![]() |
![]() |
| روی جلد | پشت جلد |
فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۲۹۸
مدیر مسئول: منوچهر شفائی
مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند
سردبیر: مرضیه علیکرمی
صفحه آرا: فرشاد اعرابی، سپیده عشقی
طراحی و گرافیک: اسفندیار سنگری، مازیار پرویزی
ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ، حدیث خوب رفتار
امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند
چاپ و توزیع: محمدرضا باقری
| آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.
Postfach: 52 42 30052 Hannover – Germany Tel.: +49163 2611257 Email: mahnameh@bashariyat.org Website:www.bashariyat.org توضیحات 1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود. 2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد. 3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد. 4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمیباشد. ماهنامه بشریت |
منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
با توجه به نقض مستمر و برنامهریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،
ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای آن، با اعتقاد راسخ به:
۱- آزادیهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
۲- برابری حقوق زنان و مردان
۳-جدایی دین از دولت
۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی
و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.
۱- آگاهیرسانی با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینهها
۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی به منظور آگاهیرسانی و افشاگری
۳-همکاری و همیاری با دیگر نهادهای حقوق بشر
۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )
۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی
ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت مینماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامهریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام میگردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
کتابهای منتشر شده ماه آپریل ۲۰۲۵[sta_anchor id=”k298″ /]
۱- سوء تفاهم
نویسنده: آلبر کامو، مترجم: جلال آل احمد. این کتاب داستانی تراژیک درباره انسانهاییست که در پی معنا و خوشبختیاند اما در این مسیر قربانی عدم درک متقابل میشوند. شخصیتهای داستان، هر کدام در جهانی از تنهایی و ناآگاهی زندگی میکنند و نتوانستن در برقراری ارتباط، سرنوشت شومی برایشان رقم میزند. این اثر بازتابیست از پوچی زندگی و ناکامی انسان در رسیدن به خواستههایش. سوء تفاهمی که در قلب داستان شکل میگیرد، نمادی از ارتباطات ناتمام و گمشده در جامعه بشریست. به همین دلیل میتوان گفت زندگی همه ما کموبیش تحت تأثیر همین سوء تفاهمها قرار دارد.
۲- جنگهایی که دنیا را تغییر دادند
نویسنده: چالرز مسنجر، مترجم: منوچهر پزشک. از شروع تاریخ بشری، جنگ اشتغال دائم انسانها بوده و این سخنی کاملاً معقول است که در هیچ لحظه از زمان، جهان هیچگاه به صورت یکپارچه در صلح به سر نبرده است. همه جنگها تاریخ را تغییر میدهند و این مجموعه که برگزیده ٢۵ نبرد رخ داده از سده پنجم پیش از میلاد تا زمان حاضر را در بردارد،گویای این حقیقت است.کتاب«جنگهایی که دنیا را تغییردادند» جنگهای مهم دیگری از جمله مبارزه بولیوار، جنگ داخلی آمریکا، جنگ جهانی اول و دوم، جنگ داخلی چین و… را مورد برسی قرار داده است.
۳- زندگی گالیله
نویسنده: برتولت_برشت. مترجم: کاوه کردونی. این نمایشنامه ی محبوب و پرمخاطب به ماجرای نبرد و کشمکش دانشمند برجسته ی قرن هفدهم، گالیله، با کلیسا می پردازد. شخصیت گالیله، که اکتشافات «کفرآمیزش» درباره ی منظومه ی شمسی باعث شد در مرکز توجه نهاد تفتیش عقاید قرار گیرد، یکی از انسانی ترین و پیچیده ترین کاراکترهای خلق شده توسط برشت است. گالیله که به خاطر تهدید شکنجه به شکلی موقتی مجبور به سکوت شده و همچنین وادار شده تا نظریات علمی خود را در ملأ عام انکار کند، به شکلی پنهانی به کار خود ادامه می دهد و تلاش می کند تا یافته های علمی خود را از خطر نابودی نجات دهد. کتاب زندگی گالیله به شکلی جذاب و هنرمندانه به موضوعاتی چون تعصبات کورکورانه و پایداری در مواجهه با ظلم و سرکوب می پردازد.
۴- خشم و هیاهو
نویسنده: ویلیام فاکنر، مترجم: بهمن شعله ور. رمان خشم و هیاهو از ویلیام فاکنر، یکی از برجستهترین آثار ادبی قرن بیستم است. این کتاب با ساختاری نوآورانه و روایتهای چندگانه، فروپاشی یک خانواده جنوبی را به تصویر میکشد. فاکنر در این اثر با زبانی شاعرانه و پیچیده، ذهن آشفته شخصیتها را روایت میکند. خشم و هیاهو اثری تاثیرگذار و نمادین در ادبیات مدرن به شمار میرود.
۵- دکتر فاستوس
نویسنده : کریستوف مارلو، مترجو: دکتر لطفعلی صورتگر. افسانه فاوست یکی از ماندگارترین روایتهای ادبیات اروپاست که مضمون معامله انسان با شیطان را به تصویر میکشد. فاوست نمادی از انسان جستوجوگر و ناآرام است که در پی دانش مطلق و لذت بیپایان، روح خود را فدای وسوسههای دنیوی میکند. این داستان الهامبخش نویسندگان و هنرمندان بزرگی چون گوته و ماری شلی بوده است. فاوست بازتابی از کشمکش میان عقل، ایمان و تمنای سیریناپذیر انسان است.
۶- سازمانهای جاسوسی دنیا
نویسنده: احمد ساجدی. سازمان جاسوسی شوروی از بدو تاسیس تاکنون بارها نام خود را تغییر داده است. این سازمان در ۲۰ نوامبر سال ۱۹۱۷ زیر نام چکا که واژه اختصاری عبارت روسی کمیته فوق العاده مبارزه با ضد انقلاب خرابکاری و نفوذ غیرمجاز است تشکیل شد. اولین رئیس این سازمان شخصی به نام فلیکس ادموند از یک خانواده اشرافی لهستانی بود که در شقاوت و بیرحمی همتا نداشت. وی در سال ۱۹۱۸ گفته بود چکا یک دادگاه نیست یک سازمان مسلح زیرزمینی است. ما طرفدار ترور متشکل هستیم. ما به خاطر شرایط خود ناگزیر هستیم حتی اگر گاهی لبه شمشیرمان تصادفا بر سر بیگناهی فرود آمد از انقلاب دفاع کنیم…
۷- اطلس رنگی نژادهای سگ
نویسندگان: محمدمهدی سیدجوادی و محمدعلی سیدجوادی. این کتاب مرجعی تصویری و اطلاعاتی جامع دربارهی نژادهای مختلف سگ از سراسر دنیاست. این کتاب با هدف آشنایی علاقهمندان، مربیان، دامپزشکان و پرورشدهندگان سگ با ویژگیهای ظاهری، رفتاری و کاربردی نژادهای مختلف تهیه شده و با تصاویر رنگی و توضیحات علمی، انتخابی آگاهانه و دقیق را برای مخاطب فراهم میکند. کتاب در ۸ فصل تدوین شده که هر فصل به یکی از گروههای اصلی سگها اختصاص دارد: فصل اول: توضیح منشأ و کلیاتی در مورد سگ و نژادهای آن، فصل دوم: معرفی سگ های ورزشی، فصل سوم: معرفی سگ های هاند، فصل چهارم: معرفی سگ های کار، فصل پنجم: معرفی سگ های تریر، فصل ششم: معرفی سگ های توی، فصل هفتم: معرفی سگ های غیر ورزشی و فصل هشتم: معرفی سگ های گله.
۸- اینترنت ماهوارهای
نویسنده: حمید آقا مدنی. شما چگونه به اینترنت متصل میشوید؟ از Dialup استفاده کنید، DSL یا حتی Wireless ضروری است که یک سرویس دهنده اینترنت در نزدیکی شما باشد، اگر نبود چه خواهید کرد؟ اگر اینترنت ارائه شده توسط خدمات دهندگان محل سکونت شما از کیفیت خوبی برخوردار نباشد چطور؟ در این نوشتار با یکی از روشهای قدیمی اما کمتر شناخته شده برای دسترسی به شبکه جهانی اینترنت، با استفاده از ماهوارههای موجود در اطراف کره زمین آشنا خواهید شد. این روش که اینترنت ماهوارهای نامیده میشود به دو صورت «یک طرفه» و «دو طرفه» قابل اجرا است؛ همچنین به استفاده بیهدف و دریافت اطلاعات در جریان، استفاده «آفلاین» گفته میشود که هر کدام از آنها مزایا و معایب خاص خود را دارند. هرچند اینترنت ماهوارهای دو طرفه عمدتاً مناسب کاربرانی است که به خطوط تلفن دسترسی ندارند، اما استفاده از اینترنت ماهوارهای یک طرفه علاوه بر داشتن هزینه کمتر میتواند سرعت بیشتر و محدودیت کمتری را نسبت به شیوهای که در حال حاضر از آن استفاده میکنید به همراه داشته باشد.
۹- فلسفه طنز
نویسنده: جان موریل (John Morreall) مترجمان: محمود فرجامی و دانیال جعفری. کتاب «فلسفه طنز» (The Philosophy of Laughter and Humor) یکی از منابع مهم و بنیادین در حوزهی مطالعات فلسفی طنز و خنده است. این کتاب نخستین بار در سال 1987 منتشر شد و نقش قابلتوجهی در شکلگیری حوزهی مدرن فلسفه طنز ایفا کرد. موریل در این اثر، با رویکردی تحلیلی و تطبیقی، تاریخچه و نظریههای مختلف طنز را بررسی میکند و تلاش میکند پاسخی به این پرسش اساسی بدهد: چرا میخندیم و طنز چه جایگاهی در زندگی انسان دارد؟ کتاب به چند بخش تقسیم میشود که هر کدام به یکی از جنبههای مهم طنز میپردازند: بررسی تاریخی و نظریهها، موریل در ابتدا سه نظریهی اصلی طنز را معرفی و تحلیل میکند: نظریه برتری(Superiority Theory)، ریشه در افلاطون، ارسطو و توماس هابز دارد. این دیدگاه میگوید که ما زمانی میخندیم که احساس کنیم از کسی یا چیزی برتری داریم. نظریه ناسازگاری (Incongruity Theory)، مهمترین و رایجترین نظریه. کانت و شوپنهاور از طرفداران آن بودند. این نظریه میگوید که خنده از مواجهه با موقعیتهایی ناشی میشود که غیرمنتظره یا ناسازگار با انتظارات ما هستند. نظریه رهایی(Relief Theory)، مرتبط با فیلسوفانی مانند فروید، این نظریه خنده را راهی برای رهایی روانی از تنشها یا فشارهای درونی میداند. تحلیل مفهومی طنز: موریل میکوشد یک تعریف فلسفی دقیق از طنز ارائه دهد و آن را از مفاهیمی مانند شوخی، مسخرگی، کنایه، و طعنه متمایز کند. نقش طنز در اخلاق و دین: در بخشی از کتاب، او به بررسی این موضوع میپردازد که طنز چگونه میتواند ابزار نقد اجتماعی یا فلسفی باشد و چه رابطهای با مسائل اخلاقی و باورهای دینی دارد.
۱۰- رویاها
نویسنده: کارل گوستاو یونگ، مترجم: دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور. این کتاب در سه بخش با عناوین؛ «رویاها و روانکاوی»، «رویاها و نیروی روانی» و «کاربرد عملی تحلیلی رویا» تدوین شده است. در پشت جلد کتاب میخوانید: «رویا لازمهی قطعی فرایند تجزیهوتحلیل روانی است. این کتاب، ادعانامهی مهمی از جانب کارل گوستاویونگ، در روانشناسی رویاست. یونگ به هنگام بحث دربارهی رویا، مباحثی بینظیر و غنی از عرفان، دین، فرهنگ و نمادشناسی پیش میکشد و مرجعی قابل تامل برای آنانی است که به روانشناسی تحلیلی یونگ، درک و تحلیل رویاها و ارتباط رویاها با نمادها و مفاهیم باستانی بشر علاقهمندند.» در بخشی از این کتاب میخوانیم: «رؤیاها در فرایند تحلیل، بسیار ساخت و پرداخت شدهاند. این تحلیل چه به تعبیر فروید «روانکاوی» نامیده شود یا به تعبیر یونگ «روانشناسیِ تحلیلی»، تفاوتی ندارد. نوشتههای هر دو پیشگام بزرگ دربارهی روایات و تحلیل رؤیاها و بازنمودن نظریهی رؤیاست.
۱۱- نورولوژی تفکر
نویسنده: دی. فرنک بنسون(D. Frank Benson)، مترجم: دکتر تقی کیمیایی اسدی. این کتاب اثری برجسته در حوزه علوم اعصاب شناختی است که به بررسی پایههای عصبی فرآیندهای فکری انسان میپردازد. این کتاب در سال ۱۹۹۴ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده و بهعنوان یکی از منابع معتبر در زمینه نورولوژی شناختی شناخته میشود. بنسون در این اثر، با بهرهگیری از مشاهدات بالینی و مطالعات موردی بیماران، به تحلیل اختلالات فرآیند تفکر ناشی از آسیبهای مغزی موضعی یا اختلالات گستردهتر مغزی میپردازد. او این اختلالات را در دستهبندیهای عملکردی سازماندهی کرده و تلاش میکند تا پایههای عصبی برای پردازش تفکر را ترسیم کند. این کتاب به طور خاص به بررسی مؤلفههای مختلف تفکر مانند زبان، حافظه، تصویرسازی ذهنی و هیجان میپردازد و از طریق نمونههای بالینی، اختلالات مرتبط با هر یک را مورد بحث قرار میدهد. ترجمه فارسی این کتاب با عنوان نورولوژی تفکر توسط دکتر تقی کیمیایی اسدی انجام شده است. ایشان، متخصص مغز و اعصاب و فوق تخصص طب تشخیص الکترونیکی، با سابقه تدریس در دانشگاههای معتبر، این اثر را به زبان فارسی برگرداندهاند. ترجمه فارسی این کتاب توسط نشر آوای بوف منتشر شده است.
۱۲- خودت باش شدختر(جلد ۱)
نویسنده: ریچل هالیس، مترجم: هدیه جامعی. این کتاب اثری در حوزهٔ خودیاری و انگیزشی است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و بهسرعت به یکی از پرفروشترین کتابهای آن سال تبدیل شد. این کتاب با ترکیبی از خاطرات شخصی، توصیههای عملی و نگاهی صادقانه به چالشهای زندگی، به زنان کمک میکند تا باورهای محدودکننده دربارهٔ خود را شناسایی و بر آنها غلبه کنند.
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی،فروردینماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”a298″ /]
رضا شایگان
| فروردین ۱۴۰۴ | اسفند ۱۴۰۳ | عنوان | ردیف |
| ۵۹ | ۹۹ | اخبار عمومی شامل: اطلاعیه نهادهای بینالمللی، بیانیههای بینالمللی و موارد نقض حقوق و اخبار زندانیان | ۱ |
| ۵۷ | ۹۴ | بازداشتها | ۲ |
| ۷ | ۹ | احضار | ۳ |
| ۳۰ | ۵۷ | احکام صادره و تودیع یا صدور وثیقه | ۴ |
| ۱۹ | ۲۵ | زندان و زندانی شامل: ضربوشتم، اعتصاب غذا، جلوگیری از درمان و مرخصی، انتقال زندانی و اعتراف اجباری | ۵ |
| ۷ | ۴ | کولبران و سوختبران شامل: کشته، زخمی، بازداشت | ۶ |
| ۲ | ۸ | تیراندازی به مردم | ۷ |
| ۲۶ | ۹ | موارد پنهان نقض حقوق بشر شامل: عدم بهداشت و درمان و خودکشی، خشونت خانگی، قتلهای ناموسی و انفجار مین | ۸ |
| ۲۰۷ | ۳۰۵ | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۱۷۲ خبر که در طول ماه فروردین ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هرانا، کُردپا، ههنگاو، ایسنا، ایرنا، امتداد، مرکز صدا و سیما، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، ایرنا، خبرگزاری صداوسیما، کردانه، دیدهبان ایران، کمپین فعالین بلوچ، همشهری آنلاین، جوانهها، ایران وایر، رسانک و جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی فروردینماه همکاری کردند، خانمها و آقایان: صادق فرخی قصرعاصمی، غزالهالسادات ابطحی، مرضیه علیکرمی، محمود گلستانی، عباس منفرد، ساره استوار، نسرین جهانی گلشیخ و رضا شایگان میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری قتلهای قانونی،فروردین ماه۱۴۰۴[sta_anchor id=”g298″ /]
نسرین جهانی گلشیخ
| ردیف | موضوع و نوع جرم | کودک | زنان | مردان | جمع | |
| 1 | صدور حکم اعدام | قتل | ۰ | ۱ | ۴ | ۵ |
| تجاوز | ۰ | ۰ | ۱ | ۱ | ||
| ۳ | اجرای حکم اعدام | قتل | ۰ | ۲ | ۳۴ | ۳۶ |
| مواد مخدر | 0 | ۲ | ۳۳ | ۳۵ | ||
| سیاسی | ۰ | ۰ | ۵ | ۵ | ||
| ۳ | مرگ در زندان | 0 | 0 | ۲ | ۲ | |
| ۴ | رهایی از اعدام | قتل | ۰ | ۱ | ۲۰ | ۲۱ |
| مواد مخدر | ۰ | ۰ | ۴۶ | ۴۶ | ||
| جمع | ۰ | ۶ | ۱۴۵ | ۱۵۱ | ||
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۵۵ خبر که در طول فروردین ماه 140۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانهها، ههنگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی در فروردین ماه همکاری کردند، خانمها و آقایان: : صادق فرخی قصرعاصمی، غزالهالسادات ابطحی، مرضیه علیکرمی، محمود گلستانی، عباس منفرد، ساره استوار، نسرین جهانی گلشیخ و رضا شایگان میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر، فروردین 1404[sta_anchor id=”ka298″ /]
امین حسینی آزاد، سلمان قربانی،احسان احمدی خواه،حسین صادقی
| فروردین | اسفند | موضوع | ردیف |
| 23 | 19 | اخبار عمومی | ۱ |
| 17 | 38 | تجمعات | ۲ |
| 32 | 40 | حوادث | ۳ |
| 4 | 9 | بازداشت و زندانیان | ۴ |
| 5 | 4 | کولبری و سوختبری | 5 |
| 11 | 22 | معوقات مزدی | 6 |
| 4 | 0 | اخراج و تعدیل نیرو | 7 |
| 0 | 2 | احضار و بازجویی | 8 |
| 96 | 134 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 96 خبر در طول فروردین ماه 1404 تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرقنیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بیبیسی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملا نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق کار و کارگر فروردین ماه همکاری کردند خانمها و آقایان: احسان احمدیخواه،سیاوش نوروزی، امین حسینی آزاد ، سعید بهشتی متین، سلمان قربانی، علی محمد کشتکار، عباس منفرد، منصور خانی، حسین صادقی میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://kar-kargar.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، فروردین ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”h298″ /]
حامد زیکساری، امیررضا ولی زاده، پویا حسابی، مرجان شعبان نژاد
| فروردین | اسفند | موضوع | ردیف |
| 12 | 11 | احضار، صدور و اجرای احکام | 1 |
| 14 | 16 | بازداشت | 2 |
| 4 | 3 | هنرمندان زندانی | 3 |
| 2 | 2 | رسانه و مطبوعات | 4 |
| 2 | 1 | لغو کنسرت، جشنواره و نمایش فیلم | 5 |
| 6 | 17 | انتقاد، تجمع اعتراضی، ممنوع الکاری | 6 |
| 185 | 94 | آثار باستانی و گردشگری | ۷ |
| 225 | 144 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۲۵ خبر در طول فروردین ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهریآنلاین و مهرنیوز جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق هنر و هنرمندان در فروردین ماه همکاری کردند، خانمها : ملینا نوری وفا ، مرجان شعباننژاد و آقایان رامین احمدزاده، محمدرضا باقری، امیررضا ولی زاده، پویا حسابی و حامد زیکساری میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش نقض حقوق زنان، فروردین ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”z298″ /]
نغمه ظریف مقدم، حدیث خوب رفتار، محمد گلستانجو
| ردیف | موضوع | اسفند | فروردین |
| ۱ | اخبار عمومی | ۴۳ | ۲۰ |
| ۲ | احضار به دادگاه | ۵ | ۴ |
| ۳ | احکام صادره | ۱۳ | ۵ |
| ۴ | بازداشت | ۱۳ | ۲ |
| ۵ | اعدام | ۴ | ۳ |
| ۶ | زندان و زندانی | ۲۱ | ۲۳ |
| ۷ | اعتصابات | ۰ | ۰ |
| ۸ | خشونت علیه زنان | ۵ | ۱۰ |
| ۹ | قتلهای ناموسی | ۰ | ۲ |
| ۱۰ | آسیبهای اجتماعی | ۱ | ۰ |
| جمع | 1۰۵ | ۶۹ | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۹ خبر که در طول فروردین ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق زنان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، ایران وایر، ایران وایر،رادیو زمانه ، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق زنان در فروردین ماه همکاری کردند: شراره هادیزاده رئیسی، پروین محمدی افقا، نازی جلالی، سونیا سوارکوب، آیلین علی ویردیلویی، مهناز ترابی، زهرا رشیدی، الهه عظیمی، متینه عطاالهی، مری جانبخش اصل، نسرین جهانی گل شیخ ، نغمه ظریفی مقدم، معصومه کریمی، حدیث خوب رفتار، سارا آسیابان، امیر پالوانه، محمد گلستانجو، فرجود تقی پور، افشین مهتاب، میلاد طاهر آبادی ،میباشند.
جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، فروردین ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”ko298″ /]
پروین محمدی افقا، سیاوش نوروزی، فاطمه معتقدی، نغمه ظریفی مقدم
| فروردین
۱۴۰۴ |
اسفند
۱۴۰۳ |
موضوع | ردیف |
| ۱۱ | ۹ | اخبار عمومی: اطلاعیه نهادهای بینالمللی، بیانیهها، نامهها، حمایت از کودکان | ۱ |
| ۱ | ۲ | احکام صادره | ۲ |
| ۲۱ | ۱۸ | خشونت علیه کودکان و نوجوانان: کودکآزاری، کودکهمسری | ۳ |
| ۲۷ | ۲۵ | آسیبهای اجتماعی: کودکان فقر، آموزش و پرورش، اعتیاد کودکان، کودکان بیهویت، سقط جنین و نوزادان | ۴ |
| ۸ | ۲ | کودکان و نوجوانان بازداشت شده | ۵ |
| ۳ | ۱ | خدمات درمانی | ۶ |
| ۱ | ۰ | زندان و زندانی | ۷ |
| ۱۲ | ۶ | کودکان و نوجوانان کشته شده | ۸ |
| ۶ | ۴ | خودکشی کودکان و نوجوانان | ۹ |
| ۹۰ | ۶۷ | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۱۰۰ خبر که در طول فروردین ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرقنیوز، رکنا، رادیوزمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بیبیسی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق کودک و نوجوان دردی ماه همکاری کردند عبارتند از: پروینمحمدیافقا،زهرارشیدی، سلمانقربانی،نغمه ظریفیمقدم،فاطمهمعتقدی،مهناز ترابی، ملیکا نوریوفا، سونیا سوارکوب، میلاد طاهر آبادی،الههعظیمی، امیرپالوانه،سیاوشنوروزی، فرجودتقیپور، میباشند.
جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، فروردین ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”m298″ /]
تهیه نمودار:سمیه علیمرادی، اصغر خدابنده سامانی
| فروردین | اسفند | موضوع | ردیف |
| ۱۷ | ۱۳ | آلودگی هوا | ۱ |
| ۱۱ | ۷ | آلایندههای زیستمحیطی (ورود فاضلاب و پسماند به منابع آبی، دپو نامناسب و ریختن زباله به طبیعت، گازهای گلخانهای) | ۲ |
| ۹ | ۸ | جنگل و اراضی ملی (آتشسوزی و از بین رفتن مراتع) | ۳ |
| ۴ | ۴ | بحران آب، آلودگی و خشکیدگی تالاب، دریا و رودخانه | ۴ |
| ۳ | ۶ | طرحها و پروژههای عمرانی مخرب محیط زیست (خرید و فروشهای غیرقانونی، قطع غیرقانونی درختان، راهسازی و…) | ۵ |
| ۲ | ۵ | ضربوشتم، مصدومیت و به قتل رساندن محیطبانان، دستگیری و صدور حکم علیه فعالین محیط زیست | ۶ |
| ۶ | ۶ | گونههای جانوری و گیاهی در معرض خطر انقراض (بیماری، مسمومیت و حوادث منجر به مصدومیت و تلف شدن حیوانات) | ۷ |
| ۲۹ | ۳۶ | صید و شکار، حیوانآزاری (بازداشت و احکام صادره) | ۸ |
| ۰ | ۱ | کمبود امکانات و تجهیزات محیط زیستی | ۹ |
| ۳ | ۲ | قاچاق چوب، خاک و حیوانات | ۱۰ |
| ۸۴ | ۸۸ | جمع |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از۸۴ خبر که در طول فروردین ماه تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیدهبان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حفاظت محیط زیست فروردین ماه همکاری کردند، خانمها و آقایان: سمیه علیمرادی، ایرانداخت کیا، علیرضا جهانبین، ، علی برومند، ، ندا فروغی ، محمودرضا باقری، اصغر خدابنده سامانی، ناصر خواجوی اورکی، مرضیه علیکرمی، بهاره مسگری، رامین احمدزاده، محمدعلی محمودزاده، امیر ولیزاده میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است .
https://mohitzist.bashariyat.org/
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، فروردینماه 1404[sta_anchor id=”p298″ /]
کریم ناصری، سعید بهشتی متین، شراره هادیزاده رئیسی، صدرا مجیب یزدانی
| جدول گزارش آماری موارد نقض حقوق پیروان ادیان فروردینماه 1404 | ||||
| موارد نقض حقوق ادیان | اهل سنت | بهاییان | مسیحیان | سایر ادیان |
| احضار و بازجویی | 4 | 3 | 12 | 3 |
| محرومیت از حقوق زندانیان و متهمان | 6 | 6 | 14 | 4 |
| آزار و محرومیت از حقوق شهروندی | 7 | 5 | 14 | 4 |
| جلوگیری از انجام مناسک مذهبی | 4 | 5 | 12 | 5 |
| حبس | 3 | 3 | 11 | 2 |
| آزادی و مرخصی زندانی | 0 | 0 | 4 | 0 |
| تفتیش و ضبط و مصادره | 0 | 3 | 4 | 0 |
| جمع کل | 24 | 25 | 71 | 18 |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 35 خبر که در طول فروردینماه 1404 تهیه شده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیتهای جامعه باشد.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، ههنگاو، بیبیسی فارسی، جمعآوری گردیده، تهیه شده است.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق ادیان در فروردینماه همکاری کردند خانمها و آقایان: کریم ناصری، آرشا کچوئیان، صدرا مجیب یزدانی، سینا اشجعی، امیر پالوانه، سعید بهشتی متین، اسفندیار سنگری، محمود گلستانی، حسین صادقی، الهه عظیمی، پروین رحمانی آرتیانی، نغمه ظریفیمقدم، عباس رهبری، مریم حبیبی، آیلین علیوردیلوییی، پروین محمدی افقا، شراره هادیزاده رئیسی، میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه جنوب آلمان 28 مارس 2025 میلادی[sta_anchor id=”j298″ /]
کوثر ولیزاده
گزارش جلسه ویژه منطقه جنوب آلمان، 28 مارس 2025 برابر با 8 فروردین 1404در ساعت 19:00 بهوقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای مسئول جلسه، خانم مرضیه معظمی ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان جلسه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان بهبحث و گفتوگو پرداختند.
آقای سلمان قربانی در رابطه روزجهانی سندرم داون گفتند: شعار جهانی امسال سامانه های حمایتی ما را بهبود به جامعیت حمایت از افراد با سندرم داون بر مبنای پتانسیل های اجتماعی و مردمی ادامه خواهیم داد. سندرم داون بیماری نیست، فقط یک تفاوت است و دنیای ما با تفاوتهایش زیباست. سندروم داون چه زمانی شناخته شد؟ در اواخر قرن نوزدهم، یک پزشک انگلیسی به نام جان لانگدان داون توصیف دقیقی از افرادی را منتشر ساخت که به سندروم داون مبتلا بودند. انتشار این مقاله در سال 1866 توسط دکتر داون موجب شد بعدها از وی به عنوان پدر سندروم داون یاد شود. پیشرفتهای پزشکی اخیر به محققان این امکان را داده تا مطالعات و بررسیهای بیشتری بر روی سندرم داون انجام دهند. برای مثال در سال 1956 یک پزشک فرانسوی با نام ژروم لژون تشخیص داد که سندرم داون یک بیماری ژنتیکی است. او دریافت که در افراد مبتلا به سندرم داون به جای آنکه در هر سلول 46 کروموزوم وجود داشته باشد، 47 کروموزوم وجود دارد. بعدها نیز کشف شد که کپی کامل و یا ناقص کروموزوم 21 موجب بروز سندروم داون در این افراد است. در سال 2000 یک تیم بینالمللی متشکل از دانشمندان متعددی موفق شدند تقریبا 329 ژنی را که در کروموزوم 21 وجود دارد شناسایی کنند. این دستآورد دروازه جدیدی را به سمت پیشرفت های بسیاری در زمینه سندروم داون گشود. مهم آن است که بدانیم سندروم دان مانند سرماخوردگی نیست که کسی به آن مبتلا گردد بلکه درقبل از تولد بروز میکند. این بیماری دارای شاخصههایی از جمله ناهنجاریهای عمده یا خفیف در عملکرد رفتاری، گفتاری و آناتومی این بیماران میباشد. اما شاخصترین ویژگی افراد داون صداقت مهربانی و شادکامی است. از جمله علائم عمده و زودرس که تقریبا در همه بیماران به وضو مشهود میشود میتوان مشکلات یادگیری و محدودیت و تاخیر در رشد اشاره کرد افراد مبتلا به سندروم دارای توان ذهنی پایینتر از حد میانگین بوده و معمولا دچار کم توانی ذهنی خفیف تا متوسط میباشد. رئیس اداره بیماریهای ژنتیک وزارت بهداشت آمار وجود این سندروم در ایران را حدود ۵ درصد از کل جمعیت ایران اعلام کرده است. متاسفانه قریب به ۶۰ درصد بیماران این اختلال ژنتیکی دارای مشکلات قلبی هستند که ۴۰ درصد از این گروه نیازمند عمل جراحی قلب میباشند. شهروندان مبتلا به این سندروم تا ۶۰ درصد ابتلا به بیماری چشمی همچون آب مروارید و ۷۵ درصد در ابتدا به مشکلات شنیداری نسبت به سایرین در معرض خطر هستند. افزایش این سندروم در جهان با بالاتر رفتن سن بارداری مادران و همچنین عواملی چون ازدواج خویشاوندی رابطه مستقیم دارد. متوسط میزان بروز این سندروم در جهان یک مورد در ۶۰۰ مورد از تولد نوزادان زنده گزارش شده است . علائم سندروم داون در هر کودک تفاوت میکند در حالی که تعدادی از کودکان مبتلا به دی. اس. نیازمند رسیدگی پزشکی مداوم هستند، عده دیگری از آنها زندگی سالم و مستقلی را در پیش دارند. اگرچه سندروم داون قابل پیش گیری نیست، اما میتوان قبل از تولد کودک آن را تشخیص داد. مشکلات جسمی و سلامتی همراه با دی. اس. قابل درمان هستند، و در هر جامعه امکانات و منابع مختلفی برای کمک به این کودکان و والدین آنها وجود دارد. به طور معمول، هر کودک اطلاعات ژنتیکی خود را به وسیله ۴۶ کروموزوم از والدین خود به ارث میبرد: ۲۳ کروموزوم از مادر و ۲۳ کروموزوم ازپدر. اما در اکثر موارد بروز سندروم دان، کودک یک کروموزوم اضافه دریافت میکند و به جای ۴۶ ، ۴۷ کروموزوم به او منتقل میشود. این ماده اضافه ژنتیکی، موجب تاخیر در رشد جسمانی و عقلانی کودک میشود. هر چند کسی به طور قطع نمیداند که چرا این حالت اتفاق میافتد و هیچ روشی برای پیشگیری از اشتباه کروموزومی که موجب این نارسایی میشود، شناخته نشده است. تا مدتها تصور میشد بیشتر مبتلایان به دی. اس از مادران بالای ۳۵ سال به وجود آمده اند، اما آمار و تحقیقات پزشکی جدید ثابت کرده است که ۸۰ درصد کودکان مبتلا به سندروم دان از زنانی زیر ۳۵ سال متولد شده اند، البته بالا رفتن سن مادر شانس ابتلا به این سندروم را افزایش میدهد. اما مهمترین دلیل بروز آن نیست ولی بنابر آخرین پژوهشها، محتملترین دلیل این عارضه مشخص شده است. بیماری سندروم داون زمانی ظاهر میشود که کپی های اضافی از کروموزم ۲۱ ایجاد شده باشد. با وجود این، تاکنون دقیقا مشخص نبود که این کپیهای ناهنجار ژنتیکی تا چه حد میتوانند در توسعه و ایجاد مشکل در قدرت یادگیری و دیگر علائم بیماری سندروم دان تاثیر بگذارند. مجمع عمومی سازمان ملل متحد در دسامبر سال ۲۰۰۶ کنوانسیونی را تاسیس کرد که هدف از آن بهبود وضعیت زندگی معلولان در سراسر جهان است. این کنوانسیون تاکنون توسط بیش از ۱۶۰ کشور از مجموع ۱۹۳ عضو سازمان ملل متحد امضاء شده است. کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت: احترام به کرامت ذاتی استقلال فردی از جمله آزادی انتخاب و تصمیم گیری، عدم تبعیض، فراهم کردن مشارکت کامل و ثمربخش و تلفیق در جامعه، احترام به تفاوتها و پذیرش افراد معلول به عنوان بخشی از تنوع انسانی و انسانیت، برابری فرصتها، دسترسی به امکانات موجود، برابری زن و مرد، احترام به ظرفیتهای در حال رشد کودکان معلول احترام به حقوق کودکان معلول برای حفظ هویت. یکی از بزرگترین مشکلاتی که مبتلایان سندروم داون و خانوادههای آنها با آن درگیر هستند حذف آزمایش غربالگری از آزمایشات زمان بارداری است. با این آزمایش میتوانیم از تولد کودکان دارای سندروم داون جلوگیری کنیم و این حق انتخاب را به خانوادهها بدهیم که بخواهند از تولد آن جلوگیری کنند. در حقیقت نگهداری از مبتلایان این سندروم برای خانوادهها بسیار سنگین و دشوار هست و نیازمند مراقبتهای زیاد هست. در یک مستندی که در مورد مضرات غربالگری در صدا و سیمای جمهوری اسلامی عنوان شده بود. کلیپ مستندی از صدا وسیما در مورد غربالگری پخش شد که مضرات غربالگری را عنوان میکند و در کلیپ کاملا مشخص است که هدف این کلیپ فقط ایجاد ترس از روند انجام غربالگری و نتیجه آن هست. خلاصه کلیپ میگوید که هزینه غربالگری سندرم داون ۱۰۰ برابر هزینه نگهداری یه فرد مبتلا به سندرم داون است و خیلی کشورها آن را حذف کردند. جمهوری اسلامی در ایران با هدف ایجاد ترس که در همه زمینهها از مذهب تا مسائل پزشکی باعث درگیر کردن افکار ملت و گرفتار کردن آنها در روزمره زندگی است تا بتونه مردم را از فکر کردن به مسائل دیگه دور نگه داره این کاملا برای همه ثابت شده است و هیچ جای بحث و صحبتی نمانده است. اقدام تاسف بر انگیز شهراری ارومیه، تخریب منزل مادر معلول دارای دوفرزند سندرم داون به بهانه ساخت غیر مجاز در محله ایثارارومیه جماران. این یادداشت، دلنوشته پدری به تمام معناست که برای حق مسلم آموزش کودکش تا هر کجا که فکرش را کنید رفت اما نتیجهای نگرفت. امیر پسرم، ۱۲ ساله، کودکی مبتلا به سندرم داون است. از ۳ سال پیش که آموزش ناپذیر شناخته شده دیگر تنها همدمش تلویزیون و کامپیوتر است. حتی به علت عدم پذیرش در اجتماع و برخوردهای نامناسب نمیتواند از خانه بیرون برود. بعد از دو سال تحصیل در مدرسه به خاطر آنچه آموزشناپذیری خواندهاند ممنوعالتحصیل شد و به رغم تلاشهای بسیارمان که حتی صحبت با رئیس جمهور را هم شامل میشد همچنان از تحصیل و حضور در مدرسه محروم است. به خانه که وارد میشوم سلام گرمی میکند و با مهربانی از همسرم میخواهد برایم چای بیاورد. بعد هم از من میخواهد که با او کامپیوتر بازی کنم. پای کامپیوتر مینشینم و با انواع بازیهایی روبهرو میشوم که هیچ یک را بلد نیستم و امیر به من یاد میدهد چگونه پیش بروم. اگر این آموزشناپذیری است من نیز به ناحق از تحصیل بهره بردهام. چگونه میتوان به این خوبی بازیهای پیچیده کامپیوتر را آموخت ولی به علت آموزشناپذیری حق تحصیل نداشت؟ اصل ۳ قانون اساسی بند ۳: آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی و این حداقل حقوق هر انسانی است، اما آیا واقعا چنین است؟ که اگر باشد با عنوان آموزشناپذیری منافات دارد؛ برچسبی که کودکان بسیاری را چون امیر خانهنشین کرده است. کودکانی که هرچند به علت کمتوانی ذهنی جامعه آنها را در خود نپذیرفته اما همچنان انسانند و نیازمند حداقل حقوق انسانی. سوال اصلی اینجاست: آموزشناپذیری صحت دارد یا تنها بهانهای است برای کم کردن بار هزینهها و مسئولیتهای دولت؟ آیا جز این است که این کودکان به خاطر عدم حضور در اجتماع بیش از سایرین نیازمند حضور در مدرسهاند؟ و اینکه آموزش تنها به معنای یادگیری خواندن و نوشتن نیست؟ آموزش میتواند به معنای یادگیری چگونه زیستن باشد و برای این کودکانِ همیشه در بندِ خانه، شاید آموزش میتواند تنها ساعتی در کنار همسالان خود بودن باشد. افسوس برای چگونه هست و امید برای رسیدن به چگونه باید باشدها به همینجا اگر ختم شود نتیجهای نخواهد داشت. فکری باید کرد تا مگر اندکی از درد این کودکان کاسته شود. متاسفانه باید بگویم علیرغم تلاشهای بسیار خانواده محترم نعمتی، امیر از تحصیل محروم شد و اینک در منزل منزوی و گوشهگیر شده است و به خاطر یکجانشینی زیاد دچار مشکلات جسمانی هم هست. مدیرعامل بنیاد سندروم داون ایران به بیان توضیحاتی درباره مشکلات افراد با سندروم دان پرداخت و گفت:افراد با سندروم داون نباید به سربازی بروند و این در حالیست که هنگامی که ۱۸ ساله میشوند و برای معافیت مراجعه میکنند بسیار به معاف شدنشان ایراد گرفته میشود و استدلالشان این است که این افراد توانایی انجام یکسری از کارها از جمله کارهای خدماتی را دارند و میتوانند معاف از رزم شوند. همچنین باید استفاده افراد دارای معلولیت از جمله افراد با سندروم داون از مترو، سینما، فرهنگسراها و سایر مکانهای فرهنگی و آموزشی رایگان باشد، اما این چنین نیست، فرایند گرفتن بلیط مترو برای این افراد طولانی مدت است و شهرداری باید در این زمینه تسهیلگری انجام دهد. معلولان ذهنی توانایی ایستادن در صف را ندارند و بسیار زود خسته میشوند و حوصلهشان سر میرود، در همه جای دنیا افراد دارای معلولیت ذهنی بدون صف کارهایشان را انجام میدهند این افراد باید با همراهشان بدون صف کارهایشان را انجام دهند اما در کشور ما این چنین نیست. تولد ۳۰ هزار نوزاد مبتلا به سندرم در ایران ۱۳۹۷. این نوع سندرم شایعترین نوع سندرم است و این یک بیماری نیست، بلکه معلولیت ذهنی و جسمی میباشد. در خصوص جلوگیری از سندرم والدین قبل از اقدام به بچه دار شدن باید مطالعات و چندین آزمایش ژنتیک انجام داده تا بتوانند در برابر بروز این مشکل جلوگیری کنند.
در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم کوثرولیزاده و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 55: 20 به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 30 مارس 2025[sta_anchor id=”gj30298″ /]
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ 30مارس ۲۰۲5 مصادف با 10 اسفند ۱۴۰3 در ساعت 00: 15 بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم پروین محمدیآفقا ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش ۱: خانم نغمه ظریف مقدم گزارش وتحلیل موارد نقض حقوق بشر را در اسفند ماه ۱۴۰3ایراد کردند: خبر: ساسان شادمان، ۱۸ ساله و ساکن یاسوج که در سن ۱۶ سالگی در پی یک اشتباه مرتکب قتل شده بود، توسط دادگاه کیفری به اعدام محکوم شده است. خانواده وی با انتشار فراخوانی عمومی در تلاش هستند تا مبلغ دیه را جمعآوری کرده و مانع از اجرای حکم اعدام شوند. این خبر نقض میکند از مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده 10:حق محاکمه قانونی برای همه، ماده 22: حق امنیت اجتماعی و ماده 3: حق حیات برای همه. خبر: مرگ ۱۲ پاکبان در طول کمتر از یک سال را داشتیم. مواجهه دائم با آلودگی، کار زیاد، حقوق کم و استرس مشکلات معیشتی و از دست دادن کار، اینها تنها بخشی از مشکلات کارگران پیمانکاری شهرداری است. کار در شب بدن را فرسوده میکند و کار شبانهروزی جانی برای آدم نمیگذارد. تعدد اخباری که از مرگ و مصدومیت این کارگران بر اثر تصادف حین کار به دست ما رسیده، نشان از بالا بودن این دست حوادث دارد این خبر نیز مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده 28: حق دنیای زیبا و آزاد برای همه، ماده 25: حق خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی برای همه، ماده۳-حق حیات برای همه، ماده ۸-رعایت حقوق انسانی توسط قانون. را نقض میکند. خبر: فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان اصفهان با اشاره به کشف لاشه ۴راس پازن و بز آبستن از شکارچیان متواری در منطقه حفاظتشده کرکس، گفت اصطلاح مادهکشی حیات وحش یکی از وقیحترین، بیرحمانهترین و مجرمانهترین تخلفاتی است که یک فرد میتواند انجام دهد زیرا با شکار یک ماده در حیات وحش و خارج کردن از سیکل چرخه طبیعی عملا دو نسل بارور یک منطقه و اکوسیستم از بین میرود. این خبر اصل۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی که درباره حفاظت از محیط زیست است را نقض میکند. خبر: سحرگاه روز شنبه ۱۱ اسفندماه، یک زندانی زن در زندان اصفهان به نام نسرین بارانی، ۲۹ ساله، اعدام شد، وی چهار سال پیش از بابت قتل همسر سابقش به دلیل مزاحمتهای همسر اول، مرتکب قتل و توسط دادگاه کیفری به اعدام محکوم شده بود. روز یکشنبه ۲۶ اسفندماه ١۴٠٣ مژگان آذرپیشه، زندانی اهل ارومیه و کوثر باقرنژاد، که از سه سال پیش در پروندههایی جداگانه بابت اتهام قتلعمد بازداشت و به اعدام محکوم شده بودند در ارومیه اعدام شدند. این اخبار مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده 10:حق محاکمه قانونی برای همه، ماده 22:حق امنیت اجتماعی، ماده 9:عدم توقیف، حبس یا تبعیدغیر قانونی، ماده 3: حق حیات برای همه را نقض میکند. خبر: در اواخر بهمن ماه دو شهروند بە نامهای لقمان ویسی، ١٩ سالە و ناصر عزیزی ١٨ ساله هر دو اهل قصرشیرین و از پیروان آیین یارسان، توسط نیروهای اطلاعات سپاه جمهوری اسلامی ایران در منازل خانوادگی این دو شهروند و بدون ارائه هرگونه برگه قضایی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند و با گذشت چند هفته اطلاعی از سرنوشت آنها در دسترس نیست. این خبر مواد اعلامیه حقوق بشر: ماده ۸-رعایت حقوق انسانی توسط قانون ماده ۹-عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی ماده۱۸-حق آزادی عقیده را نقض میکند.
بخش ۲: خانم الهه عطیمی سخنرانی خود را با موضوع بررسی هدف دوم سند 2030 یونسکو و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ایراد کردند: همانطور که مستحضرید سند۲۰۳۰یونسکو در سال ۲۰۱۶ با ۸ آرمان ۱۷هدف اصلی و ۱۶۹هدف ویژه در سازمان ملل متحد به تصویب رسیده. ریشهکن کردن گرسنگی و تأمین امنیت غذایی. سند ۲۰۳۰ سازمان ملل متحد در هدف دوم خود، تأمین امنیت غذایی، بهبود تغذیه، و توسعه کشاورزی پایدار را مورد تأکید قرار میدهد. این هدف بر این اصل استوار است که هیچ فردی نباید از گرسنگی رنج ببرد و همه مردم باید به غذای کافی، سالم و مغذی دسترسی داشته باشند. کشورها موظفاند سیاستهایی را برای کاهش سوءتغذیه، افزایش تولید مواد غذایی، و حمایت از کشاورزان اجرا کنند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصولی وجود دارد که بر لزوم تأمین نیازهای اساسی مردم تأکید دارد: اصل سوم: دولت موظف است رفاه عمومی را تأمین کند. اصل چهل و سوم: تأمین نیازهای اولیه مانند غذا باید در اولویت باشد. ما در ایران، این اصول نقض شدهاند:تورم و کاهش قدرت خرید مردم، باعث شده است که بسیاری از خانوادهها قادر به تأمین غذای سالم و کافی نباشند. گوشت، لبنیات و میوه از سبد غذایی بسیاری از خانوارهای کمدرآمد حذف شدهاند. آمارها نشان میدهند که سوءتغذیه در میان کودکان ایرانی، بهویژه در استانهای محروم، رو به افزایش است. طبق گزارشها، سوءتغذیه در استانهایی مانند سیستان و بلوچستان، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد بحرانی شده است. مدیریت نادرست منابع غذایی و ناکارآمدی در توزیع اقلام اساسی، باعث افزایش هدررفت غذا و نابرابری در دسترسی به آن شده است. دولت ایران در عمل نتوانسته امنیت غذایی را تضمین کند و مردم کشور با بحران گرسنگی و سوءتغذیه مواجه هستند یکی از اصول کلیدی در هدف دوم سند ۲۰۳۰، حمایت از کشاورزان خرد و تولید داخلی است. این هدف بر اهمیت افزایش تولید داخلی و کاهش وابستگی به واردات غذا تأکید دارد. در قانون اساسی ایران نیز این مسئله مورد توجه قرار گرفته است: اصل چهل و چهارم: حمایت از کشاورزی و تولید داخلی. اصل چهل و پنجم: منابع طبیعی کشور باید برای رفاه عمومی و تولید پایدار استفاده ما در عمل، این اصول نقض شدهاند:. حمایت از کشاورزان و کاهش وابستگی به واردات. وابستگی شدید به واردات مواد غذایی: ایران بیش از ۷۰ درصد روغن مصرفی، بخش زیادی از گندم و نهادههای دامی را از خارج وارد میکند. این وابستگی، امنیت غذایی کشور را بهشدت تهدید میکند. ورشکستگی کشاورزان داخلی: کشاورزان به دلیل گران شدن نهادههای دامی، کمبود حمایت مالی، و عدم سیاستهای حمایتی، در شرایط دشواری قرار دارند و بسیاری از آنها زمینهای خود را رها کردهاند. فساد و رانت در واردات محصولات غذایی: بسیاری از شرکتهای وابسته به نهادهای خاص، از رانتهای دولتی برای واردات گسترده استفاده میکنند، در حالی که تولیدکنندگان داخلی حمایت نمیشوند. سیاستهای نادرست اقتصادی به جای حمایت از تولید داخلی، باعث نابودی کشاورزی و افزایش وابستگی ایران به واردات شده است. مدیریت منابع طبیعی و پایداری محیط زیست در کشاورزی سند ۲۰۳۰ تأکید دارد که کشورها باید با مدیریت پایدار منابع طبیعی، از بحرانهای زیستمحیطی که امنیت غذایی را تهدید میکنند، جلوگیری کنند. در قانون اساسی ایران نیز اصولی در این زمینه وجود دارد: اصل پنجاهم: حفاظت از محیط زیست یک وظیفه ملی است. اصل چهل و پنجم: مدیریت صحیح منابع طبیعی برای تأمین منافع عمومی ضروری است. اما در ایران، این اصول رعایت نشدهاند: بحران آب و نابودی کشاورزی: ایران یکی از پرمصرفترین کشورهای جهان در زمینه آب است و مدیریت نادرست منابع آبی، باعث خشک شدن رودخانهها، دریاچهها و کاهش سطح آبهای زیرزمینی شده است. این مسئله، مستقیماً تولید مواد غذایی را تهدید میکند. سیاستهای نادرست کشاورزی: کاشت محصولات پرمصرف مانند برنج در مناطق کمآب، بدون در نظر گرفتن شرایط اقلیمی، باعث هدررفت منابع شده است. کاهش زمینهای زراعی به دلیل تغییر کاربری غیرقانونی: بسیاری از زمینهای کشاورزی به مناطق مسکونی و صنعتی تبدیل شدهاند، که موجب کاهش تولید داخلی غذا شده است. سوءمدیریت منابع طبیعی و سیاستهای نادرست، آینده امنیت غذایی ایران را به خطر انداخته است. فقر غذایی و شکاف طبقاتی در تغذیه سند ۲۰۳۰ تأکید دارد که همه افراد، بدون توجه به وضعیت اقتصادی، باید به غذای سالم و مغذی دسترسی داشته باشند. در قانون اساسی ایران نیز اصولی وجود دارد که به این مسئله پرداختهاند: اصل سوم: تأمین رفاه عمومی. اصل چهل و سوم: رفع فقر و تأمین حداقلهای زندگی برای همه شهروندان. ما در ایران، این اصول نقض شدهاند: فقر غذایی در اقشار کمدرآمد: بسیاری از خانوارهای ایرانی به دلیل گرانی مواد غذایی، از مصرف پروتئین، لبنیات و میوه محروم شدهاند. افزایش شکاف طبقاتی در تغذیه: در حالی که گروهی از جامعه به غذاهای لوکس و رژیمهای متنوع دسترسی دارند، بخش دیگری از جامعه حتی توان خرید نان و برنج کافی را ندارند. افزایش سوءتغذیه در کودکان: آمارها نشان میدهند که کودکان ایرانی، بهویژه در استانهای محروم، دچار سوءتغذیه و کمبود ویتامینهای اساسی شدهاند. شکاف طبقاتی و فقر غذایی، باعث شده است که بخش بزرگی از مردم ایران، از حداقلهای تغذیه سالم محروم شوند. نقض اصول قانون اساسی و عدم تحقق هدف دوم سند ۲۰۳۰ در ایران. بررسیها نشان میدهد که دولت ایران در عمل به بسیاری از اصول قانون اساسی در حوزه امنیت غذایی و کشاورزی پایبند نبوده است. برخلاف هدف دوم سند ۲۰۳۰، که بر ریشهکن کردن گرسنگی، حمایت از کشاورزان و توسعه پایدار تأکید دارد، سیاستهای ایران وابستگی شدید به واردات، فقر غذایی، و تخریب منابع طبیعی را تشدید کرده است. پیشنهادها برای بهبود وضعیت امنیت غذایی در ایران: کاهش وابستگی به واردات و حمایت از تولید داخلی. حمایت واقعی از کشاورزان با ارائه تسهیلات مالی و کاهش هزینههای تولید. مدیریت پایدار منابع آب و خاک برای جلوگیری از نابودی کشاورزی. ایجاد سیاستهای حمایتی برای اقشار کمدرآمد، تا همه مردم به غذای سالم دسترسی داشته باشند. مقابله با فساد و رانت در حوزه غذا و کشاورزی، تا از تخریب تولید داخلی جلوگیری شود. اگر ایران بخواهد به هدف دوم سند ۲۰۳۰ نزدیک شود، باید قوانین خود را نه فقط روی کاغذ، بلکه در عمل اجرا کند.
بخش 3: اقای محمد گلستانجو سخنرانی خود را با موضوع حقوق شهروندی در ایران ایراد کردند:حقوق شهروندی چیست؟ حقوق شهروندی به مجموعهای از حقوق اطلاق میشود که هر فرد به عنوان یک شهروند در یک جامعه از آن برخوردار است. این حقوق شامل حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میشود و هدف آن تضمین برابری، آزادی و عدالت اجتماعی برای همه شهروندان است. مهمترین اصول حقوق شهروندی: 1-حق برابری: همه افراد در برابر قانون برابرند و نباید مورد تبعیض قرار گیرند. 2- حق آزادی بیان: هر شهروند حق دارد نظرات و عقاید خود را آزادانه بیان کند. 3- حق امنیت و مصونیت شخصی: جان، مال و حیثیت افراد باید در امنیت باشد. 4- حق اشتغال و تأمین اجتماعی: هر فرد حق دارد شغل مناسب داشته و از خدمات بیمهای و رفاهی برخوردار شود. 5- حق دسترسی به آموزش و بهداشت: آموزش و سلامت عمومی از حقوق اساسی هر شهروند است. 6- حق مشارکت در سرنوشت کشور :شامل حق رأی، انتخاب شدن و شرکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی. 7- حق استفاده از محیط زیست سالم: دولتها موظف به حفظ و بهبود محیط زیست برای شهروندان هستند. این موارد بخشی از مهمترین حقوق شهروندی بودند و اما در ایران، هم حقوق شهروندی در قانون اساسی، منشور حقوق شهروندی (۱۳۹۵) که توسط دولت تنظیم شد، به تفصیل حقوق شهروندان را بیان کرده است، اما ضمانت اجرایی پشت آن نبود و بیشتر جنبه توصیهای دارد، و برخی قوانین دیگر بیان شده است. اما میزان یا چکونگی رعایت آن جای بحث دارد. ۱. حقوق شهروندی در قانون اساسی ایران: اصل ۱۹: برابری همه مردم ایران بدون تبعیض نژادی و قومی اصل ۲۳: ممنوعیت تفتیش عقاید. اصل ۲۴: آزادی مطبوعات و رسانهها، مشروط به عدم تخلف از مبانی اسلامی. اصل ۲۷: حق برگزاری تجمعات و راهپیماییهای مسالمتآمیز. اصل ۲۸: حق انتخاب شغل و اشتغال. در حالی که قانون اساسی و برخی قوانین داخلی بر برابری حقوقی تأکید دارند، در عمل چالشها و محدودیتهایی وجود دارد که باعث تبعیض در برخی حوزهها میشود. نمونههایی از تبعیض در حقوق شهروندی در ایران: ۱. تبعیض جنسیتی: محدودیت در حق خروج از کشور: زنان متأهل برای خروج از کشور نیاز به اجازه همسر دارند. حق اشتغال: برخی فرصتهای شغلی برای زنان محدود شده است. قوانین ارث و دیه: دیه و ارث زنان نصف مردان است. محدودیت در حق انتخاب پوشش: قوانین مربوط به حجاب اجباری از مصادیق تبعیض محسوب میشود. ۲. تبعیض در آزادیهای سیاسی و اجتماعی: محدودیت در آزادی بیان: نقد برخی نهادهای حکومتی با محدودیت و برخورد مواجه میشود. محدودیت در آزادی تجمعات: برخی اعتراضات مدنی و صنفی سرکوب میشود. محدودیت در تشکیل احزاب و رسانهها: احزاب و رسانههای مستقل با فشارهای زیادی مواجه هستند. ۳. تبعیض اقتصادی و اجتماعی: نابرابری در فرصتهای اقتصادی: رانت و تبعیض در دسترسی به مشاغل دولتی و سرمایهگذاریها مشاهده میشود. عدم حمایت کافی از اقشار آسیبپذیر: برخی گروههای جامعه، از جمله کارگران، کودکان کار و زنان سرپرست خانوار، با مشکلات اقتصادی جدی مواجهاند. نابرابری در خدمات شهری و امکانات رفاهی: برخی مناطق کشور از خدمات بهداشتی، آموزشی و اقتصادی مناسبی برخوردار نیستند. ۴. تبعیض در حقوق پیروان سایر ادیان: همانطور که همگی مطلع هستید و در اخبار هر روزه میشنویم این هموطنان عزیز در بسیار موارد مورد ظلم و محدودیت قراردارند از جمله بحث اشتغال، تحصیل و تصدی مناصب دولتی اقوام و زبانها: برخی گروههای قومی از آموزش به زبان مادری خود محروماند. ۱. تبعیض در استخدامهای دولتی: یکی از مهمترین مشکلات، عدم شفافیت در فرآیند استخدامهای دولتی و اولویت دادن به افراد خاص است. استخدامهای سفارشی و فامیلی: در بسیاری از وزارتخانهها، سازمانهای دولتی و شرکتهای وابسته به نهادهای حکومتی، آزمونهای استخدامی و مصاحبهها به نفع افراد خاص طراحی میشود. گاهی فرزندان و بستگان مقامات بدون طی مراحل معمول، در موقعیتهای مهم دولتی منصوب میشوند. عدم دسترسی برابر به مشاغل دولتی: برخی شهروندان، به دلایل سیاسی، مذهبی یا قومی از استخدام در نهادهای دولتی محروم میشوند. تبدیل وضعیت بدون ضابطه: برخی افراد که با قراردادهای موقت استخدام شدهاند، بدون طی مراحل قانونی و بدون آزمون، به کارمند رسمی دولت تبدیل میشوند، در حالی که دیگران سالها در انتظار چنین فرصتی هستند. ۲. رانت و تبعیض در سرمایهگذاریها و کسبوکارها: اختصاص وامهای کلان به افراد خاص: برخی از افراد وابسته به مراکز قدرت، بدون داشتن وثیقه کافی، وامهای کلان دریافت میکنند، در حالی که شهروندان عادی حتی برای دریافت وامهای کوچک با موانع سختگیرانه مواجهاند. مثال: پروندههای فساد بانکی که در آن میلیاردها تومان وام بدون ضمانت کافی به افراد خاص پرداخت شده است. اعطای مجوزهای انحصاری: برخی افراد به دلیل ارتباطات سیاسی و اقتصادی خود، مجوزهای خاص واردات، صادرات یا فعالیت اقتصادی دریافت میکنند، در حالی که دیگران حتی امکان ثبت یک شرکت ساده را ندارند. رانت ارزی: در برخی موارد، ارز دولتی با نرخ پایینتر به افراد خاص تعلق میگیرد، اما در نهایت به جای تأمین کالاهای ضروری، در بازار آزاد فروخته میشود. نمونه آن ماجرای اختصاص ارز ۴۲۰۰ تومانی به برخی شرکتها بود که به فسادهای کلان منجر شد. ۳. پروژههای دولتی و قراردادهای رانتی: بسیاری از پروژههای بزرگ عمرانی و اقتصادی بدون برگزاری مناقصه شفاف، به شرکتهای وابسته به نهادهای خاص داده میشود. ۴. تأثیرات رانت و تبعیض اقتصادی: نابودی انگیزههای شایستهسالاری: بسیاری از جوانان با استعداد به دلیل این تبعیضها، فرصتی برای پیشرفت ندارند و ناچار به مهاجرت میشوند. افزایش فساد اداری: چون بسیاری از موقعیتهای اقتصادی و شغلی با رانت و ارتباطات واگذار میشود، فساد اداری به یک مشکل سیستماتیک تبدیل شده است. افزایش اختلاف طبقاتی: قشر خاصی از جامعه که به رانتهای اقتصادی دسترسی دارد، ثروتمندتر میشود، در حالی که اکثریت مردم با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند. در واقع، آنچه در برخی کشورها، از جمله ایران، دیده میشود بیشتر امتیازات حکومتی است تا حقوق شهروندی. یعنی بهجای آنکه همه افراد بر اساس شایستگی و برابری از حقوق خود بهرهمند شوند، عدهای خاص به دلیل وابستگیهای سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک، از امتیازات ویژهای برخوردار میشوند که سایر شهروندان از آن محروماند. برای اصلاح این وضعیت، باید: قانونگرایی و شفافیت در نهادهای حکومتی تقویت شود. شایستهسالاری جایگزین رابطهسالاری در استخدامها و انتصابات شود. امتیازات ویژه برای گروههای خاص حذف شده و حقوق برابر برای همه شهروندان تأمین شود.
بخش 4: بحث آزاد با موضوع حق آزادی بیان اندیشه ( سوءاستفاده دولت از دین و مذهب) آغاز گردید: خانم محمدی افقا در ابتدا گفتند: رسانههای داخلی از حضور روحانیون برای توضیح مسائل استفاده میکنند این در حالی است که روحانیونی که با حکومت مخالف بودند مورد شکنجه قرار گفتند این نشان میدهد حکومت زمانی از روحانیون حمایت میکند که در راستای هدف حکومت صحبت کنند. متاسفانه بودجههای فراوانی که از جیب مردم و بر علیه مردم بوده برای استوار نگه داشتن مساجد و حوزهها بکار برده شده است و این قبیل کارها باعث کاهش محبوبیت روحانیت و دین در میان مردم شده است. آقای گلستانجو گفتند: با استفاده از مقدسات افراد را سرکوب میکنند و هرگونه انتقاد به دولت توهین به مقدسات تلقی میشود. رسانهها و نشریات که بخش مستقلی هستند هر کدامشان به هر دلیل که تیتر کوچکی که مورد پسند دولت نباشند توبیخ میشوند و یا آنها را پلمپ میکنند و اینها همه از انتخاب اشتباه ما بوده که توجه نکردیم و بر این باور بودیم که انشان مسلمان ظلم نمیکند و وجدان دارد غافل از اینکه که در جمهوری اسلامی معتقدند روحانیون از جانب خدا هستند و مخالفت با آنها مخالفت با حکم خداست. تا قبل از انقلاب مردم مسلمان و مسیحی و بهایی در کنار هم بدون مشکل زندگی میکردند و دولت جمهوری اسلامی برای تفرقهاندازی بین مردم قشر مسیحی و بهایی را جدا کردند. نکته مهم این است که دین مقوله شخصی است و ارتباطی با سیاست ندارد و باید از هم جدا باشند. خانم ظریفمقدم گفتند: خود مردم مذهبی اجازه سوءاستفاده حکومت را دادند ولی خوشبختانه مردم متوجه شدند که چهارچوب دین چیزی بیاساس است. خانم کریمی گفتند: که حجاب اسلامی نمونه بارز سوءاستفاده از دین در جمهوری اسلامی ایران است و برای محدود کردن آزادیهای فردی و اعمال کنترل اجتماعی از دین استفاده میکنند. خانم عظیمی گفتند: آزادی اندیشه یعنی هر شخص نظرش را بهراحتی بیان کند درحالیکه در دولت جمهوری اسلامی هرگونه نظری را که مخالف آن باشد محکوم میکند و ترویج دهیم آزادی بیان را و آگاه سازی کنیم که دین باید از سیاست جدا باشد. آقای تقیزاده گفتند: وقتی پیشرفت علم بسیاری از واقعیتها را به ثبات رسانده دین معنی ندارد. آقای صادقی گفتند: نقش دین در جمهوری اسلامی ایران پیچیده و چند لایه است که از دیرباز از آن برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرده است.
در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرفقهفرخی و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 45: 16بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی 7 آپریل 2025 میلادی[sta_anchor id=”agh298″ /]
کریم ناصری
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی 07 آپریل 2025 و برابر با 18 فروردین 1404 در ساعت 19:00 به وقت اروپای مرکزی در لایو اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه خانم مرضیه علیکرمی، مسئول جلسه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین در جلسه، مهمان جلسه آقای منوچهرشفائی، فعال حقوق بشر را معرفی کردند و با مهمان جلسه به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای شفائی در رابطه با کنوانسیون منع کشتار جمعی فرمودند: برنامهریزی برای برگزاری این جلسه، به مناسبت روز جهانی یادبود کشتار جمعی انجام شده است. این روز، به طور خاص به دلیل تصویب کنوانسیون جلوگیری و مجازات جرم نسلکشی در تاریخ ۹ دسامبر ۱۹۴۸ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، گرامی داشته میشود. البته اجرای عملی این کنوانسیون از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، هنگامی که کشورهای مختلف آن را امضا و تصویب کردند. در ابتدا باید اشاره کرد که نسلکشی، به معنای نابودسازی عمدی یک گروه انسانی، حیوانی یا حتی گروههای دیگر (مانند فرهنگی یا زبانی) به صورت سازمانیافته و دستهجمعی است. در برخی منابع، بیان شده است که اگر حداقل چهار مورد کشتار از سوی یک منبع مشخص صورت گیرد، میتوان آن را در دسته کشتارهای جمعی جای داد. البته تعاریف مختلفی از این جرم وجود دارد، اما آنچه اهمیت دارد، تعریف ارائهشده در کنوانسیون سازمان ملل است که بهطور جامع به این مسئله پرداخته و مصادیق گوناگونی از آن را بیان کرده است. در بسیاری از موارد، نسلکشی توسط حکومتها یا نمایندگان آنها صورت میگیرد. برای مثال، ممکن است نیروهای دولتی با پرتاب نارنجک به میان مردم، یا سرکوب مخالفان و اعدام دستهجمعی آنها، مرتکب این جرم شوند. بهطور کلی، دو عامل اصلی در تاریخ، زمینهساز نسلکشیهای گسترده بودهاند: نخست، تعصبات نژادی و قومی؛ و دوم، اختلافات عقیدتی و مذهبی. این دو عامل، در طول تاریخ منشأ بزرگترین فجایع انسانی بودهاند. حال، بیایید نگاهی دقیقتر به خود کنوانسیون داشته باشیم. سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۶ تصمیم گرفت مسئله نسلکشی را بهصورت رسمی و بینالمللی مورد بررسی قرار دهد. انگیزه اصلی این اقدام، تلاش برای رسیدن به صلحی پایدار و همگانی پس از تجربه دو جنگ جهانی بود. با این حال، با وجود گذشت بیش از هشتاد سال از آن زمان، متأسفانه هنوز شاهد وقوع نسلکشیهایی در نقاط مختلف جهان هستیم. هدف اصلی این کنوانسیون، اجرایی ساختن قوانین بینالمللی در این زمینه و الزام دولتها به رعایت آنهاست. این سند شامل ۱۹ ماده است که برخی از آنها بهصورت قانونی در سطح بینالملل مورد استفاده قرار گرفتهاند. برای مثال: ماده ۱: تأکید میکند که مجازات نسلکشی باید هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ اجرا شود. وقوع جنگ، دلیلی برای معافیت از مجازات نیست، زیرا این جرم یک جرم بینالمللی محسوب میشود و باید مورد رسیدگی قرار گیرد. ماده ۲: نسلکشی را بهعنوان اقداماتی تعریف میکند که به قصد نابودی تمام یا بخشی از یک گروه قومی، نژادی، مذهبی یا زبانی انجام میپذیرد. این اقدامات میتوانند شامل کشتار مستقیم، وارد کردن آسیبهای شدید جسمی یا روانی، قرار دادن گروهی در شرایط نابودکننده مانند تحریم یا محاصره، یا جلوگیری از تولد نسل جدید در آن گروه باشند. ماده ۳: مشخص میسازد که نهتنها انجام نسلکشی، بلکه توطئه برای انجام آن، تحریک دیگران به این کار، و حتی مشارکت در آن نیز جرم محسوب میشود و باید با مجازات همراه باشد. در بررسی این کنوانسیون باید توجه داشت که تنها افرادی که بهطور مستقیم در ارتکاب نسلکشی نقش داشتهاند، مسئول شناخته نمیشوند. بلکه تمامی اشخاصی که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در وقوع این جنایت دخیل بودهاند، مشمول مجازات خواهند بود. ماده ۴: بر این اصل تأکید دارد که تمام افرادی که در ارتکاب نسلکشی مشارکت داشتهاند چه از نظر فکری و چه از نظر فیزیکی مجرم محسوب میشوند. این بدان معناست که حتی نگارش مطلبی در کتاب یا بیانیهای که موجب تحریک یا تشویق گروهی به ارتکاب کشتار جمعی شود، خود میتواند مصداق جرم بوده و مشمول مجازات گردد. ماده ۵: کشورهای امضاکننده این کنوانسیون متعهد میشوند که مفاد مربوط به جرمانگاری نسلکشی را در قوانین داخلی و اساسی خود بگنجانند. به عبارت دیگر، دولتها باید این جرم را بهصراحت در قوانین کیفری ملی خود تعریف کرده و برای آن مجازات تعیین کنند. ماده ۶: اشاره دارد که افراد متهم به نسلکشی، باید در چارچوب نظام حقوقی کشور خود، منطقه خود یا دادگاههای بینالمللی صالح محاکمه و مجازات شوند، حتی اگر خود از اقلیتهای مذهبی یا قومی باشند. این ماده بر بیطرفی در اعمال عدالت و لزوم مجازات بدون تبعیض تأکید دارد. ماده ۷: به مسئله استرداد مجرمین میپردازد. طبق این ماده، کشورهای امضاکننده موظف هستند در صورت درخواست، مجرمین را به کشوری که جرم در آن رخ داده است، بازگردانند تا تحت پیگرد قانونی قرار گیرند. این ماده نقش مهمی در همکاریهای قضایی بینالمللی برای مقابله با جنایت نسلکشی دارد. پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، موارد متعددی از کشتار و سرکوب سیستماتیک مخالفان سیاسی و عقیدتی در ایران به وقوع پیوسته است که از منظر حقوق بینالملل، بهویژه بر اساس مفاد کنوانسیون جلوگیری و مجازات جرم نسلکشی، قابل بررسی و پیگرد میباشد. یکی از برجستهترین نمونههای این کشتار، اعدامهای گسترده سال ۱۳۶۷ است. در این واقعه، هزاران نفر از زندانیان سیاسی، بدون محاکمه عادلانه، صرفا به دلیل وابستگی فکری یا عضویت پیشین در احزاب و گروههای مخالف جمهوری اسلامی، اعدام شدند. آنچه این واقعه را بهویژه فاجعهبار میسازد، نهفقط وسعت اعدامها، بلکه افتخار و عدم پشیمانی برخی از عاملان آن است. برای نمونه، حمید نوری، یکی از متهمان دخیل در این اعدامها، پس از دستگیری در سوئد و محاکمه در دادگاههای این کشور، به حبس ابد محکوم شد. او در جریان دادرسی ادعای بیاطلاعی و بیگناهی کرد، اما پس از بازگشت به ایران، نهتنها به نقش خود اعتراف نمود، بلکه از آن بهعنوان افتخاری در کارنامهاش یاد کرد. در شهرهای مختلف ایران نیز، گورهای دستهجمعی مربوط به این اعدامها کشف شده که اسناد مهمی از وقوع این جنایت به شمار میآیند. علاوه بر این، در اوایل دهه ۶۰ نیز شاهد قتلعام گسترده مخالفان نظام، از جمله اعضای گروههایی مانند سازمان مجاهدین خلق، سازمان چریکهای فدایی خلق، پیکار، خلق مسلمان و دیگر احزاب ملی و مردمی بودیم. بسیاری از این افراد، بهدلیل فعالیت سیاسی، بدون دادرسی عادلانه اعدام شدند. کشتارهای گسترده اما به دهه ۶۰ محدود نماند. در اعتراضات مردمی طی سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و انقلاب زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱، نیز بار دیگر شاهد سرکوب خونین و کشتهشدن شمار زیادی از جوانان در خیابانها و زندانها بودیم. این رخدادها نشان میدهند که سرکوب سازمانیافته همچنان ادامه دارد و مصداق بارز نقض فاحش حقوق بشر است. در این میان، فعالان حقوق بشر نقش مهمی ایفا میکنند. یکی از وظایف اصلی آنان، ثبت و مستندسازی این جنایات و ارائه اطلاعات مستند به نهادهای بینالمللی است. در سالهای اخیر، برخی از این تلاشها به برگزاری دادگاههای نمادین و ارائه شواهد و گزارشهایی انجامیده که به محکومیت جمهوری اسلامی ایران در سطح بینالمللی منجر شده است. با این حال، یکی از مهمترین عوامل در پیگیری عدالت و مقابله با ظلم، آگاهی عمومی است. خوشبختانه در سالهای اخیر، آگاهی مردم ایران و حتی مردم جهان نسبت به حقوق انسانی خود به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. این رشد آگاهی، منجر به افزایش مطالبهگری و فشار بر دولتها برای پاسخگویی شده است. در نهایت، امید آن است که با گسترش آگاهی، تعهد به حقیقت، و پیگیری مستمر عدالت، نهتنها در ایران بلکه در سراسر جهان، شاهد تحقق صلح پایدار، رفاه اجتماعی، و جهانی عاری از خشونت و ستم باشیم؛ جهانی که در آن مردم آگاهتر، مهربانتر و باگذشتتر از گذشته، در کنار یکدیگر برای ساختن آیندهای بهتر تلاش کنند. یکی از اصلیترین وظایف فعالان حقوق بشر، دادخواهی برای قربانیان اعتراضات مردمی، بهویژه جوانانی است که در جریان سرکوبهای خیابانی یا در زندانها جان خود را از دست دادهاند. این فعالان باید با ثبت و مستندسازی دقیق، آمار کشتهشدگان، بازداشتشدگان و مفقودان را به صورت مستمر و گسترده به مجامع بینالمللی ارائه دهند. در سالهای اخیر، برگزاری دادگاههای بینالمللی هرچند در برخی موارد بهصورت نمادین زمینهای برای ارائه گزارشهای مستند و نمایش شواهدی از جنایات صورتگرفته علیه معترضان را فراهم کرده است. این گزارشها تأثیر بسزایی در جلب توجه جامعه جهانی داشته و موجب محکومیت جمهوری اسلامی ایران از سوی برخی نهادها و سازمانهای بینالمللی شده است. با این حال، یکی از مؤثرترین ابزارها در دستیابی به عدالت و بازپسگیری حقوق از دولتهای سرکوبگر، افزایش آگاهی عمومی است. خوشبختانه، در سالهای اخیر، سطح آگاهی مردم چه در ایران و چه در جهان بهطور چشمگیری افزایش یافته است. این رشد آگاهی، مردم را به شهروندانی مطالبهگر تبدیل کرده که از دولتهای خود انتظار پاسخگویی و شفافیت دارند. این تحولات را باید به فال نیک گرفت. مردم بیش از گذشته به حقوق انسانی خود واقفاند و میدانند که در برابر یکدیگر و در برابر ساختارهای قدرت چه حقوق و مسئولیتهایی دارند. امید آن است که با تداوم این مسیر، نهفقط در ایران بلکه در سراسر جهان، شاهد برقراری صلح جهانی، تحقق عدالت، و گسترش رفاه اجتماعی باشیم. جهانی که در آن انسانها مهربانتر، بخشندهتر و آگاهتر از گذشته در کنار یکدیگر زندگی کنند، بیتردید دنیایی زیباتر و انسانیتر خواهد بود؛ و این، هدف نهایی تمامی تلاشهای حقوق بشری است.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از منشی جلسه آقای کریم ناصری و تمامی شرکتکنندگان و مهمان برنامه، ختم جلسه را در ساعت 19:۵۸ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان 9 آپریل 2025 میلادی[sta_anchor id=”gko298″ /]
آیلین علیوردیلویی
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان در تاریخ ۹آوریل ۲۰۲۵ و برابر با ۲۰فروردین 14۰۴ در ساعت ۱۷:00 بهوقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای مسئول جلسه، خانم پروین محمدی افقا ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان جلسه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان بهبحث و گفتوگو پرداختند.
خانم فاطمه معتقدی در رابطه آسیبهای تحمیل تکیف شرعی برکودکان در ایران گفتند: در ایران، سن تکلیف دختران بر اساس فقه اسلامی و قوانین شرعی ۹ سال قمری (حدود ۸ سال و ۹ ماه شمسی) تعیین شده است. این به معنای آن است که دختران در این سن موظف به انجام واجبات دینی همچون نماز، روزه و رعایت حجاب هستند. با این حال، تعیین چنین سنی برای تکلیف دینی و حتی بعضا مسئولیتهای اجتماعی و حقوقی، همواره مورد بحث و انتقاد بوده است. یکی از مهمترین مشکلات تعیین سن تکلیف در این سن پایین، عدم آمادگی جسمی و روانی دختران برای پذیرش مسئولیتهای شرعی و اجتماعی است. در حالی که رشد ذهنی و عاطفی کودکان در این سن هنوز در حال تکامل است، مسئول دانستن آنها نسبت به مسائل دینی و اجتماعی میتواند فشار روحی زیادی به آنان وارد کند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که سن تکلیف باید با در نظر گرفتن بلوغ فکری و روحی فرد مشخص شود، نه صرفا بر اساس یک عدد ثابت شرعی. از دیگر مشکلات این مسئله، تأثیرات منفی آن بر تجربه کودکی دختران است. پذیرش اجباری تکالیف دینی و الزام به رعایت حجاب از سن پایین، میتواند آزادیهای فردی و بازیهای کودکانه را محدود کند و منجر به احساس اجبار و نارضایتی شود. برخی از دختران ممکن است این الزامات را درک نکنند و آن را بهعنوان یک فشار اجتماعی تجربه کنند که میتواند بر سلامت روانی آنها تأثیر منفی بگذارد. همچنین، سن تکلیف پایین در برخی موارد میتواند بر قوانین حقوقی نیز تأثیر بگذارد. در بعضی از موارد، سن تکلیف بهعنوان معیاری برای پذیرش برخی مسئولیتهای حقوقی و کیفری در نظر گرفته میشود که این امر میتواند زمینهساز بیعدالتی برای دخترانی باشد که هنوز به بلوغ فکری کافی نرسیدهاند. این مسئله بهویژه در مواردی مانند ازدواج زودهنگام یا مسئولیت کیفری کودکان اهمیت دارد. در مقابل، بسیاری از فعالان حقوق کودک و کارشناسان پیشنهاد میکنند که سن تکلیف دینی و شرعی باید به گونهای تغییر کند که با رشد ذهنی و عاطفی کودکان هماهنگ باشد. برخی کشورها سن تکلیف را بهگونهای تعیین کردهاند که کودکان بتوانند با آگاهی و اختیار بیشتر نسبت به انجام تکالیف دینی تصمیم بگیرند، نه از روی اجبار. به طور کلی، تعیین سن تکلیف دختران در ایران در ۹ سال قمری، علیرغم ریشههای فقهی آن، با چالشهای متعددی مواجه است. تغییرات در این زمینه نیازمند بررسیهای علمی، اجتماعی و فقهی است تا بتوان حقوق کودکان را به بهترین شکل ممکن حفظ کرد و از فشارهای غیرضروری بر آنها کاست. مسئله سن تکلیف دختران در ایران مشکلات و بیعدالتیهای مختلفی را به همراه دارد که در ابعاد اجتماعی، حقوقی، روانی و آموزشی قابل بررسی هستند. در ادامه برخی از مهمترین این مشکلات را توضیح میدهم:(فشارهای روانی و اجتماعی) تحمیل مسئولیتهای شرعی زودهنگام: دختران ۹ ساله هنوز از نظر روانی کودک محسوب میشوند، اما مجبور به رعایت قوانینی مانند روزهداری و نماز میشوند که برای برخی از آنها دشوار است. این مسئله میتواند باعث اضطراب و فشار روانی شود. اجبار به رعایت حجاب از سن کم: بسیاری از دختران هنوز درکی از مفهوم حجاب ندارند، اما مجبور به رعایت آن هستند که میتواند منجر به احساس نارضایتی یا سرخوردگی شود. محدود شدن دوران کودکی: تکالیف دینی زودهنگام، باعث میشود که دختران فرصت کافی برای بازی، شادی و کودکی کردن نداشته باشند. (بیعدالتی در قوانین حقوقی) ازدواج زودهنگام: طبق قوانین ایران دختران از ۱۳ سالگی (و حتی در مواردی با مجوز دادگاه از سن پایینتر) میتوانند ازدواج کنند، در حالی که پسران حداقل ۱۵ ساله باید باشند. این تفاوت سنی نشاندهنده نابرابری حقوقی است که میتواند دختران را در معرض آسیبهای مختلف قرار دهد. مسئولیت کیفری زودهنگام: طبق قانون، دختران از ۹ سالگی دارای مسئولیت کیفری هستند، در حالی که این سن برای پسران ۱۵ سال است. این به این معناست که اگر دختری مرتکب جرم شود، ممکن است مانند یک بزرگسال مجازات شود، در حالی که پسران در شرایط مشابه تا ۱۵ سالگی معاف هستند. این مسئله بهوضوح ناعادلانه است. (تبعیض در آموزش و فرصتهای اجتماعی) محدودیت در ورزش و فعالیتهای اجتماعی: از سن تکلیف، دختران در بسیاری از محیطهای ورزشی و تفریحی محدود میشوند و حتی در برخی موارد از حضور در رشتههای ورزشی خاص یا مسابقات محروم میشوند. محدودیت در انتخاب سبک زندگی: بسیاری از دختران از سن ۹ سالگی باید لباس خاصی بپوشند، در برخی از محیطها رفتار مشخصی داشته باشند و آزادیهای اجتماعیشان محدود میشود، در حالی که پسران همسن آنها چنین محدودیتهایی ندارند. (آسیبهای جسمی و سلامتی) روزهداری در سن پایین: برخی دختران ۹ ساله ممکن است توانایی جسمی کافی برای روزهداری نداشته باشند، اما به دلیل اجبار اجتماعی و دینی، مجبور به انجام آن شوند که میتواند بر سلامت جسمی آنها تأثیر بگذارد. بارداری و مادر شدن در سن پایین: از آنجا که سن تکلیف مبنای برخی قوانین حقوقی قرار میگیرد، مواردی وجود دارد که دختران در سنین پایین ازدواج کرده و باردار میشوند که از نظر پزشکی و اجتماعی برای آنها بسیار خطرناک است. (نبود انتخاب و آگاهی کافی) عدم اختیار در پذیرش تکلیف دینی: در بسیاری از کشورها، افراد در سنین بالاتر و با آگاهی بیشتر میتوانند درباره باورهای دینی خود تصمیم بگیرند، اما در ایران دختران از ۹ سالگی مجبور به پیروی از قوانین دینی هستند بدون اینکه درک عمیقی از آنها داشته باشند. ایجاد احساس بیعدالتی و تبعیض جنسیتی: وقتی دختران مشاهده میکنند که پسران همسن آنها از مسئولیتهای دینی و اجتماعی مشابه معاف هستند، این مسئله میتواند باعث سرخوردگی و احساس تبعیض شود. سن تکلیف دختران در ایران مشکلات متعددی را به وجود میآورد که از فشارهای روحی و اجتماعی گرفته تا بیعدالتیهای حقوقی و آموزشی را شامل میشود. بسیاری از کارشناسان معتقدند که این سن باید بر اساس معیارهای علمی و رشد واقعی کودکان تعیین شود تا از تبعیض، بیعدالتی و آسیبهای جسمی و روانی جلوگیری شود. از دیدگاه حقوق بشر، تعیین سن تکلیف دختران در ایران در ۹ سال قمری و پیامدهای آن با اصول بنیادین حقوق بشر، بهویژه کنوانسیونهای بینالمللی که ایران نیز به برخی از آنها متعهد است، مغایرت دارد. در ادامه، این موضوع را از منظر اسناد بینالمللی و استانداردهای حقوق بشری بررسی میکنیم:مغایرت با کنوانسیون حقوق کودک ایران عضو کنوانسیون است که طبق ، کودک به هر فرد زیر ۱۸ سال گفته میشود. این کنوانسیون بر حق کودکی، حمایت از سلامت جسمی و روانی، آزادی انتخاب و عدم تبعیض تأکید دارد. با این حال، تعیین سن تکلیف در ۹ سالگی برای دختران در تضاد با اصول این کنوانسیون است، زیرا:کودکان باید از حقوق و آزادیهای متناسب با رشد ذهنی و جسمی خود برخوردار باشند، اما در ایران دختران از ۹ سالگی مجبور به پذیرش مسئولیتهایی میشوند که فراتر از توان آنهاست. این موضوع میتواند باعث نقض حقوق برابر بین دختران و پسران شود، زیرا پسران تا ۱۵ سالگی مسئولیت کیفری و اجتماعی ندارند، اما دختران در ۹ سالگی وارد این چارچوب میشوند. حق بازی و شادی کودکانه که در ماده ۳۱ این کنوانسیون تضمین شده است، با اجبار به رعایت حجاب، روزه و دیگر تکالیف شرعی در سن پایین، نقض میشود. (تبعیض جنسیتی و نقض اصل برابری) بر اساس ماده ۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW)، که ایران تاکنون به آن نپیوسته است، هیچ فردی نباید بر اساس جنسیت مورد تبعیض قرار گیرد. اما در ایران:سن تکلیف دختران ۹ سال و پسران ۱۵ سال است که نشاندهنده یک استاندارد دوگانه در قبال حقوق کودکان بر اساس جنسیت است. حق انتخاب پوشش از سن پایین از دختران سلب میشود، در حالی که برای پسران چنین الزامی وجود ندارد. این نوع قوانین، دختران را در موقعیتی قرار میدهد که زودتر از پسران وارد فضای تکالیف شرعی و اجتماعی شوند، در حالی که هنوز به بلوغ فکری و تصمیمگیری نرسیدهاند. (تأثیر بر حقوق آموزشی و اجتماعی دختران) طبق ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک، همه کودکان باید به صورت برابر به آموزش دسترسی داشته باشند و هیچگونه مانعی نباید در مسیر تحصیل آنان وجود داشته باشد. اما تعیین سن تکلیف پایین باعث:محدودیت در محیطهای آموزشی و تفریحی، زیرا برخی مدارس، فعالیتهای ورزشی و تفریحی دختران را محدود میکنند. افزایش ترک تحصیل دختران در مناطق محروم، چرا که پس از رسیدن به سن تکلیف، فشارهای اجتماعی و فرهنگی برای ازدواج یا رعایت سختگیرانهتر قوانین شرعی افزایش مییابد. نابرابری در فرصتهای اجتماعی: دختران از سن پایین مجبور به رعایت پوشش اجباری میشوند که در بسیاری از مواقع محدودیتهایی را برای مشارکت فعال آنها در جامعه ایجاد میکند. (نقض حقوق کودکان در برابر مسئولیت کیفری و ازدواج زودهنگام) بر اساس ماده ۴۰ کنوانسیون حقوق کودک، کودکان نباید مانند بزرگسالان مورد مجازات کیفری قرار گیرند. اما در ایران:دختران از ۹ سالگی مسئولیت کیفری دارند، یعنی اگر جرمی مرتکب شوند، میتوانند محاکمه و مجازات شوند، در حالی که این سن برای پسران ۱۵ سال است. طبق قوانین ایران، ازدواج دختران از ۱۳ سالگی مجاز است و حتی با مجوز دادگاه در سنین پایینتر نیز ممکن است. این در تضاد با ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر است که تأکید دارد ازدواج باید با رضایت آزادانه و آگاهانه افراد صورت گیرد. (نقض آزادیهای فردی و حق تصمیمگیری) ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آزادی دین و اعتقاد تأکید دارد و تصریح میکند که افراد باید در انتخاب یا تغییر دین و باورهای خود آزاد باشند. اما در ایران:دختران از ۹ سالگی مجبور به رعایت احکام دینی مانند حجاب، نماز و روزه میشوند، بدون اینکه فرصت انتخاب یا درک عمیقی از این باورها داشته باشند. در برخی موارد، دخترانی که از رعایت این احکام سر باز میزنند، ممکن است با مجازاتهای اجتماعی و قانونی روبهرو شوند. پیامدهای جسمی و روحی نقض حقوق بشر در سن تکلیف:تحقیقات نشان داده است که تحمیل مسئولیتهای زودهنگام دینی و اجتماعی بر کودکان میتواند اثرات مخربی بر سلامت روان آنها داشته باشد، از جمله:افزایش اضطراب و استرس به دلیل پذیرش تکالیفی که خارج از توان کودکان است. کاهش اعتمادبهنفس به دلیل احساس اجبار و کنترل اجتماعی وایجاد حس تبعیض و نابرابری در مقایسه با همسنهای پسر. جمعبندی: (ضرورت اصلاح قوانین بر اساس حقوق بشر)ز منظر حقوق بشر، تعیین سن تکلیف دختران در ایران در ۹ سالگی یک تبعیض جنسیتی آشکار و نقض حقوق کودکان محسوب میشود. بر اساس اصول بینالمللی، هر تغییری در این زمینه باید شامل موارد زیر باشد:افزایش سن تکلیف دینی به سنین بالاتر که متناسب با رشد روانی و اجتماعی دختران باشد. یکسانسازی سن مسئولیت کیفری برای دختران و پسران. ممنوعیت ازدواج کودکان زیر ۱۸ سال بدون استثنا. تضمین حق انتخاب در پذیرش مسئولیتهای دینی و اجتماعی. تغییر قوانین مربوط به حجاب اجباری برای دختران زیر ۱۸ سال. اصلاح این قوانین نه تنها باعث بهبود وضعیت کودکان و دختران در ایران میشود، بلکه این کشور را در راستای استانداردهای بینالمللی حقوق بشر و تعهدات بینالمللی خود قرار میدهد.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از تمامی دستاندرکاران:، منشی جلسه، خانم آیلین علی وردیلویی وتمامی شرکتکنندگان و مهمانان برنامه، ختم جلسه را در ساعت۱۷:۴۲ بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۲۰ آپریل میلادی۲۰۲۵[sta_anchor id=”gj20298″ /]
سپیده عشقی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۲۰آپریل ۲۰۲۵ مصادف با ۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۳ بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم نسرین جهانی گلشیخ ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش ۱: آقای عباس منفرد سخنرانی خود را با موضوع سپاه پاسداران ایراد کردند: سپاه پاسداران در سال ۱۳۵۷ و با این هدف برقرار شد که جمهوری اسلامی ایران نهادی داشته باشد که متصل به نهادهای نظامی پیشین دولت ایران نباشد و هدفش دفاع از انقلاب فرای قانون و نهادهای قانونی باشد. از همان ابتدا عامدانه تصمیم گرفته شد که نام این نهاد جدید که از گرد هم آمدن برخی گروههای شبهنظامی و چریکی طرفدار روحالله خمینی تشکیل شد نام ایران را در خود نداشته باشد و هدفش فرامرزی باشد. با این حساب حتی سالها پیش از تشکیل نیروی قدس که وظیفه رسمی عملیات برونمرزی سپاه را به عهده گرفت این نهاد وظیفه خود را فرای جغرافیای ایران تعریف میکرد. در چند سال اول این واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه بود که این وظیفه را به عهده گرفت. اما محمد منتظری، بنیانگذار این واحد، در بمباران هفت تیر ۱۳۶۰ کشته شد و جانشین او، شوهر خواهرش، سید مهدی هاشمی، هم به دلیل اختلاف با فرمانده وقت سپاه، محسن رضایی، حذف شد تا این واحد به صورت مستقل فعالیت کند. بعدها البته هم آیتالله منتظری مغضوب حاکمیت شد و کنار زده شد و هم مهدی هاشمی و همین بود که در مهر ۱۳۶۶ اعدامش کردند و واحد نیز به کارش خاتمه داد. اما مهمترین اقدام بینالمللی سپاه در همان ماههای اول تشکیل آن این بود که گروههای شیعه اسلامگرای مختلفی را که همگی تحت تاثیر انقلاب ایران و رهبری خمینی بودند تحت عنوان حزبالله گرد هم آورد؛ سازمانی لبنانی که در سال ۱۹۸۰ تحت هدایت مستقیم سپاه تشکیل شد و با پایگاه گستردهای که توانست در لبنان و دیاسپورای لبنانی در سراسر جهان ایجاد کند به یکی از مهمترین بازوهای سپاه برای عملیات برونمرزی تبدیل شد. مدت کوتاهی پس از تشکیل حزبالله، لبنان به اشغال اسرائیل در آمد – اشغالی که ۱۹ سال طول کشید و جنبههایی جدیدی به جنگ داخلی لبنان که از سال ۱۹۷۵ برقرار بود اضافه کرد و به همین سان به حزبالله زمینههای بسیاری برای رشد داد. یکی از اولین عملیات مهم سپاه در خاک اروپا نیز با کمک نیروهای لبنانی انجام شد: در ۱۸ ژوئیه ۱۹۸۰ بود که این عوامل کوشیدند شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر دوران شاهنشاهی ایران و از مهمترین رهبران وقت اپوزیسیون را در خانهاش در نزدیکی پاریس ترور کند. این تلاش البته ناکام ماند اما یک مامور پلیس و یک شهروند غیرنظامی در آن کشته شدند و عامل اصلی حمله، انیس نقاش، دستگیر و زندانی شد. نقاش از آن چهرههایی است که زندگینامهاش به تنهایی دریچهای به درک ماهیت و تاریخچه فعالیتهای برونمرزی سپاه است. او متولد بیروت بود اما سال ۱۹۶۸ در سن ۱۷ سالگی به جنبش فلسطینی فتح پیوست و سابقه سالها فعالیت مسلحانه در فلسطین، لبنان و اروپا را داشت. در سال ۱۹۷۵ او جزئی از تیم کارلوس شغال، تروریست ونزوئلایی، بود که به ساختمان اوپک در وین حمله کردند و وزرای چندین کشور از جمله وزیر نفت وقت ایران، جمشید آموزگار، را گروگان گرفتند. نقاش سالها در زندان بود اما در سال ۱۹۹۰ در جریان مراودات پاریس و تهران، باکمک فرانسوا میتران، رئیسجمهور وقت فرانسه، آزاد شد. او که تا آخر عمر به نقشش در عملیات تروریستی سپاه در پاریس افتخار میکرد، دو سال پیش پس از ابتلا به ویروس کرونا در بیمارستانی در دمشق درگذشت. ترور برونمرزی مخالفان به یکی از سیاستهای مهم جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد؛ سیاستی که انجام آن در این ابعاد گسترده در جهان معاصر کمهمانند است. در سال ۱۹۸۹ که نیروی قدس سپاه تشکیل شد، نوعی تقسیم کار ایجاد شد تا نیروی قدس وظیفه ارتباط با حزبالله و سایر گروههای مورد حمایت سپاه در منطقه را به عهده بگیرد و کار انجام عملیات ترور برونمرزی که عمدتا در خاک اروپا بود به عهده وزارت اطلاعات گذاشته شود. اما حتی پس از این تقسیم کار هم سپاه بارها از نیروهای خود برای یاریرسانی به عملیات پیچیده وزارت اطلاعات در خاک اروپا استفاده میکرد. وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز در ارتباط تنگاتنگ با این دو نهاد امنیتی قرار گرفته است. سفارتخانههای ایران در منطقه در سالهای اخیر کاملا در اختیار نیروی قدس قرار دارند. تمام سفرای ایران در شهرهایی همچون بغداد، بیروت، صنعا و دمشق از نیروهای سپاه هستند و وزارت خارجه حتی کنترل صوری بر آنها ندارد. در خاک اروپا نیز وزارت اطلاعات و سپاه نیروهای خود را به عنوان دیپلمات وارد سفارتهای ایران میکنند و انجام عملیات در خاک اروپا از جمله از این طریق انجام میشود. یکی از ترورهای چشمگیر دهه ۱۹۸۰ در خاک اروپا که در همکاری حزبالله و سپاه انجام شد کشتن غلامعلی اویسی بود. این ارتشبد نیروی زمینی شاهنشاهی و آخرین فرمانده آن پیش از انقلاب در بهمن ۱۳۶۲ در پاریس کشته شد؛ در عملیاتی که گفته میشود عماد مغنیه، از مغزهای عملیاتی جوان حزبالله، در آن نقش داشته است. اویسی فرماندار نظامی تهران موقع سرکوب تظاهرات ۱۷ شهریور ۵۷ بود و در دولت نظامی ازهاری در آبان تا دی ۵۷، وزیر کار و امور اجتماعی بود اما در آخرین روزهای حکومت شاهنشاهی تقاضای بازنشستگی کرد و از کشور خارج شده بود. عملیات سپاه و حزبالله در خاک اروپا اما بسیار فراتر از ترور مخالفین بود و شامل عملیاتهای گسترده تروریستی نیز میشد. در تابستان ۱۹۸۵، این گروه دست به اقدامی زد که در دهه قبلی مشخصه گروههای فلسطینی و متحدین اروپاییشان بود و حزبالله با انجام این کار انگار میخواست در المپیک جهانی تروریستها به مقامی برسد. در صبح ۱۴ ژوئن ۱۹۸۵ بود که پرواز ترانس ورد ایرلاینز که از قاهره به سندیگوی آمریکا میرفت و قرار بود در آتن، رم، بوستون و لس آنجلس توقف داشته باشد مدت کوتاهی پس از بلند شدن از فرودگاه آتن ربوده شد. هواپیمارباها منکر رابطه با حزبالله بودند اما هواپیما را به بیروت بردند و خواست آزادی ۷۰۰ نیروی مسلمان شیعه از زندانهای اسرائیل را داشتند. تحقیقات بعدی نقش داشتن سپاه و حزبالله را ثابت کرد. هواپیما چند بار بین بیروت و الجزیره جابجا شد. در طول سه روز مسافرینی که اسامیشان به نظر یهودی میآمد از بقیه جدا شدند و یک سرباز جوان ارتش آمریکا، رابرت استاتم، به قتل رسید و جسدش بیرون انداخته شد. در طول چند هفته بعدی، غربی که به گروگانگیریهای حزبالله در لبنان عادت کرده بود، به برخی خواستههای آنها عمل کرد تا گروگانها آزاد شوند. جمهوری اسلامی ایران هرچقدر هم نقش خود را در این گروگانگیریهای رایج دهه ۱۹۸۰ پنهان کرده باشد، شواهد تاریخی شکی در مورد نقش سپاه و این حکومت باقی نمیگذارند. چنانکه مدارکی همچون روزنوشتهای هاشمی رفسنجانی نشان میدهد، مقامات جمهوری اسلامی ایران در جریان معادلات خود با آمریکا و کشورهای اروپایی عملا از گروگانگیریهای حزبالله به عنوان اهرم فشار بر غربیها استفاده میکردند و به نقش خود در آنها اذعان داشتند. اروپا از همان سالها با این وظیفه دشوار روبرو بود که چطور برای نجات جان گروگانهای خود با جمهوری اسلامی ایران معامله کند. چند ماه پس از هواپیماربایی آتن بود که گروههای مرتبط با سپاه سلسلهای از عملیات تروریستی در پاریس را آغاز کردند که ماهها به طول انجامید. در خلال ۱۳ حمله از دسامبر ۱۹۸۵ تا سپتامبر ۱۹۸۶؛ ۲۰ نفر کشته و ۲۵۵ نفر زخمی شدند. این حملهها شامل انواع و اقسام عملیات بودند: از بمبی در اداره پست شهرداری پاریس که یک کشته و ۱۸ زخمی بر جای گذاشت تا حمله به فروشگاه مارک اند اسپنسر و سینمای ریولی بوبورگ که جرمشان تنها یهودی بودن صاحبانشان بود. حملات تحت رهبری گروهی با نام کمیته همبستگی با زندانیان سیاسی عرب و خاورمیانهای انجام میشد که قبل و بعد از این ماجرا وجود خارجی نداشت؛ تاکتیکی آشنا از سوی سپاه برای رد گم کردن که تا همین امروز هم استفاده میشود. اما اینکه یکی از خواستهای اصلی این کمیته آزادی انیس نقاش بود باعث میشد شکی در رابطه آن با جمهوری اسلامی ایران وجود نداشته باشد. بعدها معلوم شد سپاه و حزبالله این گروه را در همکاری با چهرههای پیکارجوی فلسطینی، تونسی، ارمنی و لبنانی تشکیل دادهاند. فواد علی صالح، شهروند تونسی که به تشیع گرویده بود، در سال ۱۹۸۷ به جرم رهبری این گروه در فرانسه محاکمه شد. علیرغم تقسیم کاری که به آن اشاره شد، در چند سال اول پس از پایان جنگ ایران و عراق چند ترور شاخص برونمرزی انجام شد که بدون همکاری وزارت اطلاعات و سپاه ممکن نبود. از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ شماری از سرشناسترین چهرههای بخشهای مختلف اپوزیسیون در خاک اروپا ترور شدند. در تیر ۱۳۶۸، عبدالرحمان قاسملو، رهبر وقت حزب دموکرات کردستان ایران، در وین ترور شد. دو ماه بعد، در شهریور ۱۳۶۸، غلام کشاورز، متفکر برجسته حزب کمونیست ایران، مقابل چشمان مادر، برادر، همسر و دو فرزند خردسال خود ترور شد و ساعاتی در بیمارستان مرکزی لارناکای قبرس درگذشت. دو هفته بعد، دیگر چهره برجسته این حزب، صدیق کمانگر، در رانیه کردستان عراق ترور شد که نشان از هماهنگ بودن میداد. چند ماه بعد شاهد ترور کاظم رجوی در خاک سوئیس بودیم؛ برادر مسعود رجوی و از چهرههای نزدیک به سازمان مجاهدین خلق که پس از انقلاب اولین نماینده جمهوری اسلامی ایران ایران در مقر سازمان ملل در ژنو بود. در یک سال و نیم بعد چند چهره شاخص دیگر ترور شدند: بختیار که ترورش در پاریس این بار موفق بود؛ فریدون فرخزاد که در بنِ آلمان کشته شد؛ و صادق شرفکندی، جانشین قاسملو به عنوان رهبر حزب دموکرات که در سپتامبر ۱۹۹۲ در برلین در جریان یکی از بزرگترین عملیات تروریستی سپاه در خاک اروپا کشته شد. اگر سپاه پاسداران سازمان تروریستی نیست، پس چیست؟ ترور شرفکندی در رستورانی یونانی به نام میکونوس انجام شد و در کنار تمامی عملیاتهای قبلی مو بر تن اروپاییها سیخ کرد. نه تنها سه نفر دیگر به غیر از شرفکندی در قلب اروپا کشته شده بودند که این ترور همزمان با نشست انترناسیونال سوسیالیست در برلین انجام شد که مصادف با حضور بسیاری رهبران اروپایی در این شهر بود. شرفکندی قرار بود در همان رستوران با اینگوار کارلسون، نخستوزیر سابق سوئد و مینا سالین، رهبر وقت حزب سوسیال دموکرات این کشور، دیدار کند. این واقعیت که جمهوری اسلامی ایران تا یک قدمی احتمال کشتن برخی رهبران ارشد اروپایی رفته بود باعث واکنشی قویتر از پیش شد. دادگاههای آلمان قضیه را جدی گرفتند و کمتر از پنج سال بعد، در آوریل ۱۹۹۷، حکم دستگیری علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، و چند نفر دیگر از مقامات رژیم صادر شد. این حکم بهاضافه انتخاب محمد خاتمی به ریاستجمهوری در سال ۱۳۷۶ و خواست برخی بخشهای حاکمیت جمهوری اسلامی ایران برای عوض کردن برخی سیاستها موجب شد عملیات ترور در خاک اروپا برای مدتی تعلیق شود. در فضای موقت و نسبتا باز رسانهای که ایجاد شده بود نقش جمهوری اسلامی ایران در ترورهای قبلی نیز مطرح شد و زیر سوال برده شد؛ همزمان مساله قتلهای زنجیرهای وزارت اطلاعات نیز افشا شد، گرچه دولت خاتمی هرگز جرات پیگیری جدی آنرا نشان نداد. در دهه ۱۹۹۰ البته فروپاشی یوگسلاوی و تلاش جمهوری اسلامی ایران و نیروی قدس سپاه برای ایجاد پایگاه بین مسلمانان این کشور اتفاق افتاد؛ تلاشی که در آن سپاه و حزبالله با گروه تروریستی القاعده علیرغم شیعه ستیزیاش متحد بودند. در فوریه ۱۹۹۸ بود که نیروی قدس مرکزی فرهنگی در کوزوو ایجاد کرد تا آلبانیاییهای مسلمان این منطقه را به خدمت بگیرد. هدف این بود که آنها پس از تعلیم زیرنظر حزبالله و سپاه بتوانند وارد خاک اروپا شوند و آنجا عملیات انجام دهند. باید به یاد داشت که در سال ۲۰۱۳، بوسنی، باوجود روابط نزدیک با جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشور همکیشی که در جنگ به یاری آن آمده بود، دو دیپلمات ایرانی را بهخاطر اقدامات مشکوک در این زمینه اخراج کرد. اما جمهوری اسلامی ایران آن احتیاطهای قبلی را کنار گذاشت و بار دیگر سیاست تروریسم گسترده از جمله در خاک اروپا را پیشه کرد. با پایان دولت خاتمی و به ریاستجمهوری رسیدن محمود احمدینژاد، سپاهیها بسیاری وزارتخانهها را از آن خود کردند و بیش از پیش بر نهادهای رسمی غلبه کردند. خامنهای با اتکای هر چه بیشتر به سپاه به آن فضای فعالیت بیشتر داد و در این میان از چهرهای بهره میبرد که از سال ۱۳۷۶ به ریاست نیروی قدس گماشته شده بود و به زودی به یکی از تاثیرگذارترین عوامل سازماندهی گروههای تروریستی در خاورمیانه و حتی جهان تبدیل شد: قاسم سلیمانی. سلیمانی از فضایی که در پی اشغال عراق به دست آمریکا در سال ۲۰۰۳ و سپس بهار عربی سال ۲۰۱۱ در کشورهای عربی ایجاد شد استفاده کرد تا بین حزبالله، گروههای عراقی طرفدار خامنهای، دولت بشار اسد در سوریه، حوثیهای یمن و سایر گروهها ایجاد هماهنگی کند و فعالیتهای آنها را گسترش دهد. سلیمانی در ضمن سالها تجربه نظامی جمهوری اسلامی ایران را نیز به همراه داشت و به جای برخی ناشیگریهای سالهای اول عملیات بسیار پیچیدهتر آغاز شد. حتی وقتی حسن روحانی سر کار آمد و جمهوری اسلامی ایران سیاست برجام را دنبال میکرد، اقدامات نیروی قدس و سپاه از جمله در خاک اروپا هرگز متوقف نشدند. گرچه نیروی قدس معمولا در سطح خاورمیانه و با راههایی همچون پروازهای ماهان بین تهران و دمشق و قایقهای سپاه در خلیج فارس جابهجایی سلاح را انجام میداد، خاک اروپا نیز از عملیات مصون نبود. در سپتامبر ۲۰۱۰ بود که پلیس ایتالیا در منطقه کالابریا یک محموله سلاح را که سپاه به سوریه فرستاده بود و شامل هفت تن مواد انفجاری بود، توقیف کرد. اروپا در این سالها اما به طور مکرر و منظم شاهد عملیات معمولتر سپاه بوده است: تلاش برای جاسوسی از مخالفان و ترور آنها. از دیگر تلاشهای سپاه همان است که در اولین سالهای آن هم جریان داشت: تلاش برای آسیب زدن به شهروندان اسرائیل و حتی شهروندان یهودی سایر کشورها. در سالهای اخیر که جنگ سایه جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل بالا گرفت، این فعالیت نیز بیشتر شده و اروپا به عنوان قارهای که گردشگران اسرائیلی در آن رفت و آمد میکنند جزو هدفها است؛ گرچه سپاهیها در سراسر دنیا، از ترکیه تا آمریکای لاتین تا آسیای جنوب شرقی تا آفریقا، دنبال ترور شهروندان عادی اسرائیلی بودهاند. در سال ۲۰۱۲ پلیس قبری حسام یعقوب، شهروند دوتابعیتی سوئد و لبنان را به اتهام جاسوسی از گردشگران اسرائیلی دستگیر کرد. در سال ۲۰۱۵ یکی از اعضای حزبالله به همین جرم در قبرس زندانی شد. او متهم بود که قصد داشت به یهودیان مقیم این کشور حمله کند. از جمله عملیات تروریستی موفق علیه گردشگران اسرائیلی در سال ۲۰۱۲ انجام شد: در حملهای در بورگاس بلغارستان، پنج گردشگر اسرائیلی و یک راننده بلغارستانی کشته شدند. بین سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸، در حالی که حسن روحانی رئیسجمهور بود و جمهوری اسلامی ایران با قامت سیاست برجامی و چهره خندان ظریف خود را در مجامع بینالمللی نشان میداد چند عملیات ترور در خاک اروپا انجام شد. محمدرضا کلاهی صمدی، که گفته میشد عامل اصلی انفجار هفت تیر ۱۳۶۰ بود که مجاهدین خلق انجام دادند، در دسامبر ۲۰۱۵ در هلند کشته شد (گرچه آن عملیات پیچیدگیهای بسیاری دارد و هنوز بیشتر حقایق آن روشن نیست. ) احمد مولا نیسی، کنشگر سازمانهای عرب ایرانی، در نوامبر ۲۰۱۷ در همین کشور کشته شد. در مارس ۲۰۱۷ بود که یک فرد پاکستانی متهم به جاسوسی برای جمهوری اسلامی ایران و نیروی قدس در آلمان دادگاهی شد. پرونده بزرگ اما در سال ۲۰۱۸ از راه رسید: اسدالله اسدی، دیپلمات جمهوری اسلامی ایران در سفارت این حکومت در وین، در خاک آلمان دستگیر شد؛ جایی که در آن مصونیت دیپلماتیک نداشت. اسدی در دادگاههای بلژیک به همراه سه متهم دیگر محاکمه شد تا جزئیات دسیسهای که در آن نقش داشت افشا شود: تلاش برای بمبگذاری در نشست هواداران مجاهدین خلق در خاک فرانسه. محمدجواد ظریف، وزیرخارجه وقت، مدعی شد که این عملیات ربطی به جمهوری اسلامی ایران ندارد، اما یافتههای دادگاه اینقدر گسترده بود که نمیشد هیچ شکی به نقش آفرینی سپاه داشت. در همین سال یکی از نیروهای اطلاعاتی سپاه با شهروندی نروژ در خاک دانمارک دستگیر شد. او متهم بود که میخواست سه ایرانی مقیم این کشور شمال اروپا را در خاک آن بکشد. آنها نیز از فعالان گروههای عرب ایرانی بودند. سال ۲۰۱۸ در حالی خاتمه یافت که آلبانی سفیر ایران در تیرانا و یک دیپلمات دیگر را اخراج کرد. در سالهای اخیر چند دیپلمات ایرانی دیگر نیز به دلیل ارتباط با سپاه و وزارت اطلاعات دستگیر و از آلبانی اخراج شدند تا اینکه تیرانا بالاخره در سپتامبر ۲۰۲۲ در پاسخ به تلاش جمهوری اسلامی ایران برای حمله سایبری گسترده به آن با این کشور قطع روابط کرد؛ اولین بار در تاریخ دیپلماسی جهانی که چنین واکنشی به حملهای سایبری انجام میشد. روشن است که استقرار سازمان مجاهدین خلق در خاک آلبانی از دلایل اصلی است که جمهوری اسلامی ایران این کشور را هدف قرار میدهد.
بخش ۲: آقای حسین صادقی سخنرانی خود را با موضوع فساد ساختاری و خیانت به عدالت اجتماعی ایراد کردند: فساد در جمهوری اسلامی ایران ایران نتیجه یک شبکه گسترده و پیچیده است که در ترکیبی از ساختارهای سیاسی، مذهبی، و اقتصادی ریشه دارد و با نبودن شفافیت، متمرکز بودن قدرت و بهرهگیری از ابزارهای مذهبی، به بخشی اساسی از ساختار حکومت تبدیل شده است. این فساد سیستماتیک از طریق نهادهایی کلیدی همچون بیت رهبری، سپاه پاسداران، نفوذ رهبران مذهبی، قدرت بازار سنتی، و سایر ارکان حکومتی تداوم پیدا میکند و در نهایت از سد هرگونه قانون و مقررات یا نظارت واقعی، درصورت در کار بودن، عبور میکند. بیت رهبری مرکز اصلی این شبکه فساد است که در مقام امپراتوری اقتصادی و سیاسی عمل میکند. این نهاد از طریق مدیریت نهادهایی مانند ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان، داراییهایی عظیم از اموال مصادره شده افراد و شرکتهای خصوصی را کنترل میکند. نبود شفافیت مالی و نظارت مستقل در بیت رهبری باعث شده است نزدیکان رهبر بتوانند از منابع عمومی برای منافع خود بهرهبرداری کنند. ساختار بیت رهبری چنان بوده است که هیچ نهادی توانایی سؤال یا کنترل عملکرد آن را ندارد، و همین امر بیت رهبری را به یکی از مرکزهای اصلی گسترش فساد سیستماتیک تبدیل کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که ابتدا در مقام نیرویی نظامی بهمنظور حفاظت از انقلاب تأسیس شد، بهتدریج به یک امپراتوری اقتصادی تبدیل شده است. سپاه اکنون کنترل بخشهای کلیدی اقتصاد مانند نفت، گاز، زیرساختها، و حتی بانکداری را در اختیار دارد. نمونههای مشخص این نفوذ واگذاری پروژههایی مانند توسعه فازهای ۱۵ و ۱۶ پارس جنوبی به قرارگاه خاتمالانبیا بدون انجام مناقصه شفاف شامل میشود. سپاه با استفاده از موقعیت خاص خود و دسترسی داشتن به منابع عظیم مالی و اعتبارات دولتی، شبکهای از شرکتهای وابسته و پیمانکاران انحصاری ایجاد کرده است. این شبکه فرصتهای اقتصادی را محدود کرده و عملا اقتصاد ایران را به سیستمی رانتی و انحصاری تبدیل کرده است که در آن فقط نزدیکانِ قدرت حاکم به منابع اقتصادی دسترسی دارند در کنار دو نهاد بیت رهبری و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، رهبران مذهبی و امامان جمعه نیز در تقویت شبکه فساد نقشی مهم دارند. این رهبران مذهبی و امامان جمعه با مدیریت نهادهای وقفی و مذهبی مانند اوقاف و مساجد، به منابع مالی عظیمی دسترسی دارند که اغلب بدون نظارت شفاف یا پاسخگویی هزینه میشوند. امامان جمعه که نمایندگان رهبر در شهرهای مختلف هستند، علاوه بر ایفای نقش سیاسی، در مدیریت پروژههای اقتصادی و منابع مالی محلی نیز دخالت میکنند. نمونههای سوءِاستفاده مالی این رهبران مذهبی و امامان جمعه تصرف اراضی وقفی برای منافع شخصی یا هزینهکرد منابع وقفی برای هدفهای تجاری خصوصی را شامل میشود بازار سنتی ایران که زمانی یکی از ستونهای مولد اقتصاد کشور بود، اکنون به بخشی از این شبکه فساد فراگیر تبدیل شده است. بزرگان بازار با داشتن روابط نزدیک با بیت رهبری و سپاه پاسداران از امتیازهایی ویژه مانند معافیت مالیاتی و دسترسی داشتن به ارز دولتی بهرهمند میشوند. این روابط باعث شده است که بازار بهجای داشتن نقش مولد در اقتصاد، به ابزاری برای انباشت ثروت طبقه حاکم تبدیل شود. مافیای واردات و صادرات در بازار، بهویژه در عرصههایی مانند واردات خودروهای لوکس و کالاهای اساسی، نشاندهنده عمق فساد اقتصادی در بازار است. مجلس شورای اسلامی نیز که باید نقش نظارتی و قانونگذاری داشته باشد، درعمل بهدلیل نظارت استصوابی شورای نگهبان و نفوذ نهادهای قدرت حاکمیتی، توانایی انجام وظیفه و نقش مستقل خود را ندارد. تأیید صلاحیت نمایندگان توسط شورای نگهبان باعث شده است افرادی وابسته به نهادهای قدرت انتخاب شوند و عملا هیچ اقدامی در جهت مقابله با فساد صورت نگیرد. بسیاری از قوانین تصویب شده در مجلس که به شفافیت یا انجام نظارت بیشتر مشروط میشوند توسط شورای نگهبان رد میشوند. دولت در مقام قوه اجرایی نیز به ابزاری برای اجرای سیاستهای نهادهای قدرتمند مانند سپاه و بیت رهبری تبدیل شده است. بسیاری از قراردادهای کلان اقتصادی بدون مناقصه شفاف به شرکتهای وابسته به سپاه واگذار میشوند. فساد در سطح مدیران دولتی نیز رایج است و بسیاری از مدیران با استفاده از جایگاه خود، منافع شخصی را بر منافع عمومی ترجیح میدهند قوه قضائیه که وظیفه نظارت و اجرای عدالت را بر عهده دارد خود یکی از عاملهای اصلی تداوم فساد فراگیر است. این نهاد که رئیس آن مستقیما توسط رهبر منصوب میشود، بهجای مبارزه با جریان فساد در نهادهای قدرتمند اغلب از آنها حمایت میکند. بسیاری از پروندههای فساد که به بیت رهبری، سپاه یا نهادهای مذهبی مرتبط هستند، مختومه اعلام میشوند یا اصلا بررسی نمیشوند. شورای نگهبان که وظیفه تطبیق قوانین مصوب مجلس با شرع و قانون اساسی را دارد، با رد صلاحیت نامزدهای مستقل و منتقد، فضای رقابت آزاد را از بین برده است. این شورا از طریق نظارت استصوابیاش تنها افرادی را تأیید صلاحیت میکند که به نهادهای قدرت وابسته باشند. مجلس خبرگان رهبری که بهظاهر وظیفهاش نظارت بر عملکرد رهبر و عزل او است، درعمل بهدلیل وابستگی اعضایش به بیت رهبری هیچگونه نظارت جدی بر نهاد رهبری اعمال نمیکند. مجمع تشخیص مصلحت نظام که باید اختلافات میان مجلس و شورای نگهبان را حل و فصل کند، به ابزاری برای تقویت نفوذ رهبر تبدیل شده است. بسیاری از قوانین پیشنهادی برای شفافیت مالی یا مقابله با فساد بهدلیل مغایرت با مصالح نظام در این مجمع رد شدهاند. یکی از ویژگیهای اساسی شبکه فساد، حذف نظارت مستقل و مؤثر است. نهادهایی که در ظاهر وظیفه نظارت و مقابله با فساد را بر عهده دارند، مانند قوه قضائیه و مجلس شورای اسلامی، یا تحت کنترل مستقیم مراکز قدرت هستند یا خود بخشی از این سیستم فساد هستند. نبودنِ شفافیت و قوانین مشخص، به نهادهای قدرتمند اجازه داده است بدون موظف بودن به هیچگونه پاسخگویی، منابع عمومی را در جهت منافع خویش هزینه کنند. این ترکیب پیچیده از عاملهای فسادورز، چرخه خویش تقویت کننده ایجاد کرده است که در آن از بین رفتن فساد نه فقط غیرممکن است، بلکه به صورتی سیستماتیک گسترش هم مییابد و در تمام سطحهای حکومتی و اقتصادی نهادینه میشود. برجستهترین پروندههای فساد مالی در ایران پرونده اختلاس در شرکت ملی پتروشیمی در سال ۱۳۹۸ یکی از بزرگترین نمونههای فساد مالی در تاریخ معاصر ایران است که گستردگی ابعادش نقصهای عمیق در نظام نظارت مالی و قضایی کشور را بهوضوح نشان میدهند. رسوایی چای دبش در سال ۱۴۰۲ شامل اختلاسی بیش از ۳٫۳۷ میلیارد دلار ارز دولتی بود که به بهانه واردات چای و تجهیزاتش تخصیص یافته بود. در این فساد، چندین نفر از مدیران ارشد شرکت چای دبش و افراد مرتبط با این نهاد با استفاده از اسنادی جعلی و روابطی نزدیک با برخی از مقامهای دولتی و سیاسی این ارز (۳٫۳۷ میلیارد دلار) را به جای واردات کالاهای اساسی به داراییهای شخصی و حسابهای خارجیشان تبدیل کردند. پرونده بابک زنجانی یکی از بزرگترین پروندههای فسادهای مالی تاریخ ایران شامل اختلاسی ۲٫۸ میلیارد دلاری از درآمدهای نفتی کشور بود. زنجانی، بهعنوان تاجر و کارگزاری بانفوذ، با استفاده از روابط نزدیک با مقامهای سیاسی و اقتصادی و بهرهگیری از خلاهای نظارتی درآمدهای حاصل از فروش نفت را به حسابهای خارجیاش منتقل کرد و از بازگرداندنشان به سیستم مالی ایران خودداری کرد. پروندهٔ رسوایی بانکی سال ۱۳۹۰ که اختلاسی ۲٫۶ میلیارد دلاری از طریق ارائه اسناد جعلی برای دریافت تسهیلات بانکی را شامل میشد، یکی از بزرگترین پروندههای فساد مالی در ایران بود. مهآفرید امیرخسروی، یکی از بزرگترین فعالان اقتصادی وقت و متهم اصلی پرونده، با همراهی شبکهای از مدیران بانکی و افراد مرتبط با نهادهای مالی کشور این فساد را مرتکب شد. امیرخسروی با ارائه ضمانتنامهها و مدارک جعلی تسهیلات مالیای کلان از بانکهای مختلف دریافت کرد و این وجوه کلان را بهجای سرمایهگذاری در مسیر تولید به داراییهای شخصیاش تبدیل کرد و آنها را به انتقال سرمایه به خارج از کشور اختصاص داد. بنیاد مستضعفان یکی از بحث برانگیزترین موارد فساد مالی در ایران است. این بنیاد یکی از ثروتمندترین نهادهای فعال کشور است و صاحب داراییهایی عظیم و گوناگون مانند املاک مصادرهشده پس از انقلاب، صنایع مختلف، و شرکتهای بزرگ است. پروندهٔ فساد بانک ملی در سال ۱۳۹۰ که اختلاس میلیاردها دلار از داراییهای عمومی توسط محمودرضا خاوری، مدیرعامل وقت بانک ملی، را دربر داشت یکی از جنجالیترین فسادهای مالی ایران بود. پرونده رسوایی بزرگ مالی بانک صادرات در سال ۱۳۹۰ بخشی از رسوایی بزرگ مالی ۲٫۶ میلیارد دلاری بود که ضعف نظارت و سوء مدیریت در سیستم بانکی ایران را بهطور جدی آشکار کرد. پرونده سکوی نفتی مفقود شده در سال ۱۳۹۱ حاوی یکی از نمونههای کمنظیر سوء استفاده مالی در صنعت نفت ایران است که ابعاد فسادی گسترده در مدیریت پروژههای کلان را نشان میدهد. این پروندهها تنها بخشی کوچک از تصویر بزرگ فساد مالی در ایران را نمایان میکنند. پیامدهای فساد در جامعه. فساد در ایران یکی از اصلیترین مانعهای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی است. عمق و گستره تأثیرهای این پدیده بر ساختار جامعه بهگونهای است که نه تنها مانع توسعه شده و میشوند، بلکه نابرابریها را نیز تشدید کرده و بنای اعتماد عمومی را فروپاشاندهاند. تشدید نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی یکی از مهمترین پیامدهای فساد است. بخش عمدهای از ثروت کشور در اختیار درصدی بسیار اندکشمار که از طریق داشتن روابطی نزدیک با نهادهای حکومتی توانستهاند زمام قدرت اقتصادی کشور را در دست بگیرند، قرار گرفته است. فساد همچنین مانعی جدی بر سر راه پیشرفت کشور است. منابع مالی که میتوانستهاند برای توسعه زیرساختها، بهبود نظام آموزشی، ارتقای خدمات بهداشتی، و رشد اقتصادی مورد استفاده قرار گیرند، توسط شبکههای فاسد جذب شده و برای منافع شخصی هزینه میشوند. برای مثال، در پروژههای مربوط به زیرساختهای شهری میلیاردها دلاری که صرف تأمین مسکن یا حملونقل عمومی باید میشد در پروژههای تجاریای لوکس صرف شد، پروژههایی که قشری کمشمار فقط از آنها میتوانند بهرهمند شوند. یکی دیگر از پیامدهای مهم فساد از دست رفتن فرصتهای پیشرفت و نوآوری در جامعه است. سیستم رانتی و فسادزا کسب و کارهای کوچک و متوسط را که توان رقابت با شرکتهای وابسته به نهادهای حکومتی را ندارند به حاشیه برده است. این روند باعث شده که انگیزه برای تلاش و نوآوری در جامعه کاهش یابد و افراد به جای کارآفرینی یا خلاقیت به دنبال یافتن راههای غیرشفاف بهخاطر دست یافتن به منابع اقتصادی باشند در نهایت، فساد به گسترش یأس اجتماعی و مانع تراشی در مسیر توسعه انسانی منجر شده . جامعهای که در آن فساد نهادینه شود، ارزشهای اخلاقی و فرهنگی در سایه میرود. درمجموع، فساد در ایران به منزله مانعی ساختاری است که نه تنها بر اقتصاد، بلکه بر تمامی جنبههای زندگی اجتماعی و فرهنگی تأثیر گذاشته و شکاف میان مردم و نهادهای حاکم را عمیقتر کرده است. برای مقابله با این وضعیت، ایجاد شفافیت، پاسخگویی و اصلاحات بنیادی ضروری است. راهکار این است که: برای مبارزه با فساد عمیق و سیستماتیکی که جامعه ایران را فرا گرفته است تنها به اصلاحاتی سطحی یا اقدامهایی نمادین نمیتوان دل بست. ریشه این فساد در ساختار سیاسی موجود است که قدرت را بهطور متمرکز و انحصاری در دست گروهی کوچک قرار داده که از دین همچون ابزاری برای توجیه سیاستهای فاسد و انحصار طلبانهشان استفاده میکنند. تا زمانی که این ساختار تغییر نکند و رژیمی دموکراتیک و مبتنی بر اراده مردم (مردمی) جایگزین نشود، فساد همچنان به عنوان بخشی جداناپذیر از این ساختار سیاسی باقی خواهد ماند. رژیم فعلی با ترکیب قدرت مذهبی و سیاسی از هرگونه نظارت مستقل یا پاسخگویی واقعی مانع شده است. این تمرکز قدرت در بیت رهبری، سپاه پاسداران، و نهادهای وابسته به آنها، فضای لازم برای سوء استفاده کردن از منابع عمومی را فراهم کرده است. از سوی دیگر، بازار سنتی، که بهلحاظ سنت تاریخیاش نقشی سازنده در اقتصاد ایران میتوانست داشته باشد، بهدلیل نزدیکی به نهادهای قدرت به ابزار انحصار و رانت تبدیل شده است. این ساختار نهتنها عدالت اجتماعی را نابود کرده، بلکه مانع پیشرفت کشور در زمینههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شده است. ثروت و منابع ملی که برای توسعه زیرساختها، بهبود زندگی مردم و ارتقای سطح رفاه عمومی میتوانست مورد استفاده قرار گیرد، در دست عدهای محدود انباشته شده و در راه حفظ و افزایش منافع شخصیشان صرف میشود. تغییر این وضعیت تنها از طریق ایجاد نظام سیاسی جدید ممکن است، نظامی که بر اصول دموکراسی، برقرار کردن عدالت اجتماعی، و پاسخگو بودن به مردم مبتنی باشد. نظامی که در آن قدرت از طریق انتخابات آزاد و منصفانه به نمایندگان واقعی مردم منتقل شود، و نهادهای نظارتی قوی بر عملکرد همه ارکان حکومتی بتوانند نظارت کنند. نظام مردمی که در آن همه شهروندان بدون در نظر گرفتن قومیت، مذهب یا طبقه اجتماعیشان در تصمیمگیریها سهیم باشند، میتواند به فساد پایان دهد و پیشزمینه لازم برای پیشرفت و توسعه کشور را فراهم کند. بنابراین مبارزه با فساد با مبارزه برای تغییر رژیم فعلی باید همراه باشد. این مبارزه باید با بالا بردن آگاهی عمومی، تقویت اتحاد میان قشرهای مختلف جامعه، و استفاده از ابزارهای دموکراتیک همراه باشد. هرچند ممکن است این مسیر طولانی و دشوار باشد، اما تاریخ نشان داده است که قدرت مردم زمانی که متحد و آگاه باشند هر نظام فاسدی را میتواند به چالش کشد و تغییرهایی بنیادی به وجود آورد. باید امیدوار بود. رژیمهای فاسد بهذات ناپایدارند، زیرا پایههایشان بر بیعدالتی و نارضایتی عمومی قرار گرفته است. بالا رفتن آگاهی مردم و پیوستن نسلهای جوان به صفهای مبارزه برای تغییر، آیندهای روشنتر را نوید میدهد. باید باور داشت که تلاشهای جمعی برای ایجاد ایرانی آزاد، دموکراتیک، و مردمی نتیجه خواهد داد. این وظیفه تاریخی همه ایرانیان است که برای پایان دادن به این فساد و ساختن آیندهای بهتر، با اتحاد و همبستگی به مبارزهشان ادامه دهند.
بخش ۳: اقای علی محمد کشتکار سخنرانی خود را با موضوع ایمنی و سلامت در محیط کار ایراد کردند: امروز، در آستانه فرا رسیدن 28 آپریل، روز جهانی ایمنی و بهداشت حرفهای، گرد هم آمدهایم تا بار دیگر بر اهمیت حیاتی این موضوع در محیطهای کاری تاکید کنیم. سازمان بینالمللی کار (International Labour Organization)از سال ۰۰۳، این روز را به عنوان فرصتی برای پیشگیری از حوادث و بیماریهای ناشی از کار گرامی داشته و آن را به عنوان بخش مهمی از استراتژیهای جهانی خود برای ارتقای ایمنی و بهداشت در محیطهای کاری معرفی کرده است. هدفی والا در پس این نامگذاری نهفته است: دستیابی به توسعه پایدار با ایجاد محیط کاری ایمن و مطمئن برای تمامی کارگران تا سال ۲۰۳۰ و ریشهکن کردن کار کودکان تا سال ۲۰۲۵. تحقق این اهداف نیازمند عزمی راسخ و رویکردی هماهنگ و یکپارچه از سوی تمامی ذینفعان است. سازمان بینالمللی کار نیز همواره پشتیبان دولتها، سازمانها، بخشهای خصوصی، کارفرمایان و کارخانجات در برگزاری این مراسم و تحقق این اهداف بوده است. ایمنی و بهداشت شغلی (Occupational Safety and Health – OSH) مفهومی است که به مجموعهای از تدابیر، قوانین، و ساختارهایی گفته میشود که با هدف حفظ سلامت جسمی و روانی کارگران در محیطهای کاری تدوین شدهاند. این حوزه، نه فقط شامل پیشگیری از حوادث و بیماریها، بلکه شامل ارتقاء کیفیت زندگی کاری نیز میشود. سازمان بینالمللی کار (ILO)ایمنی و بهداشت شغلی را یک حق انسانی میداند. از سال ۲۰۲۲، این حق بهطور رسمی به عنوان یکی از اصول و حقوق بنیادین در کار در اسناد ILO ثبت شده است. به عبارت دیگر، هیچ انسانی نباید برای کسب معاش، جان یا سلامت خود را به خطر بیندازد. بر اساس آمارهای جهانی:سالانه بیش از 3 میلیون نفر در جهان بر اثر حوادث شغلی یا بیماریهای مرتبط با کار جان خود را از دست میدهند. حدود 374 میلیون حادثه شغلی غیرمرگبار نیز هر سال اتفاق میافتد که بسیاری از آنها به ناتوانیهای دائمی منجر میشوند. از نگاه اقتصاد جهانی، این حوادث هزینهای بالغ بر 4 درصد تولید ناخالص داخلی کشورها را به خود اختصاص میدهند. بنابراین، سرمایهگذاری در حوزه ایمنی و بهداشت نه فقط اخلاقی، بلکه اقتصادی نیز هست. در کشورهایی که سیستمهای پیشگیری قوی و نهادهای نظارتی مستقل دارند، میزان مرگومیر و آسیبهای شغلی بهطور چشمگیری پایینتر است. اما در کشورهایی که این موضوع جدی گرفته نمیشود، کارگران بهمثابه قربانیان خاموش چرخه تولید باقی میمانند. هر ساله، سازمان بینالمللی کار با تعیین شعاری ویژه، توجه جهانی را به جنبهای خاص از ایمنی و بهداشت حرفهای جلب میکند. زمان رو به اتمام است هم اکنون از ایمن و سالم بودن محیط کار خود در شرایط تغییرات اقلیمی اطمینان حاصل کنید سال 2024. محیط کار سالم و ایمن یک حق اولیه برای انسانها است2023. با همکاری همدیگر، فرهنگ ایمنی و سلامت مثبتی را بسازیم. 2022پیش بینی، آمادگی و مقابله با بحران با سرمایه گذاری مقاوم در سیستم های OSH 2021اما متاسفانه، در حالی که جامعه جهانی بر اهمیت پیشگیری از حوادث کار تاکید دارد، آمار و ارقام رسیده از کشور ما، ایران، تصویری به شدت نگرانکننده را به نمایش میگذارد. بر اساس گزارشهای رسمی، تنها در ششماهه نخست سال ۱۴۰۳، متاسفانه ۱۰۷۷ کارگر جان خود را در حوادث کار از دست دادهاند. این بدان معناست که به طور متوسط، هر ماه حدود ۲۰۰ کارگر و هر هفته نزدیک به ۵۰ نفر قربانی حوادث ناشی از کار، بیتوجهی و اهمال برخی کارفرمایان و نظارت ناکافی بازرسان کار شدهاند. این آمار تکاندهنده، به وضوح نشان میدهد که برخلاف برخی ادعاها، نرخ حوادث کار و فوتیهای ناشی از آن در کشور ما نه تنها کاهش نیافته، بلکه در حال افزایش است. بررسی دادههای رسمی مرکز آمار نیز این حقیقت تلخ را تایید میکند. در بازه زمانی ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۲، شاهد افزایش 30 درصدی در تعداد مرگ و میر ناشی از حوادث کار بودهایم. اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، تعداد جانباختگان از ۱۶۲۵ نفر در سال ۱۳۹۷ به ۲۱۱۵ نفر در سال ۱۴۰۲ رسیده است. این روند صعودی، زنگ هشداری جدی برای همه ماست. اما وضعیت در سال گذشته، ۱۴۰۳، به مراتب وخیمتر شده است. بر اساس آمار مستند سازمان پزشکی قانونی کشور، در شش ماه نخست امسال، ۱۰۷۷ نفر از هموطنانمان در حین انجام کار جان خود را از دست دادهاند. این آمار نسبت به مدت مشابه سال قبل که ۹۳۱ نفر بود، افزایش ۱۵. ۷ درصدی را نشان میدهد. از این تعداد جانباخته، ۱۰۶۶ نفر مرد و ۱۱ نفر زن بودهاند. استانهای تهران با 217 نفر، اصفهان با 81 نفر و مازندران با 70 نفر، بیشترین آمار مرگهای ناشی از حوادث کار را در این بازه زمانی به خود اختصاص دادهاند. آقای احسان سهرابی، فعال کارگری و عضو اسبق شورایعالی حفاظت فنی، به درستی به بیتوجهی وزارت کار به مقوله ایمنی کارگران انتقاد کرده و تاکید دارند که با استناد به دادههای سازمان پزشکی قانونی، شاهد افزایش چشمگیر نرخ حوادث کار و فوت کارگران در طول زمان هستیم. ایشان پیشبینی میکنند که در صورت انتشار آمار کلی سال ۱۴۰۳، متاسفانه رکورد جدیدی در این زمینه به ثبت خواهد رسید. این اظهارات، گواهی بر این واقعیت تلخ است که ایمنی در بسیاری از کارگاههای ما آنگونه که باید جدی گرفته نمیشود و هشدارهای کارشناسان و دلسوزان این حوزه، اغلب با بیتوجهی روبرو میشود. بر اساس گزارشهای رسمی و منابع مستقل:حدود90 درصد حوادث کار مربوط به کارگران ساختمانی است. ۳۴٪ از حوادث منجر به مرگ، ناشی از سقوط از ارتفاع است. کمتر از۲۰٪کارگران ساختمانی بیمه دارند. بیش از ۸۰٪ کارگاههای کوچک فاقد مسئول ایمنی (HSE)هستند. این آمار نشان میدهد که جان کارگران ایرانی، بهویژه در بخش غیررسمی، در معرض خطر دائمی است. بخش چهارم: بررسی چند حادثه مهم کاری در سال گذشته 1402۱. ریزش ساختمان متروپل آبادان با وجود اینکه حادثه در سال ۱۴۰۱ رخ داد، پیامدها و دادگاههای آن تا سال ۱۴۰۲ ادامه داشت. علت اصلی، فساد در صدور مجوز و نادیده گرفتن اصول ایمنی بود. ۴۳نفر جان خود را از دست دادند. ۲. انفجار در پالایشگاه تهران (اردیبهشت ۱۴۰۲)چندین کارگر کشته و مجروح شدند. علت، عدم رعایت ایمنی در انجام کارهای گرم (Hot Work) در محیط صنعتی بود. ۳. سقوط کارگران از داربست در تابستان ۱۴۰۲تنها در تهران بیش از ۳۰ مرگ در اثر سقوط گزارش شد. بیشتر قربانیان بدون تجهیزات ایمنی و آموزش کار میکردند. ۴ آتشسوزی در کارخانه پوشاک مشهد (آبان ۱۴۰۲)چند زن کارگر به دلیل خفگی و سوختگی جان باختند. ساختمان فاقد سیستم اعلام و اطفای حریق بود و هیچگونه بازرسی ایمنی انجام نشده بود. حادثه معدن طبس:یکی از تلخترین حوادث اخیر، حادثه معدن طبس است که در ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ رخ داد. در این انفجار، ۵۲ نفر از کارگران معدن جان خود را از دست دادند. این حادثه به وضوح نشاندهنده بیتوجهی به ایمنی در معادن کشور است و به همین دلیل اهمیت افزایش نظارتها و رعایت اصول ایمنی در چنین مکانهایی به شدت احساس میشود. بخش پنجم: تحلیل ساختاری و علل وضعیت بحرانی۱: قوانین ناکارآمد و قدیمی قانون کار فعلی از دهه ۶۰ تغییری جدی نداشته و متناسب با نیاز امروز نیست. ۲: نظارت ناکافی و غیرمؤثربازرسان محدود، ابزارهای نظارتی ضعیف، و عدم استقلال نهادهای نظارتی، کنترل را بیاثر کردهاند. ۳: فساد ساختاری و رانتخواریپروژههای ساختمانی و صنعتی اغلب بدون رعایت ایمنی، با زد و بند سیاسی اجرا میشوند. ۴: نبود فرهنگ ایمنی در جامعه ایمنی در بسیاری موارد هزینه تلقی میشود نه سرمایهگذاری. آموزش عمومی نیز ضعیف است. ۵: فقدان اتحادیههای آزاد و کارآمد. نبود صدای مستقل برای کارگران، منجر به سرکوب اعتراضات و گزارشدهی شده است. بخش ششم: راهکارها برای بهبود وضعیت۱: اصلاح قانون کار و اجرای تعهدات بینالمللی قوانین باید به روز، شفاف و دارای ضمانت اجرایی باشند. ۲: افزایش و تجهیز بازرسیها 3: باید تعداد بازرسان و بودجه نظارتی افزایش یافته و این نهادها مستقل باشند. 4: آموزش همگانی ایمنی کارآموزشهای مستمر برای کارگران و کارفرمایان، میتواند فرهنگ ایمنی را گسترش دهد.5: تقویت نهادهای مردمی و سمنهاسازمانهای مردمنهاد و مدنی میتوانند در گزارشگری، آموزش و نظارت نقش ایفا کنند. 6: آزادی تشکیل اتحادیههای کارگری مستقل تنها با وجود تشکلهای کارگری آزاد، میتوان حقوق ایمنی را بهدرستی مطالبه کرد. بخش هفتم: نقش و مسئولیت نهادهای بینالمللی و حقوق بشری۱: فشار بر دولت ایران برای اجرای تعهدات سازمان جهانی کار (ILO) از جمله کنوانسیونهای ۱۵۵ و ۱۸۷ که ایران هنوز نپذیرفته یا اجرایی نکرده. ۲: حمایت از فعالان ایمنی و حقوق کارگر در ایران بسیاری از فعالان این حوزه تحت تعقیب هستند. پشتیبانی حقوقی و رسانهای ضروری است. ۳: مستندسازی و انتشار گزارشهای مستقل انتشار گزارشهای سالانه از وضعیت ایمنی در ایران باعث شفافیت و فشار بینالمللی خواهد شد. ۴: برگزاری کمپینهای آگاهیبخشی در سطح جهانی حمایت رسانهای از وضعیت کارگران ایرانی میتواند توجه نهادهای بینالمللی را جلب کند. ۵: ایجاد پلتفرمهای آموزشی برای کارگران ایرانی طراحی دورههای آموزشی آنلاین رایگان به زبان فارسی، گامی مؤثر در ارتقای آگاهی کارگران است. نتیجه اینکه، ایمنی یک امتیاز نیست؛ یک حق انسانی است. در کشوری که کارگرانش روزانه جان خود را از دست میدهند، سکوت یعنی مشارکت در جنایت. ما وظیفه داریم صدای این کارگران باشیم؛ این سخنرانی فقط روایت رنج آنان نیست، دعوتی است برای ایستادگی و مطالبهگری. امید است روزی برسد که هیچ انسانی تنها به خاطر نان شب، جان خود را فدای بیعدالتی نکند. در پایان، مایلم بار دیگر تاکید کنم که جان و سلامت کارگران، ارزشمندترین سرمایه هر جامعهای است. توسعه پایدار و پیشرفت واقعی، بدون تضمین ایمنی و بهداشت نیروی کار امکانپذیر نخواهد بود. امیدوارم با تلاش و همدلی همگانی، شاهد کاهش چشمگیر حوادث کار در کشورمان باشیم و بتوانیم محیطی امن و سالم را برای تمامی کارگران فراهم آوریم.
بخش ۴: بحث آزاد با موضوع ایمنی جاده ها و وسایل نقلیه آغاز گردید: خانم جهانی گلشیخ در ابتدا گفتند: خبرگزاری تسنیم نوشته است که رئیس پلیس راهور فراجا گفت: در بازه ۱۶ روزه از ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ تا ۱۰ فروردین ۱۴۰۴، ۵۳۴ تصادف فوتی ثبت شده که متأسفانه ۶۴۰ نفر جان خود را از دست دادهاند که این آمار برای بازده زمانی دوهفته ای آمار زیادی است و گفتند این به دلیل ایمن نبودن جادهها و هم به بیکیفیت بودن وسایل نقلیه ربط دارد. آقای رامین احمد زاده گفتند بسیاری از خودروهای تولید داخل، فاقد استانداردهای ایمنی روز دنیا بوده و نظارت بر تولید و واردات خودروها نیز نامطلوب میباشد. بسیاری از جادههای بینشهری و روستایی در ایران فاقد زیرساختهای اصولی بوده و ایجاد و نگهداری از آسفالتها نیز نامناسب است. از طرفی قوانین راهنمایی و رانندگی موجود نیز بهروز نشدهاند و با استانداردهای جهانی فاصله دارند و نظارت دقیقی بر آنها وجود ندارد. ترکیب این سه عامل، یک چرخه معیوب و خطرناک ایجاد کرده که نتیجه آن، آماری فاجعهبار از مرگ و میر و مصدومیت در جادههای ایران است. آقای سلمان قربانی گفتند که قانون اولین چیزی است که باید یک جامعه داشته باشد و همه باید طبق اون قانون رفتار مناسبی نشان دهند داشتن قوانین جادهای درست باعث میشود که مردم رانندگی با آرامش و پیروی از قانون سلامت جامعه را رقم میزند وگفتند که آموزش هم بسیار مهم است و تمام اینها مستلزم زیر ساختهای درست در جامعه میباشد. آقای گلستانی گفتند دستاندر کاران فقط به فکر منافع خودشون هستند و برای جان و مال مردم هیچ ارزشی قائل نیستند ورسانهها هم جرات بازگو کردن حقایق حوادث را ندارند. آقای مازیار پرویزی در خصوص تلفات جادهای گفتند هر جا که زور دولت به قانون برسد در آن جا هرج و مرج بوجود میآید ومتاسفانه در ایران قانونگریزی زیاد است و افتخار محسوب میشود و همین امر باعث میشود که مطالبهگری کم شود.
در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم سپیده عشقی و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۴۵: ۱۶ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان ، ۱۸ آپریل ۲۰۲۵ میلادی[sta_anchor id=”gh298″ /]
ملینا نوری وفا
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان ۱۸ مارس ۲۰۲۵ و برابر با ۲۹ فروردین ماه ۱۴۰۴ در ساعت ۱۷:00 به وقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم مرضیه معظمی ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمانان جلسه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان بهبحث و گفتگو پرداختند.
آقای حامد زیکساری در رابطه با هنرمندان زن در ایران گفتند: محدودیتها و مشکلات هنرمندان زن در ایران ریشه در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، قانونی و سیاسی دارد. زنان هنرمند در ایران با موانع متعددی در مسیر فعالیتهای حرفهای خود مواجه هستند. یکی از اصلیترین چالشها، سانسور و قوانین سختگیرانهای است که آزادی بیان و خلاقیت را محدود میکند. در حوزههایی مثل موسیقی، زنان اجازه اجرای تک نفره (سولو) در حضور مردان را ندارند و فعالیت موسیقیایی آنان محدود به اجراهای خصوصی یا حضور در گروههای زنانه شده است. در سینما و تئاتر نیز محدودیتهایی در نوع پوشش، دیالوگها، روابط میان شخصیتها و حتی انتخاب نقشها وجود دارد که مانع بروز کامل تواناییهای هنری زنان میشود. علاوه بر این، نگاه سنتی و مردسالارانه در برخی لایههای جامعه باعث میشود فعالیت زنان در عرصه هنر جدی گرفته نشود یا حتی با مخالفت خانواده و اطرافیان روبهرو شود. فضای اجتماعی پر از قضاوت، فشار و گاه تهدید، باعث میشود بسیاری از زنان هنرمند نتوانند آزادانه به خلق اثر بپردازند یا دیدگاههای اجتماعی و سیاسی خود را در آثارشان بازتاب دهند. برخی نیز به دلیل حساسیت محتوای آثارشان یا حضور فعال در مسائل اجتماعی و حقوق زنان، با تهدیدهای امنیتی یا محدودیتهای قضایی مواجه میشوند. علاوه بر اینها، امکانات نابرابر، عدم دسترسی به حمایتهای مالی، فرصتهای نمایش آثار و حضور در عرصههای بینالمللی نیز از دیگر مشکلاتی است که زنان هنرمند با آن دست و پنجه نرم میکنند. بسیاری از آنها برای فرار از این فشارها و محدودیتها، تصمیم به مهاجرت گرفتهاند تا در فضایی آزادتر بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. نمونههایی از این افراد شامل گلشیفته فراهانی (بازیگر)، که پس از بازی در فیلمی بدون حجاب مجبور به ترک کشور شد؛ نگار زینالعابدین (خواننده) که برای ادامه فعالیت موسیقایی به اروپا مهاجرت کرد؛ و ورزشکارانی چون کیمیا علیزاده، که به دلیل تبعیضهای جنسیتی و سیاسی، ایران را ترک کرد و برای تیم آلمان مسابقه میدهد، هستند. این مهاجرتها نهتنها نشانه محدودیتهای موجود، بلکه گواهی بر اراده قوی زنان ایرانی برای ادامه مسیر حرفهایشان، حتی در شرایط سخت و خارج از مرزهای کشور است. پس از آغاز اعتراضات سراسری، تعدادی از زنان هنرمند (حجاب اجباری) از سر برداشتند. از جمله کتایون ریاحی، هنگامه قاضیانی، ترانه علی دوستی، مژگان اینانلو، شراره دولتآبادی و سحر زکریا. هنرمندان احساسات جامعه را به زبان هنر ترجمه میکنند و ورزشکاران اراده و غرور آن را به نمایش میگذارند و هر دو آیینهای از قدرت و درد و امید مردم هستند. تجربه تاریخی نشان داده است قواعدی که توسط وجدان جمعی جامعه پذیرش نشده و با ارزشهای عمومی مستقر در جامعه همخوان نباشند در نهایت پس زده خواهند شد، هر چند که حاکمیت بتواند به ضرب زور چند صباحی مردم را به اجرای آن وادار کند. در همین راستا کارگردانهایی همچون اصغر فرهادی عنوان کردهاند که دیگر در فیلمهایشان موهای زنان را نخواهند پوشاند و بسیاری از زنان بازیگر با انتشار عکسهای بدون حجاب اجباری یا حضور در مراسم عمومی با پوشش اختیاری، اعتراض خود را به این قانون بربرانه نشان دادهاند.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از دستاندرکاران منشی جلسه: خانم ملینا نوری وفا: مسئول ضبط و تدوین جلسه: آقای پویا حسابی و تمامی شرکتکنندگان و مهمان برنامه ختم جلسه را در ساعت ۴۷: ۱۷ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان 11 آپریل 2025 میلادی[sta_anchor id=”gp298″ /]
کریم ناصری
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان 11 آپریل 2025 و برابر با 22 فروردین 1404 در ساعت 19:00 به وقت اروپای مرکزی در لایو اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه آقای سعید بهشتیمتین، مسئول جلسه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین در جلسه، مهمان جلسه آقای حسین صادقی، فعال حقوق بشر را معرفی کردند و در ادامه به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای صادق در رابطه با حق آزادی عقیده فرمودند: آزادی عقیده یکی از اصول پایهای حقوق بشر است که در بسیاری از اسناد بینالمللی از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی به رسمیت شناخته شده. طبق ماده 18 این میثاق هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول کردن یک مذهب یا اعتقاد به انتخاب خود، و آزادی ابراز مذهب یا اعتقاد، چه به طور فردی یا جمعی، چه بهطور علنی یا خصوصی، در پرستش، اجرای مراسم، عبادت و تعلیمات میباشد. اگر بخواهیم به نقضهای آشکار جمهوری اسلامی ایران در زمینه آزادی عقیده اشاره کنیم، میتوانیم به موارد متعددی بپردازیم. در زیر چند نمونه مشخص و مستند را بیان میکنم. سرکوب اقلیتهای دینی بهاییان: جمهوری اسلامی بهاییان را به رسمیت نمیشناسد. آنها از حقوق شهروندی مثل تحصیل در دانشگاه، اشتغال دولتی، و حتی دفن در گورستانهای عمومی محروماند. صدها مورد بازداشت، مصادره اموال، و تبلیغات رسمی علیه آنها گزارش شده است. مسیحیان نوایمان: افرادی که از اسلام به مسیحیت گرویدهاند به اتهام ارتداد و تبلیغ علیه نظام بازداشت میشوند. دراویش گنابادی: بارها با سرکوبهای شدید، بازداشتهای گسترده، تخریب حسینیهها و محرومیتهای اجتماعی مواجه شدهاند. اهل سنت: با وجود جمعیت زیاد، اهل سنت در بسیاری از شهرها اجازه ساخت مسجد ندارند. همچنین در ردههای بالای حکومتی جایگاهی ندارند. ارتداد و تغییر دین قوانین ایران، گرچه ارتداد صراحتا در قانون مجازات اسلامی تعریف نشده، اما براساس فقه شیعه، فرد مرتد میتواند به اعدام محکوم شود. موارد متعددی از صدور و اجرای این احکام ثبت شده، مثلا یوسف ندرخانی، کشیش مسیحی، بارها به اتهام ارتداد بازداشت و محاکمه شد. ممنوعیت آزادی بیان در مسائل دینی افرادی که دیدگاههای دینی متفاوتی ابراز میکنند، به راحتی با اتهامهایی مثل توهین به مقدسات، فساد فیالارض یا تبلیغ علیه نظام مجازات میگردند. آرش صادقی و گلرخ ایرایی به دلیل نوشتن داستانی درباره سنگسار، بازداشت شدند. سهیل عربی، به دلیل پستهای فیسبوکی با مضمون نقد دین، ابتدا به اعدام و سپس به حبس طولانی محکوم شدتبلیغات اجباری دینی در نظام آموزشی، رسانهها، و حتی مشاغل دولتی، باورها و شعائر شیعهدوازدهامامی به صورت رسمی و اجباری تبلیغ میشوند. مثلا: دانشآموزان و دانشجویان حتی اگر پیرو ادیان دیگر باشند، باید دروس دینی اسلامی بگذرانند. کارمندان دولت باید در مراسم مذهبی حکومتی شرکت کنند. قوانین تبعیضآمیز مبتنی برعقیده قانون اساسی فقط اسلام و سه دین دیگر (مسیحیت، یهودیت و زرتشتی) را به رسمیت میشناسد، آنهم در سطحی بسیار محدود. دیگر عقاید، مانند باور به خدا بدون دین خاص، عرفانهای نوظهور یا حتی سکولاریسم، در معرض سرکوب شدید قرار دارند. بیشتر حکومتها شاید آزادی داشتن یک دین رو تحمل کنن، اما آزادی ترک دین یا نداشتن هیچ دینی، یا نقد دین رو نهتنها تحمل نمیکنن، بلکه جرم هم میدانند شما میتوانی شیعه دوازدهامامی باشید، با هزار نوع تبلیغ رسمی اما اگه بخوای از اسلام خارج بشوی، یا حتی بگویید که من دین ندارم، ممکن است به اتهام ارتداد یا افساد فیالارض دستگیر بشین در ایران: این خودش خلاف ماده ۱۸ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسیه ایران سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۵)پیوسته بزار سرکوب عقیدتی در جمهوری اسلامی قانون همونطور که عرض کردم، ارتداد به شکل صریح در قانون مجازات اسلامی نیامده، ولی براساس فقه شیعه، دادگاهها به راحتی حکم میدهند. توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام، و فساد فیالارض مفاهیمی کشدارن که برای سرکوب آزادی عقیده استفاده میشوند. نهادهای امنیتی و قضایی وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، و دادگاههای انقلاب، عملا دستگاه سرکوب عقاید هستن افراد بهخاطر عقاید شخصیشان ماهها در انفرادی، تحت فشار برای اعترافات اجباری قرار میگیرند. رسانه و آموزش صداوسیما، مدارس، و دانشگاهها پر از محتوای ایدئولوژیکاند و کسی که دیدگاه مخالف داشته باشد، نهتنها اجازه ابراز نداره، بلکه گاهی باید تقیه کند. برای حفظ امنیت یا شغل. چند مثال برجسته از قربانیان نقض آزادی عقیده در ایران بیش از ۲۰۰ بهایی بعد از انقلاب اعدام شدن هزاران نفر از تحصیل، اشتغال، حتی حق دفن قانونی محرومند. اما در عمل، دائما این قوانین رو نقض میکنه، و جالبه که در دفاعیههایش به شرع یا استقلال فرهنگی استناد میکند، مقایسه کلی بین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و حقوق بشر جهانی از نظر آزادی عقیده مبنا و هدف هر سیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر پایه اسلام شیعه دوازدهامامی نوشته شده است و هدف اجرای احکام شرعی و ولایت فقیه است. در این چارچوب، دین مقدم بر حقوق فردی قرار دارد. در مقابل، نظام حقوق بشر بینالمللی (مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر) بر کرامت انسانی استوار است و فارغ از دین، مذهب، نژاد یا ملیت، برای همه حقوق مساوی در نظر میگیرد. در این دیدگاه، حقوق فردی بر هر عقیده و حکومتی مقدم است جایگاه آزادی عقیده در متن قانون در قانون اساسی ایران، مذهب رسمی کشور اسلام شیعه دوازدهامامی است (اصل ۱۲) فقط سه دین زرتشتی، کلیمی و مسیحی به رسمیت شناخته شدهاند (اصل ۱۳) میگوید تفتیش عقاید ممنوع است، ولی در عمل اجرا نمیشود. ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر میگوید هر فرد حق دارد دین یا عقیدهاش را آزادانه انتخاب یا تغییر دهد، و آن را علنی یا خصوصی ابراز کند، همین اصل در میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی هم تکرار شده و تأکید میشود که هیچکس نباید مجبور به پذیرش عقیدهای شود. در ایران، تغییر دین میتواند جرم تلقی شود و حتی منجر به مجازات سنگین مثل اعدام شود، این در حالی که طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر، این تغییر یک حق طبیعی است. نقد یا توهین به دین در ایران جرم محسوب میشود (توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام)، در حالی که در حقوق بشر حتی توهین هم جزء آزادی بیان به شمار میرود (مگر اینکه مشوق نفرتپراکنی باشد). بیدینی یا آتئیسم در ایران به رسمیت شناخته نمیشود و میتواند باعث محرومیت اجتماعی، بازداشت یا فشار امنیتی شود؛ اما در حقوق بشر، بیدینی یک انتخاب مشروع و آزادانه است. در ایران فقط سه دین خاص رسمیت دارند و پیروان ادیان دیگر (مثل بهاییان) حتی از حقوق اولیه شهروندی محرومند؛ اما حقوق بشر برابری کامل برای همه ادیان و باورها را تضمین میکند آموزش دینی در ایران اجباری و بر اساس مذهب رسمی است؛ حتی فرزندان اقلیتها یا بیدینها هم باید در چارچوب رسمی آموزش ببینند. اما در حقوق بشر، افراد و خانوادهها حق دارند آموزش دینی را انتخاب یا رد کردند تناقض بنیادی در قانون اساسی ایران قانون اساسی ایران در ظاهر اصولی درباره آزادی عقیده دارد (مثل اصل ۲۳)، اما اصل ۴ این قانون میگوید که تمام قوانین کشور باید بر پایه اسلام باشد عنی حتی اگر اصلی از قانون، آزادی فردی را تضمین کند، اگر با فقه اسلامی تضاد داشته باشد، بیاثر میشود. بنابراین آزادی عقیده فقط تا جایی پذیرفته میشود که با دین رسمی و فقه شیعه تضاد نداشته باشد. در حقوق بشر، آزادی عقیده یک حق مطلق و غیرقابل نقض است. اما در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این آزادی نهتنها محدود است، بلکه در صورت تعارض با دین رسمی، میتواند مجازاتزا و جرمانگار باشد. سرکوب روشنفکران دینی در ایران ایران همیشه یک جامعه دینی بوده، ولی در دوران جمهوری اسلامی، نوع سرکوبها از حد معمول فراتر رفته و حتی کسانی که در درون خود نظام از نظر فکری مخالف برخی از اصول بودهاند. عبدالکریم سروش یکی از برجستهترین روشنفکران دینی معاصر ایران است. او که ابتدا بهعنوان یک تئوریسین اسلامی شناخته میشد، در سالهای اخیر به انتقاد از نحوه تفسیر دین در جمهوری اسلامی پرداخت. سروش باور دارد که دینی که در جمهوری اسلامی بهعنوان تنها تفسیر معتبر شناخته میشود، یک تفسیر بسته و بهدور از آزاداندیشی در زمینههای علم و دین، و تطبیق اصول دینی با دنیای مدرن، نظرات چالشبرانگیزی داشته است. اما متاسفانه این دیدگاهها برای جمهوری اسلامی تحملپذیر نبوده و سروش در معرض فشارهای سنگین قرار گرفت. این فشارها بهطور جدی در رسانهها و شبکههای اجتماعی بر روی او اعمال شد و حتی برخی از سخنرانیها و آثارش توسط مسئولان جمهوری اسلامی سانسور یا ممنوع شد. دکتر محمد مجتهد شبستری یکی از برجستهترین فقیهان اصلاحطلب است که بر اساس عقلانیت و دیدگاههای جدید، به تفسیر دین پرداخته. او همیشه با نقدهایش در زمینه فقه و دینی که توسط حکومت ترویج میشده، مورد انتقاد قرار گرفته و متهم به بیدینی یا ضد دینی بودن شده است. نظر او این است که فقه باید بهطور مداوم تغییر کند و با زمانه و شرایط اجتماعی بهروز شود. این نوع تفکرات باعث شد که او نیز تحت فشار و تهدید قرار گیرد و نظراتش بهشدت محدود شود. پیامدهای سرکوب روشنفکران دینی با سرکوب افراد مانند سروش، شبستری و دیگر روشنفکران دینی، دولت جمهوری اسلامی در واقع به انتقاد از خود و شکافهای درونی که ممکن بود منجر به تغییرات در جامعه بشود، پاسخ میدهد. سرکوب به دو صورت انجام میشود، سرکوب رسانهای و علمی، به این صورت که از پخش آثار این افراد جلوگیری میشود، سخنرانیها و بحثهای علمی آنان لغو یا سانسور میشود سرکوب اجتماعی و سیاسی: این افراد به محافل عمومی دعوت نمیشوند، مورد تهدید قرار میگیرند و در بعضی موارد زندانی میشوند. پیامدهای اجتماعی این سرکوبها سرکوب روشنفکران دینی و کسانی که به نقد ساختارهای فکری حکومت پرداختهاند، باعث بروز بحرانهای ذهنی و اجتماعی در جامعه میشود. افرادی که میخواهند از دین بهعنوان یک منبع معنوی و فکری استفاده کنند، به جای آنکه آزادانه و با تفکر انتقادی به آموزهها نزدیک شوند، مجبور میشوند که با یک تفسیر محدود از دین روبهرو شوند. این سرکوبها فضای علمی و فکری را در ایران محدود کرده و باعث شده است که از نوآوری و تفکر آزاد جلوگیری شودسرکوب آزادیهای مدنی و عقیدتی در کنار سرکوب روشنفکران دینی، سرکوب آزادیهای مدنی و عقیدتی در سطحی وسیعتر در حال وقوع است. این سرکوبها بیشتر در زمینههای زیر دیده میشود: سرکوب فعالان سیاسی و مدنی افرادی که در ایران بهطور مستقل به انتقاد از حکومت پرداختهاند یا در اعتراضات شرکت کردهاند، مانند فعالان حقوق بشر، خبرنگاران، و فعالان سیاسی، بهطور مستمر تحت فشار و سرکوب قرار میگیرند. بسیاری از آنان در بازداشتهای طولانیمدت هستند و شکنجههای جسمی و روانی را تجربه کردهاند محدودیتهای مذهبی و عقیدتی علاوه بر کسانی که بهطور آشکار از دین انتقاد میکنند، حتی افرادی که بهطور خصوصی عقاید مذهبی متفاوت دارند، مثل بهاییها، در ایران سرکوب میشوند. این افراد تحت تعقیب قرار میگیرند و برخی از آنان حتی از حقوق ابتدایی خود مانند حق تحصیل، شغل و آزادی رفت و آمد محروم میشوند. رسانهها در ایران بهشدت تحت نظارت هستند و هرگونه نقدی که به ساختار حکومت یا بهویژه به دین رسمی (شیعه دوازدهامامی) مربوط باشد، بلافاصله سانسور میشود. بسیاری از برنامههای تلویزیونی، کتابها، مقالات و حتی شبکههای اجتماعی، بهویژه اگر حاوی نقدهایی به حکومت یا به دین باشند، مسدود یا حذف میشوند. ما به عنوان فعالان حقوق بشر میتوانیم نقش خیلی مهمی در مقابله با سرکوب آزادی عقیده در ایران داشته باشیم. چند راه مختلف هست که میتوانیم اقدام کنیم افزایش آگاهی جهانی ما میتوانیم با استفاده از رسانهها و شبکههای اجتماعی، توجه دنیا را به نقض حقوق بشر و سرکوب آزادی عقیده در ایران جلب کنیم. مثلا میتوانیم گزارشهای مستند از وضعیت زندانیان سیاسی، شکنجهها و محدودیتهایی که برای اقلیتهای مذهبی و دینی وجود دارد، منتشر کنیم همچنین میتوانیم کمپینهای جهانی راه بیندازیم تا صدای ایرانیها را به گوش مردم دنیا برسانیم. ما باید از کسانی که بهخاطر عقایدشان تحت فشار قرار گرفتند حمایت کنیم. این شامل ارائه کمکهای حقوقی به زندانیان سیاسی و مذهبی میگردد و میتوانیم تلاش کنیم که احکام ظالمانه کاهش پیدا یا حتی لغو گردد. برای پناهندگانی هم که از ایران فرار کردند میتوانیم کمک کنیم تا شرایط زندگیشان در کشورهای دیگه بهتر شود. اعتراضات بینالمللی و فشار بر دولتها ما میتوانیم فشارهای جهانی را افزایش بدیم تا دولتها و سازمانهای بینالمللی جمهوری اسلامی را مجبور کنند به حقوق بشر احترام بگذارند. مثلا از طریق اعتراضات دیپلماتیک یا حتی فشار برای اعمال تحریمهایی علیه مقامات ایرانی که مسئول نقض حقوق بشرهستند همچنین میتوانیم ائتلافهایی با دیگر سازمانها تشکیل بدیم که فشار بیشتری به جمهوری اسلامی وارد کنند. حمایت کنیم از آزادی بیان و رسانهها. ما باید از خبرنگاران و رسانههایی که در ایران سانسور میشوند حمایت کنیم. میتوانیم کمک کنیم تا این رسانهها بتوانند آزادانه گزارش دهند و هیچکس بهخاطر بیان نظراتش تهدید نگردد، هچنین باید از پلتفرمهای دیجیتال حمایت کنیم که فعالان بتوانند بدون ترس از سرکوب نظراتشان را منتشر کنند. کمک به اصلاحات قانونی و ساختاری ما میتوانیم به تغییر قوانین ایران کمک کنیم تا آزادی بیان و عقیده در کشور بهتر رعایت گردد. اینها شامل آموزش جامعه درباره حقوق بشر باشد و اینکه باید چه قوانینی برای حمایت از آزادیها وجود داشته باشد. ما باید از جنبشهای مردمی و اعتراضات داخلی که بهطور مسالمتآمیز علیه سرکوبها و نقض حقوق بشر اعتراض میکنند حمایت کنیم. میتوانیم از ابزارهای دیجیتال برای ارتباط با فعالان داخل ایران استفاده کنیم و کمک کنیم تا صدای مردم به گوش دنیا برسد و در نهایت، ما به عنوان فعالان حقوق بشر میتوانیم از این طریق قدمهایی برداریم تا شرایط تغییر کند و مردم ایران بتوانند آزادی عقیده و بیان داشته باشند. این راهها شاید سخت و زمانبر باشد، اما قطعا در کنار هم میتوانیم شرایط را تغییر دهیم.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از تمامی شرکتکنندگان و مهمان برنامه، ختم جلسه را در ساعت 19:۵۸ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه اروپا 19 آپریل 2025میلادی[sta_anchor id=”eu298″ /]
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ 19 آپریل ۲۰۲5 مصادف با 30 فروردین ۱۴۰4 در ساعت 00: 18 بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی کلاب هاوس کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای سپهر رضاییشایان ضمن خوشآمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش 1: خانم فروغ فیلی در رابطه با حقوق بشر از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون گفتند: حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران از ابتدای تأسیس در سال ۱۳۵۷ تا کنون، با فراز و نشیبهای زیادی مواجه بوده است. دهه ۱۳۶۰ (دهه اول پس از انقلاب)اعدامهای گسترده سیاسی: بخصوص در سالهای ابتدایی و اوج آن در تابستان ۱۳۶۷؛ هزاران زندانی سیاسی اعدام شدند.محدودیتهای شدید بر آزادی بیان، مطبوعات و احزاب و حجاب اجباری که از همان سالهای ابتدایی برای زنان الزامی شد و سرکوب شدید بهاییان، فشار بر کردها، ترکها، بلوچها و دیگر اقوام و اقلیتهای مذهبی. دهه ۱۳۷۰ نسبتا فضای بازتر فرهنگی در دولت هاشمی رفسنجانی، ولی همچنان محدود و قتلهای زنجیرهای در اواخر دهه که به ترور روشنفکران و نویسندگان منتقد توسط عوامل وزارت اطلاعات انجامید. دهه ۱۳۸۰ (دولت خاتمی و احمدینژاد) که به دوران اصلاحات (۱۳۷۶–۱۳۸۴) معروف هست ؛ افزایش فعالیت نهادهای مدنی، روزنامهنگاری مستقل، و گفتوگوی تمدنها.اما بسیاری از اصلاحطلبان بازداشت شدند و مطبوعات بسته شدند. دولت احمدینژاد (۱۳۸۴–۱۳۹۲): محدودیتهای شدیدتر، سرکوب تجمعات، پروندههای امنیتی علیه فعالان. سال ۱۳۸۸ معروف به جنبش سبز: اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات، سرکوب خشن، کشته و زندانی شدن بسیاری و حصر خانگی رهبران جنبش (کروبی، موسوی و رهنورد) که هنوز ادامه دارد. دهه ۱۳۹۰ تا کنون که افزایش فشارهای امنیتی بر روزنامهنگاران، فعالان حقوق بشر، زنان، اقلیتها.اعتراضات ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، و ۱۴۰۱: سرکوب خونین، کشته شدن صدها نفر، بازداشتهای گسترده. قتل مهسا امینی (۱۴۰۱) و آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی: نقطه عطف در مبارزات مدنی. اعدام معترضان و گزارشهای شکنجه، دادگاههای نمایشی. فیلترینگ شدید اینترنت و سانسور گسترده. در حوزه وضعیت زنان؛ پس از قتل مهسا امینی، مقاومت مدنی زنان علیه حجاب اجباری افزایش یافت. با این حال، سرکوبها شدیدتر شد؛ از جمله بازداشتهای خیابانی، پروندهسازی قضایی، و استفاده از دوربینهای نظارتی برای شناسایی. زنان از برخی مناسب سیاسی و قضایی کنار گذاشته شدند. حق طلاق، حضانت، و سفر بدون اجازه شوهر همچنان محدود است. چهرههایی چون نرگس محمدی، ستاره بهشتی، و سپیده قلیان و بسیاری چهره های سرشناس به جرم فعالیت مدنی بازداشت و زندانی شدهاند. در زمینه اعدامها، ایران یکی از بالاترین نرخهای اعدام در جهان را دارد، از جمله: اعدام نوجوانان (زیر ۱۸ سال) برخلاف کنوانسیونهای بینالمللی. اعدام معترضان با اتهامات محاربه یا افساد فیالارض در دادگاههای چند دقیقهای.اعدامهای سیاسی و قومی، بهویژه در مناطق کردستان و بلوچستان. روزنامهنگاران و نویسندگان: دهها نفر بازداشت، روزنامهها توقیف، و رسانههای آنلاین فیلتر میشوند. سانسور اینترنتی: شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام و واتساپ فیلتر شدند. استفاده گسترده از فایروال ملی، DPI و قطع کامل اینترنت در برخی نقاط. فشار بر هنرمندان با توقیف فیلم، ممنوعالکاری بازیگران و موزیسینها، بازداشت هنرمندانی که از اعتراضات حمایت کردند. در حوزه اقلیتها و حقوق قومی-مذهبی: تبعیض شدید اقتصادی، اعدام گسترده در سیستان و بلوچستان، سرکوب در زاهدان و خاش.فعالان کرد مرتبا بازداشت و اعدام میشوند. مناطق کردنشین همواره تحت کنترل امنیتی شدید هستند. اموال مصادره شده، محرومیت از تحصیل و اشتغال بهاییان ومحکومیتهای سنگین به خاطر انجام مناسک یا تبلیغ دین نوکیشان مسیحی. در حوزه زندانها و وضعیت زندانیان سیاسی:زندان اوین (تهران)مرکز اصلی نگهداری زندانیان سیاسی، روزنامهنگاران، فعالان مدنی و هنری.فیلمهای لو رفته (مثل ویدیوهای هک عدالت علی در ۱۴۰۰) نشاندهنده شکنجه، تحقیر و شرایط غیر انسانی بودند.زندان رجاییشهر (کرج) و قرچک (برای زنان). محل نگهداری بسیاری از زندانیان عقیدتی. شرایط بهداشتی و درمانی ضعیف.رفتار تحقیرآمیز، انفرادیهای طولانی، شکنجه روانی و فیزیکی رایج.بازجوییهای همراه با تهدید به اعدام، شکنجه جنسی، محرومیت از وکیل.عدم دسترسی به دارو، تلفن، مرخصی، و حتی نور طبیعی در برخی موارد. شکنجه سفید: ابزار خاموش برای شکستن روح و روان فرد بدون یک قطره خون مثل: سلول انفرادی طولانی (هفتهها، ماهها…) و نور مصنوعی دائم یا تاریکی مطلق وبیخوابی، توهینهای مداوم، اطلاعات غلط درباره خانواده، شنیدن صدای شکنجه دیگران و تهدید به تجاوز یا آسیب به عزیزان به هدف تخریب شخصیت، گرفتن اعتراف، تحقیر کامل هویت فرد. سپاه پاسداران نقش مستقیم در سرکوب اعتراضات، دستگیریها، اعدامهای سیاسی، فیلترینگ اینترنت و عملیات اطلاعاتی دارد و وزارت اطلاعات مسئول پروندهسازی، بازداشتهای امنیتی، سناریوسازی اعترافات اجباری میباشد.شکنجه جنسی در بازداشتگاهها علیه زنان و مردان گزارش شده. در اعتراضات ۱۴۰۱، گزارشهایی از تجاوز، لمس اجباری، تهدید به تجاوز مقابل خانواده، بهویژه در بازداشتگاههای غیررسمی ثبت شده است.سکوت و سانسور رسمی، همراه با تهدید خانوادهها به آبروریزی برای ساکت نگهداشتن قربانیان نیز قابل بیان است.قاضیهایی چون صادق لاریجانی، ابراهیم رئیسی و غلامحسین محسنی اژهای از چهرههای اصلی اجرای احکام ناقض حقوق بشرهستند. دادگاههای انقلاب با محاکمههای چند دقیقهای و بدون حضور وکیل مستقل ناقض حقوق بشرهستند. در حوزه نقض حقوق کودکان: ایران یکی از معدود کشورهاییست که نوجوانان زیر ۱۸ سال رو اعدام میکند طبق قوانین بینالمللی، این کاملا ممنوع است. اما با ترفندهایی مثل (رسیدن به سن بلوغ شرعی) دور زده میشود. آمار بالای کودکان کار، مخصوصا در تهران، سیستان، خوزستان. بدون هیچ حمایت قانونی. اغلب در خیابان یا زبالهگردی. بازداشت کودکان در اعتراضات: در خیزش ۱۴۰۱، دهها کودک بازداشت و شکنجه شدند؛ بعضیها بدون خانواده برای مدتی ناپدید شدند. نقض حقوق جامعه LGBTQ: هویت جنسی غیر دگر جنسگرایانه در ایران بهطور کامل سرکوب میشود و همجنسگرایی جرم محسوب و میتواند تا مرحله اعدام مجازات داشته باشد. بسیاری مجبور به زندگی دوگانه، مهاجرت، یا پنهانکاری مطلق هستند. تغییر جنسیت اجباری به عنوان راه فرار قانونی برای ترنسها استفاده میشود، ولی اغلب بدون رضایت کامل و با فشار شدید خانواده و حکومت انجام میشود. دستگاه ایدئولوژیک با شستوشوی مغزی در حوزه آموزش و پرورش با تمرکز بر ایدئولوژی اسلامی- ولایی، سانسور تاریخ، حذف تنوع فکری و فرهنگی و در صداوسیما،ابزار رسمی پروپاگاندا که هیچ جریان مخالفی در آن حضور ندارد و کتب درسی پر از تبعیض جنسیتی، دینی و سیاسی؛ آموزش تنفر علیه دگراندیشان و اقلیتها هستند نوع دیگری از نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی هستند. واکنش بینالمللی با تحریمهای حقوق بشری از سوی اتحادیه اروپا، آمریکا و سازمان ملل علیه مقامات ارشد جمهوری اسلامی. گزارشگران ویژه حقوق بشر سازمان ملل بارها به عدم همکاری جمهوری اسلامی اشاره کردند.با این حال، حکومت ایران اغلب این گزارشها رو (سیاسی) خوانده و رد میکند. مقاومت در تبعید دیاسپورا فعالان خارج از کشور: نسل جدیدی از کنشگران که در موج مهاجرت بعد از ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱ وارد فاز رسانهای شدند: نویسنده، هنرمند، کنشگر سایبری و نقش حیاتی در شکستن سانسور داخلی، اطلاعرسانی آنی، افشای جنایات حکومتی.رسانههای مستقل فارسیزبان مانند ایراناینترنشنال، بیبیسی فارسی، منوتو، رادیو فردا. کانال ارتباطی مردم داخل با دنیای بیرون هستند که همیشه تحت حمله سایبری، ترور شخصیتی یا تهدید فیزیکی توسط حکومت قرار میگیرند. و اما بازی حقوقی جمهوری اسلامی با نهادهای بینالمللی از تاکتیکهای همیشگی، انکار مطلق: (ما زندانی سیاسی نداریم)، (اعدام نوجوان نداریم)، (مهسا امینی سکته کرد) و یا مهندسی بازدیدها: موقعی که هیأت سازمان ملل یا خبرنگار خارجی بیاد، همهچیز رو بازسازیشده نشون میدهند و سوءاستفاده از مکانیزمها: با استفاده از وابستگان به جمهوری اسلامی در شورای حقوق بشر یا NGOهای ساختگی، سعی در تحریف گزارشها دارند.
بخش 2: بحث آزاد با موضوع حق خدمات درمانی آغاز گردید: آقای سپهر رضاییشایان در این باره گفتند: خیلی از شرکتهای دولتی به بهانه تحریمها، هزینههای بالایی را برای دستگاهها و داروهای درمانی لحاظ کردند و دیگر اینکه از تولید و توزیع دارو برای همگان خودداری کردند بعنوان مثال در دوران کرونا اعلام کردند که واکسن کووید موجود نیست ودسترسی به آن فقط برای قشر محدودی بود. خانم سوارکوب گفتند: این یکی از حقوق اولیه انسانی است و ماده ۲۵ حقوق بشر به این حق مهم میپردازد و اگر در ایران این حق را بررسی کنیم خواهیم دید که نابرابری شدیدی برای خدمات درمانی و دسترسی به دارو در بخشهای مختلف کشور وجود دارد. سلامت در ایران چه سلامت جسمی و چه سلامت روحی شبیه کالای لوکس شده که هرکسی به آن دسترسی ندارد و پایینتر از معیارهای سلامتی در جهان قرار داریم. پیدا کردن دارو برا بیماریهای خاص بسیار مشکل است یا باید در بازار سیاه دارو به دنبال آن باشیم و دارو که باید در دسترس مردم باشد به کالای گرانقیمت تبدیل شده است. این در حالیست که گاهی داروها و شیرخشک فاسد وارد چرخه دارویی کشور شده بود در حالیکه تمام داروها از زیر نظر بسیاری ارگانها رد میشود. از طرف دیگر بیمهها بسیاری از خدمات درمانی را قبول نمیکنند و بسیاری از کارفرماها از بیمه کردن و خدمات درمانی کارگران سر باز میزنند. خانم محمدیافقا گفتند: بسیاری از مردم جامعه حتی از حق داشتن بیمه محروم هستند واین مسئله در بخشهای حاشیهنشین بیشتر به چشم میخورد. خانم نادیا مشرف قهفرخی گفتند: متاسفانه شاهدیم که بسیاری از افراد به دلیل فقر، جان خودشان را از دست میدهند و اگر توان مالی خوبی نداشته باشند حتی نمیتوانند یک معاینه کامل از خودشان داشته باشند و دولت جمهوری اسلامی ایران که ادعای مسلمانی دارد و معتقدند که جان انسان مهم است هیچ خدماتی برای قشر فقیر انجام نمیدهد زیرا به منافع اقتصادی خودشان بیشتر ارزش میدهند. و مردم را آنقدر درگیر خرج خوراک و مایحتاج اولیه زندگی کردند که حتی خود مردم هم حاضر نیستند پولی که دارند را خرج سلامت و درمان بکنند مگر آنکه چقدر آن بیماری جدی باشد.
در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرفقهفرخی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 02: 19 بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
تبعض نژادی و قومیتی[sta_anchor id=”tab298″ /]
کریم ناصری
روز جهانی مبارزه با تبعیض نژادی که هرساله در ۲۱ مارس (اول فروردین) برگزار میشود، فرصتی است برای بازاندیشی درباره بیعدالتیهایی که براساس تفاوتهای نژادی، قومی و فرهنگی در سراسر جهان صورت میگیرند. این روز بهطور خاص به یاد قربانیان کشتار شارپویل آفریقای جنوبی در سال ۱۹۶۰ نامگذاری شدهاست. رویدادی که در آن پلیس رژیم آپارتاید ۶۹ معترض مسالمتجو را به گلوله بست. اما این روز، تنها یادآور گذشته نیست، بلکه آینهای است در برابر جوامع کنونی که همچنان درگیر تبعیض، سرکوب و حذف اقلیتهای قومی و نژادیاند. ایران، با وجود تاریخ کهن و فرهنگ متنوعش، از این قاعده مستثنی نیست. ایران کشوری است با تنوع شگفتانگیز قومی، زبانی و فرهنگی. اقوامی چون کردها، بلوچها، عربها، ترکهای آذری، ترکمنها، لُرها و پیروان ادیان دیگر مانند اهل سنت، یارسان، زرتشتیان، مسیحیان و بهاییان، در کنار اکثریت فارسزبان، جامعهای چندلایه و رنگارنگ را شکل دادهاند. این تنوع، در حالت ایدهآل، میتواند مایهی غنا و پویایی فرهنگی باشد. اما در واقعیت تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، این گوناگونی به ابزاری برای سرکوب و تفرقهافکنی بدل شدهاست. از آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، سیاستهای حاکم بر پایهی تمرکزگرایی، یکسانسازی فرهنگی و تضعیف هویتهای قومی و زبانی بنا نهاده شد. در این چارچوب، زبان فارسی به عنوان زبان رسمی، به ابزار سلطه بر زبانهای محلی بدل گشت و آموزش به زبان مادری، که مطابق ماده ۱۵ قانون اساسی مجاز دانسته شده، هرگز به شکلی عملی اجرا نشد. زبانها و فرهنگهای محلی نهتنها در نظام آموزشی جایگاهی ندارند، بلکه گاه حتی به عنوان تهدیدی علیه وحدت ملی معرفی میشوند. جمهوری اسلامی ایران از راهبرد تفرقه بینداز و حکومت کن در قبال اقوام و مذاهب بهره میبرد. به جای به رسمیت شناختن حقوق برابر برای همه شهروندان، دولت با برچسبهایی چون تجزیهطلب، افراطی، یا ضدامنیت ملی، چهرهی اقلیتها را مخدوش میکند. در استانهایی چون کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان، مطالبات عادی فرهنگی و اجتماعی با برخورد امنیتی مواجه میشود. فعالان حقوق قومی و زبانی به جرمهایی چون تبلیغ علیه نظام یا اقدام علیه امنیت ملی بازداشت، محاکمه و گاه اعدام میشوند. اقلیتهای قومی نه تنها از نظر فرهنگی سرکوب میشوند، بلکه در توسعه اقتصادی و خدمات عمومی نیز با تبعیض مواجهاند. مناطقی با اکثریت بلوچ، عرب یا کرد از بالاترین نرخ بیکاری، فقر، بیسوادی و مرگومیر کودکان برخوردارند. زیرساختهای درمانی، آموزشی و عمرانی در این مناطق بهشدت ناکافی است. حتی منابع طبیعی این مناطق نظیر نفت در خوزستان یا معادن در بلوچستان، بدون مشارکت مردم بومی استخراج شده و درآمد آن به مرکز منتقل میشود. سیاست جمهوری اسلامی ایران بر پایه تمرکز قدرت در مرکز و در دست یک گروه خاص شکل گرفته است. قوممحوری، نادیدهگرفتن چندگانگی هویتی و تلاش برای ایجاد یک هویت رسمی همسانساز، همگی ابزاری برای کنترل بیشتر هستند. دولت میداند که همبستگی اقوام میتواند به یک حرکت دموکراتیک سراسری علیه سرکوب و استبداد منجر شود. از همینرو، تلاش میکند میان اقوام شکاف بیاندازد، آنها را نسبت به هم بیاعتماد کند و از تحقق یک جامعهی عادل و چندصدایی جلوگیری نماید. تبعیض نژادی و نقض حقوق اقلیتهای قومی در ایران، تنها مشکلی فرهنگی یا سیاسی نیست؛ بلکه مسئلهای ریشهدار در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایران است. برای عبور از این چرخهی تبعیض، نیازمند بهرسمیتشناختن تنوع، تضمین حقوق برابر برای همه اقوام و ایجاد بستری برای گفتگو و همزیستی عادلانه هستیم. تنها در چنین شرایطی است که میتوان به سوی جامعهای دموکراتیک، آزاد و چندصدایی گام برداشت؛ جامعهای که در آن هیچکس بهخاطر زبان، نژاد، مذهب یا فرهنگش سرکوب نشود.
زنان، مادران زمین[sta_anchor id=”zan298″ /]
سلمان قربانی
محیط زیست منابع خدادادى زمین است که سرمایه بشر براى پیشرفت و توسعه محسوب مىشود. آیا بدون بهرهمندى از آب و خاک سالم، معادن، جنگلها چرخه اقتصاد به حرکت درمىآید؟ سؤال بالا، امروزه بحثهاى زیادى را سبب شده که از اهم آنها نقش زنان در حوزه تحقق توسعه پایدار و حفظ محیط زیست است. در این زمینه پنج دیدگاه مطرح شده است: نخست اینکه زنان به عنوان قربانیان تخریب محیط زیست بهشمار مىآیند. این تصویر زنانى است که هیزمها را بر دوش حمل مىکنند و کیلومترها راه مىروند تا به آب دسترسى یابند، اما هر روز با تخریب بیشتر جنگلها و آلودگى وسیعتر آبها روبهرو هستند. دوم، زنان به عنوان مدیران منابع طبیعى چون جنگل، آب و سوخت شناخته شده و مشارکت فعالى در بخش کشاورزى دارند. دانش آنها درباره محیط باید مورد توجه قرار گیرد و بهعنوان بخشى از راهحل مشکل آب و انرژى از وجودشان بهره گرفته شود. چنانچه درمورد جنبش (چیپکو) در هندوستان، خطر جنگلزدایى،کافى بود تا زنان محلى را براى حمایت از محیط زیست خود علیه تشکیلات دولتى که مجوز تخریب جنگلها را صادر کرده بود، بسیج نماید. آنها مىدانستند که رفاهشان کاملاً وابسته به جنگل است و کار جنگل تنها فرآورى چوب نیست. بلکه شاخههاى خشک آن حرارت لازم را براى پختوپز، و توده زیستى جنگل، آب خالص را فراهم ساخته و درختان، خاک روى شیبها را تثبیت مىکنند. همچنین جنبش (کمربند سبز) کنیا مشتمل بر هشتادهزار زن، نقطه عطفى در درختکارى بهشمار مىآید. اعضاى این جنبش به بیش از هزار قلمستان رسیدگى مىکنند و نه فقط کشتزارهاى تکمحصولى، بلکه برخى از درختان را براى تأمین نیازهاى انسانى مىکارند. زنان و کودکان (جامعه نپان) نیز هفتهها صرف ساختن ذخیرهگاههاى آب باران کرده و کوشیدهاند از قدیمىترین جنگلهاى بارانى جهان واقع در (جزیره برنئو) حمایت کنند. اگر چه اینها حرکتهایى نمادین و خاص در زمینه نقش زنان در حفظ محیط زیست است، اما نشان از توانایى آنان در پایدار نمودن منابع طبیعى داشته و این توانایى بهطور روزمره و همیشگى در مزارع، کشتزارها، جنگلها و … کاربرد دارد. سومین دیدگاه در زمینه محیط زیست و زنان، آنان را به عنوان محافظان و مدافعان محیط زیست مىداند که به دیدگاه دوم بسیار نزدیک است. در چارچوب این دیدگاه برخى گمان مىکنند که زنان به دلیل نیاز به منابع براى امرار معاش و کسب درآمد، نسبت به محیط زیست احساس تعهد مىکنند، اما برخى دیگر معتقدند تعهد زنان به محیط به دلیل درک عمیق آنان و ارتباط آنها با طبیعت است. در دیدگاه چهارم، برخى که از زاویه طرفدارى از حقوق زنان به موضوع مىنگرند و معتقدند زنان هماهنگ با طبیعت هستند و طبیعت بخشى از وجود و هستى زنان را تشکیل مىدهد. آنها براین باورند که مردان کمتر چنین رابطهاى را با محیط برقرار مىکنند و بیشتر به تخریب آن مبادرت مىورزند. پنجمین و آخرین دیدگاه به تمرکز بر مسأله زنان و جمعیت بازمىگردد. بسیارى از گروههایى که نگران محیط زیست هستند بر این باورند که جمعیت موجب افزایش تخریب منابع مىشود و فقر حاصل از این وضعیت تأثیر مستقیم بر زندگى زنان مىگذارد. اما در میان این دیدگاهها، بىشک جاى زنان در مقام مادرى و به عنوان نخستین و مهمترین معلم آموزشهاى زیستمحیطى خالى است. زنان (مادران زمین) هستند، آنجا که به نسلهاى بعدى عمیقا بیاموزند: (این سرمایه، امانت و موهبت الهى را پاس دارید.) ازاینرو در حوزه مباحث توسعه پایدار، بهطور روزافزون جایگاه زنان و توانمندیهاى آنان به نوعى جزو ضروریات پایدارى محسوب و مورد توجه قرار مىگیرد. چنانچه کارشناسان معتقدند در این حوزه، آموزش را باید از زنان آغاز کرد تا فرزندان آنها به صورت مستقیم و غیرمستقیم با این مقوله آشنا شوند. تخریب محیط زیست از جنبههاى گوناگون اولین آثار سوء خود را بر زنان و کودکان مىگذارد. ازجمله این خطرات بزرگ امروزه افزایش روزافزون آلایندهها در بین انسانهاست. اکنون بیش از هفتادهزار ماده شیمیایى در مصرف روزانه بشر قرار دارد که بهطور دایم بر تعداد آنها افزوده مىشود. گرچه نمىتوان مرز مشخصى براى اثر این آلایندهها بر زنان و مردان مشخص کرد، اما کودکان به علت ظرافت اندام، حساسیت بیشتر، کوچکى حجم بدن و دوران رشد و نمو و زنان بهعنوان تولیدکننده، انتقالدهنده و پرورشدهنده نسل، در این خصوص آسیبپذیرتر تلقى شدهاند. از بین آلایندهها آنهایى مؤثر هستند که بهصورت ترکیب با آنزیمها وارد بدن شده و یا روى پروتئینها حمل و یا در چربى بدن حل شوند که با تغییر زیستى به مشتقات قابل انحلال متفاوت تبدیل و در نتیجه مىتوانند به داخل یاختهها راه یافته و اثر نمایند. آلایندههاى شیمیایى را مىتوان به صورت بسیار سمى، سمی، نسبتا سمى، کمى سمى، غیرسمى و بىخطر تقسیم کرد، که از طریق هوا، آب و خاک و با ورود به زنجیره غذایى به انسان منتقل مىشوند و اثرات آنها ممکن است بهصورت مسمومیتهاى خفیف، حاد، مزمن و یا بهصورت ناهنجاریزا، تومورزا، جهشزا و انقراض نسل بروز نماید. از جمله این آلایندهها مىتوان به سرب، جیوه، د.د.ت و مواد آلى فسفاتدار اشاره کرد که از طریق هوا و گازهاى معلق در آن، فضولات صنعتى و پسابهای کشاورزى در آب، سموم دفع آفات، حشرهکشها و … بر انسان اثر مىگذارند. همچنین افزایش مصرف.منابع طبیعى از طریق رشد بىرویه جمعیت، تولید زباله و عدم بازیافت آن و بىتوجهى به سلامت و حفظ محیط زیست مزید بر علل فوق موجب آسیبهاى جدى به زنان، کودکان و بالاخره زمین است که انسان باید بر روى آن زندگى کند.
برای مهدی یراحی، هفتاد و چهار ضربه شلاق بر تارهای آزادی[sta_anchor id=”ba298″ /]
امیر پالوانه
هیچکس نمیتواند در تفکر انسانهای آزاده، عشق به آزادی را خاموش کند، نه زندان، نه شکنجه، نه تبعید.۷۴ ضربه شلاق، پاسخی بود به هنرمندی که صدای مردم شد و دردهایشان را فریاد زد ترانههای مهدی یراحی جاودانه شدهاند، چرا که از دل مردم برخاستند.مردمی که هرگز فراموش نمیکنند چه کسی در سختترین روزها کنارشان ایستاد.او درمقابل جبر سر خم نکرد و بیاعتنا به هزینههای آن،پیشرفت تا شاید گیسوان دختران فردای سرزمینش رقص باد را مهمان شوند.آقای یراحی پیشتر متنی به شرح زیر منتشر کرد، (شیشه درآوردهای تا شکنی سنگ ما،سپاس برای حمایت همیشگی شما عزیزان و همراهی صمیمانه وکلای محترم آقای مصطفی نیلی و خانم زهرا مینویی گرامی.همینطور رفیق شفیق، آقای کوشان حداد.آنکه حاضر نیست برای آزادی بهایی بپردازد،لایق آزادی نیست. با آرزوی رهایی)چندمین بار، دردی دیگر بر پیکر آزادی نقش بست و ۷۴ ضربه شلاق، تنها بر تن مهدی یراحی فرود نیامد، بلکه بر گلوی موسیقی، وجدان بیدار یک ملت و آرمانهایی که بر ایشان ایستادهایم، نشست و مهدی یراحی، فقط یک خواننده یا هنرمند نیست، او خود صداست، صدای اعتراض، صدای آزادی، صدای نسلی که سکوت را تاب نمیآورد.هیچ تازیانهای تاکنون فریادی را خاموش نکرده و هیچ زخمی نغمهای را که در جان مردم ریشه دوانده، از یادها نخواهد برد و حکومتهای استبدادی گمان میکنند که میتوانند آهنگ همبستگی را به خاموشی بکشانند، اما هر شلاق، تنها نتی دیگر در سمفونی ایستادگیست که پرطنینتر از پیش نواخته میشود و هر زخم، واژهای تازه بر سرود آزادی میافزاید و هر دردی که بر تن حقیقت فرود میآید، در جان مردم ریشهای عمیقتر میدواند.(آنکه برای آزادی بها نپردازد، لایق آن نیست) این جمله، تنها یک شعار نیست، بلکه حقیقتیست که تاریخ آن را گواهی داده است. آزادی از میان زخمها عبور میکند، از میان دردها به بلوغ میرسد و از میان خونها، روزی در طلوعی بیغبار به دست خواهد آمد، روزی که نه از شلاق اثری خواهد ماند، نه از ظلم، تنها صدایی خواهد بود که در کوچهها، خیابانها و قلبها جاریست، صدایی که از زخم برخاسته، اما هیچچیز دیگر توان خاموش کردنش را ندارد.تن ایران، پر از زخمهای کهنهایست که هر شلاق، تنها نام تازهای بر آن مینگارد، نامی از تبار ایستادگی.آقای یراحی! ضربهها بر تن تو ننشست، بر تن وطن نشست، بر خاکی که به گواهی هر سنگش، آزادی را فریاد زده است و این شلاقها تازیانهی استبداد بود، خطی از خون بود که بر نقشهی ایران کشیدند، خونی که از قلب زنان بیباک، از گلوی آوازهای ممنوع، از اشک مادران دریادل، و از رگهای مردان بیسپر جاری شد.ایران، هر زخم تو را در حافظهاش حک میکند و هر ضربه، ضرباهنگ تازهای بر سرود آزادی میافزاید و ما مردمان این خاک، از زخم نمیترسیم، زخم بر پیکر ایران، شکفتنِ دوبارهی اوست و آن روز خواهد آمد که از جای هر شلاق، گلی وحشی بروید، گلهایی که بوی زن، بوی زندگی، بوی آزادی میدهند.وطنم! تو از زخم زاده شدی و از زخم خواهی شکفت. یک موی تو فدای همه مردان صحنهای که از حق خواندن زنان کشورمان دفاع نکردند و با رژیم تا بن فاسد جمهوری اسلامی ایران همدست شدند و اجراهای مبتذلشان را روی صحنه بردند و شجاعت و ایستادگی تو چراغ راه نسلهای بعدی خواهد بود.
چرا جنگ نه؟[sta_anchor id=”che298″ /]
رامیناحمدزاده
درروزگار پرآشوبی که جهان با تنشهای سیاسی و نظامی فراوانی دستوپنجه نرم میکند، شنیدن صداهایی که از درون جامعه ایران به حمایت از حمله نظامی یا آغاز جنگ برمیخیزند، زنگ خطری جدیست: نه فقط برای امروز، که برای نسلهای آینده. قطعا بسیاریاز این صداها از سر خشم، ناامیدی یا بیاعتمادی به ساختارهای حاکم برمیخیزند. و بسیاریاز آنها می دانند که جنگ چه عواقب دردناک و مخربی برای کشور و مردم آن دارد. اما مشاهده اشتباهات استراتژیک، هزینهکردن منابع ملی در راه منافع غیرملی، بیتوجهی به رفاه مردم، ایجاد خفقان و محدودیتهای گسترده در عرصههای فردی و اجتماعی، افشای گسترده فساد سران حکومت، ناامیدی از طرح و اجرای برنامههایی سازنده جهت بهبود وضعیت کنونی کشور، سبب افزایش نارضایتی مردم از عملکرد نامطلوب مسئولین حکومت جمهوری اسلامی ایران در بسیاریاز زمینههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شده تا بسیاریاز آنها بهصورت آشکار از گزینه حمله نظامی برای تغییر شرایط بحرانی موجود حمایت کنند. اما آیا جنگ، راهحلی مناسب و قطعی برای رهایی و خروج از این وضعیت نامطلوب است؟ آیا چنین مسیری، آیندهای بهتر را برای مردم رقم خواهد زد یا درهای جهنمی تازه را میگشاید؟ در اینجا به برخی از آسیبهای شدید و پیامدهای احتمالی حمله نظامی بر پیکر ایران و مردم آن می پردازیم. 1. نابودی زیرساختهای حیاتی: جنگ بهطور مستقیم صنایع زیربنایی کشور را هدف قرار میدهد. نیروگاههای برق، پالایشگاهها، مراکز مخابراتی، تأسیسات آبی و زیرساختهای حملونقل از اولین اهداف حملات نظامی هستند. نابودی این تأسیسات، تنها به توقف تولید انرژی یا سوخت محدود نمیشود، بلکه به فروپاشی چرخه اقتصادی، قطع دسترسی به آب و برق، و از کار افتادن خدمات درمانی و آموزشی منجر خواهد شد. بازسازی این زیرساختها اگر ممکن باشد، زمانی طولانی و میلیاردها دلار هزینه خواهد داشت. 2. فاجعه انسانی: کشتهها، زخمیها و آوارگان: تجربهی کشورهای جنگزده مانند سوریه، عراق، افغانستان و یمن نشان داده است که قربانیان اصلی جنگ، مردم عادیاند. حملات هوایی، درگیریهای زمینی و نابسامانیهای اجتماعی، جان هزاران انسان بیگناه را میگیرند. بیمارستانها پر از مجروحان خواهند شد، و کمبود دارو و امکانات درمانی، میزان تلفات را دوچندان خواهد کرد. میلیونها نفر خانه و کاشانه خود را از دست خواهند داد و به آوارگان داخلی یا پناهندگان در کشورهای دیگر بدل خواهند شد. 3. فروپاشی روانی و اجتماعی: جنگ نهتنها جسم، که روان انسان را نیز زخمی میکند. ترس، ناامنی، اضطراب، افسردگی و اختلالات روانی گسترده در میان مردم، بهویژه کودکان، پیامد مستقیم تجربه جنگ است. شکافهای اجتماعی عمیقتر میشوند، اعتماد میان اقوام، مذاهب و گروههای سیاسی از بین میرود، و بستر برای درگیریهای داخلی، انتقامگیریها و حتی جنایتهای سازمانیافته فراهم میشود. و تجربه نشان داده که مسئولین جمهوری اسلامی ایران میتوانند در شرایط جنگی، هر ترور یا قتلی را انجام داده و با برچسبزنیهای عقیدتی و سیاسی به حذف مخالفان خود بپردازند. 4. تجاوز، جنایت و ناامنی عمومی: در شرایط جنگی، کنترل بر نیروهای مسلح، گروههای شبهنظامی یا حتی نیروهای اشغالگر دشوار میشود. در بسیاریاز جنگها، افزایش تجاوز به زنان و دختران، غارت اموال مردم، و ربودن کودکان را شاهد بوده ایم. چنین جنایاتی نهتنها زخمهای جسمی، که آسیبهای جبرانناپذیر روانی برجا میگذارند. 5. بحران زیستمحیطی و تخریب منابع طبیعی: جنگ، طبیعت را نیز نابود میکند. بمباران صنایع پتروشیمی، پالایشگاهها و منابع نفتی باعث نشت مواد شیمیایی، آلودگی خاک، آب و هوا میشود. جنگلها، دریاچهها و منابع آبی در معرض تخریب یا بیتوجهی قرار میگیرند. سوختن زمین، نابودی مزارع و مسموم شدن آبها، بحران غذایی را نیز بهدنبال خواهد داشت. 6. احتمال فعال شدن گسلهای زلزله در مناطق پرخطر: در برخی تحلیلها آمده است که حملات سنگین یا انفجارهای گسترده در نزدیکی گسلهای فعال، ممکناست به تحریک آنها بیانجامد. تهران، شهری که روی چند گسل فعال زلزله قرار دارد، در صورت حمله نظامی، نهتنها از زیرساختهایش محروم خواهد شد، بلکه خطر بروز یک زلزله ویرانگر نیز شدت میگیرد. و متاسفانه بارها متخصصان در خصوص آمارهای وحشتناک مرگ افراد در صورت وقوع زلزله در تهران هشدار داده اند. ایجاد زیرساختها، اماکن و خانههای غیراستاندارد و ناایمن که ممکن است با موج حاصل از انفجاری فروریزند، تنها یکیاز علل وقوع این رویداد فاجعهآمیز میباشد. 7. بروز جنگ داخلی و هرجومرج سیاسی: تجربه لیبی و سوریه نشان دادهاست که حمله نظامی خارجی میتواند به فروپاشی نهادهای مرکزی و پیدایش خلأ قدرت منجر شود. در چنین شرایطی، گروههای مسلح پنهان، با اهداف قومی، مذهبی یا سیاسی، کشور را به میدان جنگ داخلی بدل میکنند. نبود دولت مرکزی نیرومند، مردم را گرفتار خشونتهای روزمره، بیثباتی مزمن و سقوط کامل نظم اجتماعی خواهد کرد. متاسفانه با افزایش موج نارضایتی اجتماعی، در برخی از مردم مناطق مرزنشین کشور، مدتی است بانگ جداییطلبی بهصورت جدیتر به گوش میرسد. که بروز هرگونه جنگ و بینظمی در کشور، میتواند این صداهای بالقوه را به اقدامی خشونتآمیز جهت اجرایی کردن خواسته آنها تبدیل کند. 8. گسست تاریخی و فرهنگی: جنگ میتواند میراث فرهنگی یک ملت را نابود کند. بناهای تاریخی، موزهها، کتابخانهها و گنجینههای هنری در جریان جنگ هدف قرار میگیرند یا در اثر بینظمی دچار تخریب یا غارت میشوند. گسست فرهنگی، درواقع از میان رفتن پیوند نسلها با گذشته است و این، زخمی است که به سادگی ترمیم نمیشود. تنها تجربه جنگهایی مثل حمله مغول، اعراب و جنگ با عراق، کافی است تا به یاد آوریم چه آسیبهای فرهنگی و تاریخی به مردم این سرزمین وارد شده است. 9. وابستگی و اشغال احتمالی: حتی در صورت پایان جنگ، ایران ممکن است وارد مرحلهای از وابستگی سیاسی، اقتصادی یا نظامی به قدرتهای خارجی شود. تجربه بسیاریاز کشورهای درگیر جنگ، نشان داده که اشغال نظامی، تحمیل قراردادهای استعماری یا شکلگیری حکومتهای دستنشانده، در کمین ملتهای زخمی از جنگ است. تاریخ ایران نشان داده که ورود روسها و انگلیسها در ایران (که یکی از دلایل آن جنگ بوده)، سبب شده که هنوز هم شاهد قدرتنمایی و دخالت آنها در تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی در کشور و تعیین سرنوشت مردم ایران توسط آنها باشیم. در صلح، میتوان راه نجات را یافت. هیچ جنگی آغاز نمیشود مگر به امید پیروزی. اما اغلب آنچه باقی میماند، ویرانی، فقدان و سوگواری است. ایرانِ ما، با تاریخی کهن، فرهنگی غنی و مردمی رنجدیده، نیازمند صلح، اصلاح، گفتوگو و آشتی است، نه جنگ. هنوز آثار مخرب جنگ بر چهره شهرهای خرمشهر و آبادان دیده میشود و این نشان میدهد که حکومت فعلی به هیچ عنوان دغدغه آبادی یا رفاه مردم این سرزمین را ندارد. حال درنظربگیرید که بعداز حمله نظامی، توافقهایی صورتگرفته و نظام چپاولگر جمهوری اسلامی ایران با دادن امتیازاتی به ابرقدرتها، سرکار بماند. آیا ما بعد از آن دلسوز یا راه نجاتی داریم؟ پس افرادی که خواهان آزادی و عدالت هستند، نباید آنرا از دیگر کشورهای قدرتمند و بهظاهر دلسوز خواهان باشند. درهرصورت باتوجه به نتایج فاجعهآمیز جنگ، قطعا حمله نظامی نمیتواند گزینه مناسبی برای هرگونه تغییر باشد و ممکناست حتی ما را از هدف اصلی که همان تغییر اساسی در رژیم جمهوری اسلامی ایران است دور نماید.
پاکسازی سپاه عمامه به سر خامنهای در ۷ سال[sta_anchor id=”pak298″ /]
ملیکا نوری وفا
آخوندی تکیهزده به تفنگ: این تمام تصویر پدیده (نماز جمعه) و فراتر از آن، تشیع سیاسی مطلوب جمهوری اسلامی ایران است که حدود نیم قرن در ایران قدرت را قبضه کرده است. امام جمعه مورد تأیید ولی فقیه، نماد تشیع سیاسی و سلاح نیز، نماد قدرت است.نمازهای جمعه در سالهای اولیه تاسیس جمهوری اسلامی ایران و پسازآن، دوران جنگ هشتساله در دهه ۶۰ شمسی، نسبتا پرطرفدار بود. در آن زمان، امامان جمعه هم عمدتا از دستاندرکاران انقلابی بودند، اما به مرور هم جنس و سابقه امامان جمعه تغییر کرد، هم مخاطبان آن کمتر شد.اینروزها نمازهای جمعه، بیشتر به جلسات توجیهی یک حزب میمانند که هر هفته، با حضور مقامات اداری، امنیتی و نظامی هر منطقه برگزار میشود. امامان جمعه، در نقش نمایندگان منطقهای حزب، محتوایی که در بولتنهای مخصوص هفتگی از شورای سیاستگذاری امامان جمعه برایشان ارسال میشود، برای تصمیمگیران منطقهای تشریح میکنند.یکی از نخستین کارهایی که علی خامنهای پس از رسیدن به رهبری انجام داد، انتقال دبیرخانه امامان جمعه از قم به تهران، در کنار بیت خود بود. در ۳۵ سال رهبری، خامنهای ساختار نمازهای جمعه کشور را دگرگون کرده، منصوبان خمینی را تقریبا بهطور کامل پاکسازی کرده و آخوندهای جوانی را منصوب کرده که انقلاب سال ۱۳۵۷ را درک نکردهاند.اقامه نماز جمعه تنها یکی از وظایف امامان جمعه است. شوراهای اداری استانها، عالیترین نهاد تصمیمگیری اداری در هر استان، طبق مصوبه مهرماه سال ۱۳۷۷، موظف هستند به مشکلات مطرح شده توسط امامان جمعه رسیدگی کند.شوراهای تأمین، که عالیترین نهاد امنیتی هر منطقه محسوب میشوند و مقامات اطلاعاتی و نظامی موظف به حضور در آن هستند، جلساتشان را بهطور منظم در دفتر امامان جمعه برگزار میکنند. امام جمعه، رئیس شورای فرهنگ عمومی، شورای زکات و شورای گسترش فعالیتهای قرآنی نیز بهشمار میرود. هریک از این نهادها، گردش مالی مستقلی دارد. افزونبراین، امامان جمعه، عضو هیات منصفه دادگاه مطبوعات، شورای مشارکتهای مردمی بهزیستی، شورای آموزش و پرورش، کمیته سامان ازدواج و در مراکز استانها، عضو هیات امنای استانی دانشگاه آزاد اسلامی هم هستند. برخی از امامان جمعه، مانند امام جمعه اصفهان، وبسایتی راهاندازی کردهاند که حتی بخشی برای دریافت درخواستهای مردمی دارد و ساختار عریض و طویل اداری برای خود تشکیل دادند که متشکل از معاونتهای مختلف است. امامان جمعه بهطور مکرر با مقامات امنیتی، نظامی و اقتصادی استانها دیدارهایی برگزار میکنند. حتی در سطح دورافتادهترین شهرستانها، تصاویر اخبار دیدار فرمانده انتظامی شهرستان با امام جمعه، درحالیکه چند نظامی در حضور او متواضعانه نشستهاند چیز غریبی نیست. تصاویری که عمق قدرت آنها را در مناطق خود نشان میدهد. برای نمونه هیات وزیران در سال ۱۳۷۰، در شرایطی که واردات خودرو به کشور ممنوع بود، تصویب کرد که یک دستگاه خودروی سواری برای امام جمعه بندرلنگه ترخیص شود. میرحسین موسوی، نخستوزیر وقت، در سال ۱۳۶۲ مجوز واردات اتوبوس را به امام جمعه لامرد داده بود. سال ۱۳۶۳، واگذاری ساختمانهای دولتی ساخته شده پس از زلزله قیروکارزین، به شورایی با حضور امام جمعه قیر داده شده بود. بیستم مهرماه ۱۳۶۱، سمیناری با عنوان (امامان جمعه کشور) به دعوت حسینعلی منتظری برگزار شد. این سمینار شورای پنج نفره و دبیرخانهای منصوب کرد که سنگ بنای تشکیلات نماز جمعه در جمهوری اسلامی ایران شد. منتظری پیشاز وقوع انقلاب، در نجفآباد اصفهان، زادگاهش، نماز جمعههای سیاسی را برگزار میکرد، بعداز انقلاب هم، با وجود اصرار او، خمینی، با اقامهی تشکیلاتی نماز جمعه مخالفت جدی داشت. اما درنهایت با اصرار منتظری، خمینی، طالقانی را بهعنوان امام جمعه تهران منصوب و بعد در شهرهای مهم هم امامان جمعهای از سوی خمینی منصوب شدند. پساز مرگ طالقانی، خمینی منتظری را به سمت امامت جمعه تهران منصوب میکند، اما به پیشنهاد منتظری، علی خامنهای، رهبر فعلی جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان امام جمعه تهران منصوب شد. خمینی در تاریخ نهم مرداد ۱۳۶۳، با صدور حکمی، دبیرخانهای هفت نفره را برای نظارت بر کار امامان جمعه منصوب کرد. بهجز ابراهیم دشتی، تمام اعضای دبیرخانه قبلی که توسط شورای مرکزی منصوب شده بودند، در دبیرخانهای که خمینی منصوب کرده بود، حضور داشتند. بااینحال خمینی، هاشم رسولی محلاتی، حسن صانعی و محمدرضا توسلی را، به ترکیب دبیرخانه اضافه کرده بود. توسلی مسئول دفتر و عضو ارشد بیت خمینی بود که مسئول برگزاری جلسات و ملاقاتهای خمینی بهشمار میرفت. اکبر هاشمی رفسنجانی گفته است که خامنهای، رئیسجمهور وقت، در سال ۱۳۶۳ به این دبیرخانه اعتمادی نداشت. خمینی در دوران رهبری خود، نماز جمعه اقامه نمیکرد و نظرات خود را در سخنرانیهای عمومی بیان میکرد. اما خامنهای که پیشتر امام جمعه تهران و عضو اولین شورای مرکزی امامان جمعه بود، بهخوبی با نقش نماز جمعه در جمهوری اسلامی ایران آشنایی داشت. یکی از نخستین اقدامات او تغییر نام دبیرخانه، انتقال آن از قم به تهران در نزدیکی بیت خود، ایجاد ساختاری بوروکراسیک جدید، استخدام نیروهای تازه و حذف اعضای منصوبشده در دوره خمینی بود. گام اول، پاکسازی: هفتم بهمن ۱۳۶۸، کمتراز ششماه پساز آغاز رسمی رهبری (۱۵ مرداد ۱۳۶۸)، خامنهای در حکمی اعضای جدید دبیرخانه مرکزی امامان جمعه را منصوب کرد. از هفت عضو، تنها سه نفر، اعضایی بودند که پیشتر توسط خمینی منصوب شده بودند. در ترکیب جدید: محمد ابطحی، توسلی از اعضای بلندپایه بیت خمینی و محمد عبایی، از جریان چپ، که بعدها در جریان رخدادهای مجلس ششم از نمایندگی استعفا کرد، از دبیرخانه کنار گذاشته شدند. گام دوم، سازماندهی: حدود ۱۰ ماه پساز این انتصاب، هیات وزیران در جلسه مورخ ۲۸ آذر ۱۳۶۹، تصویب کرد که کارکنان دبیرخانه مرکزی امامان جمعه، در زمره کارکنان نظام استخدامی کشور قرار بگیرند و حقوق و مزایای آنان مشابه کارکنان سایر دستگاهها پرداخت شود. گام سوم، تغییر نام: ۲۲ اسفند ۱۳۷۱، خامنهای دومین حکم انتصاب را صادر کرد. این حکم دو تفاوت داشت: اول آنکه از نام (شورای سیاستگذاری) بهجای دبیرخانه استفاده کرده بود و دوم آنکه تعداد اعضا را از هفت نفر به هشت نفر افزایش داد. کمتراز دوسال پسازآن، از ۱۸ دیماه ۱۳۷۳، دبیرخانه مرکزی امامان جمعه، با مصوبه هیات وزیران، رسما به (شورای سیاستگذاری امامان جمعه) تغییرنام پیدا کرد. سه سال بعد، در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۷۵، خامنهای طی حکمی علی شاهچراغی را، که پیشتر اساسنامه و آییننامههای اجرایی جدید شورا را تدوین کرده بود، به عضویت شورا منصوب کرد. همچنین، خامنهای، رضا تقوی را به ریاست شورا منصوب کرد. تقوی از اعضای (جامعه روحانیت مبارز)، از قدیمیترین تشکلهای جریان راست سنتی بود. او از سال ۷۹ برای حدود دو دهه تا سال ۱۳۹۶، در این سمت باقی ماند. دوران ریاست تقوی همزمان با تضعیف هاشمی رفسنجانی و دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد بود. دراین دوران، برخی امامان جمعه قدیمی که از زمان خمینی در سمتهایشان باقی مانده بودند، با خامنهای اختلافنظر داشتند. ازجمله جلالالدین طاهری، امام جمعه منصوب خمینی در اصفهان که در سال ۱۳۶۱ بهعنوان یکی از پنج عضو شورا در کنار خامنهای حضور داشت. وی در سال ۱۳۸۱ از سمت خود استعفا داد. در وقایع سال ۱۳۸۸ و برکناری هاشمی رفسنجانی از امامت جمعه تهران، همچنان تقوی رئیس شورا بود. دیماه ۱۳۹۶، همزمان با پایان اعتراضات گسترده دیماه آن سال، خامنهای پس از ۱۷ سال، ریاست شورا را تغییر داد: نهتنها تقوی، بلکه ترکیب شورا نیز بهطورکامل متحول شد. خامنهای، بهجای تقوی که سابقهای طولانی در شورا داشت، و نیز چهرههایی همچون محلاتی و قاضیعسگر که از دوران خمینی در شورا حضور داشتند، محمد حاجیعلیاکبری، مشهور به محمدجواد حاجعلیاکبری را به ریاست شورا منصوب کرد. حاجعلیاکبری، برخلاف برخی دیگر از اعضای شورا، در دوران خمینی نقش چندانی در ساختار جمهوری اسلامی ایران نداشت. درزمان پیروزی انقلاب ۵۷، او تنها ۱۴ ساله بود. در زندگینامهای که خود نوشته است، حاجعلیاکبری بارها به حضورش در جبهه جنگ ایران و عراق اشاره کرده است. او در عملیات والفجر مقدماتی، رمضان، والفجر ۱۰، کربلای ۵ و مرصاد شرکت کرده است. حاجعلیاکبری پنجسال با مجتبی خامنهای، فرزند علی خامنهای، فاصله سنی دارد. مجتبی خامنهای هم در عملیاتهای والفجر ۱۰ و مرصاد شرکت داشته است. یکی دیگر از نقاط اشتراک این دو، سابقه حضور در لشکر ۲۷ محمد رسولالله است. بااینحال، هیچ منبعی درباره سابقه آشنایی آنها در جبهه اطلاعاتی منتشر نکرده است.حاجیعلیاکبری بین سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸، ریاست سازمان ملی جوانان را در دولت اول احمدینژاد برعهده داشت. این سازمان در دوران اصلاحات، نقش مهمی در توسعه سازمانهای مردمنهاد ایفا کرده بود. حاجعلیاکبری آثاری نیز در زمینه بلوغ و جوانان تألیف کرده است. او در مدرسه عالی مطهری تحصیل کرده است. همان مرکزی که ابراهیم رئیسی نیز در آن درس خوانده است. محمد جعفری گیلانی: حدود ۴۰ سال در دفتر تبلیغات اسلامی فعالیت کرده است. این نهاد، که زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند، در سال ۱۳۵۸ و پساز پیروزی انقلاب تأسیس شد. عملکرد این نهاد نشان میدهد که بهعنوان مهمترین بازوی جمهوری اسلامی ایران در مدیریت فضای حوزههای علمیه فعالیت کرده است. جعفری گیلانی در گفتوگویی با وبسایت جماران، در واکنشبه بهمخوردن جلسات سخنرانی توسط طلبههای جوان، نحوه عملکرد این نهاد را اینطور شرح داد: (من ۴۰ سال است که در دفتر تبلیغات اسلامی هستم و همچنین موسس این دفتر بودهام. در این قبیل مراسمات معمولا چند ده نفر روحانی را در جای جای مجلس مینشاندم که اگر کسی بخواهد در آنها حرفی اضافه بزند، فورا ۵۰ نفر بگویند خفه شو.) مهدی خاموشی، نیز مانند حاجعلیاکبری در مدرسه عالی شهید مطهری درس خوانده است. خاموشی برای حدود دو دهه از ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۷، ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را برعهده داشت. حالا هم بهجز شورای سیاستگذاری امامان جمعه، رئیس هیات امنای سازمان تبلیغات اسلامی است. اما مهمترین سمت او در جمهوری اسلامی ایران، ریاست سازمان اوقاف و امور خیریه است. این سازمان، که ثروتمندترین نهاد جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود، مدیریت کل موقوفات کشور را برعهده دارد، تمامی امامزادگان زیر نظر آن هستند و حساب و خیرات و نذورات زیادی در اختیار دارد. یک و نیم میلیون رقبه، ۲۰۵ هزار موقوفه و هشت هزار و ۷۶۹ امامزاده، تنها بخشی از داراییهای این سازمان است. خرداد ۱۴۰۲، روشن شد، خاموشی یک موقوفه چند صد هکتاری شامل بنای تاریخی، دامداری و ۱۵۰ هکتار زمین را با اجارهای بسیار ناچیز به مونا چایچیان، عروسش واگذار کرده است. مهدی خاموشی، فرزند تقی خاموشی است. تقی، یکی از پنج برادر خاموشی و از موسسان حزب مؤتلفه اسلامی-از قدیمیترین تشکلهای دخیل در انقلاب سال ۵۷- بود. این پنج برادر، یک خواهر به نام عزت داشتند. عزت با محمود لولاچیان ازدواج کرد. لولاچیان از خانوادههای ثروتمند و مذهبی بازار تهران بود که در تامین مالی حوزههای علمیه نقش داشت. او بهعنوان یکی از اشخاص موثر مؤسسه (در راه حق) بهشمار میرود، موسسهای که با (انجمن حجتیه) درارتباط بود. لولاچیان و عزت خاموشی، صاحب یک دختر شدند که او با مسعود خامنهای، فرزند رهبر جمهوری اسلامی ایران ازدواج کرده است. بر این اساس مهدی خاموشی، در واقع پسر دایی عروس خامنهای بهشمار میرود. شهر تهران امام جمعه دائمی ندارد. در شهر تهران، بهجز احمد خاتمی، سایر امامان جمعه موقت، همگی پس از حاجعلیاکبری منصوب شدند. از ۳۱ نماینده ولی فقیه و امام جمعه مراکز استانها بهعلاوه نماینده ولی فقیه در دفتر کاشان، ۱۹ مورد بعداز تصدی پست ریاست شورای سیاستگذاری توسط حاجعلیاکبری منصوب شدند. درواقع در دوران ریاست او، ۶۰ درصد نمایندگان خامنهای در مراکز استانها تغییر کردند. بهجز کاظم نورمفیدی در استان گلستان که از زمان خمینی منصوب شده، سایر امامان جمعه مراکز استانها هم، بعداز سال ۱۳۸۱ منصوب شدند. قدیمیترین آنها یوسف طباطبائینژاد امام جمعه اصفهان است که شهریور ۱۳۸۱ منصوب شده و پساز او، حسن عاملی، امام جمعه اردبیل است که آبانماه همان سال منصوب شده است. محمدرضا ناصری کوچه بیوک، نماینده ولی فقیه یزد هم، اگرچه در دوران خمینی در چهارمحالوبختیاری امام جمعه بود، اما در سمت فعلی خود از سال ۱۳۹۰ منصوب شده است. روزی که خامنهای بمیرد یا بههرترتیب قرار باشد پساز او رهبری تعیین شود، تنها مرجع تعیین آن، مجلس خبرگان رهبری است. در گذشته بسیاری از امامان جمعه عضو مجلس خبرگان بودند: اکنون و طی تغییرات آرامی که در ساختار نماز جمعه داده شده است، تنها کسانیکه در زمان تعیین خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران در خبرگان اول حضور داشتند و اکنون نیز نماینده ولی فقیه هستند، نورمفیدی در استان گلستان و قربانعلی دری نجفآبادی در استان مرکزی هستند. نورمفیدی در خبرگان ششم که از خرداد ۱۴۰۳ آغاز شده است، حضور ندارد. از بین ۱۹ نماینده ولی فقیه استانها که بعداز سال ۱۳۹۶ منصوب شدند، تنها شش نفر در خبرگان حضور دارند که بهجز دژاکام نماینده ولی فقیه در استان فارس که سابقه حضور در خبرگان پنجم را داشته است، پنج نفر دیگر در استانهای گیلان، مازندران، همدان، قزوین و دفتر کاشان، در خبرگان ششم حضور دارند. خبرگان ششم از خرداد ۱۴۰۳ آغاز بهکار کرده است. بهجای سابقه خبرگان، نمایندگان ولی فقیه در مراکز استانها، امامان جمعه جدید، مثل خود حاجعلیاکبری، عمدتا سابقه نظامی دارند. دو نفر از آنها، یعنی سید محمد نبی موسوی فرد، امام جمعه اهواز و نماینده ولی فقیه در خوزستان و سیدسعید حسینی، مسئول دفتر کاشان (مدافع حرم) بودند. ۱۰ امام جمعه مراکز استانها هم، سابقه حضور در جنگ هشتساله، مجروحیت در جنگ و یا سمتهایی در نیروهای مسلح، مثل نماینده ولی فقیه در دانشگاه افسری سپاه پاسداران را داشتند.
سال 1391 و نقض حقوق بشر در ایران[sta_anchor id=”sal298″ /]
حسین صادقی
بخش اول: سال ۱۳۹۱ نقض حقوق بشر در ایران، روندی روبهافزایش داشت و مدافعان حقوق بشر درموارد گوناگون با انتشارچند بیانیه و گزارش، اعتراض خود را نسبت به ادامه این روند اعلام داشتند اما این موضعگیریها، موجب کندشدن روند نقض حقوق بشر در ایران نشد . دروری دایک، مسئول برنامه ایران در سازمان عفو بینالملل، معتقد است در سالهای اخیر، روند روبهافزایش نقض حقوق بشر در ایران، همواره وجود داشتهاست. این فعال اجتماعی، ماه گذشته، به ترکیه سفر کرد و برای پژوهش درباره موارد نقض حقوق بشر در ایران، با دهها فعال سیاسی و روزنامهنگار ایرانی به گفتوگو نشست. دروری دایک درباره علت سفرش به ترکیه و دیدار با فعالان سیاسی و روزنامهنگاران پناهجوی ایرانی گفت: هدف اصلی سازمان عفو بینالملل این است که گزارشی از وضعیت آزادی بیان و آزادی تجمع در محیطهای دانشگاهی ایران تهیه کند و همراه با آن، پیشنهاداتی را با مقامات ایران و همچنین جامعه بینالمللی درمیان بگذارد. البته میدانید که سازمان عفو بینالملل یک سازمان عضویتی است. منظورم این است که بخشهای مستقل عفو بینالملل در کشورهای مختلف و بهنسبت در سراسر جهان وجود دارند، بعضی از این بخشهای مستقل، یک نمونه کشوری یا یک نمونه موضوعی انتخاب میکنند برای اینکه راجعبه آن، یک کمپین محلی برگزار کنند و من امیدوارم که پروژه مربوط به سرکوب در دانشگاههای ایران نیز در چارچوب یادشده موردتوجه قرارگیرد. موارد نقض حقوق بشر در ایران محدود به دانشگاههای ایران نیست و بازداشتهای خودسرانه فعالان سیاسی، اعدامهای بیشمار و دستهجمعی، فشار بر اقلیتهای قومی و پیروان مذاهب دیگر و سرکوب جامعه مدنی و آزادی بیان از موارد عمده نقض حقوق بشر در ایران است که در سال گذشته همچنان ادامه داشته و بارهاوبارها گزارش شدهاست. دروری دایک در پیوند با برنامههای سازمان عفو بینالملل برای سال جدید میگوید: ما در سال ۱۳۹۱ شاهد تلاشهایی بهخصوص برای آزادی مدافعان حقوق بشر بودیم. نمونهها یا پروندههایی که مشهورترینشان ازجمله پرونده نسرین ستوده بود وهمچنین پرونده محمدعلی دادخواه و فتاح سلطانی. ما اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر, میخواهیم از آزادی بیان، آزادی تجمع و از آزادیهای اساسی در ایران حمایت کنیم. بهفرض کمپینی راجعبه انتخابات رئیس جمهوری برگزار کنیم که تقریباً شش ماه طول میکشد و در کنار این پروژهها همزمان سعی میکنیم به مسئله اعدام بپردازیم. ما میکوشیم به دولت ایران و به بیت رهبری نشان دهیم که حکم اعدام برای هرنوع جرمی از نظر ما و از نظر عفو بینالملل، ضدمعیارهای حقوق بشری است. ما تلاش میکنیم که استفاده از این حکم کمتر و کمتر شود و البته این کار بزرگی است و تلاش بسیاری میطلبد. انعکاس واقعیت و بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران: در سال گذشته عفو بینالملل چندین بیانیه در محکومیت نقض حقوق بشر در ایران صادر کرد. دروری دایک ارزیابی خود را از نتیجه این بیانیهها چنین مطرح میکند: هر پرونده و هر مسئلهای در ایران اهمیت و حساسیت خودش را دارد. برای برخی از این پروندههای حکم اعدام، ما و دیگر نهادهای حقوق بشری بیانیههایی صادر کردیم. فرضاً فردی در ایران، بهدلیل قاچاق مواد مخدر، محکوم به اعدام شده بود. ما هم اطلاعات دقیقی از آن نداشتیم. چون جمهوری اسلامی ایران به ما اجازه نمیدهد تا برای پژوهشهای خودمان به ایران سفر کنیم. براساس همان اطلاعات موجود، بهدلیل فشارهایی که ما و دیدبانان حقوق بشر به همراه دیگر سازمآنهای حقوق بشری به دولت ایران آوردیم، تاریخ اجرای این حکم به تأخیر افتاد و ما حتی پیشنهادی تسلیم خانم کاترین اشتون، نماینده عالی اتحادیه اروپا کردیم و ایشان هم بیانیهای در این زمینه صادر کرد. ما حتی به گزارشگران ویژه سازمان ملل ازجمله آقای دکتر شهید و گزارشگران مربوط به استقلال قضات و وکلا که نماینده آن یک خانم برزیلی است، پیشنهاداتی دادیم. سرانجام اما او را اعدام کردند. یعنی هرچند که تاریخ اجرای حکم اعدامش به تاخیر افتاد، اما سه چهار هفته بعد او را اعدام کردند. متاسفانه بهنظر میرسد که تأثیر ما کم است. تأثیر ما کم است. این جمله مقام مسئول سازمان عفو بین الملل بهعنوان بزرگترین سازمان مدافع حقوق بشر درباره نقض حقوق بشر در ایران، شاید بسیاری از فعالان اجتماعی را ناامید کند، اما خود دروری دایک اصلاً ناامید نیست و میگوید: من همتایی دارم در سازمان عفو بینالملل که در زمان صدام حسین در پیوند با نقض حقوق بشر در عراق کار میکرد. او گاهی به من میگوید شما که راجعبه ایران و برای وضعیت حقوق بشر در ایران کار میکنید، نباید هرگز ناامید شوید. باید همیشه امیدوار باشید تا دیر یا زود این وضعیت تمام شود. او میگوید کاری که فعلاً شما باید انجام دهید، این است که شهادت خودتان را بنویسید. در روایت هر حادثهای که میبینید و هر پژوهشی که انجام میدهید، واقعیت را منعکس کنید. البته برای ما هم در این مقطع همین مهم هست. اعتراض به نقض حقوق بشر و گزارش این موارد چگونه میتواند نقشی ایجابی در بهبود وضع حقوق بشر در ایران ایفا کند؟ گزارشهایی از نقض حقوق بشر در ایران که دولتمردان جمهوری اسلامی ایران آنرا سناریونویسی غرب میخوانند و بیانیههایی که ضمانت اجرایی ندارند، چگونه میتوانند به بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران کمک کنند؟ دروری دایک با اشاره به نمونهای از کارکرد این گزارشها و بیانیهها میگوید: نمونهای را برای شما مثال میزنم، هرچند در رابطه با پرونده ایران، مثال زدن، کاری چندان ساده نیست. دیوان عالی کشور پرو، دو سه سال پیش یا حتی پیشازآن، رئیس جمهور سابقش آلبرتو فوجیموری را محکوم و زندانی کرد. دادستان در پروندهاش توانست از مدارک مختلف سازمان عفو بینالملل استفاده کند و دادگاههای آن کشور هم آنها را قبول کرد و البته ما در دادگاه حضور نداشتیم ، معمولاً هر نهادی که بتواند در پروندهای مداخله کند، باید در آن محاکمه شخصاً حضور داشته باشد که ما حضور نداشتیم، ولی سطح کیفیت پژوهشی که همتای ما راجعبه پرو انجام داده بود، آنقدر قوی و مستقل بود که توانستند آنرا بهعنوان یک مدارک اثباتی در نظر بگیرند. پس ما میخواهیم اثبات کافی و لازم را برای آن شخصی که متهم به نقض حقوق بشر است داشته باشیم. البته من نمیتوانم بگویم که فردا یا پسفردا دادگاهی در ایران از مدارک سازمان عفو بینالملل استفاده خواهد کرد. آنهم بهفرض برای محاکمه سعید مرتضوی یا نمیدانم یک ناقض دیگر حقوق بشر. این فعلاً حتی تصورکردنی نیست، ولی من امیدوارم در آینده که نمیدانم چه زمانی خواهد بود، فرصتی داشته باشیم تا از پژوهشی که انجام میدهیم برداشت مناسب بکنیم.
حقوق بشر و کودکان مبتلا به سندروم داون[sta_anchor id=”ho298″ /]
الهه عظیمی
حقوق بشر یکیاز اصول اساسی جوامع مدرن است که بر برابری، کرامت انسانی و حقوق برابر همه افراد، بدون درنظرگرفتن تفاوتهای جسمی یا ذهنی، تأکید دارد. بااینحال، برخیاز گروههای اجتماعی همچنان در معرض تبعیض و نابرابری قرار دارند. یکی از این گروهها، کودکان مبتلا به سندروم داون هستند، که بهدلیل ویژگیهای ژنتیکی خود، اغلب با چالشهای جدی در حوزه آموزش، سلامت و پذیرش اجتماعی مواجهاند. سندروم داون، یک اختلال ژنتیکی است که بهدلیل وجود یک کروموزوم اضافی در جفت بیستویکم رخ میدهد و بر رشد جسمی و شناختی فرد تأثیر میگذارد. اگرچه این کودکان تواناییهای منحصربهفردی دارند، اما در بسیاری از کشورها، حقوق آنها نادیده گرفته شده و با تبعیضهای مختلف مواجهاند.حق آموزش و چالشهای آن: یکیاز مهمترین حقوق کودکان سندروم داون، دسترسی به آموزش باکیفیت و برابر است. براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، همهی کودکان باید از فرصتهای برابر آموزشی برخوردار باشند. بااینحال، در بسیاری از کشورها، مدارس عادی به سختی این کودکان را میپذیرند و برنامههای آموزشی متناسب با نیازهای آنها ارائه نمیشود. مدارس فراگیر که دانشآموزان دارای نیازهای ویژه را در کنار سایر دانشآموزان آموزش میدهند، میتوانند تأثیر مثبتی بر توسعه مهارتهای اجتماعی و تحصیلی کودکان سندروم داون داشته باشند. بااینوجود، بسیاری از کشورها هنوز فاقد امکانات کافی برای اجرای چنین برنامههایی هستند.حق برخورداری از مراقبتهای پزشکی و درمانی: کودکان مبتلا به سندروم داون اغلب دارای مشکلات پزشکی مانند نقصهای قلبی، مشکلات بینایی و شنوایی، و بیماریهای خودایمنی هستند. بنابراین، دسترسی به خدمات پزشکی باکیفیت برای این کودکان ضروری است. در بسیاری از مناطق، هزینههای درمانی بالا و کمبود متخصصان آشنا با شرایط سندروم داون، باعث شده که خانوادهها با چالشهای متعددی روبهرو شوند. تبعیضهای اجتماعی و فرهنگی: علاوهبر چالشهای آموزشی و پزشکی، کودکان سندروم داون اغلب با تبعیضهای اجتماعی مواجهاند. بسیاری از جوامع، هنوز نگاه مثبتی به این کودکان ندارند و آنها را بهعنوان اعضای برابر جامعه نمیپذیرند. این تبعیضها میتواند منجر به انزوای اجتماعی، کاهش فرصتهای شغلی در آینده و افت کیفیت زندگی آنها شود.تحقق حقوق بشر برای کودکان مبتلا به سندروم داون، نیازمند تلاش دولتها، نهادهای حقوق بشری و جامعه است. افزایش آگاهی عمومی، بهبود سیاستهای آموزشی و گسترش خدمات پزشکی ازجمله راهکارهایی است که میتواند به بهبود وضعیت این کودکان کمک کند. هرکودک، صرفنظر از ویژگیهای ژنتیکی خود، حق دارد با احترام، کرامت و فرصتهای برابر در جامعه زندگی کند.
تنهایی علی[sta_anchor id=”tan298″ /]
رامین احمدزاده
تنهایی علی. دقیقا یک دقیقه از آغاز روز سی ام اسفند سال هزار و چهارصد و سه گذشته. حدود ساعت دوازده و نیم ظهر امروز، سال جدید در ایران شروع میشه. البته به طور دقیقتر می شه، ساعت دوازده و سی یک دقیقه و سی ثانیه ظهر. مردم ایران برای این جور چیزها دقت زیادی میکنن. برای آنها زمان دقیق سال جدید خیلی مهمه. انگار اگر در آن لحظه حساس سرِ سفره عید نباشن، آرزوهاشون برآورده نمیشه. از وضعیت و شکایتهای هر روزشون میشه نتیجه گرفت که احتمالا سالهاست که بیشتر آنها این لحظه را برای آرزو کردن از دست دادن. خیلی از مردم با اینکه از شرایط زندگی رضایتی ندارن، طبق عادت در حال تدارک مراسم تحویل سال نو هستن. اما این لحظات برای علی بسیار سخت و شاید دشوارتر از باقی ایرانیها در حال سپری شدنه. علی که امشب خودش را تنهاتر از همیشه حس میکنه. و بیشتر ناراحتی او از اینه که نمیتونه این درد تنهایی را به زبان بیاره و با کسی دربارش حرف بزنه. نهاینکه دوستی نداشته باشه، ترس از این داره که با شخصی درددل کنه و فردا صحبتهاش را از دهان دیگران بشنوه. آخهاین چند وقت دوست و دشمن حرفهایی که حتی خیلی سال پیش هم درباره موضوعی گفته بود را برای همدیگه و دیگران بازگو میکنن. و بدتر از آن در این مدت داخل فضای مجازی هر صحبت علی پخش میشه و با حرفهای گذشته خودش مقایسه میشه. مردم میگن که علی با توجه به وضعیتی که براش پیش آمده، حرفهایی که خیلی روی آنها تعصب داشت را تغییر داده. در حالی که نشسته بود، سرش رو بالا آورد و به سقف خونه نگاهی انداخت. سگرمههاش رو در هم کرد و بهاین فکر فرو رفت کهای کاش اآن هم همه چیز مثل قدیم بود و تکنولوژی اینقدر پیشرفت نمیکرد. ضررهای این تکنولوژی برای مردم دنیا، بیشتر از سودش بوده. چرا باید یک نفر این سر دنیا یک چیزی بگه، به یک ساعت نکشیده آن سر دنیا افراد با خبر بشن؟! سرش رو پائین آورد و آروم زمزمه کرد: لعنت به تکنولوژی، لعنت بهاینترنت. اما این حس تنهایی برای علی خیلی غریبه و یادش نمیاد آخرین بار کی این احساس زجرآور را داشته. با خودش فکر کرد که شاید این لحظات یکی از سختترین تجربههای تاریخ زیستنش باشه. با سکوت کامل و با چشمانی که از تفکر زیاد ریزتر از حالت عادی شدن، به گوشهای خیره شد. هر کس از اهل خانه که از کنارش می گذره، با دیدن اخمی که بیش از هر چیز در صورتش مشخصه، با نگاهی کوتاه و بدون گفتن هیچ کلامی از کنارش رد میشه، تا گناه بر هم زدن تمرکز او بر گردنش نیفته. شاید فکر کنید که احتمالا مانند بسیاری از مردم ایران در حال حساب و کتاب هزینههای تعطیلات نوروزه که هیچ وقت با حقوق دریافتی و عیدی گرفته شده نمیخونه. اما در حقیقت این طور نیست. او مثل بسیاری از هم وطنانش دغدغه نداشتن پول کافی برای سفرهای نوروزی، ترس از پیمودن مسیرهای خطرناک با ماشینهای غیر استاندارد و تصادفهای بی شمار در این سفرها، خرید وسایل سفره عید، آجیل، میوه، گوشت، لباس نو، آمدن مهمان، عیدی دادن، خالی بودن خانه و خطر دزدیها در این ایام را نداره. اما تشویشی هم که در دل علی افتاده، کمتر از این آشوبهای ذهنی اکثر مردم ایران نیست. و البته به نظر خودش، سختیهای مردم در برابر دلهرههای او، مشکلاتی پیش پا افتاده هستن. کمتر کسی امروز لبخند را بر لبهای علی دیده و تمام اهل خانه از صبح که علی بیدار شده بود، متوجه تشویش ذهن او شده بودند. حدود ساعت ۱۱:۳۰ شب بود که علی به همه اعلام کرد که میخواهد تنها باشد و کسی مزاحمش نشود. استرس خواب را از چشمهایش گرفته احساس میکنه گلولهای فلزی و داغ درون مغزش جابجا میشه و از سنگین شدن سرش نمیتونه گردنش رو صاف نگه داره. با اینکه عادت دارد همیشه چند نفری دورش باشن، به هر طریق که بود خودش را از شلوغی اطرافش رها کرد و همین که عقربههای ساعت یک دقیقه بامداد را نشان دادن، تنها برای قدم زدن از اتاق خارج شد. تا قدم به حیاط گذاشت احساس کرد کمی از گرمای سَرش که تا مرز انفجار رفته، کم شد. با اولین نفس عمیقی که کشید، یادش آمد که دکترها به او توصیه کردن که برای حفظ سلامتی، خیلی در مواجه با هوای آلوده تهران قرار نگیره. با کم شدن صدای اعضای خانواده که برای خواب آماده میشن، علی با تمرکز بیشتری به صدای درونش گوش سپرد. اول آرزو کرد کهای کاش مثل سالهای قبل، این شب را راحت میخوابید. درسته که عید نوروز از اولویت و دلخوشیهای علی نیست، اما همیشه سعی کرده که در حد توان ظاهر را حفظ کنه. هر چند که هر کس با کمی دقت در چهره نسبتا عبوس او در همان روز اول فروردین سالهای گذشته، متوجه میشه که او بزرگترین جشن ملی ایرانیان را تنها در حد یک تغییر فصل میدونه. هر چقدر هم که بعضیها بگن که خدای مسلمونها که اتفاقا علی هم همین خدا رو قبول داره، برای اثبات یکی از سه اصل این دین که معاد هست، همین تغییر فصل را مثال زده. در هر حال علی برای خودش دلایلی قانع کننده داره کهاین جشن را برای او در برابر عیدهای دیگه کم اهمیتتر میکنه. با خودش فکر کرد که اصلا چرا اینقدر مردم روی این جشن حساس هستند و به آن اهمیت میدن؟! آخر چه واقعه تاریخی یا خاص در این روز رخ داده یا کدام پیامبر به دنیا آمده؟! آهی کشید و زمزمه کرد: آخ از این مردم دنیاپرست ظاهر بین که به دنبال لذتهای پوچ هستند. از چند روز قبل از این عید ریختن بیرون و جشن گرفتن. زن و مرد کنار هم و در فضایی هوس آلود. فیلم میگیرن و همه جا هم پخش میکنن. این طوری باقی مردم را هم به انجام این گناه بزرگ در ماه مبارک رمضانترغیب میکنن. لعنت بهاین فضای مجازی، لعنت بهاینترنت. هر چند به دلایلی علی حسی که به جشن نوروز داره را جلوی ایرانیان به زبان نمیاره، اما سعی میکنه با رفتار و گفتارش، آنها را متوجه کنه که نوروزتان در برابر دیگر عیدهایی که برای من تقدس داره، از ارزش بالایی برخوردار نیست. فکر اینکه مردم در روزهای رمضان خوشحال هستن و میرقصن و جشن میگیرن، بیشتر آزرده خاطرش کرد. به سختی و با نفرینی آهسته تلاش کرد کهاین فکر را از سرش خارج کنه. از چند ساعت پیش تلاش کرده بود که بخوابه. اما وقتی متوجه بیاثری دومین قرص خواب شد، با خودش گفت که احتمالا امشب از خواب راحت خبری نیست و تصمیم گرفت حالا که باید بیدار بمونه، به جای غلت خوردن در رختخواب، بعد از مدتها لحظاتی را با خودش خلوت کنه. اما از حالت اندوهگین چهرهاش مشخصه که خیلی از این مدل تنهایی خوشش نمیاد. تنهایی با ذهنی پر از آشوب. اما تلاش میکنه که دیگران متوجه شدت این تشویش نشن. آخه همه از او انتظار دارن که در هر شرایط آرامش خودش را حفظ کنه و طرفدارهاش به او مرد روزهای سخت میگن. اما شاید امشب کسی بهتر از او فرق سخت و سختتر را نمیفهمه. روزهایی سختتر از آنچه که بیشتر مردم ایران فکر میکنن بر علی میگذره و شاید علی از این نگرانه که درددل تنهایی این روزها را به کسی بگه و در روزگاری که او در این جهان نیست، این گفتهها تقویم تاریخی بشن از لحظات سخت تنهایی علی. خیلی آهسته با خودش زمزمه کرد:چقدر سخته که همه نگاهها به تو باشه که میخواهی چه حرفی بزنی و هر لحظه دوست و دشمن منتظره شنیدن صحبتهات باشن. آرزو کرد کهای کاش یک فرد بی نهایت رازدار و کاملا مطیع کنارش بود. یکی دیگه از بزرگترین مشکلات علی همینه که نمیدونه در این شرایط سخت میتونه به چه کسی برای مشورت کردن یا گفتن حرفهاش اعتماد کنه. در این مدت حرفهاش رو به شکلهای مختلف که مورد قبول خودش نبوده، نقل کردن و باعث شدن بعضی از مردم از شنیدن صحبتهای علی خشمگین بشن. درسته که برخی از دوستانش واسطه شدن و تلاش کردن منظور علی از حرفهاش را مطابق میل او تغییر بدن، اما خیلی وقتها هم شرایط بدتر شده و کار به فحاشی، نفرین و حتی تنفر و خواستن مرگ او از طرف مردم رسیده. به همین دلیل این روزها علی اعتمادش به خیلیها، حتی برخی نزدیکان و حامیانش را هم از دست داده. بعد از کشیدن نفسی عمیق، بین رفتن داخل خانه و ماندن بیرون دودل شد. اما هنوز احساس خواب سراغش نیومده وترجیح میده که بیرون بمونه. برای توجیه بیرون موندن با خودش گفت: احتمالا بارش باران امروز، کمی از آلودگی هوا را کم کرده. زیاد هم بیرون نمیمونم و بعد از کمی قدم زدن که خسته شدم، میرم بخوابم. علی کمتر از چهار ماه دیگه وارد هشتاد و شش سالگی میشه. به همین دلیل خیلی مراقب سلامتیش هست. البته همیشه بهترین دکترها و امکانات درمانی و مراقبتی در کشور با کوچکترین اشاره در خدمت او هستن و او مثل بسیاری از مردم ایران چنین دغدغههایی رو نداره. اما با این وجود خودش هم مراقب سلامتیش هست که تا جای ممکن شرایط سختی براش به وجود نیاد. علی در حالی که به آهستگی در حیاط قدم میزنه، سالهای عمر نسبتا طولانیش را هم مرور میکنه. بهاین فکر میکنه که چطور از یک جوان ناشناخته، نفر اول در حکومت ایران شد و بعد از مدتی لقب رهبر کل مسلمین جهان رو برای خودش انتخاب کرد. با این فکر لبخندی روی لبهای علی نقش بست. چند روزی بود که همین لبخند کوچک رو هم نزده بود. اما یک دفعه یاد صحبت برخی از مردم افتاد که میگن: این چه ولی امر مسلمین جهان که در برابر ظلم و کشتار مسلمانان توسط دولت چین سکوت کرده؟! با یادآوری این موضوع، کمی عصبی شد و برای بهتر شدن حالش، باقی عناوینش را با خود مرور کرد. آقا، رهبر انقلاب، نایب امام زمان، فرمانده کل قوا، مقام معظم رهبری، آیت الله العظمی و امام خامنهای. علی عاشق لقبهایی هست که خودش یا دیگران بهش دادن. وقتی بهاین القاب صداش میکنن، لذت میبره و در پوست خودش نمیگنجه. اما تا جای ممکن سعی میکنه خوشحالیش را بروز نده. اما الان که تنهاست و هیچ کس نیست که بهاین القاب صداش کنه، خودش آرام آنها را زمزمه میکنه و از تکرار هر کدام لبخندی رضایت بخش به لب میاره. در حال تکرار عناوینش بهاین فکر کرد که بعضیها تصور میکنن که او نمیدونه که از روی تملق او را با این عناوین صدا می کنن، اما از نظر علی علاوه بر لازم بودن استفاده از این لقبها برای نام بردن از او توسط مردم، لذت شنیدن این عناوین از زبان دیگران هم برای او بیشتره. در حالی که به آهستگی قدم میزنه، یادآوری اسامی اشخاصی که او را لایق این لقبها نمیدونن، باعث شد که دوباره حس تنهایی به سراغش بیاد. یک علی تنها که هیچ وقت خودش را اینقدر بی کس ندیده بود. با خودش فکر کرد که دلیل این تنهائیش چیه؟! فکر نمیکرد در دنیایی کهاین قدر برای ساختنش تلاش کرده، این همه حس تنهایی کنه. البته تنهایی از نوعی که او حس میکنه با تنهایی بقیه فرق میکنه. علی هر وقت میتونه با یک دستور به صدا و سیمای ایران، بخواد که برنامهای بسازن که دوستدارانش درباره ی حمایت از او حرف بزنن. هر چند که بدون دستور او هم مسئولین صدا و سیما چنین برنامههایی درست میکنن، اما واقعیت این که دیگه مثل قدیم از دیدن این برنامهها شاد نمیشه و خودش بهتر از هر کسی میدونه کهاین روزها مخالفینش بین مردم ایران خیلی بیشتر از طرفدارهاش شدن. از این افکار احساس درماندگی سختی کرد و خستگی به سراغش آمد. اما افکار پراکنده و استرس، اجازه خواب رو بهش نمیدن. خودش هم نفهمید که چطوری یک دفعه یاد شلیک پدافند هوایی سپاه، به پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمای اکراینی افتاد. شلیکی که باعث شد تمام ۱۷۶ سرنشین هواپیما کشته بشن. قطعا این برای سیستمی که علی نفر اولش هست یک ننگ بزرگ به حساب میاد. از این کفری بود که چرا نفرات نظامش نتونستن مثل بیشتر اوقات این فاجعه را انکار یا تحریف کنن. یادش آمد که خیلی تلاش کردن، اما نشد. به یاد آورد که دقیقا دو سال قبلش هم که میشد ۱۶ دی سال ۱۳۹۶، حادثه کشتی سانچی رخ داد و مسئولین تونسته بودن جریان را به خوبی لاپوشونی کنن. باز به خاطر آورد که دشمنانش چقدر تلاش کردن که دلایل اصلی حادثه سانچی را برای مردم شرح بدن. اما علی به خودش میبالید که به هر طریق بخشی از مردم توضیح مسئولین و دستگاه تبلیغات او را باور کرده بودن. و علی عاشق چنین طرفدارهایی هست. اشخاصی که بدون سوال و کنجکاوی، از او حمایت میکنن. مخصوصا بخش متعصب این طرفدارها. خوشحال بود که هیچ فردی با هر تحلیل و منطقی نمیتونه نظر این افراد رو نسبت به علی تغییر بده. همین که فکر به چنین طرفدارهایی داشت علی را به آهستگی از تنهایی خارج میکرد، یاد تهدیدهای آمریکا جهت افشاگری حادثه پرواز اکراین، او را در تنهایی عمیقتری فرو برد. این بار با خشم بیشتری زمزمه کرد:لعنت به تکنولوژی. لعنت بهاینترنت. لعنت به آمریکا. اونها همه چیز را لو دادن. خاطرش آمد که بعد از برملا شدن حادثه هواپیمای اکراین، مجبور شدن برای بازگو کردن داستان، ژست راستگویی به خودشان بگیرن. البته علی تسلیتش را مثل همیشه گفته بود. مثل مرگ نفرات کشتی سانچی، سینما رکس، پلاسکو، متروپل، معدن طبس، هاشمی رفسنجانی، رجایی، بهشتی، باهنر، صیاد شیرازی و خیلیهای دیگه. اما قبلیها را مردم هنوز در شک و گمان هستن که به چه صورت و یا به دستور چه کسی از بین رفتن. علی دقیقا چنین چیزی را میخواد. وجود شک و شبهه در مرگ افراد. طوری که بشه تقصیر را گردن هر کسی انداخت. کلا فلسفه علی اینه که نباید با مردم خیلی صادق بود. چون آنها اهداف بزرگ نظام روا درک نمیکنند اما مشکل علی بیشتر از این چیزهاست. اصولا حوادثی مثل سانچی و شلیک به هواپیمایی که مردم ایران و یا هر کشوری در آن باشن، چیزهایی نیست که سبب بی خوابی او بشه. علی از طریق یکی از بهترین کارهایی که با پول مردم ایران کرده، از همه چیز خبر داره. و آن دستگاه اطلاعاتی قوی و منظمی هست که ساخته. و همین سیستم اطلاعاتی فوق العاده، سبب دل نگرانی علی شده. چون الان میدونه که چشم گفتنهای بسیاری از افراد به او، به دلیل منافع شخصی هست و بدتر از آن، دقیقا میدونه که مردم چقدر از خودش و نظامش متنفرن. این داستان ادامه دارد.
[sta_anchor id=”et1624″ /]













