نشریه بشریت شماره ۳۰۷ با فورمت PDF
![]() |
![]() |
| روی جلد | پشت جلد |
فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۳۰۷
مدیر مسئول: منوچهر شفائی
مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند
سردبیر: مرضیه علیکرمی
صفحه آرا: فرشاد اعرابی، سپیده عشقی
طراحی و گرافیک: اسفندیار سنگری، مازیار پرویزی
ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ،حدیث خوب رفتار
امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند
چاپ و توزیع: محمدرضا باقری
| آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.Postfach: 52 4230052 Hannover – GermanyTel.: +49163 2611257
Email: mahnameh@bashariyat.org Website:www.bashariyat.org توضیحات 1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود. 2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد. 3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد. 4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمیباشد. ماهنامه بشریت |
منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
با توجه به نقض مستمر و برنامهریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،
ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای آن، با اعتقاد راسخ به:
۱- آزادیهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
۲- برابری حقوق زنان و مردان
۳-جدایی دین از دولت
۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی
و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.
۱- آگاهیرسانی با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینهها
۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی به منظور آگاهیرسانی و افشاگری
۳-همکاری و همیاری با دیگر نهادهای حقوق بشر
۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )
۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی
ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت مینماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامهریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام میگردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
۱- دگرگونی
دگرگونی روایت زندگی مرد میانسالی است که درگیرودار ماجرای عاشقانهای رنگ میبازند و در جستوجوی هستی از دست رفته به درون خودش نقب میزند و در این حال و هوا آنچه به کنشی واقعی در او میانجامد واقعیت تغییر یافته اوست که در انتها منجر به تصمیمی متفاوت شود. این کندوکاو درونی شخصیت اصلی رمان، زوال آدمی است که هیچ گاه با خودش تنها نبوده و در خیال پردازیهای ماهرانه شخصی عاشق پیشه قلمداد میکرده است. او برای مقابله با واقعیات و رودررویی با آنها لحظهلحظهی زندگیاش را همچون پلانهای یک فیلم به تصویر میکشد که مخاطب از شنیدن آن به هیچ روی خسته نمیشود. قطار نماد زندگی است، حرکتها و سکونهایش از آن جهت به زندگی شباهت دارد که همچون زندگی تولد و مرگ را با هم دارد. این رمان در قطار روایت میشود. «لئون دلمن» ماجرای عاشقانهاش که در همین قطار شروع شده را در ذهن به تصویر میکشد و مخاطب نیز به عنوان یکی از مسافران قطار پاریس- روم در کوپه درجهی سه حضور مییابد و نامی برای خود میگزیند. «میشل بوتور» به عنوان یکی از پیشگامان «رمان نو» بانگاهی منحصر و نیمنگاهی به رمان سنتی توانسته به نوعی از «رمان نو» دست پیدا کند که در نوع خود بینظیر است و در واقع او نویسندهای صاحب سبک است که با شیوهای کاملاً متفاوت از پیشگامان «رمان نو» محسوب میشود.
۲- جنگ دائم برای صلح دائم
در شش سال گذشته دو روز را پیش از حد می باید در حافظه کشور ما (ایالات متحده) به یاد داشت. اول نوزدهم آوریل سال 1995 که یک سرباز پیاده نظام آمریکا به نام مک وی ساختمان فدرال شهر اوکلاهاما را منفجر کرد که حکمرانان ما آن فرد را دیوانه معرفی کردند. و دوم یازدهم سپتامبر 2001 که گروه اسامه بن لادن به ساختمان تجارت جهانی و پنتاگون حمله کردند. این بار هم رئیس جمهور آمریکا گفت: «کار بن لادن نابکار بود. او چشم دیدن رفاه، آزادی و نیکی ما را ندارد.» بدیهی است که هیچیک از این توضیحات قانع کننده نیست. این مطلب در حالی مطرح می شود که حکمرانان ما بیش از نیم قرن است که به رمدم خود اطمینان داده اند که به جز حقیقت هیچ چیز دیگری از آنچه دولت ما نسبت به ملل دیگر روا داشته است به ما نگوید. حکمرانان آمریکا تنها این امر را توجیه می کند که یکسری افراد غیر طبیعی هستند که به این اقدامات علیه آمریکا دست می زنند، اما این موضوع که افسران اطلاعاتی آمریکا به طور جدی به تحریک «مک کوی» و «اسامه مسلمان» پرداخته باشند هرگز مورد بحث قرار نمی گیرد. تا به امروز اعمال تروریستی و سوء قصد «سلاح فقرا» بوده در حالی که تروریسم دولت ما در اعمال ترور اقتصادی و فروش و ارسال تسلیحات تروریستی را می توان «سلاح قدرتمندان» نامید. من در ارتباط با هر دو حمله، به این نتیجه رسیدم که توضیح و توصیف اقدامات تحریک آمیز متعدد از طرف ما آنان را به ارتکاب چنین اعمال وحشتناکی سوق داده است. لذا بررسی آن را مفید ارزیابی می کنم.
۳- گیلگمش
حماسه گیلگامش یا حماسه گیلگَمِش یکی از قدیمیترین و نامدارترین آثار حماسی ادبیات دوران تمدن باستان است که در منطقه میانرودان شکل گرفته است. قدیمیترین متون موجود مرتبط با این حماسه به میانه هزاره سوم پیش از میلاد مسیح میرسد که به زبان سومری میباشد. از این حماسه نسخههایی به زبانهای اکدی و بابِلی و آشوری موجود است. کاملترین متن آن که به ما رسیدهاست متنی است که بر الواحی از خشت نگاشته آنگاه در کوره پختهاند. این مجموعه شامل دوازده لوح است، هر لوح مشتمل بر شش ستون پله وار به صورت شعر که ضمن کاوش در بقایای کتابخانه آشوربانیپال پادشاه آشور به دست آمد. هریک از این دوازده لوح یا دوازده سرود شامل شش ستون است در سیصد سطر، مگر آخرین لوح آن که آشکارا الحاقی و به وضوح از یازده لوح قبلی کوتاه تر است.
۴- موج ها
کتاب های وولف برای کسانی که همه چیز را آماده و از پیش ساخته شده می خواهند احتمالاً خوشایند نخواهد بود زیرا کارهای وولف را باید همچون زندگی با طمأنینه و صبورانه خواند. هیچ حادثه یا تحولی به آسانی اتفاق نمی افتد، بلکه آرام آرام میان کلماتی شاعرانه و تصاویری ژرف شکل می گیرند. در رمان های وولف اتفاق عجیبی نمی افتد و حتی گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد. در واقع او به عمد داستانگویی را کنار می زند تا با رهایی از قواعد دست و پا گیر، درون انسان ها را بیش از پیش عریان کند؛ قواعدی که مثل اربابی زورگو در تمام لحظات نوشتن بالای سر نویسنده می ایستد تا لحظه یی از طرح داستانی و علت و معلول تخطی نکند. اربابی که رد پایش در هر نویسنده یی که غلام گونه از او اطاعت می کند، مشهود است.
۵- کاتالینا
داستان کتاب حاضر، داستانی است دینی و مذهبی و در عین حال عاشقانه؛ مریم عذرا بر دخترکی معلول به نام کاتالینا که در جریان گاوبازی آسیب دیده است ظاهر و به او یاد آور میشود که یکی از سه فرزند خوآن سوارز که به زهد و عبادت مشهورتر است قادر به درمان اوست.
۶- تاریخ بی خردی
نویسنده در این کتاب با دستمایه قرار دادن برخی رخدادهای معروف تاریخ جهان از عهد باستان تا امروز سعی کرده است، به نقد رفتار حاکمان در مواجهه با این رخدادها بپردازد. وی در مقدمه خود نوشته است آدمی، اگر در همه زمینه ها پیشرفت کرده در سیاست به مانند سابق مانده است. سیاستمداران افرادی عقب مانده هستند که مدام اشتباه می کنند و سیاست هایی را که مخالف منافع ملی آن است در پیش می گیرند به رغم آن که در گذشته بارها و بارها آن موارد تجربه شده است. تاکمن سوء تدبیر در حکومت را در نتیجه چهار عامل ، استبداد یا ظلم و فشار، جاه طلبی بیش از حد، بی کفایتی یا انحطاط، بی خردی یا اصرار در کژاندیشی می داند و در کتاب خود به برخی مواجهات اهل سیاست از منظر چهارم که همان بی خردی است پرداخته است.
۷- قدرت در برابر زور
عقل گرایی بشر پیوسته موجب خستگی او می شود زیرا چیزی که غیرقابل توضیح است را باید شرح دهد. شرح آنچه که غیر قابل توضیح است خود شوخی بزرگی است و مثل این که کسی سعی کند پشت کلۀ خود را ببیند مضحک است اما غرور نفس نیز بی نهایت است و تلاش می کند که از چیزی بی معنی، نتیجه ای معنی دار بوجود بیاورد. فکر در کنار نفس نمی تواند واقعیت را درک کند. اگر می توانست چنین کاری را انجام دهد به سرعت قادر بود که خود را از طبیعت گمراه کنندۀ خودش شناسایی کند. این ورای تناقض ذهنی است که فراتر از نفس است و چیزی که هست را در پیش روی امری خود آشکار و خیره کننده که مطلق بی نهایت است قرار می دهد و سپس تمام آن کلمات بی مصرف و به درد نخور می شون.
۸- گزارش یک جنایت
گزارش یک جنایت نوشته بهرام کولابی انتخابات، تقلب، اعتراض،سرکوب، شکنجه، کهریزک، زندان، تجاوز و کشتار بی شک انسان را به یاد یکی از تلخترین و غمبارترین اتفاقات در تاریخ ننگین ۳۷ ساله جمهوری اسلامی میاندازد. سخن از انتصابات (انتخابات!) ریاست جمهوری خرداد ماه سال ۱۳۸۸ ایران است، روزهایی که دیکتاتوری اسلامی، چهره کثیف و ضدّ انسانی خود را بار دیگر نمایان ساخت. گرچه از نگاهی دیگر میتوان گفت که انتخابات سال ۱۳۸۸ نقطه عطفی هم در جدایی هرچه بیشتر مردم و رژیم اشغالگر اسلامی بود و بر همگان ثابت شد که مردم ایران برای تحقق آزادی نه تنها هیچ هراسی از چیزی ندارند بلکه حاضرند از جان خود بگذرند و شجاعانه در مقابل ظلم و ستم این رژیم غارتگر اسلامی ایستادگی کنند . به جرات میتوان گفت کتاب «گزارش یک جنایت» به قلم بهرام کولابی یکی از کاملترین گزارش هایی است که از حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران منتشر شده است. نویسنده با صرف سالها زمان و بررسی مستندات و گزارشات متعدد و موشکافی دقیق آنها و همچنین مستند سازی آمار مربوط به کشته شدگان سعی کرده گزارش جامع و کاملی از این رویداد را به رشته تحریر برساند .
۹- دموکراسی و حقوق بشر
مباحث این کتاب به سه بخش تقسیم شده است. در بخش نخست، بعضی از شرایط دموکراسی بررسی میشود. مضمون اصلی این بخش آن است که ویژگیهایی که از لحاظ تاریخی ضرورتشان برای دموکراسی در سطح دولت مدرن ثابت شده، موجب محدود شدن آن (اگرنه زوال آن) نیز بوده است. در فصل دوم ارتباط مبهم لیبرالیسم و دموکراسی بررسی میشود و در فصل سوم همین بررسی در باب اقتصاد بازار صورت میگیرد. فصل چهارم شامل بررسی گستردهای دربارهی دیالکتیک موجود در میان دموکراسی و شرایط آن، و میان ساختار و کارگزاری (agenq) در فرآیند دموکراتیک شدن است. به تصریح نویسنده، یکی از نتایج مباحث یاد شده تاکید بر اهمیت سوسیال دموکراسی نه فقط به منزله گرایش سیاسی در بعضی از احزاب، بلکه بسان یکی از اجزای ضروری خود دموکراسی سیاسی است. در باب این مضمون در بخش دوم، با تاکید بر حقوق اقتصادی و اجتماعی در برنامه حقوق بحث میشود. مضمونی که در سراسر کتاب تکراری گردد این است که تحقق دموکراسی، همچون تحقق حقوق بشر، امری خطیر است، و فرآیند دموکراتیک شدن هرگز به پایان نمیرسد. در بخش سوم کتاب، ایده سنجش دموکراتیک به منزله ابزاری انتقادی مطرح میشود که به زعم نویسنده، به کمک آن شهروندان میتوانند کیفیت دموکراسیهای خود را ارزیابی و مشخص کنند که در چه زمینههایی میتوان آنها را بهبود بخشید.
۱۰- نا آگاهی و پوسیدگی
ولایت فقیه از وطن ما که می توانست بهشتی باشد، ویرانه ای ساخته است. ویرانه ای که درش ددایی و دیوانی چند، بدمنش و بدخویی، کنام جسته اند و زاغانی و بومانی چند، شوم آواز لانه ساخته. آسان نمی یابد رهانیدن این وطن از چنگال آن پتیاره، اما بایدش رهانید.
۱۱- ضد کودتا
هدف این کتاب ترویج روشهای مبارزه بدون خشونت به عنوان موثر ترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی و رسیدن به دموکراسی است .
۱۲- فرزند ایران
کتاب فرزند ایران اثر جلال الدین کزازی به نام فرزند ایران منتشر شد. در مقدمه کتاب نیز گفته است: من داستان نویس نیستم؛ دستکم تاکنون نبودهام؛ نیز به درستی و روشنی نمیدانم که آنچه که در این کتاب از خامه من تراویده، داستان است یا نه. در چیستی این نوشته بیگمان میتوان به گفتوگو ها و چند و چونهایی دراز دامان و دانش ورانه و داستانشناسانه دست یازید؛ چند و چونها و گفتوگو هایی که به ناچار فرجامی نخواهد داشت.این نویسنده در ادامه پس از بحث درباره اینکه کتاب جدیدش داستان هست یا نه، به هر روی فرزند ایران را گونهای جدید در داستان نویسی ایران خوانده است که خودش برای اولین بار دست به نوشتن چنین گونه از داستان زده است.قصه فرزند ایران از ۳ منبع گرفته شده است. شالوده اصلی این داستان از شاهنامه گرفته شده است چه آنکه فردوسی در مقدمه شاهنامه و گاها در ابتدا و انتهای داستانهایش سخنی از رخدادهای زندگی خودش، کسانی که به او در دست یابی به قصهها کمک کردهاند و از همسر و فرزندش سخن گفته و این منبع خوبی برای کزازی بوده است تا قصه زندگی فردوسی را بنویسد.منبع دیگر، آثار شاعران و نویسندگان پس از فردوسی بوده است که درباره او مطالبی نوشتهاند و به قول کزازی بیشتر هم به به بیراه رفتهاند و شاخ و برگهایی بیهوده و افسانهای به داستان زندگی فردوسی اضافه کردهاند.
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، دیماه ۱۴۰۴
سمیرا رنجوریان، مجتبی معصومی، سید جمال جلالی، رضا شایگان
| دی | آذر | عنوان | ردیف |
| 9 | 30 | اخبار عمومی شامل: اطلاعیه نهادهای بینالمللی، بیانیههای بینالمللی و موارد نقض حقوق و اخبار زندانیان | ۱ |
| 1685 | 240 | بازداشتها | ۲ |
| 19 | 1 | احضار | ۳ |
| 3 | 15 | احکام صادره و تودیع یا صدور وثیقه | ۴ |
| 16 | 8 | زندان و زندانی شامل: ضربوشتم، اعتصاب غذا، جلوگیری از درمان و مرخصی، انتقال زندانی | ۵ |
| 6 | 3 | کولبران و سوختبران شامل: کشته، زخمی، بازداشت | ۶ |
| 406 | 2 | تیراندازی به مردم | ۷ |
| 2 | 20 | موارد پنهان نقض حقوق بشر شامل: عدم بهداشت و درمان و خودکشی، خشونت خانگی، قتلهای ناموسی و انفجار مین | ۸ |
| 17 | 0 | اعتراف اجباری | |
| 2163 | 319 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۱۲خبر که در طول ماه دی۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هرانا، کُردپا، ههنگاو، ایسنا، ایرنا، امتداد، مرکز صدا و سیما، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، ایرنا، خبرگزاری صداوسیما، کردانه، دیدهبان ایران، کمپین فعالین بلوچ، همشهری آنلاین، جوانهها، ایران وایر، رسانک و جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی در آذرماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایراتی گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری قتلهای قانونی،دی ماه۱۴۰۴
حسین صادقی،الهه عظیمی،جمال جلالی
| ردیف | موضوع و نوع جرم | کودک | زنان | مردان | جمع | |
| ۱ | صدور حکم اعدام | سیاسی | ۰ | ۰ | ۱ | ۱ |
| ۲ | اجرای حکم اعدام | قتل | ۰ | ۳ | ۲۱۲ | ۲۱۵ |
| مواد مخدر | 0 | ۱ | ۸۱ | ۸۲ | ||
| تجاوز | ۰ | ۰ | ۱ | ۱ | ||
| محاربه | ۰ | ۰ | ۴ | ۴ | ||
| سیاسی | ۰ | ۰ | ۱ | ۱ | ||
| ۴ | رهایی از اعدام | قتل | ۰ | ۰ | ۳ | ۳ |
| جمع | ۰ | ۴ | ۳۰۳ | ۳۰۷ | ||
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۸ خبر که در طول دی ماه 140۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانهها، ههنگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به قتل های قانونی در دیماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایراتی گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر دیماه ۱۴۰۴
سلمان قربانی، احسان احمدی خواه، حسین صادقی، محمد پورصفر
| دی | آذر | موضوع | ردیف |
| 21 | 19 | اخبار عمومی | ۱ |
| 31 | 60 | تجمعات | ۲ |
| 18 | 42 | حوادث | ۳ |
| 1 | 1 | بازداشت و زندانیان | 4 |
| 7 | 15 | معوقات مزدی | 5 |
| 3 | 5 | اخراج و تعدیل نیرو | 6 |
| 1 | 2 | احضار و بازجویی | 7 |
| 17 | 0 | اعتراضات دی ماه 1404 | 8 |
| 99 | 144 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۹۹ خبر در طول دی ماه 1404 تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرقنیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بیبیسی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملا نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق کار و کارگر در ماه دی توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر گردآوری شده است
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://kar-kargar.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، دی ماه ۱۴۰۴
حامد زیکساری، سپیده حسینی صابر، پویا حسابی، مرجان شعبان نژاد
| دی | آذر | موضوع | ردیف |
| 4 | 2 | احضار، صدور و اجرای احکام | 1 |
| ۳ | 3 | بازداشت | 2 |
| ۴ | 4 | هنرمندان زندانی | 3 |
| ۲ | 2 | رسانه و مطبوعات | 4 |
| 0 | 1 | لغو کنسرت، جشنواره و نمایش فیلم | 5 |
| 3 | 4 | انتقاد، تجمع اعتراضی، ممنوع الکاری | 6 |
| 13 | ۵۴ | آثار باستانی و گردشگری | 7 |
| 29 | ۶۱ | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۹ خبر در طول دی ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهریآنلاین و مهرنیوز جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق هنر و هنرمندان در دی ماه توسط اعضای کمیته هنر و هنرمندان گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان دی ماه ۱۴۰۴
نغمه ظریفی مقدم، فرهود تقی پور،زهرا رشیدی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۱۷۴ خبر که در طول دی ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق زنان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، ایران وایر، ایران وایر،رادیو زمانه ، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق زنان در دیماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق زنان گردآوری شده است.
جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان،دی ماه ۱۴۰۴
محمدحسین پورصفر، نغمه ظریفی مقدم، سونیا سوارکوب
| آذر
۱۴۰۴ |
دی
۱۴۰۴ |
موضوع | ردیف |
| 8 | ۳ | اخبار عمومی: اطلاعیه نهادهای بینالمللی، بیانیهها، نامهها، حمایت از کودکان | ۱ |
| 1 | 0 | احکام صادره | ۲ |
| 36 | 2 | خشونت علیه کودکان و نوجوانان: کودکآزاری، کودکهمسری | ۳ |
| 22 | 11 | آسیبهای اجتماعی: کودکان فقر، آموزش و پرورش، اعتیاد کودکان، کودکان بیهویت، سقط جنین و نوزادان | ۴ |
| 3 | 0 | کودکان و نوجوانان بازداشت شده | ۵ |
| 1 | ۰ | خدمات درمانی | ۶ |
| 17 | 2 | کودکان و نوجوانان کشته شده | ۷ |
| 1 | 1 | خودکشی کودکان و نوجوانان | ۸ |
| 0 | 2 | مرگ کودکان | 9 |
| 0 | 53 | بازداشت کودکان و نوجوانان در اعتراضات دی | 10 |
| 0 | 21 | کشته شدگان اعتراضات دی | 11 |
| 89 | 95 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۰ خبر که در طول دی ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرقنیوز، رکنا، رادیوزمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بیبیسی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق کودک در دی ماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کودک گردآوری شده است.
جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، دی ماه ۱۴۰۴
مهرنوش رهام ،امین محسنی زاده، حمیدرضا محسنی
| دی | آذر | موضوع | ردیف |
| 42 | 12 | آلودگی هوا | ۱ |
| 23 | 12 | آلایندههای زیستمحیطی (ورود فاضلاب و پسماند به منابع آبی، دپو نامناسب و ریختن زباله به طبیعت، گازهای گلخانهای) | ۲ |
| 6 | 7 | جنگل و اراضی ملی (آتشسوزی و از بین رفتن مراتع) | ۳ |
| 5 | 6 | بحران آب، آلودگی و خشکیدگی تالاب، دریا و رودخانه | ۴ |
| 7 | 4 | طرحها و پروژههای عمرانی مخرب محیط زیست (خرید و فروشهای غیرقانونی، قطع غیرقانونی درختان، راهسازی و…) | ۵ |
| 9 | 1 | ضربوشتم، مصدومیت و به قتل رساندن محیطبانان، دستگیری و صدور حکم علیه فعالین محیط زیست | ۶ |
| 5 | 4 | گونههای جانوری و گیاهی در معرض خطر انقراض (بیماری، مسمومیت و حوادث منجر به مصدومیت و تلف شدن حیوانات) | ۷ |
| 42 | 34 | صید و شکار، حیوانآزاری (بازداشت و احکام صادره) | ۸ |
| 4 | 0 | کمبود امکانات و تجهیزات محیط زیستی | ۹ |
| 7 | 2 | قاچاق چوب، خاک و حیوانات | ۱۰ |
| 150 | 82 | جمع |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش ۱۵۰خبر که در طول دی ماه تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیدهبان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش و … جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق محیط زیست در دیماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق محیط زیست گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://mohitzist.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، دیماه۱۴۰۴
صدرا مجیبیزدانی، سعید بهشتی متین، جمال جلالی
| جدول گزارش آماری موارد نقض حقوق پیروان ادیان دیماه 1404 | ||||
| موارد نقض حقوق ادیان | اهل سنت | بهاییان | مسیحیان | سایر ادیان |
| احضار و بازجویی | 70 | 65 | 46 | 38 |
| محرومیت از حقوق زندانیان و متهمان | 61 | 43 | 44 | 35 |
| آزار و محرومیت از حقوق شهروندی | 60 | 58 | 45 | 35 |
| جلوگیری از انجام مناسک مذهبی | 0 | 0 | 0 | 0 |
| حبس | 63 | 60 | 30 | 37 |
| آزادی و مرخصی زندانی | 3 | 0 | 0 | 0 |
| تفتیش و ضبط و مصادره | 0 | 2 | 3 | 0 |
| اعتراضات دیماه | 7 | 4 | 15 | 80 |
| جمع کل | 264 | 220 | 183 | 225 |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۰ خبر که در طول دیماه 1404 تهیه شده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیتهای جامعه باشد.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، ههنگاو، بیبیسی فارسی، جمعآوری گردیده، تهیه شده است.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق پیروان ادیان در دیماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران،14 دسامبر ۲۰۲۵ میلادی
فریده شامیگلشیخ
جلسه عمومیکانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ 14 دسامبر ۲۰۲۵ برابر با 23 آذر ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۵ به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم ساره استوار ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامیحاضرین در جلسه با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان، جلسه را آغاز کردند.
بخش ۱: خانم ملیحه ششپری شرح هدف 15 از اهداف هفدهگانه سند 2030 یونسکو را ارائه دادند:بررسی هدف پانزده سند ۲۰۳۰ یونسکو شرح هدف پانزده شامل حفاظت، احیا و ترویج استفاده پایدار از اکوسیستمهای زمینی میباشد. این هدف با عنوان Life on Land شناخته میشود و شامل ۹ محور اصلی و ۳ بند فرعی میباشد. در اینجا به تفصیل به برخی از محورهای اصلی اشاره میکنیم. ۱. حفاظت از جنگلها توقف تخریب جنگلها احیای جنگلهای تخریبشده توسعه مدیریت پایدار جنگلها کاهش جنگلزدایی ۲. جلوگیری از تخریب اراضی و بیابانزایی مدیریت پایدار خاک بازگرداندن زمینهای تخریبشده مهار بیابانزایی ۳. حفاظت از تنوع زیستی حفاظت از زیستگاهها، گونههای گیاهی و جانوری مقابله با انقراض گونهها کنترل گونههای مهاجم و مخرب گسترش مناطق حفاظتشده ۴. بهرهبرداری پایدار استفاده اقتصادی از منابع طبیعی بدون تخریب زیستبوم مشارکت جوامع محلی در حفاظت و بهرهبرداری تأمین مالی و همکاری بینالمللی برای حفاظت از منابع طبیعی ماهیت هدف: محیطزیستی، علمیو مدیریتی است و جنبه سیاسی یا فرهنگی ندارد. مهمترین اصل مرتبط با محیط زیست، اصل ۵۰ قانون اساسی است. طبق قانون اساسی ایران، حفاظت از محیط زیست وظیفه عمومیتلقی میگردد؛ از این رو فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیرقابل جبران آن ملازمه پیدا کند، ممنوع است. این اصل مسئولیت همگانی در حفاظت محیط زیست را بیان میکند. هرگونه فعالیت مخرب محیط زیست از جمله جنگلزدایی را ممنوع میداند. توسعه را مشروط به عدم تخریب طبیعت جایز میداند و در غیر این صورت ممنوع است. سایر اصول مرتبط با اصل ۵۰ شامل اصول ۴۵، ۴۸ و ۳ است. موارد نقض آشکار هدف ۱۵ در ایران طی۱۰ سال اخیر: ۱. تخریب و از بین رفتن پوشش جنگلی شامل قطع درختان، تغییر کاربری از زراعی به ساخت و ساز، زغالسازی و.. ۲. آتشسوزیهای گسترده و تکرارشونده جنگلها، از جمله جنگلهای هیرکانی (جنگل الیت در مرزنآباد چالوس) ۳. قاچاق چوب و زغال و بهرهبرداری غیرقانونی ۴. کاهش جمعیت گونههای گیاهی و جانوری ، شکار غیرمجاز ۵. فرسایش خاک، بیابانزایی و نابودی اکوسیستمها ۶. ضعف در اجرا، نظارت و مدیریت مناطق حفاظتشده.
بخش 2: آقای سلمان قربانی سخنرانی خود را با موضوع پیامدهای قراردادهای موقت و ناامن کاری بر کرامت انسانی و حقوق اجتماعی کارگران ارائه دادند:امروز درباره یکی از بنیادینترین، اما کمتر مورد توجه قرار گرفتهترین موضوعات در بحث حقوق بشر یعنی امنیت شغلی و کرامت کارگران صحبت میکنم. خردمندانه است اگر به یاد بیاوریم: کارگران نه فقط نیروی تولید؛ بلکه انسانهاییاند با زندگی، خانواده، امید، ترس و آرزو. هرگاه ما از امنیت شغلی، از حق بیمه، امنیت در محیط کار، حق تشکل، حق اعتراض و حق دستمزد عادلانه حرف میزنیم، درباره کرامت انسانی سخن گفتهایم. قصد دارم نشان دهم چگونه ابزارهایی مانند قراردادهای موقت، فقدان بیمه، عدم امکان تشکل و سرکوب اعتراضات زندگی میلیونها کارگر در ایران را به مخاطره انداخته است. و چگونه این بیعدالتی،خیلی فراتر از کار، به شکلی ساختاری بر جامعه تأثیر میگذارد. وضعیت کلی و ابعاد مشکل: گستردگی قراردادهای موقت. بر اساس آمار منتشر شده توسط نمایندگان کارگران و رسانهها، بیش از ۹۶ درصد کارگران در ایران با قرارداد موقت یا پیمانی مشغول به کار هستند. رئیس یکی از اتحادیههای کارگران قراردادی و پیمانی گفته است نزدیک ۲۰ میلیون کارگر در ایران امنیت شغلی ندارند. علت این وضعیت تنها غفلت نیست. به صورت ساختاری، در بسیاری از صنایع حتی صنایعی که طبیعتا نیازمند نیروی دائماند کارفرمایان با تکیه بر قرارداد موقت، از تعهدات و مسئولیتهای بلندمدت سر باز میزنند فقدان بیمه، مزایا و امنیت اجتماعی: گزارشهای معتبر نشان میدهند که بخش وسیعی از کارگران روزمُزد یا قراردادی، به بیمه تأمین اجتماعی یا بیمه حوادث دسترسی ندارند. نبود بیمه یا پوشش کافی بدان معناست که در صورت بروز حادثه که در بسیاری از صنایع ایران متأسفانه شایع است کارگر و خانوادهاش به حال خود رها میشوند. افزون بر این، دستمزدها غالبا زیر خط فقر هستند؛ یعنی دستمزدی که زنده ماندن را هم به سختی تأمین میکند. محیط کار ناامن و مرگبار: گزارش سال ۲۰۲۵ حاکی است که در بازهٔ مه ۲۰۲۴ تا آوریل ۲۰۲۵ بیش از ۲٬۰۸۱ کارگر به دلیل شرایط کاری ناامن جان خود را از دست دادهاند. افزون بر آن، تعداد زیادی مصدوم نیز گزارش شده است که غالبا به دلیل نداشتن تجهیزات ایمنی، آموزش مناسب و نظارت لازم در محیطهای کاری. دلیل این وضعیت صرفا بیتوجهی نیست: طبق گزارشها، تعداد بازرسان سلامت و ایمنی شغلی در برابر جمعیت کارگران بسیار اندک است مثلا یک بازرس برای ۱۵ هزار کارگر. سرکوب حق تشکل، اعتراض و آزادی بیان: شکلگرفتن مستقل اتحادیهها و تشکلهای کارگری در ایران عملا ممنوع یا به شدت محدود است. کارگرانی که حقوق اولیه مثل دستمزد عادلانه، بیمه یا امنیت شغلی را مطالبه میکنند با اخراج، بازداشت، زندان و حتی شکنجه مواجهاند. به عنوان مثال، کارگران شرکت نیشکر هفت تیه که مطالبات مربوط به تأخیر در پرداخت مزد داشتند، بارها بازداشت شدند، و رهبران کارگریشان با حکمهای سنگین زندان و شلاق روبرو شدند. برای اینکه وضعیت فقط عدد و آمار نباشد، مرور چند نمونه واقعی کمک میکند تا گوشهای از رنج کارگران ایرانی ملموستر شود: کارگران پیمانی و ناپایداری شغلی: طبق گزارشهای خبری و صنفی، کارگران پروژهای و قراردادی بویژه در صنایع نفت، گاز و پتروشیمیدر مناطق ویژه سالهاست در شرایط موقت و با وعده ناپایدار فعالیت میکنند. حتی پس از سالها همکاری، تضمینی برای تبدیل قرارداد به دائم وجود ندارد. در سال ۲۰۲۴ تلاشهایی برای اجرای قانونی مبنی بر محدود کردن قراردادهای موقت به ۴ سال انجام شد؛ اما گزارشها نشان میدهند که حدود دو میلیون نفر همچنان در وضعیت بیثبات شغلی به سر میبرند. تصور کنید: خانوادهای که نمیداند آیا فردا شغل خواهد داشت یا نه؛ آیا بیمه دارد یا نه؛ آیا حقوقش سر وقت میرسد یا نه و بر این اساس نمیتواند آینده را برای فرزندش برنامهریزی کند. کارگران بدون بیمه و حقوق اجتماعی: طبق گزارش مرکز حقوق بشر، بسیاری از کارگران روزمزد و قراردادی هیچگونه بیمه یا حمایت اجتماعی ندارند .زمانی که حادثه رخ میدهد مثلا کارگر در معادن، محیطهای خطرناک صنعتی یا کارهای ساختمانی، دچار صدمه یا بیماری میشود نه امکان شکایت قانونی دارد، نه امکان دریافت غرامت، نه حتی حق درمان عادلانه. این فقدان بیمه و حفاظت، عملا یعنی: زندگی و مرگ کارگران در دستان کارفرما بدون هیچ تضمینی برای امنیت یا جبران. کارگران جانباخته به دلیل شرایط خطرناک: بین مه ۲۰۲۴ و آوریل ۲۰۲۵ بیش از ۲٬۰۸۱ کارگر جان خود را از دست دادهاند. از جمله قربانیان، نوجوانانی بودند که در شرایط سخت کار میکردند. مانند نوجوان ۱۶ سالهای از استان سیستان و بلوچستان، که به دلیل کار در شرایط خطرناک جان خود را از دست داد .اما چون بخش زیادی از کار در اقتصاد غیررسمیو زیرزمینی انجام میشود، بسیاری از مرگها و مصدومیتها گزارش نمیشوند پس عدد واقعی بسیار بالاتر است. اعتراض و سرکوب تشکل کارگری: کارگرانی که برای دریافت حقوق معوقه، بیمه یا برای اعتراض به شرایط کار تجمع یا اعتصاب کردهاند، با بازداشت، فشار، شکنجه و حکم زندان مواجه شدهاند. در بسیاری از موارد، کارگران نماینده یا فعال کارگری بودهاند که پس از اعتراض، کارشان قطع شده یا زندانی شدند. این سرکوب نه فقط نقض حق کار بلکه نقض حق آزادی بیان، تشکل و اعتراض مسالمتآمیز است؛ یعنی نقض چندین محور مهم حقوق بشر. پیامدها فردی، خانوادگی و اجتماعی: تأثیر بر کارگر و خانواده: فقدان امنیت شغلی به اضطراب دائمی، بیثباتی و نبود امکان برنامهریزی بلندمدت منجر میشود. فرد نمیداند آیا ماه بعد شغل دارد یا نه، آیا خانه و هزینه زندگی تأمین میشود یا نه. نبود بیمه و امنیت اجتماعی یعنی در صورت حادثه، خانواده نه تنها کارگر را از دست میدهد، بلکه ممکن است بدهی و فقر بیشتر گریبانگیرشان شود. فشار کاری، استرس، ترس دائم از اخراج، و ناامیدی از آینده، اثرات روانشناختی و اجتماعی سنگینی میگذارد: افسردگی، اضطراب، کاهش امید و کاهش سرمایه انسانی. تأثیر بر جامعه و اقتصاد: اشتغال ناامن و کار بیثبات مانع از شکلگیری طبقه متوسط واقعی میشود؛ یعنی جامعهای که بتواند مشارکت اجتماعی، شهروندی و تولید معنادار داشته باشد. وقتی کارگران احساس میکنند سرمایه انسانی و حقوقشان در خطر است، انگیزه برای کیفیت، نوآوری و رشد کاهش مییابد. این یعنی کاهش بهرهوری، ضعف در تولید، آسیب به اقتصاد ملی. از سوی دیگر، سرکوب حق تشکل و اعتراض کارگران، باعث میشود خواستههای آنها مسکوت بماند؛ بیعدالتیها ادامه یابد؛ و شکاف طبقاتی و نابرابری عمیقتر شود مبانی حقوق بشری و الزامهای اخلاقی چرا امنیت شغلی یک موضوع حقوق بشری است. کرامت انسانی و حق به زندگی آبرومندانه: حقوق بشر فراتر از آزادی و امنیت فیزیکی است؛ شامل حق به داشتن یک زندگی باکرامت، امنیت، فرصت برابری و تأمین اجتماعی نیز هست. وقتی کارگران مجبور به پذیرش قراردادهای ناامن و دستمزدی زیر خط فقر میشوند، کرامتشان مورد تعدی قرار میگیرد. حق به عدالت اجتماعی و اشتغال پایدار: اشتغال نباید وسیلهٔ بهرهکشی باشد؛ بلکه باید پایهای برای تأمین عدالت، امنیت و مشارکت انسانی و اجتماعی. کار موقت و بیثبات تبعیض ساختاری ایجاد میکند. حق به امنیت و سلامت در محیط کار: استانداردهای بینالمللی از جمله International Labour Organization (ILO) تاکید دارند بر سلامت، ایمنی، بیمه، حمایت اجتماعی. وقتی ایمنی شغلی رعایت نمیشود و مرگ و مصدومیت کارگران شایع است، حقوق بشر نقض میشود. حق تشکل و اعتراض مسالمتآمیز: آزادی تشکل، اعتراض و دفاع از حقوق صنفی از ارکان حقوق کار و حقوق بشر است. سرکوب این آزادی یعنی سرکوب صدای طبقهٔ کارگر؛ یعنی از انسانیت و مشارکت اجتماعی محروم کردن آنها. برای دستیابی به تغییر واقعی و پایدار، ما فعالان حقوق بشر، جامعه مدنی و بینالملل باید بر ضرورت اقدامات زیر تأکید کنیم: قانون کار باید ضمانت اجرای واقعی داشته باشد؛ قراردادهای موقت نباید ابزار دائمیشود. کار دائم با حقوق و مزایای مناسب باید پایه باشد. مقررات ایمنی در محیط کار باید بازنگری و نظارت قوی شود: بازرسیهای مداوم، استانداردهای ایمنی و مجازات جدی برای رعایت نکردن آن. بیمه سلامت، بیمه حوادث، پوشش کارگران روزمزد و قراردادی، بدون استثنا. تضمین حقوق بازنشستگی، اشتغال پایدار، و حمایت اجتماعی برای کارگران. اجازه تشکیل اتحادیههای مستقل/ سراسری به کارگران داده شود. آزادی تجمع و اعتراض برای مطالبه حقوق صنفی نباید تقلیل یابد یا با تهدید و زندان مواجه شود. جامعه بینالمللی سازمانهای حقوق بشری، دولتها، مؤسسات بینالمللی باید فشار بر حکومت برای رعایت حقوق کارگران را افزایش دهند. رسانهها و نهادهای مدنی باید صدای کارگران باشند؛ داستانهای واقعیشان را به گوش جهانیان برسانند. کارگران، شهروندان، نهادهای مدنی و حقوق بشری همه باید درباره حقوق کار آگاه شوند و در دفاع از آن متحد شوند. تشویق به همبستگی طبقاتی، تعدیل تبعیض، و حفاظت از حقوق کسانی که اغلب صامت ماندهاند. در پایان، میخواهم تأکید کنم: کار صرفا تولید کالا و خدمت نیست. کار، بستر زندگی، کرامت، امنیت و امید است. وقتی کارگران ناچار باشند با قرارداد موقت، دستمزد ناچیز، بیمه نامطمئن، و ترس از اخراج زندگی کنند، جامعهای داریم ناقص، بیرحم، نامتعادل. خواست ما نه فقط یک درخواست صنفی است؛ بلکه فریادی برای عدالت، کرامت و انسانیت است. عدالت برای کارگر، یعنی احترام به انسان در حال کار. امنیت شغلی یعنی امنیت خانواده، اعتماد به آینده، امید برای فرزندان. ما نه صرفا برای افشای رنج، بلکه برای نشان دادن راهی به آیندهای که کارگران نه زودگذر، که پایدار و محترم باشند.
بخش 3: خانم سپیده حسینی صابر سخنرانی خود را با موضوع هنر،ابزار ناپیدا برای دفاع از حقوق بشر ارائه دادند:حقوق بشر بهعنوان یکی از بنیادیترین مفاهیم جهان معاصر، همواره نیازمند ابزارهایی برای بازنمایی، ترویج و دفاع مؤثر بوده است. در کنارسازوکارهای حقوقی و سیاسی، هنر بهعنوان زبانی غیرمستقیم اما تأثیرگذار، نقش مهمیدر آگاهیبخشی اجتماعی و دفاع از کرامت انسانی ایفا میکند.این مقاله با تمرکز بر بستر فرهنگی و اجتماعی ایران، به بررسی نقش هنر بهعنوان ابزاری ناپیدا در دفاع از حقوق بشر میپردازد و نشان میدهد که چگونه اشکال مختلف هنری توانستهاند در شرایط محدودیت بیان مستقیم، به بازتاب تجربه زیسته انسانها و مطالبه حقوق بنیادین کمک کنند.حقوق بشر مفهومیفراتر از قوانین مکتوب و اسناد بینالمللی است و ریشه در تجربه زیسته انسانها دارد. تحقق و دفاع از این حقوق، تنها از مسیر نهادهای رسمیامکانپذیر نیست و نیازمند ابزارهایی است که بتوانند آگاهی عمومیرا افزایش داده و همدلی اجتماعی ایجاد کنند.در این میان، هنر بهعنوان پدیدهای فرهنگی و اجتماعی، ظرفیت بالایی برای انتقال مفاهیم انسانی، اخلاقی و حقوقی دارد. در جامعه ایران، که بیان مستقیم برخی مسائل اجتماعی همواره با چالشهایی همراه بوده است، هنر نقش جایگزین و مکملی برای بیان مطالبات انسانی ایفا کرده است.یکی از ویژگیهای برجسته هنر، توانایی آن در انتقال پیامهای اجتماعی بدون تقابل مستقیم است. هنر با استفاده از نماد، استعاره و روایت، امکان بیان مسائل حساس را فراهم میکند و مخاطب را به تفکر و تأمل وامیدارد.این ویژگی، هنر را به ابزاری کارآمد برای طرح موضوعات مرتبط با حقوق بشر، از جمله کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آزادیهای فردی تبدیل کرده است.در ایران، اشکال مختلف هنری از شعر و ادبیات گرفته تا سینما و هنرهای تجسمی، بارها نقش واسطهای میان واقعیت اجتماعی و افکار عمومیایفا کردهاند.هنر توانایی بازنمایی زندگی و چالشهای گروههایی را دارد که کمتر در گفتمان رسمیدیده میشوند. زنان، کودکان، اقلیتها و اقشار آسیبپذیر، از جمله گروههایی هستند که آثار هنری میتوانند روایتگر تجربه زیسته آنان باشند.این بازنمایی نهتنها موجب دیدهشدن این گروهها میشود، بلکه زمینهساز افزایش همدلی و حساسیت اجتماعی نسبت به مسائل حقوق بشری نیز خواهد بود.در دهههای اخیر، هنر معاصر ایران، بهویژه در حوزه سینما، عکاسی و ادبیات، توجه ویژهای به مسائل انسانی و اجتماعی داشته است. بسیاری از آثار هنری، بدون ورود مستقیم به عرصه سیاست، به موضوعاتی همچون فقر، نابرابری، تبعیض و محدودیتهای اجتماعی پرداختهاند.این رویکرد غیرمستقیم، امکان ارتباط گستردهتر با مخاطبان داخلی و بینالمللی را فراهم کرده و هنر ایران را به رسانهای مؤثر برای بازتاب وضعیت حقوق بشر تبدیل نموده است.هنر زبانی فراملی و فرازبانی است و قادر است پیامهای انسانی را به مخاطبان گوناگون منتقل کند. حضور آثار هنری ایرانی در محافل و جشنوارههای بینالمللی، فرصتی برای معرفی واقعیتهای اجتماعی ایران و ایجاد گفتوگو پیرامون مسائل حقوق بشر فراهم آورده است.از این منظر، هنر به پلی میان جامعه ایران و جامعه جهانی تبدیل شده است.بررسی نقش هنر در جامعه ایران نشان میدهد که هنر، فراتر از کارکرد زیباییشناختی، ابزاری مؤثر در دفاع از حقوق بشر بوده است. هنر با ایجاد آگاهی، همدلی و بازنمایی تجربه زیسته انسانها، توانسته است در شرایط محدودیت بیان مستقیم، نقش مهمیدر حفظ و ترویج کرامت انسانی ایفا کند.
بخش 4:بحث آزاد با موضوع حق مان را فراموش نکنیم (حقوق اجتماعی) آغاز گردید:در ابتدا خانم استوار بحث را آغاز میکنند که حقوق اجتماعی مجموعهای از ضرورتها مانند برابری، امنیت، آموزش و رفاه است که جامعه موظف است در اختیار هر فرد قرار دهد وی تأکید کرد که ریشه بسیاری از سوءاستفادههای کارفرمایان از کارکنان، در ناآگاهی افراد از حقوق قانونی و اجتماعی خودشان نهفته است و در ادامه آقای قربانی به چالشهایی نظیر افزایش سن بازنشستگی به بیش از ۳۰ سال و تغییر ناعادلانه بازههای زمانی محاسبه مستمری اشاره کرد که به ضرر کارگران تمام میشود وی همچنین انتقاد کرد که کارفرمایان با عدم ثبت کامل ساعات اضافهکاری در لیست بیمه و بهرهگیری از عدم آگاهی کارگران، آنها را از حقوق واقعیشان محروم میکنند در ادامه آقای پالوانه گفتند: ایشان بر این باورند که ناآگاهی از حقوق قانونی و اجتماعی، ریشه اصلی سوءاستفاده کارفرمایان از کارکنان است و بر لزوم آگاهی از جزئیات بیمه و اضافهکاری تأکید دارند، وی همچنین معتقد است مشارکت اجتماعی و سیاسی نباید تنها به حضور در انتخابات محدود شود، بلکه باید با آگاهی از برنامهها و نظارت مستمر بر عملکرد مسئولان همراه باشد و همین طورایشان با اشاره به قتل وکیل خسرو علیکردی تأکید کردند که جان باختن این وکیل با شرافت نشاندهنده نبود امنیت برای کسانی است که خود مدافع قانون هستند وی بیان کرد که وقتی وکلای دادگستری با وجود تهدیدهای مکرر، از حمایتهای قانونی و حفاظتی لازم برخوردار نیستند، این پیام به جامعه داده میشود که جان مدافعان حقوق مردم در خطر است خانم جعفری :از نقض آشکار حقوق زنان کارمند در ایران، بهویژه اعمال محدودیتهای غیرقانونی برای بارداری در قراردادهای کاری و عدم حمایتهای لازم در دوران مرخصی زایمان انتقاد کرد. ایشان این اقدامات را دخالت در زندگی شخصی و تضییع حقوق انسانی دانستند که باعث ایجاد نگرانیهای اقتصادی و رفاهی شدید برای خانوادهها شده است و خانم ایمانی:ایشان با انتقاد از عملکرد اداره کار، بیان کردند که در اختلافات کارگری، قانون بیشتر حامیسرمایهداران است و کارفرمایان با استفاده از نفوذ وکلای خود، حقوق کارگران را ضایع میکنند. وی با ذکر یک مثال عینی تأکید کرد که حتی در صورت آگاهی کارگر از حقوقش، پارتیبازی و قدرت مالی کارفرما باعث میشود که فرد در نهایت به بخش ناچیزی از حقوق قانونی و سنوات خود دست یابد.در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه:خانم فریده شامیگلشیخ ادمینها:خانم نادیا مشرف و آقای محمود گلستانی ضبط صدا و تدوین:آقای حمید رضاپور، سایرحضار و مهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 16:34 به وقت اروپا مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان 24 دسامبر 2025 میلادی
حمید رضاپور
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان در تاریخ 24 دسامبر 2025 میلادی و برابر با 03 دیماه سال 1404 شمسی در ساعت 19:00 به وقت اروپای مرکزی در لایو اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه آقای جمال جلالی، مسئول جلسه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین در جلسه، مهمان جلسه آقای سعید بهشتیمتین، فعال حقوق بشر را معرفی کردند و در ادامه همراه با مهمان جلسه در رابطه با حق آزادی عقیده، به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای سعید بهشتیمتین در رابطه با حق آزادی عقیده فرمودند: پیش از هر چیز لازم میدانم نکتهای را با صراحت بیان کنم: هدف من از حضور در اینجا، زیر سؤال بردن ایمان کسی یا ایجاد ایمانی جدید نیست. همچنین قصد ندارم کسی را متقاعد کنم که همانند من بیندیشد. آنچه میخواهم، صرفا اندیشیدن مشترک است. باور من این است که جامعه امروز ایران بیش از آنکه به سخنران، منتقد یا مدافع حقوق بشر نیاز داشته باشد، به متفکر نیازمند است؛ و این امر تنها از طریق طرح پرسشهای بنیادین امکانپذیر است. پرسشهایی که تفکر جمعی را برانگیزند و زمینهساز رشد و بلوغ جامعه در تمامیعرصهها شوند. بیایید با یک پرسش آغاز کنیم: اگر هیچ ترسی از مجازات الهی وجود نداشت، آیا باز هم خدا را برمیگزیدیم؟ نه برای نجات، بلکه صرفا از سر محبت. آیا ایمان ما بیش از آنکه حاصل آگاهی و انتخاب باشد، از ترس نشأت گرفته است؟ آیا خشم خداوند حقیقتا برخاسته از عدالت است؟ آیا این خشم را میتوان با خشم پدرانه انسانی مقایسه کرد؟ آیا ترس از خداوند آغازگر حکمت است یا خیر؟ اگر روزی به ما گفته شود که برخی از آیات کتب مقدس، که تاکنون به آنها باور داشتهایم، برگرفته از برداشت و فهم نویسندگان آن آیات بوده است، آیا باز هم با فروتنی خواهیم گفت که خداوند بزرگتر از این برداشتهاست؟ هدف ما پاسخ دادن به این پرسشها نیست؛ بلکه میخواهیم بیندیشیم، نه بحث کنیم و نه یکدیگر را قانع سازیم. این پرسشها قرار نیست در ما شک ایجاد کنند، بلکه میخواهند بنیان یک تقوای آگاهانه را شکل دهند. اکنون بیایید بررسی کنیم که ایمان چگونه شکل میگیرد. سه منشأ برای ایمان در انسان وجود دارد، ایمان ناشی از ترس: ترس از جهنم، ترس از طرد شدن، ترس از بیمعنایی زندگی، ایمان موروثی: ایمانی که از خانواده، جامعه یا سنتها به ما منتقل شده است، یمان آگاهانه: ایمانی که پس از طرح پرسش، تجربه شک، و در نهایت انتخاب حاصل میشود. در این مرحله، انسان به نقطهای میرسد که نمیخواهد از سر ترس یا صرفا به دلیل تکرار رفتار پیشینیان خدا را پرستش کند؛ بلکه خدایی را میخواهد که قابل انتخاب و قابل عشقورزیدن باشد. هرچند همه اینها ایمان نامیده میشوند، اما کیفیت آنها یکسان نیست. ایمان یا از ترس آغاز میشود یا از شناخت و محبت، اگر نگاهی تاریخی داشته باشیم، در یهودیت با شریعت و ترس از شکستن عهد الهی مواجهیم. در مسیحیت، شریعت وجود ندارد و عیسی هرگز ترسی را بهعنوان ویژگی پدر آسمانی معرفی نکرده است؛ بلکه همواره از فیض بیقید و شرط سخن گفته است. در اسلام، شریعت، بایدها و نبایدها، و ترس از عذاب الهی مطرح است؛ گاه نیز وعده بهشت و جهنم. در این میان، تنشی میان تصویر خدای عدالت در عهد عتیق و خدای رحمت در سخنان عیسی دیده میشود؛ خدایی که بارها با عبارت نترسید معرفی شده است. اکنون دین را کنار بگذاریم و از منظر انسانی به پرسشها بنگریم: چرا ترس کارآمد است، اما ایمان نمیآفریند؟ آیا دین بدون ترس میتواند بقا داشته باشد؟ این پرسش بسیار مهم است و میتواند نگرش ما را نسبت به جهان پیرامون تغییر دهد. مغز انسان دو حالت دارد: حالت نخست، بقا که با ترس پیوند دارد؛ حالت دوم، رابطه و رشد. هنگامیکه ترس فعال میشود، اطاعت سریع و بیقید و شرط شکل میگیرد، اما خلاقیت از میان میرود، عشق پدید نمیآید و انتخاب واقعی رخ نمیدهد. این وضعیت را میتوان در جامعه امروز ایران بهوضوح مشاهده کرد. ترس میگوید چه باید کرد، اما عشق میپرسد چرا باید ماند. اگر کودکی تنها از ترس تنبیه درس بخواند، آیا عاشق یادگیری است؟ یا فقط منتظر پایان ترس است؟ اگر کسی صرفا از ترس از دست دادن در رابطهای بماند، آیا این وفاداری است یا اسارت؟ حال اگر ایمان به خداوند نیز تنها از ترس شکل گیرد، چه تفاوتی با این مثالهای انسانی دارد؟ ترس ایمان را حفظ میکند، اما آن را بالغ نمیسازد. این واقعیت را میتوان در فضای خفقان و استبداد حاکمیت نیز مشاهده کرد. شاید موضوع این جلسه دینی باشد، اما در بطن آن میتوان به آزادی عقیده اندیشید و جایگاه خود را سنجید. اکنون به پرسش نخست بازگردیم: اگر ترسی وجود نداشت، انتخاب ما چه بود؟ باید توجه داشت که انتخاب تنها زمانی معنا دارد که امکان انتخاب نکردن نیز واقعی باشد. ایمان حقیقی زمانی آغاز میشود که امکان رفتن وجود داشته باشد، اما انسان بماند. اگر ایمان تنها با ترس زنده بماند، آیا با کاهش ترس، ایمان نیز کاهش نمییابد؟ شاید برخی با ترس آغاز کنند و برخی با شک، اما ایمان اصیل مسیری است از ترس به شک، سپس آگاهی، و در نهایت انتخاب. این همان مسیری است که شاید پس از انقلاب اسلامیدر ایران در حال پیمودن آن هستیم؛ مسیری که ما را به انتخابی آگاهانه نزدیکتر از هر زمان دیگر میکند. امیدوارم این انتخاب به بهترین شکل رخ دهد. رسالت ما در قبال جامعه، ایجاد پرسش و برانگیختن تفکر است؛ برای فردایی که مردم سرزمینمان شایسته آن هستند.
در پایان، مسئول جلسه ضمن تشکر از دستاندرکاران، منشی جلسه: آقای حمید رضاپور، ضبط و تدوین صدا و تصویر: آقای حمیدرضا محسنی، وهمینطور تشکر از مهمان جلسه و شرکتکنندگان در برنامه، ختم جلسه را در ساعت 20:10 بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومیکانون دفاع از حقوق بشر در ایران 28 دسامبر 2025
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه عمومیکانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ 28 دسامبر ۲۰۲5 مصادف با 7 دی ۱۴۰4 در ساعت 00: 15 بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامیحاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش 1: خانم شهرزاد حقوردی گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر در آذرماه را ایرادکردند: خبر: در سحرگاه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، حکم اعدام ۱۳ زندانی در زندانهای مختلف ایران اجرا شد. برخی از این اعدامها شامل زندانیان سیاسی بود و بهصورت مخفیانه و بدون حق ملاقات آخر با خانوادهها انجام گرفت. این اعدامها در شهرها و زندانهای مختلف از جمله اهواز، یزد، برازجان، ایلام، بم، جیرفت، خواف، بیرجند و رشت رخ داده است. اجرای هرگونه اعدام، صرفنظر از دلیل آن، نقض حقوق بشر و غیرقابل قبول است. حکم اعدام چندین زندانی زن و مرد با نامهای حمیدە جباری، راضیە عباسی، الناز عزیزی، رعنا فرجاوغلی ، مهین رحیمی، مینا صدوقی، فرخ پورفرضی، نوشاد امیری، گلمیرزا نجاتی، علیمراد انصاری و حسین کوچاری، عباس حسینی که از بابت اتهامات مرتبط با جرائم مواد مخدر و قتل عمد در زندان قزلحصار کرج، قم، وکیل آباد مشهد ، تبریز، قزوین، الیگودرز، گرگان و شیراز بودند به اجرا درآمد. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل ۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل ۳۲- عدم توقیف، حبس، تبعید غیرقانونی، اصل ۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون و همچنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۳- حق حیات برای همه، ماده ۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده ۹- عدم توقیف، حبس یا تبعیدغیرقانونی، ماده ۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی. خبر: مأموران به مراسم تولد علی شادمان یورش بردند و او همراه با بیش از ۲۰ مهمان، از جمله چند بازیگر مشهور، بازداشت شد. علی شادمان و ستاره پسیانی هنوز در بازداشت هستند و پارسا پیروزفر پس از حمله مأموران بهدلیل ناراحتی به بیمارستان منتقل شده است. برای شادمان و چند نفر دیگر در دادسرای ارشاد با اتهامهایی مانند جریحهدار کردن عفت عمومیو شرب خمر پرونده تشکیل شده و گفته میشود او از قبل هم تحت فشار نهادهای امنیتی بوده است. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل ۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی (امنیت زندگی )، اصل ۲۵- عدم دخالت در احوال شخصی، اصل ۳۲- عدم توقیف،حبس،تبعید غیرقانونی، اصل ۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون و همچنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۹- عدم توقیف،حبس یا تبعید غیرقانونی، ماده ۱۲- عدم دخالت در احوال شخصی، ماده ۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی. خبر: خبر صدور حکم سنگین علیه فیض الله آذرنوش پدر دادخواه جاویدنام پدرام آذرنوش را منتشر کردیم. اما این پرونده چند متهم دیگر هم داشته است. این فعالان که در خرداد ماه جاری بازداشت شده و مدتی بعد با صدور قرار وثیقه آزاد شدند با حکم ناعادلانه توسط قاضی شعبه ۱۰۲ کیفری دهدشت، کریم رییسی، به حبس محکوم شدند. در این پرونده آقای آذرنوش (متهم ردیف اول) به ۲۳سال حبس تعزیری، متهم ردیف دو میلاد کریمینسب به ۱۱سال حبس تعزیری، متهم ردیف سه امیرحسین محسنی پور به ۸سال حبس تعزیری، متهم ردیف چهار مهدی کرمیبه پنج سال حبس تعزیری و متهم ردیف پنجم حمید دستوانه به یک سال حبس تعزیری محکوم شدند. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل ۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی (امنیت زندگی )، اصل ۳۲- عدم توقیف،حبس،تبعید غیرقانونی، اصل ۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون و همچنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده ۹- عدم توقیف،حبس یا تبعید غیرقانونی، ماده ۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی. خبر: کاوه احمدزاده، زندانی سیاسی سابق ۵۴ ساله اهل بوکان، روز ۱۶ آذر ۱۴۰۴ در زندان مرکزی بوکان بر اثر ابتلا به آنفلوانزا و عدم رسیدگی پزشکی مناسب جان باخت. با وجود وخامت وضعیتش، از اعزام او به بیمارستان خودداری شد و تنها اقدامات حداقلی انجام گرفت. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل ۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل ۲۹- حق خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی برای همه، اصل ۳۲- عدم توقیف، حبس، تبعید غیرقانونی، اصل ۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون و همچنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۳- حق حیات برای همه، ماده ۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده ۹- عدم توقیف، حبس یا تبعید غیر قانونی، ماده ۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی، ماده ۲۵- حق خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی برای همه. خبر: یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، پیکر دکتر خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، از مشهد به روستای عبدلآباد سبزوار تشییع شد. وی شامگاه جمعه ۱۴ آذر در دفتر کار خود جان باخت و منابع نزدیک، این مرگ را مشکوک و پرابهام توصیف میکنند. آثار خونریزی و ضربه شدید بر سر او مشاهده شده و پیش از حادثه، دو فرد ناشناس به دیدارش آمده بودند. برخی نزدیکان میگویند دوربینها و وسایل شخصی او پس از مرگ جمعآوری شده و او در هفتههای اخیر نسبت به تهدیدهای احتمالی هشدار داده بود. پیکر او با همراهی گسترده مردم و فعالان حقوق بشر به خاک سپرده شد، صدای عدالتخواهی او خاموش نشد و پیامش ادامه دارد. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل ۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل ۲۸- حق امنیت کار، اصل ۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون و همچنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۳- حق حیات برای همه، ماده ۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده ۱۹- حق آزادی بیان، ماده ۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی، ماده ۲۳- حق امنیت کار. خبر: بر اساس اطلاعات دریافتی، پس از احضار کمال جعفری یزدی، دوست و موکل خسرو علیکردی و از امضاکنندگان بیانیه ۱۴نفر، به اداره اطلاعات مشهد، هیچ خبری از او در دست نیست. او روز چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ به واحد ارشاد و ستاد خبری اداره اطلاعات خراسان رضوی در خیابان قانع۱۰ مراجعه کرده و از آن زمان تاکنون بیخبری کامل ادامه دارد. خانواده و نزدیکان، نسبت به سلامت و سرنوشت او ابراز نگرانی جدی کردهاند. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل ۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی (امنیت زندگی)، اصل ۳۲- عدم توقیف، حبس، تبعید غیرقانونی، اصل ۳۴-رعایت حقوق انسانی توسط قانون و همچنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون ، ماده ۹- عدم توقیف،حبس،تبعید غیرقانونی، ماده ۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی .
بخش 2: خانم منیژه دشتی سخنرانی خود را با موضوع بررسی هدف 14 از اهداف 17گانه سند 2030 یونسکو و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامیایران ایرادکردند: سازمان ملل در سال ۲۰۱۶ طرحی را در قالب ۱۷ هدف تحت عنوان سند ۲۰۳۰ ارائه داد که هدف آن همدلی و همگرایی فرهنگ جامعه جهانی تا سال ۲۰۳۰ است. امروز میخواهم درباره هدف ۱۴ سند ۲۰۳۰ صحبت کنم. هدف ۱۴ از اهداف توسعه پایدار ۲۰۳۰ یونسکو با عنوان (حیات زیر آب) تعریف شده است. در ادامه ابتدا این هدف را توضیح میدهم، سپس آن را با قانون اساسی جمهوری اسلامیایران مقایسه میکنم و در نهایت به موارد نقض یا عدم تحقق عملی آن در ایران اشاره خواهم کرد. هدف ۱۴ بر حفاظت و استفاده پایدار از اقیانوسها، دریاها و منابع دریایی تمرکز دارد و مهمترین محورهای آن عبارتاند از: کاهش آلودگیهای دریایی و اقیانوسها بهویژه آلودگیهای پلاستیکی، فاضلاب و مواد شیمیایی؛ حفاظت از اکوسیستمهای دریایی و ساحلی؛ کاهش اسیدی شدن آب دریاها؛ مدیریت پایدار صید و جلوگیری از صید بیرویه؛ حفاظت از گونههای در معرض خطر و تنوع زیستی دریایی؛ مقابله با صید غیرقانونی و مخرب؛ حمایت از معیشت پایدار جوامع ساحلی و اجرای حقوق بینالمللی دریاها. رویکرد هدف ۱۴ مبتنی بر حق نسلهای آینده، توسعه پایدار و مسئولیت دولتها در حفاظت از محیط زیست است. اصل ۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامیایران بیان میکند که حفاظت از محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومیتلقی میشود و از اینرو فعالیتهایی که موجب آلودگی یا تخریب محیط زیست شود ممنوع است؛ بنابراین این اصل بهصراحت حفاظت از محیط زیست را وظیفهای عمومیو حاکمیتی میداند. با این حال، در عمل میان اصل ۵۰ قانون اساسی و تحقق هدف ۱۴ سند ۲۰۳۰ مغایرت وجود دارد. در بند نخست هدف ۱۴ که به کاهش آلودگیهای دریایی اشاره دارد، مواردی مانند ورود فاضلاب شهری و صنعتی بدون تصفیه، آلودگی شدید دریای خزر و خلیج فارس، آلودگیهای نفتی ناشی از استخراج، پالایش و حملونقل نفت و همچنین انباشت زباله و پلاستیک در سواحل شمال و جنوب کشور مشاهده میشود. در ارتباط با بند دوم هدف ۱۴، یعنی حفاظت از اکوسیستمهای دریایی و ساحلی، نیز شکاف عمیقی میان قانون و اجرا وجود دارد؛ پروژههای صنعتی و نفتی، اولویت یافتن منافع اقتصادی و امنیتی بر حفاظت محیط زیست، نبود مدیریت یکپارچه و شفاف دریایی و تصمیمگیری نهادهای متعدد بدون هماهنگی مؤثر، همگی موجب تضعیف حفاظت از اکوسیستمهای دریایی شدهاند. همچنین با وجود آنکه اصل ۵۰ حفاظت از محیط زیست را وظیفه عمومیمیداند، محدودیتهایی بر فعالیت سازمانهای مردمنهاد محیط زیستی اعمال میشود که با اصل مشارکت عمومیدر تعارض است. در واقع، اصل ۵۰ قانون اساسی از نظر حقوقی با هدف ۱۴ سند ۲۰۳۰ همراستاست، اما از نظر اجرایی و عملی، به دلیل سیاستها و ساختار حکمرانی، مغایرت جدی وجود دارد. علاوه بر این، اصل ۴۵ قانون اساسی که منابع طبیعی مانند دریاها، جنگلها و رودخانهها را در اختیار حکومت اسلامیو برای منافع عمومیمیداند، در عمل با بند چهارم هدف ۱۴ یعنی مدیریت پایدار صید و جلوگیری از صید بیرویه در تعارض قرار میگیرد؛ چراکه تخریب اکوسیستمهای ساحلی، ساختوسازهای گسترده در سواحل بدون ارزیابی زیستمحیطی مؤثر و نابودی زیستگاههای طبیعی همچنان ادامه دارد. منظور از موارد نقض یا عدم تحقق عملی هدف ۱۴ سند ۲۰۳۰ در ایران، نبود قانون نیست، بلکه عدم اجرای مؤثر اصول قانون اساسی و استانداردهای زیستمحیطی است. برای مثال میتوان به آلودگی شدید دریای خزر و خلیج فارس، ورود فاضلاب شهری و صنعتی، انباشت زباله و پلاستیک در سواحل شمال و جنوب، سرکوب فعالان محیط زیست، نبود رسیدگی مستقل به شکایات زیستمحیطی و عدم پاسخگویی نهادهای قدرتمند اشاره کرد که همگی از مصادیق نقض محسوب میشوند. جمعبندی نهایی آن است که تعارض اصلی میان هدف ۱۴ سند ۲۰۳۰ و قانون اساسی ایران نیست، بلکه مسئله اصلی عدم پایبندی جمهوری اسلامیایران به قانون اساسی خود، بهویژه در حوزه محیط زیست دریایی، مشارکت عمومی، حقوق اقتصادی مردم، ضعف نظارت و اولویت ندادن عملی به محیط زیست است. در نتیجه، نقض محیط زیست برابر با نقض حقوق بشر و در نهایت نقض قانون اساسی محسوب میشود
بخش 3: آقای شایان حقوردی سخنرانی خود را با موضوع آینده جامعه مدنی در ایران ایراد کردند: وقتی از (جامعه مدنی) سخن میگوییم، در واقع از فضایی صحبت میکنیم که میان دولت و زندگی خصوصی شهروندان قرار دارد، فضایی که در آن افراد، گروهها و نهادها بهصورت داوطلبانه برای پیگیری منافع، ارزشها و دغدغههای مشترک گرد هم میآیند. انجمنهای صنفی، سازمانهای مردمنهاد، تشکلهای دانشجویی، گروههای محیطزیستی، خیریهها و حتی شبکههای غیررسمیاجتماعی، همگی اجزای جامعه مدنی هستند. پرسش اصلی این است: آینده جامعه مدنی در ایران چگونه خواهد بود؟ آیا این جامعه با گسترش فرصتها روبهروست یا محدودیتها دست بالا را دارند؟ پاسخ به این پرسش نه ساده است و نه تکبعدی. جامعه مدنی در ایران، نگاهی عمیق به گذشته و حال . برای فهم جامعه مدنی در ایران، باید توجه داشت که این مفهوم در ایران دقیقا همان مسیری را طی نکرده که در اروپا یا آمریکای شمالی دیده میشود. در غرب، جامعه مدنی معمولا همراه با شکلگیری دولت مدرن، شهروندی و اقتصاد سرمایهداری رشد کرده است. اما در ایران، جامعه مدنی همواره در تعامل پیچیدهای با دولت متمرکز، سنتهای فرهنگی، دین و ساختارهای غیررسمیاجتماعی قرار داشته است. در جامعه ایرانی، پیش از شکلگیری نهادهای مدرن، شکل هایی از همبستگی اجتماعی وجود داشته است، مانند: هیئتهای مذهبی، اصناف و بازار، شبکههای محلی و خویشاوندی، وقف و خیریههای سنتی. این نهادها اگرچه مدرن نبودند، اما نوعی (جامعه مدنی سنتی) را شکل میدادند که بر اعتماد، مشارکت و مسئولیت جمعی استوار بود. انقلاب مشروطه (اوایل قرن ۱۴ شمسی) را میتوان نخستین نقطه عطف جدی در شکلگیری جامعه مدنی مدرن در ایران دانست. در این دوره: انجمنهای سیاسی و اجتماعی شکل گرفتند، مطبوعات مستقل گسترش یافتند، مفهوم قانون، حقوق ملت و مشارکت عمومیشد.مثال: انجمنهای ایالتی و ولایتی که در دوران مشروطه فعال بودند، نمونهای از تلاش برای نهادینهکردن مشارکت مردم در اداره امور محلی بودند. با این حال، ضعف نهادهای دولتی، بیثباتی سیاسی و مداخلات خارجی باعث شد این تجربه ناتمام بماند. در دوره پهلوی، دولت تلاش کرد مدرن سازی را از بالا پیش ببرد. آموزش، دانشگاه، شهرنشینی گسترش یافت، اما: نهادهای مستقل مدنی فضا رشد واقعی نیافتند، احزاب و تشکلها اغلب وابسته یا کنترلشده بودند. در نتیجه، شکافی میان جامعه و دولت شکل گرفت. جامعه مدنی نتوانست بهصورت خودجوش و مستقل نهادینه شود و بیشتر به شکل پنهان یا غیررسمیادامه حیات داد. پس از انقلاب، مشارکت اجتماعی مردم افزایش چشمگیری یافت. بسیاری از افراد در فعالیتهای جمعی، خیریهای و محلی مشارکت کردند. در این دوره: نهادهای مردمیبا انگیزههای ارزشی و اجتماعی شکل گرفتند، فعالیتهای داوطلبانه در حوزههای کمکرسانی، آموزش و خدمات اجتماعی افزایش یافت. مثال: گروههای جهادی، هیئتهای مردمیو نهادهای خیریه پس از انقلاب نقش مهمیدر کمک به مناطق محروم ایفا کردند. اما همزمان، جامعه مدنی با چالشهایی مانند: وابستگی برخی نهادها به ساختارهای رسمی، محدودیت در استقلال سازمانی، کاهش فضای نقد و گفتوگوی عمومیمواجه شد. در دهههای اخیر، جامعه مدنی ایران وارد مرحلهای دوگانه و متناقض شده است: از یک سو: تعداد سازمانهای مردمنهاد افزایش یافته، فعالیتهای تخصصی (محیط زیست، زنان، کودکان، آموزش، سلامت) گسترش پیدا کرده، نسل جوان تمایل بیشتری به مشارکت اجتماعی نشان داده. از سوی دیگر: بیثباتی اقتصادی و اجتماعی، توان تداوم فعالیت را کاهش داده، قوانین و رویههای اداری پیچیده، مانع رشد پایدار شده، بخشی از جامعه دچار بیاعتمادی یا سرخوردگی شده است. مثال: یک انجمن محیطزیستی ممکن است با انگیزه بالا شکل بگیرد، اما بهدلیل کمبود منابع، فشارهای اداری یا نبود حمایت پایدار، پس از مدتی فعالیتش محدود شود. نکته مهم در ایران این است که بخش بزرگی از جامعه مدنی غیررسمیاست، یعنی خارج از چارچوبهای ثبتشده و قانونی فعالیت میکند. این شامل: گروههای داوطلبانه محلی، کمپینهای اجتماعی در فضای مجازی، شبکههای خودیاری و کمکرسانی، این نوع جامعه مدنی: انعطافپذیرتر است، سریعتر شکل میگیرد، اما شکنندهتر و ناپایدارتر است. در مجموع، جامعه مدنی در ایران: ریشههای تاریخی عمیق دارد، تجربههای مهم اما ناتمامیرا پشت سر گذاشته، امروز در وضعیتی میان امکان و محدودیت قرار دارد. این جامعه نه ضعیف و ناپدید است و نه کاملا نهادینه و قدرتمند، بلکه در حال شدن است. فهم این مسیر تاریخی به ما کمک میکند که آینده جامعه مدنی را واقعبینانهتر تحلیل کنیم، بدون اغراق و بدون ناامیدی. با وجود تمام محدودیتها و چالشها، جامعه مدنی در ایران همچنان با فرصتهای مهم و تعیینکنندهای روبهروست. این فرصتها لزوما به معنای (آسان بودن مسیر) نیستند، بلکه نشان میدهند که ظرفیتهای بالقوهای برای رشد، اثرگذاری و تداوم جامعه مدنی وجود دارد. شناخت این فرصتها به ما کمک میکند تا آینده جامعه مدنی را نه صرفا از زاویه موانع، بلکه با نگاهی واقعبینانه و چندبعدی بررسی کنیم. یکی از مهمترین فرصتهای جامعه مدنی در ایران، افزایش سطح آگاهی اجتماعی در میان شهروندان است. امروز بخش قابل توجهی از جامعه، بهویژه نسل جوان، نسبت به مسائل اجتماعی، حقوق شهروندی، عدالت، محیط زیست و مسئولیت اجتماعی حساستر شده است. در گذشته، بسیاری از مشکلات اجتماعی بهعنوان (مسائل شخصی) تلقی میشدند، اما اکنون نگاه جمعیتری شکل گرفته است. افراد بیش از پیش میپذیرند که مشکلاتی مانند فقر، آلودگی هوا، اعتیاد یا ترک تحصیل، تنها با مشارکت عمومیقابل حل هستند. مثال: افزایش توجه عمومیبه موضوعاتی مانند حفاظت از منابع طبیعی، حقوق کودکان کار یا کمک به مناطق محروم، نشان میدهد که جامعه آماده پذیرش نقش فعالتری در حل مسائل است. این آگاهی، بستر اصلی رشد جامعه مدنی محسوب میشود. جامعه ایران، جامعهای جوان است و این ویژگی، یک فرصت کلیدی برای جامعه مدنی به شمار میآید. جوانان: انرژی و انگیزه بالاتری برای تغییر دارند، تمایل بیشتری به فعالیت داوطلبانه نشان میدهند، با مفاهیم جدید مشارکت اجتماعی آشناترند. نسل جدید، برخلاف نسلهای پیشین، اغلب به دنبال ساختارهای انعطافپذیر، شبکهای و غیرسلسلهمراتبی است. این ویژگی میتواند به شکلگیری الگوهای تازهای از جامعه مدنی منجر شود که وابسته به قالبهای سنتی نیستند. مثال: تشکیل گروههای دانشجویی برای آموزش رایگان، کمکهای داوطلبانه یا فعالیتهای فرهنگی در دانشگاهها و محلهها، نشاندهنده نقش فعال جوانان در تقویت جامعه مدنی است. فضای مجازی یکی از بزرگترین فرصتهای جامعه مدنی در ایران است. شبکههای اجتماعی: هزینه مشارکت اجتماعی را کاهش دادهاند، امکان ارتباط سریع میان افراد را فراهم کردهاند، قدرت اطلاعرسانی و بسیج اجتماعی را افزایش دادهاند. در شرایطی که فعالیت رسمینهادهای مدنی با دشواریهایی همراه است، فضای مجازی به بستری جایگزین برای کنش مدنی تبدیل شده است. مثال: کمپینهای مردمیبرای جمعآوری کمکهای مالی، آگاهیبخشی درباره بیماریها یا حمایت از آسیبدیدگان حوادث طبیعی، اغلب از طریق شبکههای اجتماعی شکل میگیرند و گسترش مییابند. جامعه ایران با مسائل پیچیده و متعددی روبهروست: فقر، بیکاری، آسیبهای اجتماعی، مشکلات آموزشی، بحرانهای زیستمحیطی و نابرابریهای منطقهای. این حجم از مسائل، فراتر از توان دولت بهتنهایی است. این وضعیت، بهطور ناخواسته فرصت نقشآفرینی جامعه مدنی را افزایش میدهد. هر جا که دولت قادر به پاسخگویی کامل نباشد، نهادهای مدنی میتوانند بهعنوان مکمل وارد عمل شوند. مثال: سازمانهای خیریهای که در حوزه آموزش کودکان محروم، درمان بیماران خاص یا توانمندسازی خانوادههای کمدرآمد فعالیت میکنند، خلأهای موجود را تا حدی جبران کردهاند. فرهنگ ایرانی، برخلاف تصور رایج، دارای پیشینه قوی در زمینه همیاری اجتماعی است. سنتهایی مانند: وقف، کمکهای مردمی، هیئتها و صندوقهای محلی، مشارکتهای محلهمحور، همگی نشان میدهند که روحیه همکاری و مسئولیت جمعی در جامعه وجود دارد. جامعه مدنی مدرن میتواند بر پایه همین سرمایه فرهنگی بازسازی و تقویت شود. مثال: در بسیاری از محلهها، مردم بهصورت خودجوش برای کمک به نیازمندان یا حل مشکلات محلی با یکدیگر همکاری میکنند، حتی اگر این فعالیتها شکل رسمینداشته باشند. در سالهای اخیر، جامعه مدنی ایران از فعالیتهای کلی و پراکنده به سمت فعالیتهای تخصصیتر حرکت کرده است. امروز تشکلهایی وجود دارند که بهطور مشخص روی موضوعاتی مانند: محیط زیست، سلامت روان، آموزش، توانیابی افراد دارای معلولیت تمرکز دارند. این تخصصی شدن باعث افزایش کارآمدی و اعتبار جامعه مدنی میشود. مثال: گروههایی که بهطور علمیو تخصصی روی آموزش کودکان کار یا آگاهیبخشی زیستمحیطی فعالیت میکنند، اثرگذاری بلندمدتتری نسبت به فعالیتهای مقطعی دارند. یکی دیگر از فرصتها، امکان حرکت به سمت تعامل سازندهتر میان جامعه مدنی و نهادهای رسمیاست. جامعه مدنی میتواند: نقش مشورتی داشته باشد، در اجرای سیاستهای اجتماعی مشارکت کند، بازخوردهای اجتماعی را منتقل کند. اگر این تعامل بهدرستی شکل بگیرد، هم جامعه مدنی تقویت میشود و هم کارآمدی نظام اجتماعی افزایش مییابد. این فرصتها نشان میدهند که جامعه مدنی در ایران، با وجود همه محدودیتها، هنوز زنده، پویا و قابل توسعه است. آینده این جامعه به میزان بهرهبرداری آگاهانه از همین فرصتها بستگی دارد. برای تحلیل آینده جامعه مدنی در ایران، توجه به محدودیتها و چالشها ضروری است. جامعه مدنی تنها با داشتن انگیزه و آگاهی رشد نمیکند، بلکه نیازمند بسترهای حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و نهادی مناسب است. در ایران، این بسترها با موانع متعددی روبهرو هستند که گاه آشکار و گاه پنهاناند، اما در مجموع بر توان، استقلال و پایداری جامعه مدنی تأثیر مستقیم میگذارند. یکی از بنیادیترین چالشهای جامعه مدنی در ایران، چارچوبهای حقوقی و قانونی نامشخص یا محدودکننده است. برای فعالیت رسمی، نهادهای مدنی معمولا باید: مجوزهای متعدد دریافت کنند، با فرآیندهای اداری طولانی و پیچیده روبهرو شوند، همواره نگران تغییر مقررات یا برداشتهای متفاوت از قوانین باشند. این وضعیت باعث میشود بسیاری از گروهها: از ثبت رسمیمنصرف شوند، فعالیت خود را محدود کنند، یا به شکل غیررسمیو موقت ادامه دهند. نتیجه: جامعه مدنی بهجای تمرکز بر حل مسائل اجتماعی، بخش زیادی از انرژی خود را صرف بقا و سازگاری با شرایط میکند. جامعه مدنی زمانی کارآمد است که از استقلال نسبی برخوردار باشد. در ایران، این استقلال اغلب با چالش مواجه است. برخی نهادهای مدنی: به منابع دولتی وابسته میشوند، یا ناچارند فعالیت خود را با ملاحظات بیرونی هماهنگ کنند. این وابستگی میتواند: قدرت نقد و مطالبهگری را کاهش دهد، اعتماد عمومیرا تضعیف کند، جامعه مدنی را به نهادی نیمهاداری تبدیل کند. مثال تحلیلی: اگر یک نهاد مدنی نتواند آزادانه درباره مشکلات حوزه فعالیت خود سخن بگوید، نقش آن از (کنشگر اجتماعی) به (مجری محدود) تقلیل مییابد. اعتماد اجتماعی، سرمایه اصلی جامعه مدنی است. در شرایطی که اعتماد کاهش یابد: مشارکت داوطلبانه کم میشود، حمایت مالی و معنوی کاهش مییابد، همکاری میان گروههای مختلف دشوارتر میشود. در ایران، عوامل مختلفی به تضعیف اعتماد اجتماعی دامن زدهاند، از جمله: تجربههای ناموفق گذشته، شفاف نبودن عملکرد برخی نهادها، ناامیدی از تأثیرگذاری واقعی فعالیتها. پیامد: بسیاری از افراد ترجیح میدهند بهصورت فردی عمل کنند و از مشارکت سازمانیافته فاصله بگیرند. شرایط اقتصادی نقش بسیار مهمیدر تضعیف جامعه مدنی دارد. وقتی بخش بزرگی از جامعه با مشکلات معیشتی مواجه است: زمان و انرژی کمتری برای فعالیت مدنی باقی میماند، مشارکت داوطلبانه کاهش مییابد، نهادهای مدنی با کمبود منابع مالی مواجه میشوند از سوی دیگر، بسیاری از فعالان مدنی ناچارند فعالیت اجتماعی را در اولویت دوم یا سوم زندگی خود قرار دهند. نتیجه بلندمدت: فعالیتهای مدنی مقطعی، ناپایدار و وابسته به افراد خاص میشود، نه به نهادهای پایدار. یکی از چالشهای کمتر دیدهشده، فرسودگی و خستگی فعالان مدنی است. بسیاری از کنشگران اجتماعی: با انگیزه بالا وارد فعالیت میشوند، اما بهدلیل فشارها، محدودیتها و نبود نتیجه ملموس، دچار سرخوردگی میشوند این فرسایش باعث میشود: نیروهای باتجربه کنار بکشند، انتقال تجربه به نسل بعدی مختل شود، جامعه مدنی همواره از نو شروع کند. بخش قابل توجهی از فعالیتهای مدنی در ایران پراکنده و جزیرهای است. گروهها اغلب: ارتباط سازمانیافته با یکدیگر ندارند، تجربهها و منابع خود را به اشتراک نمیگذارند، بهجای همافزایی، بهصورت جداگانه عمل میکنند. این پراکندگی: قدرت چانهزنی جامعه مدنی را کاهش میدهد، اثرگذاری اجتماعی را محدود میکند، مانع شکلگیری صدای جمعی میشود. جامعه مدنی برای رشد، نیازمند فضای گفتوگو، نقد و تبادل نظر است. هرچه این فضا محدودتر باشد: ایدههای نو کمتر مطرح میشوند، خطاها اصلاح نمیشوند، یادگیری جمعی کاهش مییابد. در چنین شرایطی، جامعه مدنی بهجای خلاقیت و نوآوری، به احتیاط و محافظهکاری گرایش پیدا میکند. در ایران، فاصلهای محسوس میان: جامعه مدنی رسمی(ثبتشده و قانونی)، و جامعه مدنی غیررسمی(شبکهای، محلی و مجازی) وجود دارد. این شکاف باعث میشود: ظرفیتهای جامعه مدنی بهطور کامل بهکار گرفته نشود، همکاری میان این دو بخش دشوار باشد، پایداری فعالیتها کاهش یابد. این چالشها نشان میدهند که جامعه مدنی در ایران نه با یک مانع، بلکه با مجموعهای از موانع درهمتنیده روبهروست. با این حال، شناخت دقیق این محدودیتها نخستین گام برای عبور از آنها و ترسیم آیندهای واقعبینانه است. برای فهم چالشهای جامعه مدنی در ایران، باید توجه داشت که مسئله فقط (محدودیت) یا (ممانعت) نیست، بلکه نوع نگاه سیاسی دولت به جامعه مدنی نقش تعیینکننده دارد. دولت در ایران جامعه مدنی را همزمان میتواند فرصت، تهدید، یا ابزار مکمل ببیند. این نگاه دوگانه، منبع اصلی بسیاری از چالشهاست. یکی از مهمترین چالشها، غلبه نگاه امنیتی بر نگاه اجتماعی و مدنی است. در این چارچوب، برخی فعالیتهای مدنی نه بهعنوان کنش اجتماعی، بلکه بهعنوان: زمینهساز بیثباتی، محل نفوذ جریانهای بیرونی، یا چالشگر نظم سیاسی تفسیر میشوند. پیامدها: حساسیت بالا نسبت به تشکلیابی مستقل، سختگیری در صدور یا تمدید مجوزها، محدود شدن دامنه فعالیتها. تحلیل: از منظر دولت، حفظ ثبات سیاسی اولویت بالایی دارد، بهویژه در جامعهای با تجربههای تاریخی پرتنش. اما نتیجه ناخواسته این رویکرد آن است که حتی فعالیتهای غیرسیاسی نیز گاه سیاسی تلقی میشوند. یکی از چالشهای اساسی، نبود تعریف شفاف و مشترک از جامعه مدنی است. از منظر رسمی، جامعه مدنی مطلوب معمولا: غیرتقابلی، هماهنگ با سیاستهای کلان، و محدود به حوزههای خدماتی و خیریهای تصور میشود. در مقابل، در ادبیات جامعهشناسی، جامعه مدنی ذاتا: مستقل، مطالبهگر و منتقد سیاستهای عمومیاست. پیامدها: پذیرش برخی نهادها و محدود شدن برخی دیگر، بیاعتمادی متقابل میان دولت و کنشگران مدنی، دوگانه (مجاز / نامجاز) بهجای (کارآمد / ناکارآمد). دولت نگران آن است که جامعه مدنی: از حوزه اجتماعی به سیاسی حرکت کند، به بسیج اجتماعی منجر شود یا نقش اپوزیسیونی پیدا کند. به همین دلیل، خط قرمزهای نانوشتهای برای فعالیتها وجود دارد. مثال تحلیلی: حتی یک نهاد فعال در حوزه: محیط زیست، حقوق مصرفکننده یا آموزش. اگر به نقد سیاستهای عمومیبرسد، ممکن است (سیاسی) تلقی شود. نتیجه: این نگرانی باعث میشود جامعه مدنی: به سمت خودسانسوری حرکت کند، نقش مطالبهگری خود را کاهش دهد، یا صرفا در سطح خدمات باقی بماند. ساختار سیاسی ایران دولتمحور و متمرکز است. تصمیمگیریها اغلب از بالا انجام میشود و نهادهای محلی یا مدنی نقش محدودی در سیاستگذاری دارند. پیامدها برای جامعه مدنی: مشارکت مدنی در تصمیمسازی کمرنگ است، نهادهای مدنی بیشتر (مجری) هستند تا (شریک)، سیاستها بدون دریافت بازخورد اجتماعی اجرا میشوند. در چنین ساختاری، جامعه مدنی نه بهعنوان بازیگر مستقل، بلکه بهعنوان ابزار کمکی دیده میشود. در بسیاری از کشورها، جامعه مدنی کانالی میان مردم و دولت است. در ایران، این کانال: ضعیف، ناپایدار و وابسته به شرایط سیاسی روز است. پیامدها: جامعه مدنی نقش پایدار در سیاستگذاری ندارد، مشارکت سیاسی به مناسبتها محدود میشود، گفتوگوی دولت–جامعه مدنی مقطعی و شکننده است میان دولت و نهادهای مدنی نوعی بیاعتمادی دوطرفه وجود دارد: دولت نگران استقلال و نفوذپذیری جامعه مدنی است، جامعه مدنی نگران مداخله، کنترل یا محدودسازی دولت. نتیجه این بیاعتمادی: مانع همکاری پایدار میشود، پروژههای مشترک را ناکارآمد میکند و ظرفیتهای اجتماعی را هدر میدهد. در برخی مقاطع، جامعه مدنی: برای جبران ضعفهای اجرایی، یا افزایش مشروعیت سیاستها به کار گرفته میشود، بدون آنکه: استقلال واقعی داشته باشد یا در تصمیمگیری نقش مؤثر ایفا کند. پیامد: جامعه مدنی بهجای نهاد منتقد و مستقل، به بازوی اجرایی محدود تبدیل میشود. روابط پرتنش خارجی باعث شده دولت نسبت به: منابع مالی خارجی، ارتباطات بینالمللی یا همکاریهای فرامرزی نهادهای مدنی حساسیت بیشتری داشته باشد. نتیجه: محدود شدن همکاریهای علمیو مدنی، سختگیری در ارتباطات بینالمللی، کاهش یادگیری و تبادل تجربه. در پایان، باید با صراحت گفت: جامعه مدنی، صدای زندگی روزمره مردم است. هر جا که شهروندی برای بهبود وضعیت محله اش قدم برمیداردجا که جوانی داوطلبانه برای آموزش، کمک یا آگاهیبخشی تلاش میکند، و هر جا که انسانها مسئولیت اجتماعی خود را جدی میگیرند، جامعه مدنی در حال شکلگرفتن است، حتی اگر نامیبر آن گذاشته نشود. از منظر سیاسی، آینده ایران تنها با تصمیمهای بالا به پایین ساخته نمیشود. هیچ دولتی، هرچقدر قدرتمند، بدون همراهی جامعهای فعال، آگاه و مشارکتجو نمیتواند آیندهای پایدار بسازد. قدرت واقعی یک کشور، نه فقط در نهادهای رسمی، بلکه در اعتماد، مشارکت و احساس تعلق شهروندان آن نهفته است. اگر جامعه مدنی نادیده گرفته شود، خاموش نمیشود، بلکه به زیرزمینها، به سکوت، به بیاعتمادی و به فاصله میان مردم و حاکمیت تبدیل میشود. و این، پرهزینهترین شکل مواجهه با جامعه است. اما اگر جامعه مدنی به رسمیت شناخته شود، اگر گفتوگو جای بدگمانی را بگیرد، و اگر مشارکت، حق تلقی شود نه تهدید، آنگاه جامعه مدنی میتواند پشتوانه ثبات، امنیت و پیشرفت واقعی باشد. آینده ایران نه فقط در دست سیاستگذاران، بلکه در دست شهروندانی است که یاد میگیرند کنار هم بایستند، مسئول باشند و برای بهبود جامعهشان تلاش کنند. جامعه مدنی دشمن دولت نیست. جامعه مدنی، آینه جامعه است. و هیچ جامعهای با شکستن آینه، زیباتر نمیشود.
بخش 4: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم ( آزادی بیان عقیده ) آغاز گردید: خانم سوارکوب در ابتدا اشاره به این موضوع کردند که حق بیان یکی از بنیادیترین حقوق انسانهاست که باید در هر جامعه برای همه افراد وجود داشته باشد و به واسطه آن نظرات جامعه اصلاح شود و پیشرفت کند. افراد باید بتوانند تفکر نقدانه داشته باشند که لازمه آن آگاهی و مطالعه است.البته که احترام متقابل در آزادی بیان نقش بسزایی دارد. خانم نادیا مشرف گفتند: در فرهنگ ما اکثر عقاید از طریق تلقین و تقلید به نسلهای بعدی منتقل شده در حالیکه ما باید آموزش درستی داشته باشیم و آگاهی کسب کنیم و مطالبهگر باشیم برای کسب حقوقمان. البته که بیان نظرات بسیار اهمیت دارد که اگر با ادب و احترام باشد تاثیر دو چندان خواهد داشت. خانم منیژه دشتی گفتند: زمانی که در یک خانواده و مدرسه که برای ما جامعه امن محسوب میشود انسانها محدود میشود و باید از بیان نظراتشان خودداری کنند مسلم است که وقتی وارد جامعه بزرگتر میشویم نمیتوانیم حقمان را بگیریم و نظر و عقیدهمان را بیان کنیم. خانم سپیده حسنی صابر گفتند: من تا همین الان هم ترس از قضاوت شدن را دارم و از بیان نظراتم خودداری میکنم چرا که در نوجوانی بارها به دنبال حقیقت بودم و با پرسش سوالات مختلف سعی در کشف حقیقت و کس آگاهی داشتم ولی از طرف اطرافیانم محدود میشدم و با حس گناهکار بودن را به من میدادند که سوالی که پرسیدم خودش کفر و گناه است و این گونه رفتارها باعث که هنوز هم با ترس نظرم را بگویم و یا در جای دیگر توان نه گفتن را ندارم. آقای رحیم آفریدون گفتند: از اینکه در کشوری هستم که میتوانم آزادانه نظرم را بگویم خوشحالم. آقای فرجود تقیپور گفتند معتقدم که نباید فقط خانواده را محکوم کنیم،الان بسیاری از دوستان در جمع کانون خودمان هم که آزادی دارند حتی صحبت نمیکنند. در حالیکه باید با هر عقیده و هر باکری باید در کنار هم بتوانیم زندگی کنیم و از گفتن اینکه هر اعتقادی به دین خرافات است دست برداریم. آقای صادقی گفتند: اتهام زدن با انتقاد کردن متفاوت است و احترام به عقاید از همینجا شروع میشود که در برابر کسی که جسارت بیان نظر یا بیان مشکلش را دارد. مثل وقتی که نیروی انتظامیساز شما رو میشکند و وقتی به خانواده میگوییم به جای اینکه طرفدار حق من نوجوان و جوان باشند از دولت طرفداری میکنند و از آنجاست که آزادی عقیده ما جوانها از بین رفت. خانم مهرنوش رهام گفتند: ما عادت کردیم حرف نزنیم و به بچهها اجازه حرف زدن نمیدهیم و همین باعث میشود که کودک و نوجوان ما خودسانسوری کنند. و من به عنوان یک مادر سعی دارم به همه حرفهای فرزندم گوش بدهم حتی اگر نظر اشتباهی باشد. آقای پالوانه گفتند: وقتی آزادی بیان نداریم آزادی بیان عقیده هم نداریم. آزادی بیان در همه جهان تا جایی است که به شخصی بیاحترامینشود. اما در خصوص ایران باید بگویم که مردم ایران هزینه هنگفتی را با جان و همر زندگی خودشان پرداختند میکنند و برای همین ترس از بیان عقاید دارند. آقای محمد مشعلی گفتند: سیر تحولات یک جامعه مثل یک سیل است که هرچه جلو برود خیلی باورها را تغییر خواهد داد وقتی که همه متحد و همدست باشیم هیچکس نمیتواند جلودار ما بشود. ناامید نباشیم بدانیم که نسل ما به نسل جدید جسارت و جرات و اگاهی رو آموزش داده پس نسل جدید آگاه و مطلع در جامعه ظاهر خواهند شد. فقط کافیست که متحد باشیم و تفاوتها را چه از لحاظ ظاهر چه از لحاظ عقیده بپذیریم. آقای محمود گلستانی گفتند: در تمام مقاطع سنی ما توسط دیکتاتوری جمهوری اسلامیمحدود شدیم و ترسانده شدیم و حتی آزادی یه افریح ساده را نداشتیم. خوب است که اینجا تمرین دموکراسی بکنیم و آزادی بیان را تمرین کنیم.
در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرفقهفرخی، ادمینها: آقای محمد گلستانی و خانم پگاه جعفری قوشچی، ضبط صدا و تصویر: اقای محمدامین محسنزاده و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 34: 17بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته کار و کارگر و کمیته اقوام و ملل ایرانی 15 ژانویه 2026
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه ویژه کمیته کار و کارگر و کمیته اقوام و ملل ایرانی در تاریخ 15 ژانویه 2026 مصادف با 25 دی 1404 در ساعت 00: 18 بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم ساره استوار ضمن خوشآمدگویی و خیر مقدم به تمامیحاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
آقای رحیم آفریدون در رابطه با موضوع نقش کارگزان در اعتراضهای اخیر گفتند:با عرض سلام خدمت تمامیهمراهان اول از همه دوست داشتم بگم امیدوارم حالتان خوب باشد ولی افسوس خود میدانم که این روزها حال همگی ما اول ازهمه یه عنوان یک پدر, چونکه همگی نسلی که در خیابان کشته و سرکوب میشوند فرزندان ما هستند و دوم هر کس نگران عزیزانی هستند که از سر بیتدبیری رژیمیفاسد بیخبریم. موضوع جلسه امروز مربوط به وضعیت معیشتی کارگران از سفره خالی تا اعتراض در خدمتتان هستم. اول از همه باید بدانیم کارگر کیست و در کجای جامعه قرار دارد و همینطور نقش حیاتی کارگران در اقتصاد و تولید. با یک مثال شروع میکنم یک ماشین سواری اجزای متفاوتی دارد که کارگران در جامعه نقش چرخهای آن را دارند و تمامیوزن آن بر روی چرخها میباشد پس نتیجه میگیریم که همیشه باید سالم و پر باد باشد چرا که در جامعه نیز قشر کارگر از اهمیت خاصی برخوردار باشد چرا که تمامیفشار جامعه بر روی این قشر میباشد. کارگری که سنون تولید است اما خودش زیر آوار بیعدالتی کمرش خم شده و حتی شکسته. خود من از همین طبقه هستم و از کودکی کار کرده و در کنارش تحصیل کردهام و با تکتک سلولهای بدنم مزه سفره خالی را چشیده و این برای من یک مفهوم نظری و آماری نیست اون سفره ای است که با آن بزرگ شدهام. وقتی که از وضعیت معیشتی کارگر صحبت میکنیم در واقع داریم از حق حیات با کرامت انسانی صحبت میکنیم. طبق ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر انسانی حق دارد از سطح زندگی مناسب برای تامین سلامت و رفاه خود و خانوادهاش برخوردار باشد. حال سوال اینست که آیا کارگر امروز در ایران به این سطح مناسب زندگی دسترسی دارد حال بیابید این را بصورت آماری و ارقام محاسبه کنیم. کارگری که حقوق پایه هشت میلیونی دارد که با اضافاتی مثل بن و مسکن وحق اولاد و اضافه کاری به طور خوشبینانه حدود ۱۸ تا ۲۰میلیون میباشد. حال ببینیم حداقل زنده ماندن نه زندگی کردن بصورت عددی چقدر میشود. فرض بر یک خانواده سه نفری میگیریم اولین نیاز او مسکن است که در منطقه پایین شهرهای کوچک حدود ۹میلیون است و با فرض اینکه هر سه وعده غذایی را تخم مرغ و نان بخورند یعنی بدون احتساب گوشت حبوبات میوه و غیره حدود ۳ میلیون تومان میشود و این یعنی سوء تغذیه عنی نه پروتئین کافی نه ویتامین کافی و نه سلامت کافی دارد و کارگری که سوء تغذیه دارد دائما در استرس میباشد حتما بیمار میشود یک ویزیت معمولی از درمانگاه دارو سرماخوردگی دندان درد حدودا در ماه یش از ۴ میلیون تومان میشود یعنی عملا حق سلامت طبق ماده ۲۵ از کارگر سلب شده است. پوشاک جهت این خانواده به طور ماهیانه حداقل ۲ میلیون تومان. هزینه حمل و نقل و تلفن و اینترنت حداقل ماهیانه یک و نیم میلیون تومان. حال بدون تفریح و باقی موارد حدودا ۱۹ و نیم میلیون تومان میشود. که البته این عدد زندگی کردن نیست هزینه نمردن است. وقتی که دستمزد هزینه بقا رو پوشش میدهد ما با فقر روبرو نیستیم با نقض سیستماتیک حق زندگی شرافتمندانه روبرو هستیم کارگری که نتواند شکم فرزندش را سیر کند هیچ چیز در آن جامعه سالم نخواهد ماند و سفرهاش هر روز کوچک و کوچکتر میشود تازه این بدون حساب تورم سالیانه است. این وضعیت فقط بحران اقتصادی نیست بلکه بحران کرامت انسانی است.،و اما نکته بد نبود امنیت شغلی و قراردادهای سفید و حتی نانوشته. کارگری که امروز سر کار میرود و از فردای خود خبر ندارد و یا کارگری که از روی فشار اقتصادی به کارگاهی جهت کار مراجعه میکند و باید قرارداد سفید را امضا کند. به راستی قرارداد سفید امضا یعنی چی؟ یعنی اینکه کارفرما هر موقعی به هر دلیلی کارگری را نخواست قرارداد را پر کرده و حق و حقوقی برای کارگر نمیماند که بتواند با آن استناد کند و یا کارگر ساختمانی که نه ایمنی دارد و نه قرارداد و نه بیمه فقط به این امید آمده که کار کند و امروز شکم خود و خانوادهاش را سیر کند و خدای ناکرده به علت سوء تغذیه و یا بیماری و ناتوانی از بالای داربست بیفتد و خدای ناکرده دست و پایش بشکند و مجبور باشد در خانه چند ماهی بستری شود. حال بگذریم که پرداخت مبالغ بیمارستان خود سورپرایز ویژهای است. به نظر شما وضعیت معیشت خانواده او چه میشود و مادر خانواده چه نقشی دارد یا باید پرستاری شوهرش را کند یا وظیفه مادری و یا باید جهت گرسنه نماندن سر کار برود. و در صورت پیدا کردن کار اون هم با حقوق پایه بدون مزایا اینا همش واقعیت زندگی یا بهتر بگویم نمردن است هیچ کارگری صبح که از خواب بیدار میشود نمیگوید که امروز میخواهم براندازی کنم حرف کارگر این است که چطور امروز زنده بمانم، و کارگر راهی جز اعتراض ندارد راستی اعتراض از کجا میآید از یخچال خالی ز حقوق ارباب افتاده از اجاره عقب افتاده از شرمندگی جلوی بچه و در کل از نان شب میآید. اما این اعتراضات اخیر از کجا شروع شد با اعتراضات معیشتی شروع شد چون قشر جامعه در هر سنی که میبینید هیچ گونه آیندهای را متصور نیست و دائما شرمنده سفرهاش میباشد و همگی اقشار ضعیف جامعه چیزی برای از دست دادن ندارند تنها راه آنان اعتراض است اعتراض با دست خالی و مسالمت آمیز. ولی در عوض رژیم چگونه جواب این اعتراضات مسالمت آمیز را میدهد نیروی سرکوب رژیمیکه تا بن دندان مسلح است و جوانهای این سرزمین را بهتر بگویم فرزندان این سرزمین را پرپر میکنند زه از جسم بی جان اون معترض هم نمیگذرند ما همهمون میدونیم که این رژیم فاسد چه جوری با جسم بیجان عزیزانمون کاسبی میکنند و میگوید یا مبلغ حدود یک میلیارد تومان بپردازید در قبال تحویل جسم بیجان و یا باید رضایت دهید و بگویید که او عضو بسیج بوده و یا برچسب تروریست زده میشود. این رژیم فاسد ملت را به اسارت گرفته است و نه تنها برای جامعه خود خطرناک است بلکه باعث ناامنی در کل منطقه و حتی کل کشورها میباشد. واقعا ما از کجا به کجا رسیدهایم با اون فرهنگ غنی که اولین قوانین حقوق بشری در کشور ما زمان کوروش وضع شده یعنی اون موقع حقی کرامت انسانی ق حیات حق برابری همه چیز رعایت میشده است. حال به نظر شما در موقع امروزه ایران آیا این نقض قوانین حقوق بشری نیست نقض آشکار کرامت انسانی نیست من باز هم یادآور این موضوع میشوم که کارگران مشکل جامعه نیستند در واقع نشانه مشکل جامعه هستند اعتراض وقتی خاموش میشود که بتوان فقر را خاموش کرد. کارگری فقط نداشتن پول نیست کارگری یعنی صبح زود بیدار شدن با خستگی دیشب کار کردن بدون امنیت و شب خوابیدن با ترس فردا کارگر یاد میگیرد کم خوردن کم خواستن و حتی کم حرف زدن را ولی یک چیز را نمیشود کم کرد. آن هم تحقیر دائمیناتوانی از تامین حداقل زندگی یعنی نمردن. حال بیایید از دیدگاه حقوق بشری بنگریم. ماده ۳-هر انسانی حق زندگی آزادگی و امنیت شخصی دارد میبینیم در ایران امروز چه راحت حق زندگی حق آزادگی امنیت شخصی را از شهروندان سلب میشود و آنها را به گلوله میبندد. ماده۵-هیچکس نباید شکنجه شود یا مورد رفتار ظالمانه و غیر انسانی یا تحقیرآمیز گردد ر حالی که میبینیم حال حاضر ایران تمامیمعترضان دستگیر شکنجه و بدترین رفتار وحشیانه علیه آنها به کار میرود. ماده۱۹-آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات برای همگان محفوظ است در شرایط کنونی میبینیم نه آزادی بیان داریم صداها در نطفه خاموش میشوند میبینیم که جامعه ایران تا الان یک هفته در خاموشی است و چرا که رژیم در حال سرکوب و قتل جوانان بیگناه است راستی آن جوانان چه میخواهند آیا به جز یک زندگی شرافتمندانه؟ ماده ۲۰-آزادی تشکیل اجتماعات و تجمعات مسالمت آمیز. که در ایران امروز فقط سرکوب و خشن میباشد. ماده ۶-از حقوق مدنی و سیاسی میشه حق زندگی نباید به طور خودسرانه سلب شود. ولی در عمل میبینیم حق حیات حق زندگی کردن را از جوانان ایران سلب میکند. ماده ۱۴-حق محاکمه عادلانه. من به عنوان عضوی از جامعه صنعت ایران تمامیموارد فوق راچیزی جز توهم عدالت ندیدم. حال به نظر شما دوستان تمامیموارد فوق مصداق جنایت علیه بشریت میباشد؟ به امید آن روز که سطح آگاهی ملت ما هم زیاد شده باشد و شاهد ایرانی آزاد باشیم.
بخش 2: آقای حسین امجدی در رابطه با نقش اقوام در اعتراضهای اخیر گفتند:اعتراضاتی که از اواخر سال ۲۰۲۵ و آغاز ۲۰۲۶ در ایران شکل گرفت، دیگر یک موج مقطعی یا اعتراض اقتصادی ساده نیست. این خیزش، یک جنبش اجتماعی و سیاسی گسترده است که ستونهای اصلی آن را کارگران و اقوام ایرانی تشکیل میدهند و پاسخ جمهوری اسلامیبه آن، یکی از خشنترین سرکوبهای تاریخ ایران است. این موج اعتراضی ابتدا با مطالبات اقتصادی آغاز شد: اعتراض به تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید، حقوقهای معوقه، قراردادهای موقت و نبود امنیت شغلی. اما به سرعت، مطالبات اقتصادی با خواست تغییر ساختاری پیوند خورد. کارگران و اقوام به این جمعبندی رسیدند که ریشه مشکلات، نه یک مدیر یا یک قانون، بلکه کل ساختار حکومت جمهوری اسلامیاست. در کنار کارگران، اقوام ایرانی نقش تعیینکنندهای در این خیزش دارند. کردها، بلوچها، عربهای خوزستان، لرها و دیگر اقوام نه تنها در خط مقدم اعتراضات حضور داشتند، بلکه بیشترین هزینه را نیز پرداختند. این حضور، تصادفی نیست؛ مناطق قومیایران سالهاست با تبعیض ساختاری، فقر، محرومیت آموزشی و سرکوب امنیتی مواجهاند و بنابراین، خشم آنان سریعتر و شدیدتر فوران میکند. نمونههای روشن از قربانیان اخیر عبارتاند از: روبینا امینیان، دانشجوی ۲۳ ساله کرد، امیرحسام خدایاریفرد از لرستان، و برادران کادیوریان در کرمانشاه. این نامها تنها بخش کوچکی از هزاران قربانیاند. بر اساس گزارشهای حقوق بشری، تعداد کشتهشدگان این خیزش دستکم ۲۵۰۰ تا بیش از ۳۰۰۰ نفر برآورد میشود و بیش از ۱۸ تا ۲۰ هزار نفر بازداشت شدهاند، شامل کارگران، فعالان قومی، دانشجویان، نوجوانان و کودکان. در این خیزش، یکی از مهمترین جنبههایی که باید به آن توجه کرد، نقش برجسته و تعیینکنندهی اقوام ایرانی است. نه تنها حضور آنان گسترده بوده، بلکه سهم آنان در مواجهه با سرکوب و پرداخت هزینه بسیار بالاتر از متوسط جمعیت کشور بوده است. در واقع، این خیزش را میتوان بهگونهای جنبش اقوام نامید، جنبشی که بهجای مختص مرکز شهرهای بزرگ، از قلب مناطق قومیو مرزی ایران برخاسته است. طبق گزارش سازمانها و فعالان حقوق بشری، بخش بزرگی از کشتهشدگان و بازداشتشدگان اعتراضات از اقوام ایرانی بودهاند.دادههای مستقل نشان میدهد که در دورهای از اعتراضات، بیش از نصف قربانیان کشتهشده از میان کردها و بلوچها بودهاند. بهطوری که در برخی فواصل زمانی، بیش از ۵۰ درصد از کل کشتهشدگان در استانهای سیستان و بلوچستان، کردستان و بخشهای کردینشین واقع شده بودند.این آمار جدی و قابل توجه است، بهویژه وقتی در نظر بگیریم که جمعیت اقوام مانند کردها و بلوچها نه تنها نسبت به جمعیت کل ایران کمتر نیست، بلکه در بسیاری از مناطق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به شکل قابل لمستری تحت تبعیض و محرومیت قرار داشتهاند. بهعنوان مثال، گزارشهای مستقل از نهادهای حقوق بشر در سالهای اخیر نشان دادهاند که تقریبا نیمیاز همه اعدامهای سیاسی اجراشده در ایران بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۳ مربوط به افراد کرد بوده است، و سهم قابل توجهی نیز به بلوچها و عربها اختصاص دارد.در استانهای مرزی، اقوام نه تنها برای عدالت اقتصادی اعتراض کردند، بلکه برای حقوق اجتماعی، فرهنگی و انسانی نیز به خیابانها آمدند. این حضور اقوام، معلول دهها سال سیاست تبعیضآمیز، محرومیت از سرمایهگذاری، عدم دسترسی به منابع آب و خدمات، و سرکوب امنیتی بوده است. حتی پیش از این خیزش، گزارشهای معتبر نشان میدهند که مردم اقلیت در استانهایی مانند خوزستان بیش از ۷۰ درصد زیر خط فقر زندگی میکنند و برای ابتداییترین حقوق انسانی خود باید در برابر ساختاری قدرت مقاومت کنند.نمونههای شاخص این مقاومت را میتوان نه فقط در آمار، بلکه در صورتهای انسانی دید. بدون حضور فعال و پیوستهی جوانان اقوام در شهرها و روستاها، این خیزش نمیتوانست به این وسعت و عمق گسترش یابد. وقتی در خیابانهای شهرهای کردنشین، بلوچینشین و عربنشین شعارها علیه جمهوری اسلامیبلند میشود، فقط اعتراضهای محلی دیده نمیشود، بلکه صدای جمعی است که سالها از بیعدالتی، تبعیض و پاکنشدن حقوق خود رنج بردهاند.در استان سیستان و بلوچستان، برای مثال، اعتراضات نه تنها علیه مشکلات اقتصادی رایج بود، بلکه در دل خود مطالبهی حذف تبعیض ساختاری نسبت به اقوام و سنیمذهبها را حمل میکرد. مشابه آن، در مناطق کردستان و آذربایجان غربی، اعتراضات شواهدی روشن از اعتراض علیه سرکوب فرهنگی و نادیدهانگاشتن حقوق زبانی و هویتی را نشان داد.خواستههایی که سالها محروم مانده بود و حالا در دل یک خیزش سراسری به صدای جمعی بدل شده بود.این حضور اقوام در اعتراضات، نشاندهندهی یک واقعیت مهم است:این خیزش دیگر یک حرکت شهری مختص مرکز نیست، بلکه یک جنبش ملی با عمق اجتماعی عمیق در سراسر سرزمین ایران است. جامعهای که بیش از پیش فهمیده است که مشکل صرفا اقتصادی نیست؛ بلکه ساختار سیاسیای که تبعیض را نهایتا نهادینه کرده است، باید تغییر کند.این نقش برجستهی اقوام در خیزش اخیر، در کنار سهم کلیدی کارگران، نشان میدهد که اعتراضات دیگر محدود به یک طبقه یا شهر نیست، بلکه به ترکیبی از مطالبات هویتی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده که جمهوری اسلامیدیگر نمیتواند آن را به سادگی مهار یا تضعیف کند. این مبارزه، مبارزهی نسلی و جمعی است که اقوام ایرانی را از موزاییک اجتماعی پنهانشده در پس حاکمیت خارج کرده و در صف مقدم یک انقلاب اجتماعی قرار داده است.اما حتی این ارقام نیز تصویر کامل واقعیت را نشان نمیدهند. چرا که جمهوری اسلامیهمزمان با تشدید خشونت، به قطع اینترنت و شبکههای تلفن همراه متوسل شد. این اقدام نه یک تصمیم فنی، بلکه بخشی از راهبرد سرکوب سازمانیافته است: جلوگیری از انتشار تصاویر و گزارشها، قطع ارتباط خانوادهها و محدود کردن هماهنگی معترضان.برای درک اهمیت این خیزش، مقایسه آن با اعتراضات پیشین ایران ضروری است. در سال ۱۳۸۸، اعتراضها عمدتا در تهران و شهرهای بزرگ شکل گرفت و هنوز امید به اصلاح در چارچوب نظام وجود داشت. حکومت توانست با سرکوب، حصر و کنترل رسانهها، جنبش را مهار کند. اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، بیشتر ماهیت اقتصادی داشتند و دامنه آن به مناطق محروم و کارگری گسترش یافت، اما هنوز پیوند پایدار میان گروههای مختلف اجتماعی شکل نگرفته بود. سرکوب آبان ۹۸ با صدها کشته، نشان داد که جمهوری اسلامیبرای حفظ قدرت، هیچ حد و مرزی ندارد. خیزش ۱۴۰۱ با محوریت زنان و جوانان، ضربه بزرگی به مشروعیت ایدئولوژیک حکومت زد، اما جمهوری اسلامیبا فرسایش زمانی و کنترل رسانهها توانست خیابانها را موقتا خاموش کند.اما خیزش ۲۰۲۵–۲۰۲۶ متفاوت است. اینبار کارگران، اقوام، زنان و جوانان نه جداگانه، بلکه در یک بستر مشترک به اعتراض برخاستهاند. مطالبات صنفی، هویتی و سیاسی با هم ترکیب شدهاند و اعتراض دیگر محدود به یک رویداد یا شهر نیست؛ کل ساختار جمهوری اسلامیزیر سوال رفته است.در واکنش، حکومت به خشونت عریان و سیستماتیک متوسل شد: شلیک مستقیم گلوله به معترضان، بازداشتهای گسترده، شکنجه، اعترافات اجباری و تهدید خانوادهها. همچنین، حکومت با قطع اینترنت و تلفن تلاش کرد تا حقایق کشتار را پنهان و جامعه را در تاریکی نگه دارد. حتی پس از مرگ، جمهوری اسلامیبا دفن شبانه پیکرها و جلوگیری از برگزاری مراسم، تلاش کرد آثار جنایت را از حافظه جمعی پاک کند.این خیزش نشان میدهد که جمهوری اسلامیدیگر نه توان حل بحران اقتصادی دارد، نه ظرفیت پاسخگویی به مطالبات اجتماعی و نه امکان اصلاح سیاسی. تنها راهی که برای بقای خود انتخاب کرده، خشونت، زندان و سانسور است. اما تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی با گلوله نتوانسته حقیقت یک ملت را خاموش کند.پیوند میان کارگران و اقوام در این خیزش، آن را از اعتراضات پیشین متمایز کرده است. این اتحاد، یک پیام روشن دارد: اعتراض پراکنده را میتوان سرکوب کرد، اما جنبش اجتماعی متحد و پایدار، پایههای قدرت را به لرزه درمیآورد. این خیزش، آغاز یک انقلاب اجتماعی نوین است؛ انقلابی که هزینه آن با خون قربانیان و فریادهای نسل جوان پرداخت میشود و جمهوری اسلامی، با تمام ابزار سرکوب، هنوز نتوانسته آن را متوقف کند.
بخش 3: بحث آزاد با موضوع حق حیات آغاز شد: حق حیات یکی از بنیادیترین حقوق بشر است. دولتها موظفند که جان شهروندانشان را محافظت کنند و اعمال زور بر آنها جایز نیست . درحالیکه شاهدیم جان دوازده هزار نفر در دو روز گرفته شده است و نقض ماده حیات به وضوح نقض شده است. آقای قربانی گفتند: نادیده گرفتن شکاف عمیق بین اقشار مختلف جامعه باعث شده که مردم از زندگی هیچ گونه لذتی نبرند و فقط زجر بکشند. این دولت متاسفانه به فکر توسعه و ایجاد امنیت برای مردم نیستند. و فقط به فکر ایدئولوژی خودشان هستند. این باعث میشود که هرکس را که مخالفشان باشند به رگبار ببندند. ولی اتحاد ایرانیان را در خارج و داخل ایران دیدیم و به ایرانی بودنمان افتخار میکنیم. خانم نادیا مشرف گفتند: من متعجبم که کسانیکه سالیان سال ادعای حمایت و حفاظت از بشر و در تلاش برای برقراری حقوق بشر هستند چگونه ساکت ماندند. خانم مرضیه علیکرمیگفتند: بحث حق حیات به موضوع این روزهای ایران بسیار مربوط است. که عدم وجود این حق به همه جهانیان ثابت شد. بزرگترین دشمن مردم ایران در طول تا یخ ایران همین حکومت اسلامیبوده است که امیدوارم شاهد از بین رفتن آن باشیم. خانم جعفری قوشچی به اعدامهای صحرایی اشاره کردند که در عرض ۵ دقیقه آن شخص از زندگی محروم میشود بدون هیچگونه محاکمهای. در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرفقهفرخی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 15: 19 بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان 17 ژانویه 2026
سیدجمال جلالی
فراخوان کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان در تاریخ 17 ژانویه 2026 و برابر با 27 دی ماه 1404 در ساعت 19:00 بهوقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا آقای سعید بهشتی متین، مسئول جلسه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان و موضوع برنامه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان به بحث و گفتوگو پرداختند.
خانم نگارهاشمیدر رابطه با وضعیت پیروان سایر ادیان در اعتراضات اخیر در دی ماه 1404 در ایران گفتند: اعتراضات سراسری فعلی ایران از روزهای نخست زمستان ۱۴۰۴ آغاز شد که تقریبا با اواخر دسامبر ۲۰۲۵ همزمان است. این موج ابتدا با اعتراضات اقتصادی شکل گرفت، تورم فزاینده، سقوط ارزش پول ملی، فشار شدید معیشتی و فساد ساختاری محرکهای اصلی بودند، اما این اعتراضات در مدت کوتاهی به یک حرکت سیاسی فراگیر علیه ساختار حاکم تبدیل شدند و اکنون در شهرهای مختلف کشور ادامه دارند. این اعتراضات از نظر گستردگی جغرافیایی و مشارکت اجتماعی، از مهمترین جنبشهای داخلی پس از انقلاب ۱۳۵۷ محسوب میشوند و پاسخ حکومت به آنها سرکوب گسترده و نظاممند بوده است، بازداشتهای انبوه، کشته و زخمیشدن شمار زیادی از معترضان و ایجاد فضای امنیتی شدید در سراسر کشور گزارش شده است. همزمان، قطع یا اختلال گسترده اینترنت و محدودیتهای ارتباطی باعث شده دسترسی به اطلاعات دقیق دشوار، پراکنده و با تأخیر باشد و همین امر بررسی وضعیت گروههای مختلف اجتماعی، از جمله اقلیتهای دینی، را پیچیدهتر کرده است. وضعیت پیروان ادیان و مذاهب مختلف در ایران را نمیتوان صرفا در چارچوب اعتراضات اخیر تحلیل کرد، زیرا این گروهها سالهاست با تبعیض ساختاری، محدودیتهای قانونی و فشارهای امنیتی روبهرو بودهاند و اعتراضات کنونی این فشارها را تشدید یا در خود ادغام کرده است. گزارشهای حقوق بشری متعدد نشان میدهد که حکومت ایران نهتنها بهائیان، بلکه مسیحیان، یهودیان، اهل سنت، دراویش و دیگر اقلیتهای دینی را نیز همواره با سوظن امنیتی نگریسته و فعالیتهای مذهبی مستقل را تهدیدی بالقوه تلقی کرده است. در سالهای اخیر، بهویژه علیه مسیحیان نوکیش، روند بازداشت، محاکمه و محرومیت از حقوق اجتماعی افزایش یافته و اعتراضات فعلی این روند را شتاب داده است. اگرچه آمار رسمیتفکیکشدهای بر اساس دین درباره مشارکت یا قربانیان اعتراضات منتشر نشده، اما گزارشهای میدانی از برخوردهای شدید امنیتی در مناطق اقلیتنشین مانند بخشهایی از کردستان، سیستانوبلوچستان و خوزستان نشان میدهد که این مناطق همزمان درگیر مطالبات اقتصادی، اجتماعی و هویتی بودهاند و ساکنان آنها نیز مانند سایر شهروندان در جریان سرکوب آسیب دیدهاند. حکومت معمولا اعتراضات را با اتهامهای کلی ماننداقدام علیه امنیت ملی یا ارتباط با دشمنان خارجیپاسخ میدهد، برچسبهایی که میتوانند بهسادگی برای هدف قرار دادن فعالان از اقلیتهای دینی نیز به کار روند. پس از تشدید تنشهای منطقهای در سال ۲۰۲۵، فشار امنیتی بر این اقلیتها افزایش یافته و نظارت، احضار و تهدید آنها پررنگتر شده است، بهویژه گروههایی که پیش از این نیز در موقعیت آسیبپذیر قرار داشتند. بهائیان، بهعنوان قدیمیترین قربانیان سرکوب مذهبی در جمهوری اسلامی، در جریان اعتراضات اخیر نیز با افزایش احضار، بازداشتهای پیشگیرانه، فشار بر کسبوکارها و همان اتهامهای همیشگی مواجه شدهاند، بدون آنکه فعالیت سیاسی یا تجمع علنی داشته باشند، در منطق امنیتی حکومت، آنها همواره هدف آمادهمحسوب میشوند. مسیحیان نوکیش در نقطه خطر جدیتری قرار دارند، بازداشتهای شبانه، بازجوییهای بدون حکم و پیوند دادن ایمان شخصی آنان به اعتراضات سیاسی، نشاندهنده امنیتیسازی باور دینی است، زیرا در نگاه حکومت، خروج از اسلام همراه با ارتباطهای فراملی بالقوه تهدید تلقی میشود. در مناطق اهل سنت، اعتراضات عمدتا ریشه اقتصادی و اجتماعی دارند، اما پاسخ حکومت اغلب رنگ مذهبی و امنیتی به خود میگیرد و تلاش میشود مطالبات شهروندی بهعنوان تحرکات افراطی یا تجزیهطلبانه معرفی شود. دراویش و پیروان یارسان نیز اگرچه کمتر در رسانهها دیده میشوند، اما با بازداشتهای موردی، محدودیت مراسم مذهبی و فشارهای غیررسمیروبهرو هستند و اعتراضات اخیر حساسیت امنیتی نسبت به هر نوع تجمع غیرحکومتی را افزایش داده است. در مقابل، گروههایی مانند یهودیان، زرتشتیان و مسیحیان رسمیکمتر با خشونت مستقیم مواجه میشوند، اما تحت نظارت شدید، احضار رهبران مذهبی و فشار برای همسویی رسانهای با روایت رسمیقرار دارند که نوعی سرکوب نرم محسوب میشود. در مجموع، اعتراضات سراسری ایران برای اقلیتهای دینی سه پیامد همزمان داشته است: تشدید امنیتیسازی زندگی روزمره، بازتولید اتهامهای قدیمیبا توجیه شرایط بحرانی کشور و ادغام سرکوب مذهبی با سرکوب سیاسی. این وضعیت نشان میدهد که اقلیتهای دینی نهتنها بهعنوان بخشی از جمعیت معترض، بلکه به دلیل پیشزمینه تبعیض و فشار ساختاری، در معرض آسیب مضاعف قرار گرفتهاند و حکومت از فضای اعتراضات بهعنوان ابزاری برای تشدید کنترل و سرکوب استفاده کرده است جمعبندی تحلیلی نهایی اعتراضات سراسری جاری در ایران برای پیروان ادیان و اقلیتهای مذهبی سه پیامد همزمان و درهمتنیده بههمراه داشته است: نخست، تشدید امنیتیسازی زندگی روزمره و تبدیل فعالیتهای عادی مذهبی و اجتماعی به موضوعات تحت نظارت و برخورد امنیتی، دوم، احیای اتهامها و پروندهسازیهای قدیمیبا توجیه شرایط بحرانی و با برچسبهایی چون وضعیت خاص کشورو تهدید امنیت ملی و سوم، ادغام سرکوب مذهبی با سرکوب سیاسی بهگونهای که مرز میان باور دینی، کنش اجتماعی و اعتراض مدنی عملا از میان برداشته شده است. در چنین فضایی، اقلیتهای مذهبی نهتنها مانند سایر شهروندان تحت فشار ناشی از بحرانهای اقتصادی و سیاسی قرار دارند، بلکه به دلیل پیشزمینهی تبعیض ساختاری و محدودیتهای قانونی، با آسیبپذیری مضاعف مواجهاند. دولت با تکیه بر گفتمان امنیت ملی، سرکوب و محدودسازی را توجیه میکند و این امر احتمال هدف قرار گرفتن گروههایی را که از پیش در موقعیت حقوقی و اجتماعی شکنندهای بودهاند افزایش میدهد. اگرچه آمار رسمیتفکیکشدهای درباره نقش و سرنوشت پیروان ادیان مختلف در اعتراضات منتشر نشده است، شواهد میدانی و نمونههای مستند از بازداشت، تهدید و حتی جانباختن برخی افراد از این گروهها نشان میدهد که اقلیتهای مذهبی نیز در متن اعتراضات و سرکوبهای پس از آن آسیب دیدهاند و وضعیت آنان نتیجهی همزمان فشار دیرینهی ساختاری و تشدید سرکوب در بستر اعتراضات سراسری است.
درپایان، مسئول جلسه ضمن تشکراز دستاندرکاران: منشی جلسه، آقای جمال جلالی و همچنین تمامیشرکتکنندگان و مهمان برنامه، ختم جلسه را در ساعت 20:00 بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 18 ژانویه 2026 میلادی
حمیدرضا محسنی
جلسه عمومیکانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶ مصادف با ۲۸ دی ۱۴۰۴ در ساعت 15:00 بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه اقای اصغر سامانی ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامیحاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش 1: آقای جمال جلالی سخنرانی خود را با موضوع بررسى میثاق بینالمللى حقوق سیاسى مدنى و مقایسه آن با قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران ایراد کردند :میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی یکی از مهم ترین اسناد حقوق بشری در نظام بینالملل معاصر به شمار میرود. پیش از ورود به بررسی محتوای این سند، لازم است مفهوم کنوانسیون و میثاق روشن شود. کنوانسیون و میثاق در زبان حقوقی بینالمللی به معنای پیمان یا توافق رسمیمیان دولت هاست که پس از تصویب، برای کشورهای عضو تعهد حقوقی الزام آور ایجاد میکند. میثاق حقوق مدنی و سیاسی در سال ۱۹۶۶ توسط مجمع عمومیسازمان ملل متحد تصویب و در سال ۱۹۷۶ لازم الاجرا شد. جمهوری اسلامیایران نیز در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۵ میلادی) به این میثاق پیوسته و از منظر حقوق بینالملل، متعهد به رعایت و اجرای مفاد آن است. هدف اصلی این میثاق، حمایت از حقوق بنیادین انسآنها بدون هرگونه تبعیض است. این حقوق شامل حق حیات، آزادی بیان، آزادی اندیشه، وجدان و مذهب، آزادی تجمع و تشکل، حق دادرسی عادلانه، منع شکنجه و رفتار غیرانسانی و همچنین برابری همگان در برابر قانون میشود. میثاق بر این اصل استوار است که این حقوق ذاتی انسان بوده و دولت ها نه اعطا کننده، بلکه موظف به تضمین و حفاظت از آنها هستند. در مقابل، قانون اساسی جمهوری اسلامیایران (مصوب ۱۳۵۸ با اصلاحات ۱۳۶۸) در فصل سوم خود با عنوان حقوق ملت به برخی از حقوق و آزادی ها اشاره کرده است. از جمله اصل ۱۹ که برابری مردم ایران را مطرح میکند، اصل ۲۳ که تفتیش عقاید را ممنوع میداند، اصل ۲۴ درباره آزادی مطبوعات و اصول ۳۲ تا ۳۹ که به حقوق متهم و محکوم میپردازند. با این حال، بررسی کلی قانون اساسی نشان میدهد که پذیرش حقوق بشر در این نظام، بیشتر جنبه صوری دارد و این حقوق همواره با قیود ایدئولوژیک محدود شدهاند. اغلب حقوق و آزادی ها در قانون اساسی مشروط به موازین اسلامی، مصالح نظام و امنیت ملی شدهاند؛ شروطی که در عمل دامنه اجرای حقوق بشر را به شدت محدود و تفسیرپذیر میکند. این تعارض زمانی آشکارتر میشود که محتوای میثاق حقوق مدنی و سیاسی با قانون اساسی ایران به صورت موضوعی مقایسه شود. در زمینه حق حیات، ماده ۶ میثاق تصریح میکند که حق حیات حقی ذاتی است و سلب خودسرانه آن ممنوع میباشد. مجازات اعدام تنها در موارد بسیار محدود و برای جدی ترین جرائم قابل اعمال است؛ مفهومیکه از دید نهادهای حقوق بشری بینالمللی عمدتا به قتل عمدی محدود میشود. در مقابل، قانون اساسی جمهوری اسلامیبه طور مستقیم از حق حیات نام نمیبرد و نظام حقوقی کشور با تفسیر فقهی، دامنه گسترده ای از جرائم را مشمول مجازات اعدام میداند. اعدام برای جرائمیچون جرائم مواد مخدر، محاربه و افساد فی الارض، توهین به مقدسات، ارتداد (اگرچه به صورت غیررسمی) و برخی روابط جنسی خاص، نمونه هایی از این رویکرد هستند. نمونه عینی این تعارض را میتوان در پرونده محسن شکاری مشاهده کرد. او در سال ۱۴۰۱ به اتهام محاربه و صرفا به دلیل مشارکت در اعتراضات سراسری، بدون ارتکاب قتل عمد، در دادگاهی چندروزه در دادگاه انقلاب تهران محاکمه و اعدام شد. این پرونده نقض آشکار ماده ۶ (حق حیات) و ماده ۱۴ (حق دادرسی عادلانه) میثاق حقوق مدنی و سیاسی به شمار میرود. در حوزه آزادی دین و عقیده نیز شکاف عمیقی میان میثاق و قانون اساسی ایران وجود دارد. ماده ۱۸ میثاق تصریح میکند که هر فرد حق دارد دین یا عقیده خود را آزادانه انتخاب، تغییر یا ابراز کند. اما در قانون اساسی جمهوری اسلامی، تنها ادیان خاصی به رسمیت شناخته شدهاند. اصل ۴ تمام قوانین را تابع فقه شیعه میداند، اصل ۱۲ مذهب رسمیکشور را شیعه اثنی عشری اعلام میکند و اصل ۱۳ فقط ادیان مسیحی، یهودی و زرتشتی را به رسمیت میشناسد. در این چارچوب، هیچ حقی برای بی دین ها، نوکیشان، منتقدان اسلام یا افرادی که دین خود را تغییر میدهند، در نظر گرفته نشده است. به همین دلیل، نوکیشان مسیحی اغلب با اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت میشوند و پیروان آیین بهایی نیز به دلیل انحرافی تلقی شدن باورهایشان با محدودیت های گسترده مواجه اند. پرونده یوسف ندرخانی نمونه روشنی از این وضعیت است. او که یک نوکیش مسیحی بود، به اتهام ارتداد و تبلیغ مسیحیت در دادگاه انقلاب رشت محاکمه شد و ابتدا به اعدام و سپس به سال ها زندان محکوم گردید. این پرونده نقض صریح ماده ۱۸ میثاق، یعنی آزادی تغییر دین، محسوب میشود. آزادی بیان و مطبوعات نیز از دیگر حوزه های تعارض است. ماده ۱۹ میثاق آزادی بیان را شامل حق نقد حکومت، ایدئولوژی و مذهب میداند. در حالی که اصل ۲۴ قانون اساسی ایران آزادی مطبوعات را تنها تا جایی به رسمیت میشناسد که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومینباشد. در عمل، هرگونه نقد رهبر یا نهادهای مذهبی میتواند با عناوینی مانند توهین به مقدسات سرکوب شود. توقیف روزنامه سلام در سال ۱۳۷۸ به دلیل انتشار نامه ای منتسب به سعید امامیو پیامدهای آن، از جمله اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر، نمونه ای بارز از نقض آزادی مطبوعات است. همچنین روزنامه شرق بارها به دلیل انتشار کاریکاتور یا تحلیل های انتقادی توسط هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شده است. در زمینه برابری و منع تبعیض، مواد ۲ و ۲۶ میثاق تأکید میکنند که همه افراد بدون تبعیض از حیث جنسیت، دین، نژاد و عقیده در برابر قانون برابرند. اما قانون اساسی جمهوری اسلامیتفاوت های حقوقی آشکاری میان زن و مرد و میان مسلمانان شیعه و سایر گروه ها قائل میشود. تبعیض در ارث، شهادت، طلاق، حضانت، نصف بودن دیه زنان، محدودیت خروج از کشور، حجاب اجباری و شرط رجال مذهبی برای ریاست جمهوری، تنها بخشی از این نابرابری هاست. علاوه بر این، نبود حتی یک مسجد رسمیاهل سنت در تهران، با وجود جمعیت قابل توجه آنان، نمونه ای نهادی از تبعیض مذهبی و نقض آزادی مذهب و برابری دینی است. در نهایت، حق دادرسی عادلانه که در ماده ۱۴ میثاق بر آن تأکید شده، شامل استقلال قاضی، حق انتخاب وکیل، علنی بودن دادگاه و اصل برائت است. هرچند در قانون اساسی ایران به این اصول اشاره شده، اما در عمل وجود دادگاه های انقلاب، نفوذ نهادهای امنیتی، محدودیت وکلای مستقل و برگزاری محاکمات غیرعلنی باعث نقض سیستماتیک این حقوق میشود. پرونده نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که به دلیل دفاع از زنان مخالف حجاب اجباری به ۳۸ سال زندان و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد، نمونه ای روشن از نقض حق دفاع و استقلال وکالت است. همچنین محاکمه غیرعلنی روح الله زم در دادگاه انقلاب تهران، با دسترسی محدود به وکیل و در نهایت صدور حکم اعدام، نشان دهنده فاصله عمیق نظام قضایی ایران با معیارهای دادرسی عادلانه در میثاق است. در یک جمع بندی تطبیقی میتوان گفت که میثاق حقوق مدنی و سیاسی بر کرامت ذاتی انسان، تقدم حقوق فرد بر قدرت سیاسی، غیرقابل سلب بودن حقوق و تفسیر انسانی و پویا از قانون استوار است، در حالی که قانون اساسی جمهوری اسلامیمبتنی بر ایدئولوژی دینی، تقدم نظام و شریعت بر حقوق فرد، مشروط و قابل تعلیق بودن حقوق و تفسیر فقهی و ایدئولوژیک از قوانین است. در نتیجه، اگرچه جمهوری اسلامیایران به طور رسمیبه میثاق حقوق مدنی و سیاسی پیوسته است، اما قانون اساسی و ساختار حقوقی آن با مفاد اصلی این میثاق ناسازگار است. اجرای میثاق همواره تابع تفسیر ایدئولوژیک و فقهی شده و تعهدات بینالمللی عملا قربانی مصلحت نظام گردیده است. از این رو، تعارض میان حقوق بشر جهان شمول و نظام حقوقی جمهوری اسلامی، تعارضی تصادفی یا موردی نیست، بلکه تعارضی ساختاری و ذاتی است که در بنیآنهای حقوقی و ایدئولوژیک این نظام ریشه دارد.
بخش 2: آقای محمدعلی کشتکارسخنرانی خود را با موضوع عوامل شکلگیری و تداوم دیکتاتوری ایراد کردند :امروز میخواهم درباره یکی از خطرناکترین الگوهای حکومتی در تاریخ بشر صحبت کنم؛ حکومتی که در ظاهر وعده امنیت، ثبات و پیشرفت میدهد، اما در عمل آزادی را فرو میفروشد، جامعه را خفه میکند و حقوق انسانی را نابود میسازد یعنی دیکتاتوری. نظامهای دیکتاتوری ممکن است در جوامع متفاوت با زبانها و فرهنگهای مختلف شکل بگیرند، اما وقتی به ساختار داخلی و روشهای آنها نگاه میکنیم، الگوهایی یکسان در آنها دیده میشود که به آنها امکان میدهد قدرت را گسترش دهند و خود را تا سالها حفظ کنند. اولین ویژگی نظامهای دیکتاتوری همهچیزخواهی قدرت است. دیکتاتورها هرگز به حد کافی قدرت ندارند. آنها نه تنها میخواهند حکومت را کنترل کنند، بلکه در پی کنترل افکار، عقاید و رفتار تکتک شهروندان جامعه هستند. در چنین نظامهایی حتی برای سادهترین آزادیهای انسانی باید مبارزه کرد مانند آزادی پوشش، آزادی اندیشه و آزادی انتخاب کتاب یا فیلم. ویژگی بعدی کنترل رسانهها است. رسانهها در دیکتاتوریها به ابزار تبلیغاتی حکومت تبدیل میشوند. اخبار، واقعیتها و حقیقتها دستکاری میشوند، روایتها تغییر میکنند و پروپاگاندا به جای اطلاعرسانی مینشیند. این کنترل رسانهای یکی از مهمترین ابزارهای حفظ قدرت در این سیستمها است، زیرا قدرت واقعی نه از اسلحه، بلکه از پایگاه مردمیساختگی ناشی میشود. سومین ویژگی ساخت بت رهبر و فرهنگ تقدیس او است. در دیکتاتوری رهبر تنها یک فرد نیست. او به شکل موجودی فراانسانی تصویر میشود، کسی که اشتباه نمیکند، نیازی به استراحت یا تغذیه ندارد و حتی به واقعیتی انسانی تعلق ندارد. از تمدید دوره حکومت تا افسانهپردازیهای بیپایان درباره قدرتهای ماورایی او، همه برای تثبیت جایگاهش انجام میشود. دیگر ویژگی مهم بحرانسازی دائمیاست. دیکتاتورها همیشه جامعه را در شرایط اضطراری میبینند، چه تهدید خارجی واقعی باشد و چه ساخته ذهن رسانهها. این وضعیت بحرانگونه بهانهای برای محدود کردن هرچه بیشتر آزادیها، سرکوب مخالفان و مشروعسازی رفتارهای غیرانسانی است. همزمان وانمود کردن به قانونمداری نیز نقش مهمیدارد. یکی از پیچیدهترین ابزارهای دیکتاتورها نمایش رعایت قانون است. آنها قوانین را تغییر میدهند تا فقط منافع خود و حامیانشان را تضمین کنند و در عین حال قوانین را به عنوان موانعی برای مردم جلوه میدهند. این توهم قانونگرایی باعث میشود بسیاری از شهروندان فکر کنند حکومت به چارچوبهای قانونی احترام میگذارد، در حالی که در عمل قانون برای حکومت نیست، بلکه حکومت برای قانون است. نهایتا ایجاد ترس دائمیآخرین ستون بقای دیکتاتوری است. رژیمهای دیکتاتوری نه فقط از ابزارهای امنیتی و پلیس مخفی استفاده میکنند، بلکه ترس از حضور این ابزارها را در ذهن مردم تقویت میکنند. وقتی مردم بترسند سکوت میکنند و وقتی سکوت کنند دیکتاتورها قدرتمندتر میشوند. دوستان عزیز شناخت این ویژگیها فقط یک تمرین تحلیلی نیست، بلکه کلید مقاومت و مقابله با استبداد است. زمانی که مردم بفهمند چگونه قدرت به دست میآید و چگونه حفظ میشود، میتوانند نه تنها آن را تشخیص دهند بلکه راههای مقابله را نیز بشناسند. آزادی یک موهبت نیست، بلکه مسئلهای مبارزاتی است و تا زمانی که ما آگاه، هوشیار و چشمباز نمانیم، دیکتاتورها همیشه فرصت خواهند داشت از ضعف ما بهرهبرداری کنند:
بخش 3: خانم نگار هاشمیبناب سخنرانی خود را باموضوع وضعیت حقوق بشر در اعتراضات سراسری اخیر ایران ایراد کردند: آنچه در اعتراضات سراسری اخیر در ایران رخ داده، تصویری از یک سرکوب خونین و عمیقا غیرانسانی است که نه تنها خواستههای مردم برای عدالت و معیشت را نادیده گرفته، بلکه از هر ابزاری برای خاموشکردن صدای مردم استفاده کرده است؛ از قطع اینترنت گرفته تا شلیک مستقیم به بدن انسانها و تلاش برای پنهانکردن واقعیتها. این وضعیت را میتوان در ویدئوها و تصاویر فجیعی که از داخل ایران به بیرون درز کرده بهوضوح مشاهده کرد فیلمهایی که نیروهای امنیتی را در حال تیراندازی مستقیم به جمعیت معترضان و مجروحان نشان میدهند، صحنههایی که امنیتیها در خیابانها مطالبهی حق را با گلوله پاسخ میدهند، و ویدیوهایی که بعد از قطع اینترنت و فیلترینگ سنگین منتشر میشوند تا حقیقت پنهانمانده را فاش کنند. هر کدام از این ویدئوها گواه نقض جدی حقوق بشر است. اعتراضات از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ (۶ دی ۱۴۰۴) در تهران شروع شد، زمانی که مردم تحت فشار اقتصادی و سقوط ارزش پول ملی به خیابانها آمدند. این اعتراضات با شعارهایی علیه فساد و فقر آغاز شد، اما خیلی زود به یک مطالبهی فراگیر برای آزادی، عدالت و پایان دادن به حکومت سرکوبگر تبدیل شد. یکی از مهمترین اقدامات حکومت در همان روزهای نخست، قطع اینترنت و محدودکردن شدید ارتباطات بود؛ اقدامیکه بهطور واضح نشان داد حکومت نمیخواهد مردم و دنیا واقعیت را ببینند. قطع اینترنت نه یک اقدام امنیتی بلکه ابزاری برای پنهانکردن سرکوب و قتلعام است، زیرا با این قطعشدن ارتباط، مردم نمیتوانستند ویدئوها و شواهد از خشونت نیروهای امنیتی را در زمان واقعی به اشتراک بگذارند. با وجود این قطع اینترنت، ویدئوهای فجیع و تکاندهنده از داخل خیابانها بیرون آمد ویدئوهایی که نشان میدهد نیروهای امنیتی با گلولههای جنگی و تیراندازی مستقیم به معترضان حمله میکنند، بیآنکه هیچ خطری از سوی معترضان متوجه آنها باشد. این ویدئوها نه تنها نشاندهنده استفاده از زور غیرضروری، بلکه نقض صریح حق حیات است. طبق گزارشهای بینالمللی، در این اعتراضات (صدها نفر) کشته شدهاند و آمار برخی منابع فعال حقوق بشری اعلام کرده است که این تعداد میتواند تا حدود ۲۰۰۰ نفر یا بیشتر باشد. در یکی از این موارد مستند که در ویدئوهای منتشرشده و بهطور مستقل توسط منابع معتبر تأیید شده نیروهای امنیتی در برخی شهرها با تیراندازی مستقیم به سر و قفسه سینه معترضان عمل کردند، بهگونهای که نه تنها کنترل جمعیت، بلکه قتل مرگبار غیرقانونی را نشان میداد. این نوع شلیک، حتی از منظر قوانین داخلی نیز قابل توجیه نیست و مطلقا ناقض حق حیات است. فعالان حقوق بشری همچنین در گزارشهایشان تأکید کردهاند که در این سرکوب نیروهای امنیتی از گلولههای فلزی و مهمات واقعی استفاده کردهاند، بهطوری که صدمات جدی از جمله جراحتهای ناحیه چشم و جمجمه در بسیاری از بیمارستانها دیده شده است؛ مواردی که در ویدئوها هم کاملا قابل مشاهده است. یک بیمارستان در تهران گزارش داده که بیش از ۴۰۰ مورد آسیبدیدگی چشم ناشی از شلیک مستقیم گلوله ثبت شده است آسیبهایی که اغلب باعث نابینایی دائم یا فلج بدنی میشوند. وضعیت حتی از این هم فاجعهبارتر است، زیرا در برخی ویدئوها دیده میشود که نیروهای امنیتی پس از زخمیکردن معترضان، در حالی که آنها بیحرکت و بیدفاع بر روی زمین افتادهاند، باز هم به سمت آنها شلیک میکنند. این نوع رفتار، از نظر قوانین بینالمللی، قتل فراقضایی است واجد شرایطی که نه تنها بههیچوجه مشروع نیست، بلکه میتواند بهعنوان جنایت علیه بشریت طبقهبندی شود. خبرهای قابل تأیید همچنین حاکی از بازداشتهای گسترده و خودسرانه بیش از ۱۶٬۷۰۰ نفر است که در جریان اعتراضات انجام شده، بسیاری بدون دسترسی به وکیل، بدون اطلاعات درباره اتهامات و تحت شرایطی طاقتفرسا نگهداری شدند. ویدئوهایی که منتشر شدهاند بهوضوح نشان میدهند که نیروهای امنیتی حتی به بیمارستانها و مراکز درمانی حمله کردهاند؛ مراکزی که بر اساس حقوق بینالملل باید محل امن برای درمان زخمیها باشند، نه محل شلیک گلوله و بازداشت مجروحان. این نقض آشکار حق بهداشت و درمان و حق دسترسی به درمان است، زیرا زخمیها در بیمارستانها یا در خیابانها بدون مراقبت پزشکی مناسب رها میشوند یا تهدید به بازداشت میگردند. چند ویدئو هم وجود دارد از لحظاتی که نیروهای امنیتی، بدون هیچ تهدید واقعی، به جمعیتهای زیادی از مردم در مکانهای عمومیشلیک میکنند؛ ویدئوهایی که نشان میدهد نیروها بهجای استفاده از ابزارهای غیرکشنده مثل گاز اشکآور، از سلاحهای گرم و گلولههای واقعی استفاده میکنند عملی که بهروشنی نقض اصل تناسب و ضرورت در استفاده از زور است. این اصول در قوانین بینالمللی جاری، از جمله در استانداردهای سازمان ملل، به صراحت تصریح شدهاند و نقض آنها یعنی رفتار خارج از قانون و رفتار غیرقانونی با شهروندان. علاوه بر این، در برخی ویدئوها و تصاویر منتشرشده، افراد زخمیدیده میشوند که در حالی که بیحرکت روی زمین افتادهاند، نیروهای امنیتی شماری از آنها را به زور برده یا نادیده گرفتهاند. این نمایشگر نقض ممنوعیت شکنجه و رفتار غیرانسانی است، زیرا مجروحانی که دیگر تهدیدی برای کسی ندارند، همچنان با خشونت و بیرحمیمواجه میشوند، که تناقضی آشکار با اصول حقوق بشر و کرامت انسانی است. آمار کشتهشدگان طبق گزارشهای بینالمللی و منابع فعال حقوق بشری در حال افزایش است؛ برخی منابع میگویند بیش از ۶۰۰ نفر فقط تا تاریخ اخیر تأیید شدهاند و برخی دیگر آمارهای بسیار بالاتر را مطرح میکنند که به علت سانسور، قطع اینترنت و تهدید رسانهها قابل تأیید مستقل نیست. این فیلمها و شواهد، وقتی کنار هم قرار میگیرند، یک الگوی روشن را ترسیم میکنند: حکومتی که بهجای شنیدن صداهای مردم، با استفاده از خشونت مرگبار، سانسور و ارعاب پاسخ داده است، در حالی که این مردم فقط برای زندگی بهتر و آزادی بیشتر اعتراض کرده بودند. این رفتارها نه تصادفیاند و نه واکنشهای طبیعی به اعتراض؛ بلکه نقض سیستماتیک حقوق بشر، حق حیات، حق آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات، حق درمان و حق تجمع مسالمتآمیز هستند. در جمعبندی میتوان گفت آنچه در ایران رخ داده، نه یک حادثه گذرا، بلکه یک الگوی سیستماتیک نقض حقوق بشر است که هر یک از حقوق بنیادین را هدف قرار داده است: حق حیات که با شلیک مستقیم به مردم بیدفاع نقض شده، حق تجمع و اعتراض مسالمتآمیز که با سرکوب خیابانی و گلوله پاسخ داده شده، حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات که با قطع اینترنت و سانسور شدید محدود شده، حق دسترسی به درمان و مراکز بهداشتی که با حمله به بیمارستانها و بازداشت مجروحان زیر پا گذاشته شده، حق آزادی و امنیت شخصی که با بازداشتهای خودسرانه هزاران نفر و نگهداری در شرایط غیرانسانی نقض شده، ممنوعیت شکنجه و رفتار غیرانسانی که با ضربوشتم، فشار روانی و اعترافات اجباری نقض شده و حق دادرسی عادلانه که با تهدید به اعدام و استفاده ابزاری از دستگاه قضایی برای ترساندن مردم از بین رفته است. تمام این موارد نشان میدهد که حکومت ایران به جای پاسخ به مطالبات مشروع مردم، به خشونت، ارعاب و پنهانکاری متوسل شده است. این نقضها تصادفی نیستند؛ برنامهریزیشده، هماهنگ و سیستماتیک هستند و هر یک از آنها به تنهایی مصداق نقض جدی حقوق بشر است. اما وقتی همه را کنار هم قرار دهیم، تصویری روشن از حکومتی میبینیم که کرامت انسانی، حیات و آزادیهای بنیادین شهروندانش را به رسمیت نمیشناسد و با این اقدامات خود، تنها عدالت و حقوق بشر را زیر پا گذاشته است. این جمعبندی باید به عنوان یک شاهد عینی و مستند ثبت شود؛ زیرا افشا و مستندسازی این نقضها، تنها راه مقابله با سکوت جهانی و ابزار دفاع از حقوق مردم ایران است. ما نمیتوانیم اجازه دهیم که این جنایتها، بدون پاسخ، عادیسازی شوند. هر ویدئو، هر عکس و هر روایت فجیع، سندی است که نشان میدهد نقض حقوق بشر نه یک حادثه محدود، بلکه یک سیاست حکومتی و یک بحران انسانی عمیق است. آنها نه اسلحه داشتند و نه تهدیدی برای کسی بودند، اما با صدای اعتراض و اراده صلحآمیز خود با خشونتی بیرحمانه مواجه شدند که در تاریخ ایران بیسابقه است. در همان آغاز، حکومت ایران اینترنت را بهطور کامل قطع کرد و دسترسی مردم به اطلاعات و ارتباط با جهان خارج را مسدود نمود. این اقدام نه تنها نقض آشکار حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات است، بلکه نشان میدهد حکومت میخواهد فریاد مردم شنیده نشود و ویدئوی شلیک مستقیم به معترضان و تصاویر بیرحمانهای که از خیابانها و بیمارستانها به بیرون درز کرده در دنیای واقعی دیده نشود. در همان روزها، حکومت نیروهای سرکوب را به صحنه آورد: نیروی انتظامی، یگان ویژه، بسیج و نیروهای تحت امر سپاه پاسداران که از استانها و مراکز مختلف کشور به شهرهای اعتراضزده اعزام شده بودند. این نیروها، با لباس نظامی، اسلحههای جنگی و تجهیزات سنگین، وارد خیابانها شدند تا صدای مردم را خاموش کنند. هیچ واکنشی مسالمتآمیز، هیچ تلاش گفتوگو و مصالحهای وجود نداشت. حضور این نیروها نه تصادفی و نه خودجوش، بلکه برنامهریزیشده و هدایتشده از مرکز حکومت بود و هر گلوله، هر شلیک مستقیم، سندی از نقض حق حیات و حقوق انسانی شهروندان است. ویدئوهایی که از داخل ایران منتشر شدهاند، صحنههایی فجیع و تکاندهنده را نشان میدهند: معترضان بیدفاع در خیابانها، زخمیهایی که بر زمین افتادهاند، افرادی که نیروهای امنیتی حتی پس از زخمیشدنشان به سمتشان شلیک میکنند، بیمارانی که از رسیدن به درمانگاهها محروم شدهاند و صحنههای مرگبار بیمارستانها. گزارشهای مستند و ویدئوها حاکی است که صدها نفر کشته شدهاند و بسیاری از قربانیان جوانان و نوجوانان بیگناه بودهاند. برخی منابع فعال حقوق بشری میگویند آمار واقعی میتواند بیش از دو هزار نفر باشد، اما قطع اینترنت، تهدید خانوادهها و دفن شبانه قربانیان باعث شده آمار دقیق مشخص نشود. گلولههایی که به سر و قفسه سینه افراد شلیک شده است، نه تنها استفاده بیمورد از زور، بلکه عملی هدفمند برای کشتن انسانها است و این نقض آشکار ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر است. بازداشتهای گسترده و خودسرانه بخش دیگری از نقض حقوق بشر است. بیش از ده هزار نفر، از جمله معترضان، روزنامهنگاران و فعالان مدنی، بدون دسترسی به وکیل و بدون تفهیم اتهام بازداشت شدهاند. بسیاری در بازداشتگاهها مورد ضربوشتم و شکنجه روانی و جسمیقرار گرفتهاند. این اقدامات نقض حق آزادی و امنیت شخصی، ممنوعیت شکنجه و حقوق دادرسی عادلانه است. ویدیوی دیگری که از تهران منتشر شده، نشان میدهد نیروهای امنیتی به گروهی از معترضان مسالمتآمیز در خیابان شلیک میکنند؛ معترضان بدون هیچ تهدیدی، با دستهای بالا و بدون سلاح، هدف گلولههای جنگی قرار میگیرند. هر فریادی که از آن ویدئو بلند میشود، هر تصویری از مجروحان و خون بر زمین ریخته، شاهدی زنده بر جنایت علیه بشریت است. علاوه بر این، تهدید به اعدام برخی بازداشتشدگان و صدور احکام سنگین سیاسی نشان میدهد که دستگاه قضایی نیز ابزاری برای ایجاد رعب و سرکوب شده است. برخی از متهمان بدون هیچ دسترسی به وکیل یا محاکمه عادلانه تحت فشار هستند و حتی زندگیشان در معرض نابودی قرار دارد. تمام این وقایع یک الگوی سیستماتیک و سازمانیافته از نقض حقوق بشر را نشان میدهد: نقض حق تجمع مسالمتآمیز، حق آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات، حق حیات، حق درمان، حق امنیت شخصی، ممنوعیت شکنجه، دادرسی عادلانه و حقوق کودکان. این نقضها نه اتفاقی، بلکه برنامهریزیشده و هدایتشده توسط حکومت و نیروهای امنیتی اعزامیاز استانها است. در جمعبندی، باید با صدای بلند گفت: این سرکوب تنها یک بحران سیاسی نیست؛ یک فاجعه انسانی، اخلاقی و حقوقی است. هر ویدئو، هر تصویر، هر شهادت از خیابانها، بیمارستانها و بازداشتگاهها سندی است که نشان میدهد حکومت ایران کرامت، حیات و آزادی مردم خود را نادیده گرفته است. سکوت در برابر این جنایات یعنی همدستی با خشونت و بیعدالتی. حق بشر فقط کلمهای روی کاغذ نیست؛ حق بشر یعنی زندگی، آزادی، کرامت و عدالت و این حقوق در ایران امروز بهطور سیستماتیک پایمال شدهاند. صدای مردم ایران باید شنیده شود. این حقیقت باید ثبت، منتشر و دیده شود، زیرا تا زمانی که فریاد عدالت و آزادی خاموش شود، هیچ امیدی به بازگشت کرامت انسانی و رعایت حقوق بشر وجود ندارد. دولت ایران از حدود ۵۰۰۰ کشته تأییدشده خبر داده است که شامل حدود ۵۰۰ نفر از نیروهای امنیتی نیز میشود و باقی جمعیت عمومیخوانده شدهاند. گروههای حقوق بشری مستقر در خارج از کشور تا کنون حدود ۳۳۰۸ کشته را بهطور رسمیتأیید کردهاند که شامل بیش از ۲۸۸۵ معترض است. برخی گزارشها بر اساس اطلاعات پزشکان داخل ایران از بیش از ۱۶۵۰۰ کشته و بیش از ۳۳۰۰۰۰ زخمیصحبت میکنند که این گزارشها بسیار بالاتر از آمارهای رسمیو گروههای حقوق بشری هستند و هنوز بهطور مستقل تأیید نشدهاند. برخی رسانهها و گزارشهای بینالمللی نیز آمارهایی بین ۱۲۰۰۰ تا ۲0۰۰۰ کشته را منتشر کردهاند که باز هم برآوردهایی بالاتر از منابع مستقل ولی کمدسترسی محسوب میشوند. در مجموع، میان اعداد رسمی، حقوق بشری و گزارشهای مستقل تفاوت چشمگیر وجود دارد. علت این فاصله آماری به قطعی اینترنت، کنترل شدید اطلاعات و شرایط میدانی دشوار در ایران بازمیگردد؛ با این حال حتی پایینترین برآوردها نیز نشاندهنده میزان بسیار بالای خشونت در این اعتراضات است.
بخش 4: خانم مهری ایمانی کتاب انسانها در جستجوی معنا را معرفی کردند: شاید در زندگی هرکدام از ما همیشه یک نقطهی حساس بوده؛ چیزی که خیلی وقتها حتی نمیدانیم اسمش چیست ؟ اسمش (معناست)، اما وقتی ازآن غافل شویم زندگی مان بیروح میشود واحساس میکنیم داریم تو تاریکی راه میرویم این کتاب نه فقط یه کتاب روانشناسی است بلکه یه تجربهی زنده است کتابی که نویسندهش خودش درد کشیده، زخم خورده تا توانسته یه چراغ روشن کند اسمش (انسان در جستجوی معنا) نوشته ویکتور فرانکل. ویکتور فرانکل یک روانپزشک اتریشی بود آدمیتحصیلکرده و معمولی که یه زندگی عادی و پر از روال داشت. اما سرنوشت اون رو وسط یکی از سیاهترین دورههای تاریخ انداخت؛ جنگ جهانی دوم. اون دوران نازیها انسانها رو به اردوگاههای مرگ میبردند، جایی که آدم دیگه آدم نبود، تبدیل میشد به یه شماره، کرامت انسانی نابود میشد، امید له میشد و زندگی هیچ معنایی نداشت. فرانکل هم مثل خیلیهای دیگه به اون اردوگاهها برده شد. همسرش، خانوادهش، آزادی، زندگی، همه چیزش رو از دست داد. تصور کنید آدمیکه پزشک روانپزشک هست، حالا خودش تبدیل شده به یه قربانی سیستم. اما به جای اینکه فقط رنج بکشد و خاموش شود ذهنش دنبال حقیقت بود شروع کرد به نگاه کردن، فکر کردن، فهمیدن، پرسیدن نگار حتی تو اردوگاه چیزهایی دید که شاید ما فقط تو فیلمها میبینیم. آدمها چطور تحقیر میشدند، چطور روزها با گرسنگی، سرما و ترس زندگی میکردند. آدمهایی که امید نداشتند، خالی شدند، از درون مردند، حتی قبل از اینکه بدنشون تسلیم شود. اما یک چیز عجیب هم دید آدمهایی بودن که با وجود همهی این دردها، هنوز انسانی میموندند. هنوز نونشون رو نصف ،میکردند هنوز مهربونی میکردند، هنوز به دیگری فکر میکردند. همانها بیشتر دوام میآوردند. فرانکل شروع کرد به پرسیدن: چه چیزی باعث میشود یه آدم زیر این همه فشار هنوز زنده بماند؟ جوابش این بود: معنی.او به این نتیجه رسید که انسان فقط برای زنده بودن زنده نمیماند. نه برای پول، نه برای قدرت، نه حتی فقط. برای خوشی. انسان وقتی میتواند ادامه دهد که یه (چرا) برای زندگی داشته باشد. یه دلیلی که بگوید هنوز باید بمانم، هنوز کاری دارم، هنوز کسی هست که به بودن من نیاز دارد. وقتی انسان باور کند زندگیش بیمعناست، اون لحظه خطرناکترین نقطه است روح آدم میمیرد، حتی اگر بدنش هنوز نفس بکشد.. حالا شاید بپرسید آن جنگ بوده است، اردوگاه بوده است ربطش به زندگی امروزمان چیست؟ اتفاقا خیلی ربط دارد. ما شاید تو اردوگاه مرگ نباشیم، اما هر کدوممون یک جورهایی رنج داریم. یکی مشکل اقتصادی دارد، یکی دور از وطن است، یکی بیماری دارد، یکی فرزندش بیمار شده است، یکی تنهاست، یکی ناامید است، یکی شکست خورده است. گاهی زندگی آنقدر سخت میشود که آدم با خودش میگوید: دیگه چرا باید ادامه بدهم؟ و دقیقا همینجا حرفهای فرانکل به درد میخورد.فرانکل میگوید انسان میتواند از سه راه به زندگی معنا بدهد. یکی از طریق کاری که انجام میدهد. منظورش فقط شغل بزرگ و عجیب نیست. حتی یه کار ساده اما با عشق، حتی یه کار کوچک که حس کنی مفید است. وقتی حس میکنی کارت بیارزش است، خودت هم کمکم احساس بیارزشی میکنی. اما وقتی بدانی حتی یه تغییر کوچک به خاطر تو اتفاق میافتد، همان میشود معنا.فرزند، به همسر، حتی عشق به یه انسان ناشناس، عشق به انسانیت. عشق یه نیروی عجیب است. خیلیها تو اردوگاه فقط به خاطر فکر کردن به عزیزانشان زنده ماندند، چون نمیخواستند اونی که دوستش دارند روزی بشنود که آنها شکست خوردند.راه سوم، معنایی است که از دل رنج بیرون میآید. خیلی وقتها نمیتوانیم رنج رو حذف کنیم. مریضی میآید، مرگ میآید، از دست دادن میآید. فرانکل میگوید وقتی رنج اجتنابناپذیراست، ما هنوز یک انتخاب داریم؛ اینکه چطور بهش نگاه کنیم. نگاه میتواند از رنج، یه رشد بسازد، باعث فهم شود، باعث قویتر شدن بشود یه جمله خیلی معروف دارد که واقعا میشود باهاش زندگی کرد. میگوید: اگر انسان بداند برای چه زندگی میکند، با هر شرایط سختی کنار میآید. یعنی اگر چرایی زندگیات را پیدا کنی، چگونگیها دیگه خیلی ترسناک نیستند. خیلی وقتها ما نه بخاطر سختیها، بلکه به خاطر بیمعنایی خسته میشویم. وقتی حس میکنیم کاری که میکنیم بینتیجهست، تلاشهایمان بیارزش است، بودنمان مهم نیست.آنوقت است که روحمان افت میکند و دنیا برای ما سنگین میشود کتاب یک پیام خیلی انسانی دارد. میگوید شاید شرایط زندگی همیشه دست ما نباشد خیلی چیزها از اختیار ما بیرون است. اما یه چیز همیشه دست خودمان است: نگاهمان. اینکه تصمیم بگیریم بشکنیم یا بایستیم. اینکه تسلیم شویم یا دنبال معنا بگردیم. فرانکل خودش تو بدترین وضعیت ممکن این را تجربه کرد. میگفت من باید زنده بمانم، چون یک رسالتی دارم. باید این تجربه رو به دنیا منتقل کنم. باید بگوم انسان حتی وسط جهنم هم میتواند انسان بماند حالا اگر برگردیم به زندگی خودمان، شاید خوب باشد هرکدام از ما یک لحظه از خودمان بپرسیم: من چرا زندگی میکنم؟ فقط برای گذران روزها؟ فقط برای تحمل کردن؟ یا واقعا یک چیزی هست که به خاطرش بایستم؟ شاید یه آدم هست که به بودنمان نیاز دارد. شاید یک کاری هست که هنوز انجام ندادیم. شاید یک رویا، یک مسئولیت، یک عشق، یک پیام، یک اثر کوچک روی دنیا. همینها میشوند معنا.حالا میخواهم یک مثال واقعی از زندگی خودمان بزنم. فکر کنید یک مادری که تنهاست و فرزندش مریض است. شبها خواب ندارد روزها خسته است. ممکن است هزار بار فکر کند که نمیتواند ادامه بدهد. اما وقتی یک لبخند از فرزندش میبیند وقتی یک قدم کوچک برای بهتر شدن زندگی بچه اش برمیدارد، یک معنا پیدا میکند. همین معنا، همان چیزی هست که باعث میشود از خستگیها و فشارها عبور کند.یا دانشجویی که وسط بحران اقتصادی خانوادهاش درس میخواند. شاید روزها حس کند همه چیز علیه اوست اما وقتی یاد میگیرد که تلاشش میتواند زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر بدهد، همین معناست که باعث میشود ادامه بدهد. از این مثالها توی زندگی خودمان زیاد است . هرکسی یک جورایی میتواند معنایی پیدا کند، فقط کافیست نگاهش را عوض کند.این کتاب کمک میکند به جای غر زدن همیشگی، به جای تسلیم شدن، به جای اینکه بگوییم دیگه تموم است کمیعمیقتر فکر کنیم کمک میکند به خودمان احترام بیشتری بگذاریم. به زندگیمان، به رنجهایمان، به تواناییهایمان. یادمان میاندازد که ما فقط قربانی شرایط نیستیم؛ توان انتخاب نگه داریم. حتی وقتی هیچ چیزی دستمان نیست، هنوز میتوانیم انتخاب کنیم آدم خوبی بمانیم، مهربان بمانیم، مسئول بمانیم، امیدوار بمانیم.زندگی هیچوقت بدون رنج نیست. هیچکس زندگی آسفالتشده و بدون دستانداز ندارد. اما فرق آدمها توی نوع نگاهشان است یکی با کوچکترین سختی فرو میریزد یکی با بزرگترین دردها هم رشد میکند فرانکل میگوید انسان وقتی معنا داشته باشد شکستناپذیراست ممکن است گریه کند ممکن است خم شود اما نمیشکند.میخواهم چیزی هم درباره امید اضافه کنم. امید فقط یه حس تو دل است نه یه واقعیت بیرونی. فرانکل میگوید حتی وقتی همهچی علیه ماست وقتی هیچ کسی کنارمون نیست وقتی دنیا تاریکترین شکلش رو دارد میتوانیم امید داشته باشیم اما امید واقعی وقتی شکل میگیرد که یک (چرایی) داشته باشیم وقتی بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. این چرایی هر کسی میتواند متفاوت باشد یک عشق، یک مسئولیت، یک هدف، یک خلاقیت. هر چیزی که به ما معنی بدهد، امید ما را زنده نگه میدارد .در پایان میخواهم خیلی ساده بگویم: این کتاب به ما یاد میدهد که زندگی حتی وقتی سخت میشود حتی وقتی دردناک میشودحتی وقتی همهچی علیه ماست، باز هم میتواند ارزشمند باشد اگر ما معنا پیدا کنیم. اگر بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. اگر بدانیم بودنمان مهم است من دوست دارم صحبت رو با همان جملهی معروف فرانکل تموم کنم جملهای که شاید هرکدوممان لازم باشد یک گوشه ذهنمان نگه داریم کسی که برای زندگی کردن (چرایی) دارد با هر(چگونهای) خواهد ساخت .
بخش 5: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم (اعتراضات سرارسی دیماه 1404) آغاز گردید : حاضران در جلسه دیدگاههای متنوع، کارشناسانه و دقیق خود را پیرامون روند شکلگیری اعتراضات، اعتصابات، پیامدهای آن و ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بینالملل این رخدادها ارائه کردند و تلاش شد تا تحلیلهای ارائه شده تصویری کامل از فشارهای معیشتی، محدودیتهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی و نقض گسترده حقوق بشر در کشور ارائه دهد و در ابتدا آقای محمدعلی کشتکار سخنان خود را با تأکید بر این موضوع مطرح کردند که معترضانی که از سوی حاکمیت با عنوان اغتشاشگر معرفی میشوند در واقع مردمیهستند که خواستهای فراتر از یک زندگی معمولی شامل شغل پایدار، مسکن، امکان ازدواج و تأمین حداقلی نیازهای معیشتی ندارند و در کنار آن خانوادههایی که به دلیل ابتلای یکی از اعضای خود به بیماریهای صعبالعلاج از جمله سرطان ناچار به پرداخت هزینههای چندبرابری برای تهیه دارو شدهاند نیز به همین شرایط معترض هستند و این اعتراضها ریشه در فشارهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و انسانی دارد و نه در اغتشاش، ایشان در ادامه با اشاره به دوگانگی رفتاری برخی مسئولان حکومتی به حضور فرزندان برخی مقامات از جمله لاریجانی و معصومه ابتکار در آمریکا اشاره کردند و این وضعیت را مغایر با شعارهای رسمیو تبلیغاتی ضد آمریکایی دانستند و افزودند که منابع مالی و حقوق مردم ایران در کشورهای عراق، لبنان و سوریه هزینه میشود و اعتراضات اخیر واکنشی طبیعی، قابل پیشبینی و اجتنابناپذیر به این سیاستها بوده که همانند آتشی زیر خاکستر در این مقطع زمانی شعله ور شده است و این موضوع نشاندهنده عمق نارضایتی عمومی، افزایش بحران مشروعیت حکومت و ضرورت توجه فوری به مطالبات مردم است، در ادامه فرجود تقیپور با اشاره به رویکرد جمهوری اسلامیدر قبال حقوق انسان و محیط زیست ایران تأکید کردند : که ساختار حاکمیتی احترام لازم به حقوق بنیادین انسان و محیط زیست قائل نیست و در عین حال کشورهای مدعی حقوق بشر با وجود آگاهی کامل از نقض گسترده حقوق بشر در ایران موضع شفاف و عملی اتخاذ نمیکنند و این پرسش را مطرح کردند که تا چه میزان دیگر باید جان انسانها در ایران از بین برود تا جوامع بینالمللی واکنشی متناسب، مؤثر و فوری نشان دهند و خاطرنشان کردند که رؤسای جمهور و پادشاهان مدعی حقوق بشر اغلب تنها به بیان وعدهها در تریبونهای رسمیبسنده کرده و اقدام عملی قابل قبولی انجام ندادهاند و این در حالی است که مردم ایران با خطرات جدی، فشارهای روزافزون و نقض مستمر حقوقشان مواجه هستند، در مقابل آقای بهشتی متین دیدگاه متفاوتی را مطرح کردند : با غیرمنطقی دانستن انتظار از جوامع بینالمللی تأکید داشتند که نجات ایران تنها از مسیر افزایش آگاهی عمومیمردم، آموزشهای مدنی، سازماندهی مدنی و مشارکت فعال جامعه امکانپذیر است و هرگونه رهایی از بیرون یا به استقرار دیکتاتوری جدید منجر خواهد شد یا در بازهای کوتاه با تغییر حکومتی ناپایدار و بی ثبات مواجه میشود و این موضوع نشاندهنده اهمیت نقش فعالانه خود مردم در روند تغییر و اصلاح ساختار قدرت است، در پاسخ به این دیدگاه فرجود تقیپور اظهار داشت : که آگاهی عمومیزمانی میتواند اثرگذار باشد که صدای اعتراض شنیده شود و امکان ایجاد تغییر واقعی و ملموس در روند حکمرانی وجود داشته باشد و در شرایطی که پاسخ هر اعتراض سرکوب، قطع اینترنت، استفاده از نیروهای نیابتی خارجی و توجیه کشتار مردم با عناوین ارزشی و تبلیغاتی است، درخواست کمک از خارج از کشور میتواند بعنوان یک گزینه قابل دفاع مطرح شود و سپس بار دیگر تأکید کردند که درخواست کمک از کشورهای قدرتمند به هیچ وجه به معنای پذیرش سلطه یا مستعمره شدن نیست بلکه این حمایت میتواند در قالب اعمال فشار سیاسی، پیگیری اقدامات حقوقی بینالمللی، فراهم سازی اینترنت آزاد و یا حمایت مستقیم از اعتصاب کنندگان صورت گیرد و این اقدامات میتواند منجر به افزایش تأثیر اعتراضات، کاهش فشار سرکوب و ارتقای اثرگذاری اعتراضات در سطح ملی و بینالمللی شود، در ادامه آقای صادقی با تأکید بر اهمیت افزایش آگاهی عمومیو ضرورت توازن قدرت اظهار داشتند که در شرایطی که بیش از سی هزارنفر جان خود را از دست دادهاند و این رقم صرفا یک عدد نیست بلکه جان انسانهایی است که با تجهیزات نظامیتهیهشده از منابع همان ملت کشته شدهاند، مدارا و سازش قابل پذیرش نیست و افزودند جمهوری اسلامیتنها در صورتی رفتنی خواهد بود که مردم سلاح به دست گیرند یا حمله نظامیعلیه رژیم صورت گیرد و راه سومیوجود ندارد، سپس خانم بیرجندی با استناد به قوانین بینالمللی عنوان کردند که در جوامع بینالمللی دو نوع جنایت تعریف شده است، یکی جنایت جنگی که در جریان جنگ بین دو کشور علیه غیرنظامیان رخ میدهد و دیگری جنایت علیه بشریت که حکومت با استفاده از سلاحهای جنگی مردم خود را به قتل برساند و در ایران جنایت علیه بشریت رخ داده است و طبق قوانین بینالمللی و منشور سازمان ملل، شورای امنیت باید نسبت به این اقدامات تحریمهای جدی اعمال کرده، سفر مقامات متخلف ممنوع و اموال آنها توقیف شود و در نهایت حمله نظامیبه عنوان آخرین راهکار در نظر گرفته شود و با توجه به نبود توازن قوا بین مردم و حکومت تأکید کردند که شورای امنیت باید دخالت نظامیمستقیم داشته باشد، همچنین خانم نادیا مشرف به این موضوع اشاره کردند که مردم معترض ایران نباید تمام امید خود را به قدرتهای خارجی ببندند و به دلیل قطعی اینترنت بسیاری از وعدههای توخالی ابرقدرتها به گوش مردم نرسیده و ممکن بود باعث دلسردی و کاهش مشارکت آنان شود، اما مردم ایران با تکیه بر توان داخلی خود به اعتراضات ادامه داده و حتی با وجود محدودیتها، همچنان معتقدند که در مرحله پیشرو برای تغییر رژیم نیاز به کمکهای محدود و هدفمند خارجی خواهند داشت، سپس آقای بهشتی متین بر تفاوت میان درخواست آگاهانه کمک و انتظار منفعلانه برای رهایی تأکید کردند، در ادامه خانم هاشمیبناب با اشاره به آغاز اعتراضات و گسترش سراسری اعتصابات و هماهنگی شعارهای ضدحکومتی هدف فعالان حقوق بشر را رساندن صدای این اعتراضات به مجامع بینالمللی عنوان کردند، آقای شفاهی نیز با اشاره به شروع اعتراضات از بازار و شکلگیری تدریجی شعارهای منسجم اظهار داشتند که اعتصابات انجامشده کافی نبوده و برای دستیابی به اثرگذاری حداکثری لازم است صنایع کلیدی و مشاغل دولتی از جمله شرکت نفت، مدارس و بخشهای صنعتی به سطح لازم از آگاهی و آمادگی برای پیوستن به اعتصابات برسند تا مشارکت عمومیگسترش یابد، در ادامه خانم مرضیه علیکرمیتأکید کردند که جمهوری اسلامیبر اغلب ارگانهای تأثیرگذار تسلط کامل دارد و با استقرار نیروهای حکومتی در رأس نهادهای مهمیمانند پتروشیمیو صنایع عملا مانع شکلگیری اعتصابات میشود و در نهایت خانم بیرجندی با اشاره به سرکوب گسترده اعتراضات بیان کردند که با وجود حضور میلیونی مردم در اعتراضات مسالمتآمیز، بازداشت و کشته شدن معترضان ادامه داشته و وظیفه کشورهای قدرتمند و همسایه را تلاش برای از میان برداشتن رژیم جمهوری اسلامیدانستند تا امنیت منطقهای خود را نیز حفظ کنند . در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی منشی جلسه: آقای حمیدرضا محسنی، ادمینها: آقای محمد گلستانی و خانم نادیا مشرفقهفرخی، ضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسنزاده و سایر حضار و مهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت17:47 به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
آلودگی محیط زیست در ایران؛ نقض سیستماتیک حق بنیادین انسانها بر زندگی سالم
فروغ آزادی
آلودگی محیط زیست در ایران یکی از مصادیق روشن نقض سیستماتیک حقوق بنیادین بشر، بهویژه حق بر زندگی سالم، حق حیات و حق سلامت محسوب میشود. حق برخورداری از محیط زیست سالم، امروزه بهعنوان یکی از حقوق بنیادین بشر در اسناد و رویههای بینالمللی حقوق بشر، از جمله قطعنامهها و تفاسیر شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، بهرسمیت شناخته شده است. این حق، پیششرط تحقق و بهرهمندی از سایر حقوق اساسی انسانها، ازجمله حق حیات، سلامت، کرامت انسانی و زندگی شایسته است. بااینحال، در ایران، آلودگی گسترده و مستمر هوا، آب و خاک، که ریشه در سوءمدیریت ساختاری، فقدان نظارت مؤثر، نبود شفافیت، و بیتوجهی به تعهدات قانونی و بینالمللی دارد، بهطور جدی این حقوق بنیادین را نقض کرده و سلامت میلیونها شهروند را در معرض خطر قرار داده است. آلودگی هوا؛ تهدید مستقیم حق حیات و سلامت: در سالهای اخیر، کلانشهرهای ایران بهصورت مداوم با وضعیت ناسالم و بسیار ناسالم هوا مواجه بودهاند؛ وضعیتی که بهویژه برای گروههای آسیبپذیر ازجمله کودکان، سالمندان، زنان باردار و بیماران قلبی و تنفسی، تهدیدی مستقیم علیه حق حیات و سلامت بهشمار میرود. انتشار گسترده ذرات معلق، گازهای سمی و آلایندههای خطرناک، عمدتاً ناشی از تردد گسترده وسایل نقلیه فرسوده و فاقد استانداردهای زیست محیطی، استفاده از سوختهای سنگین و آلاینده نظیر مازوت در نیروگاهها و صنایع، و تمرکز واحدهای صنعتی آلاینده در مجاورت مناطق مسکونی و شهرهای پرجمعیت است. تداوم این شرایط، نشاندهنده ناتوانی یا فقدان اراده مؤثر حاکمیت در انجام تعهدات خود برای حفاظت از جان و سلامت شهروندان و تضمین حق آنان بر تنفس هوای سالم است. مسئولیت حاکمیت در قبال سلامت عمومی: براساس اصل ۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حفاظت از محیط زیست، وظیفهای همگانی تلقی شده و هرگونه فعالیت اقتصادی یا صنعتی که منجربه تخریب یا آلودگی محیط زیست شود، ممنوع اعلام شده است. با اینوجود، عدم اجرای مؤثر قانون هوای پاک، فقدان شفافیت در ارائه و انتشار دادههای مرتبط با آلودگی، و اولویت دادن به منافع اقتصادی کوتاهمدت بر سلامت عمومی، بیانگر نقض تعهدات قانونی داخلی و الزامات بینالمللی دولت در حوزه حقوق بشر است. نتیجه این رویکرد، تحمیل شرایطی ناعادلانه بر شهروندان بوده است که در آن، دسترسی به هوای سالم به امتیازی طبقاتی و جغرافیایی تبدیل شده، حق برخورداری برابر از سلامت عمومی بهطور جدی نقض شده و هزینههای سنگین درمان بیماریهای ناشی از آلودگی، بهطور نامتناسب بر دوش اقشار کمبرخوردار و آسیبپذیر جامعه قرار گرفته است. علاوهبر آلودگی هوا، آلودگی منابع آب و خاک نیز تهدیدی جدی برای امنیت غذایی، سلامت عمومی و حق بر زندگی شایسته بهشمار میرود. آلودگی آب و خاک؛ تهدید امنیت غذایی و حق بر زندگی شایسته: ورود پسابهای صنعتی و کشاورزی به منابع آبی، دفع و دفن غیراصولی پسماندهای صنعتی و پزشکی، و آلودگی گسترده خاک در مناطق مختلف کشور، سلامت زنجیره غذایی را بهشدت به خطر انداخته و پیامدهای جبرانناپذیری برای نسل حاضر و آینده بههمراه داشته است. این وضعیت، بهویژه در مناطق محروم و کمبرخوردار، مصداق بارز تبعیض ساختاری و نقض حقوق بنیادین بشر، از جمله حق سلامت، حق امنیت غذایی و حق بر زندگی شایسته محسوب میشود. پیامدهای اجتماعی و حقوق بشری بحران محیط زیست: بیتوجهی ساختاری به بحران محیط زیست در ایران، صرفاً یک مسئله فنی یا مدیریتی نیست، بلکه پیامدهای گسترده اجتماعی و حقوقبشری بهدنبال دارد؛ ازجمله افزایش مرگومیر زودرس، گسترش بیماریهای مزمن، تشدید نابرابریهای اجتماعی، مهاجرت اجباری ناشی از تخریب محیط زیست و فشار مضاعف بر نظام سلامت عمومی. این پیامدها، بهطور نامتناسبی گروههای آسیبپذیر جامعه را تحت تأثیر قرار داده و شکافهای اجتماعی موجود را تعمیق کرده است. آلودگی گسترده هوا، آب و خاک در ایران را، نهتنها باید یک بحران زیست محیطی دانست، بلکه مصداقی روشن از نقض سیستماتیک حقوق بنیادین بشر است. شواهد موجود نشان میدهد که سوءمدیریت ساختاری، فقدان شفافیت، عدم پاسخگویی نهادهای مسئول و بیتوجهی به تعهدات ملی و بینالمللی، نقش تعیینکنندهای در تداوم و تشدید این وضعیت ایفا کردهاند. از منظر حقوق بینالملل بشر، دولت ایران موظف است با اتخاذ سیاستهای مؤثر، تضمین دسترسی عمومی به اطلاعات زیست محیطی، رعایت اصل پیشگیری و پاسخگویی در قبال خسارات وارده، از نقض بیشتر این حقوق جلوگیری کند. تداوم وضعیت کنونی نهتنها تهدیدی جدی برای سلامت عمومی و محیط زیست کشور است، بلکه میتواند مسئولیت بینالمللی دولت را نیز در پی داشته باشد. ازاینرو، اصلاح فوری سیاستهای زیست محیطی، تقویت نظارت مستقل و بهرسمیتشناختن عملی حق بر محیط زیست سالم، گامی ضروری در مسیر تحقق حقوق بشر و توسعه پایدار در ایران بهشمار میرود.
پیداشدن اجساد ۷۴نفر از معترضین کشته شده توسط رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران در سد کرج
صادق فرخی قصرعاصمی
گزارشها از پیدا شدن ۷۴ جنازه در سد کرج، زنگ خطری جدی و هولناک برای جامعه تحت حاکمیت رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران است؛ جنازههایی که بنابر اطلاعات منتشرشده، در بخش بالایی سد کشف شدهاند و در اکثر آنها، دستوپا بسته بوده است. این جزئیات بهتنهایی برای ایجاد نگرانی عمیق در افکار عمومی کافی است، چرا که چنین نشانههایی بهوضوح از مرگهای غیرطبیعی و سازمانیافته حکایت دارد، نه حوادث اتفاقی یا غرقشدگیهای عادی. آنچه بر عمق فاجعه میافزاید این است که گفته میشود این افراد، منجمله از میان معترضان سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۳ بودهاند؛ سالهایی که هریک با موجی از اعتراضات مردمی، سرکوب، بازداشتهای گسترده و ناپدیدشدن شهروندان در رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران همراه بوده است. خانوادههای بسیاری در این سالها بیپاسخ ماندهاند؛ جوانانی که بازداشت شدند و هرگز به خانه بازنگشتند، یا افرادی که تنها با یک تماس کوتاه از زندان ناپدید شدند و پساز آن هیچ رد و نشانی از آنها ارائه نشد .کشف این اجساد، آنهم بدون انجام لایهبرداری کامل از سد کرج، تنها میتواند بخش کوچکی از یک واقعیت بسیار بزرگتر باشد. این پرسش جدی مطرح است که اگر بررسیهای عمیقتر و علمیتری انجام شود، چه ابعاد تازهای از این فاجعه آشکار خواهد شد؟ آیا این ۷۴ نفر پایان ماجرا هستند، یا آغاز پردهبرداری از جنایتهایی که سالها در ساختار رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران پنهان ماندهاند؟ مسئله تنها به سد کرج محدود نمیشود. سرزمین تحت حاکمیت رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران، دارای دهها سد بزرگ و کوچک است؛ سدهایی چون کارون، دز و دیگر سازههای آبی که هریک میتوانند حامل رازهای ناگفتهای باشند. در کنار آنها، پهنههای آبی وسیعتری همچون دریای خزر، دریای عمان و خلیج فارس قرار دارند که سالهاست نامشان در روایتهای غیررسمی، شایعات و شهادتهای پراکندهی خانوادههای داغدار شنیده میشود. خانوادههایی که گفتهاند عزیزانشان منتقل شدهاند، آزاد شدهاند یا دیگر پروندهای ندارند، اما هرگز بازنگشتهاند. اگر روزی امکان لایهبرداری، بررسی مستقل و شفاف این سدها و مناطق فراهم شود، بیتردید پرده از واقعیتهای تلختری کنار خواهد رفت؛ واقعیتهایی که میتوانند تصویر رسمیِ ارائهشده از امنیت، قانونمندی و عدالت در رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران را بهکلی فروبریزند. تجربهی تاریخی نشان داده است که در نظامهای سرکوبگر، حقیقت همواره آخرین قربانی است و سالها طول میکشد تا بخشی از آن آشکار شود. مردم تحت حاکمیت رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران، آگاه باشید. آگاهی تنها در دانستن یک خبر خلاصه نمیشود، بلکه در پیوند دادن رویدادها به یکدیگر، در بهخاطر سپردن نامها، تاریخها و الگوهای تکرارشونده معنا پیدا میکند. وقتی اعتراضها با سرکوب پاسخ داده میشود، وقتی بازداشتشدگان بیصدا ناپدید میشوند و وقتی هیچ نهاد مستقلی اجازهی تحقیق ندارد، باید نسبت به هر خبر، هر کشف و هر افشاگری حساس و هوشیار بود. هوشیار باشید که رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران، در طول دههها، بارها نشان داده است برای حفظ قدرت، از خشونت عریان، پنهانکاری و حذف فیزیکی مخالفان ابایی ندارد. از اعدامهای دههی شصت تا سرکوب اعتراضات خیابانی در دهههای اخیر، یک خط مشترک دیده میشود: انکار، سکوت و فرار از پاسخگویی. تا زمانیکه چنین ساختاری پابرجاست، تضمینی وجود ندارد که این چرخهی خشونت و جنایت متوقف شود. این نوشته، نه برای ایجاد ترس، بلکه برای ثبت، یادآوری و هشدار است. سندی است برای امروز و فردا؛ برای آنهایی که هنوز به روایتهای رسمی دل بستهاند و برای کسانی که سنگ دفاع از رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران را به سینه میزنند، بیآنکه صدای خانوادههای داغدار و ناپدیدشدگان را بشنوند. تاریخ نشان داده است که حقیقت، هرچند دیر، اما سرانجام خود را آشکار میکند. پرسش این است که جامعه، در برابر این حقیقت، در کدام سوی تاریخ خواهد ایستاد؟
خوزستان زیر سرکوب گسترده؛ معترضان: دستمان خالی است اما انگیزه داریم
منصور کفیلی
شامگاه شنبه ۲۰دی۱۴۰۴ نیروهای امنیتی، اعتراضات مسالمتآمیز مردم را به خشونت کشیدند. بهرغم قطعی سراسری اینترنت برای سومین روز متوالی، ایرانوایر دریافته که در چند منطقه در اهواز ازجمله گلستان، سر و صدای تیراندازی شدید شنیده شده است؛ مرکز اداره اطلاعات شهر اهواز در این محل واقع شده، جاییکه رسانههای حکومتی میگویند بازداشتشدگان ابتدا به آنجا برده میشوند. گزارشها از زیتون کارمندی، و مرکز اهواز یعنی سیمتری، نادری و بازار سرپوشیده در خیابان ۲۴متری حاکی از آن است که اعتصاب بازاریان و تجمع مردم برای چهارمین شب پیاپی ادامه دارد و شمار زیادی از معترضان که اغلب جوان هستند، بازداشت شدهاند. در شهرهای دیگر نیز شرایط مشابه است. بر مردم جان به لب رسیده خوزستان در این روزها و شبها چه میگذرد؟ اعتراضاتی که روز ۷دی۱۴۰۴ و بعد از افزایش قیمت دلار در بازار تهران و مناطق مرکزی پایتخت ایران آغاز شد، طی ده روز به یکی از گستردهترین اعتراضات خیابانی در ایران بدل شد. در شهرهای خوزستان ازجمله اهواز، دزفول، شوش و شوشتر، ماهشهر، آبادان و ایذه، فضای خیابان از روز پنجشنبه ۱۸دیماه ۱۴۰۴ پرتنش شد. این آخرین پیامی است که از دزفول برای ایرانوایر رسیده است: ما برای حقوق زنان، حقوقبشر، حق آزادی فردی و آزادی مردم ایران داریم میرویم. تصاویر اولیهای که روز پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ از اعتصاب بازاریان در بازار سرپوشیده اهواز منتشر شد، نشان میداد کسبه و بازاریان، همگام با بازاریان شهرهای دیگر، کرکره مغازههای خود را بسته و در خیابان حضور دارند. شعارها، پیام گروههای مختلف مردم معترض در خیابان را نمایندگی میکرد. از آنها که مرگ بر دیکتاتور و ایران رو پس میگیریم میگفتند تا آنها که تورم، گرونی، میریم تا سرنگونی را فریاد میزدند. عصر، خبرها نگرانکننده شد: وسط نادری، بازاریها مغازهها را بستند. آنقدر زیاد بودند که کسانی که به هردلیلی نمیخواستند تعطیل کنند هم، مغازههایشان را تعطیل کردند. حدود ساعت ۷، سر و کله نیروهای سرکوبگر پیدا شد. اینها را قاسم میگوید. جوانی ۲۸ساله که در اعتراضات اهواز شرکت کرده و آنرا بیسابقه توصیف میکند: من راستش را بخواهید اصلا انتظارش را نداشتم. فکر کردم همهجا اعتراض میشود، مثل همیشه ولی اهواز خبری نیست. اما اینبار مردم ترسشان ریخته بود. مغازهدارها همه تعطیل کردند. ساعت ۱۰ شب توی خیابان سیمتری که همیشه تا صبح باز است، احدی نبود و پرنده پر نمیزد. او میگوید اکثر ساکنان مرکز شهر، بازاریها، طبقه سنتی و قدیمی هستند، اما اعتراضات اینبار دست جوانهاست: پاتوق جوانها محلههای زیتون و کیانپارس است. ما هم از مرکز شهر خودمان را رساندیم به آنجا که جمعیت زیاد شود. نویان ۲۰ ساله و دانشجوی رشته عمران است. او میگوید شامگاه ۱۸دیماه ۱۴۰۴ محله کیانپارس اهواز شاهد تنش و درگیری میان گروهی از شهروندان و نیروهای انتظامی بوده است: درگیریها خیلی جدی بود ولی اولش به قصد کشتن نمیزدند. برای ترساندن و فراری دادن گاز اشکآور میزدند. جنگ تن به تن هم زیاد میشد. بچهها واقعا ترس نداشتند و میافتادند دنبال مامورها، آنها هم پا میگذاشتند به فرار، ولی وقتی اینترنت را قطع کردند همه چیز تغییر کرد. شلیکها زیاد شد و از همه طرف صدای تیراندازی میآمد و قابل تشخیص هم نبود کی دارد به کی شلیک میکند. مثل فیلمهای آخرزمانی بود. میدانیم که مجروح و کشته هم داشت درگیری، اما اطلاع دقیق ندارم چند نفر و کجا. نویان همه عمر در اهواز و کیانپارس زندگی کرده است: این محله همیشه کسانی را در خودش جا داده که طبقه اجتماعی متوسط و بالا داشتهاند، اما الان وضعیت اقتصادی جوری شده که صدای مردم کیانپارس هم درآمده است. حداقل من یادم نمیآید قبلا اهالی اینجا خودشان را درگیر اعتراضات خیابانی کرده باشند، حتی در ۱۴۰۱. سینا هم ۲۰ ساله و ساکن زیتون کارمندی است. او میگوید ۱۸دی۱۴۰۴ حتی بعد از قطع اینترنت، محله آنها قیامت بود: کسی جرات نداشت فیلم بگیرد ولی سیل بودیم. قیامت بود. آنقدر نیروی امنیتی ریخته بود که اگر میخواستیم به اینکه چه میشود فکر کنیم، ترس بر ما غلبه میکرد. اما همه محلههای اطراف، بچههای همسن و سال من آمده بودند.زیتون. مامورها گاز اشکآور میزدند، تیراندازی میکردند ولی جمعیت هی بیشتر و بیشتر میشد. زن عرب، مقابل نیروی سرکوب ایستاده و اجازه نزدیک شدن به جمعیت معترض را نمیدهد، خطاب به مامور مسلح مقابلش میگوید: مردم حق دارند، پس آزادی که میگفتید چه شد؟ بعد عبا از سر کنار میزند و با فریاد میگوید: به سرم نگاه کن مو ندارم، از آب شور. اینجا آبادان است، جاییکه بهرغم تمهیدات امنیتی گسترده، که بعد از فروریختن ساختمان متروپل در خیابانهایش نصب شده، جمعیت حاضر در خیابانش انبوه است. ویدیوهای منتشر شده از اعتراضات ۱۸ و ۱۹دی از آبادان، نشان میدهد شمار جوانان حاضر در خیابان کم نیست. در خیابان امیری، شعارها در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و علیه سیاستهای رهبران جمهوری اسلامی ایران بود. نادر ۱۹ ساله و شاگرد یک کافیشاپ در آبادان، پیشاز اینکه اینترنت قطع شود به ایرانوایر گفت: من یکی از کسانی بودم که تا دیروز میگفتم اینها بروند، کی بیاید. حالا با این وضعیتی که هست میگویم هرکس بیاید از اینها بهتر است. دیگر چی قرار است بدتر از این بشود؟ توی همین شهر، ۴ تا دختر در یک ماه گم شدند، دوتایشان جلوی چشم مردم ربوده شدند، نیروی انتظامی عرضه نداشت ردشان را بگیرد. برای ما اسلحه میکشند. او میگوید؛ مردم جوری مقابل مامورها ایستادند که پا به فرار گذاشتند: اسلحه را ازشان بگیرید، هیچ ندارند. ما دستمان خالی است اما ذکاوت داریم و شجاعت و انگیزه برای پس گرفتن و ساختن. اینبار ما برندهایم. پنجشنبه ۱۸دیماه ۱۴۰۴، تصویری از اعتراضات مردم دزفول منتشر شد. دزفول، شهری که در جنگ ایران و عراق، بیشاز ۲۶۰۰ کشته داشت، که اغلب آنها غیرنظامی بودند. بسیاری از جوانان این شهر، در جنگ ایران و عراق در جبههها کشته شدند و فضای شهر همواره مذهبی بوده است، با اینهمه، طنین صداهای مرگ بر دیکتاتور و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی در اعتراضات شنیده میشود. صبح روز ۱۹دیماه۱۴۰۴، در حالیکه اینترنت سراسری قطع و دسترسی به تلفنهای ثابت و همراه وجود نداشت، تصاویری از سوختن یک مکان مذهبی به نام امامزاده سبزقبا در دزفول منتشر شد. در روایتهای رسمی، این اقدام به معترضان نسبت داده شد. یک جوان ۲۲ ساله که در اعتراضات دزفول حضور داشته است به ایرانوایر میگوید: من در این شهر بزرگ شدهام،خیلیهامان پوست انداختهایم و تغییر کردهایم اما، آتشزدن مکانهایی که مورد احترام مردم هستند و نه مکانهای وابسته به حکومت، کار مردم نیست. او میگوید؛ بعد از جنگ ۱۲ روزه، حکومت آنچه از غلامعلی رشید فرمانده سپاه و فرزندش باقی مانده بود را، به زادگاهش دزفول برد و در صحن سبزقبا به خاک سپرد: کسانی که آتش زدند هدفشان این محل بود، که قرار بود به محلی برای سوءاستفاده از احساسات مردم تبدیل شود. هیچ از سرکوبگرها بعید نیست خودشان آتش را به داخل امامزاده سرایت داده باشند تا با این شیوه، راه برای سرکوب شدیدتر مردم باز شود. بررسی سابقه حکومت در ساخت و پرداخت چنین سناریوهایی چنین ایدهای را نامحتمل نمیداند. سال ۱۳۷۳ بمبگذاری در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد انجام شد، که در ابتدا آنرا عملیاتی ازسوی سازمان مجاهدین خلق اعلام کردند، اما بعدها مستندانی منتشر شد که ثابت میکرد این اقدام بخشی از برنامه وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در ادامه قتلهای زنجیرهای بوده است. در شرایط قطع اینترنت، شاید بیشترین پرسشی که مطرح میشود درباره حجم سرکوب است. تجربههای تلخ جنبشهای پیشین در ایران ازجمله خبرهایی که درباره کشتار و بازداشت معترضان در آبان۱۳۹۸ بعد از قطعی چند روزه اینترنت منتشر شد، امروز هم موجب تنش و اضطراب است. ایرانوایر مطلع شده که در روز ۱۸دی۱۴۰۴، نیروهای سرکوبگر از گاز اشکآور و باتوم و تفنگ ساچمهای علیه معترضان استفاده کردهاند. در روزهای ۱۹ و ۲۰دی اما، اغلب شهروندان از شلیک تیر جنگی در برابر معترضان روایت کردهاند. ایرانوایر همچنین مطلع شده است که یک جوان اهل ایذه به نام ایمان شاپوری از طایفه کورکور، در اعتراضات شبهای گذشته این شهر کشته شده است، اما جزییات این خبر در دست بررسی است. در خبری دیگر در شهر اهواز، صاحب یک دکه میوهفروشی در بازارچه گلستان بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شده است. منابع محلی هویت او را ابومیثاق سواری عنوان کردهاند، که بهنظر نمیرسد ابومیثاق نام حقیقی او باشد. چرا که در میان مردم عرب مرسوم است اگر کسی فرزند پسر داشته باشد او را به نام پدر یا مادر او بشناسند. مجروح شدن دو شهروند در شهر خرمشهر در اعتراضات۱۸دی۱۴۰۴ نیز، در برخی منابع محلی مطرح شده است. مردی بهنام علی سکینی و زنی که هویت او احراز نشده است. از سرنوشت هردو شهروند اطلاعی در دست نیست. سازمان حقوق بشری کارون، از بازداشت دستکم ۲۰نفر در آبادان خبر داده و تصویری از مجروح شدن یک زن جوان در اعتراضات شامگاه ۱۸دی۱۴۰۴ این شهر نیز در رسانهها منتشر شده است. خبرگزاری فارس یکی از رسانههای وابسته به سپاه، ویدیویی از اعترافات اجباری شماری از بازداشتشدگان آبادان منتشر کرده است؛ ویدیویی که شرایط ضبط آن مشخص نیست. وضعیت بازداشت شدگان، محل نگهداری از آنها و آمار دقیقشان در شهرهای مختلف نامشخص است. خبرگزاری تسنیم مدعی شده است مزدوران آمریکا و اسراییل برخی اماکن مذهبی مانند امامزاده سبزقبا در دزفول و حسینیه اباذر و چند مسجد در اهواز را آتش زدهاند. این رسانه همچنین، آتشزدن چندین بانک، درمانگاه و پایگاههای بسیج، بنر با چهرههای حکومتی و مجسمه قاسم سلیمانی را به معترضان نسبت داده است.
دختری کوچک در برابر سایهای بزرگ
حسین صادقی
در سرزمینی که آزادی از کودکی ربوده میشود، نام بیتا شفیعی، تنها یک نام نیست. بیتا؛ شانزدهساله است اما، سنگینی خشمی را تحمل میکند که سالهاست بر سر مردم فرود آمده است. او فقط کنار مادرش ایستاد و همین ایستادن کافی بود تا ساختار حاکم او را تهدید ببیند. تهدیدی نه ازسوی رفتار سیاسی بلکه، ازسوی حقیقتی ساده؛ مادرانی که نمیترسند دخترانی تربیت میکنند که تسلیم نمیشوند، و این همان چیزی است که علی خامنهای از آن هراس دارد. ترس از آینده ای که در نگاه یک دختر شانزدهساله روشن شده است. بازداشت و فشار بر بیتا، نه نتیجه خطری واقعی بلکه، نتیجه نگرانی حاکمیت از پیوند میان آگاهی و نسل جوان است. مادر او زنی بود که در برابر ستم، عقب ننشست و خامنهای به خوبی میداند دخترانی که در کنار چنین مادرانی رشد میکنند فردایی را میسازند که از کنترل او خارج خواهد بود. آیندهای که نه بر پایه ترس، بلکه بر پایه انتخاب شکل میگیرد و همین انتخاب است که برای قدرت سیاسی فعلی غیرقابلتحمل شده است. در تمام روند بازداشت بیتا همان الگوی تاریک تکرار شد. هیچ توضیحی داده نشد، اتهامی روشن اعلام نشد، و خانواده در بیخبری رها شد. پنهانکاری روشی قدیمی است، روشی که نشان میدهد حاکمیت توان رویارویی با حقیقت را ندارد. خامنهای نیز، بهتر از هرکس میفهمد که نیروی واقعی نه در بازداشتگاه و نه در دیوارهای بسته، بلکه در دل نوجوانانی است که آینده را بدون ترس تصور میکنند. شانزدهسالگی باید آغاز رویا باشد، اما برای بسیاری از دختران این سرزمین، نقطه شروع تهدید شده است. بیتا هنوز در آغاز مسیر زندگی است اما با بیعدالتی روبهرو شد. بیعدالتیای که خود نشان میدهد قدرت سیاسی تا چهحد آسیبپذیر شده است، زیرا اگر برای خاموش کردن یک دختر شانزدهساله به تهدید نیاز باشد، این یعنی پایههای اقتدار فروریخته است. ترس علی خامنهای از یک نوجوان، اعترافی خاموش است. اعتراف به اینکه نسل تازه نه فرمان میپذیرد و نه سکوت. پرونده بیتا اکنون نشانهای مهم است. نشانه رسیدن لحظهای که فشار، دیگر کارایی گذشته را ندارد و هر برخوردی با نسل جوان، تنها فاصله میان مردم و حاکمیت را عمیقتر میکند. بیتا، تصویر نسلی است که آموخته آزادی خواستنی است و هرچه مانع، بیشتر باشد، اراده برای رسیدن به آن، قویتر میشود. نام بیتا شفیعی امروز در حافظه جمعی مردم حک شده است. حافظهای که نشان میدهد صدای یک نوجوان میتواند لرزهای بزرگتر از تمام ابزارهای قدرت ایجاد کند. آیندهای که علی خامنهای از آن میترسد همینجاست، در نگاه دخترانی که شانزده سالهاند اما صدایشان فراتر از ترس شنیده میشود.
دیماه ۱۴۰۴؛ طنین همبستگی و فریاد کرامت، در امتداد نان و آزادی در ایران
مجتبی معصومی
تحلیل و بازخوانی تحولات دیماه ۱۴۰۴، فراتر از یک گزارش اقتصادی یا ثبت وقایع سالیانه، روایتی است عمیق از استیصال، ایستادگی و تجلی ارادهی انسانهایی که، اگرچه سفرههاشان تهی گشت، اما کرامتشان شکوفا شد. آنچه در این برهه تاریخی رخ داد، نه فقط یک اعتراض صنفی، بلکه بازگشت به اصیلترین نیاز بشری یعنی حق بر زیستن با عزت بود. نبض تپندهی این جنبش، از قلب مراکز صنعتی و تولیدی آغاز شد؛ جاییکه کارگران، این ستونهای استوار توسعه، با دستانی پینه بسته و دلهایی لبریز از بیعدالتی، چرخهای عظیم تولید را متوقف کردند تا پیامی روشن را به گوش جهانیان برسانند: بدون عدالت، هیچ چرخی نخواهد چرخید. حق بر اعتصاب، که در اسناد بینالمللی حقوق بشر، بهعنوان ابزاری حیاتی برای صیانت از هویت کارگر شناخته میشود، در این ایام، به پل ارتباطی میان رنجهای فردی و آرمانهای جمعی تبدیل شد. این اعتصابات مانند یک ضربانِ نیرومند، به رگهای سایر بخشهای جامعه خون تازه دمید و زنجیرهای از همبستگی را ایجاد کرد، که مرزهای میان تخصصها و طبقات را درهم نوردید. معلمان و کادر درمان، با شعار حمایت از معیشت عمومی، بازاریان، با بستن مغازهها در همدلی با طبقه کارگر، و دانشجویان، بهعنوان بازوی فکری این حرکت، ثابت کردند که درد نان، دیگر یک مسئله معیشتی صرف نیست، بلکه به پیوندی ناگسستنی میان نان و آزادی بدل شده است. از منظر حقوق بشر، این اعتراضات، تلاشی بنیادین برای بازپسگیری حق بر امنیت معیشتی بود؛ حقی که طبق ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر، رفاه و سلامت خانواده را تضمین میکند و تورم لجامگسیخته، آنرا به یغما برده بود. کارگران؛ با ایستادگی خود نشان دادند که سرکوب تشکلهای مستقل، تنها خشم را به لایههای زیرین جامعه میبرد، تا در نهایت به شکلی انفجاری و غیرقابل مهار بروز کند. ورای تمام تحلیلهای حقوقی، دیماه ۱۴۰۴، روایتِ شکستن سکوتهای مرگباری بود که سالها بر خانههای این سرزمین سایه افکنده بود. تصور پدری که پس از ساعتها کار سخت با دستانی خالی به خانه بازمیگردد، یا مادری که میان دارو و نان، ناچار به انتخابی دردناک است، قلب هر انسانی را به لرزه درمیآورد. در سرمای آن زمستان، بغضهای فروخورده به فریادهایی گرم بدل شد که خیابانها را از انجماد خارج کرد. هر قدم در پیادهروها و هر شعار در گلوها، گواهی بر این حقیقت بود که انسان برای نان تنها زندگی نمیکند، اما بدون نان، کرامت او در معرض نابودی است. این جنبش، تصویری از زیباترین نوع پیوند انسانی بود؛ جاییکه بازنشستگان و جوانان جویای کار، دستان یکدیگر را گرفتند تا سرود تغییر را سر دهند . دیماه ۱۴۰۴، به جهانیان ثابت کرد که مطالبات صنفی در خلاء شکل نمیگیرند، بلکه واکنشی هستند به دههها نادیده گرفتن حقوق اساسی نیروهای مولد جامعه. این واقعه نه یک پایان، بلکه آغازی برای درک جدیدی از مفهوم شهروندی در پیوند با عدالت اقتصادی بود. عصیان علیه نقض سیستماتیک حقوق بنیادین نشان داد که امنیت شغلی، تنها یک اصطلاح در متون قانونی نیست، بلکه رگ حیاتیِ بودنِ یک انسان است. در نهایت، این طوفان همبستگی ثابت کرد که، وقتی حقِ شنیده شدن از انسان سلب شود، او از تمام توان خود برای لرزاندن دیوارهای بیعدالتی استفاده خواهد کرد تا ثابت کند هیچ قدرتی بالاتر از اتحاد قلبهای داغدار اما امیدوار نیست . این ایستادگی شجاعانه، دیوارهای بلند سکوت را درهم شکست و طنین آن، از مرزهای جغرافیایی فراتر رفت، تا وجدان بیدار جامعه جهانی را مخاطب قرار دهد. از نگاه ناظران بینالمللی و نهادهای حقوق بشری، آنچه در دیماه ۱۴۰۴ گذشت، تنها یک تنش داخلی نبود، بلکه آزمونی بزرگ برای سنجش پایبندی به پیمانهای جهانی در صیانت از حریم انسان بود. این فریادهای حقطلبانه، جامعه جهانی را وادار کرد تا بپذیرد که حقوق بشر بدون تضمینِ معیشت و کرامت کارگر، تنها واژهای روی کاغذ است. در سطحی عمیقتر، این همبستگی بینظیر، فصلی نو در ادبیات حقوقی جهان گشود؛ فصلی که در آن، حقِ داشتنِ یک زندگی شایسته و امنیتِ شغلی، نه بهعنوان یک امتیاز، بلکه بهعنوان یکی از ستونهای اصلی صلح و ثبات جهانی شناخته شد. دیماه ۱۴۰۴، به دنیا یادآوری کرد که رنج یک کارگر در دوردستترین نقطه، زخمی است بر پیکره تمام بشریت، و هرگاه عدالتی نادیده گرفته شود، اعتبار تمام قوانین انسانی زیر سوال میرود. این واقعه، پیامی روشن برای تاریخ داشت؛ جهان دیگر نمیتواند چشمهایش را بر استثماری که زیر پوشش آمارهای اقتصادی پنهان شده، ببندد.
زن در ایران امروز؛ ایستاده بر لبه صبر و شجاعت
صدف سرائی
زنِ امروزِ ایران در وضعیتی پیچیده زندگی میکند؛ همزمان قدرتمند و محدود، آگاه و تحت فشار، امیدوار و خسته. او نه زن خاموش دهههای گذشته است و نه انسانی که قانون و ساختار اجتماعی بهطور کامل حقوق او را به رسمیت بشناسد. زن ایرانی امروز بر مرزی باریک ایستاده است؛ مرز میان خواستن و اجازه داشتن، میان حقوق طبیعی و محدودیتهای تحمیلی. در سالهای اخیر، زنان ایرانی بیشاز هر زمان دیگری در دانشگاهها، بازار کار، شبکههای اجتماعی و خیابانها دیده شدهاند. با اینحال، دیده شدن، الزاما بهمعنای حمایت نیست و گاهی بهمعنای قرارگرفتن در معرض نظارت و قضاوت بیشتر است. فشارهای قانونی و اجتماعی، زن را در موقعیتهای دشوار قرار داده و انتخابهایش را محدود میکند. قانون و نابرابری در ساختار حقوقی نابرابر، یکیاز اصلیترین چالشهای زنان در ایران است. از حق طلاق و حضانت گرفته تا ارث ، شهادت و حق تصمیم گیری درباره بدن، قوانین پیام واضحی دارند؛ تو هستی، اما نه بهطور کامل. این تبعیض قانونی، بهتدریج در جامعه نیز طبیعی جلوه میکند. زن ایرانی باید موفق باشد اما نه بهحدی که نظم مردسالار را به چالش بکشد. باید آزاد باشد اما در چارچوبهایی محدود. این فشارهای متناقض، هرروز او را در تلاش برای بازتعریف نقش خود قرار میدهد و کوچکترین انتخابش، از نوع پوشش تا سبک زندگی، میتواند به بحث عمومی تبدیل شود. مقاومت روزمره به این صورت هست که؛ با همهی محدودیتها، زن ایرانی مقاومت میکند؛ تحصیل میکند، استقلال مالی میسازد و روایت خود را بازمینویسد. اعتراض او صرفا خیابانی نیست؛ در انتخابهای روزمره، در نه گفتنها، در ترک روابط آسیبزا، در مهاجرت یا ماندن، و در اصرار بر حق زیستن به شیوه خود نمایان میشود. درنتیجه میتوان گفت که وضعیت زنان در ایران، تعلیقی است؛ نه سیاه مطلق و نه سفید کامل. با اینحال، زنانی ایستادهاند که با انتخابهای کوچک و بزرگ، مسیر تاریخ را تغییر میدهند. زن ایرانی امروز مسئله نیست؛ پاسخ است، پاسخی به سالها حذف، سکوت اجباری و نادیده گرفته شدن.
قطع اینترنت به مثابه سلاح کشتار جمعی و نقض بنیادین حق حیات در ایران
پگاه جعفری قوشچی
دیماه ۱۴۰۴، در تقویم رنجهای ملت ایران، نه با سوزِ سرما، بلکه با تاریکیِ مطلقی به یاد آورده خواهد شد که در آن، یک ملت از جهان و جهان از یک ملت جدا شد. قطع گسترده و عمدی اینترنت توسط دولت ایران در اوج اعتراضات مردمی، فراتر از یک اختلال فنی یا یک تدبیر امنیتی، در واقع اعلام جنگ علیه حقیقت و کرامت انسانی است. وقتی دولتی میان یک ملت و چشمهای ناظر جهانی دیوار میکشد، در حال چیدن صحنهای است که در آن شاهدان حذف شدهاند، فریادها در گلو خفه گشته و جنایت در سایهی سکوت تطهیر میشود. در دنیای مدرن، اینترنت دیگر تنها ابزاری برای ارتباطات روزمره نیست؛ اینترنت نبضِ زندگی، حافظهی جمعی و تنها پناهگاه برای روایتِ رنج است، اما امروز در ایران، این رگِ حیاتی، به عمد، بریده شده است تا خونهای ریخته شده در خیابانها، تصویری در تاریخ نداشته باشند. از منظر حقوق بینالملل، قطع عمدی اینترنت، یک مجازات دستهجمعی و نقض فاحش ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر است، که حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات را، بدون توجه به مرزها، برای هر انسانی محفوظ میدارد. اما فراتر از متون قانونی، این یک شکنجهی روانی گسترده است؛ تصور کنید مادری را، که صدای رگبار گلولهها را از خیابان مجاور میشنود، اما بهدلیل قطع ارتباط، حتی نمیتواند از زنده بودن فرزندش باخبر شود. این انزوا، سلاحی است برای درهمشکستن ارادهی جمعی و ایجاد حسی کاذب از تنهایی مفرط در میان مردمی که تنها جرمشان مطالبهی حق حیات است. دولت با این اقدام، ایران را به یک جزیرهی محصور و یک سلول انفرادی به وسعت یک جغرافیا تبدیل کرده است، تا تکتیراندازها با اطمینانی شوم، قلبِ آرزوهای یک نسل را هدف بگیرند، چرا که میدانند هیچ دوربینِ متصلی وجود ندارد تا لحظهی برخورد گلوله با رویاهای یک جوان را به پیشگاه وجدان بیدار بشریت ببرد. تاریخِ معاصر ایران، بهویژه تجربیات تلخی چون آبان ۹۸ و حالا دیماه ۱۴۰۴، نشان داده است که سیاهترین لحظات سرکوب و اوج گرفتن آمار کشتار، همواره با خاموشی مطلق دیجیتال همزمان بوده است. در این تاریکیِ خودخواسته، پاسخگویی از بین میرود و جلادان در حاشیهی امنِ بیخبری، دست به جنایت میزنند. این قطع ارتباط، تلاشی مذبوحانه است برای اینکه جنایت بدون شاهد باقی بماند تا در روز داوری، کسی نتواند علیه ظلم شهادت دهد. برای میلیونها ایرانیِ دور از وطن نیز، اینترنت تنها ریسمانِ اتصال به خانه بود؛ اما وقتی صدای لرزان مادر از پشت خط نمیآید و تصویر لبخند پدر در غبار قطع دسترسی گم میشود، غربت به زخمی عمیق و جانکاه تبدیل میگردد که هیچ مرهمی ندارد. این قطع ارتباط عمدی، طبق ماده ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر، مداخلهای خودسرانه و ظالمانه در زندگی خصوصی و خانوادگی است که ترومای روانی جبرانناپذیری را بر پیکرهی جامعه وارد میکند. در نهایت، باید تاکید کرد که کشتار مردم در سایهی قطعی اینترنت، بهمعنای کشتنِ دوباره است؛ یکبار با سربِ داغ در خیابان و باردیگر با دفن کردن حقیقت در گورستانِ سکوت. تداوم اجرای احکام اعدام و دادرسیهای غیرشفاف در این فضای امنیتی و غیرشفاف، نگرانیها را دربارهی نقض سیستماتیک حق حیات به اوج خود رسانده است. سازمانهای حقوق بشری باید بدانند که در قرن بیستویکم، حقوق دیجیتال همان حقوق بشر است و سکوت در برابر قطع اینترنت، چراغ سبزی است به دیکتاتورها برای ادامهی کشتار در تاریکی. ما با ملتی روبهرو هستیم که نهتنها برای آزادی، بلکه برای حقِ سادهی دیده شدن و شنیده شدن میجنگد. اینترنت برای جوان ایرانی، پنجرهای بهسوی دنیای آزاد بود که اکنون با بتنِ فیلترینگ مسدود شده است، اما حقیقت نشان داده است که، هیچ دیواری هرچند بلند، و هیچ تاریکیای، هرچند مطلق، نمیتواند برای همیشه صدای ملتی را که برای کرامت خویش برخواستهاند، در خود دفن کند. تداوم اجرای گسترده احکام اعدام در شرایط قطع اینترنت و محدودیت شدید جریان اطلاعات، نگرانیها درباره نبود شفافیت قضایی، عدمدسترسی زندانیان به دادرسی عادلانه، خطر نقض حق حیات را تشدید کرده است. سازمانهای حقوق بشری پیشتر نیز، بارها هشدار دادهاند که اجرای این مجازاتها در فضایی امنیتی و غیرشفاف، احتمال وقوع نقضهای جدی حقوق بشر را افزایش میدهد.
مناطق حفاظت شده ایران- منطقه حفاظت شده ساریگل
علیرضا جهانبین
از منظر زیست محیطی، مناطق باارزشی که زیرنظر سازمان حفاظت محیط زیست، مدیریت و حفاظت میشوند، مناطق چهارگانهای هستند که تحت عناوین (پارکهای ملی، آثار طبیعی ملی، پناهگاههای حیاتوحش، مناطق حفاظتشده) شناخته میشوند. پارک ملی: سازمان حفاظت محیط زیست، پارک ملی را اینگونه تعریف میکند: مناطق طبیعی به نسبت وسیع و دارای ویژگیهای خاص و اهمیت ملی به لحاظ زمینشناسی، بومشناسی، جغرافیای زیستی و چشمانداز، با هدفهای حفظ وضعیت زیستی و طبیعی، بهبود جمعیت گونههای جانوری و رویشگاههای گیاهی و همچنین بهرهبرداری تفرجی بهعنوان پارک ملی انتخاب میشوند. پارکهای ملی، محلهای مناسبی برای فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و گردشگری در طبیعت بهشمار میآیند. بهمنظور حفاظت بنیادی از تنوع زیستی، ذخایر ژنتیکی، یکپارچگی اکولوژیک و چشماندازها، فعالیتهای مرتبط با بهرهبرداریهای مصرفی و مسکونی در این مناطق، مجاز نیست. بههمیندلیل، برای پارکهای ملی، پشتوانه قانونی حفاظتی مستحکمتری نسبت به سایر مناطق حفاظت شده پیشبینی شده است. لازم به ذکر است که، در ایران، ۲۶ منطقه بهعنوان پارک ملی، تحت حفاظت سازمان محیط زیست هستند. پناهگاه حیاتوحش: پناهگاههای حیاتوحش، مهمترین زیستگاههای جانوری کشور را تشکیل میدهند، و درواقع مناطقی هستند که گونههای جانوری بهویژه جانوران وحشی که از اهمیت بالای زیستمحیطی و ملی برخوردارند، در آن زیست میکنند. این مناطق، همچنین محیطهای مناسبی را بهمنظور فعالیتهای آموزشی و پژوهشی بهویژه در ارتباط با جانوران وحشی، بهوجود آورده اند. لازم به ذکر است، بهرهبرداری مصرفی و سازگار، همچنین فعالیتهای گردشکری کنترل شده در پناهگاههای حیاتوحش مجاز است، که جهت آشنایی بیشتر میتوان از شبهجزیره میانکاله، بهعنوان یک پناهگاه حیاتوحش نام برد. اثر طبیعی ملی: آثار طبیعی ملی ایران به مجموعههای نادر و کمنظیر گیاهی و جانوری گفته میشود که از نگاه مقررات سازمان محیط زیست ایران، غیرقابل جایگزین باشند. از اینرو، این گونهها از لحاظ علمی، تاریخی یا طبیعی، دارای ارزش حفاظتی بوده و بهعنوان اثر طبیعی ملی، با تعیین محدوده، از آنها حراست و حفاظت بهعمل میآید. لازم به ذکر است که، در حدود ۲۰ اثر طبیعی ملی همچون؛ کوه دماوند، کوه سبلان، غار علیصدر و غیره در ایران وجود دارد. منطقه حفاظت شده: سازمان حفاظت محیط زیست منطقه حفاظت شده را بهشرح زیر تعریف نموده است: اراضی بهنسبت وسیع، با ارزش حفاظتی زیاد، که با هدف حفظ و احیای رویشگاههای گیاهی و زیستگاههای جانوری انتخاب میشوند. مناطق حفاظت شده، محیطهای مناسبی برای اجرای برنامههای آموزشی و پژوهشهای زیستمحیطی بهشمار میآیند. انجام فعالیتهای گردشگری و بهرهبرداری مصرفی و اقتصادی، متناسب با نواحی هر منطقه و براساس طرح جامع مدیریت مناطق، مجاز است. در ایران، ۹۳ منطقه حفاظت شده همچون؛ ارسباران، جنگلهای حرا، رودخانه کرج، شیمبار و سد کارون و غیره تحت نظارت سازمان محیط زیست هستند. منطقه حفاظتشده ساریگل در استان خراسان شمالی و شهرستان اسفراین واقع شده است. این منطقه، در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۵۳ با نام منطقه حفاظت شده شاهجهان، تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست قرار گرفت. پس از انقلاب، نام آن به منطقه حفاظتشده ساریگل تغییر یافت. در آذر ۱۳۸۱، محدوده امن این منطقه به پارک ملی ارتقا پیدا کرده و به دو بخش پارک ملی ساریگل با وسعت ۷۰۳۷ هکتار، و منطقه حفاظتشده ساریگل با وسعت ۲۱۳۰۹ هکتار تقسیم شده است. تپه ماهورها، اصلیترین سیمای مرتعی ساریگل را تشکیل داده و از زیستگاههای مهم قوچ، میش اوریال و پلنگ ایرانی محسوب میشوند. بخش دشتی منطقه شامل؛ دامنههای ایزی و ریشی بوده و حدود ۲۰۰۰ هکتار مساحت دارد، که زیستگاه جمعیت کوچکی از آهو (حدود ۲۵ رأس) است. از مهمترین منابع آبی منطقه میتوان به مواردی همچون آبشار ایزی و رودخانه ایزی بهعنوان منبع تغذیهکننده آبشار و اراضی کشاورزی پاییندست، و چشمههای آقچشمه، چشمه پولاد، چشمه چهلمرغ، چشمه ترکال، چشمه آلبلاغ، گاوارکی، چشمه یاق، چشمه شفتالستان و چشمه کلوخی اشاره کرد. لازم به اشاره است که، گونه گیاهی سرخس داروی پرسیاوشان در مجاورت آبشار ایزی مشاهده میشود. پارک ملی ساریگل یکی از غنیترین زیستگاههای حیاتوحش شمالشرق ایران است، که از مهمترین گونهها میتوان از پلنگ، گرگ، کفتار، کاراکال، روباه معمولی، گربه وحشی، قوچ اوریال، کل و بز، آهو، گراز، سمور، رودک، خارپشت، تشی، سنجاب، خرگوش، موش و دوپا نام برد. همچنین پیغوی کوچک، سنقر سفید و خاکستری، عقاب پریا، عقاب دوبرادر، عقاب طلایی، هما، کرکس، لیل، دلیجه، شاه بوف، مرغ حق جنوبی، بحری، بالابان، کبک، تیهو، قرقاول، چاخلق، کوکرشکم سیاه، قمری معمولی، شبگرد معمولی، بادخورک معمولی، زنبورخور، سبزقبا، هدهد، چلچله رودخانهای، چلچله کوهی، چکاوک، دم جنبانک زرد و ابلق، سنگ چشم دم سرخ، سنگ چشم خاکستری، سار، زاغی، زاغ نوک سرخ، صعوه کوهی، صعوه ابرو سفید، سسک باغی، مگسگیر سینهسرخ، دم سرخ کوهی، کمرکلی بزرگ، سهره یال سرخ، زردپره گونه سفید، زردپره مزرعه، گنجشک سینه سیاه، از مهمترین پرندگان این منطقه هستند که در کنار خزندگانی که مارها از معروفترین آنها هستند، همچون کور مارشنی، مارآتش (مار سرجه)، آلوسر، مار جعفری و افعی، پوشش جانوری این منطقه را تشکیل میدهند. از نکات حائز اهمیت در منطقه حفاظت شده ساریگل این است که، برخی گونهها نظیر؛ یوزپلنگ آسیایی، بالابان، هوبره، کبک دری و کرکس مصری در فهرست گونههای در خطر انقراض IUCN قرار دارند. پارک ملی و منطقه حفاظتشده ساریگل با بیشاز ۲۰۰ گونه گیاهی، از تنوع گیاهی نسبتا مطلوبی برخوردار است و بخش عمده گیاهان منطقه را گونههای گلدار تشکیل میدهند. گیاه غالب پارک ملی و منطقه حفاظتشده ساریگل درمنه است که بهصورت درمنه دشتی در قسمت جنوبی و درمنه کوهی در کوهستانهای این منطقه دیده میشوند. همچنین کلاه میرحسن و گون، بهعنوان دیگر گونههای گیاهی غالب منطقه، عمدتا در کوهستانهای شمالی منطقه دیده میشوند. اسفند، پونه، گل گندم، خارشتر و گیاهان سمی همچون تلخه، زنبق، آلاله، ارزان، چوبک و لوبیای وحشی، ازجمله گیاهان دارویی منطقه ساریگل هستند که در صنعت داروسازی مصارف زیادی دارند و پوشش گیاهی این منطقه را بسیار حائز اهمیت نمودهاند. حدود ۲۰۰۰ هکتار از اراضی منطقه را، جنگلهای ارس پوشانده است، و پس از جنگلهای ارس، گونههای زرشک و بید وحشی، بیشترین میزان پوشش جنگلی را به خود اختصاص داده است. با این وجود، لازم به ذکر است که در گذشتهای نهچندان دور، منطقه حفاظتشده ساریگل، از جنگلهای انبوه ارس و زالزالک پوشیده بود، ولی وسعت بزرگی از جنگل، برای مصارف خانهسازی، سوخت و علوفه، توسط انسان تخریب شدهاند، که این مورد در کنار گسترش روستاها و چرای زیاد دام، موجب نابودی زیستگاه و جمعیت آهو در این منطقه شده است. همچنین فراوانی شکار غیرمجاز در این منطقه، موجب تهدید دیگر گونههای جانوری منطقه شده است. با استناد به ماده ۱۹ قانون معدن، هر شخص، بدون اخذ پروانه اکتشاف یا بهرهبرداری، و یا اجازه برداشت، اقدام به حفاریهای اکتشافی، استخراج، برداشت و بهرهبرداری مواد معدنی کند، متصرف در اموال عمومی و دولتی محسوب میشود و با وی برابر قوانین و مقررات مربوطه رفتار خواهد شد. اما در سال 1401، درحالیکه براساس قانون، هرگونه واگذاری مناطق حفاظت شده باید با مجوز شورایعالی محیط زیست کشور صورت بگیرد، یکسوم از اراضی منطقه حفاظت شده ساریگل، بدون تصویب شورایعالی محیط زیست، برای انجام فعالیتهای معدنی، به بخش خصوصی واگذار شد. در خبرهای منتشر شده در خبرگزاریهای داخلی عنوان شد که؛ شرکت ایمپاسکو از تحویل معدن سرب و روی آلبلاغ به سرمایهگذار، پس از برگزاری مزایده عمومی، تعیین برنده و ابلاغ قرارداد سرمایهگذاری با موضوع انجام عملیات اکتشاف، استخراج معدن سرب و روی آلبلاغ، احداث و بهرهبرداری کارخانه تولید شمش روی، به نمایندگی از سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران خبر داده است. همین موضوع باعث شده که بسیاری از شهروندان اسفراین و روستاهای اطراف، به منطقه هجوم برده با چهارپا و حتی کولهپشتی، نسبت به حمل و فروش مواد اولیه، قطعات سرب و روی از ارتفاعات، و پس از انتقال آن به کامیونهای حمل بار و به کمک دلالان، برای استفاده در کارخانه سرب و روی زنجان اقدام نمایند. آلودگی آب، خاک و هوای منطقه حفاظت شده ساریگل، آلودگی آبهای زیرزمینی منطقه مخصوصا حوضه آبریز آلبُلاغ، آلودگی محصولات کشاورزی و مسمومیت آب شرب شهرستان اسفراین، تنها بخشی از آسیبهای این معدنکاوی برای طبیعت و شهروندان بوده است. ازسوی دیگر، برخی مسئوولان وقت، ترجیح دادند مساله معدن آلبُلاغ امنیتی شود تا راحتتر بتوانند قوانین را دور زده و به هدف خود، یعنی تصرف منطقه برای معدنکاوی دست یابند. برهمین اساس، مسئوولان استانی با راهبری یکی از نمایندگان مجلس، به بهانه اشتغال و آرام کردن اوضاع بههمریخته اجتماعی-سیاسی، درخواست خروج محدوده معدنکاوی را از محدوده ی حفاظت شده کردند و با همین توجیهها نیز، در نهایت به هدف خود رسیدند و موفق شدند ضربهای بزرگ به منطقه حفاظت شده ساریگل زده و منطقه محل فعالیت معدن را جهت ادامه فعالیتهای سودجویانه اقتصادی، از حالت حفاظت شده خارج کنند. از دیگر مشکلات این منطقه، میتوان به وقوع آتشسوزیهای فراوان در عرصههای جنگلی آن اشاره کرد. با استناد به صحبتهای کارشناسان، ۳۳ درصد از عرصههای جنگلی با مساحت ۳۵ هزار هکتار، در معرض آتشسوزی شدید هستند. علاوهبر آن، ۶۴ درصد عرصههای جنگلی استان نیز، در معرض آتشسوزی متوسط، و سه درصد در معرض آتشسوزی کم قرار دارد. آتشسوزی در مناطق صعبالعبور منطقه در شهریور 1402، و وقوع آتشسوزی در ۱۲.۳ هکتار از منطقه حفاظتشده ساریگل در مرداد 1403، موجب شد گونههایی مانند درخت ارس، زرشک کوهی، نارون، گون، شیرخشت، کلاه میرحسن، درمنه و … از بین بروند.
قطعی اینترنت در ایران؛ همدست کشتار خاموش و پیشدرآمد اعدام در اعتراضات
مهرنوش رهام
قطع اینترنت در ایران صرفاً یک اقدام فنی یا امنیتی نیست، بلکه ابزار کلیدی و استراتژیکی است برای حکومت تا اعتراضات مردمی را در سکوت کامل سرکوب کند. هربار که جنبشهای اعتراضی به مرحلهای میرسند که ثبات حکومت را تهدید میکنند، اینترنت بهطور هدفمند قطع میشود و کشور به یک زندان بزرگ دیجیتال تبدیل میشود؛ جاییکه خون معترضان ریخته میشود، اسامی بازداشتشدگان پنهان میماند و هیچ سند یا مدرکی به جهان نمیرسد تا رفتار خشونتآمیز حکومت را افشا کند. قطع اینترنت، نخستین خط دفاع حکومت در برابر شفافیت و پاسخگویی است. تلفن همراه که به ابزار اصلی مستندسازی خشونتهای دولتی تبدیل شده، ناگهان بیاثر میشود. ویدئوها ارسال نمیشوند، تماسها برقرار نمیشود و روایت رسمی حکومت، تنها روایت موجود باقی میماند. این اقدام، عملاً به نیروهای امنیتی اجازه میدهد با خشونت بیحد و مرز عمل کنند بدون آنکه ترسی از افکار عمومی جهانی داشته باشند. در اعتراضات اخیر، گزارشهایی که با تأخیر منتشر شدهاند، از تیراندازی مستقیم به معترضان، استفاده از سلاح جنگی، ضربوشتم مرگبار بازداشتشدگان و انتقال شبانه پیکرها خبر میدهند. پراکندگی اطلاعات و فقدان دادههای مستقل، دقیقاً همان نتیجهای است که حکومت از قطع اینترنت دنبال میکند: کنترل روایت، پنهانکردن جنایت و خفه کردن صدای مردم. این خاموشی دیجیتال نهتنها ابزاری برای سرکوب اطلاعات است، بلکه جان معترضان را بهشدت در خطر قرار میدهد. نبود هماهنگی و ارتباط برای خروج ایمن از مناطق اعتراض، ناتوانی خانوادهها در اطلاع از وضعیت عزیزانشان و عدم امکان تماس با وکیل، همه و همه شرایط را برای سرکوب مرگبار فراهم میکند. خطرناکترین اثر قطعی اینترنت، وضعیت بازداشتشدگان است. در سکوت اطلاعاتی، بازداشتها بیخبر انجام میشوند، اسامی منتشر نمیشود، وکیل در دسترس نیست و خانوادهها قادر به اعمال فشار رسانهای نیستند. این دقیقاً همان فضای مطلوب برای دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران است تا احکام سنگین و حتی اعدامهای نمایشی را بدون مداخله جهانی اجرا کند. در شرایطی که اینترنت قطع است، شانس اطلاعرسانی فوری جهانی بهشدت کاهش مییابد و این امکان را برای حکومت فراهم میکند که روندهای قضایی نمایشی را با سرعت بیشتر پیش ببرد و بازداشتشدگان را بدون هرگونه شفافیت به چوبه دار بسپارد. سکوت جهانی در چنین شرایطی، عملاً همدستی در اجرای اعدامها محسوب میشود و این خطر را افزایش میدهد. قطع اینترنت همچنین تأثیر روانی گستردهای بر جامعه دارد. ترس، اضطراب و بیاعتمادی میان مردم افزایش مییابد، مردم نسبت به یکدیگر و به امکانات ارتباطی خود بدبین میشوند و حکومت در عینحال میتواند بدون پاسخگویی به خشونتهای خود، قدرت و سلطهاش را تحکیم کند. خاموشی دیجیتال، مردم را در انزوا رها میکند و هر اعتراض کوچک را به سرعت خفه میکند. هر لحظهای که اینترنت قطع است، خانوادهها از وضعیت عزیزان بازداشتشده بیخبر میمانند و جامعهٔ جهانی نمیتواند از نزدیک روند سرکوب را دنبال کند. نبود تصویر، ویدئو و آمار دقیق به معنای نبود جنایت نیست؛ بلکه تأییدکننده موفقیت سیاست سرکوب اطلاعاتی حکومت است. این شرایط، علاوهبر افزایش احتمال اعدام، هرگونه فشار بینالمللی را کاهش میدهد و فضای اعمال خشونتهای بیرحمانه را باز نگه میدارد. جامعهٔ جهانی و نهادهای حقوق بشری باید بدانند که هر سکوت تحمیلی ناشی از قطع اینترنت، جان انسانها را تهدید میکند. عدم دسترسی به اطلاعات و نبود شفافیت، نهتنها روند عدالت را مختل میکند، بلکه زمینهساز گسترش خشونت و نقض گسترده حقوق بشر میشود. این سکوت تحمیلی، عملاً قدرت حکومت را در اعمال سرکوب بدون مانع افزایش میدهد. قطع اینترنت، در کنار سانسور رسانهها و محدودسازی شبکههای اجتماعی، حکم همدستی در سرکوب خشونتآمیز و پنهانکاری را دارد. حکومتی که حاضر است مردمش را در تاریکی اطلاعاتی غرق کند و از حق زندگی و اعتراض آنها چشمپوشی کند، نشان میدهد که بقای خود را نه در پاسخ به مطالبات عمومی، بلکه در سرکوب و ارعاب جستجو میکند. قطع اینترنت، در این معنا، همدست گلوله و چوبهٔ دار میشود.
وقتی نان نیست خیابان حرف میزند
الهه عظیمی
آنچه امروز در ایران میگذرد، نتیجه یک جرقه یا یک مطالبه محدود نیست، این انفجار، حاصل سالها فشار فقر، تحقیر و غارت است. اعتراض امروز مردم ایران از دل سفره خالی بیرون آمده، از جیب خالی، از یخچال خاموش، از داروی نایاب، از شرمندگی پدر و مادری که توان خرید نان ندارند. این اعتراض، نه برای حجاب، نه بر سر نمادهای فرعی است، این خیزش، فریاد زنده ماندن است. قیمت دلار و یورو، هرروز افزایش یافته، نه بهعنوان یک نوسان اقتصادی بلکه، بهعنوان نشانه مرگ اقتصاد کشوری که عمداً نابود شده است. بنزین گران میشود تا هزینه زندگی غیرقابل تحملتر شود. تورم چنان افسارگسیخته است که، دستمزد، معنای خود را از دست داده و فقر، به وضعیت دائمی جامعه تبدیل شده است. اینها خطا نیست، اینها سیاست است. جمهوری اسلامی ایران، فقر را تولید میکند چون جامعه فقیر، جامعهای خسته و فرسوده است. در رأس این ویرانی، علی خامنهای ایستاده، نه بهعنوان رهبر یک ملت، بلکه بهعنوان محور سیستمی که ثروت ایران را بلعیده و منابع کشور را خرج سرکوب مردم و حفظ قدرت کرده است. در عوض برای مردم چیزی جز گرانی، بیکاری و مرگ باقی نگذاشته است. این حکومت، اقتصاد را نه برای زندگی، بلکه برای کنترل طراحی کرده است. فقر، ابزار فرمانروایی جمهوری اسلامی ایران است. مردمی که امروز به خیابان آمدهاند، چیزی برای ازدست دادن ندارند، نه پسانداز، نه آینده، نه امید. وقتی نان نباشد، قانون بیمعنا میشود. وقتی گرسنگی عمومی شود، خیابان تنها انتخاب است. جمهوری اسلامی ایران، تمام راههای مسالمتآمیز را بسته، بااینحال از مردم میخواهد ساکت بمانند. این منطق یک حکومت سرکوبگر است. پاسخ نظام به گرسنگی، گلوله است! پاسخ به اعتراض، زندان است! پاسخ به فقر، کشتار است! معترضان کشته میشوند زیرا تداوم حکومت در این کشتار است. جمهوری اسلامی ایران، از بدن مردم تغذیه میکند، از خون جوانان، از ترس خانوادهها، از سکوت تحمیلی. این حکومت، بدون خشونت فرومیریزد. جمهوری اسلامی ایران، میتواند خیابان را موقتاً خالی کند اما، نمیتواند گرسنگی را خاموش کند، نمیتواند تورم را سرکوب کند، نمیتواند فقر را زندانی کند.
یورش به مراکز درمانی؛ جنایت آشکار علیه مردم
حمیدرضا محسنی
در جریان اعتراضات سراسری ایران، بیمارستآنها و مراکز درمانی دیگر از مصونیت خود خارج شدهاند و نیروهای امنیتی بدون هیچ ترس و محدودیتی به آنها یورش بردهاند. بیمارستان ایلام تنها یک نمونه از این جنایات است، اما الگوی رفتار نیروهای حکومتی در سراسر کشور تکرار میشود. آنها با گلوله، باتوم و گاز اشکآور به داخل محوطه بیمارستانها وارد شدهاند و زخمیهای اعتراضات را هدف قرار دادهاند. کادر درمانی که باید تنها وظیفه خود را در نجات جان مردم انجام دهد، تهدید و مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند و بیماران بیدفاع در معرض حملات مستقیم و غیرمستقیم قرار گرفتهاند. این اقدام نهتنها نقض آشکار قوانین بینالمللی حقوق بشر است، بلکه مصداق روشن جنایت علیه بشریت است. نیروهای حکومتی، نشان دادند که حتی در محیطهای امن و درمانی هم متوقف نمیشوند و جان و سلامت مردم برای آنها هیچ ارزشی ندارد. آنها با اقدامات خود، پیام روشنی میدهند؛ هرکسی که صدای اعتراض داشته باشد یا زخمی شود، در امان نخواهد بود و حتی بیمارستانها هم امن نیستند. این رفتار خشن و بیرحمانه حکومت، باعث شده اعتماد مردم به سیستم درمانی بهشدت کاهش یابد و حس امنیت عمومی بهطور کامل از بین برود. هر بیمار، هر زخمی و هر پرسنل درمانی، در این شرایط با ترس و تهدید زندگی میکند و این وضعیت، بهطور مستقیم، سلامت روان و جسم جامعه را تحت تاثیر قرار داده است. در کشوری که ادعای حمایت از مردم دارد، رفتار نیروهای امنیتی، به وضوح نشان میدهد که منافع حکومت و حفظ قدرت، بر جان، سلامت و زندگی مردم مقدم است. یورش به بیمارستانها و مراکز درمانی، یک استراتژی سیستماتیک برای ترساندن مردم و جلوگیری از تداوم اعتراضات است. وقتی کادر درمان بهجای مراقبت از بیماران باید نگران جان خود باشند، چه امیدی به نجات و درمان مردم باقی میماند؟ وقتی زخمیها از ترس بازداشت یا ضرب و شتم درمان نمیشوند، چهکسی پاسخگوی ازدست رفتن جان انسانها خواهد بود؟ هیچ نهادی در داخل کشور به این سوال پاسخ نمیدهد و هیچ مقام مسئولی محاکمه نمیشود. این وضعیت، درحقیقت یک جنگ داخلی علیه مردم است، که حکومت با ابزارهای سرکوب و خشونت خانگی، آنرا مدیریت میکند. یورش به بیمارستانها، تنها یک نمونه از اقدامات گسترده و بیرحمانه است. در شهرهای دیگر نیز، گزارشهای متعدد نشان میدهد که مراکز درمانی کوچک و بزرگ، مورد تهدید، هجوم و تخریب قرار گرفتهاند و هر زخمی که میتوانست نجات پیدا کند، بهدلیل حضور نیروهای امنیتی و فضای وحشتناک، درمان نشده یا بازداشت شده است. این رفتار، نه فقط یک اشتباه مدیریتی یا سوءتدبیر، بلکه نشانه یک حکومت سرکوبگر و فاشیستی است که مردم را دشمن خود میداند. حکومت نشان داده است که حتی ارزشهای انسانی اولیه مانند؛ مراقبت پزشکی، امنیت بیمار و حقوق اولیه بیماران را هم، فدای حفظ قدرت و کنترل جامعه میکند. این اقدام، باعث شده جامعه پزشکی و مردم، در معرض فشار و تهدید دائمی قرار بگیرند و در نتیجه اعتراضات، بهجای پاسخگویی مسئولان، با خشونت بیشتر روبهرو شود. یورش به بیمارستانها در کنار سایر اقدامات سرکوبگرانه مانند؛ تیراندازی مستقیم به معترضان، بازداشتهای خودسرانه، قطع اینترنت و پخش اعترافات اجباری، یک تصویر کامل از شدت بیرحمی و فساد سیستماتیک رژیم را ارائه میدهد. این اقدامات، نهتنها اعتراضات را سرکوب نمیکند بلکه نارضایتی عمومی را بیشتر، و خشم مردم را تشدید میکند. نسل جدیدی که شاهد این وقایع است، درک میکند که حکومت حاضر است حتی از حداقل ارزشهای انسانی و قانونی چشمپوشی کند تا قدرت و ثروت خود را حفظ نماید. در پایان باید گفت؛ یورش به مراکز درمانی و بیمارستانها، یک هشدار برای همه است؛ هشدار اینکه هیچ مکانی در ایران، امروز امن نیست و هیچ نهادی، برای حفاظت از جان و سلامت مردم وجود ندارد. تنها راه نجات مردم، پایان دادن به حکومت فاشیستی و ایجاد یک سیستم پاسخگو و مسئول است، که جان، سلامت و حقوق شهروندان را، بر قدرت و سیاست ترجیح دهد. اگر امروز، ما به این جنایات توجه نکنیم، فردا هیچ امیدی برای بهبود زندگی مردم باقی نخواهد ماند. وضعیت بیمارستانها، زخمیها و کادر درمان، نماد بارز بیعدالتی و بیرحمی حکومتی است که حتی زندگی ابتدایی مردم را هم به بازی گرفته است.
سایه نات (نماد چیزی نامرئی، ناشناخته یا سرکوبشده) بر دیوار
مهری ایمانی
در لحظههایی ظاهر میشود که انسان در روشنایی نیمهجان غروب با خود روبهرو میشود و در این روبهرویی آرام، بخشی از روح را میبیند که سالها پنهان مانده است و گویی در پشت زمان رسوب کرده است و آنچه نات نام دارد نه دشمن انسان بلکه آینهای از جراحتهای قدیمی و خواستههای ناتمام است. نات بر دیوار میافتد چون بخشی از ماست که در تاریکی نگه داشتهایم و هرگاه نور بر زندگی ما میتابد، این سایه با تمام قامت خود ظاهر میشود و یادآوری میکند که هیچ حقیقتی با حذفکردن از میان نمیرود بلکه فقط شکل عوض میکند و بهصورت سایهای دراز بر دیوار زندگی ما ادامه میدهد و این حضور آرام و سنگین همان جایی است که مفهوم حقوق انسانی آغاز میشود. زیرا حقوق انسان از جایی شروع میشود که او حق دارد خود واقعیاش را بیواسطه ببیند و بشناسد و هیچ ساختار اجتماعی یا ترس درونی، نباید این شناخت را از او بگیرد. انسان حق دارد که از دردهایش آگاه باشد و حق دارد که گذشته را با چشم باز ببیند و حق دارد که هیچ سایهای بر او تحمیل نشود و همینجاست که میتوان خوانشی حقوقمحور از سایهٔ نات ارائه کرد و گفت که؛ نات همان بخش حذفشدهٔ انسان در نظامهای نابرابر است. بخشی که به او اجازه داده نشده کامل دیده شود و اگر انسان روزی بخواهد آزاد باشد، باید بتواند این سایه را بهرسمیت بشناسد و به آن حق حیات بدهد، زیرا حق بنیادی انسان این است که، هیچ بخش از وجودش بیاعتبار شناخته نشود و همهٔ لایههای روح او شایستهٔ دیده شدن باشند و انسان تنها در این صورت میتواند از درون آزاد شود و آزادی درونی، نخستین پلهٔ آزادی بیرونی است و تا زمانیکه فرد از شناخت خود محروم باشد، نمیتواند از حقوق اجتماعی و انسانی خود دفاع کند و نمیتواند در برابر نابرابری بایستد، زیرا کسی که سایهٔ خود را نمیشناسد نمیتواند دیوارهای بیرونی را بشکند و همین پیوند میان خودشناسی و عدالت است که، ما را به فهم تازهای از انسان میرساند. در جهانی که ساختارهای قدرت همواره در تلاشاند بخشی از انسان را خاموش کنند، باید دانست که نات، همان بخش خاموششده است، که حکومتها یا سنتها یا ترسها، آنرا عقب راندهاند، و وقتی انسان در سکوت غروب، مقابل دیوار میایستد و سایهٔ نات را میبیند، درواقع با حقوق پایمالشدهٔ خود برخورد میکند و از خود میپرسد؛ کدام بخش از من دیده نشده و کدام بخش از من اجازهٔ بیان نداشته و چرا حق طبیعی من برای کامل بودن سلب شده است، و پاسخ این پرسشها، مسیر انسان را تغییر میدهد و به او شجاعتی میدهد که کمتر کسی تجربه میکند. شجاعت نگاهکردن به همان بخشهایی که دنیا میخواست نبیند، و همین نگاه آرام، آغاز بازسازی حقوق انسانی است، زیرا حقوق انسان، فقط در دادگاه و قانون تعریف نمیشود، بلکه در همان لحظهای تعریف میشود که؛ فرد تصمیم میگیرد با تمامیت خود آشتی کند و به هیچکس اجازه ندهد هیچ بخش از وجود او را حذف کند و وقتی انسان به این مرحله میرسد، دیوار دیگر دیوار نیست، بلکه سطحی است که حقیقت خودرا بر آن مینویسد، و سایه دیگر سنگینی نمیکند، بلکه نشانهٔ حضور است، حضور انسانی که حق دارد کامل باشد، حق دارد خودش را تمام و کمال بسازد، و حق دارد گذشتهاش را بفهمد و آیندهاش را تعیین کند و این همان لحظهٔ رهایی است، که نات نه تهدید، بلکه بخشی از هویت میشود و دیوار از مرزی سخت، به سطحی روشن تبدیل میشود، که نور و سایه را یکجا حمل میکند، و انسان را به آشتی با حقیقت میرساند، و این آشتی همان نقطهای است که حقوق انسانی در آن معنا پیدا میکند، و جهان در برابر انسانی که با سایهٔ خود صلح کرده باشد عقب مینشیند و راه باز میشود برای آزادیهایی که سالها در تاریکی مانده بودند.
خسرو علیکردی – روایت یک کنشگر حقوق بشر در میانهی فشار و سکوت
محمدامین محسن زاده
خسرو علیکردی؛ از جمله وکلایی بود که نامش در سالهای اخیر با مفاهیمی چون؛ عدالتخواهی، دفاع از حقوق بشر و ایستادگی مدنی، گره خورد. او نه سیاستمدار بود و نه فعال رسانهای؛ بلکه وکیلی مستقل، دقیق و متعهد که در سختترین شرایط، مسئولیت دفاع از کسانی را پذیرفت که اغلب دیگران از آن پرهیز میکردند: معترضان، فعالان مدنی، خانوادههای دادخواه و زندانیان سیاسی. اگرچه علیکردی در ظاهر یک وکیل دادگستری بود، اما در عمل، برای بسیاری به نمادی از مقاومت حرفهای در برابر ساختارهای محدودکننده تبدیل شد. این مقاله تلاش دارد زندگی، فعالیتها، فشارها و مرگ پرابهام او را به شکلی تحلیلی و مستند مرور کند و نشان دهد چگونه یک وکیل مستقل میتواند در بطن جامعه تأثیری فراتر از کار حرفهای خود داشته باشد. خسرو علیکردی از همان آغاز کار وکالت، توجه ویژهای به پروندههای مرتبط با نقض حقوق شهروندی نشان داد. برخلاف بسیاری از وکلا که ترجیح میدهند در حوزههای کمتنشتری فعالیت کنند، او آگاهانه به سمت دفاع از افراد پرخطر در چشم حاکمیت حرکت کرد. خانوادههای دادخواه بهویژه پس از اعتراضات ۱۴۰۱، بارها اعلام کردند که علیکردی در سختترین شرایط، بدون چشمداشت وبا نهایت دقت وهمدلی همراهشان بوده است. رویکرد اوبه وکالت، تلفیقی ازمهارت حقوقی و حساسیت اجتماعی بود. او معتقد بود وکیل، تنها نمایندهٔ موکل در دادگاه نیست، بلکه در بسیاری موارد، آخرین سد دفاعی بین انسان وبیعدالتی است. همین نگاه، زیربنای بسیاری از فعالیتهایش شد و بهتدریج او را درمعرض فشارهای سازمانیافته قرار داد. فعالیتهای علیکردی ازدید دستگاههای امنیتی پنهان نماند. او بارها احضار و بازجویی شد و درنهایت با پروندهسازیهای متعدد مواجه گردید. اتهاماتی مانند تبلیغ علیه نظام،تشویش اذهان عمومی یا فعالیت رسانهای غیرمجاز، نمونههایی از فشارهایی بود که بهشکل سیستماتیک علیه او اعمال میشد. نقطه عطف فشارها صدورحکم یک سال زندان، تبعید، ممنوعیت خروج، منع فعالیت درفضای مجازی وتعلیق از وکالت بود. این احکام، نشان میداد که برخورد با او صرفاً موردی یا محدود نیست، بلکه برنامهای است برای خاموش کردن صدای یک وکیل مستقل. حتی در مسیر تحصیلیاش نیز، سنگاندازی شد و امکان ادامه تحصیل در مقطع دکتری حقوق از او سلب گردید. مجموعهٔ این فشارها تصویری از چالشهایی ارائه میدهد که وکلای مستقل در ایران با آن روبهرو هستند؛ چالشهایی که گاه از خود پروندهها دشوارتر است. یکی از شاخصترین ابعاد فعالیت علیکردی حمایت ازخانوادههایی بود که عزیزانشان در جریان اعتراضات یا حوادث امنیتی کشته شده بودند. او نهتنها وکیل رسمی برخی از این پروندهها بود، بلکه برای بسیاری از خانوادهها نقش مشاور، همراه و حتی نیروی روانی ایفا میکرد. دادخواهی در ایران، مسیری پرهزینه است. وکیلی که در این مسیر قرار میگیرد، عملاً با مجموعهای از نیروهای امنیتی، قضایی و تبلیغاتی طرف میشود که مانع دسترسی خانوادهها به حقیقت یا اجرای عدالت هستند. علیکردی، بهخوبی این خطرات را میدانست، اما ترجیح داد در کنار موکلانش بایستد. دربیان او، عدالت، چیزی نیست که بتوان با مصلحتسنجی کنار گذاشت. همین نگاه باعث شد بسیاری از خانوادهها او را نه فقط وکیل، بلکه تکیهگاهی انسانی بدانند. درگذشت ناگهانی خسرو علیکردی شوکی جدی برای جامعهٔ حقوق بشری و بسیاری از فعالان مدنی بود. خبر رسمی، علت فوت را ایست قلبی اعلام کرد؛ اما گزارشهای غیررسمی، از ابهامات جدی سخن گفتند: نبود شفافیت در بررسی محل حادثه، جمعآوری دوربینها و اطلاعات متناقض از زمان و نحوهٔ مرگ. در فضایی که سابقهٔ برخورد با وکلای مستقل روشن است، طبیعی بود که مرگ او پرسشهای گستردهای ایجاد کند. با انتشار خبر، موجی از واکنشها از سوی وکلا، فعالان مدنی، سازمانهای حقوق بشری و رسانههای بینالمللی شکل گرفت. بسیاری او را صدای خاموشنشدهٔ عدالت و یکی از معدود وکلای شجاع توصیف کردند. مرگ او برای بسیاری، نمادی از هزینههایی شد که وکلای مستقل در ایران میپردازند. آنچه از خسروعلیکردی باقی مانده، فقط پروندهها یا بیانیهها نیست؛ بلکه نوعی اخلاق حرفهای است که الهامبخش نسل جوان وکلا شده است. او نشان داد که؛ وکالت میتواند فراتر از یک شغل باشد و به مسئولیتی اجتماعی تبدیل شود؛ مسئولیتی که گاهی با خطر همراه است، اما ارزش آن در حفظ کرامت انسانهاست. میراث او در سه محور برجسته است:1-.پافشاری بر استقلال حرفهای، حتی در شدیدترین فشارها از مواضع خود عقبنشینی نکرد.2-.ترکیب وکالت با کنشگری اجتماعی. او پلی بین حقوق و جامعه بود؛ پلی که بسیاری از وکلا از ساختنش میهراسند.3-ایجاد الگو برای نسل جدید. رفتار حرفهای، اخلاق انسانی و شجاعت مدنی او معیارهایی است که بسیاری از وکلای جوان به آن چشم دوختهاند. خسرو علیکردی تنها یک وکیل نبود؛ کنشگری بود که در میدان پرچالش عدالت ایستاد و هزینهٔ این ایستادگی را پرداخت. زندگی و مرگ او، یادآوری میکند که عدالت در جامعه، تنها با قوانین نوشتهشده تحقق نمییابد، بلکه با انسانهایی امکانپذیر میشود که به اجرای آن پایبندند. نام او در حافظهٔ جمعی بخشی از جامعه بهعنوان یکی از چهرههای مقاوم حقوق بشر ثبت شده است؛ نمادی از وکیلی که سکوت نکرد و در کنار انسانهایی ایستاد که صدایشان شنیده نمیشد. میراث او، نهتنها در پروندهها، بلکه در ذهن و وجدان مردم و نسل آیندهٔ وکلا باقی خواهد ماند.
















