نشریه بشریت شماره ۳۰۸

نشریه بشریت شماره ۳۰۸ با فورمت PDF

آرشیو نشریه بشریت

روی جلد پشت جلد

فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۳۰۸

لیست تازه‌های کتابخانه اینترنتی کانون
مجتبی معصومی
۴
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، بهمن۱۴۰۴
سمیرا رنجوریان، مجتبی معصومی
۵
گزارش آماری قتل‌های قانونی،بهمن ماه۱۴۰۴
جمال جلالی
۵
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر بهمن ماه۱۴۰۴
سلمان قربانی، احسان احمدی خواه، محمد حسین پور صفر
۵
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، بهمن ماه ۱۴۰۴
حمیدرضا محسنی ،  پویا حسابی
۶
گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان بهمن ماه ۱۴۰۴
فرهود تقی پور،زهرا رشیدی
۶
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان،بهمن ماه ۱۴۰۴
   محمدحسین پورصفر
۶
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، بهمن ماه ۱۴۰۴
مهرنوش رهام ، محمد امین محسن زاده
۷
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، بهمن‌ماه ۱۴۰۴
صدرا مجیب‌یزدانی
۷
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 11 ژانویه 2026
نادیا مشرف قهفرخی
۷
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۸ فوریه 2026 میلادی
حمیدرضا محسنی
۸
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 25 ژانویه 2026
نادیا مشرف قهفرخی
۱۰
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
میلاد طاهرآبادی
۱۲
گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی آسیا و شرق اروپا 31 ژانویه2026
نادیا مشرف قهفرخی
۱۳
گزارش جلسه ویژه مشترک کمیته کار و کارگر و نمایندگی منطقه جنوب آلمان 6 فوریه 2026
مهری ایمانی
۱۴
گزارش جلسه ویژه نمایندگی شمال آلمان 9 فوریه 2026
مهری ایمانی
۱۵
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر 7 ژانویه 2026
مهری ایمانی
۱۷
بررسی جامع نوسان ارزش پول ملی ایران و پیامدهای آن
ملیکا نوری وفا
۱۸
در اعتراضات اخیر ایران، پدر جان داد
سلمان قربانی
۱۸
مناطق حفاظت شده ایران- منطقه حفاظت شده کرکس
علیرضا جهانبین
۱۹
تأثیر پیامدهای اقتصادی ارز بر اقشار مختلف جامعه؛ زنجیره‌ای پنهان از نقض حقوق بشر
فروغ آزادی
۲۰
وقتی اینترنت خاموش شد، کشتار آغاز شد
حسین صادقی
۲۱
جمهوری؛ نامی برای حاکمیت مردم یا پوششی برای تمرکز قدرت؟
رضا شایگان
۲۱
دیماه خونین و بحران پاسخ‌گویی در حکمرانی
الهه عظیمی
۲۲
نسلی بدون آینده؛تأثیر فقر و سرکوب بر سلامت روان نوجوانان در ایران
محمد حسین پورصفر
۲۲
بازداشت‌های فرا قانونی و گسترده در خوزستان همزمان با اعتراضات سراسری
طیبه نجاتیان
۲۲
پیروزی با هوش مصنوعی در پیام‌رسان‌های بومی
منصور کفیلی
۲۲
نسل سوخته؛ جوانانی که آینده‌شان مصادره شد
حمیدرضا محسنی
۲۳
بیست یکم مارچ روزجهانی مبارزه با نژاد پرستی
پگاه جعفری قوشچی
۲۳
۲۴ مارچ روزجهانی نقض فاحش حقوق بشروشکنجه قربانیان
مجتبی معصومی
۲۴
قطعی اینترنت در ایران و سکوت معنادار جامعه جهانی
مهرنوش رهام
۲۴
کشتار در سکوت
شکیبا قاسمی
۲۴
حقوق زنان و تغییرات اجتماعی
صدف سرائی
۲۵
تصویر مه آلود جنگ؛ آمریکا چگونه می‌تواند به ایران حمله کند؟
فرشاد اعرابی
۲۵
خیانت به ملت؛ روایت کشتار مردم ایران در اعتراضات ۱۴۰۴
امیر پالوانه
۲۶
اطلاعیه۱۶۵۳
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
۲۷

مدیر مسئول: منوچهر شفائی

مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند

سردبیر: مرضیه علیکرمی

صفحه آرا: فرشاد اعرابی، سپیده عشقی

طراحی و گرافیک:  مازیار پرویزی

ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ

امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند

چاپ و توزیعمحمدرضا باقری

chap@bashariyat. org

آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.Postfach: 52 4230052 Hannover – GermanyTel.: +49163 2611257

Emailmahnameh@bashariyat.org

info@bashariyat.org

Website:www.bashariyat.org

توضیحات

1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود.

2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد.

3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد.

4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمی‌باشد.

ماهنامه بشریت

منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

با توجه به نقض مستمر و برنامه‌ریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌ به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،

ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های آن، با اعتقاد راسخ به:

۱- آزادی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی

۲- برابری حقوق زنان و مردان

۳-جدایی دین از دولت

۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی

و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.

۱- آگاهی‌رسانی ‌با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینه‌ها

۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی ‌به منظور آگاهی‌رسانی و افشاگری

۳-همکاری و همیاری ‌با دیگر نهادهای حقوق بشر

۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )

۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی

ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت می‌نماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامه‌ریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام می‌گردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.

کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 

 

کتابهای منتشر شده فوریه ۲۰۲۶
۱- استادان زندگی
الکسی ماکسیموویچ پشکوف داستان نویس، نمایش نامه نویس و مقاله نویس انقلابی روس که بعدها با نام ماکسیم گورکی شهرتی دنیاگیر کسب کرد، درسال 1868 در نیژنی نووگرود که بعدها گورکی نامیده شد متولد شد. او در میان مردم میزیست و در میان مردم کار میکرد، اشتیاق او به کتاب او را به سمت شناختی سازنده پیش برد، او در مسیر تحولات فکری آن زمان کشورش قرار گرفت و به مطالعه ادبیات سیاسی پرداخت و در سال 1892 به نویسنده ای سرشناس مبدل شد. او از بنیان گذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی بود. جنبه فکری داستان های این کتاب بر جنبه روایتی آن میچربد. مسائل ضروری اجتماعی و فلسفی مورد بحث قرار میگیرد. افکار گوناگونی تجلی کرده و مورد تحلیل واقع میشود. راجع به کتاب میتوان گفت که این کتاب یک دانشنامه اجتماعی کوچک تزاری است و کلیه آثار ماکسیم گورکی یک فرهنگ کامل اجتماعی دوران پادشاهی روسیه است. قلم کنجکاو گورکی در این کتاب چنان در اعماق مخفی و رویتناپذیر محیط تزاریسم نفوذ یافته و آنرا برملا میسازد که مایه حیرت است. چون خود او در میان این فساد و در میان طبقه پایین بزرگ شده بود، تمام گوشه و کنار این محیط را میشناخت. در این کتاب اشخاصی با اخلاق های گوناگون و مسائلی با روش مختلف موردبحث واقع میشوند که انسان گمان میکند این چیزها را میبیند. فساد محیط دل پاک گورکی را آلوده نساخت. او تا پایان عمر خویش افتخار داشت که اصرار اطرافیانش در آلوده ساختن وی موثر واقع نگردید.
۲- رفع تبعیض از زنان
کتاب «رفع تبعیض از زنان، مقایسه کنوانسیون جهانی رفع تبعیض از زنان با قوانین ایران» پس از ۱۷سال که از چاپ اول آن در تهران می‌گذرد، در فضای مجازی بازنشر می‌شود. این کتاب را بار نخست «نشر پروین» در سال ۱۳۷۸ چاپ کرد و حالا آموزشکده توانا با نشر این کتاب به صورت اینترنتی امکان مطالعه و بررسی آن را در اختیار پژوهندگان حقوق زن در ایران گذاشته است.
۳- جاودانگی
رمان جاودانگی آخرین اثر میلان کوندرا است . نویسنده خود در یکی از بخش های کتاب ضمن گفتگو با دوستش پروفسور آوناریوس در پاسخ به این سوال که مشغول چه کاری است ، می گوید : مشغول نوشتن کتابی است به نام سبکی تحمل ناپذیر هستی . دوستش می گوید فکر کنم قبلا کسی آن را نوشته است . خودم نوشته ام ، اما آن موقع درباره ی عنوان آن کتاب اشتباه کردم گمان می کنم آن عنوان مناسب رمانی است که الان دارم می نویسم . این اثر سرشار است از اندیشه و کندوکاو درباره ی عشق ، سرشت انسان و تنهایی و بیگانگی و درد های حیات اجتماعی اوه در یک کلام پدیده ای است شگرف در شیوه ی رمان نویسی معاصر. میلان کوندرا متولد ۱۹۲۹ برونو Brono چکسلواکی است و از سال ۱۹۷۵ در فرانسه اقامت گزیده است . کوندرا برای جامعه ی کتاب خوان ایران چهره ی ناشناخته ای نیست و خوانندگان از سالهای پیش با نام و آثارش آشنا هستند. رمان جاودانگی آخرین اثر نویسنده است . این اثر نیز مثل کتاب بار هستی سرشار است از اندیشه و کاوش درباره ی انسان و تنهایی و بیگانگی و دردهای حیات جمعی او. در این اثر مطالب بسیار و متنوع گنجانده شده که به قول نویسنده  .
۴- تاریخ فلسفه غرب
آن تصوری از زندگی و جهان که «فلسفی» نامیده میشود محصول دو عامل است یکی تصورات دینی و اخلاقی که ما به ارث برده ایم، دیگری آن نوع تحقیقی که میتوان علمی نامید به شرط آنکه این کلمه را به وسیع ترین معنایش به کار بریم.در مورد نسبت دخالت این دو عامل در دستگاههای فلسفی نظر فلاسفه بسیار متفاوت است اما وجود مقداری از این دو عامل است که صفت مشخص فلسفه را تشکیل میدهد. فلسفه حد وسط الهیات و علم است. مانند الهیات عبارت است از تفکر درباره موضوعاتی که تا کنون بدست آوردن دانش قطعی درباره شان میسر نشده است و مانند علم به عقل بشر تکیه دارد، نه بدلایل نقلی خواه مراد از دلایل نقلی سنت باشد خواه وحی و مکاشفه. آلبرت اینشتین دربارۀ کتاب تاریخ فلسفۀ غرب گفته است . تاریخ فلسفۀ برتراند راسل کتابی است پر ارج. متحیرم که تازگی فرحبخش و اصالت این اثر را باید ستود یا حساسیت همدلی این متفکر بزرگ با اندیشمندان زمانهای بسیار دور را. نهایت سعادت می دانیم که نسل خشک و ددآسای زمان ما از وجود چنین مرد عاقل و باشرف و جسور، و در عین حال شوخ طبع، برخوردار است. کتابی است در اعلی درجه آموزنده، بسیار بلند مرتبه، و برتر از ستیزهای حزبها و تضاد عقیده ها .
۵- بسوی فانوس دریایی
به سوی فانوس دریایی به انگلیسی: To the Lighthouse داستان خانواده رمزی و دیدار آنها از جزیره اسکای (آسمان) در اسکاتلند بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۰ است. داستان از سه بخش تشکیل شده است . بخش اول که بیشترین حجم کتاب را هم در بر می‌گیرد، پنجره نام دارد. پنجره معانی مختلفی می‌تواند داشته باشد. شاید پنجره‌ای برای ما برای شناخت قهرمانان داستان، شاید پنجره‌ای برای قهرمانان داستان تا از آن به فانوس دریایی برسند و شاید خود داستان که با راوی‌های مختلفی و به عبارتی دیگر از پنجره‌های مختلفی روایت می‌شود ، در این بخش ، نویسنده داستان، یک روز خانواده رمزی را همراه با مهمانان آنان، از زبان خودشان روایت می‌کند. این روایت راویان مختلفی دارد و این یکی از برجسته‌ترین نکات رمان است که از زبان راوی‌های مختلف روایت می‌شود. زندگی تک تک شخصیت‌های داستان با تفصیلی باورنکردنی از زبان خودشان بیان می‌شود. زندگی و بیان همهٔ آن‌ها در خانم رمزی به اشتراک می‌رسد که حلقهٔ پیوند تمامی قهرمانان داستان است. قسمت دوم کتاب: زمان می‌گذرد، روایتی سریع از سرنوشت قهرمانان داستان طی ده سال آینده است و اینکه خانم رمزی می‌میرد، خانوادهٔ رمزی از هم می‌پاشد و دیگر اتفاقات کوچک و بزرگی که می‌افتد. بخش سوم و پایانی داستان تحت عنوان فانوس دریایی، برمی گردد به اینکه در غیاب خانم رمزی قهرمانان داستان دوباره به خانهٔ قدیمی برمی گردند، آقای رمزی و پسر‌هایش به فانوس دریایی می‌روند، لی لی بریسکو نقاشی‌اش را در حالتی که به شهود رسیده است کامل می‌کند و کارمایکل به شهرت زیادی در شعر دست می‌یابد. همهٔ آن‌ها راه خویش را پیدا می‌کنند و به شناخت می‌رسند در واقع خانم رمزی که واسطهٔ شناخت آن‌ها از زندگی بود به آرزویش می‌رسد.
۶- دمیان
 دمیان (Demian) یکی از پر آوازه‌ترین آثار هرمان هسه است، داستانی مربوط به دوران نوجوانی نویسنده که خود را در آن “سینکلر” نامیده‌است، نامی که در آغاز نویسندگی به عنوان تخلص خود انتخاب کرده بوده‌است. این داستان نخستین بار در سال ۱۹۱۹ منتشر شد در سالی که هرمان هسه هشتاد و پنج ساله بود و به عنوان اعتراض به سیاست‌های نظامی آلمان، در سوئیس می‌زیست. دمیان را حدیث نفس انسان دانسته‌اند، حسب حال ایامی از عمر آدمی که معمولاً در چنبره ارزش‌های قراردادی محبوس می‌شود و مجال ظهور نمی‌یابد.
۷- تاریخچه زمان
کتاب «تاریخچه زمان» یا تاریخ مختصر زمان با عنوان فرعی «از مه‌بانگ تا سیاه‌چاله‌ها» اثری مشهور از استیون هاوکینگ است. پروفسور استیون هاوکینگ(استاد مسلم فیزیک نظری که در جهان علم از او به انیشتن زمان یاد می شود؛ استاد لوکازین(Lucasian) ریاضیات دانشگاه کمبریج این مقام قبلا به نیوتن و بعدها به پی.آ.ام.دیراک دو پژوهشگر پدیده های کلان و خردگیتی تعلق داشت. وی به علت ابتلا به بیماری ای.ال.اس.یاموتورونرون (بیماری سلولهای حرکتی دستگاه عصبی مرکزی و محیطی) معلول گردید و در سال 1985 به علت ابتلا به ذات الریه ناچار به عمل جراحی تراک استومی(جرای روی نای) شد که توانایی سخن گفتن و آخرین رشته ارتباط با دیگران را از وی گرفت؛ وی سپس با استفاده از برنامه ارتباطی بنام مرکز زنده Living Center اهدایی موسسه وردزپلاس سانی ویل کالیفرنیا و سنت سایزر ادایی موسسه اسپیج پلاسبا دنیا ارتباط برقرار می کند و کتاب حاضر با استفاده از این تکنولوژیها نگاشته شده. این کتاب به عنوان پرخواننده‌ترین کتاب کیهان‌شناسی شهرت یافته است و به بیش از ۳۳ زبان زنده دنیا تا سال ۱۹۹۳ ترجمه و چاپ شده‌است. همچنین در یکصد و هشتاد و چهارمین هفته چاپ آن، به دلیل طولانی‌ترین حضور در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نشریه ساندی تایمز، در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است.این کتاب در سال ۱۳۶۹ با نام تاریخچه زمان، از انفجار بزرگ تا سیاه‌چاله‌ها در ایران به چاپ رسیده است. هاوکینگ در این کتاب با زبانی ساده به بازگویی داستان جهان پرداخته است.
۸- حافظ چه می گوید
 احمد کسروی؛ از سالهاست که شرق شناسان اروپا که افزار سیاستند، ستایشها از حافظ و شعرهای او سروده اند، و این ستایشها که جز از راه سیاست نیست مایه گمراهی انبوهی از ایرانیان گردیده که آنها را راست پنداشته رو به کتاب حافظ آورده اند، و چون گفته های حافظ درهم و پریشان است و یک خواستی از آن فهمیده نمی شود، کسانی خود را به رنج انداخته اند که خواست او را بدانند، و این خود مایه گرفتاری برای بسیاری شده است که خود فریب خورده اند و دیگران را نیز فریب می دهند. برای چاره کردن به آن گرفتاری و جلو گرفتن از آن رنجهاست که من به این نوشته می پردازم.
۹- بینوایان 2
پدر ویکتور هوگو سرلشکر ارتش ناپلئون بناپارت بود. هوگو در بینوایان، یکی از برترین رمان های قرن نوزدهم جهان را آفرید. ماریوس نوه‌ی آقای ژیونورمان پس از بگو مگو با پدربزرگش، که از ناپلئون و انقلاب کبیر فرانسه نفرت دارد، خانه او را ترک می کند. نورمان از همان آغاز با ازدواج دختر و دامادش مخالف بوده و اجازه نداده دامادش ماریوس را ببیند. مشکلات ماریوس دانشجوی انقلابی، وقتی بیشتر می شود که دل به کوزت زیبا می بازد.
۱۰- خشم و هیاهو 1
رمان خشم و هیاهو اولین اثر ویلیام فاکنر است. به اعتقاد بسیاری این اثر بهترین اثر این نویسنده نامی و مشهور جهان است.
۱۱- کاندید
این کتاب یکی از آثار کمیاب ولتر است که به زبان‌های متعددی ترجمه‌شده، داستان این کتاب درباره «کاندید» پسر جوانی است که در قصر بارون آلمانی زندگی می‌کند. بارون شخصی به نام پانگلوس را که از بهترین معلمان است برای تربیت کاندید استخدام می‌کند. پانگلوس همواره به کاندید می‌آموزد که ما در محیطی سرشار از خوشبختی و خوبی زندگی می‌کنیم. بعد از مدتی بارون به کاندید شک می‌کند و به گمان اینکه به دخترش نظر دارد او را از کاخ بیرون می‌کند. کاندید نیز به اجبار به گروه سربازان بلغاری می‌پیوندد. کاندید در جریان این اتفاقات متوجه می‌شود که دنیا محلی سرشار از خوشبختی نیست. بعدها دوباره با معلم خود برخورد می‌کند و او را در حال گدایی می‌بیند.
۱۲- ‎مرگ فروشنده
کتاب «مرگ فروشنده» نوشته‌ی «آرتور میلر» و ترجمه‌ی «عطاالله نوریان» است. میلر در معروف‌ترین اثر خود، زندگی فروشنده‌ای دوره‌گرد به نام ویلی را روایت می‌کند که در اواسط شصت‌سالگی به اختلال حافظه دچار شده و از سوی دیگر یک ورشسکت ناکام است. پسرانش بیف و هپی، از وضعیت حاضر شکایت دارند و به‌دنبال خرید مزرعه‌ای در غرب هستند. علاوه‌بر تمام بی‌سامانی‌هایی که دامن‌گیر خانواده‌ی آن‌ها شده است، بیف نفرت و عصبانیت شدیدی از پدر خود دارد. او رازی را می‌داند که بقیه از آن آگاه نیستند. ویلی که دیگر نمی‌تواند وضعیت اسفناک خانواده‌ی خود را ببیند، به خودکشی و استفاده از بیمه‌ی عمر می‌اندیشد… میلر برای این نمایشنامه، موفق به کسب جایزه پولیتزر و جایزه‌ی تونی شده است. در بخش آغازین نمایشنامه می‌خوانیم: «در ابتدا فقط ساختمان بیقواره‌ی کشتی مانندی که نور کبود شب بر آن می‌تابد، به چشم می‌خورد. اکنون واضح‌تر می‌شود. لبه‌ی شیروانی پشت‌بام و پنجره‌ی بلند زیر آن را می‌توان دید. در طبقه‌ی دوم، دو تخت‌ خواب دیده می‌شود. اینجا یک خانه است، یا بهتر بگوییم استخوان‌بندی خانه‌ای است که از آن اتاق خواب طبقه‌ی بالا و در طبقه‌ی اول آشپزخانه و پهلوی آن، اتاق خواب دیگری، به چشم می‌خورد. بین اتاق‌ها دیواری نیست و همه چیز را می‌توان دید، درست همانطور که در دنیای خاطرات و رویاها، خانه ها و اتاق‌هایی که در آن‌ها زندگی می‌کرده‌ایم، صحبت‌ها و فریاد‌هایی را که دیوار بینشان حایل بود، بدون هیچ دیواری می‌بینیم و به خاطر می‌آوریم… .» «تمام پسران من»، «شکست‌پذیر»، «حادثه درویشی»، «قیمت» و… از دیگر آثار این نمایشنامه‌نویس معاصر آمریکایی، آرتور میلر هستند. انتشارات «قطره» نمایشنامه‌ی حاضر را در اختیار علاقه‌مندان قرار داده است.
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، بهمن ۱۴۰۴
سمیرا رنجوریان، مجتبی معصومی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۰۲خبر که در طول ماه بهمن ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، کُردپا، هه‌نگاو، ایسنا، ایرنا، امتداد، مرکز صدا و سیما، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، ایرنا، خبرگزاری صداوسیما، کردانه، دیده‌بان ایران، کمپین فعالین بلوچ، همشهری آنلاین، جوانه‌ها، ایران وایر، رسانک و جمع‌آوری ‌گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی بهمن ماه همکاری کردند، خانم‌ها و آقایان: صادق فرخی قصرعاصمی، مرضیه علی‌کرمی، محمود گلستانی، مجتبی معصومی، ساره استوار، پگاه جعفری، سید جمال جلالی، نسرین جهانی گلشیخ و سمیرا رنجوریان و رضا شایگان می‌باشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://aghvam.bashariyat.org
گزارش آماری قتل‌های قانونی،بهمن ماه۱۴۰۴
جمال جلالی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 78 خبر که در طول بهمن ماه 140۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانه‌ها، هه‌نگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمع‌آوری ‌گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.
همکارانی که در گردآوری این موارد خبری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی در دی ماه همکاری کردند، خانم‌ها و آقایان: : صادق فرخی قصرعاصمی، غزاله‌السادات ابطحی، مرضیه علی‌کرمی، محمود گلستانی، عباس منفرد، ساره استوار، نسرین جهانی گلشیخ و رضا شایگان میباشند. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://aghvam.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر بهمن 1404
سلمان قربانی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 91 خبر در طول بهمن ماه 1404 تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملا نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.
اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق کار و کارگر در ماه بهمن توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://kar-kargar.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، بهمن ماه ۱۴۰۴
حمیدرضا محسنی ،  پویا حسابی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از۸۰ خبر در طول بهمن ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری‌آنلاین و مهرنیوز جمع‌آوری ‌گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.
اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق هنر و هنرمندان در بهمن ماه توسط اعضای کمیته هنر و هنرمندان گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://honar.bashariyat.org
گزارش آماری موارد نقض حقوق زنان بهمن ماه ۱۴۰۴
فرهود تقی پور،زهرا رشیدی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 174 خبر که در طول بهمن ‌ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق زنان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، ایران وایر، ایران وایر،رادیو زمانه ، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمع‌آوری ‌گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.
اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق زنان در بهمن ماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق زنان گردآوری شده است .جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://zanan.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، بهمن ماه ۱۴۰۴
   محمدحسین پورصفر
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 60 خبر که در طول بهمن  ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیوزمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران‌وایر، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری ‌گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.
جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://koodak.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، بهمن ماه ۱۴۰۴
مهرنوش رهام ، محمد امین محسن زاده
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش150 خبر که در طول بهمن ماه تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیده‌بان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش و … جمع‌آوری ‌گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.
https://mohitzist.bashariyat.org/?p=46985
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، بهمن‌ماه 1404
صدرا مجیب‌یزدانی
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 76 خبر که در طول بهمن‌ماه 1404 تهیه شده است.
آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، هه‌نگاو، بی‌بی‌سی فارسی، جمع‌آوری گردیده، تهیه شده است.
اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق پیروان ادیان  در بهمن‌ماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان  گردآوری شده است. اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://adian.bashariyat.org/
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 11 ژانویه 2026
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در تاریخ 11 ژانویه 2026 مصادف با 21 دی 1404 در ساعت 00: 15 به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سمیرا رنجوریان ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
خانم فریده شامی گلشیخ در رابطه با موضوع هدف 8 از اهداف 17گانه سند 2030 یونسکو و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گفتند: من به‌عنوان کسی که هم با جمهوری اسلامی مخالفم و هم با هر نوع حکومت دینی، معتقدم صحبت از اجرای سند ۲۰۳۰ و به‌ویژه هدف ۸ آن در ایران، تا زمانی که این ساختار سیاسی پابرجاست، چیزی جز خودفریبی و نمایش نیست سند توسعه پایدار ۲۰۳۰ که در سال ۲۰۱۵ توسط سازمان ملل تصویب شد، تلاشی است برای ساختن جهانی انسانی‌تر؛ جهانی که در آن توسعه به معنای کرامت انسانی، عدالت اجتماعی، حقوق برابر و آینده‌ای پایدار برای همه باشد. در این میان، هدف ۸ با تأکید بر رشد اقتصادی پایدار و فراگیر، اشتغال کامل و مولد و کار شایسته برای همه، قلب اقتصادی این سند است. اما دقیقا همین هدف، بیش از هر بخش دیگر، با موجودیت جمهوری اسلامی در تضاد قرار داردهدف ۸ بر رشدی تأکید می‌کند که به نفع همه باشد، نه یک اقلیت صاحب قدرت. رشدی که شکاف طبقاتی را تعمیق نکند، محیط زیست را قربانی نکند و انسان را به ابزار ایدئولوژی یا بقای نظام تبدیل نکند. اما آنچه در ایران تجربه می‌کنیم، اقتصادی رانتی، فاسد و نابرابر است؛ اقتصادی که در آن ثروت و فرصت در دست نهادهای حکومتی و وابستگان ایدئولوژیک انباشته شده و اکثریت مردم زیر بار تورم، بیکاری و ناامنی شغلی له می‌شونداز نظر من، جمهوری اسلامی اساسا با مفهوم رشد فراگیر بیگانه است، چون فلسفه وجودی‌اش نه بر حقوق شهروندان، بلکه بر حفظ قدرت ایدئولوژیک بنا شده است. در چنین ساختاری، انسان ارزش ذاتی ندارد؛ بلکه میزان نزدیکی‌اش به دین رسمی و حاکمیت تعیین‌کننده سهم او از فرصت‌هاست در سند ۲۰۳۰، اشتغال به معنای صرفا داشتن شغل نیست. شغل باید مولد باشد، درآمد عادلانه ایجاد کند، امنیت داشته باشد و به رشد فردی منجر شود. اما در ایران، میلیون‌ها نفر یا بیکارند یا مجبورند به هر کاری تن بدهند تا زنده بمانند. قراردادهای موقت، حقوق‌های تحقیرآمیز، نبود امنیت شغلی و فاصله دائمی دستمزد با تورم، کار را از یک حق انسانی به نوعی استثمار مدرن تبدیل کرده است. این نه اشتغال مولد است و نه نشانی از کرامت انسانی دارد مفهوم کار شایسته که یکی از پایه‌های هدف ۸ است، در جمهوری اسلامی عملا سرکوب می‌شود. کار شایسته یعنی آزادی تشکل‌های کارگری، حق اعتراض، دستمزد منصفانه و محیط کاری انسانی. اما در ایران، تشکل مستقل کارگری تهدید امنیتی محسوب می‌شود. کارگری که اعتراض کند، نه شنیده می‌شود و نه حمایت؛ بلکه احضار، بازداشت و زندانی می‌شود. در چنین شرایطی، استفاده از واژه کار شایسته چیزی جز تحقیر شعور مردم نیست من به‌طور مشخص با نقش دین در این ساختار مخالفم، چون دخالت دین در حکومت مستقیما به تبعیض منجر شده است؛ به‌ویژه علیه زنان. هدف ۸ بر برابری کامل زنان و مردان در بازار کار تأکید دارد، اما جمهوری اسلامی با قوانین و تفسیرهای فقهی، زنان را شهروندان درجه‌دو می‌داند. محدودیت‌های قانونی، نابرابری دستمزد، حذف سیستماتیک زنان از موقعیت‌های تصمیم‌گیری اقتصادی و نرخ پایین مشارکت اقتصادی زنان، نشان می‌دهد که این نظام اساسا با برابری مخالف است، نه اینکه در اجرای آن ناتوان باشداز نظر من، ریشه این بن‌بست در قانون اساسی جمهوری اسلامی است؛ قانونی که به‌جای تضمین حقوق فردی، دین و ایدئولوژی را بر زندگی مردم حاکم کرده است. آزادی‌های اقتصادی، شغلی و اجتماعی همگی مشروط به موازین اسلامی شده‌اند؛ عبارتی مبهم که هر زمان لازم باشد، برای سرکوب و محدودسازی به کار می‌رود. این قانون اساسی نه ابزار توسعه، بلکه سند تثبیت قدرت است اقتصاد دولتی و شبه‌دولتی، تمرکز ثروت در نهادهای وابسته به حاکمیت و نبود رقابت آزاد، نتیجه مستقیم همین ساختار ایدئولوژیک است. در غیاب شفافیت، پاسخ‌گویی و تفکیک واقعی قوا، فساد به قاعده تبدیل شده و بیکاری و فقر، سرنوشت میلیون‌ها نفر. در چنین نظامی، توسعه پایدار یک شعار توخالی است به باور من، تعارض میان هدف ۸ سند ۲۰۳۰ و جمهوری اسلامی، تعارضی سطحی یا اجرایی نیست؛ بلکه تعارضی بنیادین است تعارض میان انسان‌محوری و ایدئولوژی‌محوری میان حقوق بشر جهانی و فقه حکومتی،و میان آینده‌نگری پایدار و سیاست‌های تنش‌زا و انزواطلبانه من معتقدم تحقق واقعی هدف ۸ در ایران تنها زمانی ممکن است که این ساختار کنار برود: با بازنگری بنیادین در قانون اساسی، جدایی کامل دین از دولت، پایان دادن به اقتصاد رانتی و پیوستن به اقتصاد جهانی بر اساس استانداردهای بین‌المللی کار و حقوق بشر. بدون این تغییرات، هر سخنی از اجرای سند ۲۰۳۰، صرفا مصرف تبلیغاتی دارد و هیچ نسبتی با زندگی واقعی مردم ندارد از نگاه من، توسعه بدون آزادی، عدالت و کرامت انسانی یک دروغ است. و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر پایه دین و سرکوب اداره می‌شود، نه هدف ۸ سند ۲۰۳۰ و نه هیچ شکل واقعی از توسعه در ایران محقق نخواهد شد.
بخش 2: خانم منیژه دشتی در رابطه با تاثیرگذاری زنان در جامعه گفتند:زن در طول تاریخ همیشه نقشی فراتر از آنچه در ظاهر دیده شده ایفا کرده است. او فقط پرورش‌دهنده نسل نیست، بلکه سازنده اندیشه، فرهنگ و ارزش است. در جامعه‌ای که زنان آگاه، توانمند و با اعتماد به نفس وجود داشته باشند، بدون شک جامعه‌ای پویا و رو به پیشرفت خواهد بود. زنان تاثیرگذار زنانی هستند که با وجود محدودیت‌ها و نابرابری‌ها تسلیم شرایط نشدند. آن‌ها نشان داده‌اند که موفقیت جنسیت نمی‌شناسد، بلکه نتیجه تلاش، دانش، اراده و ایمان به خود است. این زنان در عرصه‌های مختلف علمی، فرهنگی، اجتماعی، هنری، اقتصادی و ورزشی توانسته‌اند تغییر ایجاد کنند و الهام‌بخش دیگران باشند. وقتی از زنان موفق صحبت می‌کنیم، منظور شهرت و ثروت نیست. زن موفق کسی است که مسیر زندگی خود را آگاهانه انتخاب می‌کند، وظایفش را می‌پذیرد و برای رشد خود و دیگران قدم برمی‌دارد. مادری که فرزندی آگاه تربیت می‌کند، معلمی که آینده‌سازان کشور را آموزش می‌دهد، کارآفرینی که فرصت شغلی ایجاد می‌کند و دختری که برای رسیدن به آرزوهایش می‌جنگد، همه نمونه‌هایی از زنان موفق هستند. تاثیر زنان موفق فقط فردی نیست، بلکه حضور فعال آنان در اجتماع باعث افزایش عدالت، همدلی و تعادل اجتماعی می‌شود. زن با نگاه دقیق و قدرت مدیریت می‌تواند در تمام عرصه‌ها نقش پررنگی داشته باشد و جامعه را به سمت انسانی‌تر شدن هدایت کند. البته مسیر موفقیت زنان همیشه هموار نبوده و بسیاری از آن‌ها با موانعی مانند تبعیض، کمبود فرصت‌ها و قضاوت‌های نادرست روبه‌رو بوده‌اند و تنها عامل پیشرفت آنان پشتکار، امید و باور به توانایی‌های خودشان است. در اینجا نام تعدادی از زنان موفق را متذکر می‌شوم: مریم میرزاخانی، سمیه محمودی، نوشین احمدی خراسانی، سیمین دانشور، فروغ فرخزاد، رخشان بنی‌اعتماد، شهرنوش پارسی‌پور، کیمیا علیزاده، الهه منصوریان، انوشه انصاری، ناهید خداکرمی، شهیندخت مولاوردی، سپیده قلیان، نسرین ستوده و بسیاری از زنان دیگر که همه ما در طول زندگی با آن‌ها آشنا هستیم. تعدادی از زنان در دفاع از حقوق بشر فعالیت دارند که در این راه سختی‌ها و ناملایمات زیادی دیده‌اند، مانند خانم نسرین ستوده. ایشان بارها به دلیل فعالیت‌های حقوق بشری بازداشت و زندانی شدند و احکام سنگین زندان و محرومیت اجتماعی علیه او صادر گردید. با این حال، او همواره بر مبارزه مسالمت‌آمیز، قانون‌گرایی و دفاع از کرامت انسانی تاکید داشته است. او نمادی از شجاعت، مقاومت و تعهد به عدالت به شمار می‌رود. یک زن با ایستادگی و آگاهی می‌تواند صدای بی‌صدایان باشد. ایشان به ۳۸ سال زندان و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شدند که این میزان حکم از شدیدترین احکام علیه مدافعان حقوق بشر در کشور است. در مقایسه با اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در زمینه حقوق زنان با موارد نقض متعددی روبه‌رو می‌شویم. ماده ۱۸ مربوط به آزادی عقیده است، اما در جمهوری اسلامی ایران نقض می‌شود و زنان حتی در سبک زندگی، پوشش و گاهی انتخاب همسر نیز آزادی کامل ندارند. طبق ماده ۱۹، آزادی بیان شامل حق اعتراض و نقد است، اما در جمهوری اسلامی ایران زنان فعال زندانی می‌شوند، روزنامه‌نگاران زن ساکت می‌شوند و مادران دادخواه تهدید می‌شوند. در ماده ۳، حق زندگی و امنیت مطرح شده است، اما زنان در جمهوری اسلامی ایران در خیابان، محل کار و گاهی حتی در منزل خود نیز امنیت ندارند و در بسیاری موارد حمایتی دریافت نمی‌کنند. از آنجا که بسیاری از قوانین جمهوری اسلامی بر اساس دین نوشته شده‌اند، در احکام شرعی موانع زیادی بر سر راه زنان وجود دارد و موارد بسیار دیگری نیز هست که مانع پیشرفت آنان می‌شود. اگر بخواهیم جامعه‌ای با زنان موفق داشته باشیم، باید بپذیریم که موفقیت فقط نتیجه تلاش فردی نیست، بلکه به ساختار اجتماعی، قانونی و فرهنگی نیز وابسته است. تا زمانی که زن بیشتر با نقش سنتی تعریف شود و توانایی‌های فردی او نادیده گرفته شود، مسیر موفقیت دشوار خواهد بود. در جمهوری اسلامی ایران موانع جدی بر سر راه موفقیت زنان وجود دارد. در نهایت، اگر خواهان زنان موفق هستیم، باید قانون، فرهنگ و ساختار قدرت را به صورت هم‌زمان اصلاح کنیم.توانمندی زنان تهدید نیست، بلکه ضرورتی برای توسعه و پیشرفت جامعه است. خطاب به زنان و دختران سرزمینم می‌گویم: به خودتان ایمان داشته باشید، رویاهایتان را کوچک ندانید و بدانید که حضور و تلاش شما می‌تواند دنیا را تغییر دهد.
بخش 3: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم مطالبه‌گری آغاز شد: اقای پالوانه در رابطه با مطالبه‌گری گفتند: در زمان اعتراضات به خودم گفتم طوری باید رفتار کنم که اگر شنیدم یکی از عزیزانم اتفاقی برایش بیفتد خجالت نکشم و شرمسار نباشم که در کشور آزاد ساکت نشستم و هیچ کاری برای هم‌وطنانم انجام ندادم. ما با وجود اینکه کشورمان سرشار از منابع و معادن با ارزش است در کشوری هستیم که کمترین خدمات را می‌گیریم درحالیکه دیگران می‌توانند در کشور ما زندگی کنند و صنعت توریستی ایران توسعه پیدا کنند. دردناک است که ما در کانون حقوق بشر هستیم و هیچکدام از ما حال ایرانیان داخل ایران را درک نکنیم و صدای عزیزانمان باشیم. آقای قربانی گفتند: باید مراقب باشیم که انقلاب مصادره نشود و بعد از همه تلاشها استبداد جایگزین نشود مثل انقلاب مصر و لیبی و حتی انقلاب سال ۵۷ که با افزاد ناشایست جایگزین شد. باید بدانیم که اگر انقلاب صورت گرفت تازه اولین قدم ما آغاز می‌شود و باید آگاه باشیم که باید رفرلندوم داشته باشیم و از طریق رای‌کیری مردم همه تصمی‌ها و انتخابات انجام شود. خانم بیرجندی ضمن تشکر از آقای پالوانه گفتند: باید صدای ایرانیان داخل ایران باشیم که حداقل اینترنت را برای ایرانیان فراهم کنند. طوفان توییتری و استوری و پخش کردن اتفاقات ایران را به زبان‌های مختلف نشر دهید. آقای شفائی نیز در ادامه گفتند: خوب است که دوستان در کمیته‌ها و بخشهای مختلف به بررسی آسیب‌دیدگان و به گرفتن آمار بپردازید. و چه خوب است که راجع به اعتصاب بخشهای مهم صنعتی کشور هم صحبت بشود و ترویج بدهید. خانم سونیا سوارکوب گفتند: اگر نگاهمان رو به جلو باشد می‌تواند موثر باشد. یک مقاله بنویسیم و آمار آسیب‌دیدگان را اعلام کنیم و توجه افراد دیگر جامعه را به اتفاقات داخل ایران جلب کنیم. آقای حمیدرضا تقی‌پور به کشتار مردم بی‌دفاع توسط نیروهای حکومتی کردند و گفتند: من در ارتباط با یکی از اعضای خانواده‌ام متوجه شدم که مردم ایران این‌بار دست از جان خودشان هم کشیدند.در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌ها: خانم پگاه جعفری قوشچی و آقای محمود گلستانی و ضبط صدا و تصویر: آقای سلمان قربانی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 51: 17 به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 8 فوریه 2026 میلادی
حمیدرضا محسنی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در تاریخ 8 فوریه 2026 مصادف با 19 بهمن 1404 در ساعت 00: 15 به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش 1: خانم منیژه دشتی سخنرانی خود را با موضوع بررسی هدف 16 از اهداف 17 گانه سند 2030 یونسکو و مقاسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند: هدف شانزدهم سند توسعه پایدار سازمان ملل با عنوان ترویج جوامع صلح‌آمیز و فراگیر تضمین دسترسی همگانی به عدالت و ایجاد نهادهای مؤثر پاسخگو و فراگیر یکی از بنیادی‌ترین اهداف این سند است زیرا مستقیما با کرامت انسانی امنیت اجتماعی و حقوق شهروندان مرتبط است در نگاه نخست این هدف کاملا انسانی و بدیهی به نظر می‌رسد اما هنگامی که آن را در بستر شرایط امروز ایران و در کنار قانون اساسی جمهوری اسلامی بررسی می‌کنیم شکاف عمیقی میان مفاهیم نظری و واقعیت اجتماعی مشاهده می‌شود در سند ۲۰۳۰ عدالت آزادی و صلح بر پایه نظام حقوق بشر بین‌المللی تعریف شده‌اند یعنی نظامی که بر استقلال قوه قضاییه آزادی بیان شفافیت حکومت و مشارکت واقعی مردم در قدرت سیاسی تأکید دارد اما در قانون اساسی ایران این مفاهیم در چارچوب دین و ساختار ایدئولوژیک حکومت تعریف می‌شوند همین تفاوت مبنایی سبب می‌شود که هدف شانزدهم به معیاری برای نقد وضعیت موجود تبدیل شود زیرا جامعه امروز ایران با بحران اعتماد عمومی کاهش سرمایه اجتماعی و احساس بی‌عدالتی گسترده روبه‌روست اعتراضات اجتماعی سال‌های اخیر نمونه‌ای عینی از فاصله میان مطالبات مردم و پاسخ نهادهای رسمی است برخورد امنیتی با اعتراضات مسالمت‌آمیز بازداشت فعالان مدنی و صدور احکام سنگین قضایی برای شهروندانی که صرفا از حق بیان نظر خود استفاده کرده‌اند نشان می‌دهد که خشونت تنها فیزیکی نیست بلکه می‌تواند ساختاری و قانونی باشد هدف شانزدهم بر کاهش خشونت تأکید دارد اما وقتی شهروند احساس کند صدایش شنیده نمی‌شود و تنها پاسخ او برخورد قضایی است نمی‌توان از جامعه‌ای صلح‌آمیز سخن گفت دسترسی برابر به عدالت یکی دیگر از محورهای اصلی این هدف است اما در ایران پرونده‌های سیاسی و امنیتی اغلب بدون شفافیت و در فضای بسته رسیدگی می‌شوند بسیاری از متهمان از حق دفاع مؤثر محروم هستند و وکلا با محدودیت‌های جدی مواجه‌اند در حالی که قانون اساسی بر برابری همه در برابر قانون تأکید کرده است تجربه اجتماعی نشان می‌دهد که این اصل در عمل نقض می‌شود پرونده‌های بزرگ فساد اقتصادی سال‌ها بلاتکلیف باقی می‌مانند در حالی که شهروندان عادی به دلیل فعالیت در شبکه‌های اجتماعی با مجازات‌های شدید روبه‌رو می‌شوند این وضعیت احساس تبعیض و بی‌عدالتی را تقویت می‌کند هدف شانزدهم همچنین بر شفافیت و پاسخگویی نهادهای حکومتی تأکید دارد اما در ایران بسیاری از تصمیم‌های کلان اقتصادی و سیاسی بدون اطلاع‌رسانی روشن به افکار عمومی اتخاذ می‌شود فیلترینگ گسترده اینترنت محدودیت رسانه‌ها فشار بر روزنامه‌نگاران و جرم‌انگاری نقد قدرت فضای عمومی را به شدت محدود کرده است در چنین شرایطی شایعه جای حقیقت را می‌گیرد و بی‌اعتمادی افزایش می‌یابد جامعه‌ای که نتواند آزادانه درباره مشکلات خود گفت‌وگو کند نمی‌تواند به توسعه پایدار برسد حقوق زنان نیز نمونه‌ای عینی از تعارض میان هدف شانزدهم و واقعیت اجتماعی ایران است محدودیت‌های قانونی و برخورد امنیتی با مطالبات اجتماعی زنان نشان می‌دهد که مشارکت برابر در عمل تحقق نیافته است بازداشت فعالان زن و برخورد با حرکت‌های مدنی مرتبط با آزادی‌های اجتماعی بیانگر فاصله میان شعار کرامت انسانی و تجربه زیسته شهروندان است وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی نیز یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های نقض هدف شانزدهم است زیرا زندانی کردن افراد به دلیل بیان نظر یا فعالیت مسالمت‌آمیز نوعی خشونت ساختاری محسوب می‌شود که با روح عدالت و صلح در تضاد است مشارکت سیاسی محدود کاهش اعتماد به انتخابات و احساس بی‌تأثیری رأی شهروندان نشان می‌دهد که نهادهای فراگیر به معنای واقعی شکل نگرفته‌اند این وضعیت سبب شده است که بخش بزرگی از جامعه معیارهای حقوق بشر بین‌المللی را به عنوان مرجع مقایسه وضعیت داخلی در نظر بگیرد هدف شانزدهم در چنین فضایی به آینه‌ای تبدیل شده است که ضعف‌های ساختاری نظام حکمرانی را بازتاب می‌دهد این هدف یادآور این حقیقت است که صلح بدون عدالت ممکن نیست و عدالت بدون آزادی معنا ندارد جامعه‌ای که در آن قانون ابزار قدرت باشد نه پناهگاه مردم نمی‌تواند پایدار بماند اگر عدالت آزادی بیان شفافیت و پاسخگویی در چارچوب داخلی تحقق یابد بسیاری از فشارهای خارجی خودبه‌خود کاهش می‌یابد اما تا زمانی که فاصله میان قانون و عمل باقی است هدف شانزدهم سند ۲۰۳۰ همچنان به عنوان معیاری بیرونی برای نقد وضعیت حقوق بشر در ایران باقی خواهد ماند . عدالت بدون آزادی و آزادی بدون پاسخگویی معنا ندارد و جامعه‌ای که این دو را قربانی امنیت کند هرگز به صلح پایدار نخواهد رسید.
بخش 2: اقای حسین امجدی با سخنرانی خو را با موضوع : حافظه تاریخی مردم ایرادکردند: چرا فراموشی، بزرگ‌ترین پیروزی حکومت است؟ امروز می‌خواهم درباره مفهومی صحبت کنم که شاید در نگاه اول انتزاعی به نظر برسد، اما در عمل یکی از مؤثرترین ابزارهای قدرت در دست حکومت‌های سرکوبگر است: فراموشی. تجربه تاریخی نشان داده است که حکومت‌ها لزوما با قدرت نظامی یا کنترل اقتصادی دوام نمی‌آورند؛ آن‌ها زمانی پیروز می‌شوند که جامعه، به‌تدریج، یادآوری را کنار بگذارد. در ژانویه ۲۰۲۶، ایران شاهد موجی از اعتراضات مردمی بود که در واکنش به بحران‌های انباشته اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفت. این اعتراضات، در بسیاری از شهرها، با حضور شهروندان غیرمسلح و با مطالباتی روشن آغاز شد. پاسخ حکومت اما نه گفت‌وگو بود و نه مدیریت غیرخشونت‌آمیز بحران؛ پاسخ، سرکوب سازمان‌یافته و خونین بود. گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های بین‌المللی معتبر نشان داد که نیروهای انتظامی و یگان‌های وابسته به سپاه پاسداران نقش مستقیمی در مهار خشونت‌بار اعتراضات ایفا کردند. استفاده از سلاح گرم، شلیک مستقیم در مناطق شهری، تعقیب معترضان در محله‌ها، یورش به منازل، بازداشت‌های گسترده و انتقال افراد به مراکز بازداشت غیررسمی، بخشی از الگوی مشاهده‌شده در این دوره بود. بر اساس برآوردهای تجمیعی نهادهای مستقل و داده‌هایی که در رسانه‌هایی مانند The Guardian، The New York Times و Reuters منتشر شد، تنها در فاصله‌ای کوتاه، چند صد نفر جان خود را از دست دادند و در برخی مناطق، نشانه‌هایی از کشتارهای موضعی مشاهده شد. در کنار این تلفات انسانی، ده‌ها هزار نفر بازداشت شدند؛ بسیاری از آن‌ها بدون حکم قضایی و بدون دسترسی فوری به وکیل. این ارقام، وقتی در مقیاس جهانی بررسی می‌شوند، معنای دقیق‌تری پیدا می‌کنند. در گزارش‌های تطبیقی که در رسانه‌هایی مانندBBC News وAl Jazeera بازتاب یافت، ایران در میان کشورهایی قرار گرفت که بالاترین نسبت استفاده مرگبار از زور علیه معترضان را در بازه‌ای کوتاه تجربه کرده‌اند. این مسئله نشان می‌دهد که با یک واکنش موردی مواجه نیستیم، بلکه با سیاست سرکوب ساختاری روبه‌رو هستیم. در کنار کشتار و بازداشت، شکنجه و بدرفتاری در بازداشتگاه‌ها نقش کلیدی در ایجاد رعب ایفا کرد. شهادت‌های هم‌زمان بازداشت‌شدگان آزادشده، که در رسانه‌هایی مانند Der Spiegel وLe Monde بازتاب یافت، از الگوی مشابه فشارهای فیزیکی و روانی، محرومیت از درمان پزشکی و تهدید خانواده‌ها حکایت داشت. این تکرار، برای بسیاری از ناظران، نشانه‌ای روشن از وجود یک سیاست آگاهانه ارعاب بود. یکی از ابزارهای کلیدی این سرکوب، قطع و محدودسازی گسترده اینترنت بود. داده‌های جهانی که در تحلیل‌های منتشرشده توسط The Washington Post به آن اشاره شده، نشان می‌دهد که بیش از هشتاد درصد قطع‌های سراسری اینترنت در جهان، هم‌زمان با اعتراضات سیاسی رخ می‌دهد. ایران در ژانویه ۲۰۲۶ یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های این الگو بود. قطع اینترنت نه‌تنها ارتباط معترضان با یکدیگر را مختل کرد، بلکه روند مستندسازی و انتقال اطلاعات به افکار عمومی جهانی را نیز به‌شدت کاهش داد. اما پرسش اساسی اینجاست: با وجود این حجم از شواهد، تصاویر، گزارش‌ها و آمار، چرا خطر اصلی همچنان پابرجاست؟ پاسخ در همان مفهوم مرکزی این سخنرانی نهفته است: فراموشی. حکومت‌ها می‌دانند که حافظه عمومی کوتاه‌تر از چرخه‌های خبری است. اگر بحران جدیدی جایگزین شود، اگر جامعه خسته شود و اگر روایت رسمی به‌تدریج غالب شود، آنچه در ژانویه ۲۰۲۶ رخ داد، به گذشته‌ای تمام‌شده تبدیل خواهد شد. در این لحظه، سرکوب از یک اقدام پرهزینه، به یک سرمایه سیاسی بدل می‌شود. برای درک اهمیت این مسئله، نگاه تطبیقی به تجربه دیگر کشورها آموزنده است. در شیلی، پس از سرکوب اعتراضات ۲۰۱۹، پوشش مداوم رسانه‌های بین‌المللی و گزارش‌های حقوق بشری مانع از عادی‌سازی خشونت شد و مسیر پیگیری قضایی—هرچند کند—باز ماند. در مقابل، در سوریه، شکست جامعه جهانی در حفظ توجه و پاسخگویی مؤثر، به عادی‌شدن خشونت و تثبیت مصونیت عاملان انجامید. در بلاروس، مستندسازی مستمر و پیگیری حقوقی در خارج از کشور، اگرچه به تغییر فوری منجر نشد، اما هزینه سرکوب را افزایش داد. این نمونه‌ها یک پیام مشترک دارند: فراموشی، بزرگ‌ترین متحد سرکوب است. در ایران ژانویه ۲۰۲۶، حکومت دقیقا بر همین سازوکار حساب کرد. اما اینجا پای حقوق بین‌الملل و مسئولیت جامعه جهانی به میان می‌آید. استفاده گسترده و مرگبار از زور علیه معترضان غیرمسلح، بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه و محاکمات نمایشی، نقض تعهدات دولت‌ها ذیل اسناد بین‌المللی حقوق بشر است. این تعهدات حتی در شرایط ناآرامی داخلی نیز قابل تعلیق نیستند، به‌ویژه در مورد حق حیات و ممنوعیت شکنجه. در این چارچوب، نهادهایی مانند Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل نقش کلیدی دارند. این نهاد از طریق گزارش‌دهی، بیانیه‌های رسمی و توصیه‌های حقوقی، می‌تواند الگوهای نقض را ثبت و مستندسازی کند و مانع از حذف آن‌ها از حافظه رسمی بین‌المللی شود. در کنار آن، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران، با جمع‌آوری شهادت‌ها و ارائه گزارش‌های منظم به شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل، به ایجاد سابقه حقوقی کمک می‌کند؛ سابقه‌ای که پایه اقدامات بعدی قرار می‌گیرد. در موارد نقض گسترده و سیستماتیک، شورای حقوق بشر می‌تواند اقدام به تشکیل هیأت‌های حقیقت‌یاب یا کمیسیون‌های تحقیق مستقل کند. وظیفه این مکانیسم‌ها، شناسایی الگوهای سرکوب، تعیین مسئولیت نهادی و حفظ شواهد برای استفاده‌های آتی است. حتی اگر این فرآیندها بلافاصله به محاکمه منجر نشوند، نقش آن‌ها در جلوگیری از نابودی اسناد و شکست فراموشی حیاتی است. اصل مسئولیت حمایت نیز در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد. بر اساس این اصل، هر دولت مسئول حفاظت از مردم خود در برابر جنایت‌های سنگین است و در صورت ناتوانی یا بی‌میلی، مسئولیت به جامعه جهانی منتقل می‌شود. این اصل، پیش از هر چیز، بر پیشگیری، فشار سیاسی، تحریم‌های هدفمند و حمایت از مکانیسم‌های پاسخگویی تأکید دارد و الزاما به معنای مداخله نظامی نیست. در سال‌های اخیر، تحریم‌های هدفمند مبتنی بر حقوق بشر—به‌ویژه در چارچوب اتحادیه اروپا—به‌عنوان ابزاری برای پاسخگویی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این تحریم‌ها افراد مشخص، از جمله فرماندهان و مقامات مسئول، را هدف قرار می‌دهند و برخلاف تحریم‌های گسترده، اثر مستقیم بر مردم عادی ندارند. در کنار آن، اصل صلاحیت قضایی جهانی امکان پیگرد مرتکبان جنایت‌های سنگین را در دادگاه‌های برخی کشورها، صرف‌نظر از محل وقوع جرم، فراهم می‌کند؛ ابزاری مؤثر برای مقابله با مصونیت. با این حال، هیچ‌یک از این مکانیسم‌ها بدون نقش فعال جامعه مدنی و رسانه‌های مستقل کارآمد نخواهند بود. انتشار مستمر گزارش‌ها، مقالات تحلیلی و روایت‌های مستند در رسانه‌هایی بین المللی بخشی از فرآیند جلوگیری از فرو رفتن سرکوب در فراموشی است. این تلاش‌ها نه انتقام‌جویانه، بلکه پیشگیرانه‌اند.
بخش3: خانم سپیده حسینی صابر کتاب کیمیگر اثر پائولو کوئیلو را معرفی کردند :کتاب کیمیاگر نوشته‌ی پائولو کوئیلو، داستانی نمادین درباره‌ی جست‌وجوی انسان برای یافتن معنای زندگی و دنبال کردن رؤیاهای شخصی است. قهرمان داستان، چوپانی جوان به نام سانتیاگو است که در اسپانیا زندگی می‌کند و با وجود آرامش ظاهری زندگی‌اش، در درون خود احساس می‌کند برای هدفی بزرگ‌تر به دنیا آمده است.سانتیاگو شبی خواب می‌بیند که در نزدیکی اهرام مصر گنجی پنهان شده است. او پس از دیدار با پیرمردی دانا، با مفهوم افسانه‌ی شخصی آشنا می‌شود؛ یعنی هدف و رؤیای منحصربه‌فرد هر انسان در زندگی. این دیدار باعث می‌شود سانتیاگو تصمیم بگیرد از زندگی امن خود دل بکند و وارد سفری ناشناخته شود.در ابتدای مسیر، او با شکست روبه‌رو می‌شود و تمام پولش را از دست می‌دهد، اما مجبور می‌شود در یک مغازه کار کند و دوباره از نو شروع کند. این تجربه به او یاد می‌دهد که مسیر رسیدن به رؤیا همیشه ساده نیست و شکست‌ها می‌توانند بخشی از فرآیند رشد باشند.سانتیاگو در ادامه‌ی سفر، با کاروانی از صحرا عبور می‌کند و در این راه می‌آموزد که فقط با عقل و کتاب نمی‌توان به حقیقت رسید و باید به ندای درون خود هم اعتماد کرد. در واحه، با دختری به نام فاطمه آشنا می‌شود و عشق را تجربه می‌کند، اما یاد می‌گیرد که عشق واقعی مانع دنبال کردن هدف انسان نمی‌شود.بعدها او با مردی به نام کیمیاگر روبه‌رو می‌شود که به او می‌آموزد نشانه‌های زندگی را جدی بگیرد و از ترس رنج کشیدن نترسد. کیمیاگر به سانتیاگو یاد می‌دهد که بزرگ‌ترین مانع رسیدن به رؤیا، ترس و تردید خود انسان است.در پایان، سانتیاگو پس از رسیدن به مصر متوجه می‌شود گنج واقعی در همان جایی قرار دارد که سفرش از آن آغاز شده بود. این پایان نمادین نشان می‌دهد که انسان گاهی باید راهی طولانی را طی کند تا ارزش آنچه را از ابتدا در زندگی‌اش داشته، درک کند.پیام اصلی کتاب کیمیاگر این است که هر انسان اگر شجاعت گوش دادن به صدای قلبش را داشته باشد و از شکست‌ها نترسد، می‌تواند مسیر شخصی و معنادار زندگی خود را پیدا کند.
بخش 4 :بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم اعتراضات سراسری دیماه 1404 آغاز گردید: بحث آزاد با حضور جمعی از فعالان، صاحب‌نظران و شرکت‌کنندگان جلسه و با طرح دیدگاه‌های متنوع، گاه همسو و گاه منتقدانه آغاز شد و فضای گفت‌وگو به‌گونه‌ای شکل گرفت که امکان بررسی ابعاد مختلف موضوع فراهم گردد. در ابتدای جلسه، خانم سوارکوب با مرور پیام‌ها و دیدگاه‌های ارسال‌شده از سوی شرکت‌کنندگان، آغاز رسمی بحث آزاد را اعلام کردند و در ادامه، آقای فرجود با اشاره به شرایط متغیر و پرشتاب جامعه اظهار داشتند که به دلیل مواجهه روزانه با رخدادها و بحران‌های جدید، فرصت بازگشت و بازنگری عمیق در گذشته وجود ندارد و ضروری است تمرکز اصلی بر شرایط کنونی و راه‌های برون‌رفت از وضعیت موجود معطوف گردد. ایشان با تأکید بر ضعف ساختار آموزشی در ایران و فشارهای گسترده اقتصادی و اجتماعی بر مردم افزودند که بخش قابل‌توجهی از جامعه از حقوق بنیادین خود آگاهی کافی ندارد و در چنین شرایطی وظیفه فعالان اجتماعی و مدنی، اطلاع‌رسانی مستمر، آگاهی‌بخشی و تقویت دانش عمومی نسبت به حقوق شهروندی است در ادامه، خانم رنجوریان با اشاره به تکرار الگوهای سرکوب دهه شصت تصریح کردند که تجربه تاریخی نشان داده است روش‌های گذشته نه‌تنها منجر به تحقق مطالبات مردم نشده بلکه هزینه‌های سنگین انسانی و اجتماعی به همراه داشته است و از این رو ضروری است راهبردهای نوین و کارآمدتری برای ادامه اعتراضات مدنی طراحی و اجرا شود تا از تکرار چرخه خشونت و سرکوب جلوگیری گردد. ایشان بر اهمیت آموزش مرحله دوم اعتراضات تأکید کردند و افزودند هر فرد می‌تواند متناسب با توان و تجربه خود نقش‌آفرینی کند و در این میان، اطلاع‌رسانی و افزایش سطح آگاهی عمومی، از مؤثرترین ابزارها برای پیشبرد اهداف مدنی به شمار می‌رود در بخش دیگری از جلسه، آقای تقی‌پور با اشاره به ضرورت همراهی نقد با ارائه راهکار بیان داشتند که انتقاد صرف بدون پیشنهاد عملی، نمی‌تواند راهگشای مسائل پیچیده جامعه باشد. ایشان با مرور تجربه اعتراضات مردمی از سال ۱۳۵۷ تاکنون خاطرنشان کردند که مردم ایران تمامی روش‌های ممکن را آزموده‌اند و تقریبا تمامی اعتراضات به سرکوب گسترده منتهی شده است، به‌گونه‌ای که زنان به بهانه حجاب و مردان به دلایل مختلف تحت فشار قرار گرفته‌اند و حتی زندانیان، کشاورزان، کارگران، منتقدان و مسئولان پیشین نظام نیز از سرکوب و محدودیت در امان نمانده‌اند. ایشان در ادامه این پرسش اساسی را مطرح کردند که در چنین شرایطی مردم چه مسیر عملی و مؤثری پیش رو دارند و خواستار ارائه راهکارهای مشخص شدند در ادامه، آقای پالوانه با تأکید بر پیچیدگی شرایط کنونی اظهار داشتند که هیچ‌یک از اعضای این مجموعه در جایگاه سیاست‌گذاری کلان یا ارائه نسخه‌های قطعی قرار ندارند و حتی سیاستمداران نیز در مواجهه با ابعاد گسترده بحران دچار سردرگمی شده‌اند. ایشان با اشاره به رخدادهای دی‌ماه، این وقایع را غیرقابل پیش‌بینی و شوک‌آور توصیف کردند و افزودند در برابر ساختارهای دیکتاتوری، ارائه راهکارهای ساده و فوری ممکن نیست و تنها ابزار مؤثر، همبستگی عمومی، اعتصابات سراسری و شکل‌گیری دیوار انسانی است. به باور ایشان، نقش اصلی فعالان مدنی خارج از کشور، اطلاع‌رسانی گسترده، آگاهی‌بخشی و حمایت از کنش‌های مدنی مردم داخل کشور از طریق فعالیت‌های اجتماعی و رسانه‌ای است.سپس آقای صادقی با تکمیل مباحث مطرح‌شده، به تشریح روند شکل‌گیری اعتراضات پرداختند و تأکید کردند که پس از گذشت یک ماه از آغاز این حرکت‌ها، می‌توان گفت که صبر عمومی به نقطه پایان رسیده و اعتراضات نتیجه انباشت نارضایتی‌های چند دهه‌ای است. ایشان خاطرنشان کردند که برخلاف گذشته، امروز هماهنگی و انسجام بیشتری در میان معترضان شکل گرفته و سطح آگاهی عمومی نسبت به حقوق بنیادین افزایش یافته است، هرچند همچنان بازداشت، شکنجه، صدور احکام سنگین و حتی کشته شدن کودکان ادامه دارد. آقای صادقی با استناد به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر، موارد زیر را یادآوری کردند:ماده ۳: حق حیات، آزادی و امنیت شخصی برای همه. ماده ۵: ممنوعیت شکنجه و رفتارهای ظالمانه.• ماده ۶: ارزش انسانی و حقوق برابر برای همه • ماده ۸: حق رعایت حقوق انسانی توسط قانونماده ۱۹: حق آزادی بیان .ماده ۲۰: حق آزادی تجمع و تظاهرات ایشان افزودند که در شرایط کنونی، جامعه ایرانی به رغم افزایش نسبی آگاهی نسبت به حقوق خود، همچنان با نقض گسترده این اصول مواجه است و تنها راهکار پایدار برای حفاظت از جان و حقوق مردم، تغییر کامل ساختار حکومت جمهوری اسلامی ایران است .در ادامه، آقای تقی‌پور بار دیگر با تأکید بر دیدگاه خود اظهار داشتند که ریشه اصلی خشونت‌ها را باید در کینه تاریخی حاکمیت نسبت به گذشته سیاسی ایران جست‌وجو کرد و بر این باور بودند که بدون تغییر توازن قوا و حمایت نیروهای مسلح از مردم یا تجهیز مردم، امکان دستیابی به نتیجه مطلوب وجود ندارد و تداوم وضعیت کنونی می‌تواند آینده کشور را با مخاطرات جدی زیست‌ محیطی، اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو سازد.در بخش دیگری از جلسه، خانم کیا با تمرکز بر ابعاد زیست ‌محیطی بحران، خاطرنشان کردند که تشدید بحران‌هایی نظیر کمبود آب، آلودگی هوا و فرونشست زمین از عوامل زمینه‌ساز اعتراضات بوده است. ایشان با اشاره به محدودیت‌های اینترنتی اعمال‌شده از سوی حکومت تصریح کردند که این اقدامات موجب اختلال جدی در مدیریت بحران‌های زیست‌محیطی، جمع‌آوری داده‌ها و پایش شرایط شده و در نهایت خسارات گسترده‌تری به محیط زیست و شهرها وارد ساخته است.در پایان، آقای فرجود با بررسی وضعیت اقتصادی کشور بیان داشتند که ساختار اقتصاد ایران در اختیار گروه محدودی از افراد خاص قرار گرفته و اکثریت مردم سهم ناچیزی در مدیریت و بهره‌مندی از منابع اقتصادی دارند و در نتیجه، نوسانات شدید نرخ ارز و تورم فزاینده همواره بیشترین آسیب را به اقشار متوسط و ضعیف جامعه وارد کرده است و این روند ناعادلانه، یکی از عوامل اصلی نارضایتی عمومی به شمار می‌روند.در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی , منشی جلسه: آقای حمیدرضا محسنی، ادمین‌ها: آقای محمود گلستانی و خانم ،ایراندخت کیا ضبط صدا و تصویر: آقای سینا اشجعی وسلمان قربانی و سایر حضار و مهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 17:07 به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 25 ژانویه 2026
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در تاریخ 25 ژانویه 2026 مصادف با 5 بهمن 1404 در ساعت 00: 15 به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
خانم شهرزاد حق‌وردی گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر را در دی ماه 1404 را ارائه دادند: خبر: پرستو جمال‌زائی فعال مدنی، شیما قوشه ۳۲ ساله در شهر اراک، سمیر قمری شهروند ٢١ ساله کورد در بازار شوش تهران، آرین سلحشور کودک ١٧ ساله لر در خیابان خمینی ایذه، افسون علیمرادیان و همسرش وفا صالحی فعالان مدنی در شهر نهاوند، مهسا زارعی فعال فرهنگی شناخته شده کورد در کرمانشاه، مجید جمشیدزاده در میدان هفت حوض تهران، ماهان خوبانی نوجوان ۱۶ ساله در یاسوج، کیا مرادی شهروند ۱۸ ساله اهل سنندج و دست‌کم ۱۰ شهروند بلوچ با نام‌های: مجید قاسمی، عمر قاسمی، امید قاسمی، اسماعیل رخشانی، اسحاق رخشانی، قیس رخشانی، سعید شاهوزهی، حسین شاهوزهی، شعیب محمدانی، پرویز یوسف زهی در منطقه شیرآباد زاهدان توسط نیروهای سرکوبگر بازداشت و سرنوشت‌شان نامعلوم است. این خبر مغایر است قانون اساسی: اصل۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل۳۲- عدم توقیف، حبس، تبعید غیرقانونی، اصل۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون و هم‌چنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده۹-عدم توقیف، حبس یا تبعید غیرقانونی، ماده۱۹- حق آزادی بیان، ماده۲۰- حق آزادی تجمع و تظاهرات، ماده۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی. خبر: هم‌زمان با اعتراضات سراسری و قطع گسترده اینترنت در ایران، دست‌کم ۵۲ زندانی در ۴۲ زندان مختلف اعدام شده‌اند. این اعدام‌ها در بازه ۱۵ تا ۲۴ دی‌ماه و عمدتا با اتهاماتی مانند قتل و جرائم مرتبط با مواد مخدر انجام شده است. اجرای احکام در شرایط محدودیت شدید دسترسی به اطلاعات و بدون امکان نظارت مستقل ادامه داشته و استان‌های مختلف کشور را دربر گرفته است. علی رهبر ۳۳ ساله، معترض بازداشت شده در مشهد اعدام شد، او مربی بدنسازی و ورزشکار بود. عرفان سلطانی جوان معترض ایرانی که به اعدام محکوم شده بود و حکم دار او به تعویق افتاده بود، در زندان در نتیجه ضرب و جرح ماموران رژیم به قتل رسید. جاوید خالص، سرباز جوانی که در جریان اعتراضات اخیر از اجرای دستور شلیک به شهروندان‌ سرپیچی کرد بازداشت و به زندان اصفهان منتقل شد و حالا با حکم اعدام روبه‌رو است. دکتر شمسی عباسعلی‏زاده متخصص زنان و زایمان و عضو هیأت علمی دانشگاه‌ علوم پزشکی تبریز، خسرو مینابی امدادگر داوطلب، دکتر علیرضا گلچینی جراح سرطان ساکن قزوین، دکتر آمنه سلیمانی پزشک و مدیر یک کلینیک در اردبیل، دکتر متین مرادیان از کادر درمان مشهد، دکتر بابک حسین زربیان، فرهاد نادعلی جراح عمومی، به‌دلیل درمان معترضان مجروح با ضرب‌وشتم بازداشت و حکم اعدام گرفته‌‌اند. این خبر مغایر است با قانون اساسی: اصل۲۲- رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل۳۲- عدم توقیف، حبس، تبعیدغیرقانونی، اصل۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، اصل ۳۸- منع شکنجه و هم‌چنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده۹- عدم توقیف، حبس یا تبعید غیرقانونی، ماده۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی. خبر: ایمان بهادری مربی فوتبال و از چهره های شناخته شده ورزشی اراک؛ منصور شاهسواری ۳۴ساله، قهرمان جوانان کشتی کشور، قهرمان کشتی نیرو دریایی، قهرمان کشتی ارتش کشور و قهرمان پرورش اندام؛ صهبا رشتیان ۲۳ ساله کمک داور فوتبال زنان؛ احمد خسروانی ۲۱ ساله، بسکتبالیست و دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف؛ مسعود بلورچی ۳۷ ساله، فیزیوتراپیست و بنیان‌گذار کلینیک راش در تهران؛ مجتبی ترشیز بازیکن سابق تیم فوتبال تراکتورسازی اهل قائم‌شهر مازندران؛ مهدی لواسانی مربی فوتبال؛ پارسا معدنچیان کودک ۱۷ساله ساکن تهران؛ سام افشاری ۱۷ساله ساکن کرج، سال آخر رشته آی تی، برنده مدال طلای شنای استان کرج و مسلط به زبان آلمانی و انگلیسی؛ علی محمد صادقی کودک شیرخواره اهل دهق اصفهان و کوچک‌ترین جان باخته قیام؛ ملینا اسدی کودک ۳ ساله اهل کرمانشاه؛ مهنا دوکوشکانی زن جوان ۱۸ساله کورد اهل کرمانشاه؛ طاها صفری کودک ۱۶ ساله اهل ازنا؛ امیرمحمد ارباب پوری کودک ۱۵ ساله اهل هرسین کرمانشاه؛ علیرضا پارسافر کودک ۱۴ ساله اهل آبپخش؛ مهیار کاکازاده کودک ۱۷ ساله اهل پرند؛ امیر سالار بهمنی نژاد کودک ۱۶ ساله اهل اصفهان؛ آرنیکا دباغ کودک ۱۵ ساله اهل گرگان، قهرمان شنای کشور؛ برنا دهقانی ۱۸ ساله از کرج؛ سینا لواسانی کودک ۱۷ ساله اهل شهر ری تهران؛ محمد امین عقیلی‏زاده کودک ۱۷ ساله اهل فولادشهر اصفهان؛ علی عباسی ۱۸ ساله اهل گیلان‌غرب کرمانشاه؛ سینا اشکبوسی کودک ۱۷ ساله اهل تهران؛ امیرعلی حیدری کودک ۱۷ ساله؛ با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست دادند. این خبر مغایر است قانون اساسی: اصل۲۲-رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل۳۲-عدم توقیف، حبس، تبعید غیرقانونی، اصل۳۴- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، اصل ۳۸- منع شکنجه و هم‌چنین مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده۸- رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده۹- عدم توقیف، حبس یا تبعیدغیرقانونی، ماده۱۹- حق آزادی بیان، ماده۲۰- حق آزادی تجمع و تظاهرات، ماده۲۲- حق امنیت اجتماعی فرهنگی مالی.
بخش 2: آقای سعید بهشتی‌متین به بررسی ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پرداختند:آزادی اندیشه، بیان و دسترسی به عدالت، از ارکان بنیادین حقوق بشر و از شاخص‌های اصلی حاکمیت قانون محسوب می‌شوند. در هر نظام حقوقی، میزان تحقق این آزادی‌ها نشان می‌دهد که آیا قانون در خدمت انسان است یا انسان در خدمت قانون. بررسی استاندارد بین‌المللی آزادی بیان و عقیده در ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با اصول مرتبط در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وتحلیل فاصله میان متن قانون، تفسیر رسمی و واقعیت اجرایی در ایران امروز. متن ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق شامل آزادی داشتن عقاید بدون مداخله و آزادی جستجو، دریافت و اشاعه اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه‌ای و بدون ملاحظات مرزی است. ماده ۱۹ بر چهار اصل اساسی استوار است: آزادی عقیده‌ی مطلق، غیرقابل تعلیق و غیرقابل جرم انگاری، حتی در شرایط اضطراری نیز قابل محدودسازی نیست. آزادی بیان، شامل بیان سیاسی، مذهبی، انتقادی و اعتراضی،نه ‌فقط بیان مطلوب، بلکه بیان ناخوشایند برای قدرت. مشمول کردن رسانه‌ای، رسانه سنتی، دیجیتال، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی. بی‌طرفی ایدئولوژیک به طوریکه هیچ دین، ایدئولوژی یا نظام ارزشی، معیار محدودسازی پیشینی نیست. اصل ۳ قانون اساسی بند ۲: بالا بردن سطح آگاهی‌های عمومی در همه زمینه‌ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‌های گروهی. این بند، تعهد ایجابی دولت به توسعه آگاهی عمومی را بیان می‌کند و دولت صرفا‌ نباید مانع آزادی بیان شود، بلکه باید زمینه آن را فراهم کند. اما در عمل محدودسازی رسانه‌ها، فیلترینگ گسترده، فشار بر روزنامه‌نگاران و استفاده ابزاری از مفهوم استفاده صحیح، این اصل را به انحراف می‌کشاند و در نتیجه تبدیل تعهد ایجابی به کنترل آگاهی عمومی صورت می‌پذیرد. اصل ۲۳ قانون اساسی – ممنوعیت تفتیش عقاید: متن اصل ۲۳: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. این اصل یکی از مترقی‌ترین اصول قانون اساسی و هم‌راستا با آزادی عقیده در ماده ۱۹ است اما بازجویی بر اساس باور مذهبی یا فکری و پرونده‌سازی بر مبنای تغییر دین، بی‌دینی یا دگراندیشی و همچنین استفاده از عقیده به‌عنوان قرینه امنیتی باعث گردیده تا اصل ۲۳ در سطح اجرا، تضعیف ساختاری شده باشد. اصل ۲۴ قانون اساسی آزادی بیان مشروط، متن اصل ۲۴: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند. می‌بینم که دو قید کلیدی یعنی مبانی اسلام و حقوق عمومی این اصل را به یک چالش اساسی می‌کشاند: این مفاهیم تعریف حقوقی دقیق ندارند و تفسیر آن‌ها به نهادهای امنیتی و قضایی سپرده شده که در نهایت باعث می شود اصل قانونی بودن جرم و مجازات تضعیف گردد. در مقایسه با ماده ۱۹، شفاف، ضروری و متناسب ذکر شده اما در اصل ۲۴، گسترده و تفسیرپذیر می‌باشد. اصل ۱۶۸ قانون اساسی دادگاه‌های سیاسی و مطبوعاتی، متن اصل ۱۶۸: رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی باید علنی و با حضور هیأت منصفه باشد. این اصل برای تضمین دادرسی عادلانه در پرونده‌های بیان و اعتراض است و مکمل عملی اصول ۲۳ و ۲۴ می‌باشد، اما در عمل و حقیقت امروز ایران، عدم تعریف شفاف جرم سیاسی، امنیتی‌سازی اعتراض و بیان، حذف هیأت منصفه و علنی بودن موجب شده اصل ۱۶۸ عملا تعطیل‌ شده تلقی ‌شود.در حالی که ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، آزادی اندیشه و بیان را شالوده کرامت انسانی می‌داند، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این آزادی‌ها را به‌ رسمیت شناخته، اما با قیود گسترده و تفسیرپذیر موجب سرکوب و خفقان مردم ایران شده است و در شرایط کنونی ایران، این قیود به ابزار محدودسازی نظام‌مند تبدیل شده‌اند که نتیجه آن، شکاف عمیق میان قانون، اجرا و تعهدات بین‌المللی است. آزادی بیان زمانی معنا دارد که حتی صدای مخالف، دگراندیش و معترض نیز از حمایت قانون برخوردار باشد، در غیر اینصورت، قانون، نه حافظ حق، بلکه ابزار قدرت خواهد بود.آنچه امروز بررسی کردیم، صرفا مقایسه چند ماده و اصل حقوقی نبود؛ بلکه مقایسه‌ی دو نگاه به انسان بود. در ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، انسان صاحب حق است؛ عقیده‌اش مصون، بیانش آزاد، و کرامتش غیرقابل مذاکره است. اما در ساختار حقوقی و اجرایی جمهوری اسلامی ایران، آزادی اندیشه و بیان، از یک حق ذاتی، به یک امتیاز مشروط تبدیل شده است؛ امتیازی که می‌تواند به نام مبانی، امنیت یا مصلحت سلب شود.
بخش 3: خانم منیژه دشتی با موضوع نگاهی به جنبش 1404 سخنرانی خود را ایراد کردند: اعتراضات اخیر مردم ایران را نمی‌توان صرفا به عنوان یک رویداد مقطعی یا واکنشی احساسی تحلیل کرد. این اعتراضات نتیجه انباشت سال‌ها نابرابری اجتماعی، محدودیت سیاسی و نقض مستمر حقوق بنیادین انسان‌هاست. از منظر جامعه‌شناسی، جامعه ایران با شکاف‌های عمیقی میان دولت و جامعه، میان نسل‌ها و میان وعده‌ها و واقعیت زندگی روزمره روبه‌رو است. هنگامی که شهروندان احساس می‌کنند صدای آنان شنیده نمی‌شود، اعتراض به زبان اصلی مطالبه‌گری تبدیل می‌شود. از منظر سیاسی، انسداد مسیرهای قانونی بیان نارضایتی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری این اعتراضات دارد. محدود شدن رسانه‌های مستقل، تضعیف نهادهای مدنی و امنیتی شدن تجمع‌های مسالمت‌آمیز، فضای گفت‌وگو را به بن‌بست می‌کشاند. در چنین شرایطی خیابان آخرین فضای عمومی باقی‌مانده برای بیان مطالبات است و اعتراض از یک کنش اجتماعی به مسئله‌ای جدی در حوزه حقوق‌بشر تبدیل می‌شود. اگر وضعیت موجود را با اعلامیه جهانی حقوق‌بشر مقایسه کنیم، تصویر روشنی از موارد نقض نمایان می‌شود. ماده سوم این اعلامیه بر حق زندگی و امنیت فردی تاکید دارد، در حالی که برخورد خشونت‌آمیز با معترضان این حق بنیادین را تهدید می‌کند. ماده نوزدهم آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات را تضمین می‌کند، اما سانسور، فیلترینگ و برخورد قضایی با اظهار نظر مسالمت‌آمیز این حق را به شدت محدود کرده است. ماده بیستم نیز حق تجمع مسالمت‌آمیز را به رسمیت می‌شناسد، اما در عمل اعتراض اغلب به عنوان تهدید امنیتی تلقی می‌شود. نمونه‌های عینی این نقض‌ها را می‌توان در زندگی روزمره مردم مشاهده کرد؛ دانشجویی که با محدودیت اینترنت از تحصیل و ارتباط با جهان محروم می‌شود، مادری که هر روز نگران امنیت فرزند خود است و هنرمندی که میان سکوت اجباری و هزینه سنگین بیان حقیقت قرار می‌گیرد. این تجربه‌ها صرفا روایت‌های فردی نیستند، بلکه نشانه یک وضعیت ساختاری از نقض حقوق انسانی‌اند. در چنین شرایطی، پوشش خبری اعتراضات نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ یا تضعیف جنبش دارد. پوشش غیرمسئولانه می‌تواند جان افراد را به خطر اندازد، اعتماد عمومی را از بین ببرد و روایت حقوق‌بشری را به هیجان‌های زودگذر تقلیل دهد، در حالی که پوشش مسئولانه یعنی دقت در منابع، احترام به کرامت انسانی و توجه به پیامدهای هر تصویر و هر واژه. یکی از خطرهای بزرگ برای جنبش‌های مردمی، کوچک دیده شدن آنهاست. کوچک دیده شدن یعنی تقلیل یک جنبش عمیق اجتماعی به چند روز خبر یا یک موج رسانه‌ای. اعتراضات اخیر مردم ایران نه کوتاه‌مدت است و نه کم‌اهمیت، بلکه نشانه تحولی عمیق در آگاهی اجتماعی است و اگر درست روایت نشود، نه در خیابان بلکه در حافظه جهانی کوچک می‌شود. در این میان، نقش فعالان سیاسی و حقوق‌بشری بسیار حیاتی است؛ وظیفه آنان تنها واکنش احساسی نیست، بلکه مستندسازی دقیق، روایت مبتنی بر حقوق‌بشر و استمرار توجه جهانی است. خاموشی خبری به معنای پایان اعتراض نیست، بلکه تغییر شکل آن است و اگر روایت‌ها رها شوند، جای آنها را روایت‌های تحریف‌شده پر می‌کند. هنرمندان و فعالان شبکه‌های‌اجتماعی نیز بخشی از این مسئولیت جمعی‌اند و با تصویر و کلمه می‌توانند همدلی ایجاد کنند یا کلیشه بسازند. کنشگری مسئولانه یعنی شنیدن پیش از سخن گفتن و اولویت دادن به امنیت و کرامت انسان‌ها. در پایان باید تاکید کرد که اعتراضات مردم ایران بحران حقوق‌بشر نیست، بلکه یادآور ضرورت آن است و پوشش مسئولانه یعنی قرار دادن انسان پیش از سیاست، حقیقت پیش از هیجان و اخلاق پیش از شهرت. اگر روایت‌ها دقیق، انسانی و مستمر باشند، این جنبش کوچک دیده نخواهد شد و در حافظه حقوق‌بشری جهان به عنوان مطالبه‌ای مشروع ثبت خواهد شد.
بخش 4: خانم زهرا رشیدی کتاب ارباب و نوکر نوسه لئو تولستوی را معرفی کردند: ارباب و نوکر داستان کوتاهی از لئو تولستوی، نویسنده بزرگ روس، است که به شکلی ساده اما عمیق، رابطه میان قدرت، ثروت و انسانیت را در لحظه رویارویی با مرگ نشان می‌دهد. این اثر متعلق به دوره پایانی زندگی تولستوی است؛ زمانی که او دچار تحولی معنوی شده بود و نگاهش به زندگی رنگی شدیدا اخلاقی، دینی و ضد مادی‌گرایی گرفته بود. در این دوره، تولستوی تلاش می‌کند نگاه انسان به معنا، ارزش و هدف زندگی را تکان بدهد.شخصیت اصلی داستان، واسیلی آندرییچ، تاجری روستایی، زرنگ و جاه‌طلب است. هویت او بر پایه پول، معامله موفق و جلو زدن از دیگران شکل گرفته است. در جهان او قانونی نانوشته حاکم است: قوی‌تر بمان، سود ببر، خودت را نجات بده. در مقابل او، نیکیتا قرار دارد؛ کارگری ساده، فقیر، خوش‌قلب و صبور که زندگی سختی دارد: زن و فرزند، بدهی، لباس‌های کهنه و تنگدستی. با این حال دلش آرام است، اهل شکایت نیست و زندگی را با فروتنی می‌پذیرد.داستان در یک روز زمستانی بسیار سرد در روستایی در روسیه آغاز می‌شود. واسیلی می‌فهمد قطعه‌ای جنگل برای فروش است که می‌تواند سود زیادی برایش داشته باشد. ترس از اینکه رقیبی زودتر معامله را انجام دهد، باعث می‌شود تصمیم بگیرد همان شب راه بیفتد، با اینکه هوا رو به طوفان است. او نیکیتا را همراه خود می‌برد، در حالی که می‌داند کارگرش لباس گرم کافی ندارد و حتی پول او را هم کامل نپرداخته است. با این وجود، نیکیتا با فروتنی همراهش می‌شود.آن‌ها با اسب و سورتمه راه می‌افتند. ابتدا مسیر عادی است، اما کم‌کم کولاک شدید می‌شود. برف راه را می‌پوشاند و نشانه‌ها از بین می‌رود. چند بار تصور می‌کنند مسیر درست را یافته‌اند، اما در واقع دور خودشان می‌چرخند و گم می‌شوند. شب تاریک‌تر و سرما شدیدتر می‌شود. اسب خسته می‌شود و دیگر توان حرکت ندارد و آن‌ها در میان برف متوقف می‌شوند. خطر مرگ کاملا جدی است .در این لحظه، واسیلی تصمیمی خودخواهانه می‌گیرد: نیکیتا را رها می‌کند، سوار اسب می‌شود و تلاش می‌کند خودش راه نجاتی پیدا کند. در ذهن او، جان خودش از جان کارگرش مهم‌تر است. اما سرنوشت مسیر دیگری دارد؛ اسب در چاله‌ای می‌افتد و واسیلی تنها می‌ماند. او همچنان در فکر اموالش است و از این می‌ترسد که مرگ، او را از دارایی‌هایش جدا کند. ترسی عمیق از مرگ سراسر وجودش را می‌گیرد. حالا پول، معامله و حسابگری بی‌معنا می‌شوند. برای نخستین بار با ناتوانی مطلق و فناپذیری خود روبه‌رو می‌شود این تجربه درونی نقطه دگرگونی اوست. وجدانش بیدار می‌شود. برمی‌گردد و نیکیتا را پیدا می‌کند که نیمه‌بیهوش در برف افتاده و در حال یخ زدن است. در اینجا نقطه اوج داستان رقم می‌خورد: واسیلی روی بدن نیکیتا دراز می‌کشد، او را با خود می‌پوشاند و سعی می‌کند گرمای بدنش را به او منتقل کند. مردی که همیشه دیگران را ابزار سود می‌دید، حالا جانش را برای یک انسان دیگر می‌گذارد. در این لحظه احساس آرامشی عمیق به او دست می‌دهد، ترسش از بین می‌رود و حس می‌کند کاری درست و واقعی انجام داده است. او در همان حال، در اثر سرما می‌میرد.صبح روز بعد، روستاییان آن‌ها را پیدا می‌کنند: اسب مرده است، واسیلی جان باخته، اما نیکیتا زنده مانده است؛ چون بدن اربابش او را از مرگ نجات داده است.ارباب و نوکرقصه جابه‌جایی پنهان قدرت است؛ جایی که آن‌که بالا ایستاده، بی‌آنکه بداند تکیه‌گاهش همان کسی است که پایین ایستاده. این روایت نشان می‌دهد رشد واقعی در دل تلاش، ترس‌ها و لمس مستقیم زندگی شکل می‌گیرد، نه در سایه فرمان دادن. در پایان، آرام و عمیق یادآوری می‌کند: آزادی سهم کسی است که جهان را می‌سازد، نه فقط بر آن حکومت می‌کند.
بخش 5: بحث آزاد با عنوان حقمان را فراموش نکنیم مطالبه‌گریآغاز شد: آقای رحیم آفریدون حکومت جمهوری اسلامی را بی‌رحمترین دولت تاریخ دانستند که با ظلم و بی‌رحمی دست به قتل و کشتار بسیاری از مردم بی‌گناه زدند کاری که تا کنون این مقدار کشتار زیاد فقط به هیتلر نسبت داده شده بود. خانم سوارکوب گفتند: متاسفانه قشر مذهبی با وجود اینهمه کشتار حمایت جمهوری اسلامی را حمایت می‌کنند. خانم سپیده صابر گفتند: اسلام خرافات بسیاری را با خودش خرافات به ‌همراه دارد ولی این روزها که شاهد آتش زدن مساجد بودم می‌بینم که در نسل جدید تابوشکنی رخ داده و مردم از بند خرافات دینی رها شده‌اند. آقای فرجود گفتند: در اسلام بسیاری از عقاید شخصی را وارد کردند و تحریف کردند و این سران کشور جمهوری اسلامی خودشان هم به اسلام واقعی واقف نیستند و فقط از دین برای منافعشان استفاده می‌کنند، جمهوری اسلامی در طی این ۴۵ سال کاری کرد که مردم از دین گریزان هستند. مردم می‌توانند دین و عقاید مختلف داشته باشند و آزادی عقیده داشته باشند ولی ایدئولوژی باید از بین برود. ما باید از سازمان ملل بخواهیم که به وظیفه‌شان عمل بکنند و به حمایت مردم ایران بپردازند. وجود جمهوری اسلامی ایران سراسر برای ایران ضرر برای ایران و مردم ایران و محیط زیست و متابع ایران است. آقای پالوانه گفتند: مردم ایران دین داشتند ولی ایدئولوژی مورد پسند جمهوری اسلامی رخنه کرد در وجود بسیاری از مردم. کاری که دین با مردم ایران کرد را هیچکس نمی‌توانست بکند و مردم را تا این حد شاکی بکند. نود درصد کشته شده‌ها زیر ۳۰ سال هستند چون مردم بالای ۳۰ سال هنوز با ایدوئولوژی که با آن بار آمدند دست و پنجه نرم می‌کنند. آقای بهشتی ‌متین گفتند: هرجا که دین و قدرت و سیاست در یک دایره قرار بگیرند باعث نقض حقوق می‌شوند. آقای صادقی گفتند: فقط تصور کنید که به شما گفتند که برادر شما یا یکی از عزیزانتان توسط این دولت کشته شده‌اند یا زخمی شده و شما از اینجا هیچ‌کاری از شما بر نمیاد و از هر کسی کمک می‌خواهی که عزیزانت را نجات بدهند. آقای شفایی در ادامه صحبتهای دوستان گفتند: اختلاف نظر داشتن باید باشد تا خلاقیت و راهکار جدید ایجاد شود و در مورد این اتفاقات خوب است که به اعتصابات شرکتهای اساسی و مهم اشاره بشود و تمرکز بر اعتصاب این قسمتها داشته باشیم تا سریعتر به نتیجه دلخواه ملت برسیم. در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌ها: آقای مجتبی معصومی و آقای محمود گلستانی و ضبط صدا و تصویر: آقای محمدامین محسن‌زاده و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 51: 17 به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
میلاد طاهر آبادی
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان در تاریخ ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶ مصادف با ۸ بهمن ۱۴۰۴ در ساعت ۱۵:۰۰ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زوم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم معصومه کریمی ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش 1 :خانم سونیا سوارکوب در رابطه با موضوع بررسی کنوانسیون حقوق کودک و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گفتند:کنوانسیون حقوق کودک دارای ۵۴ ماده است و این ۵۴ ماده مجموعه‌ای جامع از حقوق مدنی سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی کودکان زیر ۱۸ سال را در بر می‌گیرد و هم‌ زمان تعهدات دولت‌ها سازوکار نظارت و شیوه اجرای این حقوق را مشخص می‌کند علاوه بر متن اصلی کنوانسیون سه پروتکل اختیاری نیز به آن ملحق شده‌اند که جزو ۵۴ ماده محسوب نمی‌شوند و شامل پروتکل مربوط به مشارکت کودکان در منازعات مسلحانه پروتکل فروش کودکان فحشای کودکان و پورنوگرافی کودکان و پروتکل سازوکار شکایت است نکته بنیادین در بررسی وضعیت کودکان در دی‌ماه ۱۴۰۴ این است که در مواردی چون کشتار بازداشت شکنجه آزار جنسی و اعتراف اجباری کودکان صرفا چند ماده پراکنده نقض نشده بلکه بخش قابل توجهی از بدنه ۵۴ ماده‌ای کنوانسیون به طور هم‌ زمان زیر پا گذاشته شده است از جمله مواد ۶ ،۱۲، ۱،۹ ،۳۷ و ۴۰ و حتی اصول کلی کنوانسیون، کنوانسیون حقوق کودک که جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۷۲ به آن پیوسته کودک را انسانی مستقل و صاحب حق می‌داند و دولت‌ها را موظف می‌کند که در همه شرایط حتی در وضعیت‌های بحرانی و امنیتی بالاترین سطح حمایت را از افراد زیر ۱۸ سال اعمال کنند. این تعهد بین‌المللی در قوانین داخلی جمهوری اسلامی نیز بازتاب یافته است از قانون اساسی تا قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب ۱۳۹۹ با این حال آنچه در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بر کودکان و نوجوانان ایرانی گذشت نشان داد که هم کنوانسیون حقوق کودک و هم قوانین داخلی در عمل کنار گذاشته شده و کودک به موضوع سرکوب امنیتی تبدیل شده است ماده ۶ کنوانسیون حقوق کودک حق ذاتی هر کودک به حیات بقا و رشد را تضمین می‌کند و دولت‌ها را ملزم می‌سازد از هر اقدامی که جان کودک را به خطر می‌اندازد جلوگیری کنند این اصل با اصل ۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز هم‌خوان است که جان و حیثیت افراد را از تعرض مصون می‌داند با وجود این گزارش‌های متعدد از شلیک با سلاح جنگی و ساچمه‌ای به معترضان از جمله نوجوانان زیر ۱۸ سال و کشته و مجروح شدن کودکان در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که این حق بنیادین هم در سطح بین‌المللی و هم در سطح داخلی نقض شده است استفاده از زور مرگ‌بار علیه کودک نه با کنوانسیون قابل توجیه است و نه با قانون اساسی و هیچ برچسب امنیتی نمی‌تواند این نقض را مشروع جلوه دهد ماده ۳ کنوانسیون حقوق کودک تصریح می‌کند که در تمامی اقدامات مربوط به کودک بهترین منافع کودک باید در اولویت مطلق قرار گیرد همین اصل در قوانین داخلی نیز بازتاب دارد و قانون حمایت از اطفال و نوجوانان هرگونه رفتار آسیب‌زا تحقیرآمیز و مغایر با سلامت جسمی و روانی کودک را جرم‌انگاری کرده است با این حال بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی هرانا دست‌کم حدود ۱۵۰ زن در استان فارس بازداشت شده‌اند که اکثریت آن‌ها را دانش‌آموزان دختر تشکیل می‌دهند انتقال این کودکان به بند سیاسی زندان عادل‌آباد شیراز نگهداری در فضایی فاقد ظرفیت استاندارد و اسکان برخی از آن‌ها در کنار زندانیان متهم به قتل جرائم مواد مخدر و سرقت نقض آشکار اصل منافع عالی کودک است که هم در کنوانسیون حقوق کودک و هم در قوانین داخلی جمهوری اسلامی به عنوان خط قرمز تعریف شده است ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک اعلام می‌کند که بازداشت کودک باید تنها به عنوان آخرین راه‌حل و برای کوتاه‌ترین مدت ممکن اعمال شود و کودک محروم از آزادی باید با احترام به کرامت انسانی‌اش نگهداری شود این الزام در نظام حقوقی ایران نیز شناخته شده است و آیین دادرسی کیفری و قانون حمایت از اطفال و نوجوانان بر رویکرد حمایتی تفکیک کودکان از بزرگسالان و پرهیز از برخورد کیفری تأکید دارند با این حال گزارش‌های مربوط به بازداشت دسته‌جمعی کودکان در مدارس خیابان‌ها و محلات نشان می‌دهد که بازداشت نه آخرین راه‌ حل بلکه نخستین واکنش حاکمیت بوده است بازداشت در محیط مدرسه که باید امن‌ترین فضای کودک باشد نقض هم‌زمان کنوانسیون حقوق کودک و تعهدات داخلی دولت محسوب می‌شود ماده ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک دولت‌ها را موظف می‌کند کودکان را در برابر هرگونه خشونت جسمی و روانی سوءاستفاده و بدرفتاری محافظت کنند این اصل با اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز هم‌راستا است که شکنجه و اجبار به اقرار را ممنوع می‌داند با این حال گزارش‌های دریافتی از ضرب و شتم شکنجه تهدید تحقیر آزار جنسی و اعترافات اجباری از کودکان و نوجوانان بازداشت‌شده نشان می‌دهد که نه تنها این ممنوعیت‌ها رعایت نشده بلکه نقض آن‌ها به رویه تبدیل شده است اعتراف اجباری از کودک هم از منظر کنوانسیون حقوق کودک و هم بر اساس قانون اساسی ایران فاقد هرگونه اعتبار حقوقی است و خود مصداق جرم محسوب می‌شود ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق کودک حق کودک برای بیان آزادانه دیدگاه‌هایش را به رسمیت می‌شناسد و دولت‌ها را موظف می‌کند این حق را محترم بشمارند این حق در چارچوب قانون اساسی ایران نیز با اصول ۲۴ و ۲۷ قابل تطبیق است که آزادی بیان و تجمع را به رسمیت می‌شناسند برخورد امنیتی با کودکان و نوجوانانی که در اعتراضات حضور داشته‌اند نشان می‌دهد که دولت هم تعهدات بین‌المللی خود و هم اصول اعلام‌شده در قوانین داخلی‌اش را نادیده گرفته و مشارکت مدنی کودک را به جرم امنیتی تبدیل کرده است در مجموع آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ بر کودکان ایران گذشت نه صرفا نقض کنوانسیون حقوق کودک و نه صرفا تخلف از قوانین داخلی بلکه تعلیق هم‌زمان هر دو نظام تعهد است کودک در این دوره نه موضوع حمایت بلکه هدف سرکوب بوده است این جمله شاخص است زیرا نشان می‌دهد کودک در دی‌ماه ۱۴۰۴ هدف سرکوب بوده است.
بخش 2: خانم منیژه دشتی در رابطه با موضوع حق حیات و امنیت اجتماعی زنان گفتند: هیچ چیز مقدس‌تر از جان انسان نیست و جامعه‌ای که امنیت انسانی نداشته باشد آینده‌ای روشن نخواهد داشت. حق حیات و امنیت اجتماعی پایه و اساس تمام حقوق انسانی است و بدون آن هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای عدالت و پیشرفت داشته باشد. اعلامیه جهانی حقوق بشر به روشنی بیان می‌کند که هر انسان حق زندگی آزادی و امنیت دارد اما آنچه در واقعیت اجتماعی ایران در ماه‌ها و سال‌های اخیر مشاهده می‌شود فاصله‌ای عمیق میان این اصل انسانی و شرایط زندگی مردم است. اتفاقات اخیر ایران تنها یک رویداد سیاسی یا اقتصادی نیست بلکه بازتاب یک بحران انسانی است بحرانی که در آن مردم خواهان زندگی با کرامت شنیده شدن و احساس امنیت هستند. خشم اجتماعی که امروز در میان بخش بزرگی از جامعه دیده می‌شود حاصل سال‌ها بی‌توجهی به خواسته‌های انسانی مردم است، خشمی که از بی‌عدالتی می‌آید و از دیدن رنج خانواده‌ها و جوانانی که آینده خود را مبهم می‌بینند شکل گرفته است. این خشم اگرچه دردناک است اما نشانه زنده بودن وجدان جامعه است و نشان می‌دهد که مردم هنوز نسبت به حق خود حساس‌اند. در کنار این خشم امید نیز وجود دارد، امیدی که از همبستگی اجتماعی و تلاش برای تغییر مسالمت‌آمیز زاده می‌شود حق حیات تنها زنده ماندن نیست بلکه حق امید داشتن حق رویا ساختن و حق زندگی با کرامت است. یکی از جلوه‌های این امید را می‌توان در حرکت‌های اعتراضی و اعتصاب‌های صنفی دید اعتصاب مشاغل مختلف از بازار گرفته تا کارگران شرکت نفت و پتروشیمی و بخش‌های تولیدی نشان داد که جامعه به دنبال راه‌هایی مدنی برای بیان خواسته‌های خود است. این اعتصاب‌ها نه برای تخریب بلکه برای یادآوری ارزش جان انسان و کرامت نیروی کار شکل گرفت زمانی که کارگران و بازاریان دست از کار می‌کشند. در واقع می‌گویند زندگی بدون امنیت و عدالت معنا ندارد و اقتصاد بدون انسان ارزشی نخواهد داشت. این حرکت‌ها نشان می‌دهد که تغییر تنها از مسیر خشونت نمی‌گذرد بلکه از مسیر آگاهی جمعی و مطالبه حقوق انسانی می‌گذرد. اعلامیه جهانی حقوق بشر امنیت اجتماعی را بخشی از حق حیات می‌داند یعنی انسان باید بتواند بدون ترس از آینده زندگی کند از درمان آموزش و کار برخوردار باشد و بداند که جان و حیثیتش محترم است، اما وقتی فقر ناامنی شغلی و فشار روانی به بخش بزرگی از جامعه تحمیل می‌شود، این حق اساسی زیر سوال می‌رود. اتفاقات اخیر ایران یادآور این حقیقت است که امنیت واقعی با زور ایجاد نمی‌شود بلکه با اعتماد و احترام متقابل ساخته می‌شود، جامعه‌ای که در آن مردم احساس شنیده شدن نکنند به سوی سکوت و ناامیدی حرکت می‌کند و این خطرناک‌ترین وضعیت برای هر کشور است. امید اجتماعی زمانی زنده می‌ماند که مردم باور کنند تغییر ممکن است و آینده می‌تواند بهتر باشد. هر قدم کوچک برای گفت‌وگو هر حرکت مدنی هر اعتراض آگاهانه می‌تواند بخشی از این مسیر باشد اگر جامعه‌ای این حقوق را از شهروندانش دریغ کند حتی اگر ظاهرا آرام باشد. در درون خود زخمی عمیق دارد امروز مسئولیت همه ماست که نگذاریم بی‌عدالتی عادی شود و رنج انسان‌ها به خبر روزمره تبدیل گردد. خشم ما باید به آگاهی تبدیل شود و امید ما باید به عمل اجتماعی تبدیل گردد، تنها در این صورت است که حق حیات و امنیت اجتماعی از یک شعار به یک واقعیت روزمره برای همه مردم تبدیل خواهد شد. اعتصاب‌های مدنی و همبستگی اجتماعی نشان می‌دهد که جامعه هنوز زنده است و هنوز به ارزش جان انسان باور دارد. این حرکت‌ها اگر با آگاهی و مسئولیت همراه شوند می‌توانند مسیر گفت‌وگو و اصلاح را هموار کنند و مانع از عمیق‌تر شدن شکاف میان مردم و ساختارهای تصمیم‌گیر شوند. آینده زمانی ساخته می‌شود که انسان در مرکز سیاست و اقتصاد قرار گیرد نه در حاشیه آن و زمانی که امنیت اجتماعی به معنای واقعی آن یعنی آرامش روانی عدالت و احترام به کرامت انسانی تحقق یابد. جامعه می‌تواند از چرخه خشونت و ناامیدی عبور کند و به سوی همزیستی و تفاهم حرکت نماید.
بخش 3: خانم نگار هاشمی کتاب هنر زن بودن نوشته مارابل مورگان را معرفی کردند: کتاب هنر زن بودن نوشته مارابل مورگان با هدف ارائه راهکارهایی برای بهبود روابط زناشویی نوشته شده است. نویسنده این اثر را نه بر پایه پژوهش‌های علمی، داده‌های اجتماعی یا مطالعات روان‌شناختی، بلکه بر اساس تجربه شخصی خود بنا می‌کند. مورگان روایت می‌کند که با تغییر رفتارهای فردی‌اش توانسته فضای رابطه زناشویی خود را تغییر دهد و همین تجربه را به‌عنوان الگویی قابل تعمیم به سایر زنان معرفی می‌کند. کتاب از همان ابتدا تلاش دارد تجربه‌ای فردی را به قاعده‌ای عمومی تبدیل کند و خواننده را به این نتیجه برساند که کلید موفقیت رابطه، در رفتار زن نهفته است. این پیش‌فرض، بنیان اصلی تمام توصیه‌ها و تحلیل‌های بعدی نویسنده را شکل می‌دهد. مورگان در سراسر کتاب از الگویی استدلالی ثابت استفاده می‌کند: ابتدا بحرانی را در رابطه توصیف می‌کند، سپس تغییری را که خود انجام داده شرح می‌دهد و در نهایت نتیجه مثبت را مستقیما به همان تغییر نسبت می‌دهد. در این الگو، بدون بررسی عوامل دیگر، رابطه علت و معلولی میان رفتار زن و تغییر مرد قطعی فرض می‌شود. متغیرهایی مانند شرایط روانی، فرهنگی، اقتصادی، یا مسئولیت مستقل مرد در تغییر رفتار، عملا نادیده گرفته می‌شوند و تجربه شخصی نویسنده به‌جای آنکه به‌عنوان یک امکان یا روایت فردی مطرح شود، به‌ تدریج ‌بصورت نسخه‌ای کلی و الزام‌آور ارائه می‌گردد.‌ در هنر زن بودن، زن به‌عنوان محور اصلی تنظیم رابطه معرفی می‌شود، او باید بیاموزد چگونه رفتار کند، چه زمانی سکوت کند، چه زمانی تحسین نشان دهد و چگونه از بیان مستقیم نارضایتی پرهیز کند. در مقابل، مرد اغلب به‌عنوان فردی واکنش‌محور تصویر می‌شود که در برابر نقد عقب‌ نشینی می‌کند، اما در برابر تحسین و سکوت، رفتار مطلوب‌تری نشان می‌دهد. یکی از مفاهیم محوری کتاب، تغییر است اما این تغییر همواره یک‌طرفه تعریف می‌شود. در این مدل، زن باید خود را تغییر دهد تا رابطه حفظ شود، بدون آنکه پرسشی جدی درباره حق، مرز، رضایت، حق اعتراض و کرامت انسانی مطرح گردد. مورگان بارها تأکید می‌کند: زن نمی‌تواند مرد را تغییر دهد؛ تنها کاری که می‌تواند بکند، تغییر خودش است. در عین حال، کتاب وعده می‌دهد که همین تغییر زنانه، در نهایت موجب تغییر رفتار مرد خواهد شد. در این منطق، مسئولیت بهبود رابطه به‌طور ضمنی و مداوم بر دوش زن گذاشته می‌شود اگر رابطه بهبود یابد، تغییر زن موفق بوده است و اگر بهبود حاصل نشود، اجرای نادرست این تغییر علت اصلی تلقی می‌شود. زبان کتاب، زبانی اخلاقی و هنجارساز است. مورگان توصیه‌های رفتاری خود را با مفاهیمی چون بلوغ، زنانگی واقعی و خرد زنانه پیوند می‌زند و برخی رفتارها را نه‌تنها توصیه‌شده، بلکه اخلاقی‌تر و برتر معرفی می‌کند. برای نمونه می‌نویسد: زن بالغ می‌داند چه زمانی نباید چیزی بگوید و تأکید می‌کند که سکوت زن در زمان مناسب، نشانه بلوغ اوست. کتاب همچنین قدرت را به‌صورت غیرمستقیم و نرم تعریف می‌کند قدرت نه در گفت‌وگوی برابر یا مطالبه شفاف، بلکه در تأثیرگذاری بدون تقابل و بدون بیان مستقیم خواسته‌ها. مورگان می‌نویسد: وقتی زن تغییر می‌کند، فضای خانه تغییر می‌کند و همچنین بر این ایده تأکید دارد که زن با تغییر رفتار خود می‌تواند مرد را هدایت کند. در این نگاه، زن به‌عنوان مدیر عاطفی رابطه ترسیم می‌شود کسی که باید بداند چه زمانی سکوت کند، چه زمانی خواسته‌هایش را پنهان نگه دارد و چگونه فضای خانه را آرام نگه دارد.با این حال، کتاب حاوی نکاتی است که در سطح فردی می‌توانند قابل استفاده باشند؛ از جمله پرهیز از واکنش‌های هیجانی، توجه به نقش رفتار فرد در تشدید یا کاهش تنش، و اهمیت زمان‌بندی در گفت‌وگو. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این توصیه‌ها به‌عنوان قاعده‌ای عام و معیار مطلوب زن بودن معرفی می‌شوند. در جمع‌بندی می‌توان گفت هنر زن بودن اثری است که در ظاهر خود را راهنمایی عملی برای بهبود روابط زناشویی نشان می‌دهد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، تصویری جهت‌دار و نابرابر از نقش زن در رابطه ارائه می‌دهد. کتاب نه بر پایه تحلیل ساختارهای قدرت، فرهنگ یا مسئولیت مشترک، بلکه بر اساس انطباق یک‌طرفه بنا شده است.
بخش 4: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم سرکوب زنان و‌کودکان در اعتراضات دیماه 1404 : ابتدا خانم معصومه کریمی سخن را با موضوع کشتار زنان و کودکان با سلاح‌های گرم و سرد و همچنین بازداشت گسترده آن‌ها آغاز کردند. ایشان تأکید کردند که این سرکوب، بزرگ‌ترین سرکوب تاریخی بوده و دولت با خشونتی بی‌سابقه به جان جامعه افتاده است. به گفته ایشان، جامعه جهانی واکنش مؤثری نشان نداده و اگر هم واکنشی داشته باشد، همواره با تأخیر همراه بوده است. در ادامه، خانم سونیا سوارکوب با صراحت از جنایت علیه بشریت سخن گفتند و اعلام کردند آنچه در دی‌ ماه رخ داده مصداق جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی بوده است. ایشان اشاره کردند که زنان، کودکان و مردان بازداشت و کشته شده‌اند و این سرکوب مستقیم منجر به جان ‌باختن شمار زیادی از شهروندان شده است. به باور ایشان، واکنش‌های جامعه جهانی عمدتا در حد موضع‌ گیری‌های شفاهی باقی مانده و جامعه نیازمند واکنش‌های واقعی و عملی است. همچنین به نقش ایرانیانی در خارج از کشور که در چارچوب منافع جمهوری اسلامی فعالیت و پولشویی می‌کنند اشاره شد و تأکید گردید که حمایت‌های بین‌المللی همواره در حد حرف باقی مانده است. سپس خانم منیژه دشتی به نقش زنان پرداختند و گفتند: حضور و تأثیر زنان از محیط کوچک خانه آغاز می‌شود و با گرمای خاصی وارد جامعه می‌شود. ایشان بر این باور بودند که: تأثیر زنان در جامعه بسیار گسترده است و زنان می‌توانند نقش مهمی در ایجاد تغییرات اجتماعی ایفا کنند.در ادامه، خانم سمیرا رنجوریان بر نقش کلیدی زنان در جامعه تأکید کردند و گفتند: زنان جامعه‌ای آگاه و باسواد را شکل می‌دهند. ایشان با اشاره به سرکوب شدید زنان در قانون اساسی، حضور فعال زنان در اعتراضات را برجسته دانستند و بیان کردند که زنان حتی همراه با کودکان خود در صحنه اعتراضات حضور داشتند. از نگاه ایشان، جامعه جهانی هیچ واکنش عملی نشان نداده و این کشتارها و اعتراضات قابل پیش‌بینی بوده است. ایشان اتحاد ایرانیان خارج از کشور را نکته‌ای قابل توجه و امیدوارکننده دانستند. در بخش بعدی، خانم نادیا مشرف تأکید کردند که کشتار مردم مسئله‌ای تازه نیست و از سال‌ها پیش وجود داشته است. ایشان با اشاره به نمونه‌هایی مانند کشف اجساد در اطراف سد کرج، گفتند: جمهوری اسلامی ایران همواره برای ضربه زدن به نقطه ضعف جامعه، زنان و کودکان را هدف قرار می‌دهد. به گفته ایشان، شجاعت زنان در اعتراضات از این واقعیت ناشی می‌شود که بسیاری از آنان دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. در پایان، خانم نگار هاشمی به نقش واکنش‌های جهانی و فضای مجازی اشاره کردند و گفتند: بازتاب گسترده وقایع در فضای مجازی تأثیر مهمی در آگاهی جهانی داشته است. ایشان تأکید کردند که جمهوری اسلامی ایران باید در سطح بین‌المللی به‌عنوان یک حکومت تروریستی شناخته شود.در پایان مسئول جلسه خانم معصومه کریمی از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: آقای میلاد طاهرآبادی، ادمین: خانم پگاه جعفری‌قوشچی و آقای محمود گلستانی وسایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۶:۱۷ به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه مشترک نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی آسیا و شرق اروپا 31 ژانویه2026
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه ویژه مشترک نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی منطقه آسیا و شرق اروپا در تاریخ 31 ژانویه 2026 مصادف با 11 بهمن 1404 در ساعت 00: 18 به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای سعید بهشتی‌متین ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
خانم سونیا سوارکوب در رابطه با بررسی اساسنامه دادگاه جنایی بین‌المللی رم گفتند: پیگیری نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را می‌توان در چارچوب حقوق کیفری بین‌المللی و با استناد به مفهوم جنایت علیه بشریت مورد بررسی قرار داد. این مفهوم به اعمالی اطلاق می‌شود که در قالب حمله‌ای گسترده یا سیستماتیک علیه جمعیت غیرنظامی و با آگاهی از آن حمله ارتکاب می‌یابد و شامل مصادیقی چون قتل، بازداشت خودسرانه، شکنجه، ناپدیدسازی قهری، آزار و تعقیب سیاسی و سایر رفتارهای غیرانسانی است. این تعریف به‌طور صریح در ماده ۷ اساسنامه رم، سند تأسیس دیوان کیفری بین‌المللی، آمده و مبنای حقوقی تعقیب شدیدترین جنایات بین‌المللی را تشکیل می‌دهد. در ارتباط با وضعیت ایران، سازوکار گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد نقش کلیدی در مستندسازی این نقض‌ها ایفا کرده است. در حال حاضر، مای ساتو، حقوقدان ژاپنی، به‌عنوان گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند. پیش از وی، جاوید رحمان، استاد حقوق بین‌الملل، در گزارش‌های متعدد خود به شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل تصریح کرده بود که الگوی سرکوب اعتراضات، استفاده گسترده از خشونت مرگبار، بازداشت‌های انبوه، شکنجه و ناپدیدسازی قهری در ایران می‌تواند واجد عناصر تشکیل‌دهنده جنایت علیه بشریت باشد. این گزارش‌ها، به‌عنوان اسناد رسمی سازمان ملل، جایگاهی اساسی در فرآیند دادخواهی و پیگردهای احتمالی آتی دارند. اگرچه جمهوری اسلامی ایران عضو اساسنامه رم نیست و دیوان کیفری بین‌المللی به‌طور مستقیم صلاحیت رسیدگی به جرایم ارتکابی در ایران را ندارد، این امر مانع مطلق پاسخگویی کیفری محسوب نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین ابزارهای حقوقی در این زمینه، اصل صلاحیت جهانی است. بر اساس این اصل که ریشه در عرف حقوق بین‌الملل دارد، دولت‌ها می‌توانند مرتکبان جنایاتی نظیر جنایت علیه بشریت، نسل‌کشی و شکنجه را صرف‌نظر از محل وقوع جرم یا تابعیت مرتکب و قربانی، مورد تعقیب قرار دهند. مبنای این اصل آن است که چنین جنایاتی نه‌ فقط علیه افراد، بلکه علیه کل بشریت ارتکاب می‌یابند. در سال‌های اخیر، کشورهایی مانند آلمان، سوئد، هلند و فرانسه با استناد به این اصل، پرونده‌هایی علیه عاملان جنایات بین‌المللی گشوده‌اند، امری که در خصوص ایران نیز، در صورت حضور مظنونان در قلمرو این کشورها، قابلیت اعمال دارد. علاوه بر صلاحیت جهانی، رویه شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که عدم عضویت یک کشور در اساسنامه رم لزوما مانع صلاحیت دیوان کیفری بین‌المللی نیست. نمونه بارز این امر، پرونده لیبی است. در سال ۲۰۱۱ و در پی سرکوب گسترده اعتراضات مردمی توسط حکومت معمر قذافی، گزارش‌های متعدد از کشتار غیر نظامیان، بازداشت‌های خودسرانه و شکنجه منتشر شد که از منظر حقوق بین‌الملل، مصداق جنایت علیه بشریت تلقی گردید. شورای امنیت سازمان ملل متحد با استناد به فصل هفتم منشور ملل متحد و از طریق قطعنامه ۱۹۷۰، وضعیت لیبی را به دیوان کیفری بین‌المللی ارجاع داد، اقدامی که علی‌رغم عدم عضویت لیبی در اساسنامه رم، صلاحیت دیوان را برقرار ساخت و منجر به صدور حکم جلب علیه قذافی و برخی مقامات ارشد حکومت وی شد. این پرونده نشان داد که جامعه بین‌المللی، در مواجهه با نقض‌های فاحش و سیستماتیک حقوق بشر، می‌تواند سازوکارهای کیفری بین‌المللی را فعال کند. بر این اساس، با توجه به گزارش‌های رسمی گزارشگر ویژه سازمان ملل، انطباق بسیاری از نقض‌های گزارش‌شده در ایران با عناصر مندرج در ماده ۷ اساسنامه رم، وجود اصل صلاحیت جهانی در حقوق بین‌الملل عرفی، و سابقه ارجاع وضعیت کشورهایی غیر عضو اساسنامه رم توسط شورای امنیت، می‌توان نتیجه گرفت که پیگیری حقوقی نقض حقوق بشر در ایران در قالب جنایت علیه بشریت از منظر حقوق بین‌الملل امکان‌پذیر و موجه است. هرچند موانع سیاسی و عملی قابل انکار نیستند، اما مستندسازی دقیق و حقوقی این نقض‌ها، زمینه‌ساز پاسخگویی کیفری در آینده و بخشی جدایی‌ناپذیر از فرآیند دادخواهی بین‌المللی محسوب می‌شود.
بخش 2: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم مطالبه‌گری آغاز گردید: خانم نادیا مشرف گفتند: در این روزها خوب است که توجه داشته باشیم به زنان و دختران معترض که حتی اگه کشته شده باشند هم ردی جسدشان نیست، و اگر هم زنده هستند یا بازداشت، ولی هیچ اطلاعاتی از محل نگهداریشان و علت بازداشتان نیست و این جای نگرانی دارد. اگر حکومت جمهوری اسلامی ایران ادعا دارد که این مطالبه‌گری نیست بلکه دسیسه دولت‌های غربی است چرا برای تحویل جنازه‌ها پول خواستند، با جرا پزشکانی که به مجروحین کمک کردند را محکوم به اعدام کردند و حتی در بعضی موارد از خانواده‌ها خواستند که به دروغ بگویند فرزندمان بسیجی بود. آقای بهشتی ‌متین اشاره به کشتار مجروحین در حال درمان کردند و گفتند: وجدانی در عملکرد این افراد که مطالبه‌گران را کشتند دیده نمی‌شود. خانم نغمه ظریف‌مقدم گفتند: رفتار این حکومت وحشی برای همگان عجیب است. این حکومت به هیچ نهادی اجازه نمی‌دهند که به ایران وارد شوند و نظاره‌گر این جنایتها باشند. اقای حمیدرضا تقی‌پور گفتند: در این که حکومت جمهوری اسلامی ایران یکی از جنایتکارانه‌ترین حکومتهای تاریخ است شکی نیست ولی در حال حاضر وظیفه ما که مدعی دفاع از حقوق بشر هستیم، مستندسازی است نه روایت‌سازی. متاسفانه یکسری اخبار دروغ پخش می‌شود و همین باعث می‌شود که اصل مستندسازی به حاشیه کشیده شود. فعالی حقوق بشر نباید روایت‌گر باشو بلکه باید بر اساس اصل بودن و با سند صحبت کند. آقای شفائی نیز برا اصل بودن و اساس‌دار بودن گزارشات تاکید کردند. آقای آفریدون گفتند: اگر بخواهیم جامعه مطالبه‌گر داشته باشبم ابتدا باید مردم به آگاهی لازم برسند. خانم ساره استوار گفتند: اینکه ما اعتراض می‌کنیم و حمایت می‌خواهیم برای چه چیزی حمایت می‌خواهیم و طالب چه چیزی هستیم؟ متاسفانه مطالبه‌گری اکتسابی است و چون ما هیچ‌وقت اجازه مطالبه‌گری نداشتیم اطلاع کافی نداریم که چه بخواهیم و حقمان چیست و چگونه حقمان را طلب کنیم.در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و ادمین‌ها:خانم پگاه جعفری قوشچی و خانم ساره استوار و ضبط صدا: آقای علیرضا جهان‌بین و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 19:40 به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه مشترک کمیته کار و کارگر و نمایندگی منطقه جنوب آلمان 6 فوریه 2026
مهری ایمانی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۶ فوریه ۲۰۲۶ مصادف با ۱۷بهمن ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۹ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای سلمان قربانی ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش ۱: خانم ملیحه شیش پری با بررسی هدف دوم سند 2030 با عنوان پایان دادن به فقر و گرسنگی و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری ایران گفتند: بررسی هدف ۲ از اهداف ۱۷ گانه سند ۲۰۳۰ یونسکو پایان دادن به گرسنگی، دستیابی به امنیت غذایی و تغذیه بهتر و ترویج کشاورزی پایدار، ریشه‌کن کردن گرسنگی، تضمین اینکه همه مردم به ویژه کودکان ، زنان باردار، سالمندان و گروه‌های آسیب‌پذیر در تمام طول سال به غذای کافی، سالم و مغذی دسترسی داشته باشند. بهبود وضعیت تغذیه ، پایان دادن به سوء تغذیه، کوتاه قدی و لاغری مزمن در کودکان و توجه ویژه به نیازهای تغذیه‌ای دختران نوجوان، زنان باردار و شیرده. افزایش بهره وری کشاورزی، حمایت از کشاورزان خرد، دسترسی برابر به زمین، فناوری و آموزش برای افزایش تولید پایدار مواد غذایی،کشاورزی پایدار و سازگار با محیط زیست، استفاده از روش هایی که خاک، آب، تنوع زیستی و اقلین را حفظ کند و در برابر تغییرات اقلیمی مقاوم باشد. حفظ تنوع ژنتیکی، نگهداری بذرها، گیاهان و نژادهای دامی، بومی برای امنیت غذایی نسل‌های آینده،همکاری‌های بین‌المللی، سرمایه‌گذاری، اصلاح نظام تجارت جهانی محصولات کشاورزی و جلوگیری از نوسانات شدید قیمت مواد غذایی نقش یونسکو در راستای تحقق بیشتر هدف ۲آموزش تغذیه و سبک زندگی سالم ترویج دانش بومی کشاورزی پایدار حمایت از تحقیقات علمی درباره امنیت غذایی آموزش روستایی و توانمندسازی کشاورزان بویژه زنان مقایسه این هدف با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قانون اساسی ایران در اصول مختلف به موضوعات اجتماعی و حقوق مردم اشاره می‌کند.‌ اصل ۲۹ قانون اساسی عنوان می کند آموزش و پرورش برای همه تا پایان دوره متوسطه رایگان است. اصل ۴۳ قانون اساسی: دولت موظف به تامین نیازهای اساسی مانند بهداشت، درمان، مسکن، تامین اجتماعی اشتغال و بالابردن سطح زندگی مردم است. کلا در قانون اساسی تامین رفاه اجتماعی و نیازهای اساسی مردم، از جمله تامین غذا و سلامت یکی از وظایف دولت ذکر شده است. اصول ۴۳ و ۲۹ بطور ضمنی با هدف دوم توسعه پایدار هم پوشانی دارد،چون هر دو اصل به توانمندسازی و رفاه همه اقشار مردم توجه می‌کنند. توقف اجرای سند ۲۰۳۰ پس از انتقاد مقام رهبری، اجرای بخش آموزش سند ۲۰۳۰ عملا متوقف شد و به جای آن سند ملی تحول بنیادین اجرایی شده است. برخی فعالان و رسانه‌ها هدف های سند ۲۰۳۰ را در تعارض با ارزش‌های اسلامی و فرهنگی دانسته‌اند و بخصوص درباره موضوعات آموزشی و اجتماعی تاکید داشته‌اند که این سند ممکن است منجر به تغییر سبک زندگی مردم و یا ارزش های ملی گردد. فقر در ایران از پدیده‌ای حاشیه‌ای به تجربه‌ای فراگیر تبدیل شده است و شیوه تصمیم‌گیری‌های غلط داخلی منجر به فقر گسترده شده به نحوی که نظام مالیاتی و تامین اجتماعی کشور نیز دیگر نمی‌تواند اقشار ضعیف را بطور موثر و ایمن حمایت کند. تمام هزینه‌های تقابل با غرب و آمریکا در راستای تحریم‌های تحمیلی بیشتر بر دوش طبقات متوسط و فقیر افتاده است.
در بخش 2: آقای حسین امجدی در بررسی اصل R2P حقوق بشر و مسئولیت جامعه جهانی گفتند:اجازه بدهید سخنم را با یک پرسش بنیادین آغاز کنم؛ پرسشی که در جهان معاصر، مرز میان مسئولیت و بی‌تفاوتی، و گاه مرز میان حیات و مرگ هزاران انسان را تعیین می‌کند:هنگامی که یک دولت، به جای محافظت از مردم خود، به عامل تهدید، سرکوب و کشتار آنان تبدیل می‌شود، مسئولیت حفاظت از جان انسان‌ها بر عهده‌ی چه کسی است؟ برای دهه‌های طولانی، نظام بین‌الملل پاسخ این پرسش را در مفهوم حاکمیت ملی خلاصه می‌کرد. حاکمیت به‌عنوان اصلی تقریبا مطلق تلقی می‌شد؛ اصلی که دولت‌ها می‌توانستند پشت آن پنهان شوند و با استناد به عدم مداخله در امور داخلی، حتی در برابر کشتار گسترده شهروندان خود، از پاسخگویی بگریزند. در این چارچوب، جامعه جهانی اغلب سکوت می‌کرد و این سکوت، به نام احترام به حاکمیت، توجیه می‌شد. پیامد این نگاه، فجایعی بود که امروز به‌عنوان شکست‌های بزرگ اخلاقی جامعه جهانی شناخته می‌شوند. نسل‌کشی رواندا، کشتار بوسنی و فاجعه سربرنیتسا نمونه‌هایی هستند که در آن‌ها هشدارها وجود داشت، شواهد روشن بود، اما اراده‌ای برای اقدام موثر شکل نگرفت. پس از هر یک از این فجایع، جهان با تأسف اعلام کرد که می‌شد جلوی آن را گرفت. همین اعتراف‌های تلخ، زمینه‌ساز شکل‌گیری تحولی بنیادین در حقوق بین‌الملل شد. در چنین بستری بود که اصل مسئولیت حمایت یا Responsibility to Protect، که گاه از آن با عنوان D2P نیز یاد می‌شود، پدید آمد. این اصل تلاشی آگاهانه برای بازتعریف مفهوم حاکمیت بود. بر اساس R2P، حاکمیت دیگر یک امتیاز مطلق نیست، بلکه پیش از هر چیز، یک مسئولیت در برابر مردم است. دولتی که از جان و کرامت شهروندان خود محافظت می‌کند، از مشروعیت حاکمیتی برخوردار است؛ اما دولتی که خود به منبع تهدید علیه مردمش تبدیل می‌شود، نمی‌تواند انتظار داشته باشد که جامعه جهانی به بهانه‌ی حاکمیت، سکوت اختیار کند. اصل مسئولیت حمایت بر سه پایه اساسی استوار است:نخست، مسئولیت هر دولت برای حفاظت از مردم خود در برابر چهار جنایت بزرگ، یعنی نسل‌کشی، جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی و پاکسازی قومی. دوم، تعهد جامعه جهانی برای کمک به دولت‌ها در انجام این مسئولیت از طریق ابزارهای دیپلماتیک، حقوقی و اقتصادی.و سوم، انتقال مسئولیت به جامعه جهانی در شرایطی که دولت به‌طور آشکار ناتوان یا بی‌میل به حفاظت از مردم خود باشد. نکته‌ای که باید با صراحت گفته شود این است که R2P الزاما به معنای مداخله نظامی نیست. این اصل پیش از هر چیز بر پیشگیری، هشدار زودهنگام، فشار سیاسی، تحریم‌های هدفمند، مستندسازی، پاسخگویی و سازوکارهای حقوقی تأکید دارد. اما هم‌زمان یک خط قرمز روشن ترسیم می‌کند: هیچ دولتی حق ندارد مردم خود را به‌صورت گسترده و سیستماتیک سرکوب یا قتل‌عام کند و انتظار داشته باشد که جهان بی‌تفاوت بماند. این چارچوب نظری و حقوقی، ما را مستقیما به وضعیت امروز ایران پیوند می‌زند. زیرا آنچه در سال‌های اخیر، و به‌ویژه در جریان اعتراضات گسترده مردمی در ایران رخ داده است، دقیقا در همان نقطه‌ای قرار دارد که اصل مسئولیت حمایت برای آن طراحی شده است. در جریان اعتراضاتی که پس از مرگ جینا مهسا امینی آغاز شد و در موج‌های بعدی ادامه یافت، الگوی روشنی از نقض سیستماتیک حقوق بشر شکل گرفت. این اعتراضات که ماهیتی عمدتا مسالمت‌آمیز داشتند، با پاسخ خشونت‌بار، هماهنگ و سازمان‌یافته نیروهای امنیتی مواجه شدند. استفاده از خشونت مرگبار علیه معترضان غیرمسلح، شلیک مستقیم در مناطق شهری، کشته‌شدن کودکان و نوجوانان، بازداشت‌های گسترده و خودسرانه، شکنجه در بازداشتگاه‌ها، اعترافات اجباری و صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، پس از محاکمات نمایشی، همگی اجزای یک الگوی واحد سرکوب هستند. بر اساس مقررات حقوق بین‌الملل حقوق بشر و معیارهای حقوق کیفری بین‌المللی، رفتار دولت‌ها در مواجهه با اعتراضات مردمی تابع اصول مشخصی است. استفاده از زور توسط نیروهای دولتی تنها در شرایط استثنایی و با رعایت هم‌زمان اصول ضرورت، تناسب و پاسخ حداقلی مجاز شمرده می‌شود. هرگونه عدول از این اصول، به‌ویژه در مواجهه با تجمعات غیر مسلح، نقض جدی تعهدات بین‌المللی دولت محسوب می‌شود. در این چارچوب، شلیک عمدی و غیرقابل توجیه به سوی معترضان غیرمسلح، به‌ویژه زمانی که این اقدام به‌صورت گسترده، تکرارشونده و آگاهانه رخ می‌دهد، واجد عناصر لازم برای بررسی در قالب جنایت علیه بشریت است. زمانی که خشونت مرگبار علیه جمعیت غیرنظامی نه به‌عنوان واکنش موردی، بلکه در قالب یک الگوی سازمان‌یافته اعمال می‌شود و عاملان آن از مصونیت عملی برخوردارند، موضوع از سطح نقض پراکنده حقوق بشر فراتر رفته و وارد حوزه مسئولیت کیفری بین‌المللی می‌شود. شواهد متعدد میدانی از استفاده مستقیم از مهمات کشنده علیه جمعیت غیرنظامی حکایت دارد و ضرورت بررسی زنجیره فرماندهی و سیاست‌های تصمیم‌گیری را برجسته می‌سازد. علاوه بر کشتار مستقیم، بازداشت‌های گسترده و خودسرانه، اعمال شکنجه و بدرفتاری علیه بازداشت‌شدگان، محرومیت از دسترسی موثر به وکیل، محاکمات شتاب‌زده و نمایشی و صدور احکام اعدام مرتبط با اعتراضات، نقض آشکار اصول بنیادین دادرسی عادلانه و اصل ممنوعیت مطلق شکنجه به شمار می‌آیند. این ممنوعیت از جمله قواعد آمره حقوق بین‌الملل است و حتی در شرایط اضطراری نیز قابل تعلیق نیست. تکرار این رفتارها در مقیاس وسیع، نشان‌دهنده وجود یک سیاست سرکوب ساختاری است، نه تخلف‌های فردی یا استثنایی. در بررسی آمار و ارقام مربوط به سرکوب اعتراضات در ایران، باید به محدودیت‌های جدی دسترسی به اطلاعات توجه داشت. قطع مکرر اینترنت، محدودسازی رسانه‌ها، تهدید شاهدان و فشار بر خانواده‌های قربانیان، مانع ارائه آمار قطعی و نهایی شده است. با این حال، تجمیع داده‌ها، شهادت‌های میدانی و برآوردهای نهادهای مستقل، تصویری روشن از گستردگی بحران ارائه می‌دهد. برآوردهای موجود نشان می‌دهد که در موج‌های مختلف اعتراضات، شمار کشته‌شدگان از چند صد نفر فراتر رفته و در برخی بازه‌های زمانی به چند هزار نفر نیز رسیده است. اختلاف در ارقام نه ناشی از تردید در اصل وقوع کشتار، بلکه نتیجه مستقیم محدودیت‌های دسترسی و پنهان‌سازی سازمان‌یافته اطلاعات است. در کنار این تلفات انسانی، ده‌ها هزار نفر در دوره‌های مختلف بازداشت شده‌اند؛ بسیاری از آنان بدون حکم قضایی، بدون تفهیم اتهام شفاف و در شرایطی که حداقل استانداردهای حقوقی رعایت نشده است. گزارش‌های متعدد از شیوع شکنجه و بدرفتاری در بازداشتگاه‌ها حکایت دارند؛ از ضرب‌وشتم شدید و فشارهای روانی گرفته تا محرومیت از درمان پزشکی و تهدید خانواده‌ها. افزون بر این، صدور احکام سنگین، از جمله مجازات اعدام در ارتباط مستقیم با اعتراضات، نگرانی‌های جدی درباره استفاده ابزاری از دستگاه قضایی برای ایجاد رعب و بازدارندگی سیاسی ایجاد کرده است. قطع یا محدودسازی گسترده اینترنت در مقاطع حساس اعتراضات نیز به‌عنوان ابزاری برای جلوگیری از مستندسازی، انتقال اطلاعات و ارتباط معترضان با جهان خارج به‌کار گرفته شده است. این اقدام نه‌تنها حق دسترسی به اطلاعات را نقض می‌کند، بلکه امکان تحقیق مستقل و پاسخگویی مؤثر را نیز تضعیف می‌سازد. در چنین شرایطی، حکومت ایران نه‌تنها از انجام مسئولیت اولیه خود در حفاظت از شهروندان ناتوان نبوده، بلکه خود به ناقض مستقیم اصل مسئولیت حمایت تبدیل شده است. وقتی اعتراض مدنی به‌عنوان تهدید امنیتی تعریف می‌شود و گلوله پاسخ مطالبه‌ی شهروندان است، دیگر نمی‌توان از حاکمیتی مشروع و متعهد به حقوق مردم سخن گفت. با وجود این حجم از شواهد، واکنش جامعه جهانی محدود، محتاطانه و ناکافی بوده است. بیانیه‌های ابراز نگرانی، محکومیت‌های لفظی و برخی تحریم‌های محدود، نتوانسته‌اند مانع ادامه سرکوب شوند یا هزینه نقض حقوق بشر را به‌طور جدی افزایش دهند. اصل مسئولیت حمایت، در عمل، به مرحله اقدام موثر نرسیده است. دلایل این ناکامی را باید در ترکیبی از ملاحظات سیاسی، منافع اقتصادی و محاسبات ژئوپلیتیک جست‌وجو کرد. اما هیچ‌یک از این عوامل نمی‌تواند از منظر حقوق بشر و حقوق بین‌الملل، توجیه‌کننده سکوت یا انفعال در برابر کشتار و سرکوب گسترده باشد. اگر R2P تنها زمانی فعال شود که هزینه‌ای برای دولت‌ها نداشته باشد، این اصل عملا تهی از معنا خواهد شد. در غیاب اقدام قاطع دولت‌ها، نقش جامعه مدنی و نهادهای مستقل حقوق بشری اهمیتی حیاتی پیدا می‌کند. مستندسازی دقیق موارد نقض، حفظ شواهد، ثبت شهادت‌ها و جلوگیری از فراموشی قربانیان، پیش‌شرط هرگونه دادخواهی آینده است. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند که عدالت ممکن است دیر محقق شود، اما بدون حقیقت و سند، هرگز محقق نخواهد شد. در این چارچوب، نقش رسانه‌های مستقل و مقالات تحلیلی نیز در ثبت و انتقال این واقعیت‌ها به افکار عمومی بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای داشته است. در ماه‌های گذشته، مجموعه‌ای از مقالات تحلیلی و انتقادی درباره سرکوب اعتراضات، نقض سیستماتیک حقوق بشر و مسئولیت جامعه جهانی، در رسانه‌هایی مانندEUToday.net وLokalKlick.eu منتشر شده‌اند. این مطالب بخشی از تلاش گسترده‌تر جامعه مدنی برای شکستن سکوت، ثبت حقیقت و ایجاد فشار عمومی بر نهادهای تصمیم‌گیر بین‌المللی بوده‌اند. در پایان، لازم است بر یک اصل ساده اما اساسی تأکید کنیم: هیچ دولتی حق ندارد مردم خود را بکشد. آنچه در ایران رخ داده است، صرفا یک فاجعه ملی نیست، بلکه آزمونی برای وجدان جامعه جهانی است. سکوت و بی‌عملی امروز، زمینه‌ساز تکرار جنایت‌ها در فرداست. مسئولیت حمایت، اگر به اقدام منجر نشود، تنها یک واژه زیبا باقی می‌ماند. وظیفه ما این است که اجازه ندهیم این واژه، تهی از معنا شود.
بخش 3: خانم منیژه دشتی درباره کتاب دموکراسی و حقوق بشر نوشته دیوید بیتام گفتند: دموکراسی و حقوق بشر همچنین زمینه مشارکت واقعی شهروندان را فراهم می‌کند، زیرا آزادی بیان، آزادی تجمع و امنیت فردی امکان گفت‌وگو، نقد قدرت و حضور فعال در عرصه عمومی را تضمین می‌کند. از دید بیتهام، دموکراسی زمانی معنا دارد که مردم بتوانند بدون ترس از مجازات دیدگاه‌های خود را بیان کنند و در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نقش داشته باشند. یکی دیگر از محاسن مهم این پیوند، امکان اصلاح مسالمت‌آمیز حکومت است، زیرا تغییر قدرت از طریق قانون و انتخابات صورت می‌گیرد و جامعه برای تحول سیاسی ناچار به خشونت و انقلاب‌های خونین نمی‌شود. با وجود این محاسن، بیتام به معایب و چالش‌های جدی این رابطه نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که دموکراسی و حقوق بشر همواره در معرض تهدید و انحراف قرار دارند. نخستین چالش، خطر استبداد اکثریت است، زیرا ممکن است اکثریت مردم قوانینی تصویب کنند که ناقض حقوق اقلیت‌ها باشد و این امر با روح حقوق بشر ناسازگار است. چالش دوم، نابرابری اقتصادی است که می‌تواند دموکراسی را از درون تهی کند، زیرا ثروتمندان با استفاده از قدرت مالی خود بر سیاست، رسانه‌ها و انتخابات اثر می‌گذارند و مشارکت واقعی شهروندان کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، دموکراسی به ظاهر برقرار است، اما در عمل تصمیم‌ها توسط گروه‌های کوچک اقتصادی گرفته می‌شود. مشکل دیگر، تبدیل شدن حقوق بشر به ابزار سیاسی در روابط بین‌الملل است، به این معنا که دولت‌های قدرتمند گاه از شعار حقوق بشر برای پیشبرد منافع خود استفاده می‌کنند و نه برای دفاع واقعی از کرامت انسان. این مسئله موجب بی‌اعتمادی ملت‌ها نسبت به مفهوم حقوق بشر می‌شود و ارزش اخلاقی آن را تضعیف می‌کند. همچنین فاصله میان حقوق نوشته‌شده در قانون و حقوق اجراشده در زندگی روزمره یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های عملی دموکراسی‌های ناقص است، زیرا بسیاری از کشورها در قانون اساسی خود از آزادی‌ها سخن می‌گویند، اما در واقعیت شهروندان از این حقوق محروم‌اند. در نهایت، بینام به بحران دموکراسی در سطح جهانی اشاره می‌کند، جایی که تصمیم‌های مهم اقتصادی و سیاسی در نهادهای بین‌المللی گرفته می‌شود، اما مردم هیچ نقش مستقیمی در این تصمیم‌گیری‌ها ندارند. به همین دلیل، او معتقد است که آینده دموکراسی در گرو گسترش حقوق بشر و مشارکت شهروندان در سطح جهانی است و بدون این دو عنصر، نظام‌های سیاسی با بحران مشروعیت روبه‌رو خواهند شد. جمع‌بندی بیتام آن است که دموکراسی و حقوق بشر بهترین مدل شناخته‌شده برای حفظ کرامت انسان و مهار قدرت سیاسی هستند، اما تنها زمانی موفق خواهند بود که به‌طور مداوم اصلاح شوند و با عدالت اجتماعی و مسئولیت‌پذیری همراه باشند. دموکراسی بدون حقوق بشر خطرناک است و حقوق بشر بدون دموکراسی بی‌اثر، اما ترکیب این دو بهترین امید بشر برای حفظ کرامت انسان است. در پایان کتاب دموکراسی و حقوق بشر، دیوید بیتام به بررسی جامع محاسن و معایب پیوند میان این دو مفهوم بنیادین می‌پردازد و نشان می‌دهد که دموکراسی و حقوق بشر نه کاملا بی‌نقص‌اند و نه می‌توان یکی را بدون دیگری به‌طور کامل و موثر تحقق بخشید. از مهم‌ترین محاسن این پیوند، مشروعیت سیاسی مبتنی بر رضایت مردم است، زیرا قدرت سیاسی تنها زمانی اخلاقی و پذیرفتنی است که از اراده آزاد شهروندان سرچشمه بگیرد و نه از زور، ترس یا سنت‌های تحمیلی. در چنین نظامی، مردم خود را صاحب سرنوشت خویش می‌دانند و مشارکت سیاسی برای آنان به امری طبیعی و ضروری تبدیل می‌شود. دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر موجب پاسخگویی قدرت می‌شود، زیرا رسانه‌های آزاد، دادگاه‌های مستقل و نهادهای نظارتی می‌توانند رفتار حکومت را نقد کنند و از سوء‌استفاده از قدرت جلوگیری نمایند. یکی دیگر از محاسن اساسی این پیوند، حمایت از اقلیت‌ها در برابر اکثریت است، زیرا حقوق بشر مرز اخلاقی دموکراسی را تعیین می‌کند و اجازه نمی‌دهد تصمیم اکثریت به سرکوب یا حذف گروه‌های ضعیف‌تر بینجامد. این موضوع نشان می‌دهد که دموکراسی صرفا حکومت اکثریت نیست، بلکه نظامی است که باید کرامت و حقوق همه انسان‌ها را به رسمیت بشناسد.
بخش 4: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم خیزش انقلابی دیماه 1404: آقای صالحی گفتند جامعه جهانی تا الان با بیانیه، محکوم کردن و ابزارهای حقوق بشری نتوانسته تغییر جدی ایجاد کند و ایشان معتقد بودند، فقط محکوم کردن کافی نیست و اروپا به خاطر منافع خودش با حکومت‌ها مماشات می‌کند و این سوال و مطرح کردند اگر این ابزارها جواب ندهد، باید منتظر چی باشیم؟ایشان در ادامه گفتند شاید مداخله خارجی یا حتی اقدام نظامی در بعضی شرایط بد نباشد، اگر باعث ثبات و شکوفایی شود .و تأکید کردند که همیشه نباید جنگ رو مطلقا بد بدونیم. در جواب آقای امجدی گفتند آن سازوکار مورد بحث مثل مسئولیت حمایت الزاما به معنای مداخله نظامی نیست. توضیح داد اولویت با فشار سیاسی، تحریم هدفمند، مستندسازی، پاسخگویی حقوقی و مذاکره است.و در بعضی شرایط تاریخی مداخله نظامی باعث پایان دیکتاتوری شده است و در عین حال اشاره کرد که در بعضی کشورها هم مداخله نتیجه منفی داشته است . آقای آفریدون در مورد عمر نسبی حقوق بشر صحبت کردند و این که گرچه هفتاد و هفت سال از عمر این مفهوم گذشته، اما هنوز هم جامعه جهانی به یک استاندارد کامل نرسیده است . ایشان گفتند که منافع مالی گاهی از جان مردم مهم‌تر می‌شود.در پایان مسئول جلسه از همه دست اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم مهری ایمانی و ضبط و صدا و تدوین: آقای محمد حسین محسن‌زاده وآقای سینا اشجعی و ادمین ها: خانم نادیا مشرف قهفرخی وآقای مجتبی معصومی و سایر حضار و مهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۵۲ :۲۰ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند .
گزارش جلسه ویژه نمایندگی شمال آلمان 9 فوریه 2026
مهری ایمانی
جلسه ویژه نمایندگی منطقه شمال آلمان در تاریخ 9 فوریه 2026 برابر با 20 بهمن ماه 1404 در ساعت 18:00 به وقت اروپای مرکزی با حضور اعضای کمیته و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه آقای اصغر خدابنده سامانی ، مسئول جلسه ضمن خوش‌آمد‌گویی و خیر مقدم به حاضرین ، مهمان جلسه خانم نگار هاشمی بناب را معرفی کردند.
بخش 1: خانم نگار هاشمی به معرفی کتاب قربانی اثر کورتزیو مالاپارته پرداختند: ﮐﻮرﺗﺰﯾﻮ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﺎم ادﺑﯽ ﮐﻮرت ارﯾﺶ زوﮐﺮت اﺳﺖ؛ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه، روزﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎر و ﻣﺘﻔﮑﺮ اﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﺳﺎل ۱۸۹۸ ﺑﻪ دﻧﯿﺎ آﻣﺪ. ﭘﺪرش آﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﻮد و ﻣﺎدرش اﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ، و ﻫﻤﯿﻦ دوﭘﺎرﮔﯽ رﯾﺸﻪﻫﺎ از ﻫﻤﺎن اﺑﺘﺪا در ﻫﻮﯾﺖ ﻓﮑﺮیاش ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد: ﻧﻪ ﮐﺎﻣﻼ اﯾﻦﺳﻮ، ﻧﻪ ﮐﺎﻣﻼ آنﺳﻮ. او اﻫﻞ ﺗﻮﺳﮑﺎﻧﯽ اﯾﺘﺎﻟﯿﺎﺳﺖ، اﻣﺎ ذﻫﻨﺶ ﻣﺮز ﺟﻐﺮاﻓﯿﺎ را ﺧﯿﻠﯽ زود ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬاﺷﺖ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ آدﻣﯽ ﻧﺒﻮد ﮐﻪ از ﺣﺎﺷﯿﻪ اﻣﻦ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ. در ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ اول ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮد، زﺧﻤﯽ ﺷﺪ، و ﺑﻌﺪ از ﺟﻨﮓ وارد روزﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎری و ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺷﺪ. ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻪ ﻓﺎﺷﯿﺴﻢ ﻣﻮﺳﻮﻟﯿﻨﯽ ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻮد، ﺣﺘﯽ از آن دﻓﺎع ﮐﺮد، اﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ زود ﺑﻪ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﻫﻤﺎن ﻧﻈﺎم ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ. ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﻮﺿﻊ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻫﻢ ﻃﻌﻢ ﻗﺪرت را ﺑﭽﺸﺪ، ﻫﻢ ﻃﻌﻢ ﺳﺮﮐﻮب را . ﻣﺪﺗﯽ زﻧﺪاﻧﯽ ﺷﺪ و ﻣﺪﺗﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﺒﻌﯿﺪ داﺧﻠﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎده ﺷﺪ. اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ دوﮔﺎﻧﻪ ــ ﻫﻢ درون ﻗﺪرت ﺑﻮدن و ﻫﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻗﺪرت ﺷﺪن ــ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻓﮑﺮی او را ﺷﮑﻞ داد. در ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ دوم، ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺧﺒﺮﻧﮕﺎر ﺟﻨﮕﯽ در ﺟﺒﻬﻪﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ اروﭘﺎ ﺣﻀﻮر داﺷﺖ. او ﻧﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﮔﺰارﺷﮕﺮ ﻧﺒﺮدﻫﺎ، ﺑﻠﮑﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ اﺧﻼق، اﻧﺴﺎﻧﯿﺖ و ﻣﻌﻨﺎ ﺑﻮد. ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﺤﺼﻮل ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎلﻫﺎﺳﺖ؛ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ از دل ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه، ﻧﻪ از ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﯾﺎ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺗﺎرﯾﺨﯽ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ، ﻟﺤﻨﺶ ﺳﺮد، ﺑﯽرﺣﻢ و ﮔﺎﻫﯽ آزاردﻫﻨﺪه اﺳﺖ. او ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪ دﻟﺪاری ﺑﺪﻫﺪ؛ ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ واﻗﻌﯿﺖ را ﻟﺨﺖ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ. ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻬﻢ درﺑﺎره ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ او ﻫﯿﭻوﻗﺖ ﺧﻮدش را ﻗﻬﺮﻣﺎن اﺧﻼﻗﯽ ﺟﺎ ﻧﻤﯽزﻧﺪ. ﺑﺮﻋﮑﺲ، ﺑﺎرﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺧﻮدش ﻫﻢ ﺑﺨﺸﯽ از ﻫﻤﺎن ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻮده ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﻧﻘﺪش ﻣﯽﮐﻨﺪ. اﯾﻦ ﺻﺪاﻗﺖ ﺗﻠﺦ، آﺛﺎرش را از ﺷﻌﺎر ﺟﺪا ﻣﯽﮐﻨﺪ. او ﺑﻪ اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژیﻫﺎ ﺑﯽاﻋﺘﻤﺎد اﺳﺖ، ﺑﻪ رواﯾﺖﻫﺎی ﻧﺠﺎتﺑﺨﺶ ﺷﮏ دارد، و ﺑﯿﺶ از ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﻧﮕﺮان اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺧﯿﻠﯽ راﺣﺖ، ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ، ﺑﻪ اﺑﺰار ﺣﺬف اﻧﺴﺎن دﯾﮕﺮ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮد. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ را ﻧﻤﯽﺷﻮد ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه اﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ داﻧﺴﺖ. او ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﻟﺤﻈﻪﻫﺎی ﺗﺎرﯾﮏ ﺗﻤﺪن اﺳﺖ؛ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ اروﭘﺎ ﺧﻮدش را ﻣﻬﺪ ﻋﻘﻞ و ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﯽداﻧﺴﺖ، ﺑﯽرﺣﻤﺎﻧﻪ ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻤﺪن ﭼﻄﻮر ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ اﻧﺴﺎن را ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﺨﺶ اول: ﭼﺮا ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﯾﮏ ﮐﺘﺎب ﻣﻬﻢ ﺑﺮای ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ اﺳﺖ ﮐﺘﺎب ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ اﺛﺮ ﮐﻮرﺗﺰﯾﻮ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ، از آن دﺳﺘﻪ آﺛﺎری اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ واژه ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ را ﺗﮑﺮار ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، اﻣﺎ ﻋﻤﻼ درﺑﺎره ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ ﻫﻤﺎن ﭼﯿﺰی ﺣﺮف ﻣﯽزﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﻗﺮار اﺳﺖ از آن دﻓﺎع ﮐﻨﺪ: ﮐﺮاﻣﺖ اﻧﺴﺎن. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق اﻧﺴﺎن اﻟﺰاﻣﺎ ﺑﺎ ﺷﮑﻨﺠﻪ، زﻧﺪان ﯾﺎ ﻗﺘﻞ آﻏﺎز ﻧﻤﯽﺷﻮد، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ زودﺗﺮ و در ﺳﻄﺤﯽ ﻧﺎﻣﺮﺋﯽﺗﺮ ﺷﺮوع ﻣﯽﺷﻮد؛ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﺗﺪرﯾﺞ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد، ﺻﺪاﯾﺶ ﺑﯽاﻫﻤﯿﺖ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽﺷﻮد و ارزش وﺟﻮدیاش ﺑﻪ ﮐﺎرﮐﺮد ﯾﺎ اﻃﺎﻋﺖ ﺗﻘﻠﯿﻞ ﭘﯿﺪا ﻣﯽﮐﻨﺪ. از ﻧﮕﺎه ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮی، اﻫﻤﯿﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ دﻗﯿﻘﺎ در ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻘﻄﻪ اﺳﺖ. اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺑﻪ ﻣﺎ ﯾﺎدآوری ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ اﮔﺮ ﻓﻘﻂ روی ﻟﺤﻈﻪﻫﺎی ﺧﺸﻦ و ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺨﺶ ﺑﺰرﮔﯽ از ﻓﺎﺟﻌﻪ را ﻧﺎدﯾﺪه ﮔﺮﻓﺘﻪاﯾﻢ. ﻗﺮﺑﺎﻧﯽﺷﺪن ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ اﺳﺖ، ﻧﻪ ﯾﮏ اﺗﻔﺎق ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﺑﺎ رواﯾﺖﻫﺎﯾﺶ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ، ﻗﺪمﺑﻪﻗﺪم اﻧﺴﺎن را از ﺟﺎﯾﮕﺎه ﺷﻬﺮوﻧﺪ ﺑﻪ اﺑﺰار و در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. اﯾﻦ ﻧﮕﺎه، ﺑﺮای ﻫﺮ ﻧﻬﺎد ﯾﺎ ﻓﻌﺎل ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮی ﺣﯿﺎﺗﯽ اﺳﺖ، ﭼﻮن ﻫﺸﺪار ﻣﯽدﻫﺪ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ از ﻗﺒﻞ اﻋﻼم ﻣﯽﺷﻮد، ﻓﻘﻂ زﺑﺎﻧﺶ ﻋﻮض ﻣﯽﺷﻮد. ﺑﺨﺶ دوم: ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ؛ ﺷﺎﻫﺪی ﮐﻪ ﻫﻢ در ﻗﺪرت ﺑﻮده ﻫﻢ زﯾﺮ ﭼﺮخ آن ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪهای ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ از ﺑﯿﺮون ﻣﯿﺪان ﻗﻀﺎوت ﮐﻨﺪ. او ﺧﻮدش ﺑﺨﺸﯽ از ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﻗﺪرت ﺑﻮده، ﺑﻪ ﻓﺎﺷﯿﺴﻢ ﻧﺰدﯾﮏ ﺷﺪه، از آن ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﻫﺰﯾﻨﻪاش را ﻫﻢ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ دوﮔﺎﻧﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮد ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻧﻪ ﺳﺎدهدﻻﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ و ﻧﻪ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ. او ﻧﻪ ادﻋﺎی ﭘﺎﮐﯽ ﻣﻄﻠﻖ دارد و ﻧﻪ ژﺳﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﯽﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮد. در ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪهای روﺑﻪرو ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﯽداﻧﺪ ﻗﺪرت ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﭼﮕﻮﻧﻪ زﺑﺎن ﻣﯽﺳﺎزد و ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ را ﻋﻘﻼﻧﯽ ﺟﻠﻮه ﻣﯽدﻫﺪ. ﺑﺮای ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ، اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ زﯾﺴﺘﻪ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻬﻢ اﺳﺖ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق اﻧﺴﺎن ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺗﻮﺳﻂ آدمﻫﺎی ﻋﺎدی اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد؛ ﮐﺎرﻣﻨﺪ، ﻧﻈﺎﻣﯽ، ﻣﻘﺎم دوﻟﺘﯽ، ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺷﻬﺮوﻧﺪی ﮐﻪ ﻓﻘﻂ اﻃﺎﻋﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ. او ﻗﺪرت را ﻧﻪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻫﯿﻮﻻی اﺳﺘﺜﻨﺎﯾﯽ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﺳﺎزوﮐﺎر روزﻣﺮه و ﻗﺎﺑﻞ ﻋﺎدتﺷﺪن ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ. اﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺘﺎب ﻫﺸﺪار ﻣﯽدﻫﺪ ﺧﻄﺮ اﺻﻠﯽ، اﻓﺮاد ﺷﺮور ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺳﯿﺴﺘﻢﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺮارت را ﺑﻪ وﻇﯿﻔﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺨﺶ ﺳﻮم: ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد، ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﮐﺸﺘﻪ ﯾﮑﯽ از ﺟﺴﻮراﻧﻪﺗﺮﯾﻦ اﯾﺪهﻫﺎی ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽﺷﺪن، اﻏﻠﺐ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﺪرﯾﺠﯽ اﺳﺖ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﻘﺼﺮ اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﯿﺴﺘﻢﻫﺎی ﺳﺮﮐﻮب، ﭘﯿﺶ از آنﮐﻪ اﻧﺴﺎن را ﺣﺬف ﮐﻨﻨﺪ، او را آﻣﺎده ﺣﺬفﺷﺪن ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. اﯾﻦ آﻣﺎدﮔﯽ ﺑﺎ ﺳﮑﻮت، ﺗﺮس، ﻋﺎدت و اﻧﺰوا ﺷﮑﻞ ﻣﯽﮔﯿﺮد. اﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎرﻫﺎ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺷﺪه، ﺑﺎرﻫﺎ ﻧﺎدﯾﺪه ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه و ﺑﺎرﻫﺎ ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﯽاﻫﻤﯿﺖ ﻫﺴﺘﯽ، در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺣﺘﯽ اﻋﺘﺮاﺿﺶ ﻫﻢ ﺑﯽﺻﺪا ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ ﻧﮕﺎه ﺑﺮای ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﺑﺴﯿﺎر ﺗﻌﯿﯿﻦﮐﻨﻨﺪه اﺳﺖ، ﭼﻮن ﻣﺎ را از رواﯾﺖﻫﺎی ﺳﺎده ﻇﺎﻟﻢ و ﻣﻈﻠﻮم ﻓﺮاﺗﺮ ﻣﯽﺑﺮد. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ اﮔﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪای ﻓﻘﻂ ﺑﻌﺪ از ﻓﺎﺟﻌﻪ واﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ، دﯾﺮ ﮐﺮده اﺳﺖ. دﻓﺎع از ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﯾﻌﻨﯽ دﯾﺪن ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎ ﭘﯿﺶ از آنﮐﻪ ﺧﻮن رﯾﺨﺘﻪ ﺷﻮد؛ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺴﺎسﺑﻮدن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﺤﻘﯿﺮ، ﺣﺬف ﺗﺪرﯾﺠﯽ، و ﺑﯽارزشﮐﺮدن اﻧﺴﺎنﻫﺎ در زﺑﺎن رﺳﻤﯽ و ﻏﯿﺮرﺳﻤﯽ ﻗﺪرت. ﺑﺨﺶ ﭼﻬﺎرم: ﺟﻨﮓ ﺑﻪﻣﺜﺎﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی ﻧﻈﺎمﻣﻨﺪ اﻧﺴﺎن در ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ، ﺟﻨﮓ ﻓﻘﻂ ﺻﺤﻨﻪ ﻧﺒﺮد ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻓﻀﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در آن اﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺳﯿﺴﺘﻤﺎﺗﯿﮏ ﻓﺮﺳﻮده ﻣﯽﺷﻮد. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ در ﺟﻨﮓ، اﻧﺴﺎن دﯾﮕﺮ ﻓﺮد ﻧﯿﺴﺖ؛ ﻋﺪد اﺳﺖ، آﻣﺎر اﺳﺖ، اﺑﺰار اﺳﺖ. وﻗﺘﯽ ﺟﻨﮓ آﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد، ﻗﺎﻧﻮن، اﺧﻼق و ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﻣﯽاﻓﺘﻨﺪ و اوﻟﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮد، ﺣﻖ اﻧﺴﺎن ﺑﺮای دﯾﺪهﺷﺪن ﺑﻪﻋﻨﻮان اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. از ﻣﻨﻈﺮ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ، اﯾﻦ ﺑﺨﺶ از ﮐﺘﺎب ﯾﺎدآور اﯾﻦ واﻗﻌﯿﺖ ﺗﻠﺦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﻓﻘﻂ ﻧﺎﻗﺾ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺴﺘﺮ ﺗﻮﻟﯿﺪ و ﺗﮑﺜﯿﺮ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ اﺳﺖ. وﻗﺘﯽ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﺎدی ﻣﯽﺷﻮد، ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق اﻧﺴﺎن ﻫﻢ ﻋﺎدی ﻣﯽﺷﻮد. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻋﻤﺪا ﺻﺤﻨﻪﻫﺎ را ﺳﺮد و ﺑﺪون اﺣﺴﺎﺳﺎتﮔﺮاﯾﯽ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻓﺎﺟﻌﻪ، در ﺳﮑﻮت و ﻧﻈﻢ اداری اﺗﻔﺎق ﻣﯽاﻓﺘﺪ، ﻧﻪ ﻓﻘﻂ در اﻧﻔﺠﺎر و ﻓﺮﯾﺎد. ﺑﺨﺶ ﭘﻨﺠﻢ: ﺗﺤﻘﯿﺮ؛ اﺑﺰار ﺧﺎﻣﻮش ﻗﺪرت ﯾﮑﯽ از ﻋﻤﯿﻖﺗﺮﯾﻦ ﻻﯾﻪﻫﺎی ﮐﺘﺎب، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﺤﻘﯿﺮ اﺳﺖ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﺗﺤﻘﯿﺮ را ﺧﺸﻦﺗﺮ و ﻣﺎﻧﺪﮔﺎرﺗﺮ از ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﯽداﻧﺪ، ﭼﻮن ﺗﺤﻘﯿﺮ اﻧﺴﺎن را از درون ﻣﯽﺷﮑﻨﺪ. ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺪن را ﻧﺎﺑﻮد ﮐﻨﺪ، اﻣﺎ ﺗﺤﻘﯿﺮ روح را وادار ﺑﻪ ﺳﺎزش ﻣﯽﮐﻨﺪ. وﻗﺘﯽ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﺪام ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد، ﮐﻢﮐﻢ ﺣﻖ ﺧﻮد را ﺑﺮای اﻋﺘﺮاض، ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ و ﺣﺘﯽ اﻧﺪﯾﺸﯿﺪن از دﺳﺖ ﻣﯽدﻫﺪ. ﺑﺮای ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ، اﯾﻦ ﺑﺨﺶ ﯾﮏ ﻫﺸﺪار ﺟﺪی اﺳﺖ: اﮔﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪای ﺑﻪ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻋﺎدت ﮐﻨﺪ، دﯾﮕﺮ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﺷﻮﮐﻪﮐﻨﻨﺪه ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﻗﺪرتﻫﺎی ﺳﺮﮐﻮﺑﮕﺮ، ﭘﯿﺶ از آنﮐﻪ دﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻨﯽ ﺑﺰﻧﻨﺪ، ﻓﻀﺎ را ﺑﺎ ﺗﺤﻘﯿﺮ آﻣﺎده ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﺗﺤﻘﯿﺮ در زﺑﺎن، در رﺳﺎﻧﻪ، در ﻗﺎﻧﻮن و در رﻓﺘﺎر روزﻣﺮه. ﺑﺨﺶ ﺷﺸﻢ: اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻧﺠﺎتﺑﺨﺶﻫﺎ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﺑﻪﺷﺪت ﺑﻪ اﯾﺪه ﻣﻨﺠﯽ ﺑﺪﺑﯿﻦ اﺳﺖ؛ ﭼﻪ ﻣﻨﺠﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﭼﻪ اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ، ﭼﻪ اﺧﻼﻗﯽ. او ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎری از ﻓﺠﺎﯾﻊ ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﺑﺎ ادﻋﺎی ﻧﺠﺎت آﻏﺎز ﺷﺪهاﻧﺪ. وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻣﻦ ﻣﯽداﻧﻢ ﺧﯿﺮ ﺗﻮ ﭼﯿﺴﺖ، در ﻫﻤﺎن ﻟﺤﻈﻪ ﺣﻖ اﻧﺘﺨﺎب، ﺣﻖ اﻋﺘﺮاض و ﺣﻖ اﻧﺴﺎنﺑﻮدن دﯾﮕﺮی را زﯾﺮ ﺳﺆال ﻣﯽﺑﺮد. اﯾﻦ ﺑﺨﺶ از ﮐﺘﺎب ﺑﺮای ﻓﻀﺎی ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮی اﻣﺮوز ﺑﺴﯿﺎر آﺷﻨﺎﺳﺖ. ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ اﻣﻨﯿﺖ، اﯾﻤﺎن، ﻣﻠﺖ ﯾﺎ آرﻣﺎن ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻣﯽﺷﻮد، اوﻟﯿﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮد ﺣﻘﻮق ﻓﺮد اﺳﺖ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻫﺸﺪار ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﺠﺎتﺑﺨﺶﻫﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭘﯿﺶ از آنﮐﻪ ﮐﺴﯽ را ﻧﺠﺎت دﻫﻨﺪ، ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺨﺶ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ: ﭼﺮا ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﻨﻮز ﮐﺘﺎب اﻣﺮوز ﻣﺎﺳﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺘﺎب ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﭼﻮن درﺑﺎره ﻣﮑﺎن ﺧﺎص ﯾﺎ زﻣﺎن ﻣﺸﺨﺼﯽ ﺣﺮف ﻧﻤﯽزﻧﺪ؛ درﺑﺎره اﻟﮕﻮ ﺣﺮف ﻣﯽزﻧﺪ. اﻟﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ در آن ﻗﺪرت ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ، ﺗﺮس ﻋﺎدی ﻣﯽﺷﻮد و اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﺑﺮای ﺑﻘﺎ، از ﮐﺮاﻣﺖ ﺧﻮد ﻋﻘﺐ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﯾﺎدآوری ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎکﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ، زﻣﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ دﯾﮕﺮ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻧﻤﯽﺷﻮد. ﺑﺮای ﮐﺎﻧﻮن ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ، ﭘﯿﺎم ﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﺘﺎب روﺷﻦ اﺳﺖ: دﻓﺎع از ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﻓﻘﻂ ﺛﺒﺖ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از ﻋﺎدیﺷﺪن آن اﺳﺖ. ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﺎ را وادار ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﻢ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪای اﺟﺎزه داد اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﻧﺪ. ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪی ﮐﺘﺎب ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ اﺛﺮ ﮐﻮرﺗﺰﯾﻮ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ، ﻧﻪ ﯾﮏ رﻣﺎن ﮐﻼﺳﯿﮏ اﺳﺖ، ﻧﻪ ﯾﮏ ﮔﺰارش ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﺧﺸﮏ، و ﻧﻪ ﯾﮏ ﺑﯿﺎﻧﯿﻪی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ. اﯾﻦ ﮐﺘﺎب را ﺑﺎﯾﺪ ﭼﯿﺰی ﻣﯿﺎن ﻫﻤﻪی اﯾﻦﻫﺎ داﻧﺴﺖ؛ رواﯾﺘﯽ ادﺑﯽ و در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﺗﮑﺎندﻫﻨﺪه از ﺗﺠﺮﺑﻪی زﯾﺴﺘﻪی ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه در دل اروﭘﺎ، در ﺳﺎلﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ دوم ﻧﻪﻓﻘﻂ ﺷﻬﺮﻫﺎ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻌﻨﺎی اﻧﺴﺎنﺑﻮدن را وﯾﺮان ﮐﺮده ﺑﻮد. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب را از ﻣﻮﺿﻊ ﯾﮏ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ اﻣﻦ ﻧﻤﯽﻧﻮﯾﺴﺪ؛ او وﺳﻂ ﻣﯿﺪان اﺳﺖ، در دل ﻗﺪرت، در ﺣﺎﺷﯿﻪی آن، و ﮔﺎﻫﯽ زﯾﺮ ﭼﺮخﻫﺎﯾﺶ. ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ درﺑﺎره ﺟﻨﮓ اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻧﻪ ﯾﺎ ﻧﻈﺎﻣﯽ آن. ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﻋﻼﻗﻪای ﺑﻪ رواﯾﺖ ﭘﯿﺮوزیﻫﺎ، ﻧﻘﺸﻪﻫﺎ ﯾﺎ اﺳﺘﺮاﺗﮋیﻫﺎ ﻧﺪارد. آﻧﭽﻪ او ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ و ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ، زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎنﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺣﺎﺷﯿﻪی ﺟﻨﮓ ﺧﺮد ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ؛ اﻧﺴﺎنﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ اﺳﻢ دارﻧﺪ، ﭼﻬﺮه دارﻧﺪ، اﻣﺎ ﺑﻪﺗﺪرﯾﺞ ﺑﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد؛ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺴﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺮاﻣﺘﺶ ﭘﯿﺶ از ﻣﺮگ از او ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ در اﯾﻦ اﺛﺮ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺧﻼق را ﻣﻌﻠﻖ ﻣﯽﮐﻨﺪ. در ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻪ او ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﯾﺎد و ﺧﻮن ﺷﺮوع ﻧﻤﯽﺷﻮد؛ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﺑﯽﺗﻔﺎوﺗﯽ، ﺑﺎ ﻋﺎدت، ﺑﺎ اﻃﺎﻋﺖ ﺑﯽﺳﺆال آﻏﺎز ﻣﯽﺷﻮد. او ﺻﺤﻨﻪﻫﺎﯾﯽ را رواﯾﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ در آنﻫﺎ اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﻧﻪ از ﺳﺮ ﺷﺮارت ﺷﺨﺼﯽ، ﺑﻠﮑﻪ از ﺳﺮ وﻇﯿﻔﻪ، ﻗﺎﻧﻮن ﯾﺎ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی دﯾﮕﺮی ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻫﻤﯿﻦﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺘﺎب از ﯾﮏ رواﯾﺖ ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﻓﺮاﺗﺮ ﻣﯽرود و ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺸﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ و اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﺷﻮد. ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه در ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻋﻤﺪا ﻣﺮز ﻣﯿﺎن ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ و ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ را ﻣﺒﻬﻢ ﻣﯽﮐﻨﺪ. او ﻧﻤﯽﮔﺬارد ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺑﺎ ﺧﯿﺎل راﺣﺖ ﺑﮕﻮﯾﺪ اﯾﻦﻫﺎ آدمﻫﺎی ﺑﺪ ﺑﻮدﻧﺪ و ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺑﺮﻋﮑﺲ، ﮐﺘﺎب ﻣﺪام ﯾﺎدآوری ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ در ﺷﺮاﯾﻂ ﺧﺎص، ﺑﺴﯿﺎری از اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺨﺸﯽ از ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﺤﻘﯿﺮ و ﺣﺬف ﺷﻮﻧﺪ، ﺣﺘﯽ ﺑﺪون آنﮐﻪ ﺧﻮدﺷﺎن را ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎر ﺑﺪاﻧﻨﺪ. اﯾﻦ ﻧﮕﺎه، ﮐﺘﺎب را ﺑﻪ ﻣﺘﻨﯽ ﻋﻤﯿﻘﺎ ﻧﺎراﺣﺖﮐﻨﻨﺪه اﻣﺎ ﺿﺮوری ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﻪﻃﻮر ﺧﻼﺻﻪ، ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺘﺎﺑﯽ اﺳﺖ درﺑﺎرهی ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ اﻧﺴﺎن در زﯾﺮ ﻓﺸﺎر ﻗﺪرت، اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژی و ﺟﻨﮓ. ﮐﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪ دلﺳﻮزی ﺳﺎده اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﻣﺨﺎﻃﺐ را وادار ﮐﻨﺪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽﺷﺪن از ﮐﺠﺎ ﺷﺮوع ﻣﯽﺷﻮد، ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ در آن ﻧﻘﺶ دارﻧﺪ، و ﭼﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽﮔﯿﺮد دﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰی را ﻧﺒﯿﻨﺪ. ﯾﮑﯽ از ﺟﻤﻠﻪﻫﺎی ﺑﺴﯿﺎر ﺗﮑﺎن‌دﻫﻨﺪه ﮐﺘﺎب اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ اﻧﺴﺎن در ﺟﻨﮓ ﭘﯿﺶ از آنﮐﻪ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﻮد، ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻮﺗﺎه، ﻫﺴﺘﻪی اﺧﻼﻗﯽ ﮐﻞ ﮐﺘﺎب اﺳﺖ. او ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﻣﺮگ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﭘﺎﯾﺎن ﻣﺎﺟﺮا ﻧﯿﺴﺖ؛ ﻓﺎﺟﻌﻪ از ﺟﺎﯾﯽ ﺷﺮوع ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ اﻧﺴﺎن، اﻧﺴﺎن ﺑﻮدﻧﺶ را از دﺳﺖ ﻣﯽدﻫﺪ. ﺑﺮای ﺑﺤﺚ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ، اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﭼﻮن ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺷﺮوع ﻧﻤﯽﺷﻮد. در ﺟﺎی دﯾﮕﺮی ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﺟﻨﮓ، اﻧﺴﺎن را ﺑﻪ ﻣﻨﻈﺮهای ﻋﺎدی ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ. اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎده، ﺑﺴﯿﺎر ﺧﻄﺮﻧﺎک اﺳﺖ. ﻣﻨﻈﻮرش اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ رﻧﺞ ﻋﺎدی ﺷﻮد، ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ اﺧﻼﻗﯽ از ﺑﯿﻦ ﻣﯽرود. ﺑﺮای ﻣﺨﺎﻃﺐ اﻣﺮوز، اﯾﻦ دﻗﯿﻘﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻋﺎدتﮐﺮدن ﺑﻪ ﺧﺒﺮ اﻋﺪام، ﺟﻨﮓ، ﯾﺎ ﺳﺮﮐﻮب در اﺧﺒﺎر روزاﻧﻪ اﺳﺖ. ﯾﮑﯽ از ﺟﻤﻼت ﺳﺮد و ﺑﯽرﺣﻤﺎﻧﻪی ﮐﺘﺎب اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺻﺪا ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ.اﯾﻨﺠﺎ ﻣﺎﻻﭘﺎرﺗﻪ ﻧﻪ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﻣﯽﺷﻮد، ﻧﻪ ﺷﻌﺎر ﻣﯽدﻫﺪ. ﻓﻘﻂ واﻗﻌﯿﺘﯽ را ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ در ﺳﯿﺴﺘﻢﻫﺎی ﺳﺮﮐﻮب ﺗﮑﺮار ﻣﯽﺷﻮد: ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻓﺮﺻتی ﺑﺮای رواﯾﺖ ﻧﺪارد. اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ را ﻣﯽﺗﻮان ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪی ﺳﺎﻧﺴﻮر، ﺣﺬف ﺻﺪاﻫﺎ و ﺳﺮﮐﻮب ﺷﻬﺎدتﻫﺎ وﺻﻞ ﮐﺮد. در ﺑﺨﺸﯽ دﯾﮕﺮ، او ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺧﺸﻮﻧﺖ، ﺧﺸﻮﻧﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ. اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻓﻮقاﻟﻌﺎده ﻣﻬﻢ اﺳﺖ، ﭼﻮن ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﺧﻄﺮﻧﺎکﺗﺮﯾﻦ ﻧﻮع ﻇﻠﻢ، آﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﯾﺎ وﺣﺸﯿﺎﻧﻪ اﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ آﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮن، دﺳﺘﻮر و ﻋﻘﻼﻧﯿﺖ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ دﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﺎن ﺟﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﺑﺎ دوﻟﺖﻫﺎ و ﻧﻈﺎمﻫﺎی اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ درﮔﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد.در بحث آزاد آقای صادقی در سخنان خود به آمار نگران‌کننده‌ای از وضعیت جان‌باختگان، بازداشت‌شدگان و قربانیان خیزش دی‌ماه اشاره کردند و اعلام نمودند مجموع جان‌باختگان: ۶،۹۶۴ نفر جان‌باختگان ثبت‌شده در میان معترضان: 6،۴۷۰ نفر کودکان زیر ۱۸ سال در میان جان‌باختگان: ۲۰۰ نفر وابستگان به حکومت در میان جان‌باختگان: ۲۱۴ نفر افراد غیر نظامی و غیر معترض: ۶۴ نفر مواردی که همچنان در دست بررسی هستند: ۱۱،۷۱۳ نفر ایشان همچنین به وضعیت نگران‌کننده افرادی اشاره کردند که به دلایل مختلف، از جمله فشارهای امنیتی، بازداشت یا عدم امکان گزارش‌دهی، هنوز وضعیت روشنی ندارند: افراد مفقود یا بدون گزارش رسمی: ۱۱،۷۳۳ نفر غیرنظامیان بازداشت‌شده: ۱۱،۲۲۲ نفر مجموع بازداشت‌شدگان: ۵۱،۵۹۱ نفر در ادامه، آقای صادقی با تأکید بر نقض گسترده حقوق بشر افزودند: دانشجویان بازداشت‌شده: ۱۲۰ نفر موارد ثبت‌شده اعتراف اجباری: ۳۳۱ مورد اخطاریه‌های قضایی ارسال‌شده برای شهروندان: ۱۱،۰۵۰ مورد ایشان هشدار دادند که بسیاری از این افراد بدون دسترسی به وکیل، بدون محاکمه عادلانه و در سکوت خبری، تحت فشار، شکنجه و صدور احکام سنگین از جمله اتهام محاربه قرار دارند و تأکید کردند وظیفه فعالان حقوق بشر است که صدای این افراد باشند.خانم نگار با بیانی صریح و بی‌پرده گفتند که در سازوکار نیروهای امنیتی، پول گرفتن و کشتن آدم‌ها دو امر جدا از هم نیستند؛ کشتن، خود به کاری تبدیل شده که در ازای آن پاداش داده می‌شود. پاداشی که جان انسان را به ابزاری برای ارتزاق بدل می‌کند و خشونت را به شغل. در ادامه، آقای کمیلی این نیروها را عقیدتی‌های خطرناکی توصیف کردند که برای حمایت از رهبری، به هر کاری دست می‌زنند؛ افرادی که نه‌تنها جان دیگران، بلکه جان و مال خود و خانواده‌شان را نیز در این راه قربانی می‌کنند، چرا که بقای خود را در اطاعت مطلق می‌بینند. خانم ایمانی اما توضیح دادند که منظور از پول گرفتن، الزاما دریافت پول نقد نیست. این پاداش می‌تواند در قالب ترفیع شغلی، امنیت اداری، امتیازات حکومتی یا حتی صرفا رهایی از مجازات ظاهر شود. برخی از این افراد کارمند دولت‌اند، برخی از ترس حذف و تنبیه، ناخواسته در چرخه خشونت باقی می‌مانند. و آن‌گاه که انسان‌ها در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند، وقتی جامعه به صحنه تقابل بدل می‌شود، مقصر اصلی خود حکومت است؛ ساختاری که آگاهانه دوگانگی می‌آفریند تا انسان‌ها یکدیگر را حذف کنند، فقط برای آن‌که خودشان حذف نشوند. این همان سیاستی است که کشتن را عادی می‌کند و ترس را به قانون نانوشته جامعه بدل می‌سازد.آقای کشتکار اشاره کردند که در صورت حمله آمریکا، اگر حتی یک سرباز آمریکایی آسیب ببیند، ترامپ هرگز ریسک نخواهد کرد. او تنها دنبال منافع شخصی و ملی آمریکا است و برای مردم ایران کاری انجام نمی‌دهد. همچنین ایشان گفتند که ترامپ منتظر واکنش مردم ایران در روز ۲۲ بهمن است تا میزان حمایت آن‌ها از حکومت را ببیند و هشدار دادند که هرگونه حمله نظامی به ایران بدون تلفات نخواهد بود.همچنین آقای کشتکار بیان کردند که درست نیست برخی افراد خارج از کشور به مردم ایران بگویند بروید جلو، ما پشتتان هستیم، چرا که جوانان آن‌ها کشته شدند، در حالی که خودشان روی مبل‌هایشان لم داده‌اند.در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم مهری ایمانی، ادمین و ضبط صدا‌ :آقای محمد گلستانی و آقای محمد امین محسن زاده و سایر حضار و مهمانانی که در این نشست همراه بودند، تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۱۹:۳۰ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر 7 ژانویه 2026
مهری ایمانی
جلسه ویژه نمایندگی منطقه شمال آلمان در تاریخ۷ ژانویه ۲۰۲۶برابر با ۱۷ دی ماه ۱۴۰۴ در ساعت۱۹:۰۰ به وقت اروپای مرکزی با حضور اعضای کمیته و جمعی از فعالان حقوق بشر و در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه خانم سمیرا رنجوریان ، مسئول جلسه ضمن خوش‌آمد‌گویی و خیر مقدم به حاضرین ، مهمان جلسه آقای سلمان قربانی را معرفی کردند و در ادامه همراه با ایشان به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای سلمان قربانی در رابطه با حق اعتراض (خیزش اعتراضی دی ماه ۱۴۰۴) در ایران گفتند:
از پایان آذر و آغاز دی‌ماه ۱۴۰۴، اعتراضات گسترده‌ای در ایران شکل گرفت. این اعتراض‌ها در ابتدا ماهیتی معیشتی و اقتصادی داشتند، اما به‌سرعت به اعتراض‌هایی سیاسی و ضد حکومتی تبدیل شدند. این خیزش با حضور بازاریان، دانشجویان، کارگران و شهروندان عادی در خیابان‌ها آغاز شد و به بیش از ۳۰ شهر در استان‌ها و مناطق مختلف کشور گسترش یافت. از علل خیزش سقوط شدید ارزش ریال، تورم فزاینده، افزایش بهای کالاهای اساسی و دشوار تر شدن شرایط زندگی برای کارگران، بازنشستگان و طبقات متوسط و پایین جامعه، از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری این اعتراضات بودند. این فشارها باعث شد اعتراض‌ها از سطح مطالبات اقتصادی فراتر بروند و به اعتراض علیه ساختار قدرت سیاسی حاکم تبدیل شوند. دانشجویان دانشگاه‌های تهران و دیگر شهرها به میدان آمدند و شعارها نه‌تنها اقتصادی، بلکه آشکارا ضد حکومتی و متوجه ولی‌فقیه و کلیت نظام سیاسی شد. در تهران، پلاکاردها و شعارهایی از مرگ بر ستمگر تا مرگ بر دیکتاتور دیده می‌شد. که نشان‌دهنده عبور اعتراضات از مطالبات اقتصادی به مطالبات سیاسی بود. بر اساس گزارش‌های حقوق بشری و شواهد مستند، افراد زیر در جریان این اعتراضات جان خود را از دست داده‌اند: شایان اسداللهی در شهرستان ازنا، استان لرستان، که با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی کشته شد. امیرحسام خدایاری‌فرد در کوهدشت، استان لرستان، که با گلوله نیروهای امنیتی جان باخت. رضا قنبری، نوجوان ۱۷ ساله اهل کرمانشاه، که هدف تیراندازی نیروهای امنیتی قرار گرفت. محمد نوری، نوجوان ۱۷ ساله در قم، که در میدان توحید با تیر مستقیم کشته شد. این نمونه‌ها تنها بخشی از قربانیان این خیزش هستند که هویت آن‌ها تاکنون توسط رسانه‌ها و گروه‌های حقوق بشری تأیید شده است. بر اساس گزارش سازمان هه‌نگاو، تا دهمین روز اعتراضات دست‌کم ۲۷ کشته در شهرهایی مانند ازنا، کرمانشاه و قم ثبت شده که حداقل ۵ نفر از آن‌ها کودک زیر ۱۸ سال بوده‌اند. همچنین گزارش‌های دیگر از بیش از ۱۵۰۰ بازداشت در این دوره خبر داده‌اند. رسانه‌های بین‌المللی شمار کشته‌شدگان را بین ۲۵ تا نزدیک ۳۰ نفر و تعداد بازداشت‌شدگان را بیش از ۱۲۰۰ نفر برآورد کرده‌اند. شهرهایی که شاهد اعتراضات و تظاهرات گسترده بودند عبارت‌اند از: تهران شامل بازار، دانشگاه‌ها و خیابان‌ها، کرمانشاه، ازنا، لردگان، فولادشهر، مرودشت، کوهدشت، همدان، ایلام، اصفهان، فارس و دیگر استان‌ها. این گستردگی نشان می‌دهد که اعتراضات از یک حرکت محلی فراتر رفته و به جنبشی سراسری تبدیل شده است. رژیم ایران در مواجهه با این اعتراضات از روش‌های سخت‌گیرانه‌ای مانند استفاده از گلوله‌های جنگی، گاز اشک‌آور و بازداشت‌های گسترده بهره گرفت. در برخی موارد گزارش شده است که حتی بیمارستان‌ها نیز هدف یورش نیروهای امنیتی قرار گرفته‌اند. سرکوب صرفا به باتوم و گلوله محدود نبود، بلکه شامل ایجاد ترس سیستماتیک در جامعه نیز می‌شد. می‌خواهم سخنم را با یک پرسش ساده ادامه دهم: چه می‌شود که یک جامعه، یک ملت، از ترس عبور می‌کند؟ اعتراض فقط فریاد نیست. در سراسر جهان، افراد نسبت به حقوق خود آگاه‌اند و آن را در خیابان‌ها مطالبه می‌کنند. اما در ایران، اعتراض یعنی فردی که می‌داند ممکن است کتک بخورد، زندانی شود یا حتی جان خود را از دست بدهد، اما باز هم به خیابان می‌آید. دی‌ماه ۱۴۰۴ دقیقا همان نقطه‌ای بود که بسیاری گفتند: دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. این خیزش نه اولین اعتراض مردم ایران بود و نه آخرین آن، اما یک تفاوت مهم داشت: هم‌زمان نان، کرامت و آینده در میان بود. بیایید صریح باشیم؛ هیچ اعتراضی یک‌شبه شکل نمی‌گیرد. این خیزش نتیجه سال‌ها فشار بود: فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار بی‌آیندگی. مردم چه می‌دیدند؟ حقوق‌هایی که هر ماه بی‌ارزش‌تر می‌شد، قیمت نانی که هر هفته افزایش می‌یافت، جوانی که تحصیل کرده بود اما شغلی نداشت، و پدری که دیگر نمی‌توانست شرمندگی خانواده‌اش را پنهان کند. بسیاری می‌گفتند ما سیاسی نیستیم، فقط زندگی می‌خواهیم، اما واقعیت این است که وقتی زندگی از سیاست آسیب می‌بیند، همه‌چیز سیاسی می‌شود. اعتراض‌ها با گرانی و معیشت آغاز شد، اما خیلی زود به این پرسش بنیادین رسید که چرا همیشه ما باید تاوان بدهیم؟ چرا همیشه ما باید قناعت کنیم؟  چرا سران نظام و خانواده‌شان در رفاه کامل یا حتی در خارج از ایران زندگی می‌کنند؟  چرا ما باید گوشت و لبنیات را از سفره‌هایمان حذف کنیم؟ چرا ما همیشه باید اینترنت فیلتر شده داشته باشیم ولی برای خانواده سران نظام بدون محدودیت، اینترنت در دسترس است؟ چرا باید زنان ما پوشیده باشند ولی خانواده آنها به هر شکلی که دوست دارند زندگی می‌کنند؟ خیابان زبان جامعه است. اگر از بالا نگاه کنیم، شاید اعتراضات پراکنده به نظر برسند، اما اگر از دل خیابان نگاه کنیم، تصویر کاملا متفاوتی می‌بینیم: تهران، کرمانشاه، ازنا، کوهدشت، قم، همدان، اصفهان، فارس. شهرهای بزرگ و کوچک. مغازه‌دار کنار دانشجو، کارگر کنار معلم، زن کنار مرد، نوجوان کنار بازنشسته. شعارها دیگر فقط درباره گرانی و دلار نبود؛ بلکه حرف‌هایی بود که سال‌ها در گلو مانده بود. خیابان به جایی تبدیل شد برای گفتن چیزهایی که در خانه نمی‌شد گفت، و این نکته‌ای بسیار مهم است. ما معمولا از کشته‌شدگان حرف می‌زنیم و عدد می‌دهیم، اما هر عدد یک انسان است، یک خانواده است و یک زندگی ناتمام. شایان‌ها، امیرحسام‌ها و نوجوان‌هایی که حتی فرصت رای دادن هم نداشتند، اما پاسخ اعتراضشان گلوله بود. اعتراض فقط موضوع تحلیل نیست؛ رنج انسانی است. وقتی مادران در جست‌وجوی پیکر فرزندانشان هستند، دیگر بحث عدد نیست؛ بحث وجدان یک جامعه است. بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، در همان روزهای نخست دی‌ماه، ده‌ها نفر جان خود را از دست دادند، صدها نفر زخمی شدند و بیش از هزار نفر بازداشت شدند. این‌ها فقط آمار ثبت‌شده است و همه می‌دانیم که اعداد واقعی همواره بیش از این‌هاست. بسیاری شبانه بازداشت شدند، بسیاری بی‌خبر مانده‌اند و خانواده‌ها روزها پشت در کلانتری‌ها و زندان‌ها سرگردان بودند. سرکوب فقط باتوم و گلوله نیست؛ سرکوب یعنی ایجاد ترس سیستماتیک. درست است که گفته می‌شود انقلاب به حضور همه افراد جامعه نیاز دارد، اما واقعیت این است که هر انقلاب به یک گروه اندک شجاع و عمل‌گرا نیازمند است. شاید بپرسیم بعد از آن چه می‌شود؟ شاید ظاهرا خیابان‌ها آرام شد، اما جامعه آرام نمی‌شود. دی‌ماه ۱۴۰۴ پیامی روشن داشت: شکاف میان مردم و حاکمیت عمیق‌تر از همیشه شده است. نسلی که به خیابان آمد، نسلی است که نه وعده‌ها را باور می‌کند و نه آینده‌ای تضمین‌شده می‌بیند. این خیزش نشان داد که مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله معنا و امید است. تاریخ فقط با تاریخ‌ها نوشته نمی‌شود، بلکه با لحظه‌ها نوشته می‌شود. دی‌ماه ۱۴۰۴ یکی از آن لحظه‌ها بود؛ لحظه‌ای که مردم گفتند ما هنوز زنده‌ایم، هنوز می‌پرسیم و هنوز می‌خواهیم. شاید این خیزش به تغییر فوری منجر نشود، اما یک چیز را تغییر داد: ترس دیگر مثل قبل نیست و هیچ حکومتی نمی‌تواند از مردمی که ترسشان شکسته، انتظار سکوت همیشگی داشته باشد. آنچه در آبدانان رخ داد، باید به‌عنوان یک نشانه اجتماعی جدی بررسی شود. این رخداد لزوما بخشی از یک انقلاب علیه جمهوری اسلامی نبود، بلکه حامل نشانه‌هایی عمیق‌تر بود. مردمی که می‌توانستند برنج را بردارند، اما آن را به هوا پاشیدند. این رفتار نشان می‌دهد جامعه ایران از مرحله بقا عبور کرده و وارد مرحله‌ای شده است که حتی نیازهای اولیه نیز به زبان سیاست بیان می‌شوند. این کنش نه صرفا از سر فقر، بلکه از سر آگاهی بود و دقیقا به همین دلیل معنا پیدا می‌کند. در جامعه‌شناسی سیاسی، این لحظه زمانی است که اعتراض از واکنش به وضعیت بد عبور می‌کند و به اعتراض علیه نظم حاکم تبدیل می‌شود. پیام آبدانان این بود که مسئله فقط مطالبه نان یا معیشت نیست، بلکه رد کامل ساختاری است که نان، برنج و زندگی مردم را به ابزار کنترل تبدیل کرده و آنان را به حاشیه رانده است. هدف قرار گرفتن فروشگاهی وابسته به سپاه پاسداران نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ زیرا جامعه این نهادها را بخشی از اقتصاد ملی نمی‌بیند، بلکه آن‌ها را بازوی اقتصادی یک ساختار مافیایی تلقی می‌کند. با این حال، جامعه در این مرحله صرفا در وضعیت خشم نیست، بلکه همچنان در حال جست‌وجوی جهت و مسیر خود است. در ابتدای انقلاب، تفکراتی با گرایش‌های کمونیستی بر فضای اقتصادی کشور حاکم شد. در سال ۱۳۵۷ قانونی تصویب شد که بر اساس آن اموال ۵۲ نفر از کارآفرینان و سرمایه‌داران مصادره شد. در میان این فهرست، نام‌هایی دیده می‌شد که امروز از آن‌ها به‌عنوان اسطوره یاد می‌شود؛ خانواده ایروانی، خانواده خسروشاهی، شرکت آزمایش و بسیاری دیگر که سال‌ها کارآفرینی کردند و هنوز هم جامعه از دستاوردهای آن‌ها بهره می‌برد. چه اتفاقی افتاد؟ تمام این شرکت‌ها یکی پس از دیگری مصادره و به بنیاد مستضعفان و نهادهای مشابه واگذار شدند. نتیجه آن شد که کفش ملی که برای هزاران نفر اشتغال ایجاد می‌کرد، نابود شد. شرکت آزمایش که لوازم خانگی تولید و به کشورهای منطقه صادر می‌کرد، امروز حتی به‌عنوان یک برند نیز وجود ندارد. ایران‌خودرو که پیش‌تر ایران ناسیونال و متعلق به برادران خیامی بود، امروز با زیان انباشته سنگین مواجه است. این تفکرات که با شعار عدالت به میدان آمدند، در عمل به مدلی از عدالت منجر شدند که تنها فقر و فلاکت را به‌طور برابر توزیع کرد. کاخ‌ها خالی نشدند؛ فقط ساکنان آن‌ها تغییر کردند. امروز به‌جای کارآفرینان، کسانی در این کاخ‌ها زندگی می‌کنند که از اقتصاد رانتی، رفاقتی و مافیایی بهره برده‌اند. در جنگ دوازده‌روزه نیز دیدیم که افرادی مانند آقای شمخانی در چه خانه‌هایی زندگی می‌کنند. گرانی به‌طور رسمی و قانونی وارد مرحله‌ای جدید شده است. دولت سیاستی را آغاز کرده که در کوتاه‌مدت می‌تواند منجر به موجی شدید و نگران‌کننده از افزایش قیمت‌ها شود. بر اساس اعلام رسمی، دولت دیگر به واردات نهاده‌ها و کالاهای اساسی ارز اختصاص نمی‌دهد و واردکنندگان ناچارند ارز مورد نیاز خود را از بازار ثانویه تامین کنند؛ بازاری که نرخ آن عملا به نرخ آزاد و حدود ۱۳۵ هزار تومان نزدیک است. به این ترتیب، ارز نیمایی و ترجیحی عملا از چرخه واردات حذف شده و هزینه واردات چند برابر شده است. نتیجه مستقیم این تصمیم، شکل‌گیری موجی شدید از تورم در کوتاه‌مدت خواهد بود؛ به‌ویژه در حوزه کالاهای اساسی مانند مواد غذایی، روغن، لبنیات، گوشت، مرغ، دارو، حمل‌ونقل و سایر خدمات وابسته. دولت مدعی است که با این اقدام قصد حذف رانت را دارد و می‌خواهد یارانه را به‌صورت نقدی یا کالابرگ به مردم پرداخت کند، اما تجربه نشان داده است که نه زیرساخت اجرایی لازم وجود دارد و نه امکان پرداخت به‌موقع و منظم فراهم است. افزون بر این، جامعه نیز به‌سادگی پذیرای نظام کالابرگ نخواهد بود. در نتیجه، در میان‌مدت فشار اقتصادی سنگینی به‌طور مستقیم بر دهک‌های متوسط و پایین جامعه وارد می‌شود. این وضعیت انتظارات تورمی را افزایش داده و زمینه‌ساز موج دوم گرانی خواهد شد؛ موجی که می‌تواند به‌مراتب شدیدتر باشد. اگر دولت نتواند برای کسری بودجه خود چاره‌ای بیندیشد، از چاپ پول جلوگیری کند و رشد نقدینگی را مهار نماید، عملا و به‌صورت قانونی، کلید آغاز یک ابرتورم خطرناک زده شده است. طرح کالابرگ الکترونیک و پیامدهای آن، تهدیدی جدی برای ساختار اقتصادی جامعه است. این پروژه در واقع سناریوی پایانی دولتی است که در بودجه خود هیچ حسابی روی ارزآوری نکرده و اکنون برای بقا، ناچار شده از بدنه طبقه متوسط تغذیه کند. طبقه متوسط، همان بخشی از جامعه است که اندکی پس‌انداز و دارایی دارد و اکنون هدف اصلی این سیاست‌ها قرار گرفته است. به بهانه حذف رانت ارز ۲۸۵۰۰ تومانی، نرخ ارز برای تمامی صنایع به حدود ۱۳۲ هزار تومان افزایش یافته است. دولت در مقابل، قصد دارد با پرداخت مبلغ ناچیز حدود ۷ دلار در ماه به مردم، بحران را مدیریت کند؛ در حالی که این اقدام مستقیما توان اقتصادی جامعه را هدف گرفته است ممکن است مردم این مبلغ را دریافت کنند تا مثلا روغنی ۴۲۰ هزار تومانی بخرند، اما مسئله اصلی این است که با این ساختار، توان تولید، ساخت و فروش از بین می‌رود. تولیدکننده و کاسب طبقه متوسط مجبور می‌شود برای ادامه فعالیت، ذخایر طلا و دلار خود را بفروشد. این روند اما پایدار نیست و در نهایت به تعطیلی واحدهای تولیدی و تجاری منجر می‌شود. این دقیقا همان سناریوی ابرتورم است؛ دولتی که به‌عنوان آخرین سنگر، بر کمر مردم ایستاده و به‌جای حمایت، آن‌ها را به پایین هل می‌دهد. این وضعیت شبیه موجود زنده‌ای است که برای بقا، شروع به خوردن اعضای بدن خود می‌کند. دولت با حذف حمایت‌های ارزی و فشار بر طبقه متوسط، در حال مصرف موتور محرک اقتصاد است و با نابودی این بخش، کل اقتصاد را به سمت فروپاشی سوق می‌دهد. در حالی که جهان با ایجاد مناطق تاریخی، رفاهی و تفریحی به دنبال جذب گردشگر است، متاسفانه توریستی که به ایران جذب می‌شود، در بسیاری موارد به دلیل فقر، ارزانی افراطی و حتی فروش اعضای بدن شکل گرفته است. این موضوع بسیار تأسف‌بار و نشانه‌ای عمیق از سقوط اقتصادی و انسانی است. چرا برخی از دیکتاتور دفاع می‌کنند؟ دفاع از دیکتاتور معمولا ریشه در یک عامل واحد ندارد. یکی از مهم‌ترین عوامل، ناهماهنگی شناختی است؛ زیرا پذیرفتن این‌که سال‌ها فریب خورده‌ایم بسیار دردناک‌تر از دفاع از همان ساختار است. عامل دیگر، ترس مزمن است؛ ترسی که سکوت یا حتی دفاع را به راهی برای بقا تبدیل می‌کند. منافع شخصی مانند قدرت، پول یا امنیت نیز قضاوت افراد را به‌شدت جهت‌دار می‌کند. به همین دلیل، کسانی که از رانت‌های یک نظام دیکتاتوری بهره‌مند شده‌اند، تمایل بیشتری به دفاع از آن دارند یا آن را شکست‌ناپذیر می‌پندارند. توجیه اخلاقی نیز نقش مهمی دارد؛ جایی که خشونت و سرکوب ضروری جلوه داده می‌شود. در این چارچوب، به نام حفظ نظام یا دفع فتنه، حتی کشتن انسان‌ها نیز توجیه می‌شود. علاوه بر این، همانندسازی با قدرت یا دیکتاتور، نوعی حس کنترل کاذب ایجاد می‌کند که سهم بزرگی در تداوم دفاع از نظام‌های سرکوبگر دارد. به امید آزادی ایران از چنگال این گروهک تروریستی و ایجاد همه ابعاد حقوق بشری در کشور عزیزمان ایران. در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم مهری ایمانی ادمین‌: خانم مرضیه معظمی و سایر حضار که در این جلسه همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۰۷: ۲۰به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
بررسی جامع نوسان ارزش پول ملی ایران و پیامدهای آن
ملیکا نوری وفا
نوسان ارزش پول ملی یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین مسائل اقتصادی در ایران معاصر به شمار می‌رود. ارزش پول ملی نه‌تنها شاخصی از قدرت اقتصادی یک کشور است، بلکه نقش تعیین‌کننده‌ای در سطح رفاه مردم، ثبات بازارها، سرمایه‌گذاری، تولید و حتی امنیت اقتصادی دارد. در ایران، طی دهه‌های اخیر، ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی با فراز و نشیب‌های فراوانی روبه‌رو بوده و همین مسئله پیامدهای گسترده‌ای در ابعاد اقتصادی و اجتماعی به همراه داشته است. ارزش پول ملی به قدرت خرید آن در داخل کشور و همچنین نرخ برابری آن در مقابل ارزهای خارجی گفته می‌شود. هرچه تورم کمتر، رشد اقتصادی پایدارتر و ثبات مالی بیشتر باشد، ارزش پول ملی نیز قوی‌تر خواهد بود. برعکس، تورم بالا، بی‌ثباتی اقتصادی و کسری بودجه می‌تواند باعث کاهش ارزش پول شود. یکی از مهم‌ترین دلایل کاهش ارزش پول ملی در ایران، تورم بالا و مداوم است. افزایش حجم نقدینگی بدون رشد متناسب تولید، موجب افزایش سطح عمومی قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید ریال می‌شود. چاپ پول برای جبران کسری بودجه نیز به این روند دامن زده است. اقتصاد ایران در بسیاری از سال‌ها با نرخ تورم بالا روبه‌رو بوده و همین مسئله فشار زیادی بر ارزش پول ملی وارد کرده است. وابستگی اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی نیز نقش مهمی در نوسان ارزش پول ملی دارد. هر زمان که قیمت جهانی نفت کاهش یافته یا صادرات نفت با محدودیت مواجه شده، درآمد ارزی کشور کاهش یافته و در نتیجه فشار بر بازار ارز افزایش پیدا کرده است. کاهش عرضه ارز خارجی معمولا باعث افزایش نرخ ارز و افت ارزش پول ملی می‌شود. این وابستگی موجب شده اقتصاد کشور در برابر شوک‌های خارجی آسیب‌پذیر باشد. تحریم‌های اقتصادی و محدودیت‌های بانکی بین‌المللی نیز از عوامل مهم تأثیرگذار بر ارزش پول ملی به شمار می‌روند. این تحریم‌ها دسترسی ایران به منابع ارزی و سیستم مالی جهانی را محدود کرده و هزینه مبادلات اقتصادی را افزایش داده است. در نتیجه، ورود ارز به کشور کاهش یافته و بی‌ثباتی در بازار ارز افزایش پیدا کرده است. نوسان ارزش پول ملی تنها تحت تأثیر عوامل اقتصادی نیست، بلکه انتظارات مردم و فعالان اقتصادی نیز نقش مهمی دارد. زمانی که مردم انتظار افزایش قیمت ارز را دارند، تقاضا برای خرید ارز افزایش می‌یابد و همین موضوع باعث بالا رفتن نرخ ارز و کاهش ارزش پول ملی می‌شود. عوامل روانی و فضای اقتصادی نیز می‌توانند روند بازار ارز را تشدید یا تضعیف کنند. کاهش ارزش پول ملی پیامدهای گسترده‌ای برای اقتصاد و جامعه دارد. یکی از مهم‌ترین نتایج آن کاهش قدرت خرید مردم است. با افزایش قیمت کالاها و خدمات، سطح رفاه کاهش می‌یابد و فشار اقتصادی بر خانوارها بیشتر می‌شود. این مسئله به‌ویژه برای اقشار کم‌درآمد چالش‌های جدی ایجاد می‌کند. کاهش ارزش پول ملی همچنین موجب افزایش قیمت کالاهای وارداتی می‌شود. از آنجا که بسیاری از مواد اولیه و کالاهای اساسی از خارج وارد می‌شوند، هزینه تولید نیز افزایش می‌یابد و تورم تشدید می‌شود. این روند می‌تواند چرخه‌ای از افزایش قیمت‌ها را به وجود آورد که کنترل آن دشوار است. بی‌ثباتی در ارزش پول ملی بر سرمایه‌گذاری نیز تأثیر منفی دارد. در شرایطی که آینده اقتصادی نامطمئن باشد، سرمایه‌گذاران تمایل کمتری به سرمایه‌گذاری نشان می‌دهند. کاهش سرمایه‌گذاری می‌تواند رشد اقتصادی را کند کرده و فرصت‌هایشغلی را کاهش دهد. در نتیجه، بیکاری افزایش یافته و مشکلات اقتصادی گسترده‌تر می‌شود. از دیگر پیامدهای مهم نوسان ارزش پول ملی، افزایش شکاف طبقاتی است. در شرایط تورمی، دارایی‌هایی مانند مسکن، طلا و ارز معمولا ارزش بیشتری پیدا می‌کنند. افرادی که به این دارایی‌ها دسترسی دارند، سود می‌برند، اما اقشار کم‌درآمد با کاهش قدرت خرید مواجه شده و نابرابری اقتصادی افزایش می‌یابد. برای کاهش نوسان ارزش پول ملی، کارشناسان اقتصادی مجموعه‌ای از راهکارها را پیشنهاد می‌کنند. کنترل تورم و مدیریت رشد نقدینگی از مهم‌ترین اقدامات در این زمینه است. همچنین اصلاح ساختار بودجه و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی می‌تواند ثبات اقتصادی را افزایش دهد. تقویت تولید داخلی، افزایش بهره‌وری و توسعه صادرات غیرنفتی نیز نقش مهمی در تقویت ارزش پول ملی دارند. ایجاد ثبات در سیاست‌های اقتصادی، افزایش شفافیت مالی و بهبود روابط اقتصادی و تجاری با جهان نیز از دیگر عوامل مؤثر در این زمینه محسوب می‌شوند. در مجموع، ارزش پول ملی یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ثبات اقتصادی هر کشور است. نوسان شدید آن می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای از جمله تورم، کاهش رفاه، بی‌ثباتی اقتصادی و افزایش نابرابری به همراه داشته باشد. تجربه ایران نشان می‌دهد که حفظ ارزش پول ملی نیازمند اصلاحات ساختاری، مدیریت صحیح اقتصادی و تقویت تولید است.دستیابی به ثبات اقتصادی و افزایش اعتماد عمومی می‌تواند زمینه را برای تقویت پول ملی و حرکت به سوی رشد پایدار و رفاه اجتماعی فراهم کند
در اعتراضات اخیر ایران، پدر جان داد
سلمان قربانی
این جمله، در بستر اعتراضات اخیر ایران، صرفا بیان یک فقدان خانوادگی نیست، بلکه گواهی است بر نقض گسترده و نظام‌مند حق حیات توسط حاکمیتی که مطابق حقوق بین‌الملل، مسئول مستقیم حفاظت از جان شهروندان خود است. در این چارچوب، مرگ پدران و دیگر معترضان، نه رخدادی اتفاقی، بلکه پیامد کنش‌ها و سیاست‌های مشخص جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با اعتراضات مدنی است. مطابق ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی ICCPR ، حق حیات حقی ذاتی و غیرقابل تعلیق است. جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان دولت عضو میثاق، متعهد است از سلب خودسرانه حیات جلوگیری کند و با اقدامات مؤثر، جان تمامی افراد تحت صلاحیت خود را حفظ نماید. با این حال، شواهد گسترده، گزارش‌های نهادهای حقوق بشری و شهادت‌های عینی نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی، در جریان اعتراضات، به‌طور مستقیم و مکرر از زور مرگبار علیه معترضان استفاده کرده‌اند؛ استفاده‌ای که نه ضروری بوده و نه متناسب. اعتراضات اخیر ایران، مصداق اعمال حق آزادی بیان ماده ۱۹ ICCPR و حق تجمع مسالمت‌آمیز ماده ۲۱ ICCPR بوده است. پاسخ جمهوری اسلامی به این اعتراضات، در بسیاری موارد، نه مدیریت مدنی بحران، بلکه سرکوب خشونت‌بار سازمان‌یافته بوده است. به‌کارگیری سلاح گرم، شلیک به نواحی حیاتی بدن، استفاده گسترده از نیروهای مسلح در کنترل تجمعات و ایجاد فضای رعب، همگی نقض آشکار اصول پایه‌ای سازمان ملل درباره استفاده از زور و سلاح گرم توسط مأموران اجرای قانون ۱۹۹۰ محسوب می‌شود. در این اصول تصریح شده است که استفاده مرگبار از زور تنها زمانی مجاز است که برای حفاظت فوری از جان ضرورت مطلق داشته باشد. در مقابل، الگوی تکرارشونده کشتار معترضان در شهرهای مختلف ایران، از جمله جان‌باختن پدران خانواده در خیابان‌ها، بازداشتگاه‌ها و حتی منازل، نشان‌دهنده سیاست سرکوب با آگاهی از پیامدهای مرگبار آن است. این الگو، مسئولیت را از سطح مأموران فردی فراتر برده و متوجه ساختار فرماندهی، نهادهای امنیتی و مقامات عالی‌رتبه جمهوری اسلامی می‌سازد. از منظر حقوق بین‌الملل، دولت‌ها نه‌تنها در قبال اعمال مستقیم نیروهای خود مسئول‌اند، بلکه در صورت تحریک، صدور دستور، چشم‌پوشی آگاهانه یا عدم جلوگیری از نقض‌ها نیز مسئولیت دارند. استمرار کشتار معترضان، همراه با عدم انجام تحقیقات مستقل و مجازات عاملان، نشان‌دهنده تحمل و حتی تشویق ضمنی خشونت دولتی است. این وضعیت، مصداق نقض ماده ۲ ICCPR است که دولت‌ها را ملزم به تضمین اجرای مؤثر حقوق مندرج در میثاق می‌کند. مرگ پدران در اعتراضات، پیامدهای چندلایه حقوق بشری دارد. با جان‌باختن آنان، نه‌تنها حق حیات نقض می‌شود، بلکه حقوق خانواده نیز به‌شدت آسیب می‌بیند: نقض حق خانواده بر حمایت ماده ۱۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر ، تهدید حقوق کودکان ذیل کنوانسیون حقوق کودک، و آسیب جدی به حق برخورداری از سلامت روان اعضای خانواده. جمهوری اسلامی ایران، با اعمال خشونت مرگبار علیه معترضان، مسئول مستقیم این زنجیره از نقض‌هاست. پس از کشتار، سیاست رسمی حاکمیت غالبا بر انکار، تحریف واقعیت، فشار بر خانواده‌ها و جلوگیری از سوگواری عمومی استوار بوده است. این اقدامات، نقض آشکار حق بر حقیقت به‌شمار می‌رود؛ حقی که در حقوق بین‌الملل عرفی و رویه نهادهای حقوق بشری، به‌ویژه در موارد قتل‌های فراقانونی، به رسمیت شناخته شده است. خانواده‌ها حق دارند بدانند چه کسی مسئول قتل عزیزانشان است و چرا هیچ سازوکار مؤثری برای پاسخ‌گویی وجود ندارد. علاوه بر این، عدم دسترسی قربانیان و خانواده‌ها به عدالت، مغایر با اصول و دستورالعمل‌های اساسی سازمان ملل درباره حق جبران خسارت برای قربانیان نقض فاحش حقوق بشر ۲۰۰۵ است. جمهوری اسلامی، با خودداری از انجام تحقیقات مستقل، بی‌طرفانه و مؤثر، و با تضمین عملی مصونیت برای عاملان، نه‌تنها از جبران خسارت خودداری کرده، بلکه زمینه تداوم قتل‌ها را فراهم آورده است. عادی‌سازی مرگ معترضان، یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای این وضعیت است. وقتی دولت، جان‌باختن شهروندان را با روایت‌های امنیتی توجیه می‌کند یا به سکوت می‌سپارد، کرامت انسانی را به‌طور سیستماتیک تضعیف می‌کند. همان‌گونه که در دیباچه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، بی‌اعتنایی به حقوق بشر، به اعمالی می‌انجامد که وجدان بشریت را جریحه‌دار می‌کند. کشتار معترضان در ایران، مصداق معاصر همین هشدار تاریخی است. در برابر این وضعیت، حافظه جمعی و مستندسازی حقوق‌بشری اهمیتی حیاتی دارد. ثبت نام پدرانی که جان دادند، روایت خانواده‌ها و گردآوری شواهد، نه اقدامی احساسی، بلکه ضرورتی حقوقی برای مقابله با فراموشی و مصونیت از مجازات است. این حافظه، زمینه‌ساز پاسخ‌گویی داخلی و بین‌المللی جمهوری اسلامی خواهد بود. پدر جان داد نباید به جمله‌ای بی‌اثر در حاشیه اخبار بدل شود. این جمله، کیفرخواستی اخلاقی و حقوقی علیه حاکمیتی است که به‌جای حفاظت از جان شهروندان، از ابزار مرگ برای خاموش‌کردن اعتراض استفاده کرده است. تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران مسئولیت کشتار معترضان را نپذیرد، عاملان را محاکمه نکند و تضمین‌های واقعی برای عدم تکرار ارائه ندهد، این جمله همچنان تکرار خواهد شد؛ در خانه‌ها، در خیابان‌ها و در تاریخ. در میان کشته‌شدگان اخیر اعتراضات ایران، نام‌هایی وجود دارد که فقط نام یک فرد نیستند؛ هرکدام نشانه‌ی یک خانواده‌ی نیمه‌تمام‌اند. پدرانی که صبح از خانه بیرون رفتند و شب هرگز بازنگشتند. پدرانی که نقش‌شان در زندگی فرزندان، نه در قاب عکس، که در حضور روزمره معنا داشت. مرگ آنان، تنها پایان یک زندگی نبود؛ آغاز خلأیی عمیق و ماندگار در زندگی کودکانی شد که هنوز به حمایت، امنیت و حضور پدر نیاز داشتند. کشته‌شدن پدران در جریان اعتراضات، یکی از تلخ‌ترین ابعاد بحران انسانی اخیر است. این مرگ‌ها، صرفا به عددی در آمار جان‌باختگان محدود نمی‌شوند؛ بلکه به معنای فروپاشی ستون اصلی بسیاری از خانواده‌ها هستند. در جامعه‌ای که پدر اغلب مسئول اصلی تأمین معیشت است، حذف ناگهانی او، خانواده را با ناامنی اقتصادی، اضطراب دائمی و آینده‌ای مبهم مواجه می‌کند. کودکانی که هنوز در سن تحصیل‌اند، ناگهان با واقعیت کار، ترک تحصیل یا فقر روبه‌رو می‌شوند؛ بی‌آنکه انتخابی داشته باشند. از منظر روانی، اثر این فقدان کمتر قابل جبران است. کودکانی که شاهد کشته‌شدن پدر یا شنونده روایت‌های خشونت‌بار پیرامون مرگ او بوده‌اند، در معرض آسیب‌های جدی روانی قرار دارند: اضطراب مزمن، اختلال استرس پس از سانحه، احساس ناامنی دائمی و بی‌اعتمادی به جهان پیرامون. پدر، برای بسیاری از این کودکان، نخستین تجربه‌ی امنیت بوده است؛ با مرگ او، این احساس نیز دفن می‌شود. آنچه این فقدان را عمیق‌تر می‌کند، شرایط مرگ است. بسیاری از این پدران نه در یک حادثه طبیعی، بلکه در نتیجه خشونت حکومتی جان باخته‌اند؛ در خیابان، در بازداشتگاه یا در شرایطی که روایت رسمی از حقیقت فاصله دارد. این ابهام، سوگ را ناتمام می‌گذارد. خانواده‌ها نه‌تنها عزادارند، بلکه درگیر پرسشی دائمی‌اند: چرا؟ چه کسی مسئول است؟ چرا پاسخی وجود ندارد؟ فرزندان این پدران، وارثان ناخواسته‌ی یک بی‌عدالتی‌اند. آنان با خاطره‌ای بزرگ می‌شوند که هم‌زمان شخصی و سیاسی است؛ خاطره‌ی پدری که به دلیل حضور در اعتراض یا حتی عبور از یک خیابان، دیگر نیست. این کودکان، بدون آنکه کنشگری کرده باشند، هزینه‌ی سنگین بحران‌های ساختاری را می‌پردازند. آینده‌ی آنان، پیش از آنکه شکل بگیرد، با فقدان علامت‌گذاری می‌شود. جامعه‌ای که کشته‌شدن پدران را عادی می‌کند، در واقع آینده‌ی خود را زخمی می‌سازد. زیرا هر کودک داغ‌دیده، حامل رنجی است که اگر دیده و ترمیم نشود، به خشم خاموش، افسردگی اجتماعی یا گسست عمیق از مفهوم تعلق بدل خواهد شد. بی‌توجهی به این پیامدها، فقط یک خطای اخلاقی نیست؛ تهدیدی بلندمدت برای سلامت اجتماعی است. در کنار فقدان پدر، بسیاری از خانواده‌ها با فشارهای پس از مرگ نیز مواجه‌اند: تهدید، سکوت اجباری، جلوگیری از سوگواری عمومی یا تحمیل روایت رسمی. این فشارها، فرآیند طبیعی سوگ را مختل می‌کند و رنج را مزمن می‌سازد. مادری که نمی‌تواند آزادانه از همسرش سخن بگوید، کودکی که از پرسیدن (چه شد؟) منع می‌شود، خانواده‌ای که مجبور به انکار واقعیت است، همگی قربانیان ثانویه خشونت‌اند.پدرانی که کشته شدند، نام و چهره داشتند، اما مهم‌تر از آن، رابطه داشتند؛ رابطه با فرزندانی که هنوز صدایشان را به‌روشنی به یاد دارند. ثبت این واقعیت، نه برای برانگیختن احساسات، بلکه برای حفظ حقیقت ضروری است. هر پدر کشته‌شده، داستانی ناتمام است که جامعه مسئول شنیدن آن است یادآوری این پدران، یادآوری یک اصل ساده است: هیچ مطالبه‌ای نباید به قیمت بی‌پدرشدن کودکان تمام شود. اگر جامعه‌ای بخواهد از این زخم عبور کند، باید نخست بپذیرد که این مرگ‌ها فقط (هزینه) نبودند؛ نقضی عمیق از حق زندگی و حق کودکی بودند. آینده، تنها زمانی امکان ترمیم دارد که این پدران، نه فراموش شوند و نه به عدد تقلیل یابند، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی با نقش، مسئولیت و پیوند، در حافظه‌ی جمعی باقی بمانند.
مناطق حفاظت شده ایران- منطقه حفاظت شده کرکس
علیرضا جهان بین
از منظر زیست محیطی، مناطق با ارزشی که زیر نظر سازمان حفاظت محیط زیست، مدیریت و حفاظت می‌شوند، مناطقی چهارگانه ای هستند که تحت عناوین (پارک‌های ملی، آثار طبیعی ملی، پناهگاه‌های حیات وحش، مناطق حفاظت‌شده) شناخته می‏شوند. پارک ملی: سازمان حفاظت محیط زیست پارک ملی را اینگونه تعریف می‌کند: (مناطق طبیعی به نسبت وسیع و دارای ویژگی‌های خاص و اهمیت ملی به لحاظ زمین شناسی، بوم شناسی، جغرافیای زیستی و چشم انداز، با هدف‌های حفظ وضعیت زیستی و طبیعی، بهبود جمعیت گونه‌های جانوری و رویشگاه‌های گیاهی و همچنین بهره‌ برداری تفرجی به عنوان پارک ملی انتخاب می‌شوند. پارک‌های ملی محل‌های مناسبی برای فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و گردشگری در طبیعت به‌شمار می آیند. به منظور حفاظت بنیادی از تنوع زیستی، ذخایر ژنتیکی، یکپارچگی اکولوژیک و چشم اندازها، فعالیت‌های مرتبط با بهره‌برداری‌های مصرفی و مسکونی در این مناطق مجاز نیست. به همین دلیل، برای پارک‌های ملی پشتوانه قانونی حفاظتی مستحکم تری نسبت به سایر مناطق حفاظت شده پیش‌بینی شده‌است.) لازم به ذکر است که در ایران، ۲۶ منطقه بعنوان پارک ملی تحت حفاظت سازمان محیط زیست هستند. پناهگاه حیات وحش: پناهگاه های حیات وحش، مهم ترین زیستگاه های جانوری کشور را تشکیل می دهند، و در واقع مناطقی هستند که گونه های جانوری به ویژه جانوران وحشی که از اهمیت بالای زیست‌محیطی و ملی برخوردارند، در آن زیست می‌کنند. این مناطق، همچنین محیط‌های مناسبی را به منظور فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی به ویژه در ارتباط با جانوران وحشی به وجود آورده اند. لازم به ذکر است، بهره‌برداری مصرفی و سازگار و همچنین فعالیت‌های گردشکری کنترل شده در پناهگاه‌های حیات وحش مجاز است. که جهت آشنایی بیشتر می‏توان از شبه‌جزیره میانکاله، بعنوان یک پناهگاه حیات وحش نام برد. اثر طبیعی ملی: آثار طبیعی ملی ایران به مجموعه‌های نادر و کم نظیر گیاهی و جانوری گفته می‌شود که از نگاه مقررات سازمان محیط زیست ایران، غیرقابل جایگزین باشند. از این رو، این گونه ها از لحاظ علمی، تاریخی یا طبیعی دارای ارزش حفاظتی بوده و به عنوان اثر طبیعی ملی، با تعیین محدوده از آن‌ها حراست و حفاظت به عمل می آید. لازم به ذکر است که در حدود ۲۰ اثر طبیعی ملی همچون کوه دماوند، کوه سبلان، غار علی‌صدر و غیره در ایران وجود دارد. منطقه حفاظت شده: سازمان حفاظت محیط زیست (منطقه حفاظت شده) را به شرح زیر تعریف نموده است: (اراضی به نسبت وسیع با ارزش حفاظتی زیاد که با هدف حفظ و احیای رویشگاه‌های گیاهی و زیستگاه‌های جانوری انتخاب می‌شوند. مناطق حفاظت شده، محیط‌های مناسبی برای اجرای برنامه‌های آموزشی و پژوهش‌های زیست‌محیطی به‌شمار می آیند.انجام فعالیت‌های گردشگری و بهره‌برداری مصرفی و اقتصادی متناسب با نواحی هر منطقه و بر اساس طرح جامع مدیریت مناطق، مجاز است.) در ایران ۹۳ منطقه حفاظت شده همچون ارسباران، جنگلهای حرا، رودخانه کرج، شیمبار و سد کارون و غیره تحت نظارت سازمان محیط زیست هستند. منطقه حفاظت‌ شده کرکس با مساحتی بالغ بر ۱۱۴ هزار و ۵۸۰ هکتار، در قلب استان اصفهان و در موقعیت جغرافیایی ویژه‌ای در نیمه راه اصفهان به کاشان واقع شده است. این محدوده که بخشی از جنوبی‌ترین نواحی کوهستانی رشته‌ کوه کرکس محسوب می‌شود، در دامنه شرقی خود به شهر نطنز منتهی می‌گردد و راه‌های ارتباطی این شهر به اصفهان و کاشان به ترتیب از جنوب و شرق آن عبور می‌کنند. این منطقه از منظر همسایگی جغرافیایی، از سمت جنوب شرقی به پهنه کویر بزرگ اردستان پیوند می‌خورد و از سمت غرب و جنوب غربی به اراضی بیابانی حد فاصل شهرهای اصفهان و میمه مشرف است. وجود قله رفیع کرکس با ارتفاع ۳۸۹۵ متر در این ناحیه، آن را به یکی از مرتفع‌ترین بخش‌های فلات مرکزی ایران تبدیل کرده است. توپوگرافی این منطقه ترکیبی از ارتفاعات سنگلاخی بسیار مرتفع، تپه ماهورها و دشت‌های جلگه‌ای کوچک است که بر اثر تغییرات پردامنه آب‌وهوایی ناشی از اختلاف ارتفاع، به یک زیستگاه یگانه تبدیل شده است. مساحت منطقه حفاظت شده کرکس که در سال ۱۳۸۶ به تصویب شورای عالی محیط زیست رسید، ۱۱۴,۵۸۰ هکتار (صد و چهارده هزار و پانصد و هشتاد هکتار) است. این محدوده حفاظتی، بخشی از کل کوهستان کرکس است که وسعت کلی این کوهستان حدود ۳۰۰,۰۰۰ هکتار برآورد می‌شود. منطقه کرکس برای نخستین‌ بار طی آگهی شماره ۲۶۱۴-۱ مورخ 10/6/1371، مندرج در روزنامه رسمی‌شماره ۳۸۴۱ مورخ 25/6/1371، به عنوان منطقه (شکار ممنوع) اعلام شد. مساحت اولیه‌ای که در این آگهی تحت حفاظت قرار گرفت، حدود ۷۰ هزار هکتار بود. در ادامه و با توجه به اهمیت زیستگاهی ارتفاعات پیرامونی، طی آگهی رسمی‌شماره ۵۹۴۷-۱ مورخ 17/7/1374، بخش‌هایی از ارتفاعات واقع در جنوب ابیانه، شامل کوه‌های ریزنده و همچنین ارتفاعات مشرف به نیازمرغ و نچفت، به مساحت تقریبی ۲۴ هزار هکتار در ضلع غربی محدوده اولیه به این منطقه افزوده شد که مساحت این منطقه به حدود ۹۴,۰۰۰ هکتار افزایش یافت. سپس بر اساس آگهی شماره ۹۶۱-۱۴ مورخ 13/7/1376، ممنوعیت شکار در کل منطقه برای مدت پنج سال اعلام گردید. این ممنوعیت با درج آگهی مجدد در روزنامه رسمی‌شماره ۱۶۷۹۸ مورخ 7/8/1381، برای پنج سال دیگر تمدید شد. نهایتا در سال ۱۳۸۶، با توجه به تداوم ارزش‌های اکولوژیک، تنوع زیستی بالا و ضرورت حفاظت جدی‌تر، همچنین بواسطه نقشه‌برداری دقیق و اصلاح مرزها، مساحت قطعی آن ۱۱۴,۵۸۰ هکتار اعلام شد و این منطقه به (منطقه حفاظت‌شده) ارتقاء یافت و به‌طور رسمی معرفی و به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست کشور پیوست. با وجود این سطح از حفاظت و حساسیت، متأسفانه در سال‌های مختلف، شکارچیان متخلف متعددی در این منطقه دستگیر شده‌اند که نشان‌دهنده فشار مستمر انسانی بر حیات‌وحش این زیست‌بوم است. لازم به ذکر است که منطقه کرکس، زیستگاه دست‌کم ۱۳ گونه پستاندار و ده‌ها گونه جانوری دیگر است. از جمله پستانداران شاخص این منطقه می‌توان به کل و بز، قوچ و میش وحشی، آهو، گراز (خوک وحشی)، گرگ، شغال، روباه، کفتار، گربه وحشی، پلنگ، تشی و پایکا (نوعی جوندۀ کوهستانی که در ارتفاعات زندگی می‌کند) اشاره کرد. همچنین این منطقه زیستگاه بیش از ۶۲ گونه پرنده بومی و مهاجر است که در مجموع بیش از ۵۳ گونه از آن‌ها به‌طور قطعی شناسایی شده‌اند. افزون بر این، تاکنون ۸ گونه مار و ۶ گونه مارمولک نیز در این منطقه ثبت شده است که نشان ‌دهنده تنوع بالای خزندگان در این زیست ‌بوم کوهستانی است. از نظر پوشش گیاهی، منطقه کرکس دارای دست‌کم ۲۹۰ گونه گیاهی شناسایی‌شده است که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به گونه‌هایی مانند گون، درمنه، زرین‌گیاه و بادام کوهی اشاره کرد. این پوشش گیاهی نقش اساسی در تثبیت خاک، تغذیه حیات‌وحش و حفظ چرخه‌های طبیعی منطقه دارد. با وجود این ارزش‌های کم‌نظیر طبیعی، سال‌هاست که فعالیت‌های معدنی فشار سنگینی بر منطقه کرکس وارد کرده است. بیش از ۶۰ معدن از سال‌های گذشته در محدوده این کوهستان فعال بوده‌اند که از این تعداد، حدود ۳۹ معدن در داخل محدوده منطقه حفاظت‌شده قرار دارند؛ منطقه‌ای که تنها حدود ۱۱۴ هزار و ۵۰۰ هکتار از مجموع نزدیک به ۳۰۰ هزار هکتار کل کوهستان کرکس را دربر می‌گیرد. این معادن شامل ۱۶ معدن در منطقه اوره، چهار معدن در کمجان و ۱۹ معدن در طرق ‌رود هستند. اگرچه این معادن پیش از ارتقای بخشی از کوهستان به منطقه حفاظت‌شده فعال بوده‌اند، اما آنچه نگران ‌کننده است، تداوم فعالیت بی ‌رویه و حجم بالای برداشت‌هاست؛ برداشت‌هایی که نه‌تنها از حجم این میراث طبیعی گران‌بها می‌کاهد، بلکه تهدیدی جدی برای یک منطقه حفاظت‌شده تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست به ‌شمار می‌رود. نکته حائز اهمیت این است که در سال ۱۳۸۶، سازمان صنعت، معدن و تجارت در قالب قراردادی با سازمان حفاظت محیط زیست، با ارتقاء سطح منطقه از شکار ممنوع به منطقه حفاظت‌شده موافقت کرد، مشروط بر آنکه فعالیت این معادن ادامه یابد؛ شرطی که امروز به یکی از اصلی‌ترین چالش‌های حفاظتی منطقه تبدیل شده است. پیامدهای این فعالیت‌ها به‌طور مستقیم در منابع آب منطقه نیز قابل مشاهده است. از ۱۱ قنات روستای اوره، تاکنون دو قنات به‌طور کامل خشک شده و آبدهی ۹ قنات دیگر به حدود یک‌چهارم کاهش یافته است. بطور کل، ارتفاعات کرکس سالانه حدود ۲ میلیارد مترمکعب آب شیرین تولید می‌کند. این کوهستان که در جنوب‌ غرب شهرستان نطنز و در مجاورت نواحی کویری قرار دارد و نقش مهمی در تعدیل آب‌ وهوا، تغذیه سفره‌های آب زیرزمینی و ایجاد چشمه‌ها و روان ‌آب‌های پایدار ایفا می‌کند. با این حال، به گفته فعالان محیط زیست منطقه، فعالیت معادن موجب کاهش شدید آبدهی چشمه‌ها و جوی‌ها شده، و زیست‌ بوم منطقه را به ‌شدت تحت تأثیر گرد وغبار قرار داده و منظر طبیعی روستاها و این کوهستان منحصر به ‌فرد در مرکز استان اصفهان را بطور جدی تخریب کرده است. معدن‌کاران برای تأمین آب مورد نیاز برش سنگ، در منطقه اوره شش استخر بسیار بزرگ لاستیکی ایجاد کرده‌اند که به گفته خودشان برای جمع‌آوری هرز آب‌ها و سیلاب‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. با این حال، این آب‌ها در واقع حقابه قنوات و چشمه ‌سارهایی هستند که ممکن است در کیلومترها دورتر از این معادن، حیات روستاها و زمین‌های کشاورزی به آن‌ها وابسته باشد. نمونه‌های مشابهی در منطقه طرق‌رود و روستای کمجان نیز مشاهده می‌شود؛ جایی که با لوله‌گذاری، آب قنات‌ها مستقیما به معادن منتقل می‌شود، در حالی که این منابع، حقابه کشاورزی و شرب ساکنان محلی است. بر اساس اسناد موجود، ۶۴ درصد از معادن طرق‌ رود به مستثنیات، قنوات و چشمه‌ها تجاوز کرده‌اند و ۲۷ درصد از این معادن نیز بیش از حد مجاز تعیین‌ شده در پروانه بهره‌ برداری اقدام به برداشت کرده‌اند. برای مثال، در یکی از این معادن حد مجاز بهره‌برداری سه کیلومتر تعیین شده، اما بیش از ۴۸ کیلومتر معدن‌ کاوی و برداشت غیرمجاز انجام شده است. در کنار تمام این فشارها، شکار غیرمجاز همچنان تهدیدی پایدار برای حیات‌وحش منطقه کرکس محسوب می‌شود. با وجود ارتقای سطح حفاظتی منطقه و حضور واحد محیط ‌بانی، فشار شکارچیان متخلف بر گونه‌های شاخصی مانند کل و بز، قوچ و میش وحشی و سایر پستانداران و پرندگان ادامه دارد. ناهمواری‌های منطقه، وسعت بالا و محدودیت نیروی انسانی و امکانات حفاظتی، کنترل کامل این تخلف را با دشواری مواجه کرده است.
تأثیر پیامدهای اقتصادی ارز بر اقشار مختلف جامعه؛ زنجیره‌ای پنهان از نقض حقوق بشر
فروغ آزادی
از آن‌جایی که خیزش سراسری مردم ایران که از ۷ دی ۱۴۰۴ در پی فروپاشی معیشت، سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی و انسداد همه راه‌های اصلاح آغاز شد، اکنون به نقطه‌ای تاریخی رسیده است؛ نقطه‌ای که در آن جمهوری اسلامی ایران، آخرین بقایای اخلاق، قانون و انسانیت را نیز قربانی می‌کند. شلیک مستقیم به معترضان، کودک‌کُشی، یورش به بیمارستان‌ها و ربودن مجروحان، نه نشانه اقتدار است و نه نشانه مقاومت و ایستادگی، بلکه گواه هراس مرگبار حکومتی است که مشروعیت خود را به‌کلی و در تمام عرصه‌ها از دست داده است. دوستان عزیز، امروز می‌خواهم درباره موضوعی صحبت کنم که شاید در نگاه ابتدا صرفا یک مسئله اقتصادی به‌نظر برسد، اما در واقع به‌طور مستقیم با زندگی، کرامت و حقوق بنیادین انسان‌ها گره خورده است. در سال‌های اخیر، جامعه ایران با فشارهای اقتصادی گسترده‌ای مواجه بوده است که ریشه در نوسانات شدید ارزی، تورم مزمن، کاهش مستمر ارزش پول ملی و محدود شدن ظرفیت‌های اقتصادی کشور دارد واین شرایط، زندگی روزمره میلیون‌ها شهروند و حتی بسیاری از خانواده‌ها را در موقعیتی های سخت وخاصی قرار داده است که برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود با دشواری‌های جدی روبه‌رو هستند. وقتی ارزش ارز پایین می‌آید یا بالا می‌رود؛ یا بنوعی ارزش پول ملی کشور کاهش پیدا می‌کند این در واقع زندگی مردم است که تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. واین به معنای کاهش قدرت خرید، کوچکترشدن سفره خانواده ها، دشواترشدن دسترسی به دارو ودرمان ودرنهایت افزایش نگرانی های دائمی هست که در وجود مردم نسبت به آینده وامرار معاش خودشون پیدا می‌کنند وهنگامی‌که قیمت کالاهای اساسی و خدمات ضروری افزایش پیدا می‌کند یک خانواده ساده که تلاش می‌کند شکم فرزندانش را سیر کند، ناگهان با افزایش قیمت‌ها مواجه می‌شود و ناچار می‌شود بین نیازهای حیاتی خود دست به انتخاب بزند انتخابی میان غذا ودرمان؛ آموزش ومعیشت؛ ویا حتی بقا وکرامت انسانی . طبق آمار رسمی، در سال گذشته بیش از ۳۰٪ قدرت خرید اقشار متوسط و پایین کاهش پیدا کرده است؛ یعنی خانواده‌ای که توان پرداخت کرایه، غذا و درمان را داشت، حالا هر روز با نگرانی از این‌که (چطور تا پایان ماه دوام بیاورم؟) زندگی می‌کند که می توان گفت در این بین کودکان این خانواده‌ها اولین قربانیان هستند. زیرا محرومیت از تغذیه سالم، آموزش مناسب و امکانات اولیه زندگی، مستقیما حق رشد، سلامت و آینده آن‌ها را تهدید می‌کند. بر اساس گزارش‌های بین‌المللی، حدود ۴۰٪ خانواده‌ها در ایران طی سال گذشته با کمبود دارو یا کاهش وعده‌های غذایی مواجه شده‌اند. سالمندانی که توان خرید داروهای ضروری خود را ندارند، بیمارانی که به‌دلیل افزایش قیمت دارو یا خدمات درمانی، درمان خود را به‌تعویق می‌اندازند و کارگرانی که در پی تعطیلی واحدهای تولیدی یا صنفی، کاهش امنیت شغلی… مواجه با بیکاری یا اشتغال ناپایدار می‌شوند و این یعنی نقض حقوق اولیه انسان‌ها، به شکلی که شاید هیچ رسانه‌ای تصویرش را نشان ندهد، این نوع نقض حقوق بشر، لزوما آشکار و خشن نیست، بلکه به‌صورت تدریجی، پنهان اما واقعی هر روز در زندگی افراد رخ می‌دهد. پس امروز من این‌جا ایستاده‌ام تا بگویم اقتصاد بدون نگاه انسانی، سیاست بدون مسئولیت اجتماعی و نوسانات ارزی بدون توجه به کرامت انسان، نه فقط عدد و رقم هستند، بلکه قصه‌هایی از زندگی و حقوق پایمال‌شده انسان‌ها هستند. بیایید این زنجیره پنهان را ببینیم، بشناسیم و به آن توجه کنیم؛ نه فقط برای آمار و تحلیل، بلکه برای دل‌های واقعی انسان هایی که برای زندگی و عشق به یکدیگرهمواره در طلب آرامش‌اند. در حال حاضرارزش پول ملی به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده و هر دلار در بازار غیررسمی بیش از ۶/۱ یکصدو شصت تومان معامله می‌شود؛ وضعیتی که قیمت کالاهای ضروری را به‌شکل بی‌سابقه‌ای بالا برده است. این نوسانات باعث شده تورم عمومی بازهم به بیش از ۴۰٪ برسد و قیمت مواد غذایی و لوازم اساسی به‌سرعت افزایش یابد. درصورتیکه دستمزدها وحقوق افراد با همان تومان پرداخت میشه اما خرید این لوازم همگی من جمله لبنیات گوشت مرغ دارو وغیره با نرخ ارز مقایسه شده وباعث تورم وافزایش قیمت اجناس می‌شود. پس وقتی که تورم این‌قدر بالا میره، بسیاری از خانوارها مجبورند بیش از نیمی از درآمدشان را فقط برای تهیه غذا و مایحتاج اولیه خرج کنند؛ حقی که باید زندگی با کرامت باشد، اما روزبه‌روز دورتر می‌شود. گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که ۳۵ تا ۴۰٪ جمعیت ایران در فقر زندگی می‌کنند یا زیر خط فقر قرار دارند؛ یعنی پنج تا شش خانواده از هر ده خانواده فشار اقتصادی را کاملا حس می‌کنند. نوسانات و تغییر قیمت ارز یکی از عوامل مهمی است که به‌طور مستقیم تحت تأثیر سیاست‌ها و عملکرد خود دولت قرار دارد. زمانی که دولت نتواند در تعامل با سایر کشورها روابط مؤثر و پایداری برقرار کند و به‌طور مستمر تحت تحریم‌های بین‌المللی باشد، با محدودیت جدی در تأمین منابع مالی خود مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، دولت برای جبران کسری بودجه ناچار به اتکا بر فروش منابع اولیه، به‌ویژه نفت، می‌شود؛ حال آن‌که زمانی که فروش نفت با قیمت مناسب امکان‌پذیر نباشد و هم‌زمان هزینه‌های دولت به‌دلیل تورم و شرایط اقتصادی نسبت به سال‌های گذشته افزایش یابد، تراز مالی دولت با کسری جدی روبه‌رو خواهد شد. در چنین وضعیتی، دولت برای جبران هزینه‌های خود ناچار می‌شود قیمت ارز را در بازار آزاد افزایش دهد، چراکه به‌دلیل تحریم‌ها، دامنه خریداران محدود بوده یا خرید نفت تنها توسط گروه‌های خاص انجام می‌شود. قیمت نفتی که ایران در عمل می‌فروشد معمولا رقمی نزدیک به نرخ جهانی نفت خام، یعنی حدود ۶۰ تا ۷۰ دلار برای هر بشکه است، اما به‌دلیل تحریم‌ها و شیوه‌های خاص فروش، این قیمت واقعی در بسیاری از موارد با تخفیف همراه است یا در قالب قراردادهای ویژه انجام می‌شود؛ برای نمونه فروش به واسطه‌گران چینی با قیمتی کمتر از نرخ جهانی که در مقابل آن، ماشین‌آلات و کالاهایی به دولت جمهوری اسلامی ایران عرضه می‌شود. در همین راستا و به‌دنبال کاهش درآمدهای نفتی و تداوم تحریم‌ها، دولت با تصمیم‌گیری در چارچوب یک اتاق فکر اقدام به حذف ارز ترجیحی ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی از سبد کالاهای اساسی مردم کرد؛ ارزی که پیش‌تر به‌ویژه در بخش دامداری و طیور و از طریق تأمین نهاده‌های دامی پرداخت می‌شد. حذف این ارز ترجیحی موجب افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی مانند لبنیات، گوشت و مرغ شد، به‌طوری که قیمت برخی از این اقلام، از جمله مرغ، از حدود ۱۰۰ هزار تومان به بیش از ۳۰۰ هزار تومان در هر کیلوگرم افزایش یافت. در نهایت، دولت توانست بخش قابل‌توجهی از هزینه‌های خود را از طریق افزایش نرخ ارز در بازار آزاد تأمین کند، اما این سیاست فشار اقتصادی سنگینی بر مردم وارد کرد و زیان قابل‌ توجهی را متوجه معیشت جامعه ساخت. اما در نتیجه نوسانات ارز و تورم بی‌وقفه، به‌طور پنهان در زندگی روزمره نقض می‌شود. مواد حقوق بشری و اصول قانون اساسی ایران که در اثر بحران ارزی و فشار اقتصادی نقض می‌شوند شامل این موارد هستند: ۱- حق برخورداری از زندگی شایسته و استاندارد مناسب زندگی؛ بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده ۲۵ هر کس حق دارد از سطح زندگی مناسب برای تأمین سلامت و رفاه خود و خانواده‌اش برخوردار باشد از جمله خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی لازم و نوسان شدید ارز و تورم باعث شده بسیاری از مردم نتوانند غذای کافی، مسکن مناسب و دارو و درمان را تأمین کنند که این نقض مستقیم ماده ۲۵ است و در قانون اساسی ایران نیز اصل ۳۱ داشتن مسکن متناسب با نیاز را حق هر فرد و خانواده ایرانی می‌داند و اصل ۴۳ تأمین نیازهای اساسی از جمله مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت و آموزش را وظیفه نظام اقتصادی معرفی می‌کند و وقتی مردم زیر فشار گرانی و کاهش قدرت خرید از این نیازها محروم می‌شوند این اصول نقض می‌گردد. ۲- حق سلامت و دسترسی به خدمات درمانی؛ مطابق ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر حق برخورداری از مراقبت پزشکی و خدمات درمانی به‌رسمیت شناخته شده است و با افزایش نرخ ارز داروهای وارداتی گران یا نایاب شده‌اند و بسیاری از بیماران توان خرید دارو ندارند که این نقض حق سلامت است و اصل ۲۹ قانون اساسی نیز برخورداری از تأمین اجتماعی و خدمات درمانی را حق همگانی می‌داند و وقتی هزینه درمان از توان مردم خارج می‌شود این اصل نقض می‌شود. ۳- حق کار شایسته و امنیت شغلی؛ مطابق ماده ۲۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کس حق دارد کار کند و از شرایط عادلانه و رضایت‌بخش برخوردار باشد و نوسان ارز موجب تعطیلی واحدهای تولیدی، تعدیل نیرو و گسترش مشاغل غیررسمی‌شده که نقض حق کار شایسته است و اصل ۲۸ قانون اساسی نیز بر وظیفه دولت در فراهم‌کردن امکان اشتغال تأکید دارد و افزایش بیکاری ناشی از بحران اقتصادی با آن در تضاد است. ۴- حق برابری و منع تبعیض؛ بر اساس مواد ۲ و ۷ اعلامیه جهانی حقوق بشر همه انسان‌ها برابرند اما در بحران ارزی اقشار ضعیف بیشترین فشار را تحمل می‌کنند و گروه‌های دارای رانت کمتر آسیب می‌بینند که موجب تبعیض اقتصادی و اجتماعی می‌شود و اصول ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی نیز بر برابری حقوقی مردم تأکید دارند که با توزیع ناعادلانه فشار اقتصادی نقض می‌شوند. ۵- حق امنیت انسانی و کرامت انسانی؛ مطابق مواد ۱ و ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر کرامت، امنیت و حق زندگی تضمین شده اما فقر گسترده ناشی از بحران اقتصادی کرامت انسانی را زیر سؤال برده و امنیت معیشتی و روانی مردم را نابود می‌کند و اصل ۲۲ قانون اساسی نیز مصونیت حیثیت، جان، مال، مسکن و شغل اشخاص را تضمین کرده که فشار اقتصادی شدید آن را تهدید می‌کند. ۶- حق اعتراض و مشارکت در سرنوشت اقتصادی؛ مطابق مواد ۲۰ و ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر حق تجمع مسالمت‌آمیز و مشارکت در امور عمومی به‌رسمیت شناخته شده و وقتی اعتراض‌های ناشی از فشار اقتصادی سرکوب می‌شود نقض حقوق مدنی نیز رخ می‌دهد و اصل ۲۷ قانون اساسی نیز تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح را آزاد دانسته است. در همین چارچوب، حتی برخی مسئولان رسمی‌کشور نیز به عمق بحران معیشتی اذعان کرده‌اند. رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی با اشاره به تورم بالا و پیامدهای حذف ارز ترجیحی اعلام کرده است که سبد معیشت کارگران در سال جاری به‌هیچ‌وجه کمتر از ۵۰‌میلیون تومان نیست. در حالی‌که سبد معیشت سال گذشته حدود ۲۴‌میلیون تومان برآورد شده بود، همان رقم نیز پاسخ‌گوی شرایط تورمی جامعه نبود و اکنون، به‌دلیل تداوم تورم و آزادسازی نرخ ارز ترجیحی، هزینه‌های زندگی خانوارهای مزدبگیر به‌طور محسوسی افزایش یافته است. وی تأکید کرده است که ارتباط میان سبد معیشت، نرخ تورم و سطح دستمزدها یک پیوند مستقیم و حیاتی است و هرگونه تصمیم‌گیری درباره حقوق و دستمزد کارگران باید با در نظر گرفتن این واقعیت‌های اقتصادی انجام شود. همچنین تصریح شده است که افزایش دستمزدها، اگر کمتر از ۵۰‌درصد باشد، نمی‌تواند پاسخ‌گوی فشار معیشتی موجود باشد و افزایش حقوق و دستمزد کارگران باید به‌صورت واقعی و متناسب با نرخ تورم صورت گیرد. این اظهارات نشان می‌دهد که شکاف میان هزینه‌های واقعی زندگی و سطح دستمزدها، نه‌تنها از سوی جامعه، بلکه از جانب نهادهای رسمی نیز مورد تأیید قرار گرفته است؛ شکافی که در عمل به تضعیف حق برخورداری از زندگی شایسته، امنیت معیشتی و کرامت انسانی میلیون‌ها نفر از مزدبگیران منجر می‌شود. در نتیجه، آنچه امروز در اقتصاد ایران شاهد آن هستیم، تنها نوسان قیمت ارز یا افزایش تورم نیست، بلکه زنجیره‌ای از پیامدهاست که به نقض حق زندگی شایسته، حق سلامت، حق کار، حق برابری و کرامت انسانی می‌انجامد. این وضعیت نه‌تنها با مفاد صریح اعلامیه جهانی حقوق بشر در تعارض است، بلکه با اصول روشن و الزام‌آور قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مغایرت دارد. در نتیجه بحران ارزی در ایران فقط یک مسئله اقتصادی نیست بلکه زنجیره‌ای از نقض حقوق بنیادین انسان‌ها را به‌ دنبال دارد. از حق زندگی شایسته و سلامت گرفته تا حق کار، برابری و کرامت انسانی و این وضعیت نه ‌تنها با اعلامیه جهانی حقوق بشر در تضاد است بلکه با اصول روشن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مغایرت دارد و در پایان باید گفت برای آینده ضروری است که سیاست‌گذاران اقتصادی و مسئولان حکومتی نگاهی انسانی، مسئولانه و مبتنی بر عدالت اجتماعی، راه‌حل‌هایی پایدار برای کنترل تورم، ثبات نرخ ارز و بهبود شرایط معیشتی مردم پیدا کنند تا نه‌تنها اقتصاد قوی‌تر شود بلکه حقوق اساسی شهروندان نیز محترم شمرده شود.
وقتی اینترنت خاموش شد، کشتار آغاز شد
حسین صادقی
افشای هویت پانزده فرماندهی خامنه‌ای برای قطع اینترنت ایران، از سرلشگرایزدی و آقامیری تا مرد پشت پرده شورای عالی امنیت ملی، اسامی و مشخصات چهل و چند سرباز شیک سایبری نظام، ساکنان ساختمانی مخوف در خیابان صابونچی تهران، مهندسانی با دستان آلوده به خون، خاموشی چراغ اینترنت برای کمک به دستگاه سرکوب در کشتار بیش از سی و شش هزار ایرانی کف خیابان، این داستان عاملان کشتار مردم معترض پای حکومت دیکتاتور تهران است. غروب هجدهم دیما، خروج غافلگیر کننده مردم در صدها نقطه در دهها شهر ایران وقتی شعلهای خشم عمومی از جمهوری اسلامی گُر گرفت و معترضان یکصدا خواستار سرنگونی خامنه‌ای شدند. صدایی که دیکتاتور تهران تاب شنیدنش را نداشت و به همین دلیل به ساعت نکشیده با دستور او از یک طرف شلیک به معترضان شدت گرفت و از طرف دیگر تمام راههای ارتباطی از جمله اینترنت قطع تا هیچ صدایی به جهان مخابره نشود. در چشم به هم زدنی ایران در تاریکی مطلق دیجیتال فرو رفت، قطع اینترنت و تلفنها نزدیک به دو هفته طول کشید تا نیروهای امنیتی با خیال راحت معترضان را قتل عام کنند و حتی کنترل کفن و دفن کشته شدگان را در دست بگیرند. این اولین بار نبود که جمهوری اسلامی در هنگام اعتراضها اینترنت را مختل یا قطع میکرد اما دامنه خاموشی دیجیتال در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان بیسابقه بود. محصول سالها برنامه ریزی و ساختارسازی یک لشکر ویژه برای تحقق خواسته خامنه‌ای، روی فیلتربان با ردیابی این برنامه‌ها به هویت عاملان انسداد کامل اینترنت در ایران پرداخت. مغز متفکر تصمیم قطع ارتباط مردم ایران با جهان، علی آرام نام دارد، معاون فناوری اطلاعات و فضای مجازی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف، و از چهره های نزدیک به علی لاریجانی که با پایه‌گذاری مرکز طلوع و مشارکت در پژوهشکده فناوری‌های راهبردی شهید رضایی، معماری کنترل اینترنت را پیریزی کرد. ایده اینترنت سفید، اینترنت رانتی برای نزدیکان نظام را علی آرام طراحی کرد. اما ایجاد ساختار قطع اینترنت نیاز به تأمین مالی گسترده داشت. محسن دهنوی، عضو پیشین هیات رییسه مجلس و چهرههای نزدیک به قالیباف، حلقه اتصال مالی شرکت‌های پیمانکار با تصمیم‌سازان پروژه کنترل اینترنت بود، دهنوی با کمک به تأسیس شرکت‌های دانش بنیان متعدد با استفاده از نفوذ خود در مجلس، بودجه پروژه‌های فیلترینگ را تأمین می‌کرد. شفافیت و آزادی اینترنت باعث میشوند که همه بفهمند محسن دهنوی با کمک به پرداخت وام ۲۸ میلیون یورویی بانک سپه به یک کارخانه در قزوین، ۷ درصد سهام کارخانه را به عنوان رشوه دریافت کرده است. فساد مالی او چنان گسترده بود که در انتخابات مجلس هم فکرانش هم او را گردن نگرفت. اما حالا او سخنگوی مجمع تشخیص مصلحت نظام است، فرمانده سوم خامنه‌ای برای قطع اینترنت، محمدامین آقامیری است، دبیر شورای عالی فضای مجازی و رئیس مرکز ملی فضای مجازی. او که در ایام عضویت در بسیج دانشجویی جزو حمله کنندگان به نشستهای سیاسی بود، پروژههای اینترنت ملی و اینترنت طبقاتی را پیش میبرد. آمریکا و بریتانیا آقامیری را تحریم کردند. محمد امین داماد محمدجواد لاریجانی است. از چهرههای سیاسی قدیمی نظام، پدر او هم از چهرههای برجسته برنامه هسته ای نظامی خامنه‌ای به شمار می‌رود که حال ریاست دانشگاه شهید بهشتی را بر عهده دارد، او از اقوام سه برادر آقامیری است. یکی عضو شورای شهر تهران، دیگری روحانی خلل لباس شده و سومی آخوندی با اعتقادات عجیب و غریب، پروژه‌ای که یک نظریه پرداز شناخته شده دارد. رسول جلیلی عضو شورای عالی فضای مجازی و رئیس پیشین دانشگاه صنعتی شریف که سالها رویای اینترنت انقلاب اسلامی را در سر داشته. رسول جلیلی از مدافعان سرسخت فیلترینگ تمام شبکه‌های اجتماعی و پیامرسان‌های غیرایرانی است. او که تحت تحریم آمریکا است دو سال رئیس دانشگاه صنعتی شریف، خروجی نظریه‌پردازی جلیلی و اینترنت مرده قبول خامنه‌ای این است. واسطه دخالت نیروهای نظامی در پروژه سرکوب اینترنت سرلشگر مصطفی ایزدی است. فرمانده قرارگاه سایبری و تهدیدات نوین قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیای سپاه پاسداران. دو سال پیش گروه قیام تا سرنگونی با انتشار یک سند فاش کرد که ایزدی در نامه محرمانه به رئیسی پاسدار واگذاری کنترل ترافیک اینترنت به نیروهای مسلح شده بود. حالا ستار هاشمی وزیر ارتباطات دولت پزشکیان مجری اصلی تصمیمات نهادهای امنیتی برای کنترل اینترنت و جاسوسی از کاربران است. به همراه گروهی از مدیران عالی‌رتبه فنی یکیشان مهدی سیف آبادی معاون امنیت و پدافند ایرانسل که قبلا در حفاظت اطلاعات وزارت دفاع فعالیت داشت. او مسئول پیاده‌سازی دفاع پدافندی در حوزه سایبری است. عبارتی که ترجمهش در جمهوری اسلامی می‌شود قطع اینترنت. بهزاد اکبری نودوزقی مدیرعامل شرکت ارتباطات سیار زیرساخت مهم‌ترین مهره نظام برای کنترل دروازه‌های ورودی و خروجی اینترنت در ایران است ستون فقرات اینترنت قابل کنترل و سانسور، علاوه بر اینها، رؤسای اپراتورها هم در حلقه لشکر قاتلان اینترنت حضور دارند. محمدحسین سلیمانیان، مدیرعامل جدید ایرانسل جایگزین مدیر پیشین شد که به دلیل امتناع از قطع کامل اینترنت او را برکنار کردند. حسین اسکاره تهرانی، مدیرعامل پیشین مبین نت هم مورد اعتماد جمهوری اسلامی است تا از طریق یک شرکت اماراتی در نظارت بر لایه‌های زیرین ترافیک اینترنت نقش‌آفرینی باشد. محمدحسین مددی هم از چهره‌های مرموز در این ساختار به شمار می‌رود. شریک آذری جهرمی وزیر پیشین ارتباطات که مالک یک شرکتی در امارات است که اتفاقا در لندن هم ثبت شده. او مسئول انتقال سخت‌افزارهای تحریمی و تجهیزات مانیتورینگ شبکه به داخل کشور است. شهاب وهابزاده، تکنسین ارشد انسداد و فیلترینگ و از معتمدان آذری جهرمی هم در ایجاد نقاط حساس ترافیکی به عنوان ابزار اصلی فیلترینگ نقش کلیدی دارد. مدیر عامل شرکت نوآوران قرن شاپرک هم مدیریت منابع مالی پروژه بزرگ کنترل و قطع اینترنت را بین حکومت و بخش خصوصی بر عهده دارد. این ساختار قدرتمند در قوه قضائیه هم دو مهره تأثیرگذار دارد. جواد بابایی در نقش معاون فنی فضای مجازی دادستانی کل کشور هماهنگ کننده سازمانها، شرکتها و نهادهای مرتبط با کنترل و سانسور اینترنت است. مدیر فنی دفتر او، مهدی امیری هم مسئول شناسایی و انتخاب پیمانکاران فنی برای پیاده‌سازی پروژه‌های پایش هوشمند و فیلترینگ است. این دقیقا حساس‌ترین نقطه در داستان خاموشی اینترنت در جریان انقلاب ملی ایرانیان است. تصمیم‌های این گروه از فرماندهان خامنه‌ای را باید یک تیم از سربازان سایبری اجرا می‌کرد. در جریان قطع اینترنت اخیر این مسئولیت را گروه دوران پیش برد؛ شرکتی که دفترش در حوالی خیابان صابونچی در تهران است و از قضا تنها حدود صد متر با دفتر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران فاصله دارد. یعنی همانجایی که در حمله اسرائیل رئیس و معاون اطلاعات سپاه کشته شدند. سربازان خامنه‌ای برای کنترل فضای مجازی و عاملان قطع اینترنت در جریان کشتار ۱۸ و ۱۹ دیماه، مجموعه‌ی از چهل و چند کارمند شرکت دوران است. همان‌هایی که اعضای پروژه اینترنت ملی را برای جمهوری اسلامی پیاده کردند و ابزارهای مختلف سانسور اینترنت و جاسوسی از کاربران را به نهادهای امنیتی فروختند. آنها سفارش گرفتند که چطور تنها راه شنیده شدن صدای سرکوب را ببندند. مهندسانی با پوششی معمولی که نمی‌توانند ادعا کنند نمی‌دانستند چطور به حکومت در کشتار کمک می‌کنند. چون شرکت دوران از ده سال پیش به دلیل کمک به سانسور اینترنت و نقض حقوق بشر تحت تحریم آمریکا است. آنها می‌دانستند سربازان خامنه‌ای برای خاموشی اینترنت هستند، دست جنرال‌ها و سربازان سایبری جمهوری اسلامی آلوده به خون کشته‌شدگان انقلاب ملی ایرانیان است. کسانی که اینترنت را قطع کردند تا مأموران با خیال راحت بکشند و مطمئن شوند که نه صدا و نه سیمای جنایتشان به جهان مخابره نمی‌شود. کارگزاران دیجیتال جانشین شیطان در ایران.
جمهوری؛ نامی برای حاکمیت مردم یا پوششی برای تمرکز قدرت؟
رضا شایگان
آیا جمهوری به‌خودی‌خود به معنای تحقق دموکراسی است؟ در گفتمان سیاسی عمومی، گاه چنین پنداشته می‌شود که حذف نظام موروثی و برگزاری انتخابات، برای تحقق حاکمیت مردم کافی است. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که (جمهوری) و (دموکراسی) دو مفهوم متمایز‌اند. جمهوری صرفا به ساختاری اشاره دارد که در آن مقام عالی کشور موروثی نیست. اما دموکراسی مستلزم مجموعه‌ای از شروط اساسی است: حاکمیت قانون، تفکیک واقعی قوا، آزادی بیان، تضمین حقوق بنیادین شهروندان، رقابت آزاد سیاسی و امکان گردش مسالمت‌آمیز قدرت به بیان دیگر، جمهوری شکل حکومت است؛ دموکراسی کیفیت آن. در ایران، نظام جمهوری اسلامی دارای ساختاری است که در آن نهادهای غیرانتخابی در جایگاهی برتر از نهادهای انتخابی قرار گرفته‌اند. اختیارات گسترده نهاد رهبری، نظارت استصوابی شورای نگهبان و محدودیت‌های گسترده بر احزاب و رسانه‌ها، عملا اصل حاکمیت مردم را محدود کرده است. در چنین ساختاری، امکان رقابت آزاد سیاسی به‌شدت کاهش می‌یابد و بخش قابل توجهی از جامعه، به‌ویژه منتقدان ساختاری نظام، از مشارکت واقعی در قدرت محروم می‌شوند. بر این اساس، می‌توان گفت که جمهوری اسلامی، با وجود عنوان (جمهوری)، فاقد مشروعیت دموکراتیک به معنای متعارف آن است؛ زیرا معیارهای بنیادین دموکراسی در آن نهادینه نشده‌اند. یکی از شاخص‌های سنجش دموکراسی، نحوه مواجهه نظام سیاسی با منتقدان و اقلیت‌های فکری است. در چهار دهه گذشته، فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق بشر و نیز شهروندانی که باورهای دینی رسمی را نمی‌پذیرند، با محدودیت‌های جدی مواجه بوده‌اند. قوانینی مانند جرم‌انگاری (تبلیغ علیه نظام)، (اقدام علیه امنیت ملی) یا احکام مرتبط با ارتداد و توهین به مقدسات، ابزارهایی حقوقی فراهم کرده‌اند که می‌توانند علیه منتقدان عقیدتی و آتئیست‌ها به‌کار گرفته شوند. در چنین فضایی، نقد ساختاری نظام سیاسی یا بیان دیدگاه‌های غیرمذهبی، می‌تواند پیامدهای امنیتی و قضایی در پی داشته باشد. بحث درباره آینده ایران، پیش از آن‌که به انتخاب میان (جمهوری) یا (پادشاهی) مربوط باشد، به پذیرش اصولی بازمی‌گردد که هر نظام سیاسی دموکراتیک ناگزیر از رعایت آن‌هاست: برابری حقوقی شهروندان فارغ از باور دینی، استقلال قوه قضاییه، امکان نقد آزاد قدرت و پذیرش تکثر فکری. جمهوری شرط کافی برای دموکراسی نیست. نظامی را می‌توان دموکراتیک دانست که قدرت در آن محدود، پاسخ‌گو و قابل نقد باشد و شهروندان از جمله منتقدان سیاسی و افراد بی‌دین بدون ترس از تعقیب، بتوانند دیدگاه‌های خود را بیان کنند.
دیماه خونین و بحران پاسخ‌گویی در حکمرانی
الهه عظیمی
دی ماه لحظه فروپاشی نقاب بود؛ لحظه‌ای که مردم بی‌سلاح به خیابان آمدند و با سلاح جنگی پاسخ گرفتند. مردمی‌که اعتراضشان از گرانی سرسام‌آور دلار و یورو از فروپاشی معیشت از سقوط قدرت خرید و از بی‌آیندگی بود، اما پاسخ علی خامنه‌ای و ساختار تحت فرمان او گلوله بود، سرکوب بود و حذف صدا این برخورد تصادفی نبود. این اجرای مستقیم سیاستی بود که در رأس هرم قدرت تصمیم‌گیری می‌شود. وقتی اعتراض به گرانی و فقر تهدید امنیتی تعریف می‌شود یعنی حاکمیت از پاسخ اقتصادی و اجتماعی ناتوان است و خشونت را جایگزین سیاست می‌کند. وقتی دلار و یورو افسارگسیخته بالا می‌روند و زندگی اکثریت به مرز فروپاشی می‌رسد. مردم به خیابان می‌آیند پاسخ گلوله یعنی اعلام رسمی‌ شکست حکمرانی اقتصادی؛ یعنی ترجیح بقا به هر قیمت حتی به قیمت جان شهروند مسئولیت این کشتارها فقط بر دوش نیروهای میدانی نیست مسئولیت بر دوش علی خامنه‌ای است که رأس زنجیره فرماندهی ایستاده ساختاری را ساخته که سرکوب را مجاز می‌کند مصونیت از پاسخ‌گویی می‌دهد و هر اعتراض مدنی را دشمن می‌نامد. در چنین نظمی گلوله خطای فردی نیست، محصول تصمیم سیاسی است. سال‌ها سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد فساد ساختاری و انسداد سیاسی جامعه را به بن‌بست رسانده است. وقتی امکان اصلاح از درون بسته می‌شود، خیابان به آخرین زبان جامعه بدل می‌شود. پاسخ دادن به زبان خیابان با سلاح جنگی یعنی جنگ با جامعه جنگی نابرابر میان مردم دست خالی و ماشین سرکوب مجهز روایت‌سازی رسمی‌ که اعتراض به گرانی را اغتشاش می‌نامد. خشونت را پنهان می‌کند و قربانی را مقصر جلوه می‌دهد. ادامه همان سرکوب در سطح کلام است انکار واقعیت کشتار خشونت نرم است زیرا حق حقیقت و دادخواهی را از جامعه می‌گیرد و راه اصلاح را می‌بندد. پیامد این مسیر روشن است فروپاشی اعتماد عمومی رادیکال شدن زبان اعتراض مهاجرت سرمایه انسانی و بی‌آیندگی مزمن سیاستی که با گلوله اداره می‌شود، آینده تولید نمی‌کند، فقط بحران را عقب می‌اندازد. هر بار با هزینه انسانی بیشتر هر بار با فاصله عمیق‌تر از امکان ترمیم دی ماه آزمون اخلاق سیاسی بود آزمونی که علی خامنه‌ای و ساختار تحت فرمان او در آن مردود شدند وقتی مردم بی‌سلاح به خاطر اعتراض به گرانی دلار و یورو کشته می‌شوند و هیچ سازوکار پاسخ‌گویی فعال نمی‌شود مسئله فقط یک رخداد نیست مسئله یک نظم معیوب است. نظمی‌که تصمیم در بالا می‌گیرد و هزینه را از جان مردم می‌پردازد. این متن فراخوان خشونت نیست مطالبه پاسخ‌گویی است. مطالبه توقف سیاست گلوله علیه شهروند است تا زمانی که رأس قدرت پاسخ ندهد خون بعدی در راه است دی ماه هشدار بود هشدار درباره جنگی که حاکمیت علیه جامعه به راه انداخته و اگر متوقف نشود جامعه را هر بار بیشتر از درون می‌سوزاند.
نسلی بدون آینده؛تأثیر فقر و سرکوب بر سلامت روان نوجوانان در ایران
محمدحسین پورصفر
سلامت روان کودکان و نوجوانان، مطابق اسناد بین‌المللی حقوق بشر از جمله کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد، بخشی جدایی‌ناپذیر از حق برخورداری از بالاترین سطح قابل دسترس سلامت است. با این حال، وضعیت نوجوانان در ایران نشان می‌دهد که این حق اساسی به‌طور گسترده و سیستماتیک نقض می‌شود. ترکیبی از فقر ساختاری، سرکوب سیاسی، فروپاشی نظام آموزشی و نبود حمایت‌های اجتماعی، نسلی را شکل داده است که با اضطراب، افسردگی و احساس بی‌آیندگی زندگی می‌کند.سال‌ها بحران اقتصادی، تورم افسارگسیخته و کاهش شدید سطح رفاه خانوارها، تأثیر مستقیمی بر سلامت روان نوجوانان گذاشته است. بسیاری از کودکان و نوجوانان ناچار به کار کردن، ترک تحصیل یا تحمل فشارهای روانی ناشی از ناتوانی خانواده در تأمین نیازهای اولیه هستند. فقر، فراتر از یک مسئله اقتصادی، به تجربه‌ای روانی تبدیل شده است که عزت‌نفس، احساس امنیت و امید به آینده را در نوجوانان تضعیف می‌کند.در کنار فقر، سرکوب و خشونت ساختاری نقش مهمی در تشدید بحران سلامت روان نوجوانان ایفا می‌کند. در سال‌های اخیر، نوجوانان به‌طور فزاینده‌ای در معرض بازداشت، احضار، تهدید و انواع خشونت‌های مستقیم و غیرمستقیم دولتی قرار گرفته‌اند. تجربه یا مشاهده خشونت علیه همسالان و اطرافیان، آثار عمیق و ماندگاری بر روان آنان برجای می‌گذارد.مدرسه، که باید فضایی امن برای رشد، آموزش و شکوفایی باشد، در موارد بسیاری به محیطی امنیتی و کنترل‌محور تبدیل شده است. برخوردهای تنبیهی و فضای سرکوبگرانه، احساس ناامنی و بی‌اعتمادی را در میان نوجوانان تقویت کرده و آنان را به انزوا سوق داده است.نظام آموزشی و حمایتی ایران، در پاسخ به بحران سلامت روان نوجوانان، ناکارآمد است. کمبود مشاوران متخصص، تابو بودن گفتگو درباره سلامت روان و نگاه امنیتی به مشکلات نوجوانان، باعث شده است بسیاری از آنان هیچ مسیر امنی برای دریافت کمک نداشته باشند.افزایش موارد افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی و افکار خودکشی در میان نوجوانان، نشانه‌ای آشکار از بحرانی عمیق است. این بحران، نتیجه مستقیم سیاست‌ها و ساختارهایی است که کرامت انسانی و حقوق کودکان را نادیده می‌گیرند.بر اساس تعهدات بین‌المللی، دولت ایران موظف است شرایطی فراهم کند که کودکان و نوجوانان از بالاترین سطح قابل دسترس سلامت جسمی و روانی برخوردار باشند. با این حال، امنیتی‌سازی زندگی نوجوانان و فقدان خدمات حمایتی مؤثر، نقض آشکار این تعهدات به شمار می‌رود. نادیده گرفتن سلامت روان نوجوانان، به‌معنای نادیده گرفتن آینده یک نسل است. توجه فوری نهادهای داخلی و بین‌المللی به این بحران، ضرورتی انکارناپذیر برای حفظ سلامت اجتماعی و انسانی جامعه ایران است.
بازداشت‌های فرا قانونی و گسترده در خوزستان همزمان با اعتراضات سراسری
طیبه نجاتیان
موجی از بازداشت های گسترده، خودسرانه و بدون اطلاع خانواده‌ها در جریان اعتراضات سراسری صورت گرفته است. شرایط نگهداری بازداشت‌شدگان در مواردی شامل رفتار تحقیرآمیز، انتقال به پادگان و تهدید به اتهامات سنگین بوده است.شهرهای مختلف خوزستان از جمله اهواز، ماهشهر، شادگان و آبادان شاهد بازداشت‌های گسترده و هدفمند بوده‌اند. شاهدان محلی از حضور سنگین نیروهای سرکوب در خیابان‌ها و محله‌ها خبر داده‌اند. بر اساس روایت‌های میدانی، در برخی محله‌ها به‌دلیل ازدحام بازداشت‌شدگان، انتقال آنان به بازداشتگاه‌های دیگر مانند اهواز صورت گرفته است.تجمع خانواده‌های بازداشت‌شدگان مقابل کلانتری‌ها و دادگستری‌ها نیز حاکی از حجم بالای بازداشت‌هاست. با این حال، تاکنون هیچ آمار رسمی یا شفافیتی از سوی حاکمیت درباره تعداد بازداشت‌شدگان منتشر نشده است.در برخی مناطق، نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم قضایی وارد خانه‌ها شده‌اند. در مواردی که فرد مورد نظر در خانه حضور نداشته، یکی از اعضای خانواده به‌طور فراقانونی بازداشت شده است. گزارش‌هایی نیز وجود دارد که برخی افراد صرفاً به‌دلیل پوشش تیره یا استفاده از ماسک در خیابان بازداشت شده‌اند.بخش قابل توجهی از بازداشت‌شدگان نوجوانانی هستند که حتی در اعتراضات شرکت نکرده‌اند. طبق اظهارات برخی از آنان، صرف حضور در خیابان در وضعیت امنیتی، از سوی نیروهای امنیتی به‌عنوان مشارکت در اعتراضات سراسری تلقی شده و مبنای بازداشت بوده است.در پی کمبود ظرفیت در بازداشتگاه‌های رسمی، تعدادی از بازداشت‌شدگان به پادگان‌های نظامی در اطراف اهواز منتقل شده‌اند. منابع محلی از نگهداری افراد در فضای باز، برهنه‌کردن شبانه، و رفتارهای تحقیرآمیز خبر داده‌اند. در یک مورد، خانواده‌ای پس از انکار اولیه مسئولان، فرزند بازداشت‌شده‌ی خود را در شرایطی وخیم پیدا کرده‌اند.برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که اتهاماتی نظیر محاربه علیه بازداشت‌شدگان مطرح شده؛ اتهامی که طبق قوانین ساختار حاکم، می‌تواند مجازات‌هایی همچون اعدام یا حبس طولانی در پی داشته باشد. این در حالی است که برای بسیاری از بازداشت‌شدگان، روند قضایی شفافی طی نشده و وکیل نیز در اختیار ندارند.در جریان سرکوب اعتراضات سراسری در روز ۱۸ دی ۱۴۰۴، دست‌کم دو نفر با نام‌های سعید صادقی حسنوند و جواد حیدری کشته شده‌اند. منابع محلی احتمال می‌دهند تعداد جان‌باختگان بیشتر از این باشد. اما به‌دلیل فضای امنیتی شدید، شناسایی کامل قربانیان ممکن نشده است.رفتار ساختار حاکم با بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری در خوزستان، مجموعه‌ای از مواد کلیدی حقوق بشر را نقض کرده است.نقض ممنوعیت بازداشت خودسرانه: ماده ۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر – هیچ‌کس نباید خودسرانه بازداشت یا حبس شود.نقض حقوق کودکان و نوجوانان: ماده ۳ کنوانسیون حقوق کودک – منافع عالی کودک باید در همه اقدامات مد نظر قرار گیرد.نقض منع رفتار غیرانسانی: ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر – هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتار تحقیرآمیز قرار گیرد.نقض حق دادرسی عادلانه: ماده ۱۴ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی – حق برخورداری از وکیل و رسیدگی عادلانه باید تضمین شود.نقض اصل برائت: ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر – هر شخصی بی‌گناه فرض می‌شود مگر آنکه مجرم بودنش در دادگاهی علنی اثبات شود.
پیروزی با هوش مصنوعی در پیام‌رسان‌های بومی
منصور کفیلی
دستگاه پروپاگاندای جمهوری روایت سازی برای دایره هوادارانش را با ابزار جدید هوش مصنوعی، به سطحی جدید رسانده است؛ تولید ویدیوهایی که آشکارا با واقعیت فرسنگ‌ها فاصله دارد اما گفت‌مان نظام را تایید و باز تولید می‌کند.هوش مصنوعی کمک کرده است که روایت‌های تصویری جمهوری اسلامی محدود به تصاویر حاصل از فتوشاپ از غرق کردن ناوهای آمریکایی در خلیج فارس که بر دیوارنگاره‌های سازمان اوج نقش می‌بندند، باقی نماند. روزهاست که با بالا گرفتن احتمال جنگ با آمریکا ویدیوهایی از پیروزی‌های جمهوری اسلامی در حوزه‌های مختلف تولید می‌شود، در پیام‌رسان‌های بومی برای مخاطبانی که هنوز انقدر به نظام مطلوبشان اطمینان دارند که به دنبال دروغ آشکار نگردد عرضه می‌شوند و به مرور به پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی غیر ایرانی راه پیدا می‌کنند.اولین بار علی‌خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی بود که در یک سخنرانی عمومی ادعا کرد اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ کودتابوده است: فتنه اخیر شبیه کودتا بود که سرکوب شد.پس از آن مقامات مختلف جمهوری اسلامی ادعاهای مشابهی مطرح کردند. این روایت پس از بازداشت چهره‌های شاخص جریان اصلاح‌طلب تقویت شد. روزنامه کیهان در مقاله‌ای مشخصا چهره‌های اصلاحات را متهم کرد که با اتهامات امنیتی از جمله نقش‌آفرینی در کودتای نافرجام و جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی بازداشت شده‌اند.پازل سرکوب معترضان در راستای خنثی کردن کودتای داخلی اما هنوز یک قطعه خالی داشت: حسن روحانی و تیم او به‌خصوص محمدجواد ظریف.همزمان با جنگ ۱۲ روزه اخباری مبنی بر حضور روحانی، رییس جمهوری سابق، در دفتر چند تن از مراجع تقلید و دعوت از آن‌ها برای فشار بر رهبر جمهوری اسلامی برای عقب‌نشینی از مواضعش شنیده شد.آن زمان رییس جمهوری سابق حداقل با موسی شبیری زنجانی حسین وحید خراسانی و ناصر مکارم‌ شیرازی در این رابطه در تماس بوده است.حسن روحانی در این ملاقات‌ها هشدار داده است که نباید با پافشاری بر سیاست‌های امنیتی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی دوام حکومت شیعه و نهاد روحانیت را به‌خطر انداخت. او همچنین خواستار آن شده بود که مراجع شیعه از بزرگان نظام بخواهند تا با پذیرش توقف غنی‌سازی و مصالحه با غرب امنیت و استمرار نظام اسلامی را تضمین کنند.پس از اعتراضات سراسری دی ماه نیز او طی چند سخنرانی خواستار اصلاح بزرگ و تسلیم در برابر ملت شده بود. همزمان یک رسانه اسراییلی نیز ادعایی مطرح کرد مبنی بر تماس تلفنی محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه دولت‌های روحانی با دفتر شاهزاده رضا پهلوی، که البته تکذیب شد.در نتیجه تمامی این تحرکات ویدیویی ساخته شده با هوش مصنوعی منتشر شد که در آن حسن روحانی و محمدجواد ظریف شبانه و در حالی که در بستر خواب هستند، بازداشت می‌شوند. در این ویدیو بازداشت محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین ایران و بنیانگذار اصلاح طلبی دولتی در ایران نیز به تصویر کشیده شده است. این در حالیست که محمد خاتمی اعتراضات سراسری را توطئه بزرگ برنامه‌ریزی‌شده خوانده بود. در پایان این ویدئو عبارت اصلاح عاشورایی دیده می‌شود. این ویدیو که نهاد سازنده آن مشخص نیست در ابتدا در ایتا و روبیکا یعنی پیام‌رسان‌های داخلی منتشر و به سرعت به کانال‌های تلگرامی حامی جمهوری اسلامی راه پیدا کرد.چنین ویدیوهایی همچنین می‌توانند به منظور سنجیدن واکنش افکار عمومی منتشر شوند. نظامی که ادعای جمهوریت دارد، اما در بین ۹ رییس جمهوری‌اش، جز رییس جمهوری وقت و خامنه‌ای که با پوشیدن قبای رهبری، امنیت یافت، دیگر روسای جمهوری‌اش، هر کدام به نحوی حذف و حصر شدند و حال باید روایتی قابل قبول برای حذف دو رییس جمهوری باقی مانده بسازد.اما این تنها استفاده دستگاه پروپاگاندای نظام از هوش مصنوعی در جهت تبلیغ سیاست‌های جمهوری اسلامی نیست.در نظام‌های اقتدارگرا مثل جمهوری اسلامی، رسانه‌ها و حساب‌های هوادار حکومت اغلب به‌عنوان ابزار پروپاگاندای رسمی یا نیمه‌رسمی به کار می‌روند. این ابزارها نه‌فقط برای بازتولید اخبار حکومتی، که برای افزایش روحیه و اعتماد به نفس دادن به هواداران، حتی به دروغ مورد استفاده قرار می‌گیرد. دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی در شرایطی که بحران مشروعیت، به‌خصوص پس از سرکوب خونین اعتراضات از یک‌ سو و از سوی دیگر با فشار خارجی از بعد نظامی و دیپلماسی مواجه است، با تصویر سازی جعلی از قدرت به مخاطبان هنوز وفادار بباوراند که دست بالا با ماست، دشمن در حال فروپاشی است و قدرت نظامی جمهوری اسلامی واقعی و برتر از آن چیزی است که رسانه‌های مستقل می‌گویند.در همین راستا هر روزه ویدیوهایی از عصبانیت ترامپ از شکست نظامی در مقابل جمهوری اسلامی پس از بستن تنگه هرمز و غرق کردن ناوگروه‌های آمریکایی به فرمان علی خامنه‌ای منتشر می‌شود؛ یا ویدیوهایی از ساخت پهبادهای B2 که قابلیت جابه‌جایی موشک‌های چهل تنی دارند.اگرچه استفاده از ویدیوهای ساخته شده توسط هوش مصنوعی بیشتر محدود به رسانه‌های اجتماعی مخصوص هواداران پروپاقرص جمهوری می‌شود، اما نظام در پروپاگاندا چنان فرو رفته است که خبرگزاری فارس، رسانه رسمی و وابسته به سپاه پاسداران نیز ۲۲بهمن ۱۴۰۴ ویدیویی از راهپیمایی هواداران نظام منتشر می‌کند که ساخته هوش مصنوعی است. این ویدئوی ساخته هوش مصنوعی تا لحظه انتشار این گزارش از حساب کاربری فارس در شبکه اجتماعی توییتر حذف نشده است.گویا نظامی که در تمامی عرصه‌ها تلاش می‌کرد با شعار کار را پیش ببرد، در زمین عمل به هوش مصنوعی پناه برده است تا هوش حقیقی هوادارانش را اقناع کند.
نسل سوخته؛ جوانانی که آینده‌شان مصادره شد
حمیدرضا محسنی
نسل جوان ایران امروز در وضعیتی زندگی می‌کند که آینده برای او نه میدان فرصت بلکه عرصه‌ای از اضطراب، بلاتکلیفی و ناامنی است جوانانی که باید موتور محرک توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور باشند اکنون در گرداب بیکاری، فقر، سرکوب اجتماعی و نبود امنیت شغلی گرفتار شده‌اند و این وضعیت آنان را به نسلی سوخته تبدیل کرده است نسلی که رؤیاهایش یکی پس از دیگری فرو ریخته و جای خود را به نگرانی‌های روزمره برای بقا داده است جوانی که سال‌ها درس خوانده و مهارت آموخته امروز یا شغلی ندارد یا مجبور است با دستمزدهایی ناچیز و بی‌ثبات به کارهایی تن دهد که هیچ تناسبی با توانایی‌ها و تخصص او ندارد این شکاف عمیق میان تحصیل و بازار کار موجب سرخوردگی گسترده و از میان رفتن انگیزه تلاش شده است وقتی تحصیل دیگر تضمینی برای آینده نیست و کار نیز تضمینی برای معیشت محسوب نمی‌شود امید اجتماعی در میان جوانان به سرعت فرسوده می‌گردد در چنین شرایطی ازدواج به رؤیایی دست‌نیافتنی تبدیل شده، تشکیل خانواده به تعویق افتاده و فرزندآوری به دغدغه‌ای پرهزینه و پراضطراب بدل گشته است این وضعیت نه‌تنها بحران فردی بلکه فاجعه‌ای اجتماعی است که پیامدهای بلندمدت آن ساختار جمعیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد نسل جوان احساس می‌کند آینده‌اش مصادره شده و امکان ساختن زندگی شرافتمندانه از او گرفته شده است افزایش مهاجرت جوانان تحصیل‌کرده نشانه‌ای روشن از این واقعیت تلخ است سرمایه‌ای عظیم که می‌توانست در خدمت توسعه کشور قرار گیرد امروز راهی سرزمین‌های دیگر می‌شود زیرا در وطن خود نه امنیت شغلی دارد، نه آزادی اجتماعی و نه افق روشن اقتصادی این فرار گسترده سرمایه انسانی ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به آینده ایران وارد می‌کند جامعه‌ای که جوانانش را از دست بدهد عملاً توان بازسازی خود را نیز از دست می‌دهد فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و نبود چشم‌انداز روشن موجب افزایش افسردگی، اضطراب، احساس بی‌قدرتی و گسست نسلی شده است جوانان احساس می‌کنند در تصمیم‌گیری‌ها هیچ نقشی ندارند و سرنوشتشان بدون حضور آنان رقم می‌خورد همین احساس طردشدگی اجتماعی منجر به بی‌اعتمادی عمیق و انزوای فردی می‌شود جامعه‌ای که جوانانش منزوی شوند به‌تدریج پویایی، خلاقیت و نوآوری خود را از دست می‌دهد و در چرخه‌ای از رکود و فرسایش گرفتار می‌شود بحران جوانان تنها محدود به اقتصاد نیست بلکه به عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز سرایت کرده است محدودیت‌های گسترده اجتماعی، سرکوب سبک‌های متنوع زندگی، فشارهای ایدئولوژیک و کنترل‌های شدید موجب شده است جوانان احساس خفگی اجتماعی داشته باشند و این فشار روانی مضاعف، انگیزه ماندن و ساختن را از آنان سلب می‌کند. نسل جوان امروز با خشم فروخورده و امید ازدست‌رفته، فردای جامعه‌ای خواهد بود که دیگر تحمل وعده‌های توخالی را ندارد ادامه این روند می‌تواند کشور را با بحران‌های گسترده جمعیتی، اقتصادی و حتی امنیتی مواجه سازد زیرا جامعه‌ای که جوانانش امید نداشته باشند توان پایداری در برابر بحران‌ها را از دست می‌دهد بازگرداندن امید به نسل جوان تنها از مسیر اصلاحات واقعی، ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار، تضمین آزادی‌های اجتماعی، عدالت در توزیع فرصت‌ها و مشارکت واقعی جوانان در تصمیم‌گیری‌های کلان ممکن است بدون این تغییرات بنیادین نسل‌های آینده نیز در چرخه ناامیدی گرفتار خواهند شد و ایران هر روز بیش از پیش از سرمایه انسانی خود تهی خواهد گشت.
بیست یکم مارچ روزجهانی مبارزه با نژاد پرستی
پگاه جعفری قوشچی
بیست و یکم مارچ پیش از آنکه روزی در تقویم‌های رسمی باشد روز بیداری وجدان‌های خفته است. روزی است که باید رو به آینه بایستیم و بپرسیم مرز میان من و دیگری کجاست؟ نژادپرستی نه یک تفاوت سیاسی است و نه یک بحث علمی نژادپرستی یک اندوه عمیق است. غمی است که در چشمان کودکی می‌نشیند که تنها به خاطر رنگ پوستش از بازی در زمین همسالانش محروم می‌شود. زخمی است بر شانه‌های پدری که به خاطر لهجه‌اش نادیده گرفته می‌شود. نژادپرستی تبر زدن به ریشه‌ی درختی است که همه‌ی ما شاخه‌های آن هستیم. حقیقت این است که خون هیچ‌کس رنگین‌تر از دیگری نیست. وقتی درد می‌کشیم اشک‌هایمان به یک شور متمایل است وقتی می‌خندیم صورت‌هایمان به یک شکل از روشنایی می‌رسد. حقوق بشر واژه‌ای لوکس برای کتابخانه‌ها نیست حقوق بشر یعنی حق نفس کشیدن بدون ترس حق دوست داشتن بدون قضاوت و حق دیده شدن فراتر از برچسب‌های نژادی. بیایید تصور کنیم جهان چقدر سرد می‌شد اگر تمام گل‌های زمین یک‌رنگ بودند یا اگر تمام پرندگان یک نوا را سر می‌دادند. زیبایی این جهان در همین رنگین‌کمان انسانی است. نژادپرستی می‌خواهد جهان را سیاه و سفید کند اما قلب انسان برای تپیدن در دنیایی رنگی ساخته شده است. مبارزه با این تاریکی با شعارهای بزرگ آغاز نمی‌شود. از جایی شروع می‌شود که ما یاد بگیریم به جای تحمل تفاوت‌ها آن‌ها را ستایش کنیم. از جایی که بفهمیم جغرافیای تولد ما یک تصادف است اما انسانیت ما یک انتخاب. امروز روز شکستن سکوت است روزی که باید به یاد بیاوریم هر بار که در برابر یک نگاه تحقیرآمیز یا یک جوک نژادپرستانه سکوت می‌کنیم بخشی از روح جمعی بشریت را به حراج می‌گذاریم. بیایید با هم عهد ببندیم که نگهبان کرامت یکدیگر باشیم. نه به خاطر اینکه قانون می‌گوید بلکه به خاطر اینکه قلبمان به ما نهیب می‌زند کهاو هم مانند من آرزوهایی دارد او هم مانند من خانه‌ای برای آرامش می‌خواهد. در نهایت ما چیزی نیستیم جز خاطره‌ای که در ذهن آیندگان به جا می‌گذاریم. بیایید خاطره‌ای از نسلی باشیم که دیوارهای تبعیض را فرو ریخت و به جای آن زمینی برای رویش برابری ساخت. حق بر کرامت هر انسانی صرف‌طبیعت بودنش صاحب شکوهی است که هیچ حکمی نمی‌تواند آن را سلب کند کرامت انسانی لباسی نیست که نژادپرستی بتواند آن را از تن کسی بیرون بیاورد بلکه نوری است که از درون می‌تابد. حق بر برابری برابری به معنای هم‌شکل بودن نیست برابری یعنی اینکه هیچ قلبی به خاطر رنگش پشت درهای بسته نماند و هیچ صدایی به خاطر لهجه‌اش در گلو خفه نشود. نتیجه می گیریم پوست ما تنها لباس موقتی است که بر تن داریم آنچه ما را به هم پیوند می‌دهد خونی است که به یک رنگ می‌جهد و قلبی است که با یک آرزو برای آزادی می‌تپد.
۲۴ مارچ روزجهانی نقض فاحش حقوق بشروشکنجه قربانیان
مجتبی معصومی
بیست و چهارم مارچ در تقویم‌های دنیا فقط یک روز ساده نیست یک یادآوری تلخ است برای ایستادن در برابر تاریکی روزی که به احترام کسانی نام‌گذاری شده که در سلول‌های نمور زیر تازیانه بی‌عدالتی و در تنهایی مطلق حرمت انسانی‌شان لگدمال شد اما حقیقت را نفروختند. اما وقتی از روز جهانی حق بر حقیقت و کرامت قربانیان حرف می‌زنیم . برای ما که در جغرافیای ایران نفس می‌کشیم این کلمات فراتر از یک مناسبت دیپلماتیک یا یک مقاله‌ خشک حقوقی است. برای ما این روز هر روز است هر صبحی که با خبر یک حکم ناعادلانه بیدار می‌شویم و هر شب که با بغض خانواده‌های چشم‌انتظار سر بر بالین می‌گذاریم . در دنیای مقالات از شکنجه به عنوان یک جرم علیه بشریت یاد می‌شود اما در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران شکنجه فقط آن چیزی نیست که بر تن می‌نشیند. شکنجه یعنی سال‌ها انتظار مادری برای دیدن دوباره‌ی لبخند فرزندش که حالا قاب عکسی بیش نیست. شکنجه یعنی وقتی قربانی را از حق داشتن یک وکیل یک دادرسی منصفانه و حتی یک آغوش گرم قبل از فاجعه محروم می‌کنند. در ایران امروز نقض فاحش حقوق بشر یعنی تلاش برای دفن کردن حقیقت در گورهای بی‌نام و نشان و بعد از آن جرم انگاری سوگواری کرامت انسانی قربانی درست همان‌جایی نقض می‌شود که به او برچسب می‌زنند تا صدای حق‌خواهی‌اش را در هیاهوی تهمت‌ها گم کنند . بیایید صادقانه و به زبان خودمان حرف بزنیم حقوق بشر یعنی اینکه هیچ انسانی نباید بابت رویایش برای آزادی بهای جان بدهد. اما وقتی به وضعیت فعلی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که قربانیان ما دوباره و چندباره کشته می‌شوند. یک‌بار با ضربه‌ باتوم و شلیک یک‌بار با انکار حقیقت در رسانه‌های رسمی و بار دیگر با تحت فشار قرار دادن بازماندگانشان. این چرخه‌ی درد همان چیزی است که ۲۴ مارچ می‌خواهد جلوی آن بایستد. حقیقت حق مسلم هر انسانی است حق اینکه بدانیم چه بر سر عزیزانمان آمد و چرا عدالت به جای اینکه پناهگاه مظلوم باشد به ابزاری برای خاموش کردن صداها تبدیل شده است . در ایران این روزها کرامت انسانی نه در دادگاه‌ها بلکه در ایستادگی همان پدران و مادرانی معنا می‌شود که با دست‌های خالی تنها سلاحشان یعنی یادآوری را زمین نمی‌گذارند. آن‌ها اجازه نمی‌دهند که گرد فراموشی روی نام قربانیان بنشیند. شکنجه فقط انفرادی و تازیانه نیست شکنجه یعنی تلاش برای گرفتن هویت از یک ملت اما حقیقت مثل جوی آب راه خودش را از میان سخت‌ترین سنگ‌ها پیدا می‌کند. ۲۴ مارچ برای ما یادآور این است که حتی اگر امروز عدالت در بند باشد اما حقیقت هرگز نمی‌میرد و کرامت آن‌هایی که در راه آزادی هزینه‌ داده‌اند در حافظه‌ جمعی این سرزمین تا ابد می‌درخشد. ما با همه‌ی زخمهامان هنوز ایستاده‌ایم تا روزی برسد که دیگر هیچ انسانی بابت انسان بودن شکنجه نشود . این متن تلاشی بود برای لمس آن دردی که این روزها در فضای جامعه حس می‌شود. اگر مایل بودید می‌توانم در مورد جنبه‌های خاصی از این موضوع یا برای گرامیداشت نامی خاص متن را تغییر دهم . حقوق بشر یعنی نام تو که نباید از یاد برود یعنی رنج تو که نباید انکار شود ما از یاد نمی‌بریم چون حافظه تنها سنگر کرامت ماست.
قطعی اینترنت در ایران و سکوت معنادار جامعه جهانی
مهرنوش رهام
قطعی اینترنت در ایران دیگر یک اتفاق مقطعی یا فنی نیست، بلکه به سیاستی ساختاری و آگاهانه در نظام حکمرانی تبدیل شده است که هدف اصلی آن، کنترل جامعه، محدودسازی آگاهی عمومی و قطع ارتباط شهروندان با جهان خارج است. در دنیای امروز، اینترنت شریان اصلی ارتباطات انسانی، اقتصادی، آموزشی و سیاسی به‌شمار می‌آید و محروم‌سازی مردم از این بستر، به‌معنای محروم‌سازی آن‌ها از مجموعه‌ای از حقوق بنیادین انسانی است. با‌وجود این واقعیت روشن، حکومت ایران طی سال‌های گذشته بارها و بارها نشان داده است که اینترنت را نه به‌عنوان حق شهروندی، بلکه به‌عنوان تهدیدی امنیتی می‌بیند که باید در زمان‌های بحرانی مهار یا به‌طور کامل قطع شود. این نگاه امنیتی به اینترنت، به‌ویژه در دوره‌های اعتراضات مردمی، به شکلی عریان و بی‌پرده نمایان شده است، جایی‌که نخستین واکنش حاکمیت نه گفت‌وگو با جامعه، بلکه خاموش‌کردن صدای آن ازطریق قطع ارتباطات دیجیتال بوده است. قطعی اینترنت در چنین شرایطی، صرفاً جلوگیری از انتشار اخبار نیست، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای پنهان‌سازی خشونت، سرکوب و نقض گسترده حقوق بشر از چشم افکار عمومی داخلی و جهانی است. اینترنت برای شهروندان معترض، ابزار دیده‌ شدن، روایت‌گری و مطالبه‌گری است و قطع آن، به‌منزله بریدن آخرین رشته اتصال مردم به جهان آزاد تلقی می‌شود. آثار این سیاست سرکوبگرانه، تنها به حوزه سیاست محدود نمی‌ماند و زندگی روزمره میلیون‌ها شهروند را به‌طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد. کسب‌وکارهای آنلاین، که برای بسیاری از خانواده‌ها تنها منبع درآمد محسوب می‌شوند، با هربار اختلال یا قطعی اینترنت، دچار زیان‌های سنگین می‌شوند، دانشجویان و پژوهشگران از دسترسی به منابع علمی محروم می‌مانند، بیماران امکان دریافت خدمات پزشکی آنلاین را از دست می‌دهند و ارتباط ساده میان اعضای خانواده‌ها نیز، مختل می‌شود. این وضعیت، شکلی آشکار از مجازات جمعی است، که بدون هیچ‌گونه فرآیند قضایی، کل جامعه را هدف قرار می‌دهد و هیچ نهاد مستقلی نیز، برای پاسخگویی یا جبران خسارت وجود ندارد. در کنار این واقعیت تلخ، آن‌چه بیش‌از پیش نگران‌کننده به‌نظر می‌رسد، واکنش سرد، محدود و گاه منفعلانه جامعه بین‌المللی در برابر این نقض سیستماتیک حقوق بشر است. اگرچه اسناد بین‌المللی بارها بر حق دسترسی آزاد به اطلاعات و اینترنت تأکید کرده‌اند، اما در عمل، واکنش‌ها اغلب به صدور بیانیه‌های کلی، ابراز نگرانی‌های دیپلماتیک و وعده‌های بی‌سرانجام محدود شده است. این شکاف عمیق میان ادعاهای حقوق بشری و اقدامات واقعی، این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که؛ آیا حقوق بشر تنها زمانی اهمیت دارد که هزینه‌ای برای قدرت‌های جهانی نداشته باشد. سکوت یا واکنش حداقلی دولت‌های مدعی آزادی بیان، عملاً به حکومت ایران این پیام را منتقل می‌کند که می‌تواند بدون پرداخت هزینه جدی، به سیاست‌های سرکوب دیجیتال خود ادامه دهد. شرکت‌های بزرگ فناوری نیز، باوجود برخورداری از ظرفیت‌های فنی برای کمک به دور زدن سانسور و حمایت از کاربران تحت سرکوب، اغلب به‌دلیل ملاحظات اقتصادی، فشارهای سیاسی یا نگرانی‌های حقوقی، نقش فعالی در این زمینه ایفا نمی‌کنند و همین انفعال، به تقویت ماشین سانسور و سرکوب کمک می‌کند. خاموشی اینترنت در ایران را، نمی‌توان صرفاً یک مسئله داخلی دانست، زیرا این پدیده، بخشی از روند جهانی اقتدارگرایی دیجیتال است، که در آن دولت‌ها می‌آموزند چگونه با کنترل زیرساخت‌های ارتباطی، اعتراضات را خاموش کنند و روایت رسمی خود را به جامعه تحمیل نمایند. بی‌عملی جامعه جهانی در برابر این روند، نه‌تنها به مردم ایران آسیب می‌زند، بلکه استانداردهای جهانی آزادی اطلاعات و حقوق دیجیتال را نیز، تضعیف می‌کند و زمینه را برای گسترش این الگو در دیگر کشورها فراهم می‌سازد. بااین‌حال، تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که قطع اینترنت هرگز نتوانسته آگاهی عمومی را به‌طور کامل از میان ببرد، و شهروندان ایرانی با هزینه‌های سنگین شخصی و خطرهای جدی، همواره راه‌هایی برای دورزدن محدودیت‌ها و رساندن صدای خود به جهان یافته‌اند. این مقاومت دیجیتال، گواهی روشن بر این واقعیت است که، فناوری را می‌توان محدود کرد، اما میل به آزادی و ارتباط را نمی‌توان برای همیشه خاموش ساخت. باوجود این، مسئولیت اصلی، همچنان بر دوش جامعه بین‌المللی است، که باید از سطح ابراز نگرانی فراتر رود و با اقدامات عملی، فشارهای مؤثر و حمایت واقعی از حقوق دیجیتال، در برابر سرکوب سیستماتیک اینترنت در ایران بایستد. قطعی اینترنت در ایران، نماد عریان تقابل میان قدرتی است که از آگاهی می‌ترسد و جامعه‌ای که برای دیده شدن و شنیده شدن مبارزه می‌کند و تا زمانی‌که این خاموشی عامدانه با سکوت جهانی همراه باشد، اینترنت، نه به‌عنوان ابزار آزادی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای سرکوب باقی خواهد ماند و میلیون‌ها انسان، همچنان هزینه حفظ قدرت را با محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق خود خواهند پرداخت.
کشتار در سکوت
شگیبا قاسمی
آنچه در ایران رخ داده است را نمی‌توان صرفاً با واژه‌هایی چون سرکوب یا کشتار توضیح داد. ما با پدیده‌ای مواجه‌ایم که ابعاد آن از فهم متعارف سیاسی و تاریخی فراتر می‌رود؛ پدیده‌ای که نه‌فقط با خشونت عریان، بلکه با سکوتی سازمان‌یافته، پیش‌بینی‌پذیر و مرگ‌آفرین ممکن شد. اینجا مرگ تنها حاصل شلیک و باتوم نبود؛ حاصل خاموشی بود.این نخستین بار نیست که جمهوری اسلامی به قتل‌عام شهروندان خود متوسل می‌شود. تاریخ معاصر ایران مملو از نشانه‌ها، الگوها و هشدارهاست:  از دهه‌ی شصت و قتل‌عام زندانیان سیاسی، تا سرکوب‌های خیابانی و شلیک مستقیم به معترضان در بزنگاه‌های مختلف. الگوی رفتاری روشن است: در لحظه‌ی بحران، پاسخ نظام نه اصلاح، بلکه حذف فیزیکی است.از این رو، آنچه رخ داد نه غیرمنتظره بود و نه غیرقابل پیش‌بینی.در ادبیات حقوق بین‌الملل، مفهومی وجود دارد به نام قابلیت پیش‌بینی جنایت. زمانی که یک حکومت سابقه‌ی مستند خشونت سیستماتیک دارد، مسئولیت تنها متوجه عامل مستقیم جنایت نیست؛ عدم اقدام ناظران آگاه نیز در دایره‌ی مسئولیت اخلاقی و حقوقی قرار می‌گیرد.اگر جنایتی قابل پیش‌بینی باشد، ابزارهای پیشگیری در دسترس باشند، و با این حال اراده‌ای برای اقدام شکل نگیرد، سکوت از بی‌طرفی عبور می‌کند و به همدستی منفعلانه نزدیک می‌شود.تاریخ بارها شاهد قتل‌عام توسط حکومت‌های خودکامه بوده است: استالین، خمرهای سرخ، میدان تیان‌آن‌من. اما آنچه تراژدی ایران را متمایز می‌کند، انباشت مرگ در بازه‌ای بسیار کوتاه و ارتکاب آن توسط حکومتی است که مدعی نمایندگی همان مردمی بود که جانشان را گرفت.تنها نمونه‌ی تاریخیِ نزدیک، کشتار بابی‌یار در نزدیکی کی‌یف است؛ جایی که نازی‌ها در ۲۹ و ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۱ بیش از ۳۳ هزار یهودی را در دو روز قتل‌عام کردند. با یک تفاوت بنیادین: آن جنایت را ارتشی اشغالگر مرتکب شد، نه نظام حاکم علیه مردم خود.اما فاجعه‌ی ایران فقط در اعداد خلاصه نمی‌شود. آنچه این کشتار را به یک فاجعه‌ی تمدنی بدل می‌کند، سکوتی است که پیش از آن، هم‌زمان با آن و پس از آن حاکم شد. سکوتی که نه تصادفی، بلکه فعال، آگاهانه و تسهیل‌گر خشونت بود.هانا آرنت در تحلیل نظام‌های توتالیتر، از مفهومی سخن می‌گوید که آن را «ابتذال شر» می‌نامد: شر الزاماً از هیولاها نمی‌آید؛ از انسان‌های عادی می‌آید که دست از اندیشیدن اخلاقی می‌کشند. در این معنا، سکوت فقدان صدا نیست؛ تعلیق وجدان است.آرنت به‌روشنی تأکید می‌کند که امتناع از داوری اخلاقی، خود یک موضع سیاسی است. ناتوانی در عمل، اگر آگاهانه و تکرارشونده باشد، دیگر ناتوانی نیست؛ انتخاب است.روان‌شناسی اجتماعی نیز این وضعیت را توضیح می‌دهد. مفاهیمی گسست اخلاقینشان می‌دهند چگونه افراد و نهادها می‌توانند با توجیه، تعویق و ارجاع مسئولیت، خود را از بار اخلاقی جنایت جدا کنند. از سوی دیگر، پژوهش‌های مربوط به تروما نشان می‌دهد که سکوت نهادی شکلی از خشونت ثانویه است: قربانی نه‌تنها از خود جنایت، بلکه از انکار، تأخیر و بی‌اعتنایی دوباره آسیب می‌بیند. این همان بازآسیب‌زنی نهادی است.دردناک‌تر از همه، سقوط اخلاقی بخشی از جریان‌های موسوم به پیشرو در غرب و بخش‌هایی از جهان عرب است؛ گروه‌هایی که دفاع از سرکوب‌شدگان را وظیفه‌ی خود می‌دانستند، اما به‌دلیل گفتمان ضد‌امپریالیستی یا ترس از هم‌صدایی ناخواسته با قدرت‌های جهانی، یا به روایت سرکوبگران پیوستند یا سکوت اختیار کردند.این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ انتخابی است که عملاً قربانی را تنها می‌گذارد. جامعه‌ی جهانی و نهادهای حقوق بشری نه‌تنها از ظرفیت خشونت این نظام آگاه بودند، بلکه بارها هشدارهای مستند دریافت کرده بودند. با این حال، واکنش غالب، تعلیق دیپلماتیک، بیانیه‌های بی‌اثر و واگذاری زمان به جنایت بود. امروز نیز، با وجود گذشت زمان، فقدان تحقیقات مستقل، محدودیت دسترسی و اولویت‌دادن به ملاحظات سیاسی، عدالت همچنان معلق مانده است.در حقوق بین‌الملل، مفاهیمی چون جنایت علیه بشریت و مسئولیت حمایت دقیقاً برای چنین موقعیت‌هایی طراحی شده‌اند زمانی که یک حکومت به‌طور سیستماتیک شهروندان خود را هدف قرار می‌دهد. عدم فعال‌سازی مؤثر این سازوکارها، نه یک شکست فنی، بلکه شکست اخلاقی جامعه‌ی جهانی است.از همین‌جاست که می‌توان آنچه بر مردم ایران رفت را به‌درستی کشتار در سکوت نامید.جایی که پیش از دفن جسم‌ها، ارزش زندگی و کرامت انسانی در سکوت دفن می‌شود.با این‌همه، تاریخ نشان داده است که سکوت هرگز آخرین کلمه نیست. آنچه باقی می‌ماند، روایت است. گفتن، نوشتن، شعر، موسیقی، نمایش، فیلم و فرهنگ، ابزارهای حافظه‌ی جمعی‌اند.آرنت باور داشت که روایت، تنها راه نجات تجربه‌ی انسانی از فراموشی و تحریف است.قدرت مردم ایران، حتی در تنهاترین وضعیت، در همین توان روایت‌گری نهفته است: تبدیل رنج به حافظه، و حافظه به داوری تاریخی.سخن گفتن از ایران، پیش از آنکه کنشی سیاسی باشد، وظیفه‌ای انسانی و اخلاقی است.این ایدئولوژی نیست؛ وجدان است. و تاریخ، هرچقدر هم دیر، میان آنان که سخن گفتند و آنان که سکوت کردند، تمایز قائل خواهد شد.از گفتن باز نایستید.این کمترین دین ماست به هزاران جان زیبایی که زندگی از آنان ربوده شد، و به زخمی‌ها، زندانیان و خانواده‌های دادخواهی که هنوز ایستاده‌اند.
حقوق زنان و تغییرات اجتماعی
صدف سرائی
تحولات اخیر در حقوق زنان ایران تاثیر قابل توجهی بر جامعه و فرهنگ این کشور داشته‌اند و نقش جنبش‌های اجتماعی در این تغییرات غیرقابل انکار است. زنان در سال‌های اخیر با تلاش‌های مستمر برای دستیابی به حقوق برابر توانسته‌اند محدودیت‌های قانونی و اجتماعی را به چالش بکشند و حضور خود را در حوزه‌های آموزشی، شغلی و فرهنگی افزایش دهند؛ این جنبش‌ها با استفاده از شبکه‌های اجتماعی و فعالیت‌های مدنی توانسته‌اند آگاهی عمومی را نسبت به تبعیض‌ها و محدودیت‌ها بالا ببرند. تغییرات در قوانین مرتبط با حق تحصیل، حق کار و حق پوشش، هرچند محدود، نشانه‌ای از فشار اجتماعی و خواست عمومی برای برابری جنسیتی است؛ زنان با اعتراض‌ها و فعالیت‌های مستمر خود توانسته‌اند برخی سیاست‌ها و مقررات را اصلاح کنند و جایگاه خود را در محیط‌های کاری و دانشگاهی بهبود بخشند. این تحولات همچنین بر سبک زندگی و نگرش جامعه تاثیر گذاشته‌اند و باعث شده است که نقش زنان در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی و اجتماعی پررنگ‌تر شود؛ با وجود مقاومت‌های سنتی و فشارهای اجتماعی، زنان با ابتکارات و فعالیت‌های خلاقانه توانسته‌اند حضور خود را در حوزه‌های مختلف تثبیت کنند. جنبش‌های اجتماعی و فعالیت‌های مدنی نه تنها تغییرات قانونی را به همراه داشته‌اند بلکه فضایی برای گفت‌وگو و تبادل نظر درباره برابری جنسیتی ایجاد کرده‌اند؛ این فضا به زنان امکان می‌دهد که خواسته‌ها و نیازهای خود را به شکل سازمان‌یافته و مؤثر بیان کنند و جامعه را به سمت پذیرش نقش فعال‌تر زنان هدایت کنند. با وجود تمام چالش‌ها، تحولات اخیر نشان‌دهنده تغییرات بنیادین در نگرش‌های اجتماعی و سیاسی نسبت به حقوق زنان است؛ این تغییرات علاوه بر تقویت هویت و استقلال زنان، بر توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور نیز تاثیر مثبت دارد و نشان می‌دهد که فشار اجتماعی و فعالیت مدنی می‌تواند مسیر اصلاح قوانین و بهبود شرایط زندگی را هموار کند. در مجموع، حقوق زنان و نقش جنبش‌های اجتماعی در ایران همواره با چالش‌های متعدد مواجه بوده است اما تلاش‌های مستمر و همبستگی اجتماعی توانسته است گام‌های مهمی در جهت برابری و عدالت اجتماعی بردارد؛ این روند همچنان ادامه دارد و نیازمند حمایت، آگاهی عمومی و فعالیت‌های مدنی پایدار است تا تاثیرات مثبت آن در جامعه تثبیت شود و فرصت‌های برابر برای زنان فراهم گردد.
تصویر مه آلود جنگ؛ آمریکا چگونه می‌تواند به ایران حمله کند؟
فرشاد اعرابی
طبل‌های جنگ در خاورمیانه بلندتر از همیشه به صدا درآمده‌اند و گمانه‌زنی‌های بی‌شماری درباره ماهیت جنگ احتمالی آمریکا و ایران، فضای رسانه‌ای را پر کرده است. یکی از قابل‌توجه‌ترین پاسخ‌ها به ابهامات و سناریوهای پیش رو را می‌توان در گفته‌های ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا دیوید پتریوس یافت. او که سابقه فرماندهی نیروهای ائتلاف در عراق و افغانستان و همچنین ریاست سازمان سیا را در کارنامه دارد، در گفت‌وگو با مجله سیاست خارجیدر تاریخ ۵ اسفند ابعاد فنی و استراتژیک این رویارویی احتمالی را بررسی کرده است.او در این تحلیل، به بررسی تضاد میان تمایل دونالد ترامپ رییس‌جمهور آمریکا به عملیات‌های سریع و برق‌آسا با واقعیت‌های سخت میدانی در جغرافیای ایران می‌پردازد. پتریوس‎ با بررسی سناریوهایی نظیر عملیات بریدن سر و تحلیل چالش‌های مربوط به مجهولات میدانی، بر این نکته تاکید دارد که جنگ با ایران مسیر همواری نخواهد داشت. وی با ارزیابی توان نظامی ایران و محدودیت‌های لجستیکی واشنگتن، به واکاوی این موضوع می‌پردازد که آیا رویکرد ریسک‌پذیر دولت کنونی آمریکا منجر به تغییر موازنه قدرت خواهد شد یا هزینه‌های ناشی از مجهولات جنگ، محاسبات طرفین را به سمت نتایج پیش‌بینی‌ناپذیری سوق می‌دهد؟در پی انتشار اخبار متناقض در رسانه‌ها مبنی بر اظهارات فرمانده جان دانیل کین رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا که در یکی جنگ با ایران را پیروزی آسانی دانسته و در دیگری بر تلفات سنگین نیروهای آمریکایی تأکید کرده بود، پتریوس‎ این تناقضات خبری را بی‌سابقه خواند. او تصریح کرد که وظیفه یک فرمانده نظامی، نه اظهارنظر قطعی درباره انجام یا عدم انجام عملیات، بلکه فراهم آوردن گزینه‌های مختلف بر اساس دستورات دریافتی است؛ با این حال، او تاکید کرد که چالش اصلی و دشواری حمله به ایران به محاسبات موشکی بازمی‌گردد، یعنی فقدان اطلاعات کافی درباره تعداد و محل دقیق استقرار موشک‌ها و لانچرهای ایرانی که هرگونه اقدام نظامی را پیچیده می‌کند.او می‌گوید نگرانی‌هایی بابت تخریب‌های موشکی جمهوری اسلامی وجود دارد. وی با یادآوری جنگ ۱۲ روزه، اشاره می‌کند موشک‌های ایران که با عبور از سامانه‌های دفاعی اسراییل به شهرها برخورد کردند، تخریباتی به‌بار آوردند که هرچند از نظر او فاجعه‌بار نبودند، اما با این حال تاکید می‌کند این نگرانی جدی وجود دارد که موشک‌ها با رد شدن از سپرهای دفاعی، به پایگاه‌های آمریکا یا مکان‌هایی که سربازان در آنجا به‌طور ویژه محافظت نمی‌شوند، برخورد کنند.تاکید می‌کند که نگرانی دیگر برای منطقه و آمریکا، محور مقاومت است. او در این راستا از حزب‌الله لبنان و نیروهای مختلف در عراق نام می‌برد. وی معتقد است مجهول‌های قابل توجهی در این میان وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را به دقت محاسبه کرد. او خروج ده‌ها نفر از کارکنان غیرضروری آمریکا از لبنان را سیاست‌های پیش‌گیرانه آمریکا دانست که می‌توانند در مناطق دیگر نیز دیده شوند. او با وجود تاکید بر اینکه اکثر عملیات‌های نظامی آمریکا به موفقیت ختم شده، یادآوری می‌کند که آمریکا پیش از این عملیات‌هایی در خاورمیانه انجام داده که فاجعه‌بار بوده‌اند و اکنون نمی‌خواهد بار دیگر شاهد چنین اتفاقاتی باشد.معتقد است که اسراییل بسیاری از سیستم‌های پدافندی ایران را که از روسیه تامین شده بودند، در جنگ ۱۲ روزه از بین برده است؛ وی همچنین می‌گوید ایرانیان قدرت هوایی ندارند و آنچه در آنجا وجود دارد، باقی‌مانده از دوران جنگ سرد است. با این حال، او تاکید می‌کند که باید احتیاط کرد اگر مشکلی پیش بیاید چه خواهد شد، برای مثال اگر یکی از خلبانان زخمی شود؟می‌گوید گزینه‌های متعددی پیش روی ترامپ برای حمله به ایران وجود دارد؛ از جمله حمله نمایشی به منظور نمایش قدرت و مجبور کردن ایران به یک توافق هسته‌ای جدید که تأکید می‌کند باید بهتر از برجام باشد. گزینه دیگر، عملیات بریدن سر است تا بتواند مقامات ارشد را، مشابه آنچه اسراییل در جنگ ۱۲ روزه به نمایش گذاشت، از میان ببرد. همچنین از عملیات هوایی مداوم برای از بین بردن تمام توان موشکی و انهدام باقی‌مانده تاسیسات هسته‌ای سخن می‌گوید. او معتقد است این عملیات می‌تواند سایر دارایی‌های جمهوری اسلامی مانند سایت‌های پهپادی را نیز هدف قرار دهد تا توان نظامی باقی‌مانده ایران از بین برود. به گفته او، ۲۰۰ جنگنده مستقر در اطراف ایران، ناوها و صدها موشک تام‌هاوک می‌توانند تخریبات بسیار جدی ایجاد کنند.رئیس سابق سی‌آی‌ای تاکید می‌کند که آمریکا در منطقه پایگاه‌های متعارفی برای این نوع حملات ندارد، زیرا کشورهای حاشیه خلیج فارس تمایل چندانی به همراهی در این درگیری‌ها نخواهند داشت. او معتقد است هرچند این کشورها از تضعیف جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش استقبال می‌کنند، اما به شدت نگران پیامدهای آینده هستند. دغدغه اصلی آن‌ها این است که آیا در پی این حملات با موج عظیمی از مهاجران روبه‌رو می‌شوند یا اینکه فعالیت گروه‌های رادیکال در سطح منطقه گسترده‌تر خواهد شد.تأکید می‌کند که مشخص نیست این اقدامات لزوماً منجر به تغییر رژیم شود. او خاطرنشان می‌کند که ما با یک نیروی نظامی سرسخت روبه‌رو هستیم که برخلاف ارتش مصر، ابایی از شلیک به مردم خود ندارد. به گفته او، نیروهای سپاه و بسیج شامل صدها هزار یا شاید بیش از یک میلیون نفر هستند که در تمام نقاط ایران حضور دارند و آمادگی مقابله با معترضان را دارند. وی می‌افزاید که هنوز شکافی میان این نیروها برای جدایی از حکومت دیده نمی‌شود. همچنین پتریوس‎ معتقد است چهره شاخصی وجود ندارد که نیروهای نظامی از او حمایت کنند و رضا پهلوی نیز در میدان حضور ندارد تا نیروها بتوانند به دور او جمع شوند.از نظر این فرمانده بازنشسته آمریکایی، اگر هدف قرار دادن خامنه‌ای در دستور کار باشد، این یکی از دشوارترین عملیات‌های پیش‌روی آمریکا خواهد بود؛ چرا که احتمالاً او مدام در حال جابه‌جایی است. پتریوس‎ می‌گوید مشخص نیست که رژیم بدون رهبر چگونه عمل خواهد کرد، اما گمان می‌کند که طرفداران و نظامیان وابسته، شور و اشتیاق خود را برای حفظ حکومت از دست نخواهند داد. او به فقدان سازماندهی در میان نیروهای مخالف اشاره می‌کند و معتقد است اپوزیسیونی که بتواند قدرت را در دست بگیرد وجود ندارد. از این رو، او تأکید می‌کند که روش دقیق تغییر چنین رژیمی همچنان مبهم است. وی در نهایت توضیح می‌دهد که شاید ما با واقعه‌ای روبرو شویم که اکنون نشدنی به نظر می‌رسد، اما زمانی که رخ دهد، همگی خواهیم گفت وقوع آن اجتناب‌ناپذیر بود.معتقد است که آمریکا انواع اطلاعات را از ایران در اختیار دارد و به‌طور مستمر داده‌های خود را از منابع گوناگون، از منابع آزاد گرفته تا اطلاعات جغرافیایی و سایبری، به‌روزرسانی می‌کند. در این مسیر، نیروهای آمریکایی همکاری نزدیکی با سرویس‌های اطلاعاتی اسراییل مانند موساد دارند. او ادعا می‌کند که این نیروهای اسراییلی حتی توانسته بودند پایگاه‌های پهپادی در داخل خاک ایران ایجاد کنند. موضوعی که به تازگی «حسین نجات»، فرمانده سپاه و جانشین امنیتی قرارگاه ثارالله آن را تکذیب کرده است. با این حال، پتریوس‎ علی‌رغم اشاره به این منابع اطلاعاتی متعدد، تاکید می‌کند که آن‌ها هنوز از محل دقیق استقرار پرتابگرهای جابه‌جاشونده ایران اطلاع ندارند.از نظر این فرمانده، شبکه راداری گسترده‌ای با همکاری کشورهای منطقه علیه جمهوری اسلامی فعال شده است و فضای این کشور به‌طور مداوم رصد می‌شود. او همچنین تاکید می‌کند که سامانه‌های ضد موشکی قابل‌توجهی برای مقابله با توان موشکی ایران در میان متحدان منطقه‌ای مستقر شده است. با این حال، وی تردید دارد که آیا تعداد موشک‌های رهگیر موجود در منطقه برای مقابله با حجم حملات احتمالی کافی است یا خیر. پتریوس‎ معتقد است آمریکا باید کاملاً آماده باشد تا در صورت شلیک موشک از سوی ایران به هر دلیل، به‌خوبی از دارایی‌های خود محافظت کند.او معتقد است نکته کلیدی در مورد نیروی نظامی این است که نمی‌تواند در هر لحظه برای پوشش همه‌جانبه آماده باشد.توضیح می‌دهد که در عملیات نظامی، دارایی‌هایی وجود دارند که دارای تقاضای بالا اما تراکم پایین هستند و اولویت اصلی بر محافظت از آن‌هاست. همین محدودیت باعث می‌شود که امکان محافظت از برخی دیگر از دارایی‌ها وجود نداشته باشد و در نتیجه ریسک عملیات افزایش یابد. به‌طور مثال، او به تانکرهای سوخت‌رسان اشاره می‌کند که به دلیل مسافت زیاد، برای انجام عملیات هوایی حیاتی هستند اما در برابر حملات آسیب‌پذیر می‌مانند.درباره توانمندی‌های نظامی ایران معتقد است که آن‌ها پس از جنگ ۱۲ روزه تلاش کرده‌اند توان موشکی خود را بازسازی کنند. او هشدار می‌دهد که ایران توانایی بستن تنگه هرمز را دارد که این اقدام می‌تواند تجارت جهانی را به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد. همچنین به قایق‌های تندروی ایران اشاره می‌کند که در صورت بهره‌گیری از فرصت مناسب، می‌توانند به کشتی‌های آمریکایی آسیب بزنند و پهپادهای آن‌ها نیز تهدیدی برای بخشی از دارایی‌های آمریکا محسوب می‌شوند. در مورد نیروهای منطقه‌ای در عراق، وی تأکید می‌کند که این گروه‌ها می‌توانند تهدیدهای جدی علیه منافع آمریکا ایجاد کنند؛ به همین دلیل با وجود حضور نیروهای آمریکایی، ریسک‌ها باید کاهش یابد و آمریکا نیز در این مدت اکثر نیروهای خود را از آنجا خارج کرده است. پتریوس‎ همچنین به امکان استفاده ایران از حوثی‌ها اشاره کرده و می‌گوید دقیقاً مشخص نیست چه میزان از توان آن‌ها باقی مانده است. وی در نهایت به خطر فعال شدن حزب‌الله نیز می‌پردازد، اما معتقد است که اسراییل قدرت آن‌ها را به‌شدت محدود کرده است.در توضیح این مطلب می‌گوید بر اساس اطلاعات موجود، ایرانیان موشک‌هایی که توان غرق کردن ناوها را داشته باشند در اختیار ندارند، اما این موضوع را یکی از مجهولات عملیاتی می‌داند که باید در مورد آن محتاط بود. با این حال، وی معتقد است کشتی‌ها و ناوهای آمریکایی به اندازه کافی مجهز هستند تا در برابر چنین تهدیداتی از خود محافظت کنند.معتقد است که چین و روسیه در این جنگ دخالت نخواهند کرد. او با اشاره به درگیری روسیه در اوکراین، می‌گوید روسیه به عنوان مهم‌ترین متحد ایران، در حال حاضر چیزی برای اشتراک‌گذاری با تهران ندارد و آنچه را هم که دارد، در حال از دست دادن است. چین نیز تنها نظاره‌گر نتایج وقایع خواهد بود و سیاست صبر و تماشا را در پیش می‌گیرد؛ در حالی که تلاش خواهد کرد انرژی مورد نیاز خود را از سایر کشورهای خلیج فارس تأمین کند.فقط یک ژنرال بازنشسته یا رئیس سابق سیا نیست؛ او کسی است که ۳۷ سال تمام در اتاق‌های جنگ آمریکا، نقشه امنیت خاورمیانه را ترسیم کرده است. در سال ۲۰۰۷، وقتی عراق در آتش جنگ داخلی می‌سوخت و همه از فروپاشی حرف می‌زدند، او فرماندهی نیروهای ائتلاف در عراق را به دست گرفت. پتریوس‎ با اجرای طرح جنجالی افزایش نیرو، ۳۰ هزار سرباز تازه را به میدان فرستاد تا سقف نیروهای آمریکایی به ۱۷۰ هزار نفر برسد. اما هنر او فقط در عدد و رقم نبود؛ او استراتژی جنگ را عوض کرد. پتریوس‎ سربازانش را از پادگان‌های دورافتاده بیرون کشید و به قلب محلات پرخطر فرستاد تا با اجرای دکترین ضدشورش، ورق را در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ عراق برگرداند.او زمانی که در عراق بود با قاسم سلیمانی فرمانده سابق نیروهای قدس سپاه نیز دیدار کرد.می‌گوید‌ طی عملیات افزایش نیرو در بصره عراق، سلیمانی پیامی از طریق رییس‌جمهور عراق فرستاد که من سیاست ایران در عراق، سوریه، لبنان، غزه و افغانستان را کنترل می‌کنم؛ با من مذاکره کنید تا از ادامه نبرد جلوگیری شود، اما پتریوس‎ پاسخ داد‎ پس از ترور سلیمانی این اتفاق را بسیار مهم توصیف کرده بود و آن را صفحه جدیدی باز می‌کند.فراتر از مرزهای عراق، در اکثر گره‌های کور منطقه دیده می‌شود. او در دوران فرماندهی‌اش بر سنتکام، چشم آمریکا در افغانستان و پاکستان بود و نقشه‌هایی کلیدی برای مهار نفوذ ایران و گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به آن طراحی می‌کرد. او بارها برنامه هسته‌ای ایران را تهدید بسیار جدی برای منطقه توصیف کرده و خواستار توافقی است که غنی‌سازی اورانیوم را به‌کلی ممنوع کند؛ پتریوس‎ حتی حملات اخیر به تاسیسات هسته‌ای را در نابودی دفاع هوایی و تضعیف رهبران نظامی ایران مؤثر می‌داند. با این حال، او در ۳ اسفندماه هشدار داد که کارشکنی تهران در رسیدن به توافق هسته‌ای، تهدیدی بزرگ است که می‌تواند ایران را در آستانه یک نمایش عظیم قدرت نظامی از سوی آمریکا قرار دهد.
خیانت به ملت؛ روایت کشتار مردم ایران در اعتراضات ۱۴۰۴
امیر پالوانه
اعتراضات ۱۴۰۴ نقطه‌ای دیگر در تاریخ پرفرازونشیب ایران است که نشان داد شکاف میان حاکمیت و ملت تا چه اندازه عمیق و ترمیم‌ناپذیر شده است. مردمی‌که با خواسته‌هایی روشن و انسانی به خیابان آمدند، با پاسخ گلوله، بازداشت، شکنجه و سانسور روبه‌رو شدند.این رخدادها نه یک (خطای امنیتی)، بلکه نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که سال‌هاست جان و کرامت انسان ایرانی را قربانی حفظ قدرت کرده‌اند.در رأس این ساختار، علی خامنه‌ای و دستگاهی ایستاده‌اند که به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب را تنها زبان خود می‌دانند. تصمیم برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع، قطع گسترده ارتباطات، و استفاده از نیروهای نیابتی و لباس‌شخصی‌ها،خیانتی آشکار به اعتماد عمومی و تعهدات بدیهی یک حاکمیت در قبال ملت خویش است و این خیانت، تنها سیاسی نیست؛ خیانتی اخلاقی و انسانی است.بر اساس گزارش‌ها و برآوردهای منتشرشده از سوی فعالان حقوق بشر و شاهدان میدانی، تنها در فاصله دو روز نخست سرکوب‌ها، بیش از ۱۲ هزار نفر از شهروندان ایران کشته شدند؛ آماری هولناک که ابعاد فاجعه را به‌روشنی نشان می‌دهد.این کشتار گسترده، نه در میدان جنگ، بلکه در خیابان‌ها، محله‌ها و مقابل چشمان خانواده‌ها رخ داد.در رأس این ساختار، علی خامنه‌ای و دستگاهی ایستاده‌اند که به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب را تنها زبان خود می‌دانند. تصمیم برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع، قطع گسترده ارتباطات، و استفاده از نیروهای نیابتی و لباس‌شخصی‌ها، خیانتی آشکار به اعتماد عمومی و تعهدات بدیهی یک حاکمیت در قبال ملت خویش است. این خیانت، تنها سیاسی نیست؛ خیانتی اخلاقی و انسانی است.کشتار و سرکوب سیستماتیک:گزارش‌های متعدد از شهرهای مختلف حکایت از استفاده گسترده از سلاح گرم، ضرب‌وشتم شدید، و بازداشت‌های فله‌ای دارد. جوانانی که آینده کشور بودند، هدف قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی داغدار شدند؛ و ترس به عنوان ابزار حکمرانی به کار گرفته شد و این الگو تازه نیست، اما در ۱۴۰۴ با شدتی بی‌سابقه تکرار شد.آمار قربانیان تا امروز که یک هفته از آن گذشته و بر پایه گردآوری داده‌ها از منابع حقوق بشری، خانواده‌ها و شبکه‌های مستقل، تعداد کل کشته‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۴ تا امروز به ده‌ها هزار نفر رسیده است.هرچند به دلیل قطع اینترنت، سانسور شدید و تهدید خانواده‌ها، دسترسی به آمار دقیق دشوار است، اما برآوردها از بیش از ۳۰ هزار کشته حکایت دارد؛ عددی که با ادامه سرکوب می‌تواند افزایش یابد. سانسور، قطع اینترنت و انکار حقیقت: همزمان با سرکوب خیابانی، جنگی دیگر در عرصه حقیقت جریان داشت. قطع یا محدودسازی اینترنت، بستن رسانه‌ها و تهدید خبرنگاران، تلاشی بود برای پنهان‌کردن واقعیت. اما حقیقت، حتی در تاریکی، راه خود را پیدا می‌کند. تصاویر، شهادت‌ها و گزارش‌ها نشان دادند که روایت رسمی، با واقعیت میدانی فاصله‌ای عمیق دارد.مسئولیت فرماندهان و مجریان سرکوب: هیچ ساختار سرکوبی بدون مجریانش دوام نمی‌آورد. نیروهایی که آگاهانه علیه مردم خود به کار گرفته شدند، چه در لباس رسمی و چه غیررسمی، در برابر وجدان عمومی و تاریخ مسئول‌اند. اطاعت از دستورهای غیرقانونی، مسئولیت فردی را ساقط نمی‌کند.حق اعتراض؛ خط قرمز نادیده‌ گرفته ‌شده: اعتراض مسالمت‌آمیز حق بنیادین مردم است. نقض این حق، نشانه ضعف حاکمیتی است که مشروعیت خود را از دست داده و به زور متوسل می‌شود. مطالبه آزادی، عدالت، معیشت و کرامت انسانی جرم نیست؛ پاسخ گلوله به این مطالبات، سندی از بی‌پاسخ‌گویی و بحران مشروعیت است.جمع‌بندی:آنچه در اعتراضات ۱۴۰۴ رخ داد، نه حادثه‌ای مقطعی، بلکه ادامه مسیری است که سال‌ها با خیانت به منافع ملی و کشتار شهروندان هموار شده است. کشتار بیش از ۱۲ هزار نفر در دو روز و ده‌ها هزار قربانی تا امروز، لکه ننگی است که از حافظه جمعی پاک نخواهد شد. تاریخ فراموش نمی‌کند و مطالبه عدالت، دیرپا و پایدار است.این مقاله، ادای دینی است به جان‌های از دست‌رفته و به امید روزی که هیچ حکومتی جرأت نکند سلاح را به سوی ملت خود بگیرد.
اطلاعیه 1653 کانون
cURL error: Could not resolve host: schema-pro.com