم را تضعیف کند، محیط کار را ناامن بگذارد، و محیط زیست را هم در معرض خطر قرار بدهد، آن‌وقت باید گفت این مدل سیاست‌گذاری، با معنای واقعی امنیت فاصله دارد. به همین دلیل، نقد ما از شهرهای موشکی، نقد یک جزئیات فنی یا نظامی نیست. نقد یک الگوی حکمرانی است. الگویی که در آن، شفافیت و پاسخ‌گویی کم است. ما در کانون دفاع از حقوق بشر باید از همین زاویه وارد بحث شویم. اول، جان مردم از هر سازه و هر سلاحی مهم‌تر است. دوم، بودجه عمومی باید اول به زندگی مردم برسد، نه به پروژه‌هایی که پاسخ‌گویی عمومی ندارند. سوم، امنیت بدون کرامت انسانی، بدون عدالت اجتماعی و بدون ایمنی کار کاملا با حقوق بشر در تضاد است و این اسمش امنیت نیست. چهارم، طبقه کارگر نباید هم‌زمان قربانی فقر، ناایمنی و سیاست‌های پنهان امنیتی باشد. و در پایان، اگر بخواهیم دقیق و مسئولانه صحبت کنیم، باید بگوییم، هر سیاستی که فاصله بین مردم و امنیت را بیشتر کند، و هر سیاستی که بدون شفافیت و پاسخ‌گویی اجرا شود، در نهایت می‌تواند حقوق اساسی مردم را تضعیف کند. وظیفه ما این است که این رابطه را روشن کنیم، درباره آن صحبت کنیم، و اجازه ندهیم که مسئله امنیت از زندگی مردم جدا شود.

بخش ۳: خانم مرضیه علیکرمی کتاب رمان ۱۹۸۴ نوشته جورج اورول را معرفی کردند: کتاب ۱۹۸۴ یک رمان سیاسی است درباره سرزمینی که تحت کنترل یک رژیم کاملا تمامیت‌خواه اداره می‌شود. این داستان در شهری به نام لندن اتفاق می‌افتد. اما لندنی که بخشی از کشور اوشنیا است: این‌جا شهر لندن است، کلان‌شهر، پایگاه شماره یک هوایی و سومین ایالت سرزمین اوشنیا از لحاظ جمعیت. در جغرافیایی که اورول در رمان خود خلق کرده، سه ابرقدرت بزرگ جهان را در اختیار دارند: اوشنیا ؛ ایست‌‌ایشیا؛ اوراسیا؛ اگر چه این کتاب در سال ۱۹۴۹ منتشر شده، اما یک سال قبل، یعنی در ۱۹۴۸ نوشته شده است. عدد ۸۴ هم وارونه همان عدد ۴۸ است. شاید اورول با این کار می‌خواسته وضعیت ۱۹۸۴ را دقیقا‌ در تقابل با وضعیت فعلی کشورش قرار دهد و یادآوری کند که زندگی مردم انگلیس می‌تواند شکل دیگری هم باشد. داستان ۱۹۸۴ حاصل بافته‌ شدن دو روایت به یکدیگر است. یک روایت به رژیم توتالیتر برمی‌گردد و این که این رژیم چگونه حکومت را اداره می‌کند.  روایت دوم که بر روایت اول سوار شده، داستان عاشقانه است که به خواننده کمک می‌کند حوصله به خرج دهد و با نویسنده تا پایان کتاب همراه بماند. در رأس رژیم، فردی نشسته که ما در داستان او را با نام برادر بزرگ  می‌شناسیم. او که کشور را در مسیر رشد و پیشرفت جلو می‌برد، ابزارهای کنترلی فراوانی دارد که قدرتمندترین آن‌ها تله‌اسکرین یا صفحه سخن‌گو است. این صفحه، چیزی شبیه تلویزیون است. با این تفاوت که فقط گیرنده نیست. بلکه فرستنده هم هست و مدام اوضاع و احوال مردم را برای حاکمیت گردآوری می‌کند: وینستون با چرخاندن دکمه‌ای صدا را کم کرد؛ ولی کلمات هنوز قابل‌تشخیص بودند. صدا و تصویر این دستگاه را که به آن صفحه سخن‌گو می‌گفتند، می‌شد ضعیف و تار کرد؛ ولی راهی برای خاموش کردن کامل آن وجود نداشت. تا زمانی که وینستون در محدوده دید دستگاه قرار داشت،‌ هم تصویر و هم صدایش دریافت می‌شد. البته هیچ راهی وجود نداشت که بفهمی در فلان لحظه خاص زیرنظر قرار داشته‌ای یا نه. هم‌چنین هرگز نمی‌توانستی سردربیاوری که پلیس افکار، چند بار و از چه طریقی، به تفتیش عقاید تو پرداخته است. حتی اگر می‌گفتند همه مردم را تمام وقت کنترل می‌کنند، چندان دور از ذهن نبود. صفحه سخن‌گو شب و روز گوش انسان را با ارایه آمارهای مختلف کر می‌کرد. کتاب به نام نوزده هشتاد و چهار هم شناخته می‌شود. جورج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقه شدید نسبت به برادر بزرگ ، ناظر کبیر، رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوریفرهمند وجود دارد. در جامعه‌ تصویر شده، گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند؛ به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند و شهروندان مجبورند همی‌شه با چهره‌ای سرشار از خوش‌بینی و لبخند به این صفحات نمایش نگاه کنند، تا کوچک‌ترین شک و تصور نادرستی که نشان‌دهنده هرگونه نارضایتی فرد باشد، برای نمایندگان حکمرانان پشت صفحات نمایش ایجاد نشود؛ چرا که در غیر این‌صورت مورد غضب حکمرانان قرار می‌گیرند. در این داستان مسائلی همچون اینگساک ، بزه فکری، گفتارنو، پندار دوگانه مطرح می‌شوند. در قرار گرفتن کتاب در ژانر علمی–تخیلی بحث وجود دارد؛ اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک می‌دانند. جهان نیمه‌ متحد سه قدرت بزرگ دارد که جهان را میان خود تقسیم کرده‌اند و هر سه به شیوه مشابهی جهان را اداره می‌کنند. وینستون اسمیت ، شخصیت اول داستان، در کشور اقیانوسیه یا اوشیانا و در جامعه‌ای زندگی می‌کند که به سه طبقه مجزا تقسیم شده‌است: طبقه کارگر، اعضای عادی حزب و اعضای رده‌بالای حزب. او عضو عادی حزب است. روزی در اقدامی قانون‌شکنانه، دفترچه‌ای قدیمی می‌خرد و در آن شروع به نوشتن اندیشه‌های خود می‌کند. در تمام نقاطی که اعضای حزب زندگی می‌کنند، دستگاه‌هایی به نام تله ‌اسکرین نوعی صفحه نمایش که حکمرانان در آن زمان با استفاده از آن جاسوسی می‌کردند. صفحه نمایشی که مردم باید با لبخند جلوی این می‌نشستند وجود دارد. این دستگاه که توسط وزارت حقیقت اداره می‌شود، مانند دوربین تمام اعمال افراد را تحت نظر دارد. وینستون خارج از دیدرس تله‌اسکرین شروع به نوشتن می‌کند و چندین بار جمله مرگ بر برادر بزرگ را بر روی کاغذ می‌نویسد. اسمیت از کودکی خود به آغاز جنگ و به پدربزرگ، پدر، مادر و خواهرش اشاره می‌کند و به این موضوع اشاره می‌کند که پدرش پس از مدتی ناپدید شده‌است و او، مادر و خواهرش تنها مانده‌اند. در نهایت وی، خانواده‌اش را با ناپدید شدن مادرش از دست می‌دهد و با خواهرش به پرورشگاه سپرده می‌شوند و دیگر هرگز خواهرش را نمی‌بیند. او به یاد می‌آورد که روزی از سر گرسنگی و ناچاری، پس از خوردن سهم شکلات خودش، سهم اندک شکلات خواهرش را هم قاپ زده، به گوشه‌ای رفته و آن را خورده و سپس شرمسار شده‌است و از آن پس همواره صدای مادرش را پشت سرش بیاد داشته که می‌گفته:  وینستون برگرد! شکلات خواهرت را پس بده! در ادامه داستان وینستن، اسمیت با جولیا، دختر مو سیاهی از اعضای حزب آشنا می‌شود. وینستون در ابتدا فکر می‌کند که این دختر که عضو انجمن جوانان ضد سکس است، جاسوس بوده و او را زیرنظر دارد، اما روزی دختر کاغذی را به وینستون می‌رساند که در آن نوشته شده: دوستت دارم. با وجود اینکه بر اساس قوانین حزب، روابط جنسی و عشق‌وعاشقی ممنوع بوده و سرکوب می‌شود، این دو مخفیانه به خارج از شهر می‌روند و پس از آشنایی در می‌یابند که هر دو عقاید مشترکی مبنی بر اینکه حزب واقعیات را جعل می‌کند و گذشته را نیز به‌طور مداوم از طریق دستکاری در اسناد به دلخواه خود تغییر می‌دهد، دارند. آن دو رابطه جنسی نیز با هم برقرار می‌کنند و به رغم اعتقاد به بی‌نتیجه بودن مبارزه دست کم برای زمان حال- تصمیم به مقابله با حزب می‌گیرند. به این امید که آیندگان بتوانند خود را از زیر نفوذ حزب و نظام توتالیتری حاکم بر جامعه برهانند. در عین حال آن‌ها آگاه هستند که پایانی جز مرگ در انتظارشان نیست. آن‌ها شایعاتی مبنی بر وجود انجمن برادری که بر ضد حزب و به صورت زیرزمینی فعالیت می‌کند، شنیده‌اند. پس از چندی با ابراین، که به گمانشان عضو انجمن برادری است، آشنا می‌شوند و به عضویت انجمن درمی‌آیند. او به آن‌ها وعده کمک برای عضویت در انجمن برادری می‌دهد ولی در حقیقت، مأمور حزب برای مبارزه با جرایم فکری . اسمیت در روزنوشت‌هایش اشاره می‌کند که حسی ویژه نسبت به ابراین دارد و در رؤیایی شنیده که ابراین گفته‌است:در جایی که تاریکی درآن راهی ندارد، با یکدیگر ملاقات خواهیم کرد. ابراین نیز پس از دستگیری اسمیت به همین مسئله اشاره کرده و به وی می‌گوید که وی را خواهد رهاند. وینستون اسمیت یک روز به همراه جولیا دستگیر می‌شود. اسمیت تحت نظارت ابراین، انواع و اقسام شکنجه جسمی و روحی را تجربه می‌کند تا به این باور برسد که به جز آنچه حزب می‌گوید هیچ چیز درست نیست. پس از بازپروری آزاد می‌شود و روزهایش را در کافه شاه‌ بلوط به می‌ خوارگی، دنبال کردن اخبار مهم جنگ و کاری نیمه‌ وقت در وزارت‌خانه سپری می‌کند. در نهایت هم با وجود مقاومت بسیار، می‌پذیرد که حقیقتی به جز آنچه حزب می‌گوید وجود ندارد و هر چیزی از جمله عشق، انسانیت و نیز علاقه او به جولیا نمی‌تواند حقیقت داشته باشد و عاشق ناظر کبیر می‌شود. البته این را هم باید بگوییم که اورول در تمام مدتی که این داستان را می‌نوشت، اسم آخرین انسان اروپا را برایش در نظر گرفته بود ،همان عنوانی که بعدا گلاور برای زندگی‌نامه فرضی او به کار برد. اما در زمان انتشار، ناشر به دنبال اسم خاص‌تری بود و این شد که در نهایت اورول عدد ۱۹۸۴ را پیشنهاد کرد . امروز، با نگاهی به گذشته، می‌توانیم بگوییم که اصرار ناشر بر تغییر نام کار درستی بوده است. ۱۹۸۴ فقط یک عدد نیست. به واژه‌ای در زبان انگلیسی و بسیاری از زبان‌های دیگر تبدیل شده است. کافی است به تبلیغ معروف اپل برای مکینتاش فکر کنید که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد و جمله پایانی آن چنین بود: اپل در ژانویه ۱۹۸۴ مکینتاش را معرفی خواهد کرد و خواهید دید که ۱۹۸۴ شبیه ۱۹۸۴ نخواهد بود. پیام عدد ۱۹۸۴ چنان واضح بود که همه متوجه می‌شدند این تبلیغ کنایه‌ای به IBM است و اپل می‌خواهد اقتدار این شرکت را برای همیشه بشکند. این تبلیغ زیبا و خلاقانه، قطعا یکی از نقاط درخشان کارنامه اپل است. اما پیش از آن و بیش از آن، شاهدی بر موفقیت اورول است که توانست یک عدد را به کلمات زبان انگلیسی بیفزاید.

 بخش ۴: بحث آزاد با موضوع حقمان را فرموش نکنیم ( کرامت انسانی در ادامه جنگ؟ یا صلح؟) آغاز شد: در ابتدا آقای سلمان قربانی در رابطه با این موضوع گفتند: بحث قطعی اینترنت هست که شامل ضرر برای معیشت مردم است و مشکلات روحی برای ایرانیان داخل و ایرانیان خارج می‌شود؛ و روزانه میلیونها دلار که به واسطه پل بی از بین می‌رود. جمهوری اسلامی با پرداخت ۱۴ هزار دلار برای مردم لبنان هزینه کرد، در حالیکه از پرداخت ان برای ایرانیان دریغ شده است. آقای پویا کاظمی گفتند: کرامت ذاتی انسانها یعنی حق حیات دارد فارق از ثروت و نژاد و مذهب. در بحث کرامت رفتاری باید گفت که جامعه در عمل نوفق نبوده و کرامت ساختاری که مربوط به مسئولین کشور است که شاهدیم مسئولین کشور ایران شاهد هیچ گونه ارزش و کرامتی برای مردم ایران قائل نشدند. مردم همی‌شه خودشان در شرایط بحرانی مثل سیل یا زلزله در کنار هم بودند در حالیکه دولت وظیفه مردم را در شرایط بحرانی پوشش بدهد و حمایت کند. هنوز شاهدیم مردم سیستان و بلوچستان هنوز از داشتن مدرک هویت و شناسنامه محروم هستن و این نمونه بارز عدم وجود کرامت انسانی در ایران است. آقای امجدی گفتند: کرامت انسانی یعنی ارزش ذاتی هر انسان بدون در نطر گرفتن مذهب. در ایران کرامت انسانی وجود ندارد و برعکس محدودیت شدید اعمال کردند و دسترسی به دنیای ارتباطات و آزادی مردم سلب شده است. بسیاری از فرهیختگان با مجبور به مهاجرت شدند یا در زندان به سر می‌برند و چه قبل از جنگ و چه در حال حاضر کرامت انسانی برای ایرانیان وجود نداشته و ندارد. در کنار مردم نیستند و صنایع تسلیحاتی را در کارگاه و محلهای عمومی قرار دهید و علاوه بر فشار روحی فشار اقتصادی شدیدتری از قبل را بر مردم وارد کردند. آقای نوید جاودان گفتند: کرامت انسانی فقط در صلح معنی نمی‌دهد و بلکه زمانی مشخص می‌شود که انسان در سخت‌ترین شرایط مثل جنگ و خشم باز هم انسان بماند و کرامتش حفظ شود. حتی در جنگ هم با کرامت انسانی رعایت شود مثل کمک به زخمی‌ها و مردم و منع رفتار ناشایست با اسیران.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: آقای مجتبی معصومی و آقای محمود گلستانی و ضبط صدا و تصویر: آقای حمی‌درضا محسنی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۴: ۲۰ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان در تاریخ ۱۷ آپریل ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند در تاریخ ۱۷ آوریل ۲۰۲۶ مصادف با ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته و جمعی از فعالان حقوق بشر در بستر مجازی زووم آغاز گردید،فیلم هزار و صد کاری ساخته شبنم طلوعی تنها یک اثر سینمایی یا روایت داستانی نیست، بلکه بازتابی دردناک و هولناک از واقعیت‌های تلخی است که سال‌هاست در سایه سرکوب سیاسی و امنیتی بر جامعه ایران تحمیل شده است. این فیلم با تکیه بر گفت‌وگو با افراد حقیقی و تجربه‌های واقعی بازداشت‌شدگان، تصویری روشن و بی‌پرده از نقض سیستماتیک حقوق بشر، سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز و به‌ویژه شکنجه جسمی و روانی بازداشت‌شدگان ارائه می‌دهد و مخاطب را از سطح یک روایت صرفا احساسی فراتر می‌برد و او را با ماهیت ساختاری خشونت حکومتی روبه‌رو می‌کند؛ خشونتی که نه یک خطای فردی، بلکه بخشی از یک سازوکار برنامه‌ریزی‌شده برای حفظ قدرت و خاموش کردن صدای اعتراض است. در فضای این فیلم، بازداشتگاه و اتاق بازجویی به نمادی از فروپاشی قانون، عدالت و کرامت انسانی تبدیل می‌شود، جایی که انسان نه به‌عنوان یک شهروند دارای حق، بلکه به‌عنوان ابزاری برای گرفتن اعتراف و ایجاد رعب دیده می‌شود و همین تصویر، عمق بحران را به‌خوبی نمایان می‌سازد. یکی از مهم‌ترین ابعاد این اثر، اشاره صریح به مسئله شکنجه و خشونت جنسی علیه بازداشت‌شدگان است؛ موضوعی که در گزارش‌های نهادهای بین‌المللی حقوق بشر نیز بارها مستند شده است و در توضیحات پایانی فیلم نیز مورد تأکید قرار گرفته است، جایی که بر اساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل، نیروهای امنیتی در ایران از تجاوز و سایر اشکال خشونت جنسی به‌عنوان ابزار شکنجه، مجازات و ایجاد آسیب‌های دائمی جسمی و روانی استفاده کرده‌اند و این خشونت‌ها حتی علیه قربانیانی در سنین بسیار پایین نیز اعمال شده است. این مسئله نشان می‌دهد که هدف صرفا کنترل سیاسی نیست، بلکه شکستن کامل شخصیت، روحیه و هویت معترضان در دستور کار قرار گرفته است و استفاده از ابزارهایی مانند باتوم، اشیای سخت و اعمال خشونت مستقیم جنسی، نه‌تنها نقض آشکار حقوق بشر، بلکه مصداق روشن شکنجه و رفتاری غیرانسانی و تحقیرآمیز است که بر اساس تمامی موازین حقوق بین‌الملل ممنوع و محکوم است. آنچه این فاجعه را از منظر سیاسی عمیق‌تر می‌کند، نقش نهاد قضایی در تکمیل این چرخه سرکوب است؛ جایی که اعترافات گرفته‌شده زیر شکنجه و فشار، مبنای صدور احکام زندان و حتی اعدام قرار می‌گیرد و در چنین وضعیتی، دادستان‌ها و قضات نه در جایگاه اجرای عدالت، بلکه در نقش بخشی از سازوکار سرکوب ظاهر می‌شوند و این خود نشان‌دهنده فروپاشی استقلال قضایی و تبدیل قانون به ابزار ارعاب سیاسی است. در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان از حاکمیت قانون سخن گفت، بلکه با ساختاری مواجه هستیم که نقض حقوق بشر را به‌صورت سازمان‌یافته بازتولید می‌کند و عدالت را از معنای واقعی خود تهی می‌سازد. در ادامه این نگاه، خانم محمدی با لحنی آمیخته به اندوه و تأثر عمیق، این فیلم را اثری به‌غایت سنگین و جان‌فرسا توصیف کردند؛ روایتی که نه‌تنها دیده می‌شود، بلکه بر جان مخاطب می‌نشیند و روح او را می‌فشارد و با تأکید بر گستردگی و عمق ظلمی که بر زنان این سرزمین روا داشته می‌شود، خاطرنشان کردند که زن ایرانی از همان لحظه تولد در چرخه‌ای بی‌پایان از تبعیض‌های جنسیتی گرفتار می‌شود، چرخه‌ای که از کودکی آغاز می‌شود، در نوجوانی تشدید می‌گردد و با ورود به جامعه به اشکال پیچیده‌تر و دردناک‌تری ادامه می‌یابد. به گفته ایشان، این رنج‌ها تنها محدود به نابرابری‌های روزمره نیست، بلکه در مواردی به فجایعی هولناک و غیرقابل‌تصور ختم می‌شود و این پرسش بنیادین را مطرح کردند که چگونه ممکن است یک ساختار سیاسی چنین بی‌پروا به خشونت، شکنجه و رفتارهای غیرانسانی دست بزند و این اعمال را برای خود مجاز بداند و منشأ چنین قوانینی کجاست و این مجوزها از کجا صادر می‌شوند. ایشان این فیلم را تنها گوشه‌ای از واقعیتی بسیار گسترده‌تر دانستند؛ واقعیتی که نه‌تنها زنان، بلکه مردان، کودکان و خانواده‌های بی‌شماری را نیز دربر گرفته و چهره‌ای فراگیر از خشونت را‌ترسیم می‌کند که هر صدای اعتراضی را با سرکوبی هولناک پاسخ می‌دهد و در عین حال ابراز امیدواری کردند که روزی این چرخه رنج پایان یابد. در ادامه این نشست، خانم پگاه جعفری نیز با تأیید این دیدگاه‌ها، این اثر را زجرآور اما در عین حال ارزشمند دانستند و آن را تلاشی برای رساندن صدای خاموش‌شدگان توصیف کردند و بر این نکته تأکید کردند که وظیفه فعالان حقوق بشر، بازتاب دادن صدای کسانی است که در درون مرزها امکان بیان دردهای خود را ندارند و این فیلم را نمادی از رنج هزاران انسانی دانستند که در سال‌های اخیر، به‌ویژه در بستر اعتراضات مردمی، با سرکوب، اعترافات اجباری و اشکال گوناگون خشونت مواجه شده‌اند. ایشان با اشاره به نقش هنر و سینما در افشای این واقعیت‌ها، تأکید کردند که روایت این داستان‌ها می‌تواند وجدان جهانی را بیدار کند و پلی میان دردهای پنهان و آگاهی جهانی ایجاد نماید و در عین حال به تأثیرات عمیق روانی این خشونت‌ها اشاره کردند و گفتند انسان‌هایی که در چنین شرایطی قرار می‌گیرند، گاه ناچار می‌شوند برای حفظ جان خود یا عزیزانشان، کرامت انسانی خویش را زیر پا بگذارند و تن به اعترافاتی دهند که نه از سر حقیقت، بلکه از سر اجبار و رنج است، با این امید که در نهایت عدالت بر ظلم چیره شود. در پایان، خانم سمانه محمدی نیز با نگاهی تکمیلی، به عمق و گستردگی این جنایت‌ها پرداختند و تأکید کردند که آنچه رخ داده تنها به شکنجه و اعترافات اجباری محدود نمی‌شود، بلکه لایه‌های عمیق‌تری از تحقیر و آسیب‌های روانی را نیز دربر می‌گیرد و بیان داشتند که حتی تصور قرار گرفتن در جایگاه افرادی که چنین رنج‌هایی را تجربه کرده‌اند، برای بسیاری از ما غیرممکن است، چرا که دیدن این وقایع نیز قلب انسان را به درد می‌آورد، چه رسد به زیستن در آن شرایط. ایشان با طرح این پرسش که چه کسی پاسخگوی این حجم از رنج و آسیب است، بر این نکته تأکید کردند که آثار این تجربه‌ها حتی پس از آزادی نیز از بین نمی‌رود و فرد تا سال‌ها، و شاید تا پایان عمر، با زخم‌های آن زندگی می‌کند و در نهایت با لحنی هشداردهنده این وضعیت را مانعی جدی در مسیر تحقق عدالت و آرامش اجتماعی دانستند و تأکید کردند که تا زمانی که این چرخه خشونت ادامه دارد، نمی‌توان انتظار آینده‌ای عاری از رنج برای مردم داشت، مردمی که هر روز در سایه چنین شرایطی با بیم و امید به آینده می‌نگرند و در این میان، هزار و صد کاری به‌عنوان یک سند هنری و سیاسی، مخاطب را وادار می‌کند تا درباره مسئولیت جمعی، سکوت در برابر ظلم و ضرورت دفاع از کرامت انسانی بیش از پیش بیندیشد و یادآور می‌شود که زن، زندگی، آزادی نه یک شعار، بلکه فریادی انسانی علیه خشونت، تحقیر، شکنجه و نابودی حق زندگی آزادانه انسان‌هاستدر پایان، مسئول جلسه ضمن قدردانی از تمامی دست‌اندرکاران اجرایی، منشی جلسه آقای حمیدرضا محسنی و ادمین جلسه خانم مرجان شعبان‌نژاد و از حضور همه شرکت‌کنندگان تشکر کردند و پایان جلسه را ساعت:۱۸:۳۸ به وقت اروپای مرکزی اعلام نمودند.

  

گزارش جلسه عمومى نمایندگی شمال آلمان در تاریخ  ‌ ۱۹ آپریل  ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

جلسه عمومى کانون در تاریخ ۱۹ آوریل ۲۰۲۶ مصادف با ۳۰ فروردن ۱۴۰۵ در ساعت ۱۵:۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سمانه محمدی  ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : صدف سرائی سخنرانی خودرا با موضوع : سکوت جهان در برابر نقض حقوق بشر در ایران ایراد کردند :امروز بیش از هر زمان دیگری جهان با چالشی عمیق و تعیین‌کننده روبه‌رو است ؛ چالشی که نه در فقدان قوانین و اسناد بین‌المللی بلکه در بی‌عملی و سکوت در برابر نقض آن‌ها ریشه دارد در حالی‌که حقوق بشر به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین دستاوردهای تمدن بشری شناخته می‌شود آنچه این اصول را تهدید می‌کند نه فقط نقض مستقیم بلکه سکوتی است که این نقض‌ها را ممکن ، مداوم و بی‌هزینه می‌سازد سکوت جهان ؛ بزرگ‌ترین شریک نقض حقوق بشر مفهومی است که ما را وادار می‌کند فراتر از مشاهده به مسئولیت‌پذیری و اقدام بیندیشیم سکوتی که در ظاهر نشانه آرامش است در واقع می‌تواند بستری برای گسترش ستم ، بی‌عدالتی و رنج میلیون‌ها انسان باشد این سکوت نه‌تنها مانع توقف نقض‌ها نمی‌شود بلکه در بسیاری از موارد به آن‌ها مشروعیت می‌بخشد و قربانیان را در انزوایی عمیق‌تر فرو می‌برد از همین رو پرداختن به این موضوع تنها یک بحث نظری نیست بلکه ضرورتی اخلاقی و انسانی است حقوق بشر تنها مجموعه‌ای از واژگان در اسناد بین‌المللی نیست حقوق بشر نوری است که باید در تاریک‌ترین لحظات تاریخ بشر بدرخشد این نور کرامت انسانی را پاس می‌دارد عدالت را احیا می‌کند ارزش زندگی را حفظ می‌کند و به هر انسان فارغ از رنگ ، جنسیت ، مذهب ، زبان ، نژاد یا وضعیت اجتماعی حق زندگی و آزادی می‌بخشد بدون رعایت این اصول هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بر پایه عدالت ، امنیت و انسانیت استوار باشد پس از جنگ جهانی دوم و فجایع گسترده انسانی جهان به این نتیجه رسید که باید چارچوبی قانونی و اخلاقی برای حفاظت از انسان‌ها ایجاد کند نتیجه این تلاش‌ها تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ بود سندی متشکل از ۳۰ ماده بنیادین که پایه تمامی نظام‌های حقوق بشری معاصر را تشکیل می‌دهد ماده ۱ این اعلامیه بیان می‌کند تمام انسان‌ها آزاد و برابر در کرامت و حقوق به دنیا می‌آیند این عبارت فراتر از یک جمله ، بیانیه‌ای هویتی برای کل بشریت و سنگ بنای تمامی اصول حقوق بشری است ماده ۲ تأکید می‌کند هیچ‌کس نباید به دلیل نژاد ، رنگ پوست ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی ، ملیت یا وضعیت اجتماعی و اقتصادی مورد تبعیض قرار گیرد این اصل ستون برابری و عدالت است و نقض آن به تضعیف بنیادهای اجتماعی و حقوقی می‌انجامد ماده ۳ اعلام می‌دارد هر فرد حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد و ماده ۵ تصریح می‌کند هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتار غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد اعلامیه جهانی حقوق بشر اگرچه به‌صورت مستقیم الزام‌آور نیست اما مبنای شکل‌گیری تمامی معاهدات الزام‌آور بعدی بوده و در بسیاری از نظام‌های حقوقی از طریق قوانین داخلی و آراء قضایی به اجرا درآمده است در کنار این اعلامیه دولت‌ها به اسناد الزام‌آور بین‌المللی نیز متعهد شده‌اند از جمله مهم‌ترین آن‌ها میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که حق زندگی ، ممنوعیت شکنجه ، آزادی فردی ، دادرسی عادلانه ، آزادی بیان و حقوق کودکان را تضمین می‌کند میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی که بر حق کار ، آموزش ، بهداشت ، مسکن و استانداردهای مناسب زندگی تأکید دارد کنوانسیون جلوگیری و مجازات نسل‌کشی که هرگونه اقدام با قصد نابودی یک گروه ملی ، قومی ، نژادی یا مذهبی را جرم دانسته و دولت‌ها را موظف به پیشگیری و مجازات می‌کند کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان که دولت‌ها را ملزم به حذف هرگونه تبعیض ساختاری و قانونی علیه زنان می‌سازد و کنوانسیون حقوق کودک که بر حفاظت از حقوق کودکان ، ممنوعیت شکنجه و اعدام افراد زیر ۱۸ سال و تضمین آموزش و سلامت آنان تأکید دارد این اسناد نشان می‌دهند که دولت‌ها صرفا اعلام‌کننده اصول حقوق بشر نیستند بلکه متعهد به اجرا ، تضمین و حفاظت از آن‌ها هستند با این حال پرسش اساسی اینجاست چرا با وجود این تعهدات نقض حقوق بشر همچنان ادامه دارد پاسخ را باید در سکوت جهان جست‌وجو کرد هنگامی که این حقوق نقض می‌شوند جامعه جهانی نباید به صدور بیانیه‌های نمادین بسنده کند بلکه باید اقدام عملی ، مؤثر و هماهنگ انجام دهد سکوت در این شرایط به معنای بی‌تفاوتی و در بسیاری موارد مشروعیت‌بخشی به ناقضان حقوق بشر است نمونه‌های متعددی از این سکوت در جهان معاصر قابل مشاهده است در افغانستان پس از تسلط طالبان زنان و دختران از حقوق اساسی مانند آموزش و اشتغال محروم شده‌اند و با وجود گزارش‌های متعدد واکنش جهانی محدود بوده است در میانمار پس از کودتای نظامی سرکوب گسترده معترضان ، شکنجه و آوارگی اقلیت‌ها رخ داده اما اقدامات بین‌المللی نتوانسته است این روند را متوقف کند در اوکراین جنگ منجر به کشته شدن هزاران غیرنظامی و آوارگی میلیون‌ها نفر شده است با این حال بخشی از جامعه جهانی همچنان واکنشی محدود یا سکوت‌آمیز دارد در سودان و دارفور نیز سال‌ها خشونت ، کشتار و آوارگی گسترده ادامه داشته در حالی که پاسخ جهانی متناسب با ابعاد فاجعه نبوده است در ایران نیز گزارش‌های متعدد از نقض حقوق بشر منتشر شده است از جمله اعدام‌های خودسرانه ، شکنجه ، محدودیت آزادی بیان و نقض حقوق کودکان با وجود محکومیت‌های رسمی و قطعنامه‌های بین‌المللی واکنش عملی و مؤثر جهانی همچنان ناکافی بوده است سکوت در برابر این موارد پیامدهای عمیقی دارد ناقضان بدون‌ترس از مجازات عمل می‌کنند قربانیان در تنهایی رها می‌شوند چرخه خشونت تداوم می‌یابد تبعیض نهادینه می‌شود و اعتماد به نظام بین‌المللی تضعیف می‌گردد برای پایان دادن به این وضعیت اقداماتی اساسی ضروری است اجرای واقعی تعهدات بین‌المللی در سطح ملی ، تقویت نهادهای مستقل نظارتی ، پاسخگو کردن ناقضان از طریق ابزارهای حقوقی بین‌المللی ، حمایت از رسانه‌ها و جامعه مدنی ، آموزش حقوق بشر در تمامی سطوح ، ایجاد فشار هماهنگ جهانی و بهره‌گیری از فناوری برای شفاف‌سازی و مستندسازی نقض‌ها در پایان باید تأکید کرد که سکوت جهان در برابر نقض حقوق بشر یک خطای ساده نیست بلکه مشارکتی خطرناک در تداوم بی‌عدالتی است حقوق بشر تنها واژه‌ای در اسناد نیست حقوق بشر حیات انسان‌هاست حقوق بشر کرامت انسانی است حقوق بشر آینده بشریت است ما باید سکوت را بشکنیم ما باید صدای قربانیان باشیم ما باید در برابر بی‌عدالتی بایستیم زیرا کرامت انسانی تنها یک حق نیست یک مسئولیت است مسئولیتی که بر عهده همه ما قرار دارد

بخش ۲ : نغمه ظریف مقدم  کتاب خدایان تشنه‌اند (اثر اناتول فرانس ) را معرفی کردند :کتاب خدایان تشنه‌اند شاهکار بی‌بدیل آناتول فرانس نویسنده فرانسوی است که با نگاهی فیلسوفانه به وقایع انقلاب کبیر فرانسه می‌پردازد. داستان در بحبوحه سال‌های خونین پاریس و دوران حکومت وحشت رخ می‌دهد و شخصیت اصلی آن نقاشی جوان و آرمان‌گرا به نام اواریست گاملین است. گاملین در ابتدا جوانی پاک‌نیت و عاشق‌پیشه است که به اصول عدالت و آزادی ایمان مطلق دارد اما به تدریج در گرداب تعصب سیاسی فرو می‌رود. او به عنوان داور در دادگاه‌های انقلابی منصوب می‌شود و باوری افراطی به پاکسازی جامعه از دشمنان ملت پیدا می‌کند. فرانس در این اثر نشان می‌دهد که چگونه ایدئولوژی‌های خشک می‌توانند عواطف انسانی را در وجود یک فرد سرکوب کرده و او را به موجودی بی‌رحم تبدیل کنند. تقابل میان زندگی روزمره و فجایع سیاسی در جای‌جای رمان به چشم می‌خورد در حالی که تیغه گیوتین هر روز بر گردن عده‌ای فرود می‌آید. شخصیت موریس بروتو که یک اشرافی سابق و فیلسوفی شکاک است در تضاد کامل با دگماتیسم گاملین قرار دارد و نماد عقلانیت و مدارای انسانی است. نویسنده با مهارتی خیره‌کننده نشان می‌دهد که چگونه قدرت مطلق می‌تواند حتی شریف‌ترین انسان‌ها را به فساد و شقاوت سیستماتیک بکشاند. گاملین که خود را مجری عدالت می‌داند به تدریج حتی به نزدیکان و دوستان خود نیز شک می‌کند و خونریزی را تنها راه حفظ آرمان‌های انقلاب می‌بیند. این رمان به زیبایی تصویرگر دورانی است که در آن‌ترس و وحشت بر تمامی شئون زندگی مردم سایه افکنده و اخلاق فدای سیاست شده است. آناتول فرانس با نثری دقیق به نقد روانشناسی توده‌ها و رفتارهای هیستریک جمعی در دوران بحران می‌پردازد. سرانجام داستان با سقوط روبسپیر و اعدام خود گاملین به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده چرخه بی‌پایان خشونت در انقلاب‌ها است. این اثر به ما می‌آموزد که هرگاه انسان‌ها خود را مالک حقیقت مطلق بپندارند فجایع بزرگی به بار خواهد آمد. کتاب خدایان تشنه‌اند نه تنها یک روایت تاریخی بلکه یک هشدار ابدی درباره خطرات افراط‌گرایی و دگماتیسم در جوامع بشری است. در نهایت این رمان ثابت می‌کند که خدایان انقلاب همواره تشنه قربانی‌های جدید هستند و هیچ‌کس از خشم آن‌ها در امان نمی‌ماند. مطالعه این اثر برای درک پیوند میان قدرت و جنون در تاریخ معاصر بسیار حیاتی و آموزنده است. گاملین در انتهای مسیر متوجه می‌شود که عدالت بدون شفقت تنها به معنای نابودی کامل انسانیت و از هم پاشیدن شیرازه جامعه است.

بخش ۳ : بحث آزاد با موضوع : حقمان را فراموش نکنیم (اینترنت در ایران) اغاز گردید : در سال‌های اخیر، وضعیت اینترنت در ایران به یکی از چالش‌برانگیزترین و در عین حال حیاتی‌ترین مسائل اجتماعی، اقتصادی و انسانی تبدیل شده است و آنچه امروز با آن مواجه هستیم، صرفا محدود به فیلترینگ چند پلتفرم یا کاهش سرعت دسترسی نیست، بلکه با پدیده‌ای گسترده‌تر به نام محدودسازی سیستماتیک ارتباطات دیجیتال روبه‌رو هستیم؛ پدیده‌ای که در قالب قطعی‌های مکرر، اختلال‌های گسترده و فیلترینگ شدید، عملا زندگی روزمره میلیون‌ها شهروند را تحت تأثیر قرار داده است. در شرایطی که اینترنت در جهان امروز نه یک ابزار لوکس، بلکه زیرساختی حیاتی برای آموزش، اقتصاد، ارتباطات و حتی امنیت فردی محسوب می‌شود، در ایران این بستر به شکلی بی‌سابقه دچار اختلال شده و بر اساس آمارهای منتشرشده در سال ۲۰۲۶، کشور یکی از گسترده‌ترین خاموشی‌های اینترنتی را تجربه کرده است؛ به‌گونه‌ای که بیش از ۵۰ روز، معادل بیش از ۱۲۰۰ ساعت، دسترسی پایدار به اینترنت مختل بوده است. در ابتدای نشست، خانم سمانه محمدی با بیانی انتقادی اظهار داشتند که سرعت اینترنت در ایران به‌حدی پایین است که گاه جنبه‌ای طنزآمیز پیدا می‌کند، چرا که رتبه سرعت اینترنت در ایران حدود ۷۶ گزارش شده و این موضوع نشان‌دهنده یکی از کندترین و در عین حال گران‌ترین اینترنت‌ها در جهان است، آن هم در شرایطی که میلیون‌ها دلار صرف فیلترینگ و کنترل این فضا می‌شود. ایشان با اشاره به تجربه بیش از ۱۲۰۰ ساعت قطعی اینترنت تأکید کردند که این وضعیت عملا نوعی خاموشی دیجیتال محسوب می‌شود و تبدیل اینترنت به ابزاری کنترلی، آن را از یک حق عمومی به یک ابزار فشار بدل کرده است، ابزاری که نه‌تنها اقتصاد مردم را دچار آسیب می‌کند بلکه جان و منافع میلیون‌ها نفر را نیز به خطر می‌اندازد و از این منظر می‌توان آن را مصداقی از نقض جدی حقوق انسانی دانست. در ادامه، آقای صادقی با رویکردی سیاسی‌تر بیان کردند که قطع اینترنت هیچ ارتباط مستقیمی با شرایط جنگی ندارد و با اشاره به سوابق گذشته از جمله سال ۱۳۸۸ که پیامک‌ها به‌طور گسترده قطع شد و همچنین سال ۱۴۰۱ که اینترنت به‌صورت لایه‌بندی‌شده محدود شد، تأکید کردند که این اقدامات پیش‌تر نیز در شرایط غیرجنگی و در مواجهه با اعتراضات داخلی رخ داده است. ایشان افزودند که در مقایسه با مناطقی مانند غزه و لبنان که حتی در شرایط جنگی نیز به اینترنت دسترسی داشته‌اند، وضعیت ایران نشان‌دهنده رویکردی متفاوت است و در حالی که همواره منافع ملی به‌عنوان توجیه این محدودیت‌ها مطرح می‌شود، در عمل منافع و حقوق مردم نادیده گرفته شده است. در ادامه، خانم نغمه ظریف‌مقدم با تأیید این دیدگاه‌ها اظهار داشتند که ایران در حال حاضر یکی از طولانی‌ترین خاموشی‌های دیجیتال تاریخ خود را تجربه کرده و این وضعیت علاوه بر خسارات اقتصادی گسترده و نابودی بسیاری از کسب‌وکارهای آنلاین، آسیب‌های جدی اجتماعی و انسانی نیز به همراه داشته است. ایشان تأکید کردند که دسترسی به اینترنت در دنیای امروز یک حق بنیادین و ضروری است و قطع آن به‌وضوح نقض حقوق بشر محسوب می‌شود، چرا که با قطع اینترنت امکان ثبت و انتشار شواهد مربوط به نقض حقوق و خشونت‌ها از بین می‌رود و در مقابل، فضا برای انتشار اخبار نادرست و یک‌سویه فراهم می‌شود، به‌گونه‌ای که واقعیت‌ها به‌سختی به جامعه جهانی منتقل می‌شود. ایشان همچنین به شرایط بحرانی اشاره کردند که در آن بسیاری از مردم از دسترسی به خدمات ضروری و کمک‌های فوری محروم می‌شوند و از سوی دیگر، ایرانیان خارج از کشور نیز به‌دلیل قطع ارتباطات از وضعیت خانواده‌های خود بی‌اطلاع می‌مانند و این امر فشار روانی مضاعفی ایجاد می‌کند. در بخش دیگری از نشست، خانم سمانه محمدی بار دیگر تأکید کردند که علاوه بر خسارات اقتصادی، این سیاست‌ها با هدف پنهان‌سازی واقعیت‌ها و جلوگیری از انتقال صدای مردم به جهان اعمال می‌شود، هرچند به باور ایشان، انتشار برخی تصاویر و ویدئوها در سطح بین‌المللی نشان داده است که این تلاش‌ها چندان موفق نبوده و واقعیت‌ها همچنان راه خود را پیدا می‌کنند. در پایان جلسه نیز بر این نکته تأکید شد که اینترنت نه یک امتیاز بلکه حقی اساسی برای تمامی انسان‌هاست و در بسیاری از کشورهای جهان به‌عنوان یکی از زیرساخت‌های اولیه زندگی مدرن شناخته می‌شود، سپس مسئول جلسه از منشی جلسه آقای حمیدرضا محسنی، مسئول ضبط صدا و تصویر آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر دست‌اندرکاران و حضار قدردانی کرده و پایان جلسه را در ساعت ۱۶:۰۱ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام نمودند.

  

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان ۲۰ آپریل ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی در تاریخ ۲۰ آپریل ۲۰۲۶ مصادف با ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ در ساعت ۰۰: ۱۸ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : فروغ آزادی به بررسی هدف ۴ سند ۲۰۳۰ یونسکو و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند:یکی از اهداف ۱۷گانه توسعه پایدار، هدف چهارم است که به آموزش باکیفیت اختصاص دارد. این هدف با عنوان تضمین آموزش فراگیر، عادلانه و باکیفیت و ایجاد فرصت‌های یادگیری مادام‌العمر برای همه شناخته می‌شود. گاهی این اهداف به یونسکو نسبت داده می‌شوند، درحالی‌که این‌طور نیست. سند ۲۰۳۰ یا همان دستورکار توسعه پایدار یک برنامه جهانی است که توسط سازمان ملل متحد تدوین شده و شامل ۱۷ هدف است، اما یونسکو یک نهاد تخصصی زیرمجموعه سازمان ملل است که در اجرای این اهداف، به‌ویژه در حوزه آموزش، علم و فرهنگ نقش دارد. بنابراین سند ۲۰۳۰ شامل مجموعه‌ای از برنامه‌ها و هدف‌هاست و یونسکو یکی از مجریان و پشتیبانان این اهداف به‌شمار می‌رود. هدف چهارم تأکید می‌کند که همه انسان‌ها باید به آموزش باکیفیت، برابر و فراگیر دسترسی داشته باشند و فرصت یادگیری در تمام طول زندگی برای آن‌ها فراهم باشد. نکته مهم اینجاست که آموزش فقط درس‌خواندن یا گرفتن مدرک نیست، بلکه یکی از اساسی‌ترین حقوق هر انسان و پایه پیشرفت هر جامعه است. جامعه‌ای که در آن آموزش برای همه در دسترس باشد، هم از نظر اقتصادی رشد می‌کند، هم عدالت بیشتری دارد و هم از ثبات و آرامش بیشتری برخوردار است. آموزش فراگیر به این معناست که هیچ‌کس به‌دلیل جنسیت، وضعیت مالی، محل زندگی یا ناتوانی از آموزش محروم نشود؛ یعنی فرقی نمی‌کند فرد در شهر زندگی کند یا روستا، دختر باشد یا پسر یا وضعیت مالی او چگونه باشد، همه باید فرصت یادگیری داشته باشند. آموزش عادلانه نیز به این معناست که امکانات آموزشی به‌صورت برابر توزیع شود و هیچ‌کس به‌خاطر فقر یا تبعیض از تحصیل باز نماند. این موضوع مستقیما به حقوق بشر مربوط است، زیرا آموزش یک حق است نه یک امتیاز. در بخش دیگری از این هدف، بر اهمیت یادگیری مادام‌العمر تأکید شده است؛ به این معنا که در دنیای امروز آموزش محدود به مدرسه و دانشگاه نیست و با توجه به تغییر سریع علم و فناوری، افراد باید در طول زندگی مهارت‌های جدید بیاموزند، خود را با شرایط جدید تطبیق دهند و مسیر رشد فردی و اجتماعی خود را ادامه دهند. هدف چهارم شامل بخش‌های مهمی از جمله آموزش رایگان و باکیفیت برای همه کودکان، دسترسی به آموزش پیش‌دبستانی، گسترش آموزش فنی، حرفه‌ای و دانشگاهی، برابری جنسیتی در آموزش، ریشه‌کنی بی‌سوادی و آموزش در زمینه حقوق بشر، محیط‌زیست و صلح است. اهمیت این هدف از آن جهت است که آموزش فقر را کاهش می‌دهد، آگاهی اجتماعی و سیاسی را افزایش می‌دهد، به برابری در جامعه کمک می‌کند و از نقض حقوق بشر جلوگیری می‌کند؛ در واقع بدون آموزش، بسیاری از حقوق دیگر نیز به‌درستی محقق نمی‌شوند. با این حال، دستیابی به این هدف با چالش‌هایی همراه است؛ از جمله فقر که مانع ادامه تحصیل بسیاری از کودکان می‌شود، کمبود امکانات آموزشی در برخی مناطق، تبعیض میان افراد، جنگ و بحران‌ها در برخی کشورها و همچنین پایین‌بودن کیفیت آموزش در برخی نظام‌های آموزشی. در بررسی وضعیت ایران نیز می‌توان هم نقاط قوت و هم چالش‌ها را مشاهده کرد. از جمله نکات مثبت می‌توان به افزایش قابل توجه سطح سواد، دسترسی گسترده به آموزش ابتدایی و حضور بالای زنان در دانشگاه‌ها اشاره کرد. در مقابل، چالش‌هایی مانند نابرابری آموزشی، تفاوت میان مدارس دولتی و غیردولتی، کمبود امکانات در مناطق محروم، وجود محدودیت‌های ایدئولوژیک در برخی محتواهای آموزشی، محدودیت‌هایی در آزادی بیان در دانشگاه‌ها، تبعیض در برخی رشته‌ها یا برای برخی گروه‌ها، فاصله میان آموزش و بازار کار و تأکید بیش از حد بر حفظیات به‌جای مهارت‌آموزی وجود دارد. از نگاه حقوق بشری، آموزش در اسنادی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر یک حق اساسی محسوب می‌شود و دولت‌ها موظف به فراهم‌کردن شرایط آن هستند؛ بنابراین هرگونه تبعیض در آموزش نقض حقوق بشر به‌شمار می‌رود و حتی کیفیت پایین آموزش نیز می‌تواند نوعی تضییع حق انسانی تلقی شود. در ایران نیز با وجود پیشرفت‌هایی در دسترسی به آموزش، همچنان در زمینه برابری، کیفیت و آزادی آموزشی چالش‌هایی وجود دارد. نمونه‌های ملموس این وضعیت را می‌توان در فشار بالای کنکور و تمرکز بر حفظیات، کمبود امکانات در مناطق محروم، ناهماهنگی میان مدرک و مهارت در بازار کار و عدم دسترسی برابر برخی گروه‌ها به آموزش مشاهده کرد. همچنین باید توجه داشت که آموزش فقط به مدرسه محدود نمی‌شود، بلکه مهارت‌های زندگی و آموزش‌های غیررسمی نیز بخش مهمی از آن هستند؛ از سوی دیگر کیفیت آموزش مهم‌تر از کمیت آن است و آموزش باید به پرورش تفکر مستقل کمک کند، نه صرفا انتقال یک دیدگاه خاص. در نهایت، اگر بخواهیم به‌صورت خلاصه بیان کنیم، آموزش باید برای همه، عادلانه و باکیفیت باشد و انسان‌هایی آگاه، آزاد و مسئول‌تربیت کند. از منظر حقوق بشری نیز حقوقی، اجتماعی و انسانی هستند. وضعیت آنان نه‌تنها بازتابی از شرایط عمومی یک جامعه، بلکه معیاری برای سنجش میزان پایبندی دولت‌ها به اصول بنیادین حقوق‌بشر به‌شمار می‌رود. در این میان، اعلامیه‌ جهانی حقوق‌ بشر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین اسناد بین‌المللی، بر کرامت ذاتی و حقوق برابر تمامی انسان‌ها تأکید دارد و در ماده‌ ۱ بیان می‌کند که همه‌ انسان‌ها آزاد و برابر زاده می‌شوند. همچنین بر اساس ماده‌ ۳، هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد و ماده‌ ۵ هرگونه رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز را منع می‌کند. با این‌حال، بررسی گزارش‌های منتشرشده از سوی نهادهای حقوق‌بشری نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر، کودکان و نوجوانان در بدون آموزش، بسیاری از حقوق دیگر مانند آزادی بیان، حق کار مناسب و مشارکت اجتماعی به‌طور کامل تحقق نمی‌یابند. بنابراین آموزش فقط درس‌خواندن نیست، بلکه پایه کرامت انسانی و پیشرفت هر جامعه است؛ اگر آموزش عادلانه و باکیفیت نباشد، نه عدالت شکل می‌گیرد و نه توسعه، اما اگر برای همه فراهم شود، بسیاری از مشکلات جامعه کاهش می‌یابد. در نهایت، هدف چهارم در پی ساختن جامعه‌ای است که در آن همه افراد فرصت رشد فکری، مهارتی و انسانی داشته باشند و مسیر پیشرفت برای همگان هموار شود، نه فقط برای یک قشر خاص.

بخش ۲ : منیژه دشتی  کتاب خشم و هیاهو (اثر ویلیام فاکنر ) را معرفی کردند :ویلیام فاکنر یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم است که با سبک خاص خود توانست ادبیات را از حالت روایت ساده خارج کند و آن را وارد دنیای پیچیده ذهن انسان کند. او در جنوب امریکا بزرگ شد جایی که تضاد میان سنت‌های قدیمی و تغییرات جدید به شدت دیده می‌شد و همین فضا تاثیر عمیقی بر آثار او گذاشت فاکنر به جای تعریف کردن یک داستان ساده تلاش می‌کند نشان دهد که انسان‌ها چگونه فکر می‌کنند چگونه خاطره‌ها را تجربه می‌کنند و چگونه درگیر گذشته خود می‌شوند. او نویسنده‌ای است که به درون ذهن شخصیت‌ها نفوذ می‌کند و به همین دلیل آثار او در نگاه اول دشوار اما در واقع بسیار عمیق هستند او در سال ۱۹۴۹ موفق شد جایزه نوبل ادبیات را دریافت کند و در سخنرانی خود تاکید کرد که نویسنده باید درباره ‌ترس و درد و مقاومت انسان بنویسد و نشان دهد که انسان حتی در سخت‌ترین شرایط نیز می‌تواند ادامه دهد همین نگاه در رمان خشم و هیاهو کاملا دیده می‌شود. این رمان فقط داستان یک خانواده نیست بلکه داستان فروپاشی ذهن انسان و از بین رفتن معنا در زندگی است داستان درباره خانواده کامپسون است خانواده‌ای که در گذشته جایگاه اجتماعی بالایی داشته اما به تدریج از درون فروپاشیده است این فروپاشی نه به صورت یک اتفاق ناگهانی بلکه به شکل آرام و تدریجی رخ می‌دهد و در رفتار و ذهن هر یک از اعضای خانواده دیده می‌شود. پدر خانواده فردی است که به جای هدایت کردن خانواده بیشتر حالت بی تفاوت دارد او باور عمیقی به ارزش‌های سنتی ندارد و همین موضوع باعث می‌شود هیچ چارچوب محکمی برای فرزندانش ایجاد نشود. مادر خانواده نیز زنی است که بیشتر درگیر خود و نگرانی‌های شخصی اش است و نمی‌تواند نقش یک تکیه گاه عاطفی را برای فرزندانش ایفا کند در نتیجه فرزندان این خانواده هر کدام به شکلی متفاوت دچار بحران می‌شوند و هیچ کدام مسیر سالمی را طی نمی‌کنند. اولین شخصیتی که با او روبه رو می‌شویم بنجی است او پسری است که توانایی درک منطقی جهان را ندارد اما در عوض احساسات بسیار عمیقی دارد او زمان را به شکل عادی درک نمی‌کند و برایش گذشته و حال تفاوتی ندارد هر صدا هر بو یا هر تصویر می‌تواند او را ناگهان به خاطره‌ای در گذشته ببرد. این موضوع نشان می‌دهد که ذهن انسان تا چه حد می‌تواند وابسته به خاطرات باشد بنجی بیش از هر چیز به خواهرش کدی وابسته است کدی برای او نماد امنیت و آرامش است و زمانی که کدی از زندگی او دور می‌شود بنجی دچار آشفتگی شدید می‌شود. او نمی‌تواند نبودن کدی را درک کند و فقط درد این فقدان را حس می‌کند در ادامه با کوئنتین روبه رو می‌شویم او شخصیتی کاملا متفاوت دارد او فردی حساس و درگیر با مفاهیم اخلاقی است و بیش از حد به گذشته فکر می‌کند کوئنتین نمی‌تواند تغییرات را بپذیرد و مدام تلاش می‌کند همه چیز را به حالت قبل برگرداند. او به مفهوم شرافت اهمیت زیادی می‌دهد و اتفاقاتی که برای کدی رخ می‌دهد ذهن او را به شدت درگیر می‌کند او حتی سعی می‌کند زمان را متوقف کند زیرا باور دارد اگر زمان بگذرد همه چیز از بین میرود اما این تلاش بی نتیجه است و در نهایت فشار افکار و ناتوانی در پذیرش واقعیت او را به سمت نابودی می‌برد. جیسن برادر دیگر خانواده شخصیتی کاملا متفاوت دارد او نه در گذشته زندگی می‌کند و نه درگیر ارزش‌های اخلاقی است بلکه تنها چیزی که برایش اهمیت دارد منفعت شخصی است او رفتاری سرد خشن و حسابگر دارد و حتی نسبت به اعضای خانواده خود نیز هیچ احساس همدلی نشان نمی‌دهد. یکی از مهم‌ترین رفتارهای او این است که پول‌هایی را که برای دختر کدی فرستاده می‌شود برای خودش برمی‌دارد و این موضوع نشان دهنده سقوط کامل اخلاقی اوست. جیسن نماد انسانی است که تمام ارزش‌های انسانی را کنار گذاشته و تنها به سود شخصی فکر می‌کند کدی در مرکز همه این اتفاقات قرار دارد با اینکه هیچ وقت خودش روایت نمی‌کند اما حضور او در تمام داستان احساس می‌شود او در کودکی عامل پیوند خانواده است اما با بزرگ شدن و تغییر شرایط به دلیل قضاوت دیگران از خانواده جدا می‌شود این جدایی تاثیر عمیقی بر تمام اعضای خانواده می‌گذارد و تبدیل به نقطه اصلی فروپاشی می‌شود. کدی نماد حقیقتی است که همه درباره آن صحبت می‌کنند اما هیچ کس آن را به درستی درک نمی‌کند در کنار همه این شخصیت‌ها دیلسی قرار دارد خدمتکار خانواده که برخلاف دیگران توانسته تعادل خود را حفظ کند او با وجود تمام سختی‌ها هنوز ایمان دارد و به زندگی ادامه می‌دهد حضور او در پایان داستان بسیار مهم است زیرا نشان می‌دهد که در میان تمام این فروپاشی هنوز می‌توان نشانه‌ای از انسانیت پیدا کرد انسان زمانی نابود می‌شود که دیگر نتواند معنایی برای ادامه دادن پیدا کند. پایان داستان برخلاف بسیاری از روایت‌ها با یک تغییر ناگهانی همراه نیست بلکه بیشتر شبیه یک فروکش کردن است هیچ چیز به حالت اول برنمی‌گردد و خانواده نجات پیدا نمی‌کند اما یک حقیقت روشن می‌شود و آن این است که هر انسان به شیوه‌ای متفاوت با زندگی روبه رو می‌شود برخی در گذشته گیر می‌کنند برخی در افکار خود غرق می‌شوند و برخی تمام احساسات را کنار میگذارند اما در میان همه اینها کسانی نیز هستند که می‌توانند با حفظ انسانیت خود به زندگی ادامه دهند و همین نکته مهم‌ترین پیام این رمان است.

بخش ۳  : بحث آزاد با موضوع : حقمان را فراموش نکنیم (سو استفاده از کودکان در امور نظامی و شبه نظامی) اغاز گردید : در ابتدا خانم سوارکوب گفتند: یکی از مسئولین آموزش و پرورش فراخوانی داد که بچه‌های بالای ۱۲ سال در ایست‌های بازرسی شرکت کنند. و شاهدیم در خارج از ایران که سخنرانی‌های بالا بلندی دراند با کودکانشان به تجمعات می‌آیند. هم‌وطنی که ادعای آگاهی دارد نباید در تجمع و جنبش کودک خود را با خودت می‌آوری که شعار بدهد یا شعر سیاسی بخواند. آقای قاسمی گفتند: زاد و ولد در ایران بسیار کم است چون امیدی برای ادامه حیات ندارند. بدین صورت پیش برود شاهد نسل‌کشی و از بین رفتن نسل جدید هستیم و ابن درحالیست که حامیان حکومت به زاد و ولد می‌پردازند و ایدئولوژیشان را تکثیر می‌دهند. آقای فرزاد اماندار گفتند: فرهنگ‌سازی اشتباه از سوشیال مدیا باعث شد که بسیاری از خانواده‌ها برای مطرح ‌شدن خودشان از کودکشان به عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده کردند. در زمان جنگ بین فلسطین و اسرائیل هم کودکان را برای‌ترحم برانگیختن‌ترحم مردم دنیا آنهارا جلوی تصویر آوردند و از آنها استفاده کردند. آقای شفایی گفتند: جمهوری اسلامی ایران در همه زمانها چه در زمان جنگ ۸ ساله و بسیج و همچنین مدافعین حرم از کودکان درشت هیکل استفاده کرده و می‌کند. درحالیکه ما باید آگاهی‌رسانی و آموزش را از کودکانمان شروع کنیم. خانم نگار‌هاشمی گفتند: کودکان زود باور هستند و احساساتشان انقدر پاک است که می‌تواند دنیا را تحت تاثیر قرار بدهد و این کودکان از طریق خانواده یا آموزش در مدارس به کودکان آموخته می‌شود و واضح است که راه‌کار جمهوری اسلامی است. خانم منیژه دشتی گفتند: بیشترین عاملی که باعث می‌شود خانواده‌ها از کودکان در جنبشها استفاده کنند این است که از کودکان عدم ناآگاهی و فقر فکری خانواده‌هاست و این را افتخار می‌دانند. کودکان ناخواسته طالب دیده شدن هستند و از هر فرصتی برای جلب توجه استفاده می‌کنند و اگر خانواده‌ها آگاه نباشند شاهد حضور کودکان در جنبش‌ها هستیم.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: خانم ساره استوار و ضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۴: ۱۷ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

حفاظت از تالاب‌ها، دریاچه‌ها و دریاها؛ ضرورتی برای توسعه پایدار و حقوق بشر

فروغ  آزادی

منابع آبی طبیعی شامل تالاب‌ها، دریاچه‌ها و دریاها از مهم‌ترین ارکان پایداری زیست‌محیطی و حیات انسانی هستند. این پهنه‌های آبی علاوه بر نقش اکولوژیک، مستقیما با حق دسترسی به آب سالم، سلامت عمومی، امنیت غذایی و حتی حق سکونت و زندگی در محیط زیست امن مرتبط‌اند. با این حال طی دهه‌های اخیر مدیریت نادرست منابع آب، توسعه نامتوازن و تغییرات اقلیمی، این اکوسیستم‌ها را با تهدیدهای جدی مواجه کرده است. حفاظت و احیای این منابع، نه تنها دغدغه محیط‌زیستی بلکه بخشی از تحقق عدالت زیست‌محیطی و حقوق بشر است. شرح: تالاب‌ها، به‌عنوان اکوسیستم‌های کم‌عمق و حساس، مناطق انتقالی میان خشکی و آب هستند و نقش (پالایشگر طبیعی) دارند؛ آب را تصفیه می‌کنند، از سیلاب جلوگیری می‌کنند و زیستگاه گونه‌های متعدد جانوری و گیاهی‌اند. نمونه‌هایی مانند تالاب گاوخونی و تالاب هورالعظیم نشان می‌دهد که قطع حق‌آبه و مداخلات انسانی می‌تواند تالاب‌ها را به کانون گردوغبار و بحران زیست‌محیطی تبدیل کند و حق مردم به محیط زیست سالم را نقض نماید. مهم‌ترین راهکارهای احیای تالاب‌ها شامل تعیین و تضمین حق‌آبه زیست‌محیطی، جلوگیری از سدسازی و انحراف آب، احیای پوشش گیاهی و نی‌زارها، مدیریت رسوب و لایروبی هدفمند، کنترل شکار غیرمجاز و مشارکت جوامع محلی است. تالاب‌ها به دلیل عمق کم، در برابر کاهش منابع آبی بسیار آسیب‌پذیرند و حفاظت فوری از آنها ضروری است. دریاچه‌ها معمولا عمیق‌تر از تالاب‌ها هستند و می‌توانند شیرین یا شور باشند. آنها نقش مهمی در ذخیره آب، تنظیم اقلیم محلی و پشتیبانی از فعالیت‌های اقتصادی دارند. بحران کاهش تراز آب در دریاچه ارومیه نمونه‌ای از پیامدهای برداشت بی‌رویه آب و مدیریت ناهماهنگ حوضه آبریز است که حق مردم به دسترسی پایدار به منابع آب را تهدید می‌کند. راهکارهای پیشنهادی شامل اجرای دقیق حق‌آبه، اصلاح الگوی کشت و کاهش برداشت آب کشاورزی، مدیریت یکپارچه حوضه آبریز، کنترل شوری در دریاچه‌های شور، پایش مستمر کیفیت آب و مدیریت گردشگری و ساخت‌وساز در حریم دریاچه است. دریاچه‌ها نسبت به تالاب‌ها دیرتر خشک می‌شوند، اما در صورت کاهش مداوم ورودی آب با بحران‌های شدید زیست‌محیطی و نقض حق مردم روبه‌رو خواهند شد. دریاها پهنه‌های وسیع و شور هستند که اغلب به اقیانوس‌ها متصل‌اند و مدیریت آنها مستلزم همکاری منطقه‌ای و بین‌المللی است. چالش‌های اصلی دریاها شامل آلودگی پلاستیکی، صید بی‌رویه، نشت نفت و تغییرات اقلیمی است. نمونه‌های منطقه‌ای مانند دریای خزر و خلیج فارس و نمونه جهانی مانند دیوار بزرگ مرجانی نشان می‌دهند که بدون همکاری بین کشورها، حفاظت از حق مردم به محیط زیست سالم ممکن نخواهد بود. مهم‌ترین راهکارها شامل کاهش تولید و ورود پلاستیک، تصفیه فاضلاب شهری و صنعتی، مدیریت سهمیه‌های صید، ایجاد مناطق حفاظت‌شده دریایی، مقابله با نشت نفت و کاهش اثرات تغییرات اقلیمی است. مقایسه تالاب‌ها و دریاچه‌ها نشان می‌دهد که هرکدام ویژگی‌های اکولوژیک و حساسیت‌های متفاوتی دارند. تالاب‌ها کم‌عمق، پوشش گیاهی گسترده و بسیار حساس به کاهش آب هستند، در حالی که دریاچه‌ها عمیق‌تر، پوشش گیاهی محدودتر و نسبت به کاهش ورودی آب دیرتر واکنش نشان می‌دهند. در نتیجه: حفاظت از تالاب‌ها، دریاچه‌ها و دریاها نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی است و صیانت از این پهنه‌های آبی مصداقی روشن از عدالت زیست‌محیطی و مسئولیت بین‌نسلی به شمار می‌رود. بنابراین تخریب این منابع به معنای نقض حقوق مردم به آب سالم، سلامت، امنیت غذایی و محیط زیست امن است ودر نهایت تحقق مدیریت پایدار آب مستلزم رویکردی یکپارچه، مشارکت مردمی، شفافیت حکمرانی و همکاری بین‌المللی است مشخص شده است.

  

پناهندگی در اروپا؛ بین قانون و واقعیت

صدف سرائی

پناهندگی در اروپا میان وعده های حقوقی و واقعیت روزمره فاصله ای عمیق دارد! کنوانسیون ژنو و قوانین اتحادیه اروپا قرار است پناهجویان را از آزار و خطر محافظت کنند! اما تجربه واقعی نشان مى دهد که این قوانین اغلب بر روی کاغذ مانده و در عمل کمکی به کسانی که برای نجات جان یا آینده خود مى آیند نمى کند! سیستم های پناهندگی پیچیده و طولانی هستند، پرونده ها ماه ها و گاهی سال ها طول مى کشد، در این مدت پناهجو در بلاتکلیفى زندگى مى کند، اجازه کار ندارد، دسترسی به آموزش محدود مى شود و شرایط مسکن اغلب نامناسب است! این بلاتکلیفى باعث فشار روانى شدید مى شود و بسیاری از پناهجویان دچار اضطراب، افسردگى و حس ناامنى مداوم مى شوند! در عمل، قوانینى که براى حمایت تصویب شده اند تبدیل به سدهایی مى شوند که مسیر انسان ها را به تأخیر مى اندازد و امید آن ها را مى گیرد! علاوه بر این، تبعیض سیستماتیک نیز وجود دارد! ملیت، زبان، ظاهر و حتی نحوه ارائه درخواست مى تواند تعیین کند که یک فرد چقدر سریع و مؤثر رسیدگى مى شود! در نتیجه کسانی که نیازمند کمک فوری هستند، ممکن است طولانى ترین مسیرها را تجربه کنند و احساس کنند که صدایشان شنیده نمى شود! رفتار ادارات مهاجرت گاهی سرد و فرمالى است و برخى کارمندان نسبت به شرایط فرد حساسیت نشان نمى دهند، این باعث مى شود که افراد پناهجو احساس کنند تنها و نادیده گرفته شده اند! مشکلات حقوقى، روانى و اجتماعى در کنار هم تجربه پناهندگی را به مبارزه ای فراتر از انتظار تبدیل مى کند! رسانه ها و گزارش ها گاهی به این فاصله اشاره مى کنند اما هنوز واقعیت روزمره پناهجویان کمتر درک مى شود! آموزش، مراقبت هاى روانى و امکان مشارکت اجتماعى بسیار محدود است! پناهجویان اغلب نمى توانند در جامعه ادغام شوند و مهارت هایشان به هدر مى رود، استعدادها نادیده گرفته مى شود و فرصت هاى شغلى کمى پیش رو دارند! در نهایت، حقوق بشر تنها در قوانین ثبت شده است، اما در خیابان ها، اردوگاه ها و دفاتر اداری، انسان ها با سختى و بى عدالتى مواجه مى شوند! این شکاف میان قانون و واقعیت، نه تنها آینده پناهجویان را تحت تأثیر قرار مى دهد، بلکه تصویر جامعه اروپایى از احترام به حقوق بشر را نیز خدشه دار مى کند! ضروری است که سیاست گذاران و نهادهاى مسئول به این فاصله توجه کنند و اقدامات ملموس انجام دهند، قوانین اجرا شوند، فرآیندها کوتاه و شفاف شوند و پشتیبانى روانى و اجتماعى به طور مستمر در دسترس قرار گیرد تا پناهندگان واقعا احساس امنیت، احترام و شانس براى شروع دوباره زندگى پیدا کنند! تنها با شناخت دقیق این شکاف و کار کردن براى پر کردن آن مى توانیم تضمین کنیم که وعده حقوق بشر در اروپا صرفا بر کاغذ نباشد و واقعیت زندگى افرادى که براى نجات جان و آینده خود مى آیند، بهبود یابد!

  

از سرکوب تا فروپاشی روان؛ ده سال مهاجرت اجباری

حمیدرضا محسنی

ده سال است که در مهاجرتم. ده سال تمام از روزی می‌گذرد که جمهوری اسلامی با سرکوب، تهدید، فشار و ناامن‌کردن همه‌چیز، مرا وادار کرد وطنم را ترک کنم. من از سر میل و انتخاب نرفتم، من را از خانه‌ام، از شهرم، از زبان و ریشه‌هایم جدا کردند. مهاجرت برای من یک تصمیم ساده نبود، یک اجبار بود، یک زخم بود، یک کنده‌شدن از خاکی که در آن نفس کشیده بودم. وقتی رفتم، با خودم فکر می‌کردم شاید بیرون از آن فضای خفقان، بتوانم زندگی تازه‌ای بسازم، شاید بتوانم از صفر شروع کنم و بالاخره آرامش را پیدا کنم. اما حالا که ده سال گذشته، وقتی به پشت سر نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام این سال‌ها چیزی جز جنگ نبوده است. جنگی خاموش، طولانی و فرساینده که هر روز بخشی از روح و روانم را با خودش برده است. در این ده سال، من شب و روز تلاش کردم تا زندگی‌ام را از نو بسازم. از یادگرفتن زبان و فرهنگ جدید گرفته تا ساختن مهارت‌ها، کارکردن، درس‌خواندن، و تلاش برای اینکه بتوانم روی پای خودم بایستم. هر چیزی که امروز دارم، حاصل سال‌ها رنج، بی‌خوابی، اشک، اضطراب و جنگیدن با تنهایی بوده است. هیچ‌کس جز خودم نمی‌تواند بفهمد این ده سال بر من چه گذشته است. هیچ‌کس نمی‌داند آدمی که از وطنش رانده شده، هر روز چطور باید با حس ازدست‌دادن، با حس بی‌ریشگی، با دلتنگی برای خانه، برای زبان مادری، برای خیابان‌هایی که در آن بزرگ شده، زندگی کند. آدم مهاجر فقط از یک کشور نمی‌رود؛ بخشی از وجودش همان‌جا می‌ماند و هر روز با او زندگی می‌کند. همه فکر می‌کنند مهاجرت یعنی فرصت، یعنی آزادی، یعنی یک شروع تازه. اما برای من، این ده سال بیشتر شبیه راه‌رفتن در یک تونل بی‌پایان بود. هرچقدر جلوتر رفتم، فشارها بیشتر شد. تلاش کردم خودم را نگه دارم، تلاش کردم قوی بمانم، تلاش کردم به خودم ثابت کنم که این همه رنج بی‌نتیجه نبوده، اما واقعیت این است که این سال‌ها آرام‌آرام روانم را خوردند. تنهایی، دوری، حس بی‌پناهی، فشار برای ساختن آینده در کشوری غریب، و خاطراتی که از سرکوب و تهدید با خودم آورده بودم، همه با هم دست به دست دادند تا ذهنم را از درون فرسوده کنند. ده سال تمام تلاش کردم زندگی‌ای بسازم که ارزشش را فقط خودم می‌دانم. شب‌هایی بوده که تا صبح بیدار ماندم، هم کار کردم، هم درس خواندم، هم برای ساختن مهارت‌هایم جنگیدم، فقط با این امید که یک روز نتیجه این همه رنج را ببینم. اما حالا به جای آن زندگی آرام و شادی که حقم بود، کارم به جایی رسیده که در بیمارستان اعصاب و روان بستری هستم. این جمله را که می‌نویسم، قلبم می‌لرزد، چون هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم زندگی مرا به این نقطه برساند. منی که ده سال جنگیدم، ده سال دوام آوردم، حالا در جایی هستم که هر دیوارش بوی خستگی روح می‌دهد. این بستری‌شدن فقط یک اتفاق ناگهانی نیست. این نتیجه ده سال فشار است. نتیجه ده سال زندگی‌کردن با زخم‌هایی است که دیده نمی‌شوند. زخم‌های روانی همیشه بی‌صدا هستند، اما از هر زخمی عمیق‌ترند. این زخم‌ها از همان روزی شروع شدند که مجبور شدم وطنم را ترک کنم. از همان روزی که فهمیدم دیگر نمی‌توانم به خانه‌ام برگردم، دیگر نمی‌توانم کنار آدم‌هایی که دوستشان دارم زندگی کنم، دیگر نمی‌توانم در سرزمینی که مال من بود، احساس امنیت داشته باشم. گاهی آدم از بیرون زنده به نظر می‌رسد، راه می‌رود، کار می‌کند، لبخند می‌زند، اما از درون سال‌هاست که فرو ریخته است. من سال‌ها این فروریختن را پنهان کردم. به خودم گفتم باید ادامه بدهم، باید قوی باشم، باید دوام بیاورم. اما حقیقت این است که هیچ انسانی نمی‌تواند تا ابد بار این همه فشار را به تنهایی حمل کند. ذهن من خسته شد، روحم بیمار شد، و حالا به جایی رسیده‌ام که گاهی فقط به سقف خیره می‌شوم و از خودم می‌پرسم چرا زندگی باید این‌قدر سنگین شود. جمهوری اسلامی فقط مرا از وطنم دور نکرد؛ بخشی از سلامت روان و آرامش زندگی‌ام را هم از من گرفت. سرکوب فقط در خیابان‌ها و زندان‌ها اتفاق نمی‌افتد. گاهی سال‌ها بعد، در ذهن و روح آدم ادامه پیدا می‌کند. فشارهایی که باعث مهاجرت شدند، هنوز هم با من هستند. هنوز در خاطراتم، در خواب‌هایم، در ترس‌هایم، در احساس بی‌اعتمادی و ناامنی‌ام زندگی می‌کنند. این‌ها همان زخم‌هایی هستند که حالا مرا به بیمارستان اعصاب و روان رسانده‌اند. من این متن را می‌نویسم تا بگویم پشت هر مهاجرت اجباری، یک داستان پنهان از رنج وجود دارد. پشت هر لبخند یک مهاجر، شاید سال‌ها درد و فرسودگی خوابیده باشد. ده سال از عمرم را صرف ساختن دوباره زندگی کردم، اما حالا به جای آرامش، در جایی هستم که باید با شکستن روانم روبه‌رو شوم. با این حال، هنوز می‌نویسم، چون نوشتن تنها چیزی است که به من یادآوری می‌کند هنوز وجود دارم. هنوز نفس می‌کشم. هنوز بخشی از من زنده است، هرچند زخمی، هرچند خسته، هرچند در آستانه فروپاشی. این دل‌نوشته را از دل همان خستگی می‌نویسم. از جایی که دیگر هیچ نقابی نمانده است. حقیقت این است که من خسته‌ام، خیلی خسته، اما می‌خواهم این درد ثبت شود. می‌خواهم کسی بداند که ده سال مهاجرت اجباری، ده سال جنگیدن در غربت، ده سال ساختن زندگی در کشوری غریب، چگونه می‌تواند یک انسان را به جایی برساند که در بیمارستان اعصاب و روان بستری شود و هر روز با خودش بجنگد تا فقط دوام بیاورد.

 

زخم‌هایی که هنوز رنگ می‌گیرند

ملیکا نوری وفا

در دل شب، صدای آژیرها از خواب شهرها عبور می‌کند. آسمان در آتش است، دیوارها می‌لرزند و سکوت خانه‌ها شکاف برمی‌دارد. جنگ، این واژه بی‌رحم تکرارشونده، دوباره از خواب تاریخ بیدار شده و بر جان انسان‌ها سایه انداخته است. اما در میان ویرانی، در پشت خاکستر، در سکوت پناهگاه‌ها یا روی دیوارهای خیابان‌های نیمه ‌ویران، رنگی تازه نقش می‌زند. ردی از مقاومت، فریادی خاموش، یا تصویری که حقیقت را روایت می‌کند، این همان جایی است که (هنر) آغاز می‌شود. جنگ‌ها در جهان ما ادامه دارند، از میدان‌های خونین فلسطین و اوکراین، تا بمباران تهران در سحرگاهان بهار ۱۴۰۴، اما آن‌چه گاه فراموش می‌شود، نقش هنر در دل این بحران‌هاست. آیا هنر در زمان جنگ تنها به تماشاگر بدل می‌شود؟ یا خود به یکی از قدرتمندترین صداهای اعتراضی بدل می‌گردد؟ آیا می‌تواند زخم‌ها را التیام دهد یا صرفا ثبت کند؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان از طریق هنر، به حقیقتی دست یافت که سیاست پنهانش کرده است؟ این مقاله، تلاشی‌ست برای پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها. سفری میان تاریخ و دوران معاصر، میان ایران و جهان، از گرنیکای پیکاسو تا گرافیتی‌های روی دیوارهای تهران، از سکوت زنان جنگ‌زده تا فریاد نقاشان تبعیدی، از رنج‌های عمیق تا خلق‌های ماندگار، نه فقط برای یادآوری، بلکه برای مقاومت. چراکه شاید در جهانی که جنگ هنوز ادامه دارد، هیچ‌چیز به اندازه هنر، حقیقت را بی‌واسطه و بی‌تزویر بازگو نمی‌کند. در جهانی که مرز میان سیاست، درد و رسانه، روزبه‌روز محو می‌شود، شاید هیچ پرسشی به اندازه این اهمیت نداشته باشد: نقش هنر در مواجهه با جنگ چیست؟ و ما در پی آنیم که ببینیم چگونه زخم‌ها، رنگ گرفتند. جنگ، از نخستین روزهای شکل‌گیری تمدن‌ها، نه فقط واقعیتی سیاسی و انسانی، بلکه مفهومی هنری نیز بوده است. نقاشی‌های غار لاسکو در فرانسه، که صحنه‌های شکار و نبرد را به تصویر می‌کشند، نخستین شاهدان پیوند میان خشونت و بیان هنری‌اند. از آن زمان تا امروز، جنگ نه‌تنها سوژه هنر بوده، بلکه گاه به محرک شکل‌گیری جنبش‌ها و زبان‌های تازه هنری تبدیل شده است. در قرون وسطی و دوره رنسانس، نبردها در نقاشی‌های مذهبی و تاریخی بازنمایی می‌شدند، گاه در مقام تمثیل خیر و شر، و گاه برای ستایش شجاعت شاهان. اما با مدرن‌شدن جنگ‌ها، روایت هنری از نبرد نیز دگرگون شد. دیگر خبری از شکوه رزم‌آوران نبود، آن‌چه برجسته می‌شد، ویرانی، ترس، اندوه و بی‌معنایی جنگ بود. شاید یکی از نخستین نمونه‌های این دگرگونی، مجموعه (فجایع جنگ) اثر فرانسیسکو گویا باشد که در اوایل قرن نوزدهم، با نگاهی تند و تلخ، رنج مردم اسپانیا را در برابر اشغال ناپلئون به‌تصویر کشید. در این آثار، جنگ نه قهرمان دارد، نه پیروز. تنها قربانیانی هستند که صورت‌هایشان از وحشت و بی‌پناهی پر شده است. در قرن بیستم، دو جنگ جهانی، هنر را به‌طرز بی‌سابقه‌ای دگرگون کردند. اتو دیکس، هنرمند آلمانی که خود در میدان جنگ جهانی اول جنگیده بود، در آثار تکان‌دهنده‌اش، بدن‌های مثله‌ شده، چشم‌های از حدقه درآمده، و صحنه‌هایی کابوس‌وار از سنگرها را نقاشی کرد. آثار او و بسیاری دیگر، نشانه‌ای بودند از این‌که هنرمند نه‌تنها جنگ را می‌بیند، بلکه آن‌را زیست می‌کند و رنج خود را به تصویر درمی‌آورد. نمونه‌ای دیگر، تابلوی مشهور گرنیکا اثر پابلو پیکاسو است، پاسخی هنری به بمباران شهر گرنیکا در جنگ داخلی اسپانیا. گرنیکا زبانی نمادین و غیرروایی دارد، اما تاثیری آن‌چنان شدید و جهانی گذاشت که به نماد اعتراض هنری علیه جنگ تبدیل شد. در آن، گاو، اسب، کودک در آغوش مادر، و نور چراغ، همه در هیئتی آشفته و خشمگین گرد هم آمده‌اند، تصویری از بی‌نظمی، وحشت و فریاد خاموش. از دل همین تجربه‌ها، در میانه قرن بیستم، جنبش‌هایی چون اکسپرسیونیسم، دادائیسم و هنر مفهومی شکل گرفتند، که هریک به‌نوعی، پاسخی مستقیم یا غیرمستقیم به فجایع جنگ بودند. هنر، دیگر نه برای زیبایی، بلکه برای اعتراض، نقد و ثبت حقیقت به میدان آمده بود. امروزه نیز، با گسترش رسانه‌های تصویری و دیجیتال، جنگ هم‌چنان در هنر حضور دارد؛ در عکس‌ها، چیدمان‌ها، فیلم‌ها، پرفورمنس‌ها و حتی دیوارنگاره‌های شهری. هنرمندان معاصر، با بهره‌گیری از فرم‌های نو، هم‌چنان با صدایی رسا، از زخم‌هایی می‌گویند که بمب‌ها و تانک‌ها بر پیکر انسان و حافظه جمعی برجای گذاشته‌اند. این پیوند تاریخی میان جنگ و هنر، زمینه‌ای است برای نگاهی ژرف‌تر به تجربه ایرانی از این رابطه، جایی که جنگ، انقلاب و مقاومت، بسترهایی مداوم برای تولد زبان‌های تازه هنری فراهم آورده‌اند. تجربه ایرانی از جنگ، تنها به میدان نبرد محدود نمی‌شود، بلکه در بطن زندگی، حافظه تاریخی و فرهنگ بصری این سرزمین ریشه دارد. در نیم‌قرن اخیر، ایران شاهد سه لرزش بزرگ بوده: انقلاب ۵۷، جنگ هشت‌ساله با عراق و دهه‌ها تنش سیاسی و نظامی درون و بیرون از مرزها. هرکدام از این وقایع، ردپایی ژرف بر بوم هنری ایران برجای گذاشته‌اند. در سال‌های پیش و پس از انقلاب ۵۷، هنر ایران شاهد نوعی دگرگونی مفهومی بود. تصویرسازی‌های انقلابی، پوسترها، دیوارنگاره‌ها و عکس‌های خیابانی، بخش عظیمی از حافظه بصری مردم را تشکیل می‌دادند. هنرمندان با الهام از سنت‌های تصویری ایرانی، از نگارگری و خوشنویسی گرفته تا نقاشی قهوه‌خانه‌ای، مفاهیم جدیدی چون شهادت، مقاومت، امت و رستگاری را به تصویر کشیدند. این هنر، اگرچه ابتدا حامل شور انقلابی بود، اما به‌زودی به ابزاری برای تبلیغات ایدئولوژیک تبدیل شد. در عین حال، هنرمندان مستقلی که از بازنمایی رسمی فاصله گرفتند، کوشیدند لایه‌های دیگری از تجربه انقلاب، رنج، شکاف، تبعید و امید را روایت کنند. فیلم‌سازانی چون محسن مخملباف و رخشان بنی‌اعتماد با رویکردی نقادانه، سعی در تصویرکردن این تجربه‌های پیچیده داشتند. جنگ هشت‌ساله با عراق، زخمی بزرگ بر تاریخ معاصر ایران است. این جنگ، که با شعارهای حماسی و آرمان‌گرایانه آغاز شد، در نهایت به ویرانی، فقر، آوارگی و یک حافظه جمعی آمیخته با خون انجامید. در سال‌های نخست، هنر رسمی جنگ، که به‌اصطلاح هنر دفاع مقدس نام گرفت، در خدمت روایت شهید و دشمن، مرز و ایمان قرار گرفت. نقاشی‌هایی با پیکره‌های درخشان شهیدان، پرچم‌ها، نورهای الهی و رزمندگان لبخند بر لب، به‌سرعت در رسانه‌ها و نمایشگاه‌ها پدیدار شدند. اما زیر این لایه رسمی، هنرمندان دیگری نیز بودند که جنگ را نه در مقام پیروزی، بلکه در مقام تجربه‌ای انسانی، تلخ و فراموش‌نشدنی به تصویر کشیدند. در نقاشی‌های آیدین آغداشلو یا بهمن محصص، جنگ بیش‌تر پژواک بی‌زمانی از ویرانی بود تا روایتی ملی‌گرایانه. آثار عکاسانی چون کاوه گلستان و فیلم‌های مستند مستقل، واقعیت پنهان جنگ، چهره غیرقهرمانانه مردم، آوارگی، معلولیت و سکوت پس از انفجار را آشکار می‌کردند. از آن پس، نسل‌هایی از هنرمندان ایرانی، با جنگ به‌عنوان یک حافظه ناپایان زیسته‌اند، جنگی که نه پایان یافت، نه فراموش شد. این حافظه، در سال‌های بعد در قالب آثار چیدمانی، ویدئوآرت، هنر مفهومی و حتی شعر و موسیقی بازتاب یافت. هنرهایی که دیگر نه در جست‌وجوی پیروزی، بلکه در پی پاسخ به این پرسش بودند: ما چه از دست دادیم؟ تجربه ایران را نمی‌توان بدون پیوند با فضای سیاسی و فرهنگی خاورمیانه درک کرد. فلسطین، افغانستان، عراق، سوریه و لبنان، هرکدام صحنه‌هایی از خشونت ساختاری، اشغال و مقاومت‌اند. هنرمندان ایرانی، چه در داخل و چه در مهاجرت، در کنار همتایان عرب و افغان و کرد خود، در حال خلق یک حافظه تصویری منطقه‌ای‌اند، هنری که اغلب از فیلترهای رسمی می‌گریزد و از طریق رسانه‌های مستقل، فضای دیجیتال و نمایشگاه‌های بین‌المللی راه خود را پیدا می‌کند. در دل این تجربه‌ها، زبان هنر در ایران نه فقط پاسخی به جنگ، بلکه پاسخی به روایت‌های رسمی، به سانسور و به خاموشی تحمیل‌شده نیز بوده است. در روایت‌های رسمی جنگ، زن اغلب در حاشیه تصویر است: مادر شهید، همسر رزمنده، پرستار خسته، یا گریه‌کننده‌ای در قاب دوربین. اما در واقعیت، حضور زن در بطن جنگ بسیار پیچیده‌تر، فعال‌تر و چندلایه‌تر است، چه در میدان نبرد، چه در میدان روایت. هنر، یکی از معدود فضاهایی است که زنان توانسته‌اند از آن برای بازگویی تجربه شخصی، جمعی و تاریخی خود از جنگ بهره بگیرند. در جنگ ایران و عراق، هزاران زن نه‌تنها شاهد، بلکه کنش‌گر بودند. از پرستاران داوطلب در جبهه‌ها گرفته تا زنان آواره مناطق مرزی، از مادرانی که فرزندانشان را روانه میدان کردند تا زنانی که با حضور در پشتیبانی، تدارک و مراقبت، بار جنگ را بر دوش کشیدند. اما صدای بسیاری از آنان، در روایت‌های رسمی جنگ یا بازتاب نیافت، یا در قالبی یک‌بعدی و نمادین محدود شد. در هنر رسمی جنگ، زنان اغلب در هیئتی مقدس، اشک‌بار، یا شهیدگونه تصویر شدند؛ تصاویری که گرچه از احترام برخوردار بودند، اما از واقعیت پیچیده و زمینی زن ایرانی در زمان جنگ فاصله داشتند. با این حال، برخی هنرمندان زن، کوشیدند از این قاب بیرون بزنند. از جمله هنرمندانی که به تجربه زنان در جنگ، تبعید، سرکوب و مقاومت پرداخته‌اند، می‌توان به رخشان بنی‌اعتماد اشاره کرد. فیلم‌هایی مانند (گیلانه) از رخشان بنی‌اعتماد و یا (شیار ۱۴۳) از نرگس آبیار، نه‌تنها به بازتاب آثار پس از جنگ می‌پردازند، بلکه تنش میان حافظه جمعی و سکوت رسمی را نشان می‌دهند. شیرین نشاط، هنرمند مهاجر ایرانی، در آثارش زنان را در دل تضادهای فرهنگی، سیاسی و مذهبی قرار می‌دهد. گرچه آثار او مستقیما به جنگ ایران و عراق نمی‌پردازند، اما خشونت، قدرت، کنترل بدن زن و مقاومت، در آن‌ها حضوری عمیق دارند. تصاویر زنانی با چادر، سلاح، خط نستعلیق روی پوست، نگاه‌های بی‌واسطه و پر از اعتراض، در مرز میان زیبایی و تهدید حرکت می‌کنند. نیلوفر بنی‌صدر، با استفاده از ترکیب رسانه‌های مختلف، از نقاشی تا چیدمان، روایت‌هایی شخصی از حافظه جنگ، زن‌بودن و مهاجرت خلق می‌کند. آثار او پر از تکه‌تکه شدن تصویر زن در جریان تاریخ و سیاست‌اند، روایتی از زنی که هم شاهد است، هم قربانی و هم راوی. تجربه زن در جنگ، البته محدود به ایران نیست. در آثار هنرمندانی از لبنان، سوریه، افغانستان، اوکراین و فلسطین نیز، زن به‌عنوان نماد ایستادگی، تروما و شهامت دیده می‌شود. در هنر فلسطینی، تصویر زن نه فقط در مقام مادر یا شهید، بلکه به‌مثابه مبارز، کنش‌گر و حافظ هویت ملی نمود دارد. در تمام این آثار، جنگ نه‌تنها یک فاجعه، بلکه زمینه‌ای برای بازتعریف هویت زنانه، قدرت بیان و ایستادگی در برابر فراموشی و تحقیر تاریخی است. زن در هنر جنگ، دیگر نه فقط سوژه‌ای برای نگاه دیگران، بلکه فاعل نگاه، آفرینش‌گر و حافظ خاطره است. جنگ و خشونت، نه‌تنها بر خاک و خانه‌ها تاثیر می‌گذارند، بلکه زندگی و هویت هنرمندان را نیز به‌شکل عمیقی دگرگون می‌کنند. هزاران هنرمند ایرانی در سال‌های پس از انقلاب، جنگ و تنش‌های سیاسی، ناگزیر به ترک وطن شدند و در تبعید و مهاجرت، با زخم‌های تازه و روایت‌های نوین هنری روبه‌رو شدند. تبعید، برخلاف تصور رایج، صرفا جدایی از سرزمین نیست، بلکه مواجهه‌ای پیچیده با هویت، تعلق و حافظه است. هنرمندان ایرانی که در کشورهای غربی، خاورمیانه یا دیگر نقاط جهان مستقر شدند، تلاش کردند با بهره‌گیری از زبان‌های هنری گوناگون، زخم‌های جنگ و تبعید را به تصویر بکشند و هویت چندلایه خود را بازتعریف کنند. آثار هنرمندانی چون فرهاد مشیری، کاظم چلیپا، حسین خسروجردی، مرتضی کاتوزیان، ایران درودی، حسین کاظمی، حبیب‌الله صادقی، عبدالحمید قدیریان، نیلوفر بنی‌صدر و بسیاری دیگر، نمونه‌های بارزی از مواجهه با جنگ‌اند. آن‌ها نه‌تنها به بازنمایی درد و خاطره می‌پردازند، بلکه از دل این تجربه‌ها، فرم‌ها و زبان‌های نوینی را به جهان هنر معرفی کرده‌اند. در این آثار، تصویر ایران نه صرفا یک سرزمین جنگ‌زده، بلکه فضایی از مقاومت، امید و پیوندهای عمیق انسانی است. برخی هنرمندان از عکس و ویدئو استفاده می‌کنند، برخی به نقاشی و چیدمان روی آورده‌اند و برخی حتی شعر و موسیقی را در هنر خود تلفیق کرده‌اند. رسانه‌های اجتماعی و فضای دیجیتال، به هنرمندان مهاجر امکان داده‌اند تا آثار خود را به مخاطبان گسترده‌تری برسانند و شبکه‌های همبستگی جهانی بسازند. این امر، به‌ویژه در دوران جنگ و بحران‌های سیاسی، امکان بازنمایی و روایت مستقل و بی‌واسطه را فراهم کرده است. جنگ و بحران‌های سیاسی، همیشه در گفتمان رسمی و رسانه‌های حکومتی بازتاب نمی‌یابند. در بسیاری از مواقع، دیوارهای شهرها، خیابان‌ها و فضاهای عمومی، به بوم اعتراض و بیان آزاد تبدیل می‌شوند. هنر خیابانی و گرافیتی، به‌ویژه در مناطق جنگ‌زده و کشورهایی با محدودیت‌های سیاسی شدید، زبان بی‌واسطه مردم و هنرمندان شده است. در ایران، پس از جنگ و در سال‌های اخیر، گرافیتی و هنر خیابانی، به‌ویژه در تهران و شهرهای بزرگ، رشد کرده است. این هنر، که اغلب به‌صورت زیرزمینی و با ریسک بالا خلق می‌شود، فضاهایی را برای بیان اعتراض به جنگ، خشونت، سرکوب و بی‌عدالتی فراهم کرده است. تصاویر زنانی که چادر را کنار زده‌اند، کودکان بی‌گناه و نمادهای ضدجنگ، بارها روی دیوارهای شهری به‌چشم می‌خورند. همچنین، در منطقه خاورمیانه، گرافیتی‌های فلسطینی بر دیوارهای جداسازی و دیوارنگاره‌های سوری و لبنانی، نمونه‌های شاخصی از هنر مقاومت و بیان درد جنگ‌اند. این آثار اغلب ناشناس باقی می‌مانند و صدای جمعی را به‌صورت بصری به تصویر می‌کشند. هنر خیابانی و جنگ، بازتاب درد و امیدی است که در دل این دیوارنگاره‌ها شکل می‌گیرد. جنگ نه فقط به‌عنوان یک فاجعه، بلکه به‌عنوان موضوعی برای امید، بازسازی و بازگشت صلح نیز مطرح می‌شود. شعارها، نمادها و تصاویر رنگی، گواهی‌اند بر خواست عمیق مردم برای پایان خشونت و بازگشت به زندگی. گرافیتی و هنر خیابانی، زبان نسل جدید هنر است که به‌ویژه در میان نسل جوان، ابزاری برای برقراری ارتباط با جهان، نقد شرایط موجود و بیان هویت مستقل شده است. هنر خیابانی، برخلاف هنر رسمی و موزه‌ای، زنده، جاری و در دسترس است و با قابلیت تغییر و به‌روزرسانی، خود را با تحولات اجتماعی و سیاسی هماهنگ می‌کند. سوال بنیادین و چالش‌برانگیز این است: آیا هنر صرفا بازتاب‌دهنده جنگ است، یا می‌تواند عاملی موثر در جلوگیری از آن باشد؟ آیا زبان هنر، قدرت تغییر ذهنیت‌ها و سیاست‌ها را دارد؟ یا تنها می‌تواند شاهدی خاموش بر فجایع باشد؟ تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که هنر می‌تواند نقش مهمی در افزایش آگاهی عمومی و تحریک همدلی ایفا کند. آثاری مانند (گرنیکا)ی پیکاسو یا عکس‌های جنگ ویتنام، توجه جهانی را به فجایع جنگ جلب کردند و حتی بر سیاست‌ها تاثیرگذار بودند. هنر می‌تواند به‌عنوان پلی میان قربانیان و تماشاگران، به درک بهتر درد و رنج کمک کند. با این حال، هنر همیشه در چارچوب‌های سیاسی و اجتماعی خاصی عرضه می‌شود و ممکن است توسط قدرت‌ها سانسور یا مصادره شود. در بسیاری از موارد، هنر دولتی به تقویت روایت‌های رسمی و مشروعیت‌بخشی به جنگ کمک کرده است. همچنین، تاثیر هنر در تغییر ساختاری جنگ‌ها و سیاست‌ها محدود و کند است. از سوی دیگر، هنر مقاومت، به‌ویژه هنر زیرزمینی و مستقل، توانسته صدای بی‌صداها را به‌گوش جهانیان برساند و در به چالش کشیدن نظام‌های سرکوب‌گر نقش داشته باشد. این نوع هنر، گاه در کنار جنبش‌های اجتماعی، به تغییرات سیاسی کوچک یا بزرگ کمک کرده است. در نهایت، شاید بتوان گفت که هنر، نه خود جنگ را متوقف می‌کند و نه می‌تواند راه‌حل سیاسی ارائه دهد، اما می‌تواند با بازنمایی حقیقت، حفظ حافظه جمعی و تحریک همدلی، زمینه‌ساز تغییرات فرهنگی و اجتماعی باشد که در درازمدت مسیر جنگ و خشونت را تغییر می‌دهد. جنگ‌ها پایان می‌یابند، اما آثارشان بر جان انسان‌ها، حافظه جمعی و هنر باقی می‌ماند. (هنر)، زخم‌هایی که جنگ بر جای می‌گذارد را نه فقط ثبت می‌کند، بلکه به رنگ، شکل و صدا درمی‌آورد. این زخم‌ها، هرچند دردناک، پلی‌اند میان گذشته و آینده، میان سکوت و فریاد، میان فراموشی و یادآوری. در ایران، جایی‌که جنگ و مقاومت بخش جدایی‌ناپذیری از تاریخ و هویت مردم است، هنر همچنان به‌عنوان صدایی رسا و بی‌واسطه برای بیان درد، امید و اعتراض باقی مانده است. زنان، هنرمندان در تبعید، گرافیتی‌کاران خیابانی و نسل‌های جدید، هر یک به‌نحوی این زخم‌ها را رنگ می‌کنند و روایت تازه‌ای از جنگ ارائه می‌دهند. شاید بزرگ‌ترین قدرت هنر در بستر جنگ، در همین توانایی‌اش برای بیان حقیقت بی‌تزویر نهفته است، حقیقتی که سیاست‌ورزان می‌کوشند پنهانش کنند. و در جهانی که خشونت و جنگ همچنان تکرار می‌شود، هنر همچنان به ما یادآوری می‌کند که هیچ زخم واقعی فراموش نمی‌شود و هیچ صدایی تا ابد خاموش نمی‌ماند.

 

رهبر کارتنی

سمانه محمدی

سید مجتبی خامنه‌ای، فرزند ارشد رهبر پیشین ایران، در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ به عنوان سومین ولی فقیه جمهوری اسلامی منصوب شد، اما آنچه تاکنون از او دیده‌ایم، بیش از آنکه شبیه ظهور یک رهبر مقتدر باشد، یادآور صحنه‌های مضحک یک کمدی تلخ تاریخی است. او نه در قاب تلویزیون ظاهر شده، نه پیامش را با صدای خود خوانده، و نه حتی توانسته یک جمله ساده را رو در روی مردم ادا کند. این موجود ناپیدا، در شرایطی که کشور در جنگی تمام عیار با آمریکا و اسرائیل به سر می‌برد، آنقدر ترسو و حقیر است که جرأت نمی‌کند سرش را از سوراخ بیرون بیاورد، چه رسد به اینکه بخواهد کشوری بحران‌زده را رهبری کند. او که حالا رسما مجروح جنگی نامیده می‌شود، بختک تاریخ بر سینه ایران نشسته است. نه شجاعت پدرش را دارد (که آن هم در پناهگاه دیوانگی و توهم بود)، نه سواد علمی‌اش (که آن هم فقط در حد شعارهای توخالی بود)، و نه حتی توانایی یک سخنرانی ساده. او جسد متحرک یک نظام در حال احتضار است که حلقه قدرت، ناگزیر، بر صندلی ولایت نشانده تا شاید چند ماهی بیشتر دوام بیاورند. اما حقیقت این است: مجتبی خامنه‌ای یک صفر مطلق در لباس روحانیت است. مردی که هرگز یک روز هم در قاب رسانه‌ها قد علم نکرد، ناگهان باید ایران را در جنگی هولناک رهبری کند. اما بیایید نگاهی عمیق‌تر به این رهبر جدید بیندازیم، نه از دریچه شایعات، که از منظر روانشناختی و تاریخی. مجتبی خامنه‌ای در تمام طول حیاتش هرگز یک روز هم در میدان مبارزه واقعی نایستاده است. بله، در جنگ حضور داشت، اما حضوری آمیخته با ترس و حقارت. محسن رفیق‌دوست، وزیر سپاه آن زمان، فاش کرده که او یک بار در منطقه مرزی گم شد و یک هفته بعد او را پیدا کردند. این ماجرا فقط یک خاطره نیست؛ این DNA روانی اوست: فردی که در بحران گم می‌شود، پنهان می‌شود، و منتظر می‌ماند تا دیگران پیدایش کنند. حالا او رهبر کشوری است که در بدترین بحران تاریخ مدرن خود گرفتار شده و این بار کسی نیست که پیدایش کند، مگر قبرستان تاریخ. شما به این مرد نگاه کنید: او در ۱۷ سالگی به جبهه رفت، اما نه به عنوان یک سرباز گمنام، بلکه به عنوان پسر رئیس‌جمهور. فرماندهان سپاه آنقدر از اسارتش می‌ترسیدند که او را در چادرهای دور از چشم نگه می‌داشتند، نمازش را در خفا می‌خواند، و از ترس اینکه نکند بلایی سرش بیاید، مثل یک گنج ناپیدا او را جابجا می‌کردند. این الگوی رفتاری تا آخر عمر با او ماند: همیشه پشت پرده، همیشه در سایه، همیشه از پشت دیگران را هدایت کردن. او در طول چهار دهه بعد از جنگ هم هرگز جلوی دوربین نیامد، هرگز مصاحبه نکرد، هرگز مسئولیت یک اداره یا وزارتخانه را نپذیرفت. چرا؟ چون از مسئولیت مستقیم می‌ترسید. چون می‌دانست اگر رو شود، شکستش عیان خواهد شد. او یک مدیر پشت پرده بود، یک اپراتور مخفی که دکمه‌ها را فشار می‌داد اما هرگز جلوی صفحه نمایش نمی‌نشست. اما سرنوشت شوخی تلخی با او کرد: او را مجبور کرد بنشیند روی صندلی‌ای که نورافکن‌ها مستقیما به صورتش می‌تابد. و نتیجه چه شد؟ او فرار کرد. فرار به بیمارستان، فرار به پناهگاه، فرار به سکوت. حتی یک پیام صوتی هم از خودش منتشر نکرد، چه برسد به تصویر. شایعه شده که صورتش در انفجار تغییر شکل داده و دیگر نمی‌خواهد زشت‌ترین چهره تاریخ سیاست ایران را به نمایش بگذارد. این توجیه هم مضحک است و هم رقت‌انگیز. مگر چهره زشت مهمتر از مشروعیت یک نظام در حال فروپاشی است؟ مگر اگر واقعا رهبر بود، برایش مهم بود که با چهره سوخته یا سالم جلوی ملت بایستد؟ این مردک نه صورت دارد، نه صدا، نه شجاعت. از نظر علمی هم که او یک شوخی بزرگ است. مردی که تنها ۱۰ سال در حوزه درس خواند و بعد ادعای اجتهاد کرد و درس خارج داد! آن هم در حالی که مراجع تقلید آن زمان پشت سرش پچ پچ می‌کردند که به درد این کار نمی‌خورد. این دقیقا همان مدل شاهزاده‌های علمی است که در نظام‌های موروثی می‌بینید: کسی که لیاقتش را ندارد، اما پدر دارد، پس همه چیز دارد. او حتی نتوانست در حوزه قم برای خودش کلاس واقعی دست و پا کند؛ مجبور شد در دفتر پدرش تدریس کند تا کسی به او اعتراض نکند. حالا همان مجتهد قلابی باید برای یک کشور قانون اساسی بنویسد و فتوا بدهد؟ خدا به داد این ملت برسد. اما جذاب‌ترین بخش داستان، رابطه او با سپاه پاسداران است. او همیشه خود را مرد سپاه می‌دانست، اما سپاه هرگز او را به عنوان رهبر نمی‌خواست؛ سپاه او را به عنوان یک ابزار می‌خواست. و حالا این ابزار روی صندلی‌ای نشسته که روزگاری فرماندهان سپاه آرزوی کنترلش را داشتند. مجتبی خامنه‌ای حالا رهبر است، اما فرماندهان سپاه رهبر واقعی هستند. او یک مهره سوخته در صفحه شطرنجی است که بازیگران اصلی آن هنوز پشت پرده‌اند. او عروسک خیمه‌شب‌بازی است که سپاه پشتش ایستاده و نخ‌هایش را می‌کشد. اما تفاوتش با سایر عروسک‌ها این است که این یکی فکر می‌کند واقعا رهبر است. این توهم، این خودبزرگ‌بینی بیمارگونه، او را به خطرناک‌ترین عنصر صحنه تبدیل کرده است. نکته‌ای که نباید فراموش کرد، نقش او در سرکوب‌های خونین ۸۸ است. او که هیچ مقام رسمی نداشت، کنترل بسیج و نیروهای امنیتی را در دست گرفت و دستور کشتار معترضان بی‌گناه را صادر کرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا او را به خاطر همین جنایات تحریم کرد. اما جالب اینجاست: در آن زمان هم او پشت پرده بود. هیچکس ندید که او جلوی دوربین بایستد و بگوید من مسئول این کشتارها هستم. نه، او همیشه ترجیح می‌دهد دیگران جلو بیفتند و او از پشت نظاره کند. حالا هم که نوبت به رهبری رسیده، باز هم دیگران را جلو انداخته است: گوینده تلویزیون پیامش را می‌خواند، فرماندهان سپاه جلسات را اداره می‌کنند، و او در گوشه بیمارستان یا پناهگاه لم داده و فکر می‌کند که رهبر است. این مرد حتی شهامت پذیرش مسئولیت یک قتل عام را هم ندارد، چه برسد به رهبری یک انقلاب. شایعات درباره زندگی شخصی‌اش هم کم نیست. از سفر مخفیانه به لندن برای درمان ناباروری گرفته تا تولد فرزند اولش با هزینه‌ای معادل یک میلیون پوند. هر چند حداد عادل اینها را تکذیب کرد، اما خود تکذیب‌های او هم به اندازه خود شایعات خنده‌دار است: ۵۰۰ هزار تومان هزینه زایمان در بیمارستانی معمولی در تهران؟  این حرف‌ها بیشتر شبیه دروغ‌های مصلحتی است تا واقعیت. اما واقعا چه فرقی می‌کند؟ او حالا در پناهگاه است، زنش مرده، خواهرش مرده، پدرش مرده، و خودش آنقدر زخمی است که نمی‌تواند بلند شود. این پایان شوم یک عمر فرار از مسئولیت است. او تمام عمرش را صرف کرد تا از نور فرار کند، و حالا که تاریکی همه جا را فرا گرفته، او هم در دل تاریکی گم شده است. اما شاید عمیق‌ترین نقد به مجتبی خامنه‌ای، نقدی باشد که خود تاریخ به او وارد می‌کند. تاریخ، مردان بزرگ را در لحظات بحرانی می‌شناسد. اسکندر در ۳۰ سالگی جهان را فتح کرد. ناپلئون در ۳۵ سالگی اروپا را به لرزه درآورد. اما مجتبی خامنه‌ای در ۵۷ سالگی آنقدر ترسو است که حتی نمی‌تواند یک پیام ویدئویی برای ملت خودش ضبط کند. این رکورد شرم در تاریخ بی‌سابقه است. نه در ایران، نه در هیچ جای جهان، رهبری به این اندازه حقیر و پنهانکار بر مسند قدرت ننشسته است. آیا او می‌تواند از این بحران عبور کند؟ خیر. چون بحران اصلی نه جنگ با آمریکا و اسرائیل، بلکه بحران مشروعیت و بحران شخصیت خود اوست. او با چهره‌ای که حتی خودش هم از دیدنش بیزار است (اگر واقعا زنده باشد) و با روحیه‌ای که حتی حاضر نیست یک دقیقه جلوی دوربین بایستد، هرگز نمی‌تواند جای خالی پدرش را پر کند. پدرش با همه جنایت‌ها و توهماتش، حداقل یک چهره قابل مشاهده بود. مردم می‌توانستند او را ببینند، صدایش را بشنوند، از او متنفر باشند یا دوستش داشته باشند. اما این یکی نه چهره دارد، نه صدا، نه حضور. او یک هیچ است در لباس همه چیز. یک شبح که بر فراز ویرانه‌های ایران پرواز می‌کند و خودش هم نمی‌داند کجاست، چه می‌کند، و چرا باید زنده بماند. در پایان، باید گفت: مجتبی خامنه‌ای نماد انحطاط یک ایدئولوژی است. ایدئولوژی که روزی مدعی بود جمهوریت و اسلامیت را تلفیق کرده، حالا به جایی رسیده که یک مرد مجروح و پنهان در پناهگاه را به عنوان رهبر به ملت تحمیل می‌کند. این نه یک تراژدی، که یک مسخره تمام عیار است. مسخره‌ای که بازیگر اصلی آن حتی شهامت این را ندارد که روی صحنه بیاید و تماشاگرانش را ببیند. او در پشت صحنه نشسته، و فکر می‌کند اگر خودش را به خواب بزند، تاریخ هم به خواب خواهد رفت. اما تاریخ بیدار است، و روزی قضاوت خواهد کرد: قضاوتی سخت درباره مردی که می‌توانست حداقل یک بار در زندگی‌اش مرد باشد، اما ترجیح داد تا ابد یک کودک ترسو باقی بماند.

 

چهل و هفت سال زیر سایه دیکتاتوری

فروغ کوهی رشیدآبادی

علی خامنه‌ای دیکتاتور نامی است که در حافظه تاریخی مردم، نه با امنیت و رفاه، بلکه با سرکوب، ترس، زندان، خون و ویرانی گره خورده است. این نام برای میلیون‌ها انسان، یادآور سال‌هایی است که در آن صدای اعتراض با گلوله پاسخ داده شد، آزادی با زندان معاوضه شد و کرامت انسانی زیر سایه یک سیستم بسته و سرکوبگر به حاشیه رانده شد. او نه به عنوان یک رهبر ملی، بلکه به عنوان معمار و حافظ ساختاری شناخته می‌شود که بقای خود را بر پایه حذف، ارعاب و سرکوب بنا کرده است. در روایت معاصر جمهوری اسلامی تروریستی ایران، برخی نام‌ها تنها نام نیستند، بلکه به نماد یک دوره تاریک تاریخی تبدیل می‌شوند. نام علی خامنه‌ای دیکتاتور در رأس این فهرست قرار دارد؛ نامی که با شنیدن آن، تصویر خیابان‌های خونین، مادران داغدار، جوانان کشته‌ شده و نسل‌هایی که آینده‌شان قربانی بقای یک حاکمیت بسته شده است، در ذهن تداعی می‌شود. سال‌های طولانی حاکمیت او، نه تنها رفاه و ثباتی برای مردم به همراه نداشت، بلکه شکاف میان حاکمیت و ملت را به عمیق‌ترین سطح خود رساند. سیستمی که تحت رهبری علی خامنه‌ای دیکتاتور تثبیت شد، به‌تدریج به یک ساختار سرکوبگر و تروریستی تمام‌عیار تبدیل گردید؛ ساختاری که برای حفظ خود از هیچ ابزاری دریغ نکرد. این سیستم نشان داد که برای بقای خود، حتی از نشانه رفتن سلاح به سوی مردم خود نیز ابایی ندارد. مردمی که مشروعیت هر حکومتی باید از آنان سرچشمه بگیرد، در این ساختار به دشمن فرضی تبدیل شدند. هر صدای مخالف، هر مطالبه مدنی، هر اعتراض به وضعیت اقتصادی یا اجتماعی، با خشونت پاسخ داده شد. اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به یکی از خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر تبدیل شد. خیابان‌ها به صحنه سرکوبی گسترده بدل شدند و گزارش‌های متعدد از کشتار گسترده معترضان خبر دادند. برخی برآوردهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری و رسانه‌ها، از کشته‌شدن هزاران نفر سخن گفته‌اند و در برخی گزارش‌ها ارقامی در حدود ده‌ها هزار نفر نیز مطرح شده است. به دلیل قطع گسترده اینترنت، فشار بر رسانه‌ها و نبود شفافیت رسمی، آمار دقیق همچنان محل اختلاف است، اما ابعاد خشونت و کشتار به‌وضوح یکی از بی‌سابقه‌ترین سرکوب‌های خیابانی در تاریخ معاصر بوده است. دی‌ماه خونین و دیگر مقاطع سرکوب، تنها نمونه‌هایی از این واقعیت تلخ هستند. روزهایی که خیابان‌ها شاهد سقوط پیکر جوانانی بود که تنها خواهان ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود بودند. جوانانی که امروز از آنان با عنوان (جاویدنام) یاد می‌شود. شدت سرکوب به حدی بود که هنوز هیچ آمار شفاف و دقیقی از تعداد واقعی کشته‌شدگان، بازداشت‌شدگان و ناپدیدشدگان وجود ندارد. همین ابهام، خود بخشی از ماهیت همان سیستم است؛ سیستمی که نه تنها جان می‌گیرد، بلکه حقیقت را نیز دفن می‌کند. نقش علی خامنه‌ای دیکتاتور در این میان، هرگز قابل تقلیل به یک ناظر منفعل نیست. او معمار اصلی ساختاری است که ترس را به ابزار حکمرانی تبدیل کرد. کارنامه او، کارنامه حکمرانی‌ای است که به جای گفت‌وگو، خشونت را انتخاب کرد؛ به جای اصلاح، انکار را برگزید؛ و به جای همزیستی با مردم، در برابر مردم ایستاد. نتیجه این انتخاب‌ها، مهاجرت گسترده نخبگان، فروپاشی اعتماد عمومی، فقر روزافزون، انزوای بین‌المللی و انباشت خشم تاریخی در میان مردم بوده است. برای ما که در تبعید یا مهاجرت زندگی می‌کنیم، این نام‌ها و این رویدادها صرفا بخشی از اخبار نیستند؛ آنها بخشی از حافظه زنده و زخمی ما هستند. هر تصویر، هر نام، هر روایت از زندان، سرکوب و خیابان‌های خونین، این حافظه را سنگین‌تر می‌کند. ما شاهدان یک دوره هستیم؛ دوره‌ای که در آن، یک حاکمیت برای بقای خود در برابر مردم خود ایستاد و آنان را هزینه بقای خویش کرد. اما تاریخ بارها نشان داده است که هیچ قدرتی، هرچقدر هم که بر پایه ترس، سرکوب و خشونت بنا شده باشد، جاودانه نیست. قدرتی که مشروعیت خود را از دست داده باشد، حتی اگر به بزرگ‌ترین ابزارهای سرکوب مجهز باشد، در نهایت در برابر آگاهی عمومی و حافظه جمعی فرسوده خواهد شد. زیرا هیچ حکومتی نمی‌تواند برای همیشه در برابر حقیقت و خواست یک ملت ایستادگی کند. در نهایت، آنچه از این دوران در حافظه مردم باقی می‌ماند، نه تبلیغات رسمی و نه روایت صاحبان قدرت، بلکه رنج خانواده‌های داغدار، خاطره جان‌باختگان، و حقیقتی است که در حافظه جمعی یک ملت ثبت شده است. و در حافظه این ملت، نام علی خامنه‌ای دیکتاتور باقی خواهد ماند؛ نه آن‌گونه که صاحبان قدرت می‌خواستند، بلکه آن‌گونه که تاریخ، وجدان عمومی و خون قربانیان درباره آن قضاوت خواهند کرد.

اینترنتی که دیگر عمومی نیست

سلمان قربانی

اینترنت در ایران قطع نشد؛ تحلیل رفت. آنچه امروز تجربه می‌کنیم نه یک اختلال مقطعی و نه یک بحران فنی، بلکه نتیجه سال‌ها تصمیم‌سازی هدفمند است: پروژه‌ای آرام، فرساینده و حساب‌شده برای پایان دادن به اینترنت عمومی. بدون اعلام رسمی، بدون پذیرش مسئولیت، و دقیقا به همین دلیل، خطرناک‌تر از هر قطع سراسری. مرگی که اسمش را مدیریت گذاشتند. اینترنت در ایران یک‌شبه از کار نیفتاد. اگر چنین بود، واکنش اجتماعی شدید و هزینه سیاسی بالایی در پی داشت. در عوض، مسیری انتخاب شد که کم‌هزینه‌تر، کم‌سر‌و‌صدا‌تر و مؤثرتر بود: فرسایش تدریجی. زنجیره‌ای از تصمیم‌ها که هر کدام به‌تنهایی قابل انکار بودند، اما در مجموع یک واقعیت غیرقابل انکار ساختند؛ پایان عصر اینترنت عمومی. حاکمیت هرگز این پایان را اعلام نکرد، چون اعتراف به آن یعنی پذیرش حذف یکی از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی: دسترسی آزاد، برابر و پایدار به اطلاعات. بنابراین، مرگ اینترنت عمومی به شکلی رخ داد که بتوان آن را مدیریت، سامان‌دهی یا حکمرانی هوشمند نامید. اینترنت عمومی فقط یک زیرساخت فنی نیست؛ یک قرارداد اجتماعی است. قراردادی که می‌گوید همه شهروندان، فارغ از جایگاه سیاسی، شغلی یا عقیدتی، حق دارند به جهان اطلاعات دسترسی داشته باشند. اهمیت اینترنت دقیقا در همین برابری است؛ و خطرش نیز همین‌جاست. در ایران، اینترنت عمومی برای سال‌ها نقش یک معلم خاموش را بازی کرد. امکان مقایسه ایجاد کرد، روایت رسمی را به چالش کشید و شهروند را از مخاطب منفعل به ناظر پرسشگر تبدیل نمود. طبیعی بود که چنین فضایی برای ساختاری مبتنی بر کنترل اطلاعات، غیرقابل تحمل شود. دوران فیلترینگ کلاسیک، با همه خشونتش، صریح‌تر بود. سایت بسته می‌شد و جامعه می‌دانست با چه چیزی طرف است. اما مدل جدید پیچیده‌تر است: اینترنت هست، اما کار نمی‌کند. سرعت کاهش می‌یابد، ارتباط ناپایدار می‌شود، سرویس‌ها از دسترس خارج می‌شوند و کاربر دائما در حال آزمون و خطاست. این مدل، نوعی مهندسی خفگی است. کاربر خشمگین نمی‌شود؛ فرسوده می‌شود. اعتراض جای خود را به سازگاری می‌دهد VPN  . تبدیل به هزینه ثابت زندگی می‌شود و سطح توقع جامعه به‌تدریج پایین می‌آید. اما این مهندسی خزنده، هر بار که جامعه به خیابان آمده، چهره واقعی خود را عیان کرده است. وقتی اعتراض آغاز می‌شود اینترنت قطع می شود. در تمام سال‌های اخیر، یک الگوی تکرارشونده و انکارناپذیر شکل گرفته است: هم‌زمان با گسترش اعتراضات اجتماعی در ایران، اینترنت یا به‌طور کامل قطع شده یا به‌شکل هدفمند و گسترده مختل گردیده است. این قطع ارتباط، نه یک اقدام فنی، بلکه یک ابزار کنترلی بوده است؛ ابزاری برای جلوگیری از سازمان‌دهی، اطلاع‌رسانی و روایت مستقل. در لحظاتی که خیابان به رسانه تبدیل می‌شود، اینترنت اولین قربانی است. پیام روشن است، اعتراض را می‌توان با خاموش‌کردن ارتباط، منزوی و بی‌صدا کرد. قطع اینترنت در این مقاطع، جامعه را نه‌تنها از جهان، بلکه از یکدیگر جدا می‌کند. این اقدام، دو کارکرد هم‌زمان دارد: از یک‌سو جریان اطلاعات به بیرون از کشور را محدود می‌کند و از سوی دیگر، هماهنگی و همبستگی درون جامعه را می‌شکند. شهروند معترض، ناگهان تنها می‌شود؛ بی‌خبر، بی‌صدا و جدا افتاده. نکته کلیدی اینجاست که این قطع‌ها موقتی نیستند؛ هر بار که تکرار می‌شوند، یک قدم دیگر از مفهوم اینترنت عمومی کاسته می‌شود. جامعه یاد می‌گیرد که اینترنت، در لحظه‌های حساس، قابل اتکا نیست. و اینترنتی که قابل اتکا نباشد، دیگر عمومی نیست. پس از هر موج اعتراض، اینترنت بازمی‌گردد؛ اما هرگز به وضعیت پیشین خود نه از نظر کیفیت و نه از نظر اعتماد عمومی. این بازگشت ناقص، بخشی از همان فرسایش تدریجی است که پایان اینترنت عمومی را رقم می‌زند. قطع اینترنت و سرکوب خونین اعتراضات الگوی تکرارشونده است. بررسی دو دهه اخیر نشان می‌دهد قطع یا اختلال گسترده اینترنت در ایران، در بزنگاه‌های اعتراضات اجتماعی، نه استثنا بلکه قاعده بوده است. این خاموشی‌ها همواره هم‌زمان با تشدید سرکوب خیابانی رخ داده و نقش مستقیمی در پنهان‌سازی خشونت و قطع ارتباط معترضان با یکدیگر و با جهان داشته است. جنبش سبز و نخستین خاموشی‌های سازمان‌یافته در سال ۱۳۸۸بود. در پی اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات ریاست‌ جمهوری ۱۳۸۸، محدودیت‌های شدید ارتباطی و اختلال در اینترنت اعمال شد. هم‌زمان، سرکوب خیابانی به کشته و زخمی‌شدن معترضان انجامید و بازداشت‌های گسترده صورت گرفت. نبود دسترسی پایدار به اینترنت، امکان روایت مستقل وقایع و مستندسازی خشونت را به‌شدت کاهش داد و الگوی کنترل با خاموشی را برای نخستین‌بار به‌طور گسترده تثبیت کرد. در آبان ۱۳۹۸، با گسترش اعتراضات در ده‌ها شهر، اینترنت کشور به‌طور سراسری قطع شد. این خاموشی بی‌سابقه، هم‌زمان با یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های تاریخ معاصر ایران بود. گزارش‌های نهادهای حقوق بشری از کشته‌شدن شمار زیادی از معترضان و بازداشت هزاران نفر حکایت دارد. قطع اینترنت در این دوره، عملا سپری برای پنهان‌کردن ابعاد خشونت شد. در موج‌های اعتراضی سال ۱۴۰۰، محدودسازی و اختلال هدفمند اینترنت بار دیگر به کار گرفته شد. هرچند شدت و الگوی قطع‌ها متغیر بود، اما هدف ثابت ماند: کاهش توان سازمان‌دهی، دشوارکردن اطلاع‌رسانی و محدودسازی پوشش مستقل وقایع؛ آن هم در شرایطی که گزارش‌ها از کشته‌شدن و زخمی‌شدن معترضان حکایت می‌کرد. در اعتراضات اخیر سال ۱۴۰۴، الگوی آشنا بار دیگر تکرار شد. با گسترش ناآرامی‌ها، اختلال‌ها و قطع‌های گسترده اینترنت گزارش شد و هم‌زمان، خبرهای نگران‌کننده‌ای از کشته‌شدن معترضان و تشدید سرکوب به بیرون درز کرد. هرچند به‌دلیل همان خاموشی‌ها، آمار دقیق و مستقل دشوار است، اما خود قطع اینترنت بار دیگر به‌عنوان بخشی از ابزار سرکوب عمل کرد. اینترنت در ایران نه فقط یک زیرساخت ارتباطی، بلکه متغیری امنیتی تلقی می‌شود که در لحظه اعتراض، باید خاموش گردد. اینترنتی که در لحظات بحرانی از دسترس خارج می‌شود، دیگر عمومی نیست؛ ابزاری است مشروط، موقت و وابسته به میزان تحمل قدرت. ایده اینترنت طبقاتی، نقطه پایان مفهوم عمومی است. وقتی برخی نهادها و افراد به اینترنت سریع، پایدار و بدون فیلتر دسترسی دارند و اکثریت جامعه به نسخه‌ای محدود، کند و سانسورشده، دیگر نمی‌توان از برابری سخن گفت. اینترنت طبقاتی، دسترسی آزاد را از حق به امتیاز تبدیل می‌کند؛ امتیازی که بر اساس نزدیکی به قدرت توزیع می‌شود. این پیام، مستقیم و بی‌پرده است: شهروندان برابر نیستند. هیچ اقتصاد دیجیتالی در انزوا رشد نمی‌کند. استارتاپ بدون اتصال آزاد به جهان، بدون دسترسی به سرویس‌های جهانی و بدون اینترنت پایدار، فقط یک نام است. آنچه به‌عنوان حمایت از پلتفرم‌های داخلی تبلیغ می‌شود، در عمل محدودسازی رقابت و تضعیف کیفیت است. نتیجه روشن است: مهاجرت کسب‌وکارها، خروج سرمایه انسانی و عقب‌ماندگی ساختاری. برای نسلی که اینترنت ابزار کار است، اختلال در آن فقط آزاردهنده نیست؛ ویرانگر است. برنامه‌نویس، پژوهشگر و روزنامه‌نگار نمی‌توانند آینده‌ای را در فضایی بسازند که هر لحظه ممکن است ارتباطشان قطع شود. مهاجرت، در این‌جا انتخاب نیست؛ واکنش عقلانی است. شاید مهم‌ترین موفقیت این پروژه، عادی‌سازی باشد. وقتی قطع و کندی خبر نیست، وقتی اختلال بخشی از زندگی روزمره می‌شود، یعنی جامعه به محرومیت عادت کرده است. در این نقطه، دیگر نیازی به سرکوب آشکار نیست. اینترنتی که با خود آینده را برد. پایان اینترنت عمومی در ایران فقط مسئله تکنولوژی نیست؛ مسئله آینده است. جامعه‌ای که دسترسی آزاد به اطلاعات ندارد، افق کوتاه‌تری دارد، انتخاب‌های محدودتری می‌بیند و آسیب‌پذیرتر می‌شود. اینترنت عمومی آخرین میدان نسبتا برابر گفت‌وگو با جهان بود. حذف آن، بازگشت به نظم قدیمی انحصار و سکوت است. شاید بتوان جریان اطلاعات را کند کرد، اما میل به دانستن را نه. پرسش این است: هزینه این تأخیر تاریخی را چه کسانی و تا چه زمانی خواهند پرداخت؟

 

تحلیل حقوقی کنوانسیون سازمان‌دهی و مذاکره دسته‌جمعی  و نقش آن در حمایت از کارگران  

نوید جاودان

حق سازمان‌دهی و مذاکره دسته‌جمعی از جمله حقوق بنیادین در حوزه حقوق کار و حقوق بشر است که نقش اساسی در حفظ کرامت انسانی، برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد توازن میان قدرت کارگران و کارفرمایان ایفا می‌کند. این حق به افراد اجازه می‌دهد تا از طریق تشکیل تشکل‌های مستقل، به‌صورت جمعی از منافع خود دفاع کرده و در تعیین شرایط کاری مشارکت داشته باشند. در جهان معاصر، این حق نه‌تنها یک مطالبه صنفی بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر تلقی می‌شود و در اسناد بین‌المللی متعددی مورد تأکید قرار گرفته است. کنوانسیون و چارچوب حقوقی: یکی از مهم‌ترین اسناد در این زمینه، کنوانسیون شماره ۹۸ سازمان بین‌المللی کار با عنوان (حق سازمان‌دهی و مذاکره دسته‌جمعی) است که در سال ۱۹۴۹ به تصویب رسید. این کنوانسیون در کنار کنوانسیون شماره ۸۷ (آزادی تشکل)، چارچوب اصلی حمایت از حقوق جمعی کارگران را شکل می‌دهد. هدف اصلی آن تضمین حمایت عملی از کارگران در برابر فشارها و مداخلات کارفرمایان و نیز ترویج سازوکارهای مؤثر برای مذاکره جمعی است. این سند کشورها را ملزم می‌کند تا قوانین و سیاست‌هایی در جهت تقویت این حقوق اتخاذ کنند. اصول اساسی کنوانسیون: این کنوانسیون بر چند اصل کلیدی استوار است. نخست، ممنوعیت تبعیض علیه کارگران به‌دلیل عضویت در اتحادیه‌ها یا مشارکت در فعالیت‌های صنفی؛ به این معنا که هیچ کارگری نباید به‌خاطر عضویت در یک سندیکا اخراج یا تحت فشار قرار گیرد. دوم، تضمین استقلال تشکل‌های کارگری و کارفرمایی؛ به‌گونه‌ای که کارفرمایان یا نهادهای دولتی حق دخالت در امور داخلی این تشکل‌ها را نداشته باشند. سوم، ترویج و تقویت مذاکره دسته‌جمعی به‌عنوان ابزاری مشروع برای تعیین شرایط کار، دستمزد و سایر حقوق شغلی. این اصول در مجموع به ایجاد محیطی عادلانه‌تر در روابط کار کمک می‌کنند. تبصره‌ها و محدودیت‌ها: با وجود تأکید گسترده بر این حقوق، کنوانسیون مزبور برخی تبصره‌ها و محدودیت‌ها را نیز پیش‌بینی کرده است. از جمله اینکه دولت‌ها می‌توانند دامنه اجرای این حقوق را برای نیروهای مسلح و پلیس محدود کنند، زیرا این گروه‌ها به‌دلیل نقش خاص خود در حفظ امنیت عمومی، تابع مقررات ویژه‌ای هستند. همچنین، نحوه اجرای این کنوانسیون می‌تواند با توجه به نظام حقوقی و ساختارهای ملی هر کشور متفاوت باشد، مشروط بر آنکه اصول بنیادین آن نقض نشود. علاوه بر این، در مواردی که نظم عمومی یا امنیت ملی در خطر باشد، دولت‌ها ممکن است محدودیت‌هایی موقت و متناسب بر فعالیت‌های صنفی اعمال کنند، هرچند این محدودیت‌ها باید ضروری، قانونی و غیرتبعیض‌آمیز باشند. ارتباط با حقوق بشر: حق سازمان‌دهی و مذاکره دسته‌جمعی ارتباط تنگاتنگی با سایر حقوق بنیادین بشر دارد. این حق در اسناد مهمی همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر، به‌ویژه در مواد ۲۰ و ۲۳، به رسمیت شناخته شده است. همچنین در میثاق‌های بین‌المللی مرتبط با حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز بر آن تأکید شده است. بدون وجود این حق، بسیاری از حقوق دیگر مانند حق کار شایسته، دستمزد عادلانه و امنیت شغلی عملا قابل تحقق نخواهد بود. از این‌رو، می‌توان گفت که این کنوانسیون ابزاری کلیدی برای تحقق عملی حقوق بشر در محیط کار است. چالش‌های اجرایی: با وجود پذیرش گسترده این کنوانسیون در سطح جهانی، اجرای آن با چالش‌های متعددی مواجه است. در برخی کشورها، اتحادیه‌های مستقل با محدودیت‌ها یا حتی سرکوب مواجه هستند. گسترش قراردادهای موقت، اشتغال غیررسمی و اقتصاد پلتفرمی نیز باعث شده است که امکان سازمان‌دهی کارگران کاهش یابد. از سوی دیگر، جهانی‌شدن اقتصاد و رقابت فشرده میان کشورها گاه موجب تضعیف استانداردهای کار و کاهش قدرت چانه‌زنی کارگران شده است. این عوامل نشان می‌دهد که تحقق کامل این حقوق نیازمند تلاش مستمر در سطح ملی و بین‌المللی است. علاوه‌براین، توسعه گفت‌وگوی اجتماعی میان دولت، کارگران و کارفرمایان می‌تواند به کاهش تنش‌های صنعتی و افزایش ثبات اقتصادی منجر شود. در این چارچوب، آموزش حقوق کار و آگاهی‌بخشی به کارگران درباره حقوق خود، نقش مهمی در تقویت مشارکت مؤثر آنان در مذاکرات دسته‌جمعی ایفا می‌کند. همچنین، نظارت نهادهای بین‌المللی بر اجرای این کنوانسیون می‌تواند به بهبود پایبندی دولت‌ها به تعهدات خود کمک نماید. در مجموع، کنوانسیون حق سازمان‌دهی و مذاکره دسته‌جمعی یکی از ارکان اساسی نظام حقوق کار و بخشی جدایی‌ناپذیر از منظومه حقوق بشر به‌شمار می‌رود و اجرای مؤثر آن می‌تواند به بهبود شرایط کاری، کاهش نابرابری‌های اجتماعی و تقویت مشارکت دموکراتیک در محیط کار منجر شود. با این حال، برای دستیابی به این اهداف، لازم است دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و جامعه مدنی به‌طور هماهنگ در جهت حمایت از این حقوق و رفع موانع موجود تلاش کنند.

دارایی‌های بلوکه‌ شده ایران در جهان و پیامدهای اقتصادی و حقوق‌بشری آن بر معیشت مردم

مهرسا عباسی

دارایی‌های بلوکه ‌شده ایران در نظام مالی بین‌المللی، یکی از مهم‌ترین و درعین‌حال پیچیده‌ترین مسائل اقتصادی و سیاسی چند دهه اخیر به‌شمار می‌آید. بر اساس برآوردهای منتشرشده، حجم دارایی‌های بلوکه از سال ۱۳۵۸ تاکنون بین ۱۲۳. ۷۱۴ تا ۱۶۷. ۰۱۴ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود؛ رقمی که اگر در دسترس اقتصاد کشور قرار می‌گرفت، می‌توانست نقش قابل‌ توجهی در توسعه پایدار، کاهش نابرابری و بهبود کیفیت زندگی شهروندان ایفا کند. این منابع مالی، صرفا اعدادی در ترازنامه‌ها نیستند، بلکه نمایانگر فرصت‌های از دست‌رفته در حوزه‌های حیاتی مانند سلامت، آموزش، زیرساخت و رفاه عمومی‌اند. ماهیت این دارایی‌ها متنوع و پراکنده است. بخشی از آن‌ها شامل ذخایر ارزی بانک مرکزی، درآمدهای حاصل از صادرات نفت و گاز، سپرده‌های بانکی در موسسات مالی خارجی، اوراق بهادار و حتی املاک و دارایی‌های فیزیکی در خارج از کشور می‌شود. گستره جغرافیایی این منابع نیز بسیار وسیع است و کشورهایی در اروپا، آسیا و خاورمیانه را دربر می‌گیرد. از اتحادیه اروپا و ایالات متحده گرفته تا چین، ژاپن، امارات متحده عربی و قطر، هر کدام سهمی از این دارایی‌های مسدود شده را در اختیار دارند. در برخی موارد، این منابع به‌صورت کامل توقیف شده‌اند و در موارد دیگر، در قالب حساب‌های محدودشده یا امانی نگهداری می‌شوند که دسترسی به آن‌ها مستلزم طی‌کردن فرآیندهای پیچیده حقوقی و سیاسی است. یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در این زمینه، چرایی آزاد نشدن این دارایی‌هاست. پاسخ به این پرسش را باید در ترکیبی از عوامل حقوقی، سیاسی و اقتصادی جست‌وجو کرد. تحریم‌های یک‌جانبه و چندجانبه، به‌ویژه از سوی ایالات متحده و برخی متحدان آن، نقش محوری در محدودسازی دسترسی ایران به منابع مالی خود داشته‌اند. این تحریم‌ها نه‌تنها انتقال مستقیم وجوه را دشوار کرده‌اند، بلکه با ایجاد محدودیت در نظام بانکی بین‌المللی، عملا مسیرهای غیرمستقیم را نیز مسدود یا پرهزینه ساخته‌اند. در کنار تحریم‌ها، دعاوی حقوقی بین‌المللی نیز از دیگر موانع مهم به‌شمار می‌آیند. برخی از این دارایی‌ها در چارچوب پرونده‌های قضایی مرتبط با مسائل سیاسی، امنیتی یا ادعاهای خسارت توقیف شده‌اند. این وضعیت باعث شده است که بخشی از منابع مالی ایران در یک حالت تعلیق حقوقی قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن، نه امکان بهره‌برداری کامل وجود دارد و نه تکلیف نهایی آن‌ها به‌طور شفاف مشخص شده است. افزون بر این، الزامات بین‌المللی در حوزه مبارزه با پول‌شویی و تأمین مالی تروریسم نیز به‌عنوان عاملی بازدارنده عمل کرده و تعاملات بانکی را با پیچیدگی‌های بیشتری مواجه ساخته است. پیامدهای اقتصادی این وضعیت، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم بر معیشت مردم تاثیر گذاشته است. در سطح کلان، بلوکه شدن این منابع به معنای کاهش ظرفیت دولت برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های زیربنایی است. پروژه‌هایی در حوزه حمل‌ونقل، انرژی، آب و فناوری که می‌توانستند موتور محرک رشد اقتصادی باشند، به‌دلیل محدودیت منابع مالی یا با تاخیر اجرا شده‌اند یا اساسا به مرحله اجرا نرسیده‌اند. این مسئله، به‌نوبه خود، بر اشتغال، تولید و بهره‌وری اقتصادی تاثیر منفی گذاشته است. در حوزه سلامت، کمبود منابع مالی می‌تواند به محدودیت در توسعه زیرساخت‌های درمانی، کاهش کیفیت خدمات پزشکی و دشواری در تأمین دارو و تجهیزات منجر شود. این در حالی است که دسترسی به خدمات سلامت، یکی از حقوق اساسی شهروندان محسوب می‌شود. همچنین، در بخش رفاه اجتماعی، کاهش توان مالی دولت برای اجرای سیاست‌های حمایتی، فشار بیشتری بر اقشار کم‌درآمد وارد کرده و شکاف طبقاتی را تشدید می‌کند. از منظر حقوق‌بشری، مسئله دارایی‌های بلوکه‌شده فراتر از یک اختلاف مالی یا دیپلماتیک است. این موضوع به‌طور مستقیم با مفاهیمی چون حق بر توسعه، حق بر زندگی شایسته و حق دسترسی به خدمات عمومی گره خورده است. هنگامی که منابع مالی یک کشور برای مدت طولانی در خارج از دسترس باقی می‌ماند، پیامدهای آن عمدتا بر دوش شهروندان عادی سنگینی می‌کند. در چنین شرایطی، حتی اگر هدف از اعمال محدودیت‌ها فشار بر ساختارهای سیاسی باشد، اثرات عملی آن در سطح جامعه و بر زندگی روزمره مردم نمایان می‌شود. برخی نهادهای بین‌المللی و کارشناسان حقوق بشر بر این باورند که تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی باید به‌گونه‌ای طراحی و اجرا شوند که کمترین آسیب را به مردم عادی وارد کنند . از این‌رو، بحث ایجاد سازوکارهای بشردوستانه، کانال‌های مالی ویژه برای تامین کالاهای اساسی و افزایش شفافیت در مدیریت تحریم‌ها، به‌عنوان راهکارهایی برای کاهش آثار منفی این وضعیت مطرح شده است. بااین‌حال، اجرای مؤثر این راهکارها نیازمند همکاری چندجانبه و اراده سیاسی در سطح بین‌المللی است. در نهایت، باید تأکید کرد که دارایی‌های بلوکه‌ شده ایران، تنها یک مسئله اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از یک معادله پیچیده سیاسی، حقوقی و انسانی به‌شمار می‌آیند. حل این مسئله، مستلزم ترکیبی از دیپلماسی فعال، پیگیری حقوقی مستمر و ایجاد اعتماد در سطح بین‌المللی است. بدون دستیابی به توافق‌های پایدار و جامع، این منابع همچنان در وضعیت تعلیق باقی خواهند ماند و فرصت‌های توسعه‌ای کشور بیش‌ازپیش محدود خواهد شد. جمع‌بندی آن‌که، آزادسازی این دارایی‌ها می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی داشته باشد، اما تحقق این هدف، نیازمند رویکردی واقع‌گرایانه، چندبعدی و مبتنی بر تعامل سازنده با جهان است. تا آن زمان، پیامدهای این وضعیت همچنان در لایه‌های مختلف زندگی مردم قابل‌ مشاهده خواهد بود و به‌عنوان یکی از چالش‌های اساسی اقتصاد ایران باقی خواهد ماند.

مراسم چهلم علی خامنه‌ای در کلیسای سرکیس تهران؛ نمایش قدرت یا تلاشی برای وحدت؟

مهری ایمانی

صبح روز چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، مراسم چهلمین روز درگذشت علی خامنه‌ای در کلیسای سرکیس مقدس تهران برگزار شد؛ رویدادی که به‌سرعت در کانون توجه رسانه‌ها و تحلیل‌گران قرار گرفت. انتخاب یک مکان مذهبی متعلق به اقلیت مسیحی برای بزرگداشت رهبر پیشین جمهوری اسلامی، پرسش‌های متعددی را درباره اهداف، پیام‌ها و کارکردهای این مراسم برانگیخت. آیا این اقدام را باید نشانه‌ای از همدلی و هم‌زیستی ادیان در ایران دانست، یا آن را در چارچوب سیاست‌ورزی و تلاش برای بازتولید مشروعیت سیاسی تحلیل کرد؟ در نگاه نخست، برگزاری چنین مراسمی می‌تواند حامل پیامی مثبت درباره گفت‌وگوی بین‌ادیانی باشد. حضور نمایندگان ادیان مختلف و تأکید بر مفاهیمی چون احترام متقابل، همکاری و وحدت ملی از سوی سخن‌گویان رسمی، ظاهرا نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد همگرایی در جامعه‌ای متکثر است. در جهانی که شکاف‌های مذهبی و فرهنگی گاه به تنش‌های جدی منجر می‌شود، نمایش چنین تصاویری می‌تواند واجد ارزش نمادین باشد. با این‌حال، تحلیل عمیق‌تر این رویداد، لایه‌های پیچیده‌تری را آشکار می‌کند. نخست باید به زمینه سیاسی این مراسم توجه کرد. در نظام‌های سیاسی، مناسبت‌های سوگواری و یادبود شخصیت‌های مهم، اغلب به ابزاری برای بازتعریف هویت جمعی و تقویت انسجام سیاسی تبدیل می‌شوند. مرگ یک رهبر، به‌ویژه رهبری که دهه‌ها در راس قدرت بوده است، می‌تواند لحظه‌ای حساس برای بازسازی روایت رسمی از تاریخ و مشروعیت باشد. در این چارچوب، برگزاری مراسم چهلم در مکانی غیرمسلمان، می‌تواند تلاشی برای گسترش دامنه این روایت به فراتر از جامعه شیعی تلقی شود؛ گویی پیام آن چنین است که این سوگواری، سوگواری همه ملت است.  اما همین نکته، منشأ پرسش‌های انتقادی نیز هست. آیا این همه‌ملت  واقعا در این روایت حضور دارد؟ یا اینکه با استفاده از نمادهای متعلق به اقلیت‌ها، نوعی وحدت نمادین و از بالا به پایین ساخته می‌شود؟ تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که استفاده از نمادهای مذهبی، در بسیاری از موارد نه به‌منظور تقویت گفت‌وگوی واقعی، بلکه برای ایجاد تصویری کنترل‌شده از همبستگی به کار می‌رود. در این حالت، اقلیت‌ها بیشتر نقش نمایشگر را ایفا می‌کنند تا کنشگر. از سوی دیگر، باید به وضعیت واقعی اقلیت‌های مذهبی در جامعه نیز توجه داشت. اگرچه قانون اساسی ایران، حقوقی را برای اقلیت‌های دینی به رسمیت شناخته است، اما در عمل، محدودیت‌ها و تبعیض‌هایی در حوزه‌های مختلف گزارش شده است. در چنین شرایطی، برگزاری یک مراسم رسمی در کلیسا، اگر با بهبود ملموس شرایط اجتماعی و حقوقی این گروه‌ها همراه نباشد، ممکن است بیشتر به یک حرکت نمادین و تبلیغاتی شباهت داشته باشد تا نشانه‌ای از تغییر واقعی. موضوع دیگر، نقش رسانه‌ها در بازنمایی این مراسم است. رسانه‌های رسمی، با برجسته‌سازی تصاویر حضور روحانیون مسیحی و سخنان وحدت‌بخش، تلاش کردند تصویری هماهنگ و مثبت از این رویداد ارائه دهند. این در حالی است که در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی، واکنش‌ها متنوع و گاه انتقادی بود. برخی کاربران، این اقدام را (نمایشی) دانستند و آن را در تضاد با تجربه‌های زیسته خود از وضعیت اجتماعی تعبیر کردند. این شکاف میان روایت رسمی و برداشت عمومی، نشان‌دهنده چالشی عمیق در حوزه اعتماد و ارتباط میان حاکمیت و جامعه است. همچنین، انتخاب کلیسا به‌عنوان مکان برگزاری مراسم، از منظر نمادشناسی قابل تامل است. کلیسا، به‌عنوان فضایی مقدس برای جامعه مسیحیان، معنایی فراتر از یک مکان فیزیکی دارد. استفاده از این فضا برای مراسمی با بار سیاسی، می‌تواند به‌نوعی بازتعریف کارکرد آن تلقی شود. این بازتعریف، اگر بدون مشارکت واقعی و رضایت گسترده جامعه مربوطه صورت گیرد، ممکن است به‌جای تقویت همدلی، احساس بیگانگی ایجاد کند. در عین حال، نمی‌توان به‌طور کامل امکان وجود نیت‌های مثبت را نادیده گرفت. ممکن است برخی از برگزارکنندگان، واقعا به دنبال ارسال پیام وحدت و کاهش تنش‌های اجتماعی بوده باشند. در سیاست، انگیزه‌ها اغلب چند لایه و ترکیبی از اهداف مختلف هستند. اما آنچه در نهایت اهمیت دارد، نه نیت‌ها، بلکه نتایج و پیامدهای واقعی چنین اقداماتی است. اگر این‌گونه مراسم‌ها نتوانند به گفت‌وگوی واقعی، اعتمادسازی و بهبود شرایط اجتماعی منجر شوند، کارکرد آن‌ها محدود به سطح نمادین باقی خواهد ماند. پارادوکس اصلی این رویداد، در تضاد میان (تصویر) و (واقعیت) نهفته است. از یک‌سو، تصویری از وحدت، همدلی و هم‌زیستی ارائه می‌شود؛ از سوی دیگر، واقعیت‌های اجتماعی حاکی از وجود شکاف‌ها، نارضایتی‌ها و اختلاف‌نظرهاست. این تضاد، نه‌تنها در این مراسم، بلکه در بسیاری از رویدادهای مشابه نیز مشاهده می‌شود. حل این پارادوکس، نیازمند رویکردی فراتر از نمادسازی است؛ رویکردی که بر گفتگوی واقعی، شفافیت و پذیرش تنوع دیدگاه‌ها استوار باشد. در جمع‌بندی، می‌توان گفت که مراسم چهلم علی خامنه‌ای در کلیسای سرکیس تهران، رویدادی چندوجهی است که نمی‌توان آن را به‌سادگی در یکی از دوگانه‌های نمایش قدرت یا وحدت واقعی  خلاصه کرد. این مراسم، هم می‌تواند حامل پیام‌هایی از همگرایی باشد و هم ابزاری برای بازتولید روایت رسمی و مشروعیت سیاسی. آنچه تعیین‌کننده است، زمینه‌های اجتماعی، نحوه اجرا و پیامدهای بلندمدت چنین اقداماتی است. بدون تغییرات واقعی در سطح جامعه و بدون مشارکت فعال و برابر همه گروه‌ها، هرگونه تلاش برای نمایش وحدت، در معرض این خطر قرار دارد که به‌عنوان تصویری مصنوعی تلقی شود. در نهایت، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا جامعه، این تصویر را به‌عنوان بازتابی از واقعیت می‌پذیرد، یا آن را صرفا نمایشی می‌داند که فاصله‌ای عمیق با زندگی روزمره مردم دارد؟ پاسخ به این پرسش، نه در سخنرانی‌ها و مراسم رسمی، بلکه در تجربه‌های واقعی شهروندان و کیفیت زیست اجتماعی آنان نهفته است.

  

بیگاری برده‌وار و سودهای کلان از نیروی کار ارزان زندانیان

طیبه نجاتیان

بررسی‌ها نشان می‌دهد که آنچه حکومت ایران تحت عنوان اشتغال زندانیان تبلیغ می‌کند، در واقع نوعی بیگاری برده‌وار است که به سود بنیاد تعاون زندانیان و صنایع وابسته تمام می‌شود. تازه‌ترین اظهارات مدیر بنیاد تعاون زندانیان اصفهان بار دیگر ابعاد تکان‌دهنده این استثمار را آشکار کرده است. سروش نیک‌اختر، مدیر بنیاد تعاون زندانیان اصفهان، اعلام کرده که بیش از ۴۳۰۰ زندانی در ۸۰ کارگاه فعال این استان مشغول کار هستند و در شش‌ماهه نخست سال جاری بیش از ۹۰ میلیارد تومان به آنان پرداخت شده است.  دستمزد ماهانه  این زندانیان نزدیک به ۳ میلیون تومان است که حتی با حداقل دستمزد کارگران هم هم‌خوانی ندارد. اما آنچه در این گزارش‌ها مسکوت می‌ماند، این واقعیت است که زندانیان نه تنها از بیمه اجباری محروم هستند، بلکه دستمزد آنان بسیار ناچیز و به دور از هر استاندارد عادلانه است. مدیر بنیاد تعاون صراحتا اذعان کرده است که بر اساس تفاهمنامه میان سازمان زندان‌ها، وزارت کار و تأمین اجتماعی، اشتغال زندانیان مشمول بیمه اجباری نیست. او این تصمیم را مشوقی برای کارفرمایان توصیف کرده است. به بیان دیگر، دولت عملا به کارفرمایان چراغ سبز داده است که با استفاده از زندانیان، بدون پرداخت بیمه و تعهد قانونی، به سودهای کلان دست یابند. این یعنی زنـدانیان به جای برخورداری از حمایت‌های اجتماعی و حقوق بنیادین، به نیروی کار ارزان و بی‌حقوق بدل شده‌اند؛ وضعیتی که شباهتی آشکار با نظام برده‌داری دارد. بر اساس همین تفاهمنامه، زندانیان تنها پوشش بیمه‌ای مسئولیت و حوادث دارند که هیچ شباهتی به بیمه کارگران عادی ندارد. این وضعیت به صاحبان صنایع و بنیاد تعاون زنـدانیان اجازه داده است که از نیروی کار زنـدانیان بیشترین بهره‌برداری اقتصادی را کنند، بدون آنکه هزینه واقعی نیروی انسانی را بپردازند. عملا دستمزدهای ناچیز زنـدانیان، سودهای کلان و یک‌سویه‌ای را برای بنیاد تعاون زنـدانیان و پیمانکاران مرتبط به همراه دارد. این چرخه نشان می‌دهد که بسیاری از زندانیان تنها به دلیل همین منافع اقتصادی، در زندان نگه داشته می‌شوند. مدیران زندان و بنیاد تعاون بارها مدعی شده‌اند که اشتغال زندانیان نقش مهمی در کاهش بازگشت به جرم دارد. اما واقعیت این است که اصلاح و بازپروری واقعی تنها در محیط آزاد و با ایجاد فرصت‌های شغلی عادلانه امکان‌پذیر است. نگه داشتن زنـدانیان پشت میله‌ها و واداشتن آنان به کار اجباری نه‌تنها کمکی به بازپروری نمی‌کند، بلکه آنان را بیش از پیش در چرخه فقر، استثمار و بی‌حقوقی گرفتار می‌سازد. اگر حکومت واقعا به دنبال کاهش جرم است، باید زنـدانیان را آزاد کرده و برای آنان شغل‌های پایدار و بیمه‌شده در جامعه فراهم کند. تفاوت اصلی در اینجاست که کار قانونی همراه با حق انتخاب، دستمزد منصفانه و بیمه است؛ در حالی‌که آنچه امروز در زندان‌ها جریان دارد چیزی جز بیگاری برده‌وار نیست. زندانی هیچ حق انتخابی ندارد، مجبور به کار در شرایط سخت است و در عین حال نه بیمه دارد و نه دستمزد او مطابق استانداردهای کارگری پرداخت می‌شود. استثمار زنـدانیان از منظر حقوق بشر نقض آشکار چندین ماده از اعلامیه جهانی حقوق بشر است:ماده ۴: ممنوعیت برده‌داری و بیگاری. کار اجباری زنـدانیان بدون بیمه و دستمزد عادلانه، مصداق بارز برده‌داری نوین است. ماده ۲۳: حق کار با دستمزد منصفانه. زنـدانیان باید از حقوق برابر با دیگر کارگران برخوردار باشند؛ اما عملا از حداقل حقوق کارگری هم محروم‌اند. ماده ۲۵: حق برخورداری از سطح زندگی مناسب. زنـدانیان با دستمزدهای ناچیز و عدم بیمه، از امکان تأمین نیازهای اساسی خود و خانواده‌هایشان محروم می‌شوند. ماده ۱۰: حق محاکمه عادلانه. بسیاری از زنـدانیانی که تحت بیگاری قرار می‌گیرند، حتی از روند دادرسی عادلانه برخوردار نبوده و صرفا برای تأمین نیروی کار ارزان در زندان نگاه داشته شده‌اند. زندان‌های ایران بیش از آنکه محلی برای (اصلاح) یا (عدالت) باشند، به کارخانه‌های تولید سود برای نهادهای حکومتی و بنیاد تعاون تبدیل شده‌اند. زنـدانیان به جای بازگشت به جامعه، در چرخ‌دنده‌های استثماری گرفتار می‌شوند که کرامت انسانی آنان را نابود می‌کند. اگر حکومت ایران واقعا به دنبال اصلاح زنـدانیان و کاهش جرم است، باید زنـدانیان را آزاد کرده و آنان را در جامعه به کار بگمارد. تنها در این صورت می‌توان به بازگشت واقعی آنان به زندگی عادی امیدوار بود. اما سیاست کنونی، زندان را به میدان برده‌داری مدرن بدل کرده است. جایی که زنـدانیان نه برای اصلاح، بلکه برای پر کردن جیب حکومت و کارفرمایان در بند نگاه داشته می‌شوند.

 

جنگی که از آسمان شروع شد، اما بر دوش مردم افتاد

امیر حسین صالحی فشمی

من این جنگ را فقط یک درگیری نظامی میان ایران، اسرائیل و آمریکا نمی‌بینم. تا اواخر مارس ۲۰۲۶، این بحران از مرحله حملات محدود عبور کرده و به یک رویارویی فرسایشی با پیامدهای انسانی، اقتصادی و امنیتی گسترده تبدیل شده است. برای فهمیدن ریشه این فاجعه نباید فقط به موشک‌ها، پایگاه‌ها و حملات متقابل نگاه کرد. مسئله اصلی، ساختاری است که سال‌ها بقای خود را در بحران‌سازی، دشمن‌ تراشی و نظامی کردن سیاست داخلی و خارجی جست‌وجو کرده است. وقتی یک حکومت، به جای ساختن کشور، انرژی خود را صرف گسترش تنش، تولید نفرت و تبدیل کردن تقابل به ابزار بقا می‌کند، نتیجه دیر یا زود همین می‌شود  جنگ از مرزها عبور می‌کند و وارد زندگی روزمره مردم می‌شود. ریشه بخش بزرگی از این وضعیت در ماهیت جمهوری اسلامی است؛ در نوعی ایدئولوژی حکومتی که به جای عقلانیت سیاسی، بر تقابل دائمی، خشونت سازمان‌ یافته و نگاه مأموریتی به منطقه تکیه دارد. من عامدانه از حکومت حرف می‌زنم، نه از مردم ایران و نه از باور دینی افراد. نقد من متوجه سیستمی است که سال‌ها کشور را از مسیر توسعه، رفاه و ثبات دور کرد و آن را به میدان پروژه‌های پرهزینه امنیتی و منطقه‌ای کشاند. امروز تاوان این سیاست را مردم عادی می‌دهند. نهادهای بین‌المللی از افزایش تلفات غیرنظامیان و آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی در جریان این جنگ خبر داده‌اند، و همین نشان می‌دهد که در هر درگیری طولانی، نخستین قربانیان نه تصمیم‌گیران، بلکه شهروندان بی‌دفاع هستند. خانواده‌ای که خانه‌اش را از دست می‌دهد، کودکی که مدرسه‌اش ناامن می‌شود، بیماری که در میانه اختلال خدمات درمانی گرفتار می‌ماند، هیچ سهمی در محاسبات سیاسی و نظامی حاکمان نداشته، اما سنگین ‌ترین هزینه را او می‌پردازد. این واقعیت فقط به داخل ایران محدود نمی‌ماند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در اسرائیل نیز مدارس تعطیل شده، محدودیت‌های امنیتی گسترش یافته و زندگی روزمره مردم تحت تأثیر حملات و تهدیدهای متقابل قرار گرفته است. همین نکته برای من مهم است: جنگ، هرچند با زبان دولت‌ها آغاز می‌شود، در نهایت با اضطراب مردم عادی ادامه پیدا می‌کند. کسانی که پشت میزهای قدرت تصمیم می‌گیرند، معمولاً آخرین کسانی هستند که طعم واقعی ناامنی را می‌چشند. ادامه این بحران، فقط شهرها را ناامن نمی‌کند؛ اقتصاد را هم از درون می‌فرساید. این جنگ به بازارهای جهانی شوک وارد کرده، نگرانی درباره تنگه هرمز را بالا برده و فشار بر قیمت انرژی و تجارت را افزایش داده است. این یعنی اثر جنگ فقط در صدای انفجار خلاصه نمی‌شود؛ جنگ در قیمت کالا، در هزینه حمل‌ونقل، در آینده شغلی مردم و در کوچک‌تر شدن سفره خانواده‌ها هم خودش را نشان می‌دهد. به همین دلیل من معتقدم آدرس درست این بحران را باید با صراحت نشان داد. اگر کشوری دهه‌ها با سیاست صدور تنش، شعارهای افراطی و ترجیح میدان بر زندگی مردم اداره شود، نتیجه‌اش نه عزت ملی است و نه امنیت پایدار؛ نتیجه‌اش انزوای بیشتر، آسیب‌ پذیری بیشتر و باز شدن راه جنگ به داخل خانه‌های مردم است. این همان نقطه‌ای است که جمهوری اسلامی باید بابت آن پاسخ‌ گو شناخته شود نه فقط به خاطر تصمیم‌های امروز، بلکه به خاطر بنیانی که سال‌ها بر دشمنی، بحران و ترس بنا کرد. اندوه از این‌که باز هم مردم باید هزینه ایدئولوژی و ماجراجویی را بدهند، و مسئولیت برای این‌که واقعیت را پنهان نکنیم. تا وقتی ریشه بحران را فقط در آخرین حمله و آخرین پاسخ نظامی جست‌وجو کنیم، مسئله را ناقص دیده‌ایم. ریشه عمیق‌تر است: در حکومتی که بقا را در تنش می‌بیند و در ذهنیتی که جان انسان را پس از ایدئولوژی قرار می‌دهد. اگر قرار باشد از دل این ویرانی یک درس روشن بیرون بیاید، آن درس برای ما این است: هیچ کشوری با سیاست بحران دائمی به امنیت نمی‌رسد. حکومتی که از ترس، دشمن و التهاب تغذیه می‌کند، سرانجام همان ترس و ویرانی را به جامعه خودش برمی‌گرداند. و امروز، آنچه بیش از همه زیر آوار این جنگ مانده، نه فقط ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها، بلکه زندگی مردمی است که سال‌هاست هزینه تصمیم‌هایی را می‌دهند که هرگز در آن سهمی نداشته‌اند.

  

دستگیری نوکیشان مسیحی در ایران(بخش دوم)

جمال جلالی

بسیاری از ما مجبوریم ایمان خود را پنهان کنیم. گردهمایی‌ها در خانه‌ها و به صورت مخفیانه انجام می‌شود. هر ارتباط می‌تواند باعث سوءظن شود. این ترس برای من یک مفهوم نظری نیست بلکه تجربه‌ای واقعی است که با آن زندگی کرده‌ام. من نه جاسوسم و نه وابسته به هیچ کشور یا قدرتی. ایمان من نتیجه یک جستجوی درونی است نه یک برنامه خارجی. من به مسیحیت ایمان آورده‌ام زیرا پاسخ پرسش‌هایم را در آن یافتم. اما در سیستمی که ایمان را از دریچه امنیت نگاه می‌کند همین انتخاب می‌تواند مرا به یک متهم تبدیل کند به ویژه در شرایطی که فضای جنگی هر تفاوتی را خطر تلقی می‌کند. برچسب جاسوسی ابزاری برای توجیه سرکوب است. وقتی ایمان به یک مسئله امنیتی تبدیل می‌شود دیگر گفت و گو جای خود را به بازداشت می‌دهد. در چنین شرایطی حقیقت جای خود را به اتهام می‌دهد و انسان به دلیل باورش مورد مجازات قرار می‌گیرد. در نهایت ایمان امری شخصی است و نمیتوان آن را با ابزارهای امنیتی از بین برد. تجربه نوکیشان مسیحی در ایران نشان می‌دهد که حتی در شرایط فشار نیز انسانها به دنبال حقیقتی هستند که در درون خود احساس می‌کنند. ایمان مرز نمی‌شناسد و نمی‌توان آن را به جاسوسی تقلیل داد. داستان ما نه داستان تهدید بلکه داستان جستجوی حقیقت است.

 

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

مهرنوش رهام

خاورمیانه سال‌هاست که دیگر صرفا یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه به آزمایشگاهی از بحران‌های مزمن، رقابت‌های ایدئولوژیک و جنگ‌های بی‌پایان تبدیل شده است؛ جایی که مرز میان جنگ و صلح عملا از بین رفته و وضعیت نه جنگ، نه صلح به یک حالت دائمی بدل شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران نه ‌تنها یکی از بازیگران این صحنه، بلکه یکی از موتورهای اصلی تولید و بازتولید بحران محسوب می‌شود. سیاستی که از ابتدای شکل‌گیری این نظام بر پایه صدور انقلاب بنا شده، در عمل به شبکه‌ای از مداخلات منطقه‌ای، حمایت از گروه‌های شبه‌ نظامی و درگیر شدن در جنگ‌های نیابتی انجامیده است. نتیجه این رویکرد، نه افزایش امنیت برای ایران، بلکه گسترش بی‌ثباتی در کل منطقه و نزدیک‌تر شدن به سناریوی یک جنگ گسترده بوده است.واقعیت این است که جمهوری اسلامی از بحران تغذیه می‌کند. در حالی که بسیاری از کشورها تلاش می‌کنند تنش‌ها را کاهش دهند تا توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را تضمین کنند، این حکومت بارها نشان داده که بقای خود را در فضای امنیتی و پرتنش می‌بیند. حضور نظامی و نفوذ سیاسی در کشورهایی مانند سوریه، عراق، لبنان و یمن، نه از سر همبستگی منطقه‌ای، بلکه در راستای ایجاد عمق استراتژیک و مهار تهدیدات خارجی تعریف شده است. اما این عمق استراتژیک در عمل به باتلاقی تبدیل شده که هم منابع اقتصادی ایران را می‌بلعد و هم آن را در معرض درگیری‌های پرهزینه قرار می‌دهد. اینجاست که تناقضی تلخ شکل می‌گیرد؛ مردمی که در داخل کشور با تورم، بیکاری و سرکوب مواجه‌اند، ناخواسته هزینه پروژه‌های منطقه‌ای حکومتی را می‌پردازند که اولویت‌هایش فاصله‌ای آشکار با نیازهای جامعه دارد.از زاویه حقوق بشر، این وضعیت حتی تیره‌تر به نظر می‌رسد. در داخل ایران، الگوی حکمرانی مبتنی بر سرکوب، محدودیت آزادی‌های مدنی و برخورد امنیتی با هرگونه اعتراض، به یک امر عادی تبدیل شده است. اعتراضاتی که در بسیاری از کشورها بخشی از فرآیند طبیعی مشارکت سیاسی محسوب می‌شوند، در ایران با بازداشت، خشونت و گاه سرکوب مرگبار پاسخ داده می‌شوند. این در حالی است که همان حکومت، در سطح منطقه‌ای از گروه‌هایی حمایت می‌کند که خود متهم به نقض گسترده حقوق بشر هستند. نتیجه، چرخه‌ای از خشونت است که از داخل مرزهای ایران آغاز شده و تا نقاط مختلف خاورمیانه امتداد می‌یابد.قانون اساسی جمهوری اسلامی، حداقل روی کاغذ، تعهداتی روشن در قبال حقوق مردم دارد. اصولی مانند تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، حفظ کرامت انسانی و تضمین امنیت شهروندان، به‌عنوان وظایف دولت ذکر شده‌اند. اما فاصله میان این تعهدات و واقعیت‌های موجود، به‌قدری عمیق است که عملا این اصول به متونی بی‌اثر تبدیل شده‌اند. وقتی حکومتی نه در داخل پاسخگوست و نه در خارج به قواعد بین‌المللی پایبند، طبیعی است که نقش آن در نظام منطقه‌ای به‌جای سازندگی، به تخریب گرایش پیدا کند.در سطح منطقه‌ای، سیاست‌های ایران به افزایش تنش با بازیگران مختلف انجامیده است. از رقابت با عربستان سعودی گرفته تا تنش‌های مداوم با اسرائیل و درگیری‌های غیرمستقیم با ایالات متحده، همه و همه نشان‌دهنده محیطی هستند که هر لحظه امکان لغزش به سمت یک درگیری بزرگ‌تر در آن وجود دارد. نکته نگران‌کننده اینجاست که در چنین شرایطی، یک اشتباه محاسباتی ساده می‌تواند جرقه جنگی گسترده را بزند؛ جنگی که نه ‌تنها ایران، بلکه کل منطقه را درگیر خواهد کرد. تجربه‌های گذشته در خاورمیانه نشان داده که جنگ‌ها در این منطقه به‌سادگی آغاز می‌شوند، اما پایان دادن به آن‌ها سال‌ها، حتی دهه‌ها زمان می‌برد.در این میان، مردم عادی بزرگ‌ترین بازندگان این معادله هستند. شهروندانی که نه در تصمیم‌گیری‌های کلان نقشی دارند و نه ابزار لازم برای تغییر سریع شرایط را در اختیار دارند، مجبورند هزینه سیاست‌هایی را بپردازند که اغلب هیچ سود مستقیمی برای آن‌ها ندارد. در ایران، این هزینه به شکل کاهش سطح رفاه، افزایش فشارهای اقتصادی و محدود شدن آزادی‌های فردی ظاهر می‌شود. در سایر کشورهای منطقه نیز، پیامدها به صورت جنگ، آوارگی، فقر و ناامنی بروز پیدا می‌کند.اگر این وضعیت را با معیارهای بین‌المللی بسنجیم، تضادها آشکارتر می‌شود. اصولی مانند حق حیات، آزادی بیان، امنیت فردی و مشارکت در تعیین سرنوشت، که در اسناد جهانی به رسمیت شناخته شده‌اند، در عمل به‌طور گسترده نقض می‌شوند. علاوه بر آن، اهداف توسعه پایدار که بر صلح، عدالت و نهادهای پاسخگو تأکید دارند، در چنین فضایی عملا دست‌نیافتنی به نظر می‌رسند. منطقه‌ای که دائما درگیر جنگ و تنش است، نمی‌تواند به توسعه پایدار دست پیدا کند، و کشوری که منابعش را صرف مداخلات خارجی می‌کند، نمی‌تواند رفاه داخلی را تضمین کند.با این حال، مسیر آینده کاملا از پیش تعیین ‌شده نیست. تاریخ نشان داده که حتی پیچیده‌ترین بحران‌ها نیز می‌توانند با تغییر رویکردهای سیاسی و افزایش فشارهای داخلی و بین‌المللی دگرگون شوند. اما تا زمانی که جمهوری اسلامی به سیاست‌های فعلی خود ادامه دهد، چشم‌انداز تغییر چندان روشن به نظر نمی‌رسد. حکومتی که نقد را تهدید می‌بیند و اصلاح را عقب‌نشینی تلقی می‌کند، بعید است به‌ راحتی مسیر خود را تغییر دهد. در نهایت، خاورمیانه امروز در یک نقطه حساس قرار دارد؛ نقطه‌ای که می‌تواند آغازگر دوره‌ای جدید از همکاری و ثبات باشد یا به سمت تشدید بحران‌ها و درگیری‌های گسترده‌تر حرکت کند. نقش ایران در این میان انکارناپذیر است، اما نه به‌عنوان یک نیروی ثبات‌بخش، بلکه به‌عنوان عاملی که تا اینجا بیشتر به پیچیده‌تر شدن معادلات کمک کرده است. تا زمانی که اولویت‌های حکمرانی در ایران تغییر نکند و حقوق مردم در داخل و خارج جدی گرفته نشود، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت؛ چرخه‌ای که هر بار با نامی جدید، اما با همان نتیجه قدیمی تکرار می‌شود: بی‌ثباتی، خشونت و مردمی که باز هم باید هزینه بدهند.

cURL error: Could not resolve host: schema-pro.com