![]() |
![]() |
روی جلد ماهنامه بشریت شماره ۲۱۵ | پشت جلد ماهنامه بشریت شماره ۲۱۵ |
فهرست مطالب ماهنامه بشریت شماره ۲۱۵
منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
با توجه به نقض مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روز افزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر، ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های آن، با اعتقاد راسخ به:
1- آزادی های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
2- برابری حقوق زنان و مردان
3-جدایی دین از دولت
4- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی
و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است .
1- آگاهی رسانی با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینه ها
2- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میزاعتراضی به منظور آگاهی رسانی و افشاگری
3-همکاری و همیاری با دیگر نهادهای حقوق بشر
4- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )
5- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی
ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت می نماییم که با پیوستن به این کانون، در افشا موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامه ریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام می گردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
مدیر مسئول: | منوچهر شفائی |
هیئت تحریریه: سردبیر | شبنم رضاوند |
امور فنی و اینترنت | رسول عباسی زمان آبادی |
طرح روی جلدو پشت جلد | محمدرضا چنگیزی |
چاپ وتوزیع | مهدی عطری chap@bashariyat.org |
ویرایش | شبنم رضاوند، لاله پروین نیا، آزاده قریشی |
آدرس:
VVMIran e.V.Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.
Postfach: 52 42
30052 Hannover
Germany
Tel.: +49163 2611257
Email: mahnameh@bashariyat.org
info@bashariyat.org
Website:www.bashariyat.org
توضیحات
1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئولو هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود.
2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد.
3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد.
4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمیباشد.
ماهنامه بشریت
لیست تازه های کتابخانه اینترنتی کانون
مهدی گلسفیدی
ردیف | توضیح |
۱ | کتاب «فلاسفه بزرگ»: » دراین کتاب، برایان مگی درباره هر فیلسوف با یکی از فیلسوفان معاصر صحبت می کند که متخصص موضوع بحث است. لذا نه تنها در این کتاب با اندیشه های فیلسوفان گذشته با کیفیت مناسب آشنا می شویم، با نظریات فیلسوفان معاصری چون برنارد ویلیامز، جان پاسمور، وارناک، کاپلستن و ایر و سرل نیز درارتباط با پیشیان آشنا می شویم. وجه دیگر امتیاز کتاب، آشنا شدن خواننده با آخرین تحولات در برداشتهای فلسفی معاصر است. از دیگرامتیازات کتاب، قالب گفتگویی آن است که آنرا بالطبع ساده تر و قابل فهم ترو جزئیات مسائل را آشکارتر می سازد. |
۳ | کتاب«زخم کهنه»: اثر برزو سریزدی است؛ مأموران به سرعت جلوى زن را گرفتند و سرهنگ خیلى خونسرد از خانه خارج شد. برنا هم همچنان بهتزده به دنبالش. حرف جناب بهزاد، حجت بود. صداى فحشهاى زن و جیغ و دادش تا کوچه به گوش مىرسید. سرهنگ سوییچ را از جیب درآورد و در دست برنا گذاشت و خودش در صندلى کنار راننده لم داد. برنا پشت فرمان پژوى 405 رئیس نشست و راه افتاد. هر چى راجع به سرهنگ بهروز بهزاد شنیده بود، همان روز اول درست از آب درآمد. |
۳ | کتاب «شش رساله» این کتاب از افلاطون شامل کتاب «حکمت سقراط و افلاطون» میشود که رسالههای دیگر افلاطون هم به آن اضافه شدهاست. این کتاب در واقع رسالههای کامل افلاطون است که با ترجمه محمدعلی فروغی منتشر گردیده است. فلسفه سقراط یکی از مهمترین موضوعات تاریخ فرهنگ باختر زمین است و تا به امروز جذبه ی اسرارآمیز او، اندیشه ورزان و هنرمندان بسیاری را تحت تاثیر عمیق خود قرار داده است. |
۴ |
کتاب « در باب زندگی» شوپنهاور درسال 1851 مجموعه ای از دیگاه های فلسفی خود را تحت عنوان ملحقات و متممات انتشار داد. تا اواسط قرن نوزدهم آثار شوپهناور چندان مورد توجه نبود تا اینکه افرادی چون تولستوی از او به عنوان نابغه ترین انسانها یاد می کند. مجموعه حاضر که با عنوان در باب حکمت زندگی ترجمه شده است قسمتهایی از مجموعه ملحقات و متممات می باشد. در این کتاب شوپنهاور در توضیح و تائید افکار خود در خصوص حکمت عملی و دستیابی به سعادت، بعضی از سخنان خردمندان جهان از جمله هومر، ارسطو، روشفوکو، ولتر، گوته، سعدی استفاده می کند. |
۵ | کتاب«تاریخ یک جنایت»: ویکتور هوگو نویسنده نامدار فرانسوی در کتاب تاریخ یک جنایت درقالب داستان به بررسی اوضاع و احوال کشور فرانسه می پردازد. این اثر برگرفته از طبیعت و خلق و خوی یک نویسنده فرانسوی است که با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع عجیب آن وقت کشور فرانسه کتاب تاریخ یک جنایت را می نگارد .با این حال این اثر به خوبی می تواند بازتابی از خلقیات ویکتور هوگو باشد. |
۶ | کتاب« افسون شانس«: یک تجربه است درباره نگرش متفاوت دو عاشق جوان به زندگی و آینده ای که در حال ساختن آن هستند و همچنین کنکاشی در باره شانس و نقش آن در زندگی انسان ها که در قالب چند روز زندگی آنها به تصویر کشیده می شود.یکی معتقد به قانون مندی های طبیعی که بر ما احاطه دارند و دیگری بازیگوش پرجوش و خروش دنباله رو احساسات و غرایز که همای سعادت را در ورای این قانون مندی ها جوید . یکی گرایش عومی صیانت از موجودیت و دیگری گرایش گریز از وضغیت موجود . |
۷ | کتاب « بالکن»: تخریب ضروری ژان ژنه نخستین بار سال 1957 ، یعنی یک سال پس از تألیف درمرکز تئاتر لندن به روی صحنه رفت و بعد آن بارها دچار سانسور و توقیف اجرا شد. این اثر راوی یک شکاف است، و به قول گلدمن اگر نمایش «سقوط امیدهای بی نظیر انقلاب » باشد، اما تحولات اجتماعی، را چنان واقع گرایانه و آشکار نشان میدهد که امید این تغییر را به سطوح ادبیات میکشاند. از این رو این اثر خود امیدی برای انقلاب است. بالکن، از روی نسخه اصلی فرانسوی ترجمه و با متن انگلیسی آن مطابقت داده شده است |
۸ | کتاب«اولین داستان های آیزاک آسیموف»: کتاب مجموعهای از نخستین آثار ارزشمند آسیموف است که در دوران جوانی نوشت و همگی در مجلات داستانهای علمی تخیلی چاپ شدند. تقریباً همۀ این داستانها، بعدها در قالب کتابهایی شامل مجموعه داستانهای کوتاه منتشر شدند اما تعدادی از آنها که از داستانهای دیگر ضعیفتر بودند، تا سی سال بعد از نخستین انتشارشان در جایی دیده نشدند. |
۹ | کتاب خانه کج: آگاتاکریستی، جنایی نویس نامدار انگلیسی شیفته جهان بی گناه است. او چندین بار به ایران سفر کرده و طی مصاحبه ای گفته من همیشه در کار نوشتن بودم و الان بیش از پنجاه سال است که کتاب های پلیسی می نویسم. این کتاب یکی از آثار ویژه و مورد علافه نویسنده است بطوری که همیشه نویسنده درباره خانه کج میگفت این کتاب یکی از بهترین کارهای من است. خانه کج واقعاً اثری دلپذیر است. خواننده وقتی کتاب را میخواند اصولاً پی می برد که این کتاب با تمام آثار دیگر آگاتاکریستی فرق می کند. |
۱۰ | کتاب « جام جمشید »: این رمان نخستی درسال ۱۳۸۶ به سفارش بنیاد فارابی برای ساخت سریالی از زندگی غیاثالدین جمشید کاشانی نوشته شد. قرارومدارمان با فارابی آن بود که رمانی نوشته شود و بر مبنای آن با همکاری خودم فیلمنامهای تنظیم شود و سریال از روی آن درکاشان و سمرقند ساخته شود. بعدتر البته داستان از چارچوب معنایی این رمان خارج شد و کارها به شکلی پیش رفت که سریالی که دربارهی جمشید کاشانی ساختند در عمل ربطی به این رمان نداشت، جزآن که گفتگوهایی و خط سیری محو و کلی را ازآن حفظ کرده بودند. به هر روی این تجربهی سه همکاریام با نهادهای فیلمساز بارآور بود وبه نوشته شدن سه چهار رمان تاریخی انجامید که هرچند با سلیقهی فیلمسازان سفارش دهنده سازگار نبود، اما جداگانه گروهی از مخاطبان را به خود جلب کرد |
۱۱ | کتاب «پادشاه بینی دراز»: مشتمل بر دو داستان با عناوین: پادشاه بینی درازاثر داینا مالک و پادشاه زرین دست اثرالکساندر چودسکو است. این اثرمیتواند گوشهای از دنیای پادشاهان و سلاطین را برای کودکان و نوجوانان فارسی زبان بازگو نماید وموجبات افزایش آگاهی وسرگرمی آنها را فراهم سازد. پادشاهان وسلاطین ازجمله مهمترین شخصیتها و موضوعاتی هستند که همواره د ساختار قصهها، داستانها وافسانهها بکار گرفته میشوند. پادشاهان غالباً جزء جدایی ناپذیر تاریخ بشریت ازابتدا شکلگیری اجتماعات بزرگ تا اکنون بودهاند. بسیاری از مردمان کشورها پادشاهان را کانون همبستگی ملتهایشان میشناسند . |
۱۲
|
کتاب «بانوی سایه ها»:داستان با شرح یک قتل توسط قاتلی حرفهای به نام دش شروع میشود سپس به نویسندهی میانسالی میرسیم که در پیِ نگارش کتاب جدید خود جهت اثبات وجود ارواح بوده ودراین راه قراراست ازهوادار قدیمی و دوست جدید خود، کمک بگیرد. اد درادامهی تحقیقاتش جهت یافتن مدارکی برای اثبات وجود روح و اشباح، به زن جوان وزیبایی برمیخورد که رفته رفته در دام عشق وی گرفتار میشود. ولی این رابطهی عاطفی بیشتر از آن چیزی که درابتدا تصورمیشد، پیچیده و مبهم است و کتاب تا انتها حول محورهمین رابطه پیش میرود. |
گزارش های نقض حقوق بشر سه ماهه کمیته های تخصصی پائیز(مهر،آبان، آذر) ۱۳۹۸
گزارش سه ماهه نقض حقوق پیروان ادیان پائیز(مهر،آبان، آذر) ۱۳۹۸
حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
تنظیم نمودار: حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
اهل سنت
جدول آماری نقص حقوق اهل سنت در مهر، آبان، آذر ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
11 | احضار و بازجوئی | 1 |
3 | بازداشت و بیخبری | 2 |
5 | تهدید | 3 |
1 | انتقال زندانی به سلول انفرادی | 4 |
1 | توقیف گذرنامه | 5 |
1 | ممنوعیت خروج از کشور | 6 |
1 | بلاتکلیفی افراد بازداشت شده | 7 |
1 | بی خبری از افراد بازداشت شده | 8 |
3 | شکنجه یورش ، توهین زندانیان | 9 |
2 | صدور حکم حبس | 10 |
2 | محرومیت از درمان و دسترسی به خدمات پزشکی | 11 |
1 | آزادی از زندان با قرار وثیقه | 12 |
2 | فرافکنی و حاشیه سازی | 13 |
1 | عدم دسترسی به وکیل یا دادرسی عادلانه | 14 |
1 | رفتار خشونت آمیز با شهروندان | 15 |
1 | محرومیت از حقوق شهروندی | 16 |
37 | جمع کل | 17 |
دراویش گنابادی
جدول آماری نقص حقوق دراویش گنابادی در ( مهر، آبان، آذر) ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
1 | احضار و بازجویی | 1 |
86 | اعتصاب غذا | 2 |
1 | آغاز دوران محکومیت | 3 |
1 | انتقال زندانی به سلول انفرادی | 4 |
3 | تفتیش عقیده | 5 |
3 | شکنجه، یورش ، آزارو اذیت زندانیان یا خانواده آنان | 6 |
1 | فرافکنی و حاشیه سازی | 7 |
15 | محرومیت از دسترسی به خدمات پزشکی | 8 |
2 | آزادی زندانیان با توجه به تائید در خواست آزادی مشروط | 9 |
1 | آزادی زندانیان با توجه به اتمام دوران محکومیت | 10 |
113 | جمع کل | 11 |
بهاییان
جدول آماری نقص حقوق پیروان بهائی در ( مهر، آبان، آذر) ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
1 | احضار و بازجویی | 1 |
31 | بازداشت و بیخبری | 2 |
17 | محاکمه | 3 |
1 | محرومیت از دسترسی به خدمات پزشکی | 4 |
3 | شکنجه | 5 |
1 | صدور حکم تبعید | 6 |
2 | بلاتکلیفی افراد بازداشت شده | 7 |
6 | تفتیش عقیده | 8 |
1 | محرومیت از حق ملاقات، تماس تلفنی و سایر حقوق زندانیان | 9 |
1 | محرومیت از تحصیل | 10 |
12 | رفتار خشونت آمیز با شهروندان[توهین ، تهدید,ضرب و شتم] | 11 |
23 | فرافکنی و حاشیه سازی | 12 |
11 | صدور حکم حبس | 13 |
3 | عدم دسترسی به وکیل یا دادرسی عادلانه | 14 |
25 | تفتیش منزل | 15 |
25 | ضبط وسائل | 16 |
10 | صدور حکم حبس تعزیری | 17 |
7 | پلمپ محل کسب | 18 |
23 | یورش | 19 |
1 | تخریب قبرستان و شکستن سنگ قبور | 20 |
1 | آغاز دوران محکومیت حبس | 21 |
1 | انتقال زندانی به سلول انفرادی | 22 |
15 | آزادی با قرار وثیقه | 23 |
1 | آزادی از زندان با پایان دوران محکومیت | 24 |
6 | ازادی مشروت | 25 |
12 | محرومیت از حقوق شهروندی | 26 |
239 | جمع کل | 27 |
مسیحیان
جدول آماری نقص حقوق مسیحیان در( مهر، آبان، آذر) ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
1 | بازداشت و بیخبری | 1 |
1 | آغاز دوران محکومیت زندانیان | 2 |
1 | اعتصاب غذا | 3 |
1 | بیخبری از افراد بازداشت شده | 4 |
1 | بلاتکلیفی افراد بازداشت شده | 5 |
2 | عدم دسترسی به وکیل یا دادرسی عادلانه | 6 |
1 | ممانعت از تماس تلفنی و یا ممنوعیت ملاقات افراد زندانی | 7 |
1 | پایان دادن به دوران اعتصاب غذا | 8 |
10 | فرا فکنی و حاشیه سازی | 9 |
1 | اجرای حکم تبعید | 10 |
1 | محاکمه | 11 |
1 | تهدید | 12 |
9 | صدور حکم حبس | 13 |
5 | آزادی زندانیان با توجه به اتمام دوران محکومیت | 14 |
31 | جمع کل | 15 |
جدول آماری نقض حقوق ادیان در سه ماه) مهر، آبان، آذر (۱۳۹۸
موارد نقض حقوق ادیان | اهل سنت | بهاییان | مسیحیان | دراویش | سایر ادیان |
بازداشت و بیخبری | 3 | 31 | 1 | 1 | |
احضار و بازجویی | 11 | 1 | 1 | ||
بلاتکلیفی افراد بازداشت شده | 1 | 2 | |||
تهدید | 5 | 1 | |||
بیخبری از افراد بازداشت شده | 1 | 1 | |||
فرا فکنی و حاشیه سازی | 2 | 23 | 10 | 1 | 1 |
آغاز دوران محکومیت | 1 | 1 | 1 | ||
اعتصاب غذا | 1 | 86 | |||
انتقال زندانی به سلول انفرادی | 1 | 1 | 1 | ||
عدم دسترسی به وکیل یا دادرسی عادلانه | 1 | 3 | 2 | ||
شکنجه ، توهین و ازار و اذیت زندانیان | 3 | 3 | 3 | ||
محرومیت از حقوق شهروندی | 12 | ||||
پایان دادن به دوران اعتصاب غذا | 1 | ||||
محرومیت از دسترسی به خدمات پزشکی | 2 | 1 | 15 | 1 | |
تفتیش منزل | 25 | ||||
ضبط وسائل | 25 | ||||
پلمپ محل کسب | 7 | ||||
یورش | 23 | ||||
رفتار خشونت آمیز با شهروندان | 1 | 12 | |||
محاکمه | 17 | 1 | |||
توقیف گذرنامه | 1 | ||||
آزادی موقت با قرار وثیقه | 1 | 15 | |||
آزادی زندان با توجه به اتمام دوران محکومیت | 1 | 1 | |||
آزادی مشروط | 6 | 2 | |||
صدور حکم حبس | 2 | 11 | 9 | ||
صدور حکم حبس تعزیری | 10 | ||||
محرومیت از تحصیل | 1 | 1 | |||
محرومیت از حق تماس تلفنی و سایر حقوق زندانیان | 1 | 1 | 2 | ||
تفتیش عقیده | 6 | 3 | 1 | ||
ممنوعیت خروج از کشور | 1 | ||||
تبعید | 1 | 1 | |||
تخریب اماکن و شکستن سنگ قبر | 1 | ||||
جلوگیری از آزادی زندان با توجه به اتمام دوران محکومیت | 5 | ||||
جمع کل | 37 | 239 | 31 | 113 | 7 |
برای آگاهی بیشتر:
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع آوری شده و عملا نمی تواند بیش از ۳۰ در صد واقعیت های جامعه باشد. این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان که از رسانه های داخلی و خارجی مانند ایسنا؛ هرانا ؛ ایرنا ؛ایلنا، هنر آنلاین؛ باشگاه خبرنگاران جوان؛ خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، مهرنیوز جمع آوری گردیده است. اعضائیکه درگردآوری اخبار نقض حقوق پیروان ادیان دی ماه همکاری نموده اند عبارتند از: محمدحسین ملائی برزی, محمد آفتابی, هادی درتومی. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است: adian.bashariyat.org:// http
گزارش نقض حقوق کودک ونوجوان پائیز(مهر،آبان، آذر) ۱۳۹۸
لیدا اشجعی ، رضا ویسانیان
سانسوروخفقان حاکم درجمهوری اسلامی مانع ازدرج صحیح آمارنقض حقوق کودکان درایران میشود” و بنابراین امارسهماهه که ازخبرگزاریهای داخلی منتشرشده است؛ وسطح محرومیت ازحقوق کودکان را درطیفهای مختلف به خوبی اشکارمیکند” آموزش وپرورش درجایگاه اول نقض حقوق کودکان قرارمیگیرد.
جدول آماری نقض حقوق کودک ونوجوان پائیز(مهر،آبان، آذر) ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
208 | اخبار عمومی : بیماریهای کودکان ؛حمایت از کودکان ؛ خشونت علیه کودکان ؛ خودکشی کودکان؛ سقط جنین؛ فروش کودکان و نوزادان؛ کودکان افغان؛ کودکان بی هویت؛ کودکان در سیل و زلزله؛ کودکان فقر؛ اسیب های اجتماعی | ۱ |
36 | کودکان کار | ۲ |
8 | اعیتاد کودکان و نوجوانان | ۳ |
3 | اعدام کودکان | ۴ |
115 | اموزش و پرورش | ۵ |
28 | کودک همسری | ۶ |
44 | کودک ازاری | ۷ |
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملا نمیتواند بیش از30 در صد واقعیت های جامعه باشد این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کود ک و نوجوان که از رسانه های داخلی و خارجی مانند ایسنا؛ مشرق نیوز؛ رکنا؛ رادیو زمانه؛هرانا؛ ایرنا؛ ایلنا؛ رادیو صدای امریکا؛ رادیو بی بی سی؛ ایران؛ قطره؛ رادیو فردا؛ سازمان حقوق بشر ایران؛ باشگاه خبرنگاران جوان؛ خبرگزاری مهر؛ خبر گزاری خراسان؛ روزنامه قانون؛ تسنیم؛ کمپین فعالان بلوچ؛ جمع آوری گردیده است. http://koodak.bashariyat.org/?p=27266
گزارش نقض سه ماهه حقوق کارو کارگر پائیز(مهر،آبان، آذر) ۱۳۹۸
سید اشکان حسینی
تنظیم نمودار: رسول عباسی زمان آبادی
جدول آماری نقض حقوق کارو کارگر پائیز(مهر،آبان، آذر) ۱۳۹۸
ردیف | عنوان | مهر | آبان | آذر |
1. | اخبار کارگران | 17 | 24 | 11 |
2. | اخراج و تعدیل | 9 | 1670 | 1623 |
3. | تجمعات | 40 | 28 | 13 |
4. |
حوادث | 60 | 44 | 34 |
کشته | 52 | 48 | 40 | |
زخمی | 117 | 31 | 85 | |
5. | بیانیه ها و نامه ها | 6 | 4 | 4 |
6. | بازداشت و زندان | 101 | 70 | 16 |
7. |
کاسبکاران | 29 | 17 | 15 |
کشته | 7 | 7 | 16 | |
زخمی | 26 | 15 | 26 | |
8 | معوقات مزدی | 17 | 16 | 10 |
9 | مجموع | 303 | 1841 | 1806 |
باتوجه به اوضاع شدیدا امنیتی و نقض شدید حقوق بشر در ایران، از سویی سانسور و سرکوب فعالین و رسانه های غیر وابسته و از سوی دیگر پوشش ندادن و یا کوچک شمردن مشکلات از جمله مشکلات معیشتی، فقر، بیکاری، نابرابری، فقدان آزادی های اولیه، که یکی از بخشهای لاینفک و جدانشدنی آن که بدون شک بدنه اصلی تمامی جوامع الالخصوص ایران بشمار میآید اصناف، مشاغل، کار و کارگران ست که توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران و قوانینشان موجبات نقض کلی حقوق شان گشته است؛ ازینرو گزارش مذکور حداقل نقض حقوق کارو کارگر که نهایتا بیست الی سی درصد آن میباشد.منابع برگرفته از: ایران کارگر، ایرنا، روزنامه سپهر، ایلنا، هرانا، ایسنا، تسنیم، مهر، هه نگاو، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، کمپین فعالین بلوچ، کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، حصارنیوز، رکنا، تابناک، برنا، فارس، باشگاه خبرنگاران جوان، میزان، صدا و سیما، روزنامه خراسان، خبر آنلاین، آنا، صبح توس و…همچنین منتشر شده در سایت کانون دفاع از حقوق بشر در ایران (کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر) تهیه شده است. برای بازدید بیشتر از وقایع کار و کارگران به http://kar-kargar.bashariyat.org/مراجعه کنید.
گزارش سه ماهه نقض حقوق هنر و هنرمندان پائیز (مهر، آبان، آذر ) ۱۳۹۸
ابراهیم فداکار
نمودار آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان پائیز ۱۳۹۸
تنظیم نمودار : ابراهیم فداکار Ibrahim fadakar
جدول آماری گزارش نقض حقوق هنر و هنرمندان پائیز ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
6 | اجتماعی | ۱ |
10 | بازداشت ها | ۲ |
6 | صدور اجرای حکم | ۳ |
11 | علمی – فرهنگی | ۴ |
15 | کمبودها و محرومیت ها | ۵ |
3 | لغو کنسر تها و نمایش فیلم ها | ۶ |
1 | مطبوعات | ۷ |
2 | هنرمندان زندانی | ۸ |
24 | اعتراضات،انتقادات و تجمعات | ۹ |
برای آگاهی بیشتر:
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع آوری شده و عملا نمی تواند بیش از۳۰ درصد واقعیت های جامعه باشد. این گزارشات ازسایت کمیته دفاع از حقوق هنر که از رسانه های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین و مهرنیوزجمع آوری گردیده است. گردآوری داده ها توسط دیانا بیگلری فرد، مرضیه بردبار کوچکصفهانی، مهدی گلسفیدی، سید اسماعیل هاشمی، شبنم فتحی، امید شیرمحمدی، خلیل رستاد، علی شعبان زاده، ابراهیم فداکار، سید محمد اسماعیلی اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش سه ماهه نقض حقوق زنان پائیز (مهر، آبان، آذر ) ۱۳۹۸
لیدا اسدی فر
نمودار آماری نقض حقوق زنان (مهر، آبان، آذر ) ۱۳۹۸
تنظیم نمودار : لیدا اسدی فر
جدول آماری گزارش نقض حقوق زنان (مهر، آبان، آذر ) ۱۳۹۸
ردیف | موضوع | مورد |
1 | اسیدپاشی | 5 |
2 | اعتیاد | 4 |
3 | بهداشت | 5 |
4 | زنان سرپرست خانوار | 5 |
5 | خشونت خانوادگی | 28 |
6 | طلاق | 2 |
7 | جلوگیری از شرکت در مراسم | 11 |
8 | اطلاعیه نهادهای بین المللی | 5 |
9 | خبرعمومی | 99 |
10 | احضاروبازجویی | 12 |
11 | بازداشت | 39 |
12 | احضار به دادگاه | 10 |
13 | محاکمه | 19 |
14 | احکام صادرشده توسط دادگاه | 36 |
برای آگاهی بیشتر:
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران و خبرگزاریهای معتبر داخلی و خارجی جمعآوری شده است که عملا نمی تواند بیانگر کلواقعیت های جامعه باشد. گزارشات ماهیانه کمیته دفاع از حقوق زنان از سایت کانون دفاع از حقوق بشر در ایرانکه از رسانه های داخلی و خارجی مانند ایسنا ؛ مشرق نیوز؛ رکنا؛ رادیو زمانه؛ هرانا؛ ایرنا؛ ایلنا؛ رادیو صدای امریکا؛ رادیو بی بی سی؛ ایران؛ قطره؛ رادیو فردا؛ سازمان حقوق بشر ایران؛ باشگاه خبرنگاران جوان؛ خبرگزاری مهر ؛ خبر گزاری خراسان ؛ روزنامه قانون ؛تسنیم و غیره جمع آوری گردیده است، تهیه و تدوین می شوند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است: http://zanan.bashariyat.org
فرمان قتل شهروندان توسط قانون در ایران پائیز(مهر، آبان، آذر) ۱۳۹۸
حمید رضا چناری
تنظیم و نمودار: حمید رضا چناری
ردیف | شهر | اجرای حکم اعدام | صدور حکم اعدام | ||
مورد | نفر | مورد | نفر | ||
1 | اردبیل | 1 | 1 | 0 | 0 |
2 | ارومیه | 2 | 3 | 1 | 25 |
3 | اصفهان | 1 | 1 | 2 | 3 |
4 | اهواز | 1 | 1 | 0 | 0 |
5 | ایلام | 1 | 1 | 0 | 0 |
6 | بروجرد | 3 | 3 | 0 | 0 |
7 | بندرعباس | 4 | 5 | 1 | 1 |
8 | بوشهر | 1 | 1 | 0 | 0 |
9 | تبریز | 1 | 1 | 0 | 0 |
10 | تهران | 0 | 0 | 13 | 13 |
11 | خمین | 1 | 1 | 0 | 0 |
12 | رشت | 3 | 5 | 0 | 0 |
13 | زاهدان | 1 | 1 | 0 | 0 |
14 | زنجان | 2 | 2 | 0 | 0 |
15 | سلماس | 1 | 1 | 0 | 0 |
16 | سنندج | 1 | 1 | 0 | 0 |
17 | شیراز | 3 | 4 | 1 | 1 |
18 | کاشان | 1 | 2 | 0 | 0 |
19 | کرج | 5 | 11 | 1 | 1 |
20 | کرمان | 1 | 1 | 0 | 0 |
21 | کرمانشاه | 1 | 5 | 0 | 0 |
22 | مراغه | 2 | 2 | 0 | 0 |
23 | مریوان | 1 | 1 | 0 | 0 |
24 | مشهد | 6 | 7 | 2 | 2 |
25 | یزد | 1 | 1 | 0 | 0 |
جمع کل | – | 45 | 62 | 21 | 46 |
توضیح | اخباراعدامیان: 10مورد15 نفر، رهائی یافتگان از اعدام نیز 54مور94 نفر و انتقال به انفرادی 3 مورد 5 نفر
منابع:سایتها و خبرگزاری های: جوانه ها، هرانا، هه نگاو، حقوق بشر ایران، میزان، شبکه حقوق بشر کردستان، صدا و سیما، فارس، ایسنا، روزنامه خراسان، میزان، رکنا، ایلنا، جوان آنلاین، عصر ایران و خبرگزاری مهر، نفس در قفس، روزنامه ایران، خانه ملت، همشهری و نه به زندان نه به اعدام |
جدول آماری فرمان قتل شهروندان توسط قانون در ایران پائیز(مهر، آبان، آذر) ۱۳۹۸
گزارش های نقض حقوق بشر ماهانه کمیته های تخصصی دی ماه ۱۳۹۸
گزارش نقض حقوق هنرو هنرمندان دی ماه ۱۳۹۸
ابراهیم فداکار
نمودار گزارش نقض حقوق هنر و هنرمندان دی ماه ۱۳۹۸
تنظیم نمودار : ابراهیم فداکار
جدول آماری گزارش نقض حقوق هنر و هنرمندان دی ماه ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
۵ | اجتماعی | ۱ |
۳ | بازداشت ها | ۲ |
۱ | صدوراجرای حکم | ۳ |
۳ | علمی – فرهنگی | ۴ |
۸ | کمبودها و محرومیت ها | ۵ |
۲ | لغو کنسرتها ونمایش فیلم ها | ۶ |
۷ | مطبوعات | ۷ |
۲ | هنرمندان زندانی | ۸ |
۶ | اعتراضات ، انتقادات و تجمعات | ۹ |
۳ | آزادی زندانیان مطبوعاتی | ۱۰ |
برای آگاهی بیشتر: آمار فوق ازگزارشات رسانه های داخلی وخارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع آوری شده و عملا نمی تواند بیش از۳۰در صد واقعیت های جامعه باشد. این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق هنرکه ازرسانه های داخلی وخارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین و مهرنیوز جمع آوری گردیده است. گردآوری داده ها توسط دیانا بیگلری فرد، مرضیه بردبار کوچکصفهانی، مهدی گلسفیدی، سید اسماعیل هاشمی، شبنم فتحی، امید شیر محمدی، ابراهیم فداکار، محمد یوسف اسماعیلی، خلیل رستاد صورت گرفته است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است: http://honar.bashariyat.org
گزارش نقض حقوق کودک و نوجوان دی ماه ۱۳۹۸
لیدا اشجعی، فرهاد نصیری
دولت سن ازدواج کودکان را برای دختران۱۳سال وبرای پسران۱۵تعیین کرده که با حمایت اعضای کمیته فرعی کمیسیون لوایح دولت به تصویب رسیده است و اینکه ایا متخصصین سلامت جسم وروان کودکان هم به این قانون نظرمثبت خواهند داشت؟؟
جدول آماری گزارش حقوق کودک و نوجوان دی ماه ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
۷۸ | اخبار عمومی: بیماریهای کودکان؛ حمایت از کودکان؛ خشونت علیه کودکان؛ خودکشی کودکان کودکان درسیل و زلزله؛ کودکان فقر؛ آسیب های اجتماعی | ۱ |
۹ | کودکان کار | ۲ |
۶ | اعیتاد کودکان و نوجوانان | ۳ |
۱ | اعدام کودکان | ۴ |
۳۶ | اموزش و پرورش | ۵ |
۲۱ | کودک همسری | ۶ |
۷ | کودک ازاری | ۷ |
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع آوری شده و عملا نمیتواند بیش از 30 درصد واقعیت های جامعه باشد. این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کود ک و نوجوان که از رسانه های داخلی وخارجی مانند ایسنا؛ مشرق نیوز؛ رکنا؛ رادیو زمانه؛ هرانا؛ ایرنا؛ ایلنا؛ رادیو صدای امریکا؛ رادیو بی بی سی؛ ایران؛ قطره؛ رادیو فردا؛ سازمان حقوق بشر ایران؛ باشگاه خبرنگاران جوان؛ خبرگزاری مهر؛ خبر گزاری خراسان؛ روزنامه قانون؛ تسنیم؛ کمپین فعالان بلوچ؛ جمع آوری گردیده است. http://koodak.bashariyat.org/?p=29673
گزارش نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی دی ماه ۱۳۹۸
حمید رضا چناری Hamidreza Chenari
تنظیم نمودار: حمید رضا چناری
نفرات | موارد | عنوان | ردیف |
0 | 15 | اخبار عمومی شامل: اطلاعیه نهادهای بین المللی، بیانیه های بین المللی و موارد نقض حقوق اجتماعی | 1 |
100 | 50 | بازداشت ها | 2 |
29 | 4 | احضار به دادگاه و بازجویی | 3 |
78 | 36 | احکام صادر شده و تودیع یا صدور وثیقه | 4 |
39 | 25 | زندان و زندانی شامل: محاکمه مجدد، ضرب وشتم، مرگ در زندان، اعتصاب غذا، جلوگیری از درمان، مرگ زیر شکنجه، جلوگیری از مرخصی، انتقال به سلول انفرادی و یا زندان دیگر | 5 |
18 | 9 | کولبران کشته و مجروح توسط نیروها | 6 |
6 | 6 | تیر اندازی به مردم | 7 |
16 | 5 | موارد پنهان نقض حقوق بشر شامل: عدم بهداشت و درمان و خودکشی | 8 |
286 | 150 | منابع خبری: کمپین فعالین بلوچ، هه نگاو، هرانا، کردپا مانیتورحقوق بشر در ایران، ماف نیوز، ایلنا، کمپین دفاع از زندانیان سیاسی، سازمان حقوق بشر ایران، تسنیم، پیک ایران، جوان آنلاین، سینا خبر
فرستندگان اخبار این ماه به ترتیب تعداد عبارتند از: ابوطالبی، ابراهیمی، حسن زاده ،جعفری، چناری، بهرامی، محمودزاده، فرزاد مرشدی، حوالات،اسدی،رضایی، سیاحی، نوروزی، نبوی نژاد |
جمع کل
|
جدول آماری سلب حقوق اقوام و ملل ایرانی در دی ماه ۱۳۹۸
گزارش آماری قتل عمد با مجوز دولت دی ماه ۱۳۹۸
امیر ابطحی
تنظیم نمودار: امیر ابطحی
جدول آماری قتل عمد با مجوز رسمی (دی ماه ۱۳۹۸ )
ردیف | شهر | صدور حکم اعدام | اجرای حکم اعدام |
1 | تهران | 3مورد 3 نفر« عادی» | 0 |
2 | اهواز | 1 مورد 3 نفر | 0 |
3 | سنندج | 1 مورد یکنفر«سیاسی» | 0 |
4 | ارومیه | 1مورد یکنفر «سیاسی» | 1 مورد 2 نفر |
5 | کرج | 0 | 4مورد 12 نفر |
6 | سیرجان | 0 | 1 مورد 1 نفر |
7 | زنجان | 0 | 1 مورد 1 نفر |
8 | مشهد | 0 | 3مورد 3 نفر |
9 | آمل | 0 | 1 مورد 1 نفر |
10 | بروجرد | 0 | 1مورد 2 نفر |
11 | شیراز | 0 | 1مورد 1 نفر |
جمع کل | – | 6 مورد 8 نفر | 13 مورد 23 نفر |
توضیح
|
اخبارعمومی: 2مورد 20 نفر
انتقال به انفرادی: 2 مورد 7 نفر رهائی از اعدام: 22 مورد 29 نفر منابع:سایت ها و خبرگزاری های:ایلنا، هرانا، هه نگاو، حقوق بشر ایران، میزان، شبکه حقوق بشر کردستان، صدا و سیما، فارس، ایسنا، روزنامه خراسان، میزان، رکنا، جوان آنلاین، خانه ملت، همشهری، نه به زندان نه به اعدام و روزنامه ایران. |
گزارش ماهیانه نقض حقوق پیروان ادیان، دی ماه ۱۳۹۸
حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
تنظیم نمودار: حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی
اهل سنت
جدول گزارش نقص حقوق اهل سنت، دی ماه ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
2 | ضرب و شتم و رفتار خشونت آمیز | 1 |
1 | انتقال زندانی به سلول انفرادی | 2 |
3 | بازداشت و بیخبری | 3 |
1 | تفتیش منزل | 4 |
1 | ضبط وسائل | 5 |
3 | یورش, توهین, تهدید | 6 |
1 | احضار و بازجوئی | 7 |
1 | ممانعت از انجام مناسک مذهبی | 8 |
2 | فرافکنی و حاشیه سازی | 9 |
16 | جمع کل | 10 |
بهاییان
جدول گزارش نقص حقوق پیروان بهائی، دی ماه ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
9 | اجرای حکم حبس تعزیری | 1 |
7 | آزادی با تودیع قرار وثیقه | 2 |
1 | محرومیت از حقوق شهروندی | 3 |
1 | بازداشت و بیخبری | 4 |
3 | تفتیش منزل | 5 |
14 | ضبط وسائل | 6 |
12 | صدور حکم حبس تعزیری | 7 |
5 | محرومیت از حق دادرسی عادلانه | 8 |
15 | تفهیم اتهام | 9 |
67 | جمع کل | 10 |
مسیحیان
جدول گزارش نقص حقوق مسیحیان، دی ماه ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
2 | تخریب اماکن مذهبی و قبرستانها | 1 |
2 | صدور حکم حبس تعزیری | 2 |
3 | اجرای حکم حبس تعزیری | 3 |
1 | فرافکنی و حاشیه سازی | 4 |
8 | جمع کل | 5 |
پیروان سایر ادیان
جدول گزارش نقص حقوق پیروان سایر ادیان، دی ماه ۱۳۹۸
مورد | موضوع | ردیف |
1 | محاکمه | 1 |
1 | جمع کل | 2 |
جدول گزارش آماری موارد نقض حقوق ادیان در دیماه ۱۳۹۸
موارد نقض حقوق ادیان | اهل سنت | بهاییان | مسیحیان | سایر ادیان |
بی خبری از افراد بازداشت شده | 3 | 1 | ||
احضار و بازجویی | 1 | |||
محکومیت به حبس | 12 | 2 | ||
تهدید | 3 | |||
فرا فکنی و حاشیه سازی | 2 | 1 | ||
جلوگیری از انجام مناسک مذهبی | 1 | |||
آغاز دوران محکومیت | 18 | 2 | ||
انتقال زندانی به سلول انفرادی | 1 | |||
عدم دسترسی به وکیل یا دادرسی عادلانه | 1 | 7 | ||
محرومیت از حقوق شهروندی | 1 | |||
تفتیش منزل | 1 | 3 | ||
ضبط وسائل | 1 | 14 | ||
یورش | 3 | |||
محاکمه | 1 | |||
اجرای حکم حبس | 9 | 3 | ||
جمع کل | 18 | 59 | 10 | 1 |
برای آگاهی بیشتر:
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع آوری شده و عملا نمی تواند بیش از ۳۰ در صد واقعیت های جامعه باشد. این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان که از رسانه های داخلی و خارجی مانند ایسنا؛ هرانا ؛ ایرنا ؛ایلنا، هنر آنلاین؛ باشگاه خبرنگاران جوان؛ خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، مهرنیوز جمع آوری گردیده است. اعضائیکه درگردآوری اخبار نقض حقوق پیروان ادیان دی ماه همکاری نموده اند عبارتند از: عاطفه خواجه نصیری یزدی, محمدحسین ملائی برزی. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است: http://adian.bashariyat.org
گزارش نقض حقوق زنان ، دی ماه ۱۳۹۸
لیدااسدی فر، مینا فرشی، نوری ایرانی
نمودارآمار نقض حقوق زنان دی ماه ۱۳۹۸
جدول آماری نقض حقوق زنان دی ماه ۱۳۹۸
ردیف | موضوع | تعداد |
1 | اعتیاد | 3 |
2 | بهداشت | 1 |
3 | خشونت خانوادگی | 12 |
4 | طلاق | 1 |
5 | جلوگیری از شرکت در مراسم | 3 |
6 | اطلاعیه نهادهای بین المللی | 2 |
7 | اخبارعمومی | 53 |
8 | احضاروبازجویی | 19 |
9 | احضار به دادگاه | 6 |
10 | محاکمه | 1 |
11 | احکام صادرشده توسط دادگاه | 13 |
برای آگاهی بیشتر:
آمار فوق از گزارشات رسانه های داخلی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران و خبرگزاریهای معتبر داخلی و خارجی جمعآوری شده است که عملا نمی تواند بیانگر کلواقعیت های جامعه باشد. گزارشات ماهیانه کمیته دفاع از حقوق زنان از سایت کانون دفاع از حقوق بشر در ایرانکه از رسانه های داخلی و خارجی مانند ایسنا ؛ مشرق نیوز؛ رکنا؛ رادیو زمانه؛ هرانا؛ ایرنا؛ ایلنا؛ رادیو صدای امریکا؛ رادیو بی بی سی؛ ایران؛ قطره؛ رادیو فردا؛ سازمان حقوق بشر ایران؛ باشگاه خبرنگاران جوان؛ خبرگزاری مهر ؛ خبر گزاری خراسان ؛ روزنامه قانون ؛تسنیم و غیره جمع آوری گردیده است، تهیه و تدوین می شوند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
http://zanan.bashariyat.org
گزارش نقض حقوق جوان و دانشجو دی ماه ۱۳۹۸
رسول آزاد، وحید تیرانی، آرمین برادران پیله ورق
نمودار آماری حقوق جوان و دانشجو دی ماه ۱۳۹۸
جدول آماری گزارش نقض حقوق جوان و دانشجو دی ماه ۱۳۹۸
تعداد | عنوان خبر | موضوع |
10 | دانشگاه ها |
اخبار عمومی |
8 | تجمع اعتراض | |
4 | اطلاعیه نهاد های بین الملل | |
20 | بازداشت |
اخبار محاکمه |
11 | محاکمه |
برای آگاهی بیشتر:
گزارش فوق از سایت کمیته جوان و دانشجو برگرفته از رسانه های داخلی و خارجی همچون هرانا، فارس، ایلنا، ایرنا، هه نگاو، کمپین فعالان بلوچ، جوان آنلاین، دانشجو آنلاین میباشد. لازم بذکر است که بدلیل سانسور شدید رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی ایران و از سوی دیگر سرکوب فعالان و خبرگزاری های غیروابسته آمار فوق تنها درصد ناچیزی از نقض حقوق جوان و دانشجو در ایران میباشد. برای آگاهی و اطلاع بیشتر میتوانید از بازدید فرمایید . .http://daneshjoo.bashariyat.org
گزارش ماهیانه نقض حقوق کار و کارگر دی ماه ۹۸
رسول عباسی زمان آبادی ، سید اشکان حسینی
تنظیم نمودار : رسول عباسی زمان آبادی
جدول گزارش نقض حقوق کار و کارگر دی ماه ۱۳۹۸
ردیف | عنوان | تعداد | مورد |
1 | اخبار عمومی | 15 | |
2 | اخراج و تعدیل | 797 | 5 |
3 | تجمعات | 14 | |
4 | حوادث | 38 | |
کشته | 37 | ||
زخمی | 92 | ||
5 | ایمنی محیط | 11 | |
6 | بیانیه ها و نامه ها | 8 | |
7 | بازداشت و زندان | 26 | 18 |
8 | کولبران،سوختبران | 26 | |
کشته | 8 | ||
زخمی | 16 | ||
9 | معوقات مزدی | 18 |
توجه:
منابع برگرفته از:
ایران کارگر، ایرنا، روزنامه سپهر، ایلنا، هرانا، ایسنا، تسنیم، مهر، هه نگاو، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، کمپین فعالین بلوچ، کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، حصارنیوز، رکنا، تابناک، برنا، فارس، باشگاه خبرنگاران جوان، میزان، صدا و سیما، روزنامه خراسان، خبر آنلاین، آنا، صبح توس و…
همچنین منتشر شده در سایت کانون دفاع از حقوق بشر در ایران (کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر) تهیه شده است.
اعضاییکه که در جمع آوری داده ها همکاری کرده اند عبارتند از: ایراندخت کیا ، داوود وحیدی ، محمد ابوطالبی. برای بازدید بیشتر از وقایع کار و کارگران به http://kar-kargar.bashariyat.org/مراجعه کنید.
گزارش جلسه سخنرانی کمیته دفاع ازحقوق پیروان ادیان ژانویه ۲۰۲۰
حامد پرنوش
در روز یک شنبه مورخ 12 ژانویه ساعت ۱۷:۰۰ بوقت اروپای مرکزی با حضور مسئول واعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر درایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک نمایندگی برمن برگزار گردید. در ابتدای نشست مسئول جلسه آقای رضا عباسی زمان آبادی ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین جلسه را آغاز نمودند.
بخش اول: در آغاز جلسه آقای احمد رضا ایران نژاد کلوعلیا گزارش و (تحلیل) موارد نقض حقوق پیرو ادیان در آذر ماه 98 را ایراد کردند. خبر: رشید ناصرزاده، آزاد محمدیانی، خالد حسینی، بختیار رحیمی، پرویز ناصری، مهدی علیزاده، ناصر خلوصی، جلیل محمدی، عباس جلیلیان، سهراب مرادی بازداشت شدند. همچنین یوسف کاری به ۶ سال حبس، سیامک میرزایی به یک سال حبس، خسرو زرستان به ۱۵ سال حبس محکوم شدند. خبر: احضار و بازجویی از انورحسین پناهی در اداره اطلاعات سنندج و تعیین زمان و شعبه دادگاه تجدیدنظر نسیم صادقی اشاره کرد. خبر: ناصر رجب، یک روحانی اهل سنت، ده شهروند بهایی در بهارستان اصفهان همزمان با بازداشت دو شهروند بهایی در امیدیه، کیمیا پورصادقیان و نسیم شوقی، یک طلبه اهل سنت و یک شهروند مسیحی در پارس آباد مغان تعدادی از شهروندان تحت عنوان «اعضای فرق نوظهور» در این ماه بازداشت شدند که این نقض مواد 9 و 11 و 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر می باشد. خبر: همچنین نه نوکیش مسیحی به نامهای عبدالرضا علی حق نژاد، محمد اسلام دوست، بهنام اخلاقی، بابک حسین زاده، مهدی خطیبی، خلیل دهقان پور، حسین کدیور، کمال نعمانیان و محمد وفادار مجموعا به ۴۵ سال حبس، علی احمدی شهروند بهایی به ۱۱ سال حبس، مژگان احمدزاده (فدایی)، شهروند بهایی به ۶ ماه حبس تعزیری، کیانا رضوانی و کیمیا مصطفوی دو شهروند بهایی هر کدام به شش ماه حبس، مولوی علی صفر زهی روحانی اهل سنت به ۲ سال حبس و اکبر رشیدی به ۱۵ سال حبس محکوم شدند (نقض مواد 9 و 11 و 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر).
بخش دوم: خانم عاطفه خواجه نصیری یزدی با موضوع ” بررسی ماده 23 اعلامیه جهانی حقو بشر و مقایسه آن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران” سخنرانی کردند. ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح میکند که هر انسانی حق دارد کار کند و کار خود را آزادانه انتخاب کند. شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خود خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد. این ماده شامل چهار بند است که به کار برابر در برابر مزد برابر، دریافت پاداش منصفانه و تشکیل اتحادیه های صنفی تاکید میکند. دولت ایران به اعلامیه جهانی حقوق بشر، رای موافق داده و به میثاقهای بین المللی حقوق بشر ملحق گردیده است. بنابراین، مبانی حقوق بشر به نحوی که در اعلامیه و میثاقها بیان شده مورد تایید دولت ایران قرار گرفته و پایبندی به آن را تعهد نموده است. علاوه بر آن جزء کشورهایی است که بیشترین قطعنامه ها را در مورد نقض حقوق بشر از طرف مجمع عمومی سازمان ملل در 39 سال اخیر دریافت کرده است. در بند یک ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است. دولت جمهوری اسلامی ایران بنا برماده ۱۱۱۷ قانون مدنی ایران، مردان می توانند مانع کار همسرانی شوند که اشتغالی برخلاف مصالح و شئون خانوادگی دارند و این قانون بر خلاف بند 1 ماده 23 قانون بین المللی کار است. ضعف قوانین ایران در باره سوء استفاده جنسی در محل کار، امکان سوء استفاده جنسی از زنان در محل کار را بالا برده و در مواردی هم که اتفاق می افتاد آن ها از ترس آبروی خود کمتر حاضر به شکایت می شوند. تعریف کودک در سامانه حقوقی ایران کاملا منطبق با گزاره های شرعی است که با نظام حقوق بشر تفاوت بنیادی دارد. قانون کار ایران گرچه کار برای کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع کرده است ولی هزاران کودک زیر ۱۵ سال به کارهای سخت مانند ساختمانی و قالیبافی اشتغال دارند. در مورد کارگری که از کار محروم میشود یا بهاییانی که به زور مغازه شان را می بندند، هیچ کدام از این اقدامها با فلسفه ای که قانونگذار مدنظر داشته همخوانی ندارد. در بند دوم و سوم ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت کند. » هر کسی که کار میکند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانوادهی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانیهای اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد. جامعه کارگری کشور امروز به شدت از حیث معیشت و تامین مایحتاج اصلی خود با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند. تبصره 2 ماده 7 قانون کار می گوید که دولت بایستی کارهای دائم و غیر دائم را مشخص کند. زیرا اثبات شغلی یکی از اولویت های اصلی جامعه کارگری کشور است متاسفانه کارگران زحمتکش این مرزو بوم امروز از نبود ثبات شغلی دررنج و مشقت هستند. ثبات شغلی لازمه کیفیت بخشی به روند کار، تولید، رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی است. در بند چهارم ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان شده است: هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد. اصل ۲۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایجاد تشکل ها را آزاد دانسته ولی با افزودن جمله ” نقض نکردن موازین اسلامی…. ” عمل این آزادی تشکل ها را بی اثر ساخته است. فصل ششم قانون کار ایران نیز به تشکل های کارگری وصنفی اختصاص دارد، ولی آزادی کارگران را به سه نوع انجمن که عبارتند از: شورای اسلامی، صنفی و یا نماینده کارگران محدود ساخته و تازه اختیارات همین آزادی نیم بند را که شامل چگونگی تشکیل تنظیم اساسنامه و حتی نحوه عملکرد آن می شود به شورای عالی کار و هیات وزیران سپرده است. با آن که اعتصاب جزء حق مسلم کارگران است، جمهوری اسلامی با خشونت زیاد با آن برخورد کرده و آن را سرکوب می نماید. یش از500 مورد اعتصاب، تظاهرات و اعتراضهای دیگر در سال 1395در مخالفت با اخراج یا درخواست دریافت به موقع دستمزد، افزایش دستمزد و بهبود در شرایط کار رخ داده است. فعالان سندیکایی در این موارد اغلب به اتهامهایی مثل »اقدام علیه امنیت ملی«، »تبلیغ علیه نظام«، »اهانت به رهبر« و دیگر اتهامهای مبهم متهم میشوند. قانون اساسی و قوانین جمهوری اسلامی ایران در زمینه کار، بر پایه دین، قومیت و عقیده سیاسی به شدت تبعیض آمیز است. این قوانین، تبعیض فراگیری را علیه زنان قایل می شوند. اتحادیه های مستقل کارگری ممنوع هستند و دولت کنترل شدیدی را بر تمام نهادهای قانونی ـ که ظاهرا باید نماینده کارگران باشند ـ اعمال می کند. اعتصاب ها با خشونت سرکوب می شوند. فعالان مستقل سندیکایی بیش از پیش می کوشند اتحادیه های کارگری خود را به دور از مداخله دولت تشکیل دهند. اما بسیاری از این فعالان سندیکایی بهای گزافی را با اخراج از کار، تحمل آزار و تعقیب و زندان، می پردازند. من نمونه های اخیر این فعالان و نتیجه فعالیتهایشان را تهیه کردم: صدور احکام فعالان کارگری در پرونده هفت تپه اسماعیل بخشی به ۱۴ سال زندان و سپیده قلیان به ۱۸سال زندان محکوم شدند برای اسماعیل بخشی فعال کارگری حکم ۱۴ سال حبس و برای محمد خنیفر کارگر هفت تپه حکم ۶ سال حبس صادر شده است. امیرحسین محمدی فرد، سردبیر نشریه گام، امیر امیرقلی عضو تحریریه نشریه گام، ساناز الهیاری، عضو تحریه نشریه گام و عسل محمدی دانشجو و عضو تحریریه نشریه گام هر کدام به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شده اند. همچنین پیشتر ۹ نفر دیگر از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه به تحمل ۸ ماه حبس تعزیری و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شدند. .
بخش سوم: آقای مهراب زارعی با موضوع نگاهی به پیروان سایر ادیان در ایران سخنرانی کردند. روز جهانی مذهب مراسمی است جهت جلب توجه تمامی ملتها های دنیا به یگانگی و وحدت اساس تمام ادیان که از سال ۱۹۵۰ هرساله در ماه ژانویه برگزار می گردد. اگر بخواهیم نگاهی به این موضوع از دیرباز تا به امروز داشته باشیم میتوان گفت در سالهای گذشته پس از به قدرت گرفتن روحانیون در کشور ایران همواره ما شاهد نقض حقوق پیروان ادیان و اذیت و آزار آنها بوده ایم. تنها با نگاهی به جمعیت پیروان اقلیت های مذهبی قبل و بعد از انقلاب و با توجه به مهاجرت آنها و گزارشات رسمی سازمانهای مدافع حقوق بشر می توان به راحتی نتیجه گیری کرد که پیروان ادیان از کشور مهاجرت نکرده اند بلکه موفق به فرار از ایران اسلامی شده اند. در اصل ۱۳ و ۱۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحتا قید شده که ایرانیان مسیحی، زرتشتی و کلیمی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و دولت و مسلمانان موظفند با افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنها را رعایت کنند ولی متاسفانه در مقابل شاهدیم که جمهوری اسلامی ایران علاوه بر نقض حقوق این شهروندان به اذیت و آزار دیگر اقلیت های مذهبی مانند بهائیان، دراویش گنابادی، مسلمانان سنی، یارسان ها و دیگر اقلیت ها نیز روی آورده است. درحال حاضر در کشور ایران گرایش شهروندان به مذهب مسیحیت افزایش یافته و ما شاهد شرکت کردن نوکیشان مسیحی به دلیل جو امنیتی موجود به شرکت در جلسات کلیساهای خانگی روی آورده اند و با توجه به موج دستگیری ایمانداران مسیحی، کلیسا ها نیز با فشار و تهدیدهای نهاد های امنیتی و اطلاعاتی اجازه ورود به افراد نوایمان را در مراسمات پرستشی خود ندارند و به ناچار مراسمات خود را به زبانهای غیر از زبان فارسی برگزار می کنند. در چند سال گذشته تعداد بسیار زیادی از کلیساها در کشور مورد حجوم و تخرییب توسط ماموران امنیتی و افراد مذهبی قرار گرفتهاند. اقلیت های مذهبی حق صحبت کردن و تبلیغات در خصوص مذهب خود را ندارند. در موارد دیگ مراجع تقلید در ایران صراحتا بهائیان را فرقه ضاله و حرام اعلان کردند و حتی در مواردی دست دادن و صحبت کردن با آنها را جایز ندانسته اند. شهروندان بهائی با انواع نقض حقوق شهروندی مانند توهین، دستگیری، زندان، شکنجه، ضبط اموال و محرومیت از تحصیل، پلمپ محل کسب و کار، نبش قبر و اعدام روزگار خود را سپری می کنند. در بازداشتگاه های جمهوری اسلامی ایران افراد در زیر شکنجه مجبور به اعتراف شده و بعد ها به جرم های واهی مانند جاسوسی، اقدام علیه امنیت ملی و براندازی نظام محکوم به شلاق و سالها حبس در زندان می شوند. شهروندان اهل سنت سال هاست که نیازهای اولیه زندگی خود را ندارند (مدرسه، بهداشت، آب، برق، تلفن، و غیره) و فعالان سنی و امام جمعه ها به خاطر بیان مشکلاتشان و اعتراض به وضع موجود در جامعه دستگیر وبه راحتی فعالان مذهبی سنی در سالهای گذشته در دادگاه های ایران به اعدام محکوم شدند. در بسیاری از شهرهای کشور حتی حق داشتن مسجد نیز از آنها گرفته شده است. زرتشتیان، یهودیان، دراویش گنابادی، یارسان ها و دیگر اقلیت های مذهبی از اذیت و آزار های عوامل نظام در امان نبوده و همه به نحوه های متفاوت با نقض حقوق اولیه شهروندی روبه رو هستند. اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده های ۱۸، ۱۹، ۲۱، ۲۲ صراحتا به حق آزادی بیان، فکر، وجدان، مذهب، عقیده، ایمان، دموکراسی و امنیت اجتماعی اشاره میکند اما رژیم ایران نه به قانون اساسی خو پایبند بوده و نه به اعلامیه جهانی حقوق بشر. پیروان ادیان به دلیل شرایط ناامن و احساس خطر، از ایران مهاجرت کرده و مسولان نظام نیز از این امر ناراحت نیستند چرا که خود راحت تر می توانند سرمایههای کشور را صرف جنگ افروزی و ایجاد ناامنی در منطقه و جهان کنند که شاید بتوانند ماندگاری خود در قدرت را افزایش دهند و برای ماندن در قدرت از هیچ اقدام غیر انسانی دریغ نمی کنند. اما در دو دهه گذشته با توجه به افزایش سطح آگاهی مردم از مشکلات جامعه و افزایش نارضایتی ها از رژیم جمهوری اسلامی ایران چه در داخل کشور و چه در جامعه جهانی می توان گفت که زلزله درون نظام اسلامی ایران ایجاد و پایههای حکومت روزبه روز سست تر شده است. در کارنامه ۴۰ ساله رژیم جمهوری اسلامی ایران سرکوب و نقض حقوق قانونی اقلیت های مذهبی به دفعات تکرار شده و گویا تمامی نخواهد داشت. تنها مردم ایران نباید ناامید شوند و در آینده نه چندان دور قطعا تغییرات زیادی در کشور ما ایجاد خواهد شد.
بخش چهارم: آقای افشین شاهین زاده با موضوع نگاهی به تاریخچه آیین بهایی در ایران سخنرانی کردند. آیین بهایی، آیینی است که حسین علی نوری، ملّقب به بهاءالله، در سده ۱۹ میلادی و درسال ۱۸۶۳ در ایران، بنیان گذاشت. بهائیان معتقدند که بهاءالله (۱۸۱۷–۱۸۹۲) جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون ابراهیم، موسی و مسیح و محمد است. خود جامعه بهایی تاریخ رسمی این دین را بدین شکل ابراز میدارد: “تاریخ بهائی با رسالتی که خداوند به دو مربی و پیامآور الهی- حضرت باب و حضرت بهاءالله- سپرد، آغاز میشود. حضرت بهاءاللّه همان موعودی هستند که حضرت باب و تمام پیامبران الهی گذشته به آمدن ایشان بشارت داده بودند. ” پس در این میان نقش محمدعلی شیرازی ملقب به “باب” چه بوده است؟ برای شناخت و درک بهتر از تاریخچه این مساله، میبایست کمی به گذشته نظر بیفکنیم. باور به موعود منتظر، در مذهب شیعه دوازده امامی تاریخ درازی داشته که در طول سالیان، منجر به بروز و ظهور افراد مختلفی شد که خود را مهدی موعود خواندند یا پیروانشان انها را مهدی موعود نام نهادند. شاید نخستین فرد از این دسته، محمد حنفیه بود که بعدتر بوسیله پیروانش مذهب کیسانیان بنا نهاده شد و اکثرا از ایرانیان بودند. در زمانهای دیرتر نیز دلبستگی مردمان به امام ناپیدا چندان میبوده که دیده میشود کریمخان زند سکه بنام او زده. در زمان فتحعلیشاه برادر او حسینقلیخان شمشیر و سپر و زره زراندود مرصعی بنام امام زمان وقف کرده و بخزینه بارگاه قم سپارده بود. در زمان همین فتحعلیشاه، شخصی به نام شیخ احمد احسا یی در کربلا می زیسته که چون پارسایی بسیاری از خود نشان میداد شاگردان و مریدان بسیاری داشت که شیخیه نامیده میشدند. شیخیه در واقع یکی از شاخه های شیعیان میباشند. وی یکی از علمای بزرگ آن زمان بشمار میرفت و در ایران و عراق و جنوب عربستان بسیار شناخته شده و البته مورد احترام فتحعلیشاه نیز بود. وی که مطالعاتی نیز در فلسفه یونان داشت، با اقتباس از علل اربعه افلاطون و ارسطو، علل چهارگانه آفریده شدن جهان را، امامان شیعه میدانست. وی همچنین میگفت: “جسم های ما نیز از آن امامانست. از اینرو هر امامی هرگاه که خواست، به کالبد هرکسی که خواست تواند درآید”. ولی میبایست میان امام غایب و مردم دیگر، یک “در” وجود داشته باشد. پس از مرگ شیخ احمد احسایی، بزرگترین شاگرد وی به نام سید کاظم رشتی، راه و مسلک وی را ادامه داد. وی در اواخر عمر اعلام کرد که ظهور موعود نزدیک است و بهمین دلیل هیچ جانشینی برای خود تعیین نکرد. محمد علی باب (1819-1850)؛ پدر او میرزا رضا بزاز شیرازی بود که در اوان کودکی وی زندگی را بدرود گفته بود و سختی ها و رنجهای سید علی محمد از همین زمان آغاز گشت. پس از مرگ پدر زیر سرپرستی دائی خود سید علی که پیشه تجارت داشت قرار گرفت. پس از رسیدن به سن بلوغ به آموختن درسهای ابتدایی فارسی و سپس به فراگرفتن ادبیات فارسی و عربی پرداخت و آنگاه در سلک طلاب علوم دینی درآمد. در این مدت کارهای او عادی نبود، بدین طریق که از مردم کناره گرفت و در ریاضت کشی و چله نشینی و گرفتن ختومات می کوشید. و نیز از ویژگیهای وی خوش نویسی و تند نویسی بود؛ بطوریکه در این هنر میان مردم مشهور شد و او را خوشنویس ماهری میشناختند. اینها خصوصیاتی است که در شرح احوال اولیه او ثبت شده است. بهرحال سیدعلی محمد شیرازی پس از پایان تحصیلات مقدماتی و فراگرفتن اصول ادبیات عرب و منطق در تجارتخانه دائی خود به امور داد و ستد پرداخت و پس از چندی به همراه دائی خود به بوشهر رفت و در تجارتخانه دائی خود به کارهای امور بازرگانی اشتغال ورزید. وی در مدت اقامت در بوشهر اوقات فراغت خود را به مطالعه کتابهای دینی و دعاهای وارده و ختومات و ریاضت میگذرانید و از این رو همیشه تنها بسر میبرد. در مدتی که سیدعلی محمد شیرازی در بوشهر بسر می برد در اثر ریاضتها و خواندن دعاهای مداوم دارای افکار لطیف، شاعرانه و ساده شده بود و آمادگی زیادی برای پذیرش افکار تازه پیدا کرده و گویا اضطرابی نیز در فکر و خیال او پدیدار شده بود. با این اوضاع و احوال و آمادگی ذهنی و جستجوگری در سال 1255 هجری در 20 سالگی به سوی کربلا رهسپار گردید و در آنجا با بعضی از شاگردان سید کاظم رشتی دومین پیشوای فرقه شیخیه که نزدیک بودن ظهور حضرت مهدی (عج) را تبلیغ میکرد آشنا شد و به راهنمایی آنان به نزد سید کاظم رشتی راه یافت. در مدت زمان ماندن سیدعلی محمد شیرازی در کربلا و استفاده او از حوزه درس سید کاظم رشتی اختلاف است. طبق نوشته خود سیدعلی محمد شیرازی، مدت یکسال در خدمت سید رشتی بوده است. در روزهای آخر آن یکسال به همراه چند نفر از همدرسان خود مدتی به کوفه رفت و در مسجد بزرگ آن شهر که مسکن مرتاضان و معتکفان بود به ریاضت و چله نشینی و اعتکاف پرداخت. پس از آنکه چله ای در مسجد کوفه گرفت، یعنی چهل روز در آنجا به ریاضت نشست؛ دوباره به کربلا رفت و در حوزه درس سید رشتی حاضر شد. ولی این بار بیشتر در انزوا و تنهایی بسر می برد. بهاء الله؛ پس از جریان سوء قصد به ناصرالدین شاه و سرکوب بابیان، حکومت وقت برای خواباندن غایله، گروهی از سران بابی از جمله بهاء الله را به بغداد و سپس به استانبول تبعید کرد. در بغداد بهاءالله به تدریج به عنوان رهبر جامعۀ بازماندۀ بابیان شناخته میشود و به احیای جامعه به شدت سرکوب شده، نابسامان و ناماید بابی میپردازد. او در آثار خود درکی جدید از دین بابی را در اختیار بابیان قرار داد. تعداد پیروان او به شکل فزایندهای رشد کرد و ظرف مدت کوتاهی هم بابیها و هم مقامات ایرانی و عثمانی او را به عنوان رهبر برجسته بابیان شناختند. وی در خارج جامعۀ بابی نیز از همراهی و تایید ساکنان بغداد و مسافرانی که به این شهر میآمدند برخوردار بود از جمله مقامات عثمانی، افراد برجسته ایرانی و حتی روحانیون سنی که او را به عنوان شخصیتی مهم می شناختند. عبدالبهاء عباس افندی (۱۲۲۳- ۱۳۰۰ هجری شمسی۱۸۴۴- ۱۹۲۱ میلادی) فرزند ارشد بهاءالله که به نام عبدالبهاء شناخته میشود، سومین شخصیت محوری آیین بهائی است که پدرش بهاءالله آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کردهاست، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر متون بهائی برگزید. او در فاصلهٔ سالهای ۱۸۹۲ تا ۱۹۲۱ میلادی مسئولیّت ادارهٔ جامعهٔ بهائی را برعهده داشت. بهائیان عبدالبهاء را مفسّر و تبیین کنندهٔ رسمی آثار بهائی، جلوهٔ تمامی آرمانها و ایدهآلهای بهائی و معمار نظم جهانی بهاءالله میدانند. عبدالبهاء همیشه اصرار داشت که مقام او فقط بندگی و خدمت به پدرش است و همواره بهائیان را از تجلیل و تحسین مقام خود بازمیداشت. او در دورانی که ادارهٔ جامعهٔ بهائی را بر عهده داشت لقب عبدالبهاء (به معنی بنده بهاء) را برای خود برگزیده بود و امروزه نیز اغلب با این نام شناخته میشود. شوقیافندی شوقی افندی ربّانی (۱۲۷۶- ۱۳۳۶ هجری شمسی، ۱۸۹۷-۱۹۵۷ میلادی) که به شوقی افندی هم شناخته میشود، به مدت ۳۶ سرپرست جامعه بهائی در سراسر عالم بود و نظم اداری جهانی بهائی را توسعه بخشید. او که نتیجه (فرزند نوه) بهاءالله شارع دین بهائی و نوه دختری عبدالبهاء بود، طبق وصیت نامه عبدالبهاء (الواح وصایا) پس از وی، مسئولیّت ولایت امر در جامعه بهائی را از ۲۸ نوامبر ۱۹۲۱ میلادی تا زمان مرگش در نوامبر ۱۹۵۷ میلادی، به عهده گرفت و در بین پیروان آئین بهائی به ولیِ امرالله ملقّب گردید. بیت العدل اعظم بیتالعدل اعظم شورای بینالمللی آئین بهائی و بالاترین مقام تصمیمگیری این آئین است. این مجمع ۹ عضو دارد که هر ۵ سال یک بار توسط اعضای محفلهای ملی بهائی – شوراهای انتخابی بهائی کشورهای جهان – انتخاب میشوند. نخستین انتخابات بیت العدل اعظم در سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ هجری شمسی) برگزار شد. مقر بیت العدل اعظم در دامنه کوه کرمل در بندر حیفا قرار دارد و وظایف و اختیارات آنرا میتوان به صورت زیر خلاصه کرد: اداره امور جامعه بهائی در سطح جهانی، هدایت، سازمان دهی و هماهنگ سازی فعالیتهای بهائی در سطح جهانی، محافظت از متون بهائی، محافظت از جامعهٔ بهائی در برابر آزار و اذیت و سرکوب؛ انتشار آئین بهائی، گسترش و تقویت نظم اداری بهائی؛ ترویج خصلتهای معنوی در جامعهٔ بهائی و دوستی و صلح میان ملتها؛ پیادهسازی، لغو یا تغییر آن دسته دستورها و احکام که به وضوح در متون بهائی مطرح نشدهاست؛ تضمین حقوق، آزادی و اقدامات افراد؛ بکار بستن اصول و احکام بهائی؛ هدایت و هماهنگی فعالیتهای بهائیان در سراسر جهان. نماز بهائی سن بلوغ شرعی در دین بهائی، ۱۵ سال تمام است و از آن زمان به بعد فرد مسئولیت کامل زندگی دینی خود را بر عهده میگیرد. فرد بالغ طبق احکام دین بهائی که اساس آن در کتاب اقدس قرار دارد، باید شروع به خواندن نماز نماید. در دین بهائی سه نماز روزانه وجود دارد که خواندن یکی از این سه واجب است. نماز به صورت جمعی و جماعت نهی شدهاست. تنها نماز میت، نمازی که برای مردگان خوانده میشود، به صورت جماعت برگزار میگردد. حج بهاییت حج بهاییت از همان حج بابیت که علی محمد باب در کتاب “بیان” گفته است، گرفته شده؛ سید محمد علی باب خانه خود در شیراز را برای پیروانش کعبه قرار داده است و زیارت و طواف آن را بر پیروانش واجب کرده است. باب در همان کتابش می گوید: حج از زنان برداشته و فقط بر مردان است. وی در این باره می گوید: کسانی که خانه مرا زیارت می کنند، باید علاوه بر این زیارت، قبور اصحاب اولیه (حروف حی) که هیجده تن هستند را نیز زیارت کنند. جشن بهائیان بهائیان در سراسر جهان دویستمین سالروز تولد بهاءالله، بنیانگذار دین بهائی را جشن میگیرند. عید رضوان یکی از اعیاد دین بهائی است که از مهمترین عیدهای این دین بهشمار میرود. ایام عید رضوان از سی و دو روز پس از نوروز شروع و مدت ۱۲ روز ادامه دارد. این ایام مصادف ورود بهاءالله به باغ نجیب پاشا در حومه شهر بغداد در اردیبهشت ۱۲۴۲ شمسی است. این باغ بعدها در بین بهائیان به باغ رضوان شهرت یافت. در این مکان بود که بهاءالله صریحاً به بابیان حاضر اعلان کرد که او پیامآور الهی و همان موعودی است که باب به آمدنش وعده داده بود. اوضاع بهائی ها در دوران پهلوی در سایه مدارای نسبی حکومت پهلوی با همه آیینها، بهاییان نیز آرامش قابل توجهی داشتند. بعنوان نمونه در سال 1345، در اوایل صدارت امیرعباس هویدا- که به یک خاندان سرشناس بهایی تعلق داشت، ایران به 24 «قسمت امری» تقسیم میشد. هر قسمت امری دارای مرکزی بود که محفل آن به «محفل روحانی مرکز قسمت امری» موسوم بود. در سال 1349 تعداد مراکز قسمت امری ایران به 67 مرکز رسید و در «نقشه پنج ساله»، که به اواخر دوران سلطنت پهلوی تعلق دارد، باید تعداد محافل محلی ایران به 1100 محفل میرسید. اوضاع بهاییان در حکومت جمهوری اسلامی در قوانین کیفری مملکت برای بهائیان هیچ حقی پیشبینی نشده است. و آن ها همواره در معرض سوء استفاده و اعمال خشونت قرار دارند. و اگر چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرارگیرند یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوای بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می شوند، بهائیان را در زمرهی مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می دهند. یکی از این مراجع، آیت الله روح الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود. قوانینی که بهائیان را از شرکت در هرگونه فعالیت در عرصه عمومی منع می کند به زندگی حرفه ای، اجتماعی و اقتصادی آنها صدمات سنگینی زده است. بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، وزارت کار جمهوری اسلامی دستور داد که افراد وابسته به ” فرق منحرف” و یا اعضاء سازمانهایی که به زعم مسلمین پیرو “مکاتب الحادی” اند و یا در اساسنامه خود وحی و ادیان توحیدی را نفی می کنند باید از همه مشاغل دولتی برکنار شوند. از طرف دیگر ضرورت اعلام مذهب، در درخواستنامهها، فرم ها و مدارک رسمی (که اخیراً در بعضی موارد، تحت فشار بین المللی، حذف شده است)، آزادی بهائیان را جداً محدود کرده وآنها را از فرصتهای موجود در همهی ابعاد زندگی خصوصی از جمله ازدواج، طلاق، ارث، راهیابی به دانشگاه وانجام سفر محروم می نماید. در عمل از سال هزاروسیصد و پنجاه و هشت تاکنون هزاران بهائی شغل، مقرری و حقوق بازنشستگی، اموال، کسب و کار و بالاخره امکان تحصیل را از دست داده اند. مقامات جمهوری اسلامی با انحلال تشکیلات بهائیان، آنها را از حق گردهمآیی، انتخاب و اداره مؤسسات دینی خود در سطح منطقهای و ملی محروم کرده اند. پس از وقوع انقلاب اسلامی حد اقل دویست بهائی اعدام شده و تعداد زیادی از آنها زندانی و تحت شکنجه و فشار قرار گرفته اند تا شاید از دین خود بازگشته به اجبار به اسلام بگروند. به سبب اعتراضهای شدید بینالمللی به آزار و سرکوب این اقلیت مذهبی غیر سیاسی و آرام، مقامات دولت ایران در بیشتر اوقات علت اصلی فشار و اعدام بهائیان را پنهان کرده و ادعا می کنند که اینان به اتهاماتی نظیر “فعالیت های ضد انقلابی”، “حمایت ازرژیم سابق”، “جاسوسی برای صهیونیسم” و “فحشا، زنا و فساد اخلاقی” محکوم و مجازات می شوند. با دستورات حکومتی، حتی ارتباط معمولی و روزمره بهاییانِ با سایر افراد هم می تواند به تبلیغ آیین بهایی تعبیر شود و موجب تعقیب کیفری باشد. از سوی جامعه غیربهایی نیز تمایلی به هم نشینی با یا دفاع از بهاییان وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران، دست کم توانسته بهایی ستیزی را حتی در ارتباط معمولی میان مردم و بهاییان جا بیاندازد. امروزه نیز همچنان شاهد فشار بی امان جمهوری اسلامی بر پیروان سایر ادیان و بویژه نوکیشان مسیحی و بهاییان هستیم. افشین شاهین زاده
بخش پنجم: آقای هاشم رضایی با موضوع چرایی خشونت سخنرانی کردند: تکرار یک عمل هر چند زشت و ناخوشایند، به مرور زمان از قبح آن کاسته و شاید به عادت تبدیل گردد. پرداختن به چرایی بروز پدیده عادت به خشونت در جامعه ایران و دیگر جوامع رشد نیافته از نظر فرهنگی، دارای ابعاد مختلف و وسیعی است، موضوعی که باعث شد در این مقطع زمانی به موضوع خشونت بی پروا در جامعه ایران بپردازم، اعدامها و کشتارهای روز افزون و روزانه در حکومت جمهوری اسلامی است، البته جدا از ذات خشن این حکومت از بدو تشکیل که با اجرای اعدامهای بدون محاکمه و بدون طی مراحل دادرسی و بقول خودشان انقلابی، نمود یافت و شکنجه هایی که در زندانها اجرا می گردد، موضوع حضور چشمگیر مردم عادی برای تماشا و اجرای این اعدامها و سنگسارها می باشد، مردمانی که از زمان استراحت و کار خود صرف نظر می کنن تا مرگ انسانی را از نزدیک و بصورت زنده ببینند!!. در ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی امیدواریهایی ایجاد شد که شاید به ریشه کنی فقر و خشونت بیانجامد اما بعد از یک دهه ورق کم کم برگشت و هر روز که می گذشت حاکمان بیشتر از روز قبل حداکثر خشم و خشونت را به معرض نمایش گذاشتند. مخالفان و نخبه های جامعه را به نام محارب و مفسدفی الارض و … به چوبه دار آویختند و قوانین را با سوء استفاده حداکثری از دین، در جهت مقاصد شوم خود تغییر دادند. خلاصه اینکه در این دو سه دهه جامعه بیمار را چنان به مرگ گرفتند که تب را آرزو می کند. مردمانی که به اشتباه فکر میکردند با عدالت حکومت الهی بزودی رفاه مطلق خواهند داشت، با آژیرهای جنگ به خود آمدند و اولویت اصلی شان نجات جان و دفاع از میهن شد. جنگ و ویرانی های آن چهره کریه فقر را نمایان تر کرد. بعد از اتمام جنگ نیز به جای ترمیم آسیب های ناشی از جنگ و اصلاح زیر ساخت ها، دوران به ظاهر سازندگی آغاز شد. سهم خواهی نهادهای وابسته به حاکمیت و دولت های رانتیر باعث شد تا درآمدهای حاصل از نفت به اشتباه در جاهای ناصواب هزینه گردند. این توزیع ناعادلانه درآمد منجر به افزایش نابرابری در جامعه شد. اختلاف طبقاتی آن هم در حکومتی اسلامی که برابری و مساوات از اصول بنیادی آن است به حدی رسید که بروز خشونت در چنین شرایطی دور از انتظار نیست. خشونت برای نهادینه شدن باید تولید معنا بکند. یعنی یک سری ارزشها یا هنجارهای اجتماعی را به وجود بیاورد یا از آن حمایت بکند. مثلا دینی که بخصوص پس از انقلاب به طور رسمی ترویج شد، بخش عمدهی آن توجیه خشونت بود. دو مفهوم مهم و کلیدی جهاد و شهادت را اگر از زاویهی غیر دینی نگاه کنید، جهاد در حقیقت یک نوع خشونت دگرآزارانه است که هم توجیه و هم ترغیب میشود و مسئلهی شهادت یک نوع خشونت خودآزارانه است. برای اینکه کسی خشونت را به خودش برگردانده و آن را بپذیرد، فقط با دادن چنین معنایی به لحاط دینی است که امکانپذیر میشود. جامعه ای که نابرابری و بی عدالتی در آن بیداد میکند آبستن خشونت است و خشم مردم کاملا طبیعی است. چنانچه این نابرابری منجر به فقر مطلق برای عده ای شود آشوب و اغتشاش از سوی آنها محتمل است. چیزی که در اعتراضات اخیر نیز شاهد آن بوده ایم. غارت فروشگاه های مواد غذایی در بیخ گوش پایتخت، نشانگر آن است که برای غارت گران مشقت به حد نهایت رسیده است. غارت گرانی که غارت گر نیستند بلکه خشم ناشی از گرسنگی آنها را به غارت و چپاول اموال فروشگاه ها واداشته است. البته بقیه مردم نیز خشم خفته ای دارند که شدت آن از خشم فقیران مطلق کمتراست. اینها همان هایی هستند که از نابرابری و بی قانونی به خشم آمده اند متأسفانه حاکمیت در این رهگذر خشونت را با خشونت بیشتر و سرکوب پاسخ داده است. آنها با مدل های خشونتی گاز انبری و لوله ای و مانند آن، خشونت خفیف و به حق مخالفان را تلافی می کردند. حاکمیت اما این خشونت و سرکوب را به حدی مؤثر دید که اخیرا خود آغازگر آن می شود و مردم را نیز به این مهم تحریک می کند. البته نبرد آنقدر نابرابر است که مردم کمتر جرأت ابراز نارضایتی از طریق رفتار خشن را دارند. برای مثال 18 تیر ماه سال 78، اعتراضات مسالمت امیز انتخالات 88، دی ماه 96 و مهمترین آن آبانماه 98 که نمیشه گفت خشونت بلکه کشتار بیرحمانه مردمانی که برای معیشت و سفره خودشون اعتراض کردن از اصلاح سیستم سیاسی، اقتصادی و اداری باید به سمت اصلاح جامعه حرکت کنیم تا بتوانیم آستانه تحمل و اخلاق را در جامعه افزایش دهیم. مسائل اجتماعی جامعه ایران نه به یک دوره زمانی کوتاه، بلکه به بحران در دوره زمانی طولانی برمیگردد. بسیاری از مسائل امروز ما، مسائلی هستند که از دیرباز تاکنون وجود داشته و از بین نرفتهاند. به همین دلیل ما باید پیش از هر چیزی برای حل مشکلات به سراغ زیربنا برویم. میتونیم به سراغ جزئیات زندگی مردم برویم؛ خانوادهای را در نظر بگیرید که پدر خانواده دچار اعتیاد است. این مساله باعث میشود ازدواج فرزندان دچار مشکل شود و ناراحتی در این خانواده افزایش پیدا کند. در حال حاضر سالانه بیش از یکمیلیون فارغالتحصیل بیکار با مدرک لیسانس به جامعه تحویل داده میشوند، که بیکاری خود عاملی است که به خشم و عصبانیت اضافه میکند. نبود شایستهسالاری عامل دیگری در بهوجود آمدن ناراحتی و عصبانیت است. وقتی تعداد زیادی از افراد جامعه بدون تخصص باشند و هیچکس جای خودش نباشد، سبب بهوجود آمدن عصبانیت در سیستم کاری و اداری و در نتیجه جامعه میشود. متاسفانه رسیدگی ما به مشکلات، در قالب دستورات و راهکارهایی سطحی است. بسیاری از افراد جامعه، قانون را خودشان اجرا میکنند، این درحالی است که افراد نباید به خودشان اجازه دهند قانون را بهطور شخصی اجرا کنند. به طور مثال زمانی که رهبر ایران دستور آتش به اختیار و داد عملا یه عده آدمی که عقیده ایی مخالف دیگران داشتند آزادانه در مکانهای عمومی با خشونت اقدام به مزاحمت برای دیگر شهروندان که از دید اونها پوشش مناسب نداشتند کردند این موضوع که به دلیل ضعف مدیریتی در اجرای قوانین است، باعث بهوجودآمدن و افزایش درگیری در جامعه میشود. در چنین شرایطی امنیت در جامعه کم میشود. یکی از مصادیق کاهش سطح امنیت در جامعه، متلکگوییها و توهین به زنان در محیطهای اجتماعی و شهری است. برخی برای به اجرا درآوردن آنچه که میخواهند، به هرکس که زورشان برسد، آسیب میزنند که این نیز از دلایل نبود قوانین و روابط درست قانونی است. ما عادت کردهایم صورت مساله را پاک کنیم. اصلاح جامعه باید از اصلاح سیستم آغاز شود و نباید خشم و عصبانیت را به عوامل سطحی مرتبط دانست. مسئولان باید برای اصلاح سیستمهای اقتصادی و اداری از نظرات کارشناسانه استفاده کنند و به این نظرات گوش دهند، اما کسی گوش نمیدهد! فقط همچنان هرکس به کارش ادامه میدهد و این موضوع اصلیای است که باید با نگاهی دقیق و موشکافانه و با بررسیهای بلندمدت به آن بپردازیم. آمار بالای کودک آزاری، سرقت با خشونت، دعواهای فیزیکی در خانواده و جامعه، چاقو کشی و قتل با سلاح گرم و گروگانگیری و تجاوز به عنف، ارمغانی است که حکومت جمهوری اسلامی ببار آورده. خشونت بدنی چون افراد را شوکه میکند قابل شناساییتر است. ولی در کنار خشونت فیزیکی، خشونت روانی وجود دارد. مثل خشونت دولتی. شکنجههای بدنی بعد از دستگیری، شکنجههای روانی و سفید که سعی میکنند شخصیت فرد را بشکنند و به زانو درش بیاورند، با فشاری که بر روی سیستم ادارک او میگذارند و نحوهی ارتباط حواسش را با دنیای بیرون را مختل میکنند تا او را تحت نفوذ خود در بیاورند. فشارهای روحی دیگری هم هست که در سطح جامعه میبینید، فقط هم دولتی نیست. معمولا این فشارها را در روابطی میبینیم که در آن قدرت به طور نامساوی بین انسانها تقسیم شده و معمولا کسانی که دست بالا را دارد میتوانند از آن استفاده بکنند و روی دیگران تأثیر بگذارند. چگونه خشونت در جامعهای نهادینه میشود؟ در نظام تربیتی بچهها هم این عمل میکند. تنبیه بدنی همچنان بخشی از سیستم تربیتی در جامعهی ما است. در اینجا هم خشونت به نوعی دارد تولید معنا میکند. شما با کودکآزاری این احساس را دارید که دارید او را برای آینده آماده میکنید. تا وقتی که این دو در سیستم تربیتی ما پیوندشان را با هم حفط کنند مسلما مبارزه با کودکآزاری چندان موفق نخواهد بود. ما درجامعهی ایران در کنار اینها خشونت دولتی را هم داریم. در دور اول ریاست جمهوری آقای احمدینژاد تا حد زیادی از گفتمان ایدئولوژیک فاصله گرفتند و وارد گفتمان بسیار سیاسیتر شدند. از زمان روی کار آمدن ایشان در حقیقت در پهنهی سیاست رسمی دولت ایران خشونت به دو نوع تولید معنا کرد، یکی از طریق پیوند با مسئلهی امنیت، مثل خشونت گفتوگوی دیپلماتیک مثلا بر سر مسئلهی هستهای، خشونت در خیابان به اسم مبارزه با به اصطلاح اراذل و اوباش و خشونت علیه دگراندیشان. و دیگری عدالت. وقتی مادری که فرزندش را کشتهاند را میآورند تا صندلی را از زیر قاتل بکشد این پیوند و معنا دادن به احساس نفرتی است که در حقیقت به آن لباس اجرای عدالت میپوشانند، یا اعدامهای علنیشان. اینها عواملی است که به نوعی خشونت را نهادینه میکند. بزرگترین اتفاقی که در جامعهی غرب افتاد بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم این بود که به تدریج تمامی این معناها را درحوزههای مختلف خشونت گرفتند. این به لحاط فرهنگی و اجتماعی از کارهای مهمی است تا خشونت از حالت نهادینهی خود خارج شود. اینجاست که همه فعالین حقوق انسانی، بایستی برای آگاه کردن مردمانی که ندانسته در دام این زشتیها افتاده و آلوده آن گشته اند، تلاش کنند که اگر چنین نباشد برای جامعه ایران آینده بسیار مبهم و تاریکی را می شود پیش بینی کرد. آنچه که باید بعد از ذکر این جملات و واژه ها متذکر شد و نتیجه گرفت این است که امروزه بایستی بیش از هر زمان دیگری، موضوع جدایی دین از سیاست جدی گرفته شود. چرا که قوانین شرعی و مختص جغرافیای خاص و فرهنگ و زمان خاص، نمی تواند یک جامعه امروزی را به سرفصلهای یک نظام دموکراتیک و انسانی رهنمون سازد. نگاهی به جوامع حکومتهای لیبرال و دموکرات و معتقد به سکولاریسم، این باور را در ما زنده می کند که مهمترین و اصلی ترین نیاز جامعه ایران برای قدم گذاشتن در مسیر عقلانیت و آزادی و انسانی بودن، همانا جدایی دین از سیاست ولغو تمام قوانینی است که بوی مذهب و شرع از آن به مشام می رسد. مسلما. احساس خشم در انسان امری کاملا طبیعی و فردی است. ولی نحوهی بروز خشم در دنیای بیرون که به رابطهی میان انسانها مربوط میشود کاملا آموزشی است و به محیط فرد و تربیتش و فرهنگی که در آن زندگی میکند بستگی دارد.
بخش ششم: بعد از آن بحث آزاد با مدیریت آقای حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی و با موضوع حقوق شهروندی آغاز گردید که در ابتدا آقای تبریزی بحث را با بیان اخراج از کار بهاییان و جلو گیری از حق تحصیل به علت داشتن طرز تفکری خاص آغاز کردند و در ادامه بحث در این مورد که افراد در ایران به علت طرز تفکر سیاسی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و فرهنگ حق خواهی باید در جامعه رواج پیدا کند. و در ادامه جناب آقای منوچهر شفایی با اشاره به اینکه مردم باید خودشان سرنوشت کشور را بواسطه رفراندوم تایین کنند نه دولت و بیان این مشکل در جامعه ایران که مردم به حد کافی مسئولیت پذیر در قبال وظایف شهروندی خود نیستند. در پایان آقای رضا عباسی زمان آبادی ضمن تشکر از تمامی سخنرانان و فعالان و مهمانان، منشی، ادمین ها آقایان رسول عباسی زمان آبادی، حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی، هاشم رضایی و هادی درتومی در ساعت 20: 18 دقیقه ختم جلسه را اعلام کردند.
گزارش جلسه سخنرانی نمایندگی هامبورگ ژانویه ۲۰۲۰
جلال پور صادقی
جلسه نمایندگی هامبورگ درروزیکشنبه مورخ ۲۹ژانویه راس ساعت ۱۲:۳۰به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک برگزار گردید.
بخش اول: با توجه به تاخیر سرکار خانم زهرا آرفیشی جهت خواندن اخبار نقص حقوق بشر در آذرماه 1398، مسئول جلسه سرکار خانم دیانا بیگلری فرد ضمن عرض خوش آمد گویی به حضار، از سرکار خانم فائزه رضایی جهت بررسی ماده 17 از اعلامیه جهانی حقوق بشر(حق مالکیت شخصی) و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دعوت بعمل آوردند: مالکیت شخصی مالکیتی است که به موجب آن اشیاء به اشخاص ارتباط پیدا می کند و در پرتو این ارتباط مالکیت به رسمیت شناخته می شود. انسان از بدو تولد دارای حقوقی ذاتی و ناگسستنی است که اولین و بنیادی ترین آنها حق حیات یا به عبارتی حق مالکیت بر جان است. بدون چنین مالکیت و تسلطی، منزلت وجودی انسان در ورطه ی نوعی از بردگی گرفتار خواهد شد. درحالیکه امر ناشی از شأن وجودی انسان به عنوان موجودی مستقل و آزاد است. آزادی انسان با مالکیت و تسلط وی بر جان و مال خود تعریف می شود. علت اینکه جان و مال انسان در طول هم و توأمان مطرح می شود این است که حق مالکیت بر مال در واقع ادامه حق مالکیت بر جان است و نقض آن هم به همان اندازه مذموم میباشد. و اما در ماده ۳۱ قانون مدنی ایران بیان شده است که هیچ کس نمی تواند مالی را از تصرف مالک آن بیرون کند مگر به حکم قانون و اصل ۴۷ قانون اساسی هم تاکید میکند که: مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است. در این خصوص باید گفت که شرع اسلام، در قوانین ایران مورد نظر قرار گرفته است و مالکیت جان و مال انسانها را، اول در اختیار خدا و سپس نایب برحق او میداند و حکومت جمهوری اسلامی ایران برای این منظور با وضع قوانینی چون پرداخت خمس و زکات بر مالکیت فردی انسانها تسلط می یابد و بطور کلی در ایران بر سلب مالکیت، قانون واحدی حکومت نمیکند وازاین حیث بین قوانین سلب مالکیت و مراجع رسیدگی و تشریفات آن در بعضی مواقع هماهنگی وجود ندارد. بدن من، حق من: درآمدی بر حق مالکیت بر بدن: شاید در نگاه نخست به این عنوان، چنین تصور گردد که همهی انسانها حق دارند دربارهی بدن خویش تصمیم بگیرند. جای بحث و تحلیل در این حوزه کجاست؟ چرا چنین بحث و یا تردیدی دربارهی حق شخصی بر وجود یا تمامیت وجودی انسانها مطرح میگردد؟ به هر میزان که در توجه اولیه این موضوع بداهه فرض میگردد، اما در ادامه خواهیم دید موضوعی بدین سهل و سادگی محل مباحث گوناگون حقوقی-اجتماعی قرار گرفته است؛ چون تجاوز به تمامیت وجودی انسانها در ساحتهای مختلف حقوقی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و اقتصادی دیده میشوند. از مفهوم امروزی این حق چنین استنباط میگردد که همهی انسانها حق دارند تا دربارهی سلامت شخصی، تمامیت جسمانی، روابط جنسی و فرزند آوری با آزادی تصمیم بگیریم. هیچگونه ترس، نگرانی، خشونت و تبعیض نباید نسبت به انسانها در این موقعیت برای ایجاد محدودیت در حق تسلط بر بدن خود اعمال گردد. در دیدگاه سنتی تحت تاثیر آمیزههای مذهبی، فرهنگی و سیاستهای برتری طلبانه، نژادپرستانه یا تبعیض آمیز همواره گستره تعریف امروزی دربارهی این حق را بر نمیتابد. از زمانیکه کسب آزادیهای فردی و اجتماعی از عرصهی نظری وارد سیاستهای دولتها و قوانین ملی و بین المللی حقوق بشر شده است، به تدریج مفهوم تسلط و مالکیت بر بدن نیز وارد ادبیات حقوقی گردید. مصادیق متعددی از اعمال تبعیض علیه انسانها، به ویژه زنان، میتوان برشمرد که منجر به عدم تسلط آنها بر بدنشان میشود؛ نمونهی روشن آن را میتوان بردگی، کار اجباری، قاچاق انسان و اندام انسانی، ازدواج در کودکی، ازدواج اجباری، همچنین مهمتر دانستن نقش مادری از ماهیت وجودی زن تا عقیم سازی اجباری و اعمال مجازات برای سقط جنین را برشمرد. برای رهایی از تعریفهای نادرست از حق بر بدن و رهایی از هریک از مصادیق مورد اشارهی بالا که منجر به عدم کنترل انسانها بر بدنشان میشود، مبارزات زیادی صورت گرفته و میگیرد. با لغو برده داری، اوج گیری مبارزات برابری طلبانه، تلاش برای الغاء جوامع طبقاتی، مبارزات زنان برای کسب حق برابر و توسعه گفتمان عدالت جنسیتی همه و همه به رفع انسداد از درک انسان از مفهوم حق بر بدن و بدیهی دانستن حق تسلط انسان بر سرنوشت خودش منجر شد. در برداشت سنتی از حق امکان فرض تسلط مطلق انسان بر تمامیت جسمانی خودش به سبب اینکه بدن انسان، مال محسوب نمیگردد؛ ممکن نبود. اما از آنجایی که حق مالکیت بر بدن از حق مالکیت بر اشیاء در مفهوم عام خود متفاوت است، رابطهی انسان با بدن خود شباهتی با رابطهی انسان با اموالش ندارد؛ در نتیجه ضرورتی ندارد به دنبال یک مال عینی باشیم تا ارتباط مالکیت بین تن انسان با خود انسان تعریف پذیر شود. بدین سبب به سادگی میتوان گفت انسان بدون بدنش تعریف نمیشود و بدن انسان و تصمیمات انسان دربارهی آن از یکدیگر تفکیک ناپذیرند؛ حق آزادی فردی نیز بدون تسلط انسان بر بدنش قابل درک نیست. در نتیجه حق مالکیت بر بدن در زمرهی حق بر آزادی و امنیت شخصی تعبیر میشود (مادهی سوم اعلامیهی جهانی حقوق بشر). با پذیرش این اصل بلامنازع که انسان از حق آزادی و امنیت شخصی برخودار است، این حق او را قادر میسازد تا از یک طرف از بردگی، تبعیضات ناروا، شکنجه و مجازاتهای غیر انسانی مصون بماند و از طرفی دیگر به او این امکان را خواهد داد تا بر سرنوشت خود تسلط کامل داشته باشد. بدون استیلای شخص بر تمامیت جسمانی و روانی خود حق بر آزادی و امنیت شخصی او تامین نخواهد گشت. مصادیق متعددی از حق مالکیت یا حق استیلای فردی بر تمامیت جسمانی خود را میتوان در زندگی اشخاص به دست داد. از جمله این موارد میتوان به موارد زیر اشاره کرد: حق اتخاذ تصمیم دربارهی بدن و سلامتی خود. حق داشتن کنترل بر زندگی جنسی خود؛ بدون ترس و نگرانی از مجرم واقع شدن. حق بر انتخاب همسر یا شریک جنسی؛ تمایل یا عدم تمایل به داشتن فرزند. حق بهرهمندی از بهداشت؛ امنیت و آموزشهای لازم برای تضمین این حق. حق بر انتخاب داشتن یا نداشتن فرزند. و بالاخره حق برخورداری از امکان سقط جنین و در محیطی بهداشتی بدون ترس و نگرانی. در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، بخش سوم، مواد ۶ به بعد خود مصادیقی از نفی حق بر آزادی و امنیت شخصی از جمله، منع نگهداری افراد در بردگی، سلب حق حیات و مجازات اعدام، شکنجه و رفتارهای تحقیر آمیز برشمرده شده است. همهی این اصول و ایجاد هر نوع محدودیت در حق بر تسلط بر بدن امکان نقض دارند. اگر عقیم سازی اجباری میتواند مصادیقی از نژاد پرستی و یا با شرایط اختصاصی نسل کشی محسوب گردد، اجبار زنان به فرزند آوری نیز میتواند مصداق روشنی از ایجاد محدودیت در حق آزادی و امنیت شخصی محسوب شود. از این رو منع زنان از سقط جنین، به منزله اجبار آنان به فرزند آوری تحت هر شرایطی است؛ که این نفی تسلط آنها بر بدنشان تلقی میشود. مانع عمدهای که در مقابل تامین حق بر تسلط بر بدن برای زنان وجود دارد، تعریفی است که از جنین ارائه میشود. مثلاً در حقوق کانادا جنین قبل از تولد انسان فرض میشود، اما انسان محسوب نمیشود. در حالیکه در حقوق اسلامی و در ایران به تأسی از این حقوق جنین به فرض زنده متولد شدن، انسان محسوب میشود؛ یعنی قبل از تولد نیز انسان است و سلب حق زندگی از وی مجاز نیست. با توجه به اینکه حیات جنین بدون حیات مادر متصور نیست، حق حیات دربارهی او نیز مانند انسان قابل تصور نیست. از این منطق میتوان استنباط نمود که جنین خود واجد حق زندگی مستقل از مادر نیست و سایرین مانند پدر و یا حکومت یا مذهب نیز نمیتوانند برای موجودی که ماهیت مستقل ندارد، بدون رضایت مادر تصمیم به “بود” یا “نبود” بگیرند. در ادامهی همین منطق روشن باید گفت که تعیین مجازات برای سقط جنین به وسیله یا به خواست مادر نیز به دلیل انسان نبودن جنین و وابستگی او به بدن مادر، ناعادلانه محسوب میشود. بنابراین قبل از هر چیز لازم است حق زنان بر داشتن آزادی و امنیت شخصی تضمین گردد؛ سپس با احترام به این حق، تعریف دقیقی از جنین و رابطهی آن با مادرش ارائه شود. در حال حاضر در ایران سقط جنین با تجویز پزشک و تایید پزشکی قانونی امکان پذیر است. پذیرش این حق به منزله این است که چنانچه مادری بیمار باشد و حامله بودن سبب آسیب جدی به او شود، تحت عنوان سقط درمانی با تجویز پزشک امکان سقط فراهم است. مبنای این حق احترام به بهداشت، امنیت و آزادی شخصی است. همین مبنا را میتوان توسعه داد تا به تضمین این حق برای زنان در شرایط حامله شدن ناخواسته پایان بخشید. چنانچه عقیم شدن ناخواسته و اجباری نیز سلب حق آزادی و امنیت شخصی است؛ اجبار به فرزند آوری نیز سلب همین حق خواهد بود. در این خصوص اگر به جامعهی کانادا نگاه کنیم، بین سالهای ۱۸۶۹ تا ۱۹۶۹ برای صد سال سقط جنین در این کشور جرم محسوب میشده است و در فاصلهی زمانی اندکی از همین ایام، حدود ۴ هزار تا ۶ هزار زن به دلیل سقط غیر بهداشتی جان خود را از دست دادهاند. در نتیجه ابتدا کسانی که در معرض خطر بودند با تایید پزشک امکان سقط جنین را به دست آوردند و به دلیل اینکه زنان، در معرض سقط جنین غیر بهداشتی بودند و این اتفاق جان آنها را تهدید میکرد، پزشکی اهل شهر مونترال با برپایی کلینیک سقط جنین سعی کرد به همهی زنان کمک کند و در پی تلاش او برای راه اندازی کلینیکهای سقط جنین در سراسر کانادا، سقط جنین در این کشور در هر شرایطی قانونی اعلام شد(به نقل از وبسایت تاریخ سقط جنین در کانادا). تجربهی پنجاه سال گذشتهی کشور کانادا -به عنوان یکی از پیشروترین کشورهایی که این حق را به رسمیت شناخته-، بهترین نمونه است تا به ما کمک کند که ایجاد محدودیت در حق زنان بر بدن خودشان نه تنها نفی حقوق انسانی آنها محسوب میگردد، بلکه توسل به سقط جنین غیر قانونی و غیر بهداشتی جان آنها را با خطر روبرو میسازد. در نتیجهی تعریف دقیق از حق آزادی و امنیت شخصی و استفاده از آمیزههای اخلاقی-حقوقی جهان شمول و متکی به حقوق بنیادین میتوان مسیر را برای پذیرش حق بر بدن برای زنان در ایران نیز هموار ساخت. با تفسیری منصفانه از این حق، زنان نه تنها حق دارند که از هر نوع اجبار و اکراه اعم از اجباری فیزیکی و یا ایجاد ترس از مجرم واقع شدن در اثر سقط جنین مصون بمانند؛ بلکه حق خواهند داشت تا آزادانه مادر شدن را برگزینند.
بخش دوم: سرکار خانم زهرا آرویشی گزارش ماهیانه نقض حقوق بشردر ایران در آذرماه 1398 را ایراد کردند. خبر: نوجوان اهل سنندج بنام سینا محمدیان ۱۶ ساله که در اعتراضات آبان ماه بازداشت شد بدون سازکار حقوقی حمایتی ویژه نوجوانان و کودکان مورد شکنجه وضرب شتم قرار گرفت. خبر: مرگ و مصدومیت ۶ کارگر در شهرستان آمل و مهاباد در سایه فقدان ایمنی کار؛ ایران در زمینه رعایت مسایل ایمنی کار در میان کشورهای جهان رتبه ۱۰۲ را به خود اختصاص داده است. خبر: سه شهروند بهایی بنام اردشیر فنائیان، یلدا فیروزیان، بهنام اسکندریان در ۲۵ آذر ماه محکوم به حبس تعزیری شدند. خبر: در پرونده فعالین محیط زیست سه تن بنام نیلوفر بیانی، مراد طاهباز، هومن جوکار به بند عمومی زندان اوین منتقل شدند و مجموعا به ۵۸ سال حبس تعزیری محکوم شدند. خبر: چابهاراز لحاظ سرانه فضای آموزشی بهداشتی آب ورزش و دیگر امکانات زندگی جز محرومترین نقاط ایران هست که این خبر نقض ماده ۲۵ و ۲۶ اعلامیه حقوق بشر هست.
بخش 3: در این بخش از آقای سید اسماعیل هاشمی دعوت به عمل آمد تا سخنرانی خود با موضوع انتخابات در ایران(رئیس جمهوری) را ارائه نمایند. از همان روزهای آغازین حکومت ملایان، این قشر فریبکار تمام تلاش خود را بکار گرفتند تا قدرت را از دست مردم خارج ساخته و خود در اختیار بگیرند. نخستین تلاش این قشر مفت خوار مغلطه ای به نام رفراندوم “جمهوری اسلامی، آری یا نه” بود. دکتر بهمن جلدی در مقاله ای به عنوان ” ایرادهای حقوقی رفراندوم نظام جمهوری اسلامی” می نویسد: پیرامون این رفراندوم ایرادات بسیارزیادی وجود دارد که هر کدام به تنهایی کافی برای ابطال کردن نتیجهآن درهر کشور دموکراتیک و حقوقمندی می باشد. بخشی از این ایرادات به نحوه قانونی اجرا و مدیریت بسیار ضعیف آن باز می گردد. بخشی دیگر ازاین ایرادات به فضای سیاسی قبل از همه پرسی بر می گردد که به هیچ وجه متناسب با اصول یک رفراندوم صحیح و معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه نبود. علاوه بر این درجریان اجرای انتخابات، دست کاری ها، تقلب و دخالت های بی موردی نیز صورت گرفته است…از نظر خمینی، حکومت اسلامی مشیّت الهی و ولی فقیه نماینده خدا بر روی زمین است و او نیازی به رای مردم و رفراندوم ندارد و همه پرسی از دید وی تنها به معنای بیعت می باشد. پس او توقع نداشته که مردم انتخاب کنند و بلکه تنها از آنها می خواسته تا اراده و تصمیم وی را تایید کنند. پس از آن رژیم اسلامی حتی لحظه ای برای از میان برداشتن دموکراسی و بی اعتبار ساختن آرای مردم از تلاش دست نکشیده است. در نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در غیاب بسیاری از شخصیت های برجسته که برای نجات جان خود و خانواده شان از کشور خارج شده بودند و یا توسط جوخه های مرگ رژیم کشته شده بودند، بنی صدربه عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد. کسی که دو سال بعد توسط روحانیون از سمت خود برکنار شد و برای حفظ جان خود به فرانسه گریخت. در اوایل سال ١٣۵٩دانشگاه ها به عنوان مراکز روشنفکری و مبارزه با دیکتاتوری مورد حمله رژیم قرار گرفت. پس از چندی مراکز آموزش عالی درایران کلا بسته شدند وموج پاکسازی استادان و دانشجویان به جریان افتاد درحالیکه در مورد بازگشایی دانشگاهها هیچ اطمینانی وجود نداشت. بدین وسیله یکی از موثرترین جبهه های موجود در در مقابله با تشکیل دیکتاتوری توسط حکومت نوپای اسلامی از میان برداشته شد. روند دیکتاتوری با سرعت افسارگسیخته ای پیش می رفت و جنگ با عراق نیز بستر لازم برای سرکوب هرچه بیشتر مخالفان را فراهم کرده بود. چنانکه خمینی همواره از جنگ به عنوان نعمت و برکت یاد میکرد. دومین انتخابات ریاست جمهوری در حالی برگزار گردید که حکومت نوپا و نو کیسه آخوندی، گروهی از دزدان و هم کیسه های خود به نام “شورای نگهبان” را وارد کارزار ساخت و به تایید عناصر دست نشانده و متعهد به سیاست های خود پرداخته و کسانی که احساس می شد در آینده برای منافع آنها دردسر ساز خواند شد را رد می کردند. به همین سادگی پروسه فرمایشی کردند، انتخابات ریاست جمهوری کلید خورد. در این دوره 71 نفربرای تصدی پست ریاست جمهوری شرکت کردند که تنها چهار نفر باقی مانده و مابقی توسط فیلتر شورای نگهبان حذف شدند. در این دوره رجایی انتخاب شد ولی عمر دوران ریاست جمهوری اوبا کشته شدندش دریک انفجار در ساختمان نخست وزیری به پایان رسید. درسومین و چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری علی خامنه ای انتخاب گردید. مرگ خمینی و حمایت های هاشمی رفسنجانی باعث شد که او جانشین خمینی و رهبر ایران شود. در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی انتخاب شد و بدین گونه قدرت در میان آنها دست به دست می شد و مردم و گروه های دیگر بطور کامل از گردونه رقابت ها خارج شده بودند. آنچه نباید اتفاق می افتاد، افتاده بود و خوفناکترین دوران ایران که می توان آن را با دوران حمله مغولان مقایسه نمود شکل گرفته بود. به راستی که جنگ برای این قشر راهزن و بزه کار نعمتی گرانبها بود تا در سایه هرج و مرج و معطوف ساختن افکار عمومی به آن مخالفان را سرکوب و قلع و قمع کرده و پایه های حکومت خود را مستحکم تر سازند. در پنجمین و ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری هاشمی به این عنوان برگزیده شد. نگاهی اجمالی به کارهای اکبر هاشمی رفسنجانی موید این ادعاست که او مغز متفکر تمامی جنایات حکومت اسلامی از بدو شکل گیری آن بوده است. پس از پایان جنگ با عراق، اکنون جنایتکاران رژیم اسلامی می توانستند با خیال آسوده به فکر ترورو از میان برداشتن منتقدین و شخصیت های برجسته در خارج از ایران باشند و برنامه ریزی های لازم توسط رفسنجانی انجام شد. نگاهی گذرا به کارنامه هشت ساله ریاست جمهوریاش نشان از نقش وی دارد. هاشمی در سال 68 به مقام ریاست جمهوری منصوب شد. از نخستین اقدام های این فرد پلید و جنایتکار میتوان به ترور دکتر قاسملو و یارانش در اتریش اشاره کرد. تابستان سال 1369 ترور دکتر کاظم رجوی در ژنو رخ داد که این اتفاقات همه برنامهریزی شده از جانب شخص هاشمی رفسنجانی بود. ترور عبدالرحمان برومند در سال 1370 در پاریس. ترور شاپور بختیار در سال 1370 در پاریس. سلاخی کردن فریدون فرحزاد در سال 1371 در آلمان. ترور دکتر صادق شرفکندی و یارانش در سال 1371 در رستوران میکونوس آلمان. ترور محمد حسین نقدی در سال 1371 در ایتالیا. بجز این ترورها میتوان به ترورهای داخل کشور اشارهای داشت که مهمترین آنها در دورهی قدرت وی عبارتند از: پاییز 1368، سلاخی کردن دکتر کاظم سامی. پاییز 1373، قتل سعیدی سیرجانی با تزریق شیاف پتاسیم. پاییز 1374، کشتن احمد میرعلایی با آمپول پتاسیم. پاییز 1375، کشتن دکتر غفار حسینی با آمپول پتاسیم. زمستان 1375، کشتن دکتر احمد تفضلی. فاحشترین جنایت داخلی، مشهور به قتلهای زنجیرهای است که اسناد آن توسط اکبر گنجی در کتابش منتشر کرده است. انفجار تروریستی مرکز همیاری یهودیان بوینس آیرس در سال 1994 با همکاری گروه تروریستی حزب اله لبنان. در هفتمین و هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مترسک خندان، محمد خاتمی برگزیده شد تا سوپاپ اطمینانی باشد برای رژیم اسلامی و سراب برای کسانی که امید به اصلاح این حکومت داشتند.
از طرفی با توجه به فعالیت های گسترده تروریستی سازمان دهی شده رژیم در خاج از کشور، روابط حکومت اسلامی با کشورهای عمدتا اروپایی به شکل بی سابقه ای تیره شده بود و حکومت قصد داشت با استفاده ازچهره به ظاهر اصلاح طلب و خوش آب و رنگ خود از آنان دلجویی کرده و فرصتی تازه بخرد. نکته جالب و تامل برانگیز اینست که دیکتاتور ولایت فقیه حتی نسبت به مهره هایی که خود چیده است نیز بدگمان بوده و به شکلی دیوانه وار در توهم به سر می برد به گونه ای که حتی به نزدیکان خود نیز بدگمان است. خاتمی که بیشتر به مترسکی بی دست و پا شبیه بود تا رئیس جمهور، همواره وفاداری خود به شورش 57 و رهبر ایران را اثبات کرده بود و سعی داشت با عوام فریبی و ژست روشنفکرانه بر زشتی های حکومت اسلامی ماله بکشد در حالی که عوام فریبی رویه اصلی کارش بود. در دوران خفت بار خاتمی و در سال 1378 حوادث کوی دانشگاه روی داد و برخورد خشونت بار و سرکوبگرانه با دانشجویان، قتل های زنجیره ای از دیگر دستاوردهای دوران خاتمی بود. پس از پایان یافتن تاریخ مصرف خاتمی، ولی فقیه برگ دیگری را رو کرد، مهره ای که بی شک آینه تمام قد حکومت اسلامی است، محمود احمدی نژاد، هنگامی که اختلافات دو دزد دیرینه، خامنه ای و رفسنجانی بر سر نحوه به غارت بردن این ثروت باد آورده بیشتر شد خامنه ای به دنبال فردی بود تا بتواند سیاستهای خود را پیش ببرد.
در این میان یکی از اعجوبه های دست پرورده نظام سر از آستین خامنه ای برون آورد و خود نمایی کرد. محمود احمدی نژاد به حق و انصاف مرزهای حماقت، دروغ گویی، شیادی و بطور کلی عدم پایبندی به اخلاقیات را جابجا کرد. او حتی توانسته بود خامنه ای، رهبر دیکتاتور حکومت اسلامی را فریب دهد بطوری که بر سر او با یار دیرینه خود یعنی هاشمی رفسنجانی که به دست گرفتن قدرت را مدیون او بود در افتاد. البته اینها قطره کوچکی از دریای بیکران رذالت ها و پلیدی های این مهره برآمده از کنه انقلاب اسلامی است. کسی که همچون روسای پیشین دستش به خون آلوده بود. ضرباتی که سیاستهای نابخردانه و ماجراجویانه او به پیکر مردم ایران وارد کرد باعث گردید تا مردم بیش از پیش در چنگال فقر و تنگدستی فرو روند و نارضایتی عمومی از حکومت اسلامی به حد انفجار رسید. این حماقت ها تا بدانجا پیش رفته بود که بسیاری از شخصیت های قسم خورده نظام نیز به اعتراض برخواستند. در دوره دهم شکاف میان سران نظام عمیق تر شد. در اوایل سال 1388 مردم و بخصوص دانشجویان به عنوان اعتراض به خیابان ها ریختند اما حکومت مستبد اسلامی به وحشیانه ترین شکل ممکن با آنان برخورد کرد. بازداشت و سرکوب شدید معترضان توسط نهادهای امنیتی، نظامی و انتظامی انجام می گرفت. صدها نفر از روزنامه نگاران، رهبران احزاب سیاسی منتقد دولت و فعالان سیاسی بدون ارتکاب به جرم یا تفهیم اتهام روانه زندان و بازداشتگاه شدند. در تظاهرات مسالمتآمیز معترضان نیز عده کثیری توسط نهادهای امنیتی بازداشت شدند. این برخوردها پس از سخنرانی تهدید آمیز علی خامنهای درنماز جمعه افزایش چشم گیری یافت و ابراز نگرانی دبیر کل سازمان ملل را در پی داشت و هزاران نفر در سطح کشور دستگیر شدند. همچنین در یکی از کم سابقهترین موارد حمله به دانشجویان، در شب ۲۴ خرداد و بامداد ۲۵ خرداد، نیروهای امنیتی به خوابگاههای دانشجویان در تهران، شیراز، اصفهان و… حملهور شده و عده کثیری را کشتند و تعداد زیادی مجروح و بازداشت کردند. نمونه هایی از جنایات و جرایم انجام شده در دوران محمود احمدی نژاد: ۳۰۹ دانشجو با محرومیت از تحصیل، ممنوعالورود شدن، احضار به کمیته انضباطی، احضار به دادگاه، بازداشت، مواجه شدند. بیش از ۴۰ تن از اساتید دانشگاهها اخراج شدند. بیش از۹۰ نشریه دانشجویی توقیف شد. احمدی نژاد به درستی نشان داد که یک نیروی وابسته به حکومت داعش شیعه حاکم بر ایران برای باقی ماندن بر قدرت از هیچ جنایتی دریغ نخواهد کرد. پس از خاتمی، نوبت به احمدی نژاد که جنایتکاری بالفطره بود رسید و می بایست دوباره کسی با چهره ای فریبنده وارد کارزار شود تا دوباره وقت بخرد. بخصوص تحریم های کمرشکن که خزانه دولت را تهی ساخته بود. بدین ترتیب رژیم، از دلقکی دیگر رونمایی کرد. اینبار نوبت به حسن روحانی رسید و او با امتیازات فراوانی که به کشورهای اروپایی و آمریکا داد توانست کمی برای رژیم وقت و پول فراهم نماید تا سقوط این پیکر متعفن و رو به فساد را کمی به تاخیر بیاندازد. روحانی نیز البته در کارنامه خود مشارکت فعال در امر سرکوب پرسنل ارتش، زنان و دانشجویان را داراست و خصوصا زمانی که در شورای امنیت ملی بود تمامی نقشه های سرکوب مردم از کانال او عبور می کرد. نکته جالب آمار وحشتناک اعدام ها در دولت روحانی ست که لرزه بر اندام هر انسانی می اندازد. البته این شخص در میان سایر آدمکش های رژیم شخص میانه رو و اصلاح طلبی به شمار می رود. اما آنچه که برای رژیم، مهم و حیاتی است نمایش چهره ای بزک شده و قابل اصلاح است ازین رو همواره دست به اقدامات فریبکارانه بسیاری زده اما دیگر آبرویی برای رژیم اسلامی باقی نمانده است و از سوی دیگر کفگیر به ته تیگ خورده و دلارهای نفتی نیز با سرعت زیاد درحال ناپدید شدن هستند. یا خرج حمایت از تروریسم در منطقه می شوند و یا توسط دزدان حاکم به حسابهای شخصی شان واریز می گردد. اما این سوال پیش آید که رای مردم چه جایگاهی دارد؟ و اگر نظام اسلامی برای رای مردم ارزشی قائل نیست پس انتخابات چه معنایی دارد؟ جواب سوال نخست بخوبی از رفتار سیاسی سران حاکمیت مشخص است. در واقع نخستین انتخابات مهم این حکومت همان فریب بزرگ و مغلطه رفراندوم برای تغییر نظام کشور از شاهنشاهی به اسلامی بود. این نمایش بزرگ تنها برای مردمی نشان دادن حکومت اسلامی در نظر افکار عمومی وجهانیان بود و همچنین محکم کردن پایه های حکومت نوپا و نتایج آن به گواه تاریخ کاملا ساختگی و دروغ بوده است. نخستین انتخابات ریاست جمهوری نیز در شرایطی برگزار شد که عملا هیچ نیروی اپوزیسیونی وجود نداشت و تنها کسانی شرکت کردند که به کلیت نظام معتقد و پایبند بودند. هرچند نظام اسلامی این افراد را نیز تحمل نکرد و برای دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری فیلتر شورای نگهبان را ابداع نمود و تا کنون نیز سنت فیلترکردن و حذف شرکت کنندگان پابرجاست. بارها و بارها سران حکومت داعش شیعه ولایت فقیه عنوان کرده اند که رای مردم ارزشی ندارد. برای نمونه می توان به گفته های آخوند مصباح یزدی با نشریه پرتو سخن در دیماه 1384 اشاره کرد: “در حکومت اسلامی رای مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی و نه در انتخاب ریاست جمهوری و انتخاب خبرگان و رهبری ملاک اعتبار قانونی تنها یک چیز است و آن رضایت ولایت فقیه است” و اما در جواب سوال دوم می توان گفت: به نظر می رسد که آرای مردم و یا به عبارت بهتر حضور مردم پای صندوق های رای تنها مصرف خارجی داشته باشد. تجمع مردم در محل های اخذ رای از دید ناظران خارجی ممکن است به عنوان شور و نشاط سیاسی و علاقه مردم به نظام تلقی شود و برای حاکمیت، مشروعیت به ارمغان بیاورد. بنابراین حاکمیت به هر وسیله سعی در کشاندن مردم به محل های اخذ رای دارد. از سیب زمینی رایگان گرفته تا تهدید به قطع یارانه. از طرفی مردم نیز که به ماهیت بی ارزش و مضحک انتخابات فرمایشی رژیم اسلامی پی برده اند به هر نحو ممکن سعی در تمسخر این نمایش دارند ولو با ثبت نام بی رویه و افسار گسیخته به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری. عده ای نیز تنها تریبون برای بیان عقاید خود را همینجا می بینند و بسوی آن می شتابند تا دردشان را به گوش سایرین برسانند. اکنون نیز در این سیرک بزرگ انتخاباتی بار دیگر دست به دامان استراتژی انتخاب میان بد و بدتر شده اند اما باید آگاه بود که شرکت در این نمایش دروغ در حقیقت شرکت در بازی باخت- باخت است. تنها تصمیم عاقلانه تحریم است. اکنون برگ برنده دردستان مردم قرار دارد. با مبارزه مدنی و بی اعتبار ساختن تمامی ادعاهای سران جنایتکار رژیم اسلامی می توان افکار عمومی را به حرکت وادار کرد و همچنین همگرایی و همبستگی نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور در تمرکز فعالیت های خود علیه کلیت نظام و معطوف داشتن جهانیان به موارد بی شماری از جنایت های رژیم اسلامی علیه مردم می تواند مشروعیت ناچیز این رژیم را از بین برده و سست و ناتوان کند. گول سیرک انتخابات را نخوریم. گرم کردن تنور انتخابات چیزی است که حکومت می خواهد و به نظر می رسد. تحریم انتخابات تنها راه نجات است. در اعتراضات آبان 98 که شاهد اعتراضات مدنی مردم به گرانی بنزین بودیم شاهد این وحشیگری رژیم بودیم که با اسلحه جنگی و تیراندازی بصورت مستقیم به سوی معترضین بی گناه چه کارنامه سیاهی ولایت فقیه برای خود در تاریخ ثبت کرد و با وقاهت تمام این مردمی که حق خود را دادخواهی میکردن، رهبر مسلمین جهان مردم غیور ایران را به اشرار و مزدور تشبیه کرد. با این کارنامه سیاه دراین مدت چهل سال و دروغهای تمام نشدنی و فضای بسته سیاسی و اجتماعی تمامی کارهای رژیم از جمله انتخابات توهین به شعورمردم و دزدی آرای مردم است و تا این رژیم و این ایدیولوژی حاکم بر ایران است نباید فکر تغییر و بهبود فضای سیاسی و اجتماعی بود، در نهایت با حمایت و دلاوری مردم عزیزمان در بدست آوردن آزادی حقیقی نباید دست از کوشش و فعالیت بر ضد این نظام ضد انسانی برداشت.
بخش 4: جناب آقای حسین سلمانیان سخنرانی با موضوع حقوق بشر و ولایت فقیه را ارائه دادند: سوالاتی که در ابتدای بحث مطرح می شود عبارتند از: 1- موازین حقوق بشر چه شکلی از نظام سیاسی را برای دولتها الزامآور میکند؟ ۲- آیا دولت ها طبق موازین حقوق بشر موظف هستند که رهبران و مقامهای ارشد نظام را با رای مردم برگزیده و یا ازل کنند؟ 3- آیا ولایت فقیه در ایران نقض موازین حقوق بشری است؟ طبق ماده ۲۱ حقوق بشر یعنی حق دموکراسی الف)هرکس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود خواه مستقیماً و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جوید. ب) هرکس حق دارد با تساوی شرایط به شرایط و مشاغل عمومی کشور خود نائل آید. پ) اساس و منشأ قدرت حکومت، اراده مردم است. این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی و یا طریق های نظیر آن انجام نگیرد تا آزادی برای را تامین نماید. پس طبق موازین حقوق بشر نباید این مهم را فراموش کرد که این مردم هستند که با حق دموکراسی خود سرنوست کشور خود را می بایست تعیین کنند. جمهوری اسلامی ایران به هنگام حضور درمقابل نهادهای بینالمللی همیشه تاکید کرده که یک نظام دموکراتیک است که در تمام نهادهای حکومتی، اراده مردم با رای مستقیم و یا غیر مستقیم تاثیرگذار است. اما همه شما عزیزان مستحضر هستید که چنین ادعایی طبیعتاً با تجربه واقعی اکثریت مردم ایران و انبوه گزارش های مستند از ایران در مورد نقض گسترده حق آزادی بیان، حق آزادی انجمن و تجمعات و باقی حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی که لازمه ظهور و استمرار دموکراسی هستند در تضاد آشکار است. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ماده ۱۱۳اعلام میکند که رهبر، عالی ترین مقام رسمی کشور است و در ماده ۵۷ نیز میگوید که قوه مقننه، قوه قضاییه و قوه اجرایی زیر نظر ولایت مطلقه امر او انجام وظیفه میکنند. رهبری جمهوری اسلامی ایران که تمامی عرصه های حکومت را در کنترل خود دارد تجسم کامل مفهوم اعمال قدرت در اداره امور جامعه است. نکتهای که شاید برای دوستان گفتنش جالب باشد این است که تمهیدات قانونی که بر اساس آن رهبر نظام جمهوری اسلامی توسط اعضای مجلس خبرگان برگزیده میشود
خودش ناقص این حق مردم است که شهروندان برای مشارکت مستقیم و یا غیر مستقیم در اداره امور سیاسی کشور نقش دارند. در داخل ایران در موضع گیریهای و توضیحات رسمی مشروعیت رهبر نظام اغلب یک امر مطلق و الهی توصیف میشود. اما در برابر نهادها و مجامع بین المللی، دولت ایران با استناد به اینکه اعضای مجلس خبرگان با رای مردم انتخاب میشوند ادعا میکنند که درنتیجه رهبر نظام نیز به شکل غیر مستقیم با اراده مردم برگزیده میشود این در حالی است که مقام رهبری بر اساس رای گیری های دوره ایی انتخاب نمیشود مطیع اراده مردم نیست و دقیقا به همین خاطر مقام پاسخگویی به شمار نمی آید. از سوی دیگر پروسه انتخاب اعضای مجلس خبرگان به عنوان نهاد انتخاب کننده رهبر و ناظر بر وظایف رهبری نیز به شیوهای است که صلاحیت آنها به صورت مستقیم و غیرمستقیم از سوی شخص رهبر تایید میشود به گونهای که ۶ فقیه منصوب رهبر در شورای نگهبان مسئول تایید صلاحیت نامزدان مجلس خبرگان هستند و کسانی که رهبر صریحاً و یا ضمناً اجتهاد آنها را تایید کرده باشد نیز نیاز به تشخیص فقهای شورای نگهبان نخواهند داشت. اعضای شورای نگهبان چند نفرند چگونه انتخاب میشوند؟ مطابق اصل ۹۱ قانون اساسی، شورای نگهبان دارای ۱۲ عضو میباشد که این تعداد متشکل از ۶ فقیه و ۶ حقوقدانان است. مطابق همین اصل فقهای شورای نگهبان توسط مقام رهبری انتخاب و منصوب می شوند و همچنین حقوقدانان شورای نگهبان با معرفی رئیس قوه قضاییه و رای نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب میشوند. رئیس قوه قضاییه موظف است به تعداد بیش از افراد مورد نیاز برای حقوقدانان شورای نگهبان، افرادی را به مجلس شورای اسلامی معرفی کند و مجلس نیز مکلف است میان افراد معرفی شده رای گیری کرده، حقوقدانان شورای نگهبان را انتخاب کند. صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران، مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان توسط شورای نگهبان انجام میشود. رئیس قوه قضائیه هم با حکم رهبر و به مدت پنج سال منصوب میشود که این زمان قابل تمدید نیز می باشد. این مقام را باید یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر تصدی کند. هم اکنون
سید ابراهیم رئیسی از سال گذشته تا به حال این مقام را بر عهده دارد. با یک نگاه اجمالی میتوان متوجه شد که رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران در تمامی انتصابهای کلیدی و مهم کشور نقش اساسی دارد و تنها با میل و اراده ایشان است که شخصیت جدیدی بر سر کار میآید و یا از میشود که در نهایت هم در پایان دوره خدمت از طریق حکم مجدد رهبر به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آمده و مهمترین مسئولیتشان حل اختلاف میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان می باشد. ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از ابتدای تاسیس رسمی بر عهده آقای خامنه ای بود و بعد از آن بر عهده اکبر هاشمی رفسنجانی و بعد سید محمود هاشمی شاهرودی و الان هم صادق لاریجانی ریاست این مجمع را در کاخ مرمر تهران برعهده دارد. از این رو نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر اصل ولایت فقیه است نه تنها غیر دموکراتیک بلکه ناقض موازین حقوق بشر و تعهدات بین المللی ایران است. از منظر رعایت موازین بین المللی حقوق بشر برگزاری ۸ سال یک بار انتخاب خبرگان، ایران را در سازگاری با تعهدات بینالمللی خود قرار نمیدهد. جمهوری اسلامی ایران یک نظام جمهوری نیست بلکه همه چیز حول یک شخصیت دور میزند و آن شخص آیتالله خامنهای است. جمهوری اسلامی را میتوان یک نظام دیکتاتوری نامید که ربطی به جمهوریت ندارد حال آن که سیستمی غیرشفاف برجمهوری اسلامی حاکم است که به هیچ وجه نمی توان سیاست هایش را بر اساس یک معیار معین سنجید زیرا سوءمدیریت در تمامی عرصههای سیاسی و اقتصادی حاکم است. پس از مرگ آیت الله خمینی فقدان مشروعیت فقهی آیتالله خامنهای توسط آیتالله منتظری مطرح شد ولی قدرت سیاسی حاکم، رهبری وی به عنوان ولی فقیه جدید را به رسمیت شناخت. حقوق بشر امری جهانی است و حاکمین برخی کشورها میکوشند اصول حقوق بشر را بیگانه با فرهنگ خود توصیف کنند و این همین روشی است که آقای خامنه ای در مقابله با سند ۲۰۳۰ و حقوق بشر در پیش گرفته و خود را مدعی میداند که جهان می بایست از حقوق اسلامی و فقهی که ما میگوییم تبعیت کند، زیرا به صلاح دنیا و آخرت می باشد. در یک کلام ترکیب ولایت فقیه و عنوان جمهوریت از نظام جمهوری اسلامی یک ساختار بسیار متناقض و ناقص الخلقه ساخته است و این حکومت را به سوی استبداد و خودکامگی سوق داده است. نکته جالب در حوزه قوه اجرایی هم نهادی به عنوان رهبر وجود دارد که در تمام اختیارات به او داده شده است، چرا؟ چون رهبر، نماینده امام زمان است و این بدان معنی است که این مردم نیستند که قوانین را از طریق نمایندگان خود تعیین میکنند. از میان ۱۶۳۶ نامزد ثبت نام شده برای احراز مقام ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۷ فقط صلاحیت ۶ نفر از آنها پذیرفته شد که این را شورای نگهبان می بایست تایید می کرد. محدودیت آزادی رسانهها از جمله سانسور مطالب مربوط به مبارزات انتخاباتی و ممانعت از سخنرانی علنی شخصیتهای برجسته انتخاباتی، آزادی و عدالت در انتخابات را محدود ساخت. نمایندگان جمهوری اسلامی هنوز در برابر بسیاری ار پرسشهای نمایندگان شورای حقوق بشر در زمینه نقض حقوق بشر درایران پاسخی نداشتند جنایتی که در دولت جمهوری اسلامی بر علیه مردم مظلوم که خواستار حقوق اولیه خود بودند، کرده است را نباید فراموش کرد. رویدادهای خونین اعتراضات سال ۸۸، سال ۹۶ و همین امسال که هنوز هم اخباری از گوشه و کنار کشور عزیزمان به گوش میرسد و نشاندهنده برخورد شنیع و خارج از اصول و حقوق انسانی دولتمردان جمهوری اسلامی برعلیه مردم کشوراست. کارنامه حقوق بشر دولت ایران فوق العاده سیاه است و در چند زمینه که خدمتتان عرض می کنم رو به وخامت میرود: اعدام که با معیار قانون بینالمللی حادترین جرائم منافات دارد و بدون محاکمه عادلانه افراد صورت می پذیرد، از جمله در مورد متخلفان نوجوان. سر به نیست شدن افراد به وسیله عمال دولت. شکنجه و شرایط شاق و جانکاه زندانها. بازداشت و حبس خودسرانه انسان ها از جمله صدها زندانی سیاسی. مداخله غیرقانونی در خلوت و زندگانی خصوصی مردم. به موجب قانون اساسی، رهبر عالیقدر رئیس نهاد مسئول سیاست صوتی و بصری دولت را که شورای متشکل از نمایندگان رئیسجمهور، قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی است را منصوب میکند. وزارت فرهنگ همه نشریات مربوطه از جمله مطالب چاپی خارجی را پیش از آنکه در داخل ایران توزیع شود را بررسی میکند و بعضی از کتابها و نشریات که تشخیص داده میشود شایستگی نشر ندارند ممنوع الانتشار اعلام گردیده و یا دستور میدهد برخی قسمتهای آن حذف شود یا ملزم می گردند که به جای کلماتی که نامناسب به نظر میرسد کلمات دیگری به کار رود. قبلا موسسات نشر مستقل مطالب چاپی وجود داشت اما نظام جمهوری اسلامی فعالیت آنها را سخت محدود می ساخت.
بخش 5: سپس از خانم زهره حق باعلی دعوت بعمل آمد تا شعر و دلنوشته زیبایشان را بخوانند: آزادی: آزادی ! چه واژه ی غریبی، نه راستی آن را در نام میدان ها و کوچه های ایران دیده ام. اتفاقاً چند روز پیش در یکی از همین میدان های آزادی جوانی را به دار آویخته بودند و مردم با آزادی همراه کودکانشان برای تماشایش پیش آمده بودند. پدرها و مادرها به بچه هایشان و جوانان به یکدیگر نشانش می دادند و می گفتند: ببین ! سزای دهانی که بی موقع باز شود این است ! اما افسوس که نمی دانستند او اتفاقاً دهانش را به موقع باز کرده بود و فریاد زده بود، کو آزادی ؟ ؟ ؟ در همین اثنا بود که مجری تلویزیون آمد و با یکی از افراد حاضر در آنجا ترتیب مصاحبه ای را داد.
سؤال این بود. نظر شما درباره ی مجازات افراد اغتشاشگر چیست ؟ مرد با کمی مِنّ و مِن شروع کرد و گفت من فقط می گویم اگر جلوی چشمان زن و بچه ی مردم نباشــــد. کارگردان مصاحبه را قطع کرد و به آن آقا یاد داد که نه جانم. اینجا بایست و بگو: ما واقعاً از اینکه نیروهای خدمتگذار ملّت با اینکار باعث امنیّت جامعه می شوند تا زن و بچه ی مردم بتوانند در جامعه آزادانه رفت وآمد کنند خیلی سپاسگذاریم و اینها همه از درایت رهبر و از برکات جمهوری اسلامی ایران است. مصاحبه تمام شد. جنازه ی اعدامی را پائین آوردند. مردم تک تک به اطراف پراکنده شدند.
هر یک با خود می گفتند: خوب شد به سزای عملش رسید. ما هم یادمان باشد حرفی نزنیم کــــــــه. . . من اما پای رفتن نداشتم.
حیران بودم، این جنازه ی اعدامی است که برای دفن برده می شود یا جسد آزادی. . .
زنهار
دشمن همه جا صف به صف اِستاده است، زنهار
شیطان سببِ رکودِ ایران است، زنهار
محکم نگرفتی تو اگر روسری ات را
دین چون سر زلفینِ تو بر باد است، زنهار
مردان و زنان هرگز یکجا ننشینند
دانید که این صحبتِ اضداد است، زنهار
همسایه بُوَد پیش تر از عهد و عیالت
غافل مشو از غزّه، فلسطینی و لبنان، زنهار
بَزم و طَرَب و شادی و موسیقی و آهنگ
اینها همه زافعال حرام است، زنهار
هرجا که بُوَد پهن بساطِ غم و اندوه
خیرِ دو جهان توِ در آن است، زنهار
با فقر و گرانی و تورّم که بسازی
اَجرِ تو جنان و حور و قلمان است، زنهار
گر قیمتِ بنزین به فضا رفت و غذا از سر سُفره
جمهوری اسلامی ایران حامیِ ضعیفان
منظورِ نظر بسیج و گُردان است، زنهار
گُلگون شده کوی و برزن از خونِ جوانان
اینها همه کذب و جمله اوهام است، زنهار
گر در سرت اندیشه ی نو داری، پاداش تو اعدام
این بَهرِ مهارِ خیلِ اشرار است، زنهار
این قصه که می خوانی، چل سال شده تکرار
اینها همه نقضِ حقّ انسان است، زنهار
بخش 6: دراین بخش نیز جناب آقای کیومرث درکشیده بخش سوم از سخنرانی خود با موضوع “راهکارهای توسعه در ایران “را ایراد نمودند.
بخش هفتم: در پایان نیز بحث آزاد با موضوع “برده داری “آغاز گردید که همکاران حاضر در جلسه و همکاران در فضای پالتاک در بحث مذکور شرکت فعال نموده و مسئول جلسه ضمن تشکر از تمامی سخنرانان، منشی جلسه، فعالین و مهمانان و ادمین ها در ساعت 15: 00 پایان جلسه را اعلام نمودند. حاضرین در جلسه خانم ها: دیانا بیگلری فرد، فائزه رضایی، سپیده کرامت بروجنی، نرگس فتحی، زهره حق باعلی و زهرا آرویشی و آقایان جلال پورصادقی، سید اسماعیل هاشمی، حسین سلمانیان، کیومرث درکشیده و محمد حسن حسن زاده مهرآبادی می باشند.
گزارش جلسه سخنرانی نمایندگی اسکاندیناوی دسامبر ۲۰۱۹
هانی رستم زاده
جلسه درروز یکشنبه ساعت 19 به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی از فعالان دفاع از حقوق بشر درایران و مهمان های دیگر د فضای مجازی پالتاک نمایندگی اسکاندیناوی برگزار گزدید. در ابتدای نشست مسئول جلسه سرکار خانم زینب عباسیان چالشتری ضمن خوش امد گویی و معرفی سخنرانان، جلسه را آغاز نمودند.
بخش اول: درابتدای جلسه آقای بنیامین رجبیان گزارش ماهیانه نقض حقوق بشر در ایران درماه جاری را ایراد کردند. خبر: مصدومیت ۳ کودک در تیراندازی اهواز: سرهنگ محسن دالوند اظهار کرد: بامداد امروز (۱۵ آبان ماه) در پی اعلام مرکز فوریتهای پلیسی۱۱۰ مبنی بر درگیری دسته جمعی منجر به تیراندازی در پارک زیتون اهواز، بلافاصله ماموران پلیس به محل اعزام شدند. وی افزود: در این درگیری که علت آن اختلاف حساب بوده، دو نوجوان و یک کودک خردسال رهگذر مورد اصابت ترکش گلوله قرار گرفته و برای مداوا به مراکز درمانی منتقل شدند. خبر: ماجرای مرگ یک نوزاد بعلت سوختگی در بیمارستان چه بود؟ به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری برنا؛ بر اساس آخرین اطلاعات بدست آمده این نوزاد ۲۹ هفته ای در بیمارستان امام سجاد(ع) یاسوج، به سبب نارس بودن به مدت ۶۳ روز بستری بوده که شب گذشته متعاقب استفاده از دستگاه بخور دچار سوختگی شده و پس از آن درگذشت. خبر: تکرار حادثهای تلخ در بندرماهشهر؛ کانالهای روباز با جان کودکان این شهرستان بازی میکند. به گزارش خبرگزاری تسنیم از بندرماهشهر، یک کودک 5 ساله اهل شهرک طالقانی شهرستان بندرماهشهر بر اثر سقوط در جوی روباز جان خود را از دست داد. خبر: بازداشت شماری از دانشجویان دانشگاه تهران بدلیل شرکت در اعتراضات. دانشجویان در این تجمع نسبت به وضعیت اقتصادی کشور و حوادت روزهای اخیر شعارهایی سر دادند. بعد از خروج از دانشگاه شماری از دانشجویان دانشگاه تهران بوسیله نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدهاند.
بخش دوم: سخنرانی آقای ناصر نوروزی بارکوسرایی با موضوع مقایسه ماده بیست اعلامیه احقوق بشر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. طبق اصل ۲۷ قانون اساسی افراد، گروهها و احزاب از حق آزادی تجمع و تظاهرات برخوردار هستند، اما در جمهوری اسلامی ایران همواره نگاهی امنیتی به تجمعها و تظاهرات گروهها و احزاب، دیده میشود. طبق اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اجتماعات و راهپیماییهای بدون سلاح به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است اما شاهد هستیم که دستگاههای امنیتی و نظارتی در ایران تقریباً با هرگونه تجمع اعتراضی، مخالفت میکنند. دلیل این امر چه میتواند باشد و آیا چنین ممانعتی، فراقانونی یا غیرقانونی است؟ اصل ۲۷ قانون اساسی ایران یکی از اصول حقوق بشر محسوب میشود که بسیاری از حقوقدانان معتقدند تا حدی شبیه ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر است. ماده ۲۰ اعلامیهی جهانی حقوق بشر عنوان میکند: «هر شخص حق دارد از آزادی تشکیل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمتآمیز بهرهمند شود و هیچکس را نباید به شرکت در هیچ اجتماعی مجبور کرد. اما بزرگ ترین تفاوت این اصل با ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر محدود کردن آن به عدم حمل سلاح و اخلال مبانی اسلام است. شاید بتوان گفت محدودیت حمل سلاح توسط افراد به دلیل امنیت اجتماعی شهروندان در نظر گرفته شده و تناقضی با حقوق شهروندی ندارد اما عنوان کردن عبارت «عدم اخلال در مبانی اسلام» مفهوم بسیار وسیعی دارد و دقیقاً به همین دلیل است که دولت جمهوری اسلامی از همین تفسیر سوءاستفاده کرده و با تشکیل هر گونه تجمع برخورد دارد. از سوی دیگر شاهد هستیم که دولت، با بسیاری از تجمعات دیگر نیز مانند تجمعات کارگری و یا معلمان نیز برخورد خشونت امیز داشته و مانع ایجاد آنها میشود و این در حالی است که تجمعات معلمان و کارگران مبانی اسلام را مختل نمیکند و حمل سلاحی هم در کار نیست. اینجاست که مستمسک برخورد دولت را باید در قوانین دیگر جست و جو کرد. . تبصره دو از ماده شش قانون تشکیل احزاب مصوب سال۱۳۶۰ عنوان میکند: «برگزاری راهپیماییها با اطلاع وزارت کشوربدون حمل سلاح در صورتی که به تشخیص کمیسیون ماده ۱۰مخل مبانی اسلام نباشد و نیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارکهای عمومی با کسب مجوز از وزارت کشور آزاد است. کمیسیون ماده۱۰ قانون احزاب شامل نماینده دادستان کل کشو، نماینده شورای عالی قضایی، نماینده وزارت کشور و دو نماینده به انتخاب مجلس شورای اسلامی است. به نظر میرسد منوط کردن مجوز تجمعات به نظر مثبت این کمیته و سوءاستفاده از تفسیر موسع اصل ۲۷ قانون اساسی، مهمترین دلایل برخورد قهری دولت با برگزاری هرگونه تجمع در جامعه است. چرا حکومت ایران از تجمعات و تظاهرات گستردهی گروهها یا احزاب ترس دارد و این حرکتها را امنیتی برداشت میکند؟ واقعیت این است که دولت جمهوری اسلامی در جایی که منفعت سیاسی خود را در خطر ببیند به بهانهی دلایل امنیتی با تجمعات مردمی برخورد میکند. ترس دولت از احتمال ناتوانی، ناکارایی و یا تضعیف حکومت باعث میشود واکنش مثبتی به وقوع تجمعات نداشته باشد؛ کما این که شاهد هستیم در بسیاری موارد این که یک راهپیمایی ممکن است عبور و مرور یا نظم عمومی شهر را دریک منطقه به هم بریزد یا موجب حرکتهای متقابل برخی اقشار مردم شود، مبنای عدم صدور مجوز قرار گرفته است که این تفسیر، محدود کننده و ناقض صریح حقوق شهروندی مردم باشد. تفاوت حق آزادی تجمع و تظاهرات در جوامع دمکرات با حکومتی مانند ایران چیست و برخوردهای قانونی که با شهروندان صورت میگیرد، چه تفاوتهایی دارد؟ درمقایسه کشور ایران با کشورهای دموکراتیک نظیر کشورهای اروپایی و آمریکا شاهد دو تفاوت اساسی از منظر قانونگذاری و اجرایی هستیم. اولین تفاوت کشور ایران با کشورهای دیگر نظیر آمریکا و کشورهای اروپایی این است که اصل آزادی بیان و آزادی شرکت در تجمعات در قوانین اساسی این کشورها منوط به احراز شرط دیگری نشده است. این بدین معنی است که این حق به عنوان یکی از اساسیترین حقوق شهروندی محترم شمرده شده ودایره آن محدود به تصمیمگیری کمیسیون، سازمان یا نهاد دولتی ثالثی نشده است. تفاوت دیگر این است که در صورت وقوع آن در جامعه ضمن این که برخورد خشونت بارنیروهای امنیتی دولت را نمیبینیم، حمایت نیروهای امنیتی دولت را نیز برای امنیت شرکتکنندگان نیز شاهد هستیم. آیادرقوانین ایران آزادی اعتراض به حکومت مستقربه رسمیت شناخته شده است؟ در قوانین موضوعه ایران آزادی تجمعات فقط دراصل۲۷قانون اساسی اشاره شده است و در این اصل و یا دیگر قوانین موضوعه ایران هیچ اشارهای به آزادی تجمعات اعتراضی علیه دولت نشده است. واقعیت این است که نظر حقوقدانان طرفدار حکومت و قضات دادگستری ایران بر این است که همین اصل ۲۷ یعنی حق آزادی اجتماع، جزء حقوق غیرقابل تعلیق نیست و درشرایط متعددی میتواند قابل تعلیق باشد. این بدین معنی است که در صورتی که یک خطر عمومی موجودیت حکومت را تهدید کند، از سوی دولت این طور برداشت میشود که موجودیت و امنیت ملت نیز تهدید شده است و همین موضوع باعث رفتار قهری دولت میشود. تجربه نشان داده است که همین موضوع اصلیترین دلیل سرکوب اجتماعات از سوی دولت ودرنهایت سیل بازداشت بیشمار تجمعکنندگان بوده است. آیا تجمعات اعتراضی مردم در قوانین موضوعه ایران جرمانگاری شده است ؟ بله. تجمعات اعتراضی مردم علیه دولت زیر مجموعه جرم سیاسی محسوب میشود. جرم سیاسی پس از38 سال گذشت ازانقلاب اسلامی تعریف شد و به تصویب مجلس شورای نگهبان رسید. قانون جرم سیاسی مصوب سال ۱۳۹۵ مقرر میکند که جرایم مصرح در ماده دو این قانون چنانچه با انگیزه اصلاح امور کشور علیه مدیریت و نهادهای سیاسی یا سیاستهای داخلی یا خارجی کشور ارتکاب یابد، بدون آنکه مرتکب، قصد ضربهزدن به اصل نظام را داشته باشد، جرم سیاسی محسوب میشود.
یکی از موارد مطرح شده در ماده دو این قانون، جرائم مندرج در بندهای (د) و (هـ) ماده ۱۶ قانون فعالیت احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا پیروان ادیان است. موضوع بندهای (د) و(هـ) ماده ۱۶ نقض آزادیهای مشروع افراد جامعه و شایعهپراکنی است. با نگاهی اجمالی بر ماده دو قانون جرم سیاسی و بندهای مطروحه قانون فعالیت احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا پیروان ادیان درمییابیم تجمعات اعتراضآمیز شهروندان علیه دولت زیر مجموعه این قانون قرار میگیرد و عنوان جرم سیاسی به خود میگیرد. این در حالی است که قانونگذار در بند دو همین قانون، به صراحت اعلام کرده است برگزاری اجتماعات یا راهپیماییهای غیر قانونی جرم سیاسی محسوب شده و مرتکب، به حبس از شش تا دو سال یا اجبار به اقامت در محل معین یا منع از اقامت در محل معین ازدو تا سه سال و محرومیت از حقوق اجتماعی به مدت پنج سال محکوم میشود. آیا حکومت ایران به تظاهراتها و تجمعات نگاه قومیتی، مذهبی و سیاسی دارد یا خیر؟ بدیهی است که عوامل، مذهبی و سیاسی و اقوام یکی از مهمترین دلایل رفتار قهری دولت در برخورد با تجمعات است. دولت جمهوری اسلامی از پس از انقلاب اسلامی تا به حال مجوز هیچ یک از تجمعات اعتراضی اقوام و ملل و پیروان ادیان را صادر نکرده است و در صورت ایجاد تجمع سعی در سرکوب آنها داشته است. این درحالی است که قانون جرم سیاسی مصوب سال ۱۳۹۵به صراحت بر عوامل قومیتی و مذهبی اشاره کرده است. ماده چهار این قانون عنوان میکند درصورتی که افراد یا گروهها تلاش برای ایجاد یا تشدید اختلاف بین مردم در زمینههای دینی، مذهبی، فرهنگی و نژادی کنند، عنوان فعالیت آنها جرم سیاسی است و مرتکب، به حبس از شش تا دو سال یا اجبار به اقامت در محل معین یا منع از اقامت در محل معین از دو تا سه سال و محرومیت از حقوق اجتماعی به مدت پنج سال محکوم خواهد شد. به نظر شما قوانین موجود چگونه باید اصلاح شوند تا حق اعتراض و تجمع شهروندان به رسمیت شمرده شود؟ از آنجایی که تجمعات اعتراضی بدون مجوز در قانون جدیدی جرم سیاسی تصریح شده است، باید گفت این قانون خالی ازنقص نیست. یکی از نقصهای پایهای این قانون این است که در جای جای قانون جرم سیاسی عنوان شده است هر گونه اقدام علیه نظام، از مصادیق جرم سیاسی نیست. این بدین معنی است که این قانون، جرم سیاسی را از جرمی که در قوانین دنیا به اقدام علیه حاکمیتها و نظامها اطلاق شده است، به جرایمی در حد نقد مقامات و افراد و اشخاص فروکاسته است. در حالی که نقد افراد و اشخاص در راهپیماییهای مسالمتآمیز اساساً جرم نیست که مصداق جرم سیاسی داشته باشد. از سوی دیگر همین قانون در جای دیگر عنوان میکند برگزاری راهپیمایی و تجمعات بدون مجوز از مصادیق جرم سیاسی است. حال سوال این است که اگر دلیل برگزاری تجمع و یا راهپیمایی نقد دولت و یا مقامات دولتی باشد تکلیف چیست؟ واقعیت این است که در صورت وقوع تجمع اعتراضآمیز در نقد شخص یا اشخاص یا اقدامات حکومتی، این اقدام از سوی دولت، اقدام علیه نظام تلقی میشود و همین موضوع برگزاری تجمع و راهپیمایی را از دایره جرم سیاسی خارج میکند و به سمت و سوی جرمانگاری در قانون مجازات اسلامی میبرد و همان گونه که شاهد هستیم باعث صدور احکام سنگین توسط قضات دادگستری میشود.
بخش سوم: سخنرانی سرکار خانم بتول فارسی با موضوع نقش و آگاهی زنان در اعتراضات اخیر انجام گردید: امروزه زنان ایران بیش از هر زمان دیگری با فقر و بیکاری وتبعیض دست و پنجه نرم میکنند. زنان بیش از مردان از طرف اجتماع، خانواده ها و رسوم غالب به صورت روزمره مورد تبعیض و آزار قرار میگیرند، در این رابطه میتوان به نوع پوشش و حجاب اجباری، کودک همسری، محسوب شدن به عنوان نیم جنس مذکر دررابطه با موارد ارث، دیه و شهادت، عدم ایجاد شرایط برابر در راستای حضور در اجتماع تحت عنوان خانه داری و مادری، قرار گرفتن در معرض قتلهای ناموسی، اذیت و آزار جسمی و یا شکنجه روحی توسط پدر و یا همسر، عدم دستمزد برابر با مردان، عدم حق ورود به ورزشگاه و ممنوعیت دوچرخه سواری را درسایه حمایت قانون گذار می توان اشاره کرد، فشار حاکم بر زنان از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران نیز مزید بر علت میباشد. در سال های اخیر به دلیل افزایش آگاهی زنان از حقوق اجتماعی شان و عدم برخورداری از این حقوق مسلم، دیگر در برابر بی عدالتی ها و تبعیض ها سکوت را پیشه نمیکنند. ما شاهد حضور پررنگ زن ها در اعتراضات اخیر برای احقاق حقوق مسلم خود بوده ایم، این که زنها پیشگام اعتراضات هستند، به این خاطر است که زنان در واقع یک طبقه جنسیتیاند که علاوه بر مسائل و مشکلاتی که همه ی جامعه با آن مواجهاند، سرکوب مازادی را هم تحمل میکنند که از طرف کل نظام مردسالار میباشد که آنان هر روزه آن را لمس میکنند. در دو دهه اخیر مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان به شدت افزایش یافته است. با این حال، به موازات گرایش بیشتر زنان برای حضور در فضای اقتصادی واجتماعی، فرصتهای مربوطه برای آنان کمتر شده است و این عوامل باعث حضور گسترده ی زنان در اعتراضات اخیر میباشد که به چند مورد که زنان پیشگام اعتراضات بودند اشاره می نمایم. در تظاهرات دی ما ه96 تعداد زیادی از زن ها ی شجاع و جفا دیده پیشگامان این اعتراض ها بودند و ده ها تن از زنان فعال حقوق بشر ازجمله یاسمن محبوبی، انسیه عبدالحسینی بازداشت شدند. شکل گیری و افزایش کمپینهایی همانند آزادیهای یواشکی، دختران خیابان انقلاب و همچنین حضور برجسته زنان در اعتراضهای سال ۹۶ بیان گر توسعه ی نقش و حضور قوی زنان در مقایسه با رویدادهایی مثل انتخابات سال ۸۸ می باشد و این نقطه ی امیدی برای گسترش تظاهرات زنان در جهت احقاق حق مسلم جامعه ی ایران میباشد. اعتراضات مردادماه ۹۷ در تعدادی از شهرهای ایران در رابطه با گرانی و تورم شکل گرفت و تعداد زیادی از زنان نیز در این اعتراضات حضور داشتند و تعدادی فعال حقوق بشر در این اعتراضات ازجمله: « مژده رجبی» و «نیلوفر هومانفر»، «یاسمن آریانی»، «صبا کردافشاری» و «سیده آذر حیدری» باز داشت شدند. در اعتراضات هفت تپه ی کارگری آبان 97 هم نیز زنان زیادی حضور داشتند و تعدادی از زنان فعال حقوق بشر بازداشت شدند، از جمله ساناز اله یاری، سپیده قلیان و عسل محمدی. و به دنبال اعتراضات ذکر شده، اعلام حمایت بیش از ۳۰۰ نفر از فعالان جنبش زنان با انتشار بیانیهای در تاریخ ۲۱ دی ماه 97از اعتراضات سراسری ملت ایران دفاع کرده، و با انتقاد از «جریانهایی» که حرکت خیابانی مردم معترض، فعالان مدنی، کارگری، زنان و دانشجویی را «زمینهساز خشونت» میدانند نوشتهاند: «خشونت هیچگاه از طرف فعالان و مردم اعمال نشده و این دولت جمهوری اسلامی ایران بوده است که هر نقد و اعتراضی را با خشونت پاسخ داده است » و درنهایت شمار زیادی ازامضا کنندگان این بیانیه توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران دستگیر شده اند. دراعتراضات آبان ماه 98، خانم سلحشوری به عنوان یکی از اولین نمایندگان مجلس که به موضوع افزایش قیمت بنزین اعتراض داشت، اعتراض خود به این گرانی منتشر کرد. این نماینده مجلس از سد شورای نگهبان گذشته، چهارسال نماینده مجلس تهران بوده و پیش از این هم بارها خطابههای تندی در مجلس داشته است، این مسئله این را نشان میدهد که زنان بیش ازهمکارانشان درقوه مجریه یا مقننه یا هرجای دیگر، سرکوب را به صورت عینی و ملموس تجربه کرده اند. درشروع اعتراضات آبان 98 زنی سفید پوش که در میانه اتوبانی درتهران، جلوی اتومبیلها را میگیرد و از آنها میخواهد به اعتراضات بپیوندند و همچنین تصویر زنی که در خرم آباد در میان جمعیت ایستاده و از آنها میخواهد که به اموال عمومی آسیب نزنند، مادرزنده یاد پوریا بختیاری که با وجود فدا شدن فرزندش درره آزادگی شجاعانه در صف اول اعتراضات تا آخرین لحظه ی اعتراضات ایستاد و صدای مردم ایران برای دادخواهی بود، تصویر زنانی که ماسک سفید برصورت زده و در اعتراضات شرکت کردهاند نیز اینجا و آنجا دیده میشد. دراین میان، تصاویر دادخواهی زنی کفن پوش درنجف آباد اصفهان که قرانی را بر سینه خود گذاشته است وبا مردم حرف میزند: «مرد ! زنهایی که سرپرست خانوارند و هیچی در دستشان نیست چه کار کنند ؟ به داد مردم برسید ! رهبر! به داد مردم برسید مسئولین ! به داد این زنهایی که سرپرست خانوارند برسید! مردم بایستید تا این کار من نتیجه بدهد ! مردم مقاومت کنید تا این کار من نتیجه بدهد ! و همچنین حضور سپیده قلیان در اعتراضهای آبان۹۸به فاصله چند روز پس از آزادی از زندان توأم با شجاعت و مقاومت، کمسابقه بوده است. ما شاهد جدیدترین شکل اعتراضات در شهر خرمآباد و نجفآباد بودیم هرچند به نظر میرسد بافت این دو شهر کاملا سنتی، مخصوصا نجفآباد دارای بافتی کاملا مذهبی است. شواهد زیادی به میدان آمدن زنان مذهبی را در این دو شهر تفسیر میکند، حضور زنان مذهبی و زنان سنتی که خواهان آزادیشان – حالا آزادی به هر معنایی که مدنظر داریم، نشان دهنده این است که زنهای مذهبی و سنتی هم پیشقدم مبارزات سیاسی و اجتماعی بودند. به طورطبیعی، دولت جمهوری اسلامی به فعالیت و مشارکت زنان در اعتراضات علاقهای ندارد. رسانههای دولتی زنان راهدف قرار دادهاند. تمرکز رسانهای – امنیتی که درآن زنان معترض را عضو یک شبکه وابسته با مأموریت مشخص درگسترش و رهبری اعتراضات نشان دهد تا بتواند ضریب و ضرورت برخورد با آنان را به خوبی افزایش دهد. هدف دیگر این سناریو میتواند ارعاب معترضان به ویژه خانوادهها باشد. در سالهای اخیر رویکرد دولت جمهوری اسلامی در برخورد با روزنامهنگاران زن، ایران را به بزرگترین زندان جهان برای روزنامه نگاران زن تبدیل کرد. کسانی همچون نرگس محمدی، مرضیه امیری، هنگامه شهیدی، فرنگیس مظلوم، نوشین جعفری، عسل محمدی، ساناز اللهیاری، سپیده مرادی، آویشا جلالالدین، شیما انتصاری و بسیاری از فعالان برجسته مدنی زن زندانی و شکنجه شدند، دختران خیابان انقلاب همچون منیره عربشاه، یاسمن آریانی و مژگان کشاورزبازداشت شدند که همگی عناصر فریبخورده نامیده شدند. در سطحی وسیعتر، همکاری با کمپینهای مدافع حجاب اختیاری مجرمانه تلقی شده و اکنون درحال پرورش یک سناریوی دیگر علیه زنان هستند که در نگاه آنها «دشمن» یا «ابزار دشمن» تلقی میشوند. شاهد این هستیم که زنان ایران نیز با پیداکردن کوچکترین امکان برای دادخواهی، صدای دادخواهی شان را شجاعانهتر و با شهامت بیشتراز گذشته بیان میکنند، نکته این است که این فرآیند گسترش پیدا خواهد کرد و قطع به یقین هرچه جلوتر میرویم، زنان بیشتری خواستههای به حق سیاسی و اجتماعی مردم جامعه یایران را رهبری خواهند کرد. اگر زنان، آن هم زنان ایران که بیش از مردان مورد تبعیض، آزار و بی عدالتی قرارگرفته اند در صف اول اعتراضات قرار بگیرند و باعث تشویق مردان برای حضور اعتراضات شوند، انقلاب آتی انقلاب زنان خواهد بود. به امید روزی که شاهد ایرانی آباد و آزاد دور از دست ظالمان زمانه باشیم.
بخش چهارم: سخنرانی آقای پوریا نخبه زعیم با موضوع دولت و قانون برای رفاه مردم یا علیه مردم انجام گردید.
بخش 5: بحث آزاد موضوع فجایع طبیعی و کوچ اجباری به مدیریت سرکار خانم زیبب عباسیان چالشتری برگزار گردید، همکاران حاضر در بحث شرکت وضمن اعلام نظر و بحث های سازنده موضوع بحث را تکمیل کردند. درپایان خانم زینب عباسیان چالشتریضمن تشک ازتمامی سخنرانان، فعالین، مهمانان، منشی جلسه، ادمین ها، در ساعت 21: 30 پایان جلسه را اعلام نمودند. دراین جلسه علاوه برمهمانان، سایر اعضای کانون و علاقمندان به حقوق بشر، و هادی درتومی، خانم زینب عباسیان، خانم بتول فارسی، آقای رضا عباسی، آقای نورزی، خانم نازنین طیبی، آقای رضا عباسی زمان آبادی، آقای سید اشکان حسینی، آقای مهراب امیدی اسلامی و آقای احسان رضایی نژاد و هانی رستم زاده نیز حضور فعال داشتند.
گزارش جلسه سخنرانی نمایندگی کشور های شرق آسیا دسامبر۲٠١٩
ملیکا احمدی سبزواری
در روز شنبه مورخ شنبه 28 دسامبر ساعت 15:00 به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی ازفعالان کانون دفاع از حقوق بشر درایران ومهمانان دیگر درفضای مجازی پالتاک نمایندگی شرق آسیا برگزار گردید. مسئول جلسه آقای محمد ابوطالبی ضمن خوش آمدگویی به تمامی حاضرین شعر” آزادی” را برای حضار خواند:
برای پرندهی دربند برای ماهی در تُنگ بلور آب
برای رفیقم که زندانی است
زیرا، آن چه را که میاندیشد، بر زبان میراند.
برای گُلهای قطعشده برای علف لگدمال شده
برای درختان مقطوع برای پیکرهایی که شکنجه شدند
من نام تو را میخوانم: آزادی برای دندانهای به همفشرده
برای خشم فرو خورده برای استخوان در گلو
برا ی دهانهایی که نمیخوانند برای بوسه درمخفیگاه
برا ی مصرع سانسور شده من نام تو را میخوانم: آزادی
برای عقیدهای که پیگرد میشود برای کتکخوردنها
برای آن کس که مقاومت میکند برای آنان که خود را مخفی میکنند
برای آن ترسی که آنان از تو دارند
برای گامهای تو که آن را تعقیب میکنند
برای شیوهای که چهگونه به تو حمله میکنند
برای پسرانی که از تو میکشند من نام تو را میخوانم: آزادی
برای سرزمینهای تصرفشده برای خلقهایی که به اسارت درآمدند
برای انسانهایی که استثمار میشوند برای آنانی که تحقیر میشوند
برای مرگ بر آتش برای محکومیت عدالتخواهان
برای قهرمانان شهید برای آن آتش خاموش
من نام تو را میخوانم: آزادی من تو را میخوانم، به جای همه
به خاطر نام حقیقی تو
من تو را میخوانم زمانی که تیرگی چیره میشود
و زمانی که کسی مرا نمیبیند، نام تو را بر دیوار شهرم مینویسم،
نام حقیقی تو را نام تو را و دیگر نامها را
که از ترس هرگز بر زبان نمیآورم من نام تو را میخوانم: آزادی
بخش دو: پس از آن، خانم نوری ایرانی گزارش ماهیانه نقض حقوق بشر در ایران در آذر ماه سال 98 را ایرادکردند. اخبار نقض حقوق بشر در آذر ماه98 شامل نقض حقوق زنان، نقض حقوق هنرمندان، نقض حقوق کار و کارگر، نقض حقوق کودک و نوجوان، نقض محیط زیست، نقض حقوق اقوام و ملل، نقض حقوق پیروان ادیان و نقض حقوق جوان و دانشجو بوده است که در اکثر نقاط کشور مشاهده شده و اطلاعات گردآوری شده دراین گزارش از صحت کامل برخوردار بوده اند. نقض حقوق زنان: 77مورد، نقض حقوق هنرمندان: 33 مورد، نقض حقوق کار و کارگر: 46 مورد، نقض حقوق کودک و نوجوان: 65 مورد، نقض محیط زیست: 22 مورد، نقض حقوق اقوام و ملل: 41 مورد، نقض حقوق پیروان ادیان: 5مورد و نقض حقوق جوان و دانشجو: 3مورد.
بخش سوم: سخنران بعدی آقای محمد یوسف اسماعیلی با موضوع بررسی ماده ۱اعلامیه جهانی حقوق بشر و بررسی آن، با قانون اساسی جمهوری اسلامی به شرح زیر صحبت نمودند: درجنگ جهانی دوم بیش از 30 کشور جهان درگیر بودند که این جنگ باعث کشته شدن70 تا 85 میلیون انسان شد و آن را مرگبارترین نبرد درتاریخ بشرمینامند. اعلامیه جهانی حقوق بشر نتیجه مستقیم جنگ جهانی دوم بوده و برای اولین بار حقوقی را که تمام انسانها مستحق آن بودند را به صورت جهانی بیان کرد، در نتیجه، حقوق بشر به حقوقی گفته میشود که همگان درهرزمانی و هرمکانی از آن برخوردارند. کشورهای اسلامی مانند سودان وعربستان سعودی و همینطور ایران بارها اعلامیه جهانی حقوق بشر را به خاطر عدم در نظر گرفتن زمینه فرهنگی و دینی کشورهای غیرغربی مورد انتقاد قرارمیدادند. کشورهای کنفرانس اسلامی براین باور بودند که اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط مسلمانان باعث تجاوزاز قوانین اسلامی میشود بنابر این درآن سالها سعی داشتند درواکنش به اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعلامیه ای که نگاه اسلامی به حقوق بشر داشته باشد را فراهم کنند. نهایتا در14مرداد 1369(5 اوت 1990) اعضای سازمان کنفرانس اسلامی درشهر قاهره اعلامیه اسلامی حقوق بشر را تصویب کردند. نمایندگان این کمیسیون با حضور در مجامع بین المللی سعی درتوجیه عملکرد جمهوری اسلامی داشتند. آنان تلاششان این بود که چون ایران کشوری اسلامی است لذا باید قوانین و عملکردش نیز منطبق با شریعت اسلامی باشد و در نتیجه اعتراض جامعه بین المللی به مجازات هایی چون سنگسار، قطع دست، تبعیض بر اساس جنسیت و مذهب و. . . بی مورد است زیرا ایران تابع “اعلامیه اسلامی حقوق بشر” است. ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر انسانی به محض تولد، با حقوقی مساوی با دیگر انسان ها زاده می شود، انسانها «آزاد و برابر» به دنیا می آید و باید آزاد زندگی کند. حقوق برابر جزء جداناشدنی حقوق انسانی است و هر کسی مسئول است که رفتاری انسانی و عادلانه با دیگران داشته باشد. با وجود اینکه در اصل 19و 20 قانون اساسی ایران, به برخورداری از حقوق مساوی و حمایت یکسان زن و مرد دربرابر قانون و برخورداری از همه حقوق اشاره شده، اما در عمل تساوی مورد نظر در بند یک اعلامیه جهانی حقوق بشر را اجرا و اعمال نمیکند. در اصل 4 قانون اساسی ایران اشاره شده که کلیه قوانین و مقررات موجود در حکومت جمهوری اسلامی بر اساس موازین اسلامی تنظیم شدهاند. شریعت اسلام تفاوتهایی بین حقوق زنان و مردان قائل شده که به طور مستقیم بر تبعیض علیه زنان در جامعه دامن میزند، زنان از حقوق برابر با مردان برخوردار نبوده بلکه زنان به عنوان برده و ملک مرد محسوب میشوند و حتما شاهد بوده ایم که رسانه هایی که در اختیار جمهوری اسلامی است در بهترین شکل زن را به عنوان فرزند آور و ابزاری برای رفع نیازهای جنسی مرد معرفی میکنند. درمورد این تبعیض به مثالهایی مثل ارث، ازدواج اجباری، محدودیت سنی برای ازدواج، ازدواج مرد مسلمان با زن غیر مسلمان و بالعکس، تعداد همسر دائم و غیر دائم برای مرد، سو استفاده قانونی از زنانی که در جنگ به اسارت گرفته میشوند، مهریه، حق طلاق برای زن، پوشش زنان، حق قضاوت، حق شهادت دادن زن، دیه زن که نصف مرد است و ختنه زنان یا ناقص سازی جنسی زنان با این تفکر که شهوت زن رو کنترل کنند یا چند همسری برای مردان که قوه جنسی مرد را بالا ببرند وهزاران نقض حقوق بشردیگه که بیانش ساعت ها وقت میبرد اشاره کرد. برتری داشتن مذهب شیعه در قانون و پایمال نمودن حقوق دیگر ادیان مثل اهل سنت، یا پیروان ادیان مسیحی و یهودی، زرتشتی و دراویش و دیگر اقلیت های دینی و و همینطور پایمال نمودن حقوق دیگراقوام ایرانی و مجازاتهای سنگین برای گرایشهای قومی و مذهبی اصل برابری حقوق انسان را نقض میکند. بند الف از نخستین مادۀ «اعلامیۀ اسلامی حقوق بشر»: “بشر به طور کلی، یک خانواده می باشند که بندگی نسبت به خداوند و فرزندی نسبت به آدم آنها را گرد آورده و همه مردم دراصل شرافت انسانی و تکلیف و مسؤولیت برابرند بدون هر گونه تبعیضی از لحاظ نژاد، یا رنگ یا زبان یا جنس یا اعتقاد دینی یا وابستگی سیاسی یا وضع اجتماعی ” ولی در پاراگراف بعد همه این کلمات را که در کنارهم چیده بود را نقض میکند و میگوید “ضمنا عقیده صحیح، تنها تضمین برای رشد این شرافت از راه تکامل انسان می باشد” در ماده یازده همین بیانه اسلامی اعلام میشود که «انسان آزاد متولد می شود و هیچ احدی حق به بردگی کشیدن یا مقهور کردن یا بندگی یا بهره کشی از او را ندارد، مگر خدای متعال. » اما روشن نمیکنند که چرا خدای متعال باید قصد بهره کشی یا به بندگی کشاندن انسان ها را داشته باشد یا اینکه اگرچنین قصدی دارد کار خود را از چه طریقی اجرایی می کند؟ آیا حکومتهایی که خود را نماینده خداوند بر روی زمین می دانند، این را وظیفه الاهی خود میدانند که نیت خداوند در استثمار و بردگی و بنده ساختن انسان اجرایی کنند ؟ مادۀ 4 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر صراحتاً می گوید: احدی را نمی توان در بندگی نگهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
بخش چهارم: سخنران بعدی خانم مینا رضایی سخنرانی خود را با عنوان ” کهکیلویه و بویراحمد , یک ثروتمند محروم ” آغاز نمودند: استان کهکیلویه و بویر احمد واقع در جنوب غربی ایران, استانی لرنشین است که با استان های چهارمحال و بختیاری، فارس، اصفهان، بوشهر و خوزستان همجوار است. این استان سرشار ازمعادن، منابع و جاذبه های طبیعی و تاریخی است. از نظر منابع آب جاری، اولین استان پرآب در جنوب غربی و دومین استان پرآب کشور است به گونه ای که 4 تا از رودخانه های مهم و شناسنامه دار کشور در این استان قرار گرفته است. آبشارهای زیبا، رودخانه های پرآب، جنگل ها و پوشش گیاهی متنوع و بی نظیر، گونه های جانوری متنوع، کوه های سربه فلک کشیده و دامنه های زیبا، قله های برف گیر زاگرس و همچنین بناهای تاریخی به جامانده از دوره هخامنشیان، اشکانیان و سامانیان، از جاذبه های توریستی این استان به حساب می آیند. تنوع آب و هوایی وچهارفصل بودن این استان به طوری است که همزمان در یک منطقه شاهد برف و درمنطقه ای دیگر شاهد باغهایی پر ازمیوه و سبزیجات، بود. با وجود رودخانه های فراوان و پر آب و منابع آب شیرین دراین استان، و با توجه به این که امروزه در سراسر دنیا، برداشت آبزیان از دریاها و اقیانوس ها به شدت درحال افزایش است، این استان بستری است بسیار مناسب برای پرورش آبزیان. دولت می تواند هم به منظور حفاظت از محیط زیست و هم کاهش نرخ بیکاری و فقر در این استان، در بخش صنعت آبزیان سرمایه گذاری کند که خود گامی است درراستای تحقق هدف 14از سند 2030 جهت افزایش حفاظت و استفاده پایدار از اقیانوس ها و منابع آن، و قانون مند شدن صید جمعی و پایان دادن به صید بی رویه. این استان دارای پوشش گیاهی متنوع و بی نظیری است به طوری که حدودا 50 درصد از کل گونه های گیاهی کشور را داراست. از نظر گیاهان دارویی این استان مقام اول کشور را داراست. با توجه به شرایط آب و هوایی و میزان آب کافی و خاک مناسب و مرغوب، امکان کشت محصولات کشاورزی به شکل چشم گیری در این استان فراهم است. دولت می تواند با سرمایه گذاری، تاسیس کارخانجات و کارگاه ها، فعالیت های تولیدی و توسعه کشاورزی در این منطقه، فرصت های شغلی فراوانی برای ساکنین این استان فراهم آورد. بدین ترتیب مشکل فقر و بیکاری تا حدی برطرف خواهد شد، و همچنین با فرآوری گیاهان دارویی در کارخانجات و صادرات آنها به توسعه پایدار اقتصادی و کشاورزی در این منطقه کمک می شود و این به سمت محقق شدن هدف 2 از هدف 2030 در جهت تضمین نظام های پایدار تولید مواد غذایی و افزایش سرمایه گذاری در این حوزه و تربیت کشاورز و حفظ تنوع ژنتیکی دانه ها و گیاهان و همچنین تحقق هدف 12 سند 2030 جهت کاهش هدر رفت مواد غذایی خواهد بود. مورد دیگر این که بزرگترین منبع فسفات ایران در این استان واقع شده است و همچنین دارای معادن نیترات، مس، گوگرد و سنگهای زینتی و ذخایرعظیم خاک های نسوز و صنعتی کشوراست. همچنین دارای منابع نفتی و گازی مانند میدان های نفتی گچساران و بی بی حکیمه است. به راستی با وجود این همه منابع طبیعی و جاذبه های گردشگری، و داشتن پتانسیل های صنعتی و اشتغال زایی دراین استان، این سوال پیش می آید که چرا مردم این استان، خصوصا اهالی روستاها، باید از امکاناتی از جمله مراکز بهداشتی ودرمانی، آب نوشیدنی سالم، راه های ارتباطی مناسب، امکانات آموزشی و مدارس، سوخت گرمایشی، شبکه های برق رسانی و به دیگر سخن، محروم از نیازهای اولیه انسانی که دولت موظف به فراهم کردن آنهاست، محروم باشند. روستاهای دیشموک، دلی مهتاب، آینه بازار، آب چاتی، آب تی، آب زالو، تلخه زار، از جمله روستاهای محروم این استان هستند که طبق گفته اهالی این روستاها، سالیان تعداد زیادی از ساکنین این روستاها و زنان باردار به علت بیماری و عدم دسترسی به مراکز بهداشتی و درمانی و دارو، جان خود را از دست می دهند. در صورتی که طبق ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر، و همچنین طبق اصل 3 و 29 قانون اساسی جمهوری اسلامی، برخورداری از تامین اجتماعی تحت پوشش بیمه، حقی است همگانی و دولت ملزم به تامین آنهاست. از طرف دیگر، نبود فضای آموزشی و مدرسه، حتی در حد کانکس باعث می شود که کودکان برای تحصیل روزانه کیلومترها راه طی کرده و از مسیرهای صعب العبور یا جنگل ها با وجود انواع حیوانات تردد کنند که این نگرانی خانواده ها را به همراه خواهد داشت که خود باعث ترک تحصیل کودکان خصوصا دختران خواهد شد و سرنوشت آنها را تغییر خواهد داد. این امر باعث شیوع بی سوادی و فقر فرهنگی در این مناطق می شود که به طبع آن به خاطر فرهنگ و سیستم زندگی در این مناطق، دختران به ازدواج های زودهنگام در سنین پایین مجبور می شوند که پیامدهای مخربی از جمله افزایش خودکشی و خودسوزی در این استان را در پی دارد. ترتیب خودکشی یکی از مسائل قابل توجه در این استان است که نیازمند توجه و رسیدگی و ریشه یابی توسط مسئولین است. بدون شک بهترین راه برای رهایی از این وضع و تغییر فرهنگ آن مناطق، این است که دولت امکانات آموزشی و فرهنگی را توسعه دهد که این خود در گرو ایجاد جاده ها و راه های ارتباطی مناسب است. طبق ماده 3 قانون اساسی و ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر، همه حق دارند از آموزش و پرورش رایگان بهره مند شوند و آموزش و پرورش باید به گونه ای باشد که شخصیت انسانی هرکس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام به حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند. آموزش و پرورش باید تقویت حس تفاهم، گذشت و احترام به عقاید، دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی و مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را درراه حفظ صلح در دستور کارخود قرار دهد. مورد بعدی نبود آب آشامیدنی و شبکه های برق وآبرسانی به این روستاهاست که باعث شده ساکنین آنجا با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کنند. به گفته برخی از روستا نشینان، لوله کشی آب توسط خودشان انجام شده و بهسازی چشمه ها با مشارکت اهالی روستا انجام می شود و در این زمینه هیچ کدام از ارگان ها و سازمان های مربوطه به آنجا سرکشی نکرده اند ولی ماموران سازمان منابع طبیعی برای گرفتن زمین های کشاورزی به دفعات به آنجا مراجعه کرده و روستاییان را تحت فشار گذاشته اند که شاید تنها دارایی و منبع درآمد راه حل برطرف شدن خیلی ازمشکلات این استان یک چیز است و آن هم ایجاد مسیر ارتباطی مناسب و جاده های امن دراین استان است که کمک بسیار بزرگی برای رفاه حال مردم است. به گفته یکی ازساکنین حتی راه انازی یک کیلومتر مسیر ارتباطی می تواند خیلی از مشکلات روستا را حل کند ولی گذر هیچ مسئولی از اداره راه سازی و یا اداره امورعشایر تا به حال به آن روستا نیفتاده و چهل سال ازانقلاب گذشته اما حتی 40 دقیقه هم پای حرف های ما ننشسته و به فریاد ما نرسیدند. همه مسائلی که مطرح شد فقط بخش کوچکی ازمحرومیت ها و مشکلات مردم کهکیلویه و بویراحمد است که به راحتی می توان درهمین یک استان نقض مواد حقوق بشر و قانون اساسی و سند 2030 و کنوانسیون های سازمان ملل را دید ولی هیچ فریادرسی نیست. به راستی درآمدهای حاصل از استخراج معادن این استان وبودجه های اختصاص داده شده برای بهبود زندگی مرام این استان کجا خرج می شود که اهالی این دیار این گونه با فقر و محرومیت دست و پنجه نرم می کنند. آنها همان زمین های کشاورزی باشد که ازاجدادشان به ارث رسیده است. آقای ابوطالبی در راستای سخنان خانم رضایی اضافه کردند که خودکشی دربین اقوام ایرانی آمار بالایی دارد و کهگلویه و بویراحمد بعد از ایلام با آمار 11. 9 درصدی سهم خودکشی در کشور را از آن خود کرده است. 67 درصد این آمار را مردان و 33 درصد را زنان تشکیل می دهند. خودکشی به دلایل مختلفی رخ می دهد که اصلی ترین دلایل آن اختلافات خانوادگی، فرهنگی، فقر و شکست عشقی هستند. از دلایل دیگر میتوان به بحران های اقتصادی، هویتی و اجتماعی اشاره کرد. نبود امکانات بهداشتی همچون حمام و سرویس های بهداشتی آن هم در قرن 21، نبود امکانات تحصیلی، راه سخت مدارس، دسترسی سخت به آب آَشامیدنی و تهیه از چشمه ها، مسیرهای سخت جاده ای همگی از مشکلاتی هستند که این استان روزانه با آن دست و پنجه نرم می کند. مخصوصا در دیشموک که با وجود منابع موجود، کشاورزی فعالی ندارد و 8 هزار نفر جمعیت آن از مجبور به طی کردن زندگی با تهیه برنج و بلوط هستند. جدای از این ها، افرادی که در این مناطق زندگی می کنند به سختی توانایی پاسخ دادن به کنش های اجتماعی را دارا می باشند. زیرا پدر و مادرها توانایی تربیت کودکان را ندارند و فقر فرهنگی روز به روز بیشتر و بیشتر می شود و ترک تحصیل کودکان، به خصوص دختران و سپس ازدواجشان در سن کم به این قضیه دامن میزند و سبب می شود که دست به خوسوزی ها بزنند.
بخش پنجم: آقای رحمان نبوی نژاد، سخنرانی خود را با موضوع ” بخشی از تهدیدات نوین علیه حقوق بشر ” شروع کردند: از زمانهای گذشته تاکنون جهان همواره شاهد تلاشهای فراوان افراد، گروهها، دولتها، مجامع و سازمانهای مختلف، برای رساندن انسان به کمال مطلوب خویش بوده است. و رسیدن به کمال مطلوب هم چیزی نبوده است ونیست جزء دستیابی بشردرهمه زمانها ومکانها به حق آزادی، حرمت وحقوق برابر. لذا اسناد و معاهدات متعدد عام وخاص بین المللی، سند پر افتخار اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقی بین المللی، سند توسعه پایا، کنوانسیون های متعدد، تشکیل سازمانهای بین المللی حقوق بشر، سازمان های مردم نهاد وکانون های مدافع حقوق بشر در دنیا تا قوانین اساسی کشورها در سطوح ملی، همه وهمه در جهت تبین این هدف بوده اند. اما آنچه در آغاز این تأسیسات به نظرمی رسد آن است که در ذهن واندیشه سازندگان این ساختارها ونقشه های راه زندگی صحیح برای بشر، تنها این بیم وهراس وجود داشته است که نکند در این کره زندگی، پیدا شوند فرد یا افرادی که به ناحق از برخی حقوق ذاتی خود محروم گردند. که اگر چنین شد آنگاه این نهادها ومواد واصول حقوق بشری فعال شوند وبا آن پدیده ی متجاوز ونقض کننده برخورد نمایند. یعنی اگر ماده مثلاً 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر از حق بر آموزش وپرورش کارآمد، شخصیت ساز ورایگان صحبت می کند و اصل 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به شباهت از آن، دولت را موظف می داند تا وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همگان فراهم کند، قطعاً آنچه در ذهن پدیدآورندگان این آثار جهانی وملی بوده است آن است که با این نهادها ی موجود، از نقض این حق بشری درمثلاً یک یا چند روستای استان سیستان درایران جلوگیری کنیم یا دادخواهی نماییم. اما وقتی این حق نه فقط در یک یا چند روستای معدود بلکه چندین استان ومنطقه یک کشور را در نوردد ومدام محرومیت از این حق مسلم درآن کشور افزایش و گسترش پیدا کند، این دیگر یک تهدید نوین است. یا اگر ماده 25 اعلامیه از حق سلامتی، رفاه ودسترسی همگان به خدمات اجتماعی، بهداشتی وپزشکی صحبت می کند و درراستای آن اصل 29 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، برخورداری از تأمین اجتماعی، خدمات بهداشتی ودرمانی را حقی همگانی برمی شمارد، قطعاً بیم از این بوده است که مبادا افراد یا اهالی یک روستا یا منطقه ای از یک کشورمثل مناطق وشهرهایی از استان خوزستان امروز ایران ما پیدا شود که به جهت بی توجهی به مدیریت سیلاب ها وفاضلاب ها وزیرساخت های لازم درآن از حق برسلامت وبهداشت محروم شوند. اما وقتی مشاهده میشود علاوه بر اینکه مشکل این مناطق درگیررا حل نمی کنند بلکه روزبروز بروسعت این محرومیت ها می افزایند ووسعت بیشتری از کشوررا از این حق محروم می سازند، این دیگر یک تهدید بزرگ کشوری است نه موردی ومحدود. یا اگر ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر از حق برخورداری بشریت در تشکیل اجتماعات واعتراضات وعدم شرکت اجباری مردم در هر اجتماعی می گوید وبر همین اساس اصل 27 قانون اساسی به نوعی تشکیل اجتماعات را آزاد می داند، لذا بیم از آن بوده است که نکند دولت یا شبه دولتی های خودسری پیدا شوند که حق اجتماعات را ازافراد سلب کنند. اما وقتی می بینیم که تشکیل اجتماعات نه برای یک گروه یا صنف خاص بلکه برای همه یک ملت ممنوع میشود وحق اعتراض آنان نادیده گرفته میشود و بدتر از آن خواستن این حق با گلوله مرگبار پاسخ می دهند، اینجا دیگربا موضوع یک تهدید نوین درحقوق بشر به شکل ملی آن روبرو هستیم، نه نقض حق بشری یک گروه یا صنف خاص وموردی. یا اگر ماده 11 اعلامیه اشعار میدارد که افراد تا اثبات جرم ومجازاتشان از مجرم شدن ومجازات دیدن معاف هستند واصل 32 قانون اساسی هم تصریح می کند که هیچکس را نمی توان دستگیر کردمگر به حکم وترتیبی که قانون معین کرده، لذا اگردیدیم که این نقض حقوق در وسعت زیادی انجام می شود وهر شخص ونهادی آتش به اختیار وخودسرانه به اجتماعات وحقوق انسانها یورش می برند وافراد زیادی را براساس صلاحدید خود مجرم می کنند ومجازات می دهند. این دیگر یک تهدید بزرگ وجدید است که به جد باید مورد شناسایی قرار گیرد. با این اوصاف می توان به جرأت این را گفت که شاید در خیال هیچ یک از مؤسسان و سران دولت ها، مجامع وسازمانهای مختلف هرگز نگنجید که روزگاری پیش آید که نه فقط فرد یا افراد محدودی در یک جامعه بلکه یک ملت از حق یا حق های بشری خود به یکباره محروم شوند، تهدیداتی که الفبای آن این خواهد بود که نام حقوق بشر با دغدغه های فرد گرایانه وتلاش برای نجات افراد، باید جای خود را به حقوق ملت ها با دغدغه های نقض حقوق ملی ونسل ها بدهد واین یعنی شروع یک درد بزرگ ونوین بشری که می طلبد همگان به آن پاسخ دهند. به هر حال امیدواریم که جهان با همه ابزارها، گفتمان ها وفرصت هایی که در اختیار دارد برای حفظ بهتر نظم جهانی، وصلح وعدالت، همه تهدیدات آشکار وپنهان، وموجود ونوین علیه ابعاد حقوق بشری را رصد نماید ومدیریت نمایداین حیات بشری را آنطور که شایسته منزلت وحق انسانهاست در هر کجای این کره زندگی که باشند.
بخش ششم: پس از آن، آقای محمد ابوطالبی شعر ” فرهاد سرزمین ما” را برای حضار خواندند و بعد بحث آزاد حول محور ” مسئولیت فعال حقوق بشر بعد از وقایع آبان 98 ” با مدیریت آقای نیلو آغاز گردید. جناب نیلو به این اشاره کردند که بحث دو بخش دارد. در بخش اول باید پرسید: یک فعال حقوق بشر کیست و مشخص کردن پاسخ و بررسی مفهوم آن و سپس تعیین کردن وظایف و آشنایی با آنها. به گفته ایشان، فعالیت حقوق بشری و درگیری با دولت یک کشور، فعالیتی ست سیاسی. به دلیل اینکه فعال حقوق بشر باید در جامعه ناظر باشد و برخوردی در مقابله با اتفاقات جامعه انجام دهد. پس فعال حقوق بشر، عنصری ست سیاسی اما به هیچ حزبی وابسته نیست. و همچنین اشاره کردند که ما با درک ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر می توانیم به درک 29 ماده ی دیگر برسیم و این اهمیت دفاع از انسان بر اساس حقوق ذاتی اش را جدای جنسیت، مذهب وغیره نشان می دهد و در رابطه با وظیفه ی فعال حقوق بشر گفتند که ” وظیفه ی ما دیدبانی، شنیدن و منعکس کردن شرایط جامعه بدون توجه به حاکمیت یک کشور است و برجسته کردن نقایص آن”. وهمچنین وظیفه ی فعال حقوق بشر نسبت به وقایع آبان ماه 98 تمام نشده وهمچنان ادامه دارد وباید با مستند کردن جنایات، یافتن عکس و اسامی دستگیر شدگان و جان باختگان و اخبار دقیق، جزئیات این واقعه را ثبت، نگه داری و به اشتراک بگذاریم. پس از ایشان، خانم جعفری نیز به وجدان وسنگینی مسئولیت نام فعال حقوق بشر اشاره کردند. آقای تقی پور هم از چند تن از فعالان حقوق بشر زندانی همچون نرگس محمدی، نسرین ستوده نام بردند و واژه فعال حقوق بشر را، واژه ای مقدس شمردند و ازوظایف اوبه برقراری صلح وعدالت متذکر شدند. همچنین تأکید کردند که در این وقایع نباید اسامی عده ای پررنگ شده و عده ای دیگر فراموش شوند. سپس، آقای ابوطالبی یادآور شدند که آگاهی رسانی اولین وظیفه ی فعال حقوق بشر است و یک فعال درابتدا باید خود فرد آگاهی باشد. همچنین بر موضوع عمل گرایی دست گذاشتند واهمیت نقشش در این موضوع و اینکه همه چیز به عمل گرایی برمیگردد. خانم رضاوند نیز اشاره کردند که نباید بگذاریم کشته شدگان این واقعه فراموش شوند وتمام تمرکز و انرژیمان را برآن بگذاریم. آقای ماه سیروس نیز که ازاعضای کانون نبوده اما بحث را دنبال می کرد من باب فرهنگ غلط و تمایل به انقلاب در ایرانیان صحبت نمودند. در پایان آقای محمد ابوطالبی ضمن تشکر از تمامی سخنرانان و فعالین و مهمانان, منشی جلسه، ادمین ها درساعت ختم جلسه را در ساعت 17: 45اعلام کردند. حاضرین درجلسه: کمیته های ادیان، کودک، نمایندگی های اندونزی ومالزی، نوری ایرانی، ملیکا احمدی سبزواری، مینا رضایی، نیلوفرایمانیان، لیدا اسدی، لیدا اشجعی، صفورا نیک نژاد، شبنم رضاوند، صدیقه جعفری، نغمه تقی زاده، پرویزی، نبوی نژاد، شفایی، ابوطالبی، رضایی، سیاحی، اسماعیلی، گلستان جو، رسول عباسی، نیلو، دارابی، نیما آزاد، علیرضا اقبال وآقای سیروس بودند.
گزارش جلسه سخنرانی کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر ژانویه ۲۰۲۰
رسول عباسی زمان ابادی
در روز شنبه مورخ۴ ژانویه۲۰۲۰ ساعت ۰۰: ۱۶بوقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک کمیته کار وکارگربرگزار گردید. درابتدای نشست مسئول جلسه خانم رویا ملائی بیجارپسی ضمن خوش آمدگویی وخیرمقدم به تمامی حاضرین و معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز نمودند.
درآغازجلسه خانم ایراندخت کیا گزارش وتحلیل موارد نقض حقوق کارگران در ماهی که گذشت را ایرادکردند. خبر: کارگرانِ کارخانه سولفات پتاسیم واقع در شهرک صنعتی ایوان استان ایلام، از بیکاری خود خبر دادند. بزرگترین کارخانه قطعهسازی مازندران در شهرک صنعتی آمل واقع است که حدود ۱۶۰۰ کارگرآن درمعرض بیکاری هستند. خبر: نامهای به نمایندگی از جانب چند صد کارگر عسلویه برای مقامات مدیریتی و اجرایی پارس جنوبی ارسال شده است. در این نامه، از شرایط شغلی و زیستی کارگران پیمانکاری عسلویه انتقاد شده و درخواست بهبود شده است. خبر: کانون نویسندگان ایران در اعتراض به احضار علیرضا ثقفی، هاله صفرزاده و پروین محمدی برای اجرای حکم یک سال حبس، بیانیه ای منتشر کرد. خبر: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، ضمن محکوم کردن رفتار قوه ی قضائیه در پرونده سازیهای واهی، برای فعالان صنفی از جمله حمید رحمتی، این قوه را مسئول جان این معلم دربند دانسته و خواهان آزادی بدون قید و شرط وی است. خبر: کارگران حمل و نقل جادهای خلیج فارس در اسلامشهر از بیتوجهی مسئولان شهرستانی به درخواستهای خود انتقاد کرده و گفتند: تا وصول مطالبات خود به تجمعات صنفی خود ادامه خواهیم داد. جمعی از کارگران قند فسا نسبت به سه ماه دستمزد بیش از ۱۰۰ کارگر این کارخانه پرداخت نشده است.
بخش دوم: سخنران بعدی آقای داوود وحیدی با موضوع بررسی ماده ۲۳اعلامیه جهانی سخنرانی کردند: ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح میکند که هرانسانی حق دارد کارکند و کار خود را آزادانه انتخاب کند. شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خود خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد. این ماده شامل چهار بند است که به کار برابر در برابر مزد برابر، دریافت پاداش منصفانه و تشکیل اتحادیه های صنفی تاکید میکند. دولت ایران به اعلامیه جهانی حقوق بشر، رای موافق داده و به میثاقهای بین المللی حقوق بشرملحق گردیده است. بنابراین، مبانی حقوق بشر به نحوی که در اعلامیه ومیثاقها بیان شده مورد تایید دولت ایران قرار گرفته و پایبندی به آن را تعهد نموده است. علاوه بر آن جزء کشورهایی است که بیشترین قطعنامه ها را در مورد نقض حقوق بشر از طرف مجمع عمومی سازمان ملل در ۳۹ سال اخیر دریافت کرده است.
در بند یک ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است. دولت جمهوری اسلامی ایران بنا برماده ۱۱۱۷ قانون مدنی ایران، مردان می توانند مانع کار همسرانی شوند که اشتغالی برخلاف مصالح و شئون خانوادگی دارند و این قانون بر خلاف بند ۱ ماده ۲۳ قانون بین المللی کار است. ضعف قوانین ایران در باره سوء استفاده جنسی در محل کار، امکان سوء استفاده جنسی از زنان درمحل کار را بالا برده و در مواردی هم که اتفاق می افتاد آن ها از ترس آبروی خود کمتر حاضر به شکایت می شوند. تعریف کودک در سامانه حقوقی ایران کاملا منطبق با گزاره های شرعی است که با نظام حقوق بشر تفاوت بنیادی دارد. قانون کار ایران گرچه کار برای کودکان زیر ۱۵ سال را ممنوع کرده است ولیهزاران کودک زیر۱۵سال به کارهای سخت مانند ساختمانی و قالیبافی اشتغال دارند. درمورد کارگری که از کار محروم میشود یا بهاییانی که به زور مغازهشان را میبندند، هیچکدام از این اقدامها با فلسفه ای که قانونگذار مدنظر داشته همخوانی ندارد. در بند دوم و سوم ماده ٢٣ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت کند. »هر کسی که کارمیکند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه ومطلوب برای تأمین خویش و خانوادهی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانیهای اجتماعی تکمیلی برخوردارگردد.
ماده۴١ قانون کار میگوید که حداقل دستمزد سالانه کارگران و مشمولان قانون کار باید بر اساس نرخ تورم اعلام شده از طرف بانک مرکزی و تامین حداقل معیشت خانوار باشد و اساسا شورای عالی کار باید در تعیین مزد سالانه این دو موضوع را بررسی و نسبت به افزایش دستمزدها اقدام کند. این ماده به نوعی از نظر قانونی با بند دوم ماده ٢٣ اعلامیه حقوق بشر همخوانی دارد. داشتن حقوق مناسب یکی دیگراندغدغه های جامعه کارگری ایران است که این مشکل نیز با اجرای صحیح قانون کاررفع خواهد شد. جامعه کارگری کشورامروزبه شدت ازحیث معیشت و تامین مایحتاج اصلی خود با مشکلات بسیار زیادی دست و پنجه نرم می کنند.
بخش سوم: سپس آقای حمیدرضا تقی پور دهقان تبریزی با موضوع قانون کار و شرایط اجرای ان در ایران خود را ارائه دادند.
بخش چهارم: سخنران آخر هم خانم رویا ملائی بیجارپسی با موضوع نگاهی بر وضعیت شغلی پرستاران سخنرانی کردند: با توجه تغییرات جمعیتی کشور و افزایش امید به زندگی درکشور، افزایش بیماریهای مزمن، افزایش جمعیت سالمندی، افزایش جمعیت جوان ورفتارهای پر ریسک و تصادفات جادهای وغیره، ما به شدت نیاز به توسعه نقش پرستاران در عرصههای مختلف و معماری مجدد نظام سلامت نیازمندیم. باتوجه به اینکه یکی از اولویتهای شغلی ما در جامعه هست، متأسفانه به دلیل عدم اجرای برنامه توسعه شغلی پرستاران از یک بهیار یک ساله تا دکتری تخصصی کارهای مشابهی را انجام میدهند که این مسئله هم به ضرر پرستاران و کاهش انگیزه آنها و هم به ضرر مردم است. درحال حاضردرجهان به ۲میلیون پرستار نیازاست که پرستاران ایرانی با توجه به عدم رضایت در داخل ایران، مجبور به مهاجرت هستند. پرستاران منتظر بودجه ۹۸هستن و با گفتگوی متعدد با کمیسیون بهداشت، اصل۹۰و نشستهای متعدد کارشناسی با حضور سازمانهای مرتبط وزارت بهداشت خواستار اجرای قانون بر زمینمانده تعرفه گذاری خدمات پرستاری هستند که ۱۲سال است منتظراجرایی شدن هستن ولااقل در سطح کارانههای فعلی که حدود ۱۸۰۰ میلیارد تومان است، به مجلس پیشنهاد ۲۰۰۰ میلیارد را دادهاند که شاید نمایندگان مجلس در کمیسیون تلفیق به این خواسته به حق پرستاران توجه جدی نمایند. درحال حاضرما نزدیک به ۱۰هزار فارغالتحصیل کارشناسی ارشد در ۱۲ رشته و۵۰۰فارغ التحصیل دکتری داریم. اجرای قانون تعرفه گذاری و توسعه شغل باعث تحریک و ایجاد انگیزه در جامعه پرستاری خواهد شد، حس استقلال، درآمد نسبی بالاتر، ثبت خدماتی که پرستاران انجام میدهند به نام خودشان ارزشمندی را به کار حرفهای پرستاران برمیگرداند. بحث سلامت مردم بسیارمهم است؛ چرا که اگر جامعهای سالم باشد میتواند سلامت جسمی، روانی و رفاه مردم را تأمین کند و این وظیفه برعهده دولت است. درمان مردم باید با خدمات ایمن، سالم و باکیفیت انجام بشود و پرستاران به عنوان گروهی هستند که بیشترین خدمات درمانی را به مردم ارائه میدهند. پرستاران باید حداقل شاخصهای استاندارد را داشته باشند که یکی از آنها نسبت تعداد پرستاربه جمعیت و تخت بیمارستانی است. درکشورهای اروپایی به ازای هر یکهزار نفر۱۰ کادر پرستاری وجود دارد و متوسط جهانی آن نیز به ازای هر یکهزار نفر۶ پرستار بوده و حداقل آن نیز۳ پرستار است اکنون در کشورما این استاندارد بسیار پایین است وبرابربا۶نفر است ومردم نصف کف حداقلی استانداردها را دراین خصوص دریافت میکنند و ما در حد کشورهای عقب افتاده هستیم و حتی آمارما از کشور عراق نیز پایینتراست. ما حدود۲۰هزارپرستار فارغالتحصیل و متقاضی کار داریم، اما باید پرسید چرا با این تعداد نیروی پرستاربیکار، شرایط اینطور است.
بخش پنجم: در اخر نیز قرار بر اجرای بحث ازاد با موضوع حق کار و امنیت شغلی پیروان ادیان. ابتدا رویا ملائی بیجارپسی با ماده ۲ و۱۲اعلامیه جهانی حقوق بشر که عدم تبعیض و حق امنیت کار هست بحث آزاد را آغاز نمود و اعلام کردند که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر این باورند که این افراد دشمنان کشور هستند و باورهای مذهبی آنها ممکن است وفاداری به نظام را به چالش وادارد و همچنین گفتن که درایران هر کسبه ای حق دارد ۱۵ روز در سال را بدون دلیل محل کسب خود را تعطیل کند اما جامعه بهائیان این حق را ندارند و طبق فتوا مجامع بهائیان نجس هستند و خرید و فروش به آنها حرام است و نقض حقوق بشر شامل همه پیروان وادیان درکشورمان ایران هست وسپس اقای حمیدرضا تبریزی براین باورند که باید تغییرات اساسی و ساختار سیستمی در دولت کشور انجام بشود تا ایدولوژیک و عقاید مذهبی کنار نرود همچنان تبعیضات در جامعه حاکم هست و باورها باید تغییر کنند. درپایان خانم رویا ملائیی بیجارپسی ضمن تشک ازتمامی سخنرانان، فعالین، مهمانان, منشی جلسه، ادمین ها، در ساعت 18 پایان جلسه را اعلام نمودند.
دراین جلسه علاوه برمهمانان، سایر اعضای کانون و علاقمندان به حقوق بشر، اعضای کمیته کار و کارگر خانم ها و آقایان، رویا ملائی بیجارپسی، رزا جهان بین، سید اشکان حسینی، شبنم رضاوند، منوچهر شفاهی، داوود وحیدی، رسول عباسی زمان ابادی، رضا عباسی زمان ابادی، علیرضاجهان بین، ایراندخت کیا، محمود حوالات، محمد آفتابی حمیدرضا تبریزی، علی ایزی و محمد ابوطالبی نیز حضور فعال داشتند.
گزارش جلسه سخنرانی نمایندگی نیدرزاکسن(هانوفر) ژانویه ۲۰۲۰
محمد رسولیان
درروزیک شنبه مورخ۱۱ژانویه ساعت۱۲بوقت اروپای مرکزی با حضورمسئول و اعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ومهمانان دیگردرفضای مجازی پالتاک نمایندگی نیدرزاکسن برگزارگردید. درابتدای مسئول جلسه ضمن خوش آمد گویی وخیرمقدم به حاضرین ومعرفی سخنرانان وموضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز نمودند.
بخش یک: درآغازجلسه آقای حسن پورکرمی گزارش ماهیانه نقض حقوق بشر در ایران دراذرماه سال 98 را ایراد کردند. خبر: رضا نیسى، نوجوان۱۶ساله فرزند عطیه از اهالى منطقه گرانه (پاستوریزه)شهراهوازدرتظاهرات آبانماه درمنطقه زرگان شمال شهراهوازدرروزشنبه ۲۵آبان ماه ۱۳۹۸مورد هدف مستقیم شلیک گلوله نیروهای نظامی قرار گرفته و جان خود را ازداده است. نقض اصل۲۲از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر درمواردی که قانون تجویز کند. ماده۲۲، ۸،۳از اعلامیه جهانی حقوق بشر: حق حیات برای همه رعایت حقوق انسانی توسط قانون. خبر: عدم پرداخت ۱۳ماه حقوق کارگران تونل انتقال آب ازسد آزاد به سد قوچم. 13ماه حقوق کارگران تونل انتقال آب از سد آزاد به سد قوچم(شرکت های فرآب ونیمرخ) در استان کردستان، شمال غربی دهگلان پرداخت نشده است. این خبر مغایرت دارد با: اصل۳بند ۱۲واصل ۲۲از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: ایجاد رفاه و رفع فقر، برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه، حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است. نقض مفاد ۲۲، ۲۳ازاعلامیه جهانی حقوق بشر:
خبر: فاطمه محمدی نوکیش مسیحی از ادامه تحصیل در دانشگاه محروم شد. نقض اصل ٣٢، ٣٧ قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران: بازداشت بدون حکم قضایى ممنوع است، دادرسى عادلانه. مفاد، ٢۶، ١٩، ١٨، ١٠، ٩ اعلامیه جهانى حقوق بشر:عدم توقیف، حبس یا تبعید غیرقانونى، حق محاکمه قانونى براى همه، حق آزادی عقیده، حق آزادى بیان، حق تحصیل رایگان. خبر: کشتە و زخمی شدن دو کولبر در مرزهای سردشت. در پی تیراندازی نیروهای مرزبانی تحت امر سپاە پاسداران درمرزهای سردشت دو کولبر کشتە زخمی شدند. عصر روز جمعە ۶ دی نیروهای تحت امر سپاە در مرز “کانی سیو” در سردشت دستەای ازکولبران را بە آتش بستند. محمد رشید زادە، ٢٨ سالە فرزند حسن، اهل روستای “قلە رشی” کشتە و دیگری نیز به نام خدر بینوا اهل روستای “درماناوی” زخمی شد. این خبر نقض موارد زیررا دارد: اصل۲۲ازقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن وشغل اشخاص از تعرض معصون است مگر درمواردی که قانون تجویز کند. مفاده۲۳، ۸، ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر
بخش دوم: سخنران بعدی خانم شبنم رضاوند با موضوع بررسی ماده 19و20 اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بشرح ذیل صحبت نمودند:
ماده۱۹: هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و درکسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد. آزادی بیان یک امتیاز نیست که بتوان آنرا سلب کرد، یک حق است و بدین معناست که حتی اگر درهیچ قانونی مندرج نباشد یک حق باقی میماند و هیچ قدرتی نمی تواند آن را سلب کند. حق آزادی عقیده و بیان همچون حق تنفس و حق خوردن و آشامیدن است که اگر در قانونی ذکر نشده بود نمی توان آن را از شهروندان دریغ داشت و به قدری مهم است که دیگر اسناد مهم بین المللی نیز بدان اشاره کرده اند و الزام آنرا متذکر شده اند و در مفاد ۱۸ و ۱۹میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز بدان اشاره و تاکید شده است. عقیده یک امر قلبی و درونی ست، اما بیان یک امر بیرونی است و قلمرو گستردهای دارد؛ به گونهای که نه تنها در قالب گفتار که میتوان آنرا در قالب جلوههای غیر زبانی، نوشتاری، تصویری، رقص، موسیقی و … ابراز کرد و اما در قوانین جمهوری اسلامی ایران به صراحت از عبارت آزادی بیان و اندیشه سخنی به میان نیامده و تنها اصل 23 قانون اساسی؛ تفتیش عقاید را ممنوع دانسته است و تاکید کرده که نمیتوان انسانی را به صرف داشتن عقیده ای مورد مواخذه قرار داد و دراصل 24 نیز به یکی از مصادیق برجسته و بارزآزادی بیان یعنی«آزادی مطبوعات و نشریات» اشاره شده است. اما درحقیقت قوانینی محدودکننده دراین خصوص وجود دارد که به عدم آزادی بیان در ایران منجر شده است ؛ و این حقیقتی ست که باعث گرفتن این حق از افراد جامعه شده است و به کرات شاهد بازداشت و زندانی شدن روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و حتی کاربران اینترنتی هستیم. آزادی بیان هنگامی محقق می شود که آزادی پس از بیان هم وجود داشته باشد. ایران که بیش از این یکی از پنج زندان بزرگ جهان برای روزنامه نگاران بود، «کمیته حافظت از خبرنگاران» ایران را دومین زندان خبرنگاران در جهان خوانده است. روزنامه نگار روزنامه شرق به تاریخ ۱۱اردیبهشت ۱۳۹۸، به هنگام تهیه گزارش از بازداشت شدگان گردهمایی مسالمت آمیز برگزار شده از سوی سندیکاهای کارگری، در خیابان وزرای تهران بازداشت شد. شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به تاریخ ۲۳ مرداد از آزادی موقت وی با سپردن وثیقه خودداری کرد. این روزنامه نگار به « اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی»، « تبلیغ علیه نظام» و « برهم زدن نظم عمومی» متهم شده است. بنا بر گفته خانواده مرضیه امیری به ۱۰سال زندان و ۱۴۸ضربه شلاق محکوم شده است. دانشجوی دانشگاه آزاد و از اعضای تحریره نشریه دانشجویی گام پسازحضور در دادگاه به همراه دیگر متهمهای اعتصاب کارگران هفت تپه، به تاریخ ۱۳ مرداد روانه زندان شد. ماموران وزارت اطلاعات به تاریخ۱۴ آذر۱۳۹۷ پس از بازرسی منزل وی را بازداشت کرده بودند که در۱۵ دی۱۳۹۷، با سپردن وثیقه۴۰۰ میلیون توامان به شکل موقت آزاد شده بود. این وثیقه در دادگاه به یک میلیارد تومان تبدیل شد. ایران از سال۱۳۷۹خورشیدی همواره یکی از زندانهای روزنامه نگاران در خاورمیانه و جهان بوده است، اما از سال ۱۳۸۸ تا امروز ایران متاسفانه رکورد یکی از بزرگترین زندانها برای اهالی رسانه را حفظ کرده. به طوریکه امروز ایران با ۱۹روزنامه نگار وبیش از۳۲ وب نگار زندانی، یکی از ۵ زندان بزرگ جهان برای اهالی رسانه و به طور مشخص برای روزنامه نگاران سومین زندان بزرگ جهان است. براساس آمار این سازمان مدافع حقوق روزنامه نگاران، ایران۴۵ خبرنگار را درزندان بازداشت کرده است. امروز به بزرگترین زندان جهان برای فعالان رسانهای زن تبدیل شده است. همچنین جمهوری اسلامی ایران در رده بندی جهانی آزادی رسانهها ۲۰۱۹ گزارشگران بدون مرز از میان ١٨٠ کشور جهان در رده ۱۷۰ قرار دارد. ماده ۲۰: ماده بیستم اعلامیه جهانی حقوق بشر ؛ هر انسانی را محق به ازادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت آمیز میداند. و تاکید میکند که هیچ کس را نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی کرد. آزادی اجتماعات و تظاهرات یکی از مظاهر دموکراسی است و یکی از حقوق اساسی ست که افراد بتوانند آزادانه و بطور مسالمت آمیز، دور هم گرد آیند و هیچ گونه مانعی برای تجمع آن ها در بین نباشد مردم میتوانند با مشارکت عملی و حضور مستقیم در امور مدنی جامعه، هیئت حاکمه و افکار عمومی را متوجه خواسته های خویش سازند و از این طریق مطالبات خود را مطرح کنند. حق تشکیل اجتماعات در اسناد بین المللی نیز مورد پذیرش قرار گرفته است و در ماده 21 میثاق حقوق مدنی و سیاسی تاکید میکند که این حق نباید تابع هیچ گونه محدودیتی باشد، مگر اینکه منجر به اخلال در نظم عمومی جامعه شود. واما بر اساس اصل ۲۶ قانون اساسی ج. ا ایران، تنها احزاب و انجمنهای سیاسی، صنفی و اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده، در تشکیل اجتماعات آزادند و دراصل ۲۷قانون اساسی بر تشکیل اجتماعات و راه پیمائیها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، اشاره شده است. نکته حایز اهمیت اینست؛ که قانون اساسی ضمن به رسمیت شناختن آزادی اجتماعات، معیار اِعمال و اجرای این آزادی را مقید به محدودیتهای کلی نموده است. واین حق را فقط برای احزاب و انجمن های شناخته شده، قائل دانسته و این قوانین با اصول برابری و حقوق مساوی برای همه اقشار ملت، منافات دارد. دولتها نباید تشکیل این گردهمایی ها را مشروط به اندیشه و ایدئولوژی غالب بر حکومت کنند و آنچه مسلم است افراد بر محور یک عقیده و تفکر مشترک گرد هم میآیند که ممکن است با موازین حاکم بر آن جامعه منافات داشته باشد. و اینگونه است که تشکیل اجتماعات در ایران با محدودیت ها و چالش های بازدارنده ای همچون اخذ مجوز، ساز و کارهای اداری، نحوه برخورد پلیس با اجتماعات و … مواجه است. سیاست اصلی دولت جمهوری اسلامی ایران درقبال معترضان و کسانی که باتوجه به خواسته های به حق خودشون مجامعی رو تشکیل دادن فقط سرکوب و بازداشت و برخورد شدید با آن هاست و متاسفانه هیچ ارزش انسانی برای افراد قائل نیستند. اینجا جا دارد به صحبت های آقای علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۸ اشاره کنم مردمی رو که بخاطر گرانی وزندگی سختی که دارن سپری میکنند تظاهرات کردند مردم رو اشرارو کینه ورزان و انسان های ناباب توصیف کردند و این نقض آشکار ماده ۶اعلامیه جهانی حقوق بشر است. بطور کلی در تمام دولت های جمهوری اسلامی هروقت مردم تجمعات تشکیل دادن برای بیان خواسته های خودشان مردم را فتنه گران و آشوبگر و اشرار توصیف کردند. در ماه های اول دولت آقای روحانی درسفرهای استانی به صراحت اعلام کردند دراین دولت اعتراض آزاد است واگر در گذشته با برخی افراد به دلیل اعتراض علیه رئیسجمهورو دولت و مسئولان دولتی، برخوردهایی از جمله برخوردهای قضایی میشود اکنون دیگراینگونه نیست. در حالیکه اعتراضات ۱۳۹۸ ایران یا اعتراضات سراسری آبانماه ۱۳۹۸ مجموعه اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسرایران در آبان ۱۳۹۸ بود که به دنبال انجام مجدد سهمیه بندی سوخت و افزایش۲۰۰ درصدی قیمت بنزین آغاز شد. ه دنبال اعلام این خبر، از شامگاه ۲۴ آبانماه اعتراضات در شهرهای مختلف گسترش یافت. ۲۹ استان و صدها شهر دستخوش ناآرامیهای پس از افزایش قیمت بنزین بودند. نیروهای امنیتی، سپاه پاسداران و بسیج با استفاده از سلاحهای جنگی درنقاط مختلف کشور، به سوی معترضان به صورت مستقیم و هدفمند تیراندازی مستقیم کردهاند. درموردی همچون ماهشهر، تصاویر نشان میدهد که نیروهای سپاه پاسداران با استفاده از سلاحهای نیمه سنگین، همچون دوشکا، معترضان را هدف قرار دادند. خبرگزاری فرانسه در گزارشی تحقیقی نشان میدهد که بیش از۷۵۰ تصویر و ویدئو از تیراندازی توسط نیروهای امنیتی و کشته و زخمی شدن معترضان به جای ماندهاست. خبرگزاریها و سازمانهای حقوق بشری خارج از کشور، بر اساس تحقیقات و منابع خود، تعداد کشتهها را از چند صد نفر تا ۱۵۰۰ نفر اعلام کردند. همچنین گزارش نهادهای حقوق بشری نشان میدهد که دستکم ۸۶۰۰ نفر در۲۲ استان ایران بازداشت شدهاند. به تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۱۹ نوشت رهبر ایران در جلسهای با حضور مقامات امنیتی و دولتی، ازآنها خواسته تا به هر قیمتی که شده اعتراضات مردم را متوقف کنند. در۱۱ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۸شاهد برخورد شدید ماموران انتظامی با تجمع کنندگان روز جهانی کارگر درمقابل ساختمان مجلس بودیم که بیش از۳۰ نفر بازداشت شدند. اعتراضات کارگران هفت تپه اشاره کنم. کارگرانی که ماه ها حقوق دریافت نکردند و برای حقوق به حق خودشون دست به اعتراض و تجمع زده بودند به شکل بسیار بدی با آنها برخورد شد و احکام بسیار سنگینی برای فعالان کارگری صادر شد که بازهم دادستان کل کشورجریان اعتراضات رو آشوب نامید. وقایع ۱۸تیرماه ۱۳۷۸تا ۲۳ تیرماه۱۳۷۸اشاره کنیم که ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی برخورد بشدت خشونت آمیزی رو با آنها داشتند که فقط تویه یکروز۷دانشجو کشته شدند. اعتراضات ۷دیماه۱۳۹۶اعتراضاتی بود که ازخارج کشوررهبری میشد؟ ؟ ؟ اعتراضی بود که فقط به خاطر گرانی واعتراض به سیاست های دولت آقای حسن روحانی بود. اعتراضاتی بود که ابتدا درچندین شهرشروع شد وسپس سراسری شد که در۱۶۰شهر کشورمردم تظاهرات کردند که علت اصلی این تجمعات فشاراقتصادی فساد دولتی و حکومتی و بیکاری ومداخلات در کشورهای خارجی. بیشتر معترضان طبقه متوسط کارگری و دانشجویان بودند که نتیجه سرکوب باعث کشته شدن۵۰ نفر شد.
بخش سوم: سپس آقای فرشاد قضائی با موضوع زلزله بم سخنرانی خود را ایراد کردند: زمین لرزه بم، زمین لرزهای بود با بزرگی ۶/۶ ریشتر که در ساعت ۵: ۲۶ بامداد روز جمعه ۵ دی ۱۳۸۲ به مدت۱۳ ثانیه شهر بم و مناطق اطراف آن در شرق استان کرمان را لرزاند. زمین لرزه بم بیشترین تلفات انسانی (حدود ۵۰هزار نفر) را درمیان تمام زمین لرزه های تاریخ ایران بر جای گذاشت. قبل از این حادثه، شهر بم ۹۰٬۰۰۰ نفر جمعیت داشت که در جریان زمینلرزه فقط یک سوم از آنان زنده ماندند ولی طبق آمار رسمی این زمینلرزه ۲۶٬۲۷۱ کشته، ۳۰ هزار مجروح و بیش ازده هزار نفر بیخانمان به جای گذاشت. این درحالی است که تعداد واقعی قربانیان به مراتب بیش از میزان اعلام شده بود. یازدهم دیماه همان سال، دکتر اسماعیلی، رئیس شورای شهر بم گفته بود با توجه به اینکه در برخی مناطق بم ۱۰۰ درصد منازل بر اثر زلزله تخریب شدهاند، تعداد تلفات بیش از ۵۰ هزار نفر است. به گفته وی در روزهای اول هر کس به فکر تدفین عزیزان خود بود و بوسیله لودر گودالهایی ایجاد میشد و اجساد بهطور دسته جمعی به خاک سپرده میشدند و کسی درآمارگیری دخالت نداشت. در حالیکه شش روز از این زلزله میگذشت، رئیس شورای شهر بم در پاسخ به این سؤال که چند درصد از شهر خاکبرداری شدهاست، گفته بود هر کسی آشنایی داشته، محل دفن آشناهای خود را نشان دادهاست، ولی آنهایی که کسی را نداشتهاند و از شهرهای دیگر برای مشخص شدن وضعیت آنان به بم نیامدهاند، هنوز زیر آوارها هستند. در اثر این زمینلرزه ۱۰۰ درصد از سازههای شهر بم به کلی تخریب شدند. ارگ بم که با بیش از۲۵۰۰ سال قدمت بزرگترین و قدیمی ترین سازه گلی جهان بود، به کلی ویران شد. طبق برنامهریزی مسئولان، بازسازی بم باید تا تابستان سال ۸۴ به پایان میرسید.
اما ضعف مدیریت، ناهماهنگی میان نهادها، عدم استفاده بهینه از نیروهای متخصص خارجی، عدم آموزش صحیح امدادگران و سوء استفاده درکنار عوامل متنوع دیگر باعث شده تا بازسازی شهر به کندی انجام گیرد و هنوز به پایان نرسد. با همه اینها اما هنوز جای گلایه باقی است. از کمبود بیمارستان در شهر به این بزرگی که حالا جمعیتی بسیار بیشتر از سال 82 را در خود جای داده است، تا نبود حتی یک سالن سینما برای 138 هزار ساکن. به حاشیه نشینهای کانکسی اشاره کنیم که با گذشت 16 سال از وقوع این زلزله مهیب، هنوز صدها نفر در حاشیه شهر در کانکس زندگی میکنند و بسیاری از خانههای شهر هم، نیمه کاره رها شدهاند چون مردم پولی برای اتمام خانهها ندارند. حال 16 سال از آن واقعه میگذرد و بسیاری از رسانه ها مشغول به تاریخ نگاری آن واقعه هستند اما با گشتی مختصر دراطراف بم میتوان مناطقی را دید که هنوز طعم بازسازی را نچشیده اند و همچنان روزگارشان را در همان کانکسهایی می گذرانند که به قصد اسکان موقت به این شهرستان منتقل شد و شهرکی ساخته اند از فلز که با محرومیت هم آغوش شده است. وام به همه پرداخت نشد. آزاده حسینی نسب فعال اجتماعی در کرمان درباره این مسئله که چرامردم بم هنوز بعد از۱۶ سال درکانکس زندگی میکنند گفت: متاسفانه از امکانات کمی برخوردار هستند و وام هایی که قرار بود به همه پرداخت شود واریز نشد. بماند که عده ای که وام نیز گرفتند توان بازپرداخت وام و ساخت یک خانه را ندارند بنابراین هنوز در کانکس زندگی میکنند. حسینی نسب درباره مشکلات فعلی مردم بم اظهار کرد: مشکلات مالی، مهم ترین مسئله ای است که مردم با آن دست و پنجه نرم میکنند و تنها کسانی که از نظر مالی بهتر بودند توانستند، خانه برای خود بسازنند. اما افراد دیگر به دلیل اینکه کارهای خود را از دست داده اند و درآمد قبل خود را ندارند با معضلات زیادی روبرو هستند. این فعال اجتماعی کرمان همچنین گفت: بسیاری از مردم بم به کرمان مهاجرت کرده و در این شهر کار و زندگی میکنند چرا که دیگر بم برای آنها قابل ماندن نبود. در ادامه رضا مهدی پور عضو مجمع سازمان های مردم نهاد کرمان در این باره گفت: حجم خرابی های بعد از زلزله آنقدر زیاد بود که حتی بعد از اینکه مسئولان اتمام بازسازی را اعلام کردند اما باز یک عده مجبور شدند در کانکس ها زندگی کنند. هنوز شاهد کانکس خوابی هستیم. وی ادامه داد: یکی دیگر از مشکلاتی که وجود داشت و دارد این بود که کشاورزان قبل از زلزله وام گرفتند اما بعد از آنکه نتوانستند پرداخت کنند با بانک به مشکل خوردند و کسی به آنها کمک نکرد. عضو مجمع سازمان های مردم نهاد کرمان مطرح کرد: 30 درصد خانه های بم در زلزله آسیب ندیدند اما مقاومت خود را از دست دادند که به دلیل پس لرزه ها قابل سکونت نبودند و جزو آمارهای زلزله نیز حساب نشدند و مدتی بعد که تخریب شدند به آنها وام و خسارت داده نشد. مهدی پور در پایان درباره وضعیت بیکاری و اعتیاد منطقه نیز گفت: در ارگ جدید بم ماشین سازی راه افتاد که بعد از تحریم، تعدیل نیرو داشتند. وجود مدارس کانکسی پس از۱۶سال از وقوع زلزله بم! “حبیبالله نیکزادی” عصر روز پنجم دیماه در مراسم شانزدهمین سالگرد زلزله بم ضمن گرامیداشت یاد و خاطره جان باختگان زلزله سال ۸۲ این شهرستان گفت: این حادثه دل همه مردم دنیا را به درد آورد و مصیبتی عظیم برای مردم و داغ بزرگی برای دنیا بود. نماینده چهار شهرستان شرقی استان کرمان در مجلس شورای اسلامی با اشاره به عدم آوار برداری برخی نقاط این شهرستان پس از۱۶سال از وقوع زمین لرزه در این منطقه تصریح کرد:عد از گذشت سالهای زیاد هنوز برخی ازمدارس این شهرستان کانکسی بوده و نیاز است که مسئولین برای حفظ حرمت همه مردمان این منطقه، تدارک لازم را برای مردم ببینند. وی اعلام کرد: مسئولینی که عملیات بازسازی شهر را پایان یافته تلقی کردند، بزرگترین جفا را به این خطه کردند و حتی شاهد بودیم که شاخصهای توسعه این شهر را با وجود همه آوارهای برجای مانده و خرابیها؛ جزء شهرهای برخوردار معرفی کردند. در حالی که به هیچ عنوان این شاخص ها با شهر بم همخوانی ندارد و باید بازنگری در این راستا صورت گیرد. نماینده مردم بم درمجلس خطاب به وزیر نیرو گفت: شما پیغام ما را به رییس جمهور برسانید که ۱۶ سال از زلزله بم گذشته و هنوز مردم بدهکار بانک ها هستند و نمی توانند تسهیلات دریافت کنند و بزرگ ترین ضرررا شبکه بانکی دارد که نه وصولی، نه پرداختی و نه تجدید منابع داشته است و از سوی دیگر دلمان خوش است که اعتبار مصوب داریم. بیست و سومین سال خشکسالی را تجربه می کنیم و دولت خیلی به این موضوع توجه نمی کند ومرتب فرع به اصل بدهی کشاورزان اضافه می شود و مرتب فقط سود می دهند. او تصریح کرد: در شرق استان کرمان روستاهایی با بیش از۱۰ خانوار داریم اما به دلیل اینکه کد آبادی ندارند، به آنها برق داده نمی شود که درخواست داریم برای حل این مشکل دستور لازم صادر شود. نماینده مردم شرق استان کرمان در مجلس شورای اسلامی با اشاره به ظرفیت آب سد نساء بم بیان کرد: مردم ما به خاطر مصرف آب ناسالم گرفتار شده اند در حالی که آنچه که داریم رها کرده ایم. وی در پایان خاطر نشان کرد: چهاررودخانه درمنطقه شرقی استان کرمان داریم که سه سال قبل پیشنهاد دادیم بر روی این رودخانه ها مطالعاتی صورت گیرد تا آب آنها هدر نرود و بتوانیم از این آب استفاده کنیم که هنوز به جایی نرسیده است. موارد نقض حقوق بشر عبارت است از: ماده 25: حق خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی برای همه الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری، بیماری، نقص اعضا، بیوگی، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود. ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند. کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند. ماده 26: حق تحصیل رایگان برای همه الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی واساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل، به روی همه باز باشد تا همه، بنا به استعداد خود بتواند ازآن بهره مند گردند.
ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند. آموزش و پرورش باید حسن تفاهم، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی وهمچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را درراه حفظ صلح، تسهیل نماید. پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
بخش چهارم: سخنران بعدی این جلسه اقای محمد ادینه بودند با موضوع هلوکاست ارائه دادند.
بخش پنجم: اقای وحید تیرانی با موضوع بازنگری به اعتراضات مردم (عاشورا)6 دی 88 سخنرانی خود را ایراد کردند: امروز که به مسئله انتخابات ریاست جمهوری در تمام دوره ها نگاه میکنیم کاملاً مشهود و واضح است که در تمام دورهها مردم رو اسیر بازی بد و بدتر کردن و غالباً مردم ناراضی به اجبار به هر شاخه خشکی دست راست کردهاند و هر بار که به نوعی صدمه دیده اند. در دوره دهم این انتخابات که مهره چینی به احمدینژاد رئیسجمهور سابق و موسوی و کروبی رسیده بود میشود گفت: این بازی به نوعی داشت از دست حکومت خارج میشد در آن روزها با به راه انداختن جنبش سبز اغلب مردم راه رسیدن به خواسته هایشان را در این مسیر میدیدند اما این بار نتیجه بازی جور دیگر رقم خورد با اینکه طرفداری شخص رهبر از احمدی نژاد به وضوح مشهود بود ولی آمارها به هیچ وجه سمت احمدی نژاد نبود و جنبش سبز بر اساس شواهد پیروز این انتخابات بود به قول آقای کروبی به فاصله یک شب خوابیدن همه چیز تغییر کرد و ستاد انتخابات احمدینژاد را برنده این میدان اعلام کرد این مسئله موجب خشم شدید جامعه و اعتراضات وسیع مردمی شد اعتراضات مردمی که از تاریخ ۲۳ خرداد سال ۸۸ آغاز شده بود از روز یکشنبه ۶ دی ۸۸ برابر با روز عاشورا به اوج خود رسید تقریباً ۶ ماه پس از انتخابات پر سر و صدای ریاست جمهوری به نظر ناظران و تحلیلگران نقطه اوج اعتراضات مردمی و البته سرکوب واضح و شدید نظام بود بسیاری از ناظران معتقد بودند که تهران در عاشورای ۸۸درآستانه سقوط بود و همچنین روز عاشورا با هفتمین روز درگذشت حسینعلی منتظری پدر معنوی جنبش سبز مصادف شده بود معترضان به انتخابات با فراخوانهای قبلی در تهران اصفهان شیراز کازرون نجف آباد نیشابوراردبیل تبریز مشهد کاشان اراک بابل ارومیه و چندین شهر دیگر اعتراضات گسترده را رقم زدم در تمامی شهرها از قبل مکان تجمعات مشخص شده بود
در شهر تهران از چند نقطه مرکزی در مسیر خیابان انقلاب پل چوبی تقاطع بست گاران میدان فردوسی، تجمعات از جانب معترضان به دولت شکل گرفت و مردم شعارهایی همچون مرگ بر دیکتاتور، یاحسین میرحسین، هیهات من الذله، این ماه خون است یزید سرنگون است ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید بایستیم، مرگ بر خامنه ای سر میدادند این اولین بار بود که شعارها شخص ولایت فقیه را مستقیماً هدف قرار می داد در جریان این تظاهرات درگیریهای شدیدی در مقابل پارک لاله و خیابان طالقانی رویداد گزارشها حاکی از آن است که پلیس برای متفرق کردن جمعیت در تهران از گاز اشکآور استفاده کرد و سمت مردم تیراندازی کرد معترضان نیز موتورهای نیروهای بسیج و نیروی انتظامی را به آتش می کشیدند درگیری های اصلی در حد فاصل میدان انقلاب به میدان امام حسین صورت گرفت و سه تن از تظاهرکنندگان در زیر پل کالج و یک تن در چهارراه ولیعصر کشته شدند البته شاهدان عینی شما کشته شدگان را بیش از این ارقام اعلام کردند در برخی مناطق مردم توانستند شماری از نیروهای ضد شورش را پس از محاصره خلع سلاح کند و در تمامی شهرها نیز درگیری معترضان با ماموران لباس شخصی و نیروهای ضد شورش و نیروی انتظامی و سپاه شکل خشونتآمیز به خود گرفته بود، تنها در تهران طبق برخی آمار ۱۱ نفرکشته شدند از جمله خواهرزاده آقای موسوی علی موسوی حبیبی کشته شدن ۴ نفر در تبریز و یک نفر در شیراز هم اعلام شد و همچنین شمار زیادی از معترضین شدیداً زخمی شدند اعلام شد حدود ۱۴۰۰ نفر در کل کشور بازداشت شدند شماری از کشته شدگان به ضرب گلوله جان باختن و تعدادی بر اثر ضربه چاقو یا جسم سخت و حدوداً سه نفر از جمله یک زن توسط خودروهای نیروی انتظامی زیر گرفته شدند و یک نفر هم از روی پل کالج پایین پرتاب شد؛ همچنین زهرا بهرامی که از بازداشتی ها بود و یک سال بعد اعدام شد. به گفته معاون نیروی انتظامی تهران۳۰۰ نفر از تظاهرکنندگان دستگیر شدن مهدی عربشاهی آرش صادقی مهدی تاجیک و محمد معین فرزند مصطفی معین از جمله کسانی بودند که این روزها دستگیر شدند. همچنین دراصفهان برادر و دو تن از برادرزاده های عبدالله نوری نیز بازداشت شدند موج دستگیری ها همانطور که به نظر می رسید با فروکش کردن اعتراضات خیابانی در منازل فعالان سیاسی و مدنی ادامه پیدا کرد و ابراهیم یزدی عمادالدین باقی حشمت الله طبرزدی ماشاالله شمس الواعظین مرتضی کاظمیان بدرالسادات مفیدی شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد نوشین عبادی خواهر شیرین عبادی منصوره شجاعی فعال زنان و پروین فهیمی عضو مادران به همراه پسرش امید منتظری از جمله دستگیرشدگان شب روز عاشورا بودند درقبال این اعتراضات مردمی یکشنبه ۹ دی روزی که تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی می گویند پرونده اعتراضات انتخابات مسئلهدار ۸۸ را با حضور گسترده مردم بسته اند در تقویم رسمی ۹ دی را روز بصیرت و میثاق امت با ولایت نامگذاری کردند روزی که یک راهپیمایی با دعوت و حمایت نهادهای حاکمیت با پوشش گسترده رسانهای و حضور مقامات ارشد در مقابل تظاهرات عاشورای معترضان به انتخابات خرداد ۸۸ برگزار شد و حاکمیت و هوادارانش را مقابل حضور های متعدد خیابانی هواداران جنبش سبز به خیابان آوردند اما هیچ دادگاهی برای کشتهشدگان برگزار نشد خواهر شهرام فرج زاده یکی از کشتهشدگان عاشورای ۸۸ درگفتگو با سایت جرس میگوید که رفتارها با خانواده ها توهین آمیز است و آنها ترجیح میدهند دیگر به دادگاه نروند، مادر علی موسوی حبیبی نیز به جلسه گفت وقتی رئیس قوه قضاییه میگوید بعد از انتخابات تنها یک نفر کشته شده ما شکایت به کجا ببریم از کی شکایت کنیم مادر مصطفی کریم بیگی نیز برای شناسایی قاتل یا قاتلان فرزندش از نهادهای بین المللی کمک خواست همسر محمدعلی راسخ نیا معلم که روز عاشورا کشته شدن نیز به جلسه گفت: جسد شوهرش شبانه به خاک سپرده شد و تاکنون هیچگونه پیگیری قضایی صورت نگرفت این در حالی است که اولین دادگاه هفت نفر ازدستگیرشدگان روز عاشورا یکشنبه ۱۳ دیماه درست یک هفته پس ازعاشورا تشکیل شد زهرا بهرامی فرح واضحان و عبدالرضا قنبری به اعدام محکوم شدن زهرا بهرامی اعدام شد ولی احکام عبدالرضا قنبری و فرهنگ واژگان در دیوان عالی به زندان تبدیل شد ریحانه حاجت ابراهیم دستگیر شده دیگری بود که در جریان اعتراضات تلویزیونی وقایع عاشورا جلوی دوربین قرار گرفت و سپس به اعدام محکوم شد این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۱۵ سال حبس کاهش یافت کفایت ملک محمدی ۶۵ ساله از سوی دادگاه به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد وبسیاری دیگر ازدستگیرشدگان بدون حکم بلاتکلیف در حبس به سر می بردند و اما داده های جدید بسیار مهم پس از گذشت چند سال از این ماجرا به گزارش قریب یک فرمانده ارشد سپاه مربوط است. سردار حسین همدانی که پس ازکشته شدن درسوریه دخالت وی درسرکوب خونین اعتراضهای مدنی به نتیجه رسمی انتخابات ۸۸ بیش از پیش آشکار شد این داده ها همچنین بار دیگر پایه یک گروه اجتماعی را به میدان می کشد کسانی که ازطرف رسانه های جمهوری اسلامی اراذل و اوباش توصیف میشوند، اما در قرائت حکومت اراذل و اوباش را فقط افرادی که موجب ناامنی اجتماعی میشوند توصیف می کنند بلکه در اوج جنبش سبز نیز رسانه ملی و دیگر بازی های تبلیغاتی ورسانهای و تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی مانند نماز جمعه تامینی از شهروندان معترض را اراذل واوباش می خواندند این نگاه و روایت حکومتی البته همچنان جاریست چنانکه در آخرین اظهار نظر محمدعراقی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام که گفت اراذل و اوباش و فتنهگران با جسارت به خیمه های امام حسین در سال۸۸ ثابت کردند که فقط با انقلاب اسلامی و شورای نگهبان مشکل ندارند بلکه آنها با امام حسین و فرهنگ عاشورا مسئله دارند گروهی که اراذل واوباش توصیف میشوند در عاشورای ۸۸ کدام سوایستاده اند. مهمترین مسئله و مستندترین روایتی که تاکنون درمورد جایگاه و نقش اراذل و اوباش درسرکوب معترضان ثبت و نیز عاشورای ۸۸ بیان شده اما این چنین است سردار حسین همدانی توضیح میدهد ۵ هزارنفر از کسانی که در آشوبها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار واراذل بودند را شناسایی و درمنزلشان کنترل میکردیم روزی که فراخوان می زدند، اینها کنترل می شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند بعد اینها را عضو گردان کردم بعد این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سر کار دارند را پای کار بیاوریم فرمانده ارشد سپاه که درسوریه کشته شد، توضیح میده وقتی جلسه شورای تامین استان تهران در شب عاشورا برگزار شد همه برآوردها این بود که فردا تهران آرام خواهد بود برآورد ما اما این بود که روزعاشورا اتفاقی درپیش خواهد بود به همین خاطر دوباره دیگر درخواست جلسه فوقالعاده دادیم و جلسه تشکیل شد و آمادهباش اعلام کردیم. همه سینماهای تهران را اجاره کردیم تمام مدارس و حسینیه ها را در اختیار گرفتیم بچه ها با لباس مشکی درمیدان حضور داشتند نزدیک به۳۰ هیأت را هم که با من در ارتباط بودند آماده کردیم و گفتیم دسته ها را به سمت میدان دانشگاه بیاورید تاکید میکند که درسرکوب جنبش سبز۴۵هزاربسیجی در این صحنه بودند عزیز جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران در تاکید گزارشات ستار همدانی و تصحیح میکند برهم زدن توطئه دشمن من از فتنه ۸۸ از دیگر فعالیت فعالیتهای بزرگی بود که با عنایت الهی توسط سردار همدانی انجام شد وی در تجلیل از افسر ارشد خود میافزاید که اگر درایت و مدیریت سردار همدانی درعاشورای ۸۸ بود جمع کردن این فتنه سخت میشد حسین فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نیز میگوید مقابله با کودتای آمریکایی فتنه ۸۸ را میتوان از دستاوردهای سردار همدانی نام بود، نه جعفری فیروزآبادی اما توضیح درباره پیوند خوردن سپاه بسیج با اراذل و اوباش نمیدهند ازپیامدهای آن برای جمهوری اسلامی چیزی نمیگویند میرحسین موسوی پس از عاشورای ۸۸ در واکنشی معنادار که برخی شواهد آنها را در گزارش سردار همدانی آشکار شده است، اعلام کرد که خشونت های غیر قابل باورچون زیرکردن راهپیمایان تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز به روز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده میشود فاجعه را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برخواهد بست کروبی نیز در واکنش به حوادث خونبار عاشورای ۸۸ درگزارشی معنادار اعلام کرد که در شب عاشورا عدهای از اوباش عجین شده به حسینیه جماران به طور وحشیانه حمله کردند و زن و مرد را با هتاکی و فحاشی و کتک زدن و اموال آنان را از بین بردند، گزارشی که شش سال بعد توسط مقامهای ارتش سپاه تایید میشود کروبی همچنین نسبت به خشونت وزن ناپذیر وبیسابقه علیه شهروندان ایران در عاشورای ۸۸ اعتراض به آن را مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی توصیف کرد و بازخوانی کلام مشهور منتسب به حسین بن علی گفته بود فریاد میزند که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.
بخش ششم: سپس بحث ازاد با موضوع حق انتخاب برگزارشد: جناب شفائی حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را جزو حقوق اساسی انسانها دانستند و فرمودند این حق در جامعه کنونی ایران از مردم در موضوعات گوناگون از جمله انتخابات گرفته شده و علت ان را گرایش مردم به منافع شخصی دانسته که همین موضوع باعث شده افراد نالایق انتخاب شده و درادامه ضررهای زیادی به منافع مردم وارد میشود همچنین تاکید زیادی بر اگاهی ومسئولیت پذیری کردند. جناب قضائی برانتخاب بوسیله اگاهی و فکر تاکید داشتند و دراخر جناب پرنوش اگاهی درمردم و تحصیلات را درانتخاب مهم دانستند.
سپس اعضای جدید اقایان فرشید افشار، سید حامد میرشجاعی وعباس سالاروند رضایی معرفی شدند. سپس خانم شبنم رضاوند ضمن تشکر از تمامی سخنرانان، فعالین، مهمانان، منشی جلسه، ادمینها درساعت ۱۶پایان جلسه را اعلام نمودند. در این جلسه علاوه برمهمانان، سایر اعضای کانون و علاقمندان به حقوق بشر اقایان وخانم ها: منوچهر شفائی، فرشاد قضائی کاوکانی، محمد رسولیان، مهدی عطری، حسن پورکرمی، رضا ویسانیان، علیرضا حجتی، وحید حسن زاده، محمد اسماعیلی، محمد ادینه، ارمین برادران، دیان دادی، وحید تیرانی، فرشید افشار، سید حامد میرشجاعی وعباس رضایی، شبنم رضاوند، حضور داشتند. اعضای پالتاک اقایان: محمدعلی محمودزاده رحیم ابادی، غلامعلی نوروزپور، ابوالفضل پرویزی، دهقان تبریزی و حامد پرنوش، رویا ملایی، بهاره بلورچی والناز اسدی صفا حضورداشتند. دراین جلسه خانم شبنم رضاوند به عنوان مسئول جلسه و آقای محمد رسولیان به عنوان منشی جلسه و دیان دادی و آقای فرشاد قضایی به عنوان مسئول ضبط صدا مسئولیت برگزاری جلسه را داشتند.
گزارش جلسه سخنرانی کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان دسامبر
لیدا اشجعی اسالمی
جلسه سخنرانی اعضای کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان در تاریخ۲۷ دسامبر ۲۰۱۹ ساعت ۱۷ به وقت اروپا برگزارگردید بخش یک: اولین سخنران این جلسه خانم ندا فروغی با گزارش خبری نقض حقوق کودکان در مهر ۹۸ به سخنرانی پرداختند: که نمونه هایی از این خبرها چون کودکان کار: به ۹۰ درصد کودکان کار تجاوز میشود و کودکان زبالهگرد در اشرفآباد شهرری کجا رفتند؟ اعتیاد در میان کودکان و نوجوانان: با خبری مانند؛ شب بیداری نوجوانان درشب امتحان با مخدرهای صنعتی/ 13 تا 17 درصد نوجوانان کشور اعتیاد دارند و کودک همسری: افزایش 42 درصدی ازدواج دختران زیر18 سال در آذربایجان شرقی و خبرهایی در مورد اموزش و پرورش: محرومیت ۳میلیونی کودکان از کلاس و مدرسه وبمب ساعتی، زیر پوست شهر؛ شناسایی ۱۲۷ هزار کودک بازمانده از تحصیل درسیستان وبلوچستان! که این گزارش خبری نقض حقوق کودکان با اعلامیه جهانی حقوق بشرو قانون اساسی و سند۲۰۳۰ مقایسه گردید.
بخش دوم: دومین سخنران جلسه اقای هومن شعری طهرانی با موضوع ماده ۲۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر (امنیت اجتماعیی ) و مقایسه ان با قانون اساسی به سخنرانی پرداختند. هر کس به عنوان عضو اجتماع، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد. اصل بیست و دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: حیثیت، جان، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز میکند. هر کس به عنوان عضو جامعه حق برخورداری از امنیت اجتماعی دارد و سزاوار است که با تلاشهای ملی و همکاری بینالمللی و متناسب با ساختار و توانایی هرکشور از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که برای کرامت انسانی و رشد آزادانهی شخصیت او ضروری هست بهرهمند گردد. بدون تأمین امنیت اجتماعی و مادی شهروندان، بسیاری از حقوق بیان شده در این اعلامیه تحققناپذیر خواهند بود. از این رو، دولتها موظفند که برای تحقق این منشور، امنیت اقتصادی و اجتماعی شهروندان خود را تأمین کنند. در همین راستا دولتها باید در هزینههای خود اولویت قایل شوند. یعنی آنها به جای صرف هزینههای بسیار هنگفت برای تسلیحات، نخست باید شرایط زندگی شهروندان خود را بهبود بخشند. در اینجا نیز از جامعهی جهانی، به ویژه از کشورهای ثروتمند، خواسته شده است که بخشی از این مسئولیت را به عهده بگیرند، زیرا بسیاری از کشورها از امکانات ضروری مالی برخوردار نیستند. ماده 22 همچنین خواستار آن است که هر شهروندی حق دارد که از امنیت اجتماعی برخوردار باشد، زیرا بدون امنیت اجتماعی هیچ شهروندی نمیتواند از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بهرهمند شود تا بتواند یک زندگی در خور کرامت انسانی داشته باشد. افراد برای تحقق و تحکیم امنیت و جایگاه خود ناگزیر از عضویت در اجتماعات یا گروههای مختلف اجتماعی هستند. این سطح از امنیت تحت عنوان امنیت اجتماعی مورد توجه و بحث قرار میگیرد. امنیت اجتماعی، نوع و سطحی از احساس اطمینان خاطر است که جامعه و گروه در آن نقش اساسی دارد. اگر جمعیت تشکیلدهنده یک کشور نسبت به ارزشهای حیاتی مانند تمامیت ارضی و رژیم سیاسی احساس تعلق کرده و در احیاء و ارتقای هویت ملی بکوشند، انسجام اجتماعی وجود دارد. اما اگر گروههای مختلف جامعه، اطمینان خاطر خود نسبت به سلامت جامعه را از دست بدهند و با تکیه بر وجوه تمایز مذهبی، دینی و قومی، درمشروعیت ارزشهای حیاتی تردید کنند، آنگاه نظام اجتماعی جامعه از هم گسیخته میشود و زمینه برای جنگ داخلی، مداخله خارجی، بی اعتمادی وامنیتی شدن مسائل عادی مهیا میشود. امنیت اجتماعی به معنای تمهید فضا و ابزارهای لازم برای ابراز وجود و طرح نظر گروه های مختلف اجتماعی از قبیل زنان، جوانان، اقوام و اقلیتها، هنگامی موثر و مطرح است که به عنوان یک امر گریزناپذیر یا یک ارزش پذیرفته شود. همانطور که در امنیت ملی، دولت مرجع امنیت به شمار میآید و در امنیت فردی، فرد به عنوان مرجع امنیت تلقی می شود در امنیت اجتماعی، مرجع امنیت گروه است. بر این اساس در گفتمان غربی و به ویژه اروپایی مهمترین مساله «امنیت اجتماعی» بقای هویت گروهی است. با تغییر کانون توجه مباحث امنیتی از کشورهای غربی به کشورهای جهان سوم، به نظر میرسد که این تعریف، برخاسته از مسائل جهان سوم نیست و دشواری های پیشروی جهان سوم قدری متفاوت و در عین حال پیچیده تر است. یزید سایق در کنار دانشمندانی چون محمد ایوب و باری بوزان معتقد است که دولتهای جهان سوم برخلاف کشورهای پیشرفته غربی معضلات امنیتی حادی دارند، در این کشورها «آنچه در معرض خطر است تبار یک گروه یا حکومت خاص نیست بلکه بقای کشور است یعنی موجودیتی که تجلی کنش متقابل مردم، سرزمین و قدرت میباشد. کشورهای جهان سوم غالباً برای سال های متمادی تحت استعمار و سلطه کشورهای قدرتمند غربی بوده و تجربه زیادی در استعمارستیزی و کسب استقلال ملی دارند. توجه بیش از حد به استقلال ملی موجب نحیف شدن امنیت اجتماعی در کشورهای جهان سوم گردیده است. دولت های پرقدرت جهان سوم بیش از هر چیز در صدد جذب سرباز، جهت جنگیدن در بحران ها هستند، نیروهای نظامی، امنیتی را بر نیروهای اجتماعی مقدم میشمارند، هرگونه مخالفت با قدرت دولت را خیانتی به آرمان استقلال تلقی میکنند، کشور را به سنگری بزرگ برای مقاومت در قبال تجاوز خارجی تبدیل میکنند و توجه خاصی به پایه های اجتماعی قدرت و دغدغه های جامعه ندارند. بسیاری از کشورهای جهان سوم شاهد حجم عظیمی از ناامنی اجتماعی مانند حذف هویتها، بیاعتمادی، اعتیاد، ابتلاء به بیماری های خطرناک و کشنده، باندهای تخریب و کشتار و دزدی و مواردی از این دست میباشند. آمارها نشان میدهند که کشورهای جهان سوم با دشواری های قابل توجهی در شناسایی، ایجاد و توسعه امنیت اجتماعی مواجه هستند. هرچند بسیاری از این ناامنیها حاصل شکلبندی جامعه شناختی و تاریخی ساکنان این کشورها است، اما با این حال به نظر میرسد ورود به عرصه جدید مناسبات جهانی و برخورداری از تکنولوژی های پیشرفته سبب کاهش کنترل های اجتماعی دولت شده و نوع، میزان و اثرگذاری آسیبها و ناامنیهای اجتماعی بیشتر شده است. به عنوان مثال گروه زنان، گروه جوانان، گروه های قومی – مذهبی و یا گروه بازنشستگان و سالخوردگان در معرض آسیبهای خطرناکی چون فریب، اسارت، اعتیاد، حذف، تحریف و محرومیت قرار دارند. علاوه بر خشونتها و کشمکشهای آشکار، بیشتر کشورهای در حال توسعه به مکانی ناامن برای زندگی بدل گشتهاند وعلت کلیدی آن هم وجود فقر مزمن، نداشتن افق روشن برای زندگی، تبعیضهای گسترده بین ساکنان جامعه، آلودگی، رشد سریع جمعیت و کیفیت وخیم زندگی میباشد. بیش از نیمی ازکشورهای جهان سوم جمعیت زیر 32 سال سن دارند. این بافت جوان، نیازها و سیاستگذاری خاصی را ایجاب میکند. نیازهایی از قبیل اشتغال، تحصیل، تربیت بدنی، مهاجرت و مسافرت، تفریح مناسب، یادگیری اجتماعی و نیازهای متعدد دیگر، تبعات امنیتی غیرقابل کنترلی برای کشورهای جهان سوم دارند. اما سیاستگذاران جهان سومی معمولاً از فرصت و قدرت لازم برای پرداختن به این آسیبپذیری ها برخوردار نیستند و به واسطه سلطه واولویت امنیت بر آینده خود، اغلب دغدغهها به حملات نظامی خارجی و براندازی خشن قدرت های رقیب معطوف است. امنیت اجتماعی در ایران: از مهمترین دغدغههای ایرانیان (در سطح فردی و گروهی) عبارتند از: فقر اقتصادی ؛اعتیاد ؛خشونت خانوادگی ؛فساد و فحشا. بیاعتمادی ؛هویت خواهی ؛تبعیض ؛نظام تأمین اجتماعی ؛جنایات سازمان یافته ؛مسائل زنان ؛بیماریها و اختلالات روانی. امنیت اجتماعی و مولفههای آن مانند انسجام گروهی، نظم عمومی، سلامت و مهارت افراد، امید به زندگی و امنیت هویت، نقش مهمی در بقاء و بالندگی ملتها دارند. امنیت اجتماعی کودکان: یکی ازاولیهترین تبعات حکومت فاسد جمهوری اسلامی ایران رشد و ازدیاد فقر و مشخصاً کودکان کار و خیابان میباشد. این پدیده شوم آنچنان در جامعه گسترش پیدا کرده است که کارگزاران دزد و چپاولگر ایران که علت اصلی این پدیده هستند را مجبور به اعتراف کرده است. کواکبیان نماینده مجلس: «الان تو همین تهران سر هر چهار راهی یک سری کودکان کار یکسری بیسرپرست عناصری که افراد مهم شان میآیند سرپرستی میکنند و اینها را وادار به تکدی گری و گدایی بر سر چهارراهها میکنند خب اینها باید یکجایی حقوقشان رعایت بشود. . . ». ذوالقدر نماینده مجلس: متأسفانه که ما شاهدیم شیوع پدیده کودک فروشی کودکان کار کودکان گرفتار در دام خرید مواد مخدر بر خواسته از این عدم اجرای نقش و مسئولیت والدین و سو استفاده آنها از فرزندانشان هستیم؛ آمار دست فروشان در خیابانهای تهران بالا رفته و سن آنها تا ۴-۵سالگی، پایین آمده است. در نظر نگرفتن بودجه کافی برای تحصیل کودکان خیابانی که اکثر آنها تابعیتی افغانی دارند و جلوگیری از ورود آنها به مدارس دولتی، تبعاًت سنگینی را بر دوش خانوادههای آنها گذاشته است. بهدلیل اعتیاد پدران و مادرانشان آثار سوختگی روی بدن بسیاری از کودکان دیده میشود. عدم امنیت جانی کودکان کار بهدلیل اینکه ایران برای آنها شناسنامه صادر نمیکند و بینام و نشان در ایران زندگی میکنند، آنها امنیت جانی ندارند که منجر به ناپدید شدن بسیاری از این کودکان شده است. هنگامی هم که این مسأله پیگیری شده است، متأسفانه جسد عدهیی از آنها پیدا شده که توسط قاچاقچیان انسان بعضی جوارح آنها شکافته شده است و عدهیی از ناپدیدشدگان هم اساساً پیدا نمیشوند. کودکان کار در ایران نه تنها مورد حمایت دولت قرار نمیگیرند، بلکه بارها شاهد بودهایم که در مترو یا در خیابان توسط مأموران شهرداری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بدون اطلاع به خانوادههایشان به مراکز بهزیستی در شهرستانها انتقال داده میشوند که خانوادهها تا چندین ماه از فرزندانشان اطلاعی ندارند و در جستجوی فرزند خود به سرمیبرند. کودکان کاربه دلیل عدم تغذیه مناسب، ضعیف و در معرض انواع بیماریها، مقاومت ناچیزی دارند و گاهی بهدلیل اعتیاد پدر و مادر به مواد مخدر و ابتلا به بیماری ایدز و هپاتیت، در سنین پایین بهHIVو هپاتیت مبتلا میشوند. یک کارگزار رژیم در انجمن بهاصطلاح حمایت از کودکان ضمن انتقاد از اجرای طرح موسوم به «جذب و ساماندهی کودکان کار و خیابان» توسط سازمان بهزیستی رژیم گفت: این طرح نه تنها طرح حمایتی از این کودکان نیست، بلکه پاک کردن صورت مسأله است و طرح شکست خوردهای است که نتیجهای از آن حاصل نخواهد شد. برخوردهای سرکوبگرانه وضدانسانی با کودکان کار و در واقع روش حذفی در مقابل آنها، جز القای حس بیپناهی و جدایی بیشتر از جامعه، نتیجه دیگری نخواهد داشت و به جای حل موضوع، کودک را بیشتر از گذشته به سمت محیطهای آلوده و خطرآفرین سوق میدهد». نایب رئیس انجمن حمایت از کودکان ایران گفت: «بعضیها بیان میکنند که از این کودکان سوءاستفاده میشود و باندهایی وجود دارد که سرکرده باند، از کودکان بهرهکشی میکند. اما سؤال اینجا است که چرا سرمنشا رو درمان نمیکنید. چرا بهدنبال رئیس این باندها نمیروید و آنها را دستگیر نمیکنید؟ راه برخورد با این کودکان، ساماندهی و اولویت بندی برای آنها است و بازگرداندن آنها به چرخه تحصیل. این کارگزار در خصوص تولید کودک کار توسط جامعه گفت: وقتی کارخانهها تعطیل و کارگاههای کوچک بسته میشوند، تولید کودک کار شکل میگیرد. زمانیکه به خانواده این کودکان و شرایط زیستی آنها بیتوجهی میشود، کوک کار باز تولید میشود. باید تمامی نهادها، با هم در حل این مشکل همکاری کنند و دررأس همه امور، اصلاح ساختار اقتصادی صورت بگیرد. در اخر باید توجه کنیم که با انسان سرو کار داریم. کودکان آجر نیستند که ما به هر شکلی که میخواهیم آنها را بچیینیم، ما موظفیم که از این کودکان حمایت کنیم و دولت میبایست امنیت اجتماعی را برای انها فراهم کند.
بخش سوم: سومین سخنران جلسه خانم الهه گراوندعلی زاده با موضوع اعتراضات ابان ماه ۹۸و نوجوانان جان باخته سخنرانی خود را ایراد کردند. کشتار و اعدام نوجوانان در کنار سایر طیفهای سنی امری ناآشنا درحکومت ولایت فقیه نیست. از فردای انقلاب ۵۷ حکومتگران بر ایران در پی مصادره انقلابی که مردم ایران خونبهای آن را پرداخته بودند، شروع به مصادره انقلاب کردند و در این بین هر که بر سر راهشان بود را کشتند و اعدام کردند. حافظه تاریخی ایران از یاد نمیبرد نوجوانان و کودکانی را که در دهه ۶۰ به خاطر به همراه داشتن یک روزنامه یا نشریه به پای جوخه اعدام رفتند. جوانان و نوجوانانی که برای خواستن ابتداییترین حق یعنی آزادی، اعدام و در گورهای بینام و نشان قرار داده شدند. ارمغان ولایت برای نوجواناندر طول سالیان و دهههای بعد ارمغان حکومت ولایت فقیه برای نوجوانان ایرانی اعتیاد، کودک کار وغیره بوده است. نوجوانانی که در ابتدای زندگی خود و سرشار از حیات، ظلم و تبعیض را پیش از بازیهای کودکانه حس و لمس کردند و حال بار دیگر چون دهه ۶۰ خونشان کف خیابانها را رنگین میکند و از خون آنان لاله میدمد. این روزها وبعد ازقیام آبان ۹۸ حکومتگران با کشتار نوجوانان همان روزهای دهه ۶۰ را تکرار میکنند. وحشت از سرنوشت حکومتگرانی که خون این بیگناهان را در سنین کودکی بر زمین ریختهاند اعضای مجلس حکومت را نیز وادار به اعتراف کرده است. پروانه سلحشوری، عضو مجلس حکومت از تهران روز دوشنبه ۱۱ آذرماه ۹۸ اعلام کرد که «تعدادی از نوجوانان در اعتراضات کشته شدهاند. » با این حال مقامات جمهوری اسلامی ازارائه آمار افراد کشته شده و همچنین هویت و مشخصات آنان خودداری میکنند. گزارشهای رسیده به فعالان و نهادهای حقوق بشری حاکی از کشته شدن نفر از افراد زیر۱۸ سال دراعتراضات است و این نهادها توانسته اند درباره هویت ۱۸ نفر به نتیجه قطعی برسند. خوزستان: تاکنون هویت هشت نفر ازکودکان کشته شده در استان خوزستان مشخص و توسط کریم دحیمی، فعال حقوق بشر، اعلام شده است. علی غزلاوی، کودک ۱۲ ساله در میدان الله خرمشهر کشته شده است. او با خالد غزلاوی، جوان ۱۶ ساله، که در این شهر کشته شده نیز نسبت فامیلی دارد. محسن محمدپور، جوان۱۷ساله یکی دیگر از کشتهشدگان خرمشهر است. او از خانوادهای فقیر بوده و برای کمک به خانواده بنایی میکرده است. در درگیریهای فلکه دروازه خرمشهر مأموران امنیتی او را مورد ضرب و جرح قرار میدهند که بر اثرضربه به سرش به کما میرود و در بیمارستان ولیعصر خرمشهر از دنیا میرود. محسن محمدپور، ۱۷ ساله ؛احمد جعاوله، ۱۷ ساله، از ساکنان شهرک اندیشه شهرستان شوشتر بود که بر اساس گزارشها توسط نیروهای بسیج کشته شد و فیلمی نیز از کشته شدن او منتشر شده است. رضا نیسی، ۱۶ ساله رضا نیسی، ۱۶ ساله، از ساکنان منطقه پاستوریزه شهر اهواز روز ۲۵ آبان کشته شد؛ محمد بریهی، جوان ۱۷ساله، ساکن کوی خزعلیه اهواز، روز ۲۴ آبان کشته شد. بر اساس گزارشها، او با کلت کمری و از فاصله نزدیک هدف قرار گرفته است. مجاهد جامعی، ۱۷ساله، در شهرستان کوت عبدالله شهرستان باوی، و در روزهای اول اعتراضات کشته شده است. بر اساس گزارش ها گروهی از معترضان در این شهرستان جاده این منطقه را بسته بودند و او مانند برخی از دیگر معترضان در شلیک گلوله به سمت معترضان در این منطقه کشته شده است. احمد آلبوعلی، ۱۷ ساله، در منطقه شهرک طالقانی، درماهشهر و در روز دوشنبه، ۲۷ آبان، کشته شده است. محل کشته شدن او منطقه مشهور به دروازه قران و در ورودی این شهرک است که در روزهای گذشته فیلم حضور استقرار تانکها درآن بازتاب گسترده ای در شبکه های اجتماعی داشته است. کردستان: برای سازمان حقوق بشری «ههنگاو» تاکنون اسامی دو نفر از افراد زیر ۱۸سال کشته شده در اعتراضات استان کردستان مشخص شده است. محمدرضا احمدی، ۱۷ ساله، روز۲۵آبان درمحله فیضآباد سنندج با شلیک گلوله توسط نهادهای امنیتی کشته شد. آرین رجبی، ۱۷ ساله، روز ۲۷ آبان درمیدان جنگلبانی (سرباز) مریوان با شلیک گلوله کشته شد. کرمانشاه: در استان کرمانشاه نیز هویت دو فرد زیر ۱۸ سال مشخص شده است. آرمین قادری، ۱۵ ساله، روز ۲۵ آبان در حالی که همراه با دایی خود در محله دولتآباد کرمانشاه حضور یافته بود با شلیک تیر کشته شده است. حسام بارانی راد، ١٧ سالە و اهل روستای خانیلە روانسر، یکی دیگر از افراد کشته شده در جریان این اعتراضات است. بر اساس سازمان حقوق بشری «هەنگاو» او عصر روز شنبە ٢۵ آبان در جریان اعتراضات کرمانشاه و در محلە دولت آباد این شهرکشته شده است. یکی از نزدیکان این نوجوان گفته که گلوله به سر او خورده است. اصفهان: بر اساس گزارشها حداقل دو نوجوان ۱۷ ساله در یزدانشهر در نزدیکی نجفآباد کشته شدهاند. ساسان عیدیوند، ۱۷ ساله، و امیرحسین دادوند، ۱۷ ساله، که همکلاسی بودهاند، توسط نیروهای امنیتی در اصفهان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و کشته شدند. تهران: نیکتا اسفندانی، ۱۴ ساله، روز ۲۵ آبان در ستارخان و بر اثراصابت گلوله کشته شد. تلویزیون ایران مصاحبهای از پدر او پخش کرد که در آن این موضوع که او «ضد نظام» بوده است را رد میکرد. در عین حال محتوای این گزارش تائیدکننده این موضوع بود که او در اعتراضات کشته شده است. همچنین بر اساس گزارش سایت ایران وایر، امیر رضا عبداللهی، نوجوان ۱۳ساله، در جریان اعتراضات روز ۲۵آبان در اسلامشهر با شلیک گلوله ماموران امنیتی جان باخت. بر اساس این گزارش، خانواده این نوجوان ساکن اسلامشهر در استان تهران، پس از سه روز پیگیری توانستند پیکر امیررضا را روز۲۸آبان تحویل بگیرند وبرای خاکسپاری به زادگاه او در پارسآباد مغان منتقل کنند. البرز: درباره کشته شدن افراد زیر ۱۸ سال در استان البرز گزارشهایی منتشر شده اما هویت دو نفر از این افراد برای سازمانهای حقوق بشری قطعی شده است. بر اساس گزارشها، پژمان (علی) قلیپور ملاتی که زیر ۱۸ سال و ساکن لنگرود بوده است در کرج هدف گلوله قرار گرفت و جان خود را از دست داد. جسد وی روز سوم آذر در لنگرود تشییع و به خاک سپرده شد. همچنین به گزارش وبسایت هرانا، پدرام جعفری، ۱۸ ساله، روز ۲۷ آبان در فردیس کرج بر اثر اصابت گلوله کشته شد. بر اساس این گزارش، نهادهای امنیتی جسد او را به شرط مصاحبه نکردن خانواده با رسانههای خارجی تحویل دادهاند.
بخش چهارم: سپس اقای هادی در تومی به موضوع روز جهانی مهاجران پرداختند. روز جهانی مهاجران یک رویداد سالانه است که هر ساله در ۱۸ دسامبر از سال 1990 میلادی بوجود آمده و برگزار میشود که این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است. مهاجرت چیست؟ مهاجرت عبارت است از جابهجایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکنندهای مانند فقر، بیماری، مسائل سیاسی، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت میکنند. دلیل دوم میتواند شرایط و عوامل مساعد جذبکنندهٔ مقصد مهاجرت مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر، مسکن بهتر و آزادیهای سیاسی بهتر باشد. مهاجرت به سه گونه تقسییم میشود که شامل مهاجرت خارجی، پناهندگی و مهاجرت داخلی میشود. مهاجرت خارجی بین کشورها صورت میگیرد و مهاجران از کشوری به کشور دیگر مهاجرت میکنند. برخی مهاجرتهای خارجی با هدف دستیابی به منابع طبیعی و ثروت و یا دستمزد و رفاه بیشتر انجام میپذیرد که به آن مهاجرت اختیاری گفته میشود. در این گونه مهاجرتها کشور مبدا دچار مشکلات اقتصادی است. بهعنوان نمونه مهاجرت اروپاییان به آمریکا، استرالیا، کانادا و آفریقا در قرن نوزدهم یک مهاجرت اختیاری است. مهاجرت کارگران ترکیه به آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم و مهاجرت مردم اتریش، مجارستان و یوگسلاوی به آلمان پس از سال ۱۹۸۹ نیز مهاجرتهای اختیاری هستند. پناهندگی: پناهندگی نوعی از مهاجرت خارجی است که عوامل دافعه در مبدا؛ مردم را مجبور به نقل مکان میکند. بهعنوان نمونه، تشکیل دولت اسراییل زمینه ساز پناهندگی بسیاری از فلسطینیها به اردن، مصر، سوریه و لبنان شد. حمله شوروی به افغانستان و جنگهای داخلی در آن کشور، باعث پناهندگی افغانها به ایران و پاکستان گردید. خشکسالی، قحطی و جنگهای داخلی باعث پناهندگی سکنه اتیوپی به کشورهای مجاور شد. مهاجرت داخلی: مهاجرت داخلی، جابهجایی بین نواحی داخلی یک کشور است. این گونه از مهاجرت به دو بخش زیر تقسیم میشود: مهاجرت روزانه: حرکت روزانه مردم از حومهها و شهرکهای اطراف به داخل شهرهای بزرگ برای رفتن به محل کار یا استفاده از خدمات داخل شهرها مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت روزانه گفته میشود. در این نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازمیگردند. مهاجرت فصلی: حرکت کوچنشینان و جابهجایی کارگران از شهرها به روستاها در فصل میوهچینی، نوع دیگری از مهاجرت داخلی است. تئوریهای سنتی مهاجرت بین موارد «عوامل رانده شدن» و عوامل جذب و کشش «تفاوت و تمایز قائل میشوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول به تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از کشور مبدا باعث میشود. این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری، تفاوت عقیده، نبود آزادی بیان، برخوردار نبودن از حقوق ذاتی یا همان حقوق بشر معمولا دلائل مهاجرت میباشد. عوامل راندن غیر اقتصادی شامل تعقیب (مسائل مذهبی یا موارد از این قبیل)، گاهی سوء استفاده، زورگویی و ارعاب، تصفیه نژادی و حتی قتلعام بخاطر افراطگرایی و رادیکالیسم و در خطر بودن افراد غیر نظامی در حین جنگ، حرکتهای سیاسی که به طورسنتی هجوم پناهندگان برای فرارازدیکتاتوریسم میباشند. موانع مهاجرت فقط مسائل قانونی نیستند بلکه موارد طبیعی هم خیلی نیرومند هستند. مهاجران هنگام ترک کشورشان باید خیلی چیزهای مورد علاقه را از قبیل: خانواده، دوستان، شبکه حمایتی، و فرهنگ خود راهم ترک گویند. آنها همچنین باید داراییهای خود را به مقدار زیاد به پول نقد تبدیل کنند که خرج مسافرت و مهاجرت خود را تامین کنند. وقتی که آنها به کشور جدید میرسند با خیلی چیزهای غیرمطمئن و پیش بینی نشده مانند پیدا کردن کار، محلی برای زندگی کردن، قوانین جدید، الگوهای فرهنگی جدید، زبان جدید یا مسائل مربوط به لهجه زبانی، احتمالاً فاشیسم و نژادگرایی و سایر رفتارهای مخالف خود و خانواده خود مواجه میشوند. طبق ماده ی 13 و 14 اعلامیه جهانی حقوق بشر که به شرح زیر میباشد. . . ﻣﺎده ﺳﯿﺰدﻫﻢ: ﻫﺮﮐﺲ ﺣﻖ دارد ﮐﻪ درداﺧﻞ ﻫﺮ ﮐﺸﻮری آزاداﻧﻪ ﻋﺒﻮر و ﻣﺮور ﮐﻨﺪ و ﻣﺤﻞ اﻗﺎﻣﺖ ﺧﻮد را اﻧﺘﺨﺎب ﻧﻤﺎﯾﺪ. ﻫﺮﮐﺲ ﺣﻖ دارد ﻫﺮ ﮐﺸﻮری و ازﺟﻤﻠﻪ ﮐﺸﻮر ﺧﻮد را ﺗﺮک ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﻮر ﺧﻮد ﺑﺎزﮔﺮدد. ﻣﺎده ﭼﻬﺎردﻫم: ﻫﺮﮐﺲ ﺣﻖ دارد درﺑﺮاﺑﺮ ﺗﻌﻘﯿﺐ، ﺷﮑﻨﺠﻪ و آزار، ﭘﻨﺎﻫﻨﺪه ﮔﯽ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﺪ و درﮐﺸﻮرﻫﺎی دﯾﮕﺮ ﭘﻨﺎه اﺧﺘﯿﺎرﻧﻤﺎﯾﺪ. درﻣﻮردی ﮐﻪ ﺗﻌﻘﯿﺐ واﻗﻌﺎً ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﻪ ﺟﺮم ﻋﻤﻮﻣﯽ و ﻏﯿﺮﺳﯿﺎﺳﯽ ﯾﺎ رﻓﺘﺎرﻫﺎﯾﯽ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ اﺻﻮل ﻣﻘﺎﺻﺪ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻤﯿﺘﻮان ازاﯾﻦ ﺣﻖ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﻮد. هر فردی میتواند در هر کشوری که میخواهد درخواست پناهندگی بدهد و از حق و حقوق خود میبایست برخوردار باشد. و اما نگاهی به بحث مهاجرت در ایران بعد از پیروزی جمهوری اسلامی بیندازیم. با انقلاب ایران ابعاد گوناگون مهاجرت در ایران (تعداد، تعلقات طبقاتی، دلایل مهاجرت، گروههای سنی و غیره) با تغییرات عمیق روبرو شد. تنها بین ۱۹۸۰ و ۱۹۸۵ میلادی دهها هزار ایرانی در کشورهای غربی درخواست پناهندگی کردند. مهاجرت ایرانیان به غرب را در این زمان میتوان به دورههای مختلف تقسیم کرد. دوره نخست از تابستان ۱۹۷۸ شروع شد و تا زمستان ۱۹۷۹ ادامه یافت. اکثر افرادی که در این دوره ایران را ترک کردند به نوعی با رژیم پهلوی در ارتباط نزدیک قرار داشتند (وزرا، مقامات عالیرتبه دولتی، نزدیکان خانواده پهلوی و غیره). این افراد غالبا به همراه خانوادههای خود به آمریکا، فرانسه، آلمان و انگلستان نقل مکان یافتند. کمی پس از این دوره (۱۹۸۲) گروهی از روشنفکران که در گذشته جزء مخالفان حکومت شاه محسوب میشدند، با شکلگیری حکومت اسلامی ایران را ترک کردند و اغلب راهی آمریکا، کانادا و فرانسه شدند. در این دوره بهویژه این پاریس بود که به مرکز مخالفین نظام تازهتاسیس جمهوری اسلامی تبدیل شد. در این دوره ما شاهد موج مهمی از مهاجرت در میان پیروان سایر ادیان از جمله (یهودیان، ارمنیان و آسوریها) نیز هستیم که اکثرا به آمریکا (بهویژه کالیفرنیا) رفتند. با شروع جنگ میان ایران و عراق، خصوصیات مهاجر ایرانی تغییراتی چشمگیر پیدا کرد. از اواسط دهه هشتاد تعداد بسیاری از جوانان که به طبقه متوسط و نسبتا مرفه و شهرنشین تعلق داشتند، به دلایل اجتماعی و سیاسی ایران را به مقصد آمریکا و اروپا (بهویژه سوئد، دانمارک، نروژ و سپس آلمان، فرانسه و انگلستان) ترک کردند. با این که با پایان جنگ ایران و عراق، رشد اقتصادی در ایران با یکی از بهترین دورههای خود پس از انقلاب روبهرو بود، مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور همچنان ادامه داشت. البته با پایان جنگ تعداد مهاجران ایرانی چند سالی کاهش یافت. با این حال از اواخر دهه ۹۰ نرخ مهاجرت رشد صعودی یافته است. بر اساس آمار منتشر شده توسط وزارت کشور ترکیه، تعداد ایرانیان غیرقانونی در خاک ترکیه که توسط پلیس دستگیر شدهاند از ۲۱۲۸ نفر در سال ۱۹۹۵ به ۱۷۲۸۰ نفر در سال ۲۰۰۰ افزایش یافته است. بسیاری از این ایرانیان به قصد درخواست پناهندگی در اروپا ترک وطن کردهاند. در سال ۲۰۰۵، مقامات دولتی در ایران اعلام کردند که هر ساله میان ۱۵۰ هزار الی ۱۸۰ هزار متخصص و تحصیلکرده ایران را ترک میکنند (۵۰۰ نفر در روز). تجربه ی شخصی بنده به عنوان یک مهاجر در کشور دانمارک: بنده یک ایرانی هستم و بنا به دلایلی 4 سال پیش از کشورم ایران خارج شدم و دست از هرچیزی که داشتم و نداشتم کشیدم و از کشور خودم خارج شدم و به جرعت میتوانم بگم مهاجرت یکی از سخت ترین کارها هست که یک فرد میتونه انجام بده. برای آخرین بار با دوستان و آشنایان خداحافظی کردم و و به صورت قاچاقی از کشور خارج شدم و ده کشور رو طی 29 روز گذروندم تا به دانمارک رسیدم، ناگفته نمونه که از سختی های راه میتوانم یک کتاب بنویسم از بس که زیاد و دردآور بود. به همًت جمهوری اسلامی ایران در 4 دهه ی حکومتیش توی ایران کسی آزادی بیان نداره، آزادی عقیده نداره، حق اعتراض به کسی داده نمیشه و این موضوع رو باید یاد آور بشم که با این که قوانین جمهوری اسلامی ایران با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر زمین تا آسمون فاصله داره با این شرایط باز جمهوری اسلامی ایران به قوانین اساسی خودشون هم پایبند نیستند و بهش عمل نمیکنن. طبق تحقیق بنده و تماس های مکرر بنده با وزارت خارجه ی دانمارک موفق شدم که آمار دقیق مهاجرین ایرانی از سال 2014 تا سال 2018 را بدست بیاورم و متاسفانه آمار سال 2019 را به دلیل این که تا کنون جمع بندی نکرده اند نتونستم بدست بیاورم اما آماری که در دست هست بسیار دقیق و صحیح هست که برایتان خواهم خواند، البته فراموش نشود که این فقط تعداد مهاجرین در کشور دانمارک هست که فقط 5 میلیون نفر جمعیت دارد. تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2014، 1099 نفر ؛تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2015، 1061 نفر تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2016، 926 نفر: تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2017، 1349 نفر: تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2018، 772 نفر. سیستم حکومتی جمهوری اسلامی ایران به قدری به هموطنان ایرانیمون سخت گرفته زندگی رو که تن به مهاجرت دادن و از نو باید شروع کنن به یادگیری چیزهایی که در زمان کودکی یکبار اینکار رو انجام دادن، مثل یادگیری زبان و شناخت افراد و فرهنگ کشوری که بهش مهاجرت کردند، دوست پیدا کردن و اعتبار جمع کردن و هزاران موضوع دیگه. تازه این ها یک سوی داستان هست و سوی دیگرش موفق شدن به گرفتن اقامت اون کشور هست چون به راحتی اتفاق نمیوفته. به عنوان مثال بنده 4 ساله که در دانمارک هستم اما متاسفانه هنوز موفق نشدم اقامت بگیرم و الان در کمپ بسته هستم و درواقع زندگی من روی وقفه هست و اجازه ی کار ندارم، گواهینامه نمیتوانم بگیرم، نمیتوانم مالک چیزی بشم و حتی مدرک نمیتوانم بگیرم باتوجه به علاقه ای که دارم و تلاشی که میکنم باز هیچ کاری نمیتوانم انجام بدم و امثال بنده زیادن و دلیل تمام این ها وجود سیستم فاسدی چون جمهوری اسلامی ایران هست، چون فکر نمیکنم شخصی باشه که از مهاجر بودن خوشش بیاد. امیدوار هستم که روزی فرا برسد که هیج فردی مجبور به ترک کشور خود نشود و همگان به حقوق اولیه ی خود برسند و زندگیی مملو از امنیت و شادی و آرامش داشته باشند.
بخش پنجم: خانم مینا رضایی به چرایی صدور اطلاعیه ۱۱۸۹ کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان با موضوع پاسداشت روز جهانی کودک با اموزش حقوق شان میسر خواهد شد پرداختند.
بخش ششم: ودر وقت بحث ازاد جلسه که باموضوع امنیت جسمی و روحی کودکان شروع شد که اولین شرکت کننده در این بحث مهم خانم زهره حق با علی بودند که براساس تجربیات دوران اموزشی خود در اموزش و پرورش در ایران به موارد مهمی اشاره داشتند مانند نیازهای اولیه جسمی دانش اموزان مانند تغذیه سالم و مواردی از ان و نیازهای اولیه برای پرورش روحی کودکان مانند امنیت و ارامش و ورزش و موارد دیگران وهم چنین به وضعیت و اهمیت مشاوران اموزشی در رابطه با دانش اموزان و سطح اطلاعات دانشی و تخصص خود مشاوران اموزشی که در امر تربیت روحی دانش اموزان امری مهم ایقا میکند مطالب مهمی را اشاره داشتند دومین شرکت کننده خانم محبی هم نظر با خانم زهره حق باعلی بوده و نظرات خودشان را اعلام کردند و سومین شرکت کننده خانم مینا رضایی هم که سالها تجربه و فعالیت در زمینه اموزشی دانش اموزان در ایران دارند از کمبود امکانات ورزشی و فرهنگی که یک امر بنیادی برای سلامت جسمی و روحی کودکان و نوجوانان به حساب میاید به موردهایی اشاره کردند که در واقع به شادی کودکان و نوجوانان در ایران جمهوری اسلامی هیچ بهایی پرداخته نمیشود وخانم اشجعی به محرومیت حقوقی کودکان و فقدان حمایت قانونی از انان که بستر نقض حقوق کودکان را فراهم میکند صحبت کردندواقای درتومی به ناتوانی یک سیستم دولتی و به کار گیری ابزاری از کودکان در موقعیت و شرایط متفاوت مطالبی عنوان کردندواقای حسین مرادی زاده هم از کمبود مشارکت و اتحاد بین مردم و مشکلاتی که میتواند ایجاد کند صحبت کردند و در انتها ی جلسه اقای محمد حسن حسنزاده مهرابادی به وضعیت اسفناک اموزش ریاضی در کلاس های دوم و سوم ابتدایی و برگزاری جلسات اموزشی برای اولیا در این حهت اشاره کردند که شنیدنی است و به این طریق جلسه ای با محتوا به پایان رسید.
جلسه سخنرانی نمایندگی هسن دسامبر ۲۰۱۹
فاطمه عروجی
جلسه مذکور در روز یکشنبه مورخ ۲۹ دسامبرراس ساعت ۱۸به وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولان و اعضای کمیته و سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر درایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک کمیته دفاع از حقوق بشر برگزار گردید. مسئول جلسه سرکار خانم رویا ملائی بیجارپسی ضمن خوش آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین و معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی انان جلسه را راس ساعت ۱۸ آغاز نمودند. بخش یک: سخنران اول جناب اقای سلمان یزدان پناه گزارش نقض حقوق بشر در ماه را تحلیل کردند که به شرح ذیل میباشد. خبر: پیکر یخ زده فرهاد نوجوان کولبر ۱۴ ساله، ۲۹ آذر پس از چهار روز جستجو در حالی که دست های مشت کرده اش یخ زده بود. خبر: روز شنبه ۳۰ آذرماه، کارگران فولاد قزوین، از تعدیل ۲۳ نفر از همکاران خود و عدم پرداخت مطالبات مزدی خود خبر دادند. خبر: متهمین این پرونده، فعالان محیط زیست در ایران هستند که نزدیک به ۷۰۰ روز گذشته را در بازداشت و در زندان اوین به سر برده و اوایل آبان ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۵۸ سال حبس تعزیری محکوم شده اند. خبر: اعتراضات آبان؛ پارلمان اروپا خواستار انجام تحقیقات مستقل در خصوص جانباختگان شد. اعتراضات آبان؛ ۲۴ سازمان حقوق بشری خواستار اقدام فوری در مورد جان باختگان اعتراضات اخیر در ایران شدند. ۴۴درصد دانش آموزان سیستان و بلوچستانی تا پایان راهنمایی درس می خوانند. اجرای حکم شلاق بر بدن یک مادر۸۰ ساله داغدار در خوی. رتبه ۱۴۸ ایران در حوزه شکاف جنسیتی از میان ۱۵۳ کشور /۱۰۰ سال فاصله تا رفع شکاف در جهان. از هر ۱۰۰۰ ازدواج در خوزستان، ۳۹ مورد زیر ۱۰ سال است. فرشتە چراغی، روزنامە نگار و فعال مدنی اهل سرپل ذهاب از سوی نهادهای امنیتی حکومت ایران بازداشت شد. محکومیت ۳ شهروند بهائی اهل سمنان در مجموع به تحمل ۱۲ سال حبس تعزیری. به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران شنبه ۳۰ آذرماه ۱۳۹۸، از ادامه تحصیل فاطمه (ماری) محمدی نوکیش مسیحی و زندانی سیاسی سابق در دانشگاه محل تحصیل جلوگیری شد. ۱۷ آذر,۱۳۹۸ یکی دیگر از جوانان بازداشت شده در جریان اعتراضات سراسری مردم ایران، زیر شکنجه ماموران ولایت فقیه به شهادت رسید. جوانان قیام در بند ۸ زندان رجایی شهر کرج در زیر شدیدترین شکنجه ها. وجود بیش از ۲۰۰ غلط و سهل انگاری نگارشی در کتاب فارسی اول دبستان. نیاز سه میلیون زن سرپرست خانوار به حمایت. کودکان 8 استان سوء تغذیه دارند. بازداشت زهره صیادی، فعال حقوق کودکانِ بی شناسنامه. ۸۵ درصد اسباب بازی های در دسترس خشونت زا هستند. مهمترین نگرانی زلزله زدگان استان کرمانشاه این است که با افزایش اجاره کانکسهای سپاه پاسداران همین چهارپاره آهن را هم از دست بدهند. درهمان حال بودجه نهادهای سربار افزایش یافته است. یک نمونه: بودجه موسسه آموزشی و پژوهشی خمینی وابسته به مصباح یزدی در سال ۹۹، ۵۰ درصد افزایش مییابد.
بخش دوم: سپس جناب آقای داود وحیدی با موضوع بررسی ماده۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اسلامی ایران سخنرانی به شرح ذیل ارائه دادند: ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره دارد به رعایت حقوق انسانی توسط قانون در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد هرکس حق رجوع به محاکم ملی صالحه را دارد. حق دسترسی به عدالت یکی از حقوق اساسی انسان هاست. هر انسانی باید این حق را داشته باشد که از دادگاه منصفانه و عمومی در بازه زمانی معقول برخوردار گردد. باید دادگاه عمومی باشد تا منصفانه بودن نظر دادگاه تضمین گردد و اگر قاضی تصمیم میگیرد کل یا بخشی از دادگاه را غیر علنی کند باید دلیل قابل قبولی مانند حفظ نظم جامعه یا امنیت ملی داشته باشد. اعمالی چون دادگاهایی بدون هئیت منصفه عدم دسترسی به وکیل استناد به اقرارهای اخذ شده زیر فشار شکنجه همه مصداق بارز نقض اعلامیه جهانی حقوق بشر است. در این بخش به دادگاه انقلاب اسلامی ایران اشاره میکنیم. دادگاهی که بیشترین نقض حقوق بشر را در احکامی که صادر میکند دارد. دادگاهی که در اسفند ۱۳۵۷ چند روز پس از انقلاب اسلامی به فرمان مستقیم آقای خمینی شکل گرفت و هدفشان محاکمه مسولین سابق دوره شاه بود و در سال ۱۳۵۸ لایحه ای تصویب شد که پس از پایان مدت ماموریت این دادگاه منحل شود ولی ما شاهد اون هستیم که نه تنها منحل نشد بلکه اختیارات بیشتری هم به دادگاه داده شد. دادگاه انقلاب اسلامی دادگاهی است که تمام احکام صادر شده آن از قبل آماده شده و بیشتر کسانی که متاسفانه در دادگاه انقلاب محاکمه میشوند احکام مشابه ای دارند مانند اقدام علیه امنیت ملی تشویش اذهان عمومی جاسوسی علیه نظام. اصل ۳۲ از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اشاره به این دارد که هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند و در صورت بازداشت موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبی به متهم ابلاغ شود. متاسفانه همه روزه شاهد اون هستیم که مامورین امنیتی به خانه و یا محل کار شهروندی ورود میکنند و فرد را بازداشت و وسایل شخصی مثل موبایل و کامپیوتر شخص را ضبط کرده و با خود برده اند بدون اینکه خانواده شخص دلیل بازداشت اعضای خانواده خودشان را بدانند. برای مثال فرزین رستمی ساکن دماوند استان تهران در تاریخ ۶ دی ماه بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شده است. اصل ۳۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اشاره به این دارد که دادخواهی حق مسلم هر شخصی است. آیا دادگاه ایران به خانوادههایی که فرزندانشون به دست مامورین امنیتی کشته شدند آیا این اجازه رو میدهند که شکایت کنند از مامورین امنیتی؟ قاری قرآن که تجاوز کرد به کودکان آیا عدالت در دادگاه اجرا شد ؟ اصل۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اشاره دارد به هتک حرمت کسی که به حکم قانون دستگیر بازداشت یا تبعید شده است ممنوع است و موجب مجازات است. افراد بسیار زیادی رو داشتیم که هنوز جرمشان ثابت نشده در تلویزیون و یا روزنامه اسمشان برده میشود. احکامی مثل شلاق در ملا عام و یا چرخاندن متهم در شهر با لباس زنان آیا نقض حقوق بشر نیست؟ این مصداق بارز تعداد زیادی از ماده های اعلامیه جهانی حقوق بشر است. در ادامه مطالب به ریاست آقای ابراهیم رئیسی بر قوه قضاییه اشاره میکنیم. در طول ۶ ماه اول ریاست آقای ابراهیم رئیسی یعنی از تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۷ تا تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۸ هزار سال حبس و ۱۵۰۰ ضربه شلاق صادر شده است که متهمان یا از مدافعان آزادی اندیشه و بیان بودند یا مدافعان حقوق زنان، انصاف و فعالان دانشجویی و یا فعالان کارگری بودند. با استناد به اصل ۳۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران افراد حق دارند احکام یا اجرای احکام را در صورتی که توسط دادگاه صالح و به موجب قانون نباشد را رد کنند. آیا کسانی که در دادگاه انقلاب به ۱۸ سال زندان محکوم شدند فقط به دلیل دفاع از حقوق کارگران توانستند به حکم خود اعتراض کنند؟ ؟ آقای امیر امیر قلی به دلیل دفاع از حقوق کارگران و رسانه ای کردن موارد نقض حقوق بشر به ۱۸ سال زندان محکوم شد. عباس نوری شادکام به ۳۵ سال زندان و خانم عسل محمدی دانشجوی داروسازی دانشگاه آزاد تهران و از فعالان کارگری به ۱۸ سال زندان محکوم شدند. در اصل ۱۶۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است که احکام دادگاه باید مستدل و مستند باشد. در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۸ فرزاد کمانگیر معلم و فعال حقوق بشر به همراه چهار تن از زندانیان سیاسی دیگر به نام های علی حیدریان و شیرین علم هولی و فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان که متاسفانه مخفیانه بدون اطلاع وکیل و خانواده در محوطه پارکینگ زندان اوین اعدام شدند که پس ازگذشت ۹سال از سرنوشت پیکر آنان و محل دفن آنان اطلاعی بدست نیامده است. این گوشه ای از جنایاتی است که دادگاههای ایران انجام میگیرد. ربسیاری ازموارد بازداشت مغایر قانون نگهداری بلند مدت در سلول های انفرادی عدم اجازه دست رسی به وکیل در ایام بازداشت و اعمال شکنجه های جسمی و روحی است. بخش سوم: سپس بانو سمیرا فیروزی بویاغچی سخنرانی خود را با موضوع بررسی اعتراضات مردم در آبان ۹۸قرائت کردند. ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشرحق آزادی بیان هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آزادی تجمع و تظاهرات هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آمیز تشکیل دهد. هیچ کس را نمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد. در آبان سال ۱۳۹۸، به دنبال انجام مجدد سهمیه بندی سوخت و افزایش قیمت بنزین، اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در بیشتر نقاط ایران آغاز شد. اعتراضات ۱۳۹۸ ایران از شامگاه ۲۴ آبان شروع وبر اساس گزارش نهادهای امنیتی ایران، ۲۸ استان و بیش از صد شهر دستخوش ناآرامیهای پس از افزایش قیمت بنزین بودند. در ۷ آذر ۱۳۹۸ وبسایت کلمه به نقل از «یک منبع آگاه» تعداد کشتهها را ۳۶۶ نفر اعلام کرد. ارگان مانیتورینگ حقوق بشر ایران تعداد کشته شدگان اعتراضات را دستکم ۴۵۰ نفر اعلام کرده که تعدادی کودک نیز در میان آنها هستند. همچنین به گفتهٔ سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تا ۵ آذر ۱۳۹۸، بیش از۷۰۰۰ نفر در اعتراضات، بازداشت شدهاند. عفو بینالملل در ۲۵ آذر ۱۳۹۸ آمار به روز رسانی شده از تعداد قربانیان این اعتراضها را در فاصلهٔ روزهای ۲۵ تا ۲۸ آبان٬ ۳۰۴ نفر اعلام کرده آفتابنیوز سوال خوبی بیان کرده سوال محوری و مهمی که این روزها و پس از رخدادهای تلخ چند هفته گذشته ناشی از اصلاح قیمت بنزین در کشور مطرح می شود تعداد و چرایی عدم اعلام آمار رسمی کشته شدگان این حوادث است. تاکنون پاسخ روشنی نه درباره اصل موضوع و نه درباره علت به طول انجامیدن اعلام آمار کشته شدگان به افکار عمومی داده نشدهتعدادی از مادران و بستگان جان باختگان سیاسی در ایران که فرزندان و نزدیکانشان در چهل سال گذشته توسط نظام جمهوری اسلامی به قتل رسیدهاند، در فراخوانی ۵ دی را به عنوان روز ادای احترام به کشته شدگان آبان ۹۸ اعلام کرده و از مردم خواستهاند به هر طریقی میتوانند در این روز جنایات حکومت را محکوم کنند. یکی از ویژگیهای بیسابقه سرکوب اعتراضات سال ۹۸ کشته شدن حداقل ۱۸ کودک در این اعتراضات است. کودکانی که بین ۱۲ تا ۱۸سال سن داشتهاند. دراین زمینه پروانه سلحشوری، نماینده تهران در مجلس، روز ۱۱آذر بدون ارائه آمار دقیق تأیید کرد که تعدادی از نوجوانان در این اعتراضات کشته شدهاند. با این حال مقامات جمهوری اسلامی از ارائه آمار افراد کشته شده و همچنین هویت و مشخصات آنان خودداری میکنند. گزارشهای رسیده به فعالان و نهادهای حقوق بشری حاکی از کشته شدن حدود ۲۰ نفر از افراد زیر ۱۸ سال در اعتراضات است و این نهادها توانستهاند درباره هویت ۱۸ نفر به نتیجه قطعی برسند. دولت ایران دو روز پس از شروع حوادث، اینترنت را تقریبا به طور کامل در کشور قطع کرد. در ادامه این گزارش، اتفاقات بعد از آغاز سهمیه بندی و افزایش قیمت بنزین در ساعات اولیه روز جمعه ۲۴ آبان تا شنبه دوم آذر که براساس گزارشهای رسیده به بیبیسی وضعیت از حالت بحرانی خارج شد. ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشرحق آزادی بیانهر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد. به گزارش رسانههای ایران پیشتر علی شمخانی، دبیر شواری عالی امنیت ملی ایران گزارشی درباره “نحوه مدیریت وضعیت جانباختگان و مصدومین حوادث اخیر” و پیشنهادهایی درباره این موضوع به آیتالله خامنهای ارائه کرده بود. رهبر ایران با پیشنهادهای آقای شمخانی موافقت کرده از جمله این که “شهروندان عادی که بدون داشتن هیچگونه نقشی دراعتراضات و اغتشاشهای اخیر ودرمیانه درگیریها جان باختهاند در حکم شهید” محسوب شوند. با گذشت تقریبا بیشتر از یک ماه از آغاز ناآرامیهایی که با اعتراض به گران شدن بنزین آغاز شد هنوز هیچ مقامی در ایران آماری از کشته شدگان این حوادث ارائه نداده است. سازمان عفو بینالملل برآورد کرده است که در ین ناارامیهای دست کم ۲۰۸ معترض جان خود را از دست دادهاند. بعضی گزارشها تعداد کشتهشدگان را بیش از این تخمین زده است. عفو بینالملل پیشتر گفته بود آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، با “اشرار” خواندن معترضان، به نیروهای امنیتی برای سرکوب شدید “چراغ سبز” نشان داده است. مقامهای ایران میگویند “اغتشاشگران و اشرار” عامل ناآرامی و خشونت در جریان تظاهرات اعتراضی در شهرهای مختلف بودهاند و تاکید میکنند که این افراد با برنامهریزی قبلی و “دستور خارجی” اقدام کردهاند حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، چهارشنبه ۱۳ آذر خبر داده است که “اعترافات” تلویزیونی کسانی که به صورت “سازمانیافته در این اغتشاشات آمدهاند پخش خواهد شد”. او مدعی شده است که این افراد دو سال برای کارهای خود برنامهریزی کرده بودندآقای روحانی از قوه قضائیه خواسته به پرونده کسانی که “تخلف کرده” یا “وابسته و نفوذی” هستند رسیدگی شود اما گفته است با افرادی که “جرم و گناهی نداشتند یا کم بوده باید با رأفت با آنها برخورد کنیم تا آزاد شوند”جوزپ بورل، سیاستمدار ۷۲ ساله اسپانیایی امسال جانشین فدریکا موگرینی و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا شده، روز یکشنبه ۸ دسامبر (۱۷آذر با صدور بیانیهای از مقامات ایران خواست تا اطمینان دهند که “تحقیقات شفاف و موثقی برای مشخص کردن تعداد کشتهشدگان و زندانیان” اعتراضات اخیر در کشور انجام خواهد گرفت. در این بیانیه آمده است که “در چند هفته اخیر، بسیاری از مردم در سراسر ایران با استفاده ازحق بنیادین خود برای تجمع، شکایتشان از وضع اقتصادی کشوررا بیان کردند. ” بورل در ادامه میگوید که اما به رغم “درخواستهای مکرر” از ایران “برای خویشتنداری”، شواهدی که تعداد آنها به گفته او “رو به رشد” است، نشان از آن دارند که “پاسخ نامتناسب نیروهای امنیتی ایران به تظاهراتکنندگان به آمار بالای کشتهشدگان و مجروحان انجامیده است. بورل در این بیانیه خواستار آن شده است که زندانیانی که در این اعتراضات به صورت مسالمتآمیز حضور داشتند “فورا آزاد شوند. ” او همچنین با اشاره به قطع اینترنت در ایران در طول اعتراضات آبان ماه، از ایران خواست به تعهدات خود در قبال کنوانسیون بینالمللی حقوق سیاسی و مدنی پایبندی نشان دهد. بنا بر این بیانیه، اتحادیه اروپا همواره مسایل نگرانکننده از جمله موارد نقض حقوق بشر در ایران را در نشستهای دو جانبه با مقامات ایران در میان میگذارد و به این کار ادامه خواهد داد. احتمالاهیچگاه نتوان عدد دقیق تعداد کشتهشدگان اعتراضات سراسری در ایران را به دست آورد، مانند همه حوادث پیشین ایران که اطلاعات دقیق آنها را تقریبا هیچکس ندارد؛ کشتار تابستان ۶۷، کوی دانشگاه، جنبش سبز، اعترضات دی ماه ۹۶ و اعتراضات دراویش، اعتراض قومیتها و حالا اعتراضات ۹۸، با این حال داستان مرگ یکی از معترضان نگاه جهان را به خود جلب کرد؛ داستان مرگ خردسالترینشان. کمیته زنان شورای ملی مقاومت ایران اعلام کرد که نیکتا اسفندانی، دختر ۱۴ ساله اهل تهران یکی از ۴۵۰کشته اعتراضات سراسری در ایران است. محمدجعفر منتظری، دادستان کل ایران، روز شنبه ۱۶ آذر در پاسخ به این پرسش که تعداد کشته شدگان اعتراضهای آبان ماه مانند شمار بازداشتیها متغیر است و چرا آمار آن اعلام نمیشود به خبرنگار ایلنا گفت “خدا به همراهتان،” و از پاسخ دادن خودداری کرد. ابراهیم کتابدار (ارومیه) بهمن جعفری (گفتن بگید که تو تصادف فوت شده )شیراز. پویا بختیاری، متولد سال ۱۳۷۱، در دومین روز از اعتراضات به افزایش قیمت بنزین با مادر و خواهرش به راهپیمایی رفته بود که به گفته پدرش، جمجمهاش در همین راهپیمایی هدف گلوله قرار گرفت و پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت. خبرگزاری مهر بامداد سهشنبه، سوم دی ماه، به نقل از یک «منبع مطلع» از بازداشت خانواده پویا بختیاری، از قربانیان اعتراضات آبانماه، خبر داد. خبرگزاری مهر به نقل از این «منبع مطلع» که به نامش اشاره نکرد نوشت: «یکی از این خانوادهها که فرزندشان در اغتشاشات اخیر به صورت مشکوکی کشته شد خانواده پویا بختیاری بود که علیرغم دعوت و صحبت با ایشان در روند پروژه ضد انقلابی ورشکستگان فراری قرار گرفته و فعالانه بر اقدامات ساختارشکنانه خود اصرار ورزیدند. » از بیشتر خانواده های کشته شدگان تعهد گرفتن که با هیچ رسانه ای صحبت نکنند. خبرگزاری رویترز به نقل از چهار منبع در جمهوری اسلامی نوشته شمار کشتهشدگان آبان ۹۸ حدود ۱۵۰۰ تن بوده است. در گزارش رویترز آمده که آیتالله خامنهای ۲۶ آبان در جلسهای با مقامهای جمهوری اسلامی دستور پایان دادن به اعتراضها را صادرکرده است. اکثر فرماندهان نظامی اعلام کردن که ۴۸ ساعت در خیابان جنگیدیم تا تونستیم شورش را خاموش کنیم. رویترز مینویسد که نمایندگان دولت امتناع میکنند از اینکه بگویند این فرمان از سوی شخص علی خامنهای در جلسهای که او در ۱۷ نوامبر (۲۶ آبان) تشکیل داد، صادر شده است. در شامگاه ۲۶ آبان علی خامنهای مسئولان ارشد امنیتی و دولتی و نیز رئیس جمهوری و اعضای دولت را به بیت خود فراخواند. به گفته یک منبع موثق، علی خامنهای سپس گفته است: «جمهوری اسلامی در خطر است. هر کاری میتوانید انجام دهید تا به این غائله پایان داده شود. شماها این اختیار را از سوی من دارید. »یک مقام محلی شهر کرج گفته است که “دستورات از تهران آمده بود”. این فرد که نمیخواسته نامش فاش شود میگوید، دستور دادند: «حتی اگر شده به سوی مردم شلیک کنید، آنها را باید به خانههایشان بفرستید. گزارش ویژه رویترز به رویداد خونین ماهشهر نیز میپردازد که معترضان در نیزارها در محاصره نیروهای امنیتی قرار گرفتند و درجریان آن با شلیک تیربارهای سنگین دستکم ۱۰۰ نفر کشته شدندآرش از سربندر به بیبیسی فارسی گفت: “مردم خیلی مسالمت آمیز آمدند در سربندر و سر ورودی راه را بستند به اعتراض. شعارها هم خیلی عادی بودند اما متاسفانه حکومت همیشه ناکارآمد است حتی در برخورد با شورشهای شهری و بدون اطلاع از بافت جامعه و جامعهشناسی و شناختی که از منطقه باید داشته باشد سریعا اقدام می کند. “«سازمان حقوق بشر ایران» در گزارش خود گفته است که این آمار و اطلاعات را بر اساس «گزارشهای معتبری» که در هفتههای اخیر به دست این سازمان رسیده تهیه کرده است. این سازمان، خشونت اعمال شده از سوی جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضهای آبانماه را «بیسابقه» در۳۰ سال اخیر توصیف کرده و خواستار بازشدن پرونده برای مسئولان و عاملان این سرکوبها و رسیدگی به جرائم آنان دردادگاهی مستقل شده است.
بخش چهارم: درپایان آقای هومن شعری طهرانی با موضوع مهاجر و مهاجرت اجباری سخنرانی خود را ایراد کردند: آذر (۱۸دسامبر)؛ روز جهانی مهاجران روز جهانی مهاجران یک رویداد سالانه است که در ۱۸ دسامبر، برگزار میشود. این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است. مهاجرت چیست؟ مهاجرت را میشود جابهجایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی تعریف کرد. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکنندهای مانند فقر، بیماری، مسائل سیاسی، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت، مهاجرت میکنند. دلیل دوم میتواند شرایط و عوامل مساعد جذبکنندهٔ مقصد مهاجرت مانند امکانات بهداشتی بیشتر،آموزش بهتر، درآمد بیشتر، مسکن بهترو آزادیهای سیاسی بهتر باشد. «مهاجرت» در مفهوم مدرن به حرکت و کوچ افراد از یک ملیت کشور به کشور دیگر،که درآنجا شهروند نیستند، محسوب میشود. گونههای مهاجرت خارجی بین کشورها صورت میگیرد و مهاجران از کشوری به کشور دیگر مهاجرت میکنند. برخی مهاجرتهای خارجی با هدف دستیابی به منابع طبیعی و ثروت و یا دستمزد و رفاه بیشتر انجام میپذیرد که به آن مهاجرت اختیاری گفته میشود. دراینگونه مهاجرتها کشور مبدا دچار مشکلات اقتصادی است. بهعنوان نمونه مهاجرت اروپاییان به آمریکا، استرالیا، کانادا و آفریقا در قرن نوزدهم یک مهاجرت اختیاری است. مهاجرت کارگران ترکیه به آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم و مهاجرت مردم اتریش، مجارستان و یوگسلاوی به آلمان پس از سال ۱۹۸۹ نیز مهاجرتهای اختیاری هستند. پناهندگی. . . پناهندگی نوعی از مهاجرت خارجی است که عوامل دافعه در مبدا؛ مردم را مجبور به نقل مکان میکند و یا گاهی عوامل غیر اقتصادی مانند سوءاستفاده، زورگویی و جنگ باعث مهاجرت می شود مهاجرت داخلی. مهاجرت داخلی، جابهجایی بین نواحی داخلی یک کشور است. این گونه از مهاجرت به دو بخش زیر تقسیم میشود: مهاجرت روزانه: حرکت روزانه مردم از حومهها و شهرکهای اطراف به داخل شهرهای بزرگ برای رفتن به محل کار یا استفاده از خدمات داخل شهرها مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت روزانه گفته میشود. در این نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازمیگردند. مهاجرت فصلی: حرکت کوچنشینان و جابهجایی کارگران از شهرها به روستاها در فصل میوهچینی، نوع دیگری از مهاجرت داخلی است. مهاجرت اجباری: مهاجرت اجباری اشاره به جابجایی اجباری شخص یا اشخاص به محلی دور از خانه یا منطقهشان دارد. این اجبار میتواند خشونتآمیز باشد. مهاجرات اجباری در طول تاریخ به دلایل مختلف اتفاق افتاده است. جابجایی جمعیت به دلایلی مختلف مانند پروژههای کاری عمومی یا پاکسازی قومی تحمیل میشود. بر پایهٔ تعریفِ سازمان بینالمللی مهاجرت، مهاجرِ اجباری کسی است که برای فرار از آزار و اذیت، جنگ، سرکوب، بلایای طبیعی یا فجایعِ بشری، تخریبِ محیط زیست یا شرایطِ دیگرِ زندگی، آزادی یا امرار معاشِ وی به خطر افتاده است و مجبور به گریز است. یک عامل مهاجرت اجباری مربوط به تعقیب (مسائل مذهبی یا موارد دیگر)، گاهی سوء استفاده، زورگویی، مسائل سیاسی و تصفیه نژادی و حتی قتلعام بخاطر افراطگرایی و در خطر بودن افراد غیر نظامی درحین جنگ، حرکتهای سیاسی برای فرار از دیکتاتوریسم میباشند. موانع مهاجرت ,موانع مهاجرت فقط مسائل قانونی نیستند بلکه موارد طبیعی هم خیلی نیرومند هستند. مهاجران هنگام ترک کشورشان باید خیلی چیزهای مورد علاقه را از قبیل: خانواده، دوستان، شبکه حمایتی، و فرهنگ خود راهم ترک کنند. آنها همچنین باید داراییهای خود را به مقدار زیاد به پول نقد تبدیل کنند که خرج مسافرت و مهاجرت خود را تامین کنند. وقتی که آنها به کشور جدید میرسند با خیلی چیزهای غیرمطمئن و پیش بینی نشده مانند پیدا کردن کار، محلی برای زندگی کردن، قوانین جدید، الگوهای فرهنگی جدید، زبان جدید یا مسائل مربوط به لهجه زبانی، احتمالاً فاشیسم و نژادگرایی و سایر رفتارهای مخالف خود و خانواده خود مواجه میشوند. علتهایی که باعث اجبار فرد به ترک خانه و کاشانه میشوند، میتوانند تعقیب و نقض حقوق بشر، تبعیض، کشمکشهای قومی، حوادث طبیعی همچون خشکسالی، زلزله، سیل، توفان و مانند اینها یا فقر و تهیدستی و دیگر عوامل باشند. مزایای مهاجرت. خوب است بدانید بر طبق آخرین گزارشها ی برنامه توسعه سازمان ملل متحد مهاجرت به نفع کشورهای فقیر نیز میباشد. همانند آنچه که در بازار آزاد جهانی وجود دارد، اینطور بهنظر میرسد که نیروی کار مازاد کشورهای خود را که تقاضا برای آنها کم است ترک کرده و به کشورهایی میروند که تقاضا برای آنها زیاد است. مهاجرتهای بینالمللی منجر به کسب مهارت و آموزش میشود. مزایای مهاجرت برای کشورهایی مثل کانادا که نرخ تولد در آن پایین است به وضوح قابل مشاهده است. طبیعی است که کشورهای فقیر تمایلی به از دست دادن نیروهای متخصص ندارند؛ اما راه حل این مشکل این نیست که نیروی کار آماده در جایی باشد که به کار گرفته نشود و یا محروم از کار کردن باشد در واقع شواهدی موجود است که مهاجرتهای این چنینی موجب مساعدت به کشورهای فقیر است. بر طبق ماده ۱۳ اعلامیه بینالمللی حقوق بشر شهروندان نبایستی ممانعتی در ترک کشور خود داشته باشند. اینجا قوانین مشابهی در مورد ورود افراد غیر شهروند وجود ندارد. آنهایی که تمایز و تفاوت در زمینههای قانونی را رد میکنند، میگویند که آزادی رفت وآمد هم در داخل یک کشور و هم میان کشورهای مختلف یک حق بشری مهم و اساسی است، و سیاستهای محدود کننده مهاجرت، اگر کشورها و دولتهایی این حق آزادی رفتوآمد و کوچ کردن را رد کنند در حقیقت حقوق وآزادی بشریت را رد کردهاند. اینجا توجه به این نکته لازم است که آزادی برای حق ورود، به خودی خود برای مهاجران، کار، مسکن، مراقبت بهداشتی یا شهروندی و اقامت را تضمین نمیکند. بر طبق ماده ۱۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کس حق دارد در برابر تعقیب، شکنجه و آزار، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان اعلام کرده بود چهار درصد کل پناهجویان جهان در سال ۲۰۱۳ را ایرانیان تشکیل میدهند. «رادیوی ملی آمریکا» نیز اعلام کرده بود که در دهه گذشته بیش از ۳۰ هزار ایرانی به آمریکا پناهنده شدهاند. به نوشته شهروند، تنها در سال ۲۰۱۸ نزدیک به ۲۴ هزار پناهجوی ایرانی در کشورهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو انجمن تجارت آزاد اروپا ثبت نام کردهاند که بیشترین تعداد، متعلق به کشور ترکیه است. ایرانیان به دلایل مختلفی راه مهاجرت به خارج از وطن خودشان را برگزیدهاند. تغییرات در پهنههای سیاسی و اجتماعی در ایران گروههای مختلفی را به پناهندگی یا مهاجرت وادار کرده است. با مستقر شدن دولت جمهوری اسلامی در ایران و بلافاصله بعد از آن، اولین گروه که نزدیکان و حامیان سلطنتی پهلوی بودند از ایران به قصد مهاجرت خارج شدند. آنان اساساً روانه کشورهای آمریکا و کانادا شدند. اما اولین موج گسترده پناهندگی و مهاجرت ایرانیان به دهه ۱۳۶۰ بر میگردد که سرکوب شدید و سیستماتیک فعالان سیاسی در ایران آغاز شد. در این مقطع جمعیتی از پناهجویان با قبول خطرات زیاد از راههای گوناگون خود را به کشورهای اروپایی رساندند. در آن زمان گروهی که عمدتاً از هواداران گروههای چپ بودند ابتدا به کشورهای بلوک شرق و بعد از چند سال ماندن در آن کشورها، به کشورهای اروپایی مهاجرت کردند. افرادی که ان زمان به اروپا آمدند، فکر نمیکردند که مدت مهاجرت آنان ممکن است این همه سال طول بکشد. این افراد هیچ آشنایی از شرایط پناهندگی و زندگی در کشورهای اروپایی نداشتند به همین خاطر عده نسبتاً زیادی از آنها چندین ماه بعد از ورود به آلمان برای پناهندگی اقدام میکردند. عدم تهدید جانی در کشورهای مقصد باعث میشد که دشواریهای پناهندگی برای این افراد قابل تحمل شود. در این دوران گرفتن پناهندگی و اجازه اقامت ساده تر و راحت تر بود. جمهوری اسلامی انقدر شرایط را برای ما و امثال ما سخت کرده که هر کدام از ما مجبور به فرار از کشور خودمون شدیم و باید از صفر شروع کنیم و همه ما تجربه شخصی مهاجرت با تمام سختی هاش مثل دوری از خانواده و خیلی چیزهای دیگر را داری. بخش پنجم: بحث آزاد با موضوع حق حیات و امنیت زندگی: در ابتدا خانم رویا ملائی بیجارپسی توضیح مفصلی راجع به حق حیات و امنیت زندگی طبق ماده ۳ اعلامیه حقوق بشرارایه دادند. که یکی از اساسی ترین نیازهای زندگی حق حیات و امنیت زندگی می باشد. تامین نیازهای اساسی مثل، خوراک، پوشاک، بهداشت، آموزش و پرورش تماما از حقوق اولیه انسان ها می باشد که حتی در قانون اساسی کشور ایران هم ذکر شده است. بعد از ایشان آقای نصیری به مواردی همچون حق حیات و حق انسانی رو نداشته باشد بقیه حقوق کاملا بدون مصرف می باشد. ایشان به این مطلب اشاره کردند وظیفه دولت می باشد که امنیت رو برای تمام افراد جامعه برقرار کند. بطور مثال امنیت شغلی، در ایران بیشتر مشاغل به بخش خصوصی واگذار شدند و کارفرما برای اینکه حق حقوق فرد را کامل پرداخت نکند. متاسفانه استخدام رسمی انجام نمی دهد و شخص استخدام شونده بعد از چند ماه اخراج شده و در پایان اشاره کردند وجود نداشتن حقوق اولیه و امنیت باعث می شود مردم یک جامعه گاها مهاجرت ناخواسته انجام بدهند. در ادامه سرکار خانم سمیرا فیروزی بویاقچی با تایید سخنان دوستان به این نکته اشاره کردند. با توجه به اینکه در کشور ما حق امنیت زندگی بسیار کمرنگ و گاها وجود ندارد. این موضوع باعث شده که در بین تمام اقشار جامعه یک یاس و ناامیدی وجود داشته باشد و دلیل اینکه نسل جدید جامعه گاها از باروری جلوگیری کردند همین سرخوردگی در جامعه ایران می باشد. آقای یزدانپناه به تظاهرات چند روز گذشته اشاره کردند که دلیل واقعی اعتراض مردم گرانی بنزین نبود بلکه از فقر بود. این به این معنا می باشد که مردم ما حق اولیه خود را فراموش کردند و فقط در صورتی اعتراض می کنند که از لحاظ مالی با مشکل مواجه باشند و دولت هم با توجه به شناختی که از مردم دارد. از حقوق اولیه مردم به راحتی چشم پوشی می کند. ادامه دیگر اعضا کمیته و مهمانان حاضر در اتاق با همدیگر به تبادل پرداختند. در پایان خانم رویا ملائی بیجارپسی مسئول جلسه ضمن تشکر از تمام فعالین؛ منشی جلسه ׃ خانم فاطمه عروجی ادمین ها׃ جناب آقایان رسول عباسی زمان آبادی، محمد آفتابی و آقای فرهاد نصیری و صدابردار׃ جناب آقای رسول عباسی زمان آبادی – راس ساعت ۲۱ ختم جلسه را اعلام کردند. اعضای نمایندگی هسن که در جلسه مزبور حضور داشتند عبارتند از׃ خانم ها: زهره حیدری شاهی، مهدیه مراد، شهین تاج فتح زاده، فاطمه عروجی، مهتاب محجوب، رویا ملائی بیجارپسی، سمیه قربانی و سمیرا فیروزی بویاقچی جناب آقایان: فرهاد نصیری، سلمان یزدان پناه، رسول عباسی زمان آبادی، داوود وحیدی، محمد آفتابی و هومن شعری طهرانی.
گزارش جلسه سخنرانی نمایندگی نورد راین وستفالن دسامبر۲۰۱۹
سام جباری کرمانی
در روز پنج شنبه مورخ ۱۹دسامبرساعت ۱۹بوقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک اتاق نمایندگی کلن برگزار گردید. درابتدای نشست مسئول جلسه خانم سمانه محبی ضمن خوش آمدگویی وخیرمقدم به تمامی حاضرین و معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز نمودند.
بخش یک: درآغازجلسه خانم سمانه محبی گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر درآبان 98 را ایراد کردند.
بخش دوم: سخنران دوم جلسه خانم نیلوفر جلیلی سخنرانی خود را با موضوع تحلیل مواد 28 اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به شرح زیر ارائه نمودند. ماده 28 اعلامیه جهانی یکی از ایده آل ترین مفاد این عرصه میباشد که بطور کلی به داشتن دنیایی آزاد و عادلانه برای همه اشاره میکند. دنیای آزاد همواره یکی از برجسته ترین خواسته های انسان امروزی بوده است. در سایه آزادی و احساس امنیت، بسیاری از اتفاقات مثبت دیگر در جامعه رقم میخورد چراکه آزادی و عدالت از بنیادی ترین زیرساخت های یک جامعه سالم به حساب می آید. قاعدتا در کشوری که افراد از ابراز باورها و عقاید گوناگون هراسی ندارند، دروغ، ریا، تهمت و بسیاری از آسیب های شخصیتی دیگر، نقش کم رتگ تری در زندگی آنها خواهد داشت و بالطبع آرامش و خرسندی بیشتری برای آنها به ارمغان خواهد آورد. انسان تنها موجود متفکر کره زمین است، که با مسلح شدن به توانایی تفکر و شعور و قدرت کشف و تصمیم گیری، هیچ مانعی بر سر راه خود نمیبیند و همواره در پی دستیابی به زندگی بهتر و با کیفیت تر و آزادی بیشتر در سایه صلح است. درواقع ماده 28 اعلامیه جهانی تمامی مفاد دیگر را در بر گرفته است، و جامعه ایده آلی را به تصویر میکشد که عدالت، برابری، دوستی، آزادی و حمایت مدنی تمام جوانب زندگی افراد را در بر میگیرد و هرگونه پیشامدی که به نقض موارد گفته شده بیانجامد سریعا مورد بررسی و اصلاح قرار میگیرد. این ماده با تعریف” تلاش برای تحقق یک نظم بینالمللی درخور کرامت انسانی ” نیز مطرح میشود که جنبه دیگری از باید ها و نبایدهای آن را توصیف میکند. بدین شکل که دولت ها باید از منابع ملی خود به گونه ای استفاده کنند که کرامت انسانی شهروندان و سطح رفاه و زندگی آنان در حد مطلوب باشد و منظور از نظم بین الملل، همبستگی و همکاری همه ملل ها در جهت به ثمر نشستن این هدف در همه جوامع میباشد. برای رسیدن به این مساله، کشورهای توسعه یافته و دموکراتیک باید با تلاشی همه جانبه در جهت رشد و دموکراسی کشورهای فقیر، توسعه نیافته و یا در حال توسعه بکوشند تا این نظم و کرامت انسانی را در همه کشورهای دنیا نهادینه سازند. امروزه بسیاری از کشورهای اروپایی، بخش عمده آمریکا و کشورهای اقیانوسیه از دموکراسی قابل قبولی برخوردارند این مساله را میتوان به راحتی از شاخص مردم سالاری آن ها تشخیص داد. در جایی که کشورهای ذکر شده عموما در دسته مردم سالاری کامل یا ناقص قرار میکیرند، تقریبا عمده کشورهای خاورمیانه متاسفانه در دسته حکومت های ترکیبی و یا حکومت های اقتدارگر قرار میگیرند. میزان مشارکت افراد در تصمیم های مهم اجتماعی و ارزش نهادن به خواسته ها و نظر شهروندان درمورد تصمیمات فوق ازفاکتورهای مهمی ست که تنها توسط یک جامعه دموکرات میتواند به بار عمل نشیند. این در حالیست برخی از کشورها با نقاب دموکراسی دست به فعالیت هایی میزنند که علاوه بر اینکه ناقض کرامت و ارزش انسانی ست، بلکه با دروغ و شایعه پراکنی تمامی نارضایتی ها و مشکلات را بر گردن دیگر ملل ها انداخته و آن ها را به دخالت در امور کشور متهم میسازند. این عمومی ترین رفتار رژیم های فاسد و ظالم و دروغگوست. از آنجایی که رژیم جمهوری اسلامی ایران هیچ رنگ و بویی از دموکراسی ندارد، یکی از بهترین مثال ها برای توصیف نظامی ست که هیچ یک از ارکان ماده 28 اعلامیه جهانی حقوق بشر را رعایت نمیکند. در ادامه به این موارد نقض شده توسط جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف دموکراسی، عدالت و آزادی میپردازیم. ابتدایی ترین شکل یک حکومت دموکرات و آزاد این هست که شهروندان بتوانند آزادانه سران کشور و تصمیم گیرندگان اساسی را انتخاب کنند. با نگاهی اجمالی به شکل و شیوه رای گیری متوجه تمایز بارز و فاصله قابل توجه انتخابات در نظام جمهوری اسلامی با شکل و شیوه یک انتخابات آزاد خواهیم شد. اولا، تصمیم گیرنده ابتدایی و نهایی (علنی یا غیر علنی) رهبر است. رهبررا مستقیما شهروندان انتخاب نمیکنند، بلکه مجلس خبرگان درمورد آن تصمیم میگیرند و نهایتا با تصویب نهایی رهبر، رهبر بعدی انتخاب میشود، اگرچه این نظام ریاکارانه نام دموکراسی را بر سینه میزند اما با نگاهی جزیی تر متوجه میشویم که درواقع سیستم حکمفرمایی، بسیار مشابه سیستم سلطنتی ست، چرا که همچنان تصمیم گیرنده نهایی یک نفر مشخص است. هیچ قدرتی توانایی زیر سوال بردن رهبری را ندارد و در مقابل، این رهبری ست که توانایی و اختیار تام در اتخاذ تصمیمات مهم و اساسی را داراست و دیگر دولتمردان که خود نیز با روشی غیر دموکراتیک برکرسی قدرت نشسته اند، همگی همچون عروسک های خیمه شب بازی میباشند که نخ در دست یک نفر دارند و آن جز شخص رهبر نیست. از طرفی کاندیدهای ریاست جمهوری توسط دولتمردان انتخاب میشوند و این مساله، بگونه ای تصمیم گیری برای شهروندان به حساب می آید. در سال های اخیر، شهروندان همواره انتخابی بین بد و بدتر داشته اند که خود از همین مساله نشات میگیرد. از تقلب ها و ریاکاری ها و بی عدالتی ها و تبعیضات انتخابات که بگذریم، به واکنش نظام نسبت به اعتراض های وارد شده به نتایج میرسیم. در جایی که بسیاری از کشورهای دموکراتیک آزاد از نیروی پلیس بمنظور حفظ جان و سلامتی شهروندان استفاده میکنند، در جمهوری اسلامی پلیس، بسیجی، لباس شخصی، یگان ویژه، نیروهای سپاه و ده ها به اصطلاح جان بر کف دیگر با باتوم و اسلحه و تانک و گلوله به استقبال مردم معترض میروند و با قصاوتی مثال زدنی به کشتار و زندانی کردن افراد بی گناه میپردازند. وقایع بسیار تلخ و شوکه کننده آبان 98، بازتابی از یک حکومت دیکتاتور و ظالم است که حتی به جوانان و کودکان رحم نکرده و برای حفظ قدرت دست به هر کاری میزند. متاسفانه حتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی، قوانین به گونه ای وضع شده اند که مفاد قابل قبول و دموکراتیک بنظر میرسد اما تبصره های هر ماده آن را به نفع حکومت برمیگرداند. از بحث انتخابات که بگذریم، به بحث آزادی های بسیار ابتدایی مدنی میرسیم. نحوه پوشش، رفتار، روابط و غیره همگی به شکل خفقان آوری محدود است. در جایی که در کشورهای مدرن دنیا، دختران و پسران در کنار یکدیگر بروی پروژه های علمی بزرگ کار میکنند، ما همچنان شاهد بحث های خنده داری پیرامون جدا کردن کلاس دختران از پسران در دانشگاه ها هستیم. جوانان ما دردانشگاه ها با پارادوکس های بی شماری مواجه میشوند که گاها تمام حواس و تمرکز آنها را به مسایل فرعی و غیر درسی سوق میدهد. رابطه دوستانه دختران و پسران در دانشگاه ها ممنوع است و از طرفی دیگر جشن ازدواج های دانشجویی در دانشگاه ها برگزار میشود. در بسیاری موارد، دختران باید پیش از ورود به محوطه دانشگاه ها از کابین های کنترل انتظامات بگذرند تا پوشش آنها مورد بررسی قرار گیرد. موارد زیادی اتفاق افتاده که دختری پانزده دقیقه امتحان را از دست داده چون مشغول پاک کردن لاک ناخنش در کابین انتظامات بوده. شخصا یک بار یکی از کلاس های دانشگاه را از دست دادم چرا که مامور انتظامات اصرار داشت من همواره با مانتوی بالای زانو به دانشگاه میروم و باید مانتوی من تا زیر زانو باشد و این مساله تا کمیته انضباطی دانشگاه کشیده شد. فرزندان ما در ایران از ابتدایی ترین سالهای کودکی به مدارسی میروند که جنس مخالف را ممنوع میکند و این ابتدایی ترین حق و مهم ترین مرحله برای پذیرفتن این حقیقت است که جنس مخالف، طعمه و یا دشمن نیست بلکه انسانی ست با حق و حقوقی یکسان و فرصت های برابر در آینده با باور به اینکه انسان ها آزادند که دوشادوش هم رشد کنند. دختران خردسال با پوشش اسلامی به مدرسه میروند، کلاس رقص و آواز ندارند، در سال های بالاتر، هیچ آموزشی برای ارتباط با جنس مخالف و گذر از بحران های بلوغ دریافت نمیکنند و این بدین معناست که حتی برای درخواست کمک از مسئولان آموزشی مدرسه احساس امنیت نمیکنند. مورد برجسته دیگری که این ماده را توسط جمهوری اسلامی نقض میکند، جایگاه عدالت در جای جای این سیستم معیوب است. عدالت یعنی کسی که سالیان درازی از زندگی خود را صرف تحصیل و مطالعه کرده، بتواند بعنوان یک فرد تحصیلکرده در جایگاه شغلی خود قرار بگیرد. عدالت یعنی، صندلی های دانشکده پزشکی 500 میلیون نباشد و همه بتوانند با شرایط یکسان برای آن تلاش کنند. عدالت یعنی پارتی بازی حرف اول و آخر استخدام، تحصیل، پیشرفت های شغلی، مزایده ها، واردات و صادرات، بیمارستان ها و همه جا و همه جا نباشد و همه شهروندان بتوانند زیر سایه قانون و عدالت اجتماعی از فرصت ها و امکانات موجود استفاده کنند، پیشرف کنند و به فردا امید داشته باشند. شهروندان در خانه خود نمیتوانند آنطور که دوست دارند جشن بگیرند، آنها اگر حیوان خانگی داشته باشند، نمیتوانند با آرامش آن را به بیرون از خانه ببرند. تلفن ها بررسی میشود، اینترنت جهانی با تصمیمی یک روزه، به مدت ده روز به کل قطع میشود، هزینه های اساسی زندگی یک شبه چند برابر میشود و اگر کسی اعتراض کند کشته یا زندانی میشود، همچنان بانوان با رفتن به استادیوم مشکل دارند، در ساحل، خانواده ها تمیتوانند کنار هم آب تنی کنند و درساحل بانوان، کیف ها برای گرفتن موبایل بررسی میشود. ما هنوز اماکن خنده داری به نام پارک بانوان داریم و جای سوال است چرا ؟ در اعتراضات آدم میکشند و اگر کشوری اعتراض کند، آن را به دخالت در امور داخلی کشور متهم میکنند. کشوری که بروی بستر نفت و گاز و منابع طبیعی خوابیده و از نقطه نظر توریستی پتانسیل تبدیل شدن به یک شاهکار گردشگری را دارد وما میدانیم استان های جنوبی کشور، آب ندارند، هوا ندارند، امکانات ندارند. دراستان های جنوب شرقی، آب آشامیدنی نیست، خیلی ها هنوز خانه ندارند و در چادر زندگی میکنند، آنها حتی بعضا شناسنامه هم ندارند که بشود آن ها را بیمه کرد. خاک این کشور از جنوب روزانه به طرز دردآوری فروخته و از کشور خارج میشود. این خاک کاربردهای بسیاری در صنایع مختلف دارد. در آب های جنوب صیادان ایرانی دیگر نمیتوانند ماهی پیدا کنند، چرا که دیگر کشورها مانند چین دست به صید انبوه در آبهای خلیج فارس میزنند و بسیاری از موارد دیگر که نشان دهنده نقض نه تنها ماده 28 بلکه کلیه مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران میباشد.
بخش سوم: خانم سمیه حسین زاده ثانی با موضوع روز جهانی حقوق بشر سخنرانی خود را آغاز نمودند: روز جهانی حقوق بشر یک رویداد سالانه است که در۱۰دسامبر برابر با ۱۹ آذربرگزار میشود این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است اعلامیه جهانی حقوق بشر یک پیمان بین الملی است که در مجمع عمومی سازمان عمومی مللل متحد در تاریخ ۱۰دسامبر ۱۹۴۸در پاریس به تصویب رسید است این علمیه نتیجه مستقیم جنگ جهانی دوم بوده و برای اولین بار حقوقی را که تمامی انسانها مستحق آن هستند را به صورت جهانی بیان میدارد در اعلامیه جهانی حقوق بشر گفته میشود تمامی افراد بشر آزاد هستند و از لحاظ حیثیت کرامت و حقوق با هم برابر هستند ایده ای که در علامیه جهانی حقوق بشر اعلام شده ایده ای چون رهایی از محرومیت و ترس آزادی بیان عقیده آزادی مذهب میباشد و تلاش میکند رنجهای بشری را رفع کند یک و نیم میلیارد انسان در کره خاکی زندگی میکنند که حق کار برای آنها وجود ندارد و هر روز صدها هزار انسان بر اثر گرسنگی میمیرند اما در این روزها جوانان برای حقوق بشر به پا خواسته آمد این شعار امسال سازمان ملل متحد است جهانی به دور از تبعیض نفرت خشونت و نژاد پرستی باشد امسال دهم دسامبر برابر با ۱۹اذر روز جهانی حقوق بشرهمزمان شده است با خونین تمرین سرکوب اعتراضها در تاریخ جمهوری اسلامی ایران سرکوبی که در چند روز کوتاه در میان درگیریهای همراه با گلوله و آتش صدها تن کشته و هزاران نفر زخمی شده آمد مایه تأسف است که در آستانه روز جهانی حقوق بشر در این سطح گسترده شهادت شدیدترین موارد نقص حقوق بشر در کشورایران هستیم حقوق بشر حقوقی است که با تولد انسان محقق میشود مستقل از حکومت ها و قدرتها حقوق بشر ذبه طور کلی آزادیها و مصونیتها و منافعی است که از طریق ارزشها پذیرفته میشود تدوین حقوق بشر نیازمند منبعی مشترک است آنچه اکنون سبب اشتراک انسانها شده است ابزارهای مادی هستند و روشن است که این ابزارها ی مادی مایع اختلاف خواهد بود نه اتحاد.
بخش چهارم: خانم سمانه محبی با موضوع نگاهی به برده داری: روزگاری«برده داری» بهعنوان یک ارزش آنچنان در تمامی جنبههای زندگی انسان و شئونات اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ انسانی رسوخ کرده بود که انکار آن غیرممکن بهنظر میرسید، ولی در فراز و نشیب حرکت بشر به سوی تکریم انسان و پذیرش حقوق بشر، بهتدریج این سنت غلط نهتنها به یک عمل غیرقانونی تبدیل شد، بلکه جامعۀ جهانی در سایۀ حقوق بینالملل «حق بهبردگی کشیده نشدن» را در بالاترین سطوح قواعد بینالمللیِ مستقر در عرف بینالمللی ومعاهدات بینالمللی حقوقبشری پذیرفت و این درحالی است که امروزه جرم مرکبی با عنوان «قاچاق انسان» در جوامع بشری شایع شده که بهعنوان نوع مدرنی از بردهداری نظر محافل حقوقی بینالمللی را به خود جلب کرده است؛ چراکه در این چارچوب انسانها همچون کالایی که فاقد موضوعیت حقوقی هستند، شمرده میشوند و به سخن دیگر بردگانی بیش نیستند. این جنایت بینالمللی که بیشتر در خصوص زنان و کودکان اعمال میشود، به یکی از معضلات جامعۀ جهانی تبدیل شده است. کشور دانمارک درسال 1792 به عنوان نخستین کشور اروپایی، برده فروشی را به طور کلی منسوخ اعلام کرد. به دنبال آن در سال 1807 کشورهای انگلیس و سپس آمریکا نیز برده داری را لغو کردند. در کنفرانس وین که در سال 1814 برگزار شد، کشور انگلیس از نفوذ خود استفاده کرده و دیگر کشورها را نیز به پایان برده داری وادار کرد. سرانجام تقریباً همه کشورهای اروپایی قوانینی را به تصویب رساندند که برده فروشی را ممنوع اعلام کرد. در سال 1842 یگانی از کشتی های جنگی دو کشورآمریکا و انگلیس برای کنترل قانون ممنوعیت برده داری موظف به گشت زنی در دریاها شدند و سرانجام در حالی که برده های فرانسوی در سال 1848 و برده های هلندی درسال 1863 از حق آزادی برخوردار شدند، در برزیل برده داری تازه در سال 1888 لغو گردید. پذیرش قانون عدم برده داری از سوی سازمان بین المللی حفظ صلح جهانی (1946-1920) در۲ دسامبرسال 1926 موفقیتی بزرگ در این زمینه به شمار می رفت به ویژه که بنابراین کنوانسیون همه ی اشکال برده داری در آن زمان ممنوع اعلام شد. 27 میلیون برده مقام های سازمان ملل در آستانه روز جهانی لغو بردگی گفتند: با وجود گذشت بیش از 200 سال از زمان لغو رسمی بردگی، هنوز این شیوه استثمار و بهره کشی از انسان ها به تاریخ نپیوسته و یک واقعیت جاری است. به گفته آنها، بردگی اکنون در نقاط مختلف دنیا به شکل های گوناگون و وحشیانه، در حال ظهور و گسترش است. از نکات تلخ و شگفت آور گزارش سازمان ملل و سازمان بین المللی کار این است که بردگی یک پدیده جهانی است که به همان اندازه که بر کشورهای فقیر تاثیر می گذارد، در کشورهای ثروتمند نیز جریان دارد. بنا بر این گزارش، در حال حاضر بیش از27 میلیون نفر اعم از مرد، زن و کودک هر روز در نظام بردگی و در شرایط بردگی بسر می برند و بردگی آنها به همه ی شیوه ها اعم از اشکال سنتی یا مدرن با توجه به تقاضای بازار رو به افزایش است. کار اجباری، یکی از مهم ترین اشکال بردگی در عصر کنونی است که به گفته ی سازمان بین المللی کار، در حال حاضر حدود 12 میلیون و 300 هزار نفر در جهان گرفتار آن هستند. نهادهای حقوق بشر سازمان ملل متحد دوام اَشکال قدیمی برده داری را که در باورها و عادات سنتی تعبیه شده اند به ثبت رسانیدهاند. این اشکال برده داری نتیجه تبعیض های طولانی مدتی است که در برابر گروه های آسیب پذیر جوامع از جمله افرادی که از طبقات پایین تر جامعه تلقی می شوند، اقلیت های قبیله ای و مردم بومی وجود دارد. در ادامه سه نوع از برده داریهای متداول را به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان ملل متحد می خوانید: کار اجباری: در کنار اشکال سنتی کار اجباری از جمله “برده داری قرض” یا “کار امانتی”، اکنون اشکال معاصر بیشتری از کار اجباری وجود دارد که می توان به کارگران مهاجری اشاره کرد که در دنیای اقتصاد برای هر نوعی از استثمار اقتصادی مانند کار به عنوان بردگان خانگی، کارگران ساختمانی، کارگران صنایع غذایی و پوشاک و بخش کشاورزی قاچاق میشوند. کار کودکان: در سطح جهانی از هر ۱۰ کودک یک کودک کار می کند. بیشتر کار کودکانی که امروزه صورت میگیرد با هدف استثمار اقتصادی است. این امر علیه کنوانسیون حقوق کودک است که “حق کودک برای محافظت شدن در برابر استثمار اقتصادی و انجام هر گونه کاری که برای کودک خطرناک باشد، با تحصیل او تداخل داشته باشد یا برای سلامت جسمی، روانی، روحی، اخلاقی یا پیشرفت اجتماعی او مضر باشد” را به رسمیت می شناسد. قاچاق: بر اساس پروتکل ممنوعیت، سرکوب و مجازات برای قاچاق افراد به خصوص زنان و کودکان، قاچاق افراد به مفهوم سربازگیری، انتقال، واگذاری، نگهداری یا گرفتن افراد به وسیله تهدید یا استفاده اجباری یا هر گونه اشکال دیگر اجباری با هدف استثمار آن هاست. استثمار نیز به معنی استفاده از دیگران اشکال مختلف بهرهکشی، کار و خدمت اجباری، برده داری یا دیگر اعمال شبیه به برده داری، خدمتکاری اجباری یا قاچاق اعضای بدن است. رضایت افراد برای قاچاق شدن هم از باراین عمل چیزی نکاسته و در صورتی که فرد قاچاق شده، کودک باشد حتی در صورت رضایت خود کودک و فقدان هر گونه زور و اجبار، این عمل جرم تلقی میشود.
بخش پنجم: سپس بحث آزاد با موضوع حق برگزاری تجمع آغاز گردید که در ابتدا جناب آقای شفایی طبق اصل 27 قانون اساسی و21 کنوانسیون حقوق سیاسی-مدنی بیان کردند که یکی از حقوق اصلی و ذاتی مردم حق اعتراض به صورت مسالمت آمیزمی باشد و این درحالیست که جمهوری اسلامی علاقه ای به شنیدن کلمه اعتراض ندارد و دلیل آن این است که در حکومت جمهوری اسلامی کارهای غیرعادی بسیاری انجام می شود که مردم می توانند نسبت به آنها اعتراض کنند که متأسفانه به دلیل اینکه مردم در ایران از حقوق اصلی و ذاتی خود و همچنین قانون اساسی کشورشان اطلاعی ندارند به طور ناخواسته با اعتراض نکردن به حمایت از کارهای غیرعادی حکومت می پردازند. حال سوالی که آقای افشین شاهین زاده در اینجا مطرح کردند این است که وقتی اعتراض فردی باعث می شود که یک نفر دیگر از این اعتراض خوشحال شود و از آن به نفع خود استفاده کند تکلیف چیست؟ چه کاری باید انجام داد که این اعتراض در جامعه درک شود و به نتیجه برسد؟ جناب شفایی در پاسخ به دو موضوع آگاهی رسانی و افشاگری که کانون همیشه به آنها میپردازد اشاره کردند. در واقع زمانی که این دو اصل در جامعه به خوبی انجام شود می توانیم فضای سالمی داشته باشیم. آگاهی رسانی یعنی شناخت حقوق اصلی و ذاتی خودمان در جامعه، هنگامی که ما از حق خودمان اطلاع داشته باشیم مدعی آن می شویم و برای رسیدن به آن تلاش میکنیم در واقع برای رسیدن به جایی که نتوانند حقمان را پایمال کنند باید از حق و حقوقمان اطلاع داشته باشیم. حال در جامعه ای که کسی از قانون اساسی آن اطلاعی ندارند وظیفه کسانی که قانون را می دانند این است که مردم را از حق وحقوقشان آگاه سازند. به طور مثال حق آزادی بیان اندیشه یکی از حقوق اصلی و ذاتی ماست. چرا نباید برای حق آزادی بیان اعتراض کنیم؟ مشخص نیست که تا کی به یک جامعه آگاه می رسیم و باید تمامی افراد اساس و مبنا را برآگاه کردن مردم از حق و حقوق اصلی و ذاتیشان، آشنایی با قواعد و قوانین حاکم در جامعه، آموزش مردم به چگونگی اعتراض کردن و همچنین افشاگری بگذارند تا جایی که اگردر جایی کاری بر خلاف قوانین دیدند خیلی آگاهانه با آن مخالفت کنند و بیان کنند که طبق این قانون، ماده یا تبصره این کار خلاف قانون هست و به آن اعتراض کنند. سوال بعدی که دوست عزیمان آقای شاهین زاده مطرح کردند این بود که چون در حال حاضر اعتراضات به صورت انفرادی هست و معمولاً به نتیجه نمیرسد چه کاری باید برای جلوگیری از سرخورده شدن این افراد انجام دهیم؟ بعد از گام اول که شناخت حق و آگاهی از آن است گام دوم باور حق هست. در واقع باور به حق باعث ایجاد انرژی برای ادامه دادن و به نتیجه رساندن اعتراض می شود. کسی که حق خود را باور داشته باشد منتظرفرد دیگری نمیماند و به تنهایی حق خود را دنبال می کند تا به آن برسد یا حتی برای رسیدن به آن حق بمیرد. در آخر آقای امین جعفری به بیان یکی دیگر از مشکلات جامعه اشاره کردند که مردم علاوه بر اینکه از حق و حقوقشان اطلاعی ندارند در جاهایی هم که می دانند حق با آنهاست هم به کم قانع می شوند و برای داشتن کامل آن حق هیچ تلاشی نمی کنند واز این وضعیت اعلام رضایت می کنند. در پایان جلسه خانم سمانه محبی ضمن تشکراز تمامی سخنرانان و فعالین و مهممانان، منشی جلسه، ادمین ها در ساعت 21: 00ختم جلسه را اعلام کردند.
گزارش جلسه سخنرانی کمیته دفاع از محیط زیست ژانویه ۲۰۲۰
محمد آدینه
جمعه 10 ژانویه 2020 برابر با 20 دی ماه 1398 و در ساعت 19: 30 به وقت اروپای مرکزی، کمیته دفاع از محیط زیست اولین جلسه ی پالتاکی خود را در سال جدید میلادی را برگزار کرد. این جلسه که با مسئولیت سرکار خانم سمیه علی مرادی برگزار شده بود با خوش آمدگویی ایشان آغاز گردید.
بخش اول: آقای سلمان یزدانپناه گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق محیط زیست در ماه آذر 1398 را به استحضار حاضرین در جلسه رساندند.
بخش دوم: در ادامه سرکار خانم سمیه حسین زاده ثانی سخنرانی خود را که موضوع آن کنوانسیون کارتاهنا بود را ارائه دادند.
کنوانسیون کارتاهنا: کنوانسیون تنوع زیستی یا همان کارتاهنا در ماه می 1992 میلادی در نایروبی به نتیجه نهایی رسید و درهمان سال در5 ژوئن 1992 در کنوانسیون ریو امضا شد این کنوانسیون دارای 40 ماده و3 پیوست می باشد هدف اصلی این کنوانسیون حفظ تنوع زیستی واستفاده پایدار از منابع طبیعی است از نقاط پیش برنده این کنوانسیون: تاکنون اثرات زیان آوری از محصولات مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی از نقطه نظر عملی به اثبات نرسیده است و نکته قابل تامل و تعمق در این که موجب نگرانی های نیز شده است آثار منفی و احتمالی این محصولات بر محیط زیست و بهداشت انسانی است. تمامی سازواره های زنده اصلاح شده مشمول این پروتکل بوده آمد و از ملاحظات ایمنی تقریبا برای هیچ یک از سازوکارهای زنده اصلاح شده وجود ندارد. پروتکل ایمنی زیستی یا کارتاهنا دربرخی از موارد این حق را برای کشورهای وارد کننده قائل شده تا براساس مقررات داخلی خود در خصوص واردات محصولات بیوتکنولوژی مدرن تصمیم گیری نمایند هدف این کنوانسیون آن است که درزمینه انتقال پست ورزی کاربرد سازوازهای تغییر یافته که حاصل بیوتکنولوژی جدید هستند و ممکن است اثرات زیان آوری بر حفظ و پایداری تنوع زیستی داشته باشند اصلی ایمنی و حفاظتی را به طور کامل رعایت کنند دراین کنوانسیون سازوارهای تغییر یافته به معنای هر سازواره بندهای که بااستفاده ازروشهای نوین بیوتکنولوژی دارای ترکیبی از ماده ژنتیکی جدید شده باشد و هر سازواره زنده یعنی هر ماهیت زیستی که قادر باشد ماده ژنتیکی خود را با تکثیر یا انتقال دهد از قبیل موجودات ویروس وسترون همچنین خطرات زیست محیطی محصولات تغییر یافته ژنتیکی بر تنوع زیستی و استفاده پایدار از آن موجب تغییر در میکرو ارگانیسمهای خاک و فرسایش خاک و آلوده شدن آبهای زیر زمینی وار بین رفتن حشرات مفید مانند زنبور عسل و پروانه ها می باشد که منجر به کاهش تنوع زیستی خواهد شد.
بخش سوم: سپس آقای محمدعلی محمودزاده رحیم آبادی وضعیت تالابهای ایران را تشریح کردند. تالاب یا مرداب انزلی معروف به «تالاب لاله مردابی» با مساحت حدود ۲۱هزار هکتار واقع در استان گیلان از سال ۱۳۵۴جزو تالابهای بینالمللی تحت حفاظتشده بهشمار میرفت و مهمترین منبع تکثیر و تولید ماهیان خاویاری و استخوانی دریای خزر است. این تالاب بهدلیل موقعیت جغرافیایی بینظیر خود از نظر میزان بالای رطوبت و آب با هیچیک از تالابهای ایران قابل مقایسه نیست. از این رو محل تخم ریزی آبزیان، پناهگاه و مأمن پرندگان بومی و مهاجر است. علاو ه بر تمامی این مزایای بیهمتا، تالاب انزلی مهار کننده سیلهای ویرانگر و تعدیل کننده آب و هوای منطقه است. تالاب انزلی بهدلیل وجود بیش از۱۰۰گونه پرندگان، ۵۰گونه ماهی و۱۰۰گونه موجودات گیاهی بهعنوان یک اکو سیستم بینظیر طبیعت نقش تصفیه خانه و خودپالایی طبیعی تالاب و رودخانههای منتهی به دریای خزر را هم بهعهده دارد. در رابطه با نقش بیبدیل و بیهمتای تالاب انزلی در گذشته، همین بس که بگوییم این تالاب از چنان جایگاهی در زیست بوم ایران برخوردار بود که کارشناسان بینالمللی در کنفرانس رامسر تأکید داشتند که این تالاب به تنهایی علاوه بر تأمین آب آشامیدنی ایران توانایی و ظرفیت تأمین آب آشامیدنی چند کشورهمسایه را نیز میتواند بهعهده بگیرد. عمده ترین آلودگی تالاب انزلی ازطریق فاضلاب های ریخته شده در رودخانه پیربازار که از دو رودخانه کوچکتر گوهر رود و زرجوب منشا می گیرد، منتقل می شود و فاضلابها و آلاینده های شهرستان بندرانزلی، فومن، صومعه سرا، رشت و ماسال نیز به این تالاب می ریزد که حجم زیاد این رسوبات، زباله و فاضلاب موجب شده است تا تالاب بین المللی انزلی کارکرد واقعی خود را از دست بدهد.
ورود سالانه حدود 30 میلیون متر مکعب فاضلاب شهری، 15 هزار تن انواع کودهای شیمیایی، 400 لیتر سموم کشاورزی، فاضلاب 50 کارخانه، ورود گونه غیر بومی مهاجم به نام آزولا و آلودگی صوتی و نفتی از تردد قایقهای موتوری، رسوب حاصل از فرسایش خاک مناطق بالادست تهدیدی جدی در سال های آتی برای نابودی تالاب انزلی است. (کارشناس ارشد محیط زیست گیلان این آمار را ارائه کرده بود). اما امروزه بعد از گذشت چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر نابود شدن عرصه زیادی از این اکو سیستم بینظیر طبیعت، از این تالاب غارت شده لجن زاری بیش نمانده است بهنحوی که عمق ۱۱متری این تالاب در بسیاری از قسمتهای آن به ۳۰الی ۴۰سانتیمتر و در برخی از قسمتها به خشکی کامل رسیده است. «نفس های آخر عروس تالابهای ایران» از چنین جنایات تاریخی با وقاحت تمام در امان نیست: «عروس تالابهای ایران حالا بوی تعفن میدهد. کمبود آب ورودی به تالاب انزلی سبب شده این اکو سیستم طبیعی به لجنزاری تبدیل شود که هر لحظه ممکن است نفس آخر را بکشد. حجم رسوبات تالاب انزلی، بنا بر آمارهای اعلام شده از سوی سازمان حفاظت محیطزیست کشور به یک میلیارد و ۲۰۰میلیون مترمکعب رسیده که اگر میزان ورود سموم کشاورزی به این تالاب اضافه شود این عدد بسیار بیشتر میشود. سالانه ۷۰۰هزار تن رسوب وارد تالاب انزلی میشود که باعث شده عمق تالاب طی چند دهه گذشته از ۱۰متر به ۲متر و در برخی از قسمتها به خشکی کامل برسد. در توضیح ابعاد عظیم و غیرقابل باور انبوه لجنی که هماکنون در تالاب انزلی روی هم انباشته شده است رسانههای حکومتی ناگزیر اینگونه پردهبرداری میکنند: فقط در غرب تالاب انزلی حداقل باید سه میلیون تریلی لجن خارج کنیم تا تالاب به خودپالایی برسد. تالاب انزلی از هماکنون به یک خطر بالقوه زیست محیطی برای مردم و کشاورزان منطقه تبدیل شده است.
در این باره رسانههای حکومتی از جمله خبرگزاری حکومتی ایسنا ۱۰تیرماه ۹۸بهصراحت اعلام میکنند: «معضلات زیست محیطی تالاب انزلی به همین امر محدود نشده و در مقیاس بزرگتر سلامت و بهداشت جوامع محلی بسیار متراکم پیرامونی خود را نیز تهدید میکند. مهمتر اینکه ناآگاهی و عدم کارشناسی دقیق مسئولان دولت در مورد طرح بایوجمی جهت پاکسازی تالاب از لجن، باعث شده دست به اقدامات ویرانکنندهای زده اند که بر این اساس موجی از اعتراضها و مخالفتهای مردمی و حامیان محیطزیست را برانگیخته است. در این باره خبرگزاری حکومتی ایسنا در تیرماه ۹۸ بعد از اعتراف به نابودی یکی از ارزشمندترین اکو سیستمهای طبیعی میهن پرداخته و از آن اینگونه رونمایی کرد: «سازمان حفاظت محیطزیست درصدد آن است که از طریق روش «بایوجیمی» عمق لجنها را کاهش دهد اما فعالآن محیط زیست نسبت به خطرات احتمالی این طرح برای سلامت آبزیان و شهروندان این منطقه نگران هستند و معتقدند که ترکیب به کار رفته در روش «بایوجیمی» سرطانزاست. توضیح این که روش بایوجیمی یک روش بیولوژیک تسریع یافته است که به میزان محدودی باعث حذف لجنها از کف تالاب میشود اما به دلیل استفاده از دی اکسید تینانیوم در این ترکیب موجب بروز بیماری سرطان در بین جوامع محلی خواهد شد. کارشناسان محیطزیست معتقدند نتیجهگیری و ارزیابی اثرات بازخورد استفاده از هر گونه ماده اعم از زیستی و غیرزیستی در یک زیست بوم به مدتها زمان نیاز دارد تا آثار مخرب خود را ظاهر نماید از این رو آثار و نشانههای این اقدام ضدبشری دولت در حال حاضر خود را بارز نکرده است و باید آنرا بهعنوان یک خطر بالقوه محیط زیستی در نظر گرفت. شایان یادآوری است که دورنمای بسیار تیره و تار این تهدیدات زیست محیطی، آن زمان روشنتر و برجستهتر خواهد شد که بدانیم بحرانها و چالشهای ناشی از فجایع زیست محیطی همهگیر بوده و تقریباً تمام شهرها و مناطق اطراف آن را در برخواهد گرفت. در این باره هم سایت حکومتی دیار میرزا در تیرماه ۹۸با عنوان «نگاه آزمایشگاهی دولت به گیلان جای تأسف دارد» آنرا مترادف و مشابه فاجعه چرنوبیل دانسته و اضافه میکند: «نگوییم طرح بایوجیمی، بگوییم حملهٔ بایوجیمی که یادآور حادثهٔ چرنوبیل است و انقطاع نسل، شیوع سرطانها و جهش ژنتیکی در پی دارد. خوشبختانه پس از گذشت چندین ماه از این پروژه دادستان بندر انزلی پس از دستیابی و به نتیجه رسیدن مضرات و خطرات احتمالی ناشی از روش بایوجمی دستور توقف اجرای اینکار را در آذر ماه داده که فکر کنم نوش دارو پس از مرگ سهراب بوده. ( همه جای دنیا اول مطالعاتشان را در زمینه پروژه یا کاری که در مرحله پیشنهاد است انجام میدهند و بعد نتیجه گیری میکنند اما برای ایران همیشه برعکس. اول به صورت عملی اقدام میکنند و بعد که اثرات مخرب را مشاهده کردند جلوگیری میکنند. هزینه های پوچ و بی برنامه !!!!! خبرگزاری ایسنا درادامه ضمن اذعان به اینکه تالاب انزلی از سال ۱۳۷۲ بهدلیل ضعف شدید تنوع زیستی در لیست سیاه مونترو قرار گرفته است وجه دیگری از وخامت وضعیت تالاب را این چینن بازتاب میدهد: سالانه ۵۸۰هزار تن رسوبات از ۴۰۰۰کیلومتر حوضه آبریز به تالاب انزلی میریزد همچنین فاضلابهای پنج شهر اطراف تالاب بهویژه رشت و انزلی (تا ۸۰درصد)، وارد این تالاب میشود. افزون براین، مقصد فاضلاب ۲۳۸روستا بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم تالاب بینالمللی انزلی است. ورود فاضلابهای خانگی در کنار پسابهای صنعتی و سموم کشاورزی به تالاب انزلی منجر به تشکیل رسوبات آلی بهویژه در غرب و مرکز تالاب شده است. در کنار تمامی این فجایع دردناک همچنین باید به پروژههای ضد ملی توسط سپاه پاسداران اشاره کرد که علاوه بر از بین رفتن زمینهای کشاورزی مردم محل، خود نقش تعیینکننده در انهدام و نابودی تالاب انزلی داشته است. رشد نگران کننده گیاه سنبل آبی در مناطق مختلف تالاب انزلی که اگر به موقع، در کمترین زمان ممکن از داخل تالاب ریشه کنی و جمع آوری و کنترل نشود، آسیب بسیار جدی و خطرناکی رو از طریق ورود سموم خطرناک به تالاب و گونه های زیست محیطی وارد میکند. همچنین رشد بی رویه سرخس آبی یا «آزولا» به عنوان یک گیاه آبزی که مانع رسیدن نور و اکسیژن به محیط آبی تالاب انزلی شده و محیط را برای آبزیان مختلف آن بسیار نامناسب ساخته است. خوشبختانه در این مورد اقدامات نسبتا مناسبی با همکاری و معاونت مرد بومی و منطقه صورت گرفته که قابل ملاحظه میباشد. اخیرا با کاهش عمق آب حاشیه تالاب، بعضی از کشاورزان از این فرصت استفاده کرده و اراضی حاشیه تالاب را به شالیزارهایشان اضافه کنند و این موضوع یکی از دغدغههای زیست محیطی به حساب میآید. بعضی از افراد سود جو برای اینکه بتوانند حاشیه تالاب را به اراضی خود اضافه کنند اقدام به سوزاندن نیزارهای اطراف این منطقه میکنند که این امر خود باعث از بین رفتن زیستگاههای پرندگان مهاجرو آبزیان شده است؛ به طوری که به گفته افراد بومی این منطقه اخیرا شاهد کاهش مهاجرت پرندگان و گردشگران به این منطقه هستیم. اگر خاطرتان باشد در شهریور ماه تقریبا نزدیک به 10 هکتار اراضی تالاب انزلی در آتش سوخت و اخیرا که پروژه راه آهن رشت – انزلی که مطمئنا صدمات زیادی خصوصا احتمال افزایش خشک شدن تالاب انزلی را در پی خواهد داشت. تالاب قدیمی به نام بحیره که اراضی آن فروخته شد (شهر کوت عبدالله): کوتعبدالله، مرکز شهرستان کارون، منطقهای قدیمی در کنار رودخانه کارون است. بنا به گفته فرماندار کارون، بخش وسیعی از مناطق مسکونی این شهر در محدوده یک تالاب قدیمی ایجاد شده است، تالابی که اراضی آن توسط مسئولان دولتی به مرور زمان به فروش رفت و اهالی روی خاک آن خانه ساختند و حالا خاک ضعیف تالاب، زیر مناطق مسکونی نشست کرده است. نشست خاک و بالا آمدن سفرههای آب زیرزمینی موجب شده که فاضلاب به خیابانها بریزد و این وضعیت در هر بارندگی در خیابانها و حتی حیاط منازل مسکونی کوتعبدالله دیده میشود. به محض بارندگی در این منطقه، فاضلاب در مناطق مسکونی بالا می آید. چندین مکنده در مناطق مختلف در حال تخلیه فاضلاب هم قرار داده شده اما این مشکل تنها مربوط به بارندگی موقت و لحظه ای نیست بلکه با هر بارندگی، این وضعیت در شهرستان کارون به وجود میآید و تا مدتها فاضلاب در مناطق باقی میماند. این وضعیت در محدوده بزرگی از شهر کوت عبدالله، از شمال آرامستان تا منطقه گاومیشآباد و از جنوب آرامستان تا مقر فرماندهی انتظامی ایجاد میشود.
باید توجه داشت که این محدوده در سالهای دور یک تالاب بوده است که به آن “بحیره” میگفتند. مردم به یاد دارند که کودکان در این تالاب بازی و شنا میکردند و اهالی ماهی و پرنده صید میکردند. در رسانه ها اعلام شده که مردم به صورت غیراصولی و بدون خاکبرداری مناسب و رعایت اصول فنی، روی خاک ضعیف تالاب اقدام به ساخت و ساز کردند. به مرور زمان این خاک پایین آمده و نشست کرده است زیرا به ویژه قسمت کنار آرامستان کوت عبدالله، خطالقعر این تالاب بوده است و اکنون با هر بارندگی، این خاک بیشتر نشست میکند. ماندگاری آب پس از سیل خوزستان در امسال، باعث افزایش سفره های آب زیرزمینی شده و باعث فرسایش و شسته شدن طبقات بالایی خاک شده. همین موضوع باعث شده زمین مناطق مسکونی روی تالاب قدیمی نشست کرده و در حال حاضر مردم نمیدونند در خانه هایشان زندگی کنند یا نه هر لحظه قرار است که آوار روی سرشان بریزد و یه تراژدی تلخ دیگری در ایران رغم بخورد!! چه کاری میتوان برای این منطقه انجام داد، در حالی که کل منطقه نشست کرده است؟
بخش چهارم: خانم زهرا برومند با موضوع توریسم شکار در ایران صحبت نمودند: ایران به دلیل داشتن تنوع گونه های جانوری همواره یکی از مقاصد گردشگران شکارچی بوده است و گفته می شود که همواره نیمی از مجوزهای شکار برای گردشگران خارجی صادر می شود. مافیای شکار به حدی در بدنه سازمان حفاظت محیط زیست نفوذ پیدا کرده است که با صدور مجوزهای شکار پای اتباع خارجی از سوی شرکتهای گردشگری شکار به ایران باز شده است. به گزارش مشرق، صدور پروانههای ویژه برای شکار اتباع خارجی که به کشتار حیات وحش توسط شکارچیان آمریکایی در آغاز خرداد سال جاری درزیستگاههای ارزشمندی چون پناهگاه حیات وحش حیدری منجر شد هدف اعتراضات گسترده فعالان محیط زیست و رسانهها قرار گرفت، اما مسئولان معاونت محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست بدون آنکه زیر بار گفتوگو با رسانهها رفته و به پرسشها پاسخی شفاف دهند، با انتشار توضیحاتی غیرقابل قبول در پورتال سازمان حفاظت محیط زیست، صدور پروانه شکار را موفقیتی در راستای حفاظت از محیط زیست عنوان کرده و رسانههای منتقد را به غرضورزی متهم کردند. با توجه به اینکه خشکسالیها، کمبود منابع آب و علوفه، عامل کاهش جمعیت چارپایان در زیستگاهها عنوان میشود، حمایت تمام عیار معاونت محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست ازمقوله شکار و گردشگری شکار را چگونه باید تعبیر کرد؟
بهمن ۹۴ طی گزارشی، صدور پروانه شکار گراز برای اتباع خارجی را مورد انتقاد قرار داد. این گزارش اما با جوابیهای از سوی اسرافیل شفیعزاده، مدیرعامل شرکت گردشگری ایران یاسمین همراه شد که با توجه به الفاظ ناشایست و توهین به مقامات در این جوابیه و با در نظر گرفتن اینکه در گزارش فارس، نامی از اسرافیل شفیعزاده و شرکت تحت مدیریتش نبرده بود، از انتشار جوابیه خودداری کرد.
شکار در عرصههای ملی کشور را زخمی کهنه بر پیکر محیط زیست است و فروش پروانه شکار و ترویج گردشگری شکار، تقلیدی کورکورانه و تک بعدی از برخی کشورهای خارجی است. کشورهایی که جمعیت برخی از گونههای حیات وحش در آنها در نتیجه شرایط مطلوب زیستگاهها رو به افزایش است و برای شکار تعدادی از جانوران پروانه صادر میکنند که همین اقدام هم در سطح کشور خودشان و همچنین در سطح بینالمللی با انتقادات بسیاری مواجه است. گردشگری شکار یا همان شکارفروشی به اتباع خارجی، در دهه گذشته بارها از ابعاد گوناگون مورد انتقاد قرار گرفته است؛ سپس سازمان حفاظت محیط زیست، صدور مجوز برای شکار اتباع خارجی را متوقف کرده و پس از آرام شدن فضا، با فشار مافیای شکار، شکارفروشی سازمان حفاظت محیط زیست به اتباع خارجی از سر گرفته شده است، اما اگر شکارفروشی به اتباع خارجی، اقدامی موجه است، چرا سازمان حفاظت محیط زیست هر از گاهی، بیسروصدا و بدون اعلام قبلی، برای شکار اتباع خارجی در ایران مجوز صادر میکند و پس از آنکه مورد هجمه منتقدان قرار میگیرد، برای مدتی دست از شکارفروشی برمیدارد؟ گردشگری شکار، یا شکارفروشی به اتباع خارجی تاکنون از ابعاد گوناگون مورد نقد کارشناسان و نمایندگان مجلس قرار گرفته است؛ ابعادی که هر یک به تنهایی کافی است تا سازمان حفاظت محیط زیست را از صدور مجوز شکار برای اتباع خارجی باز دارد اما سود سرشاری که از شکارفروشی به اتباع خارجی نصیب شرکتهای برگزارکننده تورهای شکار میشود، سبب شده این ذینفعان با نفوذ در بدنه کارشناسی معاونت طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست، مجوزهای لازم برای شکار اتباع خارجی در ایران اخذ کنند. ارزآوری و کمک مالی به جوامع بومی، یکی از دلایلی است که مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست در توجیه صدور مجوز شکار برای اتباع خارجی مطرح میکنند؛ توجیهی که پذیرفتنی نیست چرا که کل درآمد حاصل از فروش مجوزهای شکار طی سال گذشته طبق اعلام سازمان حفاظت محیط زیست یک میلیارد و 800 میلیون تومان بوده است. دلیل دیگری که سازمان حفاظت محیط زیست در توجیه شکارفروشی به اتباع خارجی مطرح میکند، تعدیل جمعیت وحوش است که این توجیه، بارها از سوی متخصصان حوزه حیات وحش به باد انتقاد گرفته شده است؛ منتقدان با بیان اینکه سازمان حفاظت محیط زیست آمار موثقی از جمعیت حیات وحش در دست ندارد، تاکید میکنند که ادعای افزایش جمعیت حیات وحش، بیاساس است و سازمان حفاظت محیط زیست بر پایه چنین ادعای غیرموثقی نباید برای کاهش جمعیت حیات وحش مجوز شکار بفروشد. سازمان حفاظت محیط زیست همچنین در توجیه شکارفروشی، برخی از کشورهای آفریقایی را به عنوان الگو معرفی میکند؛ کشورهایی که امروزه در آنها فروش مجوز شکار گونههایی چون شیر و فیل، عامل اصلی نابودی جمعیت این گونهها دانسته میشود. توجیههای سازمان حفاظت محیط زیست برای شکارفروشی به اتباع خارجی مردود است اما این سازمان با استناد به قانون شکار و صید مصوب 1346 صدور مجوز شکار را ازاختیارات خود میداند؛ قانونی کهنه که در آن نه شکارچی خارجی از شکارچی داخلی تفکیک شده، نه شکار با هدف امرار معاش از شکار با هدف تفریح؛ قانونی که به دلیل خلأهای موجود در آن، نمایندگان مجلس، خواهان اصلاح آن شدهاند. فیلمها و تصاویر شکار اتباع خارجی که البته سازمان حفاظت محیط زیست و شرکتهای برگزارکننده تورهای شکار، میکوشند از انتشار آن جلوگیری کنند، طی سالهای اخیر با واکنشهای شدید کاربران در فضای مجازی مواجه شده است. لازمه صدور مجوز شکار، در دست داشتن برآورد جمعیت از زیستگاهها، آگاهی از ترکیب و ساختار سنی جانوران، نسبت جنسی و همچنین محاسبه ظرفیت برد زیستگاه است. برای داشتن این اطلاعات باید نظارت پیوسته و دقیق روی جمعیت حیات وحش انجام بگیرد. باید بر وضعیت جانوران اشراف داشته باشیم بعد ادعا کنیم که قصد بهرهبرداری از آنها را داریم. اما متاسفانه همانطور که گفتم از آنجا که سازمان حفاظت محیط زیست با تفکر شکار و شکاربانی آغاز شده و تمام توجه روی علفخواران بزرگجثهای بوده که برای آنها مجوز شکار صادر میشود از وضعیت سایر گونههای حیات وحش اصلا اطلاعاتی در درست نیست. در خصوص همین عفلخوارانی که برای آنها مجوز شکار صادر میشود هم چند سالی است که آماربرداری منظم انجام نمیشود. ذکر نکته مهمی ضروری است: کاهش روزافزون جمعیت حیات وحش در اثر شکار، زمینه ساز تلف شدن پی در پی دام های روستائیان توسط جانوران گوشتخواری نظیر پلنگ و گرگ میشود. درحقیقت با سیاستی که در صدور پروانه شکار وجود دارد، راه دیگری برای گوشتخواران وحشی جهت تامین غذا باقی نمیماند. ملاحظه میکنید که با برهم زدن چرخه اکولوژیک، چگونه بر بار مشکلات زیست محیطی افزوده میشود. مسئولان محیط زیست میگویند در راستای تعدیل جمعیت، برداشت جمعیت مازاد یا اصلاح نسبت جنسیتی حیات وحش مجوز صادر میکنند؛ چنین استدلالی هیچ پایه و اساس علمی ندارد؛ اصلا از جمعیت حیات وحش چقدر باقی مانده که مازدای داشته باشد؟ تشخیص چنین جانورانی مستلزم کار ژنتیکی درآزمایشگاه است. چطور میشود با چشم و تفنگ بدست در طبیعت چنین جانورانی را تشخیص داد؟ یا گفتهاند حیوانات مسن را شکار میکنیم تا جوانها فرصت جفتگیری داشته باشند که این ادعا خیالی وغیرواقعی است چون حتی نمیدانند حیوانی که درباره آن صحبت میکنند چند سال باید عمر کند و اوج توانایی تولید مثل آن در طبیعت چند سال است کارشناسان و مشاوران باسابقه سازمان حفاظت محیط زیست میگویند وضع جمعیت حیات وحش در اغلب مناطق خراب است. برخی از آنها که مشاور سازمان هم هستند اظهار داشتهاند که 80 تا 90 درصد جمعیت حیات وحش از بین رفته است؛ از پارک ملی گلستان که نگین درخشان مناطق حفاظت شده ایران است و پیشتر 9 تا 10هزار و حتی 15 هزار قوچ و میش اوریال داشته حالا تنها حدود 2 هزار راس باقی مانده! در بیستون از گلههای چند هزار تایی کل و بز تنها چند صد راس باقی مانده است؛ این بدان معنی است که اگر۱۴۴هزار راس را برای زیستگاههای ایران بزرگ و پهناور در نظر بگیریم در هر زیستگاه تعداد محدودی از این حیات وحش وجود دارد که اغلب در خطر انقراض هستند. در چنین شرایطی فروش مجوز شکار هم از لحاظ منطق علمی هم از لحاظ منطق بینالمللی اشتباه است. سازمان محیط زیست مجوز صید ماهی با تور و قلاب در رودخانهها را میدهد اما از جمعیت هیچ کدام از گونههای آنها خبر ندارد. یک گروه آبزیان در دفتر حیات وحش و آبزیان آبهای داخلی سازمان محیط زیست وجود دارد که آن هم دارد منحل وادغام میشود. چطور وقتی رودخانه آلوده است و تالاب خشک شده وجمعیتهای ماهیان شدیدا تحت فشار گونههای غیربومی مهاجم هستند مجوز صید میدهند. مسئولان محیط زیست ما آمدهاند منفورترین اقدامی که در برخی از کشورها با شرایط مطلوب محیط زیستی انجام میشود را الگو قرار دادهاند تا در شرایط نامناسب زیستگاههای ایران اجرا کنند اما درحال حاضر صدور مجوز شکار در ایران ظلم و خیانتی است آشکار در حق محیط زیست، حیات وحش و نوع بشر چرا که شرایط زیستگاهها در مناطق چهارگانه محیط زیست و همینطور عرصههای منابع طبیعی کشور در حال حاضر در پی عواملی چون کمآبی، کاهش حجم علوفه و شکار غیرقانونی، بقای علفخواران و گوشتخواران را با چالشهای گستردهای روبهرو کرده و ظرفیت اضافه شدن یک معضل جدید به نام شکار قانونی را ندارد.
بخش پنجم: بحث آزاد به مانند همیشه آخرین بخش از برنامه بود و همکاران و حاضرین در جلسه نیز مطالبی را در رابطه با آن بازگو کردند. حاضرین در فضای پالتاک: زهرا برومند، شبنم رضاوند، رزا جهان بین، سمیه حسین زاده ثانی، ایراندخت کیا، علیرضا جهان بین، رویا مولایی، سلمان یزدانپناه، آرش یادگار، محمد آدینه (آرش)، منشی جلسه: محمد آدینه (آرش)، ضبط صدا: علیرضا جهان بین، ادمین ها: رضا عباسی آبادی، علی رضا جهان بین، سمیه علیمرادی
گزارش جلسه سخنرانی مشترک نمایندگی ترکیه و کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان دسامبر ۲۰۱۹
مرضیه بردبار
در روز پنج شنبه مورخ ۲۶دسامبر ۲۰۱۹ ساعت۱۹: ۳۰ بوقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی و کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک کمیته هنر برگزار گردید. درابتدای نشست مسئول جلسه سرکارخانم ایراندخت کیا ضمن خوش آمدگویی وخیرمقدم به تمامی حاضرین و معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز نمودند. درآغازجلسه جناب آقای امید شیر محمدی: گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق هنروهنرمندان درآذرماه ۱۳۹۸ را ایراد کردند.
بخش یک: گزارش نقض حقوق هـنرمـــــــــندان در آذر ماه ۱۳۹۸: با بیش از20۰مورد شامل، بازداشت، شلاق و تبعید هنرمندان، توبیخ مطبوعات، جلوگیری از اکران فیلم، ممنوع الکار شدن هنرمندان ؛ اعتراض عده ای از هنرمندان و نقد به شرایط هنر کشور توسط عده ای از هنرمندان و موارد دیگری که در استانهای مختلف رخ داد، همراه بود. این گزارش بر مبنای اطلاعاتی گردآوری شده که صحت آنها به احراز رسیده است.
بخش دوم: سخنران بعدی آقای محمد فرشیدیان به بررسی ماده ۲ (عدم تبعیض) اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی در سال ۵۷ توسط مجلس خبرگان تهیه و درمجلس نمایندگان در سال ۵۸ تصویب شد وده سال بعد درسال ۶۸ موردبازنگری قرار گرفت. آنچه که ما مورد مقایسه قرار میدهیم سند تصویب شده در سال ۶۸ میباشد. همینطوراعلامیه جهانی حقوق بشر در۱۰دسامبر ۱۹۴۸، سه سال پس از جنگ جهانی دوم در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید. اینطور ادامه دادند: در مقدمه این اعلامیه آمده است که هدف از تصویب این اعلامیه، تبلور آرمانهای مشترکی است که حق همه مردم این جهان است. درمقدمه این اعلامیه به فاجعه و رفتار وحشیانه ناسیونال سوسیالیسم آلمان اشاره شده و به اهمیت حقوق نوین بشری تاکید میشود، همانطور که در قسمت قبل هم در مورد زمینه حقوق بشر توضیح دادم، پس از فاجعه تاریخی ناسیونال سوسیالیسم در آلمان نازی و جنایات هیتلر، اتحادی جهانی برای تشکیل یک نظم نوین به وجود آمد، که نهایتا این رویداد تاریخی منجر به تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر شد. ماده ۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر این نکته تاکید دارد که هرکس بدون هیچ گونه تمایزی ازحیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، باور سیاسی یا هر باور دیگری و خاستگاه ملی یا اجتماعی ووضعیت دارایی، محل تولد یا درهرموقعیت دیگری که باشد، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مطرح شده در این اعلامیه است. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی و قلمرو قضایی و وضعیت بینالمللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن تعلق دارد، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل یا تحت قیمومت یا غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد. در پایان هم به این نکته اشاره کرد که اهمیت اینکه ما باید به اعلامیه جهانی حقوق بشر اشراف و آگاهی داشته باشیم و افراد پیرامون خود را نسبت به حقوق انسانی خودشان به شناخت برسانیم این است که ما در جامعه ای زندگی میکنیم که حاکمانش با اتکا به ناآگاهی مردم، قوانین اساسی کشور رو فقط برای حفظ هیمنه خود طراحی کرده اند و هیچ رنگی از حقوق بشر در آن وجود ندارد و سرا پا نقض حقوق بشراست و تا وقتی که ما به قوانین و حقوق خودمان آگاهی نداشته باشیم نمیتوانیم از حقوق خود دفاع کنیم یا به حقوق دیگران احترام بگذاریم.
بخش3: سخنران بعدی آقای ابراهیم فداکار با موضوع نگاهی به ولایت فقیه از دیدگاه حقوق بشر سخنرانی نمودند: مقدسانگاری در ایران عملا این امکان را برای طرفدارانِ حاکمیت فراهم کرده که مخالفان را به بهانهها و اتهامهایی همچون «توهین به مقدسات» در موقعیت ضعف قرار دهند و دهان منتقدان را ببندند. در مقدمه بد نیست اشاره ای به ماجرای خودسوزی سحر خدایاری و واکنش اینستاگرامی یک هنرپیشه به نام صبا کمالی داشته باشیم. «همانطور که دیدیم حتی اگر یک حرف احساسی و عاطفی خطاب به مثلا یکی از امامان شیعه زده شود – چنانکه خانم صبا کمالی در مقام بازیگر در واکنش به خودسوزیِ سحر خدایاری، دختری که در واکنش به فشارها دست به خودسوزی زد، چنین کاری کرد- صدای همه بلند میشود که اصلا تو چه حق داری امام حسین را طرفِ صحبت قرار بدهی؟ در حالی که یک مسلمان در نماز خدا را (تو) خطاب میکند، چه کسی میتواند رهبر جمهوری اسلامی را (تو) خطاب کند؟ باید بگویند شما یا جنابعالی یا حضرت عالی یا ولی مطلقه فقیه تا مشکلی ایجاد نشود. » بر این اساس با وجود همه تغییراتی که در عرف و ادبیات میان عموم مردم به وجود آمده، حریم کبریایی و جنبه قدسیای که جمهوری اسلامی برای رهبرش ایجاد کرده، طوری است که اصلا کسی نمیتواند با او صحبت کند: «بنابراین نه فقط انتقاد از او که شاید در برخی موارد تنها مخاطب قرار دادن او هم توهین تلقی بشود و بر اساس آن شخص را محکوم به مجازات کنند. »پس از انتصاب ابراهیم رئیسی به ریاست قوه قضاییه، او وعده داد تلاش کند تا مردم ایران «مزه شیرین عدالت» را بچشند. اما صدور احکام سنگین و کمسابقه علیه فعالان مدنی، نقض قوانین صریح کشوری با برگزار نکردن دادگاه تجدید نظر از طریق کسب اجازه از رهبری و دور زدنِ قانون، ممانعت از آزادی موقت بازداشت شدگان از راههای مختلف از جمله صدور قرار وثیقه سنگین و نامتناسب تا زمان برگزاری دادگاه یا اجرای حکم و همین طور افزایش دخالت غیرقانونی ضابطان قضایی در روند قضایی، نشان دهنده همین عزم جزم رئیس قوه قضاییه برای چشاندن مزه شیرین عدالت به مردم و آغاز دوره جدیدی از برخورد با فعالان مدنی و منتقدان است. در هر صورت صدور این چنین احکامی و دخالت سیاست در امر عدالت از هر جهت سیاسی است. «رابطه ای برقرار است میان امنیت و آزادی. اگر ما برقراری نظم و امنیت را در جامعه ای برتر از آزادی قرار دهیم، یعنی آن جامعه دیگرمحلی برای برقرار شدن آزادی نخواهد بود و ما از یک رژیم حقوق مدار میرویم به طرف یک رژیم استبدادی چون حکومت و دولت میتواند به هر بهانه ای برای برقرار کردن نظم و امنیت در جامعه، جلوی آزادی را بگیرد. این در حالی است که امنیت باید در جهت تضمین آزادیها در جامعه باشد. »این پرسش مطرح است که چرا باید در یک جامعه امنیت باشد؟ در پاسخ باید گفت: «برای اینکه مردم بتوانند از حقوق و آزادیهایشان برخوردار باشند و کسی نتواند به حقوق مردم تجاوز کند. این فلسفه امنیت است، بنابراین امنیت در خدمت آزادی است. اما وقتی به بهانه امنیت آزادیها سلب میشوند، آنجاست که دیگربه مرور، ازحکومتِ حقوقمدار و دموکراتیک اثری بر جای نمیماند. » «دو سال پیش اعتراضهای بزرگی در دی ماه 96 اتفاق افتاد که در بیش از ۱۰۰ شهر ایران انجام شد و بیشتر یا همه آنها هم خودجوش بودند و در همه آنها هم مطالبات اقتصادی، مالی و اجتماعی مطرح بودند که به مرور هم گسترش پیدا کردند و تعداد زیادی دستگیر و عدهای کشته شدند. این اتفاق زنگ خطری بود برای جمهوری اسلامی که اگر جلوی این نوع اعتراضها را نگیرد و اساسا هر نوع اعتراضی را شدیداً سرکوب نکند، ممکن است یک انقلاب صورت بگیرد. » سرکوب اعتراضات آبانماه امسال نیز که با شدیدترین و وحشیانه ترین روش های ممکن و بی سابقه که منجر به شلیک مستقیم و هدف گیری معترضان در خیابانها شد، گواه دیگری بر این موضوع است. بر همین اساس جمهوری اسلامی همواره راه حل مشکلات را در سرکوب دیده است، چه در ارتباط با حقوق سیاسی، چه در ارتباط با حقوق مدنی مثل مساله رعایت حجاب و چه دیگر مسائل همچون مطالبات حقوق صنفی و اقتصادی: «تمام اینها تبدیل شدهاند به اقدام علیه امنیت کشور و وقتی هم گفته میشود امنیت کشور یعنی امنیت و بقای جمهوری اسلامی. » به این ترتیب جمهوری اسلامی راهحل را نه در دادن حقوق مردم و شنیدن مطالباتشان، که در سرکوب میبیند: «وقتی ما این چهار دهه را تجزیه و تحلیل میکنیم، میبینیم دلیل بزرگ استقرار و دوام این نظام، ادامه حکومت سرکوب است. به برکت سرکوب بوده که اینها توانستهاند چهار دهه بر ایران حکومت کنند. ما در دوران سید محمد خاتمی دیدیم که اینها اگر بگذارند مردم از حداقل آزادی برخوردار باشند، برای برگزاری اجتماعات، در ارتباط با آزادی بیان و مطبوعات، این آزادی ممکن است لرزه به دوام و ثبات جمهوری اسلامی بیندازد. » بر این اساس جمهوری اسلامی همیشه سرکوب را انتخاب کرده، روزنامهها را یکی بعد از دیگری بسته، اجتماعات را یکی بعد از دیگری ممنوع یا سرکوب کرده و با آزادیهای سیاسی و انتخابات هم به همین ترتیب عمل کرده است: «حتی آن اوایل بحث نظارت استصوابی در میان نبود. دخالت میکردند اما به هر حال مانع این نمیشدند که هر کسی بتواند لااقل برای انتخابات مجلس کاندیدا شود اما بعد آمدند و این را هم محدود کردند. یعنی هر چیزی که بخواهد بر دوام و بقا و به قول خودشان اقتدار جمهوری اسلامی خِلل و لرزهای وارد کند، آن را با برقرار کردن حکومت سرکوب از بین میبرند. » اما احکام محکومیت سنگین اخیر، بیان گر جنبههای دیگری غیر از جنبه سیاسی نیز هست. با این پیغام که از این به بعد دیگر مجازات شش ماه و یک سال نیست، بلکه ۱۰ سال و ۲۰ سال است: «برای این کار هم شیوهای رذیلانه به کار گرفتهاند، به این صورت که برای هر متهم صرفنظر از آن عنوان اتهامی که برای همه دستگیر شدگان از هر گروهی به کار گرفته میشود؛ یعنی اقدام علیه امنیت ملی، عناوین دیگری هم اضافه میکنند. چون در این اصلاحاتی که به قول خودشان در قانون آیین دادرسی کیفری کردهاند، گفتهاند اگر اتهام بیش از سه مورد باشد در آن صورت قاضی باید حداکثرحکم را برقرار کند. به همین دلیل مجازاتها از دو سال و سه سال رسیدهاند به ۱۰ سال و ۲۰ سال. همزمان اما وقتی چند عنوان اتهامی برای متهم وجود داشته باشد، آن موردِ مجازاتِ حداکثری و شدیدتر است که اجرا میشود، اما آنچه مسلم است این است که آن شوک روانی هم مهم است. » صدور مجازاتهای سنگین البته این پیام را هم به جامعه میدهد که زندان رفتن یعنی در زندان دفن شدن. در جمهوری اسلامی دیگر، مدافعان حقوق بشر، وکلای دادگستری، فعالان اجتماعی و سندیکالیستها محبوس نمیشوند، درواقع اینها مدفون میشوند. یعنی سیاست این است که مدافع حقوق بشر، حقوق اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی را در زندانهای جمهوری اسلامی دفن کنند؛ برای ۱۰ سال، برای ۱۲ سال، برای ۱۵ سال و شاید هم بیشتر. مجموعه ی این عوامل است که نشان میدهد متاسفانه موج جدیدی از سرکوب و سنگین در مورد تمام کسانی که در پی مطالبات حقوقی خودشان هستند به راه افتاده است. » یک وجه دیگر سرکوب، اعمال فشار بر اطرافیان فرد است که با اصلِ شخصی بودن جرم و مجازات در تعارض است. از سوی دیگر اما مجازات، باید از سوی دادگاه تعیین شود و حتی در قانون اساسیِ جمهوری اسلامی هم این موضوع تصریح شده است. با وجود این، بر اساس «دشمنانگاری» از همان هفته ها و ماه های اول استقرار جمهوری اسلامی، گاهی وقتی کسی تحت تعقیب قرار گرفته و برایش حکم جلب صادر شده، اموالش را هم توقیف کرده اند، حال آنکه مشخص نیست چه ارتباطی میان اتهام سیاسی به معنای کلی آن و اموال شخص وجود دارد؟ «حالا طرف را ممنوع الخروج میکنند، میگوییم برای اینکه از کشور فرار نکند و بتوانند او را دستگیر، محاکمه و محکوم کنند. اما اموال را هم محکوم میکنند و بعد هم اتهام فرد سرایت میکند به خانواده و اطرافیانش. » «اولا که متهم اگر در یکی از موسسات دولتی کار کند، محکومیت باعث میشود شغلش را هم از دست بدهد که اثرش به خانواده او هم میرسد. اگر در بخش خصوصی هم کار کند، فشار زیادی به آن بنگاه و موسسه خصوصی میآورند تا فرد را اخراج کنند. تمام این شرایط و اوضاع و احوال اما برای این است که کسی بدنبال مخالفت به معنای مطالبه حقوق نگردد. » «یک رژیم و حکومت مذهبی از آنجا که برای خود مشروعیت الهی قائل است، بنابراین مخالف خود را به عنوان دشمن نگاه میکند و وقتی کسی به تعبیر مذهبی، دشمن تلقی بشود، دیگر جان و مال و خانواده او از هر جهت برای همه مباح است، به خصوص برای مقامات جمهوری اسلامی. » در هر صورت اطلاع رسانی از جمله عوامل موثر در پایین آوردن سطح و میزان سرکوب است: «یکی از سیاست های قدیمی وزارت اطلاعات این بوده و هست که وقتی کسی را دستگیر میکنند فشاری هم روی خانواده است که نکند این خبر منتشر بشود. حتی آن زمان که هنوز شبکه های اجتماعی نبودند و اینترنت به این گستردگی نبود، تهدید میکردند که مثلا اگر به جامعه دفاع از حقوق بشر خبر بدهید، با شما برخورد میکنیم. به هر حال مردمی که گوششان به بلندگوها و رسانه های جمهوری اسلامی نیست یا اگر هم هست صدای شبکه های بیرون از ایران را هم میشنوند. به خصوص با گسترش شبکه های اجتماعی خبر را میگیرند، در حالی که آنها میخواهند خبر به اطلاع مردم نرسد. »وقتی خبر به اطلاع مردم میرسد به هر حال بازتاب هایی هم دارد: «مثلا در مورد ماجرای “دختر آبی” این بازتاب ایجاد شد و یک موجی هم در جامعه به وجود آمد. بنابراین دولتی که میخواهد از طریق سرکوبِ حداکثری ازبروز هرگونه اعتراضی جلوگیری کند، با انتشار و گسترده شدن خبر، کارش دشوارتر میشود. مردم به هر ترتیب دست به همدردی یا همراهی میزنند، چنانچه در مورد سحر خدایاری اتفاق افتاد یا در مورد کارگران هفت تپه. » شبکه های امنیتی جمهوری اسلامی از یک طرف میخواهند از طریق سرکوب مردم را بترسانند تا دیگر در مبارزات اجتماعی، سندیکایی یا صنفی شرکت نکنند و از طرف دیگر میبینند که انتشاراخبارسرکوب عملا باعث گسترده تر شدن اعتراضات میشود: «به این ترتیب سیاست ترساندن و به قول آنها ارعاب هم دیگر کارساز نیست و نمیتوانند مانع گسترده شدن و ادامه اعتراضات بشوند. » آیا ساز و کاری بینالمللی برای دادخواهی در مورد صدور احکام سنگین و کم سابقه وجود دارد؟ برای بازگرداندن حقوق کنشگران محکوم چه میتوان کرد؟ درواقع «وقتی میگوییم از نظر بینالمللی، یعنی استفاده از ظرفیتِ نهادهای بینالمللی. نهادهایِ بینالمللی هم نهادهایی هستند که تمامشان حول و حوش فعالیت سازمان ملل متحد به وجود آمدهاند. یکی از مشکلات این نهادها این است که توصیه ها و حتی قطع نامه های آنها بیشتر -به قول خودشان- جنبه ارشادی دارد، به این معنا که به دولت ها اخطار میکنند و آنها را با موارد تخلف صورت گرفته، آشنا میکنند. یعنی کار آنها از توصیه بالاتر نمیتواند برود و ضمانت اجرایی برای این توصیه ها وجود ندارد. » چه دفتر بینالمللی کار باشد، چه شورای حقوق بشر سازمان ملل، چه یونسکو باشد چه کمیتههای حقوق مدنی هیچکدام از توصیه جلوتر نمیتوانند بروند و نمیتوانند دولتی را مجبور کنند دست به اقدام مورد نظر آنها بزند. به عنوان مثال: «جمهوری اسلامی در۴۰ سالی که از عمرش میگذرد به یک عهدنامه بینالمللی حقوق بشر ملحق شده و آن هم عهدنامه حقوق کودک است. در ماده یک این عهدنامه، (کودک) چنین تعریف میشود: شخصی که کمتر از ۱۸ سال دارد. بعد در همین کنوانسیون گفته میشود در کشورهایی که اعدام وجود دارد، یک کودک یعنی یک انسان کمتر از ۱۸ سال نمیتواند محکوم به اعدام شود. جمهوری اسلامی اما چگونه همچنان به اعدام کودکان ادامه میدهد، با وجود اینکه به این عهدنامه ملحق شده و این معاهده در مجلس شورای اسلامی هم تصویب شده و قانون است. » جمهوری اسلامی نه تنها به این موضوع توجهی نمیکند بلکه تقلب هم میکند: «در همین معاهده، پیشبینی شده است که ملاک، زمان ارتکاب جرم است نه زمان محکومیت و صدور حکم اعدام، اما قوه قضاییه ایران یک جوان مثلا ۱۶یا ۱۷ساله را که مرتکب قتل شده محکوم به اعدام میکند، منتها اجرای حکم او را موکول میکنند به پس از ۱۸ ساله شدنش که این بر خلاف نص صریح عهدنامه حقوق کودک است. » در قطعنامههایی که هر سال علیه جمهوری اسلامی صادر میشوند به این موضوع نیز اشاره میشود، اما گوش مقامات جمهوری اسلامی بدهکار نیست: «البته اگر جز این بود، اینگونه نبود که هر سال محکومیت حقوق بشری جمهوری اسلامی تکرار شود. وقتی یک حکومتی چنین بیپروا در ارتباط با حقوق مردم، این حقوق را سلب میکند، در ارتباط با ضوابط، مناسبات و مقررات بینالمللی هم به این صورت وقیحانه عمل میکند، متاسفانه هیچ ساختار و نهادی که بتواند او را مجبور کند به رعایت قانون، وجود ندارد. »در پایان باید گفت که تنها شورای امنیت میتواند قطعنامه اجرایی علیه کشوری داشته باشد اما اعضای این شورا خود از نقضکنندگان حقوق مردم هستند: «این شورا اختیار و اقتدارش در دست پنج دولت عضو دائم شورای امنیت است که متاسفانه خودشان هم جزو نقضکنندگان ریز و درشت حقوق مردم هستند و در راس آنها آمریکا، روسیه و چین قرار دارند. بنابراین در یک چنین مناسباتی که متاسفانه بر تنظیم قوا و روابط قدرت مبتنی است، حقوق مردم است که قربانی میشود و راهی برای مردم نمیماند جز اینکه به مبارزه خودشان برای رسیدن به حقوقشان ادامه دهند. »پس تنها راه نجات، مبارزات مردمی است.
بخش چهارم: سپس آقای سیداسماعیل هاشمی با موضوع هنر ایران در اسارت ولایت فقیه سخنرانی خود را انجام دادند. هیچ عرصهای از مظاهر زندگی سیاسی، تاریخی، فرهنگی و هنری میهنمان نیست که هرروزه و بهنوعی در معرض هجوم دستگاهها و چهرههای حکومت جهل و جنایت ” اسلام سیاسی” قرار نگیرند و به تمامی از اینگونه تهاجمها بینصیب نمانند. هویت و فرهنگ ملی این سرزمین کهنسال در کمتر دورهای از تاریخ حیات فرهنگی و سیاسیاش همچون دوره حاکمیت اسلام سیاسی با هجومهایی با این ابعاد با خطر استحاله فرهنگی مواجه شده بود. امروزه در سینما شاهد نمایش فیلمهایی بر پرده هستیم که در قیاس با فیلمهای سالها و دهههای گذشته از سطح کیفی بسیار نازلی برخوردارند و ازقضا همواره با استقبال گرم و همهگیر مردم نیز مواجه میشوند. این معضل شاید تا حدودی در موسیقی یا دیگر عرصههای هنر نیز به چشم آید. اما به راستی علت رویآوردن مردم به سطوح نازل هنرهای بصری با وجود بهرهمندیهای اجتماعی و فرهنگی غنی چیست؟ سلایق و نظرات افراد از لحاظ اجتماعی تحت تاثیر جو و محیط اجتماعی است. بر خلاف چیزی که بسیاری فکر میکنند، سلیقه و ذائقه امری ارثی و نژادی نیست که از کودکی با فرد همراه باشد، سلیقه بسته به مقتضیات زمانی، مکانی و خانوادگی تغییر یافته و رشد یا انحطاط مییابد. امروزه هم به واسطه زندگی افراد در فضاهای فرهنگی، اجتماعی و فکری مختلف که در آن بزرگ میشوند و رشد میکنند ذائقهها متفاوت است. در این میان، یکی از عوامل مهمی که در سلایق افراد جامعه تاثیر میگذارد تغییرات تکنولوژیکی است. با تغییر تکنولوژی، سلایق، بینش، نگرش، طرز تفکر و ذهنیت فرق میکند. بنابراین همانطورکه میبینید نمیتوانید قالب و چارچوب معینی برای سلایق افراد تعریف نمایید. البته طبق روانشناسی اجتماعی و نظرات جامعهشناسانی چون مارسال موس، گورویچ یا حتی مارکس، سلایق طبقاتی نیز وجود دارد. کتاب روانشناسی ملل بر همین پایه نگارش یافته و مدعی تاثیر متقضیات حیات ملل در روحیه و کنششان است. در نتیجه همانطور که میبینید بنا به عللی که ذکر گشت، سلایق دائم در حال تغییر است. امروز دیگر پایبندی به تلویزیونهای محدود و بسته کشور موضوعیتی نزد افراد ندارد. در شرایط فعلی، دیگر دیواری وجود ندارد که مردم در آن فقط رادیو و تلویزیون محدود داخلی را بنشوند و ببینند. در جامعه امروز، به دلیل فضای بازی که به قول مک لوهان تغییر کرده و به وجود آمده موجهای متعددی پدید آمده که مدام در حال تغییر سلایق است. در واقع دیگر فرد به فیلمها و آثار غیر جذاب تلویزیون نگاه نمیکند و مستقیم سر وقت ماهوارهها و تلویزیونهای خارجی میرود. ماهوارهها هم همانطور که میدانید قصدشان تغییر نگرش و سیلقه مردم است. از زمانیکه تئوری فرهنگ برتر به وسیله سر ادوارد برن تایلور انگلیسی در دهه ۲۰ مطرح شد بنا شد تمام فرهنگها و سلایق به سمت فرهنگ آنگلوساکسون سیر کنند و از آن تغذیه نمایند. مک لوهان هم گفت که تکنولوژی و وسایل ارسال پیام را قویتر کنیم، که نتیجه آن تلویزیون، ماهواره و فضای مجازی امروز است. از این رو، امروز سلیقه و نگرش شما با برادر کوچکترتان فرق میکند، حتی او از شما جلوتر است، و شما در مقابل او، سنتیتر محسوب میشوید. در نتیجه نمیتوانید بگویید چرا سلایق عوض میشود.
ما در فرهنگ ایران چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، میبایست به ارزشها و هنجارهای فرهنگیمان نه به صورت دیکتاتوری و تحمیل و اجبار، بلکه از طریق فرهنگی، در قالب برنامههای جالب و سریالهای خوب فرهنگسازی میکردیم. هرچند دوره سریالهای خوب سابق هم دیگر تمام شده و کسی به آنها توجهی نمیکند. لذا از عوامل مهم در تغییر سلیقه و ذائقه جامعه، فرهنگسازی است. اما مسئولان ما تا به حال کدام زمینهسازی را برای فرهنگسازی صورت دادهاند؟ امروزه دانشآموز ما از تاریخ، ادبیات یا موسیقی ایران چه میداند؟ حال که مردم را با فرهنگ ایرانی خودشان بیگانه کردهایم، میگوییم چرا دنبال فلان فیلم بیکیفیت خارجی میروند. پس همانطور که اشاره کردم سلایق تحت تاثیر فضای اجتماعی قرار دارد که من البته تقصیر و گناه کژسلیقگی مردم امروز را به گردن مسئولان و بعد خودمان میاندازم. برنامههای سینما و تلویزیون هیچگونه جذابیتی ندارد، چون علاوه بر اینکه خشونت و پرخاشگری را ترویج میکند، به بیفرهنگی موجود در جامعه هم دامن میزند. متاسفانه امروز هنر کشورمان اسیر و دربند است. به قول تولستوی، هنر دربند اصلا هنر نیست. هنر باید پیشبرنده، تولید کننده و مبدع باشد، و با جذابیت و زیبایی خود، بینش و طرز تفکر به جامعه بدهد. موسیقی زیبا، فیلم و تئاتر جذاب، نقاشیهای تماشایی، مجسمهسازی چشمگیر و دیگر عناصر بصری هنر، مهمترین عوامل فرهنگسازی در جامعهاند. اما چنانکه گفتم هنر امروز ایران اسیر و دربند ایدئولوژی و سیاست است، نمیگویم هنر نباید به سیاست توجه کند، لازم است که تفقد داشته باشد، اما مشکل اینجاست که امروز هنرمان دستوری است و آزاد نیست، لذا جامعه به آن توجهی نمیکند. سریال که شروع میشود مخاطب خیلی سریع میفهمد که رسانه چه چیزی را میخواهد به او القا کند، پس حالت تدافعی به خود میگیرد. در نتیجه هنر وقتی هنر است که آزاد و رها باشد و در هیچگونه قید و بندی قرار نگیرد. متاسفانه در ایران، هنر در قالب های مختلف چون فیلم، موسیقی و دیگر مظاهر آن آزاد نیست و در اسارت ترقی نمیکند و جاذب نمیشود. این عامل اصلی توجه و گرایش عمده آحاد جامعه به تلویزیونها و رسانههای خارجی است. پس مسائل فرهنگی و سیاسی نیز زمینه ساز تنزل نظرگاه اجتماعی شدهاند. این مشکل برخاسته از همان هنر در بند است که عرض کردم. هنری که اسیر، ایدئولوژیزده و سیاستزده است هنر نیست. کسی دنبال این هنر نمیرود. هنر شما کدام واقعیتهای اجتماعی را بیان میکند که جاذب باشد؟ کدام خواست مردم را برآورده میکند؟ بر سر ذائقه و سلیقه مردم چه آمده؟ مردم به دلیل اینکه خوراک خوبی از رسانههای داخلی نمیگیرند به دنبال جاهایی میروند که طعام خوبی به آنها میدهند. مردم میخواهند در این شرایط بحرانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی صرفا شاد باشند و از اوقات فراغت خود استفاده کنند، پس دنبال رسانههای یا فیلم و موسیقی خاصی میروند که در نظر خودشان است، چون قید و بندی در آن وجود ندارد و دیوارهای پیرامون آن فرو ریخته است. در نظر داشته باشید که این هنر است که سلیقه را عوض میکند. در واقع هنر به شما فکر، تحرک و جنش میدهد. به قول تولستوی، هر خطی که میکشیم یک پیام است. هنر در بند جالب و جاذب نیست، و عدهای که هیچ دسترسی به جای خاصی ندارند و محدودند را صرفا تغذیه میکند. دستگاه حاکمیت از مجرای هنر در پی آن است که جامعه را به وسیله هنر و هنرمندان به سمت و سویی که مد نظر دارد حرکت دهد. امروزه هنر مهمترین ابزار و وسیله تغییر فرهنگی است. اما در ایران، هنر در کدام موسیقی یا کدام شعر به معنای واقعی کلمه تبلور پیدا میکند؟ آمریکا وکشورهای بزرگ غربی ازطریق هنر القای فکر میکنند و خواست، سلیقه و ذائقه مردم را تغییر میدهند، اما ما با این هنر و بینش چه میخواهیم بکنیم؟ در واقع باید اینطور گفت که به علت نبود زیرساختهای فرهنگی لازم، نباید هم از جامعه انتظار ذائقه و سلیقه صحیح اجتماعی و فرهنگی هم داشت. باید گفت وقتی هنر پا به عرصه وجود میگذارد بینش، نوآوری و طرز فکر جدید به جامعه میدهد. امروزه سلایق جوانان عوض شده، چون ماهواره دارند، از تلفن همراه واستفاده میکنند. ولی مسئولین ما میخواهند جامعه تنها در حالت اسکولاستیک باشد و پا از آن فراتر نگذارد، به همین خاطر هم هست که مدام مبلغین مذهبی را به این و آن سو میفرستد تا مردم را تحت تاثیر قرار دهند. غافل ازاینکه در بند ساختن مردم از منظر فرهنگی و اجتماعی، و در نتیجه تنزل سلیقه و ذائقه اجتماعی، نخست خود آنها را آزار خواهد داد. همانطور که عرض کردم هنر امروز ایران در بند و اسیر است و هنر در اسارت کاری نمیتواند بکند.
بخش پنجم: سپس بحث آزاد با موضوع حق مهاجرت آغاز گردید که درابتدا مسئول جلسه مختصری درباره مهاجرت و قوانین مرتبط با آن و به چه کسانی مهاجر گفته می شود توضیحاتی دادند و در ادامه اعضای کمیته و نمایندگی خانمها مهدیه مراد و دیانا بیگلری و آقایان اسماعیل هاشمی و علی شعبانزاده در باره تجارب شخصی مهاجرتشان صحبتهایی ایراد کردند و نکاتی را بیان کرده و نظرات خودشان را اعلام نمودند. و بحث با جمع بندی به پایان رسید و درپایان مسئول جلسه سرکار خانم ایراندخت کیا ضمن تشکر ازتمامی سخنرانان، فعالین، مهمانان, منشی جلسه, ادمین ها درساعت 21: 30 پایان جلسه را اعلام نمودند. در این جلسه علاوه برمهمانان، سایر اعضای کانون و علاقمندان به حقوق بشر، اعضای نمایندگی ترکیه و کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان شامل: خانمها: رزا جهان بین، ایراندخت کیا، لیدا اسدی فر، شراره هادیزاده، ملیکا شبزواری، سمیه علیمرادی، دیانا بیگلریفر، شبنم فتحی، مهدیه مراد و مرضیه بردبار، و آقایان علیرضا جهان بین، آرون اسماعیلی، امید شیرمحمدی، علی شعبانزاده، مهدی گلسفیدی، ابراهیم فداکار، اسماعیل هاشمی حضور فعال داشتند.
گزارش جلسه مشترک سخنرانی کمیته دفاع از حقوق جوان و دانشجو و نمایندگی زاکسن آنهالت ژانویه ۲۰۲۰
علی هژبری
در روزیکشنبه مورخه ۱۹ ژانویه ساعت۰۰:۱۵بوقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی، سخنرانان و جمعی ازفعالان کانون دفاع از حقوق بشر درایران و مهمانان دیگر درفضای مجازی پالتاک نمایندگی زاکسن آنهالت برگزار گردید. درابتدای نشست، مسئول جلسه آقای رضا چهرازی ضمن خوش آمدگویی وخیرمقدم به تمامی حاضرین و معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز نمودند.
بخش اول:درآغاز جلسه آقای بنیامین رجبیان گزارش ماهیانه نقض حقوق بشر در ایران درآذر ماه سال ۹۸ را ایرادکردند.
خبر: یاشاردارالشفا، دانشجوی سلامت و رفاه اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی در تاریخ 30 آبانماه و برادرش کاوه دارالشفا روزدوشنبه 4 آذرماه امسال توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت شدند. این شهروندان پس از نزدیک به 40 روز کماکان به صورت بلاتکلیف و بدون دسترسی به وکیل در بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند 209 زندان اوین به سر میبرند. یاشار دارالشفا دانشجوی سلامت و رفاه اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی علیرغم گذشت 38 روز و برادرش کاوه دارالشفا با گذشت 34 روز کماکان به صورت بلاتکلیف در بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند 209 زندان اوین به سر میبرند. موارد نقض: اصل سی و دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی: هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضائی ارسال و مقدمات محاکمه، دراسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود. خبر: 1- تجمع اعتراضی دانشجویان در دانشگاه تهران مورخه شانزدهم آذر2- تجمع پرسنل دانشگاه آزاد تهران و دانشگاه علمی کاربردی در اعتراض به عدم پرداخت حقوقشان. 3- تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی و سخنرانی اعتراضی دانشجویان. موارد نقض: ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر-بند الف: هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آمیز تشکیل دهد. همینطور اصل 27 قانون اساسی: تشکیل اجتماعات و راه پیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است». مردم حق دارند بر اساس متن قانون اساسی تجمع قانونی انجام دهند. خبر: اعتراضات آبان؛ احراز هویت 95 شهروند بازداشت شده دراستان خوزستان درحالیکه بازداشت این شهروندان اغلب با خشونت و همراه با ضرب و شتم بوده است. تعدادی ازآنها نیز پیش ازبازداشت در اثر تیراندازی نیروهای امنیتی و اصابت گلوله زخمی شده بودند. موارد نقض: ماده 6 اعلامیه جهانی حقوق بشر. ماده 9 اعلامیه جهانی حقوق بشرخبر: شهادت یکی دیگر از جوانان زیر شکنجه ماموران ولایت فقیه. موارد نقض: ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر: احدی را نمیتوان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد. . بخش دوم: آقای علی مسیبی بعنوان سخنران دوم،هدف ششم سند2030 یونسکو(تضمین در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه)ومقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بررسی کردند. مطابق با دستور کار هدف سوم از اهداف 17 گانه توسعه پایدار هدف شماره 6عبارت است از تضمین در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه. مهمترین اقداماتی که دولت ها برای تحقق این هدف انجام دادند به این شرح:تحقق دسترسی جهانی و منصفانه به آب آشامیدنی سالم تا سال 2030 دستیابی به بهداشت کافی و منصفانه برای همه و پایان دادن به انجام قضای حاجت در ملأ عام و بذر توجه خاص به نیازهای دختران و زنان و افرادی که در شرایط نامناسب زندگی میکنند. بهبود کیفیت آب از طریق کاهش آلودگی ریشهکنی زباله در منابع آب و به حداقل رساندن آزادسازی مواد و ترکیبات شیمیایی خطرناک با هدف کاهش منابع آلوده آب های تصفیه نشده و افزایش قابل ملاحظه فعالیت های بازیافتی مصرف مجدد دوباره مواد در سراسر جهان تا سال 2030 افزایش قابل ملاحظه کارایی مصرف آب در همه حوزه ها و تضمین استخراج پایدار آب و عرضه آب شیرین برای رویارویی با مشکل کمبود آب و کاهش تعداد افرادی که از کمبود آب در رو رنج هستند تا سال 2030. مدیریت پایدار منابع آب مشترک بین مرزی در همه سطح از جمله راهکارهای مناسب فراملی تا سال 2020 است حفاظت و احیای بوم سازگان آبی یا مرتبط با آب از جمله کوه ها تالاب ها جنگل ها رودخانه ها و سفره های آب زیرزمینی و دریاچه ها تا سال 2030 گسترش همکاری های بین المللی و حیات کشورهای در حال توسعه برای ظرفیتسازی در برنامه و فعالیت های مرتبط با آب و بهداشت از جمله حوزه های استحصال آب شوری زدایی ارتقای بهرهوری وکارایی آن تصفیه فاضلاب و فناوری های بازیافت تا سال 2030. حمایت و تقویت مشارکت جوامع محلی در بهبود مدیریت آب و بهداشت وقتی از حق بر آب در حقوق بشر سخن میگوییم یعنی تمام آحاد بشر به توانند بدون تبعیض و به میزان کافی آب آشامیدنی سالم برای مصرف دست داشته باشند در این موضوع چند مولفه قابل بحث است و کیفیت کمیت قابل دسترس بودن و نبود تبعیض مسئله کمیت به میزان آب اشاره دارد دولتها متعهدند کمیت قابل قبولی از آب را برای آشامیدن فاضلاب و لباس شستن و بهداشت برای شهروندان تامین کنند مسئله کیفیت به این معناست که دولت ها باید با در اختیار گرفتن تکنولوژی تصفیه آب را از میکروبها عفونتها و آلاینده ها پاک کنند و در اختیار شهروندان بگذارند در این بخش سازمانهای معرفی با حضور جدی در کنترل این مسئله نقش جدی ایفا می کنند مسئله دسترسی به این معناست که که امکان دسترسی فیزیکی شهروندان به آب در فاصله کوتاه زمانی و مکانی ممکن باشد و آنها از عهده تامین هزینههای اقتصادی آب نیز برآیند نبود تبعیض در حق برا به این موضوع باز میگردد که برای گروههای مختلف اجتماعی و بخشهای مختلف کشور از جمله روستاهای دور افتاده هیچ تبعیضی ایجاد نشده باشد آب مایه حیات است و از همین رو حق بر حیات اولین حقوق بشری است و رابطه تنگاتنگی با دسترسی به آب آشامیدنی سالم دارد در حالی که آب به صراحت به عنوان یکی از حقوق مستقل بشری در معاهدات بینالمللی شناخته نشده است اما قوانین بین المللی حقوق بشر دربردارنده الزامات مشخصی در رابطه با حق دسترسی افراد به آب آشامیدنی سالم هستند. که امکان دسترسی فیزیکی شهروندان به آب در فاصله کوتاه زمانی و مکانی ممکن باشد و آنها از عهده تامین هزینههای اقتصادی آب نیز برآیند نبود تبعیض در حق برا به این موضوع باز میگردد که برای گروههای مختلف اجتماعی و بخشهای مختلف کشور از جمله روستاهای دور افتاده هیچ تبعیضی ایجاد نشده باشد آب مایه حیات است و از همین رو حق بر حیات اولین حقوق بشری است و رابطه تنگاتنگی با دسترسی به آب آشامیدنی سالم دارد در حالی که آب به صراحت به عنوان یکی از حقوق مستقل بشری در معاهدات بینالمللی شناخته نشده است اما قوانین بین المللی حقوق بشر دربردارنده الزامات مشخصی در رابطه با حق دسترسی افراد به آب آشامیدنی سالم هستند تدریجی از دسترسی افراد به تاسیسات بهداشتی مناسب به عنوان عنصر بنیادی برای حفظ حریم خصوصی و کرامت انسانی افراد اطمینان حاصل کرده و همچنین کیفیت ذخایر و منابع آشامیدنی را حفظ نماید چنین دسترسی به روشنی در کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان و کنوانسیون هایی همچون کنوانسیون های حقوق کودک و کنوانسیون حقوقافراد دارای معلولیت مورد اشاره قرار گرفته است. همچنین جالب است بدانید در سال 2008 شورای حقوق بشر برای شفاف کردن حوزه و محتوای این الزامات ماموریتی را به عنوان کارشناس مستقل در مورد الزامات حقوق8 بشری مربوط به دسترسی به آب آشامیدنی سالم و تاسیسات بهداشتی تاسیس نمود قانون اساسی دولت های متعدد از حقوق برابر حمایت کرده و وظایف عمومی دولت برای تضمین دسترسی همگانی برای آب آشامیدنی سالم و تاسیسات بهداشتی را تامین مینماید حیات تمدن و بقای ایرانی نیز به دلیل شرایط آبی کشور در معرض تهدید است خشک شدن دریاچه ارومیه بیش از5 میلیون نفر را در معرض تهدید قرار داده است اما به راستی سهم مردم در بروز بحران های آبی چیست. طبق گفته مقامات دولتی بیشترین مصرف آب ایران در بخش کشاورزی است و با توجه به سهم اندک مصرف آب خانگی مردم ایران نقش قابل ملاحظه ای در بحران آب ندارند همچنین طبق آمار۴۰ درصد شبکه توزیع آب کشور فرسوده است است و باید بازسازی شود طبق قانون اساسی ایران محصول مسئول حفظ آب و منابع طبیعی حکومت است و قاعدتاً باید مسئول وارد کردن چنین خسارت بزرگی به ایران را بر عهده بگیرد در این راستا تکالیف متعددی را میتوان برای دولت از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در زمینه مدیریت آب و حقوق بشری مرتبط با آن را استنباط نمود که طبق اصل 45 انفال و ثروتهای عمومی از قبیل معادن دریاها دریاچه ها رودخانه ها و سایر آبهای عمومی در خیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نماید علاوه بر این از آنجایی که مطابق با اصل 44 بخش دولتی در نظام اقتصادی جمهوری اسلامی شامل تامین آب رسانی شده به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است دولت موظف به پاسخگویی در برابر عدم تحقق دسترسی برابر به آب آشامیدنی سالم و بهداشتی است چرا که عرصه را بر حضور مردم و بخش خصوصی در زمینه مدیریت تاسیس آب و فاضلاب بسته است همچنین دسترسی عادلانه به آب را درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می توان از اصل 48 است استنباط کرد. مطابق با این اصل در بهره برداری منابع طبیعی و استفاده از علامت های ایمنی در سطح استان ها و توزیع فعالیت های اقتصادی میان استانها و مناطق مختلف کشور تبعیض نباشد به طوری که در هر منطقهای فراخوان نیازها و استبداد سرمایه و امکانات در دسترس باشد. رهبر ایران اولین نفری بود که به این موضوع ششم یونسکوابراز موضع کرد، وی در دیدار با معلمان گفت: «اینجا، مبنا اسلام است، مبنا قرآن است؛ اینجا جایی نیست که سبک زندگی معیوبِ ویرانگرِ فاسدِ غربی بتواند در اینجا اینجور اِعمال نفوذ کند»سید علی خامنه ای اینگونه سندها را مخالف تاریخ و فرهنگ برخی کشورها از جمله ایران دانست و همچنین در مورد الزامآور بودن یا نبودن آن گفت: «یکی از کارهای استادان است؛ سند 2030 باید تبیین شود. این جزوی ازیک سند بالادستی سازمان ملل است؛ سند توسعه پایدار؛ دستهایی پشت سازمان ملل دارند برای همه چیز ملل دنیا منظومه فکری تنظیم میکنند. این غلط و معیوب است؛ اینها چه حقی دارند که دربارهٔ سنت کشورها اظهارنظر کنند؛ همه اش هم «باید» است. »[ بهرام قاسمی درتاریخ 27 اردیبهشت 1396 اظهار داشت که موضع اصولی و تغییرناپذیر ایران اجرا نکردن قسمتهایی از سند 2030 است که با قوانین و باورهای دینی و اولویتهای ملی و ارزشهای اخلاقی جامعه ایران در تناقض است. در 10خرداد 1396 وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران بیانیهای بشرح زیر انتشار داد: «چارچوب اقدام آموزش 2030 » صرفاً یک بیانیه است و درزمره پیماننامهها نمیگنجد و الزامآور نیست و کشورها مطابق با ساختار ملی خود میتوانند آن را اجرا کنند. ضمناً این بیانیه توسط هیچ کشوری امضا نشده است. علیرغم الزامآور نبودن سند «چارچوب اقدام آموزش 2030»، جمهوری اسلامی ایران باز هم نسبت به آن اعلام تحفظ رسمی و مکتوب کرده و دامنه شمول مفاد پذیرفته شده را محدود ومشروط کردهاست. سخنگوی کمیسون فرهنگی مجلس شورای اسلامی ایران در17خرداد 1396 گفت سند 2030 غیرقانونی است ومجلس ایران آن را تصویب نکردهاست. در 20 تیرماه 1396 طبق سند ابلاغشده از سوی اسحاق جهانگیری معاون رئیسجمهور، تمامی تصمیمهای هیئت دولت دربارهٔ پیگیری سند 2030 لغو شد و چند ساعت بعد درغالب خبرگزاریها، خصوصاً اخبار فضای مجازی با درج عکس سند مذکور انعکاس وسیعی پیدا کرد.
بخش سوم: آقای رسول پورآزاد به موضوع جوان و جوانی پرداختند: به زبان ساده میتوان گفت که امروزه سرمایه های حقیقی هر کشور جوانان آن کشور هستن و آنان هستند که میتوانند آیندهیک کشور را رقم بزنند از کوچکترین تا بزرگترین مسائل هر کشور مربوط به جوانان آن کشور است. جوان به معنای شادابی، سرزندگی و امادگی است. امروزه تمامی کشور های دنیا به فکر ساختن آینده جوانان هستند و اینده کشور خود را با این روش تامین میکنند. اما متاسفانه کشور ایران جزو جوان ترین کشور های جهان است هیچ کاری برای جوانان خود انجام نمیدهد و جوان را نه به عنوان فرصت بلکه به عنوان تهدید میبیند. جمهوری اسلامی به جای این که به فکر کشور خودش باشه به فکر کشور های همسایه هست و به فکر ابادانی کشور های همسایه هست و تلاش کوچکی برای جوانان کشور خود انجام نمیدهد. جوانان با هزاران امید درس خود را به پایان میرسانند به امید ساختن اینده خود اما چه اینده ای در ایران هچ کس جای خود نیست جوانان با سواد در خانه وافراد بی سواد با عقاید اسلامی در کارهای بزرگ دولتی این است عدالت کشورمن. فرهنگ غلط جامعه باعث بیشتر نابود شدن جوانان میشود برخورد بد خانواده ها با جوانان باعث بد شدن روحیه ان ها و باعث افسردگی شدید در آن ها میشود. تفریح: جوانان ایرانی هیچ تفریح سالمی ندارند یعنی اجازه هیچ تفریحی ندارند و این باعث میشه جوانان به سمت مواد مخدر میروند. افسردگی: متاسفانه امار دقیقی از افسردگی جوانان وجود ندارد ولی امار های که وجود دارد 30 در صد جوانان دارای افسردگی شدید هستند و بیشتر این امار دختران هستند. متاسفانه این امار در سال 1398 رشد 12. 5درصدی داشته که واقعا جای تاسف داره برای این کشور امار خودکشی روز به روز رو به افزایش است و متاسفانه امار سنی این خود کشی ها از 15 تا 34 سال است که اماربسیار وحشتناکی است. همه این مشکلات روز به روز رو به افزایشه اما این دولت هیچ برنامه ای برای رفع این مشکلات ندارد و خیلی عادی به کار خود ادامه میدهند و هیچ تلاشی برای رفع بیکاری اعتیاد و افسردگی جوانان انجام نمیدهند و جوانان روز به روز از اینده خود سرد تر میشوند امید واریم روزی جوانان کشورم بدون هیچ مهدودیتی شادی را تجربه کنند و اینده روشنی داشته باشند.
بخش چهارم:آقای محمد علی خوش سیرت با موضوع آزادی بیان عقیده، آخرین سخنران بودند. اهمیت آزادی تفکرو اندیشه–یکی از آزادی ها که از نوع آزادی اجتماعی شمرده می شود، به اصطلاح امروزی آزادی اندیشهوتفکر است. انسان در جمیع شئون حیاتی خود باید آزاد باشد یعنی هیچ گونه مانع و سدی برای پیشروی و جولان و پرورش هیچ یک از استعدادهای او وجود نداشته باشد. آزادی تفکر و اندیشه از طبیعی ترین و اصیل ترین حقوق هر فرد از افراد جامعهء بشری است و زیر بنای بسیاری ازتحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار میرود. بر این اساس هر فردی می تواند درباره هرموضوعی که بخواهد فکر کند بدون آنکه کسی حق داشته باشد افکار وعقاید او را کنترل یا محدود نماید. برپایه اندیشه آزاد، افراد نباید چیزی را بدون استفاده از خرد و دانش به عنوان حقیقت، رد یا قبول کنند. با گذر از برهه تاریخی این مفهوم، تفکر واندیشه را میتوان از جمله مقدس ترین استعدادهائی که در بشر وجود داشته و شدیدا نیازمند به آزادی است دانست. میتوان گفت مهم ترین قسمتی که از انسان لازم است پرورش پیدا کند تفکر است و قهرا این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در برابر آن می باشد. لذا انسان نیازمند به آزادی در تفکر می باشد. امروزه نیز می بینیم موضوع بسیار مهمی که در جهان بشریت مطرح است مسأله آزادی عقیده میباشد. خصوصا بعد از انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر که چنین آمده است. (بالاترین آرمان بشری عبارت است از ظهور دنیائی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند.) البته در اینجا عقیده اعم است از عقیده اجتماعی، سیاسی و مذهبی. بنابراین بزرگترین آرزوی بشر این است که جهانی آزاد ایجاد گردد تا در آن بیان عقیده از ناحیه هر کس آزاد و انتخاب عقیده برای همگان نیز آزاد باشد. بی گمان حق آزادی اندیشه و بیان، از حقوق طبیعی و نخستین آدمی است. ااندیشه نیز به معنای فرایندی است که در ادبیات عربی از آن به تفکر یاد می شود. تفکر و فکر کردن به فرآیندی پیچیده اطلاق می شود که با بهره گیری از ابزار عقل وخرد انجام می شود. انسان متفکر و اندیشمند کسی است که با بهره گیری از داشته ها و آگاهی های پیشین خود می کوشد تا امر مجهول و ناشناخته ای را دریابد و آن را به امرمعلوم تبدیل کند. بنابراین اندیشه امری است که ارتباط تنگاتنگی با امر باطنی و شخصی دارد. هر انسانی که در گوشه ای می نشیند به طور ناخودآگاه در دام قوه متخیلهوخیال می افتد و این گونه است که قوه متخلیه به تصویرسازی رو می آورد و انسان را گرفتار غوغای درونی می کند که بیش از همه تصاویر ذهنی میباشد،گاه این غوغا به شکل سخن درونی و زمزمه باطنی تبدیل می شود. و این گفت و گوی درونی امری است که هرگز انسان نمی تواند به سادگی از آن بگریزد مگر آن که بتواند با تکرار واژگانی خود را مشغول به امری دارد. تصویر سازی قوه خیال نیز هماره ادامه دارد و آدمی را به بند می کشد. این گفت و گوی درونی که سامانمند و هدفمند می باشد و با ابزار قوی عقل و خرد مدیریت و مهار می شود، همان اندیشه و تفکر می باشد. بنابراین می بایست گفت عقل به عنوان ابزار تا زمانی که به کار گرفته نشده باشد هیچ ارزش و اهمیت ندارد. در حقیقت مانند گنجی است که زیر خاک فطرت مانده است و در بازار سرمایه انسانیت هیچ ارزش و بهایی ندارد مگر آن که از زیر خاک فطرت بیرون آید و به شکل کاربردی مورد استفاده قرار گیرد. اندیشه هر چند که درونی است نیازمند آن است تا شرایط و مقتضیاتی فراهم آید که به درستی انجام پذیرد. به این معنا که بسیاری از مردم تحت فشارهای درونی قرار می گیرند و تا زمانی که این فشار از میان نروند شخص نمیتواند به آزادی واقعی در حوزه اندیشه برسد و بتواند از عقل و خرد برای تفکر و آگاهی و دانش بهره برد. از سوی دیگر، خردمند و خردورزی که می کوشد تا به اندیشه درست برسد می بایست شرایط و مقتضیات آن را فراهم آورد. در این میان گاه شرایط بیرونی نیز موجب می شود تا شخص از آزادی برخوردار نباشد و امکان اندیشه ورزی هر چند که باطنی است برای او فراهم نباشد؛ زیرا گاه افکارسازی و گفتمان سازی از طریق فشارهای رسانه ای و تبلیغاتی به گونه ای است که شخص خود را غرقه در شرایط می بیند و اجازه نمی یابد تا در شرایط سالم به اندیشه ورزی اقدام کند. در جوامع کنونی بخصوص کشورهای غربی چنین حالاتی بسیار قابل ردگیری و مشاهده است. افکار سازی و مدیریت اندیشه با تبلیغات سنگین موجب می شود که شخص اجازه نیابد تا به درستی اندیشه کند و بر اساس فطرت و طبیعت انسانی گام بردارد و حتی اگر بتواند از فشار سهمگین گفتمان غالب اجتماعی و سیاسی و اعتقادی بیرون آید خجالت بکشد تا در مسیری دیگر گام بردارد و آن را نشان دهد. تفاوت بین فکر و عقیده: تفکر قوه ای است که ناشی از عقل داشتن انسان می باشد، چون انسان یک موجود عاقلی است، موجود متفکری است. قدرت دارد در مسائل تفکر کند به واسطه تفکری که در مسائل می کند حقایق را تا حدودی که برایش مقدور است کشف می کند، حال هر نوع تفکری باشد، تفکر به اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی باشد یا تفکر تجربی. بنابر این به طور خلاصه در تفاوت آزادی تفکر و آزادی عقیده باید گفت: آزادی تفکر ناشی از استعداد انسانی بشر است که می تواند در مسائل بیندیشد این استعداد بشری حتما باید آزاد باشد، پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است اما آزادی عقیده، خصوصیت دیگری دارد، می دانید که هر عقیده ای ناشی از تفکر صحیح و درست نیست منشا بسیاری از عقاید، یک سلسله عادتها و تقلیدها و تعصبها است. عقیده به این معنا نه تنها راه گشا نیست که به عکس نوعی انعقاد اندیشه بحساب می آید یعنی فکر انسان در چنین حالتی، به عوض اینکه باز و فعال باشد بسته و منعقد شده است و در اینجا است که آن قوه مقدس تفکر، به دلیل این انعقاد و وابستگی، در درون انسان اسیر و زندانی می شود، که در این معنا نه تنها مفید نیست، بلکه زیانبارترین اثرات را برای فرد و جامعه به دنبال دارد. باید گفت که دلبستگی انسان به یک چیز ممکن است به دو گونه صورت پذیرد. گاه ممکن است مبنای اعتقاد و دلبستگی انسان تفکر باشد که در این صورت عقیده اش هم بر مبنای تفکر خواهد بود. ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می کند که این اعتقاد بیشتر منشأاش احساسات و عواطف است و نه تفکر و اکثر عقائدی که مردم روی زمین پیدا می کنند عقایدی است که از نوع دوم یعنی از روی دلبستگی است و نه از روی تفکر وتعقل و بشر به هیچ وجه از نظر دلبستگی ها نباید آزاد باشد چرا که این دلبستگی هاست که در انسان تعصب جمود و خمود و سکون به وجود می آورد واساسا اغلب عقیده دست و پای فکر را می بندد چون هنگامی که عقیده پیدا شد اولین اثر این خواهد بود که مانعی برای فعالیت فکر و آزادی انسان به وجود می آورد دلبستگی چشم بصیرت آدمی را کور و گوشش را کر می کند دیگر دیدن وشنیدن حقیقت برای انسان مشکل می شود. بنا براینبرای بوجود نیامدن پدیده های فاجعه باری مثلگروهداعش و سایر عقاید بنیاد گرای مذهبی نمونه آنچه در ایران وجود دارد میبایست محدودیتهایی بر آزادیهای عقیده و بیاناعمال گردد و تنها ملاک، مطابقت داشتن آن با منشور و قوانین حقوق بشرسازمان ملل متحد باشد. پیامد های حصار بندی و تحدید آزادی اندیشهاز جانب حکومتهای دیکتاتوری: 1-آسیب پذیری جامعه و رکود استعدادها: مکتب و مسلک و عقیده ای کامل و جامع و بدون نقص است که قدرت برخورد با همهء مکاتب را داشته باشد و درعرصهء اندیشه میداندار مبارزه باشد. اما هنگامی که اندیشهء انسان در جامعه ای دستخوش محدودیت و حصاربندی شود دیگر آن جامعه که افکارش در دیوارهای محدودیت نابهنجار زندانی شده نمی تواند از اندیشه های ژرف و جهان بینی جامع و کاملی برخوردار باشد. از این رو در برابر سوالهای بسیاری که در مورد مسائل مختلف اعتقادی می شود به بن بست می رسد و حتی دستخوش تضاد میشود چرا که اندیشه در تضارب آراء و مواجه شدن با دیگر اندیشه ها در فضای آزاد است که به کمال خود نائل می شود. همچنین نیروی تفکر در بسیاری از زمینه ها مسدود شده و استعدادها و خلاقیت های افراد در مسیر غیر اصولی وحتی غیر انسانی به کار می افتند و نیروهای زیادی به تباهی کشانده شده و جامعهء بشریت از آثار و برکات آن محروم می شود و یا اینکه کسی جرات اظهار اندیشه و اعلام نظر را به خود نمی دهد و آثار جدیدی را نیز که تحقیق کرده پنهان نموده و انتشار نمی دهد. در نتیجه یاس و ناامیدی به تدریج بر روحیه ها حاکم شده و روحیهء تحقیق در افراد از بین می رود. 2-از بین رفتن روحیهء مستقل اندیشی و ایجاد عقده در افراد: هنگامی که آزادی اندیشه از انسانی گرفته می شود ” او یک سو نگر می شود و به تدریج حالت رکود و جمود در افکارش حاکم می شود. در صورت استمراراین حالت” اسارت اندیشه و عدم مستقل اندیشی به صورت یک سنت اجتماعی در می آید و به دنبال آن بعضی خصایص منفی جامعه “مثل تملق و چاپلوسی، رام شدن افراد و چشم بسته قبول کردن مسائل و نظرهای دیگران به صورت ارزش در آمده و اندک غفلت و گرایش در یک جامعه مبتنی بر محدود سازی اندیشه و حصار بندی آن ممکن است سبب شود که همهء اختلاف نظرهای طبیعی وگوناگونی دیدگاه ها در امور فرهنگی “سیاسی “حتی امور عرفی و روزمره جامعه رنگ اسلام و غیر اسلام” ایمان و کفر وغیره به خود بگیرد و سبب پیدایش محیط و فضایی شود که همهء صاحبان اندیشه و فکر از جامعه طرد شوند و زمینه برای به قدرت رسیدن ظاهربینان و کسانی که اندیشهء خود را وحی منزل می پندارند فراهم آید. همچنین ممکن است عقده ای را در درون فرد به وجود می آورد که پس از تراکم آن در صورت عدم کنترل و خویشتنداری ممکن است به حالت انفجار درآید و طغیان و شورش صاحب اندیشه را به دنبال داشته باشد و فرد و جامعه ای را به ورطهء خطرناکی بکشاند و آنها را به مخالفت و گناه در سایر موارد حتی مقدسات دینی ترغیب کند. 3-پیدایش جمود فکری در جامعه و بیماری در اهل علم و نظر:مشخصهء پیدایش جمود فکری در عالم این است که با یک موضوع و مسئله دست یافته و این مجموعه را قابل فزونی یا کاستی نمی داند و یا احتمال هیچ گونه خطایی را در آن نمی دهد. برخوردش با دیگران به استناد برهان و دلیل نیست” بلکه می کوشد به کمک افترا و اتهام رقیب را از صحنه بیرون کند. حتی در تائید همان ایده ها و نظرات خویش نیز روشهای جدید را بر نمی تابد و فاقد قدرت نوآوری و ابتکار است. این حالتها به تدریج انسان را از تعادل خارج کرده و نعمت عقل را در وجود او از بین می برد. چه بسیارند کسانی که به دلیل عدم اندیشه وری دردین در رفتارهای تقدس گرایی وتهجر گرایی گرفتار شدند. 3- پیدایش غرور علمی درعالمان و صاحب نظران: یکی از پیامدهای حصار بندی اندیشه” غرورعلمی است که درافراد جامعه به ویژه علما و صاحب نظران به وجود می آید . زیرا در محیطی که اندیشمندان از جولان فکری لازم برخوردارنباشند و نتوانند اندیشه و نظرخود را مطرح سازند” به تدریج کسانی که اندک اندوختهء علمی دارند “دچار خود بزرگ بینی و غرورعلمی شده و دیگر یارای نگریستن به فراتر را ندارند. فکر می کنند که راه را تا انتها پیموده اند و به تمام حقیقت دست یافته اند. لذا نمی توانند کم وکاستی های خود را جبران کنند. 4- افزایش ابهام ها و گم شدن راه حقیقت: در جامعه ای که محیطی سالم برای ارائه اندیشه ها وجود نداشته باشد و آفتی، آزادی اندیشه را تهدید کند” طرح مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی به جای این که با جدال احسن و بحث های علمی و متین بحث و بررسی شود رنگ سیاسی به خود می گیرد و دستاویز حربه های سیاسی و تهمت های این و آن می شود و با اشکال مختلف در راه اندیشهء اندیشمندان جامعه مانع ایجاد می شود. لذا در چنین وضعیت و محیطی” خشونت گفتار و قلم به اوج خود می رسد و بیشتر مغزها و فکرها و قلم ها صرف دفاع و یا حمله به یکدیگر می شود و همهء صاحب نظران برای پیدا کردن نقطه ضعف ها و کوبیدن طرف مقابل تلاش خواهند کرد. در این صورت نه تنها ابهام و غبار از چهرهء آن مسئله زدوده نمی شود بلکه افزایش نیز می یابد “گونه ای که اصل حقیقت آن پاک می شود و از نظرها پنهان می شود و مردم نیز در جامعه دچار سردرگمی و ابهام می شوند. 5-تکفیر: شخصیت های علمی و مذهبی:یکی از پیامدهای محدود سازی آزادی اندیشه در جامعهء تکفیر علما و اندیشمندان است با مطالعه و بررسی تاریخ اسلام مشاهده می کنیم که برخی جوامع” با داشتن تمدن اسلامی کهن و با آن شکوفایی و عظمت خود” به دلیل عدم برخورداری از آزادی اندیشه “در بسیاری از مسائل کلامی فقهی” سیاسی و اجتماعی با بن بست روبرو می شوند تا جایی که کمتر شخصیت اندیشمند “مصلح ” دردمند و با فضیلتی را می یابید که از جام تلخ زهر تکفیر جرعه ای ننوشیده باشد. همچنین این موضوع در قرون وسطا در کشورهای غربی هم وجود داشت و حکومتهای مذهبی بسیاری از دانشمندان را به کفر گویی متهم و محاکمه میکردند. ازادی تفکر و بیان عقیده در قالب اعلامیه جهانی حقوق بشر: طبق ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر،اینحق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و بجای آوردن آیینها چه به تنهایی و چه بهصورت جمعی نیز میگردد. در همین رابطه در ماده 19 اعلامیه حقوق جهانی بشر چنین آمده است: هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. آزادی عقیده وآزادی بیان واهمیت آن درحیات سیاسی واجتماعی کشورها چیست؟ اهمیت آزادی بیان و عقیده کاملا واضح است. در جوامع انسانی و درزندگی شهروندان و درارتباط شهروندان با نهاد قدرت، آزادی بیاناهمیت به سزایی دارد. در واقع میشود گفت که بسیاری ازآزادیهایی که درجوامع انسانی و درجامعه شهروندی برای شهروندان میتوان در نظر گرفت، برخاسته از آزادی بیان است. بسیاری از آزادیهایی که برای افراد تحت عنوان آزادیهای عمومی در نظر گرفته میشود مانند آزادی سخن، آزادی سخن سیاسی، آزادی نقد و آزادی مذهب و آزادی عقیده و همینطورآزادیهایی که درارتباط با دیگران اتفاق میافتد، مانند آزادی اجتماعات و آزادی تشکیلات و در نهایت، آزادی انتخاب یا شرکت در انتخابات که نتیجه بهرهمندی از تمام این آزادیهاست، همه اینها ریشه در آزادی بیان دارند. در واقع بدون آزادی بیان، سایرآزادیهای عمومی هم بیمعنا خواهد بود. آزادی بیان :آزادی معنادار و بسیار مهم است و با برخورداری از آزادی بیان است که شهروندان میتوانند هم حقوق شان را مطالبه کنند و هم از آزادیهایشانبهرهمند شوند و یکجامعه شهروندی فعال، پویا و دینامیک به وجود بیاید. در واقع با آزادی بیان فرصت تشکیل فکرو عقیده وهمچنین فرصت ابراز افکار چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی به وجود میآید و امکان نقد قدرت فراهم میشود. نقد دولت در واقع در جهت دموکراتیک کردن جامعه تلاش میکند و از استبداد و فساد جلوگیریمیکند. به هر حال آزادی بیان اهمیت بسیاروالایی دارد. در نظام بینالمللی حقوق بشر، آزادی بیان به شدت مورد حمایت بوده و در بسیاری از اسناد ذکر شده است. آزادی عقیده هم یکی از مصادیق بارز آزادی بیان است و اهمیت بسیارزیادی دارد، چرا که آزادی عقیده یک آزادی مدنی است برای افراد انسانی و یکآزادیسیاسی است برای شهروندان که آزادی عقیده خود را ازنهاد قدرت طلب میکنند. در کنار این، آزادی مذهب از یک سو یکآزادیفردی است، یعنی فرد به تنهایی آزادی عقیده دارد و از سوی دیگریک آزادی جمعی است به خاطر این که پیروان یک فکر، عقیده و مذهب هم میتوانند به صورت جمعی ازعقیده خودشان بهره مند باشند و آزادی اعتقاد و عقیده را داشته باشند. همچنین آزادی مذهب یک آزادی شخصی است و مربوط به خود شخص و در چارچوب حریمخصوصی فرد است و ما نباید از عقیده افراد پرسشی کنیم چون جزو حریم خصوصی افراد است و تفتیش عقاید ممنوع است. درضمنآزادی عمومی هم هست برای این که در فضای عمومی هم شهروندان حق دارند که از آزادی مذهب و آزادی عقیده برخوردار باشند. بنابراین آزادی عقیده در نظام بینالمللی حقوق بشر هم جایگاه بسیاربالایی دارد. ازادی اندیشه بیان در قالب قانون اساسی جمهوری اسلامی:ایا آزادیهای مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی منطبق با آزدیهای قید شده در متن اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟برای پاسخ به این سوال باید مفاهیم مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر را با قانون اساسی ایران مقایسه کنیم. در قانون اساسی ایران هم به آزادی اندیشه و بیان به شکلی متفاوت اشاره شده است. دراصل ۲۴ قانون اساسی آمده است “نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین میکند. “در اصل ۲۳ قانون اساسی هم بر آزادی عقیده تاکید شده است “تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد. درموارد بالا مختصری درباره مفاد قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شد. همان گونه که دیدیم قانون اساسی ایران در موارد کلی با اعلامیه جهانی حقوق بشر تقریبا مطابقت دارد ولی آیا این مطابقت باعث اجرای این قوانین می گردد؟ آیا تمام این موارد در ایران اجرا می شود؟ آیا همه افراد از آزادی های مندرج در قانون اساسی بهره مند هستند؟ به نظر می رسد صرف داشتن یک آزادی به عنوان قانون باعث دست یافتن افراد به آن آزادی نمی شود و در اینجا عوامل دیگری هم نقش دارند. ازجمله اینکه در قدم اول مجریان قانون باید به قانون و آزادی های در نظر گرفته شده برای افراد در قانون احترام بگذارند و آنها را اجرا کنند. مثلاً وقتی طبق قانون، تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها بدون حمل سلاح و به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشند آزاد است باید این حق برای افراد جامعه از طرف دولت و حاکمیت به رسمیت شناخته شود و همان گونه که مثلاً برای افرادی که در اعتراض به سیاست های کشورهای اروپایی در برخورد با مردم ساکن در لبنان یا غزه به خیابان ها می آیند، این آزادی و این حق وجود دارد و دولت از آنها حمایت می کند، این حمایت باید از کارگران یک کارخانه که چندین ماه است حقوق دریافت نکردند و می خواهند برای اعتراض به این امر تجمع کنند هم وجود داشته باشد. یا مثلاً برای مردمی که به یکی از سیاست های دولت اعتراض دارند. عدم وجود چنین حمایت ها و آزادی هایی از آنجا ناشی می شود که دولت به عنوان قوه مجریه یعنی قوایی که باید در امر اجرای قوانین مملکتی پیش قدم باشد، البته قوه مجریه در ایران رسالت خود را تا حد قابل توجهی درک کرده است اما در مواردی شاید فراموش کرده است که باید مدافع حقوق همه آحاد جامعه باشد نه تنها بخشی از جامعه که عقاید و نظراتشان با سیاست های دولت انطباق دارد و با مواضع دولت موافقند. در حقیقت دولت تنها وظیفه پاسبانی و مدیریت افرادی که با آن موافقند را ندارد بلکه متعلق به همه افراد با هر نوع تفکر و اعتقاد است و باید درتصمیم گیری ها همه گروه ها را با دیده شفقت و درک بنگرد. قوه مجریه به عنوان مسئول اول اجرای قوانین مصوب می بایست ضمن اجرای تک تک بندهای معاهدات و پیمان نامه ها، به نحوی برنامه ریزی نماید که نه تنها همه بخش های این قوه (اعم از سازمان ها و وزارتخانه ها و ادرات) قوانین را اجرا کنند بلکه در صورت عدم اجرا و وصول شکایتی مبنی بر آن از طرف افراد، دولت برای جلوگیری از اهمال و بی توجهی بعدی سریعاً از طرق مربوطه پیگیری نماید. ضمن اینکه به نظر می رسد بهتر است دولت به عنوان دستگاهی که نظم مملکت را در دست دارد، شروع به آموزش قوانین و مقرارات و حق و تکلیف افراد به آنها نماید. اینکار می تواند از طریق رسانه ملی صورت پذیرد. اما آیا تنها دولت در مورد دست نیافتن افراد به آزادی های مندرج در قانون اساسی و اجرای آنها مقصر است؟خیر این طور نیست. عدم اجرای قوانین و عدم برخورداری افراد از تمام آزادی های مندرج در قانون اساسی تنها از قصور دولت نیست بلکه قوه قضائیه هم در این بین دخیل است. قوه قضائیه باید برای جان، مال، وقت و اندیشه افراد ارزش قائل باشد و باید بتواند به خوبی از آزادی های مشروع افراد دفاع کند. وضعیت سیاه’ آزادی بیان در جمهوری اسلامی:بر اساس بررسیهای سازمان گزارشگران بدون مرز، وضعیت آزادی بیان در ایران و شرایط کار روزنامهنگاران و شهروند-خبرنگارهای ایرانی در “وضعیت سیاه” قرار دارد که بدترین شکل وضعیت آزادی بیان از نظر این سازمان است. ایران در این ردهبندی یازدهمین کشور جهان از نظر بد بودن وضعیت آزادی بیان است. گزارشگران بدون مرز میگوید که بازداشت روزنامه نگاران و شهروند-خبرنگاران در ایران در سال ۲۰۱۸ افزایش داشته و به طور مشخص با کسانی که در شبکههای اجتماعی فعالیت میکنند، برخورد میشود. ضمن اینکه ایران همچنان یکیاز بزرگترین زندانهای روزنامه نگاران در جهان است. به گفته این سازمان، دو سوم این زندانیان، شهروند-خبرنگاران ایرانی هستند که هدف “سرکوبهای ویژه سپاه پاسداران و سازمان اطلاعاتش” قرارمیگیرند. در آخرین گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز با اشاره به بررسی دیگری که اخیرا درباره وضعیت روزنامهنگاران ایران در 40 سال گذشته منتشر شده، آمده است که در فاصله سال 1358 تا 1388 خورشیدی، دستکم 860 روزنامهنگار و شهروند-خبرنگار “بازداشت، زندانی یا حتی اعدام شدهاند.
نتیجه گیری:رمز پایداری هراجتماعی، در گرو حیات فکری آن جامعه است و تا جامعه به حیات فکری خویش دست نیابد,از زندگی راستین برخوردار نخواهد بود. بدین سان اندیشه ورزی و تفکر و آزدی بیان و عقیده ضرورت حیات انسانی جامعه هاست و عالمان و متفکران و طلایه داران حرکتهای انسانی و اصلاحی، بیش از هر چیز باید به اندیشاندن و به اندیشه وا داشتن جامعه بپردازند و شیوه ها واسلوبهای اندیشه وری سودمند و کار آمد را در پیش دید نسلها بگذارند و پرورش خردها واستعدادها را وجهه همت خویش سازند و با نگارش و گفتار و غیره. حیات فکری جامعه را تامین کنند، که جامعه بیفکر و جامد که در جهت خلاقیت ,ابتکار و باز جستن بهترین راهها برای زندگی نمی اندیشد، بزودی دستخوش مرگ و فنا خواهد شد. تفکر، با همه اهمیتی که دارا می باشد در صورتی ثمربخش خواهد بود که انسان، به اصالت وارزشمندی آن باور داشته و جامعه نیز,از سلامتی برخوردار باشد، تاانسان بتواند از این نیروی خدادادی در طریق سعادت و کمال خوداستفاده نماید، و هیچ گونه مانعی از برون و یا آفتی از درون ,اندیشه او را تهدید ننموده و فکراو را به بند نکشد. بر این اساس، آن انسانی می تواند از آزادی تفکر به معنای حقیقی آن برخوردار باشد که ابتدا به اصالت نیروئی به نام تفکر واندیشه در وجود خویش اعتراف نموده و آنگاه خود را از تمام موانع پیدا و ناپیدا که بر فکر واندیشه او سایه می افکند و ناخودآگاه تفکراو را به سوئی می کشانند، برهاند.
بحث آزاد: بحث آزادبا موضوع اعتراض دنبال شد که در ابتدای بحث آقای رضا چهرازی به حق اعتراض یک حق طبیعی یک انسان است. حق طبیعی رااولین بار شخصی بنام ویلیام اکانت در قرن چهاردهم مورد صحبت کردند. حق اعتراض حق طبیعی و کسی نمیتوند سلب کنند. اصل 27 قانون اساسی اشاره کردند و بیانکردندکه اعتراض بدون سلاح و به شرط اینکه مخل مبانیاسلامینباشد، آزاد است و به کمیسیون ماده ده و اعضا آن اشاره کردند و اینک های کمیسیون در نهایت نتوانست تضمینی برای اجرای این قانون و اصل 27 باشد و به این اشاره کردند که عبارت مخل مبانی اسلام تقریباعبارتی ابهام زدایی نشده و بدون مصداق و عینیت است، که راه را برای برخورد سلیقه ای باز کرده است. آقای احمد ملازاده در مورد اینکه حق اعتراض درخانواده ها سرکوب میشود و اینکه حکومت و دولت را می زاریم کنارو بخاطر سنت گرایی درخانواده پس از اعتراض حتی یک نفر کشته میشود و ما ایرانیها کسانی هستیم که ازدورفقط تماشگر هستیم. خوشبختانه این چند وقت خانواده ها آگاهی پیدا کرده اند و حمایت میکننند. درادامه بحث آقای هادی بیان کردند که حق وجود دارد و گرفتنی نیست و هرکسی به دنیا می آید حق وجود دارد و کسی سوال پیش نمی آِد که حق من چیست. درخانواده هم کودک سرکوب میشود و حق اعتراض گرفته میشود. پرونده۴۰ساله جمهوری اسلامی به این شکل بوده ودراعتراضات، مردم به خون و کشته شدند درصورتی که اعتراض حق مردم است. براساس اصل 4 قانون جمهوری اسلامی حق اعتراض و بیان آزاد می باشدولی اعتراض برابر میشود با کشته شدن آنها. درپایان آقای رضا چهرازی ضمن تشکرازتمامی سخنرانان وفعالین ومهمانان، منشی جلسه وآدمینها، درساعت17:20ختم جلسه را اعلام کردند.
گزارش جلسه سخنرانی نمایندگی برمن ژانویه ۲۰۲۰
حامد پرنوش
در روز شنبه مورخ 18 ژانویه ساعت 17:00 بوقت اروپای مرکزی با حضور مسئول و اعضای نمایندگی, سخنرانان و جمعی از فعالان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران و مهمانان دیگر در فضای مجازی پالتاک نمایندگی برمن برگزار گردید. در ابتدای نشست مسئول جلسه آقای حامد پرنوش ضمن خوش آمد گویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین و معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز نم ودند.
بخش اول: خانم عاطفه خواجه نصیری یزدیگزارش نقض حقوق بشر در ایران در آذرآبان سال 98 را ایراد کردند.
خبر: از مهمترین رویدادها در این حوزه نقض مجدد حکم اعدام مرجان داوری محقق و مترجم ۵۲ ساله محبوس در زندان قرچک ورامین توسط هیئت عمومی دیوان عالی کشور بود. پرونده خانم داوری جهت محاکمه مجدد به شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران به عنوان شعبه هم عرض ارجاع داده شد. پس از اعتراضات آبان ماه مجمع عمومی سازمان ملل در این ماه، با استناد به گزارشهای جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوقبشر در ایران، با تصویب قطعنامهای، تداوم نقض گسترده حقوق بشر توسط حکومت جمهوری اسلامی را محکوم کرد. شانزده کارشناس حقوق بشر نیز در این سازمان با صدور بیانیهای نسبت به سرنوشت بازداشتشدگان اعتراضات آبانماه ابراز نگرانی کردند و از دستگاه قضایی ایران خواستند که موجبات یک دادرسی منصفانه را فراهم کرده و اصل برائت در خصوص آنها را رعایت کنند. خبر: منصور غلامی، وزیرعلوم، تحقیقات و فناوری در رابطه با بازداشت دانشجویان در اعتراضات آبان ماه گفته بود: تعداد دانشجویان بازداشت شده در اعتراضات اخیر در کشور ۹۵ نفر بود که اکثر این دانشجویان آزاد شدهاندخبر: پروین محمدی علیرغم درخواست مکرر جهت انتقال به زندان و یا بند ویژه متهمان سیاسی بدون رعایت اصل تفکیک جرایم در بند عمومی زندان کچویی کرج نگهداری میشود. اعمال فشار و نگهداری ۳ تن از متهمان پرونده فعالان محیط زیست در انفرادی، آزادی زییو وانگ، دانشجوی آمریکایی از زندان اوین، تراشیدن اجباری موی سر و سبیل دو درویش زندانی درزندان ایلام از دیگر مهمترین اخباربودند. خبر: لازم به ذکر است هرانا گزارشی از مشکلات زندانیان محبوس در زندان ایلام و روایت سپیده قلیان از وجود شکنجه و زندانیان بلاتکلیف در بازداشتگاه اطلاعات اهواز را در این ماه منتشر کرده است.خبر: ناصر رجب، یک روحانی اهل سنت، ۱۰شهروند بهایی دربهارستان اصفهان همزمان با بازداشت دو شهروند بهایی در امیدیه، کیمیا پورصادقیان و نسیم شوقی،یک طلبه اهل نت و یک شهروند مسیحی در پارس آباد مغان تعدادی از شهروندان تحت عنوان «اعضای فرق نوظهور» در این ماه بازداشت شدند. یک شهروند معترض نیز در بیمارستان چابهار پس ازاصابت گلوله بازداشت شد. همچنین ۹نوکیش مسیحی به نامهای عبدالرضا علی حق نژاد،محمد اسلام دوست، بهنام اخلاقی،بابک حسین زاده، مهدی خطیبی، خلیل دهقان پور، حسین کدیور، کمال نعمانیان و محمد وفادار مجموعا به ۴۵ سال حبس، علی احمدی شهروند بهایی به ۱۱ سال حبس، مژگان احمدزاده (فدایی)، شهروند بهایی به ۶ ماه حبس تعزیری، کیانا رضوانی و کیمیا مصطفوی دو شهروند بهایی هرکدام به شش ماه حبس، مولوی علی صفر زهی روحانی اهل سنت به ۲ سال حبس و اکبر رشیدی به ۱۵ سال حبس محکوم شدند. خبر: بازداشت ۸ کودک در جریان اعتراضات آبان ماه در این استان را تائید شد. معاون اجتماعی بهزیستی اصفهان نیز در این ماه از ثبت ۱۸۰۰ مورد کودک آزاری طی شش ماه نخست سال جاری، در این استان خبر داد. بنا بر گفته وی ۶۲ درصد ازموارد ثبت شده مربوط به دختران و نیمی ازکودک آزاریها از نوع فیزیکی بوده است.
بخش دوم: آقای حامد پرنوش با موضوع ” بررسی ماده 18 اعلامیه جهانی حقو بشر و مقایسه آن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران” سخنرانی کردند.هر کس حق دارد که از ازادی فکر –وجدان ومذهب بهره مند شود. این حق متضمن ازادی تغییرمذهب یا عقیده و نیز متضمن اظهار عقیده و ایمان می باشد و همچنین شامل تعلیمات و اجرای مراسم دینی است. هر کس میتواند از این حقوق منفردا یا اجتماعا و به طور کلی خصوصییا عمومی برخوردار شود .این ماده یکی از مواد مهم اعلامیه جهانی حقوق بشراست که چالشهای بسیاری ایجاد کرده است و همینطوریکی از اساسی ترین مواد می باشد اهمیت ان به اهمیت دین و عقاید در جوامع جهان بر میگردد. آزادی: حق انتخاب نظری و عملی انسان در تمامی زمینهها مادامی که عمل او به سلب حقوق دیگران واخلال درنظم و اخلاق عمومی منجر نشود. عقیده: مجموعه دیدگاهها، نظریات، آراء، باورها و برداشتهای هر فرد انسانی ازهستی، جامعه، تاریخ، انسان،دین، فرهنگ وغیره. هرعقیدهای از نظر صاحب آن، صحیح، صادق، مفید و ارجح است، درعین اینکه از نظر دیگران ممکن استباطل، کاذب، مضر و مرجوح باشد. مذهب یا دین: نوعی عقیده، مجموعهای از دیدگاههای نظری درباره انسان، جهان مشهود و ماورای آن، منشهایاخلاقی و احکام عملی که دیندار بر آن است که با ایمان و عمل به آن تعالیم که توسط پیامبر در اختیار آدمیان قرارگرفته است به سعادت ابدی دست مییابد. آزادی عقیده: حق انتخاب و پای بندی انسان به هر عقیدهای. حق اندیشیدن، اعتقاد داشتن، ابراز داشتن، تعلیم وترویج، و عمل بر طبق عقیده، مادامی که عمل او به عقیدهاش باعث سلب حقوق و آزادی دیگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومی نشود. آزادی عقیده در صورتی تحقق مییابد که اعتقادات فرد –هرچه که باش. منجربه سلب حقوق فردی واجتماعی او نشود. آزادی مذهب: حق انتخاب و تدین انسان به هر مذهبی. حق ایمان داشتن، اظهار دین و بیان اعتقادات دینی، انجام مناسک و اعمال مذهبی، تعلیم امور دینی به کودکان و متدینان، دعوت، تبلیغ و ترویج تعالیم دینی در جامعه، تأسیس معبد، ترک ایمان و خروج از دین (ارتداد)، ترک اعمال دینی، و نقد تعالیم دینی، مادامی که عمل دینی او باعث سلبحقوق و آزادیهای دیگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومی نباشد. آزادی مذهب زمانی تحقق مییابد که دین ومذهب فرد ـ هر چه باشد ـ جرم محسوب نشود و منجر به سلب حقوق فردی و اجتماعی او در دنیا نشود.اسناد حقوق بشر: اعلامیهها، میثاقها و پروتکلهای بین المللی که درنیم قرن اخیر در ارتباط با ابعاد مختلفحقوق بشر به تصویب دول عضو (اکثریت قریب به اتفاق تمامی کشورهای جهان) رسیده است و معیاری جهانی برایسنجش رعایت ضوابط حقوق بشربه شمار میآید.دول امضاء کننده این اسناد میتوانند آنها را مطلق یا مشروط به شرط خاصی امضا کنند. مهمترین اسناد بین المللی حقوق بشر در ارتباط با آزادی عقیده و مذهب عبارتند از: مواد۲، ۱۸، ۱۹،۲۶(بندهای ۲، ۳) و۲۹(بند ۲) اعلامیه جهانی حقوق بشر، مواد ۲(بند ۱)، ۱۸، ۱۹و ۲۰ میثاق بین المللی حقوقمدنی و سیاسی. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران فصل سوم: حقوق ملت پذیرش و احترام به تنوع فرهنگی و مذهبی، از ویژگیهای بارزایرانیان در طول تاریخ کهن این سرزمین بوده و هست. درکناراکثریت مسلمان، معتقدان به سایر ادیان الهی( که حدوداً ۲ درصد هستند) نیز در کشور ایران وجود دارند که با داشتن تابعیت ایران، دارای حقوق و تکالیف مشخصی هستند. احترام به حقوق پیروان ادیان و تلاش در رفع تبعیض و نقض حقوق حقه آنان یکی از مسائل مبتلا به حقوق بشر دنیای ماست. ایران با تمدن غنی خود، سالیان متمادی است که قومیتها و مذاهب گوناگون را گرد هم آورده است، با وجود این که بنای حکومت جمهوری اسلامی ایران بر پایه مذهب است، آیا پیروان مذهبی از جایگاه ویژهای در این کشور برخوردارند؟ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در دو اصل اقلیتهای دینی را مورد توجه قرار می دهد: یکی اصل سیزدهم که پیروان دینی رسمی را سه دین یهودی، مسیحی و زرتشتی معرفی میکند و دیگری اصل شصت و هفتم که مربوط به سوگند خوردن نمایندگان دربدو انتخابات و نخستین جلسه مجلس شورای اسلامی است که مقرر می دارد: «نمایندگان پیروان دینی با ذکر کتاب آسمانی خود ادای سوگند کنند .-آزادی انجام مراسم دینی: در اصل۱۳ قانون اساسی به آزادی انجام مراسم مذهبی تصریح شده و عملاً نیز پیروان این سه دین با داشتن کلیساها و کنیسههای متعدد و محل عبادت زرتشتیان به صورت انفرادی و اجتماعی مراسم و آیینهای مذهبی خود را به پا میدارند. ۲ –اجرای مقررات مذهبی خویش در احوال شخصیه : طبق اصل۱۳ قانون اساسی درمورد پیروان این سه دین رسمی درخصوص احوال شخصیهیعنی ازدواج، طلاق، ارث و وضعیت، مقررات مربوط به مذاهب خودشان عمل میشود و حتی اگر دعوا و مسئلهای در دادگاه ایران مطرح باشد قاضی دادگاه طبق قواعد مسلم آن مذهب قضاوت میکند. ۳ –تشکیل انجمن : طبق اصل ۲۶ قانون اساسی پیروان دینی شناخته شده میتوانند مطابق ضوابط دارای انجمن و جمعیت باشند. ۴ –داشتننماینده در مجلس : با استناد به اصل ۶۴ قانون اساسی پیروان دینی شناخته شده میتوانند در مجلس شورای اسلامی نماینده داشته باشند و از بین هم کیشان خود نمایندهای انتخاب کرده و به مجلس بفرستند. به طوریکه در مجلس شورای اسلامی، زرتشتیان و کلیمیان، هر کدام یک نماینده، مسیحیان آشوری و کلدانی مجموعاً یک نماینده و مسیحیان ارمنی جنوب و شمال هر کدام یک نماینده دارند. بنابراین از ۵ کرسی پارلمان ایران، سه کرسی به مسیحیان تعلق گرفته که دو کرسی در اختیار ارمنیها و یک کرسی در اختیار آشوریها هست. یهودیانیک نماینده و زرتشتیان نیزیک نماینده درمجلس شورای اسلامی ایران دارند. پیروان دینی در انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران خودشان نماینده خود را تعیین میکنند و هیچ شهروند مسلمان ایرانی حق رأی دادن به آنها را ندارد، بنابراین آنها درانتخاب نمایندگان خود و فرستادن نماینده واقعی خود به مجلس آزادی کامل دارند. در اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است: «مردم ایران از هر قوم و قبیلهای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.» به همین خاطرپیروان قومی بدون هیچگونه محدودیتی میتوانند در پستها وجایگاه های اداری و حکومتی قرار بگیرند تا بتوانند دراداره امور کشور سهیم باشند و در این میان هیچ تفاوتی بین آنها و سایرین وجود ندارد .اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ به تصویب رسید. این اعلامیه اساسیترین چارچوب برای تعیین حقوق همگانی و سلب ناشدنی کودکان، زنان و مردان در هرکجا که زندگی میکنند را ترسیم میکند. جمهوری اسلامی ایران و شهروندانش نیز مشمولِ آن میشوند. اصل۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی موسوم به اصل منع تفتیش عقاید نیزهمسازبا مادهی مربوط به آزادی عقاید دراعلامیهی جهانی حقوق بشر تفتیش عقاید را ممنوع میداند و در آن آمده است که «هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار داد.» با این وجود اصل ۱۲ دین رسمی ایران را اسلام و مذهب جعفری اثنیعشری معرفی میکندو اصل ۱۳ تنها از ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی به عنوان تنها پیروان دینی برسمیت شناخته شده نام میبرد. از معنای تلویحی این اصل اینگونه برمیآید که جامعهی اهل تسنن و بهایی،به عنوان بزرگترین جوامع مسلمان و غیر مسلمان و همینطور خداناباوران و بوداییها،در میان پیروان سایر ادیان، برسمیت شناخته نشدهاند و ازحقوق کامل شهروندی مطروحه درقانون اساسی جمهوری اسلامی بهرهمند نیستند. درواقعیت آنچه در کارنامهی ۳۸سالهی حقوق بشری ایران به وفوریافت میشود موارد حمله، بازجویی، حبس و حتی اعدام شهروندانی است که «عقیدهای» غیر ازآنچه دراصل۱۲تعیین شده است دارند. جمهوری اسلامی نه تنها اعضای پیروان دینی اعم از آنان که برسمیت میشناسد و آنان که عقایدشان برسمیت شناخته نمیشود را به کام مرگ فرستاده است بلکه هزاران تن از مسلمانی که عقایدشان با مذهب جعفری اثنیعشری هم مغایرت دارد نیزبا مجازات مرگ مواجه شده اند. شهادت بازماندگان بازجوییها و زندانیان جمهوری اسلامی حاکی از این واقعیت است که در موارد بیشماری افراد به منظوربرخورداری از حقوق شهروندیشان از جمله حق زندگی، حق آموزش یا کار، ناگزیر به انکار عقایدشان شدهاند و یا به زور به اعتراف اجباری یا شهادت دروغ علیه خود تن دردادهاند. اقداماتی اینچنین از سوی حاکمیت همزمان ناقض حقوق آزادی بیان و عقیدهی شهروندان محسوب میگردد. به عبارت دیگر پیوند بنیادینی که میان حق آزادی بیان و عقیده برقرار است از سوی حاکمیت به عنوان سازوکاری واحد در جهت منکوب کردن گفتار و کردارِ افراد و جوامع، و نقض حقوق سلبناشدنی مختلف آنها به کار گرفته میشود. آنچه گفته شد ناظر بر نقشِ محوریِ دسترسی به اطلاعات و حق آزادی بیان در توانمندسازی شهروندان در جهت بهرهمندی از حق آزادی عقیده و سایر حقوق بود. یکی از شیوههای فراهم آوردن شرایط دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان پیگیری اطلاعات از طریق جراید و رسانهها است. با این وجود، در خصوص مورد ایران، اصول ۲۴ و۱۷۵« مبانی» و «موازین» اسلامی مقید میسازد. علاوه برآن قانون مطبوعات ایران نیزشاخصهای آزادی بیان و اطلاعات را براساس فرامین صاحب منصبان و سیاستهایی تعیین میکند که مطلقاً مذهب رسمی دولت را مد نظر قرار داده و در ملحوظ داشتن تنوع عقاید ناکام ماندهاند.
بخش سوم: آقای احمد رضا ایران نژاد کلوعلیا با موضوع “سرپوشی به نام اسلام” سخنرانی کردند.
جمهوری اسلامی در سال های حکمرانی خود از سر پوشی بزرگ به نام اسلام تا حد امکان استفاده های خود را کرده است. اما چطور می شود یک دین و کتاب آن می تواند که سرپوشی بر روی جنایات و تبعیض ها در یک جامعه باشد؟ مردم ایران که اکثریت مساما هستند, اما آیا آن ها واقعا مسلمانند و احکام اسلام را پذرفته اند؟ جمهوری اسلامی با استفاده از آیات قران همه جنایات خود را از قبیل اعدام ها, تبعیض ها, حکمهای قطع عضو وغیره را توجیه می کند. چندی پیش هم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دیدیم که کارشناس قرآن حکم زجرکش کردن و قطع دست و پا را برای معترضانی که باید حق اعتراض داشته باشند را خواستار بوده اما آیا واقعا از نظر اسلام این احکام صحیح هستند؟ بله در قرآن به مراتب که کشتن مخالفین اسلام و قرآن اشاره شده و آن را کاری درست شناخته است. حال جمهوری اسلامی مخالفان خود را مخالفان اسلام می خواند وبا این عمل حق کشتار آنها را به خود می دهد و بدون هیچ هراسی این کار را انجام می دهد.بدین صورت مردم ایران که بیشتر از طریق والدین مسلمان هستند از آنها حق اعتراض به این اعمال سلب می شود. مردمی که حتی حق شک کردن به دین اسلام را ندارند زیرا از خانواده هم طرد می شوند و اگر آنها در مکان های عمومی مخالفت خود را با اسلام بیان کنند توسط حکومت زندانی یا گشته می شوند.
و این داستان چقدر برای مردم آشنا است. شاهد بودیم که نمایندگان جمهوری اسلامی ایران از مردم طرفدار حکومت به عنوان شهروندان واقعی یاد کردند. حال مردم غیر واقعی چه کسانی هستند؟ مردمی که به گرانی, تورم, تبعیض و .. اعتراض می کنند و اگر برای گرفتن حق خود به خیابان بیایند اشرار و خس و خاشاک نامیده می شوند و دشمن حکومت اسلامی خوانده می شوند.به نظر من مقصر اصلی مقصر اصلی گرفتار شدن مردم در چنگال حکومت مردمی هستند که حق خود را نمی دانند.حال مردم باید آگاه باشند تا حکومت جمهوری اسلامی توانایی زورگویی و سرکوب آنان را نداشته باشد.
در بخش چهارم آقای رضا چهرازی با موضوع ” حق طبیعی و تفاوت آن با گفتمان رایج در کشور” سخنرانی کردند. حق طبیعی .این مفهوم، یک مفهوم مرکب از دو مفهوم مجزا است، حق و طبیعت. بنده قصد دارم مقدمه ای کوتاه در مورد این دو مفهوم بگویم و از این مدخل وارد این گفتمان بشوم. مفهوم حق، مفهومی است که همه ما با آن آشناییم و در مراودات روزمره بارها به آن استناد میکنیم و میشه گفت که همه ما، درکی شهودی و حضوری از این مفهوم در درون خود داریم. اگر چه ممکن است در تشخیص مصادیق آن و قضاوتهای خود، دچار اشتباه بشیم ولی درک مناسبی از این واژه داریم. پس بنده در باب حق، شما را ارجاع میدهم به همان درک درونی که از حق دارید حتی اگر قادر به تعریف و توصیفش نباشید. مفهوم حق زمانی قابلیت آن را پیدا میکند که با الفاظی آشکار تر شود که از نظر گاه خاصی به آن نگاه شود. که در این فرصت صحبت، آن را در کنار مفهوم طبیعت در جلوی چشمانمان قرار میدهیم. اما مفهوم طبیعت. این مفهوم در تاریخ اندیشه و فلسفه و کلام در معانی مختلفی به کار رفته. طبیعی گاهی معنای ارزشی پیدا کرده. فلان چیز طبیعی است، یعنی فلان چیز خوب است.گاهی در مقابل مصنوعی به کار رفته است. گاهی بیانگر علیت بوده است. مثلا چون تو تلاش نکردی، طبیعیست که موفق نشوی. از این نگاه، قرابت زیادی با مفهوم قانون دارد. ولی آنچه دراینجا محل بحث ماست، کاربرد طبیعت در معنای اقتضای ذات است. یعنییک موجود بواسطه ذات خود و مشخصه های وجودی خود گویی متاثر از جبری درونی و ذاتی در مسیری خاص حرکت میکند. مثلا، میگوییم طبیعت آتش، سوزاندن را اقتضا میکند. یعنی آتش، بواسطه یکسری مشخصات درونی خود، لاجرم و ذاتا میسوزاند. در این تعریف معنای طبیعتیا طبیعی، قرابت زیادی به مفهوم غریزه دارد. با این توضیحات، حالا میشود یک بار دیگر به مفهوم حق طبیعی نظر کرد ولی همیشه برای درک یک مفهوم علاوه بر تحلیل مفهومی صرف باید نگاهی به تاریخ این مفهوم هم داشت، به این معنا که این معنا کی و کجا متولد شده و چه حوادثی را تا به امروز پشت سر گذاشته. در قرن یازدهم و دوازدهم در جریان جنگهای صلیبی، از پاپ پرسیدن که آیا اموال کافران محترم است؟ پاپ پاسخ داد که بله و ما نمیتوانیم حق مالکیت را با وجود کفرشان از آنان سلب کنیم. در قرن چهاردهم، شخصی به نام ویلیام آکام، که از فیلسوفان دوره خود محسوب میشد، ناظر بر نزاعی بین پاپ و فرقه فرانسیسکانهایا همان زاهدان مسیحی بود، در جریان این نزاع، زاهدان مسیحی کاملا ترک دنیا کرده و منکر هر گونه حقی برای خود بودند، بویژه حق مالکیت. در این میان پاپ اظهار کرد که این کاری که شما میکنید، حضرت عیسی هم نکرد و آنها را مورد سرزنش قرار داد. آکام بعد از نظاره این نزاع، به این نتیجه میرسد که برخی از حقوق، غیر قابل سلب یا تفویض هستند، یعنی نه میشود آنها را از کسی گرفت، نه میشود آنها را به کسی داد، آدمی به ذات آدمیت خود صاحب این حقوق است و اولین بار از مفهوم حق طبیعی استفاده کرد. در زمان کشف آمریکا، پس از برخورد اسپانیایی ها با بومیان آمریکایی که غیرمتمدن و به توصیف خودشان نیمه وحشی بودند، این سوال شکل گرفت که آیا این ساکنین بومی نیز دارای حقوقی برابر با ما هستند ؟ و دایره تعریف انسان شامل انسانهای غیرمتمدن هم میشود ؟ و گفتگوهای متعددی در این زمینه شکل گرفت و خیلی اتفاقات دیگر، ولی از این سه بند تاریخ میتوان دو وجهه عمیق و دقیق را از مفهوم حقوق طبیعی دریافت. یک اینکه، به صرف انسان بودن، این حقوق شامل هر فرد انسانی میشود و دو اینکه، این حقوق غیر قابل سلب هستند و اینکه حتی خود شخص هم میتونه این حق را از خودش سلبکند، محل سوالی عظیم. حالا میتونیم تعریف جان لاک، بیانگذار دموکراسی را هم از این مفهوم بیان کنیم. آدمیان قبل از ورود به جامعه یک حقوقی دارند و این حقوق را با خود حمل میکنند و وارد جامعه میشوند و همه ارکان جامعه از دیگر شهروندان تا حاکم و حتی قانون باید این حقوق را مشروع بدانند و محترم بشمارند. در این تعریف، لاک علاوه بر اشاره به ذاتی بودن این حقوق و غیرقابل سلب بودنشان و عمومیت داشتن آنها درنام انسان، به وظیفه شهروندان و قانون و حکام در برابر این مفهوم میپردازد.
این شاید آغاز رسمی عصری به نام مدرنیته باشد که پارادایمیا الگوی ذهنی حاکم در این عصر درک و کنکاش و عمق بخشیدن و مصداقیابی و پدیدارشناسی مفهوم حق طبیعی است .این تبیین وظیفه توسط لاک، بذر آرمان دموکراسی و قانون اساسی فرانسه و بعد از آن آمریکا را در حدود دویست تا دویست و پنجاه سال پیش شد و نهایتا به شکل گیری اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال چهل و هشت میلادی و بعد از جنگ جهانی دوم انجامید. و بسیاری از مفاهیم انسانی و اجتماعییکی پس از دیگری، در دریای مفهوم حق طبیعی گویی جامه عوض کرده و جلوه دیگری را هم از خود نشان دادند. اجداد فلسفی مفهوم حق طبیعی، مکاتبی چون نام گرایییا نومینیزم، انسان گرایییا اومانیزم و لیبرالیسم که بهترین ترجمه برای آن حق مداری است نه آزادی خواهی .سیاست، تبدیل شد به سیاست حق محور، حکومت تبدیل شد به حکومت حق محور، قانون تبدیل شد به قانون حق محور ووو به این معنا که تمام مظاهر جامعه باید این حقوق طبیعی را محترم شمرده و از آنان حفاظت کنند. در ابتدا سه حق به طور مشخص به عنوان حقوق طبیعی در نظر گرفته شد : حق مالکیت، حق حیات و چیزی که لاک بر روی آن تایید ویژه ای داشت، حق آزادی بود در عرصه های مختلف، با گذشت زمان حقوق دیگری هم به این لیست باز اضافه شد و در حال حاضر هم هنوز این لیست بازو در حال توسعه است. زمانی که قانون اساسی آمریکا نوشته میشد، کمتر کسی فک میکرد که کار به حق رای دادن زنان برسد ولی امروز این حق کاملا مورد تایید است و در اکثریت قاطع نقاط جهان محترم است. گفتیم که درعصر مدرن، دیالوگ غالب، دیالوگی حق محور بوده و اگر دو مشخصه کلی برای این عصر بخواهیم در نظر بگیریم، یکی شکوهمند شدن اتکا به عقلانیت و دیگری کشف مفهوم حق طبیعی است ولی این به چه معناست ؟ شما هم تایید خواهید کرد که انسان برای انجام هر فعلییا تصمیمی نیازمند تایید گرفتن از مرجعی است که آن فعل را مشروع بداند. مثلا من اگر کسی قصد حمله به خانه ام را داشته باشد، برای جلوگیری از آن، ممکن است حتی او را بکشم .اما چه چیزی من را قانع به انجام این عمل میکند ؟ چه چیزی به من میگوید: کارت درسته ؟ خب عده ای میگوییند، این حق طبیعی ماست که از خانه و خانواده مان درمقابل تجاوز بیگانه ای محافظت کنیم و هرعقل سلیمی تایید میکند، یعنی شما از حق طبیعی و عقلانیت به کارتان مشروعیت میدهید، این پاسخ تار و پودش بر دار عصر مدرنیته بافته شده است. ولی آیا این تنها جواب است ؟ نه ولی اگر به عصر پری مدرن یا پیش مدرنیته برگردیم، جواب این سوال یکی از این شکلهاست : خدا گفته، سلطان گفته، تکلیف شرعیمه، پدرم گفته باید دفاع کنم از خونه .آنچه به وضوح دیده میشه، این است که دیالوگ غالب درعصر پیش مدرن، دیالوگ تکلیف مدارانه است، یعنی شما مشروعیت عمل خود را بنا به تکلیفی از جانب خدا، دین، سلطان، پدر وووو تبیین و شفاف میکنید کاملا جوابی متفاوت با دیالوگ عصر مدرنیته که میگفت حق طبیعی من است .شما در گفتمان پیش مدرن، مشروعیت عمل خود را دربیرون از خود جستجو میکنید ولی در عصر مدرن، این مشروعیت را در درون خود به حکم عقلانیت و حقوق طبیعی که برای خود قاعلید. پس میتوان گفت که عصر پیش مدرن، عصری تکلیف محور بوده و عصر مدرن عصری حق محور. حالا بپرسیم آیا دیالوگ ها در جامعه ما، دیالوگهای حق محور است یا تکلیف محور؟ جامعه ما یک جامعه ای دین مدار است. دین شاید واضح ترین شاخص و مصداق، دیالوگهای تکلیف محور است. هم فرهنگ و تاریخ ما با دینداری پیوند عمیقی دارد و هم دولت ما، دولتی است که در خاک دینداری بذر نهاده شده و شکل گرفته است و به همین دلایل میتوان گفت که دیالوگ غالب در کشورعزیزمان، تکلیف مدار است. اما آیا در ایران هیچ خبری از دیالوگ حق مدارانه نیست ؟ قطعا هست و برخورد دو گفتمان تکلیف مدار با حق مدار در کشور ما نیز رخ داده و نمود پیدا کرده است و در خیلی از بندهای قانون اساسی به راحتی میتوان گونه ای تقابل، گونه ای سازش یا گونه ای غلبه هر یک بردیگری را دید ولی میتوان گفت دیالوگ غالب نه تنها دیالوگ، گفتمان تکلیف مدار است .آنچه پس از کشف مفهوم حق طبیعی، در سراسر جهان اتفاق افتاد، تقابلهایی بود بین تکلیف و مطالبات پیشرونده حق طلبانه، بین اخلاق و گفتمان حق محور و حتی بین فلاسفه.البته نباید غافل شد که حتی گفتمان حق طلبانه تا حدی وام دار گفتمان تکلیف محور نیز هست، چرا که اولا تقابل در تبیین است ولی در موارد زیادی، مصداقا رای هاییکسانی میدهند. مثلا اگر از زاویه گفتمان تکلیف محور ادیان به بحث مالکیت نگاه کنیم، تقریبا در تمام مذاهب با این مفهوم برخورد خواهیم کرد که شارع یا همان خداوند دستور داده یا تکلیف کرده که دارایی هاییکدیگر را محترم بشمارید و حال اگر از پشت عینک حق طبیعی به مالکیت نگاه کنیم، تایید میکنیم که این از حقوق اولیه و طبیعی هر شخص است. هر دو گفتمان از محترم شمردن مالکیت افراد صحبت میکنند ولی از دو نظرگاه یا با دو تبیین مختلف و حتی اخلاق هم با تبیین ارزش سنجی خود، تعدی به دارایی دیگری را امری فاقد ارزش اخلاقی میداند و مالکیت افراد را محترم میشمارد. ولی تقابلهایی وجود دارد به عنوان مثال در عصر حاضر، بحثی به نام خودکشی خود خواسته مطرح است یا در اصطلاح اتانازی، اینیک مطالبه حق محور است. یعنی کسی که دچار درد و آلام روحی و جسمی است که به شدت او را می آزارد، طبیعتا حق دارد که به استقبال مرگ برود. گفتمان تکلیف مدار، مثلا ادیان ،انسان را موجودی مکلف به زندگی و حیات میدانند که باید جان خویش را در هر شرایطی محترم بشمارد. اخلاق گاردی میگیرد و میگوید این کار از نظر اخلاقی فاقد ارزش و مذموم است. فلاسفه دچار شکاف شده اند و از جهات گوناگون حمله میکنند به هم، یکی میگوید مگر نمیگویید که حقوق طبیعی غیر قابل سلب است و حتی خود شخص نیز نمیتواند حق حیات را که حقی طبیعی شمردید از خود سلب کند، پس این دیگر چه مطالبه ای است !!!. کسی دیگر میگوید: قاعده منطقی را به میدان می آورد که : باید از است برنمیخیزد و مثلا میگویند اینکه شما میگویید انسان اینگونه است، نمیتوان نتیجه گرفت که باید اینگونه باشد وکلا گفتمان حق طبیعی را به چالش میکشد و کسی دیگر مثل آقای روسو میگوید، اساسا حقوق قراردادی اند وتمامی حقوق براساس قراردادی نوشته شده یا نشده به رسمیت شناخته شدند و حق ذاتییا حق طبیعی ای وجود ندارد ،که نظریه ای طرفداری هم هست. این تقابلها بارها و بارها شکل گرفته و در مناطق مختلف دنیا، گاهی و جایی اخلاق زیر دست حق رفته، گاهی و در جایی حق زیر دست اخلاق، گاهی این تقابل بین حق و تکلیف بوده و گاهی حتی بین تکلیف و اخلاق. در عصر پیش رو یا پست مدرن، مفهوم حق طبیعییک مفهوم محترم است ولی جهانی بودن آن و عدم تاثر از تاریخ و فرهنگ و سنتها منطقه ای را رد میکند. تکثر و چند فرهنگی و حتی چند عقلی از ویژگیهای این مکتب پست مدرنیسم است برخلاف شعارهای مدرنیته که بر جهانی شدن و وحدت و لزوم گفتمانی واحد تاکید داشته اند. پست مدرن ها، فریاد ضد سلطه گری سر میدهند و جهانی بودن موارد حقوق بشر را کاملا با استدلال نفی سلطه فرهنگی واحد بر کل جهان به چالش میکشد. مفهوم حقوق طبیعی تقریبا بی کم و کاستی محترم باقی خواهد ماند ولی محصول فعلی آن یعنی اعلامیه جهانی حقوق بشر از این تکثر گرایی در امان نخواهد ماند و احتمالا شاهد تعاریف حقوق بشری منطقه اییا دینییا ملیتی متفاوتی خواهیم بود. که هم اکنون هم مواردی از آن در حال شکل گیری و توسعه است، مثل حقوق بشر اسلامی. اگر بخواهیم مومن به مذهب تاریخی هگل به قضیه نگاه کنیم، یعنی جهانی بودن اعلامیه جهانی حقوق بشر در عصر مدرن را به عنوان تز در نظر بگیریم، آنتی تز آن اعلامیه های منطقه ای حقوق بشرهستند نه جهانی در عصر پست مدرن خواهند بود و در فرآیند سنتز، محصول نهایی احتمالا، اعلامیه های حقوق بشری است که قالبی دو وجهی دارند، که بخشی از آن جهانی است و بخشی دیگر منطقه ای، به گونه ای که در تناقض با هم نباشند و این مستلزم کار و فعالیت مداقه فکری و فلسفی عمیق و همچنین تعدیل بسیاری از مواضع است .که باید کیفیت و چگونه گی آن را نشست و نظاره کرده و یا گفتمان دیگری در جهان بوجود خواهد آمد که بتواند چالشهای دو گفتمان حق مدار و تکلیف مدار را در خود حل کند. نتیجه این نزاع ها هر چه هست، باعث پوست اندازی و تکامل فلسفه، فکر، ادیان، اخلاق، ارزش، مفهوم حقوق، قانون، سیاست ووو شده است و در حال حاضر آنچه حائز اهمیت است رسیدن به نقطه تعادل بین حق و تکلیف و اخلاق است بدور از هرگونه تعصب و یا افراط، مخصوصا در سرزمین زیبایمان ایران .
بخش پنجم: بعد از آن بحث آزاد با موضوع “حق انتخاب” آغاز گردید که در ابتدا آقای حمید رضا تقی پور دهقان تبریزیبحث را با بیان کردن شرایط سخت و دیکتاتوری در ایران که به واسطه آن حق انتخاب به معنی واقعی از مردم ایران گرفته شده است ومردم ایران فقط در دامنه ای که دولت جمهوری اسلامی ایران برای ملت ایجاد کرده است اجازه انتخاب دارند بحث را آغاز کرد در ادامه بحث آقای حامد پرنوش به واکنش های مردم از ابتدای انقلاب تا کنون در مقابل این عدم آزادی اشاره کرد وعدم اعتراض های کافی در مقابل فضای بسته ای دولت ایران برای تفکر و اندیشه مردم این کشور ایجاد کرده است باعث پیشروی این بی عدالتی در ایران شد. و در ادامه در پایان آقای حامد پرنوش ضمن تشکر از تمامی سخنرانان و فعالان و مهمانان, منشی, ادمین ها در ساعت 18:45 دقیقه ختم جلسه را اعلام کردند.
گزارش جلسه سخنرانی کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی ژانویه
محمدعلی محمودزاده رحیم آبادی
در ساعت 16:30 بوقت اروپا، جلسه ماهانه کمیته یاد شده با مدیریت آقای ناصر نوروزی بارکوسرایی و با حضور مسئولین و تنی چند از همکاران کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، به همراه از میهمانانی از سایر نقاط جهان در فضای مجازی پالتاک (اتاق کانون دفاع از حقوق بشر کمیته اقوام) برگزارو تا ساعت 19:30 ادامه یافت. نخست مسئول جلسه ضمن خوش آمدگویی ازآقای محمود حوالات دعوت نمودند تا نسبت به ارائه گزارش و بررسی موارد نقض حقوق اقوام وملل ایرانی. برای دریافت این مجموعه خبری دعوتتان می کنیم به آدرس زیرمراجعه نمائید. http://seda-tasvir.bashariyat.org/?p=12059
پدرمهدی نیکوئی، از کشته شدگان اعتراضات سراسری آبان به کلانتری معالی آباد شیراز احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و درباره محتوای گفتوگوی تلفنی آنها با بستگانشان پرسیده اند. به این معنی که تلفن منزل آنها شنود میشود همچنین به وی گفتهاند که پرونده ای درخصوص کشته شدن فرزندش گشوده شده است که پس از بررسی پرونده و در صورت“ اغتشاشگر” نبودن مهدی نیکوئی به آنها دیه تعلق خواهد گرفت اما آقای نیکوئی با رد این درخواست، تنها شناسایی قاتل فرزندش را درخواست کرده است در ادامه اطلاعات سپاه تعهدی از پدرمهدی نیکوئی مبنی برعدم انجام مصاحبه با رسانه ها گرفته است و تهدید شده اند که در صورت رسانه ای کردن موضوع بازداشت خواهند شد، قضاوت با شما که طی این یک خبر چند ماده از قوانین حقوق بشری نادیده گرفته شده است:مادهٔ۱۰: حق دسترسی برابروکامل به دادگاه عادل و بیطرف و علنی مادهٔ ۱۲: ممنوعیت نقض حریم خصوصی ومداخله در امور شخصی وخانوادگی ومکاتبات فرد، ممنوعیت تعرض به آبرو و شرافت افراد، حفاظت قانونی و قضایی افراد در برابر نقض حریم خصوصی و تعرض به آبرو- مادهٔ ۱۹: حق آزادی بیان و عقیده و انتشار و جستجو و دریافت اطلاعات دررسانه ها وطبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصل بیست و دوم: حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر درمواردی که قانون تجویز کند- اصل بیست و پنجم: بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون. خبر: ماموران کلانتری در بازار چهار راه رسولی زاهدان که یکی از شلوغترین بازارهای شهر است، مانع فعالیت دست فروشان شده و بعد از کشمکش و درگیری فی ما بین، ماموران به سمت آنها شلیک کرد ه اند، گفته می شود یک دست فروش بنام “بادل گنگوزهی” با اصابت ۵ گلوله هم اکنون در کماست و یک پسر بچه رهگذر بنام “امیر حسین” نیز از ناحیه کتف مورد اصابت تیرقرار گرفته است. و اما موارد نقض در مورد این خبر و طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر: مادهٔ ۱برابری در حرمت وحقوق- مادهٔ ۳:حق زندگی و ازادی وامنیت فردی- مادهٔ ۲۳: حق داشتن شغل دلخواه، شرایط کاری منصفانه و بیمه بیکاری، حق برخورداری ازمزد برابر برای کاربرابر، حق برخورداری از مزد منصفانه برای تامین خود و خانواده، حق برخورداری از تامین اجتماعی، حق تشکیل اتحادیه صنفی و یا عضویت در آن نقض مادۀ بار دیگر پیشنهاد می شود عزیزان علاقمند می توانند از طریق آدرس فوق فایل صوتی کامل این بخش را دریافت نمایند. جناب آقای هاشم رضایی دیگر سخنران این بخش از برنامه بودند که توسط مسئول جلسه فراخوانده شده و تریبون دراختیارشان قرار گرفت تا پیرامون” بررسی ماده ۲۰اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اساسی ایران ” به ایراد سخن بپردازند. ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر را برایتان قرائت نمایم: الف)هر کس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت های مسالمت آمیز شرکت کند. ب) هیچ کس را نمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.آزادی اجتماعات و تظاهرات یکی از مظاهر دموکراسی است که مردم میتوانند با مشارکت عملی و حضور مستقیم درصحنه حرف خود را بدون واسطه به گوش زمامداران برسانند. گاهی ممکن است در تحقق حقوق و آزادی های عمومی افراد جامعه اخلال یا کاستی ای ایجاد شود و مردم را در تنگنا قرار میدهد و همدلی و اجتماعی بودن افراد قدرت ابتکاریک ائتلاف همگانی درجهت دفاع از منافع و تحقق خواسته هایشان با توسل به قدرت اجتماعی به آنها میدهد تا هیات حاکمه وافکارعمومی را متوجه خواسته های خویش سازند. این حق بعنوان یکی از حقوق مربوط به آزادی های عمومی دراسناد بین المللی ودرشرع و قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده. نهایتا این مقاومت زمانی پیش می آید که عده ای ذینفع از قدرت عمومی و فشارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی وبرخود احساس نارضایتی کنند. بین این دو مفهوم از لحاظ حقوقی تفاوت است. البته هدف هردو دفاع ازمنافع مشترک ذینفع هاست ولی از لحاظ ساختاربا هم تفاوت دارند. اجتماعات معمولا همایش های موقتی است جهت تبادل آزاد ونظرات افراد وهماهنگی برای دفاع ازمنافع مشترک. ولی تظاهرات و راهپیماییها عبارت است از اینکه افراد با حضور در معابر عمومی و استفاده از یک فرصت نمایشی به بیان خواسته ی جمعی خود می پردازند. آزادی اجتماعات یکی از آزادی های اساسی است که افراد بتوانند آزادانه و بطور مسالمت آمیز دور هم گرد آیند و ازافکار و عقاید یکدیگر بهره بگیرند وهیچ گونه مانعی برای تجمع آن ها در بین نباشد، این حق آزادی اجتماعات در منابع حقوق بشری متعددی به رسمیت شناخته شده که از مهمترین منابع میتوان به معاهدات و اسناد حقوق بشری اشاره کرد. حال این اجتماعات با توجه به اوضاع و احوال حاکم ممکن است موجب اخلال در نظم عمومی شود. به همین جهت است که لزوم مسالمت آمیز بودن این اجتماعات بوضوح درک میشود. لذا جهت شکل گیری این اجتماعات، محدودیت هایی وجود دارد.
مفهوم و معنی آزادی اجتماعات: با توجه به رویه دولت ها در قوانین اساسی و داخلی و دکترین حقوقی، میتوان آزادی اجتماعات را عبارت از این دانست که افراد آزاد هستند آگاهانه، عامدانه و بصورت مسالمت آمیز در کنار یکدیگر بطور موقت و بدون هیچ هراس از مداخله دولت برای بیان مطالب در زمینه های مختلف، گرد هم آیند و به بیان خواسته های خود از این طریق بپردازند. از وصف آگاهانه وعامدانه بودن اجتماعات، مولفه سازمان یافته بودن اجتماعات و از موقت بودن و هدف خاص داشتن، غیر دائمی بودن و هدفمند بودن اجتماعات استنباط میشود. حق تشکیل اجتماعات هم در اسناد بین المللی و هم در حقوق داخلی کشورها از جمله ایران مورد پذیرش قرار گرفته است. آزادی اجتماع در اسناد بین المللی: از میان اسناد بین المللی حقوق بشری متعددی که حق آزادی اجتماع را به رسمیت شناخته اند چند سند از ویژگیهای مهم و جایگاه ممتازی در عرصه حقوق بشر وحمایت ازآن برخوردارند که در این قسمت تنها به ذکر همین مورد بسنده میشود، اولین سند مهم در این راستا اعلامیه جهانی حقوق بشر(۱۹۴۸) است که درماده ۲۰این حق را بشرح ذیل شناخته است: هرکس حق دارد آزادانه مجامع واجتماع های مسالمت آمیزرا تشکیل دهد. هیچ کس را نمیتوان مجبوربه شرکت در اجتماعی کرد. آزادی اجتماع درقوانین ایران: در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصل ۲۷ آزادی اجتماعی به این شرح به رسمیت شناخته شده است. تشکیل اجتماعات و راه پیماییها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. ماده ۲۶: احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناختهشده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. دراین ارتباط تبصره ۲ ماده۶ قانون احزاب مقرر میدارد: برگزاری راهپیمائیها با اطلاع وزارت کشور ( نه با کسب مجوز ) بدون حمل سلاح در صورتی که به تشخیص کمیسیون ماده۱۰مخل به مبانی نظام اسلام نباشد و نیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارکهای عمومی با کسب مجوز ازوزارت کشور آزاد است. نکته مهم در این باره تبصره ۲ماده ۶ قانون فعالیت احزاب است که تشخیص اخلال به مبانی اسلام را برعهده کمیسیون ماده۱۰ قرارداده و ماده ۱۶ در بند ( ح ) و ( ط ) قیودی برای آن مشخص کرده است. بند (ح): نقض موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی بند ( ط ): تبلیغات ضد اسلامی و پخش کتب و نشریات مضله بطوریکه مشاهده میشود قانون اساسی ضمن به رسمیت شناختن آزادی اجتماع معیارعدم اعمال و اجرای این آزادی را اخلال به مبانی اسلام دانسته و در واقع اجرای این آزادی را مقید به این محدودیت کلی نموده است و همین محدودیت کلی در قانون احزاب هم تکرار شده است. با توجه به مباحث مطرح شده میتوان نتیجه گرفت که آزادی اجتماعی که در آن تحت عنوان حق آزادی اجتماع نیز تعبیر میشود یکی از مهمترین حقوق به رسمیت شناخته شده در نظام بین المللی حقوق بشراست که فی الجمله در قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران نیز به رسمیت شناخته شده است. دراینجا با توجه به اهمیت اصل ۲۷ قانون اساسی در رابطه با تشکیل اجتماعات به تحلیل این اصل می پردازیم.
بر اساس اصل۲۷ قانون اساسی، تشکیل اجتماعات و راه پیمائیها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است و با توجه به ذیل اصل ۹ قانون اساسی غیرقابل سلب است. اما این اجتماعات و تظاهرات با توجه به اوضاع و احوال حاکم ممکن است حالت اعتراضی داشته باشد و موجب اخلال در نظام عمومی شود. به همین جهت همانطور که میبینیم تشکیل اجتماعات و راه پیمائیها از آزادیهای مشروعی به شمار میرود. که درقانون اساسی به رسمیت شناخته شده لزوم مسالمت آمیز بودن این اجتماعات به وضوح درک میشود. اجتماع مسالمت آمیز یعنی اعتراض کنندگان بدون اعمال خشونت و ایجاد بی نظمی مراتب را اعلام کنند و خواسته های خود را به حاکمان برسانند. از طرفی زمامداران و قدرت عمومی از یک طرف ناگزیر به قبول این اجتماعات و توجه به خواسته های معترضان هستند. و از طرفی مسئول استقرار نظم و تامین امنیت به همین دلیل قانون گزارها برگزاری این اجتماعات را مشروط به عدم حمل سلاح کرده که مقصود او با توجه به سیر مذاکرات تصویب همان مسالمت آمیز بودن است. البته این اصطلاح یک مفهوم نسبی است. دراین رابطه بند (ی) ماده ۱۶قانون فعالیت احزاب حمل اسلحه و مهمات غیر مجاز برای گروهها را ممنوع اعلام داشته است. نکته بعدی که قانون گذار در رابطه با برگزاری این تجمعات به آن توجه کرده است بحث ( عدم اخلال به مبانی اسلام ) است. همانطور که گفتیم این افراد بر محور یک عقیده و تفکر مشترک گرد هم آمده اند و امکان دارد القائات آنها تاثیرات منفی بر علائق افکار عمومی وارد آورد. به همین دلیل قانون اساسی در اصل ۲۷ با عنایت به اصل دوم که نظام جمهوری اسلامی را بر پایه ایمان بر اصول دین و مذهب استوار است، اخلال به این موارد را تعرض به نظامی میدانند که اکثریت مردم طبق اصل اول قانون اساسی آن را تاسیس کرده اند.
قانون فعالیت احزاب: دراجرای اصل۲۶ قانون اساسی، قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی درتاریخ۷/۰۲/۱۳۶۰ به تصویب رسید و آیین نامه ی اجرایی آن نیز مقرراتی را در جهت فعالیت احزاب و انجمن ها و پیش بینی کرد. اکنون مختصرا اصول حاکم بر این قانون را ذکر میکنیم. آزادی تعدد تشکل ها: دراین قانون محدودیت خاصی که گروهی را از تشکل محروم سازد وجود ندارد اما کمیسیون ماده۱۰ احزاب در مقام نظارت امکان ایجاد محدودیت را دارد. آزادی تنوع تشکلها: دراین قانون وجود احزاب مختلف بر اساس اندیشه و اهداف تشکیل به صورت موضوعی دسته بندی شده اند: مثلا سیاسی، مذهبی و ….هویت و شخصیت حقوقی: همانطور که ذکر شد افراد اجتماع در پی اهداف مشترک و در جهت نیل به این اهداف در قالب گروه های مختلف به فعالیت می پردازند. این پدیداری جمعی را در حقوق موضوعه شخصیت حقوقی می نامند. شخصیت حقوقی این نهادها دارای دو مشخصه است: اهداف غیر منفعت طلبانه – تمایز از اشخاص حقوقی، حقوق عمومی – عدم وابستگی به نهادهای حکومتی
مصداق اصل ۲۷ قانون اساسی: اما در اینجا با مطالبی که گذشت به سوالی که در خلال بحث مطرح شد پاسخ گفت که آیا این آزادی فقط در قالب احزاب و گروه ها و انجمن ها شناخته شده ؟ یا اینکه تجمع افراد حتی اگر تحت عنوان همین مفاهیم نیز نباشد آزاد است ؟ با توجه به اصل ۲۶ ومواد مختلفی از قانون احزاب و مشخصا ماده ۳۲ آیین نامه چگونگی تامین امنیت راهپیمایی های قانونی میتوان اینگونه نتیجه گرفت که این تجمعات باید در لوای یک حزب، گروه، انجمن یا صنف باشد تا نظارت بر آنها و رسیدگی به جرائم و تبعات ناشی از تجمعات قابل رسیدگی باشد که اگر این فرض درست باشد با توجه به خود قانون اساسی واصولی از آن که در مورد برابری و حقوق مساوی برای همه اقشار ملت است قابل ایراد است. همچنین در بحث نظارت بر فعالیت احزاب موقعیت ناظر و وابستگی آن به حکومت و دولت مجصوصا کمیسیون ماده۱۰ احزاب که ترکیبی کاملا حکومتی دارد با توجه به علائق و اهداف هر دولتی و اندیشه و ایدئولوژی غالب در هرزمان خالی از اشکال نیست. شایان ذکر است که یکی از موانع اصلی در استفاده از این آزادی یعنی گردهمایی و تظاهرات در کشور ما عدم وجود احزاب، ساختار و قواعد مشخص است. اگر نظام حزبی با قواعد خاص خود، من جمله مشخص بودن احزاب و اهداف آنها بر کشور حاکم شود دیگر بهانه ای در دست زمامداران جهت ممانعت از برگزاری تجمعات با در اختیار داشتن ضوابط قانونی قرار نمیگیرد. لزوم یا عدم لزوم اخذ مجوز برای تشکیل اجتماعات: آزادی اجتماعات ازجمله آزادی هایی است که برای تحقق، نیازمند ساز و کاری از پیش تعیین شده است که چگونگی ساختار آن ازمواردی است که نیازمند بررسی است. آنچه در بحث آزادی اجتماعات اصل است آزادی و برگزاری اجتماعات است. بهره مندی از آزادی اجتماعات بعنوان حق بنیادین باید تا آنجا که ممکن است بدون موانع و تشریفات اداری باشد و کسانی که مایل به برگزاری تجمعات مسالمت آمیز هستند نباید برای تشکیل تجمعی کسب اجازه نمایند. ایجاد ساز و کارهای ضروری برای آزادی اجتماعات از ایجابی دولت هاست که در راستای تضمین این حق باید صورت پذیرد. دولت ها به منظور تسهیل و حمایت از آزادی اجتماعات مسالمت آمیز، تعهد مثبت دارند. لذا قوانین و مقررات اداری دولت درخصوص این آزادی نباید ناروا، ناعادلانه و برخلاف مقتضیات ذات این آزادی باشد. دولت ها باید درخصوص ایجاد ساز و کار اجرایی، اداری و تدوین قوانین مربوطه، حسن نیت داشته باشند. حسن نیت عنصری مهم و ضروری جهت تحقق آزادی های عمومی است. بعبارت دیگر، در روند تشکیل یک اجتماع و اطلاع رسانی توسط بانیان و کسب مجوز های احتمالی در صورت پیش بینی درقوانین داخلی نه تنها دولت خود در این امر ایجاد اخلال نمی نماید بلکه عدم دخالت سایر نهادها و گروه ها را نیز تضمیمن میکند. در نتیجه، آزادی اجتماعات از جمله آزادی های طبیعی و حقوق طبیعی افراد است و لذا به دلیل طبیعی بودنش، همه افراد ازآن بهره مند هستند. که این حق هم در اسناد بین المللی (به ویژه حقوق مدنی و سیاسی) وهم در قانون اساسی کشورما به رسمیت شناخته شده است. چون این حق در قانون اساسی جمهوری اسلامی درج شده است تبدیل به حقوق عمومی افراد شده است و لذا عموم افراد از آن بهره مندند. با وجود این که این حق هم دراسناد بین المللی وهم در قانون اساسی مورد توجه قرار گرفته اما ما فاقد اصولی برای راهنمایی کشور ها هستیم واین نقض تا بدانجاست که حتی یک تفسیرعمومی در خصوص ماده ۲۱میثاق تاکنون از سوی کمیته حقوق بشرارائه نشده است. همچنین ازدیگر نقض هایی که وجود دارد این است که بیان نفرت آمیز را از عوامل محدودیت تشکیل اجتماعات میداند اما توضیحی راجع به مصادیق آن نداده است. تشکیل اجتماعات در ایران با محدودیت ها و چالش هایی چون اخذ مجوز، ساز و کارهای اداری مربوط به کمیسیون ماده ۱۲، موضوع نحوه برخورد پلیس با اجتماعات و طرق تامین امنیت و کنترل آن در وضعیت های گوناگون مواجه است. با توجه به این مطلب، مورد ذیل قابل تامل است: اعتقاد به لزوم مجوز برای اجتماعات، بر خلاف قانون اساسی است. ازاین رو قانون فعالیت احزاب را در این نهاد تاسیس نموده است. دراین قسمت با توجه به تعارض با قانون اساسی باید اصلاح شود. بنابر این با توجه به مطالبی که گفته شد قانون اساسی ایران باید زمینه ها و امکانات شکل گیری اجتماعات را فراهم سازد و سعی کند که تشکیل اجتماعات با کمترین محدودیت ها و چالش ها موجه شود و آزادی هر چه بیشتر آن ها را تامین کند
بخش سوم: آقای آزاد بهرامی با موضوع”چرائی فقر در ایران” سخنرانی خود را آغاز نمودند: که علیرغم تلاش مکرر ایشان وهمکاری دوستان، متاسفانه بعلت مشکلات اینترنتی نتوانستند بیانات خود را به سمع حضار برسانند : فقر در اصطلاح شرایطی است که قرار گرفتن برروی آن به معنی توانایی تامین مایحتاج صرفا ضروری زندگی مانند، مسکن، خوراک، پوشاک، درمان و غیره آن هم به میزان حداقلی بوده و طبیعتا قرار گرفتن در زیرخط فقر بدین معنی است که درآمد خانوار کفاف مخارج مایحتاج اولیه و اساسی زندگی اعضایش را نیز نمی دهد، درحقیقت میزان نزدیکی و دوری خانواده ها به این خط فقر، فرضی است که وسعت فقر را در جامعه نشان داده و به نوعی به عنوان شاخص تشخیص فلاکت شناخته می شود چرا که هر چه تعداد افراد زیر خط فقر درجامعه بیشتر باشد حکایت از عدم توانمندی اقتصادی مردم در تامین نیازهای اولیه و ضروری خود است،فقر بر دو مبناست فقر مطلق و فقر نسبی، فقر مطلق عبارت است از عدم برخورداری انسان از مبرم ترین و اساسی ترین نیازهای مانند، غذا، پوشاک، و سرپناه ساده، کسانی که زیر این خط فقر مطلق زندگی می کنند دارای محرومیت های جدی و آزاردهنده ای مانند گرسنگی و سوء سکونت هستند و ازحیثیت جسمی و روحی نیزرو به تباهی و نیستی با سرعتی شتابان و غیرمعمول حرکت می کنند، اما فقر نسبی بیان کننده استانداردهای بالاتری نسبت به فقر مطلق است، در این بحث از فقر گرچه خانواده ها در محرومیت و ناکامی بسر میبرند اما این ناکامی درمقایسه با متوسط سطح زندگی و درآمد اقشار بالاتر جامعه مشخص می شود فقر علل مشخص و آثار پیامدهای اجتماعی جدی درپی دارد. فقر یکی ازمشکلات اجتماعی است که ریشه غالب مشکلات اجتماعی دیگر است مانند، انحرفات، افزایش جرم و جنایات، که با شدت آنها فقر اشکال و غیرمعمول به خود می گیرد مانند، بزهکاری، طلاق کودکان خیابانی و غیره. بنابر طبق ارزیابی بسیاری از کارشناسان اقتصادی و اجتماعی در ایران مهمترین و اصلی ترین مشکل اجتماعی فقر است، که نابسامانی های دیگری را در پی دارد آن چه مسلم است فقر در ایران بخصوص در۳سال اخیر افزایش غیرقابل انکاری داشته ضمن اینکه دراین۳سال شاهد چند برابر شدن درآمد ارزی حاصل فروش نفت و خالی شدن صندوق ذخیره ارزی نیز بودیم با این اوصاف نه تنها بهبودی در اوضاع اقتصادی و معیشتی مردم حاصل نشده و پول نفت بر سر سفره های مردم نیامده بلکه بنظر می آید جمعیت قابل توجهی که درسالهای اخیر در گروه فقر مطلق قرار نداشتند به جمعیت زیرخط فقر مطلق با روندی شتابان در حال افزایش می باشد، آن چه غیرقابل انکار بنظر می رسد این است که توزیع ناعادلانه درآمدها موجب افزایش فقر در کشور شده است. و عدم بهره وری و کاهش رشد اقتصادی و تورم لجام گسیخته در کنارعوامل متعدد دیگر گروهای فقر را منزوی نموده است درواقع سیاست ها و روش های نادرست اقتصادی دولت نه تنها فقر زدایی ننموده بلکه تاکید برروش های صدقه ای زمینه افزایش آن را نیز فراهم آورده است. واقعیت این است که جامعه ایران هرروز درحال فقیرترشدن است. براساس گزارشی که مرکز پژوهش های مجلس ایران در اردیبهشت ماه ۱۳۹۸منتشر کرد پیش بینی شده تا پایان سال جاری بیش از۵۵ میلیون نفر از مردم بدلیل نیازهای جدی به کمک های مالی دولتی در آستانه سقوط به زیر خط فقر قرار خواهند گرفت این روند سلامت خانوارهای ایرانی چه از نظر جسمی و درمانی و چه از نظر روانی با معضلات جدی روبرو خواهد کرد، در کوتاه مدت با کاهش غنایی تغذیه افراد و عدم توانایی پرداخت هزینه های درمانی و درازمدت سرماخوردگی و ناامیدی جوانان از هم پاشیدگی خانوادها و معضلاتی چون اعتیاد و در نهایت افزایش لجام گسیخته حاشیه نشینی و حلبی آبادها را در پی خواهد داشت، افزایش ناگهانی خط فقر که در نتیجه افزایش سرسام آور هزینه خانوار ایرانی در برابر عدم افزیش درآمد آنها روی داده است و تامین مایحتاج اولیه و ضروری خانواده ها را بشدت با مشکل مواجه کرده است کاهش قابل توجه قدرت خرید اقشارمختلف جامعه و افزایش شدید هزینه های زندگی به ویژه قیمت مسکن که براساس گزارش ها تا صدرصد افزایش داشته است موقعیت اقتصادی خانواده ها را در ایران بشدت متشنج تر از پیشتر کرده است هزینه های برخی ازاقلام خوراکی که به نوعی جزو اقلام اصلی سفره خانوارها محسوب میشود مانند، برنج، گوشت، مرغ، لبنیات، میوه و سبزیجات، تاکنون به طورمتوسط بیش از۵۰ درصد نسبت به مشابه سال ۱۳۹۷ افزایش یافته است بطور مثال، قیمت هر کیلو مرغ در تیرماه سال جاری نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۶۵ درصد، برنج ایرانی ۶۷ درصد، روغن مایع ۴۳ درصد، و ماست پاستوریزه ساده۷۰درصد، افزایش یافته است، همچنین براساس آمارهای مرکز داده های وزارت اقتصاد و دارایی جدایی از افزایش نزدیک به۵۰ درصدی تورم مصرفی برای مصرف کننده، و تورم تولیدکننده نیز دراین مدت تا ۳۵ درصد افزایش داده است، این موضوع خود سبب افزایش قیمت های تمام شده برای تولیدکنندگان شده و در نتیجه قیمت مصرفی را برای مصرف کنندگان بیش از پیش بالا برده است، دراین میان اما این افزایش لجام گسیخته تورم که خود سبب بالا رفتن خط فقر شده به هیچ وجه با میزان افزایش درآمد خانوارها هماهنگی و حتی نزدیکی نیزندارد مثلا در این زمینه افزایش حداقل دستمزد کارگران و حقوق پایه در سال ۹۸در حالی تنها۴۰۰ هزارتومان افزایش داشته که میزان افزایش هزینه سبد معیشت خانوارچیزی نزدیک به دومیلیون تومان نسبت به سال گذشته بوده است، همانطور که میدانیم این روزها در اکثر نقاط کشورمردم توانایی خرید روزانه خود ندارند اکثر جوانان بیکار هستند اکثر زیادی از کودکان بدلیل فقر و گرسنگی از تحصیل بازمانده اند و جهت کمک به تامین معاش خود و خانواده کودکی شان را میفروشند به کارهای خیابانی روی آورده اند یا بخشی از آنها نیز به دریافت کمترین دستمزد درکارگاهای کوچک از طرف صاحبان سرمایه به بی رحمانه ترین شکل ممکن استثمار می شوند، یا میتوان به سرنوشت دو نوجوانی بنامهای فرهاد خسروی۱۴ ساله و برادرش آزاد خسروی۱۷که از فقر و گرسنگی در اوج زمستان وحشتناک درارتفاعات کردستان که به کولبری روی آورده بودند گفت، فرهادی که پس از سه روز جستجو پیکر یخ زده با دست های مشت کرده اش یخ زده بود،این روزها فقر باعث شده که مردم حتی به خود درمانی روی آورند به گفته کورش فرزین معاون بیمه و خدمات سلامت سازمان بیمه سلامت مردم به خاطر گرانی ها به خوددرمانی روری آورده اند و آمار مراجعان به خدمات درمانی کشور نسبت به سال گذشته نزدیک به ۳۰ درصد کاهش یافته است، با اشاره به نرخ بالای خدمات گفته هزینه درمان نسبت به درآمد خانوار چشم گیر است مردم برای مشکلات درمانی مثل سرماخوردگی به پزشک مراجعه نمی کنند همه چی گران شده اگر کسی با۷۰۰هزار تومان امورات خود را می گذراند امروز باید آن را صرف خورد و خوراک خود کند حتی برخی پوشاک خود را نمیتوانند تامین کنند، تعداد زیادی ازمردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند که هر روز به تعداد آنان نیز افزوده می شود و ناامیدی از عمل و قولهای داده شده در چهره مردم دیده می شود سیاست های اشتباه دولتی و فاصله طبقاتی که دولت ایران در پیش گرفته است مردم را در فقر و فلاکت گرفتار کرده است، چهل سال است که مردم ایران زیر سایه حاکمیتی سیاه با تمام وجودشان درد و رنج ناشی از فقر را حس می کنند، فقر درایران یکی از پدیده های وحشت آفرینی شده که در کنار سایر پدیده های شوم و سیاه جامعه ایران را به سمت فروپاشی سوق میدهد، به عبارتی چرخه زندگی مردم زیر فشارهای اقتصادی درحال له شدن وازهم گسیختگی کامل است. وضعیت اقتصادی دردناک مردم محصول بالافصل ماهیت عقب مانده و ارتجاعی این رژیم پوسیده می باشد و ماهیت رژیم حاکم در ایران یک ماهیت ضد بشری است یعنی هیچ ارزشی برای انسان و زندگی مردم قائل نیستند به همین دلیل است که نزدیک چهل ساله که اوضاع اقتصادی مردم به این نقطه سیاه رسیده است.امیدواریم که روزی بیاید که این حاکمیت ضدبشری و نادرست درایران پایان یابد و مردم از این همه ظلم و فقر و فلاکت رهایی یابند. آخرین سخنران این گردهمائی ماهانه، جناب آقای ناصر نوروزی بارکوسرایی بودند که علاوه بر مسئولیت جلسه مدیریت بحث آزاد این نشست با محوریت«حق اعتراضم» راهم برعهده داشتند. آقای نوروزی در ابتدای بحث فرمودند: بنده هستم تا نسبت به تحمیل شرایط به جای تسهیل رفاهی با شما سخن بگویم ولی چه تحمیل شرایطی واقعا چه تحمیل شرایطی، بهتر است بگویم تحمیلات اجباری برای ملت است و تسهیلات ازهر نظردرمورد دولتمردان آقازاده ها، خانم زاده ها و وابستگانشان بکارگرفته می شود، 40 نفرازهموطنان ما طی یک سفر کوتاه جان می بازند. اما چندین اتوموبیل آخرین مدل و تعدادی موتور سوار برای ورودیک آقازاده به سالن ورزشی و اسکورت ایشان تدارک دیده می شود، تحمیل شرایط یعنی بارها و بارها مملکت و اقتصاد کشوررا به دورغ « درشرایط جنگی» اعلام نمودن اما بهره مندی و استفاده خود و عزیزانشان از تسهیلات رفاهی کشورهای طراز اول دنیا، تحمیل شرایط یعنی ملتی را در فقر، فحشا، دربدری، سرکوب، حبس، زندان، شکنجه قرارد دادن به جرم حق خواهی وحق طلبی و درمقابل تسهیل رفاهی یعنی. .
سپس ازآقای ناصر نوروزی جهت سخنرانی دعوت بعمل آمد: یک حکومت دیکتاتوربا گرفتن حق اعتراض از مردم باعث عدم ایجاد همدلی و وحدت بین آنان می شود و دولت ایران با این اقدامات تنهایی و انزوای مردم را می طلبد تا خود بتوانند درامنیت خاطر به روند پایمال کردن حقوق مردم ادامه دهند. دولت جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی ایران”هرگونه تجمع و اعتراضات درصورتی که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است” بوسیله آن تمامی تجمعات و تظاهرات مردم را مخل به مبانی اسلام میداند و به سرعت این نوع اعتراضات را سرکوب میکند. با اشاره به اینکه در چند سال اخیربخصوص امسال که دوره های اعتراضات مردمی خیلی نزدیک بهم و کم فاصله است اذعان داشتند که درتظاهرات اگر تمام قشر جامعه ازجمله قشرضعیف، متوسط یا قوی درکنارهم متحد شوند و بدون هیچ ابا و ترسی ازازدست دادن شرایط و منافع زندگی خود، همکاری نمایند میتوانند نتیجه مطلوب تری بگیرند و از قدرت بیشتری جهت بیان حق اعتراض خود برخوردار میشوند. خانم جعفری فرمودند مردمی که در خیابان جهت اعتراض و گرفتن یادبود برای جانباختگان سانحه وارد شده اند چرا باید توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار بگیرند.مردمی که دست خالی بدون سلاح و تنها با سلاح زبانی خود می خواهند حقوق پایمال شده شان را فریاد بزنند و صدای اعتراض خود را به گوش مسئولان دولت برسانند ولی دراین راه دستگیر،زندانی و متاسفانه مجروح و یا کشته میشوند و آقای نوروزی بارکوسرایی نیز دراینمورد افزودند: کمیسیون امنیت ملی مجلس که تصمیم گیرنده نهایی جهت صدور مجوز تجمعات و اعتراضات میباشند از نماینده قوه قضاییه، نماینده نیروی انتظامی و نماینده مجلس تشکیل شده اند درحالی که رای ونظر مردم دراین سیستم هیچ جایگاهی ندارد وبراساس منافع دولت تصمیم گیری میشود. مردم و خانواده های داغداردرحادثه سقوط هواپیما مسافربری بدست دولت توسط موشک با بیان اعتراض و حق خون خواهی عزیزانشان در خیابان ها تجمع و منتظر پاسخی از سوی دولت هستند اما متاسفانه دولت با گاز اشک آور، باتوم و شلیک گلوله ازآنها استقبال میکند. البته دربسیاری اززمان ها با قطع کردن اینترنت، موجب قطع ارتباط مردم با جامعه جهانی میشوند و بدینگونه به سرکوب مردم و ادامه جنایت هایشان میپردازند که این خود نقض حقوق بشراست. آقای تبریزی بیان نمودند که ایران برای رسیدن به آزادی و حقوق شهروندی نیازهست که ساختارسیستم حکومتی درکشورکاملا تغییر کند.مشکل اصلی ساختارحکومتی است وکشورنمیتواند با تکیه به جنبش سبزیا شخص اصلاح طلب یا اصول گرا بتواند ازاین منجلاب نجات پیدا کند. مسئول جلسه ازعزیزانی که با حضورشان موجب دلگرمی به اقوام ایرانی گردیده از افراد زیر نیز سپاسگزاری می نماید: صدیقه جعفری، محمدعلی محمودزاده رحیم آبادی، هاشم رضایی، منوچهر شفائی، محمد ابوطالبی، بهار ابراهیمی، رزا جهانبین، الناز اسدی صفا، حمید تبریزی، علیرضا جهانبین، رویا ملایی، سید فرید هیبت اللهی، طاهره خطی، محسن سیاحی، حمید رضا چناری، مهناز احمدی، وحید حسن زاده ابراهیمی، آزاد بهرامی، محمود حوالات، امیرابطحی
گزارش جلسه سخنرانی کمیته دفاع از حقوق کودک ژانویه۲۰۲۰
لیدا اشجعی اسالمی
جلسه سخنرانی اعضای کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان در تاریخ 24 ژانویه 2020 ساعت ۱۷ به وقت اروپا برگزارگردید.
بخش اول: اقای محمد حسن حسن زاده مهرابادی ؛با گزارش خبری نقض حقوق کودکان در اذر ماه ۹۸ به سخنرانی پرداختند که نمونه هایی از این خبرها چون: کودکان در سیل وزلزله: زلزلهزدگان میانه و سراب فراموش شدند: کانکسهای اجارهای برای زلزلهزدگان، افزایش بودجه برای مصباح یزدی.وکودکان کار: ۲۳ کودک خیابانی در اردبیل شناسایی شد؛ ۱۰درصد کودکان خیابانی دراردبیل غیربومی هستند. ضرورت مقابله نهادهای امنیتی با سرکردگان کودکان کار.ودیگر خبرها مانند: کودک ازاری: ضرورت مقابله نهادهای امنیتی با سرکردگان کودکان کارو بازداشت و محاکمه دو متهم به آزارجنسی دختر۱۴ساله در ورامین و خبرهایی از خشونت علیه کودکان: اسامی 18 دانش آموز جانباخته در آبان ۹۸ که توسط معلمان تهیه شده: امیر رضا عبداللهی ۱۳ ساله – نیکیتا اسفندانی 14 ساله – آرمین قلندری 15 ساله – خالد غَزلاوی 16 ساله – رضا نی سی 16 ساله – سید احمد جعاوله 17 ساله – محمد بریهی 17 ساله – محمد رضا احمدی 17 ساله – آرین رجبی 17 ساله – ساسان عیدی وند17 ساله – امیر حسین دادوند 17 ساله – پژمان قلی پور 18 ساله – پدرام جعفری 18 ساله – جواد بابایی 15 ساله – محمد داستان خواه 15 ساله – مهدی ولی پور 16 ساله – محسن محمد پور 17 ساله – ابراهیم مرادی 18 ساله “که این گزارش خبری نقض حقوق کودکان با اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی و سند ۲۰۳۰مقایسه گردید بخش دوم: اقای رضاویسانیان با موضوع ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر (حق حیات ) و مقایسه ان با قانون اساسی به سخنرانی پرداختند: اعلامیه جهانی بهعنوان معیاری برای ارزشهای اساسی که ازسوی همه اعضای جامعه بینالمللی پذیرفته شده است، برای سنجش رفتار کشورها بهکار میرود و تأثیر عمیقی بر توسعه حقوق بینالملل در حوزه حقوق بشر داشته است.ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی تصریح میکنند که هر انسانی حق حیات دارد. حق حیات جزء حقوقی است که از بدو تولد با انسان زاده میشود و هیچکس حق ندارد آن را از شما سلب نماید.حقوق کودکان: تمام کودکان حق دارند که نیازهای اساسی آنها برآورده شود، که نه تنها شامل نیازهای لازم برای بقا و امنیت که شامل حقوقی است که به آنها امکان دهد تا حد توانایی خود به رشد جسمی و ذهنی رسیده و با توجه به سن و میزان رشد خود به عنوان عضوی از جامعه عمل نمایند و به یک شهروند بزرگسال مسئول و علاقمند به امور جامعه تبدیل شوند.کودکان یکی از بی دفاع ترین و ضعیف ترین افراد جامعه هستند که نیازمند حمایت های قانونی، عرفی و حقوقی هستند.کودکان به دلیل ضعف جسمانی، روحی و عقلانی نمی توانند در برابر خشونت های صورت گرفته علیه شان واکنشی نشان دهند.و از خود مراقبت کنند.در ۴ دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران یکی از بزرگترین کشورهای ناقض حقوق بشر بوده است. حقوق بشر در سراسر ایران، هم به موجب قانون و هم برخلاف قانون و به علت رفتارهای خودسرانه قوه قضاییه، نقض میشود.اساسا حقوق شهروندی بر۳محور حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی بنیان نهاده شده و از ارکان اصلی حقوق بشر محسوب می شود.طبق ماده ۱ کنوانسیون حقوق کودک؛منظور از کودک، به افرادی اطلاق میشوند که زیر سن ۱۸ سال قرار دارند،، «اما طبق قوانین ایران، کودک به فردی گفته میشود که به سن بلوغ نرسیده باشد.بر این اساس و مطابق با تبصره ۱ ذیل ماده ۱۲۰۱۰ قانون مدنی ایران» سن بلوغ در پسر، ۱۵ سال قمری و در دختر ۹ سال قمری است.» سن مزبور، حسب مورد به لحاظ لزوم دخالت یا عدم دخالت کودکی در امور مالی و غیرمالی یا حقوق سیاسی و مدنی وی نیز متغیر خواهد بود.نقض حقوق زنان( حجاب اجباری، قوانین مربوط به حق طلاق،حضانت فرزند و ارث)تبعیض جنسیتی بین زنان و مردان: براساس ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی اگر فرزندی توسط مادرش به قتل برسد، مانند تمام قتل ها به آن رسیدگی می شود و اولیای دم کودک (پدر و جد پدری) می تواند برای قاتل کودک (مادر) تقاضای قصاص، دیه یا گذشت کند. اما اگر فرزندکشی از سوی پدر یا جد پدری انجام شود، طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.آیتالله هاشمزاده هریسی، عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه بیتوجهی به حقوق ملت، ظلم، آلودگی و فساد بهوجود میآورد و عدالت را از بین میبرد، گفت:حدود ۳۷درصد از قانون اساسی زمین مانده و اجرا نمیشود یا نقص دارد. در مورد حمایت از مردم، ۱۴ اصل وجود دارد که همگی آنها به زمین مانده است.درحالی که قانون برای کودکان حقی برای رای دادن، دریافت گواهینامه و رانندگی قائل نیست، اما اجازه تشکیل خانواده و ازدواج برای آنها منعی ندارد و هنوز قانونی برای جلوگیری از ازدواج آنها تصویب نشده است، کودک همسری با حقوق اساسی کودکان متعارض است، چراکه حق کودکی را از آنان سلب میکند و همچنین حق رشد و بقا کودک را در خطر قرار میدهد و حتی ممکن است مانع تحصیل او نیز شود. “اصل ۳ دولت جمهوری اسلامی موظف است همه امکانات خود را برای امور زیر بکار برد. ایجاد محیط مساعد برای رشد-2 آموزش و پرورش رایگان 3-رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه 4- تامین آزادی سیاسی و اجتماعی 5- تامین حقوق همه جانبه و تساوی عموم و غیره…در سال تحصیلی ۹۸- ۹۷ وزارت آموزش و پرورش آمار کل کودکان بازمانده از تحصیل در گروه سنی شش تا ۱۱سال را حدود ۱۴۳ هزار برای سال تحصیلی جدید اعلام کرد.این در حالی است که بازماندگی تحصیل و بیسوادی پیامدهای زیانباری برای زندگی اجتماعی دارد و زمینه بردگی و اسارتهای فردی و اجتماعی را فراهم میکند. فقر، غفلت و ناآگاهی از جمله دلایل بازماندگی از تحصیل و بیسوادی افراد هستند.کودک همسری:محمدمهدی تندگویان، معاون امور جوانان اعلام کرد که بررسیها نشان میدهد در برخی از نقاط کشور که با فقر فرهنگی و اقتصادی روبهرو هستیم، از وام ازدواج برای معامله کودکان زیر پانزده سال استفاده میشود.البته معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده هم به نکته ای بانکی اشاره کرده و وام کودکان را از این منظر مورد نقد قرار داده است. اینکه «کودکان نمیتوانند حساب بانکی داشته باشند و از حساب خود برداشت کنند و مشخص نیست که وام واقعا به دست این زوج میرسد.»این موضوع بیانگر این است که در سال ۱۳۹۷ تعداد ۳۲۴ ازدواج کمتر از ۱۵ سال در پسران و تعداد ۱۳ هزار و ۵۴ ازدواج دختران کمتر از ۱۳ سال و تعداد ۱۳۳ هزار و ۸۶ ازدواج دختران سنین ۱۴ تا ۱۸ سال ثبت شده است. در مجموع ازدواج زیر ۱۸ سال رقمی معادل بیش از ۱۴۰ هزار را به خود اختصاص داده است. و با توجه به مسائل فوق نتیجه این مشکلات ریشه در فقر اقتصادی جامعه که خانواده ها متحمل می شوند. و در نهایت بیشتر کودکان از مسایل کودکی خود رها شده و وارد بازار کار می شوند که این موضوع باعث مشکلاتی برای خودشان و جامعه می شود .شریعت پناه رئیس اداره سلامت کودکان وزارت بهداشت در رابطه با بیماری های کودکان کار گفته بود؛سوء تغذیه و بیماریهای عفونی در کودکان کار روبه گسترش است و باید مراقبت های ویژه ای صورت گیرد.همچنین رضا قدیمی مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران اعلام کرد. طبق تحقیق و مطالعه این سازمان ٩٠ درصد از کودکان کار مورد آزار جنسی قرار گرفتهاند. جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، در گزارشی که در ماه اوت ارائه کرد گفته بود که در یک سال گذشته، آزادی بیان در ایران محدودتر شده، و نقض حقوق بشر ادامه یافته است.جاوید رحمان در عین حال به هفت مورد اعدام افراد زیر سن قانونی اشاره کرد که طبق برخی گزارشها این افراد تحت فشار و زیر شکنجه، به اتهامات “اعتراف” کردهاند. سازمان دیدهبان حقوق بشر روز سه شنبه ۲۴ دی، گزارش سالانه خود از وضعیت حقوق بشر در سراسر جهان را منتشر کرد.طبق این گزارش ها «نهادهای سرکوبگر امنیتی داخلی، به ویژه سازمان اطلاعات سپاه پاسداران» به سرکوب فعالان جامعه مدنی، از جمله از طریق شکنجه و بازداشت، ادامه می دهند.اگرچه فشارهای بینالمللی و قطعنامههای سازمان ملل متحد تأثیرگذارند، ولی نباید فراموش کرد که تغییرات بنیادین حقوق بشر از درون هر جامعهای نشأت میگیرد. مبارزه اجتماعی برای تغییر در قوانین و سیستم سیاسی و ترویج و نهادینه کردن ارزشهای حقوق بشری در جامعه، لازمه چنین تغییرات بنیادینی است. تنها یک جامعه مدنی قوی و آگاهی جمعی درمورد حقوق بشر در بین شهروندان میتواند استقرار پایدار حقوق بشر در جامعه را تضمین کند.
بخش سوم: خانم زهره حق باعلی با موضوع باورهای مذهبی و کودکان مطالب قابل توجه ای را ایراد کردند وچهارمین سخنرانی جلسه اقای حسین مرادی زاده با پیامد زلزله و اثر ان بر روی کودکان موضوع خود را عنوان کردند: تعریف دین و مذهب _2 چرا خرافات به دین و مذهب وارد می شود ؟ -3گروه هدف در تبلیغات مذهبی و اشاعه خرافات چه کسانی هستند و خرافات چه تاثیری براین افراد دارد؟ چطور تبلیغات خرافی مذهبی حقوق انسانی افراد را نقض می کند ؟روز جهانی مذهب: این روزمراسمی است که هرساله در سومین یکشنبه ماه ژانویه با تشکیل کنفرانس های مختلف در برخی از کشور ها با حضور مردمی از ادیان مختلف برگزارمی شود . این روز اولین بار در سال 1950 توسط جامعه بهاییان آمریکا جشن گرفته شد و به رسمیت شناخته شدو هدف آن جلب توجه مردم دنیا به یگانگی و وحدت میان ادیان بود و اینکه بتوان از مذهب در راه وحدت بشر گام برداشت چراکه خداوند مرجع و اساس تمامی ادیان است .تعریف دین: دین در اصطلاح به قانون الهی اتلاق می شود که برای صاحبان عقل و فکر ( بشر) آمده است و دربرگیرنده اصول و فروعی می باشد .تعریف مذهب: مذهب نیز در لغت، معانی مختلفی دارد مثلا به معنای طریقه و روش و یا به معنی رأی و اعتقادی است که بر اساس آن فعلی را انجام می دهند.در واقع دین، مفهومی عام است و مذهب مفهوم خاصی از دین می باشد. مثلا اسلام عام است و شامل همه ی فرقه های اسلامی می شود ولی مذاهب منشعب از دین اسلام علاوه بر اعتقادات مشترک اسلامی، اعتقادات خاصی دارند که دیگر مذاهب ندارند. مانند تفاوت های شیعه و سنی. بر این اساس گاهی یک دین شامل چند مذهب می شود. البته امروزه مذهب ودین مترادف یکدیگر بکار برده می شوند.در زندگی روزمره به غیر از مشغولیت ها، انسان نیازمند ارتباط قلبی یا درونی و یا می توان گفت ماورائی است که با آن بتواند بر چالشهای زندگی غلبه کند. به این نوع ارتباط و باور و مسیرهایی که افراد در یک دین پیش میگیرند، مذهب گفته می شود که اعمال و تشریفات خودش را دارد.بیش از نود درصد مردم دنیا نوعی مذهب دارند. چرا که بعد از ملیت، مهمترین عامل شکل گیری هویّت انسان مذهب است. البته برخی ازمذاهب چیزی جز لیست بایدها و نبایدها نیستند که انسان برای مقرب درگاه خداوند بودن، موظف به پیروی از آنهاست.دو نمونه از این مذاهب اسلام و یهودیت است که اسلام پنج اصل دارد و یهودیت ده ها دستور و سنت دارد که باید نگه داشته شوند. سایر مذاهب هم بیشتر تمرکز بر انجام تشریفات دارند تا اطاعت از یک سری قوانین. مانند بودایی ها و هندو ها و یا مسیحیان کاتولیک. به طور کلی می توان گفت مذهب واقعی نه بر اساس قانون است و نه بر اساس تشریفات بلکه مذهب حقیقی رابطه با خداست.البته نباید این نکته را نادید گرفت که ادیان و مذاهب درطول تاریخ از منتقدان و افرادی که دیدگاه عقلانی به آنها داشته اند جدا و چه بسا از آنان ترسان بوده اند و این تنها منحصر به دین اسلام نمیشود و زندگی گالیله دانشمند معروف، مصداق این موضوع است.با توجه به تعاریف ارائه شده می پردازیم به کشور ایران که گفته می شود حکومت دینی دارد. در حالی که همگان واقف هستند که حکومت دینی، امری ناممکن است چرا که دین دولتی می شود و عملا به ابزار قدرت در دست حکّام تبدیل می شود و برای حکمرانی بر مردم مسلما قوانین و احکام ساختگی به جای قوانین کاربردی در جامعه اجرا میشود که نه تنها اسلامی نیست بلکه بدترین نوع ستم بر مردم و سوء استفاده از باورهای آنان است.این همان جایی است که پای خرافات به دین باز می شود و هر بلایی بر سر مردم به اسم دین می آید به نام حکمت تمام می شود و چون حاکمیت مقدس است، مجالی برای تعقل و نقد باقی نمی ماند و اینگونه، حکومت برای بقای استبداد خود افکار عموم مرد را از مسائل پایه و اساسی دین، به امور بی اهمیت و ساختگی معطوف می کند به طوری که تمام جوانب زندگی افراد را فرا می گیرد.
در حالی که دین فقط بخشی از زندگی انسان است نه همه آن و در باورهای دینی تقدّس مختص ذات خداست و بقیه ی تقدس ها ساختگی است. در واقع خرافات به چیزی گفته می شود که سند و مدرکی نداشته باشد و بدون اینکه ریشه و اصلی داشته باشد افراد به آن معتقد باشند که گاهی یک فرد تصورات ذهنی خود را در جامعه گسترش می دهد و گاهی یک حکومت برای کسب منافع به ترویج خرافات در بین مردم می پردازد و با توجه به اینکه کودکان و نوجوانان نسل جدید و جوان یک جامعه و پرورش دهندگان نسل بعدی جامعه هستند، این گروه را هدف قرار می دهد.نظر به اینکه آموزش و پرورش در تربیت کودکان جامعه نقش کلیدی دارد و آنچه در کودکی آموخته شود در ذهن افراد نقش می بندد و ملکه ی ذهن آنها می شود و مسیر فکری آنها را تعیین می کند می توان به این نتیجه رسید که گروه سنی هدف افکار خرافی همیشه کودکان و نوجوانان هستند و دست و پنجه نرم کردن با خرافات آنان را از مسیر تعقل و پرسش گری دور می کند و به جای استفاده از مذهب به هدف گفتگو با خالق و اتصال به نیروی لایتناهی دقیقا برخلاف جهت هدف مذهب و درست در مسیرهایی قرار می گیرند که در تضاد کامل با یکتاپرستی است و چه بسا موجبات بزهکاری را نیز در آنان افزایش می دهد.مطابق تحقیقات روانشناختی افرادی که اعتماد به نفس پائین دارند، به نیروهای خود اعتماد ندارند، با زندگی واقعی در ارتباط نیستند و احساس می کنند تسلطی بر زندگی نداشته و نمی خواهند مسئولیت تصمیمات خود را برعهده بگیرند، بیشتر به سمت خرافات گرایش دارند و این افراد سعی می کنند برای همه ی امور طبیعی، علل ماوراء الطبیعه پیدا کنند و به مسائلی مانند جادو، فال، سِحر، وِرد و ذکر روی می آورند و چون اطلاعات کافی ندارند در بسیاری از موارد مرز بین مذهب و اینگونه خرافات را نمی توانند از هم تشخیص بدهند. از موارد بسیار خرافات مذهبی در میان ایرانیان می توان به چند مورد اشاره کرد: قمه زنی، قفل یا پارچه سبز بستن به ضریح امامزادگان جهت رفع حوائج، یا ریختن پول و نذورات به داخل ضریح امامزادگان و یا انداختن نامه و عریضه به درون چاه ها، مرده پرستی و تضرع و گریه و زاری برای رسیدن به حوائج دنیوی و اخروی و یا ایجاد تقدس برای افرادی که به هر شکلی در دفاع از کشور جان خود را از دست داده و یا در راه بسط ایدئولوژی حکومت جمهوری اسلامی ایران کوشیده اند. تا جایی که حتی داستان های ساختگی در مدح ایشان بر روی منبرها و سخنرانی ها و مداحی ها گفته می شود.مسلما کودکان و نوجوانان ایرانی که در مرحله شکل گیری شخصیت و تعیین هویت خود در معرض چنین افکاری در جامعه قرار می گیرند و رسانه ها، تریبون ها و آثار مکتوب تماما در خدمت ترویج چنین افکاری به شستشوی مغزی آنها می پردازند، ناخواسته وارد این محلکه می شوند و با این تفکر بزرگ می شوند که تو در مقابل تثدیری نوشته شده قرار داری و همه چیز از قبل برایت تعیین شده و چون دین به معنای تسلیم تام در برابر معبود است باید خاضعانه راضی و قانع باشی و دائما به او القا می شود که باید در تضرع و گریه برای بزرگان دین باشی تا به بهشت بروی زیرا سعادت تو نه در این دنیا که در دنیای دیگری رقم خواهد خورد. از سوی دیگر اجازه ی پرسش گری و تحقیق و جستجو و یافتن چرایی این مطالب به کودک و نوجوان داده نمی شود و پرسش در مورد ماهیت مطالب مذهبی خود، نوعی خط قرمز می باشد و بدین سان ابراز هر نوع عقیده پیرامون آن سرکوب می شود و حتی شک کردن در صدق آنها منجر به هلاکت و جهنم سوزان خواهد بود. پرورش کودکان و نوجوانان با چنین نگرشی، افرادی را می سازد که اعتماد به نفس برای پرسش گری و بیان عقاید خویش ندارند و به راحتی در برابر سرکوب سر فرود می آورند و به دنبال حقیقت وقایع اطراف خود نیستند و به نوعی فرهنگ تسلیم در برابر پدیده های اجتماعی دچارند. این افراد منتظرند که معجزه ای رخ بدهد و بدون هیچ تلاشی و با توسل و تضرع و نذر و آجیل مشکل گشا، مشکلاتشان حل شود. کاملا واضح است که سود این تجارت کثیف، به جیب حاکمانی می رود که دنیای مردم را تباه می کنند تا بهشت را در دنیای دیگر عرضه دارند و این چنین سرمایه های ملی را به یغما ببرند و افراد را از حقوق اولیه شهروندی محروم کنند و به راحتی بر نسلی که خودشان آنها را با این افکار نخ نما به حاشیه کشانده اند، حکومت کنند و به جای نجات جان مردم از هزاران گرفتاری کوچک و بزرگ اجتماعی آنها را به زهد و تقوی و تذهیب نفس تشویق کنند که نتیجه اش می شود افرادی با خواسته های سرکوب شده و خشم های فرو خورده که با هر تلنگری دست به خشونت می زنند و اتفاقا برای انجام هرگونه بزهکاری خودشان را پشت نقاب مذهب پنهان می کنند تا به امیال خود دست یابند. چنانچه شاهدیم که تفکیک جنسیتی و تربیت مذهبی خرافی و افراطی که در ایران صورت می پذیرد هرگز تضمین کننده ی پرورش افراد با ایمان و درست کار نبوده و نیست. کما اینکه اخبارهای مختلفی از بزهکاری و انحراف اخلاقی مذهبیون مطرح جامعه ایران وجود دارد.درصد زیادی از کودکان و نوجوانان ایران زمین به افسردگی دچار هستند و این حاصل به زور خوراندن مذهب به آنان است. تلویزیون را که روشن می کنند تمامی کانال ها به جنگ و خونریزی و انتقام و روضه و گریه و سخنرانی های مذهبی می پردازد و گاهی سریالی اگر از تلویزیون پخش می شود محتوایش حزن و اندوه و فقر و بیچارگی است. گویی شادی و تفریح بر کودکان و نوجوانان و این نسل حرام است. این همان اتفاقی است که برای کودکان و نوجوانان دهه شصت افتاد.با ورود اینترنت آگاهی نسل جدید نسبت به قبل افزایش یافته و دید بهتری نسبت به مسائل اطراف خود به ویژه نگرش های مذهبی ساختگی و خرافی دارد. اما کنکاش در مسائل دینی با سانسور، فیلترینگ و یا حتی عدم چاپ و عرضه ی کتاب های نوشته شده با این مضمون مواجه می شود و کودکان و نوجوانان پرسش گر و کم اطلاع با تعمیم این موضوع به اصل مذهب به این نتیجه گیری می رسند که کلا مذهب خرافه است. بنابراین کاملا از دین گریزان می شوند و عده ی دیگری که در خانواده های مذهبی بزرگ می شوند و یا خودشان گرایشات مذهبی قوی تری دارند، تبدیل به افراد مذهبی دُگم و متعصبی می شوند که فرهنگ گفتگو را نمی شناسند و می خواهند مذهب را به زور به دیگران بخورانند. بدین سان جامعه دچار دو دسته گی می شود و نمونه ی آن وقایع آبان ماه 1398 است که عده ای برای مطالبات اجتماعی خود به اعتصاب و تظاهرات پرداختند و سرکوب شدند و جزو اشرار و کفار و خارج شدگان از دین و دیانت و معاندان جمهوری اسلامی ایران معرفی شدند و عده ای دیگر که تمام تریبون های تبلیغات مذهبی در دستشان است از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران مردم واقعی و دین داران خطاب شدند و به خیابان ها آمدند و گروه دیگر را محکوم کردند.در صورتی که بنا به ماده دو اعلامیه جهانی حقوق بشر، همه ی افراد فارغ از مذهب، نژاد و عقایدشان باید از حقوق و آزادی های یکسانی بره مند باشند و طبق ماده هجده اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کس حق دارد از آزادی فکر و مذهب و یا حتی تغییر مذهب برخوردار باشد. این در حالی است که دراصل سیزده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از مذاهب دیگر مانند زرتشتی، کلیمی و مسیحی یاد شده است که می توانند آزادانه به امور دینی خود بپردازند ولی در عمل مشاهده می کنیم نه تنها حقوق این اقلیت های مذهبی در حمهوری اسلامی ایران نقض می شود بلکه میان خود مسلمانانِ شیعه نیز دو دستگی ایجاد شده است و اینگونه موجب آشفتگی اجتماعی و هرج و مرج کنونی ایران شده است و کودکان و نوجوانان ایران زمین را از حق داشتن دنیایی زیبا و آزاد مطابق با ماده ی 28 اعلامیه جهانی حقوق بشر و حق امنیت اجتماعی مطابق با ماده بیست و دو اعلامیه جهانی حقوق بشر و صدها حقوق مادی و معنوی دیگر محروم ساخته است و در نهایت حاکمان مذهبی به اهداف شوم خود می رسند و به قول معروف تفرقه می اندازند و حکومت می کنند و از آب گل آلود ماهی می گیرند و به سودجویی و ثروت اندوزی می پردازند و با دور کردن افکار کودکان و نوجوانان از راه درست تفکر، مانع توسعه جامعه از لحاظ علمی و اقتصادی می شوند و پتانسیل کاری جوانان را به انفعال و پوچی کشانده و روحیه ی تلاش و تحقیق را تضعیف می کنند و برای موجه جلوه دادن چهره خود هر روز هیزم بیشتری به آتش خرافات مذهبی و تبلیغات پیرامون آن می ریزند تا شاید مردمی را که دنیایشان و کودکی و نوجوانی و بهترین روزهای عمرشان را تباه کرده اند، به گفته خودشان به بهشت برین رهنمون شوند.
بخش چهارم: خانم سمانه محبی به چرایی صدور اطلاعیه 1200 کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان با موضوع نوجوانان و جوانانند که قربانیان دسیسه و قدرت طلبی میشوند پرداختند.
سالانه هزاران زلزله توسط دستگاههای لرزه نگار ثبت می شوند. برخی آنقدر ضعیف هستند که فقط به وسیله دستگاه ثبت می شوند و برخی موجب خسارتهای جانی و مالی فراوان می شوند. کشور ایران بخاطر موقعیت خاص جغرافیایی از مناطق زلزله خیز جهان به شمار می آید. لذا پرداختن به مسائلی که در کاهش خسارات ناشی از زلزله می تواند ثمر بخش باشد، از ضروریات است. عوامل آسیب زا پس از وقوع زلزله دو دسته اند. اثرات اولیه زلزله مثل از دست دادن عزیزان، صدمات جسمی و خرابی ساختمانها. و اثرات ثانویه زلزله شامل 1_عوامل تنش زای روانی فیزیکی مانند: ناله و شیون مردم، صداهای ترسناک. 2_عوامل خبری تنش زا مانند: چه بر سر خانواده ام آمده؟ و ترس از اینکه چه خواهد شد. 3_عوامل اجتماعی تنش زا که بازماندگان ناگهان پی می برند خانه و مدرسه و دوستان خود را از دست داده اند. 4_عوامل هیجانی تنش زا مانند: اضطراب و ترس از صدمه دیدن دوباره خود و اطرافیان. مشاهدات و تحقیقات نشان داده اند که پس از وقوع زلزله معمولا افسردگی و بدنبال آن خودکشی بازماندگان زلزله را تهدید می کند. بنابراین علاوه بر حمایتهای مادی، افراد بازمانده از زلزله به شدت نیاز به حمایتهای روانی دارند. در این میان بیشترین آسیب های روانی متوجه کودکان است. در مواقع بحران ضروری است اقداماتی که انجام می شود به صورت پایدار و موثر باشد. و با حرکتهای اصولی و دقیق استفاده از توانایی ها و تخصص ها می توان به روند عادی شدن زندگی کودکان سرعت بخشید. در این زمینه می توان از نتایج تحقیقات و تجربیات قبلی استفاده کرد. و با افراد و گروه هایی که تجربه حضور و کار در مناطق زلزله زده را داشته اند مشورت کرد. 《 چرا کودکان نیازمند مراقبتهای ویژه اند. آسیب هایی که در شرایط بحران مانند: جنگ، سیل، زلزله، و طوفان بر کودکان وارد می شود به مراتب سنگین تر و دردناک تر است. اگر بپذیریم که کودکان بیش از سایرین آسیب پذیرترند و به تناسب سن میزان رشد و نیازهای روحی شان به توجه ویژه نیاز دارند و نیز به دلیل وابستگی روانی، عاطفی و مادی به والدین در شرایط عادی نیاز به مراقبت بیشتری دارند. به همان نسبت در شرایط بحرانی نیز نیازمند توجه ویژه هستند. به همین دلیل استفاده از روشها و برنامه های ویژه و شیوه هایی برای کودکان به گونه ای که بتوانند از رشد سالمی برخوردار شوند ضروریست. در پی وقوع زلزله بحرانهای روحی، روانی، عاطفی و جسمی ناشی از ضایعه فقدان غالب کودکان را تهدید می کند. و چنانچه به موقع مورد توجه قرار نگیرند، چه بسا هرگز نتوانند هرگز به زندگی عادی باز گردند. اقداماتی که انجام می گیرد باید تا خروج کامل کودک آسیب دیده از مرحله بحران و آمادگی پذیرش شرایط موجود و ورود به زندگی عادی ادامه یابد. عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان نسبت به آثار و عوارض زلزله بر وضعیت روحی و روانی کودکان هشدار داد و گفت: اگر مداخلات روانی بموقع و صحیح صورت نگیرد کودک دچار نوعی استرس مزمن می شود که تا بزرگسالی و حتی تا پایان عمر نیز همراه او خواهد بود. دکترفاطمه اشرفی در گفت و گو با ایسنا با بیان اینکه کودکان از آسیب پذیر ترین اقشار در زمان زلزله هستند افزود: به همین دلیل اگر مداخلات روانکاوی به سرعت و البته به شکل مستمر بر روی آنان انجام نشود ممکن است تاثیرات بدی روی آینده و رفتار این افراد برجای بگذارد به عنوان مثال در زمین لرزه کرمانشاه شاهد این بودیم که کودکان در عرض چند ثانیه تمام زندگی و دارایی خود را از دست دادند و حتی برخی از آنها علاوه بر خانه پدر و مادر خود را هم از دست دادند. وی با بیان هضم کردن چنین رویدادی برای کودک کار دشواری است اظهار کرد: حدود 48 ساعت بعد از زمین لرزه کرمانشاه در مناطق زلزله زده حاظر شدیم و شاهد بودیم که اکثر بچه ها شوکه بودند. وقتی با آنها گفت و گو کردیم متوجه شدیم که آنها حتی از صدای زلزله هم وحشت داشته اند. دکتر اشرفی تصریح کرد: وقتی یک نفر پدر و مادر خود را از دست می دهد حداقل خانه و سرپناهی دارد و کسانی هم هستند که او را دلداری بدهند اما در زلزله کرمانشاه این کودکان نه خانه ای داشتند ونه کسی بود که به آنها به طور ویژه رسیدگی کند. چرا که همه درگیر تبعات زلزله بودن. در این شرایط اگر پدر و مادر هم زنده باشند باز هم فضا آنقدر سنگین است که تاثیر بدی روی کودک می گذارد همین امر هم سبب آسیب پذیری بیشتر کودکان زلزله زده می شود. عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان با بیان اینکه متاسفانه در کشور ما برای بحرانهای روانی آمادگی وجود ندارد توضیح داد: ما تیم های روانشناسی ثابت نداریم و در مسائل روانی نمی توان با 1هفته یا 10 روز مشکلات را حل و فصل کرد.باید افراد به ویژه کودکان به شکل مداوم تحت درمان قرار بگیرند و حداقل لازم است حمایتهای روانی از کودکان 1 سال تداوم داشته باشد تا این افراد بتوانند به زندگی عادی خود باز گردند. دکتر اشرفی اضافه کرد: البته به موازات حمایتهای روانی باید اقدامات فیزیکی نیز در مناطق زلزله زده انجام شود. مثلا خانه های این افراد سریعتر ساخته شود. امکانات اولیه مانند سرویس بهداشتی، حمام و…….. فراهم شود و این دو به موازات هم رشد کنند. وی درباره تبعات عدم توجه به شرایط روحی و روانی کودکان زلزله زده نیز اظهار کرد: اگر مداخله به موقع و صحیح صورت نگیرد کودک دچار نوعی استرس مزمن میشود که تا بزرگسالی و حتی تا پایان عمر نیز همراه او خواهد بود این فرد به همه چیز بی اعتماد شده و در این شرایط نمی تواند وارد جامعه شده و نقش بپذیرد. برخی از این افراد گوشه گیر و منزوی می شوند و برخی دیگر هم به سمت بزهکاری حرکت می کنند. عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان شرایط کودکان در کرمانشاه را در مقایسه به شرایط کودکان در زلزله ورزقان نامناسب تر توصیف کرد و گفت: متاسفانه کودکان در منطقه کرمانشاه اگر چه مستقیما جنگ را ندیدند اما آثار و تبعات و حتی عوارض حملات شیمیایی را در زندگی خود دیده اند. و استرس های قبلی نیز همراه آنان و خانواده شان بوده است. همین امر شرایط را برایشان سخت تر میکند. از طرفی دیگر سطح اقتصادی ساکنان مناطق زلزله زده کرمانشاه نیز در مقایسه با ساکنان آذربایجان شرقی پایین تر است. و همین امر در افزایش اضطرابها موثر است. وی اقداماتی مانند: بازی درمانی و گروه درمانی را برای کودکان مناسب توصیف کرد و گفت: حتما باید سازمانها و نهادهای مسئول برای حمایت روانی وارد شده و وزارت بهداشت و بهزیستی و …… در مورد این موضوعات مداخله کنند. چرا که تنها نمی توان از کمکهای نیروهای داوطلب استفاده کرد و این افراد نمی توانند 1 سال از زمان خود را صرف اقدام داوطلبانه کنند.
بخش پنجم: بحث ازاد جلسه با موضوع خشونت علیه کودکان همکاران در بحث شرکت کردند:
اقای حسین مرادی زاده گفتند که خشونت علیه کودکان به عوامل مختلفی بستگی دارد مانند جنگ فقدان امنیت اجتماعیی و سیل و زلزله و اموزش را زمینه اصلی برای رفع این مشکل اساسی اجتماعیی بیان داشتند.و خانم حق با علی در مورد اینکه ایا حوادث طبیعی مانند سیل و زلزله میتواند منجر به خشونت علیه کودکان بشود از تجریبات خودشان که به عنوان نیروی داوطلب به منطقه بم اعزام شده بودند مطالبی را عنوان کردند که سو مدیریت در هنگام بلایای طبیعی را نشان میداد و محرومیت و فقرراعامل خشونت علیه کودکان دانستند.و خانم رضایی هم مشارکت کننده دیگر این بحث بودند که بد اموزی در کتاب های اموزشی مانند شهادت طلبی و قدرت طلبی و جنگ طلبی و یا تبلیغ این موارد در صدا و سیما و گفتن مرگ بر امریکا و با اینکه سیاست ربطی به کودکان ندارد ولی کودکان را با این مسایل درگیر میکنندوانطوری که اموزش و پرورش در پیش گرفته در واقع استفاده از کودکان برای سرباز گیری و اینگونه روش های غیر انسانی است و اقای درتومی هم به موارد دیگری از نوع خشونت علیه کودکان صحبت کردند و اینکه اعدام ها وشکنجه افراد درملاعام که میتواند خشونت را در ذهن کودکان را عادی جلوه داده و آن را ترویج کندوخانم اشجعی به موارد دیگر چون افزایش حاشیه نشینی که فقر و عقب ماندگی را در جامعه تولید میکند اشاره داشتند و جلسه به این ترتیب به پایان رسید.
روز جهانی مهاجران
هادی درتومی
روز جهانی مهاجران یک رویداد سالانه است که هر ساله در ۱۸ دسامبر از سال 1990 میلادی بوجود آمده و برگزار میشود که این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است.
مهاجرت چیست؟مهاجرت عبارت است از جابهجایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکنندهای مانند فقر، بیماری، مسائل سیاسی، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت میکنند. دلیل دوم میتواند شرایط و عوامل مساعد جذبکنندهٔ مقصد مهاجرت مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر، مسکن بهتر و آزادیهای سیاسی بهتر باشد. مهاجرت به سه گونه تقسییم میشود که شامل مهاجرت خارجی، پناهندگی و مهاجرت داخلی میشود.
مهاجرت خارجی: مهاجرت خارجی بین کشورها صورت میگیرد و مهاجران از کشوری به کشور دیگر مهاجرت میکنند. برخی مهاجرتهای خارجی با هدف دستیابی به منابع طبیعی و ثروت و یا دستمزد و رفاه بیشتر انجام میپذیرد که به آن مهاجرت اختیاری گفته میشود. در این گونه مهاجرتها کشور مبدا دچار مشکلات اقتصادی است. بهعنوان نمونه مهاجرت اروپاییان به آمریکا، استرالیا، کانادا و آفریقا در قرن نوزدهم یک مهاجرت اختیاری است. مهاجرت کارگران ترکیه به آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم و مهاجرت مردم اتریش، مجارستان و یوگسلاوی به آلمان پس از سال ۱۹۸۹ نیز مهاجرتهای اختیاری هستند.
پناهندگی: پناهندگی نوعی از مهاجرت خارجی است که عوامل دافعه در مبدا؛ مردم را مجبور به نقل مکان میکند. بهعنوان نمونه، تشکیل دولت اسراییل زمینه ساز پناهندگی بسیاری از فلسطینیها به اردن، مصر، سوریه و لبنان شد. حمله شوروی به افغانستان و جنگهای داخلی در آن کشور، باعث پناهندگی افغانها به ایران و پاکستان گردید. خشکسالی، قحطی و جنگهای داخلی باعث پناهندگی سکنه اتیوپی به کشورهای مجاور شد. مهاجرت داخلی: مهاجرت داخلی، جابهجایی بین نواحی داخلی یک کشور است. این گونه از مهاجرت به دو بخش زیر تقسیم میشود:
مهاجرت روزانه: حرکت روزانه مردم از حومهها و شهرکهای اطراف به داخل شهرهای بزرگ برای رفتن به محل کار یا استفاده از خدمات داخل شهرها مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت روزانه گفته میشود. دراین نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازمیگردند.
مهاجرت فصلی: حرکت کوچنشینان و جابهجایی کارگران از شهرها به روستاها در فصل میوهچینی، نوع دیگری از مهاجرت داخلی است. تئوریهای سنتی مهاجرت بین موارد «عوامل رانده شدن» و عوامل جذب و کشش «تفاوت و تمایز قائل میشوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول به تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از کشور مبدا باعث میشود. این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری، تفاوت عقیده، نبود آزادی بیان، برخوردارنبودن از حقوق ذاتی یا همان حقوق بشر معمولا دلائل مهاجرت میباشد. عوامل راندن غیر اقتصادی شامل تعقیب (مسائل مذهبی یا موارد از این قبیل)، گاهی سوء استفاده، زورگویی و ارعاب، تصفیه نژادی و حتی قتلعام بخاطر افراطگرایی و رادیکالیسم و در خطر بودن افراد غیر نظامی در حین جنگ، حرکتهای سیاسی که بهطور سنتی هجوم پناهندگان برای فرار از دیکتاتوریسم میباشند.
موانع مهاجرت: موانع مهاجرت فقط مسائل قانونی نیستند بلکه موارد طبیعی هم خیلی نیرومند هستند. مهاجران هنگام ترک کشورشان باید خیلی چیزهای مورد علاقه را از قبیل: خانواده، دوستان، شبکه حمایتی و فرهنگ خود راهم ترک گویند. آنها همچنین باید داراییهای خود را به مقدار زیاد به پول نقد تبدیل کنند که خرج مسافرت و مهاجرت خود را تامین کنند. وقتی که آنها به کشور جدید میرسند با خیلی چیزهای غیرمطمئن و پیش بینی نشده مانند پیدا کردن کار، محلی برای زندگی کردن، قوانین جدید، الگوهای فرهنگی جدید، زبان جدید یا مسائل مربوط به لهجه زبانی، احتمالاً فاشیسم و نژادگرایی و سایر رفتارهای مخالف خود و خانواده خود مواجه میشوند. طبق ماده ی 13 و 14 اعلامیه جهانی حقوق بشر که به شرح زیر میباشد. ﻣﺎده ﺳﯿﺰدﻫﻢ: ﻫﺮﮐﺲ ﺣﻖ دارد ﮐﻪ درداﺧﻞ ﻫﺮ ﮐﺸﻮری آزاداﻧﻪ ﻋﺒﻮر و ﻣﺮور ﮐﻨﺪ و ﻣﺤﻞ اﻗﺎﻣﺖ ﺧﻮد را اﻧﺘﺨﺎب ﻧﻤﺎﯾﺪ. ﻫﺮﮐﺲ ﺣﻖ دارد ﻫﺮ ﮐﺸﻮری و ازﺟﻤﻠﻪ ﮐﺸﻮر ﺧﻮد را ﺗﺮک ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﻮر ﺧﻮد ﺑﺎزﮔﺮدد. ﻣﺎده ﭼﻬﺎردﻫم: ﻫﺮﮐﺲ ﺣﻖ دارد درﺑﺮاﺑﺮ ﺗﻌﻘﯿﺐ، ﺷﮑﻨﺠﻪ و آزار، ﭘﻨﺎﻫﻨﺪه ﮔﯽ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﺪ و درﮐﺸﻮرﻫﺎی دﯾﮕﺮ ﭘﻨﺎه اﺧﺘﯿﺎرﻧﻤﺎﯾﺪ. درﻣﻮردی ﮐﻪ ﺗﻌﻘﯿﺐ واﻗﻌﺎً ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﻪ ﺟﺮم ﻋﻤﻮﻣﯽ و ﻏﯿﺮﺳﯿﺎﺳﯽ ﯾﺎ رﻓﺘﺎرﻫﺎﯾﯽ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ اﺻﻮل ﻣﻘﺎﺻﺪ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻤﯿﺘﻮان ازاﯾﻦ ﺣﻖ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﻮد. هر فردی میتواند در هر کشوری که میخواهد درخواست پناهندگی بدهد و از حق و حقوق خود میبایست برخوردار باشد. نگاهی به بحث مهاجرت در ایران بعد از پیروزی جمهوری اسلامی بیندازیم. با انقلاب ایران ابعاد گوناگون مهاجرت درایران (تعداد، تعلقات طبقاتی، دلایل مهاجرت، گروههای سنی و غیره) با تغییرات عمیق روبرو شد. تنها بین ۱۹۸۰ و ۱۹۸۵ میلادی دهها هزار ایرانی در کشورهای غربی درخواست پناهندگی کردند. مهاجرت ایرانیان به غرب را در این زمان میتوان به دورههای مختلف تقسیم کرد. دوره نخست از تابستان ۱۹۷۸ شروع شد و تا زمستان ۱۹۷۹ ادامه یافت. اکثر افرادی که در این دوره ایران را ترک کردند به نوعی با رژیم پهلوی درارتباط نزدیک قرار داشتند (وزرا، مقامات عالیرتبه دولتی، نزدیکان خانواده پهلوی و غیره). این افراد غالبا به همراه خانوادههای خود به آمریکا، فرانسه، آلمان و انگلستان نقل مکان یافتند. کمی پس از این دوره (۱۹۸۲) گروهی از روشنفکران که در گذشته جزء مخالفان حکومت شاه محسوب میشدند، با شکلگیری حکومت اسلامی ایران را ترک کردند و اغلب راهی آمریکا، کانادا و فرانسه شدند. در این دوره بهویژه این پاریس بود که به مرکز مخالفین نظام تازهتاسیس جمهوری اسلامی تبدیل شد. در این دوره ما شاهد موج مهمی از مهاجرت در میان پیروان سایر ادیان از جمله (یهودیان، ارمنیان و آسوریها) نیز هستیم که اکثرا به آمریکا (بهویژه کالیفرنیا) رفتند. با شروع جنگ میان ایران و عراق، خصوصیات مهاجر ایرانی تغییراتی چشمگیر پیدا کرد. از اواسط دهه هشتاد تعداد بسیاری از جوانان که به طبقه متوسط و نسبتا مرفه و شهرنشین تعلق داشتند، به دلایل اجتماعی و سیاسی ایران را به مقصد آمریکا و اروپا (بهویژه سوئد، دانمارک، نروژ و سپس آلمان، فرانسه و انگلستان) ترک کردند. با این که با پایان جنگ ایران و عراق، رشد اقتصادی در ایران با یکی از بهترین دورههای خود پس از انقلاب روبهرو بود، مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور همچنان ادامه داشت. البته با پایان جنگ تعداد مهاجران ایرانی چند سالی کاهش یافت. با این حال از اواخر دهه ۹۰ نرخ مهاجرت رشد صعودی یافته است. بر اساس آمار منتشر شده توسط وزارت کشور ترکیه، تعداد ایرانیان غیرقانونی در خاک ترکیه که توسط پلیس دستگیر شدهاند از ۲۱۲۸ نفر در سال ۱۹۹۵ به ۱۷۲۸۰ نفر درسال ۲۰۰۰ افزایش یافته است. بسیاری از این ایرانیان به قصد درخواست پناهندگی در اروپا ترک وطن کردهاند. در سال ۲۰۰۵، مقامات دولتی در ایران اعلام کردند که هر ساله میان ۱۵۰ هزار الی۱۸۰ هزار متخصص و تحصیلکرده ایران را ترک میکنند (۵۰۰ نفر در روز).
تجربه ی شخصی بنده به عنوان یک مهاجر در کشور دانمارک: بنده یک ایرانی هستم و بنا به دلایلی 4 سال پیش از کشورم ایران خارج شدم و دست از هرچیزی که داشتم و نداشتم کشیدم و از کشور خودم خارج شدم و به جرات میتوانم بگم مهاجرت یکی از سخت ترین کارها هست که یک فرد میتونه انجام بده. برای آخرین بار با دوستان و آشنایان خداحافظی کردم و و به صورت قاچاقی از کشور خارج شدم و ده کشور رو طی 29 روز گذروندم تا به دانمارک رسیدم. به همت جمهوری اسلامی ایران در 4 دهه ی حکومتیش توی ایران کسی آزادی بیان ندارد، آزادی عقیده ندارد، حق اعتراض به کسی داده نمیشود. طبق تحقیق بنده و تماس های مکرر بنده با وزارت خارجه ی دانمارک موفق شدم که آمار دقیق مهاجرین ایرانی از سال 2014 تا سال 2018 را بدست بیاورم و متاسفانه آمار سال 2019 را به دلیل این که تا کنون جمع بندی نکرده اند نتونستم بدست بیاورم اما آماری که در دست هست بسیار دقیق و صحیح هست. فراموش نشود که این فقط تعداد مهاجرین در کشور دانمارک هست که فقط 5 میلیون نفر جمعیت دارد. تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2014، 1099 نفر، تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2015، 1061 نفر، تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2016، 926 نفر، تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2017، 1349 نفر، تعداد مهاجرین ایرانی در سال 2018، 772 نفر. امیدوار هستم که روزی فرا برسد که هیج فردی مجبور به ترک کشور خود نشود و همگان به حقوق اولیه ی خود برسند و زندگی مملو از امنیت و شادی و آرامش داشته باشند.
گلتابها
هاشم رضایی
بی عدالتی، حتی اگر تنها در مورد یک فرد اِعمال شود، بی عدالتی است و باید با تمام توان در برابر آن ایستادگی کرد تا هم از سرایت آن به دیگر افراد جامعه پیش گیری شود و هم نفس بی عدالتی از بین برود. اگرچه ختنه ی زنان و دختران در کشور عزیزمان ایران تنها در بخش های محروم، دور افتاده و روستاییِ غرب و جنوب کشور رخ می دهد، اما این موضوع به هیچ وجه نمی تواند سکوت حاکم در مورد این موضوع را در بین حقوق دانان، فعالین اجتماعی و دانشگاهیان کشور توجیه کند. حتی اگر یک دختر یا یک زن ایرانی در سال، بدون رضایت خویش قربانی این عمل شود باید در کنار آن قربانی ایستاد و داد سخن بر آورد. حال آنکه این رسم کهنه همچنان در مقیاسی نگران کننده در برخی از مناطق کشور اجرا می شود و قربانیان آن در هر سال نه یک نفر بلکه دهها نفر می باشند. این رسم بَدَوی در برخی از کشورهای آفریقایی و عربی آنچنان رواج دارد که در سال ۲۰۰۳ میلادی برای مقابله با این سنت غیر منطقی، ۶ فوریه برابر با ۱۷ بهمن از طرف بسیاری از نهادهای معتبر بین المللی و مدافع حقوق بشر به عنوان (روز جهانی عدم هر گونه مدارا با مثله کردن زنان و دختران) نام گرفت و پس از مدتی به عنوان (روز جهانی مبارزه با ختنه ی زنان و دختران)مشهور گردید. برخی از فعالین حقوق بشری و نهاد های مدنی پیشگام در مبارزه با ختنه ی زنان در آفریقا نیز به عنوان انتخاب شده برای ششم فوریه اعتراض کرده و می گویند برای مبارزه با یک رسم ریشه دار فرهنگی در یک منطقه نباید از واژگانی استفاده شود که احساس توهین به فرهنگ وسنت ها را در بین ساکنین آن منظقه ایجاد نماید، و برای اثبات نظریه خود استدلال می کنند که: واژگانی همچون« قطع عضو» یا «مثله کردن»، خود بخود نوعی مقاومت را در بین مردم متعصب مناطق ختنه خیز آفریقـا ایجاد میکند و امکان دارد زمان پذیرش حذف این رسم غیرمنطقی راطولانی ترسازد. شرم از سخن گفتن و تابو بودنِ بیانِ مسائل مربوط به امور جنسی در بین جوامع شرقی میتواند دلیلی باشد بر اقدام بسیار دیر هنگام این انتخاب از جانب نهاد های بین المللی، از آنجا که سابقه ی برخی از روز های جهانی به چندین دهه ی قبل باز می گردد، سابقه کوتاه مدت ( 16 ساله ) روز جهانی مبارزه با ختنه زنان و دخترکان معصوم، نشان می دهد که سخن گفتن و تصمیم گیری در اینمورد تا چه میزان حساس و بحث انگیز بوده است. از دلایل عمده ی ناشناخته ماندن ختنه ی زنان برای بسیاری از افراد این است که رواج این پدیده در جهان بسیار کمتر از رواج ختنه ی مردان است، ناگفته نماند که در سالهای اخیر با منتشر شدن نتایج بدست آمده از تحقیقات پزشکی انجام شده در این خصوص که بر میزان ضرر و زیان این عمل در مورد زندگی زناشوئی و آینده زنان تاکید دارد، از طرفداران و حامیان این سُنت غلط کاسته شده است، در ختنه زنان، بخشی یا تمامی کلیتوریس بریده میشود تا آنها از لذت جنسی محروم بمانند و وسوسه نشوند. بسیاری از دختران ختنه شده تمام عمر از عوارض جسمی و روانی ختنه رنج میبرند. اگر چه ختنه دختران در کشور آلمان، امری غیرقانونی است و حتی از سال ۲۰۱۵، ناقصسازی اندام جنسی دختران در خارج از آلمان نیز جرمانگاری شده است اما در اکتبر سال ( 2019) خانم شارلوت وایل سخنگوی سازمان “تر د فم”، اعلام نمود که هم اینک۷۰ هزار زن ختنه شده درآلمان زندگی میکنند و ۱۷ هزار و ۷۰۰ دختر زیر سن قانونی نیز در معرض چنین خطری قرار دارند که بگفتۀ وی علیرغم اینکه زنان اندونزیایی بزرگترین گروه آسیب دیده در این حوزه را تشکیل میدهند اما کمتر از سایر گروه ها در موردشان صحبت میشود. در ژانویه 2015 هانس سیگوریونسون، پزشک متخصص در بیمارستان کارولینسکا سوئد از روشی استفاده مرد که می تواند تا حد زیادی آسیب های وارد شده به قسمت حساس آلت تناسلی زنان ختنه شده را ترمیم کند گفته می شود که اولین عمل جراحی توسط این پزشک سوئدی باموفقیت انجام شده است و درحال حاضر سه زن ختنه شده ی دیگر نیز در نوبت عمل با این روش هستند. در کشور ایران نیز ختنه زنان عملی است بر اساس سنت های فرهنگی، عرفی که با توجیهات مذهبی و دینی ادغام شده و در ایران امروز و در قرن 21 همچنان در مناطق کردنشین آذربایجان غربی، بخشهایی از اورامانات، کردستان، بعضی از مناطق کرمانشاه و با درصد بالایی در هرمزگان و جزایر قشم، بندر آفتاب، بندرچارک، هرمز و میناب انجام میشود. بخش دوم اسمشو بذارین مثلا دیدار یا اسمی با همین مفهموم و به ملاقاتم می نشنید. در آستانه ۴۰ سالگی اما با اندکی سهم از لذایذ جنسی و هرآنچه که در ابتدای خلقتش داشته است، نامش را می پرسم و با پاسخش خاموش می شوم: چه فرق میکند، خنثی، بی تفاوت، بی احساس، آینده و زندگی ام دیگران رقم زدند، مادرم، خاله ها، همسایه ها، و . . . چه تفاووت دارد چه صدایم میکنید؟ سالهاست یاد گرفته ام خنثی باشم، ولی هستم، نامم را شما بنویسید، اما بنویسید که هستم، گلتاب با فروتنی می گوید بنویسید گلتابم ساکن شهرستانی در استان فارس، بنویسید، اما بنویسید، میخواهم مردم بدانند که در مناطقی ازفارس، خوزستان، کردستان، آذربایجان، بندرها، سیستان و بلوچستان هنوزهم اتفاقاتی اینگونه میافتد، تا بدانند و و به فکر باشند. هفده سالم بود که مادرم با خالههایم مرا به خانه زنی بردند که در یک زیرزمین دختران و زنان را ختنه میکرد، از حرفهای عمه و خاله و سایر زنان شنیده بودم که دختر باید ختنه شود و الان فهمیدهام که به تصمیم مادر و جسم دختر هم بستگی دارد، دختر خاله من هم در دوازده سالگی ختنه شده بود. ما دخترها هرگز در این رابطه حرفی نمیزدیم. نباید می زدیم، خیلی زشت بود اگر از آلت تناسلی و مسائلی که میگفتند زن و شوهری است حرفی بزنیم. میدانستم که او هم ختنه شده است، دختر عمویم، ولی شوهر کرده بود و دختر نباید با زن شوهردار هم کلام شود هرچند همسال باشد، فامیل باشد یا دوست. پانزده ساله بودیم که در بیمارستان برایم گفت دکتر و پرستارها می گویند این مرضهایی که هر دقیقه میگیرم از ختنه هست. مادرش و زنهای دیگرساکتش کردند: خجالت بکش، حرف نزن.. اینطوری دهان امثال او بسته میشد تا نفهمم بمانیم. ما دخترهای روستایی به زور شوهر داده میشویم بهخصوص اگر مثل من ترشیده هم شده باشیم.، در17سالگی ترشیده بودم.. هنوز خاطرۀ تلخ خالههایم و مادرم که مرا خواباندند و دست و پاهایم را بستند با من است. تقلاهایم را با کتک خاموش کردند. بعد زنی که ختنه میکرد و صدائی که با فریاد مانعی بر «کولیبازی هایم » می شد. در آشپزخانه بیمارستان کار میکنم و میدانم که افراد با لباس سفید، در نظر گروهی خانم و آقای دکتر می شوند و بگمانم او نیز خانم دکتر شده بود. البته پیر بود و بعدها فهمیدم خانم دکترمان مادر وعمههایم را هم ختنه کرده است. این یک رسم است که عنوان قربانی و ظلم را نمی پذیرد. مثل ختنه پسرهاست. با این تفاوت که در زنان به نابودی اصل موضوع می رسیم، من صاف شدهام. از همان موقع تا به حال با هزارنوع مرض زنانه، قارچ رحم، عفونت ادراری، عفونت دهانه رحم، با میل جنسی از نوع بد که روان مایل است اما اندیشۀ فقر اندام جنسیتی، خوشحالت نمی کند حتی توضیح ان نیز رنج آور است، چون شرح دادنی نیست، شاید بهتر باشد که بگویم میل جنسی ما دردسری است برایشان، میگویند دختر نباید احساس تمایل داشته باشد تا خراب نشود. از شوهرهم توقعی نداشته باشد. دو خواهر دیگرم نیز در نه سالگی و پنج سالگی به تیغ سپرده شدند. خالههایم نظر دادند: نگذار مثل این پیر شوند، زورت نمی رسد. رهایش می کنم و تنهایش می گذارم با همه رنجها و غم هایش، با خاطرۀ تلخ ترشیدگی اش در 17 سالگی و با اندیشه خنثی و بیهوده زیستنش تا پایان عمر. با نظری کوتاه در لابلای قوانین بین المللی و آرمان برقراری و اجرای ان در میهن مان خود را به دست آرامشی ایده آل بسپاریم برای فردا و فرداهائی که 17 سالگی را ترشیده ندانند و لذت بردن از زندگی را ننگ نخوانند: بند نخست از ماده ۵ کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان: دولت های عضو این اقدامات را به عمل خواهند آورد: تغییر الگو های رفتاری، اجتماعی و فرهنگی مردان و زنان به منظور دستیابی به برانداختن تعصبات، عادات و دیگر روش های عَملی که بر طرز تفکر پست نگری یا برتر بینی یک جنس نسبت به جنس دیگر یا نقش کلیشه ای زنان و مردان مبتنی است. بند نخست از ماده ی ۱۲ کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان: دولت های عضو باید بمنظور محو تبعیض علیه زنان در زمینۀ مراقبت های بهداشتی این اقدامات را به عمل آورند و براساس تساوی بین زن و مرد دسترسی به خدمات بهداشتی از جمله خدمات بهداشتی مربوط به تنظیم خانواده را تضمین نمایند. بند نخست ماده ی ۱۴ کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان: دولت های عضو مشکلات خاص زنان روستایی را مد نظر قرار داده و همۀ اقدامات مقتضی را انجام خواهند داد تا مفاد کنوانسیون حاضر در مورد زنان مناطق روستائی اجرا شود. با وجود اینکه از ۱۹۳کشور جهان تاکنون ۱۸۵ کشور به این کنوانسیون ملحق شده اند اما جمهوری اسلامی ایران از پیوستن بدان خود داری می کند اما با توجه به استقبال گسترده ی جهانی این کنوانسـیون به یک عرف بین المللی و جهانی تبدیل گردیده و عرف بین المللی یکی از منابع حقوق بین الملل است که شاید بتوان چنین استنباط کرد که همۀ کشور های جهان، اعم از عضو و یا غیر عضو ملزم به رعایت مفاد این کنوانسیون می باشند. ماده ی ۵ منشور جهانی حقوق بشرنیز می گوید: هیچکس را نباید تحت شکنجه یا رفتارو یا کیفری ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیر آمیز قرار داد. که ختنه ی زنان و دخترکان خردسـال، خواه اجباری و یا غیر از ان رفتاری است خشن و عملکردی است غیر انسانی و تحقیر آمیز که در تضاد مستقیم با ماده ۵ اعلامیه یاد شده است. یادمان باشد که مفاد این اعلامیه به عرف بین المللی تبدیل شده است، رعایت این مفاد برای همه ی کشورها الزامی است و کشور ایران نیز جزو امضا کنندگان آنست. با تاسف از اینکه نام ایران با انواع موارد نقض حقوق انسانی در هم آمیخته است و دولتمردانی که به هیچ یک از تعهدات، موازین و قوانین بین المللی که حافظ جان، مال، حیثیت و ابروی ایران و ایرانی باشند پای بیند نیستند.
از بازداشت فعالان مدنی خواستار برکناری علی خامنه ای تا استیضاح دونالد ترامپ
حمیدرضا تقی پور
استیضاح “دونالد ترامپ”، رئیس جمهوری آمریکا نشانی از وجود دموکراسی، برابری و حق پرسشگری در آمریکاست اما در ایران این حق در مقابل “علی خامنه ای” برای هیچ کسی محفوظ نیست. این روزها رسانه های حکومتی در جمهوری اسلامی ساز و بوق استیضاح دونالد ترامپ را بعنوان یک نقطه ضعف برای کشور آمریکا و بعنوان یک حربه و یا امتیازی مثبت برای خود می دانند که این در نوع خود نشان دهنده عدم وجود درک و شعور سیاسی در میان حاکمان جمهوری اسلامی و رسانه های داخلی ایران است. مفهوم استیضاح یا پرسشگری یعنی سازوکاری برای صحبت، نقد و انتقاد در سیستم سیاسی یک کشور که بین ۲ قوه مقننه و مجریه شکل می گیرد. این نکته را نباید فراموش کنیم یکی از اصولی که در حقوق بشر می توان از آن بعنوان یک ابزار بسیار مفید و قوی یاد کرد برخورداری یک جامعه از حق دموکراسی خواهی است. در “ماده ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر”، بر حق “دموکراسی” خواهی تاکید شده و عنوان می کند که “هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید”. اما در قسمت سوم از “ماده ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر” آمده است؛ “اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است. این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری، صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید”. حال در این مقاله به تفسیر مقایسه ای خواهم داشت بر حق دموکراسی خواهی و برابری در کشور ایران با وجد حکومت جمهوری اسلامی در قیاس با وضعیت دموکراسی خواهی در کشور آمریکا و با جود دو حزب دموکرات و جمهوری خواه.. آیا یک شهروند در ایران می تواند “علی خامنه ای” را استیضاح کند؟ آیا افراد و یا یکی از طیفهای سیاسی می توانند از “علی خامنه ای” بخاطر بحرانهای گسترده و دیپلماسی رنگ پریده حکومت جمهوری اسلامی وی را مورد پرسش و انتقاد قرار دهند؟ همانطور که همگی می دانند در ایران و پس از انقلاب ۱۳۵۷ نقش رهبر بسیار مهم و حساس و تعیین کننده بوده و هست و با گذشت زمان و تا به امروز که ۴۰ سال از عمر حکومت جمهوری اسلامی گذشته نقش “علی خامنه ای” که پس از مرگ “روح الله خمینی” بعنوان رهبر ایران انتخاب شد در واقع ادامه دهنده تفکرات و نگرشهای روح الله خمینی بوده و هست. هیچ نمی تواند به علی خامنه ای انتقاد کند، اگر شهروندان ایران در غالب گروه و یا یک مجموعه در صدد پرسشگری از وی بر بیایند با احکامی از قبیل “توهین به رهبری” و یا “تبلیغ علیه نظام” مورد سرکوب و بازداشت و محاکمه قرار می گیرند. وجود سمت رهبری در ایران تبدیل به مقامی شده که از آن با عنوان خدای روی زمین یاد می شود و هر چه “علی خامنه ای” بگوید حتی اگر مخالف آن در مجلس به تصویب هم رسیده باشد تغییر می کنند و در راستای خواست و گفته های وی تنظیم می شود و چنانچه مخالفتی با آن بشود همانطور که در پاراگراف قبلی گفتم راهی بجز سرکوب و حبس و اتهام شکنجه پیش روی فرد و یا گروه معترض نیست. حاکمان جمهوری اسلامی ادعا می کنند در ایران آزادی بیان هست اما حقیقت امر چیز دیگری را در تضاد با گفته های آنها نشان می دهد که نمونه بارز آن در تجمعات اعتراضی اخیر که از تاریخ ۲۴ آبان ماه ۱۳۹۸ در اعتراض به افزایش قیمت بنزین شکل گرفت و از نوع برخورد ارگانهای امنیتی برای سرکوب شهروندان نشان داد در ایران و با وجود حکومت جمهوری اسلامی آزادی بیان فقط برای “علی خامنه ای” و هر چه او بگوید قابل اجرا و تائید شده است. در مثالی برای شما خوانندگان گرامی بازداشت شدگان بیانیه ۱۴ فعال مدنی که در تابستان ۱۳۹۸ پس از تنظیم این بیانیه که در آن خواستار استعفای علی خامنه ای شده بودند همگان دیدند که چگونه با آنان بر خورد شد. “هاشم خواستار”، “محمد نوری زاد”، “عبدالرسول مرتضوی”، “محمد حسین سپهری”، “فاطمه سپهری”، پنج تن از فعالان مدنی و امضا کنندگان بیانیه استعفای “علی خامنه ای”، رهبر جمهوری اسلامی، پس از انتشار این بیانیه به بهانه برگزاری تجمع اعتراضی در مشهد بازداشت شدند و پس از گذشت ۴ ماه بلاتکلیفی در بازداشت از بابت اتهامات “اهانت به مقدسات اسلام”، ” نشر اکاذیب از طریق تلفن همراه و کامپیوتر”، “توهین به روح الله خمینی”، “فعالیت تبلیغی به نفع گروهها مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران”، “تاسیس و اداره کانال به قصد برهم زدن امنیت کشور”، “عضویت در گروههای مخالف نظام”، “اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق تجمع در خیابان ساجدی”، “تشویش اذهان عمومی” و “نشر اکاذیب” از سوی شعبه ۹۰۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۹ مشهد مورد تفهیم اتهام و پرونده سازی قرار گرفتند. “زرتشت احمدی راغب”، از دیگر امضا کنندگان بیانیه استعفای علی خامنه ای تا به امروز ۴۱ روز را در اعتصاب غذا و در اندرزگاه ۱ سالن قرنطینه زندان اوین بطور بلاتکلیف بسر می برد و در سایه پرونده سازی وزارت اطلاعات این فعال مدنی بعنوان یکی از میلیونها شهروند ایران در حکومتی که ادعای آزادی بیان دارد در کنار ۵ فعال مدنی دیگر بازداشت شده در مشهد که جملگی امضا کنندگان بیانیه استعفای “علی خامنه ای بودند مورد بازداشت، پرونده سازی و تفهیم اتهامات واحی قرار گرفتند. اما در کشور آمریکا دونالد ترامپ بعنوان رئیس جمهور و نفر اول در این کشور باید در طرح استیضاحی که از سوی نمایندگان کنگره آمریکا تائید شده پاسخگوی سوال منتقدان خود باشد و به راحتی همگان دیدند که در عین آزادی بیان و عقیده افرادی که نظری مخالف وی داشتند و منتقد وی هستند خواستار پاسخگویی “دونالد ترامپ” شدند. نه کسی برای کشاندن ترامپ برای استیضاح بازداشت شد و نه کسی مورد سرکوب و تهدید قرار گرفت که این مصداقی بارز و نشان دهنده دموکراسی و شفافیت در سیستم حکومتی و سیاست کشور آمریکاست. دونالد ترامپ بعنوان رئیس جمهور در آمریکا و علی خامنه ای بعنوان رهبر در جمهوری اسلامی در ایران، کسی نمی تواند خواستار پاسخگویی از خامنه ای باشد و اگر کسی چنین کند بلایی که بر “هاشم خواستار”، “محمد نوری زاد”، “عبدالرسول مرتضوی”، “محمد حسین سپهری”، “فاطمه سپهری” و “زرتشت احمدی راغب” آمد بر سر آن فرد و یا حزب سیاسی داخلی ایران که خواستار استیضاح و پاسخگویی رهبر ایران شده خواهد آمد و با بازداشت و تفهیم ۹ اتهام روانه حسبی طولانی مدت خواهد شد و البته صدور حکم حبس در خوشبینانه ترین حالت است چرا که اگر فرد و یا افرادی بر خواسته خود در ایران برای پرسشگری و نقد و “علی خامنه ای” تاکید کند چه بسا روانه قبرستان هم بشود. همگان در حال مشاهده هستند که دونالد ترامپ باید در جلسه استیضاح حاضر شود و پاسخگوی منتقدان خود باشد و این عمل ترامپ نشان دموکراسی در سیستم سیاسی ایالات متحده آمریکا است. چرا که نه کسی بازداشت می شود و نه کسی سرکوب بلکه رئیس جمهور آمریکا پاسخگوی منتقدان است نه سرکوب کننده آنها. پرسشگری حق هر شهروند در هر جامعه ای است ولی در ایران حاکمان سرکوبگر با سفسطه گری و پنهان کاری و مغالطه وانمود وجود دموکراسی و آزادی بیان در ایران را می کنند اما حقیقت آن چیزی است که بر سر امضا کنندگان بیانیه ۱۴ فعال مدنی که خواستار استعفای “علی خامنه ای شده بودند است.
نقد و بررسی چالش های قانونی جمعیتهای دینی در ایران
سام جباری کرمانی
حقیقت حاکم در دنیای امروز، خشونتی است که علیه اعتقادات مذهبی افراد اتفاق میافتد که در حالت اول، افراد سطح جامعه هستند که پیروان مذاهب دیگر را قبول ندارند درهر جا و فرصتی به مخالفت با آنها میپردازند. نمونه این مخالفت ها را حتی در جوامع غربی هم میتوان مشاهده کرد. دومین مورد زمانیست که حکومت و قوانین برخی کشورها باعث ترویج خشونت علیه دیگر ادیان می شود که در دسته دوم بخاطر داشتن قدرت اجرایی بیشتر از دسته اول برای پیروان ادیان مختلف مزاحمت ایجاد میکنند که از جمله این رژیم ها که همیشه مورد انتقاد بوده، حکومت اسلامی در ایران است که به دلیل قدمت چندین هزار ساله تاریخ بشری، پیروان ادیان مختلفی در آن زندگی می کنند. به شکلیکه در مکتوبات به جا مانده از کوروش کبیر نیز به وجود ادیان مختلف و آزادی پیروان آنها اشاره شده است که از جمله قدیمیترین ادیان مانند زرتشتیان و بعدها یهودیان بسیاری بودند که در ایران و در کنار یکدیگر زندگی میکردند. اما بعدازآمدن اسلام به ایران، جنگ بین مذاهب و قدرت حاکمه شدت گرفت که به انتخاب مذهب شیعه توسط شاه اسماعیل صفوی ختم گردید موضوعی که تا به حال تعیین کنندهی مذهب بسیاری از ایرانیان بوده است. درحالی که انتخاب مذهب توسط این پادشاه، در جهت سیاست ابقاء حکومت خود بر ایران بوده تا اینکه بهعنوان یک موضوع اعتقادی بوده باشد. با به وجود آمدن انقلاب در ایران به دلیل اینکه رهبر آن فردی مذهبی بود، پسوند «اسلامی» به سرعت با حکومت همراه شد و از آن زمان تا به حال حکومت ایران همواره بهعنوان حکومتی اسلامی در میان تمامی کشورها شناخته شد. در حکومت اسلامی در ابتدا فقط ادیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی به عنوان اقلیت های دینی به جز اسلام رسمیت داشتند و بهائیان از همان ابتدا با مشکل مواجه شدند این در حالی بود که در همان زمان تعداد ایرانیانی که آشکارا با هویت بهائی در جامعه زندگی میکردند کم نبودند. این در حالی بود که به مرور زمان آنها حتی از رفتن به دانشگاه و داشتن شغلهای دولتی هم محروم شدند و این موضوع تا جایی ادامه پیدا کردکه وزیرآموزش و پرورش ایران اعلام کرد اگر دانش آموزان به صراحت از بهائی بودن خود نیز صحبت کنند، از حضور در محیط درس و مدرسه هم محروم خواهند شد. رژیم ایران از همان ابتدا تاکید کردکه باوری به پیامبر بهائیان ندارد. همچنین با وجود قانون اساسی پیروان ادیان دیگرهم درایران هرگزاز حمایت واقعی برخوردار نشدند. و در همان سالهای ابتدائی پس از انقلاب اسلامی، تعداد زیادی از یهودیان از ترس روبرو شدن با تندروهای اسلام گرا با خارج کردن سرمایه و نیروی انسانی ازاولین گروههای اقلیتی بودند که ایران را برای همیشه ترک کردند و به همین ترتیب با توجه به فشارهایی که دولت ایران بر سایر ادیان وارد کرده بود دیگر اقلیتهای مذهبی هم به مرور راه مهاجرت را بر بودن در ایران ترجیح دادند. تا جایی که گروههایی برای مهاجرت اقلیتهای ارمنی و مسیحیان به خارج از کشور شکل گرفت و مسأله تحت فشار بودن آنها در ایران به طور مداوم در کنفرانسهای بینالمللی مورد توجه قرار گرفت. در این سالها دایره اعتقادات مذهبی در ایران بسیار محدودتر از قبل و برخورد با آنها نیز شدیدتر شده است. این در حالی است که اگر حکومت ایران به این روند ادامه دهد علاوه بر اینکه تعداد مخالفانش زیادتر می شوند روزی هم فرا می رسدکه اقلیتهای دینی با وجود تمام رانده شدگان از محور مرکزی حکومت اکثریت بشوند و باقی ماندگان در اقلیت دینی جای بگیرند. سی و هشت سال پس از پیروزی انقلاب در ایران بیشتر نمایندگان زرتشتی، کلیمی، ارمنی، آشوری و کلدانی در مجلس درباره تبعیض های قانونی و تبلیغات منفی علیه این ادیان و پیروان ایرانی آنها و همچنین تصویرغلطی که از آنها و دینشان وجود داشت اعتراضات خود را بیان کردند. چالش های قانونی: از جمله چالش هایی که شهروندان زرتشتی، کلیمی و ارمنی و همچنین مسلمانان غیر شیعه در ایران با آن مواجه هستند عدم امکان داوطلب شدن آنها برای پست ریاست جمهوری می باشد که بر اساس قانون اساسی حاکم در ایران یکی از شرایط اصلی برای داوطلبان اعتقاد به مذهب رسمی کشور یعنی شیعه بودن می باشد. همچنین براساس قوانین حاکم در ایران تبعیض ها و محدودیت هایی در زمینه تحصیل، استخدام، ارث، شهادت در دادگاه، دیه و قصاص علیه اقلیت های دینی وجود دارد.
در هفتم مهر سال 66 در مجلس قانون متدین بودن به دین اسلام برای استخدام در ارتش تصویب و توسط شورای نگهبان تأیید گردید واین قانون در حالی تصویب شد که اقلیت های دینی همچون سایر شهروندان ایرانی باید خدمت سربازی را سپری می کردند. به مرور زمان قانون منع استخدام اقلیت های دینی با اینکه خلاف قانون اساسی بود در سایر ادارات دولتی رواج پیداکرد و حتی اجازه نمیدادن کسانی که در حال حاضر مشغول به کار هستند ارتقا پیداکنند و در پست های مدیریتی مشغول به کارباشند.
این در حالیست که تابه حال هیچ کدام از اعضای جامعه اقلیت های دینی در طی ۳۸ سال گذشته در ایران عضو کابینه دولت نبوده و حتی به سطح وزیر، معاون وزیر یا مدیر ارشد هم نرسیده است و به طور کلی دارای 5 نماینده در مجلس شورای اسلامی می باشند. باتوجه به قوانین حاکم در ایران جامعه زرتشتیان که تعداد آنها نیز کم نمی باشد به دلیل بیکاری جوانان و نبود امکان مالی مناسب برای خانواده ها به مهاجرت به کشورهای دیگر روی آوردند. از چالش برانگیزترین قانون های حاکم در ایران ماده ۸۸۱ مکرر قانون مدنی درباره اقلیت های دینی است که این ماده به مسئله ارث برمیگردد و می گوید: ” کافر از مسلم ارث نمی برد و اگر در بین ورثه متوفای کافر مسلم باشد وراث کافر ارث نمی برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند. ” که در دادگاههای ایران کلیه اقلیت های دینی مشمول این ماده هستند و در موضوع ارث جزو “کفار” به حساب می آیند.
از دیگرتبعیض های اقلیت های دینی در ایران می توان به مجازات مجرمین اشاره کرد که در قانون مجازات اسلامی مجازات قاتل اگر مقتول مسلمان باشد حکم قصاص می باشد ولی اگرمقتول از اقلیت های دینی (غیرمسلمان) باشد مجازات قاتل دیه است که حتی در موضوع دیه هم به دلیل عدم برابری دیه مسلمانان و غیرمسلمانان تبعیض وجود داشت که در مجلس ششم تغییر کرد. این مجلس علیرغم مخالفت شورای نگهبان با اصرارخود بر مصوبه برابری دیه مسلمان و غیر مسلمان توانست این قانون را تغییر دهد. از دیگر تفاوت های قانونی علیه اقلیت های دینی در ایران موضوع شهادت در دادگاه است که طبق این قانون شهادت غیر مسلمانان علیه مسلمانان قابل قبول نمی باشد. تصرف موقوفه های اقلیت های دینی در ایران و حتی تخریب مدارس آنها وبی توجهی مسولان یکی دیگر از مشکلات شهروندان غیرمسلمان ایرانی است که بعد از پیروزی انقلاب تا سالها اقلیت های دینی از داشتن مدارس هم محروم بودند که با اعتراضات مکرر نمایندگان آنها در مجلس مدارس شروع به کارکردند اما این در حالی بود که پس از بازگشایی علیرغم اعتراض های اقلیت های دینی، مدیریت آنها به افراد مسلمان سپرده شدکه این مسئله ای است که پس از گذشت سالها همچنان به طور کامل حل نشده و برخی مدارس اقلیت های دینی با مدیرانی مسلمان اداره می شوند.
با توجه به مشکلات و تبعیض هایی که تعدادی از آنها دراین مقاله بیان شد در حال حاضر یکی از مهم ترین چالش های اقلیت های دینی پدیده مهاجرت می باشد که اکثر ایرانیان غیر مسلمان بخاطر مشکلات متعددی که در ایران دارند تصمیم مهاجرت به دیگر کشورها گرفته اند تا بتوانند بدون هیچ تبعیض و مشکلی مانند سایر افراد جامعه به راحتی زندگی کنند.
هفدهم دیماه یادآور سریعترین رشد حقوق زنان در ایران
فائزه رضایی
هفدهم دیماه یادآور سریعترین رشد حقوق زنان در ایران، نزدیک به نیم قرن قبل از انقلاب اسلامی است.
در مقایسه، میتواند یادآور سقوط آزاد حقوق زنان در مکتب خمینی هم باشد که در آن، تجاوز به دختر ۹ ساله را ازدواج مینامند. امروز مبارزه برای احقاق حقوق از-دست-رفته زنان، مرئیترین بخش جنبش مردم ایران برای مساوات و آزادی است، به طوریکه روز آزادی حجاب در فضای عمومی، روشنترین علامت پایان عمر جمهوری اسلامی خواهد بود. در چنین روزی است که تاریخ ایران از حرکت چهل سال پیش در جهت قرون ظلمت به مسیر طبیعی پیشرفت باز میگردد.
اما احتضار قبل از مرگ میتواند خطرناکترین مرحله عمر جمهوری اسلامی باشد. اتفاقی نیست که دهها عملیات نظامی و شبهنظامی رژیم و ایادیاش علیه منافع غرب و همپیمانان آن در منطقه، قبل از آنکه پاسخی از آمریکا دریافت کند، با اعتراضات روزافزون مردم علیه فقر و ظلم و فساد مقارن شده بود. چرا که ایجاد فضای عاشورایی، آخرین راه گریز برای رژیمی است که خوب میداند هیچ راه حلی برای مشکلات طاقتفرسای مردم ندارد. رژیمی که حتی در صدور انقلاب و کسب مقبولیت در خارج از مرزهای خود نیز شکست خورده است.
قیام مردم عراق و لبنان علیه نایبان جمهوری اسلامی، عمارت صادرکنندگان انقلاب اسلامی را حتی قبل از مرگ معمار آن خراب کرده بود. پیش از مردم عراق و لبنان، این مردم ایران بودند که با فریادهای “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” و “سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن”، توجیه رژیم برای جنگهای نیابتی را رد کرده بودند.
آنها میدانستند که تراشیدن دشمنانی که بدون جنگهای نیابتی دلیلی برای دشمنی با ایران ندارند، استراتژی دفاع از ایران نیست. همزمان، توجیه جنگهای نیابتی برای دفاع از ایران، مردم کشورهای منطقه را به این پرسش واداشت که چرا هزینه چنین جنگهایی با خون فرزندان و خراب شدن شهرهای آنها پرداخت میشود؟
چرا پول و اسلحه ایران آنهایی را در کشورشان به قدرت میرساند که منتخب آزاد آنها نیستند؟
در نهایت، جنگهای نیابتی نه تنها ابرقدرت جهان و قدرت منطقهای همپیمانش را علیه ایران تحریک کرد، بلکه مردم کشورهایی که سابقا دوست رژیم بودند و در را برای نایبان آن باز کرده بودند نیز دست به چنان شورشی زدند که جمهوری اسلامی برای سرکوب و کشتار وحشیانه آنها نیرو فرستاد و نفرت آنها به خود را افزون کرد. در این میان اما بخش دیگر کار ابزاری نیست؛ بلکه انسانی و روحی-روانی است. اراده ملی، برخاسته از این حس است که تنها نایستادهایم. آن چهارده نفر دانا و شجاع، آن چهارده شیرزن، آن کولبر کردی که دارد فنا میشود، آن کودک بلوچ که از فرط استیصال، گرسنه و بی دفتر و کتاب به مدرسه میرود، و همه مردم محروم ایران، همه با هم ایستادهایم.
داغ دل گوهرعشقی، شهناز اکملی، و ناهید شیرپیشه که اجازه پیدا نکرد در چلهی پویایش -که با شقاوت کشتند- بر مزارش گریه کند، اما برای تشییع خودیها دهها هزار غریبه را با اتوبوس میآورند، داغ دل ما هم است. عمیقا حس کنیم با گوهر و شهناز و ناهید ایستادهایم.
روزی که این شیرزنان و فعالان حقوق زنان پیروز شوند همه ما از کابوس این دوران سیاه بر میخیزیم و کوکب سعادت را میبینیم که به آسمان ایران بازگشته است.
امنیت
محمد حسن حسن زاده مهرآبادی
امنیت فقط به این نیست که طالبان در کشور ما بمبگذاری نمی کند. که داعش سرت را نمی بُرَد. که نصف شب بمب و موشک بر شهر و خانه ات نمی بارد. اینها یعنی جنگ نیست !عدم امنیت یعنی تا صبح به ماشینت سر بزنی تا به سرقت نرود. عدم امنیت یعنی وقتی شب نیستی یک نفر از اهل خانواده در خانه بخوابد تا دزد نیاید. عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به بانک مطمئن تری ببری تا مبادا ورشکسته شود.
عدم امنیت یعنی به مسافرت نروی از ترس اینکه پس اندازت تمام نشود.
عدم امنیت یعنی نرخ ارز امروزت با فردا تفاوت کند.
عدم امنیت یعنی نرخ طلا و سکه و تورم این هفته با هفته ی بعد مشخص نباشد. عدم امنیت یعنی از ترس مخارج زندگی خودت و حداقل یک نفر دیگر ازدواج نکنی و جوانیت بگذرد.
عدم امنیت یعنی اول پائیز و یا شروع سال تحصیلی استرس مدرسه و دانشگاه بگیری. عدم امنیت یعنی برای دیده شدن و پیشرفت، بسیجی، چادری و ولایت مدار باشی.
عدم امنیت یعنی چه مراسم شادی و چه مراسم غم برای مخارجش اندوهگین شوی. عدم امنیت یعنی ورزشکار تیم ملی دعا کند که به قرعه ی یک اسرائیلی نخورد.
عدم امنیت یعنی خوشحالی و شادی عمومی مردم کشور معطوف به نتایج خوب ورزشی باشد. عدم امنیت یعنی کارگران، حقوق بگیران دولت و کارمندان مسافرکشی کنند. عدم امنیت یعنی معلم از ترس توبیخ و اخراج به شاگردانش آگاهیهای عمومی ندهد. عدم امنیت یعنی هنرمندان نگران مجوز کاری خود باشند.
عدم امنیت یعنی هر حکمی از دادگاهِ عدالت، قابل خرید باشد. عدم امنیت یعنی مردم از ترس گرانتر شدن کالاها بیشتر بخرند. عدم امنیت یعنی بازنشسته از ترس بیکاری و حقوق ناچیز سکته کند. عدم امنیت یعنی می ترسی عشق بورزی، محبت کنی، گلی را ببویی و حتی با طبیعت در آشتی باشی مبادا دیوانه خطابت کنند. عدم امنیت یعنی خودت به بی عدالتی اعتراض نکنی و فرزندت را هم از ترس کشته شدن از اعتراض منع کنی. و عدم امنیت یعنی جامعه و مردمِ کشورت دچار رکودِ فکری، پوچی و ناامیدی باشند. به راستی تعریف یا معرفی واژه ی “امنیت” در صلاحیت جمهوری اسلامی است ؟
ایران کشوری که به زَعمِ دنیا متمدن، مهد علم و دانش و همچنین ثروتمند است، خاک، آب و هوا، معادن و منابع دارد، در هر زمینه ای دارای نیروهای با استعدادی است. .اما حکومت جمهوری اسلامی، دانستن “حقوق ابتدایی یک انسان” را از مردمش دریغ می کند، تعریف درستی از حقوق نوزادان و کودکان ندارد، هیچ زنی و بچه ای در امان نیست، زنان حق برابری با مردان را ندارند، اقوام و اقلیت ها همیشه در معرض تبعیض قرار دارند، فشارهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی کاسه صبر مردم را لبریز کرده است، معلم انگیزه ای برای ایفای رسالت خود ندارد، پدران خجالت زده ی خانواده ی خویش اند، بیماران از خرج بیمارستان و درمان درهراسند، کهنسالان و پیران تنها و تنهاتر می شوند، جامعه ای که درصد بیشتری از مردمش زیر خط فقر گذران “زنده بودن” می کنند واحساس پوچی و نا امیدی درصد بیشماری از جوانان و دانشجویان را در برگرفته است، چطور می تواند فقر اقتصادی، فقر اجتماعی، فقر ادبی و فرهنگیِ مردم خود را جبران کند ؟
چطور می تواند حتی به فکر محیط زیست خود باشد و از حیوانات و گیاهان بومی خود محافظت کند ؟
در نهایت جمهوری اسلامی ایران چگونه می تواند مدعی برقراری امنیتو رفاه مردم کشورِ خود در هر زمینه ای باشد ؟؟؟
عملکرد جنایت های جمهوری اسلامی به بهانه ۲۲ بهمن
فرشید افشار
یکصدو هفتاد و شش (۱۷۶) نفر در یکی از بی سابقه ترین جنایات حکومت جمهوری اسلامی هدف حمله موشک های به عمد سپاه پاسداران قرارگرفتند. ایدئولوژی کهنه و استبداد برون آمده از آن، جان جوانانی را گرفت که اکنون می توانستند زندگی کنند .شاد باشند و لبخند بزنند. تفکر آخوندی که جز احکام شرعی بول و غائط و احوط و طهارت با سنگ و کلوخ نمی فهمد مغزهایی را نشانه گرفت که میتوانستند جهان را به جای بهتری تبدیل کنند. این تنها نمونه ای از جنایت آخوندی در چهار دهه است جنایاتی که در کردستان، جنگ هشت ساله و صدها هزار کشته.. اعدام های دهەی شصت، قتل عام ۶۷، قتل های زنجیره ای. کشتار ماهشهر و کرمانشاه، کشتار ۸۸، کشتار۹۶، قتل عام ابان۹۸، اعدام زندانیان سیاسی. ترور رهبران اپوزیسیون در خارج از کشور، جنایات در بلوچستان و اهواز، جنایت علیە کارگران، جنایت علیە اقلیت ها،به عزا نشاندن مادران، بە خون غلطاندن معترضان، ترور قطب دراویش گنابادی. این رژیم مرتکب شده است نسل کشی شقاوت باری ست که تاریخ، به نام هولناکترین جنایات علیه بشریت در قرن بیست و یکم آنرا خواهد نوشت. مجموعه اقدامات نظام جمهوری اسلامی یا نیروهای نیابتی و مورد حمایتش درجهت حفظ و تقویت نظام. انتقامگیری از مخالفین یا کمک به متحدین خود، که از بدو انقلاب ۱۳۵۷ تا کنون در جریان است موجب آسیب به حقوق اساسی بشریت شده است. محاکم قضایی بین المللی میبایست این رژیم را نه تنها برای انجام این جنایتها که جنایت های فرا مرزی اش مانند، همکاری با رژیم بشار اسد و سرکوب و کشتار مردم بی دفاع و بی گناه سوریه و بی خانمان کردن مردم معترض به حکومت بشار اسد.جنگافروزی در جنگ داخلی یمن تجهیز شیعیان در کشورهای منطقه و تجهیز مخالفان موجودیت اسرائیل وتشکیل حزبالله دخالت درامور افغانستان و همکاری با القاعده و طالبان. پرورش تروریسم وایجاد تشکیلاتی به نام حشدالشعبی، زینبیون. فاطمیون وغیره برای سرکوب داخلی و خارجی. اهداف برنامه های هستهای و موشکی و مواردی از این قبیل، توسط سپاه جنایتکار پاسداران که بازوی سیاسی–نظامی رژیم خامنه ای ست تحت پیگرد و تحریم های بین المللی قرار دهد. حقوق بشر باید اجازه این را داشته باشد که حقیقت کنونی اعتراضات درجریان مردم ایران را نظارت کرده و گزارش بدهند. نباید شاهد کشتار دوباره ی معترضان بی دفاع و یا قطع اینترنت باشیم. جهان نظاره گر این اتفاقات است.سردمداران این رژیم باید بخاطر جنایت علیه بشریت در برابرعدالت قرار گیرند. سکوت و بی عملی در برابر جنایت های جمهوری اسلامی، هم نقض کنوانسیونها و قوانین و استانداردهای بین المللی است و هم مشوق رژیم در ادامه این جنایات علیه مردم ایران و گسترش آن در منطقه است.به امید پیروزی ملت مظلوم ایران
پرنده نابغه شعری از سعید بیابانکی
محمد علی محمودزاده رحیم ابادی
پرندهها همه در باد، تار و مار شدند
نگاهها همه از اشک، جویبار شدند
مرا ببخش اگر واژههای معصوم خبررسان خبرهای ناگوار شدند
مرا ببخش اگر روزنامهها امروز
گریستند و غریبانه سوگوار شدند
کسی مرا برساند به آخرین پرواز
رسیدهها همه رفتند و ماندگار شدند
رسیده و نرسیده هزار واژۀ تلخ
برای مرثیهای آتشین، قطار شدند. . .
بیا بنفشه بکاریم دستهدسته کبود
برای باغچههایی که بیبهار شدند
خبر درشت، خبر سنگدل، خبر این بود:
پرنده ها همه در اسمان غبار شدند. . .
تاثیر گرانی بنزین بر مردم ایران
مهرداد صفری اسکویی
بنزین در ایران از روز جمعه ۲۴ آبان ۹۸ با افزایش قیمت ۵۰ تا ۳۰۰ درصدی مواجه و با سهمیهبندی عرضه میشود. افزایش قیمت بنزین چه تاثیری بر معیشت مردم ایران دارد؟
آیا افزایش قیمت بنزین باعث تورم و افزایش قیمت کالاها و خدمات میشود؟ یا آنطور که حکومتگران بر ایران ادعا میکنند افزایش قیمت بنزین تاثیری در قیمت بقیه خدمات و کالاها ندارد! بنزین در تمامی کشورهای جهان کالایی بسیار حساس محسوب میشود؛ زیرا تاثیرات مربوط به قیمت بنزین تنها به هزینه حملونقل خانوار محدود نشده و بر طیف گستردهای از عوامل اقتصاد از جمله تولید کالا و خدمات تاثیر میگذارد. به رغم اینکه ایران در مجموع منابع هیدروکربونی نفت و گاز، رتبه اول را در جهان دارد مقام اول اما دامنه این تاثیرگذاری در ایران بسیار بیشتر است. افزایش قیمت طلا و ارز اولین ارمغان شوم گرانی بنزین: با افزایش قیمت بنزین، قیمت طلا و ارز بلافاصله افزایش یافت. در حالی که برخلاف مواد غذایی، حمل نقل و صنعت، ارتباط مستقیمی میان بهای بنزین و قیمت دلار نیست اما قیمت دلار در اولین روز افزایش قیمت بنزین افزایش یافت. دلار به بالای ۱۲هزار تومان و یورو به بالای ۱۳هزار تومان رسید. افزایش نرخ طلا و ارز خود تاثیر مستقیم بر گرانی و معیشت مردم دارد. تاثیر بر بخش حمل و نقل مسافر و بار: با افزایش قیمت بنزین بدون شک میزان تقاضا برای خرید آن نیز کاهش پیدا میکند این امر روی اقشار متوسط و زیر خط فقر تاثیر مستقیم میگذارد در جامعه ایران که با تورمی افسار گسیخته دست و پنجه نرم میکند، در بین طبقه متوسط و پایین، مسافرکشی و استفاده از خودرو شخصی و موتورسیکلت برای مسافرکشی و پیک به عنوان یک منبع درآمد کمکی محسوب میشود. با افزایش قیمت بنزین قطعا این بخش از نظر مالی و روانی با مشکلات فراوانی مواجه خواهند شد. ازسوی دیگر کاهش سهمیه بنزین ناشی از سهمیهبندی آن، منجر به خرید بنزین با قیمت آزاد از سوی بخش حمل و نقل شده و قطع یقین بر روی کرایه حمل و نقل مسافر و بار تاثیر بلافصل خواهد گذاشت. به نحوی که تنها ۵ روز بعد از افزایش قیمت بنزین، افزایش کرایه حمل و نقل بار ناشی از افزایش قیمت بنزین، در میدان مرکزی میوه و تره بار تهران باعث افزایش ۳۰ تا ۵۰ درصدی برخی اقلام میوه و صیفی شده است. برای مهار کردن اثر تورمی ناشی از افزایش قیمت بنزین، در عرصه حمل و نقل عمومی، رشد تکنولوژی باید همسان با اجرای این سیاست صورت بگیرد. در اینجا منظور از رشد تکنولوژی، رشد بهرهوری انرژی چه در بخش مصرفکنندگان و چه در بخش تولیدی است.
اما درحال حاضر، چنین تواناییهای در دسترس مردم قرار ندارد؛ مترو شهری، بیآرتی و تاکسیها در حال کار با حداکثر توانایی خود در زمان شلوغی هستند. از طرف دیگر گزینهای همسان با درآمد مردم برای بهرهوری از خودروهای هیبریدی وجود ندارد. به عبارت دیگر صحبت از رشد تکنولوژی و رشد بهرهوری انرژی در کشوری با حاکمیت ولایت فقیه سخنی گزافه خواهد بود. افزایش قیمتها در بخش حمل و نقل، عوامل حکومت را ناچار به اعتراف به افزایش قیمت در برخی موارد کرد. وزیر صنعت، معدن و تجارت در۲۹ آبان گفت: “درصدی افزایش قیمت برخی کالاها اجتنابناپذیر است”تاثیر بر بخش تولید و صنعت و کشاورزی: بسیاری از کسب و کارها و مشاغل در بخش صنعت، کشاورزی و به بنزین وابستگی مستقیم دارد، به این ترتیب کوچکترین افزایش قیمتی میتواند هزینه تمامشده این کسب و کارها را افزایش دهد. به عنوان نمونه افزایش قیمت بنزین در صنعت روانکارها و پالایشیها و برخی از شرکتهای شیمیایی که از بنزین به عنوان مواد مصرفی خود استفاده میکنند، تاثیر میگذارد. به دلیل وابسته بودن محصولات این صنایع به بنزین، در نتیجه با افزایش قیمت بنزین، شاهد افزایش نرخ این محصولات خواهیم بود. این در حالیست که برای این موضوعات مصرف، سهمیه یا یارانهای نیز مشخص نشده است و مصارف این بخشها مستقیما باید از محل بنزین آزاد تامین شود. ترکیدن بادکنک عدم افزایش قیمتها: سران حکومت که از افزایش تورم ناشی از افزایش قیمت بنزین مطمئن بودند از اولین ساعات اعلام قیمت جدید بنزین همواره تهدید کردند که «با متخلفان در این زمینه برخورد خواهد شد» اما شواهد در چند روز نخست بعد از افزایش قیمت بنزین نشان میدهد افزایش قیمتها واقعی، ولی تهدیدات حکومت غیرواقعی هستند. به رغم همه ادعاهای پیشین همتی؛ رئیس بانک مرکزی در ۲۹ آبان اعلام کرد “افزایش قیمت بنزین ۴ درصد در طول یک سال بر تورم تاثیر خواهد گذاشت”شایان ذکر است بنابر اعلام مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه مهر ماه امسال (١٣٩٨) برای خانوارهای کشور ۴۲ بوده است. افزایش نقدینگی و تاثیر آن بر تورم: عامل دیگری که بعد از گرانی بنزین به طور مستقیم بر تورم تاثیر خواهد گذاشت، افزایش نقدینگی متراکم در جامعه است. حکومت برای پیشگیری از انفجار احتمالی پیشرو در جامعه، از همان بدو اعلام افزایش قیمت بنزین بارها خاطرنشان کرد که از این محل هیچ درآمدی نصیب دولت نخواهد شد و تمام سود این طرح به صورت یارانه به ۶۰ میلیون نفر پرداخت خواهد شد. حال آنکه هر ناظر بیطرفی میداند افزایش و تزریق نقدینگی به بازار تورم بلافصل و سریع را به دنبال خواهد داشت و این امر قابل کنترل نیست. عدم تاثیر افزایش قیمت بنزین بر روی سایر کالاها و خدمات و تورم، دروغی است افزون بر بقیه دروغهایی که توسط حکومت به مردم ایران ارائه میشود. صرفنظر از ماهیت حکومت در این امر، به نظر میرسد حکومت در دورانی قرار گرفته است که دیگر دروغدرمانی دردی از آن دوا نمیکند. کف خیابان در این چند روز این سخن را فریاد میزند. اینکه دولت در شرایط تحریم و کاهش شدید درآمد، تصمیم گرفته باشد در آستانه ارائه لایحه بودجه سال آینده، بهای بنزین را برای کسب درآمد بیشتر افزایش دهد، طبیعی بود. در واقع، مقامات دولت در هفتههای اخیر از توسل به راههای مختلف از جمله افزایش مالیات برای جبران کمبود درآمد سخن گفتهاند. با اینهمه، آقای روحانی تاکید داشته است که درآمد حاصل از این افزایش صرفا برای کمک به “اقشار ضعیف” به کار خواهد رفت. وی شمار نیازمندان به اینگونه کمک را ۶۰ میلیون نفر عنوان کرده است که نزدیک به هشتاد در صد جمعیت ایران میشود، که به نوبه خود رقمی تکان دهنده است. حسن روحانی و سایر مقامات دولتی در مورد اینکه “اقشار ضعیف” چگونه مشخص و سهم آنان از این درآمد چگونه تعیین و به چه ترتیب توزیع خواهد شد، توضیحی نداده اند، اما با این فرض که دولت پیشاپیش سازماندهی مناسبی را برای توزیع این پول بین نیازمندان پیش بینی و تشکیلات کارآمد و سالمی را هم برای اجرای آن ایجاد کرده است، باید پرسید نتایج عینی این سیاست و به خصوص تاثیر آن در کمک به معیشت نیازمندان چه خواهد بود؟ در زمان اعلام برنامه هدفمندی یارانهها، مدافعان افزایش بهای سوخت براین نظر اصرارداشتند خانوارهای با درآمدهای بالاتر بنزین بیشتری مصرف میکنند، بنابراین افزایش قیمت سوخت عملا نوعی مالیات منصفانه به نفع طبقات فرودست جامعه است. براساس منطق اقتصادی، چنین استدلالی قابل قبول است. مشکل در این است که چنین استدلالی با شرایط کنونی اقتصاد ایران انطباق ندارد. افزایش بهای سوخت هزینه استفاده از خودرو شخصی را افزایش میدهد و اگر فرض کنیم که افراد دارای درآمد بالاتر از خودرو شخصی بیشتر استفاده میکنند، نتیجه آن نوعی مالیات بر این طبقات است. اما افزایش قیمت سوخت هزینه استفاده از وسایل نقلیه عمومی را افزایش میدهد. این افزایش به سرعت در کرایه خودروهای شخصی مورد استفاده برای حمل و نقل مسافر و بار یا مسافرکش منعکس میشود اما هزینه استفاده از وسایل عمومی و برخوردار از سهمیه سوخت نیز دیر یا زود به طور رسمی یا غیر رسمی افزایش مییابد. اگرچه ممکن است سهمیه بنزین مانع از افزایش فوری هزینه سوخت برای این گروه ازارائه دهندگان خدمات حمل و نقل شود، اما با تشدید تورم و بالا رفتن سایر هزینهها، این گروه نیز دیر یا زود در صدد افزایش کرایه بها بر خواهد آمد. به ترتیب، هزینه رفت و آمد عمومی که مورد استفاده طبقات کم درآمد است نیز افزایش مییابد و فشار تورمی بیشتری را به این افراد وارد میکند. فشار معیشتی بر طبقات کم درآمد منحصر به گران شدن رفت و آمد نیست. در شرایط ناسالم اقتصاد ایران، هرگونه ضربه جدید اقتصادی به صورت یک “عامل شتابزا” عمل کرده و فشار تورمی جدیدی را وارد اقتصاد ملی میکند که بر شرایط زندگی همه اقشار به خصوص اقشار کم درآمد تاثیر دارد. برای این افراد که در متوازن کردن درآمد و هزینه خانوار با دشواری مواجه هستند، افزایش قیمتها به معنی محرومیت بیشتر است. در ایران، تاثیر افزایش بهای بنزین به گران شدن رفت و آمد شخصی و حتی هزینه حمل و نقل انواع کالا منحصر نمیشود، بلکه آثار روانی به مراتب وسیعتری دارد. آنچه که معمولا روی میدهد استناد عرضه کنندگان انواع کالا به گران شدن سوخت برای توجیه افزایش قیمت اجناس است. به این ترتیب، بالا رفتن قیمت بنزین زنجیرهای ازافزایش قیمتها را به جریان میاندازد. البته ایجاد فشار تورمی ناشی از حذف یارانه منحصر به ایران نیست و در هر کشوردیگری، گران شدن یک کالا میتواند به معنی ایجاد فشار بالقوه برای افزایش قیمت کالاهای دیگر باشد. در ایران، آنچه که این “فشار بالقوه” را به افزایش عینی قیمتها تبدیل میکند، شرایط خاصی است که اقتصاد ایران گرفتار آن بوده است. در چند دهه اخیر، به خصوص از اوایل دهه ۱۳۷۰، سیاست دولتها فاقد منطق اقتصادی و بودجه دولتی فاقد انضباط مالی و پولی بوده و دولتها به جای تلاش برای مقابله با فشارهای تورمی، با توسل به کسری بودجه و استقراض از بانک مرکزی – یا افزایش نقدینگی – زمینه تبدیل فشار تورمی به افزایش لجام گسیخته قیمتها را ایجاد کردهاند. بتوان در مورد جنبه های مختلف برنامه افزایش بهای بنزین به بحث پرداخت اما می توان با قاطعیت گفت که در شرایط فعلی، نتیجه اجنتاب ناپذیر آن تشدید تورم و افزایش بیشتر بهای تمامی اقلام، از جمله کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم خواهد بود. در چین شرایطی، طبیعتا این سئوال مطرح می شود که سرنوشت وعده رئیس جمهوری برای بهبود وضعیت “اقشار تحت فشار جامعه” چه خواهد بود. در شرایط امروز ایران، افراد نیازمند حمایت دولت عموما شامل طبقات کارگر، کشاورز، کارمند و البته انبوه بیکاران آشکار و پنهان است که بسیاری از آنان در حاشیه اقتصاد کشور، به تلاش برای کسب معیشتی ناچیز مشغول هستند. روند تورمی بیش از همه این طبقات را که در شرایط سیاسی کنونی از قدرت چانه زنی و تاثیرگذاری سیاسی برخوردار نیستند، تحت فشار قرار خواهد داد. البته حقوق و دستمزد آنان هر از چندگاهی افزایش مییابد اما این افزایش معمولا در واکنش به تورم و با تاخیر صورت میگیرد. در مقابل، برای طبقات مسلط بر اقتصاد، چه کسانی که در راس مناصب ممتاز در تشکیلات دولتی و عمومی هستند و چه آنهایی که بخشهای سودده اقتصادی را در اختیار دارند یا در این بخشها فعالیت دارند، تورم اثری نامطلوب ندارد، بلکه میتواند مفید هم باشد. این افراد به مراتب بیش از قشرهای کم درآمد اقلام اساسی، از جمله بنزین مصرف میکنند، اما این اقلام بخش بسیار کوچکی از درآمدهای سرشار آنان را به خود اختصاص می دهد و فشار چندانی را به آنان وارد نمیکند. در مقابل، تورم به منزله بازتوزیع درآمدها از قشرهای ضعیف جامعه به این طبقات است. آنچه که تورم از بودجه خانوارهای کم درآمد به سرقت میبرد، به انحاء مختلف نصیب این گروه می شود. افزایش قیمت سوخت یا حذف هر یارانه دیگری زمانی میتواند مفید واقع شود که ساختار اقتصاد ایران متحول شده و شرایط عمومی کشور به ثبات رسیده باشد و سیاستهای اقتصادی دولت در چارچوبی منطقی تدوین شود.
روز جهانی مذهب
رسول پورآزاد
روز جهانی مذهب روزی است که در آن هر ساله در سومین یکشنبه ماه ژانویه با تشکیل کنفرانس های مختلف در برخی از از کشورها با حضور مردمی از ادیانگوناگون برگزار میشد. روز جهانی مذهب اولین بار در سال ۱۹۵۰ میلادی توسط جامعه بهائیان آمریکا جشن گرفته و به رسمیت شناخته شد و هدف آن جلب توجه ملت و دنیا به یگانگی و وحدت اساسی تمام ادیان بود هدفی که بیان گر تنها قدرت فعال دیانت و مذهب در راه وحدت بشر و دنیا میشود. آزادی بیان حق ذاتی هر فرد است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر گرامی داشته شده است. آزادی بیان عبارت است از آزادی یک فرد یا گروه برای ابراز کردن عمل و پرستش دین و باورهای خود در خلوت یا در سطح اجتماع. همچنین ای آزادی شامل قدرت تغییر دین خود یا اختیار داشتن در پیروی نکردن هیچ آیینی نیز هست. آزادی ادیان توسط بسیاری از کشورها و افراد به عنوان یکی از حقوق بشر بنیادی شناخته میشود. در همین رابطه در ماده اعلامیه حقوق بشر جهانی چنین آمده است. هر کس حق آزادی عقیده و بیان را دارد و حق مزمور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد کسب اطلاعات و افکار ودر اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضه مرزی آزاد باشد.
در قانون جمهوری اسلامی ایران در اصل دوازدهم دین رسمی کشور اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری معرفی میشود و این دین تا ابد غیرقابل تغییر میداند و مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی شافعی مالکی دارای احترام کامل میباشند ودر اصل ۱۳ ایرانیان زرتشتی کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته میشوند ودر اصل ۱۴ در مورد احترام گذاشتن دولت جمهوری اسلامی و مردم ایران به سایر افراد غیر مسلمان تاکید شده است ودر اصل ۲۳ تفشیش عقاید را ممنون میداند و هیچ را به داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذ نمیداند و در اصل ۲۶ احزاب جمعیت ها انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادنند مشروط به اینکه اصول و استقلال آزادی وحدت ملی موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند هیچ کس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. جمهوری اسلامی تنها کشوری است که به هیچ کدام از اصل های نوشته شده در قانون اساسی خود پایبند نیست و کشوری است دیکتاتور و وابسته به ارگانهای تند رو همچون سپاه پاسداران که زیر نظر مستقیم رهبری اداره میشود. در نظام جمهوری اسلامی ایران ادیانی که به عنوان ادیان شناخته شده از طرف نظام جمهوری اسلامی میباشند هم مورد آزار و اذیت و حتی اعدام قرار میگیرند یعنی اینکه جمهوری اسلامی فقط و فقط به فکر منافع و توسعه دادن مذهب شیعه جعفری خود است و همچنان این حرف قابل اثبات هم است چرا که این حرف به طور روشن در کشورهای یمن سوریه عراق و کشورهای آفریقا که جمهوری اسلامی در آنها دخالت دارد نمایان شده. نظام جمهوری اسلامی ایران کشوری است اعلامیه جهانی حقوق بشر را هم امضا کرده و قبول کرده است ولی باز متأسفانه به آن عمل نمیکند. در نظام جمهوری اسلامی ایران همانطور که خودتان اطلاع دارید کسانی هستند که بخاطر افکار و دین خود کشته یا مجبور به ترک کشور شدند. در نظام فاسد جمهوری اسلامی افراد بهائی نوکشیشان مسیحی پیروان عرفان حلقه از طرف نظام مورد حمله قرار گرفته و اموال آنها به نفع دولت ضبط میشود و یا امکان و محل کسب انها پلمپ میشود و یا حتی اجازه تحصیل از آنها گرفته شده و یا از دانشگاه اخراج میشوند.
عدم بکارگیری مواد اعلامیه حقوق بشر برای پناهجویان ایرانی
پیمان اشکان
از آنجا که حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است. از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام کارهایی وحشیانه انجامیده. تا جهانی که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس و نیازمندی رسند. از آنجایی بایسته است تا آدمی به عنوان آخرین راهکار ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد. از آنجایی که مردمان ملل متحد در منشور، ایمان خود به اساسی ترین حقوق انسان ها در حرمت و ارزش نهادن به شخص انسان را داده و در حقوق برابر زن و مرد هم پیمان شده اند و مصمم به بهبود وضعیت زندگی در فضای آزادترند. از آنجا که فهم مشترک از از چنین حقوق و آزادیها از اهم امور برای درک کامل چنین تعهدی است. از آنجا که اعلامیه حقوق بشر تنظیم و نوشته شده تا با فرمان 30 ماده ایی موارد فوق را محقق نمایید. از آنجا که کشورهای طرفدار حقوق بشر اروپایی و غربی برای مردم خود و شاید مردم سراسر دنیا آنرا به امضاء رسانده اند، چرا و چگونه است که نقض غرض کرده و فراموش کرده اند که این اعلامیه و مفاد آن اعلامیه و مقدمه آن جهان شمول است. نژاد، ملت و کشور و دین و مذهب و رنگ نمیشناسد. فراگیر است و از کلمه ابناء بشراستفاده کرده نه عرب میشناسد، نه ترک، نه سیاه، نه فارس، نه سفید. در سر خط تمام مواد اعلامیه نوشته شده به طور مثال مواد: ماده 1 تمام ابنای بشر، ماده 2 همه انسان ها بی هیچ تمایزی، ماده 3 هرفردی، ماده 4 هیچ اهدی، ماده 5هیچ کس، ماده 6 هر انسانی، ماده 7 همه، ماده 11 هر شخص، ماده 16 مردان و زنان، ماده 21 اراده مردم، ماده 26 حق همگان. این واژه ها همه مبین این موضوع است که حقوق بشر یکسان برای همه جاری است پس چرا و چگونه است که پناهندگی ایرانیان اینچنین زیر سوال میرود و از بن و ریشه برایشان غیر قابل هضم!!به قوانین ایران و به حکومت ایران دقت کرده اند؟مردم بخت برگشته ایران از حقوق اولیه خود محروم اند. قوانین یکی پس از دیگری ناقض بند بند مفاد اعلامیه حقوق بشری است، مجازات ها با جرایم هیچ سنخیتی ندارند جرایم سیاسی و عقیدتی روز به روز عناوین تازه میابند و مجازات هایشان بی محابا و علنی و بدون محاکمه و غیرعادلانه اجرا میشود، مردان حقوق زنان و زنان حقوق مردان را پایمال می کنند و این هردو حقوق کودکان را. معلولین بی گناه تر از همه در زجر و سختی و به سر میبرند و سالمندان فرتوت در این میان گم هستند. جوانان از بیکاری و بی عدالتی و تبعیض در عذابند و به محض اعتراض یا اغتشاش گر یا محارب یا معاند برچسب می خورند. قومیت بسان گرگ گرسنه همدیگر را میدرند. قانون در این میان هیچ کاره، و همواره و فقط برای مردم تکلیف ایجاد کرده و حقی در میان نیست، اگر هم هست در حد حرف. فقر و فساد و تنگدستی شهرها و روستاهارا درنوردیده و اسب گرانی و تورم لجام گسیخته است از اسلام تنها لچکی به سرمانده و محاسنی به صورت. عقاید و رسوم خوب از یادها رفته و به جایش خیانت و دروغ جاخشک کرده است و متاسفانه مسبب همه این مشکلات و ناهنجاری ها کسی جزء حکومت و دولت نیست. آیا دقت کرده اند که کلمه به کلمه و بند به بند و ماده به ماده اعلامیه، دقیقا جان کلام مردم ایران است اما دریغ و افسوس که گوشی بدهکار نیست. کدام حرمت ذاتی آدمی، کدام حقوق برابر و سلب ناپذیر، کدام اعضای خانواده بشری، کدام آزادی و عدالت، کدام ابناء بشر، کجاست رهایی از هراس و نیازمندی، کجاست عالیترین آرزوی انسان ها و کجاست پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون. نتیجه اینکه: بیاییم واقعیت را درک کنیم با انصاف باشیم و هرکدام هرجا که هستیم به خصوص کسانی که تشکیل کانون، انجمن، حزب و اپوزیسیون میدهند حقوق نادیده را مطرح و مرحمی باشیم بر درد هزاران هزار پناهجوی بی پناه و آواره در کمپ ها تا شاید مفاد این اعلامیه همچنان که از نامش پیداست در عمل حامی حقوق انسان ها باشد.
قاسم سلیمانی
نیشتمان عبداللهی
قاسم سلیمانی متولد ۱۳۳۵ در روستای قنات ملک کرمان میباشد. در ۱۲ سالگی بعد از ترک تحصیل به کرمان رفته و به بنایی مشغول میشود و بعدها به عنوان پیمانکار در سازمان آب مشغول به کار میشود. در ۲۰ سالگی مبارزه علیه دولت شاهنشاهی را آغاز میکند و درهمان دوران (تقریبا ۲۳ سالگی) بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت افتخاری سپاه پاسداران در میآید. در اوایل پیروزی انقلاب با بالا گرفتن جنگهای داخلی در کوردستان به شهر مهاباد سفر کرده و نقش مهمی را در سرکوب و قتل و عام مخالفان جمهوری اسلامی ایفا میکند. قاسم سلیمانی از اولین نیروهای سپاه در جنگ هشت ساله ایران و عراق در کرمان و فرماندهی نیروهای جنگی و عملیات فاو و کربلای پنج بود که به دلیل نداشتن دانش نظامی منجر به رخداد دو فاجعه جنگی شد. از این عملیات به عنوان پرهزینه و تلفاتترین عملیات یاد میشود که بیش از ۶۰۰۰ نفر در آن جان خود را از دست دادند که این امر خشم خمینی و دیگر فرماندهان جنگی را به شدت برانگیخت. سلیمانی بعد از جنگ برای حفاظت از مرزهای شرقی و مبارزه با باندهای مواد مخدر به مرزهای شرق ایران و افغانستان فرستاده شد. اما حضور پر رنگ او در جمهوری اسلامی بعد از سال ۷۶ آغاز میشود. هنگامی که با وفاداری خود به علی خامنهای و جلب اعتماد او، به عنوان فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران، واحد برون مرزی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی انتخاب شد. اما با گذشت زمان، تاثیرات گفتار و اعمال او در امور مختلف کشور به حدی بود که در سمت وزیر دفاع، وزیر خارجه و از همه مهمتر مشاور و معتمد خامنهای ظاهر میشد. او که بارها خود را سرباز صفر و جان بر کف ولایت دقت کنید سرباز ایران نه، سرباز ولایت معرفی کرده، به مهره اصلی و دست راست خامنهای برای اجرای اصل ۱۵۴ قانون اساسی یعنی صدور انقلاب اسلامی، ایدهئولوژی شیعه و تشکیل هلال شیعی در منطقه بدل شد. در جریان اعتراضات تیر ۷۸، سلیمانی با امضای نامهی “فرماندهان سپاه” خطاب به رئیس جمهور وقت محمد خاتمی با بیان این مطلب که صبرمان به سر رسیده، موضع خود را در برابر معترضان بیان کرد. او از عاملان اصلی در سرکوب تظاهرات دانشگاه تهران در آن سال بود. تظاهراتی که تنها برای آزادی مطبوعات انجام گرفته بود منجر به کشته، اعدام، زندان، آواره و مفقود الاثر شدن صدها نفر شد. به نقش داخلی سلیمانی و سپاه در ادامه خواهیم پرداخت. اما نقش سلیمانی و شاخه تحت فرمان او در منطقه چه بود و از چه زمان شروع شد؟بعد از رسیدن به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران، تلاشهای قاسم سلیمانی برای صدور انقلاب اسلامی و اجرای دستورات خامنهای در منطقه آغاز شد. به گفته شبکه خبر ایران، قاسم سلیمانی از ۲۱ سال پیش در لبنان حضور موثر داشته است. او با حمایت تمام عیار از گروههای شبه نظامی حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین، نقش مهمی در جنگهای داخلی، تشکیل و دفاع از مواضع ایران در لبنان و مقابل اسرائیل ایفا کرده است. آنچه که اسم قاسم سلیمانی را به عنوان “سردار و قهرمان ملی” بر سر زبانها آورده، حضور برجسته او در سوریه و عراق در مواجهه با دولت اسلامی عراق و شام، داعش میباشد. اما این نکته از افکار عمومی پنهان مانده است که حضور سلیمانی در سوریه به پیش از ظهور داعش برمیگردد. هنگامی که مردم این کشور علیه بشار اسد، رئیس جمهور وقت قیام کردند، جمهوری اسلامی با استفاده از نیروی قدس سپاه به فرماندهی سلیمانی با حمایت صد درصدی مالی، نظامی، ایدهئولوژیکی و استخدام نیرو از کشورهای مختلف افغانستان، پاکستان، لبنان و ایران گروه بسیج مردمی سوریه و مدافعین حرم را تشکیل داد. جمهوریاسلامی که خواهان حفظ حکومت اسد به هر قیمتی است، با ادامه چندین سالهی جنگ در سوریه باعث به وقوع پیوستن فاجعه انسانی، کشته و آواره شدن میلیونها کودک، زن و نیروهای غیر نظامی بیگناه شد. پس از ظهور داعش که چندان به ضرر جمهوری اسلامی هم نبود، قاسم سلیمانی این بار بهطور علنی به عنوان مبارز برای میهن و مدافع مرزهای ایران در رسانهها حضور پیدا میکرد. این فرصت خوبی برای گسترش گروههای تروریستی و حمایت حداکثری از گروههای رادیکال اسلامگرا بود. حال، گروههایی مانند حشدالشعبی عراق، لشکر فاطمیون سوریه و حوثیهای یمن هم به لیست حمایتی جمهوری اسلامی اضافه شدند. خانم بلقیس روشن، عضو پارلمان افغانستان در ویدیوی اخیر منتشر شده به درستی قاسم سلیمانی را مسئول مرگ ۵۵۰۰ جوان افغانی و گم شدن ۱۲۰۰ جوان دیگر دانسته که با وعدههایی مانند دستمزد بالا، مدارک اقامت و یا سواستفاده از عقاید مذهبی به لشکر فاطمیون پیوستند. سلیمانی برای بیش از ۱۰ سال در ناآرامیهای خاورمیانه حضور مستقل داشته است. به همین دلیل بسیاری او را عامل سرکوب و جنگ در کشورهایشان میدانند. در سال ۹۰ به دنبال جنگ افروزی در چندین منطقه، حمایت از گروههای تروریستی و همکاری با نیروهای امنیتی در جریان اعتراضات و سرکوب مخالفان بشار اسد، آمریکا و سپس اروپا نام قاسم سلیمانی و بعدها سپاه پاسداران را در لیست تحریم خود قرار دادند. در آبان ماه ۹۶، با کشته شدن سرکردههای داعش توسط آمریکا، قاسم سلیمانی در نامهای خطاب به خامنهای از پایان حکومت داعش خبر داد. با پایان یافتن حکومت داعش، دیگر دلیلی برای حضور نیروهای قاسم سلیمانی در منطقه وجود نداشت. دخالتهای جمهوری اسلامی در سیاستهای داخلی کشورهای دیگر خشم مردم را برمیافروخت و به تظاهرات گسترده علیه جمهوری اسلامی در آنها منجر شد. رفتارهای خصمانه از طرف جمهوری اسلامی دلیل شدیدتر شدن تحریمات آمریکا و رو به نابودی رفتن کشور و مردم از همه جهات بوده است. در داخل مشکلات اقتصادی، با کاهش فروش نفت، افزایش مییابد. دولت با کسری بودجه مواجه میشود و فشارهای اقتصادی و روانی بر جامعه به حدی بالا میگیرد که مردم در خیابانها فریاد میزنند: “سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن” یا “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران”. واقعیت این است که جمهوری اسلامی دیگر پولی ندارد که صرف ماجراجوییهای خامنهای و امپراطوری او کند. برای حل معضلات داخل دولت به سیاستهای غلط رو میآورد. اما نه تنها کاری از پیش نمیبرد بلکه اوضاع هر روز بدتر از دیروز میشود؛ زیرا بدون محدود کردن سپاه و حذف او از صحنه قدرت کشور کاری از پیش نخواهد رفت. برای دانستن سیطره قدرت سپاه در داخل کشور، باید به اثرات آن بر اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مذهب و تمام جنبههای زندگی شخصی و اجتماعی دقت کرد. جایگاه سپاه در ایران بهگونه ایست که فرماندهی آن بدون هماهنگی با وزارت امور خارجه و بدون هیچ واهمهای به دنبال یک جنایتکار جنگی میرود و او را به دیدار رهبر انقلاب میآورد و بدون داشتن اندکی سواد سیاسی و دیپلماتیک خودسر به دیدار سران کشورهای دیگر میرود. بزرگترین پروژههای عمرانی کشور در دست سپاه پاسداران است. بزرگترین سوپرمارکتهای کشور، بزرگترین مجتمعهای کشور، سریالها و فیلمهای تلویزیونی با بودجههای کلان، تجارتهای هنگفت و حتی قاچاق و پولشویی هم توسط سپاه انجام میشود. نظریه قاسم سلیمانی مبنی بر بهوجود آوردن توریسم شیعی، منجر به تشکیل ۶۰۰۰ فاحشه خانه در مشهد شد. همچنین موارد امنیتی و تمام برخوردها با معترضان و اقدامات لازم به دستور سپاه انجام میگیرد. از طرفی دیگر، ترورهای جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل تا به امروز توسط این نهاد انجام گرفته شده و میشود. یکی از این حملات، حمله موشکی سپاه به مقر حزب دموکرات کوردستان عراق در ۱۷ شهریور ۹۷ به مکانی که زنان، کودکان و سالمندان زندگی میکردند، بود که منجر به کشته شدن ۱۵ نفر شد. توسط نیروهای جمهوری اسلامی، هنگامی که قاسم سلیمانی برای سرکوب اعتراضات مردمی عراق و حمله به پایگاههای آمریکا به آنجا رفته بود، با حمله یک پهباد آمریکایی و توسط آنها کشته شد. حقا که شادی و شیرینی پخش کردن مردم ایران، عراق، سوریه، لبنان و افغانستان و ناراحتی طالبان از کشته شدن او به جاست. بعد از تمام این توضیحات، این سوال پیش میآید که چرا با وجود جنایات قاسم سلیمانی در داخل و خارج از ایران، عدهی قابل توجهی از مردم داخل از او به عنوان “سردار دلها” و “قهرمان ملی” یاد میکنند؟!باید اعتراف کرد که جمهوری اسلامی از طریق پروپاگاندا و رسانه ملی، در این زمینه تا حدودی موفق عمل کرده است. هرچند که این قهرمان سازی برای آنها هزینههای هنگفتی به دنبال داشته باشد. هزینه دستمزد بازیگران مجموعه سریال نوروزی پایتخت ۵، که در مورد داعش و خطرات آن و همچنین صحنههایی جهت تبلیغ کودک همسری بود، بالغ بر چند صدمیلیون برای هر شخص بوده است. برای ساخت فیلم به وقت شام به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا، که با بریدن سر اسیران سعی در نشان دادن وحشیگری داعش و ایجاد ترس در مردم دارد، ۱۰ میلیارد تومان هزینه شده است. هرچند که به این هم راضی نشده و برای تاثیر بیشتر بعد از اجرا با ظاهری داعشی و سوار بر اسب در محوطهی سینما ظاهر شدند و مردم را ترساندند. در این میان، نقش اخبار و ویدیوهای ساختگی از قاسم سلیمانی در میدان جنگ را نباید فراموش کرد. با اندکی تفکر و تفحص در تاریخ، میتوان دریافت که قهرمان یک کشور کسی ست که در برابر ظلم و ستم برای مردم جان فدا کند نه برای قدرت در راس!قاسم سلیمانی به کرات خود را سرباز خامنهای معرفی کرده از هیچ اقدامی برای بقای نظام دریغ نکرده است. این چه قهرمانیست که در برابر کشتار هزاران نفر، نه یک بار، بلکه چندین بار در طول تاریخ یک حکومت انجام گرفته، لام تا کام سخن نگفته است؟!چرا گزارشات تخلف همسر این قهرمان که متشکل از ۱۲ تخلف محرز و جدی ست [کوچکها بماند!] هیچوقت راه به جایی نبرد و پیگیری نشد؟! چرا دختر یک سرباز ولایت که تمام هدف او نابود کردن آمریکا و اسرائیل است، دارای اقامت آمریکاست؟! چرا لیست داراییهای قاسم سلیمانی در دسترس عموم قرار نمیگیرد؟!کسی که در راس جنایتهای نه تنها یک کشور، بلکه دست کم ۴ کشور دیگر قرار دارد و دستش به خون چندین میلیون انسان آلوده است، شایستهی لقب “دیکتاتور” در متون تاریخی ست. در پایان اینکه، آیندگان خواهند خواند و تاریخ قضاوت خواهد کرد.
وضعیت تحصیلی شهروندان آیین یارسان
زهرا ارویشی
مردم یارسان در ایران دارای جمعیت بالای3میلیون نفرهستند و در استانهای کرمانشاه و کردستان و آذربایجان غربی و شرقی، قزوین و دیگر شهرهای ایران سکونت دارند و به زبانهای مختلف کوردی ترکی و فارسی صحبت میکنند اما به دلیل فشارهای رژیم ایران بر پیروان این آیین اکثرا در خفا زندگی میکنند و آمار دقیقی از سوی هیچ سازمان حقوقی و قانونی برای مشخص بودن تعداد جمعیت آنها در دست نیست و این امر بعد از انقلاب اسلامی ایران بخاطر اینکه قوانین اجرایی بر اساس اصول دینی هست نمود بیشتری پیدا کرده است. یکی دیگر از دلایل درخفا بودن جمعیت پیروان یارسان میتوان به عملکرد ظالمانه رژیم اسلامی ایران در اوایل انقلاب نسبت به این قشر از جامعه اشاره کرد. از همان اوایل سالهای انقلاب جمع کثیری از پارسانیان که در استخدام رژیم بوده اند از کار برکنار شده اند و یا عده ای که باورهای عقیدتی سیاسی داشتند و حاضر به کتمان عقیده خود نبودند کشته و یا روانه زندان شدند. این پاک سازی عقیدتی مذهبی خود مهر خاموشی بر وجود و پیکره جامعه یارسان زد و در طول چهل سال از زمان انقلاب به بعد عرصه اجتماعی و فرهنگی و آموزشی را بر مردم یارسان تنگ ترو کماکان وضعیت زندگی و اجتماعی بدتری را برای آنها به ارمغان داشته است. بطوریکه از لحاظ تحصیلی و آموزشی این قشر با مشکلات عدیدی دست به گریبان هستند و فرزندان آنها هویت اصلی شان را نمیتوانند بیان کنند چرا که در صورت بازگو کردن آن از تحصیل و استخدام محروم می مانند و روند تحصیلی آنها با مشکل مواجه میشود. بصورتیکه درهنگام ثبت نام فرزندانشان در مدارس چه دولتی و چه غیر دولتی ناچار به مخفی کردن عقیده دینی خود هستند و این مطلب از همان ابتدا از لحاظ روحی و روانی بر کودکی که پا به عرصه علم و دانش گذاشته زنگ خطری برای او محسوب میشود که با بیان حقایق هویتی خود دچار محرومیتهای تحصیلی و آموزشی خواهد شد و این برخورد ظالمانه رژیم نقاب ترسی را همیشه برای فرزندان یارسان که خواهان تحصیل هستند در کشورخودشان هستند به همراه دارد. در گزارشی که در این زمینه از چندین خانواده یارسانی برای مشکلات ثبت نامی تحصیلی فرزندانشان داشتم. بیان کردند که وقتی فرم ثبت نام از طرف مدرسه به آنها داده میشود هیچ گزینه دینی برای آنها ارائه نشده و اگر اعلام به پارسانی بودنشان بنمایند مدیر مدرسه یا از ثبت نام شدنشان جلوگیری میکند یا به دلایلی اگر مدیر مدرسه وجدان انسانی داشته باشد آنها را ثبت نام میکند ولی با این شرط و شروط که هیچگاه فرزندشان اسمی از عقیده دینیش در مدرسه بازگو نکند که در غیر اینصورت از ثبت نام و ادامه تحصیل محروم خواهند شد. این مورد یکی از پر مشغل ترین دغدغه ذهنی در دوران تحصیلی برای هم خانواده های محصلین یارسانی دارد هم خود محصلین چرا که برخلاف باورهای دینی آنها که بر چهار رکن اساسی راستی. . . پاکی. . نیستی. . . ردا بنا شده با الجبار بر خلاف عقیده و باور دینیشان در طول تحصیل مجبور به گفتن چنین دروغ بزرگی شوند و این از لحاظ روحی و روانی بر وجود انسانی یه کودک بار سنگینی خواهد گذاشت.
چرا برای گرفتن حقوق اجتماعی خود از چنین رژیم ظالمانه باید خلاف اصول دینش قدم بردارد. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران دین یاری را برخلاف اسلام میداند و حتی آنها را صراحتا شیطان پرست می خواند سعی بر آن دارد تا میتواند پیروان این دین را محروم کند و اگر افرادی از این قشر دینی به درجات بالایی از تحصیل رسیده اند شناسایی کند و وادار به تغییر دین دهد در غیر اینصورت مدارک انها دارای اعتبارعلمی و حقوقی و قانونی نخواهد شد و آن مقام و شغل آموزشی نخواهند گرفت. یکی از مواردی که اخیرا در جامعه یارسان شاهد ان بودیم، منع تحصیلی سیاوش حیاتی دانشجویی 61 ساله رشته علوم سیاسی دانشگاه رازی کرمانشاه که ایشان از ارائه پایان نامه و ادامه تحصیل در مقطع ارشد محروم شده اند، در پیگیری صورت گرفته دلیل این محرومیت را اذعان او به آیین پارسان در حین ثبت نام عنوان شده است و به وی گفته شده که با نفی اعتقاد خود می تواند پایان نامه خود را ارائه دهد. این مورد یکی از صدها مواردی بود که در رسانه ها بصورت علنی برای عموم آشکار شد چه بسیار دانشجویان و محصلین نخبه هستند که بخاطر یارسانی بودن از داشتن امکانات تحصیلی و دانشگاهی مانند دیگرهموطنانشان محروم شدند و نتوانستن ازحقوق اجتماعی خودشان فقط بخاطر مسئله عقیدتی و دینی بهره مند شوند. اگر بخواهیم این عملکرد جمهوری اسلامی ایران با پیروان این بر اساس اعلامیه حقوق بشر بسنجیم میتواند به مفاد (- 2 — 7 – 18 – 26 ) اعلامیه حقوق بشر اشاره نمود که در بند دوم ماده 26 به صراحت بیان شده است: هدف آموزش و پرورش باید شکوفایی همه جانبه شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم دگر پذیری و دوستی میان تمام ملتها و تمام گروه های نژادی یا دینی و نیز به گسترش فعالیتهای ملل متحد در راه حفظ صلح یاری رساند. که رژیم جمهوری اسلامی ایران با تمام برخورد ظالمانه خود همه این حقوق را برای اکثر شهروندان ایرانی بخصوص یارسانیها نادیده گرفته است. در همین سال جاری در شهریور 1398 به دستور حاجی میرزایی وزیر آموزش و پرورش حکمی به سازمانها و مراکز آموزشی و پرورشی ارائه داده شد که تحصیل دانش آموزانی که ادیان غیر رسمی کشور را تبلیغ میکنند ممنوع است و اگر دانش آموزی اظهار کند که پیروان ادیان دیگر غیر از ادیان رسمی کشور هست این اقدام او به عنواندنوعی تبلیغ محسوب میشود و تحصیل آنها در مدارس ممنوع است. این ابلاغیه ظالمانه و بدور از حقوق شهروندی باعث روند جعل هویت برای این قشر عقیدنی مذهبی مبشود و ستمی هست که در قرن 21 رژیم ایران به آنها روا داشته است. با توجه به اینکه در قانون اساسی ایران این اقلیت دینی به رسمیت نمیشناسد پارسانیان صدمات جبران ناپذیری را متحمل شده اند مردم یارسان از بدو تولد به جعل هویت اصلی خود محکوم شده اند چرا که در قانون اساسی هیچگونه حقی برای انها مشمول شمرده نسده است در نتیجه پارسانیان در جامعه در مدرسه در دانشگاه و مراکز دولتی و استخدامی همواره به ناچار مجبور بهدگفتن هویت دروغین اسلامی شیعی برای خود میشوند چرا که درغیر اینصورت با عنوان باور دینی خود از تمام حقوق و مزایایی تحصیلی محروم میشوند. مردم یارسان پیوسته به قصد استعاله ی فرهنگی و آیینی تحت فشار های گوناگون قرار دارند و ارزشهای اصیل و انسانی دین و فرهنگشان را با هجمه های تبلیغاتی وارونه و خرافی جلوه میدهند، مکرر در کتایها و نشریات حکومتی و حوزه ی و صدا و سیما و تریبونهای مساجد و تهمت ها نیز به آن ها داده نمیشود و نوشته هایشان را مجوز چاپ نمیدهند. در همین مورد صحبتی با یکی از معلمین بانو یارسانی صورت گرفته ایشان از مشکلات شغلی خود چنین عنوان کرد که با وجود تمام سختیها بدلیل پایبند بودن قلبی اش به آیین یارسان و اهل قلم بودنش کتابی نوشته جهت ارائه عقاید دینیش ولی بناچار این کتاب را خارج از کشور به چاپ رسانده یا به اسم شخص دیگر یا به اسم خاندانش البته همیشه نگران است که مبادا آموزش و پرورش متوجه شوند کتاب متعلق به ایشان هست و وی را به جرم عقایدش اخراج یا برخورد ظالمانه با او و خانواده اش داشته باشند. با وجودیکه مردم پارسان پس از مسلمانان بزرگترین جمعیت دینی ایران هستند تا کنون اجازه ای داشتن نماینده ای در مجلس به آنها داده نشده است و این خود روند رفع موانع تحصیلی را چندین برابر خواهد کرد چرا که به هیچ دستگاه دولتی برای حل موانع دسترسی ندارد و حقوق تحصیلیشان همچنان پایمال میشود و علاوه بر آن تبعیضی که در تخصیص بودجه و امکانات به مناطق پارسان نشین، اختصاص داده شده است چنان کم و ناچیزهست که اکثر امکانات آموزشی دراین مناطق از حد نرمال کشوری پایین ترهست بطوریکه تعدادی از محصلین و دانش آموختگان برای ادامه تحصیل مجبور به جابجایی محل سکونتشان با شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی هست، فقر تحمیلی و توسعه نیافتگی و نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی که دولت بصورت خاص در این مناطق به بار آورده پیکره واحد جامعه یارسان را نامتعادل و ناسالم ساخته است. در طی زلزله اخیر که در منطقه غرب کشور اتفاق افتاد طبق آمارهای کشوری درصد بیشتری از جمعیت این مناطق دارای دین یارسان هستند و این واقعه خود رنجی و فشار افزونی چون بیکاری و فقر را برای جمعیت یارسان داشته، مهاجرت به شهرستانهای اطراف خود از لحاظ روانی و روحی ادامه تحصیل را برای شهرواندان یارسانی با مشکلات دوچندان روبرو کرد که عده ای از انها مجبور به ترک تحصیل شده اند و همچنین قرار ندادن امکانات تحصیلی در مناطق پارسان نشین موردی که با سیاست خاص ارائه داده میشود، فرستادن مبلغین مذهبی اسلامی به مدارس و آموزشگاه های مناطق یارسان نشین تا با ارائه مطالب عقاید دینی مردم یارسان را دستخوش تغییر دهند و تخریب نمایند که این تخریب باعث شده دانش آموزان و دانش جویان یارسانی را از تحصیل در مقاطع تکمیلی در کشور خود باز دارد، و اگر هم برای فرار از این فشار ظالمانه رژیم خواهان ادامه تحصیل در کشورهای دیگر هم باشند برای گرفتن و صدور کارت شناسایی نظیر پاسپورتشان تاکید شده که عکسشان باید بدون داشتن سبیل باشد حال انکه سبیل از فرایض و نمادهای 6دینی مردم یارسان هست، که اینکار مسلما نمونه بارزی از تجاوز به تمامیت جسمانی و انسانی هست و باز نقض قوانین حقوق بشری توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران به این شکل هم قابل بازگو هست. باوجوداینکه بارها توسط فعالین مدنی یارسان مکاتبات و طومارها و شکایات های مکرر برای رفع این همه تبعیض انجام شده اما تقریبا بی نتیجه بوده است.
یادمان باشد و از یاد نبریم
جهانگیر گلزار
فتوای آتش زدن سینما رکس و کشتار مردم،
دادگاههای ۲ دقیقه ای ، جنایتهای خلخالی،
اعدامهای بدون دادگاه
حرام کردن زنان کسانی که بر ضد لایحه قصاص بودند
جنگ 8 سال
جنگی که در خرداد 60 می توانست با پیروزی تمام شود
8 سال جنگ را کش دادن
کشتن نسلی
حرفهای ماندنی خمینی
35 میلیون بگویند بلی من می گویم نه
به بنی صدر گفت اقتصاد مال خر است
کودتا علیه بنی صدر
حکم بدون دادگاه به 7 بار اعدام برای منتخب مردم بنی صدر
اعتراض به کودتا و کشتار مردم معترض در سال 60
قتلهای زنجیره ای
کشتار 3700 نفر با 3 سوال به دستور امام داعشیان
جنایت در رستوران میکونوس آلمان
تجاوز به دختران درون زندان
تولید خشونت و تولید بحران در پی بحران
اصلاح طلب ساختن و گول زدن
کشتار کوی دانشگاه ،
اتوبوس المپیادی ها و کانون نویسندگان،
کارد آجین کردن پروانه و داریوش فروهر،
جمجمه زهرا کاظمی،
صندوق های رای ساختگی ،
اعتراض مردم و چهره خون آلود ندا آقاسلطان،
اعتراض و سلول های مرگ کهریزک،
اتومبیل دانشمندان هسته ای،
سلول های اوین،
شکنجه های جدید ، شکنجه سکوت
پلاسکو، کشتی سانچی، دکل گم شده
میلیارها دزدی در آرامش
دزدان امروز ، آزاد فردا
واجبی خوراندن به سعید امامی،
فرار سرمایه ها
ایران را در ۹ جنگ کشاندن
فقر ، فقر و باز فقیرتر کردن
دایره بدو بدتر را رواج دادن
کشتار آبان و جنایت آبان
نیزارهای به خون قرمز شده ماهشهر
کدامین را فراموش کرده ایم
دردها بسیار است
اعتراض نکنیم ، تغییر ندهیم ، خواهان حقوق نشویم
باز استبداد حاکم است
یادمان باشد و از یاد نبریم
زندگی در آزادی و استقلال حق ماست
” عدالت از دیدگاه آیین بهایی”
لاله پروین نیا
عدالت یکی از مهمترین اصول آئین بهائی است و پیشرفت تمدن وابسته به برقراری و بکارگیری عدالت در همه حیطههای زندگی فردی و اجتماعی است. لازمۀ درک تعالیم حضرت بهاءالله دربارۀ عدالت، پذیرفتن اصل یگانگی نوع انسان است. عدالت آن هنگام معنا مییابد که بپذیریم هیکل جامعۀ انسانی، یک کل بههم وابسته و هماهنگ است. توانمندیها و استعدادهای بشریت متعلق به همۀ اعضای آن است و همچنین درد و رنجهای آن همه را مبتلا میکند. در این چارچوب است که میتوان به درک عمیقتری از سخن حضرت بهاءالله رسید که هدف از عدالت را ایجاد اتحاد بین انسانها ذکر میکنند تا نوع بشر بتواند به عنوان یک موجود و یک هیکل زندگی کند.عدالت در سطح فردی یکی از خصیصههای بالقوۀ روح انسانی است که میتواند و در حقیقت باید پرورش و توسعه یابد و همانند عشق، محبت و بخشندگی در آینۀ روح انسان نمایان گردد. این خصیصه خود را به شکل توانایی در تشخیص صحیح از غلط، تمایز حقیقت از غیرحقیقت و در قضاوت منصفانه و بیطرفانه ظاهر میکند. در این معنا، عدالت با جستجوی حقیقت ارتباطی مستقیم و جداییناپذیر دارد؛ در نقطۀ مقابلِ تعصب، تقلید کورکورانه و برداشت منفعتطلبانه از واقعیت قرار میگیرد و مستلزم این است که انسان دنیا را با چشم خود ببیند و نه با چشم دیگران. عدالت همچنین خود را در واکنش انسان به بیعدالتی نشان میدهد. با چشمِ بصیرتبینِ عدالت است که تشخیص میدهیم همۀ انسانها لایق فرصتی یکسان برای تحقق بخشیدن به استعدادها و تواناییهای بالقوه خود هستند و اینکه سعادت و بهروزی یک فرد یا گروه وابسته به سلامتی و بهروزی کل هیکل جامعۀ انسانی است. عدالت سبب میشود برای خیر عموم از منافع شخصی خود بگذریم و مشتاقانه فداکاری کنیم.اصل عدالت در سطح جمعی از جمله در خانواده، محل کار و در سازمانها و نهادهای اجتماع، به منزلۀ جهتنما و شاخصی برای تصمیمگیری و اقدام جمعی است. عدالت جلوهای عملی از این آگاهی است که در راه پیشرفت بشریت، مصالح و منافع فرد و جامعه به نحو جداییناپذیری به یکدیگر مرتبطند. البته بکارگیری اصل عدالت در تلاشهای جمعی کار آسانی نیست. نمیتوان آن را به یک فرمول فروکاست و یا تحقق آن را به دستان نامرئی بازار آزاد یا مبارزات ستیزهجویانه سپرد. بکارگیری اصل عدالت به رویکردی مشورتی برای جستجوی حقیقت نیازمند است؛ رویکردی که لازمهاش بصیرت معنوی، بلوغ فکری و اجتماعی، اخلاق و رفتار نیکو، دانائی، بیطرفی و برکناری از منفعتطلبی است. هر چه عدالت بیشتر بر ارتباطات انسانی حاکم باشد، به همان نسبت فضا و جو مناسبتری برای مشورت و گفتگو فراهم میگردد که در آن نظرات و دیدگاههای گروهها و اقشار مختلف امکان مطرح شدن مییابند. میتوان گزینهها را به دور از جانبداری بررسی کرد و مناسبترین مسیر را برای اقدام در پیش گرفت.بهائیان همانگونه که برای پرورش خصیصۀ عدالت در روح انسان و تحقق عدالت در فرآیندهای تصمیمگیری و اقدام جمعی تلاش میکنند، از این موضوع نیز آگاهند که برای داشتن اجتماعی مبتنی بر عدالت، ساختارهای اجتماع نیز باید متحول شوند. نظامهای حکمروایی حزبی یا نظام رایج بازار که اختلاف و تضاد را شالودۀ روابط انسانی میدانند به وضوح نشان دادهاند که نمیتوانند امور جامعۀ بشری را با عدالت و به نحوی پایدار اداره کنند.اصل عدالت هنگامی که در بستر وسیعتر یگانگی درک گردد، به نحوی عمیق میتواند تلاشهای جمعی بشریت در مبارزه با ظلم و بیعدالتی را تحت تأثیر قرار دهد. در قرنهای اخیر، عدالتخواهی در بسیاری مواقع خود به جنبشهای تفرقهانگیز انجامیده است تا آنجا که در ذهن برخی مردم تلاش برای برپایی عدالت اجتماعی معادل با جنبشهای مخالفتگرایانه در نظر گرفته میشود. توجه به اصل یگانگی باعث میشود که تغییر و تحول اجتماعی برای دستیابی به عدالت از طریق شیوههای وحدتبخش و سازنده دنبال شود.همانطور که پذیرش اصل یگانگی برای درک عدالت ضروری است، عدالت نیز باید در فهم ما از اصل یگانگی در نظر گرفته شود. شواهد تاریخی به خوبی نشان میدهد که چگونه برداشتهای سطحی از وحدت و اصل یگانگی، در جوامع مختلف به تحمیل همسانی، سرکوب کردن تنوع، به سکوت کشاندن اندیشۀ انتقادی و به روی کار آمدن نظامهای کنترل اجتماعی سرکوبگر منجر شدهاست .امروزه، بهائیان در سراسر عالم دوشادوش سایرینی که متعهد به ساختن دنیایی بهتر هستند میکوشند تا بیاموزند که چگونه عدالت میتواند به ابزاری برای رسیدن به اتحاد تبدیل شود، ، چگونه ساختارهای دنیای فعلی همچون نظامهای حکمروایی، اقتصادی، آموزشی و رسانهها میتوانند به نوعی بازسازی شوند که منعکسکنندۀ اصل عدالت باشند و در یک کلام، چگونه عدالت میتواند به اصل بنیادینی تبدیل شود که یک اجتماع هماهنگ و بهموابسته را سازمان میبخشد.
چند همسری و اثرات آن در جامعه
زهرا برومند
چندهمسری یا چندکامی وضعیتی است که در آن زن یامرد بیش از یک همسر دارند. چندهمسری شامل دو نوع چندزنی و چندشوهری میشود. چند زنی: حالتی است که در آن مرد در یک زمان با چند زن ازدواج کند. رواج عقاید سکولار در سالهای اخیر مقبولیت چندزنی را در بین بسیاری از جوامع مسلمان زیر سؤال بردهاست. جمهوری آذربایجان، ترکیه و تونس تنها کشورهای با اکثریت مسلمان هستند که چندزنی را ممنوع کردهاند. امروزه چندزنی در عربستان سعودی، و برخی مناطق غرب آفریقا و شرق آفریقا رایج است و در سودان رئیسجمهور عمر البشیر در سال ۲۰۰۱ مردان را برای افزایش جمعیت کشور تشویق به چندزنی کرد. چند شوهری: چند شوهری بیشتر در جوامعی با منابع طبیعی محدود رایج است چراکه رشد جمعیت را محدود میکند و شانس بقای فرزندان را افزایش میدهد. چندشوهری به ویژه در جوامع ساکن هیمالیا مثل تبت رایج است و فقط هم به خانوادههای فقیر اختصاص ندارد. دلیل شیوع چندشوهری در این جوامع را میتوان کمبود زمین قابل کشت دانست. ازدواج تمام برادران با یک زن موجب میشود تا زمین خانوادگی آنها تقسیم نشود اما اگر هر برادر جداگانه زن بگیرد و جداگانه بچهدارشود، زمین تکهتکه خواهد شد. چند شوهری برادرانه: ازانواع مهم چند شوهری است که در تبت واقع در جنوب غربی چین، تبتیهای کوچنشین نپال و شمال هند رایج است. در این شیوه دو یا چند برادر با یک همسر ازدواج میکنند و همه آنها به شکل برابری به زن دسترسی جنسی دارند و همه آنها نیز پدر فرزند محسوب میشوند. آمارهای چندهمسری درایران: مردان چند همسر، به طور مستقیم در آمارگیریها و سرشماریها مورد سؤال قرار نمیگیرند، لیکن با فرض اینکه معمولاً هر مرد یک همسر دارد، اختلاف تعداد مردان و زنان دارای همسر را به عنوان مردان چند همسر تلقی میکنیم. بر این اساس در سال1375 تعداد مردان دارای همسر 11. 832. 626 نفر و زنان دارای همسر 11. 911. 191نفر میباشد که اختلاف این دو به تعداد مردان دارای همسر 66/0 درصد است، به بیان دیگر حدود 78 هزار نفر درسال 1375 دو یا چند همسر داشته اند. جهت محاسبه نرخ چند همسری در سال 83 میتوان از طرح آمارگیری از ویژگیهای اشتغال و بیکاری در سال 76 استفاده نمود. با تعمیم این نمونه گیری به سال 1383 نسبت چندهمسری از 66/0 درصد به کمتر از نصف رسیده است. فرض بر این است که شوهر تمام زنان دارای همسر در داخل ایران هستند، به بیان دیگر با وجود اینکه امکان مهاجرت مردان دارای همسر به تنهایی به خارج از کشور بیشتر است. در پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان (موج دوم 1382) در 28 استان کشور نظر پاسخگویان در مورد تعدد زوجات سؤال شده است. 4440 نفر به این سؤال پاسخ دادهاند، که 87. 2درصد از مردان مخالف، 5. 5درصد مردد و 3. 7 درصد موافق بودند و از میان زنان 96 درصد مخالف و 6. 1درصد مردد و 4. 2 درصد موافق بودند. این متغیر با متغیر سن رابطه معنادار دارد و با وضعیت تأهل و وضع فعالیت هیچ رابطهای را نشان نداده است. همچنین این متغیر با متغیر سطح سواد ارتباط معکوس داشته است. (یافتههای پیمایش ملی در 28 استان کشور، 1382: ص47)سیر تاریخی قانون چند همسری در ایران: در ایران بر اساس قانون خانواده که در سال ۱۹۷۴ در زمان شاه به تصویب رسیده بود و تا اکنون مدار اعتبار می باشد، برای مردان تحت شرایط خاصی مجوز ازدواج با همسر دوم داده شده است. این در حالی است که به گفته فریده غیرت، یک تن از وکلای معروف ایران، چند همسری در این کشور کاملاً تابو می باشد. اواخر دهه ۶۰ یا اوایل دهه۷۰، [علیاکبر]هاشمی [رفسنجانی] برای اولین بار موضوع ازدواج موقت را از بعد ایجابی و با هدف ترویج آن بین جوانانی که فرصت ازدواج دائم نداشتند، در خطبههای نماز جمعه مطرح کرد و رفته رفته قبح عرفی ازدواج موقت (صیغه) و مخفیکاری نسبت به آن در فرهنگ ایرانی اسلامی کمرنگ و کمرنگتر شد. در سالهای اخیر حتی تجارتهای نامناسبی در پوشش صیغه در فضای مجازی و حقیقی شکل و شمایل کاملا قانونی و شرعی به خود گرفته و ظاهرا برخی مردان متاهل نیز از این پدیده قانونی بهرهمند میشوند. » شماری از مردان پرنفوذ به شمول علی مطهری و بخشی از اعضای محافظه کار پارلمان از چند همسری حمایت کرده و بر حق ازدواج مردان متمول با چند زن تأکید دارند. آنان این خواست خود را زیر عنوان گویا کمک به زنان «کم بضاعت» توجیه می کنند. پیشنهادات آنان بیش از همه وضعیت زنانی را نشانه می گیرد که به تنهایی خانواده، فرزندان، والدین و حتی همسر خود را تمویل می کنند. براساس آمار رسمی رقم چنین زنانی در ده سال اخیر ۷۰ درصد افزایش یافته است. در حال حاضر سه میلیون زن در ایران «اعاشه کننده خانواده» به شمار می روند. چند همسری نمی تواند راه حلی برای این معضل اجتماعی باشد. نه تنها فعالان حقوق زن، بلکه بخش بزرگی از محافظه کاران ایران با راه اندازی «کارگاه چند همسری» به شدت مخالفت کرده و آن را «فحشای قانونی» خوانده اند. این کارگاه در شهر قم که از مقام خاص مذهبی در میان شیعه مذهبان برخوردار است، ایجاد شده است. در این نواحی ازدواج موقت یا «صیغه» خیلی مروج می باشد. پیروان مذهب شیعه می توانند از ۳۰ دقیقه تا ۹۹ سال با هم صیغه نمایند. اما پس از پایان زمان صیغه زن از هیچ نوع حقوق برخوردار نمی باشد. حمیده زرآبادی، عضو دیگر این فراکسیون زنان هم در نامهای به وزرای کشور و اطلاعات و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس خواستار بررسی دقیق و کارشناسانه برگزاری کارگاه آموزشی با موضوع مهارتهای ارتباطی خانوادههای چند همسری شده است. دلایل موافقان چند زنی: افرادی که از چندزنی دفاع میکنند استدال شان را با سوره النساء در قرآن توجیه میکنند. در این سوره آمده است: « و اگر در اجراى عدالت میان دختران یتیم بیمناکید هرچه از زنان [دیگر] که شما را پسند افتاد دو دو سه سه چهار چهار به زنى گیرید پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید به یک [زن آزاد] یا به آنچه [از کنیزان] مالک شده اید [اکتفا کنید] این [خوددارى] نزدیکتر است تا به ستم گرایید [ وبیهوده عیالوار گردید. » یوسف الکویت وکیل مدافع سعودی که سه همسر دارد و خانم موج الداراجی، مدافع حقوق زنان و مهندس عراقی، در این برنامه «جعفر تاک» مهمان بودند و صحبتهای تندی داشتند. یوسف الکویت از تعدد زوجات دفاع کرده و استدلال کرد: «من زنی را میخواهم که هر گاه دلم سکس بخواهم، برایم حاضر باشد. »ماتیاس روهه، حقوقدان و دانشمند علوم اسلامی در آلمان به این باور است: «ازدواج های متعدد حداکثر با چهار زن به گونه همزمان [در اسلام] قابل قبول دانسته شده است. » او نگاشته است: « در صورتی که برای هر زن مصارف خانهاش پرداخت شود. آمیزش جنسی با کنیز نیز بدون محدود مجاز است. »احمد الطیّب خواستار بازنگری وسیع در مورد مسائل مربوط زنان شده و تاکید کرده است: «زنان نیمی از جامعه را نمایندگی میکنند. اگر به آنان توجه نکنیم، مانند این است که تنها با یک پا راه برویم. »بعضی از مردان زنان را فقط به عنوان ابزاری میبینند که توسط آن امیال جنسیشان را برآورده کنند. »سخارام بهاگات 66 ساله سه زن دارد: سخری، توکی و بهاگی. او دلیل ازدواج با سه زن را چنین بیان میکند: «خانم اولم باید از بچهها مراقبت میکرد. وقتی زن دومم مریض شد و نمیتوانست آب بیاورد، زن سوم گرفتم. »دلایل مخالفان چند زنی: در ذیل به بررسی دلایل مخالفت با پدیده جند زنی و اثرات مخرب آن بر سلامت روح و روان زنان، کودکان، بنیاد خانواده و در نهایت جامعه پرداخته می شود. اثرات و نتایج چند همسری بر زنان: چندزنی مردان باعث بیماری روانی زنان میشود، زیرا طبیعی است که زنان هم مانند مردان دوست ندارند شوهرشان با زن دیگری رابطه جنسی داشته باشد. مطابق تحقیقاتی که در سال ۱۹۸۵ در کویت صورت گرفت، شدّت آثار روانی چندهمسری تا جایی بود که زنان در خانوادههای چند زنه به عنوان بیمارروانی در بیمارستان بستری شده بودند. این تحقیق در انجمن روانشناسی آمریکا، مرکز ملی زیست فناوری آمریکا وشبکه علمی اجتماعی ریسرچ گیت، منتشر شد. مطابق تحقیقی که در سال ۲۰۱۲ از “دانشگاه کمبریج” منتشر شد، بیماری روانی در زنانی که در خانوادههای چندهمسری هستند، وجود دارد. تحقیق چنین اظهار داشت. تحقیقات شناسایی شده، کیفیت متدولوژیکی مخلوطی دارند، ولی به صورت کلّی رواج ِبیشترِ مشکلاتِ روانی در زنانی که شوهرشان چندهمسر دارد نسبت به زنانی که تنها همسر شوهرشان هستند، نشان میدهد. افسردگی، اضطراب، خصومت، دیوانگی و اختلالات روانی همچنین رضایت از زندگی و ازدواج کمتر و مشکلات خانواده و عزّت نفس کم در بین این زنان نشان میدهد. اظهاریه متداول تحقیق با اطمینان معتدل رواج چمشگیر مشکلات سلامت روان در زنانی که شوهرشان چندین همسر دارد، نسبت به زنانی که تنها همسر شوهرشان هستند، نشان میدهد. داشتن چندزن همزمان معایب و مضرات بسیاری دارد و یکی دیگر از این معایب افزایش خشونت خانگی است. بر اساس تحقیق “انجمن جامعهشناسی آمریکا” بر روی چهار کشور متفاوت انجام شد، زنان آفریقایی که شوهرشان چندزن دارد، همچنین زنان آفریقایی که دارای شوهران الکلی(معتاد به الکل)هستند، بهطور چشمگیری در خطر بسیار بیستر قرار دارند که تحت سواستفاده فیزیکی قرار بگیرند، نسبت به زنانی که شوهر معتاد به الکل ندارند و تک همسره هستند. این مطالعه در کشورهای غنا، مالاوی، کنیا و زیمباوه صورت گرفتهاست. چندهمسری همچنین باعث افسردگی زنان میشود. بر اساس تحقیقی که در “مرکز ملی زیست فناوری آمریکا” منتشر شد، خواسته شد با بررسی(بر روی چندهمسری) به تفاوتهای اجتماعی-آماری بر روی خانوادههای چندزنه و تک زنه بپردازند و رابطه بین افسردگی و ازدواج هایچندزنه بپردازند. با ۷۹ زن که شوهرشان بجز خودشان زن یا زنان دیگری دارد ۷۳ زن که تنها همسرشوهرشان هستند از کاهرامانماراس، واقع شده در جنوب ترکیه، مصاحبه شد. بعد از مرور اطلاعات و داده ما فهمیدیم که به صورت آماری تفاوت چشمگیری در خصوص (BDI) وجود دارد. توضیحات در مورد BDI: پرسش خودآزمایی چندگزینه ای، یکی از رایجترین آزمونهای روانسنجی برای اندازهگیری شدّت افسردگی است. نتایج بسیاری از مفاهیم برای عمل بالینی و برلی تحقیقات آینده روشن کرد. یعنی چندهمسری باعث افسردگی زنان شدهاست. چند همسری آمارخودکشی زنان را افزایش میدهد و بخاطر آثار مخرب روانی که دارد، باعث خودکشی زنان شدهاست. طبق گفت “دانشگاه ستون هال” چندزنی برای سلامت روان و احساس رفاه زنان و کودکان بسیار مضر است. در مقاله تخصصی که در “ژورنال علمی پلاس” منتشر شد، که مخصوصاً در خصوص اختلالات روانی در منطقه مدیترانه شرقی بود، یکی از دلایل اختلالات روانی در این منطقه را رواج کمابیش چندهمسری دانسته بود و همانطور که اختلالات روانی در این مطقه را مورد بررسی قرار داده بود، چندزنی را از دلایل مهم دانسته بود. چند همسری و اثرات آن بر کودکان خانواده: مطابق مطالعات “دانشگاه بریتیش کلمبیا”، چندزنی باعث ترویج خشونت، جنایت، فقر و نابرابری جنسیتی میشود. به همین دلیل دیگر طرفدار زیادی ندارد و اکثر جهان ازدواجهای تک همسره را پذیرفته اند. عطا الله محمدی روانشناس شخصیت معتقد است، غفلت پدر از فرزندان از دیگر تبعات خانواده چندهمسری است و به ویژه در حال حاضر به دلیل شرایط اقتصادی که بسیاری از مادران در محیطهای اجتماعی فعالیت میکنند، فرزندان مورد بی مهری و غفلت قرار میگیرند. ناسازگاری زنان با یکدیگر و ناسازگاری اعضاء خانواده با پدر محیط خانوادگی را برای فرزندان ناامن و این امر زمینه ساز اضطراب و افسردگی برای کودکان در سالهای آتی است. دختران نیز در این ساختار سوق داده میشوند، رفتارهای پرخطر در آنها بروز مییابد، گوشهگیر میشوند و نمیتوانند تعاملات اجتماعی خوبی با دیگران برقرار کنند که همه این مسائل میتواند کیفیت زندگی آیندهشان را نیز کاهش دهد. معمولا کودکان پس از متوجه شدن ازدواج مجدد پدرشان شروع به اذیت و آزار والدین خود یا خانواده همسر دیگر پدر میکنند. براساس روانشناسی شناختی برخی پسربچهها در حالت طبیعی دچار عقده اُدیپ (تمایل حسی، عاطفی پسربچه برای ارتباط با مادرش گفته میشود که حسی از رقابت با پدر را پدید میآورد) میشوند، این در حالیست که با موضوع چند همسریِ پدر، این حالت تشدید میشود. دختران، نیازمند حمایت اولین جنس مخالف زندگیشان، یعنی پدر هستند. حال تصور کنید پدر خانواده با ازدواج با زنان دیگر باید حمایت پدرش را میان فرزندان دیگری که از ازدواج با زنان دیگر به وجود آمدهاند تقسیم کند، در این شرایط او احساس خوبی نخواهد داشت. از سوی دیگر ممکن است دختران ازدواج مجدد پدر را نوعی خیانت تلقی کنند و در این حالت حس اعتمادشان نسبت به مردان تغییر کند؛ با این شرایط پدر چگونه میتواند اسطوره و الگوی زندگی دخترش باشد؟ مروری بر گذشته دخترانی که در سن بزرگسالی نسبت به مردان بیاعتماد هستند نشان میدهد که پدران آنها یا به دنبال رابطه دیگری بوده یا رابطه دیگری داشته است. ـاثرات چند زنی بر بنیاد خانواده: رواج بی اعتمادی در خانواده: یکی از اثرات نامطلوب ازدواج مجدد بر زن اول، نابودی حس اعتماد به شوهر میباشد احتمالاً این احساس که شوهر به او خیانت کرده، تمام وجود او را پر خواهد کرد و آن اظهار عشق و علاقه اولیهای که معمولاًشوهر در سالها یا ماههای اولیه زندگی نسبت به زن خود ابراز میکند با ازدواج مجدد شوهر فرو میریزد و زن احساس میکند که شوهرش دیگر او را دوست ندارد و زندگی با او بیفایده است، بنابراین اگر امکان طلاق برایش فراهم باشد، سعی میکند از شوهر دروغگوی خود جدا شود. در واقع در بسیاری از موارد وجود یک زن دیگر در زندگی مردان باعث تضییع حق زن اول میشود. خانواده های ناتنی: چند همسـری میتواند منـجر به ایجاد خانودهها و خویشاوندان ناتنی شود. خانواده ناتنی خـانوادهای است که حداقل یکی از بزرگسالان، پدر یا مـادر ناتـنی است. (Ibid، 411) میتواند این تعریف، شامل خانوادههایی باشد که یکی از والدین آنها ازدواج مجدد داشتهاند یا مشمول خانوادههای چند زنی باشد. در چنین خانوادههایی معمولاً کودکان دو مادر دارند، بعضی خانوادههای ناتنی همه فرزندان و خویشاوندان ناتنی را به عنوان «جزئی از خانواده» تلقی میکنند. معمولاً مشکلات معینی در خانوادههای ناتنی پدیدار میشود. در درجه اول، غالباً یک پدر یا مادر تنی وجود دارد که همراه کودک زندگی میکند و نفوذ او بر فرزندان نیرومند است، بنابراین ممکن است برادران یا خواهران ناتنی به رقابت با هم بپردازند و گاهی اوقات روابط میان فرزند و مادر ناتنی تیره گردد، خصوصاً در شرایطی که همسران مرد رابطه خوبی با هم نداشته باشند، نگرشهای منفی خود را به کودکانشان منتقل خواهند کرد. به ویژه اگر مادران از طبقه های متفاوت اجتماعی و دارای زمینه های خانوادگی مختلفی باشند و انتظارات متفاوتی در مورد رفتار مناسب در خانواده داشته باشنـد که در اینصورت احتمال برخورد در عادات و شیوه نگرش قابل ملاحظه است. موارد بحرانی جایی است که همسران مرد حسادتها و رقابتهایشان را به فرزندانشان منتقل کنند و جوی خصمانه در خانواده ایجاد کنند و احساس دشمنی نسبت به برادران و خواهران ناتنی را در فرزندان خود ایجاد نمایند. اقتصاد خانواده: اثرات اقتصادی- خانوادگی معمولاً تعدد زوجات بعد از فوت شوهر ظاهر میشود. زیرا اگر مردی یک زن داشته باشد، در صورتی که دارای فرزند باشد یک هشتم ارث میبرد و درصورتی که مرد فرزندی نداشته باشد همسر او یک چهارم ارث میبرد). حال اگر تعداد زنان او بیشتر باشد، حتی اگر چهار زن باشند، باز همان یک هشتم (با وجود فرزند برای مرد و یک چهارم در صورتی که مرد فرزندی نداشته باشد) بین همه آنها تقسیم میشود. (بهجت، بیتا: ص531) همچنین همین وضع درمورد فرزندانش هم صادق است، یعنی اگر فردی یک زن داشته باشد، طبیعی است که دارای فرزندان کمتری باشد، اما اگر دارای دو زن باشد، تعداد فرزندان او بیشتر میشود طبیعی است که اگر تنها یک زن داشت، تعداد فرزندان به یک چهارم کاهش مییافت و بالطبع به فرزندانش 4 برابر وضع کنونی سهم الارث میرسید. اثرات اجتماعی: اولین تاثیر اجتماعی ازدواج مجدد بر زن اول تحقیر زن از سوی اقربا و آشنایان و متهم شدن او به عدم شایستگی در اداره زندگی است. زیرا در فرهنگ ایرانی با تجدید فراش مرد این اتهام وارد میشود که زن اول نتوانسته است شوهرش را راضی نگهدارد و به عبارت دیگر مردم او را در هوسرانی شوهرش مقصر میدانند، از دو حیث، اول آنکه به لحاظ جنسی متهم به سرد مزاجی و عدم تمکین نسبت به شوهر میشود و دوم آنکه به لحاظ عاطفی او را در فراهم کردن محیط موافق و مورد دلخواه شوهر بداخلاق و بدسلیقه قلمداد میکنند. از طرفی نیز بسیاری از زنان فامیل نسبت به او احساس ترحم کرده و راه دلسوزی را در پیش میگیرند و این خود بیشتر نمک به زخم او خواهد پاشید. یکی دیگر از مهم ترین آسیب ها در ساختار خانواده چندهمسری که در واقع به چندزنی اشاره می کند؛ آموزش نابرابری زن و مرد به فرزندان و رواج این آسیب در جامعه است. حرف آخر: به گفته ی صادق نیا جامعه ما هزاران مشکل بینالمللی، اجتماعی و اقتصادی دارد و نباید به خاطر مطرح کردن چنین موضوعاتی ذهنیت جامعه معطوف مسائل بیارزش شود، ذهن جامعه ما باید به سمت مشکلات اصلی برود نه این که هر بار پرونده جدیدی پیش روی جامعه باز شود که نه تنها سودی ندارد بلکه اضطراب جدیدی را ایجاد میکند که چندان شایسته وضعیت فعلی جامعه ما نیست. از طرفی با توجه به دلایل بیشمار و منطقی مخالفان در مقایسه با دلایل سطحی و غیر منطقی موافقان این قانون چرا باز این آقایان و مراجع عظام بر این موضوع پافشاری می کنند. هیچ دلیلی جز نابودی خانواده و بی ارزش تر کردن ارزش و مقام زن و مادر در جامعه برای این اصرار نمی توان درنظر گرفت. در چنین وضعیتی تنها اتحاد و آگاهی زنان و دختران از حقوق و ارزش خود است که می تواند جلوی تصویب این قوانین ضد زن و ضد انسانی را گرفت.
آه
زهره حق با علی
آه از این جمهوری ننگین اسلامی
آه از این بیداد و وای از ظلم و ویرانی
آه از دانشجوی آزاده ی بیدار زندانی
صدفغان از فقر، از تبعیض، بی نانی
نوجوان کوله بر را جان به لب آمد
نِی زسرمای زمستان بلکه از طاغوت اسلامی
گَشته اَموال وطن مایملک یک عدّه ی جانی
آتش افروزان بیگانه زِهَر آیینِ انسانی
گَشت دنیا غرق اَفسوس و پریشانی و حیرانی
از هزاران کُشته ی آبان، به جرمی که نمی دانی
هر ندای حق طلب، باشد زِ اَشرارِ خیابانی
از خزر تا تنگه ی هرمز به چنگالش گروگانی
می زند بر طبل جنگ این لشگر مَلعونِ عُدوانی
مفتخر امّا به نا اهلیِ سردارش، سلیمانی
خون ایرانی مباح و حافظ سوری و لبنانی
آسمان و خاک ایران نیست ایمن بهر ایرانی
واژگون کردند با موشک هواپیمای اوکراینی
ناجوانمردانه نامیدند آن را خبط انسانی
کودکان سیستان غرقه به سیل و نابسامانی
او به زور و زَرخریده عدّه ای، بهر سخنرانی
می کشد تاریخ بر رویت به زودی خط بُطلانی
ای نه جمهوری، نه اسلامی، نه ایرانی !
استفاده ابزاری از زنان در جمهوری اسلامی
آزاده قریشی
زنان در جمهوری اسلامی همیشه به عنوان شهروند درجه دوم شناخته می شوند و زنانی که در هرم قدرت جای دارند فقط به عنوان ترویج دهندگان ایدئولوژی جمهوری اسلامی از آنان استفاده می شود به عنوان مثال شهیندخت مولاوردی معاون رییس جمهور ایران در امور زنان، فاطمه رهبر نماینده تهران، در مجلس شورای اسلامی، فاطمه میرگلوبیات نماینده دیگر مجلس ، سهیلا جلودار زاده نماینده چند نفر دیگر از زنان به عنوان هیات ایرانی در سازمان ملل در مورد برابری جنسیتی در ایران سخنرانی کردند. شهیندخت مولاوردی معاون رییس جمهور ایران در سازمان ملل گفت: « جایگاه والای زن در آموزه های قرآنی و اسلامی در تدوین اسناد و قوانین جمهوری اسلامی ایران از جمله قانون اساسی و قوانین موضوعه حقوق مادی و معنوی زنان را تضمین می نماید .
اما واقعیت ها از داخل ایران به گونه ای دیگر می باشد ،واقیعت هایی مثل انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور،حق شهادت دادن،حق ارث مساوی و….جمهوری اسلامی در تبلیغ ایدولوژی خود که از زنان فقط به عنوان مادرانی که وظیفه اصلی آنان فقط به دنیا آوردن فرزندان می باشد که از آن نمونه می توان به موردی اشاره کرد که در جهت تبلیغ کودک همسری ،استفاده ابزاری از خانمی که دارای 8 فرزند بوده و به نقل قول از ایشان وظیفه اصلی مادران جهاد در فرزند آوری می باشد.
این خانم با سن حدود سی سال دارای 8 فرزند بود که محل زندگی آنان در یک آپارتمان 80 متری می باشد.
در مورد دیگری که برای تبلیغ حجاب اجباری در تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد ، خانمی محجبه در پرسش مجری با طرح سوالی که آیا حجاب شما در انتخاب شما تاثیر دارد؟ که ایشان جواب داده مدیران ما به ارزش های بالاتر همچون حجاب اهمیت می دهند، اینگونه انتخاب خود را توجیح می کند .
اما واقیعت به گونه دیگری می باشد که زنان سرزمین من با بستن شال سفید بر سر چوب ،حاضر شدند در میادین ورزشی بدون حجاب ، اعتراض های خود را بیان می کند.
ملاحظه می شود در اثر فشار ها بر زندگی زنان آنان ، مجبور به دست زدن به حرکات رادیکال شده اند ، به عنوان مثال سحر خدایاری که با خودسوزی خود و از دست دادن جان اعتراض خود را بیان کرد و طبق گزارش های رسیده آمار خودسوزی در ایران به شدت افزایش یافته است.
البته زنانی که بر طبل ایدئولوژی جمهوری اسلامی می کوبند نه تنها به این موضوع باور ندارند بلکه زمانی که احساس می کند که زیر نظر نیستند آنرا نقض می کنند به عنوان مثال آزاده نامداری که به عنوان پرچمدار حجاب اجباری از آن در رادیو و تلویزیون یاد می شود در کشور سوئیس با دیدن فضای آزاد خود کشف حجاب کرده است. این نشانگر این است این گونه زنان فقط برای بدست آوردن منافع مالی تن به انجام اینگونه کارها داده اند.
در مورد دیگر در یکی از بزرگترین اختلاس های ایران ، اسم یک زن به عنوان یکی از اصلی ترین متهمان این پرونده بنام مرجان شیخالاسلامی شنیده می شود که ایشان دوبار نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی شده و صلاحیت او از سوی شورای نگهبان تایید شده بود. او در مجلس ششم در فهرست اصلاحطلبان و در مجلس هشتم در فهرست ائتلافی اصولگرایان قرار داشت و هم اینک در تورنتو زندگی میکند.
آخرین پرده برنامههای خاص صدا و سیما سخنان زینب ابوطالبی در شبکه افق بود که به این نتیجه رسیده بود هر کس مثل او نیست، باید از ایران برود: «اگر کسی اعتقاد ندارد جمع کند از ایران برود، برود به جایی که آن رفاه هست اگر هم اعتقاد دارد باید جدی وارد میدان شود. امروز همه ایرانیان به نوعی زندگی سلحشورانه احتیاج دارند»که در پاسخ ایشان بهروز شجاعی روزنامهنگار در حساب توئیتری خود مینویسد: «از خانم ابوطالبی که اینقدر دنبال زندگی سلحشورانه هستند و میفرمایند هر که در این حلقه نیست ایران را ترک کند، یک سوال دارم، قیمت لندکروز امروز چند است و داشتن خودروی لندکروز هم آیا جزو شرایط زندگی سلحشورانه است؟»
لعیا جنیدی که بعنوان معاون حقوقی رئیسجمهوری در حال فعالیت می باشد، تصاویری موجود است که نشان میدهد ، پوشش جنیدی پس از عضویت در کابینه از مانتو و روسری به چادر تغییر کردهاست این مسئله در شبکههای اجتماعی بحثبرانگیز شد. جنیدی در مصاحبهای گفت که دلیل این تغییر پوشش تقاضای حسن روحانی برای رعایت «پروتکل کابینه» بوده است.
یکی از بحثهای جنجالی پیش آمده در دولت دوازدهم، موضوع مدیران دو تابعیتی است که پس از طرح در مجلس شورای اسلامی، توسط برخی نمایندگان پیگیری شد.
لیست مدیران دوتابعیتی در نهایت در تاریخ ۱ مرداد ۱۳۹۸ توسط جواد کریمی قدوسی (نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی) در اختیار رسانهها قرار گرفت.
در این لیست نام معصومه ابتکار نیز به عنوان مدیر دو تابعیتی دیده می شود.در بین مسئولین کشور تعداد اندکی وجود دارند که بیش از 5 فرزند داشته که این موضوع نشانگراین تبلیغات صرفا برای عموم مردم می باشد و همگی اینها دوگانگی حرف و عمل مسئولین جمهوری اسلامی را نشان میدهد که همه این شعارها از حجاب اجباری، جهاد امروز مادران (فرزند آوری) و زندگی سلحشورانه (زندگی لاکچری) صرفا برای ترویج ایدئولوژی خود می باشند. در صورتیکه خود به این ایدئولوژی باور ندارند.
سینه سوزان شعری از حامد جعفری
الناز اسدی صفا
به پاس گرامیداشت جانباختگان هواپیمایی اوکراینی
حرف بغض است و سینهای سوزان
حرف یک اتفاق ناهنگام
حرف اشک است و آه یک مادر
حرف یک اشتباه نافرجام
پای درد و فراق آن مادر
منخودم قطره قطره آب شدم
دیدم آن لنگه کفش کوچک را
کوه بودم ولی خراب شدم
تسلیت واژهای مناسب نیست
حالشان خوب نیست باباها
دلشان تنگ یک نگاه شده
آرزوشان رهایی از دنیا
هموطن داغ جانگدازی بود
سرمان گرم دشمنان نشود
ما همه باهمیم تا آخر
حرفمان حرف دیگران نشود
گر چه سخت است گرچه جانفرساست
ما همه داغدار و همدردیم
خسته از جور اینزمانه شدیم
ولی از راه بر نمیگردیم
چه کسی پاسخگوست؟ ما حق تجمع و اعتراض داریم یا نداریم؟
نمایندگی ایالت هسن
طبق اصول 9 و27 قانون اساسی جمهوری اسلامی تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد، آزاد است. در صورت حفظ شرایط لازم در راهپیماییها و تجمعهای اعتراضی، هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را، هرچند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.
در اعتراضهای آبانماه
به افزایش قیمت بنزین، هیچ مدرکی وجود ندارد و هیچ مقام و ارگان و روزنامهنگار مستقل و بیطرفی هم اعلام نکرده است که در تجمعات اعتراضی برپا شده، مردم همراه با سلاح به تظاهرات آمده باشند، اما نیروهای سرکوبگر ایران به تمامی این اعتراضهای آرام با حداکثر خشونت پاسخ دادند.
متاسفانه درسرکوب آبانماه حداقل 19 کودک که در جمع معترضان حضور داشتند کشته شدند 1- علی غزلاوی کودک ۱۲ساله، 2- خالد غزلاوی ۱۶ ساله، 3- محسن محمدپور ۱۷ ساله، 4- احمد جعاوله۱۷ ساله، 5- رضا نیسی۱۶ ساله، 6- محمد بریهی 17ساله، 7- مجاهد جامعی۱۷ ساله، 8- احمد آلبوعلی۱۷ ساله، 9- محمدرضا احمدی۱۷ ساله،10- آرین رجبی۱۷ ساله، 11- آرمین قادری ۱۵ ساله، 12- حسام بارانی راد١٧ سالە، 13- ساسان عیدیوند۱۷ ساله، 14- امیرحسین دادوند۱۷ ساله، 15- نیکتا اسفندانی۱۴ ساله، 16- امیر رضا عبداللهی۱۳ساله، 17- پژمان (علی) قلیپور ملاتی زیر ۱۸ سال، 18- پدرام جعفری ۱۸ ساله و 19- محمد داستانخواه ۱۵ ساله.
نهادهای حقوق بشری گزارش میدهند که دستکم ۸۶۰۰ نفر
در۲۲استان ایران بازداشت شدهاند
اما مقامات در جمهوری اسلامی همچنان از ارائه آمار افراد کشته شده و نام و مشخصات آنان خودداری میکنند، بسیاری از خانوادههای کشتهشدگان در هفتههای اخیر تحت فشار نهادهای امنیتی بوده،
در مواردی حتی اجازه برگزاری مراسم سوگواری هم به آنان داده نشده و یا بازداشت هم شده اند
از جمله اعضای خانواده پویا بختیاری.
شاعر متهم….
سپیده کرامت
چه کسی فکرش را می کرد
قلمی که زمانی دیکته هایت را می نوشت بلای جانت شود؟
چه کسی فکرش را می کرد
دردی که همه ی جانت را گرفت تنها پناهت شود؟
نمی گویند شعر ها دریچه ی احساس اند؟
شعرا حساس و نویسندگان وسواس اند؟
جایز نیست خیلی حرف ها گفته شود
گفته ها شنیده و شنیده ها نوشته شود
گذشته ی بشریت چه دارد رو کند از تاریخ؟
که انسان پوچ و بی سواد بود و جهان تاریک؟
نقل مضمون می شود سروده ای
شاعر افسرده به دام می افتد و میخورد گلوله ای
متهم شده بود به فساد
مجرمی بود مقابل نظام
مردم مسکوت ماندند و ناگه چراغی
روشن شد به نگاه مردم رو به آگاهی
بعد ها به نام قهرمان از او یاد شد
قصه ی گلوله ها تکرار شد
بچه ها خواندند شجاعت چیست و شاعر که بود
قانون هم نوشت اتهام چیست و شاکی که بود
شاعر متهم اما باز تبعید می شود
شعر مضمون دوباره تنظیم می شود
قهرمان به ناحق چنان تحقیر می شود
حیف از این تاریخ که همیشه تحریف می شود
انتهای سخت
فرشید افشار
کشتار مسافران هواپیمای اوکراینی