نشریه بشریت شماره ۳۰۹

نشریه بشریت شماره ۳۰۹ با فورمت PDF

آرشیو نشریه بشریت

فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۳۰۹

لیست تازه‌های کتابخانه اینترنتی کانون
مجتبی معصومی
۴
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، اسفند۱۴۰۴
سمیرا رنجوریان
۵
گزارش آماری قتل‌های قانونی،اسفند ماه۱۴۰۴
جمال جلالی
۵
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر اسفند ماه1404
سلمان قربانی، احسان احمدی خواه
۵
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، اسفند ماه ۱۴۰۴
حمیدرضا محسنی ،  پویا حسابی
۶
گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان اسفند ماه ۱۴۰۴
فرهود تقی پور،زهرا رشیدی
۶
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان،اسفند ماه ۱۴۰۴
   محمدحسین پورصفر
۶
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، اسفند ماه ۱۴۰۴
مهرنوش رهام ، محمد امین محسن زاده
۷
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، اسفند‌ماه 1404
صدرا مجیب‌یزدانی
۷
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند ۱۲ فوریه ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۷
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۱۵ فوریه ۲۰۲۶
مهری ایمانی
۸
گزارش جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق زنان و کمیته کودک و نوجوان ۲۱ فوریه ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۱
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۲۲ فوریه ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۳
گزارش جلسه مشترک نمایندگی کمیته دفاع از ادیان و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی ۲۵ فوریه ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۵
گزارش جلسه کمیته دفاع از حقوق محیط زیست ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ میلادی
حمیدرضا محسنی
۱۶
گزارش جلسه عمومی نمایندگی جنوب آلمان ۸ مارس ۲۰۲۶
حمیدرضا محسنی
۱۸
گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی آسیا و شرق اروپا ۲۸ فوریه ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۱۹
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر ۱۳ مارس ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۲۰
گزارش جلسه عمومی نمایندگی جنوب آلمان ۱۴ مارس ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۲۲
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان ۲۰ مارس ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۲۴
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی ۲۱ مارس ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۲۶
گزارش جلسه عمومی مشترک نمایندگی اروپا و آسیا و شرق اروپا ۲۲ مارس ۲۰۲۶
نادیا مشرف قهفرخی
۲۸
خانواده‌های داغدار و حق اعتراض آنان؛ نگاهی حقوق‌بشری
فروغ آزادی
۲۹
مهاجرت از ایران؛ تصمیمی عقلانی یا واکنش احساسی جمعی
صدف سرائی
۳۰
انزوای دیجیتال به‌عنوان استراتژی قدرت
حسین صادقی
۳۰
قطع اینترنت در ایران و کشتار مردم
سلمان قربانی
۳۱
جمهوری اسلامی تهدیدی برای خاورمیانه
حمیدرضا محسنی
۳۱
هشتم مارس؛ داستانی که هنوز تمام نشده، از خیابان‌های جهان تا زنان ایران
ملیکا نوری وفا
۳۲
نفسهای آخر دیکتاتوری
سمانه محمدی
۳۲
جنگ و جامعه‌ای زیر فشار؛ مردم میان بمباران، فقر و سرکوب
منصور کفیلی
۳۳
بعد از سرنگونی تروریستها نوبت به رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران است
فروغ کوهی رشیدآبادی
۳۳
مجتبی خامنه‌ای و جنگ پنهان قدرت؛ سه دهه پیوند با ساختارهای سرکوب در دیکتاتوری حاکم
طیبه نجاتیان
۳۴
بیمارانِ مزمن قربانیانِ خاموش پشتِ خطوطِ جنگ علیه ایران
مهرسا عباسی
۳۴
انتقال قدرت موروثی در جمهوری اسلامی؛ انتقادها به رهبری مجتبی خامنه‌ای
مهری ایمانی
۳۵
دستگیری نوکیشان مسیحی در ایران(بخش اول)
جمال جلالی
۳۵

مدیر مسئول: منوچهر شفائی

مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند

سردبیر: مرضیه علیکرمی

صفحه آرا: فرشاد اعرابی، سپیده عشقی

طراحی و گرافیک:  مازیار پرویزی

ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ

امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند

چاپ و توزیعمحمدرضا باقری

chap@bashariyat. org

آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.Postfach: 52 4230052 Hannover – GermanyTel.: +49163 2611257

Emailmahnameh@bashariyat.org

info@bashariyat.org

Website:www.bashariyat.org

توضیحات

1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود.

2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد.

3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد.

4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمی‌باشد.

ماهنامه بشریت

منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

با توجه به نقض مستمر و برنامه‌ریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌ به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،

ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های آن، با اعتقاد راسخ به:

۱- آزادی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی

۲- برابری حقوق زنان و مردان

۳-جدایی دین از دولت

۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی

و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.

۱- آگاهی‌رسانی ‌با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینه‌ها

۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی ‌به منظور آگاهی‌رسانی و افشاگری

۳-همکاری و همیاری ‌با دیگر نهادهای حقوق بشر

۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )

۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی

ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت می‌نماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامه‌ریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام می‌گردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.

کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

 

کتابهای منتشر شده مارس ۲۰۲۶

۱- جامعه شناسی‌ نجات ایران

امروزه، رژیم جمهوری اسلامی چنان نیرو گرفته که هم با دیکتاتوری تمام حکم می راند و هم نیروی جانشین خود را خود تعیین می کند. رژیم در پی تظاهرات اعتراضی سال 1388 شمسی، از جمله به سبب شرکت مردم مدرن شهرها در بازی های رأی گیری و اعتراضات برنامه ریزی شدۀ بعدی اش، در واقع به یک رژیم اسلامی با دو هیأت حاکمۀ تو در تو تبدیل شده است. یکی حکم می راند و آن دیگری در انتظار حکمرانی نشسته است.

۲- قمارباز

رمان دربرگیرنده مناسبات و روابطی است که تمامی انسانها در زندگی روزمره با آن مواجه هستند و مشغلهٔ شخصیت‌های داستان نیز از نوع مشغله‌های ذهنی تمامی انسانها است. دغدغه‌هایی همچون عشق، ثروت، شهرت و… بدین ترتیب ما با یک روایت کاملاً رئال مواجه هستیم. زندگی در نظر داستایوفسکی همچون یک بازی قمار است که انسان در آن هست تا فقط انتخاب کنی و گردانه را بچرخانی، و اینکه «این انتخاب آیا موفقیت و پیروزی دربردارد یا خیر؟» چیزی فرای دستان قدرت بشریت است. نکته جالب و ظریفی که در قمارباز داستایوفسکی به چشم می‌خورد همزمانی اتفاقات و رویدادهای غافلگیر کننده داستان با خارج شدن از قمارخانه است. یعنی تمام اتفاقات که داستان را می‌بافند زمانی رخ می‌دهد که یکی از شخصیتها ی داستان از بازی قمار فارغ شده و در حال بازگشت از قمار خانه به مسافرخانه هستند. بطوریکه گویی آنان به هنگام وارد شدن به قمارخانه گردونهٔ زندگی را به حرکت در می‌آورند و هر بار بر روی عددی – شرایطی- خاص نشانهٔ گردونه می‌ایستد و چگونگی ادامه زندگی شان را رقم می‌زند.

۳- ارزش و خوبی در جهان بیخدا

نیازی نیست گفته شود بزرگ ترین درد کنونی ما این است که کمابیش همه ی مردم شیعه هستند. این، بردباری برای شنیدن انتقاد در جامعه را اگر هیچ نکند، بسیار کم می کند. هیچ کدام از این انسانها فکر نمی کنند میلیاردها انسان دیگر هستند که هیچ گاه نامی از علی، حسین یا دیگر تازیان به گوش آنها نخورده و بسیار سرفرازتر زندگی می کنند. پرستش دیوانه وار این امامان از زمان نه چندان دور، از زمان صفویه، در ایران به راه افتاده است. باری یکی دیگر از دشواری های بزرگ ایران اخلاق است، دشمنان ما، کسانی که بیخدا را بی اخلاق می دانند توضیح های قرون وسطی ترسایی را هر روز در رسانه ها بلغور می کنند. اراجیف باقی مانده از دنیای ترسایی که حتا برای ترسایان امروزی جهان نیز خنده دار می باشد. چون چنین است و چون باور این سه دین کمابیش همانند است، پس خواندن این کتاب برای کسانی که در پی پاسخ برای گزاره های اسلام گرایان هستند، بدردخور می باشد. دینداران ناآگاه هستند و تاریخ گواه است که بودن خدا نه تنها کسی را دارای خوبی اخلاق نکرده بلکه چند هزار سال است که دین و خدا پروانه ی همه ی بزه های دنیا را صادر می کنند. دیدیم که در ایران اخلاق شده است خواندن حدیث هایی که از تازیان بجا مانده است. برای درمان یک کتاب که درباره ی اخلاق باشد و اخلاق را نخواهد در آینه حدیث ببیند، اخلاق را غیر از نیکی کردن به پدر و مادر آموزش دهد و چشمگیرتر، اخلاق را تنها در پی حوری دویدن و اراجیف تازیان بداند، ندیدیم. گمان کنیم خدایی نیست. آیا این بدین چم است که زندگی انسان بدون معنا است، و اندیشه بد و خوب، درستکاری و بدکاری، خوبی و بدی جایی نداشته، و هیچ ناگزیری اخلاقی نیست- پس مردم هرچه خواستند، می توانند انجام دهند؟ اریک ج. ویلنبرگ باور دارد چنین دیدگاهی سراسر نادرست است، و در این کتاب می گوید چرا. وی می گوید حتی اگر خدا نباشد، زندگی انسان دارای معنی هست، ناگزیری های اخلاقی داریم، و می شود درستکار بود.

۴- الله اکبر

الله یعنی خدایی که محمد بن عبدالله در پندار خود اختراع کرد، یکی از دژآهنگ ترین دست افزارهای تاریخ متافیزیکی برای افسون توده های مردم بوده است. «الله» آفریده شده بوسیله محمد، پر از تضادهای آشکار و در همان حال توان مرموز و غیرقابل پنداری است که نیروی خرد هر اندیشمندی را به شگفتی می اندازد. اکنون هر ایرانی میهن خواهی وظیفه دارد با فاش سازی دین واپسگرا و ناانسانی تازی ها و چهره راستین «الله»، در تازی زدایی فرهنگ تابان ما برای دستیابی به شکوه شاروندی و ارزش های ملی و فرهنگی از دست رفته مان دمی از پای ننشیند.

۵- رگ تاک

در بخش نخست «رگ تاک» نگارنده کوشید از دیدگاهی نو به مبانی تاریخ اجتماعی ایران بنگرد . بخش دوم به سرنوشت تاریخی‌ جامعه ایرانی‌ از آستانه انقلاب مشروطه تا عصر حاضر دارد که بخش مهم آن را بازنگری این انقلاب تشکیل می دهد .درون مایه برسی‌ جلد دوم ، بر شالوده تفکر تاریخی‌ مطرح شده در جلد نخست استوار است . بدین جهت از خواننده می طلبیم برای شناخت بهتر از دیدگاه مزبور مطالعه «رگ تاک» را از جلد نخست آغاز نماید.

۶-  جهان در پوست گردو

هاوکینگ در این کتاب به مهمترین رویدادهایی که پس از کتاب تاریخچه زمان رخ داده، پرداخته است. او مارا به پیشروترین بخش های فیزیک نظری می برد. جایی که واقعیت اغلب از تخیل شگفت آور است. و به زبانی ساده اصولی را که بر جهان حکمرانی می کنند را بازگو کرده است. پروفسور هاوکینگ، همچون بسیاری از دانشمندان دیگر در جامعه علمی بین المللی ، در طلب جام جم دانش ، یعنی نظریه همه چیز است.

در کتاب جهان در پوست گردو او راهنمای ماست در سفری اکتشافی برای گشودن راز های جهان، از ابرگرانش تا ابر تقارن، از نظریه کوانتومی تا نظریه ام (M Theory)و … در این پر هیجان ترین ماجراجویی ذهنی، او در پی بهم آمیختن نظریه نسبیت عام اینشتین و اندیشه تاریخ های چندگانه ریچارد فاینمن و فراهم آوردن نظریه ایست یکپارچه که هرآنچه را در جهان روی می دهد ، توصیف کند. شما میتوانید این کتاب را در زیر دانلود نمایید. اما بهترین کار این است که کتاب فوق را که سهامی انتشار به چاپ رسانده، خریداری کنید و آن را همیشه همراه داشته باشید.

۷- کریمخان زند

کتاب کریمخان زند نیکوترین زمامدار تاریخ ایران از مجموعه خواندنی های تاریخ نوشته پناهی سمنانی کتابی است پیرامون دوره فرمانروایی کریمخان زند در طی سالهای ۱۱۷۹ تا ۱۱۹۳ هجری. کریمخان زند را را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کتاب در هفده فصل تدوین شده است.

۸- کلاهبرداران تاریخ

کتاب کلاهبرداران تاریخ شما را به دنیایی می برد که مردم آن، همیشه آنگونه که بنظر می رسند نیستند. دنیایی که در آن تلبیس دیگران وسیله ای برای رسیدن به شهرت و گاهی ثروت می شود ولی همه اینها ناپایدار است. در این دنیا با شیادان و دغلبازان و نقشه کش هایی آشنا می شویم که ظاهری مردم فریب و قابل اعتماد دارند. حتی در این دنیا رادیو و تلویزیون کلک می زنند. مردی می خواهد برج ایفل را به شما بفروشد… و دیگری خود را سلطان مسلم یک کشور می نامد. در این دنیا، انسان میمون صفتی، مذبوحانه تلاش می کند با توسل به دوز و کلک، ضوابط طبیعی و الهی را بر هم زند و با تکیه بر نظریه داروین، به زور بقبولاند که انسان از میمون بوجود آمده… در این دنیا انگلیس ها با یک جسد، رهبر آلمان نازی، آدولف هیتلر را اغفال می کنند.

۹- پابرهنه‌ها

نوشته‌ی «زاهاریا استانکو» را «احمد شاملو» به فارسی برگردانده است. داستان، پیش از قیام مردمی و بزرگ 1907،‌ در روستایی در اولتنین رخ می‌دهد و در آن “داریه”،‌ جوان کشاورز،‌ داستان زندگی والدین و پدربزرگ و مادربزرگش را از زبان عمه‌ی خود می‌شنود. ناشر درباره‌ی این اثر آورده است: «پیش از ترجمه و انتشار این کتاب در ایران، نام زاهاریا استانکو برای کتاب‌خوان‌های ایرانی چندان آشنا نبود. زاهاریا استانکو در سال 1902 در رومانی زاده شد، خیلی زود و در سیزده سالگی تحصیل را رها کرد. او از سال 1921 وارد دنیای روزنامه‌نگاری شد. شوق ادامه تحصیل از این پس در وجودش شعله‌ور شد و پی تحصیلات خود را گرفت. در 1933 در رشته ادبیات و فلسفه از دانشگاه بخارست فارغ‌التحصیل شد. در 1927 ابتدا اولین دفتر اشعارش را چاپ کرد که جایزه نویسندگان رومانی را برد. در دوران جنگ دوم جهانی به علت مخالفت با حکومت آنتونسکو زندانی شد اما در 1946 مدیر تئاتر ملی رومانی شد. با استقرار حکومت کمونیستی در کشورش او رئیس اتحادیه نویسندگان و عضو فرهنگستان شد. پابرهنه‌ها اولین رمان مهم اوست، این اثر به بیشتر زبان‌های دنیا ترجمه شده است. بسیاری چاپ این اثر را همانند اثر صاعقه می‌دانند، چیزی نامنتظر و غافلگیرکننده که در پرتو آن همه چیز رنگ می‌باخت. در مدتی کمتر از دو سال این اثر به سی زبان ترجمه شد. احمد شاملو مترجم کتاب می‌گوید: «اولین بار که این کتاب را خواندم با خودم گفتم: کاش این زندگی‌نامه من بود.» کتاب حاضر را انتشارات «نگاه» منتشر کرده است.

۱۰- ابشالوم ، ابشالوم

ویلیام فاکنر به انگلیسی: William Faulkner) ‏ (۱۸۹۷ – ۱۹۶۲ رمان‌نویس آمریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات بود.
ابشالوم، ابشالوم! نام رمانی از ویلیام فاکنر نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. داستان زندگی ۳ خانواده از ایالت‌های جنوبی آمریکا را قبل، در هنگام و پس از جنگ داخلی آمریکا روایت می‌کند و در این میان بیشتر بر شخصیت توماس ساتپن متمرکز است.
داستان ساختاری مدرن و غیرخطی دارد و یکی از گوتیک‌ترین آثار فاکنر به شمار می‌رود. فاکنر در این رمان از تمامی امکان و ابزار نویسندگی خود مانند تکنیک‌های روایت، به کارگیری اسطوره و نماد و بیان امپرسیونیستی کمک می‌گیرد تا جریان پیچیده و غامض زندگی را همان‌گونه که زیسته و تجربه کرده، آشکار کند.

۱۱- دنیا گردی جمشید و مهشید

عباس یمینی شریف نویسنده، مترجم و شاعر، در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان انتصاریه و شاهپور تجریش و دوره متوسطه را در دارالفنون و دانشسرای مقدماتی به پایان رساند. وی در ۱۳۱۹ وارد دانشسرای عالی و سپس وارد دانشکده ادبیات شد و موفق به اخذ لیسانس گردید و آنگاه به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. رشته مورد علاقه یمینی شریف آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان بود. در تیچرز (تربیت معلم) کالج کلمبیا علاوه بر رشته آموزش و پرورش به تحصیل در رشته ادبیات کودکان نیز پرداخت. شعرهایش در ۱۳۲۳ در اولین شماره مجله «بازی کودکان» که بعدها سردبیری آن مجله را به عهده گرفت، به چاپ رسید و در ۱۳۲۴ اشعاری از وی ابتدا در کتابهای ابتدایی اراک و سپس در کتاب های کلاس های اول و دوم و سوم کلیه دبستان ها چاپ شد. او در ۱۳۲۸ مدیریت مجله «دانش آموز» و از ۱۳۳۵ ش تا ۱۳۵۸ ش مدیریت مجله «کیهان بچه ها» را به عهده داشت.

 ۱۲- دردسر حرفۀ من است

ریموند چندلر در 23 جولای 1888 در شیکاگو به دنیا آمد، ولی بیشتر دوران کودکی و جوانی خود را در انگلستان گذراند. درخلال جنگ جهانی اول در «هنگ یکم نیروی پیشقراول کانادا» در فرانسه خدمت کرد و سپس به «نیروی هوایی سلطنتی انگلستان» منتقل شد. در بازگشت به آمریکا، مدیریت تعدادی از شرکت های مستقل نفتی را به عهده گرفت اما رکود شدید اقتصادی آمریکا (1933) باعث نابودی زندگی حرفه ای وی شد و در سن چهل وپنج سالگی به نوشتن روی آورد. اولین داستان های کوتاهش را در نشریه عامه پسند «ماسک سیاه» به چاپ رساند و اولین رمان وی، «خواب بزرگ»، در سال 1939 منتشر شد که شخصیت اصلی آن کارآگاه خصوصی خشن و جدی، فیلیپ مارلو بود. از 1943 به عنوان فیلم نامه نویس در هالیوود مشغول به کار شد و برای کارگردانانی چون بیلی وایلدر (غرامت مضاعف، 1944) و آلفرد هیچکاک (بیگانگان در قطار، 1951) فیلم نامه نوشت. بیشتر رمان های او به فیلم برگردانده شده اند: بدرود، خوشگل من (ادوارد دمیتریک، 1944)، خواب بزرگ (هوارد هاکس، 1946)، کوکب آبی (جرج مارشال، 1946)، خانمی در دریاچه (رابرت مونتگامری، 1946)، مارلو (پل بوگارت، 1969) و خداحافظی طولانی (رابرت آلتمن، 1973). تاکنون بازیگران بزرگی چون هامفری بوگارت، رابرت میچم، دیک پاول و الیوت گلد ایفاگر نقش مارلو بوده اند. وی در آخرین سال های عمرش به ریاست «انجمن نویسندگان داستان های اسرارآمیز آمریکا» انتخاب شد و در 26 ماه مارس 1959 در کالیفرنیا درگذشت.

  

گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، اسفند ۱۴۰۴

سمیرا رنجوریان

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۵۵ خبر که در طول اسفند ماه 140۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانه‌ها، هه‌نگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی در اسفند ماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://aghvam.bashariyat.org

 

گزارش آماری قتل‌های قانونی،اسفند ماه۱۴۰۴

جمال جلالی

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 42 خبر که در طول اسفند ماه 140۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانه‌ها، هه‌نگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به قتل های قانونی در اسفند ماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://aghvam.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر اسفند 1404

 سلمان قربانی

نمودار و جدول : احسان احمدی خواه

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 84 خبر در طول اسفند ماه 1404 تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملا نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق کار و کارگر در ماه اسفند توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://kar-kargar.bashariyat.org

گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، اسفند ماه ۱۴۰۴

حمیدرضا محسنی ،  پویا حسابی

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۵۴ خبر در طول اسفند ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری‌آنلاین و مهرنیوز جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق هنر و هنرمندان دراسفند ماه توسط اعضای کمیته هنر و هنرمندان گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://honar.bashariyat.org

 

گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان اسفند ماه ۱۴۰۴

فرهود تقی پور،زهرا رشیدی

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 52 خبر که در طول اسفند ‌ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق زنان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، ایران وایر، ایران وایر،رادیو زمانه ، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق زنان در اسفند ماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق زنان گردآوری شده است .جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://zanan.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، اسفند ماه ۱۴۰۴

   محمدحسین پورصفر

نمودار و جدول: سونیا سوارکوب

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 60 خبر که در طول اسفند  ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیوزمانه،  هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران‌وایر، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://koodak.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، اسفند ماه ۱۴۰۴

تهیه نمودار و گزارش :مهرنوش رهام ، محمد امین محسن زاده

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش ۸۶ خبر که در طول اسفند ماه تهیه شده است.

این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیده‌بان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش و … جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

https://mohitzist.bashariyat.org/?p=46985

 

گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، اسفندماه 1404

صدرا مجیب‌یزدانی

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 23 خبر که در طول اسفندماه 1404 تهیه شده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، هه‌نگاو، بی‌بی‌سی فارسی، جمع‌آوری گردیده، تهیه شده است.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق پیروان ادیان  در اسفندماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان  گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://adian.bashariyat.org/

 

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند ۱۲ فوریه ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمند در تاریخ ۱۲ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ در ساعت ۱۸: ۰۰به وقت اروپای مرکزی، با حضور مسئولین و اعضای کمیته و همچنین جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر، در بستر مجازی زووم برگزار شد. در آغاز این نشست، مسئول جلسه خانم مرضیه معظمی ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی شرکت‌کنندگان، با معرفی فیلم ۵ = ۲ + ۲ جلسه را رسما آغاز کردند در ادامه، اشاره‌ای کوتاه به این فیلم به کارگردانی بابک انوری صورت گرفت که به‌عنوان اثری نمادین و انتقادی، تصویری گویا از سازوکارهای سرکوب، تحریف حقیقت و وارونه‌سازی واقعیت در نظام‌های اقتدارگرا ارائه می‌دهد. این فیلم با بهره‌گیری از فضایی روان‌شناسانه و زبان استعاره، نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای تمامیت‌خواه می‌کوشند با تحمیل دروغ‌های آشکار به‌عنوان حقیقت، قدرت تفکر مستقل، پرسشگری و مقاومت ذهنی را در جامعه تضعیف کنند. در این اثر، ۲+۲=۵ نه صرفا یک خطای ساده ریاضی، بلکه نمادی از فروپاشی منطق، تحقیر عقلانیت و سرکوب آگاهی جمعی است که مخاطب را به تأملی عمیق درباره نقش ترس، تبلیغات و شست‌وشوی ذهنی در شکل‌گیری اطاعت کورکورانه فرا می‌خواند . پس از پایان نمایش فیلم، بخش گفت‌وگوی آزاد با حضور فعالان حقوق بشر، صاحب‌نظران و سایر شرکت‌کنندگان آغاز شد و حاضران دیدگاه‌های متنوع و در عین حال همسو خود را درباره مفاهیم مطرح‌ شده در فیلم بیان کردند. در ابتدا خانم معظمی با اشاره به عنوان فیلم اظهار داشتند که انتخاب نام ۲+۲=۵ به‌خوبی بیانگر تحمیل واقعیت جعلی بر ذهن انسان است و این پرسش مهم را مطرح می‌کند که چگونه یک حقیقت بدیهی می‌تواند در فضای سرکوب، انکار و تحریف چنان دگرگون شود که جامعه ناچار به پذیرش امری آشکارا نادرست گردد . در ادامه خانم محمدی با تأکید بر عمق مفهومی فیلم، بیان داشتند که اگرچه این اثر کوتاه است، اما دارای لایه‌های تحلیلی گسترده‌ای است و به‌روشنی نشان می‌دهد که چگونه ترس می‌تواند انسان را به تسلیم وادارد. ایشان معلم را نماد دیکتاتوری و کلاس درس را نماد جامعه دانستند که در آن، قدرت با ابزار زور و ارعاب تلاش می‌کند باورهای تحمیلی خود را جایگزین حقیقت سازد. وی همچنین با اشاره به خاطرات دوران مدرسه، خاطرنشان کردند که مخالفت با اجبار فکری و نپذیرفتن آموزه‌های تحمیلی، گاه به طرد، تنبیه و حتی اخراج منجر می‌شد و این امر نشان می‌دهد که نظام‌های اقتدارگرا از سنین کودکی، افراد را به سکوت، اطاعت و پذیرش بی‌چون‌ و چرای دستورها عادت می‌دهند. خانم معظمی در تکمیل این مباحث، با مقایسه فضای فیلم و شرایط کنونی جامعه ایران اظهار داشتند که در ساختار حاکم فعلی، بسیاری از قوانین و تصمیمات بدون منطق روشن و توضیح قابل ‌قبول به جامعه تحمیل می‌شود و شهروندان عملا از حق اظهارنظر، نقد و مخالفت محروم هستند. ایشان افزودند که روند قانون‌گذاری و اجرای مقررات به گونه‌ای است که جامعه ناچار به پذیرش دستورات از پیش تعیین‌شده می‌شود و این وضعیت، بازتاب همان منطق سرکوبی است که در فیلم به تصویر کشیده شده است . در ادامه، خانم مهری ایمانی با نگاهی تحلیلی‌تر بیان داشتند که این فیلم بازتابی دقیق از ساختار اجتماعی و سیاسی ایران است، به‌ویژه در شرایطی که دین و دولت در هم آمیخته شده‌اند و نتیجه آن، محدود شدن آزادی‌های فردی و اجتماعی است. ایشان تصریح کردند که در چنین ساختاری، نهاد روحانیت در بسیاری از جنبه‌های زندگی مردم دخالت مستقیم دارد و تصمیم‌گیری درباره حق و ناحق، مجاز و غیرمجاز را بر عهده می‌گیرد و این روند، از کودکی موجب شکل‌گیری احساس گناه، ترس از پرسشگری و در نهایت اطاعت اجباری در جامعه می‌شود. وی همچنین با اشاره به اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ خاطرنشان کردند که سرکوب گسترده این اعتراضات و کشته شدن هزاران نفر، نمونه‌ای روشن از پیامدهای فاجعه‌بار چنین ساختاری است. در ادامه خانم مرجان شعبانی با تأکید بر تفاوت نسل جدید با نسل‌های پیشین اظهار داشتند که برخلاف فضای تصویرشده در فیلم، نسل امروز جامعه ایران آگاه‌تر، جسورتر و مقاوم‌تر شده و آموخته است که بیندیشد، پرسش کند، اعتراض نماید و حقوق خود را مطالبه کند. ایشان اتحاد، همبستگی و انسجام اجتماعی را مهم‌ترین سرمایه این نسل دانستند و تأکید کردند که شکل‌گیری این همبستگی می‌تواند زمینه‌ساز تحولات بنیادین در ساختار اجتماعی و سیاسی کشور شود. جمع‌بندی مباحث مطرح‌شده در این نشست نشان داد که رمز عبور از شرایط دشوار کنونی و دستیابی به تغییرات پایدار، در اتحاد میان اقشار مختلف جامعه، به‌ویژه همگرایی قشر خاکستری با نیروهای آگاه، روشنفکر و مطالبه‌گر نهفته است و تنها از مسیر همبستگی جمعی، سازمان‌یابی مدنی و کنشگری آگاهانه می‌توان بر ساختارهای سرکوبگر غلبه کرد. در پایان، مسئول جلسه ضمن قدردانی از تمامی دست‌اندرکاران اجرایی، منشی جلسه آقای حمیدرضا محسنی و همچنین خانم مرجان شعبان نژاد و خانم طیبه نجاتیان که در برگزاری منظم این نشست نقش مؤثری داشتند، از تمامی حضار و مهمانان گرامی تشکر کردند و پایان جلسه را در ساعت۰۳: ۱۹به وقت اروپای مرکزی اعلام نمودند.

 

گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۱۵ فوریه ۲۰۲۶

مهری ایمانی

جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در تاریخ ۱۵ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای امیر پالوانه ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

در این نشست، عملکرد چهل‌ وهفت ساله جمهوری اسلامی ایران به‌ طور تفصیلی در حوزه‌های مختلف از جمله امور فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت. توسط آقای حسین صادقی آماری ارائه شد، شمار کشته‌شدگان غیرنظامی به ۲۵٬۸۴۵ نفرو مجموع بازداشت‌شدگان تا کنون ۵۳٬۳۴۴ نفر ثبت شده که از این میان ۱۳۹ مورد مربوط به بازداشت دانشجویان بوده است. تعداد موارد اعترافات اجباری منتشرشده ۳۵۱ مورد و تعداد احضارها و انذارها ۱۱٬۵۵۱ مورد اعلام شده است. همچنین گزارش شده که ۶۸۶ نقطه اعتراضی در ۲۱۳ شهر از ۳۱ استان کشور ثبت شده است. البته تأکید شد که این آمارها تنها مواردی است که به منابع خبری اطلاع داده شده و بسیاری از موارد هنوز رسانه‌ای نشده‌اند. در بسیاری از موارد، خانواده‌ها به دلیل ترس از عواقب احتمالی، خبر بازداشت یا کشته‌شدن عزیزان خود را اعلام نکرده‌اند. و در برخی موارد دیگر گزارش شده که خانواده‌ها در سکوت و به‌صورت محرمانه عزیزان خود را به خاک سپرده‌اند. در میان قربانیان، ۲۱۹ مورد مربوط به کودکان زیر ۱۸ سال گزارش شده است. این آمار تنها بخشی از واقعیت است و بسیاری از نوجوانانی که اکنون در بازداشت هستند هنوز آمار دقیقی از وضعیتشان منتشر نشده است. در عین حال، ۵۳٬۱۴۴ نفر همچنان در بازداشت به سر می‌برند و از بسیاری از آنها خبری در دست نیست. بسیاری از این افراد حتی از ابتدایی‌ترین حقوق خود مانند دسترسی به وکیل نیز محروم هستند. در ادامه آقا صادقی از حاضران خواستند اگر نظر یا صحبتی دارند، در جلسه مشارکت کنند. گفته شد که جلسه امروز جلسه‌ای متفاوت است؛ این نشست سخنران رسمی یا معرفی کتاب و همایش ندارد و هدف آن گفت‌وگو و بیان آزادانه دیدگاه‌هاست. از شرکت‌کنندگان خواسته شد بدون توهین و بدون متهم کردن یکدیگر، نظرات خود را مطرح کنند تا گفت‌وگویی سازنده شکل بگیرد. در ادامه آقای متین بهشتی چنین گفت: شاید سکوت ما خود نشانه سنگینی این موضوع باشد. حرف برای گفتن زیاد است، اما گاهی سکوت هم معنای عمیقی دارد. وقتی به عملکرد این حکومت نگاه می‌کنیم، می‌بینیم دستاورد قابل ‌توجهی برای مردم نداشته و بیشتر چالش‌ها و مشکلات ایجاد کرده است. گاهی به این فکر می‌کنم که اگر روزی ایران آزاد شود، حکومت آینده چه کار سختی در پیش خواهد داشت. با وجود امید به آینده، نمی‌توان به‌ سادگی از کنار وضعیت کنونی گذشت. ما در مسیری قرار گرفته‌ایم که سال‌هاست کشور را از اصول و مسیر درست دور کرده است. اگر از نظر فرهنگی به گذشته نگاه کنیم و آن را با دوره‌های پیشین مانند دوران پهلوی یا حتی قاجار مقایسه کنیم، می‌توانیم ببینیم که آیا پیشرفت داشته‌ایم یا نه. مقایسه با گذشته خودمان نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد پیشرفت قابل‌توجهی رخ نداده است. البته در برخی حوزه‌ها مانند گسترش دانشگاه‌ها، سوادآموزی، پزشکی و مهندسی پیشرفت‌هایی دیده می‌شود؛ اما بخش زیادی از این پیشرفت‌ها نیز در شرایط محدودیت و فشار به دست آمده است. در واقع، گاهی همین محدودیت‌ها باعث شده مردم برای حل مشکلات راه‌های تازه‌ای پیدا کنند. با این حال، در کنار این پیشرفت‌ها، به دلیل سیاست‌های نادرست، آزادی بیان در جامعه به‌شدت محدود شده است؛ چه در دانشگاه‌ها، چه در عرصه فرهنگ و هنر. هنرمندان و فعالان فرهنگی نیز ناچارند در چارچوب سانسور حرکت کنند و تنها آنچه مورد پسند حکومت است ارائه دهند، و این مسئله بسیار غم‌انگیز است. آقای منوچهر شفایی گفتند اولویت برنامه جلسه به این شکل تنظیم شد: ابتدا بحث آزاد میان دوستان و سپس بررسی کنوانسیون‌ها بعد از آن معرفی و بررسی کتاب اگر زمان جلسه با بحث آزاد و سایر بخش‌ها پر شود، ممکن است نیازی به بخش سخنرانی جداگانه نباشد. موضوع اصلی بحث آزاد امروز نیز بررسی عملکرد ۴۷ ساله جمهوری اسلامی ایران تعیین شده است. این موضوع بسیار گسترده است و نمی‌توان همه ابعاد آن را در یک جلسه بررسی کرد. به همین دلیل تلاش کردیم آن را به چند بخش تقسیم کنیم: بخش فرهنگی بخش اقتصادی بخش سیاسی و بخش انسانی همچنین پیشنهاد شد که این موضوع تنها به یک جلسه محدود نشود و در صورت نیاز در هفته آینده نیز ادامه پیدا کند تا بتوانیم درباره هر بخش به‌صورت دقیق‌تر گفت‌وگو کنیم و در نهایت به یک جمع‌بندی مشترک برسیم. در ادامه آقای پالوانه گفتند اگر بخواهیم به پیشینه جمهوری اسلامی نگاه کنیم، می‌توان گفت که در ابتدای شکل‌گیری آن، وعده‌هایی مانند آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی مطرح شد. این شعارها از سوی رهبران آن زمان، از جمله آیت‌الله خمینی، به مردم داده شد. در آن دوره گفته می‌شد که حکومت آینده بر پایه کرامت انسانی، حاکمیت قانون و حق انتخاب مردم شکل خواهد گرفت حتی گفته می‌شد که مردم می‌توانند آزادانه رأی دهند و درباره نوع حکومت تصمیم بگیرند؛ اینکه جمهوری باشد یا نباشد، و اگر جمهوری است چه نوع جمهوری‌ای باشد. بسیاری از مردم با امید به آینده‌ای بهتر از این وعده‌ها استقبال کردند و تصور می‌کردند حکومتی شکل خواهد گرفت که شأن و کرامت انسانی آنها را حفظ کند. اما با گذشت زمان، به‌تدریج شرایط تغییر کرد. ایدئولوژی حاکم بر حکومت شکل گرفت و به مرور فضای سرکوب و محدودیت در جامعه افزایش یافت. در حوزه‌های مختلف، از جمله آزادی‌های فردی و فرهنگی، محدودیت‌هایی اعمال شد و حکومت تلاش کرد ایدئولوژی خود را بر جامعه تحمیل کند. در حوزه اقتصادی نیز مشکلات فراوانی به وجود آمد. برخی از مسئولان همواره به موضوع تحریم‌ها اشاره می‌کنند، اما این پرسش مطرح است که چرا شرایط اقتصادی کشور تا این اندازه دشوار شده و چرا مردم با مشکلات گسترده معیشتی روبه‌رو هستند. خانم صدف سرایی گفتند من می‌خواهم بیشتر از زاویه فرهنگی به این موضوع نگاه کنم. اکنون بیش از ۴۷ سال از عمر جمهوری اسلامی گذشته است. اگر به وضعیت فرهنگی و اجتماعی نگاه کنیم، می‌بینیم که آزادی بیان با محدودیت‌های زیادی روبه‌رو بوده است. بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و فعالان فرهنگی در این سال‌ها تحت فشار قرار گرفته‌اند و برخی از آنها مجبور به مهاجرت شده‌اند. در حوزه هنر، موسیقی و کتاب نیز سانسور گسترده‌ای وجود داشته است. بسیاری از آثار اجازه انتشار پیدا نکرده‌اند و هنوز هم صداهای زیادی در جامعه شنیده نمی‌شود. در حوزه انسانی نیز موارد متعددی از بازداشت، شکنجه و برخوردهای امنیتی گزارش شده است. زندگی روزمره بسیاری از مردم با احساس ترس و ناامنی همراه بوده است. در بخش اقتصادی هم مردم با مشکلات جدی روبه‌رو هستند. تورم بالا، گرانی و پایین بودن دستمزدها باعث شده بسیاری از خانواده‌ها برای تامین نیازهای اولیه زندگی با دشواری روبه‌رو شوند. وقتی همه این مسائل را کنار هم قرار می‌دهیم، می‌بینیم که در این سال‌ها مردم ایران نه تنها از بسیاری از آزادی‌های فردی و انسانی محروم بوده‌اند، بلکه در زندگی اقتصادی خود نیز با فشارهای زیادی مواجه شده‌اند. به همین دلیل، موضوع حقوق بشر، آزادی و عدالت اجتماعی همچنان یکی از مطالبات مهم مردم باقی مانده است. خانم سونیا سوارکوب اظهار داشتند نکته‌ای که من می‌خواهم مطرح کنم بیشتر مربوط به نگاه جامعه جهانی به این موضوع است. در سال‌های اخیر، با گسترش رسانه‌های اجتماعی، بسیاری از مسائل مربوط به حقوق بشر در ایران بیشتر دیده و مطرح شده است. گزارش‌های متعددی از سوی سازمان‌های بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری منتشر شده که در آنها درباره برخورد با معترضان و وضعیت حقوق بشر در ایران صحبت شده است. ایران در سال‌های اخیر شاهد اعتراضات گسترده مردمی بوده و در بسیاری از این موارد، نهادهای بین‌المللی اعلام کرده‌اند که برخوردها با معترضان خشونت‌آمیز بوده است. در همین راستا، برخی کشورها و نهادها از جمله اتحادیه اروپا نیز تحریم‌هایی علیه برخی مقامات ایرانی اعمال کرده‌اند. با این حال، پرسشی که برای بسیاری از ما مطرح است این است که چرا در برخی موارد، با وجود این گزارش‌ها، واکنش جامعه جهانی یکدست و قاطع نیست. به نظر می‌رسد که در بسیاری از مواقع ملاحظات سیاسی و منافع بین‌المللی بر تصمیم‌ها تأثیر می‌گذارد. این موضوع برای من و احتمالا برای بسیاری از دوستان نیز یک سؤال جدی است که چرا گاهی میان شعارهای دفاع از حقوق بشر و عملکرد واقعی در عرصه بین‌المللی تفاوت وجود دارد در ادامه آقای پالوانه درباره مهاجرت و اعتراضات یکی از نتایج مهم شرایطی که در این سال‌ها در ایران به وجود آمده، مهاجرت گسترده ایرانیان است. گفته می‌شود که امروز بیش از هشت میلیون ایرانی خارج از کشور زندگی می‌کنند. این جمعیت بزرگ عملا به صدایی تبدیل شده‌اند که خارج از مرزهای ایران شنیده می‌شود. در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که ایرانیان خارج از کشور در شهرهای مختلف جهان تجمع و اعتراض برگزار کرده‌اند. در برخی از این تجمع‌ها حتی جمعیت‌های بسیار بزرگی حضور داشته‌اند و هر کدام از شرکت‌کنندگان در واقع به نوعی یک رسانه و تریبون برای رساندن صدای اعتراض خود بوده‌اند. به نظر می‌رسد این روند به‌تدریج در حال اثرگذاری است و صدای اعتراض مردم ایران بیشتر از گذشته در سطح بین‌المللی شنیده می‌شود. در ادامه صحبت پاسخ به خانم سوارکوب اضافه کنم. واقعیت این است که بسیاری از ما انتظار داریم جامعه بین‌المللی نقش بیشتری ایفا کند، اما در عمل می‌بینیم که در نهایت این خود مردم هستند که باید برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند. هیچ‌کدام از حکومت‌های اقتدارگرا دوست ندارند مردمشان موفق و سربلند باشند یا به حقوق واقعی خود دست پیدا کنند. بنابراین این خود مردم هستند که باید تلاش کنند تا حقوق خود را به دست آورند. اگر به تاریخ بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نگاه کنیم، می‌توان گفت که خیلی زود فضای سرکوب و خشونت شکل گرفت. در همان سال‌های ابتدایی، رویدادهایی رخ داد که نشان داد ماشین سرکوب حکومت به حرکت درآمده است. در دهه شصت شاهد موج گسترده‌ای از اعدام‌ها و سرکوب مخالفان بودیم؛ بسیاری از افراد بدون محاکمه عادلانه یا با اتهام‌های مبهم بازداشت و اعدام شدند. همچنین در مناطق مختلف کشور مانند کردستان و خوزستان نیز درگیری‌ها و سرکوب‌هایی رخ داد که آثار آن تا سال‌ها باقی ماند. در این سال‌ها آزادی بیان به ‌شدت محدود شد. هرگونه مخالفت یا حتی انتقاد کوچک می‌توانست با برخوردهای امنیتی روبه‌رو شود وضعیت آزادی بیان در دانشگاه‌ها و مطبوعات در دهه‌های بعد نیز وضعیت چندان تغییر نکرد. در دانشگاه‌ها، دانشجویانی که اعتراض می‌کردند با برخوردهای سیاسی و امنیتی روبه‌رو می‌شدند. در حوزه مطبوعات نیز بارها شاهد توقیف روزنامه‌ها و محدود شدن رسانه‌ها بوده‌ایم. در بسیاری از موارد افراد بدون دسترسی به وکیل یا محاکمه عادلانه بازداشت شده‌اند و حتی اموال برخی از آنها مصادره شده است. این روند باعث شده بسیاری از نخبگان و متخصصان کشور مهاجرت کنند و توان علمی و انسانی جامعه از دست برود. در هر جامعه‌ای، یکی از مهم‌ترین پایه‌های آزادی و پیشرفت آزادی بیان است. بدون امکان بیان آزادانه دیدگاه‌ها و نقد قدرت، جامعه نمی‌تواند مسیر اصلاح و پیشرفت را طی کند. بنابراین بحث آزادی بیان تنها یک موضوع سیاسی نیست، بلکه یکی از اساسی‌ترین حقوق انسانی است که بر بسیاری از حوزه‌های دیگر زندگی اجتماعی تأثیر می‌گذارد. آقا سعید بهشتی متین درباره بُعد فرهنگی گفتند به نظر من یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز جامعه ما مسئله فرهنگی است. شاید در مورد سیاست و اقتصاد زیاد صحبت شده باشد، اما ریشه بسیاری از مسائل در حوزه فرهنگ قرار دارد. با این حال در سال‌های اخیر یک اتفاق مثبت نیز رخ داده است: افزایش آگاهی و شکل‌گیری یک هدف مشترک میان بسیاری از ایرانیان. امروز افراد مختلف با دیدگاه‌های گوناگون بیشتر از گذشته به این نتیجه رسیده‌اند که درباره آینده کشور باید گفت‌وگو و همکاری داشته باشند. نمونه آن را می‌توان در نشست‌ها و تجمع‌هایی دید که ایرانیان در شهرهای مختلف جهان برگزار می‌کنند؛ جایی که افراد دور هم جمع می‌شوند، درباره مشکلات صحبت می‌کنند و تلاش می‌کنند به درک مشترکی از اهداف خود برسند. خانوم سونیا سوارکوب درباره ایدئولوژی حاکم بر ساختار جمهوری اسلامی اشاره کرد. او گفت اگر صرفا درباره شکل حکومت مانند جمهوری یا حتی ساختارهای دموکراتیک صحبت شود، شاید در ظاهر مشکلی به نظر نرسد، اما مسئله اصلی زمانی آغاز می‌شود که این ساختار با یک ایدئولوژی خاص مذهبی ترکیب می‌شود. به گفته او، در قانون اساسی جمهوری اسلامی، ساختار سیاسی با یک برداشت مشخص از مذهب شیعه پیوند خورده است و همین موضوع باعث شده برخی گروه‌های مذهبی یا دینی، از جمله اقلیت‌های غیرشیعه یا غیرمسلمان، عملا نادیده گرفته شوند یا از حقوق برابر برخوردار نباشند. او به‌طور خاص به وضعیت جامعه بهایی اشاره کرد و گفت این جامعه در بسیاری از موارد با محدودیت‌ها و سرکوب روبه‌رو بوده است. به باور او، این مسئله نشان می‌دهد که در چنین ساختاری، آزادی بیان و آزادی عقیده با محدودیت‌های جدی مواجه می‌شود. خانوم سونیا سوارکوب همچنین تأکید کرد که آزادی بیان یکی از زیرساخت‌های سلامت اجتماعی در هر جامعه است. به گفته او، زمانی که آزادی بیان محدود شود، اعتماد عمومی در جامعه کاهش می‌یابد و ارتباط سالم میان افراد نیز آسیب می‌بیند. او افزود که در بسیاری از کشورها، دانشگاه‌ها محیطی برای بحث آزاد، رشد فکری و شکل‌گیری اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی هستند، اما در ایران به گفته او کنترل و محدودیت‌ها از دانشگاه‌ها آغاز شده و به تدریج به سطوح پایین‌تر، حتی مدارس، نیز گسترش یافته است. در ادامه به آمارهایی که در ابتدای جلسه مطرح شده بود اشاره کرد و گفت تعداد زیاد اعدام‌ها، بازداشت‌ها و سرکوب‌ها نشان می‌دهد که وضعیت آزادی بیان در ایران با مشکلات جدی روبه‌رو است. او همچنین به مواردی اشاره کرد که برخی افراد پس از شرکت در اعتراضات یا حتی در زندگی روزمره ناپدید شده‌اند و خانواده‌هایشان هنوز از سرنوشت آنها اطلاع دقیقی ندارند. به گفته او، این وضعیت باعث شده بسیاری از خانواده‌ها با نگرانی و بی‌اطلاعی درباره سرنوشت عزیزان خود زندگی کنند. در ادامه، خانم هاشمی بناب در سخنان خود به مسئله سانسور و محدودیت در بیان دیدگاه‌ها اشاره کرد. او گفت آزادی بیان به این معناست که افراد بتوانند حتی اگر نظرشان مخالف دیدگاه رسمی یا نظر دیگران باشد، آن را بیان کنند به گفته او، در بسیاری از موارد افرادی که دیدگاه متفاوتی دارند با اتهام‌هایی مانند جاسوسی یا همکاری با دشمنان روبه‌رو می‌شوند. او این مسئله را نمونه‌ای از محدود شدن آزادی بیان دانست. او همچنین به موضوع تفتیش عقاید اشاره کرد و گفت در چنین شرایطی افراد ممکن است صرفا به دلیل بیان نظر یا عقیده خود با محدودیت یا فشار روبه‌رو شوند. آقای گلستانی در سخنان خود گفتند که در سال‌های گذشته بسیاری از تحولات در ایران باعث شده نگاه جهانیان به وضعیت این کشور تغییر کند. او تأکید کرد که به باور او، شرایط موجود باعث شده توجه جامعه جهانی بیش از گذشته به وضعیت مردم ایران جلب شود. به گفته او، اختلاف میان مردم و ساختار حاکم باعث شده که موضوع ایران در سطح بین‌المللی بیشتر مورد بحث قرار گیرد. آقا سعید بهشتی متین اظهار داشتند: بحث عملکرد و دستاورد جمهوری اسلامی موضوع مورد بررسی ماست. دستاورد، خود یک چیز است، اما کیفیت آن متفاوت است. من شخصا در صحبت‌هایم گفتم که اگر بخواهیم روی کاغذ بنویسیم، خیلی از موارد وجود دارد که باید بی‌طرفانه بررسی شوند. ایشان افزودند: می‌توانم ۲۰ صفحه درباره جمهوری اسلامی بنویسم ، اما اگر بی‌طرفانه بررسی کنیم، درست نگاه کنیم و فعال باشیم، می‌توانیم درک بهتری داشته باشیم. باید ببینیم راه درست بررسی چیست، آگاهی چیست، و چه کاری باید انجام دهیم. ایشان ادامه دادند: اگر به دانشگاه‌ها نگاه کنیم، در گذشته تعداد دانشگاه‌ها و مقالات علمی بسیار کمتر بود، اما در ۴۰–۵۰ سال اخیر تعداد دانشگاه‌ها و دانشجویان فارغ‌التحصیل بسیار بیشتر شده است. اما کیفیت کار چگونه است؟ وقتی خروجی‌ها را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که کیفیت واقعی تنها بخش محدودی از این حجم عظیم است آقا سعید بهشتی متین در ادامه گفتند: در بحث آموزش، موارد اقتصادی و سیاسی نیز باید مدنظر قرار گیرند. تصمیم‌گیری درباره کیفیت عملکرد، باید روی ترازو بر مبنای کیفیت واقعی انجام شود، نه صرفا تعداد یا ظاهر دستاورد. خانم ساره استوار بیان کردند: بحث آزادی بیان، به نظر من، یک موضوع بسیار مهم است که می‌تواند در کشور ما نقش کلیدی داشته باشد. هر کسی باید بتواند آنچه در ذهنش می‌گذرد را بیان کند، و هر مسئله‌ای که خارج از چارچوب اصلی باشد، باید بتوانیم آن را مورد بحث و نقد قرار دهیم. ایشان افزودند: وقتی مردم بتوانند نسبت به حقوق خود مطالبه‌گری کنند، دیگر مجبور به محافظه‌کاری نیستند و فضای بحث و اعتراض دچار سرکوب نمی‌شود. دانشگاه‌ها نیز تجربه‌های زیادی در این زمینه دارند. ما می‌دانیم که دانشگاه همیشه یک محیط معتدل دانشجویی نبوده است، بلکه گاهی نبرد اصلی در مسئله آزادی بیان، آزادی مطبوعات و حق اعتراض بوده که متاسفانه به وحشی‌گری حکومتی تبدیل شده است و صدها دانشجو را از دست داده‌ایم. خانم استوار توضیح دادند: من خودم چند سال پیش، تجربه شخصی داشتم و با چند نفر از آقایان موجه و تاثیرگذار صحبت کردم. آن‌ها از تجربیات دانشگاهی و فرهنگ دانشجویی صحبت کردند، اما روابط رسانه‌ای دانشجویان محدود و تحت کنترل بود. ایشان ادامه دادند: متاسفانه این محدودیت‌ها ادامه یافت و بسیاری از دانشجویان نتوانستند به راحتی فعالیت کنند. این فشارها ناشی از بازی بلندمدت جمهوری اسلامی است که هر کس در این مسیر فعالیت کند، باید پاسخگو باشد و مشکلات آن را به دوش بکشد در ادامه نشست، آقای پالوانه به سخنان آقای خاتمی اشاره کردند و گفتند: آقای خاتمی در صحبت‌های خود مطرح کردند زمانی که دیدم جمعیت دانشجو در آبان‌ماه به سمت خیابان‌ها و حتی به سمت بیت رهبری در حرکت است، آن ماجرای آقای قالیباف و دیگران اجرایی شد و نیروها وارد عمل شدند و آن جریان را سرکوب کردند، خود پاسخی به نقدهایی است که نسبت به عملکرد ایشان مطرح می‌شود. اجازه بدهید چند نکته را به صورت خلاصه عرض کنم. در مورد آزادی بیان، اگر به سال‌های گذشته و تجربه‌های پیشین بازگردیم و حتی به مباحث مربوط به دین اسلام اشاره کنیم، باید گفت که در عمل آزادی بیان در این ساختار معنای واقعی خود را پیدا نکرده است. به نظر می‌رسد بسیاری از کسانی که در ابتدا به این روند اعتماد کردند، یا دچار اشتباه شدند و یا به نوعی فریب خوردند؛ و اکنون برخی تلاش می‌کنند عملکرد گذشته خود را توجیه کنند. از همان ابتدای شکل‌گیری این ساختار، با تأسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، تلاش گسترده‌ای صورت گرفت تا حوزه فرهنگ و آموزش تحت کنترل کامل قرار گیرد. در واقع تمام تصمیم‌گیری‌ها در این حوزه‌ها در مسیری قرار گرفت که خود آنان می‌خواستند و چارچوبی که برای جامعه تعیین کرده بودند، به صورت یک‌جانبه اجرا شد به باور من، این مجموعه در عمل به نوعی شبکه مافیایی تبدیل شده است؛ شبکه‌ای که در حوزه‌های مختلف، تلاش و فعالیت در نهایت به تخریب ایران و آسیب رساندن به جامعه ایرانی منجر شده است. وقتی به یک انسان موضوعی را نسبت می‌دهند، اگر آن ویژگی واقعا در او وجود داشته باشد، به طور طبیعی در رفتار او دیده می‌شود؛ اما اگر وجود نداشته باشد، برای جبران آن ناچار می‌شود از ابزارهای دیگر استفاده کند تا آن کمبود را پنهان کند. در مورد عملکرد جمهوری اسلامی نیز می‌توان دید که در بسیاری از حوزه‌ها، از جمله آموزش، سیاست و فرهنگ، مشکلات و آسیب‌های جدی به وجود آمده است. یکی از نمونه‌های مهم، همان استفاده ابزاری از دین و مذهب است. بسیاری از افراد امروز می‌گویند که دیگر اعتقادی ندارند؛ در حالی که اگر شرایط پیش از انقلاب را با امروز مقایسه کنیم، می‌بینیم که در آن زمان آزادی‌هایی مانند آزادی حجاب و برخی آزادی‌های اجتماعی دیگر وجود داشت. با این حال، امروز پدیده‌هایی مانند دین‌گریزی و فاصله گرفتن از باورهای مذهبی در جامعه بسیار بیشتر شده است. دلیل این مسئله تا حد زیادی به رفتار حاکمان بازمی‌گردد. زمانی که گروهی خود را رهبر و هدایت‌کننده جامعه معرفی می‌کنند و به مردم دستور می‌دهند که چگونه رفتار کنند، اما در عمل خودشان خلاف همان دستورها عمل می‌کنند، طبیعی است که اعتماد عمومی از بین برود. وقتی در برابر چشم مردم، در رسانه‌ها، تلویزیون و فضای مجازی، نمونه‌های متعدد از گفتار و رفتار متناقض دیده می‌شود، جامعه به‌تدریج متوجه این تضادها می‌شود. به همین دلیل، هنگامی که می‌خواهیم مقایسه‌ای میان دوره‌های مختلف انجام دهیم، باید این واقعیت‌ها را نیز در نظر بگیریم و ببینیم که این نوع رفتارها چگونه بر اعتماد مردم و بر وضعیت اجتماعی و فرهنگی کشور تاثیر گذاشته است. در ادامه بحث مطرح شد که برای هر نوع مقایسه‌ای میان دوره‌های تاریخی، باید همه شرایط و زمینه‌ها را در نظر گرفت. اگر قرار است مقایسه‌ای صورت بگیرد، باید این مقایسه منصفانه و بر اساس بررسی دقیق واقعیت‌ها باشد. برخی از طرفداران جمهوری اسلامی دائما این موضوع را تکرار می‌کنند که جمهوری اسلامی به دستاوردهایی رسیده و وضعیت بهتری نسبت به گذشته ایجاد کرده است. سپس برای اثبات این ادعا، آن را با دوره پهلوی مقایسه می‌کنند و می‌گویند پهلوی بد بوده و جمهوری اسلامی بهتر عمل کرده است. به نظر من، همین نوع مقایسه‌ها در واقع بزرگ‌ترین ضربه‌ای است که خود جمهوری اسلامی به خود وارد می‌کند. زیرا وقتی یک نظام دائما خود را با گذشته مقایسه می‌کند تا نشان دهد بهتر است، در واقع نشان می‌دهد که معیار سنجش خود را گذشته قرار داده است. اگر واقعا قرار باشد مقایسه‌ای انجام شود، باید ابتدا روش درست مقایسه را مشخص کنیم. برای مثال باید ببینیم زمانی که حکومت پهلوی روی کار آمد، شرایط ایران چگونه بود و در دهه‌های بعد چه تغییراتی رخ داد. اکنون نیز تقریبا مدت زمان مشابهی از عمر جمهوری اسلامی گذشته است؛ حدود چهل ‌وهفت تا چهل ‌وهشت سال. بنابراین می‌توان این دو دوره زمانی نسبتا مشابه را مورد بررسی قرار داد. باید بررسی کنیم که در دوران پهلوی چه تغییراتی در کشور رخ داد و چه تحولاتی صورت گرفت، و سپس ببینیم در دوره جمهوری اسلامی چه تغییراتی ایجاد شده است. در این بررسی لازم است به شاخص‌های مختلف توجه کنیم: آیا شهرها توسعه پیدا کردند؟ چه تعداد کارخانه ایجاد شد؟ چه تعداد بانک وجود داشت؟ و ساختار اقتصادی و صنعتی کشور چگونه تغییر کرد؟ همچنین باید به وضعیت دانشگاه‌ها و آموزش عالی توجه کنیم. پیش از دوران پهلوی، اساسا چه تعداد متخصص و تحصیل‌کرده در کشور وجود داشت؟ مردم در چه شرایطی زندگی می‌کردند و سطح آموزش چگونه بود؟ در دوره پهلوی به‌تدریج دانشگاه‌ها شکل گرفتند، شهرها توسعه پیدا کردند، صنایع مختلف ایجاد شد، کارخانه‌های بزرگ تأسیس شدند و حتی در بخش‌هایی مانند نفت، پتروشیمی و صنایع بزرگ، افرادی با تحصیلات محدود نیز توانستند وارد کار شوند و تجربه کسب کنند. بنابراین ابتدا باید این شرایط تاریخی را بررسی کنیم و بعد به سراغ مقایسه آن با دوره جمهوری اسلامی برویم. پس از انقلاب نیز گفته می‌شود که کشور رشد کرده است؛ مثلا گفته می‌شود دانشگاه‌های زیادی تأسیس شده‌اند، از جمله دانشگاه آزاد. اما باید بررسی کنیم که این افزایش در تعداد دانشگاه‌ها چه تاثیری بر کیفیت آموزش داشته است. در همین زمینه می‌توان به مسئله خصوصی‌سازی در آموزش اشاره کرد. امروز بسیاری از دانشگاه‌ها یا مراکز آموزشی به شکل خصوصی فعالیت می‌کنند و هزینه‌های قابل توجهی از مردم دریافت می‌کنند. در حالی که باید پرسید در دوره‌های پیشین چنین ساختاری وجود داشت؟ آیا آموزش تا این اندازه به منبع درآمد تبدیل شده بود؟ از سوی دیگر، طبیعی است که در طول پنجاه سال بسیاری از شاخص‌ها به صورت عددی افزایش پیدا کنند؛ برای مثال تعداد دانشگاه‌ها، طول جاده‌ها یا حتی میزان درآمدها ممکن است بیشتر شده باشد. اما سوال اصلی این است که در این چهل‌وهفت سال آیا کیفیت زندگی مردم بهتر شده است یا نه؟ آیا رفاه عمومی افزایش پیدا کرده است؟ آیا سطح واقعی تحصیلات و دانش تخصصی در جامعه بالاتر رفته است؟ و آیا روند مهاجرت و فرار نیروهای متخصص کمتر شده یا بیشتر؟ هدف از طرح این پرسش‌ها دفاع از هیچ دوره‌ای نیست؛ حتی قصد ندارم از دوره‌های پیشین مانند قاجار دفاع کنم. مسئله صرفا این است که برای یک مقایسه واقعی، باید همه ابعاد زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم را در نظر گرفت. باید بررسی کنیم مردم در آن زمان چگونه زندگی می‌کردند، با چه وسایلی رفت‌وآمد داشتند، در چه مشاغلی فعالیت می‌کردند و در چه موقعیت‌های اجتماعی قرار داشتند. همچنین باید دید دانشجویان چگونه وارد دانشگاه می‌شدند و مسیر تحصیل آنان چگونه بود. امروز نیز می‌توان پرسید که آیا دانش‌آموزان از همان سال‌های ابتدایی مجبورند در کلاس‌های خصوصی شرکت کنند تا بتوانند در رقابت‌های آموزشی موفق شوند؟ آیا نظام آموزشی به سمتی رفته که خانواده‌ها ناچار باشند سال‌ها هزینه اضافی برای آموزش فرزندان خود پرداخت کنند؟ در ادامه آقای سعید بهشتی متین گفتند: ما باید ابتدا مسئله آزادی بیان را روشن کنیم. از سال ۱۳۵۷ به بعد، شرایط خاصی در ایران به وجود آمده است. درباره دوره‌های پیش از آن من شخصا در صحنه نبوده‌ام و اطلاعاتم بیشتر در حد مطالعه تاریخی است. اما حتی درباره تاریخ هم این سؤال وجود دارد که آیا تاریخ را واقعا بی‌طرفانه می‌نویسند یا افراد آن را بر اساس نگاه و منافع خودشان روایت می‌کنند. گاهی حتی خود قربانیان هم روایت‌هایی ارائه می‌کنند که در طول زمان دچار تغییر می‌شود پس از آن، خانم زهرا رشیدی سخن گفتند که در مورد آزادی بیان در ایران باید بگویم که این مسئله شکل‌های مختلفی داشته است. برای مثال در سال‌های اخیر بارها دیده‌ایم که مردم با تلفن‌های همراه خود فیلم و عکس گرفته‌اند تا واقعیت‌هایی را ثبت کنند که امکان بیان رسمی آن‌ها وجود نداشته است. گاهی افراد نمی‌توانند به صورت مستقیم صحبت کنند، اما از طریق انتشار فیلم، عکس یا نوشته تلاش می‌کنند موضوعات را بیان کنند و به نوعی حقیقت را منتقل نمایند. همین کارها به شکلی باعث می‌شود که در میان مردم آگاهی و پرسشگری ایجاد شود. نکته دیگر مسئله سانسور است. اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، سانسور در ایران از گذشته تا امروز وجود داشته است و شاید بتوان گفت در برخی زمینه‌ها به شکل بسیار گسترده‌ای اعمال می‌شود. در بسیاری از موارد حتی اجازه انتشار یک مقاله یا طرح یک دیدگاه هم داده نمی‌شود. گاهی افراد مجبور می‌شوند نوشته‌های خود را در خارج از کشور منتشر کنند یا از راه‌های غیررسمی استفاده کنند. از سوی دیگر، وقتی موضوعی اعتراضی در جامعه شکل می‌گیرد، معمولا به جای پاسخ‌گویی، جلسات یا برنامه‌هایی برگزار می‌شود که بیشتر جنبه بازخواست یا کنترل دارد. با این حال، در سال‌های اخیر با گسترش رسانه‌ها و شبکه‌های خبری و همچنین شبکه‌های اجتماعی، سطح آگاهی مردم افزایش یافته است. امروز مردم می‌توانند اخبار و اطلاعات را از منابع مختلف دریافت کنند و همین موضوع باعث شده که دیگر کنترل کامل جریان اطلاعات برای حکومت‌ها دشوارتر شود. به نظر من بخشی از خشونت‌ها و برخوردهایی که در سال‌های اخیر دیده‌ایم نیز به همین دلیل است؛ زیرا مردم آگاهی بیشتری پیدا کرده‌اند و شرایط را با گذشته مقایسه می‌کنند. در ادامه، خانم نگار هاشمی بناب در دفاع از مردم سخن گفتند و بیان کردند: پرسش اصلی این است که ما برای تحقق آزادی بیان چه باید بکنیم؟ همه ما می‌دانیم آزادی بیان چیست. آزادی بیان یعنی این که افراد بتوانند نظرات خود را بیان کنند و دیدگاه‌های مختلف در جامعه مطرح شود. اگر افراد نتوانند آزادانه نظر خود را بیان کنند، در واقع آزادی بیان وجود ندارد. مسئله آزادی بیان فقط یک موضوع سیاسی نیست؛ بلکه با آموزش، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی نیز ارتباط دارد. وقتی در یک جامعه امکان بیان آزادانه نظر وجود داشته باشد، مردم می‌توانند درباره مسائل مختلف بحث کنند، نقد کنند و از حقوق خود دفاع کنند. بنابراین ما باید تلاش کنیم که آزادی بیان به عنوان یک اصل در جامعه پذیرفته شود و مردم بتوانند بدون ترس از پیامدها، دیدگاه‌های خود را مطرح کنند. این مسئله همچنین به نظام آموزشی و فضای فرهنگی جامعه هم مرتبط است. اگر از همان دوران مدرسه و آموزش، فضای گفت‌وگو و بیان آزاد اندیشه‌ها تقویت شود، جامعه نیز در مسیر بهتری برای احترام به آزادی بیان قرار خواهد گرفت. در بخش دیگری آقای پالوانه اشاره کرد و گفت: به نظر من یکی از مسائل مهم در جامعه ما این است که سانسور فقط از سوی دولت اعمال نمی‌شود؛ بلکه خودسانسوری نیز به یک مشکل جدی تبدیل شده است. یعنی افراد گاهی حتی پیش از آن که سخنی بگویند، خودشان آن را حذف می‌کنند یا تغییر می‌دهند، چون نگران پیامدهای آن هستند. در نتیجه، بخشی از محدودیت‌هایی که در فضای عمومی دیده می‌شود ناشی از همین خودسانسوری است. بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند سکوت کنند یا موضوعات را به شکل غیرمستقیم مطرح کنند. این مسئله یکی از معضلات جدی جامعه ماست و باعث می‌شود که گفت‌وگوی آزاد و سالم در جامعه شکل نگیرد. اجازه بدهید چند نکته را مطرح کنم. ما باید تلاش کنیم که صرفا به بیان کلیات بسنده نکنیم، بلکه به موارد مشخص و عینی بپردازیم؛ تا این‌گونه نباشد که فقط دور هم جمع شده باشیم، صحبت‌هایی گفته باشیم و بعد بدون نتیجه پراکنده شویم. لازم است درباره همکاری و شرایطی که برای ایجاد تغییر لازم است فکر کنیم و برای آن برنامه و طرح داشته باشیم. یکی از معضلات مهمی که در ارتباط با جلوگیری از بیان اندیشه در جامعه ما وجود دارد، مسئله تحقیر و سطحی‌سازی افکار از طریق برنامه‌های تفریحی رسانه‌ها است؛ به‌ویژه در رادیو و تلویزیون. در بسیاری از موارد، برنامه‌هایی که به عنوان سرگرمی پخش می‌شوند، عملا باعث می‌شوند فضای جدی برای طرح مسائل اجتماعی و فکری از میان برود. به نوعی می‌توان گفت بخشی از محدود شدن آزادی بیان از همین نقطه آغاز می‌شود. زمانی که رسانه‌های رسمی به جای ایجاد فضای گفت‌وگو و نقد، بیشتر به سمت سرگرمی‌های سطحی می‌روند، جامعه به تدریج از بحث‌های جدی و انتقادی فاصله می‌گیرد. در بسیاری از مواقع نیز رسانه‌ها به گونه‌ای عمل می‌کنند که واقعیت‌ها به شکل دیگری بازنمایی شود. اگر حادثه‌ای رخ دهد یا مشکلی در جامعه وجود داشته باشد، نحوه روایت آن در رسانه‌ها به گونه‌ای است که اصل مسئله کم‌رنگ یا دگرگون جلوه داده می‌شود. در نتیجه، مردم با تصویری ناقص از واقعیت روبه‌رو می‌شوند. یکی دیگر از موضوعاتی که می‌توان به آن اشاره کرد، نمونه‌هایی است که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده است. برای مثال، در یکی از مراسم‌ها فردی حضور داشت که بعدتر خبر کشته شدن او منتشر شد. این اتفاق واکنش‌های بسیاری در جامعه برانگیخت و بسیاری از مردم پرسیدند که دقیقا چه رخ داده است. چنین رویدادهایی نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، اطلاعات به شکل شفاف در اختیار افکار عمومی قرار نمی‌گیرد. از سوی دیگر، مسئله آگاهی شهروندی نیز بسیار مهم است. به نظر می‌رسد در طول سال‌ها، مردم کمتر با حقوق شهروندی خود آشنا شده‌اند. بدیهی است جامعه‌ای که با حقوق و مسئولیت‌های خود آگاهی کافی نداشته باشد، نمی‌تواند به درستی از حقوق خود دفاع کند. موضوع دیگری که قابل طرح است، تبلیغات گسترده درباره افزایش جمعیت است. در حالی که در بسیاری از کشورها درباره کیفیت زندگی و امکانات لازم برای خانواده‌ها صحبت می‌شود، در کشور ما گاهی تاکید زیادی بر افزایش جمعیت دیده می‌شود، بدون آنکه درباره زیرساخت‌ها و شرایط لازم برای یک زندگی مناسب به همان اندازه بحث شود. از سوی دیگر، اگر به مسئله مهاجرت نگاه کنیم، می‌بینیم که امروز تعداد زیادی از ایرانیان در کشورهای مختلف زندگی می‌کنند. وقتی این آمار را با سایر کشورها مقایسه می‌کنیم، درمی‌یابیم که بخش قابل توجهی از نیروی انسانی و سرمایه انسانی ایران در خارج از کشور حضور دارد. این موضوع خود نشان‌دهنده برخی مسائل و مشکلات در داخل کشور است. نمونه‌های زیادی از رویدادها نیز وجود دارد که می‌توان درباره آن‌ها صحبت کرد؛ رویدادهایی که نشان می‌دهد چگونه برخی مسائل در جامعه مطرح می‌شوند و چگونه روایت‌های متفاوتی از آن‌ها ارائه می‌شود. همه این‌ها موضوعاتی هستند که لازم است درباره آن‌ها گفت‌وگو شود و آگاهی عمومی افزایش یابد. اگر بخواهیم درباره جلوگیری از بیان اندیشه سخن بگوییم، ناگزیر باید به تاریخ نیز نگاه کنیم. از دهه شصت به بعد، رویدادهای مهمی در ایران رخ داده است؛ از جمله اعدام‌ها و برخوردهایی که با زندانیان سیاسی صورت گرفت. این اتفاقات بخشی از تاریخ معاصر ایران هستند و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. در آن زمان فضای چندانی برای طرح و بررسی این مسائل وجود نداشت و بسیاری از موضوعات در سکوت باقی ماند. امروز اما شرایط تا حدودی متفاوت شده است. با گسترش رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی، امکان طرح و بررسی این مسائل بیشتر شده و افراد می‌توانند درباره آن‌ها سخن بگویند. به همین دلیل، آزادی بیان همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که باید درباره آن گفت‌وگو شود. به نظر من اگر دوستان در این نشست تجربه‌ها و دیدگاه‌های خود را مطرح کنند، می‌تواند به درک بهتر ما از مسئله آزادی بیان کمک کند. ما باید تلاش کنیم درباره این موضوع با دقت و شفافیت بیشتری سخن بگوییم؛ زیرا آزادی بیان یکی از پایه‌های اصلی هر جامعه آزاد و آگاه به شمار می‌آید. در ادامه آقا منوچهر شفایی گفتند: اجازه بدهید چند نکته را مطرح کنم. ما باید تلاش کنیم که صرفا به طرح کلی مسائل بسنده نکنیم، بلکه درباره موضوعات مشخص صحبت کنیم تا احساس نکنیم فقط دور هم جمع شده‌ایم، حرف‌هایی زده‌ایم و بعد پراکنده شده‌ایم. لازم است درباره همکاری و شرایطی که برای تغییر لازم است فکر کنیم و برای آن طرح و برنامه داشته باشیم. یکی از معضلات مهمی که در ارتباط با جلوگیری از بیان اندیشه در جامعه ما وجود دارد، مسئله تحقیر و سطحی‌سازی افکار از طریق برنامه‌های تفریحی رسانه‌ها، به‌ ویژه در رادیو و تلویزیون است. در بسیاری از موارد، برنامه‌هایی که به عنوان سرگرمی پخش می‌شوند، عملا فضای جدی برای طرح مسائل اجتماعی و فکری را از بین می‌برند. در واقع بخشی از محدود شدن آزادی بیان از همین‌جا آغاز می‌شود. وقتی رسانه‌های رسمی به جای ایجاد فضای گفت‌وگو بیشتر به سمت سرگرمی‌های سطحی می‌روند، جامعه به تدریج از بحث‌های جدی و انتقادی فاصله می‌گیرد. در بسیاری از مواقع رسانه‌ها به گونه‌ای عمل می‌کنند که واقعیت‌ها به شکل دیگری نشان داده شود. اگر حادثه‌ای رخ دهد یا مشکلی در جامعه وجود داشته باشد، نحوه روایت آن در رسانه‌ها به شکلی است که اصل مسئله کم‌رنگ می‌شود و در نتیجه مردم با تصویری ناقص از واقعیت روبه‌رو می‌شوند از سوی دیگر، مسئله آگاهی شهروندی بسیار مهم است. یکی از کارهایی که در طول سال‌ها رخ داده این است که مردم کمتر با حقوق شهروندی خود آشنا شده‌اند. وقتی جامعه‌ای با حقوق و مسئولیت‌های خود آشنا نباشد، طبیعی است که نتواند به درستی از حقوق خود دفاع کند. همچنین باید به مسئله مهاجرت اشاره کرد. امروز تعداد زیادی از ایرانیان در کشورهای مختلف زندگی می‌کنند و بخش قابل توجهی از نیروی انسانی و سرمایه انسانی ایران در خارج از کشور حضور دارد. این موضوع خود نشان‌دهنده مشکلاتی است که در داخل کشور وجود دارد. اگر بخواهیم درباره جلوگیری از بیان اندیشه صحبت کنیم، باید به تاریخ نیز نگاه کنیم. از دهه شصت به بعد اتفاقات مهمی در ایران رخ داده است؛ از جمله اعدام‌ها و برخوردهایی که با زندانیان سیاسی صورت گرفت. این رویدادها بخشی از تاریخ معاصر ایران هستند و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. در آن زمان فضای چندانی برای طرح این مسائل وجود نداشت و بسیاری از موضوعات در سکوت باقی ماند. امروز اما شرایط تا حدی متفاوت شده است. با گسترش رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی، امکان طرح این مسائل بیشتر شده و افراد می‌توانند درباره آن‌ها صحبت کنند. به همین دلیل است که بحث آزادی بیان همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که باید درباره آن گفت‌وگو شود. در مقایسه با نمونه‌های تاریخی، باید دید که در نهایت به چه سرانجامی رسیده‌ایم. آیا کیفیت رشد کرده است یا جامعه دچار نوعی رکود شده است؟ در بسیاری از موارد، مبارزه‌ها مقطعی بوده‌اند و در برخی حوزه‌ها نیز اقدامات انجام‌شده نتایج محدودی داشته است. اگر این مسائل را با گذشته مقایسه کنیم، می‌بینیم که برخی موضوعات همچنان باقی مانده‌اند و نیازمند بررسی جدی‌تر هستند. یکی از مسائلی که در جامعه ما تاثیر زیادی گذاشته، مسئله اجبار در حوزه‌های مختلف است. برای مثال در موضوع حجاب، بسیاری از مردم معتقدند که اجبار می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. شاید در گذشته نیت‌هایی وجود داشته، اما زمانی که مسئله‌ای به صورت اجباری اعمال می‌شود، ممکن است آثار منفی آن بیشتر از آثار مثبت باشد. در پایان لازم می‌دانم از دوستان تشکر کنم. چند موضوع را یادداشت کرده‌ام تا به عنوان خروجی جلسه مطرح شود. به نظر من یکی از مشکلات مهم، مسئله سکوت و احتیاط در بیان دیدگاه‌هاست. گاهی افراد برای نوشتن یا بیان یک موضوع فرهنگی دچار تردید می‌شوند، در حالی که لازم است این گفت‌وگوها ادامه پیدا کند. به نظر من بهتر است این جلسات به صورت منظم ادامه یابد و دوستان بتوانند با آمادگی بیشتر درباره موضوعات مختلف صحبت کنند. از آنجا که بحث ما فرهنگی است، لازم است بیشتر به جنبه‌های فرهنگی بپردازیم. آزادی بیان نیز بخشی از همین حوزه فرهنگی است و تأثیر زیادی بر جامعه دارد. در جامعه ما تغییرات فرهنگی مختلفی رخ داده است. یکی از این موارد تغییر در کتاب‌های درسی است. اگر به کتاب‌های درسی مدارس نگاه کنیم، می‌بینیم که در طول سال‌ها تغییرات متعددی در آن‌ها ایجاد شده است. این تغییرات خود بخشی از سیاست‌های فرهنگی محسوب می‌شوند. موضوع مهم دیگر، مسئله فتوا است. فتواهایی که از سوی برخی مراجع دینی صادر می‌شود، در جامعه ما اثرگذاری زیادی دارد. بسیاری از افراد به دلیل اعتقاد و تقلید از مراجع، خود را موظف می‌دانند که از این فتواها پیروی کنند. به همین دلیل، این موضوع می‌تواند در تصمیم‌ها و رفتارهای اجتماعی مردم تاثیر بگذارد. همچنین در دانشگاه‌ها و مدارس نیز ساختارهای کنترلی مختلفی وجود دارد که بر فضای آموزشی تأثیر می‌گذارد. در بسیاری از دانشگاه‌ها نهادهای مختلفی برای نظارت و کنترل فعالیت‌ها ایجاد شده است. علاوه بر این، انواع مختلفی از مدارس نیز در ایران وجود دارد که هرکدام شرایط خاص خود را دارند و این مسئله نیز بخشی از ساختار آموزشی کشور را شکل می‌دهد. در مجموع، این‌ها مسائلی است که باید درباره آن‌ها بیشتر فکر کنیم و آن‌ها را مورد بررسی قرار دهیم. اگر بتوانیم این موضوعات را تحلیل کنیم و درباره آن‌ها بنویسیم، می‌توانیم گام‌هایی در جهت آگاهی بیشتر جامعه برداریم. *بحث فرهنگی موضوعی است که باید بیشتر درباره آن گفت‌وگو شود. بسیاری از مشکلاتی که به آن‌ها اشاره شد، ریشه‌های فرهنگی دارند و می‌توان آن‌ها را از زاویه‌های مختلف بررسی کرد. در این میان، آزادی بیان نیز یکی از موضوعات مهم است که باید در چارچوب مسائل فرهنگی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. همچنین می‌توان این بحث را به حوزه مناسبات انسانی و مسائل مرتبط با حقوق بشر گسترش داد؛ از جمله موضوع اعتراضات، زندانیان، اعدام‌ها و برخوردهایی که در جامعه رخ می‌دهد. به هر حال، این جلسه بسیار مفید بود و هدف از برگزاری آن این بود که دوستان دیدگاه‌های خود را درباره آزادی بیان مطرح کنند. همان‌طور که در این جلسه گفته شد، آزادی بیان حقی اساسی است و باید درباره شکل‌ها و محدودیت‌های آن بیشتر گفت‌وگو شود. این نشست در روز یکشنبه ۱۵ فوریه ۲۰۲۶ ساعت ۱۵ آغاز شد و در ساعت ۱۹: ۱۱ پایان یافت موضوع جلسه نیز ادامه بحث هفته گذشته و بررسی ابعاد فرهنگی و مسئله آزادی بیان در ایران بود. در پایان آقای پالوانه از همه عزیزانی که در برگزاری این نشست همکاری داشتند تشکر کردند؛ از جمله منشی جلسه سرکار خانم مهری ایمانی، مسئول ضبط صدا و تصویر آقای محمد امین محسن زاده ، همچنین آقای محمود گلستانی و دیگر دوستانی که در این جلسه حضور داشتند.

 

گزارش جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق زنان و کمیته کودک و نوجوان ۲۱ فوریه ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از حقوق زنان و کمیته کودک و نوجوان در تاریخ ۲۱ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۲ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۱۸: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زوم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم زهرا رشیدی ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : خانم فروغ آزادی در رابطه با موضوع بررسی کنوانسیون حفظ و ترویج تنوع مظاهر فرهنگی و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گفتند: کنوانسیون حفظ و ترویج تنوع مظاهر فرهنگی که در سال ۲۰۰۵ توسط سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) به تصویب رسید، یکی از اسناد مهم بین‌المللی در حوزه حقوق فرهنگی و حقوق بشر به‌شمار می‌رود. شرح: این کنوانسیون در اصل برای این شکل گرفت که جلوی یک‌دست‌شدن فرهنگ‌ها توی روند جهانی‌شدن رو بگیره؛ چون صنایع فرهنگی قدرتمند دارن سعی می‌کنن همه‌چیز رو شبیه هم کنن. هدف اصلیش اینه که تنوع فرهنگی حفظ بشه و فرهنگ‌های مختلف، به‌عنوان یه بخش باارزش و جدانشدنی از میراث مشترک بشریت، از بین نرن. در این کنوانسیون، مظاهر فرهنگی به شیوه‌های گوناگون بیان فرهنگ، از جمله زبان، هنر، ادبیات، موسیقی، سینما، آیین‌ها و سنت‌ها اطلاق می‌شود که حامل هویت اصلی، ارزش‌ها و معانی جوامع انسانی هستند. کنوانسیون بر این اصل تأکید دارد که تنوع فرهنگی نه‌تنها یک واقعیت اجتماعی، بلکه منبعی برای گفت‌وگو بین تمدن‌هاست، باعث خلاقیت و توسعه پایدار می‌شود و حفظ آن، شرطی اساسی برای احترام به کرامت انسانی محسوب می‌شود. از منظر حقوق بشری، این کنوانسیون ارتباطی مستقیم با حق مشارکت در زندگی فرهنگی مردم دارد؛ یعنی آدم‌ها فقط زنده‌بودن و نفس‌کشیدن حقشون نیست؛ حق دارن در فرهنگ جامعه‌شون حضور فعال داشته باشن؛ حقی که در اسناد مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به‌رسمیت شناخته شده است. بر همین اساس، دولت‌های عضو متعهد می‌شوند شرایطی فراهم کنند که افراد و گروه‌ها، به‌ویژه اقلیت‌ها و جوامع بومی، بتوانند آزادانه فرهنگ خود را بیان، حفظ و منتقل کنند و از تبعیض فرهنگی مصون بمانند. یکی از ویژگی‌های برجسته این کنوانسیون، به‌رسمیت‌شناختن حق حاکمیت دولت‌ها در اتخاذ سیاست‌های فرهنگی است. دولت‌ها مجازند برای حمایت از صنایع فرهنگی بومی، زبان‌های محلی و تولیدات هنری داخلی، تدابیر حمایتی اتخاذ کنند؛ حتی اگر این سیاست‌ها با منطق صرف بازار آزاد در تعارض باشد. این رویکرد، فرهنگ را فراتر از یک کالای تجاری صرف می‌داند و بر ارزش اجتماعی و هویتی آن تأکید می‌کند. با وجود اهمیت این کنوانسیون، اجرای آن با چالش‌هایی نیز همراه است؛ مثل فشارهای اقتصادی، نفوذ رسانه‌های فراملی، نابرابری دسترسی به ابزارهای تولید و توزیع فرهنگی و محدودیت‌های سیاسی در برخی کشورها. این‌ها از جمله موانعی هستند که تحقق و اجرای کامل اهداف کنوانسیون را دشوار، سخت یا حتی در بعضی جاها غیرممکن می‌سازند. در برخی موارد نیز، سیاست‌های فرهنگی دولت‌ها ممکن است به‌جای حمایت از تنوع، به ابزار کنترل یا محدودسازی بیان فرهنگی تبدیل شوند که این امر با روح کنوانسیون در تعارض است. نمونه بارزش اتفاقات اخیر هست که در جوامعی مثل کشور خودمون اتفاق افتاد و جمهوری اسلامی ایران در نهایت بی‌رحمی دست به فشار، کنترل و محدودسازی در حق داشتن بیانی آزاد، فرهنگ و حجاب یا مواردی چنین کرد و سال‌هاست که شاهدیم در عملکرد حتی به چنین کنوانسیون‌هایی ضعیف عمل کرده یا اصلا عمل نکرده و این در تعارض هست با حقوق بشریت. در واقع این کنوانسیون بر این اصل بنیادین استوار است که فرهنگ، پدیده‌ای زنده است؛ یعنی با زندگی مردم نفس می‌کشد، به‌وجود می‌آید، رشد می‌کند و پویاست؛ یعنی همیشه در حال حرکت و تحول است، نه اینکه فقط یک‌بار شکل بگیرد و برای همیشه همان شکل بماند. متکثره یعنی یک‌دست نیست؛ از فرهنگ‌ها، سلیقه‌ها، باورها و شیوه‌های مختلف زندگی ساخته شده است. یعنی ما می‌توانیم بگوییم که هیچ دولت یا نظام سیاسی حق ندارد تنها یک شیوه یا خوانش خاص را به‌عنوان فرهنگ رسمی بر جامعه تحمیل کند؛ یعنی اجازه ندهد دیدگاه‌ها و برداشت‌های مختلف وجود داشته باشد و بخواهد همه مثل هم فکر کنند یا همان یک برداشت رسمی را بپذیرند. در جوامعی مانند ایران که از تنوع قومی، زبانی، مذهبی و سبک‌های زیست برخوردار است، پاسداشت این تنوع نه‌تنها یک انتخاب سیاسی، بلکه یک تعهد حقوقی و انسانی است. با این حال، در جمهوری اسلامی ایران عملا تنها یک قرائت ایدئولوژیک از فرهنگ اسلامی به‌رسمیت شناخته می‌شود. این رویکرد، سایر هویت‌ها، سبک‌های زندگی و مظاهر فرهنگی را یا نادیده می‌گیرد یا سرکوب می‌کند و در عمل با روح کنوانسیون تنوع فرهنگی در تعارض آشکار قرار دارد. پیامد این سیاست، نقض گسترده حقوق بشر، به‌ویژه حقوق زنان و کودکان است. یکی از بارزترین نمونه‌ها، سلب حق زنان بر بدن خود است. اجبار در پوشش، کنترل رفتار و تحمیل الگوی خاصی از زیست فرهنگی، نه‌تنها آزادی‌های فردی را نقض می‌کند، بلکه کرامت انسانی زن را به‌عنوان یک فرد مستقل انکار می‌نماید. بدن زن، به‌جای آنکه متعلق به خود او باشد، به عرصه‌ای برای اعمال قدرت ایدئولوژیک تبدیل شده است. این وضعیت با ماده ۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر که بر برابری انسان‌ها در کرامت و حقوق تأکید دارد و نیز با مواد ۱۸ و ۱۹ که آزادی اندیشه و بیان را به‌رسمیت می‌شناسد، در تضاد است. پوشش، بخشی از بیان هویت فردی و فرهنگی انسان است و تحمیل آن، انکار تنوع و آزادی است. حتی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز، اجبار فرهنگی قابل توجیه نیست. اصل ۱۹ قانون اساسی بر برابری حقوقی مردم بدون توجه به زبان، قومیت و ویژگی‌های مشابه تأکید دارد و اصل ۲۰ حقوق انسانی و فرهنگی زنان و مردان را به‌رسمیت می‌شناسد. همچنین اصل ۲۳ تفتیش عقاید را ممنوع می‌داند؛ در حالی‌که کنترل پوشش و سبک زندگی در عمل نوعی تفتیش عقیده و تحمیل باور رسمی محسوب می‌شود. در کنار زنان، کودکان نیز از قربانیان اصلی این یکسان‌سازی فرهنگی هستند. یکی از جدی‌ترین مصادیق نقض حقوق کودک، نادیده‌گرفتن زبان مادری در نظام آموزشی است. زبان صرفا ابزار ارتباط نیست؛ زبان حامل هویت، فرهنگ و احساس تعلق است. میلیون‌ها کودک در ایران با زبان مادری‌ای غیر از زبان رسمی، مانند کردی، ترکی، عربی یا بلوچی رشد می‌کنند، اما از نخستین روزهای مدرسه ناچارند آموزش را با زبانی آغاز کنند که آن را به‌درستی نمی‌فهمند. این وضعیت آشکارا با کنوانسیون حقوق کودک در تعارض است. بر اساس ماده ۲ این کنوانسیون، هیچ کودکی نباید به‌دلیل زبان یا تعلق قومی مورد تبعیض قرار گیرد. ماده ۲۹ هدف آموزش را رشد کامل شخصیت و احترام به هویت فرهنگی کودک می‌داند، در حالی‌که تحمیل زبان واحد موجب افت تحصیلی، اضطراب، تحقیر و دل‌زدگی از مدرسه می‌شود. مهم‌تر از همه، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک به‌صراحت تأکید می‌کند کودکانی که به اقلیت‌های قومی یا زبانی تعلق دارند، حق دارند به زبان خود سخن بگویند و از فرهنگ خویش بهره‌مند شوند. تنبیه کودکان به‌دلیل صحبت به زبان مادری در مدارس، نقض مستقیم این حق و انکار هویت آنان است. در کنار این موارد، تداوم پدیده‌هایی مانند کودک‌همسری نیز نشان‌دهنده نقض سیستماتیک حقوق کودک است؛ پدیده‌ای که با هیچ‌یک از اصول سلامت، آموزش، رشد و کرامت انسانی کودک سازگار نیست. کودکی که باید از حق آموزش، بازی و امنیت برخوردار باشد، زودهنگام وارد مناسباتی می‌شود که هیچ نسبتی با اراده و منافع او ندارد؛ آیندهٔ او را قربانی سنت و اجبار می‌کند. تحمیل یک الگوی واحد فرهنگی، چه در پوشش زنان، چه در زبان آموزش و چه در سبک زندگی، نه‌تنها به وحدت ملی منجر نمی‌شود، بلکه شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌سازد و زنجیره‌ای از نقض حقوق بشر را بازتولید می‌کند؛ زنجیره‌ای که از بدن زن آغاز می‌شود و تا آیندهٔ کودکان امتداد می‌یابد. وحدت واقعی از مسیر به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌ها و احترام به تنوع شکل می‌گیرد، نه از حذف و سرکوب آن‌ها. زبان مادری کودک، بدن زن و مظاهر فرهنگی افراد، همگی بخش‌هایی از هویت انسانی‌اند که باید مورد حمایت قرار گیرند، نه کنترل. نادیده‌گرفتن این حقوق، زنجیره‌ای پنهان اما پیوسته از نقض حقوق بشر را شکل می‌دهد؛ زنجیره‌ای که از مدرسه آغاز می‌شود و تا زندگی اجتماعی و آینده نسل‌ها امتداد می‌یابد. پاسداشت تنوع فرهنگی بدون احترام به کرامت انسانی، تنها شعاری تهی خواهد بود. در نهایت، کنوانسیون حفظ و ترویج تنوع مظاهر فرهنگی می‌خواهد یک تعادل درست ایجاد کند؛ بین دنیایی که روزبه‌روز دارد شبیه هم می‌شود (جهانی‌سازی) و هویت‌ها و فرهنگ‌های محلی هر کشور و هر مردم. این کنوانسیون می‌گوید فرهنگ فقط سرگرمی یا رسم‌ورسوم نیست؛ فرهنگ هم حق مردم است، هم یک سرمایه است و هم باعث رشد و پیشرفت انسان‌ها می‌شود. حفظ تنوع فرهنگی باعث گفتگو ، صلح و احترام بیشتر می شود ووحدت واقعی از زور و اجبار نمی‌آید؛ از احترام به تفاوت‌ها می‌آید. زبان مادری کودک، بدن زن و سبک زندگی افراد همه بخشی از هویت انسان‌ها و اصل و ذات آن‌ها هستند که اگر به این‌ها احترام گذاشته نشود، حرف ‌زدن از تنوع فرهنگی فقط یک شعار قشنگ می‌شود، نه واقعیت. در واقع این کنوانسیون می‌گوید دولت‌ها باید از تنوع فرهنگی حمایت کنند و شرایطی فراهم کنند که هنرمندان و فعالان فرهنگی بتوانند آزادانه خلق اثر کنند و کار کنند و فرهنگ‌های مختلف دیده شوند و فرصت بیان داشته باشند. سال‌های اخیر، برخی هنرمندان به‌دلیل آثار هنری یا بیان دیدگاه‌هایشان بازداشت یا با پرونده قضایی روبه‌رو شده‌اند و معمولا اتهام‌ها با عناوینی مثل تبلیغ علیه نظام یا تشویش اذهان عمومی مطرح شده است. مثلا توماج صالحی به‌خاطر انتشار آثار و انتقادهایی که داشت بازداشت شد و پرونده قضایی پرسر‌وصدایی داشت، مهدی یراحی بعد از انتشار ترانه‌ای درباره حجاب اجباری بازداشت شد و شروین حاجی‌پور پس از انتشار قطعه برای… با پرونده قضایی مواجه شد. از سینماگران و بازیگران نیز می‌توان به ترانه علیدوستی که در پی مواضع حمایتی‌اش بازداشت شد و جعفر پناهی که در سال‌های مختلف با بازداشت و محدودیت‌هایی روبه‌رو شده است اشاره کرد. پس می‌توان گفت این موضوع با کنوانسیون‌های مربوط به هنر و هنرمندان هم‌راستاست. آیا می‌شود آن را به کنوانسیون‌های زنان و کودکان ربط داد؟ بله، اینجا ارتباطی جدی و عمیق وجود دارد. درباره کودکان، کنوانسیون حقوق کودک تأکید می‌کند که کودک حق دارد هویت فرهنگی و زبانی خود را داشته باشد و نباید به‌خاطر زبان یا قومیتش تبعیض ببیند و کنوانسیون تنوع فرهنگی نیز دقیقا بر حفظ همین هویت و زبان تأکید می‌کند، بنابراین این دو سند مکمل یکدیگرند. درباره زنان، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان می‌گوید زنان باید در زندگی فرهنگی و اجتماعی برابر باشند و نباید به‌دلیل جنسیت از مشارکت فرهنگی محروم شوند، پس وقتی درباره پوشش، سبک زندگی یا نقش اجتماعی زنان صحبت می‌کنیم، موضوع مستقیما به تنوع فرهنگی و حق انتخاب فرهنگی مربوط می‌شود و باز هم این کنوانسیون‌ها به هم پیوند می‌خورند. در اصل می‌توان گفت کنوانسیون تنوع فرهنگی یک سند مادر در حوزه فرهنگ است، با کنوانسیون‌های کودک و زنان پیوند مفهومی و حقوقی قوی دارد و همه این اسناد در چارچوب بزرگ‌تر حقوق بشر، مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر، در یک منظومه واحد از حقوق انسانی قرار می‌گیرند. در مورد مسئله سانسور نیز این کنوانسیون به‌ صورت مستقیم نگفته سانسور ممنوع، اما عملا از آزادی بیان فرهنگی حمایت می‌کند؛ یعنی اگر سانسور برای جلوگیری از خشونت یا نفرت باشد ممکن است توجیه قانونی داشته باشد، اما اگر باعث حذف تنوع فرهنگی و سرکوب صداهای مختلف شود با روح کنوانسیون تنوع فرهنگی در تضاد است.  در کل از نگاه این سند، حفظ تنوع فرهنگی اصلا جلوی زندگی مشترک جهانی را نمی‌گیرد؛ برعکس، اگر فرهنگ‌های مختلف حفظ شوند، گفت‌وگو بین ملت‌ها بهتر می‌شود، صلح پایدارتر می‌آید و احترام متقابل بیشتر می‌شود. نمونه‌هایی از نقض یا چالش‌های این حق در ایران: ۱- محدودیت در آموزش زبان مادری: با اینکه زبان‌ها و گویش‌های زیادی در ایران وجود دارد، آموزش رسمی به زبان مادری در مدارس بسیار محدود است. این موضوع می‌تواند باعث تضعیف هویت فرهنگی و احساس تبعیض فرهنگی شود که از منظر حقوق بشر قابل نقد است. ۲- کم‌رنگ‌شدن فرهنگ اقلیت‌ها در رسانه‌ها: تمرکز زیاد رسانه‌های رسمی روی یک الگوی فرهنگی خاص باعث می‌شود فرهنگ‌های حاشیه‌ای دیده نشوند و تصویر ناقصی از تنوع واقعی جامعه ارائه شود؛ این با اصل برابری فرهنگی سازگار نیست. ۳- فشار برای یکسان‌سازی فرهنگی: گاهی افراد یا گروه‌ها برای پوشش، سبک زندگی و شیوه بیان فرهنگی تحت فشار قرار می‌گیرند تا شبیه الگوی غالب باشند؛ این دقیقا خلاف روح تنوع فرهنگی در حقوق بشر است. در ایران، اگرچه نمونه‌هایی از حمایت از آیین‌ها، هنر و سنت‌های محلی دیده می‌شود، اما محدودیت در آموزش زبان مادری و کم‌توجهی رسانه‌ای به فرهنگ اقلیت‌ها از چالش‌های مهم تحقق کامل این حق به‌شمار می‌آیند. بنابراین ترویج تنوع مظاهر فرهنگی در حقوق بشر به معنای احترام، حمایت و امکان بروز آزادانه فرهنگ‌های مختلف است.

بخش ۲: خانم منیژه دشتی در رابطه با موضوع سه نسل، سه آسیب گفتند: جامعه ایران در سال‌های اخیر با مجموعه‌ای از دگرگونی‌های عمیق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی روبه‌رو شده است که پیامدهای آن بیش از هر گروهی بر زندگی زنان، کودکان و نوجوانان اثر گذاشته است و این سه نسل هر یک به شکلی متفاوت اما با ریشه‌ای مشترک دچار آسیب‌های گسترده و پیوسته شده‌اند، زنانی که سال‌ها در میان محدودیت‌های قانونی و فشارهای فرهنگی زیسته‌اند اغلب فرصت تجربه امنیت روانی، استقلال فردی و مشارکت واقعی اجتماعی را نیافته‌اند و هویت آنان بیشتر در قالب نقش‌های سنتی تعریف شده است تا حقوق انسانی، در حالی که قانون اساسی بر کرامت انسان، عدالت اجتماعی و حمایت از حقوق شهروندان تاکید دارد اما در عمل فاصله‌ای محسوس میان مفاد قانونی و زندگی روزمره زنان دیده می‌شود و این فاصله سبب شده احساس بی‌عدالتی، ناامنی و بی‌اعتمادی نسبت به ساختارهای اجتماعی در میان آنان گسترش یابد و این احساس به صورت مستقیم به فضای خانواده منتقل شود، کودکان که باید در محیطی امن، شاد و پایدار رشد کنند در فضایی آکنده از اضطراب اقتصادی، فشار روانی والدین و ناپایداری اجتماعی بزرگ می‌شوند و بسیاری از آنان پیش از آنکه فرصت تجربه کودکی را داشته باشند با نگرانی‌های بزرگسالانه مواجه می‌شوند، آموزش که در قانون اساسی و در اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان یکی از بنیادی‌ترین حقوق انسان شناخته شده است باید زمینه‌ساز رشد آزادانه شخصیت انسان و تقویت احترام به حقوق و آزادی‌های اساسی باشد اما در واقعیت برای بسیاری از کودکان به عرصه‌ای پرتنش، رقابتی و فرساینده تبدیل شده است و به جای تقویت خلاقیت و تفکر انتقادی، ترس از شکست و اضطراب آینده را در ذهن آنان نهادینه می‌کند، نوجوانان که در حساس‌ترین مرحله شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی قرار دارند با تضادی جدی میان ارزش‌های رسمی و تجربه‌های زیسته خود مواجه هستند و این تضاد آنان را به سوی سردرگمی، بی‌اعتمادی و گاه انزوای اجتماعی سوق می‌دهد، مقایسه وضعیت کنونی این سه نسل با اصول مندرج در قانون اساسی و مواد مختلف اعلامیه جهانی حقوق بشر نشان می‌دهد که حقوق بنیادین انسان‌ها از جمله حق آزادی اندیشه، امنیت اجتماعی، برابری فرصت‌ها، آموزش برابر، حق زندگی شرافتمندانه و مصونیت از تبعیض هنوز به طور کامل تحقق نیافته است و میان آنچه در قوانین نوشته شده و آنچه در واقعیت اجتماعی جریان دارد شکافی عمیق وجود دارد، سه نسل با سه نوع آسیب اما با منشا واحد یعنی ضعف در اجرای عدالت اجتماعی و نادیده گرفتن نیازهای روانی و فرهنگی جامعه دست‌وپنجه نرم می‌کنند، زنان بار سنگین مشکلات اقتصادی و عاطفی خانواده را بر دوش می‌کشند و همزمان با فشارهای اجتماعی و تبعیض‌های ساختاری مواجه هستند، کودکان شاهد نگرانی‌های والدین، ناامنی اقتصادی و بی‌ثباتی اجتماعی‌اند و نوجوانان با پرسش‌های بی‌پاسخ درباره آینده، معنا و جایگاه خود در جامعه روبه‌رو می‌شوند، این چرخه آسیب اگر متوقف نشود به صورت الگویی ناپیدا اما قدرتمند به نسل‌های بعدی منتقل خواهد شد و سرمایه انسانی جامعه را به تدریج فرسوده می‌کند، قانون اساسی به عنوان سندی بنیادین بر حمایت از خانواده و تامین حقوق شهروندان تاکید دارد اما نبود سازوکارهای اجرایی موثر و نگاه محدود به مفهوم حقوق فردی موجب شده بسیاری از این اصول در حد نوشته باقی بماند و در زندگی واقعی مردم نمود عینی نداشته باشد، اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز با تاکید بر اصل کرامت ذاتی انسان و برابری همه افراد بدون توجه به جنسیت، سن و موقعیت اجتماعی بر ضرورت ایجاد شرایطی برای رشد آزادانه انسان‌ها تاکید می‌کند اما شرایط کنونی جامعه نشان می‌دهد که این اصول هنوز به فرهنگ عمومی تبدیل نشده و بیشتر در قالب شعار باقی مانده است، در چنین فضایی آموزش حقوق شهروندی، تقویت گفت‌وگوی اجتماعی و ایجاد فرصت‌های برابر برای رشد فردی می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش آسیب‌ها داشته باشد و اعتماد از دست‌رفته میان مردم و ساختارهای اجتماعی را به تدریج بازسازی کند، جامعه‌ای که نتواند از زنان خود حمایت کند در حقیقت آینده کودکان و نوجوانان خود را نیز به خطر انداخته است زیرا این سه گروه به صورت زنجیره‌ای به یکدیگر پیوند خورده‌اند و آسیب یکی به معنای آسیب همه است، وقتی کرامت زن، امنیت کودک و امید نوجوان قربانی بی‌عدالتی می‌شود، آینده یک ملت پیش از تولد زخمی خواهد شد، این جمله نه تنها یک هشدار بلکه بیانگر واقعیتی است که امروز بیش از هر زمان دیگری در زندگی اجتماعی قابل لمس است و نشان می‌دهد که بی‌توجهی به حقوق انسانی چگونه می‌تواند بنیان‌های اخلاقی جامعه را سست کند، اگر خواسته‌ها و رنج‌های این سه نسل نادیده گرفته شود شکاف میان مردم و قانون عمیق‌تر خواهد شد و احساس تعلق اجتماعی کاهش می‌یابد و بی‌اعتمادی جای همبستگی را می‌گیرد، اما اگر نگاه انسانی و مسئولانه جایگزین نگاه ابزاری شود می‌توان امید داشت که مسیر تازه‌ای برای بازسازی اعتماد عمومی شکل بگیرد، توجه به سلامت روان، حمایت از خانواده‌ها، ایجاد فضای امن برای بیان اندیشه‌ها، احترام به تنوع دیدگاه‌ها و فراهم‌سازی بستر مشارکت اجتماعی از جمله گام‌هایی است که می‌تواند جامعه را از وضعیت آسیب‌دیدگی مزمن به سوی ترمیم تدریجی سوق دهد، توسعه واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که همراه با عدالت اجتماعی و امنیت روانی باشد و هیچ پیشرفتی بدون توجه به کرامت انسانی پایدار نخواهد ماند، سه نسل امروز حامل تجربه‌های تلخ و امیدهای خاموش هستند و این تجربه‌ها اگر به درستی شنیده و تحلیل شود می‌تواند به سرمایه‌ای برای آینده تبدیل گردد، آینده‌ای که در آن زنان با احساس امنیت و احترام زندگی کنند، کودکان با شادی و آموزش سالم رشد یابند و نوجوانان با اعتماد به فردا مسیر زندگی خود را انتخاب کنند، چنین آینده‌ای تنها زمانی امکان‌پذیر است که قانون اساسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصول عدالت اجتماعی نه در قالب شعار بلکه در متن زندگی روزمره مردم معنا پیدا کند و به بخشی از فرهنگ عمومی جامعه تبدیل شود و جامعه بتواند از دل بحران‌های امروز به درک تازه‌ای از عدالت، آزادی و مسئولیت اجتماعی دست یابد و سه نسل آسیب‌دیده را به سوی ترمیم و بازسازی روانی و اجتماعی هدایت کند هیچ جامعه ای با قربانی کردن زنان کودکان و نوجوانان خود به عدالت و آرامش نخواهد رسید. سه نسل سه آسیب اما یک چرخه مشترک. اعتراض بدون خشونت حق شهروند است و پاسخ به آن باید اصلاح باشد نه حذف حقوق بشر. در اینجا امنیت امر مهمی است امنیتی که بر ترس بنا شود موقت است و امنیتی که بر عدالت بنا شود ماندگار خواهد بود در پایان باید گفت سه نسل سه آسیب یا سه نسل و امید اگر به آنان فرصت زندگی با کرامت داده شود اگر امروز از این سه نسل دفاع کنیم در حقیقت از فردای ایران دفاع کردی. اعتراضات اخیر نشان داد سه نسل در یک نقطه مشترک هستند. احساس نادیده گرفته شدن زن کودک و نوجوان هر سه قربانیان مستقیم و غیرمستقیم خشونت اجتماعی هستند وقتی این سه گروه بیشترین آسیب را ببینند مساله دیگر صرفا سیاسی نیست بلکه انسانی است در قانون اساسی ایران از کرامت انسانی، برابری و حمایت از زنان و کودکان و نوجوانان سخن گفته است. در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز انسان، صاحب حق زندگی، آزادی، امنیت، و آموزش معرفی شده است. اما پرسش اصلی اینجاست : این اصول تا چه اندازه در زندگی واقعی زنان ، کودکان و نوجوانان امروز ایران جاری است. اعتراضات این روزها در ایران، تنها یک رخداد سیاسی یا اجتماعی نیست؛ بلکه فریادی است از درون یک جامعه خسته از نادیده گرفته شدن، فریادی که در آن صدای این سه نسل بلند است. اعتراضات، زخمی است که نه با گذر زمان به فراموشی سپرده شود و نه با سکوت. این زخم در حافظه جمعی خواهد ماند و روزی از ما خواهد پرسید: شما کجا ایستاده بودید؟ حقوق بشر در چنین شرایطی نه یک مفهوم لوکس است و نه یک بحث دانشگاهی؛ بلکه آخرین سنگر انسانیت است. وقتی همه چیز سیاسی شود، حقوق بشر یادآور این حقیقت ساده است که پیش از آنکه شهروند باشیم، انسان هستیم. پیش از آنکه معترض یا مخالف باشیم ، حق زندگی داریم. پیش از آنکه زن، کودک یا نوجوان باشیم، صاحب کرامت ذاتی هستیم. حقوق بشر از قانون شروع نشده بلکه از وجدان آغاز شده است. سخن آخر اینکه آینده ایران نه در دست قدرت،  بلکه در دست انسان است. اگر امروز از این سه نسل دفاع شود در حقیقت از فردای ایران دفاع شده است.

بخش ۳: خانم نغمه ظریفی مقدم کتاب مجازات اعدام، منشا، تاربخ و قربانیان، نوشته کارل برونولدر را معرفی کردند: کتاب مجازات اعدام  اثر کارل برونو لدر، یکی از جامع‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین آثار پژوهشی در زمینه تاریخچه، فلسفه و جنبه‌های انسانی مجازات مرگ است. کارل برونو لدر در این کتاب، مجازات اعدام را نه صرفا از منظر حقوقی، بلکه به عنوان یک پدیده تاریخی و فرهنگی مورد بررسی قرار می‌دهد. او با نگاهی دقیق، سیر تحول شیوه‌های اعدام را از دوران باستان تا عصر مدرن دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های حاکم از این ابزار برای تثبیت سلطه خود استفاده کرده‌اند. لدر با توصیف جزئیات دقیق و گاه هولناک شیوه‌های اجرای حکم، قصد دارد قبح و خشونت ذاتی این عمل را به خواننده یادآوری کند. نویسنده در لایه‌های عمیق‌تر کتاب، به نقد مبانی اخلاقی و فلسفی طرفداران اعدام می‌پردازد. او استدلال می‌کند که اعدام بیش از آنکه بر عدالت استوار باشد، ریشه در میل به انتقام و نمایش قدرت دارد. لدر با بررسی پرونده‌های تاریخی و قضایی، به موضوع برگشت‌ناپذیر بودن این مجازات و احتمال خطای انسانی در سیستم قضایی اشاره می‌کند. در نهایت، کتاب تصویری از تلاش بشریت برای عبور از بربریت به سوی تمدنی است که در آن حق حیات به عنوان بنیادی‌ترین حق انسان شناخته می‌شود. این اثر دعوتی است به تفکر درباره مفهوم عدالت و اینکه آیا دولت‌ها حق سلب حیات از شهروندان خود را دارند یا خیر. تاریخچه خشونت: بررسی دقیق سیر تکامل ابزارهای اعدام از سنگسار و مصلوب کردن تا گیوتین و صندلی الکتریکی. جنبه سیاسی: تحلیل اعدام به عنوان ابزاری برای ارعاب جامعه و حفظ قدرت سیاسی توسط حکومت‌ها. خطای ناپذیر نبودن قضاوت: تاکید بر این نکته که به دلیل احتمال خطای قضایی، اعدام مجازاتی غیرعادلانه است چون راهی برای جبران آن وجود ندارد. نقد نظریه بازدارندگی: لدر چالش‌هایی را مطرح می‌کند که نشان می‌دهد اعدام لزوما باعث کاهش نرخ جرایم سنگین در جامعه نمی‌شود. تغییر نگاه بشری: بررسی چگونگی شکل‌گیری جنبش‌های لغو اعدام در دوران روشنگری و تأثیر آن بر قوانین مدرن. روانشناسی اعدام: تحلیل رفتار تماشاگران، جلادان و محکومان در لحظات پیش از اجرای حکم.

بخش ۴: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم (آموزش و پرورش): در ابتدا خانم زهرا رشیدی گفتند: یکی از حقوق اساس کودکان است که در گنوانسیون کودکان بطور مفصل درباره آن صحبت شده. خانم سوارکوب گفتند: درباره نقش مادران در آموزش و پرورش صحبت کردند که نظامی‌گری می‌کنند در مدارس و این برای والدین و کودکان و معلمیت خطرناک است چون حریم امن مدرسه رو به محیط سیاسی تبدیل کردند. که باید خانواده‌ها هوشیار و حساس باشند روی این موضوع، و مسئله‌ای که از قدیم وجود داشته و مخوریت اسلامی مدارس است که بچه ها از مدرسه با این روش خسته شده‌اند که البته به دلیل غیرحضوری شدن مدارس هم هست به هر دلیلی مدارس رو تعطیل میکنند که باعث افت تحصیلی شدید دانش آموزان شده است . ما در کنار قانون عرف هم داریم و آگاهی جامعه مهم است که اگر حکمی وجود داشته باشد بتواند با آگاهی تصمیم بگیرد و کنترل برخودش داشته باشد. آقای شفایی گفتند اصل ۳ قانون اساسی تاکید می‌کند که آموزش و پرورش باید همگانی و رایگان باشد . با توجه به اصولی که کجود دارد فقط آموزش داریم و پرورشی دیده نمی‌شود. خود آموزش هم به صورت خصوصی و دولتی است و خود خصوصی هم غیرانتفاعی و خیریه ای است . و یکسری مدارس ویزه مثل تیزهوشان ، نمونه دولتی، ایثارگران تطبیقی ، پیروان ادیان، مدرسه قرآنی، مدارس ورزشی، مدارش شبانه، مدارس عشایر و مدارس استثنایی، مدرسه مخصوص آقازاده‌ها، اگر آموزش درست در مدارس دولتی اجرا شود تمام این موارد را در خودش بگنجاند. سازمان تبلیغات اسلامی ۸۰۰ شعبه دارد. ۱۹ نوع مدرسه در ایران وجود دارد. خانم ساره استوار گفتند: رییس جمهور آدربایجان گفته کسانیکه به مکه می‌روند اجازه ندارند معلم بشوند. خانم نغمه ظریف‌مقدم گفتند: ما در ایران شاهد نقض حقوق بنیادی کودک هستیم به عنوان مثال حفظ کردن متن است. کودک در سن پیش دبستانی باید حتما چندین سوره قرآنی رو بلد باشد. و اشاره به عدم تساوی امکانات در مدارس کردند که برخی از مدارس حتی سفر به خارج از کشور دارند و برخی دیگر از شرایط ساده هم محرومند. انیدوارم اگر تغییری در سیستم آموزش قرار است اتفاق بیفتد بهتر ایت در جهت پیشرفت دانش‌اموزان باشد. خانم جهانی گلشیخ گفتند: والدین اگر بخواهند فرزندانشان در ایران پیشرفت تحصیلی داشته باشند باید کلی وقت برای تکرار و تمرین کردن دروس باشند درحالیکه در اروپا اصلا نیازی نیست والدین وقتی برای آموزش فرزندان بگذارند.

در پایان مسئول جلسه خانم معصومه کریمی از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: آقای میلاد طاهرآبادی، ادمین: خانم پگاه جعفری‌قوشچی و آقای محمود گلستانی وسایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۶: ۱۷ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۲۲ فوریه ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در تاریخ ۲۲ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۳ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: خانم نغمه ظریف مقدم گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر را در بهمن ماه ۱۴۰۴ را ارائه دادند: خبر: معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش  گفت در مجموع دوره ابتدایی، تعداد بازماندگان از تحصیل به ۱۶۱ هزار نفر رسیده که نسبت به ۱۹۵ هزار نفر در سال گذشته کاهش محسوسی را نشان می‌دهد. همچنین مدیرکل آموزش و پرورش استان تهران اعلام کرد که بیش از ۶,۵۰۰ کودک بازمانده از تحصیل در شهرستان‌های این استان شناسایی شدند. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۳: حق تحصیل رایگان برای همه، ۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده ۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون،  ۲۲: حق امنیت اجتماعی و مالی و فرهنگی. خبر: سە شهروند بهایی ساکن شهر کرمان بە نام‌های آیلین صحراگرد، پیوند نعیمی و ادیب شهبازپور و دو شهروند بهایی ساکن مشهد به نام‌های عرفان طباطبایی و ربیع مالک‌پور توسط نیروهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در روزهای گذشتە بازداشت و بە مکان نامعلومی منتقل شدەاند. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۲۱: حقوق زنان، اصل۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۲۶: حق آزادی عقیده، اصل۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۱۸: حق آزادی عقیده. خبر: ژاله روحزاد، فعال صنفی معلمان توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به هشت ماه حبس تعزیری با احتساب ایام پیشین بازداشت و دو سال منع فعالیت در فضای مجازی محکوم شد. حکم صادره بدوی است و تا بیست روز مهلت اعتراض دارد. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۲۱: حقوق زنان، ۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۲۲: حق امنیت اجتماعی و مالی و فرهنگی. خبر: اصغر فتحی، اهل محمدتقی بیگ شهرستان درگز در زمان موج اعتراضات تهران ناپدید شده است و تاکنون هیچ خبری از سرنوشت این شهروند در ۴١ روز گذشته در دسترس قرار نگرفته است. با توجه به ناپدید شدن اصغر فتحی، همزمان با شب قطع کردن اینترنت از سوی حکومت و کشتار و بازداشت معترضان، نگرانی جدی از ناپدیدسازی قهری این شهروند وجود دارد. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی. خبر:  مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان با هشدار نسبت به وضعیت زاینده رود گفت: طرح‌های بالادست در حال اجراست و عملا آبی برای ورود به زاینده‌رود باقی نمی‌ماند. کشاورزان اعلام می‌کنند که با وجود بارندگی، آبی وارد رودخانه نمی‌شود، چرا که طرح‌های بالادست و تله‌های آب مانع جریان طبیعی آب شده‌اند‌. این خبر مغایرت دارد با اصل ۵۰ قانون اساسی ایران: حفاظت از محیط زیست.

بخش ۲: خانم زهرا رشیدی به بررسی هدف اول سند ۲۰۳۰ یونسکو و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند: هدف ۱ در دستورکار ۲۰۳۰ که در سال ۲۰۱۵ توسط سازمان ملل متحد تصویب شد، چنین تعریف می‌شود: پایان دادن به فقر در همه اشکال آن، در همه جا. این هدف هم فقر مطلق (شدید) و هم فقر چندبعدی و نسبی را در بر می‌گیرد. فقر مطلق زمانی رخ می‌دهد که فرد یا خانوار توان تأمین نیازهای اولیه زندگی را نداشته باشد. این نیازها شامل خوراک و کالری کافی، آب آشامیدنی سالم، مسکن حداقلی، پوشاک و خدمات بهداشتی اولیه است. معیار آن ثابت است و در تمام کشورها قابل مقایسه است و معمولا بر اساس خط فقر جهانی مشخص می‌شود؛ مثلا کمتر از ۲. ۱۵ دلار در روز (بر اساس برابری قدرت خرید ۲۰۱۷). کسی که زیر این خط زندگی کند، فقر شدید دارد و زندگی‌اش تهدیدی برای سلامت و بقا است. فقر نسبی زمانی رخ می‌دهد که درآمد یا سطح زندگی فرد یا خانوار به‌قدری پایین باشد که نتواند سطح معمولی زندگی در جامعه خود را حفظ کند. این معیار ثابت ندارد و وابسته به میانگین درآمد یا استاندارد زندگی جامعه است. معمولا افرادی که درآمدشان کمتر از ۵۰ یا ۶۰ درصد میانگین درآمد کشور باشد، فقیر نسبی در نظر گرفته می‌شوند. فقر نسبی بیشتر بر محرومیت اجتماعی، نابرابری و عدم دسترسی به فرصت‌های جامعه تأکید دارد. فردی که درآمد کافی برای بقا دارد اما نمی‌تواند تحصیل، تفریح یا دسترسی به امکانات معمول جامعه را داشته باشد، در فقر نسبی است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۴۳ تصریح می‌کند: دولت موظف است برای تحقق عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه درآمدها و جلوگیری از تمرکز ثروت و حمایت از محرومان و افراد ناتوان، برنامه‌ریزی و اقدام کند. همچنین اصل ۲۹ قانون اساسی برخورداری از تأمین اجتماعی، بازنشستگی، بیکاری، پیری و بی‌سرپرستی را در جهت ریشه‌کنی فقر وظیفه دولت می‌داند. بر اساس آمارهای منتشر شده تا اواخر سال ۲۰۲۴ و اوایل ۲۰۲۵، حدود ۳۰ تا بیش از ۳۵ درصد از جمعیت ایران زیرخط فقر مطلق زندگی می‌کنند که معادل بیش از ۲۵ تا ۳۲ میلیون نفر است. این آمار نشان‌دهنده افزایش فقر به دلیل تورم شدید و کاهش ارزش پول ملی از سال ۱۳۹۷ به بعد است. به عنوان مثال، متوسط نرخ مرغ در ایران نزدیک ۲۰۰ هزار تومان برای هر کیلوگرم است؛ این در حالی است که در آلمان حدود ۱. ۳ دلار، در ترکیه ۱. ۷ دلار ودر امارات حدود ۱. ۸ دلار است. این روند نشان می‌دهد ایرانیان دریافتی خود را به ریال دریافت می‌کنند ولی اغلب خرج‌های خود را به دلار انجام می‌دهند. طبق گزارش بانک جهانی، ایران پنجمین کشور جهان در زمینه تورم قیمت مواد غذایی است. این، خلاصه‌ای کوچک از سیمای خط فقر در ایران است که بر مدار صعود نیز می‌تازد؛ آن هم در دولتی که درفش مبارزه با فقر را در دست گرفت اما همزمان با فقدان رشد اقتصادی مناسب در این حاکمیت رانتی و غیرشفاف، مردم را هر روز فقیرتر و وضعیت را نامناسب‌تر از قبل کرده است. تورم ایران با بیش از ۴۲ درصد بیش از ۲۰ برابر بالاترین نرخ تورم (۴. ۲ درصد) در کشورهای عربی است که با هدف سند ۲۰۳۰ و اصل ۴۳ قانون اساسی مغایرت دارد. سکونت فقر در سرزمینی غنی چون ایران، ترکیبی غریب و غم‌انگیز است. به‌خصوص وقتی بدانیم در سوی دیگر یک پرتگاه طبقاتی گسترده، جمعیت میلیونرهای ایرانی بر اساس دلار ۲۴۶ هزار نفر است و ایران ۴ برابر ترکیه و ۳ برابر مصر میلیونر دارد. بر اساس اصول علم اقتصاد، وجود نابرابری گسترده در توزیع درآمد موجب ایجاد و گسترش فقر می‌شود. البته با توجه به تنوع فرصت‌ها و استعدادها، توزیع کاملا یکسان منطقی نیست، اما فاصله طبقاتی شدید ویژگی اقتصاد ناسالم است؛ اقتصادی که فقط عده‌ای خاص قادرند در آن کسب درآمد کنند و شمار زیادی در وضع نامساعد به سر می‌برند و انواع ناکامی‌ها را تجربه می‌کنند. عوامل افزایش فقر در ایران در ۴۷ سال اخیر شامل جنگ و حمایت‌های منطقه‌ای نیز بوده است؛ از سوریه از سال ۲۰۱۱ تاکنون با برآورد هزینه ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار و حتی تا ۵۰ میلیارد دلار طبق برخی گزارش‌های غیررسمی؛ عراق از ۲۰۰۳ تاکنون با چند میلیارد دلار کمک نظامی در دوره جنگ با داعش؛ یمن از ۲۰۱۴ تاکنون با برآورد چند صد میلیون دلار در سال؛ لبنان از دهه ۱۹۸۰ تاکنون با برآورد سالانه حدود ۷۰۰ میلیون دلار طبق گزارش‌های آمریکایی؛ و فلسطین از دهه ۱۹۹۰ تاکنون با برآورد سالانه ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار. در کنار این موارد، تشدید تحریم‌ها پس از خروج آمریکا از برجام موجب کاهش درآمدهای ارزی، افت ارزش پول ملی و تورم مزمن شد که مستقیما قدرت خرید خانوارها را تضعیف کرد. کاهش ثروت ملی و فسادهای اقتصادی نیز این روند را تشدید کرده است. به‌رغم همه چانه‌زنی‌ها برای بالا بردن رقم دستمزدها، استفاده از سیاست‌های افزایش‌دهنده حداقل دستمزد در وضعیت تورمی نمی‌تواند موجب کاهش نرخ فقر شود، بنابراین چه تعداد از خانوارهای ایرانی زیر خط فقر زندگی می‌کنند. کاهش فقر از مسیر افزایش تولید ملی و رشد اقتصادی حاصل می‌شود. تا تولید ملی رشد قابل توجهی نداشته باشد، نمی‌توان انتظار کاهش فقر داشت. درآمد اقتصاد سالم به سه بخش تقسیم می‌شود: هزینه‌های لازم، بودجه سال بعد و ثروت ذخیره. در طول ۴۷ سال همواره کمبود بودجه وجود داشته و تولید ثروت ملی صفر یا منفی بوده و روند فقر را افزایش داده است. یکی از راه‌های افزایش تولید ملی توسعه مالی و تقویت بخش خصوصی است، در حالی که حدود ۸۰ درصد اقتصاد در اختیار نهادهای دولتی است و پارتی‌بازی، فساد، مافیا، اختلاس و دزدی منابع ملی مانع تولید ملی و افزایش ثروت شده است. با وجود تغییر دولت‌ها، به دلیل ساختار جمهوری اسلامی راه‌حل پایداری ارائه نشده و روند فقر صعودی بوده است. بانک جهانی در گزارش اخیر خود اعلام کرده بیش از ۳۵ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر هستند و ۲۰۲۵، ۲. ۵ میلیون نفر دیگر به جمع فقرا افزوده شدند وپیش بینی شده تاپایان سال ۲۰۲۶ حدود سه میلیون نفر دیگر به زیر خط فقر بروند. تورم، کاهش رشد اقتصادی و بحران آب از مهم‌ترین دلایل معرفی شده‌اند. فقر در ایران، با وجود منابع طبیعی و موقعیت ژئوپولیتیک مناسب، یک معضل ساختاری و اجتماعی جدی است. تحقق هدف ۱ سند ۲۰۳۰ نیازمند مدیریت شفاف، سیاست‌گذاری علمی و افزایش تولید ملی است. ما خود را با کشورهای توسعه‌یافته مقایسه نمی‌کنیم، بلکه با کشورهای حاشیه خلیج فارس مقایسه می‌کنیم؛ جایی که تورم ایران بیش از ۲۰ برابر بالاترین نرخ تورم در کشورهای عربی است. ریشه‌کنی فقر اولین و مهم‌ترین هدف سند ۲۰۳۰ است، زیرا فقر پایه بسیاری از مشکلات دیگر است؛ فقر با گرسنگی، سوءتغذیه، دسترسی محدود به آموزش، خدمات درمانی ضعیف و بی‌ثباتی اجتماعی مرتبط است. اگر فقر کاهش پیدا کند، تحقق اهداف دیگر مانند آموزش باکیفیت، سلامت، برابری جنسیتی و رشد اقتصادی آسان‌تر می‌شود. مبارزه با فقر اثر زنجیره‌ای دارد؛ فردی که از فقر خارج شود امکان تحصیل پیدا می‌کند، مهارت کسب می‌کند، شغل پایدار به‌دست می‌آورد، مالیات می‌پردازد و به رشد اقتصادی کشور کمک می‌کند. همچنین از نگاه حقوق بشری، داشتن حداقل معیشت، غذا، مسکن و خدمات اولیه یک حق انسانی است و ریشه‌کنی فقر یک تعهد اخلاقی و انسانی محسوب می‌شود. نتیجه بی‌توجهی به این تعهدات، خیزش ۱۴۰۴ و موج گسترده تجمع‌های اعتراضی و اعتصاب‌ها در ایران بود که در پی وخامت شدید شرایط اقتصادی، افزایش تورم، افزایش نرخ ارز و سقوط ارزش ریال آغاز شد و گسترش یافت.

بخش ۳: خانم ایراندخت کیا با موضوع نسل جدید و اعتراض سراسری سخنرانی خود را ایراد کردند: در علوم اجتماعی، نسل‌ها به گروه‌هایی از افراد گفته می‌شود که در یک بازه زمانی مشترک متولد شده‌اند و تحت تأثیر شرایط تاریخی، فرهنگی و فناوری مشابهی رشد کرده‌اند. هر نسل ویژگی‌ها، ارزش‌ها و طرز تفکر خاص خود را دارد که آن را از نسل‌های دیگر متمایز می‌کند. نسل‌های پیش از نسل جوان امروزی، زیاد بودند که از جملۀ آنها، نسل ایکس و نسل هزاره است که عمدتا با رسانه‌های سنتی، ساختارهای اجتماعی پایدارتر و ارتباطات محدودتر دیجیتال رشد کرده‌اند. نسل ایکس با تجربه جنگ‌ها، بحران‌های اقتصادی و تغییرات سیاسی بزرگ شکل گرفت و نسل هزاره در دوره گسترش اینترنت و جهانی‌شدن رشد پیدا کرده اند. این نسل‌ها به تدریج به سمت استفاده از فناوری، حرکت کردند. اما همچنان وابستگی زیادی به ساختارهای سنتی آموزشی، شغلی و رسانه‌ای داشتند. در مقابل آنها، نسل Z  اولین نسلی است که از کودکی با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و فناوری‌های دیجیتال رشد کرده است. نسل Z معمولا به افرادی اطلاق می‌شود که حدودا بین سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۰ شمسی متولد شده‌اند. این نسل دارای ویژگی‌هایی هستند، مانند آگاهی اجتماعی بالا، سرعت در انتقال اطلاعات، حساسیت نسبت به عدالت اجتماعی، استقلال فکری و تمایل به تغییر، مطالبه‌گری متنوع، خلاقیت و نوآوری. این ویژگی ها، دیدگاه این نسل را نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی شکل داده است و همچنین باعث شده که یک رفتار بی پرواتر از خودشان نشان دهند و خیلی صریح تر حق خودشان را بخواهند. اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۴ ایران را می‌توان یکی از بارزترین نمونه‌های کنش اجتماعی نسل جوان دانست. جوانان این نسل نه‌تنها در خیابان‌ها حضور فعال داشتند، بلکه نقش مهمی در شکل‌دهی، تداوم و بازتاب رسانه‌ای این اعتراضات ایفا کردن. برخلاف نسل‌های قبل، مشارکت نسل Z عمدتا مبتنی بر ساختارهای غیرمتمرکز، خودجوش و شبکه‌ای بود. یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته نقش نسل Z در اعتراضات ۱۴۰۴، شجاعت در بیان هویت فردی و جمعی بود. این نسل کمتر از نسل‌های قبل، از برچسب‌گذاری یا پیامدهای اجتماعی هراس دارد و تمایل بیشتری به بیان مستقیم دیدگاه‌های خود نشان می‌دهند. همین ویژگی سبب شد که اعتراضات، رنگ و بویی متفاوت، خلاقانه و گاه نمادین به خود بگیرد. نسل Z با تسلط بالا بر فضای مجازی، از شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان ابزار اصلی اطلاع‌رسانی، هماهنگی و بیان مطالبات خود استفاده کرد.  انتشار ویدئوها، تصاویر، روایت‌های شخصی و هشتگ‌ها موجب شدکه اعتراضات ۱۴۰۴ به‌سرعت در سطح ملی و بین‌المللی دیده شود. این نسل توانست محدودیت‌های رسانه‌ای داخلی را تا حدی با استفاده از انواع بسترهای دیجیتال مانند استارلینگ دور بزند و صدای خود را به مخاطبان جهانی برساندکه بازتابش را در خیابانهای سراسر جهان توسط ایرانیان و در جلسات بین المللی بخصوص اروپا دیدیم. زمینه‌های شکل‌گیری اعتراضات سراسری در ایران معمولا ناشی از ترکیبی از مطالبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است مانند: فشارهای اقتصادی و تورم بالا، کاهش فرصت‌های شغلی برای فارغ‌التحصیلان، محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی، احساس نابرابری و بی‌عدالتی، حق آزادی بیان و عقیده و بسیاری موارد از این دست. ابعاد ساختاری و سیاسی ایران و جایگاه رهبری (بر اساس اصول قانون اساسی، مانند اصل پنجم) نقش غیرمستقیم در شکل‌گیری مطالبات جوانان می تواند داشته باشد. اصل پنجم قانون اساسی ایران تعیین‌کننده جایگاه ولایت فقیه و رهبری در جامعه است. محدودیت‌های تصمیم‌گیری سیاسی و تمرکز قدرت روی یک چند فرد مشخص، می‌تواند زمینه‌ای برای احساس عدم مشارکت و تقویت مطالبه‌گری نسل جوان باشد. برای نسل Z، اعتراض صرفا واکنشی مقطعی نبوده و نیست، کما اینکه می بینیم هنوز در داخل و خارج از کشور ادامه دارد، زیرا آنها برای بازتعریف نقش خود در جامعه و مطالبه حق مشارکت مؤثر در سرنوشت اجتماعی و حق آزادی انتخاب بیشتر، تلاش می کنند و آن را از حقوق خود می دانند. به عنوان مثال: چند روز پیش مردم آبدانان به اعتراضهای خود در خیابانهای این شهر ادامه دادند و از دیروز شنبه دانشگاههای کشور، از جمله دانشگاه های شریف، تهران، مشهد، امیرکبیر و چند دانشگاه دیگر، تجمعهای اعتراضی خود را پر رنگ تر کرده اند. یعنی این سری اعتراضها با اعتراضهای سالهای۸۶، ۹۶، ۹۸، ۴۰۱ تفاوت دارد. چون آستانۀ صبر مردم به ویژه جوانان وطن تمام شد. جوانان ایران همبستگی و تقویت هویت جمعی و ایجاد شبکه های غیررسمی ارتباطی رو خیلی خوب یاد گرفتند. اما در این بین بسیاری از آنها بازداشت یا زندان شدند و تعداد بسیاری از آنها به قتل رسیدند. چه با اسلحۀ دژخیمان و چه به شکل اعدام و جمعی از آنها هم با محدودیت های آموزشی یا شغلی و فشارهای قانونی مواجه شدند. از نظر روانی فشار زیادی، بصورت انواع خشونت، ضرب و شتم، نقص عضو، نگرانی نسبت به آیندۀ نامعلوم و نا اطمینانی اقتصادی بر سلامت روان آنها وارد شد. بررسی داده‌های مربوط به توزیع سنی جان‌باختگان راه آزادی، نشان می‌دهد میانگین سن آنان ۲۲ سال بوده و بیشترین فراوانی در بازۀ سنی ۲۰ تا ۲۴ سال ثبت شده است؛ نسلی جوان که در آغاز مسیر تحصیل دانشگاهی و شکل‌گیری آیندۀ حرفه‌ای خود قرار داشت. این الگو، از تمرکز خشونت بر جوانان و دانشجویانی حکایت دارد که در مقطع حساس ورود به زندگی اجتماعی و علمی، مورد هدف سرکوبگران و نابخردان قرار گرفته‌اند. والدین با خون دل این جوانان را بزرگ می کنند و در این سن که باید ثمرۀ زحمات خودشان را ببینند، باید انقدر بی رحمانه شاهد از دست دادن دلبندان خودشان باشند. واین درد و ضربه ای هست که تا سالهای طولانی جبران نخواهد شد. نسل Z به‌عنوان نسلی آگاه، دیجیتال‌محور و مطالبه‌گر، نقش تعیین‌کننده‌ای در تحولات اجتماعی ایران ایفا می‌کند و با وجود چالش‌ها، ظرفیت‌های گسترده‌ای در حوزه تحصیلات، فناوری، هنر و کارآفرینی دارد. اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ نشان داد که الگوهای جدیدی از مشارکت اجتماعی در حال شکل‌گیری است که در آن نسل جوان نقش محوری دارد. توجه به مطالبات نسل جوان، ایجاد بستر گفت‌وگوی اجتماعی، افزایش فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی و پذیرش تغییرات نسلی، می‌تواند نقش مهمی در کاهش تنش‌ها و حرکت به سوی ثبات و توسعه پایدار ایفا کند. این را نباید فراموش کنیم که، آینده جامعه ایران تا حد زیادی به نحوه تعامل با نسل جوان و درک خواسته‌های آنها وابسته است.

بخش ۴: آقای سعید بهشتی متین کتاب حافظ چه می‌گوید؟ نوشته احمد کسروی را معرفی کردند: سال‌هاست که شرق‌شناسان اروپایی ـ که به نظر برخی منتقدان ابزار سیاست نیز بوده‌اند ـ از حافظ و شعرهای او ستایش‌های بسیاری کرده‌اند. این ستایش‌ها، که به باور احمد کسروی بیشتر ریشه در سیاست دارد تا شناخت عمیق ادبی، سبب شده است گروه بزرگی از ایرانیان نیز تحت تأثیر قرار بگیرند و به دیوان حافظ روی آورند. کسروی معتقد است بسیاری از این افراد، سخنان حافظ را بی‌چون‌وچرا درست پنداشته‌اند، در حالی که به نظر او گفته‌های حافظ پراکنده و آشفته است و هدف یا پیام روشنی از آن به دست نمی‌آید. همین موضوع باعث شده است برخی افراد تلاش زیادی کنند تا مقصود واقعی حافظ را دریابند؛ تلاشی که به باور کسروی نه‌تنها سودمند نبوده بلکه موجب سردرگمی و گمراهی بسیاری نیز شده است. به همین دلیل، او برای روشن کردن این مسئله و جلوگیری از این سردرگمی‌ها کتاب حافظ چه می‌گوید؟ را نوشته است. شاعران شعر را چه می‌دانند؟ کسروی در آغاز بحث تأکید می‌کند که او دشمن شعر نیست و هرگز نمی‌گوید شعر نباید وجود داشته باشد. از دیدگاه او شعر نیز نوعی بیان است؛ همانند نثر. اما اصل سخن این است که شعر باید تابع نیاز و معنا باشد. به گفته او اگر کسی مطلبی دارد و می‌خواهد آن را به شعر بگوید، یا ترجیح می‌دهد آن را به نثر بیان کند، هیچ ایرادی در کار او نیست. ایراد از جایی آغاز می‌شود که کسی بدون داشتن مطلب یا هدفی مشخص، تنها برای سرودن شعر به این کار بپردازد. کسروی چنین کاری را یاوه‌گویی می‌نامد. او می‌گوید اگر کسی واقعا عاشق شده باشد و از روی احساس واقعی غزل بسراید، این طبیعی است؛ اما اگر کسی بدون آنکه عشقی در کار باشد، صرفا برای ساختن شعر از عشق سخن بگوید، این از نظر خردمندانه نیست. برای توضیح این مسئله، کسروی مثال خانه را می‌آورد. او می‌گوید: خانه برای سکونت ساخته می‌شود و هر جا نیازی باشد باید خانه ساخت. اما اگر کسی در بیابانی دورافتاده یا بر بالای کوهی که هیچ‌کس در آنجا زندگی نمی‌کند، خانه‌های فراوانی بسازد، این کار بی‌خردانه است. به باور کسروی، بسیاری از شاعران چنین کاری کرده‌اند. آنان شعر را هدفی مستقل دانسته‌اند و بدون توجه به نیاز یا معنا، پی‌درپی غزل، قصیده، قطعه و رباعی سروده‌اند و آن را هنر بزرگی شمرده‌اند. او نقل می‌کند که روزی در تهران در مجلسی شاعری را دیده که با گلایه از مردم می‌گفت: من برای این مملکت یک کرور شعر ساخته‌ام. کسروی این نوع افتخار را بی‌معنا می‌داند، زیرا به باور او زیادی شعر به خودی خود ارزشی ندارد، بلکه ارزش در معنا و هدف سخن است. او معتقد است حافظ نیز از همین شیوه پیروی می‌کرده است. از نظر کسروی، حافظ شعر را هدفی مستقل می‌دانست و بخش بزرگی از عمر خود را صرف غزل‌سرایی کرده است. به همین دلیل وقتی بسیاری تلاش کرده‌اند مقصود حافظ را از غزل‌هایش پیدا کنند، پاسخ واقعی این است که هدف حافظ همان سرودن غزل بوده است، نه بیان یک اندیشه منسجم. کسروی همچنین به مسئله قافیه اشاره می‌کند. در غزل فارسی، شاعر باید ساختار قافیه و وزن را رعایت کند. به نظر او همین موضوع باعث می‌شود شاعر گاهی ناچار شود سخنانی بگوید که تنها برای تکمیل قافیه است و نه برای بیان معنا. او همچنین به استفاده از لقب‌هایی مانند لسان‌الغیب برای حافظ انتقاد می‌کند و معتقد است این‌گونه لقب‌ها باعث می‌شود خوانندگان به جای توجه به محتوای شعر، به نوعی تقدیس شاعر بپردازند. شاعران چگونه غزل می‌سازند؟ کسروی در ادامه توضیح می‌دهد که چگونه غزل‌ها ساخته می‌شوند و چرا در آنها گاه تناقض دیده می‌شود. او مثال‌هایی از شعر حافظ می‌آورد. برای نمونه، در جایی حافظ از توبه سخن می‌گوید و حتی اشاره می‌کند که برای توبه استخاره خواهد کرد؛ اما در جایی دیگر می‌گوید اگر از توبه سخن بگوید باید دهان خود را با شراب بشوید. کسروی این موارد را نمونه‌ای از تناقض در شعر حافظ می‌داند. از نظر او این تناقض‌ها نتیجه همان ساختار غزل و وابستگی شاعر به قافیه است؛ یعنی شاعر گاه بدون توجه به هماهنگی کلی اندیشه‌ها، تنها برای ساختن بیت‌های زیبا شعر می‌سراید. حافظ چه می‌دانسته است؟ کسروی سپس به دانش‌ها و جریان‌های فکری زمان حافظ می‌پردازد. در ایران آن زمان علوم و اندیشه‌های مختلفی وجود داشت، اما به گفته او این دانش‌ها در یک مسیر واحد یا نظام فکری هماهنگ قرار نداشتند. از نظر کسروی این پراکندگی فکری باعث آشفتگی اندیشه بسیاری از شاعران، از جمله حافظ، شده است. او معتقد است حافظ در شعرهای خود از عناصر گوناگونی استفاده می‌کرد، از جمله: اندیشه‌های صوفیانه، عقاید خراباتی یا بی‌اعتنایی به دنیا، مفاهیم اسلامی و قوانین دینی، اشارات قرآنی، نجوم و باورهای مربوط به ستارگان، گاه حتی مفاهیم فلسفه یونان. به نظر کسروی، حافظ این عناصر گوناگون را برای ساختن شعر و قافیه به کار می‌برده، نه برای بیان یک دستگاه فکری منسجم. دیدگاه کسروی درباره خراباتی‌گری: کسروی برای فهم شعر حافظ، به گروهی که آنها را خراباتیان می‌نامد نیز اشاره می‌کند. به گفته او این گروه دنیا را پوچ و بی‌ارزش می‌دانستند و نسبت به آفرینش و حتی آفریدگار پرسش‌ها و ایرادهای بسیاری مطرح می‌کردند. برای مثال می‌پرسیدند چرا خداوند انسان‌های بسیاری را می‌آفریند و سپس آنان را نابود می‌کند. برخی از آنان حتی معتقد بودند بسیاری از باورهای رایج چیزی جز افسانه نیست. کسروی همچنین پیشنهاد می‌کند که باید به وضعیت تصوف در دوران مغول توجه کرد. به نظر او در آن دوره، در اثر آشفتگی‌های اجتماعی و سیاسی، نوعی کشمکش میان صوفیان و خراباتیان پدید آمده بود. به باور کسروی، شاعران بسیاری از این کشمکش‌ها برای طنز و شوخی استفاده می‌کردند و حافظ نیز بارها چنین کرده است. اما او معتقد است حافظ گاهی از حد شوخی فراتر رفته و به ریشخند و تمسخر بزرگان و گروه‌های مختلف اجتماعی پرداخته است؛ چیزی که به نظر کسروی برای شاعری که بعدها تا حد یک شخصیت مقدس بالا برده شده، ایراد بزرگی است. نقد تقدیس شاعران: کسروی تنها حافظ را نقد نمی‌کند. او در مورد فردوسی نیز اشاره می‌کند که در سال ۱۳۱۳ لقب‌هایی مانند سپهبد یا تعبیرهایی مانند شاهنامه قرآن فارسی است درباره او رواج یافته بود. از نظر کسروی چنین تعبیرهایی نوعی بزرگ‌نمایی و تقدیس بی‌مورد است که مانع نقد عقلانی آثار ادبی می‌شود. بدآموزی‌های حافظ از نظر کسروی: کسروی فهرستی از آنچه بدآموزی‌های حافظ می‌نامد ارائه می‌دهد و معتقد است برخی مفاهیم در شعر حافظ می‌تواند تأثیرات منفی بر جامعه بگذارد. او می‌گوید هدف اصلی حافظ ساختن غزل و قافیه بوده است، نه ارائه پیام اخلاقی یا اجتماعی روشن. برای توضیح این مسئله، کسروی مثال جالبی می‌آورد: او می‌گوید غزل‌سرایان مانند مرد فقیری هستند که در تابستان پوستین می‌پوشد. اگر از او بپرسند چرا در گرما پوستین پوشیده‌ای، پاسخ می‌دهد که در دکان نسیه‌فروشی عبا نبود و مجبور شدم پوستین بخرم. کسروی این مثال را چنین تفسیر می‌کند که شاعر نیز گاه برای حفظ قافیه مجبور می‌شود سخنانی بگوید که ارتباطی با هدف یا معنای مشخصی ندارد. به گفته او حافظ هرچه به ذهنش می‌رسیده در شعر می‌آورده است و نه از تناقض می‌ترسیده، نه از پوچی سخن، و نه چندان در بند دین یا آبرو بوده است. چرا حافظ را می‌ستایند؟ کسروی می‌داند که حافظ پیروان و طرفداران بسیار زیادی دارد اما او معتقد است زیاد بودن طرفداران دلیل درستی یک اندیشه نیست. او همچنین می‌گوید اگر اروپاییان حافظ را ستایش کنند، این الزاما دلیلی برای پذیرش آن از سوی ایرانیان نیست. به باور کسروی، هر جامعه باید با خرد و داوری مستقل خود ارزش آثار فرهنگی‌اش را بررسی کند. او تأکید می‌کند که: خداوند به انسان خرد داده است تا خود نیک و بد را تشخیص دهد. روش کسروی در کتاب: در این کتاب، کسروی تعداد زیادی از غزل‌های مشهور حافظ را انتخاب می‌کند و آنها را بیت به بیت معنا و تحلیل می‌کند. او در این تحلیل‌ها تلاش می‌کند موارد زیر را نشان دهد: تناقض‌ها، ابهام‌ها، چندمعنایی بودن ابیات و در نهایت نتیجه می‌گیرد که شعر حافظ پیام اجتماعی روشن و سازنده‌ای ندارد. او معتقد است بسیاری از مردم بدون درک دقیق معنا، حافظ را ستایش می‌کنند. ابهام در شعر حافظ، کسروی یکی از دلایل محبوبیت حافظ را ابهام در شعر او می‌داند. به گفته او، این ابهام باعث می‌شود هر خواننده بتواند برداشت دلخواه خود را از شعر داشته باشد و همین امر برای خوانندگان جذاب است. مبارزه کسروی با تصوف: بخش مهمی از کتاب در چارچوب مبارزه فکری کسروی با تصوف و آنچه او خراباتی‌گری می‌نامد قرار دارد. او معتقد است عرفان و صوفی‌گری در شعر حافظ ممکن است مردم را از مسئولیت اجتماعی و تلاش برای اصلاح جامعه دور کند. زمینه تاریخی نگارش کتاب: کتاب حافظ چه می‌گوید؟ در دهه ۱۳۲۰ نوشته شده است؛ دوره‌ای که پس از سقوط رضاشاه فضای فکری و سیاسی ایران بازتر شده بود. در آن زمان جریان‌های مختلف فکری و مذهبی فعال بودند و بحث‌هایی مانند: اصلاح دین، نقد سنت، مبارزه با خرافات، در جامعه ایران مطرح شده بود. کسروی در همین چارچوب به شدت با تصوف و خرافات مذهبی مخالفت می‌کرد و تلاش داشت آنچه را درهم‌آمیختگی دین و شعر می‌دانست نقد کند. او این کار را بخشی از پروژه فکری خود برای پاک‌سازی اندیشه ایرانی می‌دانست. جمع‌بندی دیدگاه کسروی: کسروی حافظ را شاعری با استعداد می‌دانست، اما معتقد بود اندیشه‌های او برای جامعه سودمند نیست. هدف اصلی کسروی از نوشتن این کتاب را می‌توان در سه محور خلاصه کرد: شکستن تقدیس بی‌چون‌ و چرای حافظ، هشدار درباره پیامدهای اجتماعی عرفان و خراباتی‌گری، دعوت به عقل‌گرایی و اصلاح اجتماعی.

بخش ۵: بحث آزاد با عنوان حقمان را فراموش نکنیم(عملکرد ۴۷ ساله جمهوری اسلامی ایران در بخش فرهنگی) آغاز شد: در ابتدا خانم سوارکوب گفتند: فرهنگ یعنی مجموعه‌ای پیچیده از دانش و باور و هنر و اخلاق و اداب و رسوم و عادتها هست که مردم جامعه آنها را پذیرفته‌اند و انجام می‌دهند. ولی مهم این است که واقعیت جامعه با تصوری یکه دولت جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد متفاوت است؛ در حالیکه برای دولت فقط تاریخ اسلامی مهم است و حتی سعی در تخریب تاریخ ایران داشته است. خانم سرایی گفتند: در این دولت بسیاری از آثار هنری سانسور و محروم کردن مردم شده و حکومت بیشتر به دنبال تعریف خودش بوده است تا تعریف فرهنگ جامعه. آقای آفریدون گفتند: دولت جمهوری اسلامی ایران سعی دارد به ۱۴۰۰ سال قبل برگردیم و شاهدیم که در مدارس اسلام‌گرایی می‌کند. و معلم پرورشی و معلم قرآن دانش‌آموزان نه به سوی پیشرفت بلکه به سوی اسلام و خرافات و جهل تشویق می‌کنند‌. خانم ایراندخت کیا گفتند: در حوضه تاریخ و آثار باستانی نگاه کنین چه چیزی باقی مانده و حتی مرمتهایی که میکنند بی کیفیت بوده مثلا در اصفهان تمام آثار باستانی از بین رفته اند و حاضر نیستند از افراد متخصص کمک بگیرند برای مرمت آن آثار. و هیچ ارزشی برای آثار تاریخی قائل نیستند. در آموزش و پروش فقط مسائل دینی آموزش داده می‌شود درحالیکه در گذشته تاریخ ایران و تاریخ جهان آموزش داده می‌شد و سایر آموزشها فقط حفظ کردن طوطی‌وار است. و پایه آموزشی و سواد دانش‌آموزان بسیار ضعیف است. خانم نغمه ظریف‌مقدم گفتند: با نگاه به کارنامه ۴۷ ساله این دولت می‌بینیم که به جای اینکه به فرهنگ ایران از نظر هنر و خلاقیت و سنتها و زبانها اهمیت داده شود فرهنگ را به میدان جنگ تبدیل کرده‌اند. و نیمی از جامعه از نشان دادن فرهنگ اصیل ایرانی منع شده‌اند. آقای بهشتی‌متین‌ گفتند: مهربانی را از مردم گرفتند. هر شخص همانقدر که دولت مقصر خودش هم مقصر است. یک پدر و مادر باید فرهنگ احترام به محیط‌ زیست و فرهنگ احترام به آثار باستانی فرهنگ مردم‌داری را آموزش بدهند. و اگر من به عنوان یک پدر خودم احترام به فرهنگ و محیط زیست را انجام بدهم فرزندم هم می‌بیند و از من درس یاد خواهد گرفت. خانم ساره استوار گفتند: زمانی که محوریت دولت فقط قرآن و مذهب و دین است برای آثار فرهنگی و تاریخی هیچ تلاشی نخواهند نکرد چون برایش تعریف نشده است که این آثار با‌ارزش هستند. آقای جهان‌بین گفتند: در کارنامه این دولت این نمایان است که بودجه‌ای را که صرف تبلیغ اسلام و ترویج فرهنگ اسلامی می‌کند به هیچ عنوان برای ترویج و پایدار نگه داشتن فرهنگ اصل ایرانی استفاده نکرده است و نخواهد کرد.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌ها: خانم پگاه جعفری قوشچی و خانم ساره استوار و ضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۷: ۱۸ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی کمیته دفاع از ادیان و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی ۲۵ فوریه ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه مشترک کمیته دفاع از ادیان و کمیته دفاع از اقوام و ملل ایرانی در تاریخ ۲۵ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۶ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۹ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای جمال جلالی ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: خانم نگار هاشمی کتاب ساده دل نوشته ولتر را معرفی کردند: ۱۷۷۸یکی از مهم‌ترین چهره‌های جنبش روشنگری فرانسه بود. او نویسنده، فیلسوف و منتقد سرسخت تعصب دینی و استبداد سیاسی بود. زندگی‌اش پر از تبعید، سانسور و درگیری با قدرت بود؛حتی مدتی را در زندان باستیل گذراند. اما این فشارها او را ساکت نکرد. برعکس، قلمش را تیزتر کرد. ساده‌دل(L’Ingénu)که در سال ۱۷۶۷ منتشر شد، یکی از داستان‌های فلسفی اوست. ولتر در این اثر با زبان طنز، جامعه‌ی فرانسه، دستگاه کلیسا و ساختار قدرت را نقد می‌کند. قهرمان داستان فردی صادق و بی‌ریاست که با سادگی خود، ریاکاری و تناقض‌های جامعه را آشکار می‌کند. ولتر استاد این بود که حقیقت‌های تلخ را در لباس داستانی ظاهرا ساده بیان کند؛خواننده می‌خندد، اما خنده‌اش طعم تلخی دارد. ولتر به آزادی بیان، تساهل دینی و عقلانیت باور داشت. او معتقد بود انسان باید با نیروی خرد زندگی کند، نه با ترس و تعصب. همین نگاه انتقادی باعث شد آثارش الهام‌بخش تحولات فکری بزرگی در اروپا شود. نام اصلی ولتر، فرانسوا-ماری آروئه بود. او در سال ۱۶۹۴ در پاریس متولد شد. پدرش، فرانسوا آروئه، کارمند دولتی و فردی عمل‌گرا بود و آرزو داشت پسرش مسیر مطمئن و محترمانه‌ای را در پیش بگیرد. به همین دلیل اصرار داشت که او تحصیلات خود را در رشته حقوق آغاز کند و وارد حرفه‌ای رسمی و باثبات شود. ولتر مدتی به خواست پدرش در مسیر حقوق قدم برداشت، اما روحیه‌ی آزاد و ذهن نقادش با چارچوب‌های خشک اداری سازگار نبود. او خیلی زود دریافت که علاقه‌ی واقعی‌اش نه در دادگاه، بلکه در ادبیات، فلسفه و نقد اجتماعی است. همین فاصله گرفتن از خواست خانواده، آغاز راهی شد که او را به یکی از برجسته‌ترین متفکران عصر روشنگری تبدیل کرد. ۱. مقدمه: ولتر و عصر روشنگری وقتی تصمیم گرفتم ساده‌دل را معرفی کنم، ابتدا می‌خواستم بدانم نویسنده آن چه کسی است و در چه فضایی می‌نوشت. Voltaire نه تنها یک نویسنده طنز بود، بلکه یکی از مهم‌ترین صداهای عصر روشنگری به شمار می‌آمد. او در قرن هجدهم، زمانی که کلیسا و سلطنت قدرت مطلق داشتند، نوشتن درباره آزادی، عدالت و نقد تعصب، کاری بسیار پرخطر بود. خودش زندان رفت و تبعید را تجربه کرد. برای من، ولتر بیش از آن‌که صرفا منتقد مذهب یا حکومت باشد، منتقد تعصب و سلطه‌ای است که انسانیت را تهدید می‌کند. او معتقد بود که طنز می‌تواند بی‌رحمی قدرت و نفاق جامعه را نشان دهد، بدون آنکه نیاز به خشونت یا شعار داشته باشد. این نگرش را در ساده‌دل هم می‌بینیم: داستان کوتاه، اما عمیق و چندلایه است. در مقدمه کتاب آمده است: هر انسان شرافتمند، باید بتواند با صداقت زندگی کند و بدون ترس حقیقت را بیان کند. این جمله، برای من، مثل چراغی است که مسیر داستان و تحلیل شخصیت‌ها را روشن می‌کند. ولتر می‌خواهد نشان دهد جامعه‌ای که صداقت را تحمل نمی‌کند، دیر یا زود خود را نابود می‌کند. ۲. ورود ساده‌دل به جامعه ساده‌دل، شخصیت اصلی داستان، از محیطی ساده و دور از جامعه فرانسه وارد دنیایی می‌شود که پر از قوانین پیچیده، رسم و رسوم مذهبی و روابط پشت‌پرده است. در آغاز داستان، راوی درباره او می‌گوید: او چیزی را جز آنچه می‌اندیشید، بر زبان نمی‌آورد. این جمله کوتاه، اما کلید فهم شخصیت اوست. ساده‌دل، برخلاف بسیاری از افراد جامعه، صادق است و بدون تظاهر با جهان مواجه می‌شود. وقتی با رسوم مذهبی و اجتماعی روبه‌رو می‌شود، با صداقت کودکانه‌ای سؤال می‌پرسد: چرا باید آیینی که باید ما را به خدا نزدیک کند، این‌قدر پیچیده و پر از ترس باشد؟ این سؤال ساده، در جامعه‌ای که با ظاهر و قدرت اداره می‌شود، مانند بمب عمل می‌کند. ولتر با این حرکت نشان می‌دهد که پرسشگری ساده می‌تواند نظم ظاهری جامعه را به چالش بکشد. تحلیل من: ساده‌دل نماینده طبیعت انسانی است که هنوز آلوده قدرت نشده است. او همان صداقت ابتدایی را دارد که ولتر معتقد است هر جامعه‌ای به آن نیاز دارد. اما این صداقت ساده، برخلاف انتظار، باعث مشکل و درگیری می‌شود. ۳. طنز و نقد جامعه متمدن یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب برای من، نقد جامعه فرانسه به واسطه طنز بود. ساده‌دل متوجه می‌شود که پیشرفت و مقام بیشتر به روابط و وابستگی‌ها بستگی دارد تا شایستگی. نقل‌قول از متن: در این کشور، حقیقت را باید آهسته گفت، اما تظاهر را با شکوه نمایش داد. طنز ولتر در این جمله به وضوح دیده می‌شود. او بدون آنکه مستقیما جامعه را سرزنش کند، تضاد میان ظاهر و واقعیت را نشان می‌دهد. این نکته برای من بسیار معاصر بود؛ چون حتی در جوامع امروز، گاهی ظاهر بر حقیقت غالب می‌شود. ولتر همچنین نشان می‌دهد که قدرت از صداقت می‌ترسد. جایی که ساده‌دل بی‌پرده حقیقت را می‌گوید، اطرافیان و مقامات نگران می‌شوند. طنز کتاب، خواننده را می‌خنداند، اما همزمان باعث تأمل و پرسش می‌شود. تحلیل شخصی: ولتر با این طنز ظریف، می‌خواهد نشان دهد که جامعه‌ای که صداقت را تهدید می‌کند، در واقع به خود آسیب می‌زند. طنز نه تنها سرگرمی است، بلکه ابزار نقدی است که بی‌عدالتی را آشکار می‌کند. ۴. زندان: تجربه تلخ و رشد شخصیت یکی از صحنه‌های کلیدی، زندان ساده‌دل است. بدون آنکه بداند چه جرمی مرتکب شده، بازداشت می‌شود. این بخش از طنز عبور می‌کند و وارد نقد سیستم قضایی و اجتماعی می‌شود. نقل‌قول کوتاه: بدبختی، آموزگار بزرگی است. در زندان، ساده‌دل با فردی آشنا می‌شود که به او تاریخ، فلسفه و فکر کردن مستقل می‌آموزد. این تجربه، او را به انسانی آگاه‌تر و بالغ‌تر تبدیل می‌کند. تحلیل من: زندان در کتاب نماد ساختارهای بسته و ناعادلانه است که انسان را حتی قبل از محکوم شدن، مجازات می‌کند. رشد ساده‌دل در زندان نشان می‌دهد که اندیشه را نمی‌توان زندانی کرد. حتی در محدودیت، انسان می‌تواند آزاد شود. ۵. تراژدی سن-ایو و هزینه بی‌عدالتی سن-ایو برای من قلب عاطفی داستان بود. او برای نجات ساده‌دل دست به فداکاری می‌زند، اما این فداکاری هزینه سنگینی دارد. ولتر نشان می‌دهد که فساد سیستماتیک، نه تنها معترض را می‌کشد، بلکه کسانی را هم که در مسیر کمک به او هستند، قربانی می‌کند. نقل‌قول بازنویسی‌شده از متن: بی‌عدالتی، بیش از آنکه جسم انسان را زخمی کند، روح او را می‌آزارد. این بخش از طنز فاصله می‌گیرد و تبدیل به تراژدی می‌شود. ولتر مخاطب را با واقعیت تلخ روبه‌رو می‌کند و یادآوری می‌کند که ساختارهای ناعادلانه هزینه‌های انسانی دارند. ۶. رشد و تغییر ساده‌دل در طول داستان، ساده‌دل از انسانی ساده و خام به انسانی آگاه‌تر تبدیل می‌شود. او هنوز صادق است، اما اکنون می‌فهمد که جهان پیچیده‌تر از آن است که در ابتدا تصور می‌کرد. حقیقت همیشه ساده نیست، اما ارزشمند است. تحلیل شخصی: ولتر نشان می‌دهد که تجربه و دانش، حتی از دل رنج و محدودیت، حاصل می‌شود. این پیام برای هر جامعه‌ای که عدالت و صداقت را جدی نمی‌گیرد، آموزنده است. ۷. نکات مثبت و منفی کتاب نکات مثبت: طنز هوشمندانه و چندلایه که خواننده را هم می‌خنداند و هم فکر می‌کند. ایجاز و فشردگی متن همراه با عمق فلسفی. شخصیت اصلی باورپذیر و انسانی است. پیام جهانی و هنوز مرتبط با جامعه امروز. نکات منفی یا قابل نقد: برخی شخصیت‌های فرعی بیشتر نماد هستند تا انسان کامل. سرعت روایت در بعضی بخش‌ها بالاست و فرصت همدلی طولانی را نمی‌دهد. گاهی پیام انتقادی بسیار مستقیم است و ظرافت ادبی کاهش می‌یابد. ۸. جمع‌بندی و پیام نهایی ساده‌دل داستان پرسشگری است. ولتر نشان می‌دهد که پرسش ساده می‌تواند نظم ظاهری جامعه را به چالش بکشد. انسانی که سؤال می‌پرسد، شاید ساده به نظر برسد؛ اما تنها کسی است که بیدار است. این کتاب کوتاه، اما عمیق است. بعد از خواندنش، مخاطب نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند. پرسش‌های کلیدی باقی می‌مانند: آیا صداقت همیشه خطرناک است؟ آیا جامعه ما امروز می‌تواند صداقت را تحمل کند؟ تمدن بدون عدالت، واقعا پیشرفت است؟ در طول داستان، ما سه چیز را می‌بینیم: اول، جامعه‌ای که ظاهرش متمدن است اما درونش پر از ریا و ترس است. دوم، سیستمی که عدالت را قربانی حفظ آبرو و قدرت می‌کند. سوم، انسانی که در دل رنج، آگاه‌تر و عمیق‌تر می‌شود. زندان، شکست، مرگ سن-ایو… این‌ها فقط اتفاقات داستان نیستند، بلکه هزینه‌ای هستند که حقیقت می‌پردازد. Voltaire می‌گوید اگر جامعه‌ای صداقت را مجازات کند، خودش را تضعیف می‌کند، چون پیشرفت واقعی بدون آزادی اندیشه ممکن نیست. اما پیام کتاب ناامیدکننده نیست. نکته مهم این است که ساده‌دل تغییر می‌کند. او خام نمی‌ماند؛ رشد می‌کند. تجربه تلخ، او را عمیق‌تر می‌کند. یعنی آگاهی حتی در تاریکی هم ممکن است. این همان روح عصر روشنگری است: ایمان به خرد انسان. برای من، مهم‌ترین پیام کتاب این است که تمدن واقعی نه در قوانین پیچیده است، نه در تشریفات مذهبی، نه در قدرت سیاسی، بلکه در تحمل حقیقت و احترام به پرسشگری است. و شاید بزرگ‌ترین سؤال کتاب این باشد: آیا ما از ساده‌دل بودن می‌ترسیم، چون می‌دانیم صداقت چقدر ساختارهای دروغین را می‌لرزاند.

بخش ۲: بحث آزاد با موضوع حقمان را فرموش نکنیم( بازداشت گسترده در دی ماه ۱۴۰۴) آغاز گردید: در ابتدا آقای جلالی گفتند: من معتقدم که هرجا ایدئولوژی مذهبی بر ملت وارد بشود به بدترین شکل ممکن خارج خواهد شد. متاسفانه با خبر شدیم که تعداد بازداشتی‌های اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بسیار غیر قابل‌باور و زیاد و بسیار سرکوب کننده بوده است، و گاهی حکم داده بسیار ناعادلانه بوده است مثل حکم اعدامی که برای کودک ۱۶ ساله لحاظ شده است. این شدت خفقان به حدی است که مردم از به اشتراک گذاشتن تجربه‌هایشان و یا لایک آنها هم ترس دارند. خانم منیژه دشتی گفتند: امروز به مدرسه دخترانه هجوم بردند و دانش‌آموزان دختر را امروز بازرسی بدنی کردند و بسیاری از آنها را بازداشت کردند و بردند در حالیکه آنها همگی زیر ۱۸ سال بودند. آقای حسین امجدی گفتند: خوب است یاد هم از گذشته کنیم که یادآوری بر اقدامات شرورانه و جنایتکارانه این دولت است، مثل واقعه ترکمن صحرا است که وقتی مردم آنجا به دنبال اصلاحات بودند با تیربار و تیرهای صحرایی به سرکوب مردم پرداختند که اولین سرکوب وحشیانه و جنایتکارانه در آنجا شکل گرفت که مانند اتفاقات امسال جنازه‌ها را در قبال سکوت و عدم برگزاری مراسم عزاداری تحویل می‌دادند. حق ما حقیقت بوده و هست و یادآوری حقیقت باعث می‌شود فراموشی سرکوب شود. آقای آفریدون گفتند: ایدوئولوژی جمهوری اسلامی ایران است که تا آخرین نفر معترضان باید ز بین برود حتی اگر نصف جمعیت ملت ایران باشد. آقای شفایی گفتند: دولت تحمل شنیدن حرف مخالف را ندارد و این خودش مشکل بزرگی است که حتی به فرهنگ ما رخنه کرده است. ایشان همچنین به کشتار خرمشهر و همچنین حادثه آتش زدن سینما رکس آبادان اشاره کردند. خانم نگار هاشمی گفتند: نوجوانهایی که بازداشت شدند به حکم لیدری این اعتراضات بازداشت شده‌اند درحالیکه واقعیت ندارد و متاسفانه نقض فاحش حقوق بشر را شاهدیم. همچنین این حرکتها و اعتراضات به دانشگاهها کشیده شده است.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: آقای محمود گلستانی و ضبط صدا: آقای حمید رضاپور و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۰: ۴۱ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه کمیته دفاع از حقوق محیط زیست ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ میلادی

حمیدرضا محسنی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق محیط زیست در تاریخ ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۸ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۱۹: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه اقای سعید امامی نیا ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : اقای حمیدرضا محسنی سخنرانی خود را با موضوع : شرح کنوانسیونهای بین‌المللی زیست محیطی و مشارکت ایران ایراد کردند : سخن گفتن از تالاب‌ها و کنوانسیون رامسر در حقیقت سخن گفتن از کیفیت زندگی، امنیت زیستی، پایداری اقتصادی و نسبت ما با سرزمینی است که حیات ما به آن وابسته است و آنچه در نگاه نخست مفهومی اداری و تخصصی به نظر می‌رسد در ژرفای خود به آب آشامیدنی، هوایی که تنفس می‌کنیم، غذایی که بر سفره داریم و آینده شهری که در آن زندگی می‌کنیم پیوند خورده است. جهان در مقطعی به این درک مشترک رسید که طبیعت مرزهای سیاسی را به رسمیت نمی‌شناسد و بهره‌برداری ناهماهنگ از منابع طبیعی در هر نقطه‌ای از زمین پیامدهایی فراتر از همان جغرافیا خواهد داشت و پرندگان مهاجر تابع خطوط ترسیم‌شده بر نقشه‌ها نیستند و جریان‌های هوا از میان مرزها عبور می‌کنند و گرد و غبار به نظام‌های سیاسی وابسته نیست و بحران آب می‌تواند از یک مسئله محلی به چالشی منطقه‌ای و جهانی تبدیل شود و بر پایه چنین برداشتی کشورها گرد هم آمدند و پیمانی جهانی برای حفاظت از تالاب‌ها تدوین کردند که در سال هزار و نهصد و هفتاد و یک میلادی در شهر رامسر شکل گرفت و ایران به عنوان خاستگاه این توافق نقشی تاریخی و تعیین‌کننده در آن ایفا کرد و این جایگاه تنها یک عنوان نمادین نبود بلکه مسئولیتی ماندگار را بر دوش ما گذاشت تا در حفظ این میراث طبیعی پیشگام باشیم. تالاب در ظاهر ممکن است پهنه‌ای مرطوب و کم‌کاربرد به نظر آید اما در حقیقت سامانه‌ای زنده و پیچیده است که با بنیان‌های حیات انسانی پیوندی مستقیم دارد و تالاب‌ها آب را در خود ذخیره می‌کنند و به تغذیه سفره‌های زیرزمینی یاری می‌رسانند و همچون مانعی طبیعی در برابر شکل‌گیری کانون‌های گرد و غبار عمل می‌کنند و در تعدیل دما و تعادل اقلیمی نقش دارند و زیستگاه گونه‌های بی‌شماری از پرندگان و آبزیان هستند و معیشت و فرهنگ جوامع محلی را شکل می‌دهند و نابودی تالاب به معنای از دست رفتن ثروتی است که بازآفرینی آن در توان هیچ برنامه و فناوری نخواهد بود و در متن کنوانسیون رامسر بر ارزش‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و علمی تالاب‌ها تأکید شده و کشورها متعهد شده‌اند تالاب‌های مهم خود را ثبت کنند و حق‌آبه آن‌ها را تأمین نمایند و از تخریبشان جلوگیری کنند و در صورت آسیب به احیای آن‌ها بپردازند زیرا طبیعت شبکه‌ای پیوسته و به‌هم‌پیوسته است و آسیب به هر بخش آن بر کل این شبکه اثر می‌گذارد. با وجود چنین پیشینه‌ای بررسی وضعیت تالاب‌های ایران نشان‌دهنده فاصله‌ای عمیق میان تعهدات و عملکردهاست و تالاب بین‌المللی گاوخونی که در انتهای زاینده‌رود قرار دارد نمونه‌ای روشن از این واقعیت است و براساس اسناد قانونی می‌بایست پس از تأمین آب شرب حق‌آبه زیست‌محیطی تالاب پرداخت می‌شد و سپس مازاد آب به بخش‌های دیگر اختصاص می‌یافت اما در عمل این ترتیب معکوس شد و طی سالیان متمادی سهم تالاب نادیده گرفته شد و نتیجه این روند خشک شدن پهنه‌ای بود که زمانی یکی از مهم‌ترین تنظیم‌کنندگان اقلیم منطقه به شمار می‌رفت و پیامدهای این خشکی در قالب فرونشست زمین در اصفهان و افزایش کانون‌های گرد و غبار و از میان رفتن چرخه‌های طبیعی گرده‌افشانی و کوچ پرندگان مهاجر و تهدید گونه‌های بومی آشکار شد و این فرایند نه‌تنها زیست‌بوم بلکه میراث تاریخی و فرهنگی این شهر را نیز در معرض خطر قرار داد. در جنوب کشور نیز تالاب هورالعظیم که زمانی به عنوان ریه تنفسی خوزستان شناخته می‌شد و نقش مهمی در تأمین معیشت مردم محلی و مهار گرد و غبار داشت بر اثر سدسازی و تغییر مسیر آب و فعالیت‌های نفتی و قطع حق‌آبه با خشکی گسترده مواجه شد و نیزارها سوختند و بستر تالاب ترک برداشت و موج‌های مهاجرت شکل گرفت و همان آبی که از مسیر طبیعی خود بازداشته شده بود در زمان‌های دیگر به سیلاب‌هایی ویرانگر تبدیل شد و این رخدادها نشان می‌دهد که تقابل با نظام طبیعی نه‌تنها به توسعه نمی‌انجامد بلکه امنیت و پایداری را نیز از میان می‌برد. جوهره کنوانسیون رامسر بر این اصل استوار است که انسان و طبیعت در پیوندی ناگسستنی با یکدیگر قرار دارند و تالاب تنظیم‌کننده رژیم آب و زیستگاه گونه‌های خاص و منبعی برای تداوم حیات اقتصادی و فرهنگی است و حفاظت از آن تنها از مسیر مدیریت خردمندانه و برنامه‌ریزی ملی و همکاری جهانی امکان‌پذیر خواهد بود و خشک شدن تالاب زنجیره‌ای از پیامدها را به دنبال دارد که از بیکاری و فقر در جوامع محلی تا افزایش بیماری‌های تنفسی و تشدید گرمایش هوا و کاهش منابع آب و شکل‌گیری موج‌های مهاجرت را دربرمی‌گیرد و بدین ترتیب مسئله‌ای که در ظاهر زیست ‌محیطی است به بحرانی در حوزه امنیت و اقتصاد و سلامت عمومی تبدیل می‌شود. سرزمینی که زمانی آغازگر یکی از مهم‌ترین پیمان‌های جهانی حفاظت از طبیعت بوده است امروز بیش از هر زمان دیگری به بازگشت به همان نقطه آغاز نیاز دارد نقطه‌ای که در آن آب حقی برای حیات تلقی می‌شد و طبیعت شریک توسعه بود و احیای تالاب‌ها تنها بازگرداندن آب به یک پهنه جغرافیایی نیست بلکه احیای امید اجتماعی و پایداری اقتصادی و بازسازی رابطه انسان با محیط پیرامون است و این مسیر از آگاهی عمومی آغاز می‌شود و با مطالبه‌گری مسئولانه ادامه می‌یابد و با تصمیم‌گیری‌های علمی و دوراندیشانه به نتیجه می‌رسد زیرا تا زمانی که تالاب زنده بماند چرخه حیات در شهرها نیز تداوم خواهد داشت و مسئولیت حفاظت از این میراث طبیعی تنها بر عهده نهادهای دولتی نیست بلکه وظیفه‌ای همگانی است که از تغییر نگاه ما به آب و خاک و رودخانه و زیست‌بوم آغاز می‌شود و با حساسیت اجتماعی و مشارکت در فرایندهای تصمیم‌سازی به ثمر می‌نشیند و آینده‌ای که در آن هوای پاک و آب جاری و سرزمینی سالم وجود داشته باشد حاصل مجموعه‌ای از انتخاب‌های آگاهانه و مبتنی بر احترام به طبیعت است و تالاب‌ها در قلب این انتخاب‌ها قرار دارند.

بخش ۲ : اقای علیرضا حبیبی‌کلهرودی سخنرانی خود را با موضوع : بحران اب در ایران ایراد کردند:بحران آب در ایران فقط یک فاجعه طبیعی نیست سوءمدیریت حکومتی به نقض سیستماتیک حقوق بشر تبدیل شده است. آب فقط یک منبع طبیعی نیست. آب شرط بقاست. آب شرط کرامت انسان است. آب پیش‌نیاز هر حق دیگر است. وقتی آب نباشد سلامت فرو می‌ریزد، کشاورزی نابود می‌شود، مهاجرت اجباری آغاز می‌شود، فقر گسترش می‌یابد و تا امنیت اجتماعی متزلزل می‌شود. امروز باید صریح بگوییم. بحران آب در ایران فقط یک فاجعه طبیعی نیست. سوءمدیریت حکومت به نقض سیستماتیک حقوق بشر تبدیل شده است. نتیجه مستقیم دهه‌ها سیاست‌گذاری غلط، مدیریت ناکارآمد، فساد ساختاری، امنیتی‌سازی منابع طبیعی و فقدان پاسخگویی در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی است. بحران واقعیت است. تصاویر خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها تنها نشانه نیستند. آن‌ها اسناد شکست حکمرانی‌اند. خشک شدن رودخانه‌ها یعنی پایان معیشت هزاران کشاورز. فرونشست زمین یعنی نابودی تدریجی شهرها. آب‌رسانی با تانکر در برخی استان‌ها یعنی فروپاشی مدیریت زیرساختی. ایران امروز با یکی از شدیدترین بحران‌های آب در تاریخ معاصر خود روبه‌رو است. برداشت بی‌رویه از منابع زیرزمینی، تخریب تالاب‌ها، سدسازی‌های گسترده و الگوهای نادرست کشاورزی کشور را به مرز فروپاشی آبی رسانده است. اما پرسش اساسی این است. آیا این بحران صرفا نتیجه خشکسالی است. یا حاصل تصمیم‌های نادرست و غیرپاسخگو در سطوح عالی حکمرانی است. بحران آب در ایران محصول سه دهه سیاست‌گذاری اشتباه است. نخست سدسازی‌های گسترده بدون ارزیابی‌های زیست‌محیطی مستقل و کارشناسی. دوم واگذاری پروژه‌های کلان ملی به نهادهایی که شفاف و پاسخگو نیستند. سوم امنیتی کردن اعتراضات مردمی به جای حل مسئله. وقتی کشاورزان اعتراض کردند به جای اصلاح سیاست‌ها با برخورد امنیتی مواجه شدند. وقتی مردم برای آب آشامیدنی سالم مطالبه کردند با اتهام و سرکوب روبه‌رو شدند. در یک نظام پاسخگو اعتراض نشانه زنده بودن جامعه است. اما در ساختاری که پاسخگویی وجود ندارد اعتراض تهدید تلقی می‌شود. بحران آب و حقوق بشر به هم پیوسته‌اند. دسترسی به آب سالم یک حق بنیادین انسانی است. دسترسی پایدار، کیفیت مناسب، قیمت قابل پرداخت و عدم تبعیض در دسترسی به آب از الزامات این حق است. وقتی مردم به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند حق سلامت نقض می‌شود. وقتی کیفیت آب سلامت شهروندان را تهدید می‌کند حق حیات به خطر می‌افتد. وقتی خانواده‌ها مجبور به خرید آب با هزینه‌های سنگین می‌شوند حق رفاه عمومی نقض می‌شود. و وقتی اعتراض به کمبود آب با برخورد امنیتی پاسخ داده می‌شود با نقض حق آزادی بیان و مشارکت مدنی روبه‌رو هستیم. اما پرسش این است چه سازوکار مؤثری برای پاسخگو کردن تصمیم‌گیرندگان وجود دارد. وقتی تصمیمات کلان بدون نظارت عمومی اتخاذ می‌شود نتیجه آن بحران ملی بدون مسئول مشخص است. بحران آب فقط به طبیعت آسیب نمی‌زند. این بحران زندگی مردم ایران را مستقیما تحت تأثیر قرار داده است. مهاجرت اجباری افزایش یافته است. روستاهایی که آب ندارند خالی می‌شوند. حاشیه‌نشینی در شهرها رشد می‌کند. کشاورزی در بسیاری از مناطق به مرز نابودی رسیده است. کشاورزان نه تصمیم‌گیرنده بوده‌اند و نه مقصر. اما نخستین قربانیان سیاست‌های غلط هستند. نابرابری نیز تشدید شده است. طبقات ثروتمند می‌توانند آب خریداری کنند یا مهاجرت کنند. اما اقشار کم‌درآمد ناچارند در شرایط دشوار باقی بمانند. بحران آب شکاف طبقاتی را عمیق‌تر کرده است. ریشه اصلی بحران فقدان شفافیت و پاسخگویی است. در یک نظام سالم و پاسخگو داده‌های منابع آب شفاف و عمومی است. قراردادهای پروژه‌ها منتشر می‌شود. رسانه‌ها آزادانه نقد می‌کنند. دانشگاهیان بدون ترس هشدار می‌دهند. کارشناسان مستقل شنیده می‌شوند. اما وقتی اطلاعات شفاف در اختیار جامعه قرار نمی‌گیرد، وقتی نقد محدود می‌شود، وقتی پرسشگری هزینه دارد، فاجعه اجتناب‌ناپذیر می‌شود. بحران آب نتیجه حذف علم از سیاست‌گذاری و جایگزینی تصمیم‌های غیرشفاف است. جمع‌بندی این است که بحران آب در ایران فقط کاهش بارندگی نیست. نتیجه تمرکز قدرت بدون پاسخگویی است. نتیجه توسعه نمایشی به جای توسعه پایدار است. نتیجه اولویت سیاست بر علم است. مسئله امروز این نیست که آب کم شده است. مسئله این است که مدیریت شفاف و عادلانه وجود ندارد. حقوق بشر با شعار محقق نمی‌شود. با شفافیت، پاسخگویی و مشارکت مردم محقق می‌شود. اگر حکومت نتواند آب سالم تأمین کند، اگر اعتراض مسالمت‌آمیز را تحمل نکند، اگر مسئولیت خطاهای خود را نپذیرد، در برابر مردم و تاریخ مسئول است. بحران آب در ایران فقط یک فاجعه طبیعی نیست، این یک هشدار است.

بخش ۳ : خانم سپیده حسینی‌صابر کتاب (قدرت در درون ماست- اثر لوئیس ال هى ) را معرفی کردند : هدف تبیین نقش خودآگاهی خودپذیری و مسئولیت پذیری روانی در بهبود کیفیت زندگی فردی و اجتماعی است. پیام اصلی این اثر آن است که انسان برای ایجاد تغییر پایدار در زندگی خود پیش از هر چیز باید نگاهش به خویشتن را اصلاح کند. بسیاری از مشکلات روانی، اضطراب ها، ترس ها و احساس ناتوانی ریشه در باورهایی دارند که طی سال ها در ذهن ما شکل گرفته اند و به گفت و گوی درونی منفی تبدیل شده اند. نویسنده تاکید می کند که تا زمانی که فرد با خود رفتاری سرزنش گر و سخت گیرانه دارد نمی تواند انتظار آرامش و رضایت واقعی از زندگی داشته باشد. تغییر زمانی آغاز می شود که رابطه ما با خودمان ترمیم شود و یاد بگیریم ارزشمندی خود را مستقل از نظر دیگران تعریف کنیم. یکی از ابزارهای مهم در این مسیر استفاده آگاهانه از جملات تأییدی است که ذهن را به سمت حمایت از خود و پذیرش توانایی های درونی هدایت می کند. این جملات جایگزین الگوهای فرسوده فکری می شوند و به تدریج احساس امنیت روانی را تقویت می کنند. در این نگاه، احساساتی مانند ترس، غم و خشم دشمن انسان محسوب نمی شوند بلکه پیام آور نیازهای درونی ما هستند و تنهازمانی آرام می گیرند که دیده و پذیرفته شوند. پذیرش احساسات به معنای تسلیم شدن در برابر آن ها نیست بلکه راهی برای کاهش فشار روانی و افزایش توان سازگاری فرد با شرایط زندگی است. از دیدگاه این کتاب گذشته هر اندازه هم که دشوار بوده باشد تنها تجربه ای است که می تواند منبع آگاهی امروز ما قرار گیرد و قدرت واقعی انسان در لحظه اکنون معنا پیدا می کند. تمرکز افراطی بر خطاهای گذشته مانع تصمیم گیری های سالم امروز می شود و ذهن را در چرخه سرزنش نگه می دارد. نویسنده بر این نکته تاکید دارد که ما مسئول تمام اتفاق های زندگی خود نیستیم اما مسئول واکنش ها، افکار و انتخاب هایمان هستیم و همین مسئولیت پذیری آگاهانه زمینه خروج از نقش قربانی را فراهم می سازد. تغییر درونی فرایندی تدریجی است و نیازمند تمرین مداوم، صبوری و مهربانی با خود است. قدرتی که انسان برای آرامش، رشد و ساختن آینده ای سالم تر به آن نیاز دارد از ابتدا در درون خود او وجود داشته است. این جمله هسته اصلی پیام این کتاب را شکل می دهد و یادآور می شود که مسیر توانمند شدن از شناخت خویشتن و احترام به ارزش های درونی آغاز می شود. هنگامی که فرد می آموزد با خود صادق باشد، احساساتش را بدون قضاوت بپذیرد و گفت و گوی درونی خود را اصلاح کند به تدریج احساس ثبات روانی، اعتماد به نفس و امید بیشتری در زندگی روزمره تجربه خواهد کرد و این تغییر درونی به شکل مستقیم برروابط، تصمیم ها و کیفیت حضور او در جامعه اثر خواهد گذاشت.

بخش ۴ : بحث آزاد با موضوع : اقدامات مؤثر براى محیط زیست اغاز گردید : بحث آزاد با حضور جمعی از فعالان، صاحب‌نظران و شرکت‌کنندگان جلسه آغاز شد و به‌دلیل تنوع دیدگاه‌ها، فضایی پویا برای بررسی ابعاد مختلف موضوع محیط‌زیست شکل گرفت به‌گونه‌ای که طرح هم‌زمان نظرات همسو و انتقادی امکان پرداختن به وضعیت موجود و ارائه راهکارهای عملی را فراهم کرد در ابتدای این بخش خانم سمیرا رنجوریان با تأکید بر نقش تعیین‌کننده آگاهی عمومی، پایین بودن سطح شناخت جامعه نسبت به پیامدهای تخریب طبیعت را یکی از موانع اصلی حفاظت از محیط‌زیست دانستند و با یادآوری تجربه موفق تبلیغات فرزند کمتر زندگی بهتر که سال‌ها در قالب بیلبوردهای شهری در معرض دید عموم قرار داشت و توانست نگرش بخش بزرگی از جامعه را تغییر دهد خاطرنشان کردند که بهره‌گیری از همان الگو در حوزه محیط‌زیست نیز می‌تواند اثرگذار باشد و حضور مستمر پیام‌های آموزشی در فضای عمومی به‌تدریج حساسیت اجتماعی را افزایش خواهد داد در ادامه آقای حمیدرضا محسنی بر ضرورت مطالبه‌گری آگاهانه تأکید کردند و آن را از مهم‌ترین ابزارهای نجات محیط‌زیست دانستند و توضیح دادند که جامعه زمانی می‌تواند مطالبه‌گر باشد که از پیامدهای ویرانگر تخریب منابع طبیعی آگاهی دقیق داشته باشد اینکه خشک شدن تالاب‌ها نابودی جنگل‌ها و آسیب دیدن رودخانه‌ها چه تأثیری بر چرخه‌های زیستی اقتصاد محلی و کیفیت زندگی نسل‌های آینده خواهد گذاشت در همین راستا با اشاره به وضعیت نگران‌کننده تالاب‌های گاوخونی بختگان هورالعظیم و شادگان این مناطق را نمونه‌هایی روشن از نتایج مدیریت نادرست منابع طبیعی دانستند و ضمن یادکرد از زنده‌یاد اسکندر فیروز به‌عنوان بنیان‌گذار نهاد حفاظت از محیط‌زیست در ایران تلاش‌های او را در پایه‌گذاری نگاه علمی به این حوزه ستودند سپس خانم ساره استوار آموزش را زیربنایی‌ترین راهکار معرفی کردند و با طرح این موضوع که چرا حفاظت از محیط‌زیست از سال‌های نخست تحصیل به‌صورت جدی در برنامه‌های آموزشی قرار نگرفته است بر خلأ موجود در نظام آموزشی تأکید کردند و گفتند آموزش محیط‌زیستی محدود به سن خاصی نیست و چه‌بسا کودکی آموزش‌دیده رفتار مسئولانه‌تری نسبت به یک بزرگسال ناآگاه داشته باشد ایشان به بحران رهاسازی پلاستیک در طبیعت نیز اشاره کردند که به‌دلیل تجزیه‌ناپذیر بودن آثار آن تا سال‌ها در خاک و منابع آبی باقی می‌ماند و یکی از دلایل تداوم این وضعیت را ضعف ساختاری و اجرایی نهادهای متولی محیط‌زیست و برخورداری کمتر این نهاد از قدرت تصمیم‌گیری در مقایسه با سایر ارگان‌های دولتی دانستند در بخش دیگری از این گفت‌وگو آقای منوچهر شفاهی بر تخصصی شدن فرآیند آگاهی‌بخشی تأکید کردند و گفتند اطلاع‌رسانی کلی نمی‌تواند به شکل‌گیری درک عمیق منجر شود بلکه هر یک از مؤلفه‌های محیط‌زیست از جنگل‌ها و تنوع زیستی آن‌ها گرفته تا دریاها رودخانه‌ها و تالاب‌ها باید به‌صورت جداگانه و با رویکرد علمی معرفی شود تا جامعه نسبت به کارکردهای آن‌ها و پیامدهای تخریبشان شناخت دقیق‌تری پیدا کند و این شناخت زمینه‌ساز مطالبه‌گری مؤثر و مشارکت اجتماعی خواهد بود در ادامه خانم فروغ آزادی به موضوع سدها و مسئله رسوب‌گذاری در مخازن سدها پرداختند و توضیح دادند که انباشت رسوبات به‌مرور موجب کاهش حجم ذخیره آب افت بازدهی سد و افزایش خطر بروز سیلاب در زمان بارندگی‌های شدید می‌شود و بر کیفیت آب نیز تأثیر منفی می‌گذارد و اگرچه لایروبی می‌تواند به افزایش عمر مفید سد و بهبود کیفیت آب کمک کند اما با چالش‌هایی مانند هزینه‌های بسیار بالا و احتمال بروز آسیب‌های زیست‌محیطی همراه است زیرا در صورت اجرای غیراصولی گل‌آلود شدن آب کاهش میزان اکسیژن و برهم خوردن زیست‌بوم آبزیان را به‌دنبال خواهد داشت و مسئله مهم دیگر محل انتقال رسوبات خارج‌شده است که در صورت مدیریت نادرست می‌تواند به اراضی کشاورزی و طبیعت اطراف آسیب وارد کند در همین زمینه به راهکارهایی اشاره شد که بر اساس آن‌ها مدیریت رسوبات باید پیش از ورود به مخزن سد و از طریق کنترل فرسایش خاک در بالادست انجام گیرد تا کارایی سدها در درازمدت حفظ شود و در تکمیل این مباحث آقای منوچهر شفاهی بار دیگر تأکید کردند که بسیاری از راه‌حل‌های ارائه‌شده از نظر علمی و اجرایی امکان‌پذیر است اما مانع اصلی در مسیر تحقق آن‌ها نبود اراده مدیریتی و غلبه نگاه‌های مبتنی بر منافع کوتاه‌مدت و شخصی بر تصمیم‌گیری‌های کلان است مسئله‌ای که موجب می‌شود ظرفیت‌های موجود برای حل بحران‌های محیط‌زیستی به‌درستی به‌کار گرفته نشود و در مجموع دیدگاه‌های مطرح‌شده نشان داد که نجات محیط‌زیست در گرو پیوند میان آگاهی‌بخشی عمومی آموزش ساختاریافته و مطالبه‌گری مسئولانه است و بدون هم‌افزایی این سه حوزه دستیابی به تغییرات پایدار امکان‌پذیر نخواهد بود. در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی وادمین و منشی جلسه: اقای حمیدرضا محسنی ، ضبط صدا و تصویر: اقای محمد‌امین‌ محسن‌زاده و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۰: ۲۵ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه عمومی نمایندگی جنوب آلمان ۸ مارس ۲۰۲۶

حمیدرضا محسنی

 جلسه عمومى کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۸ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۱۵: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم ساره استوار ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : خانم سمیرا رنجوریان سخنرانی خود را با موضوع : کنوانسیون جهارم ژنو (حمایت از غیر نظامیان در جنک) و مقایسه ان با قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران ایراد کردند : پس از جنگ سولفرینو در سال ۱۸۵۹، یک تاجر سوئیسی به نام ژان هانری دونان که شاهد رنج شدید سربازان زخمی جنگ دوم استقلال ایتالیا بود، کتابی بنام خاطره ای از سولفرینو نوشت و پیشنهاد کرد به ارتش ها و کشورها قوانینی بین‌المللی برای حمایت از مجروحان جنگی ایجاد شود. این ایده الهام‌بخش آغاز کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در سال ۱۸۶۳ شد و سران ۱۶ کشور دوهم جمع شدند . نهایتا ۱۲ کشور به توافق رسیدند و قرارداد ژنو در ۱۸۶۴ که برپایه ایده دونان در پی نشست‌هایی در شهر ژنو برگزار شد و نهایتا اولین معاهده تصویب شد. بعدها مجموعه‌ای از معاهدات تکمیل شد و کنوانسیون‌های ژنو در سال ۱۹۴۹ پس از جنگ جهانی دوم تصویب شدند. هدف اصلی این معاهدات این است که حتی در زمان جنگ نیز حداقل اصول انسانی رعایت شود. بسیاری از کشورها از جمله ایران به این کنوانسیون‌ها پیوسته‌اند و ایران آنها را در سال ۱۳۳۴ در مجلس شورای ملی تصویب کرده است. دلیل انتخاب کشور سوئیس برای این نشست ها بی‌طرفی سوئیس، سوئیس کشوری بی‌طرف بود و محل مناسبی برای مذاکرات بین کشورها محسوب می‌شد. مرکز فعالیت‌های بشردوستانه، در ژنو سازمان‌های بشردوستانه شکل گرفتند، از جمله کمیته بین‌المللی صلیب سرخ. محل امضای معاهدات، چون معاهدات در ژنو امضا شدند، طبق سنت حقوق بین‌الملل نام آن شهر روی معاهده گذاشته شد. این کنوانسیون‌ها چهار معاهده اصلی دارند که هر کدام به حمایت از گروه خاصی از افراد در جنگ می‌پردازند. کنوانسیون اول ، درباره حمایت از مجروحان و بیماران نیروهای مسلح در میدان جنگ است. طبق این کنوانسیون، افرادی که در جنگ زخمی یا بیمار می‌شوند باید بدون تبعیض مورد درمان قرار بگیرند و نباید به آنها آسیب بیشتری وارد شود. کنوانسیون دوم، درباره مجروحان و کشته‌شدگان در دریا است. در جنگ‌های دریایی نیز طرف‌های درگیر موظف هستند افراد آسیب‌دیده را نجات دهند و از آنها مراقبت کنند. کنوانسیون سوم، درباره رفتار با اسیران جنگی است. بر اساس این کنوانسیون، اسیران جنگی باید با احترام و به شکل انسانی نگهداری شوند. شکنجه، تحقیر یا رفتار غیرانسانی با آنها ممنوع است و آنها باید از غذا، درمان و ارتباط با خانواده برخوردار باشند. کنوانسیون چهارم، یکی از مهم‌ترین بخش‌های این مجموعه است و درباره حمایت از غیرنظامیان در زمان جنگ است. طبق این کنوانسیون، افراد غیرنظامی نباید هدف حمله قرار بگیرند و طرف‌های درگیر باید از جان و امنیت آنها محافظت کنند. در مجموع، این کنوانسیون‌ها چند اصل اساسی را مطرح می‌کنند. نخست اصل انسانیت است؛ یعنی حتی در شرایط جنگی باید کرامت انسان حفظ شود. دوم اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان است؛ یعنی عملیات نظامی نباید غیرنظامیان را هدف قرار دهد. سوم اصل ممنوعیت شکنجه و رفتار غیرانسانی است. اجرای این قواعد توسط نهادهای بین‌المللی نیز مورد نظارت قرار می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین نهادها در این زمینه کمیته بین‌المللی صلیب سرخ است که نقش مهمی در نظارت بر رعایت حقوق بشردوستانه و کمک به قربانیان جنگ دارد. هدف کنوانسیون چهارم ژنو، هدف اصلی این کنوانسیون حمایت از افراد غیرنظامی در زمان مخاصمات مسلحانه است. غیرنظامیان افرادی هستند که در جنگ شرکت ندارند، مانند زنان، کودکان، سالمندان و افراد عادی جامعه. این کنوانسیون تلاش می‌کند از آسیب‌های انسانی در جنگ جلوگیری کند و دولت‌ها را ملزم می‌کند که حتی در زمان جنگ نیز اصول انسانی را رعایت کنند. طبق این کنوانسیون، این افراد باید از خشونت، حمله و رفتار غیرانسانی محافظت شوند. کنوانسیون همچنین تأکید می‌کند که همه افراد باید بدون تبعیض نژادی، مذهبی یا سیاسی مورد حمایت قرار بگیرند. مهم‌ترین اصول کنوانسیون چهارم ژنو، ۱. اصل احترام به کرامت انسانی ، طبق این کنوانسیون، افراد غیرنظامی باید در هر شرایطی با احترام و کرامت انسانی رفتار شوند. هرگونه رفتار تحقیرآمیز، شکنجه یا آزار جسمی و روحی ممنوع است. ۲. ممنوعیت حمله به غیرنظامیان، یکی از مهم‌ترین اصول این کنوانسیون این است که غیرنظامیان نباید هدف حملات نظامی قرار بگیرند. عملیات نظامی باید فقط علیه اهداف نظامی انجام شود. ۳. حمایت از افراد در مناطق اشغالی ، کنوانسیون چهارم ژنو به وضعیت مناطق اشغالی نیز توجه کرده است. اگر کشوری سرزمین کشور دیگری را اشغال کند، باید: از امنیت مردم آن منطقه محافظت کند . قوانین انسانی را رعایت کند. از اخراج اجباری مردم جلوگیری کند. ۴. حمایت از کودکان و زنان ، کنوانسیون چهارم ژنو بر حمایت ویژه از گروه‌های آسیب‌پذیر تأکید دارد. این گروه‌ها شامل: کودکان، زنان، بیماران، سالمندان می‌شود. ۵. حمایت از بیمارستان‌ها و کارکنان پزشکی . طبق این کنوانسیون: بیمارستان‌ها نباید مورد حمله قرار بگیرند. پزشکان و کارکنان درمانی باید محافظت شوند. مجروحان و بیماران باید درمان شوند. ۶. کمک‌های بشردوستانه، کنوانسیون همچنین اجازه می‌دهد که سازمان‌های بشردوستانه مانند مهمترین کمیته بین‌المللی صلیب سرخ به افراد آسیب‌دیده کمک کنند. این سازمان نقش مهمی در کمک‌رسانی به قربانیان جنگ دارد. مقایسه با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصولی وجود دارد که با برخی مفاهیم کنوانسیون چهارم ژنو شباهت دارد. اصل ۲۲ قانون اساسی، جان، مال و حیثیت افراد از تعرض مصون است. این اصل با اصل احترام به کرامت انسانی در کنوانسیون ژنو شباهت دارد. اصل ۲۰ قانون اساسی ، همه افراد در برابر قانون برابر هستند. در کنوانسیون ژنو نیز تأکید شده که افراد باید بدون تبعیض مورد حمایت قرار بگیرند. اصل ۳۹ قانون اساسی، هتک حرمت و آزار افراد ممنوع است. این اصل با ممنوعیت رفتار غیرانسانی در کنوانسیون ژنو همخوانی دارد. مقایسه با دیدگاه اسلامی درباره جنگ، در فقه اسلامی نیز قواعدی درباره رفتار در جنگ وجود دارد. در منابع اسلامی توصیه شده است که: به زنان و کودکان آسیب وارد نشود. افراد غیرنظامی هدف حمله قرار نگیرند. با اسیران جنگی رفتار انسانی شود. از تخریب غیرضروری جلوگیری شود. به همین دلیل برخی پژوهشگران معتقدند میان اصول حقوق بشردوستانه بین‌المللی و برخی آموزه‌های اسلامی شباهت‌هایی وجود دارد. اهمیت کنوانسیون چهارم ژنو، امروزه کنوانسیون چهارم ژنو یکی از مهم‌ترین اسناد حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود. تقریبا همه کشورهای جهان به این کنوانسیون پیوسته‌اند و آن را به عنوان یک استاندارد جهانی برای رفتار در جنگ پذیرفته‌اند. هدف اصلی آن این است که حتی در شرایط جنگی نیز انسانیت حفظ شود. در پایان می‌توان گفت که کنوانسیون چهارم ژنو یکی از مهم‌ترین اسناد حقوق بشردوستانه است که برای حمایت از غیرنظامیان در جنگ ایجاد شده است. این کنوانسیون بر اصولی مانند: احترام به کرامت انسانی، حمایت از غیرنظامیان، ممنوعیت شکنجه، حمایت از بیماران و مجروحان تأکید دارد. بسیاری از این اصول با برخی مفاهیم موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و همچنین آموزه‌های اسلامی شباهت دارند. هدف نهایی این کنوانسیون این است که حتی در سخت‌ترین شرایط یعنی جنگ، ارزش‌های انسانی حفظ شود.

بخش ۲ : خانم سپیده حسینی‌صابر سخنرانی خود را با موضوع معرفى کتاب : تروریسم اسلامى، اهداف وانگیزه ها ، نوشته سیامک ستوده ایراد کردند :این کتاب تلاش می‌کند توضیح دهد که پدیده‌ای که به نام تروریسم اسلامی شناخته می‌شود چگونه شکل می‌گیرد، چه اهدافی دارد و چه عواملی باعث گسترش آن می‌شود. نویسنده در ابتدا توضیح می‌دهد که تروریسم به طور کلی به معنای استفاده از خشونت، ترور و ایجاد ترس برای رسیدن به اهداف سیاسی است. در اینجا منظور از تروریسم اسلامی این است که برخی گروه‌ها از نام اسلام و مفاهیم دینی استفاده می‌کنند تا اعمال خشونت‌آمیز خود را توجیه کنند و به اهداف سیاسی خود برسند. در ادامه کتاب به ریشه‌های فکری این نوع تروریسم می‌پردازد. نویسنده معتقد است یکی از عوامل مهم، تفسیرهای افراطی و سخت‌گیرانه از متون دینی است. در این تفسیرها گاهی مفاهیم دینی به گونه‌ای تعبیر می‌شوند که خشونت و حذف مخالفان را مشروع جلوه دهند. علاوه بر این، برخی جریان‌ها به دنبال ایجاد حکومت دینی یا خلافت هستند و تلاش می‌کنند جامعه را بر اساس برداشت خاصی از دین اداره کنند. بخش دیگری از کتاب به اهداف این گروه‌ها اشاره می‌کند. از نگاه نویسنده، مهم‌ترین اهداف آنها شامل ایجاد حکومت ایدئولوژیک، گسترش باورهای افراطی، حذف مخالفان و ایجاد ترس در جامعه برای کنترل مردم است. در واقع، ترس به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد. نویسنده همچنین به عوامل اجتماعی و سیاسی اشاره می‌کند که می‌توانند زمینه رشد چنین گروه‌هایی را فراهم کنند. عواملی مانند فقر، بی‌عدالتی، حکومت‌های استبدادی، جنگ‌ها و سوءاستفاده سیاسی از دین می‌توانند شرایطی ایجاد کنند که در آن افراط‌گرایی راحت‌تر رشد کند. در پایان، کتاب به پیامدهای این پدیده اشاره می‌کند. از جمله اینکه این نوع خشونت‌ها باعث بی‌ثباتی در جوامع، افزایش درگیری‌ها، آسیب به زندگی مردم عادی و همچنین ایجاد تصویری منفی از دین در سطح جهانی می‌شود. در جمع‌بندی می‌توان گفت که نویسنده تلاش دارد نشان دهد تروریسمی که به نام دین انجام می‌شود بیشتر نتیجه ترکیب عوامل سیاسی، اجتماعی و برداشت‌های افراطی از مذهب است. به همین دلیل برای مقابله با آن، افزایش آگاهی، گسترش تفکر انتقادی، تقویت آزادی‌های مدنی و جلوگیری از سوءاستفاده از دین در سیاست است.

بخش۳ : بحث آزاد با موضوع : حقمان را فراموش نکنیم (عملکرد جمهورى اسلامى ایران در 47 سال در بخش حقوق بشر ) اغاز گردید : بحث آزاد با حضور جمعی از فعالان حقوق بشر، صاحب‌نظران و شرکت‌کنندگان جلسه آغاز شد و حاضران دیدگاه‌های خود را درباره مسائل اجتماعی، حقوق شهروندی، آزادی‌های فردی، وضعیت آموزش و محیط زیست در ایران مطرح کردند. در ابتدای این بخش خانم سمیرا رنجوریان سخنان خود را با اشاره به شرایط اجتماعی در چهار دهه گذشته آغاز کردند و گفتند در طول حدود ۴۷ سال گذشته شرایطی که حکومت جمهوری اسلامی در ایران ایجاد کرده موجب شده بخشی از جامعه دچار نوعی فاصله گرفتن از دین شود و این وضعیت هم در میان ایرانیان داخل کشور و هم در میان ایرانیان خارج از کشور قابل مشاهده است. پس از ایشان خانم سمانه محمدی بیان کردند که داشتن اعتقادات مذهبی در صورتی که به دیگران آسیبی وارد نکند مسئله‌ای ایجاد نمی‌کند، اما زمانی که دولت از دین به عنوان ابزار سیاسی استفاده کند و با تکیه بر آن فشارهای اجتماعی بر مردم وارد شود تا اهداف سیاسی و حکومتی پیش برده شود، این موضوع می‌تواند به نارضایتی اجتماعی منجر شود. در ادامه خانم صدف سرایی گفتند که در سال‌های اخیر در جامعه ایران نوعی واکنش منفی نسبت به دین دیده می‌شود که از نگاه برخی افراد نتیجه رفتارهای افراطی و محدودیت‌هایی است که باعث شده بخشی از جامعه احساس کند دین در زندگی روزمره آن‌ها محدودیت ایجاد کرده است و این وضعیت نوعی دوگانگی در جامعه به وجود آورده است؛ به‌گونه‌ای که برخی افراد همچنان پایبند به باورهای دینی هستند و گروهی دیگر نسبت به آن فاصله یا حتی مخالفت نشان می‌دهند. در ادامه آقای پویا کاظمی تأکید کردند که هنگام بررسی هر دیدگاه یا نظریه‌ای ابتدا باید به چارچوب فکری و هدف آن نگاه کرد و سپس پیامدهای عملی آن را بررسی کرد. ایشان توضیح دادند که هدف از طرح این مباحث دشمنی با دین نیست بلکه بررسی نتایج و خروجی برخی برداشت‌های افراطی از مفاهیم دینی است و اگر تفکر دینی به نوعی جزم‌اندیشی یا رفتارهای افراطی منجر شود می‌تواند پیامدهای منفی در جامعه ایجاد کند. ایشان همچنین در توضیح دیدگاه خود به برخی برداشت‌ها از متون دینی از جمله سوره نساء اشاره کردند. در ادامه خانم رنجوریان به تجربه‌ای شخصی اشاره کردند و گفتند یکی از دوستان بهایی ایشان به دلیل تعلق به این جامعه مذهبی مجبور به مهاجرت شده است و با محدودیت‌هایی در مسیر تحصیل و زندگی اجتماعی مواجه بوده است که از نگاه ایشان نمونه‌ای از نقض حقوق شهروندی و آزادی‌های فردی به شمار می‌رود. ایشان همچنین به موضوع کودکان کار اشاره کردند و آن را نمونه‌ای از نقض حقوق کودکان دانستند و افزودند که مجموعه‌ای از مشکلات اجتماعی در حوزه‌های مختلف باعث شده بخشی از جامعه نسبت به آینده کشور دچار ناامیدی شود. در ادامه نیز به مسئله محیط زیست اشاره کردند و وضعیت جنگل‌های هیرکانی را نمونه‌ای از چالش‌های جدی زیست‌محیطی دانستند. سپس آقای محمود گلستانی بیان کردند که در سال‌های گذشته مشکلات متعددی در زمینه رعایت حقوق بشر در ایران وجود داشته و بر ضرورت توجه به کرامت انسانی تأکید کردند. ایشان در مقایسه‌ای اشاره کردند که در بسیاری از کشورها از جمله آلمان افراد با ملیت‌ها و باورهای مختلف در کنار یکدیگر زندگی و کار می‌کنند و احترام به کرامت انسانی اصل مهمی در ساختار اجتماعی آن کشورها محسوب می‌شود. به گفته ایشان در ایران نیز اگر کرامت انسانی و حقوق شهروندی به‌طور کامل رعایت شود شرایط اجتماعی می‌تواند بهبود پیدا کند. در ادامه آقای منوچهر شفاهی به ساختارهای حقوقی و اداری در جمهوری اسلامی اشاره کردند و گفتند بسیاری از مشکلات موجود در حوزه‌های مختلف از جمله حقوق زنان، کودکان، محیط زیست، مسئله اعدام‌ها و روندهای قضایی به ساختار حکمرانی و نحوه تصمیم‌گیری در نهادهای مختلف مرتبط است. ایشان توضیح دادند که وجود نهادهای مختلف مانند مجلس خبرگان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام بخشی از ساختار سیاسی کشور است اما در عمل بسیاری از تصمیم‌ها در سطوح بالاتر اتخاذ می‌شود و این موضوع بر کارکرد نهادهای دیگر تأثیر می‌گذارد. ایشان همچنین به وجود انواع مختلف دادگاه‌ها در ایران اشاره کردند از جمله دادگاه نظامی، دادگاه ویژه روحانیت و دادگاه‌های انقلاب و معتقد بودند تفاوت در این ساختارها گاه باعث شکل‌گیری نوعی تبعیض در روند رسیدگی قضایی می‌شود. در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع آموزش اشاره کردند و گفتند طبق قانون اساسی آموزش تا پایان دوره‌ای از تحصیل باید رایگان و در دسترس باشد اما در عمل چالش‌هایی در این زمینه وجود دارد. ایشان با اشاره به آمارهایی درباره تعداد کودکان بازمانده از تحصیل و وضعیت برخی مدارس بیان کردند که مشکلات اقتصادی و ساختاری باعث شده بخشی از دانش‌آموزان از آموزش مناسب محروم بمانند. در ادامه آقای جهاندیده به وضعیت برخی زندانیان اشاره کردند و درباره شرایط نوجوانان زیر ۱۸ سال در زندان عادل‌آباد شیراز پرسش‌هایی مطرح کردند و خواستار روشن شدن وضعیت حقوقی و شرایط نگهداری آنان شدند. پس از آن آقای گلستانه به برخی مشکلات در نظام آموزشی اشاره کردند و گفتند در برخی موارد شرایط اقتصادی خانواده‌ها یا درخواست‌های مالی مدارس می‌تواند بر فرصت‌های آموزشی دانش‌آموزان تأثیر بگذارد و این مسئله گاه موجب می‌شود دانش‌آموزان مستعد به دلیل مشکلات مالی از ادامه مسیر تحصیلی باز بمانند. در ادامه خانم سمانه محمدی به موضوع مهاجرت نخبگان پرداختند و گفتند یکی از پیامدهای برخی مشکلات در حوزه آموزش و فرصت‌های شغلی، افزایش تمایل به مهاجرت در میان نیروهای متخصص و دانش‌آموختگان است. پس از آن خانم مهرنوش روهام به مسئله آزادی بیان اشاره کردند و اصل ۲۴ قانون اساسی را یادآوری کردند که بر آزادی بیان در چارچوب قانون تأکید دارد اما به گفته ایشان نحوه تفسیر و اجرای این اصل می‌تواند باعث محدودیت‌هایی در بیان دیدگاه‌ها شود. در ادامه آقای شفاهی در پاسخ به پرسش مطرح‌شده درباره وضعیت زندانیان بیان کردند که در برخی موارد گزارش‌هایی درباره مشکلات در شرایط زندان‌ها مطرح شده است و تأکید کردند که رعایت استانداردهای بین‌المللی و توجه به کنوانسیون‌های مرتبط با حقوق زندانیان اهمیت زیادی دارد. ایشان همچنین به سابقه انقلاب فرهنگی در دهه ۶۰ اشاره کردند که در جریان آن تعدادی از استادان و دانشجویان از دانشگاه‌ها کنار گذاشته شدند. در پایان این بخش خانم رنجوریان بار دیگر به موضوع محیط زیست بازگشتند و گفتند مشکلاتی مانند آلودگی هوا یا بحران انرژی نتیجه تصمیم‌ها و روندهایی است که طی سال‌ها شکل گرفته و به‌تدریج به وضعیت کنونی رسیده است و این مسائل نه‌تنها بر کیفیت زندگی مردم امروز تأثیر گذاشته بلکه می‌تواند حقوق نسل‌های آینده را نیز تحت تأثیر قرار دهد، بنابراین توجه جدی به حفاظت از محیط زیست و مدیریت منابع طبیعی از نگاه بسیاری از فعالان اجتماعی بخشی از مسئولیت‌های مهم در قبال جامعه و آیندگان به شمار می‌رود. در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: اقای حمیدرضا محسنی ، ادمین‌ها : اقای محمود گلستانی و فریده شامی‌گلشیخ ، ضبط صدا و تصویر: اقای محمد‌امین‌ محسن‌زاده و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۰: ۲۵ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی آسیا و شرق اروپا ۲۸ فوریه ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه مشترک نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی منطقه آسیا و شرق اروپا در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۹ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۸ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، بحث و گفتگو جلسه را آغاز کردند.

بحث و گفتگو درباره ارزش مردم سالاری آغاز شد: آقای بهشتی متین گفتند: من به شخصه اصلا از اینکه در کشورم جنگ بشود اصلا خوشخال نیستم حتی اگه منتهی به تغییر رژیم بشود برایم رضایت بخش نیست چون بیشتر می‌پسندم که همه اقشار مردم آگاه بشوند از حق و حقوقشان و با رضایت تمام مردم این تحول انجام شود. متاسفانه در حال حاضر مردم ما هیچ گونه آگاهی ندارند که خودشان باید برای کشورشان تصمیم بگیرند و قانون بسازند برای کشوران و خواهان قانونهای به صلاح مردم جایگزین شود. از ۸۵ میلیون نفر از صنفهای مختلف با افکار مختلف از این دولت ناراضی هستند و ۵ میلیون راضی هستند و تمایلی به آگاهی از فساد این دولت ندارند. من امیدوارم که روزی آن ۵ میلیون هم فهمیده و آگاه بشوند. آیا مردم ایران به آگاهی لازم رسیدند که دموکراسی را درک کنند و بتوانند به نظر دیگران احترام بگذارند و با عقاید مختلف در کنار هم زندگی کنند؟ البته که نیاز به زمان زیادی هست برای آموزش دموکراسی و با آرامش و صلح با هم اظهار نظر و تبادل نظر داشته باشیم. خانم سوار کوب گفتند: اگر کشور قرار است جمهوری باشد باید به مردم گوش دهد. جایی نوشته شده بود که این جنگ را یک کمک انسانی ببینید، نمی‌دانم چقدر این حرف درست است یا نه ولی برای کشوری که همیشه در خاورمیانه باعث ناآرامی بوده و قدرتش را به رخ می‌کشیده حالا باید با یک قدرت بالاتری سرکوب بشود. آن قشری که پشت نظام هستند را نه مآشود نادیده گرفت نه می‌شود انکارشان کرد. دموکراسی مثل چاقوی دو لبه است و مهم است که در دست چه کسی قرار بگیرد؛ مثل اتفاقی که چند وفت پیش در سخنرانی ترامپ افتاد و خانم محجبه‌ای که به او آزادی داده شده علیه خود آن دولت استفاده کرد، در مورد کشور خودمان همیشه مردسالار بوده و همیشه باید تکلیف به آنها داده شود و با دموکراسی آشنایی نداریم. ما تاریخ غنی و فرهنگی والایی داشتیم ولی مهم است که در حال حاضر هم کمی تغییرات را داشته باشبم تا به اوج گذشته خودمان برسیم. در دموکراسی امکان تغییر مسالمت‌آمیز وجود دارد. حالا این سوال پیش می‌آید که با وجود جمهوری اسلامی ایران آیا این امکان وحود دارد یا خیر؟ دولت جمهوری اسلامی ایران که با کشتار همیشه سعی در سرکوب هر اعتراضی بوده است. خانم ساره استوار گفتند: اتفاقاتی که در مردم میفتد همه نشات گرفته از بطن مردم است و دموکراسی امری است که مردم در صورت آگاهی زیاد می‌توانند مواد اعلامیه جهانی را درک کنند و بعد آزن ان مطالبه‌گر حق و حقشان باشند و مردم ما همیشه به واسطه خرافه‌گری و دین سرکوب شدیم و نتوانستیم طالب حقمان باشیم. مردم عامی گلوله می‌خورند و مردم منفعت‌طلبی که با دولت همراه هستند پولهایشان حفظ شده و جای اقامت بعدیشان هم مشخص است ولی سهم مردم ما همیشه گلوله و کشتار بوده است و خواهد بود. آقای آفریدون گفتند: زمان نیاز است که فرهنگ‌سازی بین مردم صورت بگیرد و این فرهنگ‌سازی باید در نسل جدید آموزش داده شود که از خرافه‌گرایی و اسلام‌گرایی دور بمانند. خانم سمیرا رنجوریان گفتند: بدون خشونت دولت می‌توانست با اعتراضها برخورد کند ولی دولت صلاح نمی‌داند که از آرامش و صلح استفاده کند. اگر دولتی بیاد که یک ایدوئولوژی داشته باشد به هیچ عنوان مورد تایید قرار نخواهد گرفت چون مردم سابقه زندگی در یک دولت با ایدوئولوژی مشخص را دارند؛ و خوب است که برای دولت آینده حتما پیشینه افراد داوطلب برای رهبر یا لیدر را در نظر بگیریم. نادیا مشرف قهفرخی گفتند: من به عنوان کسی که سالها در جلسات حقوق بشر شرکت دارم به این فکر کردم که اگر این دولت به پایان برشد و دولت جدید روی کار بیاید باید بدانیم که چه می‌خواهیم و من به عنوان یک ایرانی خواستار و طالب جدایی دین از سیاست هستم. چون با شناختی که از اسلام دارم آنها برای هر ظلمی یک تبصره دارند و واقعا قابل اعتماد نیستند پس بهتر است که از سیاست دور باشند. و مسئله دیگر این است که بدانیم فرهنگ‌سازی در هر سنی امکان‌پذیر است. بسیاری از ما ایرانیان ساکن اروپا بعد از یک یا دو سال ناخوداگاه به آرامش و فرهنگی دست یافته‌ایم که در برابر رفتار نادرست بازخورد خشن نداریم. این نشان دهنده این است که ما در هر سنی می‌توانیم فرهنگ درست را بیاموزیم و به آگاهی لازم برسیم. خانم صدف سرایی موافقتشان را حرفهای خانم مشرف اعلام کردند و اشاره کردن به از بین بردن هواپیمای اوکراین که آن را خطا انسانی دانستند. نادیا مشرف قهفرخی گفتند: من به عنوان کسی که سالها در جلسات حقوق بشر شرکت دارم به این فکر کردم که اگر این دولت به پایان برشد و دولت جدید روی کار بیاید باید بدانیم که چه می‌خواهیم و من به عنوان یک ایرانی خواستار و طالب جدایی دین از سیاست هستم. چون با شناختی که از اسلام دارم آنها برای هر ظلمی یک تبصره دارند و واقعا قابل اعتماد نیستند پس بهتر است که از سیاست دور باشند. و مسئله دیگر این است که بدانیم فرهنگ‌سازی در هر سنی امکان‌پذیر است. بسیاری از ما ایرانیان ساکن اروپا بعد از یک یا دو سال ناخوداگاه به آرامش و فرهنگی دست یافته‌ایم که در برابر رفتار نادرست بازخورد خشن نداریم. این نشان دهنده این است که ما در هر سنی می‌توانیم فرهنگ درست را بیاموزیم و به آگاهی لازم برسیم. خانم صدف سرایی موافقتشان را حرفهای خانم مشرف اعلام کردند و اشاره کردن به از بین بردن هواپیمای اوکراین که آن را خطا انسانی دانستند. خانم نغمه ظریف مقدم گفتند: مردم باید در فضای گفتگو حقشان را بخواهند نه در خشونت و جنگ و برای رسیدن به حقشان مردم با خشونت به دنبال طرفداران این نظام هستند و به مرگ طبیعی آنها راضی نیستند. و امیدوارم گفتگوی همراه با آرامش را برای مردم اولین بند لحاظ کنند و با خانم مشرف موافقم که اسلام از دین سیاست جدا باشد. خانم فروغ آزادی درباره آگاهی رسانی گفتند: با نظر آقای بهشتی موافقم که اگر مردم به آگاهی برسند می‌توانند به حق آزادی بیان و آزادی عقیده و سایر حقوقشان دست پیدا کنند. در سفری شاهد بودم که مردم در طول سفر همه کتاب همراه داشتند و مشغول مطالعه بودند، درحالیکه بسیاری از مردم ما سالهای سال است از مطالعه و کسی آگاهی دور هستند. همین مسئله عدم آگاهی باعث می‌شود ارزش مردم سالاری پایین بیاید و مردم از سر ناآگاهی و اجبار بسیاری از قوانین را می‌پذیرند. آقای شفایی در رابطه با ارزش دموکراسی گفتند: ما باید بتوانیم بدون ترس و به دور از نگرانی، و با کنترل خشم و احساساتمان با یکدیگر به گفتگو بپردازیم. هرکسی می‌تواند خود با نماینده خودش را برای تصمیم‌گیری و حراست از جامعه‌اش انتخاب کند. می‌تواند خودش کاندید شود یا شخصی را که مور تاییدش است انتخاب کند، و این ارزش دموکراسی است. این مهم است که برای حفظ منافع جمعی باید آن نماینده جوابگو باشد و خود شخص هم باید با آگاهی لازم آن نماینده را انتخاب کند پس خود شخص هم در برابر خودش برای انتخاب آن نماینده باید جوابگو باشد. ما باید بلد باشیم مطالبه گر و پیگیر باشیم که نماینده‌ای که برای مجلس یا رهبری که انتخاب می‌کنیم باید در راه منافع جمع و مردم قدم بردارد. دموکراسی مطالبه‌گری و احساس مسئولیت را به دنبال دارد. در دموکراسی باید سه قوه مقننه و قوه مجریه و قوه قضاییه و همچنین احزاب باید وجود داشته باشد. دولت جمهوری اسلامی ایران هم ادعای دموکراسی دارد ولی شورای نگهبان را دارد که ۶ نفر آن توسط رهبر انتخاب می‌شود و در نهایت تمام تصمیم‌های شورای نگهبان در نهایت زیر نظر رهبر است. اگر هم تصمیم گرفته شده در شورای نگهبان مورد قبول نباشد به شورای مصلحت نظام فرستاده می‌شود که آن هم بخش دیگری است که همه باز هم زیر نظر رهبر است و هیچ شکلی از جمهوری و دموکراسی در این نظام دیده نشده و نخواهد شد. آقای فرجود تقی‌پور گفتند: خیلی از واژه‌ها مثل نردم سالاری و دموکراسی به عنوان کلمه زیبا هستند ولی در عمل بطور صد در صد قابل اجرا نیست؛ چون در این صورت حتی ظالمان تاریخ هم می‌توانند نظراشان را بگویند و نظرشان را اجرا کنند ولی باید گفته شود که این آزادی باید حد و مرز داشته باشد.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۰: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر ۱۳ مارس ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر در تاریخ ۱۳ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۱۸: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زوم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم ساره استوار ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : خانم مهری ایمانی به تحلیل و بررسی کنوانسیون خطرات بیولوژیکی(C192) (مصوب ژوئن ۲۰۲۵) و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند: ابتدا باید بدانیم کنوانسیون چیست. کنوانسیون یکی از انواع معاهدات بین‌المللی است. معاهده یعنی یک توافق کتبی بین دو یا چند دولت یا سازمان بین‌المللی  . که رابطه‌ای در حوزه حقوق بین‌الملل ایجاد می‌کند یا در صدد ایجاد آن است. به بیان دیگر، هر قراردادی که بین کشورهای عضو حقوق بین‌الملل منعقد شود و به صورت کتبی تنظیم شده باشد، معاهده یا کنوانسیون نامیده می‌شود. سازمان بین‌المللی کار یا ILO علاوه  برکنوانسیون‌های بنیادین، دو دسته دیگر از استانداردها دارد: کنوانسیون‌های حاکمیتی یا اولویت‌دار کنوانسیون‌های فنی و نوین کنوانسیون‌های حاکمیتی پایه و اساس اجرای استانداردهای کار در کشورها محسوب می‌شوند. به عبارت دیگر، اگر این کنوانسیون‌ها اجرا نشوند، سایر قوانین کار هم به درستی اجرا نخواهند شد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها بازرسی کار است؛ این کنوانسیون دولت‌ها را موظف می‌کند تا یک سیستم بازرسی کار ایجاد کنند و در کارگاه‌ها و کارخانه‌ها نظارت کنند که کارفرمایان قوانین ایمنی، دستمزد و شرایط کاری را رعایت می‌کنند یا خیر. همچنین سیاست اشتغال یکی دیگر از کنوانسیون‌های حاکمیتی است که تأکید می‌کند دولت‌ها باید شرایطی ایجاد کنند تا افراد بتوانند شغل مناسب پیدا کنند و مجبور نباشند در محیط‌های کاری نامناسب یا پرخطر کار کنند. در کنار این‌ها، بازرسی کار در کشاورزی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا بخش کشاورزی در بسیاری از کشورها بزرگ‌ترین بخش اقتصادی است و لازم است قوانین کار در این بخش هم رعایت شود. نکته دیگر، مشاوره سه‌جانبه است؛ یعنی دولت، کارفرمایان و کارگران باید درباره قوانین کار با هم مشورت کنند تا قوانین هم منصفانه باشند و هم قابل اجرا. ترکیب این چهار اصل، ستون اصلی اجرای استانداردهای بین‌المللی کار در کشورها را تشکیل می‌دهد. کنوانسیون‌های فنی و نویناین دسته از کنوانسیون‌ها بیشتر به مشکلات جدید محیط کار و موضوعات تخصصی می‌پردازند که مهم‌ترین آن‌ها رفع خشونت و آزار در محیط کار  و کنوانسیون خطرات بیولوژیکی است. کنوانسیون رفع خشونت و آزار در محیط کار این کنوانسیون که در سال ۲۰۱۹ تصویب شد، اولین استاندارد جهانی برای مقابله با خشونت و آزار در محیط کار  به خصوص آزار جنسی است و هدف آن ایجاد محیط کاری امن برای همه کارگران است. در میان این کنوانسیون‌ها، یکی از جدیدترین و مهم‌ترین آن‌ها کنوانسیون خطرات بیولوژیکی است که در سال ۲۰۲۵ تصویب شد. پس از تجربه جهانی بیماری COVID-19، توجه بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی به اهمیت حفاظت از کارگران در برابر این خطرات جلب شد. در همین راستا، سازمان بین اللمللی ILO در ژوئن سال ۲۰۲۵ کنوانسیونی تصویب کرد که هدف آن ایجاد یک چارچوب بین‌المللی برای محافظت از کارگران در برابر خطرات بیولوژیکی در محیط کار است. در دنیای امروز، سلامت و ایمنی کارگران یکی از مهم‌ترین موضوعات در حوزه حقوق کار و بهداشت حرفه‌ای محسوب می‌شود. در بسیاری از محیط‌های کاری، کارگران ممکن است در معرض عوامل خطرناکی قرار بگیرند که می‌تواند سلامت آن‌ها را تهدید کند. یکی از مهم‌ترین این عوامل، خطرات بیولوژیکی هستند. مفهوم خطرات بیولوژیکی خطرات بیولوژیکی به هر نوع عامل زیستی گفته می‌شود که می‌تواند باعث بیماری یا آسیب در انسان شود. از این عوامل می توونیم اشاره کنیم به : عوامل عفونی: باکتری‌ها، ویروس‌ها (مانند آنفولانزا، هپاتیت، کووید)، قارچ‌ها و انگل‌ها. مواد بیولوژیک: سموم (Toxins)، آلرژن‌ها (مواد حساسیت‌زا)، مایعات بدن و مواد ژنتیکی تغییریافته . ناقل‌ها: بیماری‌های منتقل شده از طریق حشرات یا حیوانات (مانند تب مالت یا بیماری‌های ناشی از نیش پشه). این عوامل می‌توانند از طریق راه‌های مختلفی مانند تماس مستقیم، هوا، مواد آلوده یا حیوانات منتقل شوند. برای مثال، کارکنان بیمارستان‌ها ممکن است در تماس با بیماران مبتلا به بیماری‌های عفونی قرار بگیرند و کارکنان کشاورزی نیز ممکن است با میکروارگانیسم‌های موجود در خاک یا حیوانات تماس داشته باشند. ۲. بخش‌های پرخطراگرچه این کنوانسیون شامل همه کارگران در تمام بخش‌ها می‌شود، اما تاکید ویژه‌ای بر مشاغل زیر دارد : بهداشت و درمان: کادر درمان در بیمارستان‌ها و آزمایشگاه‌ها. • کشاورزی و دامداری: تماس با فضولات حیوانی، خاک آلوده و گیاهان سمی. مدیریت پسماند: کارگران جمع‌آوری زباله و تصفیه‌خانه‌های فاضلاب. ۳. الزامات کلیدی کنوانسیون ۱۹۲ برای دولت‌ها و کارفرم کنوانسیون تصویب شده مجموعه‌ای از الزامات و مسئولیت‌ها را برای دولت‌ها و کارفرمایان تعیین می‌کند. هدف این الزامات، خطرات بیولوژیکی و محافظت بهتر از سلامت کارگران در محیط‌های کاری است. مهم‌ترین این الزامات شامل موارد زیر است. ۱. سلسله‌مراتب کنترل خطر یکی از اصول مهم در مدیریت خطرات شغلی، استفاده از سلسله‌مراتب کنترل خطر است. این اصل بیان می‌کند که برای کاهش خطرات باید ابتدا مؤثرترین روش‌ها استفاده شود و در صورت امکان از روش‌های ضعیف‌تر استفاده نشود. در این سلسله‌مراتب، اولین و بهترین اقدام حذف خطر است. به این معنا که اگر امکان داشته باشد، عامل خطرناک به طور کامل از محیط کار حذف شود. برای مثال اگر ماده‌ای آلوده یا خطرناک در یک فرایند کاری استفاده می‌شود، می‌توان آن را با ماده‌ای ایمن‌تر جایگزین کرد. اگر حذف کامل خطر امکان‌پذیر نباشد، مرحله بعد کنترل‌های مهندسی است. در این روش با استفاده از تجهیزات و تغییرات فنی، تماس کارگران با عامل خطرناک کاهش داده می‌شود. برای مثال استفاده از سیستم‌های تهویه مناسب، کابین‌های ایزوله یا دستگاه‌های فیلترکننده هوا. در مرحله بعد، کنترل‌های اداری قرار دارند که شامل تغییر در روش‌های کاری، محدود کردن زمان مواجهه کارگران با عامل خطرناک یا تنظیم شیفت‌های کاری است. در نهایت، آخرین مرحله استفاده از تجهیزات حفاظت فردی مانند ماسک، دستکش و لباس محافظ است. این تجهیزات زمانی استفاده می‌شوند که روش‌های قبلی نتوانند خطر را به طور کامل از بین ببرند. ۲. آموزش و اطلاع‌رسانی به کارگران یکی دیگر از الزامات مهم کنوانسیون، آموزش و آگاه‌سازی کارگران درباره خطرات بیولوژیکی در محیط کار است. بر اساس این اصل، کارفرمایان موظف هستند اطلاعات لازم درباره خطرات موجود در محیط کار را در اختیار کارگران قرار دهند. این آموزش‌ها باید به زبانی ارائه شوند که برای کارگران قابل فهم و روشن باشد. همچنین کارگران باید با روش‌های پیشگیری از بیماری‌ها، نحوه استفاده صحیح از تجهیزات ایمنی و اقدامات لازم در صورت بروز حادثه یا آلودگی آشنا شوند. برای مثال در محیط‌های درمانی، کارکنان باید بدانند چگونه از دستکش، ماسک و سایر تجهیزات حفاظتی استفاده کنند و در صورت تماس با مواد آلوده چه اقداماتی انجام دهند. ۳. حق امتناع از کار خطرناکیکی از نکات مهم در کنوانسیون شماره ۱۹۲، به رسمیت شناختن حق امتناع از کار خطرناک برای کارگران است. بر اساس این اصل، اگر کارگری احساس کند که در محیط کار با یک خطر جدی و فوری بیولوژیکی مواجه است، می‌تواند انجام آن کار را متوقف کند. نکته مهم این است که کارگر در چنین شرایطی نباید به دلیل توقف کار مجازات، تهدید یا اخراج شود. هدف از این قانون، ایجاد محیطی است که در آن کارگران بتوانند بدون ترس از پیامدهای شغلی، درباره خطرات احتمالی هشدار دهند. این اصل نقش مهمی در افزایش ایمنی محیط کار دارد، زیرا کارگران اغلب اولین افرادی هستند که خطرات واقعی محیط کار را تشخیص می‌دهند. ۴. آمادگی برای شرایط اضطراری یکی دیگر از الزامات مهم این کنوانسیون، آمادگی برای شرایط اضطراری و بحران‌های زیستی است. تجربه جهانی بیماری COVID-19 نشان داد که بسیاری از کشورها و سازمان‌ها برای مقابله با شیوع بیماری‌های واگیردار آمادگی کافی نداشتند. به همین دلیل، کنوانسیون ۱۹۲ تأکید می‌کند که دولت‌ها و کارفرمایان باید برنامه‌هایی برای مقابله با شرایط اضطراری تهیه کنند. این برنامه‌ها می‌تواند شامل موارد زیر باشایجاد سیستم‌های هشدار زودهنگام تدوین پروتکل‌های واکنش سریعآموزش کارکنان برای مقابله با شیوع بیماری‌ها فراهم کردن تجهیزات و امکانات لازم در مواقع بحران وجود چنین برنامه‌هایی باعث می‌شود که در صورت بروز یک بیماری واگیردار یا حادثه زیستی، سازمان‌ها بتوانند سریع‌تر و مؤثرتر واکنش نشان دهند و از گسترش بیماری جلوگیری کنند. مهم‌ترین کنوانسیون‌های این حوزه عبارتند از: ۱. کنوانسیون مزایای آسیب‌های شغلی  این اصلی‌ترین کنوانسیون در مورد غرامت است. طبق این معاهده: • تعریف بیماری شغلی: هر بیماری که بر اثر تماس با عوامل زیان‌آور (مثل ویروس‌ها در بیمارستان یا سموم در کشاورزی) در محیط کار ایجاد شود. • پوشش هزینه‌ها: دولت‌ها موظفند هزینه‌های درمان، بازتوانی و حقوق ایام بیکاری ناشی از بیماری را تامین کنند. • مستمری ازکارافتادگی: اگر بیماری منجر به ناتوانی دائم شود، فرد باید مستمری ماهانه دریافت کند ۲. کنوانسیون ایمنی و بهداشت حرفه‌ا این کنوانسیون بر پیشگیری تمرکز دارد. طبق آن: • کارفرما موظف است محیط کار را به گونه‌ای ایمن کند که عوامل بیولوژیکی و شیمیایی سلامت کارگر را تهدید نکند . • حق آگاهی: کارگر باید دقیقا بداند با چه خطراتی روبروست . ۳. کنوانسیون ارتقای چارچوب ایمنی و بهداشتاین کنوانسیون بر ایجاد یک فرهنگ ایمنی ملی تاکید دارد و دولت‌ها را ملزم می‌کند که به طور مستمر لیست بیماری‌های شغلی خود را بر اساس دانش روز (مثل خطرات بیولوژیک جدید) آپدیت کنند . در این اینجا می‌توان الزامات کنوانسیون ۱۹۲ درباره خطرات بیولوژیکی را با اصول مرتبط در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و وضعیت واقعی کارگران در ایران مقایسه کرد. این مقایسه نشان می‌دهد که برخی از مفاهیم حمایتی در قانون اساسی ایران وجود دارد، اما اجرای عملی آن‌ها در حوزه خطرات بیولوژیکی هنوز کامل نیستمقایسه کنوانسیون ۱۹۲ با قانون اساسی ایران و وضعیت کارگرانکنوانسیون تصویب شده، مجموعه‌ای از اصول برای حفاظت از کارگران در برابر خطرات بیولوژیکی در محیط کار ارائه می‌دهد. در مقابل، قانون اساسی ایران نیز اصولی در زمینه حمایت از سلامت و حقوق کارگران دارد. با این حال، میان این دو در سطح اجرا و جزئیات تفاوت‌هایی دیده می‌شود. . حق برخورداری از سلامت و ایمنیدر قانون اساسی ایران، اصل ۲۹ به موضوع تأمین اجتماعی و سلامت اشاره می‌کند. بر اساس این اصل، برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی و حمایت‌های اجتماعی حق همه شهروندان است. این اصل به‌طور کلی از سلامت افراد از جمله کارگران حمایت می‌کند. در کنوانسیون نیز حفاظت از سلامت کارگران در برابر خطرات بیولوژیکی یکی از اهداف اصلی است. تفاوت مهم این است که کنوانسیون به صورت تخصصی و دقیق به خطرات بیولوژیکی در محیط کار می‌پردازد، در حالی که قانون اساسی ایران بیشتر به صورت کلی به موضوع سلامت اشاره می‌کند. ۲. حق کار ایمندر قانون اساسی ایران، اصل ۴۳ بر ایجاد شرایط مناسب برای کار و تأمین نیازهای اساسی جامعه تأکید دارد. یکی از اهداف این اصل، ایجاد شرایطی است که در آن افراد بتوانند در محیطی مناسب و سالم کار کنند. در کنوانسیون شماره ۱۹۲ نیز محیط کار ایمن یکی از اصول اساسی محسوب می‌شود. این کنوانسیون کارفرمایان را موظف می‌کند که خطرات بیولوژیکی را شناسایی کرده و با استفاده از روش‌هایی مانند ارزیابی خطرو تجهیزات حفاظت فردی از سلامت کارگران محافظت کنند. در ایران اگرچه قوانین بهداشت حرفه‌ای وجود دارد، اما در بسیاری از محیط‌های کاری هنوز توجه به خطرات بیولوژیکی به اندازه خطرات فیزیکی یا شیمیایی جدی گرفته نمی‌شود۳. آموزش و آگاهی کارگرانکنوانسیون ۱۹۲ تأکید می‌کند که کارگران باید درباره خطرات محیط کار خود آموزش ببینند و اطلاعات لازم درباره روش‌های پیشگیری از بیماری‌ها در اختیار آن‌ها قرار گیرد. در ایران نیز آموزش ایمنی در برخی صنایع و کارگاه‌ها ارائه می‌شود، اما این آموزش‌ها اغلب محدود است و در بسیاری از موارد به طور منظم انجام نمی‌شود. به‌ویژه آموزش درباره خطرات بیولوژیکی در محیط‌های غیرپزشکی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ۴. حق امتناع از کار خطرناکیکی از نکات مهم در کنوانسیون شماره ۱۹۲، حق امتناع از کار خطرناک است. بر اساس این اصل، کارگران می‌توانند در صورت وجود خطر جدی برای سلامت خود، کار را متوقف کنند بدون اینکه با مجازات یا اخراج مواجه شوند. در قوانین ایران چنین حقی به صورت صریح در قانون اساسی بیان نشده است. در عمل نیز بسیاری از کارگران در صورت اعتراض به شرایط خطرناک کار ممکن است با فشارهای شغلی مواجه شوند. ۵. آمادگی برای بحران‌های بهداشتیکنوانسیون شماره ۱۹۲ تأکید می‌کند که کشورها باید برای بحران‌های زیستی و شیوع بیماری‌ها آماده باشند. تجربه جهانی بیماری COVID-19 نشان داد که نبود برنامه‌های مناسب می‌تواند سلامت کارگران را به خطر بیندازد. در ایران در زمان شیوع کرونا اقدامات مختلفی برای کنترل بیماری انجام شد، اما در بسیاری از محیط‌های کاری در ابتدا تجهیزات حفاظتی و دستورالعمل‌های مشخص وجود نداشت. این مسئله نشان داد که برنامه‌ریزی برای بحران‌های زیستی در محیط‌های کاری نیاز به تقویت دارد. جمع‌بندی مقایسه کنوانسیون با قانون اساسی و وضعیت کارگران در ایران نشان می‌دهد که اصول کلی حمایت از سلامت و ایمنی کارگران در قوانین ایران وجود دارد. با این حال، این اصول بیشتر جنبه کلی دارند و به طور مشخص به خطرات بیولوژیکی در محیط کار نمی‌پردازند. در مقابل، کنوانسیون ۱۹۲ چارچوبی تخصصی برای شناسایی، کنترل و مدیریت خطرات بیولوژیکی ارائه می‌دهد. بنابراین، اجرای کامل استانداردهای این کنوانسیون می‌تواند به بهبود شرایط ایمنی و سلامت کارگران و کاهش بیماری‌های شغلی کمک کند.

بخش ۲: خانم منیژه دشتی کتاب جنگ دائم برای صلح دائم نوشته گورویدال را معرفی کردند: کتاب‌ جنگ‌ دائم‌ برای‌ صلح‌ دائم‌ نوشته‌ گور‌ ویدال‌ تلاشی‌ است‌ برای‌ فهمیدن‌ این‌ پرسش‌ که‌ چرا‌ جهان‌ معاصر‌ به‌ نقطه‌ای‌ رسیده‌ است‌ که‌ در‌ آن‌ جنگ‌ دیگر‌ یک‌ رویداد‌ استثنایی‌ نیست‌ بلکه‌ به‌ بخشی‌ از‌ ساختار‌ سیاست‌ جهانی‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ نویسنده‌ در‌ این‌ اثر‌ توضیح‌ می‌دهد‌ که‌ چگونه‌ ترس‌ ناامنی‌ رقابت‌ قدرت‌ها‌ و‌ منافع‌ سیاسی‌ می‌تواند‌ کشورها‌ را‌ وارد‌ چرخه‌ای‌ از‌ درگیری‌های‌ پی‌درپی‌ کند‌ چرخه‌ای‌ که‌ در‌ ظاهر‌ با‌ نام‌ امنیت‌ و‌ صلح‌ توجیه‌ می‌شود‌ اما‌ در‌ عمل‌ گاهی‌ به‌ گسترش‌ قدرت‌ نظامی‌ و‌ محدود‌ شدن‌ آزادی‌های‌ مدنی‌ می‌انجامد‌ ویدال‌ در‌ ابتدای‌ تحلیل‌ خود‌ تأکید‌ می‌کند‌ که‌ برای‌ فهم‌ سیاست‌ امروز‌ باید‌ تاریخ‌ را‌ با‌ دقت‌ بررسی‌ کرد‌ بسیاری‌ از‌ مردم‌ تصور‌ می‌کنند‌ دولت‌ها‌ تنها‌ زمانی‌ وارد‌ جنگ‌ می‌شوند‌ که‌ هیچ‌ راه‌ دیگری‌ باقی‌ نمانده‌ باشد‌ اما‌ وقتی‌ تاریخ‌ قرن‌ بیستم‌ و‌ بیست‌ و‌ یکم‌ را‌ بررسی‌ می‌کنیم‌ می‌بینیم‌ که‌ جنگ‌ها‌ اغلب‌ نتیجه‌ مجموعه‌ای‌ از‌ تصمیم‌های‌ سیاسی‌ رقابت‌های‌ اقتصادی‌ و‌ تلاش‌ برای‌ حفظ‌ نفوذ‌ در‌ جهان‌ بوده‌اند‌ یکی‌ از‌ مهم‌ترین‌ محورهای‌ این‌ کتاب‌ بررسی‌ حادثه‌ یازدهم‌ سپتامبر‌ است‌ حادثه‌ای‌ که‌ جهان‌ را‌ تکان‌ داد‌ و‌ هزاران‌ انسان‌ بی‌گناه‌ را‌ قربانی‌ کرد‌ این‌ رویداد‌ نه‌ تنها‌ یک‌ فاجعه‌ انسانی‌ بلکه‌ نقطه‌ عطفی‌ در‌ سیاست‌ جهانی‌ بود‌ زیرا‌ پس‌ از‌ آن‌ بسیاری‌ از‌ دولت‌ها‌ اعلام‌ کردند‌ که‌ وارد‌ مرحله‌ای‌ تازه‌ از‌ مبارزه‌ با‌ تروریسم‌ شده‌اند‌ و‌ همین‌ موضوع‌ باعث‌ شد‌ سیاست‌های‌ امنیتی‌ در‌ سطح‌ جهانی‌ گسترش‌ پیدا‌ کند‌ نویسنده‌ توضیح‌ می‌دهد‌ که‌ فضای‌ ترس‌ پس‌ از‌ چنین‌ رویدادهایی‌ می‌تواند‌ جامعه‌ها‌ را‌ به‌ سمت‌ پذیرش‌ محدودیت‌های‌ تازه‌ سوق‌ دهد‌ در‌ چنین‌ شرایطی‌ مردم‌ ممکن‌ است‌ برای‌ احساس‌ امنیت‌ بیشتر‌ حاضر‌ شوند‌ بخشی‌ از‌ آزادی‌های‌ مدنی‌ خود‌ را‌ کنار‌ بگذارند‌ نظارت‌ بر‌ ارتباطات‌ افزایش‌ پیدا‌ می‌کند‌ قوانین‌ امنیتی‌ گسترده‌تر‌ می‌شود‌ و‌ نهادهای‌ اطلاعاتی‌ نقش‌ پررنگ‌تری‌ در‌ سیاست‌ پیدا‌ می‌کنند‌ در‌ بخش‌های‌ دیگری‌ از‌ کتاب‌ نویسنده‌ به‌ موضوع‌ خشونت‌ سیاسی‌ می‌پردازد‌ و‌ با‌ بررسی‌ پرونده‌ تیموتی‌ مک‌وی‌ تلاش‌ می‌کند‌ نشان‌ دهد‌ که‌ افراط‌گرایی‌ چگونه‌ در‌ فضایی‌ از‌ بی‌اعتمادی‌ و‌ ترس‌ رشد‌ می‌کند‌ او‌ تأکید‌ می‌کند‌ که‌ فهم‌ پدیده‌ خشونت‌ تنها‌ با‌ محکوم‌ کردن‌ آن‌ کامل‌ نمی‌شود‌ بلکه‌ باید‌ شرایط‌ اجتماعی‌ و‌ سیاسی‌ شکل‌گیری‌ آن‌ نیز‌ مورد‌ بررسی‌ قرار‌ گیرد‌ صلح‌ پایدار‌ زمانی‌ به‌ دست‌ می‌آید‌ که‌ قدرت‌ سیاسی‌ در‌ برابر‌ آگاهی‌ و‌ وجدان‌ بیدار‌ جامعه‌ پاسخگو‌ باشد. در‌ بخشی‌ از‌ کتاب‌ که‌ با‌ عنوان‌ بیست‌ و‌ هفتم‌ اوت‌ شناخته‌ می‌شود‌ ویدال‌ به‌ فضای‌ سیاسی‌ پیش‌ از‌ حوادث‌ بزرگ‌ قرن‌ بیست‌ و‌ یکم‌ اشاره‌ می‌کند‌ و‌ توضیح‌ می‌دهد‌ که‌ بسیاری‌ از‌ روندهای‌ امنیتی‌ و‌ نظامی‌ پیش‌ از‌ وقوع‌ آن‌ حوادث‌ نیز‌ در‌ حال‌ شکل‌گیری‌ بوده‌اند‌ این‌ تحلیل‌ نشان‌ می‌دهد‌ که‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ اغلب‌ نتیجه‌ فرآیندهای‌ طولانی‌ و‌ پیچیده‌ هستند‌ بخش‌ دیگری‌ از‌ کتاب‌ با‌ عنوان‌ دین‌سالاران‌ جدید‌ به‌ رابطه‌ میان‌ سیاست‌ و‌ ایدئولوژی‌ می‌پردازد‌ ویدال‌ توضیح‌ می‌دهد‌ که‌ گاهی‌ سیاستمداران‌ برای‌ توجیه‌ جنگ‌ها‌ از‌ زبان‌ اخلاقی‌ یا‌ حتی‌ مذهبی‌ استفاده‌ می‌کنند‌ و‌ جنگ‌ را‌ به‌ عنوان‌ نبردی‌ میان‌ خیر‌ و‌ شر‌ معرفی‌ می‌کنند‌ چنین‌ روایتی‌ می‌تواند‌ پیچیدگی‌ واقعی‌ سیاست‌ جهانی‌ را‌ پنهان‌ کند‌ در‌ بخش‌ نامه‌ای‌ به‌ رئیس‌ جمهور‌ نویسنده‌ مستقیما رهبران‌ سیاسی‌ را‌ خطاب‌ قرار‌ می‌دهد‌ و‌ از‌ آن‌ها‌ می‌خواهد‌ به‌ جای‌ تکیه‌ صرف‌ بر‌ قدرت‌ نظامی‌ به‌ دیپلماسی‌ گفت‌وگو‌ و‌ همکاری‌ بین‌المللی‌ توجه‌ کنند‌ زیرا‌ قدرت‌ واقعی‌ یک‌ کشور‌ تنها‌ در‌ توان‌ نظامی‌ آن‌ خلاصه‌ نمی‌شود‌ بلکه‌ در‌ اعتبار‌ اخلاقی‌ و‌ احترام‌ به‌ حقوق‌ بشر‌ نیز‌ معنا‌ پیدا‌ می‌کند‌ اگر‌ این‌ مباحث‌ را‌ در‌ چارچوب‌ حقوق‌ بشر‌ بررسی‌ کنیم‌ اهمیت‌ آن‌ها‌ بیشتر‌ آشکار‌ می‌شود‌ حقوق‌ بشر‌ بر‌ این‌ اصل‌ استوار‌ است‌ که‌ همه‌ انسان‌ها‌ دارای‌ کرامت‌ و‌ حقوق‌ بنیادی‌ هستند‌ جنگ‌های‌ طولانی‌ و‌ فضای‌ دائمی‌ امنیتی‌ می‌تواند‌ این‌ اصول‌ را‌ با‌ چالش‌ روبه‌رو‌ کند‌ زیرا‌ در‌ چنین‌ شرایطی‌ آزادی‌ بیان‌ و‌ مشارکت‌ مدنی‌ ممکن‌ است‌ محدود‌ شود‌ وقتی‌ این‌ موضوع‌ را‌ با‌ وضعیت‌ امروز‌ جهان‌ و‌ همچنین‌ موقعیت‌ کنونی‌ ایران‌ در‌ نظر‌ بگیریم‌ پیام‌ این‌ کتاب‌ معنای‌ عمیق‌تری‌ پیدا‌ می‌کند‌ ایران‌ در‌ منطقه‌ای‌ قرار‌ دارد‌ که‌ سال‌هاست‌ با‌ تنش‌های‌ سیاسی‌ و‌ رقابت‌های‌ امنیتی‌ روبه‌رو‌ است‌ در‌ چنین‌ شرایطی‌ توجه‌ به‌ حقوق‌ بشر‌ آزادی‌ بیان‌ و‌ نقش‌ شهروندان‌ در‌ نظارت‌ بر‌ قدرت‌ اهمیت‌ فراوانی‌ پیدا‌ می‌کند‌ جامعه‌ای‌ که‌ در‌ آن‌ قانون‌ برای‌ همه‌ یکسان‌ اجرا‌ شود‌ و‌ شهروندان‌ بتوانند‌ درباره‌ آینده‌ خود‌ گفت‌وگو‌ کنند‌ شانس‌ بیشتری‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ صلح‌ پایدار‌ خواهد‌ داشت‌ در‌ نهایت‌ پیام‌ اصلی‌ این‌ اثر‌ آن‌ است‌ که‌ صلح‌ نتیجه‌ آگاهی‌ مسئولیت‌پذیری‌ و‌ احترام‌ به‌ کرامت‌ انسانی‌ است‌ اگر‌ جامعه‌ها‌ بتوانند‌ میان‌ امنیت‌ و‌ آزادی‌ تعادل‌ برقرار‌ کنند‌ و‌ اگر‌ شهروندان‌ نسبت‌ به‌ قدرت‌ سیاسی‌ پرسشگر‌ باقی‌ بمانند‌ آن‌گاه‌ امید‌ به‌ صلح‌ و‌ عدالت‌ همچنان‌ زنده‌ خواهد‌ ماند‌.

در پایان مسئول جلسه خانم معصومه کریمی از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف قهفرخی، ادمین: خانم پگاه جعفری‌قوشچی ضبط صدا و تصویر: آقای سلمان قربانی وسایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۹: ۲۴ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه عمومی نمایندگی جنوب آلمان ۱۴ مارس ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه عمومی نمایندگی جنوب آلمان در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم نسرین جهانی‌گلشیخ ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: آقای حسین امجدی به بررسی میثاق بین‌المللی و سیاسی (ICCPR) و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند:

مایلم سخنان خود را با اشاره به یکی از مهم‌ترین تحولات حقوقی و اخلاقی در تاریخ معاصر آغاز کنم؛ تحولی که پس از تجربه تلخ فجایع انسانی در نیمه نخست قرن بیستم شکل گرفت و به تدریج پایه‌های نظام بین‌المللی حقوق بشر را بنا نهاد. قرن بیستم شاهد جنگ‌هایی بود که میلیون‌ها انسان را قربانی کرد. جنگ جهانی دوم، هولوکاست، نسل‌کشی‌ها و جنایات گسترده علیه غیرنظامیان، جامعه بین‌المللی را با این واقعیت روبه‌رو کرد که اگر حقوق بنیادین انسان‌ها در سطح جهانی به رسمیت شناخته نشود و سازوکارهایی برای حمایت از آنها ایجاد نگردد، احتمال تکرار چنین فجایعی همواره وجود خواهد داشت. به همین دلیل، پس از تأسیس سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵، یکی از نخستین اهداف این سازمان ایجاد چارچوبی برای حفاظت از حقوق و کرامت انسانی بود. نتیجه این تلاش‌ها در سال ۱۹۴۸ با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر به دست آمد. این اعلامیه برای نخستین بار مجموعه‌ای از حقوق بنیادین انسان‌ها را در سطح جهانی اعلام کرد. با این حال، اعلامیه جهانی حقوق بشر یک سند الزام‌آور نبود. بنابراین جامعه بین‌المللی تلاش کرد تا اصول مندرج در این اعلامیه را به اسناد حقوقی الزام‌آور تبدیل کند. نتیجه این روند، تصویب دو میثاق مهم در سال ۱۹۶۶ بود: میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی. این دو میثاق به همراه اعلامیه جهانی حقوق بشر مجموعه‌ای را تشکیل می‌دهند که در ادبیات حقوق بین‌الملل به عنوان منشور بین‌المللی حقوق بشرشناخته می‌شود. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یکی از مهم‌ترین اسناد الزام‌آور در حوزه حقوق بشر است. این میثاق، حقوقی را تضمین می‌کند که برای زندگی در یک جامعه آزاد و انسانی ضروری هستند؛ از جمله حق حیات، آزادی بیان، آزادی تجمع، منع شکنجه، حق دادرسی عادلانه، آزادی مذهب و مشارکت در امور سیاسی. این میثاق در سال ۱۹۶۶ توسط مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد و در سال ۱۹۷۶ لازم‌الاجرا گردید. ایران نیز در سال ۱۹۷۵ به این میثاق پیوست. این بدان معناست که دولت ایران به طور رسمی تعهد داده است که مفاد این میثاق را رعایت کند و حقوق مدنی و سیاسی شهروندان خود را محترم بشمارد. در حقوق بین‌الملل، زمانی که یک دولت به یک معاهده بین‌المللی می‌پیوندد، متعهد می‌شود که قوانین داخلی خود را با مفاد آن معاهده هماهنگ کند و از نقض آن جلوگیری نماید. بنابراین، از منظر حقوقی، دولت ایران موظف است حقوقی را که در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تضمین شده‌اند، در نظام حقوق داخلی خود اجرا کند. با این حال، بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران نشان می‌دهد که میان سه سطح مختلف فاصله قابل توجهی وجود دارد: نخست، تعهدات بین‌المللی ایران که با پیوستن به این میثاق پذیرفته شده‌اند. دوم، اصولی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران درباره حقوق شهروندان ذکر شده‌اند. و سوم، واقعیت‌های عملی در جامعه ایران که نشان می‌دهد بسیاری از این حقوق در عمل با محدودیت‌های جدی روبه‌رو هستند. برای درک بهتر این مسئله، لازم است ابتدا نگاهی کوتاه به جایگاه حقوق بشر در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران داشته باشیم. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که در سال ۱۳۵۸ تصویب شد و بعدها مورد بازنگری قرار گرفت، در بخش‌هایی از خود به حقوق شهروندان اشاره می‌کند. برای مثال، در فصل سوم قانون اساسی اصولی درباره آزادی بیان، حق تجمع، منع شکنجه و دادرسی عادلانه وجود دارد. برای نمونه، اصل بیست و دوم قانون اساسی اعلام می‌کند که جان، مال، حقوق، مسکن و حیثیت افراد از تعرض مصون است. اصل بیست و چهارم به آزادی مطبوعات اشاره می‌کند. اصل بیست و هفتم حق تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها را به رسمیت می‌شناسد. اصل سی و هشتم نیز هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار را ممنوع اعلام می‌کند. در نگاه نخست ممکن است چنین به نظر برسد که میان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اصول مندرج در میثاق حقوق مدنی و سیاسی هم‌پوشانی قابل توجهی وجود دارد. اما مسئله مهم این است که در بسیاری از موارد، اجرای این اصول با محدودیت‌های گسترده‌ای مواجه شده است. به عبارت دیگر، اگرچه برخی از حقوق بنیادین در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند، اما در عمل اجرای این حقوق با چالش‌های جدی روبه‌رو است. در بسیاری از موارد، قوانین عادی، مقررات امنیتی و تفسیرهای ایدئولوژیک از قانون اساسی باعث شده‌اند دامنه این حقوق به طور قابل توجهی محدود شود. از سوی دیگر، برخی از مفاهیم کلی که در قانون اساسی به کار رفته‌اند، مانند مبانی اسلام یا امنیت ملی، در عمل به گونه‌ای تفسیر شده‌اند که امکان محدود کردن بسیاری از آزادی‌های مدنی را فراهم کرده‌اند. در نتیجه، یکی از مهم‌ترین چالش‌های حقوق بشر در ایران را می‌توان در شکاف میان اصول قانونی و واقعیت‌های عملی مشاهده کرد. در ادامه برخی از مهم‌ترین حقوق مندرج در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را بررسی و آنها را با اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقایسه میکنم و همچنین به برخی گزارش‌های منتشر شده توسط سازمان‌های حقوق بشری درباره وضعیت حقوق بشر در ایران اشاره خواهم کرد. هدف از این بررسی نه صرفا نقد یک نظام سیاسی، بلکه تأکید بر اهمیت اجرای واقعی تعهدات حقوق بشری است. زیرا حقوق بشر، همان‌طور که در اسناد بین‌المللی تأکید شده است، حقوقی جهانی هستند و باید برای همه انسان‌ها بدون تبعیض رعایت شوند. این حقوق از جمله مهم‌ترین حقوقی هستند که در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تضمین شده‌اند و بررسی وضعیت آنها می‌تواند تصویر روشن‌تری از وضعیت حقوق بشر در ایران ارائه دهد. پیش از ورود به بررسی این حقوق، لازم است به یک نکته مهم نیز اشاره کنم. حقوق بشر مفهومی است که در طول دهه‌های گذشته به تدریج توسعه یافته است. بسیاری از حقوقی که امروز بدیهی به نظر می‌رسند، نتیجه مبارزات طولانی فعالان حقوق بشر، جنبش‌های اجتماعی و تلاش‌های جامعه بین‌المللی بوده‌اند. بنابراین، بحث درباره حقوق بشر صرفا یک بحث حقوقی نیست، بلکه به طور مستقیم با کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آزادی‌های بنیادین انسان‌ها ارتباط دارد. در دنیای امروز، احترام به حقوق بشر یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی مشروعیت و کارآمدی نظام‌های سیاسی محسوب می‌شود. دولت‌هایی که به تعهدات حقوق بشری خود احترام می‌گذارند، معمولا از ثبات اجتماعی بیشتری برخوردارند و اعتماد شهروندان خود را نیز بیشتر جلب می‌کنند. در مقابل، نقض گسترده حقوق بشر می‌تواند به بی‌اعتمادی اجتماعی، بی‌ثباتی سیاسی و بحران‌های انسانی منجر شود. به همین دلیل، بررسی وضعیت اجرای میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی در کشورهای مختلف، از جمله ایران، اهمیت بسیار زیادی دارد. اکنون به بررسی برخی از مهم‌ترین حقوقی می‌پردازیم که در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید قرار گرفته‌اند. این حقوق در واقع ستون‌های اصلی آزادی‌های مدنی و سیاسی در هر جامعه محسوب می‌شوند و احترام به آنها یکی از معیارهای مهم برای ارزیابی وضعیت حقوق بشر در یک کشور است. در این بخش تلاش می‌کنم چند حق اساسی را بررسی کنم و آنها را با اصول متناظر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقایسه نمایم. حق حیات، یکی از بنیادی‌ترین حقوقی که در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید قرار گرفته است، حق حیات است. ماده ششم این میثاق اعلام می‌کند که حق حیات، حق ذاتی هر انسان است و این حق باید توسط قانون مورد حمایت قرار گیرد. همچنین این ماده تصریح می‌کند که هیچ فردی نباید به طور خودسرانه از زندگی محروم شود. حق حیات در نظام حقوق بشر جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد، زیرا بدون تضمین این حق، سایر حقوق انسانی نیز عملا بی‌معنا خواهند بود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصولی وجود دارد که به ظاهر از جان و امنیت افراد حمایت می‌کنند. برای مثال، اصل بیست و دوم قانون اساسی بیان می‌کند که جان، مال، حقوق، مسکن و حیثیت افراد از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. با وجود این، یکی از موضوعاتی که در سال‌های اخیر مورد توجه نهادهای حقوق بشری قرار گرفته، میزان استفاده از مجازات اعدام در ایران است. ایران در میان کشورهایی قرار دارد که در دهه‌های اخیر یکی از بالاترین نرخ‌های اجرای حکم اعدام در جهان را داشته‌اند. گزارش‌های منتشر شده توسط سازمان‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که هر ساله تعداد قابل توجهی از احکام اعدام در ایران اجرا می‌شود. بسیاری از این اعدام‌ها در پرونده‌هایی انجام شده است که از دید نهادهای حقوق بشری با استانداردهای دادرسی عادلانه فاصله داشته‌اند. در برخی از این پرونده‌ها گزارش‌هایی منتشر شده است که نشان می‌دهد متهمان در مراحل اولیه بازداشت به وکیل دسترسی نداشته‌اند یا اعترافات آنها در شرایطی گرفته شده است که احتمال فشار یا اجبار وجود داشته است. همچنین در برخی موارد، محاکمه‌ها در دادگاه‌هایی برگزار شده‌اند که از نظر نهادهای بین‌المللی استقلال کافی ندارند. در سال‌های اخیر، نگرانی‌های دیگری نیز درباره صدور حکم اعدام برای برخی از معترضان سیاسی مطرح شده است. در برخی پرونده‌ها، شرکت‌کنندگان در اعتراضات با اتهاماتی مانند محاربه یا افساد فی الارض محاکمه شده‌اند که می‌تواند منجر به صدور حکم اعدام شود. این موضوع باعث شده است بسیاری از سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی خواستار بازنگری در قوانین مربوط به مجازات اعدام در ایران شوند. منع شکنجه و رفتار غیرانسانی، یکی دیگر از اصول بنیادین در میثاق حقوق مدنی و سیاسی، منع شکنجه است. ماده هفتم این میثاق تصریح می‌کند که هیچ فردی نباید تحت شکنجه یا رفتار یا مجازات‌های بی‌رحمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد. این اصل یکی از قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود و بسیاری از حقوقدانان آن را در زمره قواعد آمره حقوق بین‌الملل قرار می‌دهند؛ به این معنا که هیچ دولتی نمی‌تواند آن را نقض کند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصل سی و هشتم اعلام می‌کند که هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار ممنوع است و چنین اقراری فاقد اعتبار است. این اصل در ظاهر با ماده هفتم میثاق همسو است. با این حال، گزارش‌هایی که در سال‌های اخیر از سوی سازمان‌های حقوق بشری منتشر شده‌اند نشان می‌دهند که نگرانی‌هایی درباره رفتار با زندانیان در برخی بازداشتگاه‌ها و زندان‌های ایران وجود دارد. در برخی پرونده‌های سیاسی، زندانیان اعلام کرده‌اند که برای گرفتن اعتراف تحت فشار قرار گرفته‌اند. همچنین گزارش‌هایی درباره شرایط نامناسب نگهداری زندانیان، محدودیت دسترسی به خدمات پزشکی و رفتار خشن با زندانیان منتشر شده است. این گزارش‌ها باعث شده است برخی نهادهای بین‌المللی خواستار انجام تحقیقات مستقل درباره وضعیت زندان‌ها در ایران شوند. آزادی بیان،  آزادی بیان یکی از مهم‌ترین حقوق بنیادین در هر جامعه دموکراتیک محسوب می‌شود. ماده نوزدهم میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تأکید می‌کند که هر فرد حق دارد بدون دخالت دیگران دارای عقیده باشد. همچنین این ماده بیان می‌کند که هر فرد حق دارد اطلاعات و افکار را جستجو، دریافت و منتشر کند. این حق شامل آزادی رسانه‌ها، آزادی انتشار اطلاعات و آزادی بیان دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی نیز می‌شود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصل بیست و چهارم به آزادی مطبوعات اشاره می‌کند. بر اساس این اصل، نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. در نگاه نخست، این اصل به نظر می‌رسد آزادی بیان را به رسمیت می‌شناسد. اما در عمل، عبارت‌هایی مانند مبانی اسلام یا حقوق عمومی به گونه‌ای تفسیر شده‌اند که دامنه آزادی بیان را به طور قابل توجهی محدود کرده‌اند. در سال‌های اخیر، روزنامه‌نگاران، فعالان رسانه‌ای و حتی کاربران شبکه‌های اجتماعی در برخی موارد به دلیل انتشار مطالب انتقادی با پیگرد قضایی مواجه شده‌اند. علاوه بر این، محدودیت‌های گسترده‌ای بر دسترسی آزاد به اینترنت در ایران اعمال شده است. بسیاری از شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های ارتباطی در ایران فیلتر شده‌اند. این محدودیت‌ها باعث شده‌اند که دسترسی آزاد شهروندان به اطلاعات با چالش‌های جدی مواجه شود. آزادی تجمع و اعتراض، حق تجمع مسالمت‌آمیز یکی از مهم‌ترین ابزارهای مشارکت شهروندان در زندگی سیاسی و اجتماعی است. ماده بیست و یکم میثاق حقوق مدنی و سیاسی تأکید می‌کند که حق تجمع مسالمت‌آمیز باید به رسمیت شناخته شود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصل بیست و هفتم اعلام می‌کند که تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح آزاد است، به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد. با وجود این، در عمل برگزاری تجمعات اعتراضی در ایران با محدودیت‌های قابل توجهی مواجه است. در بسیاری از موارد، اعتراضات مردمی با دخالت نیروهای امنیتی پایان یافته است و شرکت‌کنندگان در این تجمعات با بازداشت و پیگرد قضایی مواجه شده‌اند. این موضوع باعث شده است برخی نهادهای حقوق بشری بین‌المللی نسبت به وضعیت حق تجمع در ایران ابراز نگرانی کنند. دادرسی عادلانه، یکی دیگر از اصول مهم در میثاق حقوق مدنی و سیاسی، حق برخورداری از دادرسی عادلانه است. ماده چهاردهم این میثاق اعلام می‌کند که همه افراد در برابر دادگاه‌ها برابر هستند و هر فرد حق دارد در یک دادگاه مستقل و بی‌طرف محاکمه شود. همچنین این ماده بر اصولی مانند فرض بی‌گناهی، حق دسترسی به وکیل، و حق برخورداری از محاکمه علنی تأکید می‌کند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصولی درباره دادرسی عادلانه وجود دارد. برای مثال، اصل سی و دوم اعلام می‌کند که هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم قانون. اصل سی و پنجم نیز تأکید می‌کند که در همه دادگاه‌ها طرفین دعوا حق دارند برای خود وکیل انتخاب کنند. با این حال، برخی گزارش‌ها نشان می‌دهند که در برخی پرونده‌های سیاسی روند دادرسی با استانداردهای بین‌المللی فاصله دارد. در برخی موارد، متهمان برای مدت طولانی در بازداشت موقت نگهداری شده‌اند یا دسترسی آنها به وکیل در مراحل اولیه بازداشت محدود بوده است. حقوق اقلیت‌ها، یکی دیگر از موضوعات مهم در میثاق حقوق مدنی و سیاسی، حقوق اقلیت‌ها است. ماده بیست و هفتم این میثاق اعلام می‌کند که افراد متعلق به اقلیت‌های قومی، مذهبی یا زبانی نباید از حق برخورداری از فرهنگ، زبان و دین خود محروم شوند. در ایران اقلیت‌های قومی و مذهبی متعددی زندگی می‌کنند. برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که فعالان مدنی در مناطق اقلیت‌نشین در برخی موارد با محدودیت‌هایی مواجه شده‌اند. مسائلی مانند توسعه اقتصادی نابرابر، محدودیت‌های فرهنگی و فشار بر فعالان مدنی از جمله موضوعاتی هستند که در برخی گزارش‌های حقوق بشری مطرح شده‌اند. در بخش‌های پیشین تلاش کردم چارچوب حقوقی میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را توضیح دهم و برخی از مهم‌ترین حقوق مندرج در این میثاق را با اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقایسه کنم. همان‌گونه که اشاره شد، در سطح نظری برخی از این حقوق در قوانین داخلی ایران نیز مورد اشاره قرار گرفته‌اند. اما پرسش اصلی این است که در عمل چه میزان از این حقوق رعایت می‌شوند. برای پاسخ به این پرسش، لازم است به گزارش‌هایی که در سال‌های اخیر توسط سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر، نهادهای مستقل و گزارشگران ویژه سازمان ملل منتشر شده‌اند توجه کنیم. این گزارش‌ها تصویری نسبتا روشن از وضعیت اجرای حقوق مدنی و سیاسی در ایران ارائه می‌دهند. در این بخش به برخی از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران در سال‌های اخیر، به ویژه در فاصله سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، اشاره خواهم کرد. افزایش اعدام‌ها، یکی از موضوعاتی که در گزارش‌های حقوق بشری بارها مورد اشاره قرار گرفته، میزان بالای اجرای مجازات اعدام در ایران است. بر اساس گزارش‌های منتشر شده توسط سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی، ایران در سال‌های اخیر یکی از بالاترین آمارهای اجرای حکم اعدام در جهان را داشته است. در برخی از این گزارش‌ها آمده است که تعداد اعدام‌ها در سال‌های اخیر افزایش یافته است. بخش قابل توجهی از این اعدام‌ها مربوط به جرایم مرتبط با مواد مخدر بوده است، اما در برخی موارد نیز احکام اعدام در پرونده‌های سیاسی یا امنیتی صادر شده‌اند. نهادهای حقوق بشری همچنین نسبت به برخی از روندهای دادرسی در پرونده‌هایی که به صدور حکم اعدام منجر شده‌اند ابراز نگرانی کرده‌اند. در برخی موارد، گزارش‌هایی درباره محدود بودن دسترسی متهمان به وکیل در مراحل اولیه بازداشت یا برگزاری دادگاه‌های غیرعلنی منتشر شده است. از دید بسیاری از نهادهای بین‌المللی حقوق بشر، استفاده گسترده از مجازات اعدام با روح میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که بر حمایت از حق حیات تأکید می‌کند، در تعارض است. سرکوب اعتراضات، موضوع دیگری که در سال‌های اخیر توجه بسیاری از نهادهای حقوق بشری را جلب کرده است، نحوه برخورد با اعتراضات مردمی در ایران است. در سال‌های اخیر اعتراضات متعددی در ایران رخ داده است که برخی از آنها در واکنش به مسائل اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی شکل گرفته‌اند. گزارش‌هایی که توسط سازمان‌های بین‌المللی منتشر شده‌اند نشان می‌دهند که در برخی موارد نیروهای امنیتی برای کنترل این اعتراضات از روش‌های خشونت‌آمیز استفاده کرده‌اند. در برخی از این گزارش‌ها آمده است که در جریان برخی اعتراضات از گلوله جنگی یا سایر ابزارهای سرکوب استفاده شده است که منجر به کشته یا زخمی شدن تعدادی از معترضان شده است. علاوه بر این، گزارش‌هایی درباره بازداشت گسترده شرکت‌کنندگان در اعتراضات نیز منتشر شده است. بر اساس برخی گزارش‌ها، بسیاری از افرادی که در اعتراضات شرکت کرده بودند برای مدتی در بازداشت نگهداری شده‌اند و برخی از آنها با اتهامات امنیتی روبه‌رو شده‌اند. این وضعیت از دید بسیاری از نهادهای حقوق بشری با اصول مربوط به آزادی تجمع و آزادی بیان که در میثاق حقوق مدنی و سیاسی مورد تأکید قرار گرفته‌اند در تعارض است. بازداشت‌های گسترده فعالان مدنی، یکی دیگر از موضوعاتی که در گزارش‌های حقوق بشری مورد توجه قرار گرفته، بازداشت فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق بشر در ایران است. در برخی گزارش‌ها آمده است که فعالان حقوق زنان، فعالان محیط زیست، روزنامه‌نگاران و وکلای مدافع حقوق بشر در برخی موارد با پیگرد قضایی مواجه شده‌اند. این بازداشت‌ها معمولا با اتهاماتی مانند اقدام علیه امنیت ملی یا تبلیغ علیه نظام همراه بوده است. نهادهای حقوق بشری معتقدند که استفاده گسترده از چنین اتهاماتی می‌تواند موجب محدود شدن فضای فعالیت جامعه مدنی شود. در یک جامعه مبتنی بر اصول حقوق بشر، فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر باید بتوانند بدون ترس از پیگرد قضایی فعالیت کنند. وضعیت آزادی رسانه‌ها، یکی دیگر از موضوعاتی که در گزارش‌های بین‌المللی درباره ایران مورد توجه قرار گرفته، وضعیت آزادی رسانه‌ها است. در برخی گزارش‌ها آمده است که روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌ای در ایران با محدودیت‌هایی در فعالیت حرفه‌ای خود مواجه هستند. در برخی موارد، رسانه‌ها به دلیل انتشار مطالب انتقادی با توقیف یا محدودیت روبه‌رو شده‌اند. همچنین گزارش‌هایی درباره بازداشت یا پیگرد قضایی برخی روزنامه‌نگاران منتشر شده است. این وضعیت باعث شده است برخی سازمان‌های بین‌المللی ایران را در فهرست کشورهایی قرار دهند که آزادی رسانه‌ها در آنها با محدودیت‌های جدی مواجه است. محدودیت‌های اینترنت و دسترسی به اطلاعات، در دنیای امروز، اینترنت به یکی از مهم‌ترین ابزارهای دسترسی به اطلاعات تبدیل شده است. با این حال، در ایران محدودیت‌های گسترده‌ای بر دسترسی به برخی وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی اعمال شده است. بسیاری از پلتفرم‌های ارتباطی جهانی در ایران فیلتر شده‌اند و کاربران برای دسترسی به آنها مجبور به استفاده از ابزارهای دور زدن فیلترینگ هستند. در برخی مقاطع نیز دسترسی به اینترنت در برخی مناطق به طور موقت محدود شده است. این محدودیت‌ها باعث شده‌اند که دسترسی آزاد شهروندان به اطلاعات با چالش‌های جدی روبه‌رو شود. وضعیت اقلیت‌های قومی و مذهبی، موضوع حقوق اقلیت‌ها نیز یکی از مسائل مهمی است که در گزارش‌های حقوق بشری درباره ایران مورد اشاره قرار گرفته است. در ایران اقلیت‌های قومی و مذهبی متعددی زندگی می‌کنند که هر یک دارای فرهنگ، زبان و سنت‌های خاص خود هستند. در برخی گزارش‌ها آمده است که فعالان مدنی در مناطق اقلیت‌نشین در برخی موارد با محدودیت‌هایی مواجه شده‌اند. برخی از این گزارش‌ها به مسائلی مانند محدودیت در فعالیت‌های فرهنگی، فشار بر فعالان مدنی و مشکلات اقتصادی در برخی مناطق اشاره کرده‌اند. بر اساس میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، دولت‌ها موظف هستند حقوق فرهنگی و زبانی اقلیت‌ها را محترم بشمارند. شکاف میان قانون و واقعیت، آنچه در بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران قابل مشاهده است، وجود شکاف میان سه سطح مختلف است: نخست، تعهدات بین‌المللی ایران که با پیوستن به میثاق حقوق مدنی و سیاسی پذیرفته شده است. دوم، اصولی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران درباره حقوق شهروندان ذکر شده‌اند. و سوم، واقعیت‌های عملی در جامعه ایران که نشان می‌دهد اجرای این اصول با چالش‌های جدی مواجه است. این شکاف نشان می‌دهد که مسئله حقوق بشر در ایران تنها به متن قوانین مربوط نمی‌شود، بلکه به نحوه اجرای این قوانین نیز مرتبط است. در بسیاری از موارد، قوانین موجود به گونه‌ای تفسیر شده‌اند که امکان محدود کردن آزادی‌های مدنی را فراهم کرده‌اند. اهمیت نظارت بین‌المللی، یکی از ابزارهای مهم برای تقویت اجرای حقوق بشر، نظارت بین‌المللی است. در چارچوب سازمان ملل متحد، سازوکارهایی مانند گزارشگران ویژه حقوق بشر، کمیته‌های نظارتی معاهدات و بررسی دوره‌ای جهانی وجود دارند که وضعیت حقوق بشر در کشورهای مختلف را بررسی می‌کنند. این سازوکارها می‌توانند به شفاف‌تر شدن وضعیت حقوق بشر در کشورها کمک کنند و دولت‌ها را به اجرای تعهدات خود تشویق نمایند. در پایان این سخنرانی می‌توان گفت که میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یکی از مهم‌ترین اسناد حقوق بشری در جهان است که مجموعه‌ای از حقوق بنیادین انسان‌ها را تضمین می‌کند. ایران نیز با پیوستن به این میثاق متعهد شده است این حقوق را رعایت کند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز برخی از این حقوق مورد اشاره قرار گرفته‌اند. با این حال، بررسی گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که در عمل اجرای بسیاری از این حقوق با چالش‌های جدی روبه‌رو است. کاهش فاصله میان تعهدات حقوقی و واقعیت‌های موجود یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی نظام حقوقی ایران است. احترام به حقوق بشر نه تنها یک تعهد حقوقی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و انسانی است. در نهایت باید تأکید کرد که دفاع از حقوق بشر تنها وظیفه دولت‌ها نیست، بلکه مسئولیتی مشترک برای همه ماست؛ پژوهشگران، فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران و همه کسانی که باور دارند کرامت انسانی باید در مرکز همه نظام‌های سیاسی و اجتماعی قرار گیرد.

بخش ۲: خانم ملیحه ششپری سخنرانی خود را با موضوع رسانه و جنگ و روایت‌ها ایراد کردند: جنگ ها تنها در میدان های نظامی رخ نمی دهند ، بلکه در میدان اطلاعات و روایت جنگ نیز جریان دارند. در عصر رسانه های دیجیتال ، اخبار و تصاویر جنگ با سرعت بالا در شبکه های اجتماعی منتشر می شوند و همین موضوع می تواند باعث شکل گیری روایت های متفاوت از یک واقعیت بعضا انتشار اطلاعات نادرست، تاثیرگذاری شدید برافکار عمومی گردد. بنابراین ، سواد رسانه ای و توانایی تحلیل اطلاعات به یکی از مهارت های ضروری در جوامع مدرن تبدیل شده است. نحوه توصیف طرف های درگیر از سوی رسانه ها، انتخاب تصاویر وویدیوها ، چارچوب بندی اخلاقی و سیاسی رویدادها، در واقع رسانه ها نه تنها خبر را منتقل می کنند بلکه معنای آن را نیز تفسیر می کنند. طبق نظریه علمی Agenda setting,  این نظریه بیان می کند که رسانه ها تعیین می کنند مردم درباره ی چه موضوعی فکر کنند . رسانه با میزان پوشش یک موضوع می توانند آن را به یک مسئله مهم اجتماعی تبدیل کنند . نظریه چارچوب بندی یا Framing, چارچوب بندی به نحوه ی ارائه و تفسیر یک خبر اشاره دارد. یک رویداد واحد می تواند با چارچوب های مختلف معناهای متفاوتی ایجاد کند. موضوع جنگ ایران و امریکا و روایت آن توسط رسانه های آمریکایی ، ایرانی، اسرائیلی، عربی، اروپایی. روش های جهت دهی افکار عمومی توسط رسانه. ۱- انتخاب واژگان (تروریسم)می توانند برداشت مخاطب از یک گروه را تغییر دهند. ۲- انتخاب تصاویر، تصاویر احساسی می توانند احساسات مخاطب را تقویت کنند و برداشت او از یک جنگ را شکل دهند. ۳- تکرار پیام، تکرار مداوم یک پیام باعث افزایش باورپذیری آن می شود. اخبار جعلی یا fake news , اخباری که بصورت عمدی یا غیر عمدی نادرست هستند ولی به عنوان خبر واقعی منتشر می شوند. در زمان جنگ انتشار اخبار جعلی به دلایل مختلف افزایش می یابد. جنگ روانی، تلاش برای ایجاد ترس و نفرت ، تبلیغات سیاسی، جذب مخاطب و افزایش بازدید. روش های تشخیص اخبار جعلی، کار بسیار سختی است در ابتدا باید بررسی منبع خبر صورت پذیرد. عموما از منابع خبری شناخته شده استفاده بشود بهتر است ولی همین منابع خبری هم اکثرا تحت سیاست های دولتی اداره می شوند و مستقل نیستند. بررسی شواهد ، آیا خبر به منابع قابل بررسی یا مستنداتی در زمینه خبر اشاره دارد یا خیر. بررسی تصاویر ، تصاویر می توانند با جستجوی معکوس تصویر بررسی شوند. مقایسه با منابع دیگر ، اگر خبر واقعی باشد ، معمولا چند رسانه معتبر آن را منتشر می کنند. توجه به عنوان خبر ، اخبار جعلی اغلب دارای تیترهای بسیار احساسی هیجانی یا اغراق آمیز هستند. نقش شبکه های اجتماعی در انتشار اطلاعات، شبکه های اجتماعی باعث شده اند که  سرعت انتشار اخبار بسیار افزایش یابد هر فرد بتواند به یک تولید کنند محتوا تبدیل شود و نرز میان خبر حرفه ای و اطلاعات غیر رسمی کمرنگ شود. در نتیجه احتمال انتشار اطلاعات نادرست و یا تایید نشده بیشتر شده است. مطالعات نشان می دهد که قرار گرفتن طولانی مدت در معرض اخبار می تواند باعث  افزایش اضطراب و نگرانی، احساس ناامنی، استرس مزمن، خستگی ذهنی گردد. اهمیت مدیریت مصرف رسانه، به معنای تنظیم آگاهانه میزان و نوع اطلاعات دریافتی است. مزایا ، کاهش استرس ، توانایی تحلیل اخبار، حفظ تعادل روانی فرد، راهکارهای عملی مدیریت مصرف رسانه ، تعیین زمان مشخص برای پیگیری اخبار، دنبال کردن رسانه های معتبر، پرهیز از بازنشر کردن اخبار، تقویت سواد رسانه ای. سیاست جمهوری اسلامی در حوزه ی روایت جنگ ، تقویت انسجام ملی، مقابله با روایت های رسانه ای رقیب، نهاد مهم رسانه در ایران صداوسیما است در گفتمان سیاسی ایران رسانه بخشی از جنگ نرم تلقی می شوند، بهمین دلیل پیوسته طی سالها با استفاده از ابزار سانسور سعی در حفظ انسجام داخلی و افزایش مشروعیت سیاسی کرده اند غافل از اینکه حفظ مشروعیت نظام را باید در تامین امنیت و رفاه مردم جستجو کرد.

بخش ۳: بحث آزاد با عنوان حقمان را فراموش نکنیم (نقش زنان در اعتراضات ایران) آغاز شد: در ابتدا خانم جهانی گلشیخ گفتند: زنان نقش محوری دارند و با وجود سرکوب در صف اول برای مطالبه حق در خارج و داخل ایران بودند و هستند. جنبش‌ها در پی هم صورت می‌گیرد و این اعتراضات اخیر هم در ادامه جنبش زن زندگی آزادی است. زنان اصولا با جسارت بیشتر می‌توانند وارد عمل بشوند و این جسارت‌ها را منتقل کنند و می‌توانند خشمشان را به احساستشان غالب کنند. خانم ساره استوار گفتند: تمام دنیا دید متفاوتی به زنان ایران دارند و شاهد شجاعت زنان ایرانی هستند که حجاب و روسری را از سر برداشتند و خواستار و طالب حق مشارکت اجتماعی و آزادی در جامعه بودند. تا زمانی که مطالبه‌گر حقوق بنیادی خودمان باشیم می‌توانیم به دموکراسی نزدیکتر بشویم. خانم ملیحه ششپری گفتند: از سال ۸۸ که بحث جنبش سبز بود و حضور زنان بسیار زیاد بود که میتوان به خانم ندا آقا سلطان اشاره کرد و در سال ۹۸ خانم ویدا موحد روسری از سر برداشت و در سال ۱۴۰۴ که حجاب اجباری توسط زنان برداشته شد و اعتراض به تمام نابرابری‌ها زنان در جامعه ایران داشتند و موثرترین عامل در نشان دادن عدم مشروعیت جمهوری اسلامی ایران هستند. خانم علیکرمی گفتند: زنان از گروههای اجتماعی مختلف در اعتراضات و تظاهرات شرکت داشتند. حضور گسترده آنها در راهپیمایی‌هاو فعالیت‌های سیاسی یکی از عوامل مهم در گسترش حرکتهای انقلابی است. نقش فعال زنان در در جنبش‌های مدنی در ایران باعث شده است که برخی از آنان به دلیل فعالیتهای اجتماعی و حقوق بشری بازداشت بشوند، به همین دلیل مسئله زنان زندانی سیاسی را می‌توان یکی از پیامدهای مهم مشارکت زنان در جنبش‌های مدنی دانست. خودسوزی دختر آبی به عنوان نماد اعتراض به محدودیتها نشان می‌دهد که زنان در ایران به قیمت جان مبارزه و اعتراض کردند. آقای امجدی گفتند: بزرگترین اتفاقهای سیاسی با جنگ و خونریزی نیست. در سال ۵۷ سخنرانی برای لزوم حجاب در اداره‌ها برگزار شد که هزاران دانشجو و کارمند معترض شدند و خواستار آزادی انتخاب پوشش و حقوق برابر انقلاب برای آزادی بود نه برای محدود کردن جامعه و هشدار دادن که اگر این محدودیتها ادامه داشته باشد فراتر خواهد رفت که متاسفانه این اعتراض سرکوب شد. در اینجاست که فراموش کردن حقوق و خاطرات گذشته‌مان جایز نیست. خانم منیژه دشتنی گفتند: زنان منبع عاطفی هستند و می‌توانند در کنار برادر پدر یا همسر نقش تکمیلی داشته باشند و در اعتراضات نقش حامی دارد و پشتیبانی جنس مذکر را هم خواهد داشت.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: آقای محمود گلستانی و ضبط صدا و تصویر: آقای سینا اشجعی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 51: 17 به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان ۲۰ مارس ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۱۹: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زوم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای سعید بهشتی متین ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : آقای جمال جلالی به بررسی اعلامیه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به پیروان ملی یا قومی، دینی و زبانی و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند: جوامع انسانی در سراسر جهان هیچگاه یکدست و یکنواخت نبوده اند. در هر کشوری انسانها با زبانها فرهنگها باورها و پیشینه‌های متفاوت در کنار هم زندگی می‌کنند. این تنوع نه یک مشکل بلکه بخشی از واقعیت طبیعی زندگی انسانهاست، اما مسئله زمانی آغاز میشود که این تفاوتها به تبعیض تبدیل شوند. یعنی زمانی که یک فرد فقط به خاطر زبان مادری‌اش یا به خاطر دینش یا به خاطر قومیتش از حقوق برابر محروم شود. برای مقابله با این وضعیت، جامعه جهانی تلاش کرده است تا از طریق حقوق بشر چارچوبی برای احترام به این تنوع ها ایجاد کند. در همین راستا سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۲ اعلامیه ای درباره حقوق افراد متعلق به تنوع های ملی، قومی، دینی و زبانی را در ۹ ماده تصویب کرد. این اعلامیه تلاش می‌کند به یک سؤال مهم پاسخ دهد. چگونه می‌توان در یک جامعه متنوع همزمان هم وحدت داشت و هم عدالت. در قلب این بحث یک اصل ساده اما بسیار مهم قرار دارد، همه انسانها با هم برابرند. سازمان ملل تأکید می‌کند که هر انسان صرف نظر از نژاد، زبان، مذهب یا جنسیت دارای کرامت و ارزش ذاتی است، اما این جمله وقتی مهم می‌شود که آن را در زندگی واقعی ببینیم. مثلا تصور کنید یک کودک در مدرسه به خاطر لهجه اش مورد تمسخر قرار میگیرد یا فردی به خاطر دینش اجازه کار در یک اداره را پیدا نمی‌کند. اینها مثالهای ساده‌ای هستند، اما نشان می‌دهند که تبعیض چگونه می‌تواند وارد زندگی روزمره شود. اعلامیه ۱۹۹۲ سازمان ملل به طور مشخص درباره تنوع ها صحبت می‌کند. اولین نکته مهم اینست که کشورها مسئول هستند. یعنی دولتها باید شرایطی فراهم کنند که افراد بتوانند زبان خود را حفظ کنند، فرهنگ خود را زنده نگه دارند، دین خود را آزادانه اجرا کنند وانتخاب کنند. اما این فقط در حد حرف نیست بلکه باید در عمل اتفاق بیفتد. بررسی مواد ۹ گانه این اعلامیه عبارتند از: ماده ۱ حمایت از هویت دیگر تنوع ها. این ماده می‌گوید کشورها باید از هویت فرهنگی زبانی و دینی این تنوع ها حمایت کنند و شرایط را برای ارتقا این هویت تشویق کنند. کشورها باید قوانین مناسب و تدابیر دیگر برای رسیدن به این هدف ها را تصویب کنند. در سوئد مردم سامی به عنوان یک تنوع بومی و قومی شناخته می‌شوند. دولت سوئد طبق اصول این اعلامیه و کنوانسیونهای مشابه مدارس سامی را ایجاد کرده است. در این مدارس کودکان نه تنها زبان سامی را می‌آموزند بلکه دروسی درباره تاریخ، فرهنگ و حتی مهارتهای سنتی خود، مثل پرورش گوزن شمالی دارند. ماده ۲ آزادی فرهنگی مذهبی و زبانی. این ماده یکی از مهمترین بخش هااست. می‌گوید افراد حق دارند دین خود را آزادانه اجرا کنند. انجمن های خاص خود را تشکیل دهند. زبان خود را در نهان و به طور علنی آزادانه و بدون مداخله یا هر شکل از تبعیض استفاده کنند و به صورتی موثر در زندگی فرهنگی دینی اجتماعی اقتصادی و عمومی مشارکت کنند. به عنوان مثال در بخش زبان ما شاهد این هستیم که در برخی کشورها دانش‌آموزان می‌توانند در کنار زبان رسمی، زبان مادری خود را هم در مدرسه یاد بگیرند. این کار باعث می‌شود که کودک احساس نکند باید هویت خود را پنهان کند. در کانادا دولت به طور رسمی از زبان فرانسوی در کنار انگلیسی حمایت می‌کند این سیاست باعث شده که تنوع فرانسوی زبان احساس حذف شدن نداشته باشد یا در اسپانیا زبانهایی مثل کاتالان و باسکی به رسمیت شناخته شده‌اند. در ایران طبق قانون اساسی زبانهای محلی به رسمیت شناخته شده‌اند، اما در عمل آموزش رسمی به این زبانها بسیار محدود است. در نتیجه این سؤال مطرح می‌شود که آیا حمایت از هویت فقط در حد قانون باقی مانده است؟ به عنوان مثال در بخش دین، ما شاهد این هستیم که در برخی کشورها پیروان دینی اجازه دارند مراسم مذهبی خود را آزادانه برگزار کنند و حتی تعطیلات رسمی مخصوص خود داشته باشند. اینها نمونه‌هایی از اجرای واقعی حقوق دیگر تنوع هاست. در هند با وجود تنوع شدید مذهبی گروههای مختلف تا حد زیادی امکان اجرای آیینهای خود را دارند. اما حتی در هند هم در سالهای اخیر گزارشهایی از فشار بر مسلمانان و دیگر تنوع ها منتشر شده است. در ایران برخی از پیروان سایر ادیان مانند بهاییان اساسا به رسمیت شناخته نمی‌شوند و محدودیت در فعالیت مذهبی و اجتماعی آنها وجود دارد. افرادی از برخی تنوع ها به دلیل فعالیتهای مذهبی یا فرهنگی با اتهاماتی مانند تبلیغ علیه نظام مواجه شده اند. این نشان می‌دهد که ماده ۲ در برخی موارد نقض می‌شود. ماده ۳ عدم مجازات به خاطرهویت. این ماده می‌گوید هیچکس نباید به خاطر استفاده از حقوق فرهنگی یا مذهبی خود مجازات شود. در برخی کشورها مثل چین گزارشهایی درباره محدودیتهای شدید علیه اویغورها وجود دارد. ماده ۴ برابری واقعی و شرایط رشد. این ماده فقط درباره حقوق روی کاغذ نیست، بلکه درباره ایجاد شرایط واقعی است. کشورها باید تمهیدات مناسب انجام دهند تا اشخاص متعلق به پیروان بتوانند به طور کامل در پیشرفت و توسعه اقتصادی کشورشان شرکت کنند. کشورها باید هر جا مناسب باشد تمهیداتی در زمینه آموزش انجام دهند تا شناسایی تاریخ سنتها زبان و فرهنگ پیروان موجود در سرزمین خود را تشویق کنند. به طور مثال در فنلاند برای سامی ها امکان آموزش به زبان مادری فراهم شده است. اما در ایران اگرچه اصل برابری وجود دارد، اما در عمل دسترسی برابر به فرصتها همیشه محقق نشده است. ماده ۵ تا ۷ سیاستگذاری و همکاری. این مواد می‌گویند کشورها باید در سیاستگذاری دیگر تنوع ها را در نظر بگیرند و با هم همکاری کنند و برای ترویج این حقوق تلاش کنند. به عنوان مثال در اتحادیه اروپا کشورها موظف به رعایت استانداردهای حقوق دیگر تنوع ها هستند. در کشورهایی با تنوع بالا اجرای این سیاستها گاهی با نگرانیهای امنیتی همراه است. مثلا ترس از تجزیه یا تقویت هویتهای جداگانه. ماده ۸ و ۹ محدودیتها و نقش سازمانهای بین‌المللی. هیچ موردی در اعلامیه حاضر نباید مانع از اجرای تعهدات بین‌المللی کشورها در ارتباط با اشخاص متعلق به این تنوع ها شود. این مواد تأکید می‌کنند که این حقوق نباید به تجزیه کشورها منجر شود. سازمانهای بین‌المللی باید کمک کنند، درواقع هیچ موردی دراعلامیه نباید چنان تفسیر و تعبیر شود که فعالیتی مغایر با هدف و اصول سازمان ملل متحد از جمله برابری حاکمیت تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را مجاز بداند. حالا به بخش مهم می‌رسیم. این اعلامیه با وجود اهداف مثبت برای برخی کشورها چالش ایجاد کرده است. نگرانی از قومگرایی و تجزیه و تفسیر امنیتی از فعالیتهای فرهنگی یک مسئله جدی دررابطه با این اعلامیه می‌باشد. از یک طرف باید به دیگرگروه ها آزادی داد و از طرف دیگر باید وحدت کشور حفظ شود. این دقیقا همان چالش اصلی است. وقتی اعلامیه های حقوق بشری از فرهنگ متفاوت حرف می‌‌زنند، هدفشان حمایت از این تنوع ها است. اگر بگوییم همه مثل هم هستیم و تفاوتی نداریم ممکن است به سمتی برویم که زبان یا لباس خاص یک گروه نادیده گرفته شود. ما وقتی می‌گوییم کردها فرهنگ متمایزی دارند، یعنی آنها حق دارند زبان، لباس و سنتهای خاص خود را در کنار هویتشان حفظ کنند و دولت موظف به حمایت از این تفاوتهای زیبا است. تنوع انسانی یک واقعیت غیرقابل انکار است. اما نحوه برخورد ما با این تنوع آینده جامعه را تعیین می‌کند. اگر این تنوع را به رسمیت بشناسیم و از آن حمایت کنیم، می‌تواند به یک منبع قدرت تبدیل شود. اما اگر آن را نادیده بگیریم، می‌تواند به منبعی از تنش و نابرابری تبدیل شود. بنابراین احترام به حقوق تنوع ها نه فقط یک وظیفه قانونی بلکه یک مسئولیت انسانی است. اعلامیه ۱۹۹۲ سازمان ملل یک گام مهم در جهت عدالت و برابری بود. اما اجرای آن بیش از آنکه یک مسئله حقوقی باشد، یک مسئله سیاسی و اجتماعی پیچیده است. کشورها باید بین دو چیز تعادل ایجاد کنند، احترام به تنوع، حفظ وحدت ملی و این تعادل همیشه ساده نیست.

بخش ۲: خانم نگار هاشمی کتاب جهالت نوشته میلان کوندرا را معرفی کردند: رمان جهالت از نویسنده بزرگ و تأثیرگذار، میلان کوندرا است؛ نویسنده‌ای که آثارش نه ‌تنها ادبی، بلکه عمیقا فلسفی و انسانی هستند. این کتاب برای من فقط یک داستان نبود، بلکه تجربه‌ای بود از فهم عمیق‌تر مفاهیمی مثل تبعید، بازگشت، هویت، حافظه و فراموشی موضوعاتی که برای بسیاری از ما، به‌خصوص کسانی که تجربه مهاجرت یا دوری از وطن دارند، کاملا ملموس و واقعی هستند. درباره نویسنده، Milan Kundera در سال ۱۹۲۹ در چکسلواکی متولد شد. او در کشوری زندگی می‌کرد که تحت تأثیر نظام‌های سیاسی سخت‌گیرانه بود و همین شرایط باعث شد که آثارش رنگ و بوی انتقادی و فلسفی بگیرد. پس از سرکوب‌های سیاسی، کوندرا مجبور به ترک کشورش شد و به فرانسه مهاجرت کرد. این تجربه تبعید و دوری از وطن، به یکی از مهم‌ترین محورهای فکری آثار او تبدیل شد. در واقع، وقتی ما جهالت را می‌خوانیم، احساس می‌کنیم که این فقط یک داستان نیست، بلکه بازتابی از زندگی خود نویسنده است. او در آثار دیگرش، مثل The Unbearable Lightness of Being نیز به همین موضوعات پرداخته است: آزادی، سرنوشت، عشق و هویت. جهالت داستانی آرام، اما عمیق و تکان‌دهنده است. داستان درباره دو شخصیت اصلی است: ایرنا و ژوزف. هر دوی آن‌ها سال‌ها پیش، در پی تحولات سیاسی کشورشان، چکسلواکی را ترک کرده‌اند و در غرب، در کشورهایی مثل فرانسه، زندگی جدیدی ساخته‌اند. اما بعد از فروپاشی نظام کمونیستی، شرایطی پیش می‌آید که امکان بازگشت به وطن برایشان فراهم می‌شود و اینجا سؤال اصلی کتاب شکل می‌گیرد: آیا بازگشت به وطن، واقعا به معنای بازگشت به خانه است؟ عنوان کتاب جهالت در نگاه اول ممکن است به معنای ندانستن به نظر برسد، اما کوندرا معنای عمیق‌تری از این واژه ارائه می‌دهد. او نشان می‌دهد که جهالت بیشتر از اینکه ندانستن باشد، نوعی فراموشی است. یکی از ایده‌های مهم کتاب این است که جهالت، ناتوانی انسان در مواجهه با گذشته است، چه از طریق فراموشی و چه از طریق تحریف. یعنی انسان‌ها گذشته را آن‌طور که بوده به یاد نمی‌آورند، بلکه آن را تغییر می‌دهند، ساده می‌کنند یا حتی حذف می‌کنند. یکی از قوی‌ترین بخش‌های کتاب، توصیف تجربه مهاجرت است. ایرنا و ژوزف سال‌ها در خارج از کشورشان زندگی کرده‌اند. آن‌ها زبان جدید یاد گرفته‌اند، کار پیدا کرده‌اند و سعی کرده‌اند خودشان را با محیط جدید تطبیق دهند. اما در عین حال، همیشه یک حس ناتمام بودن دارند و یک حس از دست دادن چیزی که دیگر قابل بازگشت نیست. کوندرا به‌زیبایی نشان می‌دهد که مهاجر بودن یعنی زندگی در یک حالت معلق؛ نه کاملا متعلق به گذشته و نه کاملا متعلق به حال. وقتی ایرنا و ژوزف به کشورشان برمی‌گردند، انتظار دارند که احساس تعلق کنند، گذشته را دوباره زنده کنند و خودشان را پیدا کنند، اما واقعیت کاملا متفاوت است. کشور تغییر کرده، مردم تغییر کرده‌اند و حتی خود آن‌ها هم تغییر کرده‌اند. آن‌ها فکر می‌کردند بازگشت، بازگشت به گذشته است، اما گذشته دیگر وجود نداشت و همین جمله در واقع قلب کتاب است. ایرنا وقتی به دیدار دوستان قدیمی‌اش می‌رود، انتظار دارد که درباره سال‌های تبعیدش از او بپرسند و دردهایش را بفهمند، اما چیزی که با آن روبه‌رو می‌شود، سکوت و بی‌تفاوتی است. هیچ‌کس علاقه‌ای به داستان تبعید ندارد و این جمله بسیار دردناک است، چون نشان می‌دهد رنجی که برای یک نفر، تمام زندگی‌اش بوده، برای دیگران ممکن است کاملا بی‌اهمیت باشد. در جهالت، زمان نقش بسیار مهمی دارد. زمان گذشته را تغییر می‌دهد، خاطرات را محو می‌کند و هویت انسان را دگرگون می‌سازد. یکی از جملات عمیق کتاب این است که حافظه، میدان نبرد انسان با زمان است. یعنی انسان تلاش می‌کند گذشته را حفظ کند، اما زمان دائما آن را از بین می‌برد. رابطه بین ایرنا و ژوزف نیز نمادی از جهالت است. آن‌ها فکر می‌کنند که یکدیگر را می‌شناسند، اما در واقع هر کدام تصویری ذهنی و ناقص از دیگری دارند. آن‌ها بیشتر خاطره یکدیگر را دوست دارند تا خود یکدیگر و این نشان می‌دهد که گاهی ما عاشق تصویر ذهنی خود از یک انسان هستیم، نه خود آن انسان. این کتاب در ظاهر یک داستان شخصی است، اما در عمق به مسائل مهم حقوق بشری می‌پردازد: تجربه تبعید اجباری، از دست دادن وطن، بحران هویت و بی‌توجهی جامعه به رنج مهاجران. کوندرا به ما نشان می‌دهد که فراموشی و بی‌تفاوتی هم می‌توانند نوعی خشونت باشند. سبک نوشتار کوندرا بسیار خاص است. او داستان را با تأملات فلسفی ترکیب می‌کند، روایت غیرخطی دارد، از جملات کوتاه اما عمیق استفاده می‌کند و گاهی مستقیما وارد بحث می‌شود. او فقط داستان نمی‌گوید، بلکه خواننده را وادار می‌کند فکر کند. اگر بخواهیم پیام اصلی کتاب را جمع‌بندی کنیم، می‌توان گفت که انسان‌ها بیش از آنکه از ندانستن رنج ببرند، از فراموشی، سوءتفاهم و قطع ارتباط با گذشته رنج می‌برند. در پایان، جهالت کتابی است درباره غربت، حافظه، هویت و انسان معاصر. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که بازگشت همیشه به معنای بازگشت به خانه نیست، گذشته همیشه همان چیزی نیست که ما به یاد می‌آوریم و انسان موجودی است که میان خاطره و فراموشی زندگی می‌کند. خیلی ممنون از توجه شما. امیدوارم این معرفی شما را به خواندن این کتاب ارزشمند ترغیب کرده باشد. در ادامه، می‌خواهم کمی فراتر از داستان بروم و به نقد و بررسی این اثر از Milan Kundera بپردازم. یکی از مهم‌ترین نکات مثبت کتاب، عمق فلسفی و فکری بسیار بالای آن است. کوندرا فقط یک داستان تعریف نمی‌کند، بلکه مفاهیمی مانند حافظه، فراموشی، هویت و تبعید را به شکلی عمیق تحلیل می‌کند و ما را وادار می‌کند از خود بپرسیم آیا آنچه از گذشته به یاد داریم، واقعا حقیقت است. این پرسش، یکی از مرکزی‌ترین دغدغه‌های کتاب است. نکته مثبت دیگر، تصویر واقعی و صادقانه از مهاجرت است. برخلاف بسیاری از آثار که مهاجرت را یا کاملا مثبت یا کاملا منفی نشان می‌دهند، کوندرا تصویری پیچیده و چندلایه ارائه می‌دهد. او نشان می‌دهد که مهاجر نه کاملا متعلق به کشور جدید است و نه دیگر به کشور قدیمی تعلق دارد. این نگاه بسیار انسانی و قابل لمس است، به‌ویژه برای کسانی که خودشان تجربه مهاجرت دارند. همچنین، نگاه متفاوت به مفهوم بازگشت به وطن از دیگر نقاط قوت کتاب است. در بسیاری از داستان‌ها، بازگشت به وطن یک اتفاق احساسی و مثبت است، اما در اینجا این مفهوم کاملا به چالش کشیده می‌شود. کوندرا نشان می‌دهد که بازگشت می‌تواند با شوک، بیگانگی و حتی ناامیدی همراه باشد و این نگاه، بسیار واقع‌گرایانه و جسورانه است. نثر کوندرا نیز از ویژگی‌های برجسته اوست. او با زبانی نسبتا ساده می‌نویسد، اما مفاهیم بسیار عمیقی را منتقل می‌کند. جملات کوتاه اما ماندگار هستند و تأثیر زیادی بر ذهن خواننده می‌گذارند. علاوه بر این، ترکیب داستان و فلسفه یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سبک اوست. او گاهی روایت را متوقف می‌کند و وارد تحلیل می‌شود و همین باعث می‌شود خواننده فقط مصرف‌کننده داستان نباشد، بلکه به تفکر وادار شود. از سوی دیگر، موضوعات این کتاب جهانی هستند. با اینکه داستان در بستر تاریخی خاصی اتفاق می‌افتد، اما مفاهیمی مثل دوری، از دست دادن، تغییر و جستجوی هویت، برای هر انسانی در هر نقطه‌ای از جهان قابل درک است. در کنار این نقاط قوت، نقدهایی هم به این کتاب وارد شده است. یکی از مهم‌ترین آن‌ها این است که گاهی بخش‌های فلسفی بر داستان غلبه می‌کنند. در برخی قسمت‌ها، روایت متوقف می‌شود و نویسنده وارد تحلیل مستقیم می‌شود و این ممکن است برای بعضی خوانندگان باعث شود داستان کند یا کم‌هیجان به نظر برسد. نقد دیگر، فاصله احساسی با شخصیت‌هاست. برخی معتقدند که شخصیت‌ها به اندازه کافی عمیق یا احساسی پرداخته نشده‌اند و خواننده نمی‌تواند ارتباط عاطفی قوی با آن‌ها برقرار کند. این موضوع تا حدی به سبک خود کوندرا برمی‌گردد، زیرا او بیشتر بر ایده‌ها تمرکز دارد تا احساسات. همچنین، ساختار غیرخطی روایت ممکن است برای برخی خوانندگان گیج‌کننده باشد. زمان در داستان جابه‌جا می‌شود و روایت بین گذشته و حال حرکت می‌کند و این نیاز به دقت بیشتری از سوی خواننده دارد. در نهایت، فضای کلی کتاب نسبتا تلخ و واقع‌گرایانه است. این اثر پایان خوش کلاسیک ندارد و کوندرا واقعیت را بدون تزئین نشان می‌دهد. برای برخی خوانندگان، این فضای سنگین ممکن است چالش‌برانگیز باشد. اگر بخواهیم منصفانه جمع‌بندی کنیم، جهالت کتابی نیست برای همه سلیقه‌ها، اما برای کسانی که به دنبال تفکر عمیق و درک بهتر انسان معاصر هستند، اثری بسیار ارزشمند است. و در پایان می‌توان گفت: جهالت به ما یادآوری می‌کند که بزرگ‌ترین فاصله‌ها، نه بین کشورها، بلکه بین انسان‌ها و خاطراتشان شکل می‌گیرد.

بخش ۳: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم (تهدید، ابزار سرکوب مردم) : آقای بهشتی متین در ابتدا گفتند: تک تک ما به این واقف هستیم که تهدید به اشکال مختلف از طریق صدا و سیما و رسانه از طرف دولت جمهوری اسلامی دیده شده است. آقای جمال جلالی گفت: شاهدیم که دولت با تهدید مهاجران به مصادره اموال باعث ریزش بسیاری از مخالفانشان شده و همیشه این طرز فکر را داشته‌اند که با تهدید از اعتراض مخالفان جلوگیری کنند. حتی شاهدبم که حتی گوشی که وسیله شخصی هستند را چک کردند که اگر موردی پیدا کردند آنها را محکوم کنند‌. وسعت تهدید و تنوع تهدید از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران بسیار زیاد است و این تهدیدها رفته رفته بزرگتر و بزرگتر می‌شود و همه ملت را در بر می‌گیرد حتی ملت ایران در خارج از ایران. این جای تاسف دارد که شما اگر حتی یک عکس به نشانه اعتراض به نقص حقوق بشر داشته باشید دشمن محسوب می‌شود. خانم نگار هاشمی گفتند: حکومت از قدرتش برای سرکوب صداهای مخالف استفاده می‌کرد و باعث وحشت و خودسانسوری در مردم می‌شود. آقای شفایی گفتند: در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران تهدیدهای مختلفی انجام شده مثل: مصادره اموال دستگیری خانواده‌ها و مصادره اموال و غیره . تهدید بار ایجاد وحشت، بدون هزینه دارد. تهدید از ترس آنها و ضعف سیستم اطلاعاتی آنهاست و این دولت هیچگاه در جهت رفاه مردم کاری نکرده و از طریق این تهدیدها به دنبال بقا برای خودش هست و جای نگرانی نیست. آقای امیر صالحی گفتند: ما چون خارج از ایران هستیم و دسترسی به ما ندارد کاری جز تهدید کردن ما ندارد و نتیجه‌ای هم نمی‌دهد. خانم نادیا مشرف گفتند: مردم ایران چون از بی‌وجدانی این رژیم آگاه هستند و می‌دانند که این دولت از هر نوع تهدید عبایی ندارد و این دولت همیشه شخص را با عزیزانش تهدید می‌کند. ما برای هم ‌وطن که بسیار غریبه‌تر بودند هم افسرده و ناراحت هستیم و خوش نداریم چه برسد که عزیزان درجه یکمان در خطر باشند.

در پایان مسئول جلسه خانم معصومه کریمی از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف قهفرخی وسایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۱: ۱۰ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی ۲۱ مارس ۲۰۲۶

 

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی در تاریخ ۲۱ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۱ فروردین ۱۴۰۴ در ساعت ۱۵: ۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زوم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱ : آقای حسین امجدی به بررسی ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی پرداختند: اگر حق زندگی تضمین نشود، هیچ حق دیگری معنا ندارد. ما می‌توانیم درباره آزادی بیان، عدالت، برابری یا کرامت انسانی صحبت کنیم، اما وقتی حق حیات در عمل نقض می‌شود، تمام این مفاهیم به شعارهایی توخالی تبدیل می‌شوند. موضوع سخنرانی من، بررسی ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر است؛ ماده‌ای که در ظاهر کوتاه است، اما در واقع، ستون فقرات کل نظام حقوق بشر محسوب می‌شود: هر انسانی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. این جمله ساده، حاصل تجربه تلخ بشریت است. اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸، پس از جنگ جهانی دوم و در واکنش به فجایعی مانند هولوکاست تدوین شد؛ زمانی که جهان فهمید اگر حق زندگی تضمین نشود، دولت‌ها می‌توانند به‌راحتی به ماشین‌های مرگ تبدیل شوند. اما نکته مهم این است که این ماده، صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه در نظام حقوقی بین‌الملل، به یک اصل الزام‌آور تبدیل شده است. در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)، که ایران نیز به آن پیوسته، ماده ۶ تأکید می‌کند: حق حیات، ذاتی و غیرقابل سلب است، هیچ‌کس نباید به‌طور خودسرانه از زندگی محروم شود، دولت‌ها موظف به حفاظت فعال از این حق هستند. اینجا باید روی یک نکته کلیدی تأکید کنم: حق حیات فقط به این معنا نیست که دولت‌ها مردم را نکشند؛ بلکه به این معناست که دولت‌ها موظف‌اند از مرگ قابل پیشگیری جلوگیری کنند. یعنی چه؟ یعنی اگر یک دولت: شهروندانش را در معرض جنگ قرار دهد، از خشونت سیستماتیک جلوگیری نکند یا شرایطی ایجاد کند که زندگی مردم به خطر بیفتد  در واقع، ناقض حق حیات است حتی  اگر مستقیماً ماشه را نکشیده باشد. بر اساس گزارش‌های سال‌های اخیر سازمان ملل: در درگیری‌های مسلحانه، بیش از ۷۰ درصد قربانیان، غیرنظامیان هستند. در برخی مناطق، این رقم حتی به ۹۰ درصد می‌رسد. میلیون‌ها نفر به دلیل جنگ و ناامنی، آواره شده‌اند. گزارش‌های نهادهایی مانند: عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و کمیساریای عالی حقوق بشر، به‌طور مداوم تأکید می‌کنند که در بسیاری از کشورها، دولت‌ها به‌جای محافظت از مردم، خود به عامل تهدید تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان از حق حیات به‌عنوان یک مفهوم انتزاعی صحبت کرد. این حق، امروز به یک خط مقدم بحران انسانی تبدیل شده است. حال، اجازه بدهید این بحث را به ایران پیوند بزنیم. ایران امروز در موقعیتی قرار دارد که مجموعه‌ای از عوامل، به‌طور همزمان حق حیات شهروندان را تهدید می‌کنند: ۱. تنش‌های نظامی و خطر جنگ: در سال‌های اخیر، ایران به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در چندین بحران منطقه‌ای درگیر بوده است. طبق تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های بین‌المللی مانندBBC, Reuters ,Al Jazeera احتمال گسترش درگیری‌های نظامی در منطقه، به‌ویژه در دوره‌های اخیر، افزایش یافته است. سؤال اینجاست: در چنین شرایطی، چه کسی هزینه این تنش‌ها را می‌پردازد؟ پاسخ روشن است: مردم عادی. تجربه کشورهای منطقه نشان می‌دهد که در هر جنگی: زیرساخت‌ها نابود می‌شوند. خدمات درمانی مختل می‌شود و جان غیرنظامیان به‌طور گسترده در معرض خطر قرار می‌گیرد. ۲. سرکوب داخلی و استفاده از خشونت. یکی از جدی‌ترین مصادیق نقض حق حیات، نحوه برخورد با اعتراضات داخلی است. بر اساس گزارش  Human Rights Watch و Amnesty International (عفو بین الملل) درباره اعتراضات ۱۴۰۱: صدها نفر کشته شدند. بسیاری از قربانیان، افراد غیرمسلح بودند. نیروهای امنیتی از سلاح گرم استفاده کردند. برخی گزارش‌ها، تعداد کشته‌شدگان را بیش از ۵۰۰ نفر تخمین زده‌اند. در اینجا باید یک سؤال اساسی مطرح کرد: آیا استفاده از نیروی مرگبار علیه شهروندان معترض، با ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر سازگار است؟ پاسخ، از منظر حقوق بین‌الملل، کاملاً روشن است: خیر. ۳. اعدام‌ها: نقض ساختاری حق حیات. ایران یکی از بالاترین نرخ‌های اعدام در جهان را دارد. طبق گزارش سال ۲۰۲۴ عفو بین‌الملل: بیش از ۸۵۰ اعدام در یک سال. بسیاری از این موارد، پس از دادرسی‌های غیرشفاف. استفاده گسترده از مجازات اعدام حتی برای جرائم غیرخشونت‌آمیز. این آمار فقط یک عدد نیست. هر عدد، یک انسان است. یک زندگی. یک خانواده. و اینجا دوباره باید به اصل موضوع برگردیم: اگر دولت به‌صورت سیستماتیک جان انسان‌ها را می‌گیرد، آیا می‌توان ادعا کرد که حق حیات را به رسمیت شناخته است؟ ۴. ناامنی ساختاری و اقتصادی. حق حیات فقط در میدان جنگ یا زندان نقض نمی‌شود. وقتی: فقر افزایش پیدا می‌کند، دسترسی به درمان محدود می‌شود و کیفیت زندگی کاهش می‌یابد در واقع، زندگی انسان‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرد. بر اساس گزارش‌های اقتصادی داخلی و بین‌المللی: نرخ تورم در ایران در سال‌های اخیر به بالای ۴۰ درصد رسیده. بسیاری از خانوارها زیر خط فقر قرار گرفته‌اند. دسترسی به خدمات درمانی برای اقشار ضعیف محدود شده است. این شرایط، به‌طور مستقیم با امنیت انسانی مرتبط است. یک نتیجه‌گیری اولیه نشان می‌دهد که: ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، فقط یک اصل حقوقی نیست، بلکه یک معیار برای سنجش عملکرد دولت‌هاست. و وقتی این معیار را بر وضعیت ایران اعمال می‌کنیم، با یک واقعیت نگران‌کننده مواجه می‌شویم: فاصله‌ای عمیق میان آنچه باید باشد و آنچه هست. اکنون به این پرسش می‌رسیم: قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه چه می‌گوید؟ و مهم‌تر از آن، چه چیزی را پنهان می‌کند؟ ظاهر قانون: شناسایی حق حیات و امنیت. در نگاه اول، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، متنی است که به‌ظاهر از حقوق انسان‌ها دفاع می‌کند. برای مثال: اصل ۲۲، حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردی که قانون تجویز کند. اصل ۳۲، ممنوعیت بازداشت خودسرانه و الزام به حکم قانونی. اصل ۳۹، هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است. اصل ۳۶، حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد. اگر صرفاً به متن نگاه کنیم، ممکن است این تصور ایجاد شود که: قانون اساسی ایران نیز، مانند اسناد بین‌المللی، از حق حیات و امنیت حمایت می‌کند. اما تحلیل حقوقی دقیق، نشان می‌دهد که این تصویر، ناقص و حتی گمراه‌کننده است. نقطه شکست: مگر به موجب قانون. کلید فهم این تناقض، در یک عبارت کوتاه نهفته است: مگر در مواردی که قانون تجویز کند. این عبارت، که در چندین اصل قانون اساسی تکرار شده، در واقع یک دروازه حقوقی برای نقض حقوق بشر ایجاد می‌کند. چرا؟زیرا در نظام حقوقی جمهوری اسلامی: قانون، تحت تأثیر مستقیم ایدئولوژی حاکم است. نهادهای قانون‌گذار و نظارتی مستقل نیستند و تفسیر قانون، در اختیار ساختار قدرت قرار دارد. در نتیجه، هر حقی که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده، می‌تواند به‌سادگی با قانون عادی محدود یا حتی بی‌اثر شود. به بیان ساده‌تر: در این سیستم، قانون اساسی از حقوق دفاع نمی‌کند؛بلکه چارچوبی فراهم می‌کند تا نقض حقوق، قانونی جلوه داده شود. ساختار قدرت: چرا این حقوق اجرا نمی‌شوند؟برای درک بهتر این مسئله، باید به ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نگاه کنیم. در این ساختار: ولی فقیه بالاترین مقام است. نهادهایی مانند شورای نگهبان و قوه قضائیه تحت نظارت مستقیم یا غیرمستقیم او هستند و هیچ نهاد مستقلی برای نظارت واقعی بر قدرت وجود ندارد. این یعنی: تفکیک قوا، که یکی از اصول اساسی حقوق مدرن است، در عمل وجود ندارد. در چنین سیستمی: قانون‌گذار، مجری و قاضی، همگی در یک چارچوب قدرت عمل می‌کنند و شهروند، در برابر این ساختار، عملاً بی‌دفاع است. مصادیق واقعی: از متن قانون تا واقعیت میدانی. اجازه بدهید از سطح نظری فاصله بگیریم و به واقعیت‌های قابل اندازه‌گیری نگاه کنیم. ۱. اعدام‌ها؛ قانون یا ابزار کنترل؟همان‌طور که در بخش اول اشاره شد، ایران یکی از بالاترین نرخ‌های اعدام در جهان را دارد. طبق گزارش‌های عفو بین‌الملل: ایران در سال‌های اخیر، مسئول حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد اعدام‌های ثبت‌شده جهان (به‌جز چین) بوده است. بسیاری از این اعدام‌ها، مربوط به جرائم مواد مخدر یا اتهامات سیاسی است. موارد متعدد نقض دادرسی عادلانه گزارش شده است. در اینجا نکته مهم این است: این اعدام‌ها، غیرقانونی نیستند؛ بلکه قانونی هستند. یعنی چه؟یعنی قانون، به‌گونه‌ای نوشته شده که امکان گرفتن جان انسان‌ها را فراهم می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که قانون، از ابزار حمایت از حقوق، به ابزار نقض آن تبدیل می‌شود. ۲. برخورد با اعتراضات؛ امنیت یا سرکوب؟در سال‌های اخیر، به‌ویژه در اعتراضات ۱۴۰۱، شاهد استفاده گسترده از خشونت علیه معترضان بودیم. بر اساس گزارش منابع مختلف: صدها نفر کشته شدند. هزاران نفر بازداشت شدند. گزارش‌هایی از شکنجه و بدرفتاری منتشر شد. نکته مهم این است که بسیاری از این اقدامات، تحت عنوان حفظ امنیت توجیه شدند. اما باید پرسید: امنیت چه کسی؟امنیت مردم، یا امنیت ساختار قدرت؟۳. قوه قضائیه؛ عدالت یا ابزار سیاسی؟در هر نظام حقوقی، قوه قضائیه باید: مستقل باشد. بی‌طرف باشد و حافظ حقوق شهروندان باشد. اما در ایران، گزارش‌های متعدد از نهادهای بین‌المللی نشان می‌دهد که: استقلال قضایی به‌شدت محدود است. محاکمات سیاسی، فاقد استانداردهای دادرسی عادلانه هستند و احکام سنگین، گاه با انگیزه‌های سیاسی صادر می‌شوند. در چنین شرایطی، اصل ۳۶ قانون اساسی، که به محاکمه عادلانه اشاره دارد، در عمل بی‌اثر می‌شود. تناقض بنیادین. آنچه از این بررسی به دست می‌آید، یک تناقض اساسی است: از یک سو، قانون اساسی: حق حیات را به رسمیت می‌شناسد. از امنیت و کرامت انسان صحبت می‌کند. اما از سوی دیگر: ابزارهای لازم برای نقض همین حقوق را در اختیار قدرت قرار می‌دهد. این یعنی: مسئله فقط نقض قانون نیست؛بلکه خود قانون، بخشی از مسئله است. تا اینجا دیدیم که: قانون اساسی ایران، در ظاهر با اصول حقوق بشر هم‌راستا است. اما با استفاده از عبارات کلی و قابل تفسیر، امکان نقض این حقوق را فراهم می‌کند. ساختار قدرت، مانع اجرای واقعی این حقوق می‌شود و در نهایت، فاصله‌ای عمیق میان قانون و واقعیت ایجاد می‌شود. اکنون به نقطه‌ای می‌رسیم که دیگر صرفاً تحلیل کافی نیست. سؤال اصلی این است: در برابر این وضعیت، چه باید کرد؟یک واقعیت غیرقابل انکار. قبل از ارائه هر راهکاری، باید یک واقعیت را بدون تعارف بپذیریم: نقض حق حیات در ایران، یک خطای موردی نیست؛بلکه یک الگوی ساختاری است. این نقض: در سطح قانون وجود دارد. در سطح اجرا تکرار می‌شود و در سطح پاسخگویی، عملاً بدون پیگرد باقی می‌ماند. وقتی: اعدام‌ها به‌صورت گسترده ادامه دارد. استفاده از خشونت علیه معترضان تکرار می‌شود و نهادهای مستقل برای بررسی این موارد وجود ندارد. ما با یک اختلال سیستماتیک مواجه هستیم، نه یک اشتباه فردی. چرا این وضعیت ادامه دارد؟برای پاسخ به این سؤال، باید به سه عامل کلیدی توجه کنیم: ۱. نبود شفافیت. در بسیاری از موارد: آمار دقیق منتشر نمی‌شود. اطلاعات محدود یا کنترل‌شده است و دسترسی رسانه‌ها به واقعیت‌ها محدود می‌شود. این یعنی: وقتی حقیقت پنهان می‌شود، نقض حقوق نیز بی‌هزینه می‌شود. ۲. نبود پاسخگویی. در نظام‌های حقوقی سالم: هر نقض حقوق بشر، باید بررسی شود. مسئولان باید پاسخگو باشند و قربانیان باید امکان دادخواهی داشته باشند اما در ایران: سازوکار مؤثر برای پیگیری مستقل وجود ندارد. بسیاری از پرونده‌ها به نتیجه شفاف نمی‌رسند و فرهنگ مصونیت از مجازات شکل گرفته است. ۳. ضعف جامعه مدنی تحت فشار. جامعه مدنی، یکی از مهم‌ترین ابزارهای دفاع از حقوق بشر است. اما وقتی: فعالان حقوق بشر تحت فشار قرار می‌گیرند، رسانه‌ها محدود می‌شوند و فضای عمومی بسته می‌شود، توان جامعه برای دفاع از حقوق خود کاهش می‌یابد. یکی از مهم‌ترین ابزارهای مقابله با این وضعیت، مستندسازی دقیق و مستمر است. تجربه جهانی نشان می‌دهد: بسیاری از پرونده‌های حقوق بشری، سال‌ها بعد و بر اساس مستندات پیگیری شده‌اند نهادهایی مانند Amnesty International و Human Rights Watch، با جمع‌آوری داده‌ها، توانسته‌اند فشار بین‌المللی ایجاد کنند. در مورد ایران نیز: گزارش‌های سالانه این نهادها، مستندات منتشرشده توسط سازمان‌های ایرانی خارج از کشور و حتی گزارش‌های محدود رسانه‌های داخلی نقش مهمی در روشن نگه‌داشتن این موضوع داشته‌اند. ابزارهای بین‌المللی: محدود اما مؤثر: اگرچه نظام بین‌الملل، ابزارهای اجرایی کامل ندارد، اما همچنان می‌تواند تأثیرگذار باشد. از جمله: گزارشگر ویژه حقوق بشر برای ایران، شورای حقوق بشر سازمان ملل، فشارهای دیپلماتیک و رسانه‌ای. این ابزارها: نمی‌توانند به‌تنهایی تغییر ایجاد کنند اما می‌توانند هزینه نقض حقوق بشر را افزایش دهند. مسئولیت ما چیست؟این نقش را می‌توان در چهار محور خلاصه کرد: ۱. آگاهی‌بخشی. باید: مفاهیم حقوق بشر را ساده و قابل فهم کنیم. آن‌ها را به زبان مردم ترجمه کنیم و نشان دهیم که این حقوق، مسائل انتزاعی نیستند. حق حیات، یعنی: امنیت در خیابان، دسترسی به درمان و آزادی از ترس. ۲. مستندسازی. هر مورد نقض حقوق بشر: باید ثبت شود، باید مستند شود و باید حفظ شود. حتی اگر امروز نتیجه‌ای نداشته باشد، در آینده می‌تواند مبنای پیگیری قرار گیرد. ۳. همبستگی. نقض حقوق بشر، محدود به یک گروه یا یک قوم نیست. وقتی حق حیات نقض می‌شود: همه در معرض خطر هستند. بنابراین: دفاع از حقوق دیگران، در واقع دفاع از امنیت خود ماست. ۴. تداوم. فعالیت حقوق بشری: کوتاه‌مدت نیست، سریع نتیجه نمی‌دهد و گاه با هزینه همراه است. اما تجربه نشان داده که: تغییر، نتیجه تداوم است نه سکوت. اجازه بدهید سخن را با یک جمع‌بندی صریح به پایان برسانم: ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، یک وعده است و این وعده، هنوز برای بسیاری از مردم ایران محقق نشده است. قانون اساسی جمهوری اسلامی، این حق را به رسمیت می‌شناسد اما در عمل، نتوانسته یا نخواسته آن را تضمین کند. و در این میان، مسئولیت دفاع از این حق، بیش از هر زمان دیگری بر دوش جامعه مدنی قرار گرفته است. و در نهایت، این پرسش را مطرح می‌کنم: اگر حق زندگی، که ابتدایی‌ترین حق انسان است، در عمل تضمین نشود، دیگر از کدام حقوق می‌توان با اطمینان سخن گفت؟

بخش ۲: منیژه دشتی در رابطه با کنوانسیون حقوق کودک و نوجوان در ایران گفتند: وقتی درباره حقوق کودک سخن می‌گوییم در حقیقت درباره آینده یک جامعه سخن می‌گوییم زیرا کودکان تنها انسان‌هایی در حال رشد نیستند بلکه انسان‌هایی هستند که شخصیت هویت احساس امنیت و نگاه آنان به جهان در سال‌های نخست زندگی شکل می‌گیرد و هر آنچه در این سال‌ها تجربه می‌کنند می‌تواند بر تمام زندگی آینده آنان اثر بگذارد. جامعه‌ای که کودکانش در محیطی امن همراه با احترام و فرصت‌های برابر رشد کنند آینده‌ای روشن‌تر و انسانی‌تر خواهد داشت اما جامعه‌ای که کودکانش در فقر تبعیض خشونت یا محرومیت از آموزش زندگی کنند ناگزیر با مشکلات عمیق اجتماعی در آینده روبه‌رو خواهد شد. به همین دلیل در قرن بیستم و پس از تجربه‌های تلخ جنگ‌های جهانی جامعه جهانی به این نتیجه رسید که لازم است چارچوب‌های مشترکی برای حمایت از کودکان ایجاد شود تا حقوق آنان به طور جدی مورد توجه قرار گیرد و دولت‌ها نسبت به حفظ و اجرای این حقوق مسئول شناخته شوند. یکی از مهم‌ترین نتایج این تلاش‌ها تصویب کنوانسیون حقوق کودک در سال ۱۹۸۹ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود. این کنوانسیون در بیستم نوامبر همان سال تصویب شد و از سال ۱۹۹۰ به اجرا درآمد و امروز به عنوان یکی از مهم‌ترین و فراگیرترین اسناد حقوق بشری در جهان شناخته می‌شود زیرا تقریبا همه کشورهای جهان به آن پیوسته‌اند. در این کنوانسیون کودک به هر انسانی گفته می‌شود که زیر هجده سال سن داشته باشد و همین تعریف پایه بسیاری از حمایت‌های حقوقی در سراسر جهان قرار گرفته است. کنوانسیون حقوق کودک شامل پنجاه و چهار ماده است و مجموعه‌ای گسترده از حقوق مدنی سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی کودکان را در بر می‌گیرد. در این سند تأکید می‌شود که کودکان حق دارند زندگی کنند آموزش ببینند از سلامت برخوردار باشند در محیطی امن زندگی کنند و فرصت داشته باشند استعدادهای خود را شکوفا کنند. در واقع این کنوانسیون بر این نکته تأکید دارد که کودک تنها فردی نیازمند مراقبت نیست بلکه انسانی دارای حقوق مستقل است که باید مورد احترام قرار گیرد. در این کنوانسیون چهار اصل بنیادین مطرح شده است که پایه بسیاری از مواد آن را تشکیل می‌دهد. اصل نخست اصل عدم تبعیض است یعنی هیچ کودکی نباید به دلیل نژاد زبان قومیت مذهب جنسیت یا وضعیت اقتصادی از حقوق خود محروم شود. اصل دوم اصل منافع عالیه کودک است که می‌گوید در هر تصمیمی که درباره کودکان گرفته می‌شود باید بهترین منفعت کودک در نظر گرفته شود. اصل سوم اصل بقا و رشد است که بر حق کودکان برای رشد جسمی ذهنی اجتماعی و فرهنگی تأکید می‌کند و اصل چهارم اصل مشارکت کودک است که بیان می‌کند کودکان نیز باید بتوانند دیدگاه‌ها و نظرات خود را درباره موضوعاتی که به زندگی آنان مربوط می‌شود بیان کنند و این نظرات مورد توجه قرار گیرد. با وجود همه این اصول مهم هنوز در بسیاری از نقاط جهان فاصله‌ای میان آنچه در اسناد حقوقی نوشته شده و آنچه در زندگی واقعی کودکان رخ می‌دهد دیده می‌شود. در بسیاری از کشورها کودکان همچنان با فقر محرومیت از آموزش کار اجباری ازدواج زودهنگام یا پیامدهای جنگ روبه‌رو هستند و همین مسئله نشان می‌دهد که تحقق کامل حقوق کودک همچنان یکی از چالش‌های مهم جهان امروز است و نیازمند توجه و مسئولیت‌پذیری جدی دولت‌ها و جوامع است. در کنار کنوانسیون حقوق کودک سند مهم دیگری نیز وجود دارد که پایه بسیاری از اصول حقوق بشر در جهان محسوب می‌شود و آن اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در سال ۱۹۴۸ تصویب شد. در این اعلامیه برای نخستین بار مجموعه‌ای از حقوق بنیادین برای همه انسان‌ها بدون تبعیض تعریف شد و اعلام گردید که همه انسان‌ها آزاد و برابر به دنیا می‌آیند و از کرامت و حقوق برابر برخوردارند. حق آموزش حق امنیت آزادی بیان و برابری در برابر قانون از جمله اصولی هستند که در این اعلامیه مطرح شده‌اند و بسیاری از اسناد حقوق بشری بعدی از جمله کنوانسیون حقوق کودک بر اساس همین اصول شکل گرفته‌اند. اگر این اصول با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقایسه شود در ظاهر شباهت‌هایی دیده می‌شود. برای مثال در اصل نوزدهم قانون اساسی آمده است که مردم ایران از هر قوم و قبیله‌ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ نژاد و زبان سبب امتیاز نخواهد بود. همچنین اصل پانزدهم قانون اساسی به زبان‌های محلی اشاره می‌کند و استفاده از آن‌ها در رسانه‌ها و آموزش ادبیات آن‌ها را مجاز می‌داند و اصل سی‌ام دولت را موظف می‌کند امکانات آموزش رایگان را برای همه فراهم کند. با این حال بسیاری از پژوهشگران معتقدند در عمل چالش‌هایی در تحقق کامل این اصول وجود دارد. در برخی مناطق کشور به‌ویژه مناطق محروم و مرزی کمبود امکانات آموزشی کمبود معلم و نبود زیرساخت‌های مناسب مشاهده می‌شود و همین مسئله باعث می‌شود برخی کودکان فرصت‌های آموزشی برابر نداشته باشند. برخی کودکان برای رسیدن به مدرسه مجبورند مسیرهای طولانی طی کنند و برخی دیگر به دلیل فقر از ادامه تحصیل باز می‌مانند. یکی از پیامدهای مستقیم فقر پدیده کودکان کار است یعنی کودکانی که به جای حضور در مدرسه مجبورند برای کمک به اقتصاد خانواده کار کنند و در نتیجه فرصت تجربه یک کودکی امن و طبیعی را از دست می‌دهند. مسئله کودک‌همسری نیز یکی دیگر از چالش‌هایی است که می‌تواند آینده کودکان را تحت تأثیر قرار دهد زیرا ازدواج در سنین پایین اغلب باعث ترک تحصیل و محدود شدن فرصت‌های زندگی می‌شود. در کنار این مسائل جنگ و درگیری‌های نظامی نیز یکی از بزرگ‌ترین تهدیدها برای کودکان در جهان امروز به شمار می‌رود. در بسیاری از جنگ‌ها خانه‌ها و مدارس تخریب می‌شوند و کودکان مجبور به ترک محل زندگی خود می‌شوند و حتی گاهی دانش‌آموزان در محیط مدرسه یا در مسیر رفت‌وآمد به مدرسه قربانی خشونت می‌شوند. کودکان در چنین شرایطی علاوه بر خطرات جسمی با آسیب‌های روانی عمیقی نیز روبه‌رو می‌شوند و زندگی در فضایی پر از ترس و ناامنی می‌تواند اثرات طولانی‌مدتی بر روح و روان آنان بگذارد. به همین دلیل جامعه جهانی بارها تأکید کرده است که حفاظت از کودکان باید در همه شرایط یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها باشد زیرا دفاع از حقوق کودکان در حقیقت دفاع از آینده بشریت است و کودکانی که امروز در امنیت احترام و امید رشد می‌کنند فردا شهروندانی خواهند بود که می‌توانند جامعه‌ای عادلانه‌تر صلح‌آمیزتر و انسانی‌تر بسازند.

بخش ۳: خانم نغمه ظریفی مقدم کتاب بی‌خردی نوشته باربارا تاکمن را معرفی کردند: باربارا  تاکمن در این اثر ماندگار، به کالبدشکافی پدیده‌ای می‌پردازد که در آن حاکمان علی‌رغم آگاهی از عواقب فاجعه‌بار، بر سیاست‌های غلط اصرار می‌ورزند. او معتقد است بی‌خردی سیاسی زمانی رخ می‌دهد که راهکار جایگزین وجود دارد و منتقدان هشدار داده‌اند، اما قدرت مانع از شنیدن صدای حقیقت می‌شود. در بخش اسب تروا، نویسنده نشان می‌دهد که چگونه نادیده گرفتن شواهد عینی و سرکوب منتقدان کاساندراها می‌تواند به سقوط ناگهانی یک تمدن منجر شود. فصل پاپ‌های رنسانس به ما می‌آموزد که فساد نهادینه و ترجیح منافع شخصی بر مصالح عمومی، چطور مشروعیت اخلاقی یک نهاد قدرتمند را از بین می‌برد. بررسی لجاجت بریتانیا در برابر مستعمرات آمریکا ثابت می‌کند که تحقیر کرامت انسانی و نادیده گرفتن حق تعیین سرنوشت، فرجامی جز شورش و فروپاشی ندارد. در تحلیل جنگ ویتنام، تاکمن فاش می‌کند که چگونه دولت‌های مدرن برای حفظ پرستیژ و اعتبار خود، جان هزاران انسان را در باتلاقی بی‌سرانجام فدا می‌کنند. از منظر حقوق بشر، این کتاب اثبات می‌کند که خودکامگی ذهنی حاکمان، بزرگترین تهدید برای حق زندگی و آزادی بیان در هر جامعه‌ای به شمار می‌رود. تاکمن تأکید می‌کند که پیشرفت در تکنولوژی لزوما به معنای رشد خرد سیاسی نیست و بشر همچنان در هنر حکومت‌گری عادلانه دچار ضعف‌های بنیادین است. انطباق این نظریه با شرایط امروز ایران نشان‌دهنده آن است که انسداد سیاسی و برخورد با مصلحان، دقیقا تکرار همان الگوهای منجر به شکست در تاریخ است. وقتی ساختار قدرت از ارزیابی صادقانه خطاهای خود سرباز می‌زند و با سرکوب پاسخ می‌دهد، در واقع در حال طی کردنِ پیاده‌رویِ بی‌خردی تا نقطه سقوط است. نویسنده معتقد است که حاکمان بی‌خرد اغلب در حبابی از اطلاعات غلط توسط اطرافیان بله‌قربان‌گو محصور می‌شوند و از درک واقعیت‌های کف خیابان عاجز می‌مانند. تفاوت اصلی یک حکومت خردمند با حکومت بی‌خرد در میزان پذیرش نقد و احترام به حقوق اولیه شهروندان به عنوان ابزاری برای اصلاح مسیرِ حکمرانی است. بی‌خردی محصول غرور ناشی از قدرت است که باعث می‌شود لجاجت بر سر اشتباه، به جای بازگشت از مسیر غلط، به عنوان یک ارزش یا اقتدار جلوه داده شود. وظیفه نهادهای مدنی و کانون‌های حقوق بشر در این میان، ایفای نقش کاساندرا یعنی هشداردهی مداوم نسبت به عواقب سیاست‌های سرکوبگرانه و غیرعقلانی است. در نهایت، کتاب هشدار می‌دهد که هیچ حکومتی به صرف داشتن اسلحه و ثروت ماندگار نیست، اگر خرد سیاسی و رضایت عمومی را فدای توهمات ایدئولوژیک کند.

بخش ۴: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش (کودکان قربانیان سیاست): خانم سونیا سوارکوب در ابتدا گفتند: ما نسلی هستیم که جنگ را تجربه کردیم و آثار روانی و رفاهی آن زمان هنوز در شخصیت نسل ما دیده می‌شود. لازم است یاد آور شوم که به یاد آوردن قربانیان مخصوصا کودکان هزینه‌آور است برای دولت‌. خانم نغمه ظریفی مقدم گفتند: وقتی ما از ماده ۳ اعلامیه حقوق بشر حرف میزنیم یاد زندانیان سیاسی میفتیم ولی کسی که از سیاست چیزی نمی‌داند مثل کودکان معصوم هم درگیر شده‌اند که در مدارس به طور مطالب اسلامی را باید یاد بگیرند یا به دلیل فقر به کودکان کار تبدیل می‌شوند و متاسفانه ما همیشه قربانیان را فراموش می‌کنیم و هیچوقت تاکیدی به قربانی شدن کودکان نکردیم و کودکان فرموش می‌شوند. بودجه‌ای که باید برای رفاه و اموزش کودکان صرف شود برای هزینه‌های کشتار مردم و سرکوب مردم خرج شده است. آقای حسین امجدی گفتند: کودکان سیاست مدار نیستند ولی هزینه‌های اشتباهات سیاسی رو کودکان می‌دهند چون قدرت دفاعی ندارند. صدها هزار کودک کار در ایران وجود دارد که نتیجه فقر ساختاری است که ریشه در سیاست دارد. جامعه‌ای که نمی‌تواند از کودکانش دفاع کند نمی‌تواند ادعای عادل بودن بکند. آقای پویا کاظمی گفتند: از جنبه‌های مستقیم و جنبه‌های غیر مستقیم می‌شود این وقایع رو بررسی کرد مثل پدر و مادرهایی که در این اعتراضات کشته شدند و فقط در ظاهر می‌گوییم این خانواده نابود شد ولی در واقع آینده آن فرزند نامعلوم خواهد شد و افسردگی که تا سالیان سال همراه کودک خواهد بود و در هر دو صورت سرمایه‌های آینده از بین می‌رود. خانم فروغ آزادی گفتند: کودکان قربانیان بی‌صدای سیاستهای اشتباه هستند که منجر به مرگ و مجروح شدن و بسیاری آسیبهای روانی بلند مدت خواهند دید. بسیاری از کودکان یتیم خودشان بسیاری مشکلات را دارند ولی مجبور می‌شوند که این جنگ را هم تحمل کنند.

در پایان مسئول جلسه خانم معصومه کریمی از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف قهفرخی، ادمین: آقای محمود گلستانی وضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۲۰: ۵۵ به‌ وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه عمومی مشترک نمایندگی اروپا و آسیا و شرق اروپا ۲۲ مارس ۲۰۲۶

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه عمومی نمایندگی مشترک نمایندگی اروپا و آسیا و شرق اروپا در تاریخ ۲۲ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۲ اسفند ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول آقای سعید بهشتی متین ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: خانم نغمه ظریفی مقدم گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر در اسفندماه ۱۴۰۴ را ارائه کردند: خبر: نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی ایران در شهر فردیس کرج، ودروی شخصی یک خانواده را به رگبار بستند که در نتیجه آن دو برادر به نام‌های احمدرضا فیضی  و امیرحسین فیضی به قتل رسیدند. آنها اهل اسدآباد همدان بوده و به دلیل ابراز خوشحالی از مرگ علی خامنه‌ای و بوق زدن به قتل رسیده‌اند. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۳ حق حیات برای همه ماده، ۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی ۲۲: حق امنیت اجتماعی و مالی و فرهنگی.  خبر: آفرین بشاش، شهروند بهائی۴۵ ساله ساکن مشهد، علیرغم گذشت ۴۰ روز از زمان بازداشت، کماکان به صورت بلاتکلیف در زندان وکیل آباد این شهر به‌سر می‌برد. تا لحظه تنظیم این گزارش از اتهامات مطروحه بر علیه این شهروند بهائی اطلاعی حاصل نشده است. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۲۱: حقوق زنان، اصل۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۲۶: حق آزادی عقیده، اصل۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۱۸: حق آزادی عقیده.  خبر: امیر شهیدی، شهروند اهل اراک و پدر دادخواه مهرشاد شهیدی، یکی از جوانان جانباخته در جنبش ژن، ژیان، ئازادی، توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی ایران روز ۱۳ اسفند، بازداشت شدە و علیرغم گذشت ۶ روز  تاکنون اطلاعی از سرنوشت او در دسترس نیست. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۳: حق حیات برای همه، ۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی ۲۲: حق امنیت اجتماعی و مالی و فرهنگی. خبر: در ایام پایانی سال و هم‌زمان با فصل تخم‌ ریزی ماهیان ۲۱۰۰ متر تور غیرمجاز در دریاچه سد درودزن کشف شد و مأموران محیط زیست پس از جمع‌آوری تورها، ماهیان مولد گرفتار در آن را رهاسازی کرده و به زیستگاه خود بازگرداندند. این خبر مغایرت دارد با اصل ۵۰ قانون اساسی ایران: حفاظت از محیط زیست. خبر: امین ماسوری، نویسنده، پژوهشگر، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب خرم‌آباد از بابت اتهام فعالیت تبلیغی به نفع گروه‌ها و سازمان‌های مخالف نظام، به یک سال حبس تعزیری و دو سال تبعید به شهرستان سرخس محکوم شده است. این خبر مغایر است با قانون اساسی ایران، اصل ۲۲: رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۳۴: رعایت حقوق انسانی توسط قانون و مغایرت دارد با اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده۸: رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹: عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی ۲۲: حق امنیت اجتماعی و مالی و فرهنگی.

بخش ۲: خانم منیژه دشتی به بررسی ماده های ۳ و ۱۹ و ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایشه آنها با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند: اعلامیه جهانی حقوق بشر پس از تجربه تلخ و ویرانگر جنگ جهانی دوم شکل گرفت تا جهان به این نتیجه برسد که اگر کرامت انسان و حقوق اساسی او به رسمیت شناخته نشود، جامعه انسانی دوباره می‌تواند به همان مسیر خشونت، نابودی و بی‌عدالتی بازگردد. در سال ۱۹۴۸ این اعلامیه به تصویب رسید تا مجموعه‌ای از اصول بنیادین را بیان کند که همه دولت‌ها و جوامع باید به آن احترام بگذارند. در میان مواد مختلف این اعلامیه، ماده ۳، ماده ۱۹ و ماده ۲۵ از مهم‌ترین مواد آن هستند زیرا مستقیما با زندگی روزمره انسان‌ها ارتباط دارند. ماده ۳ اعلام می‌کند که هر انسان حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. این جمله کوتاه اما عمیق در واقع اساس تمام حقوق دیگر است زیرا اگر جان انسان در امنیت نباشد، اگر آزادی فردی او محدود شود و اگر همواره در ترس از خشونت و سرکوب زندگی کند، هیچ یک از حقوق دیگر معنای واقعی نخواهد داشت. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصولی وجود دارند که در ظاهر به این حقوق اشاره می‌کنند و بر مصونیت جان و حیثیت انسان تأکید دارند اما مسئله اساسی همیشه فاصله میان متن قانون و واقعیت اجتماعی بوده است. در سال‌های گذشته گزارش‌های متعددی درباره برخوردهای سخت با اعتراضات اجتماعی، بازداشت‌های گسترده و نگرانی‌های مربوط به امنیت شهروندان مطرح شده است و همین موضوع باعث شده بسیاری از فعالان حقوق بشر این پرسش را مطرح کنند که حق امنیت شخصی تا چه اندازه در عمل تحقق یافته است. از سوی دیگر مفهوم امنیت تنها به معنای نبود خشونت فیزیکی نیست بلکه به معنای احساس آرامش در زندگی روزمره نیز هست؛ یعنی انسان بتواند بدون ترس از دست دادن جان، آزادی یا آینده خود زندگی کند. وقتی مردم احساس کنند که هر لحظه ممکن است به دلیل بیان یک نظر یا شرکت در یک اعتراض با خطر بازداشت یا خشونت روبه‌رو شوند، مفهوم امنیت که ماده ۳ بر آن تحکم کرده تضعیف می‌شود. ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر به موضوع آزادی اندیشه و بیان می‌پردازد و تأکید می‌کند که هر انسان حق دارد عقاید خود را بدون ترس از مداخله یا مجازات بیان کند و اطلاعات و افکار را از طریق رسانه‌های مختلف جست‌وجو و منتشر کند. آزادی بیان یکی از مهم‌ترین پایه‌های یک جامعه سالم است زیرا امکان نقد، گفت‌وگو و اصلاح را فراهم می‌کند. در قانون اساسی ایران نیز اصل بیست و چهارم به آزادی مطبوعات اشاره دارد اما وجود محدودیت‌های گسترده در عمل باعث شده فضای رسانه‌ای با چالش‌های جدی مواجه شود. بسیاری از روزنامه‌نگاران، نویسندگان و فعالان مدنی در سال‌های مختلف با فشار یا محدودیت روبه‌رو شده‌اند و همین موضوع نشان می‌دهد که تحقق عملی آزادی بیان هنوز با فاصله قابل توجهی از استانداردهای اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار دارد. آزادی بیان تنها به معنای امکان صحبت کردن نیست بلکه به معنای حق شنیده شدن نیز هست. جامعه‌ای که در آن مردم نتوانند آزادانه درباره مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سخن بگویند، در واقع یکی از مهم‌ترین ابزارهای اصلاح خود را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی مشکلات به جای حل شدن، انباشته می‌شوند و در نهایت ممکن است به شکل بحران‌های اجتماعی یا اعتراضات گسترده ظاهر شوند. ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر به بعد دیگری از کرامت انسانی اشاره می‌کند و آن حق برخورداری از سطح مناسب زندگی است. این ماده تأکید می‌کند که هر انسان حق دارد از خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و امنیت اجتماعی برخوردار باشد. در قانون اساسی ایران نیز اصولی درباره تأمین اجتماعی، حق مسکن و رفاه عمومی وجود دارد اما واقعیت اقتصادی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که بسیاری از خانواده‌ها با مشکلات جدی معیشتی روبه‌رو هستند. تورم بالا، افزایش هزینه‌های زندگی، بیکاری و بحران مسکن باعث شده بخش بزرگی از جامعه برای نیازهای اولیه خود با دشواری مواجه شود. در مناطق محروم کشور این مشکلات حتی شدیدتر است. در برخی مناطق دسترسی به خدمات درمانی، امکانات آموزشی یا فرصت‌های شغلی بسیار محدودتر از شهرهای بزرگ است و همین مسئله شکاف میان مناطق مختلف کشور را افزایش داده است. وقتی کودکی در یک منطقه محروم با کمبود امکانات آموزشی یا درمانی روبه‌رو است، در واقع فرصت‌های برابر برای آینده او کاهش پیدا می‌کند و این موضوع با روح ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر در تضاد قرار می‌گیرد. هم‌زمان با این چالش‌های داخلی، سایه تنش‌های منطقه‌ای و خطر جنگ نیز بر زندگی مردم ایران سنگینی می‌کند. تاریخ نشان داده که جنگ‌ها تنها در میدان‌های نظامی رخ نمی‌دهند بلکه در زندگی مردم عادی نیز اثر می‌گذارند؛ در اقتصاد، در امنیت اجتماعی و در احساس آینده‌نگری جامعه. وقتی کشوری در فضای تنش دائمی زندگی کند، منابع اقتصادی آن بیشتر به سمت مسائل نظامی و امنیتی هدایت می‌شود و در نتیجه فشار بیشتری بر زندگی روزمره مردم وارد می‌شود. خانواده‌هایی که با نگرانی از آینده اقتصادی، تورم و بیکاری زندگی می‌کنند، در چنین شرایطی با فشار مضاعفی روبه‌رو می‌شوند. هیچ جامعه‌ای قدرتمند نیست اگر مردم آن در ترس زندگی کنند. امنیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که جان انسان‌ها محترم شمرده شود و صدای جامعه شنیده شود. در سال‌های اخیر اعتراضات اجتماعی در نقاط مختلف کشور نشان داده که بخشی از جامعه احساس می‌کند صدایش شنیده نمی‌شود و مطالباتش نادیده گرفته شده است. برخوردهای سخت با این اعتراضات نیز نگرانی‌های بیشتری درباره وضعیت حقوق بشر ایجاد کرده است. وقتی نیروهای سرکوب به جای گفت‌وگو و شنیدن مطالبات اجتماعی وارد میدان می‌شوند، فاصله میان حکومت و مردم عمیق‌تر می‌شود و اعتماد عمومی کاهش پیدا می‌کند. کرامت انسان مهم‌ترین سرمایه هر کشور است. اگر جامعه‌ای بتواند به کرامت انسان احترام بگذارد، به آزادی بیان اجازه رشد بدهد و شرایط زندگی شرافتمندانه برای شهروندان فراهم کند، آن جامعه از درون قدرتمند خواهد شد. اما اگر جان انسان، آزادی او و رفاه اجتماعی‌اش نادیده گرفته شود، حتی قدرتمندترین ساختارهای سیاسی نیز نمی‌توانند برای همیشه ثبات ایجاد کنند. در نهایت باید به این نکته توجه داشت که حقوق بشر یک مفهوم انتزاعی یا صرفا حقوقی نیست بلکه به زندگی واقعی مردم مربوط می‌شود. هر بار که انسانی در ترس زندگی می‌کند، هر بار که صدایی خاموش می‌شود و هر بار که خانواده‌ای از حداقل‌های زندگی محروم می‌ماند، در واقع بخشی از این حقوق نقض شده است. هر جامعه‌ای که کرامت انسان را محترم بداند حتی در شرایط جنگ و بحران نیز می‌تواند امید و پایداری خود را حفظ کند. بی‌احترامی به زندگی، آزادی و رفاه مردم دیر یا زود جامعه را با بحران‌های بزرگ‌تری روبه‌رو خواهد کرد. بنابراین مسئولیت همه ما این است که درباره این حقوق صحبت کنیم، آن‌ها را بشناسیم و اجازه ندهیم در میان هیاهوی قدرت، جنگ و سرکوب ارزش انسان فراموش شود زیرا در نهایت هیچ پیروزی واقعی در جهان وجود ندارد اگر در آن کرامت انسان شکست خورده باشد. آینده هر کشور در نهایت به رابطه میان حکومت و مردم آن بستگی دارد. اگر این رابطه بر پایه احترام به کرامت انسان شکل بگیرد امید زنده خواهد ماند .

بخش ۳: خانم سونیا سوارکوب کتاب وضع بشر نوشته هانا آرنت را معرفی کردند: هانا آرنت در سال ۱۹۰۶ در شهر کوچکی که امروزه جز هانوفر آلمان است به دنیا آمد او خانواده‌ای یهودی و روشنفکر داشت هانا آرنت در بزرگسالی به دانشگاه رفت و شاگرد اساتید بزرگی شد. هایدیگر یکی از اساتید هانا آرنت بود که بین آنها روابط عاشقانه نیز صورت گرفت اما بعدها گرایش هایدیگر به حزب نازی باعث اختلاف و دوری بین آنها شد. اما حتی بعد از این جدایی ارتباط معناداری بین آنها وجود داشت هانا سعی کرد جنبه‌های وجودی هایدیگر که بعدها جز دانشمندان و فیلسوفان قرن ۲۰ شد را بدون توجه به کشش حزبی و سیاسی او بشناسد بعد از او استاد فیلسوف دیگری نیز داشت که هانا را ه سمت شناخت عمیق‌تری از فلسفه سیاست و بشریت سوق داد. هانا آرنت زندگی پرتلاطمی داشت. آنا در دهه‌ای رشد یافت که نازی‌ها به قدرت رسیده بودند و قوانین سختگیرانه‌ای نسبت به یهودیان به وجود آمده بود. هانا مجبور شد که از کشورش فرار کند و به فرانسه برود در فرانسه در کمپ‌های پناهندگی زندگی کرد، اما با شدت گرفتن جنگ جهانی دوم فرانسه هم امن نبود و مجبور شد آنجا را ترک کند لازم است یادآوری کنیم که هانا آرنت با وجود اینکه کشش مذهبی متعصبانه‌ای نداشت بعد از اینکه به فرانسه می‌رود وارد گروهی می‌شود که یهودیان تشکیل داده بودند برای نجات کودکان یهود از هولوکاست در آلمان نازی. اما در نهایت به آمریکا می‌رود. در نیویورک مجبور می‌شود دوباره از صفر شروع کند او شروع به نوشتن برای مجله‌های بزرگ کرد و بعدها به یکی از بزرگترین نویسندگان و مقاله نویسان متفکران و فیسلوفان قرن بیست شد. چیزی که هانا آرنت رو خاص می‌کند این است که، فلسفه اون فقط یک بحث تئوریک نبود اون در فلسفه‌اش از چیزهایی می‌نوشت که تجربه‌اش کرده بود جنگ، تبعید، از دست دادن کشور و زندگی تحت یک رژیم دیکتاتوری همین نوع نوشتن باعث شد که متن‌ها و فلسفه و نظرهاش عمیق باشند. هانا در مقالاتش در مورد آزادی سیاست و مسئولیت اخلاقی حرف می‌زند چیزی که آنرا خاص می‌کند این است که همیشه به زندگی انسان‌ها در دنیای واقعی فکر می‌کرده. هانا آرنت کتاب وضع بشر را در سال  ۱۹۵۸ وقتی که دنیا ازجنگ جهانی تازه بیرون آمده بود و مردم تازه داشتن فکر می‌کردند که چطور از رخداد دوباره این گونه جنگ‌ها و نزاع‌ها جلوگیری کنند، نوشته‌است. این کتاب در واقع پاسخی است به این سوال که چطور انسان بمانیم در دنیایی که مدام ما را به سمت بی‌رحمی و از خود بیگانگی می‌برد. آنا آرنت در کتاب وضع بشر در مورد تغییرات زندگی مدرن صحبت می‌کند او می‌گوید در دنیای امروز بیشتر مردم تمرکزشان را بیشتر روی تولید گذاشته‌اند در واقع زندگی ما پر شده از اینکه چقدر می‌توانیم بسازیم ، تولید کنیم، مصرف کنیم و همیشه در حال بازدهی باشیم اما مشکل اینجاست که این چرخه تکراری ما را از خلاقیت و معنا دور می‌کند به این فکر کنید که چقدر فرهنگ مصرف کردن و همیشه در اوج بازده‌ای بودن در بین ما انسان‌ها اوج گرفته خیلی از ما فکر می‌کنیم اگر مدام در حال کار و تولید نباشیم ارزشمون کمتر است. هانا در اینجا این سوال را مطرح می‌کند که آیا واقعا این همان زندگی است که ارزشش را داشته. اون معتقده که دنیای مدرن با تاکید بر روی مصرف و تولید ما را از چیزهای مهم‌تری مثل تعاملات اجتماعی خلاقیت و معنای این‌ها دور می‌کند. هانا در این کتاب زندگی انسان را به سه بخش اصلی تقسیم می‌کند که هر کدام نقش خاصی در زندگی ما دارند کار، خلق و اقدام. کار در واقع تمام فعالیت‌هایی است که ما برای زنده موندن انجام می‌دهیم مثل نظافت غذا درست کردن یا حتی شغل‌هایی که فقط نیازهای روزمره را تامین می‌کند آرنت میگه کار ضروری است، اما خلاقیت و آزادی در آن نیست چرا که کارهیچ وقت تمام نمی‌شود. هر روز باید کار کنیم، غذا درست کنیم نظافت کنیم، قبض‌ها رو پرداخت کنیم و این‌ها رو چرخه‌هایی بدون پایان می‌داند. فکر کنید هر روز در حال انجام این کارها هستید و در پایان روز از خودتان می‌پرسید برای خودم برای آیندم چه کار مفیدی انجام داده‌‌ام و این دقیقا جاییه که هانا آرنت در موردش هشدار می‌دهد. این را در نظر داشته باشیم که هانا آرنت کار را بی‌ارزش نمی‌داند در واقع می‌گوید، اگر زندگی ما فقط به کار خلاصه شود از معنا و مفهوم خلاقیت و معنای زندگی حروم مانده‌ایم. آرنت در مورد خلق می‌گوید حق یعنی ساختن چیزهایی که ماندگار هستند، می‌تواند هنر باشد می‌تواند یک تکنولوژی جدید باشد حتی ساختن یک سیستم اجتماعی که برای نسل‌های آینده مفید باشد. خلق کردن در واقع کاری بیشتر از کارهای روزمره است و  از اینکه صرفا حیات داشته باشد بالاتر برود و پیشروی کند. مثل هنرمندی که یک تابلوی نقاشی را خلق می‌کند که انسان‌های دهه‌های بعد هم می‌توانند آن را ببینند و از تماشای آن لذت ببرند یا دانشمندی که تکنولوژی جدیدی می‌سازد یا ابداع می‌کند که زندگی مردم را راحت‌تر می‌کند. هانا معتقد است که خلق کردن ما را از  دنیای طبیعی و نیازهای روزمره جدامی‌کند. و سطح سوم اقدام: هانا آرنت قدام را مهمترین بخش زندگی انسان می‌داند و می‌گوید اینجاست که ما با دیگران تعامل می‌کنیم، نظر می‌دهیم و تاثیر می‌گذاریم. آنت می‌گوید اقدام تنها جاییه که انسان می‌تواند آزادی و فردیت واقعی خودش را نشان دهد اقدام مستقیما با تعامل با دیگران برقرار می‌شود. وقتی ما صحبت می‌کنیم، تبادل نظر می‌کنیم در اجتماع بصورت فعال حضور داریم بخشی از خودمون را وارد دنیای دیگران می‌کنیم و این چیزی است که فراتر از کار و یا خلق هست. مثل یک فعالیت اجتماعی که یک فرد برای تغییرات مثبت انجام می‌دهد. مثلا یک سخنرانی یا یک اعتراض مسالمت آمیز، حتی یک مکالمه ساده که بتواند دیدگاه کسی را تغییر بدهد یا تاثیر عمیق روی زندگی آن فرد بگذارد. اقدام به ما یادآوری می‌کند که انسان‌ها تنها با ارتباطات و تعاملاتشان می‌تواند دنیا را تغییر بدهند. هانا آرنت معتقده که زندگی انسان دو حوزه خصوصی و عمومی دارد. حوزه خصوصی مربوط به زندگی شخصی نه و خانواده و چیزهایی که صرفا به خود شخص مربوط است و عمومی جایی است که ما با دیگران در تعامل هستیم نظر میدهیم و در مسائل جامعه شرکت داریم. هانا آرنت معتقد است. که در دنیای مدرن امروز آدم‌ها بیشتر در حوزه خصوصی خودشان گیر افتاده‌اند، یعنی زندگیشان منوط شده است به خانه، کار و زندگی روزمره و ارتباطاتشان با حوزه عمومی کمتر شده است یه نمونه را بخواهیم در دنیای امروزی بگویم، شبکه‌های اجتماعی هستند که به ظاهر اجتماعی بنظر می‌رسند اما بیشتر مردم در این فضا به نمایش زندگی خودشان می‌پردازند نه تعامل واقعی با دیگران. یکی دیگه از ایده‌های جالب ارنت این است که می‌گوید: انسان‌ها دنبال جاودانگی هستند اما منظورش از جاودانگی زنده بودن تا ابد نیست. آرنت میگه انسان‌ها می‌خواهند چیزهایی خلق کنند که بعد از مرگشان نیز بماند. در دنیای امروز بیشتر مردم در پی چیزهای زودگذر هستند چیزای مثل پست‌های سریع و کوتاه در شبکه‌های اجتماعی یا موفقیت‌های کوتاه مدت اما آرنت میگوید ارزش زندگی در چیزهای عمیق‌تر و بلند مدت‌تر است، چیزهایی که تاثیرگذاری بیشتری داشته باشند مثل نوشتن یک کتاب که نسل‌‌های بعد هم، قابل استفاده باشد یا طراحی و ساخت یک اثر هنری یا یک بنیاد یا مجموعه که به مردم کمک کند. در واقع آرنت سعی دارد به ما یادآوری کند که زندگی چیزی بیشتر از کار کردن و مصرف کردن است می‌توانیم بگویم کتاب وضع بشر دعوتیست به بازنگری در زندگی خودمان و جامعه.

بخش ۴: بحث آزاد با عنوان حقمان را فراموش نکنیم بررسی جنبش‌های دهه ۷۰ در ایران آغاز شد: آقای بهشتی متین در ابتدا گفتند: آعاز نسل ابتدایی تکنولوژی و شهرنشینی بود و مسائلی مثل آزادی بیان و رشد شبکه های دانشجویی و خفقانی که بای دانشجویان و در دانشگاها حاکم بود باعث جنبش‌ها شد. ذهن ها عوض میشد ولی ساختار همان ساختار قدیمی بود. آقای آفریدون در رابطه با جنبشهای دهه ۷۰ اشاره به اعتراضات کارگری و اعتراضات دانشجویی در دهه ۷۰کردند و گفتند هیات مرگی که در سال ۶۷ بوجود آمده بود در این دهه سرکوب شد و به قتلهای هدفمند پرداختند و شعار رژیم این بوده که حفظ نظام از اوجب واجبات است. خانم نغمه ظریف مقدم گفتند جنبش‌های گذار اجتماعی بود گذشتن از فضای جنگی بود و با شعار سازندگی شروع شد. سال ۷۶ جنبش مدنی فراگیر شروع شد و جنبش مطبوعاتی بود که جامعه مدنی رو یاد دادند و جنبش زنان آغاز شد. تقابل روشنفکری دین و جریان مخالف و دوقطبی ایجاد شد که هنوز هم شاهد این چپ و راست هستیم که از همان جنبش دهه هفتاد شروع شد. خانم صدف سرائی گفتند حق زندگی و حیات و آزادی بیان را فراموش نکنیم و با نگاهی به جنبش‌های دهه ۷۰ میبینیم که مردم چقدر تلاش برای مطالبه حق و حقوق ابتداییشان انجام دادند. خانم ساره استوار گفتند: دهه ۷۰ تغییراتی در سبک زندگیمان ایجاد شد و از فضای انقلابی وارد دهه ۶۰ که بسته بود و وارد دهه ۷۰ که جوان‌گرانه ‌تر بود وارد شد و دسترسی ما به اطلاعات و ماهواره زیاد شد.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌: خانم ساره استوار و ضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۱: ۱۷ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

خانواده‌های داغدار و حق اعتراض آنان؛ نگاهی حقوق‌بشر

فروغ  آزادی

در پی رخدادهای اعتراضی سال‌های اخیر در ایران، شماری از خانواده‌ها با فقدان فرزندان و عزیزان خود مواجه شده‌اند. این خانواده‌های داغدار، علاوه بر سوگ شخصی، با مسئله‌ای عمومی نیز روبه‌رو هستند: حق دانستن حقیقت، حق دادخواهی و حق اعتراض مسالمت‌آمیز. این نوشتار با تکیه بر استانداردهای حقوق بشری از جمله اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، به بررسی جایگاه حقوقی و اخلاقی خانواده‌های داغدار و مرز میان حق اعتراض آنان و محدودیت‌های امنیتی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد به‌رسمیت‌شناختن حق سوگواری، حقیقت‌یابی و اعتراض مسالمت‌آمیز، نقشی اساسی در ترمیم اعتماد اجتماعی و جلوگیری از چرخه خشونت دارد. مقدمه: در اعتراضات اجتماعی، توجه عمومی معمولا معطوف به معترضان، نیروهای امنیتی یا پیامدهای سیاسی می‌شود؛ اما در پس این رخدادها، خانواده‌هایی قرار دارند که با فقدانی جبران‌ناپذیر روبه‌رو شده‌اند. خانواده داغدار تنها بازمانده یک حادثه نیست؛ او حامل روایت، مطالبه و پرسشی بنیادین درباره عدالت است. این خانواده‌ها غالباً سه مطالبه اصلی را پیگیری می‌کنند: روشن‌شدن حقیقت درباره چگونگی وقوع حادثه، پاسخگویی و تحقق عدالت قضایی، و امکان برگزاری مراسم سوگواری و بیان مسالمت‌آمیز اعتراض. در بسیاری از موارد، این مطالبات با محدودیت‌هایی نظیر فشارهای امنیتی، منع برگزاری مراسم یا برخورد با تجمع‌های یادبود مواجه می‌شود. این وضعیت تعارضی جدی میان دغدغه‌های امنیت عمومی و حقوق بنیادین خانواده‌ها ایجاد می‌کند. چارچوب حقوقی و مبانی نظری: بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق حیات، آزادی بیان و حق تجمع مسالمت‌آمیز از حقوق بنیادین هر انسان به‌شمار می‌رود. همچنین در تفسیرهای حقوقی مرتبط با میثاق‌های بین‌المللی، بر حق دانستن حقیقت برای قربانیان و خانواده‌های آنان تأکید شده است. مطابق میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، دولت‌ها موظف‌اند از حق حیات حمایت کنند و در صورت نقض آن، تحقیقات مؤثر، بی‌طرفانه و شفاف انجام دهند. افزون بر این، حق تجمع مسالمت‌آمیز نباید به‌صورت کلی و نامتناسب محدود شود. از منظر نظریه‌های عدالت انتقالی و حقوق قربانیان نیز بی‌توجهی به مطالبات خانواده‌های داغدار می‌تواند به تداوم بی‌اعتمادی و تعمیق شکاف اجتماعی منجر شود. تحلیل: سوگواری بخشی جدایی‌ناپذیر از کرامت انسانی است و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود یا اعمال محدودیت‌های شدید می‌تواند رنج مضاعفی بر خانواده‌ها تحمیل کرده و احساس بی‌عدالتی را تشدید کند. خانواده‌های داغدار غالباً از مسیرهای مدنی مانند تجمع سکوت، انتشار بیانیه یا درخواست رسیدگی قضایی مطالبات خود را مطرح می‌کنند و از منظر حقوق بشر، این اقدامات تا زمانی که بدون خشونت باشد، باید مورد حمایت قرار گیرد. دولت‌ها ممکن است به‌منظور حفظ نظم عمومی محدودیت‌هایی اعمال کنند، اما اصل تناسب اقتضا می‌کند این محدودیت‌ها ضروری، موقت و مشخص باشند و محدودیت‌های گسترده و غیرشفاف می‌تواند به احساس خفقان و سرکوب بینجامد. نادیده‌گرفتن مطالبات خانواده‌های داغدار می‌تواند به شکل‌گیری حافظه جمعی آمیخته با خشم و بی‌اعتمادی منجر شود، در حالی که رسیدگی شفاف و مستقل می‌تواند زمینه آشتی اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی را فراهم کند. خانواده‌های داغدار در بستر اعتراضات اجتماعی تهدیدی برای امنیت نیستند، بلکه حاملان مطالبه عدالت‌اند و به‌رسمیت‌شناختن حق آنان برای سوگواری، حقیقت‌یابی و اعتراض مسالمت‌آمیز با اصول بنیادین حقوق بشر هم‌سو است و می‌تواند از چرخه خشونت و تعمیق شکاف اجتماعی جلوگیری کند. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد امنیت پایدار تنها از مسیر سرکوب حاصل نمی‌شود، بلکه از راه پاسخگویی، شفافیت و احترام به کرامت انسانی شکل می‌گیرد و جامعه‌ای که به درد خانواده‌های داغدار گوش می‌دهد، گامی اساسی به‌سوی ترمیم اعتماد و تحقق عدالت برمی‌دارد.

مهاجرت از ایران؛ تصمیمی عقلانی یا واکنش احساسی جمعی

صدف سرائی

مهاجرت در سال‌های اخیر ازایران از یک انتخاب فردی محدود به یک پدیده‌ جمعی گسترده تبدیل شده است به‌گونه‌ای که واژه‌ رفتن برای بسیاری از جوانان نه فقط یک امکان بلکه یک افق ذهنی محسوب می‌شود پرسش اساسی این است که آیا این موج گسترده تصمیمی منطقی بر پایه تحلیل هزینه و فایده است یا واکنشی احساسی به فشارهای اجتماعی و اقتصادی برای پاسخ دادن به این پرسش باید هر دو بعد را هم‌زمان بررسی کرد از منظر اقتصادی مهاجرت می‌تواند یک انتخاب عقلانی تلقی شود وقتی نرخ تورم بالا می‌رود قدرت خرید کاهش پیدا می‌کند بازار کار بی‌ثبات می‌شود و چشم‌انداز پیشرفت محدود به‌نظر می‌رسد فرد به دنبال محیطی می‌گردد که امنیت شغلی درآمد پایدار و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت فراهم کند در نظریه‌های کلاسیک مهاجرت گفته می‌شود افراد زمانی جابه‌جا می‌شوند که تفاوت فرصت‌ها میان مبدأ و مقصد به اندازه‌ای برسد که هزینه‌ ترک خانه توجیه‌پذیر شود این تحلیل منطقی شامل محاسبه‌ هزینه‌ مالی دوری از خانواده یادگیری زبان تطبیق فرهنگی و ریسک‌های قانونی نیز هست بنابراین نمی‌توان مهاجرت را صرفاً هیجانی دانست زیرا بسیاری از افراد ماه‌ها یا سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی می‌کنند مهارت می‌آموزند مدرک می‌گیرند و مسیرهای قانونی را بررسی می‌کنند اما این تنها نیمی از تصویر است بعد روان ‌شناختی مهاجرت اهمیت ویژه‌ای دارد وقتی احساس ناامنی اقتصادی بی‌اعتمادی اجتماعی و نااطمینانی نسبت به آینده افزایش پیدا می‌کند ذهن انسان به دنبال راه خروج می‌گردد در چنین شرایطی مهاجرت می‌تواند به عنوان یک راه فرار از فشار مزمن تلقی شود روان‌شناسان از مفهومی به نام استرس مزمن یاد می‌کنند که زمانی شکل می‌گیرد که فرد برای مدت طولانی در وضعیت تهدید یا نگرانی باقی بماند این وضعیت انرژی روانی را تحلیل می‌برد و تصمیم‌های سریع‌تر و گاه احساسی‌تر را تقویت می‌کند در شبکه‌های اجتماعی نیز تصویرهایی از زندگی منظم‌تر درآمد بالاتر آزادی بیشتر و کیفیت زندگی بهتر در کشورهای دیگر به‌طور مداوم بازنمایی می‌شود این بازنمایی‌ها ممکن است بخشی از واقعیت باشند اما اغلب جنبه‌های دشوار مهاجرت مانند تنهایی تبعیض یا فشار سازگاری کمتر دیده می‌شود در نتیجه یک تصویر ایده‌آل شکل می‌گیرد که بر تصمیم‌گیری اثر می‌گذارد. در اینجا پدیده‌ای به نام مقایسه‌ اجتماعی فعال می‌شود فرد زندگی روزمره‌ خود را با تصویرهای انتخاب‌شده‌ دیگران مقایسه می‌کند و احساس عقب‌ماندگی یا نارضایتی تقویت می‌شود، علاوه بر این مهاجرت در ایران به یک ارزش فرهنگی در برخی لایه‌ها تبدیل شده است به‌گونه‌ای که ماندن گاه نیاز به توجیه پیدا می‌کند این تغییر هنجاری نشان می‌دهد که تصمیم مهاجرت تنها فردی نیست بلکه تحت تأثیر جو عمومی و روایت‌های جمعی قرار دارد وقتی اطرافیان یکی پس از دیگری می‌روند و تجربه‌ رفتن عادی می‌شود فشار روانی برای پیوستن به این موج افزایش می‌یابد این پدیده را می‌توان واکنش احساسی جمعی نامید زیرا هیجان ناامیدی یا امید به تغییر در سطح جامعه پخش می‌شود و به تصمیم‌های فردی جهت می‌دهد در عین حال باید توجه داشت که مهاجرت همواره راه ‌حل قطعی مشکلات نیست بسیاری از مهاجران با چالش‌های جدیدی روبه‌رو می‌شوند از جمله یادگیری زبان ورود به بازار کار رقابتی تفاوت‌های فرهنگی و احساس دوگانگی هویتی هویت دوگانه زمانی شکل می‌گیرد که فرد نه کاملا متعلق به جامعه‌ مبدأ است و نه به‌طور کامل در جامعه‌ مقصد ادغام شده است این وضعیت می‌تواند هم فرصت‌ساز باشد و هم تنش‌زا از سوی دیگر مهاجرت می‌تواند تجربه‌ای رشددهنده باشد فرد با فرهنگ‌های جدید آشنا می‌شود، شبکه‌ ارتباطی گسترده‌تری پیدا می‌کند و مهارت‌های تطبیق‌پذیری او افزایش می‌یابد بنابراین ارزیابی مهاجرت نیازمند نگاه متعادل است نه ستایش مطلق و نه نفی کامل آن اگر تصمیم بر پایه‌ اطلاعات دقیق شناخت واقع‌ بینانه از مقصد و ارزیابی توانایی‌های شخصی گرفته شود،می‌توان آن را تصمیمی عقلانی دانست اما اگر تصمیم صرفاً تحت تأثیر موج هیجانی یا فشار مقایسه‌ اجتماعی باشد احتمال سرخوردگی افزایش می‌یابد نتیجه این است که مهاجرت در ایران امروز ترکیبی از منطق و احساس است هم محاسبه‌ اقتصادی در آن نقش دارد و هم واکنش روانی به شرایط ساختاری فهم این دو بعد به ما کمک می‌کند تا به‌جای داوری ساده درباره‌ رفتن یا ماندن به پیچیدگی تجربه‌ انسانی در شرایط فشار اجتماعی توجه کنیم و بدانیم هر تصمیمی در بستر شبکه‌ای از عوامل فردی جمعی اقتصادی و عاطفی شکل می‌گیرد. مهاجرت نه فرار ساده از یک سرزمین است و نه فقط حرکت به‌ سوی جغرافیایی تازه بلکه تلاشی انسانی برای بازسازی امنیت ، معنا و آینده‌ ای قابل‌ پیش‌ بینی در جهانی ناپایدار است. نتیجه‌گیری اینکه مهاجرت در ایران امروز را نمی‌توان در یک دوگانه‌ ساده‌ عقل یا احساس خلاصه کرد بلکه این پدیده حاصل هم‌زمان محاسبه‌ منطقی و واکنش هیجانی به شرایط ساختاری است افراد وقتی تصمیم به رفتن می‌گیرند معمولا هم جدول ذهنی هزینه و فایده را مرور می‌کنند و هم تحت ‌تأثیر فشار روانی نااطمینانی و فضای جمعی قرار دارند اگر تحلیل واقع‌ بینانه از مقصد توانایی‌های فردی و چالش‌های پیش‌رو وجود داشته باشد. مهاجرت می‌تواند انتخابی سنجیده و راهی برای رشد باشد اما اگر صرفا پاسخی فوری به خستگی و ناامیدی باشد ممکن است با انتظارات غیرواقعی و سرخوردگی همراه شود در نهایت فهم مهاجرت نیازمند درک عمیق‌تری از وضعیت اجتماعی اقتصادی و روانی جامعه است زیرا تصمیم رفتن یا ماندن نه نشانه‌ ضعف است و نه الزاماً نشانه‌ شجاعت بلکه بازتابی از تلاش انسان برای یافتن امنیت معنا و امکان آینده‌ای قابل پیش‌بینی‌تر در جهانی پیچیده و ناپایدار است.

انزوای دیجیتال به‌عنوان استراتژی قدرت

حسین صادقی

و ناگهان تاریکی مطلق و سکوت سنگین بی‌خبری از آن‌چه در خیابان‌های ایران رخ داده بود. همه‌چیز از یک فاجعه خبر می‌داد. تمام کانال‌های ارتباطی و اطلاع‌رسانی قطع شده بود. اخبار سینه‌به‌سینه نقل می‌شد، آن‌هم با انبوهی از گمانه‌زنی‌های نگران‌کننده و ترسناک که از شبکه‌های خبری ماهواره‌ای پخش می‌شد. ۱۸ دی ۱۴۰۴ یکی از شدیدترین خاموشی‌های دیجیتال تاریخ معاصر کشور اتفاق افتاد. اقدامی که دستورش توسط شورای عالی امنیت ملی صادر و از سوی وزارت ارتباطات اجرا شد و در نتیجه‌ی آن نه‌تنها همان دسترسی نیم‌بند و فیلترشده به جهان خارج قطع که بخش‌های وسیعی از زندگی مردم هم به شکل رسمی فلج شد. ضمن این‌که بی‌خبری کامل از اخبار و رویدادها تا اختلال در خدمات ضروری مانند بانکداری، حمل‌ونقل و حتی خرید روزانه‌ی حاکم و در یک کلام مملکت تعطیل شده بود. مردم ناگهان از دسترسی به تمام شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها (واتساپ، تلگرام، اینستاگرام)، ایمیل، جست‌وجوی گوگل و حتی تماس‌های اینترنتی محروم شده بودند. حتی تماس با خطوط تلفنی ثابت و همراه نیز به خصوص با خارج از کشور مختل و قطع شده بود. این وضعیت در آغاز با کاهش سرعت و اختلال هدفمند در مناطقی آغاز شد که اعتراض‌های عمومی شکل گرفته بود و شدت یافت و پس‌ازآن به خاموشی کامل تبدیل شد. از سوی دیگر این قطع ارتباط منجر به افزایش احساس انزوا، ترس و اضطراب جمعی شد. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور هم دچار بی‌خوابی و نگرانی شدید شدند، زیرا نمی‌توانستند با عزیزانشان در داخل ارتباط بگیرند. از پرداخت قبض تا خرید، زندگی مدرن در ایران به‌شدت به اینترنت وابسته شده است و قطع آن، مانند قطع برق یا آب، خدمات پایه را مختل می‌کند. سامانه‌های بانکی آنلاین، کارت‌خوان‌ها، اپلیکیشن‌های پرداخت (مانند آپ، تاپ، ۷۲۴) و حتی برخی عابربانک‌ها از کار افتادند. مردم برای برداشت نقدی صف‌های طولانی تشکیل دادند و بسیاری از مغازه‌ها به دلیل عدم امکان دریافت پول الکترونیکی تعطیل شدند. انتقال پول، پرداخت قبض، خرید آنلاین و حتی دریافت حقوق‌ بسیاری از افراد متوقف شد. اپلیکیشن‌های تاکسی‌های آنلاین، نقشه‌های دیجیتال و حتی برخی سیستم‌های پرداخت مترو و اتوبوس مختل شدند. پست و ارسال کالا تا ۶۰ درصد کاهش یافت و بسیاری از کسب‌وکارهای خانگی که از طریق پست فعالیت می‌کردند، فلج شدند. کلاس‌های آنلاین و حتی ایمیل‌های سازمانی قطع شدند. بسیاری از شرکت‌ها مجبور به مرخصی اجباری کارمندان بدون حقوق شدند و فریلنسرها، طراحان، ویرایشگران ویدئو و برنامه‌نویسان درآمد خود را از دست دادند. زیان روزانه‌ میلیاردی بود و اقتصاد دیجیتال ایران به‌شدت آسیب دید. برآوردها خسارت روزانه بین ۳۵ تا ۳۷ میلیون دلار را نشان می‌دهد و فروش آنلاین تا ۸۰ درصد افت کرد. بورس تهران سقوط کرد و نقدینگی عظیمی از بازار خارج شد. کسب‌وکارهای کوچک و متوسط که بخش بزرگی از اشتغال دیجیتال را تشکیل می‌دهند تعطیل شدند؛ آژانس‌های مسافرتی، شرکت‌های مهاجرتی، فروشگاه‌های آنلاین و حتی صادرات و واردات مختل گردیدند. در یک کلام وضعیت آخرالزمانی شده بود. قطع طولانی‌مدت اینترنت مانند انزوای اجباری عمل می‌کند و مکانیسم‌های مقابله با استرس را از بین می‌برد. اضطراب پیش‌بینی‌کننده (ترس از تکرار قطع)، افسردگی، حملات پانیک و حتی علائم شبیه پی.تی.اس.دی (PTSD) پس از بازگشت نسبی اینترنت (به دلیل هجوم ناگهانی اخبار و تصاویر) شایع شد. در سطح جامعه، اعتماد بین افراد کاهش یافت، روابط خانوادگی آسیب دید و نارضایتی اجتماعی افزایش پیدا کرد. حتی پس از بازگشت نسبی اینترنت، محدودیت‌ها ادامه داشت و بسیاری هم‌چنان به اینترنت ملی کند و ناکارآمد محدود بودند. برای مثال انسداد اینترنت تاثیرات مخربی بر نهادهای آموزشی و توسعه‌ی شناختی جوانان دارد. طبق گزارش منتشرشده در تایمز، قطع جریان اطلاعات در زمان‌های حساسی مثل فصل امتحانات، نوعی سایکوز تحصیلی ایجاد می‌کند که با ترس از شکست و نابودی آینده گره خورده است. به نحوی می‌توان گفت که قطع کردن اینترنت حتی به بهانه‌ی جلوگیری از تقلب در امتحانات، نتیجه‌ی واقعی جهش در سطح اضطراب دانشجویان و اختلال در عملکردهای شناختی است. در این شرایط دانشجویانی که برای تحقیق و هماهنگی به اینترنت متکی هستند، ناگهان خود را در بن‌بست اطلاعاتی می‌بینند که منجر به احساس ناتوانی و استرس مفرط می‌شود. این مانع تحصیلی، مشکل آموزشی نیست، بلکه یک حمله‌ی روان‌شناختی است که ممکن است منجر به سرخوردگی بلندمدت شود. نخستین پیامد، شکل‌گیری احساس بی‌خبر ماندن است.وضعیتی که با نگرانی دائمی از عقب افتادن از اخبار مهم، ترس از دست دادن فرصت‌ها و حس بی‌ثباتی در زندگی روزمره همراه می‌شود. ذهن انسان برای پیش‌بینی و کنترل نسبی آینده طراحی شده است و وقتی جریان اطلاعات ناگهان قطع می‌شود، این توان پیش‌بینی دچار اختلال می‌گردد. قطع اینترنت جهانی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت توان سازمان‌دهی و انتقال پیام اعتراضات را تا حدی تضعیف کند، اما ابزار قاطعی برای پیشگیری کامل از نارضایتی‌های اجتماعی نیست. تجربه نشان می‌دهد که این اقدام بیش‌تر فرایندها را تغییر می‌دهد، نارضایتی را عمق می‌بخشد و مسیرهای جایگزین ارتباطی را فعال می‌کند. از این منظر، قطع اینترنت بیش از آن‌که راهکاری پایدار برای مدیریت نارضایتی اجتماعی باشد، ابزاری موقتی برای مدیریت بحران است؛ ابزاری که هزینه‌های روانی و اجتماعی آن را به‌ویژه برای گروه‌های علمی و حرفه‌ای، نمی‌توان نادیده گرفت. با این حساب قطع اینترنت در ایران دیگر فقط ابزاری برای کنترل اعتراضات نیست، بلکه خودش به بحرانی همه‌جانبه در زندگی مردم تبدیل شده است. از بی‌خبری و انزوا تا فلج شدن خدمات ضروری، هزینه‌های انسانی، اقتصادی و اجتماعی سنگینی به بار می‌آورد که فراتر از دوره‌ی خاموشی ادامه می‌یابد. تجربه‌های آبان ۹۸، ۱۴۰۱ و امروز در دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که وابستگی جامعه به اینترنت و ابزار دیجیتال آن‌قدر عمیق شده است که خاموشی آن، مانند قطع یک عضو حیاتی از بدن عمل می‌کند. این وضعیت، تصویری تلخ از تقابل میان کنترل قدرت و نیازهای روزمره‌ی مردم ترسیم می‌کند. قطع اینترنت در ایران یکی از شدیدترین موارد نقض حقوق بشر در سال‌های اخیر به شمار می‌رود. اقدامی که نه‌تنها ابزاری برای کنترل اعتراضات بود، بلکه خود به تنهایی نقض سیستماتیک و بزرگ حقوق بشر محسوب می‌شود.

قطع اینترنت در ایران و کشتار مردم

سلمان قربانی

قطع اینترنت فقط یک موضوع فنی یا سیاسی نیست بلکه مسئله کرامت انسانی است. قطع اینترنت فقط خاموش کردن چند سرور یا محدود کردن چند وب‌سایت نیست. قطع اینترنت یعنی قطع ارتباط انسان‌ها با حقیقت. یعنی جدا کردن مردم از یکدیگر یعنی خاموش کردن شاهدان. وقتی اینترنت قطع می‌شود، جهان تاریک‌تر می‌شود نه فقط برای یک کشور، بلکه برای همه. اینترنت به‌عنوان حق است نه امتیاز. اینترنت امروز مثل آب و برق نیست بلکه مثل حق نفس کشیدن در فضای آزاد اطلاعات است. وقتی ارتباط مردم با جهان قطع می‌شود دانشجو از آموزش محروم می‌شود، پزشک از اطلاعات حیاتی دور می‌ماند، خانواده‌ها از امنیت عزیزانشان بی‌خبر می‌شوند و حقیقت در سکوت دفن می‌شود. قطع اینترنت یعنی کنترل روایت واقعیت اما واقعیت را نمی‌شود برای همیشه پنهان کرد. هیچ جامعه‌ای با فراموشی زنده نمی‌ماند. حافظه جمعی مردم، قوی‌تر از هر سانسوری است. وقتی انسان‌هایی در خیابان‌ها جان خود را از دست می‌دهند، آنچه باقی می‌ماند فقط آمار نیست بلکه داستان‌های ناتمام زندگی‌ها است. مادرانی که منتظر بازگشت فرزندانشان هستند. پدرانی که سکوتشان از هزار فریاد بلندتر است. نسلی که یاد گرفته ترس و امید را همزمان حمل کند. این‌ها چیزهایی نیست که با قطع اینترنت از بین برود. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی با خاموش کردن صداها، صلح پایدار ایجاد نکرده است. صداها ممکن است آرام شوند، اما از بین نمی‌روند. آن‌ها تبدیل می‌شوند به خاطره، شعر، موسیقی و روایت‌هایی که نسل‌ها منتقل می‌کنند و هرچه فشار بیشتر شود، نیاز به شنیده شدن هم بیشتر می‌شود. وقتی اینترنت یک کشور قطع می‌شود، این فقط مسئله داخلی نیست. در دنیای متصل امروز، خاموشی یک جامعه یعنی ضعیف شدن گفت‌ وگوی جهانی. سکوت اجباری مردم، هشداری است برای همه درباره ارزش آزادی اطلاعات. آزادی بیان یک شعار لوکس نیست یک ضرورت برای جلوگیری از خشونت و بی‌عدالتی است. قدرت واقعی مردم در خشونت نیست در پایداری، همبستگی، و امید است. امید همان چیزی است که دیوارهای سانسور را بی‌اثر می‌کند، ترس را کوچک می‌کند و آینده را ممکن نگه می‌دارد. هیچ فناوری‌ای نمی‌تواند اندیشه را زندانی کند یا آرزوی آزادی را متوقف کند. قطع اینترنت می‌تواند ارتباط را کند بکند، اما آگاهی را متوقف نمی‌کند. ترس می‌تواند مردم را ساکت کند، اما حقیقت را نابود نمی‌کند و تاریخ بارها ثابت کرده است آنچه از انسان‌ها باقی می‌ماند نه قدرت خاموش کردن صداها، بلکه شجاعت شنیدن آن‌ها است. ما درباره سیاست حرف نمی‌زنیم درباره انسانیت حرف می‌زنیم و انسانیت هرگز نباید آفلاین شود. در جهان امروز اینترنت دیگر یک ابزار لوکس یا صرفا یک فناوری ارتباطی نیست. اینترنت به بخشی از ساختار زندگی اجتماعی، اقتصادی و حتی انسانی ما تبدیل شده است. وقتی اینترنت قطع می‌شود، در واقع چیزی فراتر از یک شبکه دیجیتال از کار می‌افتد؛ آنچه خاموش می‌شود صدای جامعه، جریان اطلاعات، و توانایی مردم برای روایت واقعیت زندگی خود است. در سال‌های اخیر، ایران یکی از کشورهایی بوده که بارها شاهد قطع یا محدودسازی گسترده اینترنت بوده است. این اقدام‌ها معمولا در زمان‌هایی رخ داده‌اند که اعتراضات اجتماعی یا بحران‌های سیاسی در جریان بوده است. در چنین شرایطی، قطع اینترنت تنها یک تصمیم فنی نیست؛ بلکه به ابزاری برای کنترل اطلاعات، محدود کردن ارتباطات و کاهش دیده شدن رویدادهای داخل کشور در سطح جهانی تبدیل می‌شود. اما تاریخ نشان داده است که حقیقت اگر برای مدتی خاموش شود از بین نمی‌رود. حافظه جمعی مردم، روایت‌ها را حفظ می‌کند و در نهایت آن‌ها را دوباره به جریان می‌اندازد. در دنیای معاصر، دسترسی به اینترنت از دید بسیاری از نهادهای بین‌المللی بخشی از حقوق بنیادین مرتبط با آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات تلقی می‌شود. در سال ۲۰۱۶، شورای حقوق بشر سازمان ملل قطع عمدی اینترنت برای جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات را محکوم کرد. اینترنت به عنوان حق اجتماعی شناخته شده است.  اینترنت برای مردم فقط یک ابزار سرگرمی نیست. برای بسیاری از شهروندان، اینترنت یعنی دسترسی به آموزش، ارتباط با خانواده و دوستان، امکان اطلاع‌رسانی در شرایط بحرانی و مهم‌تر از همه، توانایی ثبت و انتشار واقعیت‌های اجتماعی. وقتی این دسترسی قطع می‌شود، جامعه در نوعی تاریکی اطلاعاتی قرار می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن شایعه، ترس و بی‌اطلاعی جایگزین شفافیت می‌شود. از نمونه‌ای مهم قطع اینترنت در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ بود. یکی از گسترده‌ترین موارد قطع اینترنت در ایران در آبان ۱۳۹۸ رخ داد. پس از اعلام افزایش ناگهانی قیمت بنزین، اعتراضاتی در شهرهای مختلف کشور شکل گرفت. در همان روزهای نخست، دسترسی به اینترنت تقریباً در سراسر ایران قطع شد. طبق گزارش سازمان‌های بین‌المللی نظیر NetBlocks، ایران در آن دوره یکی از بزرگ‌ترین خاموشی‌های اینترنت در تاریخ معاصر را تجربه کرد. برای چندین روز، ارتباط ایران با اینترنت جهانی تقریباً به طور کامل متوقف شد. این قطع ارتباط پیامدهای گسترده‌ای داشت. خانواده‌ها از وضعیت عزیزان خود در شهرهای دیگر بی‌خبر ماندند. خبرنگاران مستقل امکان گزارش‌دهی نداشتند. تصاویر و ویدئوهای رویدادها با تأخیر زیاد به بیرون از کشور رسید. در همان زمان، بسیاری از گزارش‌ها درباره خشونت و کشته شدن معترضان منتشر شد. آمار دقیق قربانیان همچنان محل بحث و اختلاف است، اما برخی نهادهای حقوق بشری از صدها کشته سخن گفته‌اند. آنچه اهمیت دارد این است که قطع اینترنت باعث شد اطلاعات درباره آنچه رخ می‌داد به سختی منتشر شود.  نمونه دیگر در سال ۱۴۰۱ و پس از مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد رخ داد. اعتراضاتی که در پی این حادثه شکل گرفت، به یکی از بزرگ‌ترین موج‌های اعتراض اجتماعی در سال‌های اخیر ایران تبدیل شد. در آن دوره نیز محدودیت‌های شدید اینترنتی اعمال شد. دسترسی به شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و واتساپ محدود شد و سرعت اینترنت در بسیاری از مناطق به شدت کاهش یافت. این محدودیت‌ها چند اثر مهم داشتند کاهش امکان مستندسازی رویدادها، دشواری ارتباط میان شهروندان و خانواده‌ها، اختلال در فعالیت‌های اقتصادی آنلاین. برای بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک که به فروش اینترنتی وابسته بودند، این محدودیت‌ها خسارت‌های جدی اقتصادی ایجاد کرد. قطع اینترنت تنها یک مسئله سیاسی یا رسانه‌ای نیست؛ پیامدهای آن مستقیماً به زندگی روزمره مردم گره خورده است. در زمان خاموشی اینترنت خانواده‌ها نمی‌توانند از امنیت عزیزان خود مطمئن شوند. پزشکان و متخصصان به منابع علمی محدود دسترسی پیدا می‌کنند. دانشجویان و پژوهشگران با مشکل مواجه می‌شوند. کسب‌وکارهای آنلاین از کار می‌افتند. به عبارت دیگر، قطع اینترنت جامعه را در نوعی انزوای اجباری قرار می‌دهد. اما شاید مهم‌ترین پیامد آن، تأثیر بر روایت حقیقت باشد. وقتی ارتباطات قطع می‌شود، شاهدان کمتر می‌توانند روایت خود را ثبت کنند. در چنین فضایی، حقیقت دیرتر آشکار می‌شود. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که حافظه جمعی جامعه قوی‌تر از سانسور است. اگر در زمان وقوع به طور کامل دیده نشوند در ذهن مردم باقی می‌مانند. داستان‌ها، خاطرات، و روایت‌های شخصی به مرور تبدیل به بخشی از تاریخ می‌شوند. بسیاری از جنبش‌های اجتماعی در جهان در ابتدا با سرکوب اطلاعات مواجه بوده‌اند، اما با گذشت زمان، روایت‌های مردمی توانسته‌اند تصویر کامل‌تری از آنچه رخ داده ارائه دهند. حال مسئولیت جامعه جهانی چیست؟ در عصر ارتباطات جهانی، قطع اینترنت در یک کشور فقط مسئله‌ای داخلی نیست. زیرا جریان اطلاعات، اقتصاد دیجیتال و ارتباطات انسانی امروز مرزهای ملی را پشت سر گذاشته‌اند. سازمان‌های بین‌المللی، نهادهای حقوق بشری و شرکت‌های فناوری در سال‌های اخیر توجه بیشتری به موضوع خاموشی‌های اینترنتی Internet Shutdowns نشان داده‌اند. گزارش‌های سالانه سازمان‌هایی مانند  Access Now نشان می‌دهد که این پدیده در بسیاری از نقاط جهان در حال افزایش است. در نهایت، هیچ جامعه‌ای برای همیشه در سکوت باقی نمی‌ماند. تاریخ بارها نشان داده است که حتی در شرایطی که جریان اطلاعات محدود می‌شود، انسان‌ها راه‌های تازه‌ای برای بیان حقیقت پیدا می‌کنند. فناوری تغییر می‌کند، ابزارها عوض می‌شوند، اما نیاز انسان به بیان، ارتباط و حقیقت باقی می‌ماند. قطع اینترنت می‌تواند جریان اطلاعات را برای مدتی کند کند، اما نمی‌تواند پرسش‌های یک جامعه را از بین ببرد. در نهایت، آنچه سرنوشت یک جامعه را تعیین می‌کند نه توانایی خاموش کردن صداها، بلکه توانایی شنیدن آن‌ها است.

جمهوری اسلامی تهدیدی برای خاورمیانه

حمیدرضا محسنی

سیاست‌ها و اقدامات جمهوری اسلامی ایران که به منظور حفظ قدرت و استمرار حاکمیت خود انجام می‌شوند، نه تنها امنیت مردم این کشو را به خطر انداخته بلکه کل خاورمیانه را دچار هرج و مرج و بی‌ثباتی کرده است و دخالت در امور داخلی کشورهای همسایه و حمایت گسترده از گروه‌های شبه‌نظامی و تحریک تنش‌های منطقه‌ای نشان می‌دهد که این رژیم حاضر است برای بقای خود جان میلیون‌ها نفر را فدای جاه‌طلبی‌های سیاسی و نظامی خود کند و این رفتارها امنیت ملی کشورهای همسایه را مختل کرده و صلح و ثبات منطقه‌ای را به چالش کشیده است و در طول دهه‌های گذشته شاهد بوده‌ایم که حکومت جمهوری اسلامی با اقدامات نظامی و سیاسی خود مرزهای قانونی بین کشورها را نادیده گرفته و با ایجاد بحران‌های مصنوعی در عراق، لبنان، سوریه و یمن، شرایطی به وجود آورده که ریسک درگیری‌های گسترده و درگیری مستقیم نظامی افزایش یافته و این وضعیت باعث شده تا منطقه خاورمیانه در معرض خطرات فزاینده‌ای قرار گیرد و پیامدهای آن محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نبوده و اثرات اقتصادی و انسانی آن دامنه‌ای وسیع داشته است و بحران‌های ناشی از این سیاست‌ها موجب شده مردم کشورهای همسایه در ناامنی، بی‌ثباتی و ترس زندگی کنند و اقتصاد منطقه و بازارهای جهانی انرژی به شدت آسیب دیده و ثبات اقتصادی و اجتماعی کشورها تحت فشار قرار گرفته است و علاوه بر آن تهدیدهای امنیتی ایران موجب ایجاد موج‌های مهاجرت، افزایش فشار بر زیرساخت‌های شهری و انسانی و آسیب به معیشت میلیون‌ها نفر شده و این نشان می‌دهد که رفتارهای جمهوری اسلامی تنها یک چالش سیاسی نیست بلکه بحران انسانی و اقتصادی گسترده‌ای ایجاد کرده است و جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری بارها نسبت به این اقدامات هشدار داده‌اند و تاکید کرده‌اند که بی‌توجهی به اقدامات غیرمسئولانه این رژیم باعث تداوم بحران‌ها و افزایش قربانیان بی‌گناه خواهد شد و ضرورت دارد که جمهوری اسلامی برای تمامی اقدامات خود پاسخگو باشد و این پاسخگویی باید شامل تمام جنبه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی رفتارهای این رژیم باشد و عدم اقدام جدی جامعه جهانی می‌تواند باعث تشدید تنش‌ها و گسترش بحران‌های انسانی در منطقه شود و تنها مسیر برای کاهش این بحران‌ها و بازگرداندن ثبات به خاورمیانه توقف فوری اقدامات بی‌ثبات‌کننده جمهوری اسلامی و اعمال فشار جهانی برای پاسخگویی کامل به اقدامات آن است و کشورها و سازمان‌های منطقه‌ای باید با همکاری یکدیگر سیاست‌هایی اتخاذ کنند که هم مانع گسترش نفوذ مخرب ایران شود و هم امنیت و صلح پایدار را برای همه ملت‌ها تأمین نماید و این اقدامات باید شامل محدودیت حمایت از گروه‌های مسلح، توقف مداخلات مستقیم در امور داخلی کشورها، اعمال تحریم‌های هوشمند و نظارت دقیق بر برنامه‌های نظامی و هسته‌ای ایران باشد و در کنار آن، تقویت ظرفیت‌های دیپلماتیک و همکاری‌های منطقه‌ای برای ایجاد مکانیسم‌های حل اختلاف مسالمت‌آمیز و تضمین حقوق ملت‌ها در برابر تهدیدهای خارجی ضروری است و آینده خاورمیانه تنها زمانی می‌تواند آزاد و امن باشد که سلطه و تهدید یک رژیم فاسد از میان برداشته شود و کشورهای منطقه بتوانند بدون ترس و با اعتماد به نفس مسیر توسعه و امنیت ملی خود را دنبال کنند و تحقق این هدف نیازمند اقدام هماهنگ، آگاهی عمومی و فشار مستمر جامعه بین‌المللی است و کشورها و نهادهای حقوق بشری باید بر اساس تعهدات اخلاقی و قانونی خود، اقدامات ایران را محکوم کرده و با برنامه‌ریزی دقیق، مسیرهایی برای پاسخگویی و کاهش خطرهای ناشی از رفتارهای بی‌ثبات‌کننده آن ایجاد کنند و این روند نه تنها امنیت و ثبات خاورمیانه را تضمین می‌کند بلکه به حفظ جان و معیشت میلیون‌ها نفر و جلوگیری از بحران‌های انسانی و اقتصادی گسترده کمک می‌کند و بدون توجه به این الزامات، منطقه در معرض خطرات جدی‌تر و پیچیده‌تر قرار خواهد گرفت و تاریخ نشان داده است که سکوت و بی‌عملی نسبت به اقدامات غیرمسئولانه جمهوری اسلامی موجب تداوم بحران و افزایش رنج مردم خواهد شد و بنابراین تمامی کشورهای منطقه و جامعه جهانی باید با قاطعیت و همگرایی این تهدیدها را مدیریت کنند و مسیر صلح و امنیت را تقویت کنند و تنها از این طریق می‌توان به آینده‌ای امیدوار بود که در آن مردم آزاد باشند و کشورها بتوانند بدون دخالت‌ها و تهدیدهای خارجی، مسیر توسعه و زندگی امن خود را دنبال کنند و تضمین چنین آینده‌ای نیازمند استمرار نظارت، فشار دیپلماتیک و اقدامات هماهنگ حقوق بشری و سیاسی است و در نهایت می‌توان گفت که مقابله با تهدیدهای جمهوری اسلامی تنها یک ضرورت منطقه‌ای نیست بلکه یک مسئولیت جهانی است که باید با دقت و عزم جدی دنبال شود تا خاورمیانه به جایگاهی برسد که امنیت، صلح و آزادی برای همه مردم آن قابل تحقق باشد و هرگونه کوتاهی و بی‌توجهی می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری برای نسل‌های آینده و تمام کشورهای منطقه به همراه داشته باشد و اقدامات هماهنگ و پایدار برای پاسخگویی به رفتارهای جمهوری اسلامی، مسیر صلح و ثبات پایدار را تضمین خواهد کرد و جامعه جهانی باید این روند را با قدرت، شفافیت و استمرار دنبال کند.

  

هشتم مارس؛ داستانی که هنوز تمام نشده، از خیابان‌های جهان تا زنان ایران

ملیکا نوری وفا

صبح هنوز کامل روشن نشده بود. خیابان‌ها سرد و خاکستری بودند و دود کارخانه‌ها آرام‌آرام در آسمان بالا می‌رفت. زنانی با دست‌های زبر و لباس‌های کار از میان درهای فلزی کارخانه بیرون آمدند. بعضی خسته بودند، بعضی خاموش، اما در نگاه بسیاری از آن‌ها چیزی تازه دیده می‌شد؛ تصمیم. سال‌ها کار کرده بودند؛ ساعت‌های طولانی، دستمزدی کمتر و زندگی‌ای که دیگران برایشان تعیین می‌کردند. آن‌ها در سکوت عادت کرده بودند سرهایشان را پایین بیندازند و به کار ادامه دهند، اما آن روز سکوت شکست. کنار هم ایستادند، دست در دست هم، و صدایی را بلند کردند که سال‌ها در دلشان مانده بود؛ صدایی برای نان، برای عدالت، برای دیده شدن. شاید آن زنان هرگز تصور نمی‌کردند که فریادشان از خیابان‌های آن شهر عبور کند و روزی به تاریخی جهانی تبدیل شود، اما سال‌ها بعد هشتم مارس به نام روز جهانی زن شناخته شد؛ روزی برای یادآوری مبارزه زنانی که برای برابری ایستادند. از آن زمان نسل‌های زیادی آمده‌اند و رفته‌اند و هر کدام صفحه‌ای به این داستان اضافه کرده‌اند. زنانی در کشورهای مختلف برای حق رأی جنگیدند، برای حق تحصیل، برای حق کار برابر و برای آزادی تصمیم‌گیری درباره زندگی خودشان. این تاریخ فقط تاریخ یک روز نیست، بلکه تاریخ صدایی است که هرگز کاملاً خاموش نشد. در بسیاری از نقاط جهان امروز زنان در دانشگاه‌ها درس می‌خوانند، در علم و هنر و سیاست نقش دارند و بخشی از آینده را می‌سازند. اما این داستان در همه جا یکسان نوشته نشده است. در جایی از خاورمیانه، در سرزمینی با تاریخی طولانی و فرهنگی کهن، زنان نیز فصل مهمی از این روایت را نوشته‌اند؛ ایران. در ایران، زنان سال‌هاست که در سکوت یا با صدایی بلند برای حقوق خود تلاش می‌کنند؛ در کلاس‌های درس، در کتاب‌ها، در خیابان‌ها و در زندگی روزمره. دخترانی که با رؤیاهای بزرگ بزرگ می‌شوند و آینده‌ای را تصور می‌کنند که در آن بتوانند آزادانه انتخاب کنند، بیاموزند و زندگی کنند. اما گاهی تاریخ با لحظه‌هایی تلخ نوشته می‌شود. در سال ۱۴۰۱ نام دختری جوان در سراسر جهان شنیده شد؛ مهسا امینی. مرگ او فقط یک خبر نبود، جرقه‌ای شد که موجی از اعتراض و همبستگی را در شهرهای مختلف ایران و حتی در بسیاری از شهرهای جهان به وجود آورد. در آن روزها خیابان‌ها پر از صدا شد؛ صداهایی که از نسل جوان می‌آمد، نسلی که آینده‌ای متفاوت می‌خواست. در میان آن روزها نام‌های دیگری نیز در حافظه مردم حک شد؛ دخترانی که زندگی کوتاهشان به نماد یک نسل تبدیل شد. نام‌هایی مانند حدیث نجفی، نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیل‌زاده. آن‌ها تنها چند نام در میان نام‌های بسیار بودند؛ دخترانی که شاید رؤیاهای ساده‌ای داشتند؛ سفر کردن، درس خواندن و ساختن آینده‌ای بهتر. اما نامشان به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل شد. وقتی امروز هشتم مارس فرا می‌رسد، در بسیاری از شهرهای جهان گل هدیه می‌دهند، سخنرانی می‌کنند و از دستاوردهای زنان صحبت می‌کنند. اما برای بسیاری از زنان ایرانی این روز فقط جشن نیست؛ یادآوری است. یادآوری زنانی که پیش از آن‌ها راه را باز کردند، یادآوری زنانی که هنوز برای حقوق برابر تلاش می‌کنند و یادآوری نام‌هایی که در تاریخ باقی مانده‌اند. با این حال داستان زنان ایران فقط داستان اندوه نیست؛ داستان امید هم هست. امید در نگاه دخترانی که هر صبح به مدرسه و دانشگاه می‌روند، در زنانی که در علم، هنر و جامعه نقش می‌آفرینند و در نسلی که باور دارد آینده می‌تواند متفاوت باشد. هشتم مارس در حقیقت تنها یک روز در تقویم نیست؛ صفحه‌ای از کتاب تاریخ زنان است که هر سال دوباره باز می‌شود. هر نسل چیزی به آن اضافه می‌کند؛ گاهی پیروزی، گاهی درد و گاهی امید. شاید روزی برسد که وقتی دختران ایرانی به هشتم مارس نگاه می‌کنند دیگر آن را روز مبارزه نبینند، بلکه روز جشن کامل برابری بدانند. تا آن روز این داستان ادامه دارد؛ در خیابان‌ها، در خانه‌ها، در ذهن دخترانی که آینده را تصور می‌کنند و در حافظه مردمی که نام‌ها را فراموش نمی‌کنند. زیرا تاریخ فقط با تاریخ‌ها نوشته نمی‌شود؛ با انسان‌ها نوشته می‌شود، با صداهایی که خاموش نشدند و با زنانی که ایستادند تا جهان کمی عادلانه‌تر شود.

 

نفسهای آخر دیکتاتوری

سمانه محمدی

جمهوری اسلامی ایران، این رژیم فاشیستی، تروریستی و غارتگر که ۴۷ سال است بر جان و مال مردم ایران چنگ انداخته، نه یک حکومت قانونی، بلکه یک باند جنایت سازمان‌یافته است که با ایدئولوژی مرگ، فساد فراگیر و خشونت سیستماتیک، ایران را به ویرانه‌ای تبدیل کرده است. این رژیم از همان روزهای نخست با اعدام‌های گسترده، شکنجه مخالفان، غارت منابع ملی و سرکوب هر صدای آزادی‌خواه، نشان داد که هیچ ارتباطی با خواست و منافع مردم ایران ندارد. جمهوری اسلامی ایران نه نماینده ملت ایران، بلکه اشغالگر داخلی آن است؛ زندانی بزرگ که در آن آزادی، عدالت، رفاه و حتی زندگی عادی جایی ندارد. امروز، در حالی که این رژیم زیر ضربات سنگین جنگ خارجی و خشم انباشته داخلی در حال متلاشی شدن است، چهره واقعی‌اش بیش از همیشه آشکار شده: یک تهدید وجودی برای مردم ایران، برای منطقه و برای صلح جهانی. این رژیم باید برای همیشه از صحنه تاریخ محو شود تا ایران بتواند دوباره نفس بکشد، رشد کند و به جایگاه واقعی خود بازگردد. این نه یک آرزوی دور، بلکه یک ضرورت تاریخی و اخلاقی است. از آغاز سال ۲۰۲۶ میلادی (دی ۱۴۰۴) به بعد، جمهوری اسلامی تهدیدهای خود را به سطحی بی‌سابقه رسانده است. داخل کشور، نیروهای سرکوبگر سپاه و بسیج با دستور مستقیم از بالاترین سطوح، هرگونه تجمع یا صدای اعتراضی را با سلاح‌های جنگی و گازهای سمی پاسخ می‌دهند. رسانه‌های حکومتی مردم را عامل خارجی، تروریست و خائن می‌خوانند تا توجیهی برای کشتار گسترده‌تر بسازند. تهدید به قطع کامل اینترنت، تیراندازی مستقیم به تجمعات، و حتی استفاده از سلاح‌های سنگین علیه مناطق مسکونی، بخشی از این استراتژی وحشت‌آفرینی است.در خارج از کشور نیز رژیم تهدیدهای مستقیم‌تری دارد. خانواده‌های ایرانیان خارج‌نشین که در اعتراضات شرکت می‌کنند یا از سقوط رژیم حمایت می‌کنند، در داخل تحت فشار شدید قرار می‌گیرند: از بازداشت و شکنجه فرزندان و نزدیکان تا تهدید به مصادره اموال و حتی تهدید به مرگ. رژیم علناً اعلام کرده که هر کس علیه نظام موضع بگیرد، هدف مشروع استو این شامل تهدیدهای سایبری، ترورهای احتمالی و فشار بر دولت‌های میزبان مخالفان می‌شود. این تهدیدها در سایه جنگ تشدید شده تا رژیم با ایجاد جو ترس، مانع حمایت گسترده مردمی از حمله خارجی شود. اما این اقدامات، به جای ترساندن مردم، تنها ضعف و وحشت رژیم را نشان می‌دهد؛ رژیمی که می‌داند پایانش نزدیک است و آخرین نفس‌هایش را با خشونت می‌کشد.کشتار دی ماه ۱۴۰۴: یکی از سیاه‌ترین جنایات تاریخ معاصر ایرانکشتار دی ماه ۱۴۰۴ یکی از وحشتناک‌ترین فصل‌های تاریخ جمهوری اسلامی است که به عنوان هولوکاست بازار رشت یا بابی‌یار ایران در خاطره جمعی مردم ثبت خواهد شد. اعتراضات سراسری از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ به دلیل بحران اقتصادی فلج‌کننده، تورم سرسام‌آور، کمبود شدید سوخت و مواد غذایی، فساد بی‌حد مقامات و ناتوانی کامل در مدیریت کشور آغاز شد. مردم در تهران، اصفهان، رشت، شیراز، تبریز، مشهد و ده‌ها شهر دیگر به خیابان‌ها آمدند و با شعارهایی چون مرگ بر خامنه‌ای، ایران رو پس می‌گیریم خشم انباشته ۴۷ ساله خود را فریاد زدند.از ۸ ژانویه رژیم با دستور مستقیم علی خامنه‌ای، سرکوب خونین را آغاز کرد. نیروهای ویژه سپاه و بسیج با سلاح‌های جنگی به سوی معترضان شلیک کردند؛ بازار رشت به آتش کشیده شد، خیابان‌های تهران و اصفهان به میدان جنگ تبدیل شد و هزاران نفر با تیر مستقیم به سر و سینه جان باختند. گزارش‌های شاهدان عینی و ویدیوهای منتشرشده نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی زخمی‌ها را در بیمارستان‌ها به قتل می‌رساندند، اجساد را ربودند و حتی کودکان و نوجوانان را هدف قرار دادند. اینترنت سراسری قطع شد تا جهان شاهد جنایات نباشد، اما تصاویر دلخراش خون روی آسفالت، اجساد روی زمین و فریادهای مادران، حقیقت را به گوش جهانیان رساند.بر اساس گزارش‌های مستند سازمان‌های حقوق بشری، شاهدان و منابع مستقل، تعداد کشته‌شدگان بین ۲۰۰۰ تا بیش از ۳۶۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود. شهرهای رشت، تهران، اصفهان و شیراز بیشترین تلفات را دیدند. این کشتار نه تنها اعتراضات را سرکوب نکرد، بلکه آتش خشم مردم را شعله‌ورتر کرد، آخرین مشروعیت رژیم را از بین برد و زمینه‌ساز حمله خارجی شد. کشتار دی ماه، سند نهایی جنایتکاری جمهوری اسلامی است؛ رژیمی که نتوانست با سرکوب داخلی مردم را کنترل کند، حالا با جنگ خارجی روبه‌رو شده و در حال فروپاشی است. جنگ فعلی، که به نام عملیات خشم حماسی یا جنگ ایران-اسرائیل-آمریکا شناخته می‌شود، از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد. در روز اول، ائتلاف نیروهای مشترک آمریکا و اسرائیل با بیش از ۹۰۰ حمله هوایی و موشکی دقیق و ناگهانی، ضربه‌ای ویرانگر به رژیم وارد کرد. علی خامنه‌ای و ده‌ها مقام ارشد نظامی و سیاسی در همان ساعات اولیه کشته شدند. سایت‌های هسته‌ای نطنز و فردو، پایگاه‌های موشکی سپاه، مراکز فرماندهی در تهران و قم، و سامانه‌های پدافند هوایی سراسر کشور هدف قرار گرفتند. بیش از ۲۰۰۰ کشته اولیه در ایران، لبنان و اسرائیل گزارش شد.در روزهای ۱ تا ۳ مارس، حملات به زیرساخت‌های نظامی باقی‌مانده ادامه یافت. رژیم در پاسخ، صدها موشک بالستیک و هزاران پهپاد به سمت اسرائیل، پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس، امارات و عربستان شلیک کرد، اما بیش از ۹۴ درصد آن‌ها رهگیری شد. ایران تلاش کرد با مین‌گذاری تنگه هرمز و تهدید به بستن آن، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد، اما نیروهای ائتلاف سریعاً واکنش نشان دادند.از ۴ تا ۶ مارس، تمرکز بر نابودی توان موشکی و زیرساخت‌های نفتی رژیم بود. بیش از ۳۰۰۰ هدف نظامی در ایران نابود شد. پالایشگاه‌های تهران به آتش کشیده شدند و آسمان پایتخت برای ساعات طولانی نارنجی‌رنگ بود. ترافیک نفتی در تنگه هرمز ۹۰ درصد کاهش یافت. حملات پهپادی ایران به کشورهای خلیج ادامه یافت، اما بدون تأثیر جدی.در هفته دوم (۷ تا ۱۲ مارس)، جنگ وارد فاز فرسایشی شد. نیروهای ائتلاف پایگاه‌های بسیج، نیروی انتظامی و مراکز امنیتی داخلی را هدف قرار دادند. نشانه‌های شکاف داخلی رژیم آشکار شده است: گزارش‌هایی از درگیری‌های مسلحانه در شورای رهبری، فرار برخی فرماندهان و نافرمانی در برخی یگان‌ها. روسیه و چین حمایت اطلاعاتی محدودی ارائه دادند، اما از دخالت مستقیم خودداری کردند. تا امروز (۱۲ مارس ۲۰۲۶)، توان موشکی ایران حدود ۹۵ درصد کاهش یافته، اقتصاد رژیم کاملاً فلج شده، هزاران نفر کشته و زخمی شده‌اند و نشانه‌های فروپاشی کامل رژیم  از جمله شورش‌های پراکنده داخلی و درخواست کمک از متحدان کاملاً مشهود است. این جنگ، که رژیم با سیاست‌های ماجراجویانه هسته‌ای و موشکی خود جرقه‌اش را زد، اکنون به سرعت به پایان عمر این رژیم نزدیک می‌شود.مردم ایران، این لحظه تاریخی است .حالا که رژیم جمهوری اسلامی زیر ضربات جنگ خارجی و خشم انباشته داخلی در حال فروپاشی است، لحظه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ ایران فرا رسیده. مردم ایران همان مردمی که ۴۷ سال تحقیر، فقر، کشتار، تبعیض و نابودی آینده‌شان را تحمل کرده‌اند  نباید این فرصت طلایی را از دست بدهند. این رژیم با سیاست‌های ویرانگر خود نه تنها اقتصاد و فرهنگ را نابود کرد، بلکه با کشتار و تهدیدهای مداوم، ثابت کرد که هیچ‌گاه متعلق به مردم نبوده و نخواهد بود.رهبری مجتبی خامنه‌ای، که به عنوان جانشین پدرش معرفی شده، هیچ مشروعیتی ندارد. این انتخاب نه بر اساس قانون اساسی یا خواست مردم، بلکه بر پایه دیکتاتوری موروثی صورت گرفته است. مجتبی خامنه‌ای، که سال‌ها در سایه و پشت پرده قدرت عمل می‌کرد، حالا به عنوان یک شخصیت مضحک ظاهر شده است . یک آقازاده که در مراسم‌های رسمی‌اش حتی خودش حاضر نمی‌شود و به جای او از ماکت استفاده می‌کنند. این صحنه‌های خنده‌دار و تمسخرآمیز  از بیعت با کارتن و عکس ساختگی‌اش نشان‌دهنده سقوط کامل مشروعیت رژیم است. انتخاب او نه تنها رژیم را نجات نداد، بلکه آن را به یک جوک تبدیل کرد؛ یک دیکتاتوری خانوادگی که حتی ادعای جدی بودن خود را هم از دست داده و حالا در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها مسخره می‌شود.منتظر باشید.منتظر باشید تا زمان مناسب فرا برسد، تا صدای فروپاشی رژیم در خیابان‌ها طنین‌انداز شود، تا لحظه‌ای که میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها بیایند و سرنوشت خود را در دست بگیرند.این لحظه، لحظه ماست.ایران منتظر ماست.

 

جنگ و جامعه‌ای زیر فشار؛ مردم میان بمباران، فقر و سرکوب

منصور کفیلی

با ادامه جنگ و تشدید حملات هوایی، گزارش‌های رسیده از شهرهای ایران حاکی از وخامت شدید وضعیت زندگی مردم است. شهروندان در شرایطی با ناامنی، گرانی گسترده و تعطیلی بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی روبه‌رو هستند که فضای شهرها نیز به شدت امنیتی شده است. بسیاری از ناظران معتقدند مردمی که تنها چند ماه پیش در اعتراضات دی‌ماه با سرکوب خونین مواجه شدند، اکنون نیز در سایه جنگ و بمباران‌ها جان خود را از دست می‌دهند.گزارش‌های مردمی نشان می‌دهد که زندگی روزمره در بسیاری از شهرها به شدت مختل شده است. با ادامه جنگ، فعالیت‌های اقتصادی و شغلی در بسیاری از مناطق متوقف شده و بسیاری از مغازه‌ها و مراکز کسب‌وکار تعطیل شده‌اند. در تهران، شهری که همواره به عنوان شهری پرجنب‌وجوش شناخته می‌شد، اکنون سکوتی سنگین حاکم است. خیابان‌ها خالی‌تر از همیشه شده و کرکره بسیاری از مغازه‌ها پایین کشیده شده است. بسیاری از شهروندان می‌گویند که اکنون مهم‌ترین دغدغه آنان نه کار و زندگی، بلکه تنها زنده ماندن تا صبح روز بعداست.در چنین شرایطی، جنگ نه تنها امنیت فیزیکی شهروندان را تهدید می‌کند، بلکه چرخه اقتصادی و اجتماعی زندگی را نیز مختل کرده است.در کنار ناامنی ناشی از جنگ، فشار اقتصادی نیز بر زندگی مردم سایه انداخته است. گزارش‌ها حاکی از افزایش شدید قیمت مواد غذایی در روزهای اخیر است.در برخی مناطق، قیمت اقلامی مانند تخم‌مرغ و سیب‌زمینی طی مدت کوتاهی دو تا سه برابر شده است. بسیاری از خانواده‌ها می‌گویند که حتی تهیه ساده‌ترین مواد غذایی نیز برای آنان دشوار شده است. رنج خانواده‌هایی که در میان نگرانی‌های ناشی از جنگ قادر به تامین غذای روزانه خود نیستند، به یکی از مهم‌ترین مشکلات اجتماعی این روزها تبدیل شده است. صف‌های طولانی در برابر پمپ‌بنزین‌ها و نانوایی‌ها، به‌ویژه در روزهای نخست جنگ، تصویری از فشار اقتصادی و اضطراب اجتماعی در میان مردم ارائه می‌دهد.در کنار بحران اقتصادی و ناامنی ناشی از جنگ، فضای شهرها نیز به شدت امنیتی شده است. گزارش‌های مردمی حاکی از حضور گسترده نیروهای بسیج و سپاه در خیابان‌ها و ایجاد ایست‌های بازرسی متعدد در سطح شهرهاست. در بسیاری از مناطق، نیروهای بسیجی و پاسداران هر شب با گشت‌های موتوری در خیابان‌ها حضور دارند و از شهروندان مدارک شناسایی درخواست می‌کنند. رانندگان خودروها نیز در بسیاری از نقاط مجبور به ارائه گواهینامه و مدارک خودرو به نیروهای امنیتی هستند.به گفته برخی شهروندان، هدف از این اقدامات ایجاد محدودیت برای حضور مردم در سطح شهرها و کنترل فضای اجتماعی است. چنین فضایی باعث شده بسیاری از شهروندان پیش از آنکه نگران حملات و بمباران‌های ناشی از جنگ باشند، از حضور در خیابان‌های شهر خود نیز احساس ناامنی کنند.در میان پیامدهای جنگ، فشار روانی بر کودکان یکی از نگرانی‌های جدی خانواده‌هاست. بسیاری از خانواده‌ها می‌گویند که کودکانشان با هر صدای انفجار یا پرواز هواپیماها دچار ترس و اضطراب می‌شوند. شب‌ها، زمانی که حملات و انفجارها ادامه دارد، بسیاری از خانواده‌ها خواب و آرامش خود را از دست داده‌اند. کودکان که توان درک کامل شرایط جنگ را ندارند، بیش از دیگران تحت تاثیر این فضای پرتنش قرار گرفته‌اند.بسیاری از والدین می‌گویند که تنها پناه فرزندانشان در این شرایط، آغوش آنان است؛ در حالی که خود نیز از آینده و سرنوشت نامعلوم در میان جنگ نگران هستند.ناظران اجتماعی معتقدند که مردم ایران در شرایطی بسیار دشوار قرار گرفته‌اند. تنها چند ماه پیش، در اعتراضات سراسری دی‌ماه، گزارش‌های متعددی از کشته شدن شهروندان توسط نیروهای سرکوبگر منتشر شد. اکنون همان جامعه بار دیگر در معرض خطر مرگ قرار گرفته است؛ این بار در نتیجه جنگ و بمباران‌ها. بسیاری از تحلیلگران معتقدند مردمی که در اعتراضات سرکوب شدند، اکنون نیز قربانی پیامدهای جنگ شده‌اند.در چنین شرایطی، برخی ناظران از تبدیل شدن مردم به سپر انسانی در میانه جنگ سخن می‌گویند؛ مردمی که نه در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نقشی دارند و نه در تعیین سرنوشت این درگیری، اما بیشترین هزینه آن را با جان و زندگی خود می‌پردازند.وضعیت گزارش‌شده در شهرهای ایران در شرایط جنگ می‌تواند با اصول بنیادین حقوق بشر در تعارض باشد.نقض حق حیات – ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر: قرار گرفتن غیرنظامیان در معرض خطر بمباران و حملات نظامی می‌تواند جان شهروندان را تهدید کند.نقض حق امنیت شخصی – ماده ۹ میثاق حقوق مدنی و سیاسی: فضای امنیتی شدید، ایجاد ایست‌های بازرسی گسترده و کنترل مداوم شهروندان می‌تواند امنیت و آزادی‌های فردی آنان را محدود کند.نقض حق برخورداری از سطح مناسب زندگی – ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر: افزایش شدید قیمت مواد غذایی و اختلال در اقتصاد زندگی مردم را به شدت تحت فشار قرار داده است.در شرایطی که جنگ ادامه دارد و فضای سرکوب و ناامنی نیز بر جامعه سایه افکنده است، نگرانی‌ها درباره وضعیت معیشتی، امنیتی و انسانی مردم ایران همچنان رو به افزایش است.

بعد از سرنگونی تروریستها نوبت به رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران است

فروغ کوهی رشیدآبادی

خامنه‌ای دیکتاتور در طی چهار دهه گذشته نقش مهمی در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی ایفا کرده است. اما در سال‌های اخیر، از دست دادن شخصیت‌های کلیدی و تحولات سیاسی و نظامی در منطقه، به‌طور قابل‌توجهی پایه‌های این نظام دیکتاتوری را تضعیف کرده است. این مقاله به بررسی اثرات خروج یا از دست دادن تروریستهایی مانند قاسم سلیمانی، حسن نصرالله، ابراهیم رئیسی،یحیی سنوار و بشاراسد بر وضعیت جمهوری اسلامی ایران و چشم‌انداز آینده آن می‌پردازد.از دست دادن تروریست داخلی مثل قاسم سلیمانی و تأثیرآن بر سیاست خارجی ایران.قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظامی و استراتژیک این رژیم دیکتاتوری بود. او با ایجاد و تقویت گروه‌های شبه‌نظامی مانند حزب‌الله لبنان، حشدالشعبی در عراق و حمایت از گروه‌های فلسطینی، نقش کلیدی در گسترش نفوذ ایران در منطقه داشت. ترور او در سال ۲۰۲۰ توسط آمریکا، نه‌تنها ضربه‌ای بزرگ به نیروی تروریستی سپاه پاسداران بود، بلکه به‌نوعی توازن قدرت منطقه‌ای را به ضرر ایران تغییر داد. پس از سرنگونی سلیمانی تروریست، خامنه‌ای دیکتاتور نتوانسته است رهبری با همان توانایی و تأثیرگذاری در مدیریت و هماهنگی سیاست‌های منطقه‌ای بیابد.ضعف گروه‌های هم‌پیمان ایران.شخصیت‌های تروریستی مانند حسن نصرالله (رهبر حزب‌الله لبنان)، اسماعیل هنیه (رهبر سیاسی حماس)، یحیی سنوار (رهبر نظامی حماس) و بشار اسد از بازیگران اصلی استراتژی منطقه‌ای خامنه‌ای دیکتاتور محسوب می‌شدند. در صورت از دست دادن این رهبران، وابستگی و حمایت گروه‌های هم‌پیمان از ایران کاهش یافته و به‌طور بالقوه این گروه‌ها می‌توانند مسیرهای مستقلی را دنبال کنند. علاوه بر این، بحران‌های داخلی در لبنان، فلسطین و دیگر مناطق تحت نفوذ خامنه‌ای دیکتاتور موجب شده است که توانایی این گروه‌ها برای حمایت از خامنه‌ای دیکتاتور کاهش یابد.تحولات سوریه و پایان احتمالی دولت بشار اسد دولت بشار اسد در سوریه از مهم‌ترین متحدان استراتژیک خامنه‌ای دیکتاتور در منطقه به‌شمار می‌رفت. کمک‌های نظامی و مالی رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران نقش کلیدی در بقای دولت اسد در طول جنگ داخلی سوریه داشته است. با این حال، با سقوط دولت اسد، رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران یکی از مهم‌ترین مسیرهای نفوذ خود به مدیترانه شرقی و همچنین ارتباط مستقیم با حزب‌الله لبنان را از دست داد. چنین اتفاقی می‌تواند ضربه‌ای جدی به نفوذ منطقه‌ای رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران وارد کند.چالش‌های داخلی در ایران.علاوه بر مشکلات خارجی، رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران با بحران‌های داخلی جدی نیز مواجه است. اعتراضات گسترده مردمی، بحران‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، و نارضایتی اجتماعی، پایه‌های این رژیم دیکتاتوری را تضعیف کرده است. سیاست‌مدارانی مانند ابراهیم رئیسی رئیس جمهور دست نشانده خامنه‌ای و قصاب جوانان و نوجوانان ایران که با وعده‌های اقتصادی و اصلاحات سیاسی روی کار آمدند، نتوانستند به انتظارات عمومی پاسخ دهند. در نتیجه، کاهش اعتماد مردم به دولت و گسترش مخالفت‌ها، احتمال فروپاشی داخلی را تقویت می‌کند.چشم‌انداز سقوط رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران.با توجه به مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی، احتمال سقوط رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران بیش از گذشته به نظر می‌رسد. ضعف در سیاست خارجی، از دست دادن متحدان منطقه‌ای، بحران‌های داخلی و کاهش حمایت‌های مردمی، این احتمال را تقویت کرده‌اند. با این حال، باید توجه داشت که پیش‌بینی سقوط رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران زودتر از هر احتمال دیگری رخ خواهد داد. نتیجه‌گیری:رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر با مجموعه‌ای از چالش‌های پیچیده و هم‌زمان مواجه است. از دست دادن شخصیت‌های کلیدی مانند قاسم سلیمانی و احتمال سقوط دولت بشار اسد، همراه با بحران‌های داخلی، موقعیت این نظام را به‌طور جدی تضعیف کرده است. اگرچه آینده دقیق ایران و نظام سیاسی آن قابل پیش‌بینی نیست، اما تحولات کنونی نشان از کاهش قدرت و نفوذ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی در منطقه دارد.

  

مجتبی خامنه‌ای و جنگ پنهان قدرت؛ سه دهه پیوند با ساختارهای سرکوب در دیکتاتوری حاکم

طیبه نجاتیان

نام مجتبی خامنه‌ای طی سال‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری در تحلیل‌های سیاسی و گزارش‌های رسانه‌ای مطرح شده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند او در سه دهه گذشته به یکی از مهم‌ترین حلقه‌های اتصال میان بیت رهبری، سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی تبدیل شده است؛ نقشی که به گفته منتقدان، در مهندسی ساختار قدرت، سرکوب اعتراضات مردمی و شکل‌دهی به شبکه‌های نفوذ در ساختار امنیتی حکومت نقش تعیین‌کننده داشته است. در اواسط دهه ۱۳۶۰ و در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق، مجتبی خامنه‌ای در حالی که نوجوانی حدود هفده ساله بود به جبهه‌های جنگ اعزام شد. او در گردان حبیب بن مظاهر از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله خدمت می‌کرد؛ یکی از شناخته‌شده‌ترین یگان‌های سپاه پاسداران که بسیاری از نیروهای جوان و ایدئولوژیک سپاه در آن حضور داشتند. این گردان بعدها اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد زیرا شماری از رزمندگانی که در آن حضور داشتند در سال‌های بعد به فرماندهان برجسته سپاه و چهره‌های مهم امنیتی تبدیل شدند. از جمله این افراد می‌توان به فرماندهانی چون قاسم سلیمانی، حسین همدانی، احمد کاظمی و برخی چهره‌های امنیتی مانند حسین طائب اشاره کرد. تحلیلگران معتقدند حضور مجتبی خامنه‌ای در چنین شبکه‌ای از نیروهای ایدئولوژیک سپاه، زمینه شکل‌گیری روابطی شد که بعدها در ساختار قدرت نقش مهمی ایفا کرد. نام مجتبی خامنه‌ای برای نخستین بار به طور جدی در فضای سیاسی ایران در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۴ مطرح شد. در آن زمان مهدی کروبی، یکی از نامزدهای انتخابات، در نامه‌ای به خامنه‌ای، فرزند او را به دخالت در سازماندهی و مهندسی آرا به نفع محمود احمدی‌نژاد متهم کرد. این نامه که در فضای سیاسی ایران بازتاب گسترده‌ای یافت، برای نخستین بار توجه افکار عمومی را به نقش احتمالی مجتبی خامنه‌ای در پشت صحنه سیاست جلب کرد. از آن زمان به بعد بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی از او به عنوان یکی از چهره‌های تاثیرگذار در حلقه‌های میانی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج یاد کردند. به گفته برخی منابع، این نفوذ موجب شد مجتبی خامنه‌ای در افکار عمومی به عنوان یکی از بازیگران پشت  ‌پرده جریان‌های سیاسی اصولگرا شناخته شود. چهار سال بعد و در جریان اعتراضات گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، نام مجتبی خامنه‌ای بیش از پیش در فضای عمومی مطرح شد. در آن روزها بسیاری از معترضان او را یکی از عوامل موثر در مدیریت نهادهای امنیتی و مهار اعتراضات می‌دانستند. شعارهایی که در خیابان‌ها علیه او سر داده می‌شد نشان می‌داد که بخش‌هایی از جامعه او را یکی از چهره‌های اصلی در ساختار سرکوب سیاسی می‌دانند.برخی رسانه‌های بین‌المللی نیز در همان زمان گزارش‌هایی منتشر کردند که در آن‌ها از نفوذ مجتبی خامنه‌ای در بسیج و برخی ساختارهای امنیتی سخن گفته شده بود. روزنامه گاردین در گزارشی در سال ۱۳۸۸ به نقل از منابع سیاسی در ایران نوشت که کنترل نیروی شبه‌نظامی بسیج به او سپرده شده است. بر اساس این گزارش‌ها، نفوذ او در بسیج و سپاه نقش مهمی در سازماندهی نیروهای سرکوب در جریان اعتراضات ایفا کرده است.پس از فروکش کردن اعتراضات سال ۱۳۸۸، تحلیلگران معتقدند نقش مجتبی خامنه‌ای در ساختار قدرت نه تنها کاهش نیافت بلکه در بسیاری از حوزه‌ها تقویت شد. در این دوره بیت رهبری به تدریج به یک مرکز تصمیم‌گیری امنیتی و راهبردی تبدیل شد که بر بخش‌های مختلف نظامی، اطلاعاتی و حتی اقتصادی نظارت داشت. برخی تحلیلگران بر این باورند که مجتبی خامنه‌ای در این تحول نقش مهمی ایفا کرد و به عنوان حلقه اتصال میان بیت رهبری و فرماندهان سپاه پاسداران عمل می‌کرد. این موقعیت به او اجازه داد شبکه‌ای از فرماندهان و مدیران امنیتی را در ساختار قدرت تثبیت کند؛ شبکه‌ای که بسیاری آن را یکی از پایه‌های اصلی تداوم ساختار قدرت در دیکتاتوری حاکم می‌دانند.در سال‌های بعد، گزارش‌ها و اسناد مختلفی درباره نقش مجتبی خامنه‌ای در سرکوب اعتراضات و برخورد با مخالفان منتشر شد. از جمله در برخی بولتن‌های محرمانه منتشر شده از خبرگزاری فارس در سال ۱۳۹۰ به بازداشت ده‌ها نظامی اشاره شده بود که گفته می‌شد به دلیل مخالفت با سرکوب اعتراضات بازداشت شده‌اند.بر اساس این گزارش‌ها، ۱۱۵ نظامی به دلیل سرپیچی از دستورات مربوط به سرکوب اعتراضات بازداشت شدند. برخی منابع این اقدامات را به شبکه‌های امنیتی نزدیک به مجتبی خامنه‌ای نسبت داده‌اند. در کنار این موضوع، در بسیاری از گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌های سیاسی، او به عنوان یکی از حامیان اصلی دستگاه سرکوب معرفی شده است.در دهه‌های اخیر نام مجتبی خامنه‌ای در بسیاری از منازعات سیاسی داخلی حکومت مطرح شده است. برخی تحلیلگران او را یکی از چهره‌های کلیدی در چینش ساختار قدرت و تغییر نسل فرماندهان سپاه می‌دانند؛ فرآیندی که طی آن بسیاری از فرماندهان نسل اول انقلاب جای خود را به فرماندهان نسل جدید داده‌اند. در مقابل منتقدان او را نماد تمرکز قدرت در حلقه‌ای محدود از نهادهای امنیتی و نظامی می‌دانند و معتقدند نفوذ گسترده او در ساختار قدرت یکی از عوامل تشدید بحران‌های سیاسی در ایران بوده است. با ادامه تحولات سیاسی در ایران و افزایش فشارهای داخلی و خارجی بر حکومت، نام مجتبی خامنه‌ای همچنان در مرکز بسیاری از تحلیل‌ها درباره آینده ساختار قدرت در دیکتاتوری حاکم قرار دارد.در شرایط کنونی بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ساختار قدرت در دیکتاتوری حاکم با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو شده است؛ بحران‌هایی که طی سال‌های اخیر به شکل فزاینده‌ای تشدید شده‌اند. اقتصاد کشور با تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر و بیکاری و فروپاشی بسیاری از زیرساخت‌های تولیدی روبه‌روست. همزمان نارضایتی‌های اجتماعی در میان اقشار مختلف جامعه از کارگران و معلمان تا بازنشستگان و طبقه متوسط شهری افزایش یافته و اعتراضات پراکنده در نقاط مختلف کشور ادامه دارد. در چنین شرایطی بسیاری از ناظران معتقدند حکومت با نوعی محاصره چند لایه از بحران‌ها مواجه است؛ محاصره‌ای که از یک سو فشارهای اقتصادی و اجتماعی داخلی و از سوی دیگر انزوای سیاسی و تنش‌های منطقه‌ای آن را تشدید کرده است. این وضعیت به باور برخی تحلیلگران، ظرفیت‌های نظام برای مدیریت بحران را به شدت محدود کرده و راهکارهای سنتی حکومت برای کنترل اوضاع، از جمله سرکوب یا مدیریت امنیتی نارضایتی‌ها، دیگر کارایی گذشته را ندارد. در نتیجه، برخی ناظران سیاسی معتقدند ادامه این روند می‌تواند به تضعیف بیشتر ساختار قدرت و در نهایت به فروپاشی یا تغییرات بنیادین در نظام سیاسی ایران منجر شود.در کنار بحران‌های ساختاری، شکاف عمیق میان حکومت و جامعه نیز یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی حکومت محسوب می‌شود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که طی چهار دهه گذشته رابطه میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه ایران همواره با تنش و تقابل همراه بوده و در بسیاری از مقاطع به شکل جنگی دائمی میان ساختار قدرت و مطالبات اجتماعی مردم بروز یافته است. این شکاف پس از اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ و سرکوب خونین آن به نقطه‌ای بی‌سابقه رسید. در آن اعتراضات که در بسیاری از شهرهای کشور گسترش یافت، نیروهای امنیتی و نظامی با شدت با معترضان برخورد کردند و گزارش‌های متعددی از کشته شدن شهروندان منتشر شد. گفته می‌شود سرکوب خونین این اعتراضات با نظارت کامل مجتبی خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران در حلقه اطراف وی انجام شده است.از نگاه بسیاری از ناظران، این رویداد نقطه عطفی در رابطه میان جامعه و حکومت بود؛ زیرا پس از آن بخش قابل توجهی از جامعه دیگر هیچ‌گونه پیوند یا اعتماد سیاسی با ساختار حاکم احساس نمی‌کند. به باور این تحلیلگران، در شرایطی که مطالبات اساسی مردم در زمینه آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی و بهبود وضعیت اقتصادی همچنان بی‌پاسخ مانده است، چشم‌انداز آینده بیش از هر زمان دیگری به سمت تغییرات بنیادی در ساختار قدرت و خواست گسترده برای پایان دادن به نظام موجود و سرنگونی دیکتاتوری حاکم سوق یافته است.

بیمارانِ مزمن قربانیانِ خاموش پشتِ خطوطِ جنگ علیه ایران

مهرسا عباسی

در روزگاری که سایه جنگ و تنش‌های سیاسی بر منطقه سنگینی می‌کند روایت‌های رسمی بیشتر بر قدرت نظامی معادلات ژئوپولیتیک و رقابت دولت‌ها تمرکز دارند اما در پشت این صحنهٔ پرهیاهو واقعیتی آرام و دردناک جریان دارد واقعیتی که کمتر دیده می‌شود و کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود این واقعیت زندگی میلیون‌ها بیمار مزمن در ایران است بیمارانی که هر روز با بیماری‌های طولانی‌ مدت خود دست ‌و پنجه نرم می‌کنند و اکنون در میان فشارهای اقتصادی محدودیت‌های دارویی و اضطراب جنگی به قربانیان خاموش این وضعیت تبدیل شده‌اند. بیماری مزمن تنها یک مسئلهٔ پزشکی نیست بلکه تجربه‌ای پیچیده از درد جسمی فشار روانی و نیاز دائمی به مراقبت و درمان است در ایران هزاران نفر با بیماری‌هایی مانند سرطان دیابت بیماری‌های قلبی نارسایی کلیه ام اس و انواع اختلالات نادر زندگی می‌کنند این بیماران برای ادامهٔ حیات به دارو درمان منظم و دسترسی پایدار به خدمات پزشکی نیاز دارند اما در شرایطی که جامعه با بحران اقتصادی و سیاسی مواجه می‌شود نخستین کسانی که آسیب می‌بینند همین بیماران هستند افزایش قیمت دارو کمبود برخی داروهای حیاتی دشواری دسترسی به تجهیزات پزشکی و فشار سنگین هزینه‌های درمان زندگی بسیاری از خانواده‌ها را دچار بحران کرده است خانواده‌هایی که پیش از این نیز با دشواری‌های اقتصادی روبه‌رو بودند اکنون ناچارند میان نیازهای اساسی زندگی و درمان عزیزانشان انتخاب کنند این انتخابی است که هیچ انسانی نباید مجبور به انجام آن شود در چنین فضایی ترس از جنگ و بی‌ثباتی آینده نیز به فشارهای موجود افزوده است جنگ حتی پیش از آغاز واقعی خود آثارش را بر جامعه می‌گذارد اضطراب جمعی ناامنی روانی و نگرانی دربارهٔ آینده بخشی از زندگی روزمره مردم می‌شود برای بیماران مزمن این اضطراب چند برابر است زیرا هرگونه اختلال در نظام سلامت می‌تواند مستقیما جان آنان را تهدید کند بسیاری از بیماران مزمن برای زنده ماندن به داروهایی نیاز دارند که باید به‌طور منظم و بدون وقفه مصرف شوند قطع حتی کوتاه‌مدت این درمان‌ها می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد در چنین شرایطی هر بحران سیاسی هر محدودیت اقتصادی و هر تنش نظامی به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم بر زندگی آنان اثر می‌گذارد در تحلیل انسانی این وضعیت باید پرسید که در میان بحث‌های بزرگ دربارهٔ امنیت ملی قدرت نظامی و رقابت‌های منطقه‌ای جای انسان کجاست وقتی جامعه درگیر منازعات بزرگ می‌شود کسانی که ضعیف‌ترند بیشتر آسیب می‌بینند کودکان سالمندان و بیماران در خط مقدم این آسیب‌ها قرار دارند اما صدای آنان کمتر شنیده می‌شود جنگ پیش از آنکه در میدان نبرد آغاز شود در زندگی انسان‌های آسیب‌پذیر آغاز می‌شود این حقیقتی است که اغلب در روایت‌های سیاسی نادیده گرفته می‌شود برای یک بیمار سرطانی یا فردی که به دیالیز وابسته است بحران دارویی یا اختلال در خدمات درمانی می‌تواند به اندازه یک جنگ واقعی خطرناک باشد زیرا زندگی او به رشته‌ای ظریف از دارو مراقبت و امید وابسته است از منظر حقوق بشر دسترسی به درمان و خدمات سلامت از حقوق بنیادی انسان به شمار می‌آید جامعه جهانی بارها تأکید کرده است که حتی در شرایط بحران و منازعه نیز باید ازسلامت غیر نظامیان محافظت شود اما در عمل بیماران اغلب نخستین قربانیان خاموش این شرایط هستند در ایران امروز نیز بسیاری از بیماران مزمن در سکوت با دشواری‌های بزرگ روبه‌رو هستند آنان در رسانه‌ها کمتر دیده می‌شوند نامشان در آمارهای سیاسی کمتر ذکر می‌شود و دردشان در میان خبرهای بزرگ گم می‌شود با این حال زندگی روزمره آنان روایت مهمی از وضعیت انسانی جامعه است بیمار مزمنی که هر روز برای یافتن داروی خود به داروخانه‌های مختلف سر می‌زند مادری که برای درمان فرزند بیمار خود نگران آینده است یا سالمندی که برای ادامه درمان به حمایت خانواده وابسته است همگی چهره‌های واقعی این بحران هستند چهره‌هایی که نشان می‌دهند سیاست و جنگ تنها در سطح دولت‌ها رخ نمی‌دهد بلکه در زندگی انسان‌های عادی نیز اثر می‌گذارد در نهایت یادآوری این حقیقت ضروری است که ارزش یک جامعه تنها با قدرت نظامی یا توان اقتصادی آن سنجیده نمی‌شود بلکه با میزان توجه آن به انسان‌های آسیب‌پذیر اندازه‌گیری می‌شود جامعه‌ای که بیماران خود را فراموش کند در واقع بخشی از انسانیت خود را از دست داده است امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که نگاه انسانی در مرکز توجه قرار گیرد زیرا در میان همه بحث‌های سیاسی و امنیتی هنوز مهم‌ترین پرسش این است که چگونه می‌توان از زندگی و کرامت انسان‌ها محافظت کرد پرسشی که پاسخ آن آینده اخلاقی هر جامعه را تعیین خواهد کرد.

 

انتقال قدرت موروثی در جمهوری اسلامی؛ انتقادها به رهبری مجتبی خامنه‌ای

مهری ایمانی

انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران موجی از واکنش‌ها و بحث‌های سیاسی را در داخل و خارج از کشور به همراه داشته است. بسیاری از منتقدان این اتفاق را نه صرفاً یک تغییر در راس قدرت، بلکه نشانه‌ای از شکل‌گیری نوعی انتقال قدرت خانوادگی در ساختار سیاسی ایران می‌دانند؛ موضوعی که با مفهوم جمهوری و مشارکت مردمی در تضاد تلقی می‌شود. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، دومین رهبر جمهوری اسلامی، انتظار می‌رفت روند تعیین جانشین او با شفافیت و مشارکت بیشتری همراه باشد. با این حال، انتخاب سریع فرزند او توسط مجلس خبرگان رهبری باعث شد بسیاری از تحلیلگران این روند را به انتقال قدرت در نظام‌های موروثی تشبیه کنند؛ جایی که قدرت از پدر به پسر منتقل می‌شود بدون آنکه مردم نقشی در تصمیم نهایی داشته باشند. در ساختار رسمی جمهوری اسلامی، مردم به طور مستقیم رهبر را انتخاب نمی‌کنند. این وظیفه بر عهده مجلس خبرگان رهبری است؛ نهادی متشکل از روحانیونی که مسئول بررسی و انتخاب رهبر هستند. با این حال، منتقدان می‌گویند که چنین سازوکاری فاصله زیادی میان اراده عمومی و تصمیم نهایی ایجاد می‌کند. به باور آنان، انتخاب رهبر توسط گروه محدودی از افراد، بدون مشارکت مستقیم میلیون‌ها شهروند، می‌تواند پرسش‌های جدی درباره مشروعیت سیاسی ایجاد کند. انتخاب مجتبی خامنه‌ای از جنبه دیگری نیز بحث‌برانگیز است. او پیش از این هرگز در یک انتخابات ملی شرکت نکرده و هیچ‌گاه مسئولیت رسمی در سطح عالی دولت نداشته است. با وجود این، سال‌هاست که در گزارش‌ها و تحلیل‌های سیاسی از نقش پشت‌پرده او در برخی ساختارهای قدرت سخن گفته می‌شود. همین مسئله باعث شده برخی ناظران، ظهور او در رأس هرم قدرت را نتیجه شبکه‌های غیررسمی نفوذ و قدرت بدانند. یکی از انتقادهای اصلی به این تحول، شباهت آن به نظام‌های موروثی است. جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود همواره بر مفهوم جمهوری و نقش مردم در تعیین سرنوشت سیاسی تأکید کرده است. اما انتقال قدرت از پدر به پسر، حتی اگر از طریق یک نهاد رسمی انجام شود، در نگاه بسیاری از منتقدان این تصور را ایجاد می‌کند که ساختار قدرت در حال حرکت به سمت نوعی تمرکز خانوادگی است. منتقدان همچنین می‌گویند در شرایطی که جامعه ایران با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گسترده روبه‌رو است، چنین تصمیمی می‌تواند فاصله میان حاکمیت و جامعه را افزایش دهد. بسیاری از شهروندان معتقدند که برای مهم‌ترین مقام سیاسی کشور باید نوعی سازوکار مشارکت مستقیم مردمی وجود داشته باشد؛ سازوکاری که به افزایش اعتماد عمومی و مشروعیت سیاسی کمک کند. از سوی دیگر، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که انتخاب رهبر در فضایی بسته و بدون گفت‌وگوی عمومی می‌تواند باعث گسترش بی‌اعتمادی در جامعه شود. در دنیای امروز که شفافیت و پاسخگویی به عنوان یکی از اصول حکمرانی شناخته می‌شود، تصمیم‌گیری درباره آینده یک کشور توسط جمعی محدود ممکن است با انتقادهای جدی روبه‌رو شود. در سطح بین‌المللی نیز این تحول با دقت دنبال می‌شود. بسیاری از ناظران خارجی معتقدند که نحوه انتقال قدرت در ایران می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر روابط خارجی، سیاست منطقه‌ای و جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل داشته باشد. برخی نیز بر این باورند که رهبری جدید با چالش‌های بزرگی در حوزه سیاست داخلی و خارجی روبه‌رو خواهد شد. با این حال، نکته‌ای که بیش از هر چیز در این رویداد مورد توجه قرار گرفته، مسئله نقش مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور است. برای بسیاری از منتقدان، مسئله اصلی نه تنها شخص رهبر جدید، بلکه ساختار تصمیم‌گیری است؛ ساختاری که به گفته آنان امکان مشارکت مستقیم شهروندان در انتخاب مهم‌ترین مقام سیاسی کشور را فراهم نمی‌کند. یکی دیگر از موضوعاتی که در واکنش‌ها به رهبری مجتبی خامنه‌ای مطرح شده، مسئله تمرکز قدرت در حلقه‌ای محدود از نهادهای سیاسی و امنیتی است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند در دهه‌های گذشته بخش مهمی از تصمیمات کلان کشور در درون ساختارهایی گرفته شده که دسترسی عمومی و نظارت اجتماعی بر آنها بسیار محدود بوده است. در چنین شرایطی، انتقال رهبری به فردی که سال‌ها به عنوان چهره‌ای نزدیک به همین ساختارها شناخته می‌شد، نگرانی‌هایی درباره آینده توازن قدرت در ایران ایجاد کرده است. برخی ناظران سیاسی می‌گویند انتخاب او می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای حفظ ثبات در ساختار قدرت باشد. از نگاه آنان، در شرایطی که کشور با بحران‌های امنیتی و منطقه‌ای روبه‌رو است، نهادهای تصمیم‌گیر ترجیح داده‌اند فردی را انتخاب کنند که از درون همان ساختار قدرت برآمده و با شبکه‌های سیاسی و امنیتی موجود آشنایی کامل دارد. با این حال، منتقدان این استدلال را کافی نمی‌دانند و معتقدند ثبات واقعی تنها زمانی به دست می‌آید که تصمیمات سیاسی با مشارکت گسترده مردم همراه باشد. موضوع دیگری که در بحث‌ها مطرح شده، تأثیر این انتخاب بر آینده مفهوم جمهوریت در نظام سیاسی ایران است. جمهوری اسلامی از ابتدای شکل‌گیری خود تلاش کرده است ترکیبی از ساختار دینی و سازوکارهای انتخاباتی را به عنوان مدل حکمرانی معرفی کند. اما منتقدان می‌گویند اگر مهم‌ترین مقام سیاسی کشور بدون رأی مستقیم مردم تعیین شود و حتی انتقال قدرت در درون یک خانواده رخ دهد، این ترکیب ممکن است با چالش جدی روبه‌رو شود. در سطح اجتماعی نیز واکنش‌ها متنوع بوده است. برخی شهروندان این تغییر را صرفاً ادامه همان ساختار قدرت پیشین می‌دانند و انتظار تحول بزرگی در سیاست‌های داخلی یا خارجی ندارند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که این لحظه می‌توانست فرصتی برای اصلاحات عمیق‌تر در ساختار سیاسی کشور باشد؛ فرصتی که به باور آنان از دست رفته است. از دیدگاه منتقدان، یکی از مشکلات اساسی در چنین تحولی نبود شفافیت در روند تصمیم‌گیری است. جلسات و مذاکرات مربوط به انتخاب رهبر معمولاً پشت درهای بسته انجام می‌شود و اطلاعات کمی درباره نحوه بررسی گزینه‌ها یا معیارهای انتخاب در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد. در عصر ارتباطات و رسانه‌های آزاد، چنین رویکردی می‌تواند به افزایش تردیدها و گمانه‌زنی‌ها در جامعه منجر شود. همچنین برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که تمرکز بیش از حد قدرت در یک نهاد یا یک فرد ممکن است در بلندمدت باعث کاهش کارآمدی نظام سیاسی شود. آنان معتقدند توزیع قدرت میان نهادهای مختلف و افزایش پاسخگویی سیاسی می‌تواند به بهبود حکمرانی و کاهش تنش‌های اجتماعی کمک کند. در غیر این صورت، شکاف میان دولت و جامعه ممکن است عمیق‌تر شود. در عرصه بین‌المللی نیز انتخاب رهبر جدید ایران احتمالا پیامدهای قابل توجهی خواهد داشت. بسیاری از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی با دقت تحولات سیاسی ایران را دنبال می‌کنند، زیرا این کشور یکی از بازیگران مهم در معادلات خاورمیانه محسوب می‌شود. سیاست‌های رهبر جدید در زمینه روابط خارجی، برنامه‌های نظامی و تعامل با قدرت‌های جهانی می‌تواند نقش مهمی در شکل‌دهی آینده منطقه داشته باشد. با این حال، مهم‌ترین پرسشی که همچنان در فضای سیاسی و اجتماعی مطرح است، به آینده رابطه میان حکومت و مردم مربوط می‌شود. در بسیاری از جوامع، مشروعیت سیاسی زمانی تقویت می‌شود که شهروندان احساس کنند در تصمیمات کلان کشور نقش واقعی دارند. در غیاب چنین احساسی، اعتماد عمومی ممکن است به تدریج کاهش یابد. در نهایت، رهبری مجتبی خامنه‌ای نه تنها آغاز دوره‌ای تازه در ساختار قدرت ایران است، بلکه نقطه‌ای حساس در تاریخ سیاسی این کشور به شمار می‌آید. این تحول پرسش‌های مهمی درباره ماهیت نظام سیاسی، جایگاه مردم در تصمیم‌گیری‌های کلان و آینده حکمرانی در ایران ایجاد کرده است. پاسخ به این پرسش‌ها در کوتاه‌مدت روشن نخواهد شد، اما بدون تردید تحولات سال‌های آینده نشان خواهد داد که این انتقال قدرت چه تاثیری بر مسیر سیاسی و اجتماعی ایران خواهد گذاشت.

دستگیری نوکیشان مسیحی در ایران

جمال جلالی

در سرزمینی که ایمان می‌تواند جرم تلقی شود انتخاب یک دین دیگر نه یک حق بلکه یک خطر است. این جمله برای من فقط یک تحلیل نیست بلکه بخشی از واقعیتی است که با آن زندگی کرده‌ام. در سالهای اخیر شمار زیادی از نوکیشان مسیحی در ایران بازداشت شده‌اند نه به دلیل اقدام خشونت آمیز و نه به دلیل فعالیت سیاسی بلکه تنها به دلیل باور قلبی خود. با این حال دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی این افراد را صرفا شهروندانی با انتخابی متفاوت نمی‌بیند بلکه آنها را به عنوان تهدیدی امنیتی معرفی می‌کند. نوکیش مسیحی کسی است که از اسلام به مسیحیت ایمان آورده است. بسیاری از این افراد از طریق مسیحیت انجیلی یا تبشیری به این مسیر رسیده‌اند. در این نوع از ایمان رابطه شخصی با خدا و به اشتراک گذاشتن ایمان اهمیت دارد. این انتخاب یک تصمیم درونی است نه یک اقدام سیاسی. من نیز از همین مسیر عبور کرده‌ام. مسیر من از تردید آغاز شد و به ایمان رسید نه از سیاست و نه از هیچ انگیزه بیرونی. در ساختار جمهوری اسلامی دین تنها یک باور شخصی نیست بلکه بخشی از نظام قدرت است. خروج از اسلام به عنوان خروج از چارچوب ایدئولوژیک تلقی می‌شود. به همین دلیل نوکیشان مسیحی نه به عنوان شهروند بلکه به عنوان یک مسئله امنیتی دیده می‌شوند. حکومت برای کنترل این پدیده تلاش می‌کند آن را به دشمنان خارجی پیوند بزند و آن را از یک انتخاب شخصی به یک تهدید سیاسی تبدیل کند. در این میان یکی از مهمترین دلایل حساسیت حکومت نسبت به مسیحیان انجیلی مسئله نگاه آنها به اسرائیل است. بسیاری از جریانهای انجیلی در جهان به دلایل اعتقادی وجود اسرائیل را به رسمیت می‌شناسند و آن را بخشی از باور دینی خود می‌‌دانند. همین موضوع باعث شده که در نگاه جمهوری اسلامی که اسرائیل را دشمن اصلی خود تعریف کرده است این گروه از مسیحیان به عنوان دشمن تلقی شوند. در نتیجه این تصور شکل می‌گیرد که نوکیشان مسیحی به نوعی با اسرائیل مرتبط هستند و از همین جا اتهام جاسوسی ساخته می‌شود. این اتهام نه بر اساس فعالیت واقعی بلکه بر اساس یک پیش فرض ایدئولوژیک شکل می‌گیرد. در ماههای اخیر و همزمان با تشدید فضای جنگی این نگاه امنیتی شدیدتر شده است. در چنین شرایطی هر تفاوت اعتقادی می‌تواند به عنوان تهدید تعبیر شود. گزارشهای متعدد نشان می‌دهد که در این دوره فشار بر نوکیشان مسیحی افزایش یافته و بازداشتها بیشتر شده است. در همین چارچوب می‌توان به نمونه‌هایی مانند محمد نیکبخت نوکیش مسیحی اشاره کرد که در اسفند ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و بدون اعلام اتهام مشخص در بازداشت باقی مانده است. این نمونه نشان می‌دهد که چگونه در فضای امنیتی ایمان می‌تواند به تنهایی به عنوان دلیل بازداشت تلقی شود. واقعیت زندگی نوکیشان مسیحی در ایران با ترس همراه است.

 

cURL error: Could not resolve host: schema-pro.com