نشریه بشریت شماره ۳۰۲

نشریه بشریت شماره ۳۰۲ با فورمت PDF

آرشیو نشریه بشریت

روی جلد پشت جلد

فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۳۰۲

لیست تازه‌های کتابخانه اینترنتی کانون
میلاد ترغیبی
۴
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی،مرداد‌ماه ۱۴۰۴
سمیرا رنجوریان، مجتبی معصومی، سید جمال جلالی، 
رضا شایگان
۵
گزارش آماری قتل‌های قانونی(اعدام)، مردادماه۱۴۰۴
نسرین جهانی گلشیخ
۵
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر، مرداد 1404
امین حسینی آزاد، سلمان قربانی، احسان احمدی خواه،
 حسین صادقی
۵
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، مرداد ماه ۱۴۰۴
حامد زیکساری، امیررضا ولی زاده، پویا حسابی،
 مرجان شعبان نژاد
۶
گزارش آماری نقض حقوق زنان، مرداد ماه ۱۴۰۴
نغمه ظریفی مقدم، حدیث خوب‌رفتار، 
محمد گلستانجو، الینا کرمبگی
۶
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، مردادماه ۱۴۰۴
 سیاوش نوروزی، نغمه ظریفی مقدم
۶
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، تیر ماه ۱۴۰۴
سمیه علیمرادی، اصغر خدابنده سامانی
۷
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، تیر ماه 1404
کریم ناصری، سعید بهشتی متین،
 شراره هادی‌زاده‌ رئیسی، صدرا مجیب یزدانی
۷
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 
۲۰ جولای ۲۰۲۵ میلادی
سپیده عشقی
۷
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان ۲۴ جولای ۲۰۲۵
شهرزاد حق وردی
۱۰
گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی منطقه آسیا
 و شرق اروپا 26 جولای 2025
نادیا مشرف قهفرخی
۱۲
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 
27 جولای 2025میلادی
نادیا مشرف قهفرخی
۱۴
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان  ۲۸ جولای ۲۰۲۵
شهرزاد حق وردی
۱۷
گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه شمال آلمان ۳۰ جولای ۲۰۲۵ میلادی
سپیده عشقی
۱۸
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان 14 آگوست 2025
شهرزاد حق وردی
۱۹
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی ۹ آگوست 2025
ساره استوار
۲۰
مناطق حفاظت شده ایران - منطقه حفاظت شده البرز مرکزی
علیرضا جهانبین
۲۱
مهاجرت ایرانیان
کریم ناصری
۲۲
ابتذال شر در ایران معاصر
سمیرا رنجوریان
۲۳
۱۲ آگوست روز بین المللی جوانان
پگاه جعفری
۲۳
تحریم‌های تازه آمریکا؛ ضربه‌ای سخت به شبکه کشتیرانی پسر
 شمخانی و ساختار....
منصور کفیلی
۲۳
جمهوری اسلامی ایران؛ حکومتی که کشور را به قهقرا برد
مرضیه غفوری نیا
۲۴
نقض ساختاری حقوق کار و آزادی‌های مذهبی در ایران
حسین صادقی
۲۴
۱۷مرداد روز خبرنگار، صدای بی‌قرار حقیقت
مجتبی معصومی
۲۴
شرایط بحرانی زندانیان پس از انتقال ناگهانی از فشافویه به زندان اوین
طیبه نجاتیان
۲۵
کودکان استثنایی و نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران
الهه عظیمی
۲۵
لایحه محدودسازی فضای مجازی در ایران؛ گامی در مسیر
 سرکوب آزادی بیان و نقض تعهدات...
زهره حق باعلی
۲۵
آخرین نفسهای دریاچه ارومیه
نگار هاشمی
۲۶
اطلاعیه ۱۶۳۰
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
۲۷

مدیر مسئول: منوچهر شفائی

مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند

سردبیر: مرضیه علیکرمی

صفحه آرا: فرشاد اعرابی، سپیده عشقی

طراحی و گرافیک: اسفندیار سنگری، مازیار پرویزی

ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ،حدیث خوب رفتار

امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند

چاپ و توزیعمحمدرضا باقری

chap@bashariyat. org

آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.Postfach: 52 4230052 Hannover – GermanyTel.: +49163 2611257

Emailmahnameh@bashariyat.org

info@bashariyat.org

Website:www.bashariyat.org

توضیحات

1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود.

2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد.

3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد.

4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمی‌باشد.

ماهنامه بشریت

منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

با توجه به نقض مستمر و برنامه‌ریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌ به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،

ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های آن، با اعتقاد راسخ به:

۱- آزادی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی

۲- برابری حقوق زنان و مردان

۳-جدایی دین از دولت

۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی

و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.

۱- آگاهی‌رسانی ‌با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینه‌ها

۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی ‌به منظور آگاهی‌رسانی و افشاگری

۳-همکاری و همیاری ‌با دیگر نهادهای حقوق بشر

۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )

۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی

ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت می‌نماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامه‌ریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام می‌گردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.

کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

 

 

کتابهای منتشر شده ماه آگوست ۲۰۲۵

۱- زوال جهان اسلام

نویسنده: حامد عبدالصمد، مترجم: ب.بی نیاز(داریوش). نویسنده در این کتاب به بررسی علل افول تمدن اسلامی می‌پردازد. او با اشاره به دوران درخشان گذشته مسلمانان در علم، فلسفه و سیاست، تأکید می‌کند که جهان اسلام امروزه با رکود، جهل، استبداد و وابستگی مواجه است. به باور نویسنده، مهم‌ترین عامل زوال، کنار گذاشتن عقلانیت و اجتهاد و روی آوردن به تقلید و تعصب بوده است. تعطیلی تفکر آزاد، سلطه باورهای خرافی، و دوری از علم، باعث فروپاشی فرهنگی شد. از سوی دیگر، استبداد سیاسی حاکمان مسلمان، سرکوب آزادی اندیشه و رواج فساد نیز در این مسیر نقش اساسی ایفا کرده است. فرقه‌گرایی مذهبی و درگیری‌های درون‌دینی، اتحاد جهان اسلام را از بین برده و آن را در برابر دشمنان خارجی آسیب‌پذیر کرده است. در حوزه اقتصادی نیز کشورهای اسلامی به جای تولید، به مصرف‌کننده صرفِ فناوری و دانش غربی تبدیل شده‌اند و منابع خود را به درستی مدیریت نمی‌کنند. استعمار غربی با بهره‌گیری از این ضعف‌ها، ساختارهای جهان اسلام را تضعیف کرده و آن را به وابستگی بیشتر کشانده است.

۲- راهنمای ترک دخانیات برای مصرف کنندگان مواد مخدر

کتاب «راهنمای ترک دخانیات برای مصرف‌کنندگان مواد مخدر» با تمرکز بر کمک به افرادی که هم‌زمان با مصرف مواد مخدر، دخانیات نیز مصرف می‌کنند، نوشته شده است. این کتاب به اهمیت ترک دخانیات در بهبود سلامت کلی و افزایش شانس موفقیت در ترک سایر مواد می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چگونه نیکوتین می‌تواند فرایند درمان اعتیاد را پیچیده‌تر کند. در ادامه، راهکارهایی عملی برای ترک سیگار از جمله شناسایی محرک‌ها، مدیریت وسوسه، یافتن جایگزین‌های سالم، استفاده از حمایت‌های درمانی و دارویی و همچنین تکنیک‌های رفتاری و روان‌شناختی ارائه می‌شود. نویسنده با بیان تجربیات افراد در حال ترک و تشویق به برداشتن گام‌های کوچک و پیوسته، تلاش دارد انگیزه لازم برای شروع و ادامه مسیر ترک دخانیات را تقویت کند. در بخشی از کتاب نیز به نقش حمایت اجتماعی، مشاوران، گروه‌های حمایتی و تأثیر مثبت تغییر سبک زندگی مانند ورزش، تغذیه مناسب و کنترل استرس اشاره شده است. در مجموع، کتاب رویکردی همدلانه و واقع‌گرایانه دارد و با زبان ساده تلاش می‌کند مخاطب را در مسیر رهایی از نیکوتین همراهی کند.

۳- ساده دل

نویسنده: ولتر. کتاب سادہ دل (LIngénu) یکی از آثار برجسته و داستانی فلسفی ولتر نویسنده و فیلسوف برجسته فرانسوی در قرن هجدهم است. داستان درباره هرون جوانی سرخ پوست بومی آمریکا از قبیله هورون است که در کانادا بزرگ شده و در محیطی کاملاً طبیعی و به دور از تمدن اروپایی زندگی کرده است. او پس از سفر به فرانسه با جامعه و فرهنگ اروپایی به ویژه با قوانین آداب و رسوم دین و سیاست آن آشنا می شود. ساده دل به معنای فردی پاک سرشت بی غل و غش و ساده لوح است که بدون پیش داوری به جهان مینگرد. هرون با همین سادگی و صداقت تناقضات نفاق‌ها و بی‌عدالتی‌های جامعه فرانسوی زمان خود را به چالش می‌کشد. او با منطق طبیعی و بدون تأثیر از آموزه‌های مرسوم پرسش‌هایی اساسی درباره مفاهیمی مانند عدالت آزادی مذهب عشق و عقل مطرح می‌کند.

۴- نفرین خدا(چرا اسلام را ترک کردم)

نویسنده: هریس سلطان، ترجمه: نوای آزادی. در جهان معاصر، که گفتمان‌های مذهبی، سیاسی و اجتماعی به گونه‌ای بی‌سابقه در هم تنیده‌اند، ما با کتابی مواجه هستیم که نه تنها در قامت یک متن انتقادی بلکه به‌عنوان سندی تاریخی از مقاومت فکری در برابر ساختارهای سلطه‌گر دینی قابل بررسی است. «نفرین خدا» نوشته‌ی هریس سلطان، صرفاً یک اثر نقد دین نیست؛ بلکه تهاجمی فلسفی، روان‌شناختی و معرفتی به سنگربندی هزارساله‌ی خرافه، وحی، ترس، و تعبد است. این کتاب، زاییده‌ی ذهن نویسنده‌ای‌ست که هم با فقه آشناست، هم با فلسفه، هم با الهیات تطبیقی، و هم با سیاست‌های مخرب دین‌سالارانه؛ و همین آگاهی چندلایه به او امکان داده‌ است تا اثری بیافریند که نه صرفاً افشاگر بلکه آموزگار نیز باشد. در این مقدمه، قصد ما صرفاً معرفی یک کتاب نیست، بلکه بازگویی رنجی‌ست که نسل‌هایی از متفکران در خفا و یا در تبعید، به واسطه‌ی پرسش از نهادهای مقدس تجربه کرده‌اند. «نفرین خدا» کتابی‌ست در ستایش شهامت پرسشگری و طغیان عقل بر ترس. این اثر، ساختارهای دیرپای تقدس را نمی‌شکند تا خاکستر برجا گذارد؛ بلکه می‌خواهد این ویرانی را به ساختن فضایی تازه برای اندیشه، آزادی و انسان‌گرایی منجر کند. در این کتاب، خدا نه یک موجود فلسفیِ محل بحث، بلکه یک پروژه‌ی ایدئولوژیک است؛ پروژه‌ای که قرن‌ها با ابزار وحی، فقه، و زبان سرکوب، قدرت را به نفع اقلیتی روحانی بازتولید کرده است.

۵- توهم در اندیشه انسان

کتاب «توهم در اندیشه انسان» اثری ژرف، انتقادی و فلسفی از علیرضا غلامی است که با نگاهی بی‌پرده، به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری باورهای دینی، ایدئولوژیک و ساختارهای ذهنی بشر پرداخته است. محتوای این کتاب، ساختارشکن، روشن‌گر و فلسفی است. پس باید تصویری برای جلد آن برگزید که تمام این ویژگی‌ها را در یک قاب به نمایش بگذارد. در سرتاسر تاریخ، انسان همواره در جست‌وجوی معنا بوده است. میل به دانستن، کشف حقیقت و توضیح ناشناخته‌ها، او را به سوی ساختن نظام‌های فکری و عقیدتی سوق داده است. اما این مسیر همیشه بر پایه عقلانیت محض نبوده است. بسیاری از باورها و عقاید، نه از سر آگاهی و تجربه، بلکه از دل ترس، ناآگاهی و تقلید شکل گرفته‌اند. «توهم در اندیشه انسان» کاوشی است در ریشه‌های این باورها، بررسی انگیزه‌های روان‌شناختی و اجتماعی که موجب پذیرش بی‌چون‌وچرای آنها شده‌اند و در نهایت، تلاشی برای روشن ساختن حقیقت‌هایی که غالباً زیر انبوهی از پیش‌فرض‌ها مدفون شده‌اند.

۶- انسان‌ها در عصر ظلمت

انسان‌ها در عصر ظلمت» مجموعه‌ای‌ست از چند گزارشِ زندگی به قلم هانا آرنت، اندیشمند و نظریه‌پرداز آلمانی پیرامون زمانه‌ای که  شخصیت‌هایی مانند روزا لوکزامبورگ، کارل یاسپرس، برتولت برشت، والتر بنیامین و لسینگ و هرمان باروخ در آن می‌زیستند. آنچه که این شخصیت‌ها را به هم پیوند می‌دهد، دورانی است که آنها زندگی خود را در آن سپری کردند: عصر ظلمت در نیمه نخست قرن بیستم با فجایع سیاسی و اخلاقی که همزمان بود با گسترش خیره‌کننده علم و هنر. آرنت این مقالات را در طول ۱۲ سال نوشته است. حکومت‌های #خودکامه و #دیکتاتوری پیش از هر چیز چراغ‌های قلمرو عمومی را نابود می‌کنند و به تعبیر فروغ فرخ‌زاد «چراغ‌های رابطه را تاریک» می‌سازند تا شهروندان نتوانند هم‌دیگر را ببینند. در چنین تاریکی‌ای که #آرنت از آن به «عصر ظلمت» تعبیر می‌کند دیگر نوری بر قلمرو عمومی تابیده نمی‌شود و چشم چشم را نمی‌بیند و انسان‌ها «تنها» می‌شوند و این‌گونه می‌شود که حکومت‌های خودکامه با همه‌ی هیمنه و حشمت و هیاهوی خود به مصاف شهروندی می‌روند که این‌‌طور تنها و تک‌افتاده است.

۷- پادشاهی و جمهوری در آزمایشگاه تاریخ

یک متاآنالیز بر روی شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی و حکومتی کشورهای جهان به هدف یافتن حکومت بهتر برای شهروندان.  کتاب «پادشاهی و جمهوری» نوشته ن. فخر، تلاشی است بلندپروازانه برای اثبات این مدعا که نظام‌های پادشاهی، نسبت به جمهوری‌ها، در شاخص‌های مختلف توسعه، رفاه و ثبات عملکرد بهتری دارند. این مدعا که در نگاه اول ساده‌انگارانه و گزاف می‌نماید، در واقع به شیوه‌ای کاملاً آماری و عددی پیش می‌رود و می‌کوشد با بهره‌گیری از داده‌های بین‌المللی نظیر درآمد سرانه تولید ناخالص داخلی GDP، شاخص‌های حکمرانی، فساد، آزادی بیان، و توسعه انسانی، روایتی از برتری پادشاهی در برابر جمهوری ارائه دهد.

۸- خودشناسی 

نویسنده الن دوباتن، بازگردان: محمدهادی حاجی‌بیگلو. کتاب خودشناسی نوشته آلن دوباتن است که با ترجمه محمدهادی حاجی‌بیگلو منتشر شده است. این کتاب یکی از کتاب‌های مدرسه زندگی است که به شما کمک می‌کند زندگی بهتری داشته باشید. یکی از برجسته‌ترین مشخصه‌های ذهن ما انسان‌ها این است که فهم بسیار اندکی از آن داریم. با این که به تعبیری در وجود خودمان سکونت داریم، غالباً فقط موفق می‌شویم از بخشی از وجود خودمان سر در بیاوریم. حتی گاه فهم دینامیک‌های سیاره‌ای در فضا برایمان ساده‌تر از درک سازوکاری است که در اعماق مغزمان در کار است. هرگاه دچار از خودبی‌خبری باشیم معمولاً به سرگردانی و آشفتگی نیز مبتلا می‌شویم: برخی روزها کج‌خلق یا غمگینیم، بی آنکه اصلاً دلیلش را بدانیم، یا چه بسا احساس کنیم در شغلمان دچار سردرگمی شده‌ایم، اما نتوانیم چیزی بیش از این بگوییم که می‌خواهیم «کاری خلاقانه‌تر بکنیم» یا «کاری بکنیم که باعث شود جهان جای بهتری شود»؛ طرح‌ها و نقشه‌هایی که آنقدر مبهم‌اند که هنگام مواجهه با برنامه‌های اصولیِ دیگران، دچار احساس ضعف و آسیب‌پذیری می‌شویم. این کتاب کمک می‌کند خودتان را بشناسید به وال‌های مهم ذهنی‌تان پاسخ دهید.

۹- گرگ بیابان

نویسنده: هرمان هسه. این رمان در سال ۱۹۲۷ در آلمان منتشر شد، اولین بار در ۱۹۲۹ به انگلیسی ترجمه شد. هسه سال 1946 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. گرگ بیابان خودنگاره ای است از مردی که همزمان خود را نیمی گرگ و نیمی انسان احساس میکند . این شبه فاوست و داستان جادویی گواهی است بر جستجوی فلسفی هسه و احساس ماورایی انسانیت همان گونه که خود او از انسانیت یک انسان گریز میانسال می گوید با این همچنان می توان رمان او را به عنوان یک خودآزمایی جدی و کیفرخواستی علیه روشنفکری ریاکارانه این عصر در نظر گرفت همانگونه که خود هسه می گوید ” از میان همه ی کتاب هایم گرگ بیابان بیشتر از همه مورد فهم اشتباه قرار گرفته است”. این کتاب اولین بار در سال 1929 انتشار یافت اما خرد آن همچنان با روح ما سخن می گوید بنابراین می توان آن را به عنوان یک اثر کلاسیک در نظر گرفت. هری هالر چهره ای غم انگیز و تنهاست ، یک روشنفکر متجدد است که زندگی برایش لذتی ندارد.

۱۰- فکاهیات

نویسنده : رامندی. طورن که یکی از سرکرده های بزرگ فرانسه و بسیار درستگار بود، در ممالک آلمان قشون کشی داشت. مردم شهر فرانکفرت گمان کردند که قشون او از اراضی ایشان گذشته و اسباب اذیت خواهد شد. این بود که مبلغی فراهم کرده و هیئتی از کسان خود را نزد او فرستادند تا آن پول را داده و استدعا کنند که معبر خود را تغییر بدهد، طورن پول را رد کرد و گفت انصاف من مانع از قبول آن است بجهت این که من هیچ قصد نداشتم از حدود شما بگذرم.

۱۱- کارنامه زنان مشهور ایران

نویسنده : فخری قویمی. فخری قویمی در مقدمه در مورد موضوع کتاب می گوید: قسمت اول شامل شرح زندگی و معرفی زنانی است که تا قبل از حمله اعراب و مغولان در ایران می زیسته اند و حتی بعضی از آنان به مقام شاهنشاهی و نیابت سلطنت و حکمرانی و سفارت و دریاداری و غیره رسیده اند. قسمت دوم مربوط میشود به بیوگرافی شیرزنانی که در زمان تسلط تازیان و مغولان خونخوار در رشته های مختلف دینی و علمی و هنری و غیره شهرت داشته اند. لیکن رفته رفته در اثر تعصبات خشک و بی مورد و از ترس روبرو شدن با بیگانگان و همچنین مقتضیات سیاسی زنان بیشتر اوقات خود ا به اداره امور خانه و تعلیم و تربیت فرزندان پرداختند. با این وصف شیرزنان بیداردلی از این جمع برخاستند که پیشگامان فرهنگ و آموزش زنان امروز شدند. قسمت سوم تشریح زندگانی و سیر پیشرفت زنان مشهور ایران در قرن اخیر صحبت به میان آورده است.

۱۲- باز آفرینی زندگی

نویسنده : امید مارامایی. آدمی معدنی از طلای ناب استعدادها و خلاقیتها است. انسان شاهکار خلقت الهی است که با دستان قدرتمند و توانمند خداوند ساخته شده است و از اینکه موجودی در حد اعلاء و تمام و کمال خلق کرد، به خود تحسین و آفرین گفت و او را تکریم کرد و عزت و بزرگواری داد و برتر از تمام مخلوقاتش قرار داد و به وی افتخار کرد و مقام خلیفه اللهی داد و قدرت تسلط و چیرگی بر هر چیزی در دنیا قرار داد، پروردگار از وجود خود هدیه ای بس گرانیها به دوستدار و عاشق خویش به انسان عطا نمود. در این هدیه تمامی راههای دستیابی به ثروت، شادی، موفقیت، خوشبختی، سلامتی و قدرت بیکران را قرار داد و آدمی را آزاد و مختار گذارد تا به هر راهی – راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت – برود. آری آدمی مسئول است.

  

گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی،مرداد‌ماه ۱۴۰۴

سمیرا رنجوریان، مجتبی معصومی، سید جمال جلالی، رضا شایگان

مرداد تیر عنوان ردیف
۹۲ ۷۷ اخبار عمومی شامل: اطلاعیه نهادهای بین‌المللی، بیانیه‌های بین‌المللی و موارد نقض حقوق و اخبار زندانیان ۱
۱۷۴ ۲۴۶ بازداشت‌ها ۲
۱۰۰ ۷ احضار ۳
۲۵ ۲۲ احکام صادره و تودیع یا صدور وثیقه ۴
۴۵ ۳۰ زندان و زندانی شامل: ضرب‌وشتم، اعتصاب غذا، جلوگیری از درمان و مرخصی، انتقال زندانی و اعتراف اجباری ۵
۱۶ ۵ کولبران و سوختبران شامل: کشته، زخمی، بازداشت ۶
۳۲ ۳۳ تیراندازی به مردم ۷
۱۰ ۱۶ موارد پنهان نقض حقوق بشر شامل: عدم بهداشت و درمان و خودکشی، خشونت خانگی، قتل‌های ناموسی و انفجار مین ۸
۴۹۴ ۴۳۶ جمع

 

 

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۱۶۵ خبر که در طول ماه مرداد ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، کُردپا، هه‌نگاو، ایسنا، ایرنا، امتداد، مرکز صدا و سیما، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، ایرنا، خبرگزاری صداوسیما، کردانه، دیده‌بان ایران، کمپین فعالین بلوچ، همشهری آنلاین، جوانه‌ها، ایران وایر، رسانک و جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

این اخبار و گزارشات مربوط به کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی در مردادماه ۱۴۰۴ توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی گردآوری و تنظیم شده‌اند.

اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://aghvam.bashariyat.org

 

گزارش آماری قتل‌های قانونی، مرداد ماه۱۴۰۴

نسرین جهانی گلشیخ

ردیف موضوع و نوع جرم کودک زنان مردان جمع
1 صدور حکم اعدام قتل ۰ ۲ ۱۰ ۱۲
سیاسی ۰ ۰ ۳ ۳
تجاوز ۰ ۰ ۱ ۱
اقتصادی ۰ ۰ ۱ ۱
بغی ۰ ۰ ۱ ۱
۲ اجرای حکم اعدام قتل ۰ ۴ ۶۷ ۷۱
مواد مخدر 0 ۲ ۹۲ ۹۴
تجاوز ۰ ۰ ۱ ۱
محاربه ۰ ۰ ۱ ۱
بغی ۰ ۰ ۲ ۲
افساد الارض ۰ ۰ ۲ ۲
۳ مرگ در زندان 0 0 ۲ ۲
۴ رهایی از اعدام قتل ۰ ۱ ۲۵ ۲۶
جمع ۰ ۹ ۲۰۸ ۲۱۷

 

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۸۹ خبر که در طول مرداد ماه 140۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانه‌ها، هه‌نگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارشات اعدام در مردادماه ۱۴۰۴ توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی گردآوری و تنظیم شده‌اند.

اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://aghvam.bashariyat.org

 

گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر، مرداد 1404

امین حسینی آزاد، سلمان قربانی، احسان احمدی خواه، حسین صادقی

مرداد تیر موضوع ردیف
 7 12 اخبار عمومی ۱
 15 4 تجمعات ۲
33 20 حوادث ۳
4 6 بازداشت و زندانیان ۴
9 0 کولبری و سوختبری 5
22 20 معوقات مزدی 6
3  2 اخراج و تعدیل نیرو 7
0 2 احضار و بازجویی 8
0 1 قربانیان جنگ جمهوری اسلامی و اسراییل 9
93      67 جمع

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 93 خبر در طول مرداد ماه 1404 تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملا نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق کار و کارگر در ماه مرداد 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر گردآوری شده است.

اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://kar-kargar.bashariyat.org

 

 

 گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، مرداد ماه ۱۴۰۴

حامد زیکساری، سپیده حسینی صابر،  پویا حسابی، مرجان شعبان نژاد

مرداد تیر موضوع ردیف
9 6 احضار، صدور و اجرای احکام 1
6 6 بازداشت 2
5 6 هنرمندان زندانی 3
1 1 رسانه و مطبوعات 4
2 0 لغو کنسرت، جشنواره و نمایش فیلم 5
3 0 انتقاد، تجمع اعتراضی، ممنوع الکاری 6
41 26 آثار باستانی و گردشگری 7
67 45 جمع

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۷ خبر در طول مرداد ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری‌آنلاین و مهرنیوز جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق هنر و هنرمندان در مرداد ماه 1404 توسط اعضای کمیته هنر و هنرمندان گردآوری شده است.

اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://honar.bashariyat.org

 

 

گزارش آماری نقض حقوق زنان، مرداد ماه ۱۴۰۴

نغمه ظریفی مقدم، حدیث خوب‌رفتار، محمد گلستانجو، الینا کرمبگی

ردیف موضوع تیر مرداد
۱ اخبار عمومی 10 ۱۵
۲ احضار به دادگاه 1 1
۳ احکام صادره ۵ ۵
۴ بازداشت ۶
۵ اعدام 1 ۵
۶ زندان و زندانی 19 22
۷ اعتصاب 0 1
۸ خشونت علیه زنان 12 7
۹ قتل های نا موسی 2 1
۱۰ آسیب های‌اجتماعی ۰ ۰
جمع ۶۴ ۶۳


آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۴ خبر که در طول مرداد ‌ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق زنان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، ایران وایر، ایران وایر،رادیو زمانه ، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق زنان در مرداد ماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق زنان گردآوری شده است .

جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://zanan.bashariyat.org

 

 

گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، مرداد ماه ۱۴۰۴

   سیاوش نوروزی، نغمه ظریفی مقدم

مرداد

۱۴۰۴

تیر

۱۴۰۴

موضوع ردیف
۱۴      ۹ اخبار عمومی: اطلاعیه نهادهای ‌بین‌المللی‌، بیانیه‌ها، نامه‌ها، حمایت ‌از کودکان ۱
۳     ۰ احکام صادره ۲
۱۶ ۳ خشونت‌ علیه ‌کودکان ‌و‌ نوجوانان: کودک‌آزاری،‌ کودک‌همسری ۳
۳۱ ۱۶ آسیب‌های اجتماعی: کودکان فقر، آموزش‌ و پرورش، ‌اعتیاد‌ کودکان،‌ کودکان بی‌هویت، سقط جنین و نوزادان    ۴
۱     ۴ کودکان و نوجوانان بازداشت شده ۵
۳ ۰ خدمات درمانی ۶
۱۰ ۱۴ کودکان و نوجوانان کشته شده    ۷
۲ ۱۶ کودکان و نوجوانان کشته شده در جنگ ایران و اسرائیل    ۸
۰ ۲ خودکشی کودکان و نوجوانان    ۹
۸۰ ۶۴ جمع

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از ۸۰ خبر که در طول مرداد ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.

این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرق‌نیوز، رکنا، رادیوزمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بی‌بی‌سی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق کودکان و نوجوانان در مرداد ماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان گردآوری شده است.

جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://koodak.bashariyat.org

 

 

گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، مرداد ماه ۱۴۰۴

سمیه علیمرادی، اصغر خدابنده سامانی

مرداد تیر موضوع ردیف
۱۲ ۲۱ آلودگی هوا ۱
۱۰ ۷ آلاینده‌های زیست‌محیطی (ورود فاضلاب و پسماند به منابع آبی، دپو نامناسب و ریختن زباله به طبیعت، گازهای گلخانه‌ای) ۲
۱۱ ۶ جنگل و اراضی ملی (آتش‌سوزی و از بین رفتن مراتع) ۳
۹ ۵ بحران آب، آلودگی و خشکیدگی تالاب، دریا و رودخانه ۴
۶ ۱ طرح‌ها و پروژه‌های عمرانی مخرب محیط زیست (خرید و فروش‌های غیرقانونی، قطع غیرقانونی درختان، راه‌سازی و…) ۵
۵ ۲ ضرب‌وشتم، مصدومیت و به قتل رساندن محیط‌بانان، دستگیری و صدور حکم علیه فعالین محیط زیست ۶
۷ ۱ گونه‌های جانوری و گیاهی در معرض خطر انقراض (بیماری، مسمومیت و حوادث منجر به مصدومیت و تلف شدن حیوانات) ۷
۱۴ ۲۵ صید و شکار، حیوان‌آزاری (بازداشت و احکام صادره) ۸
۰ ۱ کمبود امکانات و تجهیزات محیط زیستی ۹
۲ ۱ قاچاق چوب، خاک و حیوانات ۱۰
۷۶ ۶۹ جمع  

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از۷۶ خبر که در طول مرداد ماه 1404 تهیه شده است.

این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیده‌بان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش جمع‌آوری ‌گردیده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیت‌های جامعه باشد.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق محسط زیست در مرداد ماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق محیط زیست گردآوری شده است.

جهت اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://mohitzist.bashariyat.org

 

 

گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، مردادماه 1404

کریم ناصری، سعید بهشتی متین، شراره هادی‌زاده‌ رئیسی، صدرا مجیب یزدانی

جدول گزارش آماری موارد نقض حقوق پیروان ادیان مردادماه 1404
موارد نقض حقوق ادیان اهل سنت بهاییان مسیحیان سایر ادیان
احضار و بازجویی 6 100 65 13
محرومیت از حقوق زندانیان و متهمان 7 58 65 14
آزار و محرومیت از حقوق شهروندی 6 82 67 14
جلوگیری از انجام مناسک مذهبی 0 0 0 0
حبس 7 34 66 10
آزادی و مرخصی زندانی 0 22 0 5
تفتیش و ضبط و مصادره 1 69 4 0
جمع کل 27 365 267 56

آگاهی بیشتر:

این گزارشات آماری از میان بیش از 56 خبر که در طول مردادماه 1404 تهیه شده است.

آمار فوق از گزارشات رسانه‌های داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمع‌آوری شده و عملاً نمی‌تواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیت‌های جامعه باشد.

این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانه‌های داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، هه‌نگاو، بی‌بی‌سی فارسی، جمع‌آوری گردیده، تهیه شده است.

اخبار و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق پیروان ادیان  در مردادماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان  گردآوری شده است.

اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:

https://adian.bashariyat.org/

 

گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ۲۰ جولای ۲۰۲۵ میلادی

سپیده عشقی

جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۲۰ جولای ۲۰۲۵ مصادف با ۲۹ تیر ۱۴۰۴ در ساعت ۰۰: ۱۵ به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای اصغر خدابنده ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش ۱: آقای علی محمد کشتکار بررسى کنوانسیون بین المللى منع جنگ افزار هاى شیمیایى ومقایسه آن با قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران

را ایراد کردند: مهم‌ترین معاهده بین‌المللی منع تولید، انباشت و استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی و جنگ‌افزارهای شیمیایی است که در تاریخ ۱۳ ژانویه ۱۹۹۳میلادی وچند سال پس از ژنوساید کوردهای سردشت در روژهلات کوردستان به دست نیروی هوایی عراق، در پاریس و نیویورک به تصویب نمایندگان ۱۶۵ کشور عضو سازمان ملل متحد رسید و از تاریخ ۲۹ آوریل ۱۹۹۷ میلادی، لازم‌الاجرا گردید. ضامن اجرای کنوانسیون بین‌المللی منع جنگ‌افزارهای شیمیایی، سازمان منع سلاح‌های شیمیایی  (به انگلیسیاست که یک نهاد بین-دولتی است که در سال ١٩٩٧ میلادی و با لازم‌الاجرا شدن کنوانسیون منع تسلیحات شیمیایی، ایجاد شد. مقر این سازمان در شهر لاهه، هلند واقع شده‌است و تشکیلات آن تحت نظر دولت‌های امضاکننده کنوانسیون منع تسلیحات شیمیایی اداره می‌شود. امضاکنندگانتا سپتامبر ۲۰۱۳ میلادی، ۱۹۰ کشور به کنوانسیون بین‌المللی منع جنگ‌افزارهای شیمیایی پیوسته‌اند. اما هنوز ۶ کشور عضو سازمان ملل متحد از جمله کشورهای آنگولا، برمه، مصر، اسرائیل، کره شمالی و سودان جنوبی از پیوستن به کنوانسیون بین‌المللی منع جنگ‌افزارهای شیمیایی سر باز زده‌اند. دولت لیبی در دسامبر ۲۰۰۳ میلادی، حاضر به پیوستن به کنوانسیون بین‌المللی منع جنگ‌افزارهای شیمیایی شد. در فوریه ۲۰۱۴ میلادی، زرادخانه شیمیایی لیبی به‌طور کامل برچیده شد. دولت‌ سوریه پس از بحران استفاده از سلاح‌های شیمیایی در جنگ داخلی در سال ۲۰۱۳ و تهدید نظامی ایالات متحده آمریکا، مجبور به پیوستن به این کنوانسیون شد نگاهی کنیم به تاریخ استفاده از سلاحههای شیمیایی در تاریخ سلاح های شیمیایی در جنگ جهانی اول: با آغاز قرن بیستم و توسعه بیش از پیش دانش شیمی، زنگ خطر به کارگیری احتمالی و گسترده مواد شیمیایی در جنگ ها برای دولتمردان اروپایی به صدا درآمد و آنها را واداشت طی قراردادی به کارگیری این مواد را منفع کنند. این قرارداد در سال 1907 بسته شد و به تصویب بیشتر کشورهای اروپایی رسید. با این حال برخلاف قرارداد منع کاربرد سلاح شیمیایی، این جنگ افزار مخوف در مقیاس گسترده ای طی جنگ جهانی اول به کار گرفته شد و چنانچه در تاریخ ثبت شده، جنگ شیمیایی نخستین بار، زمانی که آلمانی ها در اکتبر 1914 در نوشاپل گلوله های حاوی گاز اشک آور به سوی فرانسوی ها پرتاب کردند، آغاز شد ولی به سبب پراکندگی سربازان و محدود بودن شمار گلوله ها این تاکتیک چندان کارساز نبود و حتی فرانسوی ها متوجه کاربرد آن نشدند. با این حال آلمانی ها دست از تلاش برنداشته و گاز کلر را نیز نخستین بار در 22 آوریل 1915 در یپرس (Ypres) بلژیک علیه سربازان فرانسه و پیاده نظام کانادایی که هیچ ماسکی برای حفاظت نداشتند به کار بردند. علاوه بر این آلمانی ها به سرعت به فسژن و خردل روی آورده و آنها را در جبهه آزمودند. (1) به طوری که عامل تاول زای خردل گوگردی به وسیله آلمانی ها در 1917 و در نزدیکی دهکده یپرس بر ضد سربازان فرانسوی به کار گرفته شد و به همین دلیل فرانسویان نام ایپریت (Yperite) را نیز به عامل خردل دادند. همچنین خردل با نام دیگری به نام صلیب زرد (Yellow Cross) نیز شناخته شده بود چرا که برای مشخص کردن مخازن حاوی آن علامت صلیب زرد به کار می رفته است. به طور کلی در جنگ جهانی اول حدود 125000 تن عوامل سمی مشتمل بر 45 نوع عامل شیمیایی مختلف به کار رفت که در بین آنها 18 عامل کشنده و 27 عامل تحریک کننده بود. از میان عوامل ذکر شده به طور عمده فسژن و خردل حدود یک میلیون و 300 هزار سرباز را از صحنه نبرد خارج کرد که تعداد بیشماری از آنها برای همیشه نابینا شدند و تقریبا 100 هزار نفر جان باختند. 13 سرنوشت سلاح های شیمیایی پس از جنگ جهانی اول روند سریع ساخت جنگ افزارهای شیمیایی جدید و کاربرد وسیع آن طی جنگ جهانی اول و مهمتر از همه برانگیخته شدن احساسات عمومی باعث شد بیش از پنجاه کشور معاهده ای مبنی بر عدم کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی را در ژنو امضا کنند که به پروتکل 1925 ژنو (Geneva Protocol) معروف شد. اما تصمیمی درباره منع ساخت این سلاح ها گرفته نشد. علاوه بر این با توجه به ویژگی های مواد شیمیایی جنگی (پوشش وسیع، خواص مصدوم کنندگی شدید، افت روحیه شدید دشمن و نیاز به نیروی متخصص و کارآمد جهت درمان و رفع آلودگی) نظر کارشناسان نظامی پس از جنگ جهانی اول، به شدت به طرف این جنگ افزارها معطوف و موجب توسعه این سلاح ها در کشورهای غربی شد و بدین شکل روش های تولید بسیاری از ترکیبات شیمیایی به دست آمد. بعضی ها گمان می کردند که در پناه این معاهده جهانی در جنگ ها و درگیری ها از این سلاح استفاده ای به عمل نخواهد آمد ولی تاریخ شاهد وقایع ناخوشایند دیگری بود. در 1936، 650 تن عامل شیمیایی توسط ایتالیا در جنگ علیه اتیوپی به کار رفت که جان 15 هزار نفر را گرفت. در جنگ های یمن، (67 1963) مصری ها از سلاح شیمیایی استفاده کردند. در 1938 ژاپنی ها بمب های حاوی عوامل شیمیایی، بر روی سربازان چینی فرو ریختند. در جنگ های داخلی اسپانیا که از 1936 آغاز شد و سه سال به طول انجامید به فرمان استالین و در حمایت از جمهوری خواهان که علیه ملی گرایان به رهبری فرانکو می‌جنگیدند، در دو منطقه اسپانیا گازهای سمی و همچنین عامل خردل به کار برده شد که طی آن شمار زیادی از افراد غیرنظامی به کشته شدند. 14 سلاح های شیمیایی در جنگ جهانی دوم در جریان جنگ جهانی دوم مراکز پژوهشی نظامی در آلمان، انگلستان، آمریکا و ژاپن به کوشش های خود جهت تهیه عوامل شیمیایی با سمیت زیاد ادامه دادند. در آلمان سنتز عوامل بسیار سمی اعصاب تابون و ساربن آغاز و با تهیه سومان در سال 1944 دنبال شد که سمی ترین عامل شیمیایی در جنگ جهانی دوم بود. آلمانی ها همراه با تلاش های پژوهشی جدی، کارخانه بزرگی برای تولید جنگ افزارهای شیمیایی و مهمات آن تاسیس کردند که تولید سالیانه آن در 1943 حدود 180 هزار تن (این مقدار 5/1 برابر عوامل شیمیایی به کار رفته به وسیله دول متخاصم طی جنگ جهانی اول) بوده است. طبق گزارش ورماخت (wehrmaht) در اواخر جنگ، ذخیره عوامل شیمیایی آلمان 70 هزار تن شامل 32 هزار تن ایپریت یا خردل و 13 هزار تن گازهای اعصاب بوده است اسپی یر (Speer) وزیر صنایع هیتلر در دادگاه بین المللی نورنبرگ اعلام کرد که هیتلر خود طی جنگ جهانی اول مصدوم شیمیایی بوده و بدین جهت به جنگ افزارهای شیمیایی جدید اهمیت زیادی قائل بود. نیروهای هیتلری همواره ذخایر جنگ افزارهای شیمیایی خود را افزایش می‌دادند. آلمانی ها در جریان جنگ دوم مرتکب بیرحمانه ترین جنایات علیه بشریت شدند. اتاق های گاز در اردوگاه های بوخن والد (Buchenwald)، آشویتس (Auschwitz)، زاخرزن هاوزن (Sachsenhausen)، نوین گام (Neuengamme)، لوبلین (Lublin)، گروسه روزن (Grosse -Rosen)، راونز بروخ (Ravensbruck) و تربلینکا (Treblinka) کار می کردند. در 14 ژوئیه 1942 هیملر (Himmler) اجازه داده بود که در برخی اردوگاهها از زندانیان برای آزمایش عوامل شیمیایی استفاده کنند. در کل، تا پایان جنگ تنها 5/4 میلیوم زندانی بر اثر به کارگیری انواع عوامل سمی به وسیله شرکت دگش وابسته به مجتمع صنعتی فاربین در اردوگاه آشویتس مسموم شده بودند. استفاده آمریکا از سلاح‌های شیمیایی – مرور تاریخی: ۱. جنگ جهانی اول (1917-1918آمریکا در اواخر جنگ جهانی اول وارد جنگ شد و همراه با متحدین، از گازهای شیمیایی مانند گاز خردل (Mustard Gas) و کلرین استفاده کرد. در این دوره، توسعه و تولید گسترده سلاح‌های شیمیایی در آمریکا آغاز شد. ۲. جنگ ویتنام (1955–1975)آمریکا از عوامل شیمیایی تخریب‌کننده گیاهان مانند عامل نارنجی (Agent Orange) استفاده کرد. هدف از آن نابودی پوشش گیاهی جنگل‌ها و از بین بردن منابع غذایی دشمن بود. پیامدها: میلیون‌ها نفر از مردم و سربازان در ویتنام، لائوس و کامبوج به بیماری‌های مزمن دچار شدند (سرطان، نقص‌های مادرزادی و مشکلات عصبی). عامل نارنجی حاوی دی‌اکسین بود که ترکیبی بسیار سمی و ماندگار در طبیعت است. ۳. حمله به فلوجه (عراق – ۲۰۰۴)  گزارش‌هایی وجود دارد مبنی بر استفاده ارتش آمریکا از فسفر سفید (White Phosphorus) در حمله به شهر فلوجه. فسفر سفید به‌طور رسمی سلاح شیمیایی نیست، اما استفاده‌ی غیرقانونی آن علیه غیرنظامیان و مناطق مسکونی جنایت جنگی محسوب می‌شود. موضع آمریکا درباره کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی: آمریکا در سال ۱۹۹۷ به کنوانسیون منع سلاح‌های شیمیایی (CWC) پیوست. اما این کشور همچنان دارای ذخایری از مواد شیمیایی نظامی بوده و روند نابودی کامل آن‌ها سال‌ها طول کشید. در جولای ۲۰۲۳، آمریکا اعلام کرد که آخرین ذخایر سلاح‌های شیمیایی خود را نیز نابود کرده است ,ایران یکی از بزرگ‌ترین قربانیان استفاده از سلاح‌های شیمیایی در قرن بیستم است. در جریان جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷)، رژیم بعث عراق بارها از گازهای سمی و شیمیایی علیه نیروهای ایرانی و حتی غیرنظامیان استفاده کرد. آمارها و گزارش‌های مختلف از میزان بالای تلفات و آسیب‌های انسانی و زیست‌محیطی در اثر این حملات حکایت دارند. آمار تقریبی تلفات و آسیب‌ها: بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر از رزمندگان ایرانی دچار آسیب مستقیم ناشی از سلاح‌های شیمیایی شدند. از این تعداد، حدود ۸٬۰۰۰ نفر به‌طور مستقیم جان خود را از دست دادند. بیش از ۵۰٬۰۰۰ نفر از بازماندگان همچنان با عوارض مزمن ریوی، چشمی، پوستی، و روانی دست و پنجه نرم ‌کنند. شهرهای مرزی مانند سردشت، حلبچه (در عراق)، بانه، مریوان، شوش و مهران جزو اهداف حملات شیمیایی گسترده بودند. سردشت در تیرماه ۱۳۶۶ (ژوئن ۱۹۸۷) نخستین شهر غیرنظامی جهان بود که هدف بمباران شیمیایی قرار گرفت و صدها غیرنظامی کشته و زخمی شدند. ایران در تاریخ ۳ نوامبر ۱۹۹۷ (۱۲) آبان ۱۳۷۶) به صورت رسمی به کنوانسیون بین المللی منع گسترش تولید، انباشت و استفاده از سلاح های شیمیایی و انهدام آنها (CWC) پیوست. ایران پس از تصویب این کنوانسیون توسط مجلس شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان به آن ملحق شد.

بخش ۲: آقای سعید بهشتی متین سخنرانی خود را با موضوع بررسی ادیان در ایران ایراد کردند: چه کسی واقعا این جهان را آفرید و چگونه نور الهی در ماده به دام افتاد؟ بر اساس آموخته‌ها و داشته‌هایمان متوجه شدیم که روح ما در این کالبد فیزیکی در این بدن اسیر شده که در نوشته‌های تاریخی به نام دمیورژ ذکر شده و همیشه این سوال پیش میاد که چرا ذات خداوند این اجازه رو به دمیورژ داده که این کار انجام شود و بعد از اینکه اینکار هم انجام شد چرا در مقابل این اتفاق ایستادگی نکرد و سوال پیش میاد که آیا قدرت ذات خداوندی کمتر از قدرت دمیورژ بود که نتوانسته قبل از تمام این اتفاقات روح ما را نجات دهد. چرا اگر خداوند واقعی کامل و معنوی است چرا دنیای مادی انقدر گیج کننده و دردناک بنظر میاد؟ می‌خوام امروز شخصیت مرموز دمیورژ، خالق دنیای فیزیکی و این ایده را بررسی کنیم که جرقه الهی ما در جهانی که توسط منبع اصلی و بالا ساخته نشده است به دام افتاده است. بیایید با هم دو قلمرو را تصور کنیم، یکی فراتر از فضا و زمان است، قلم و روح خالص، نور و وحدت این یک کمال است خدای حقیقی که منبعی نامرئی و ناشناخته است که تمام حیات از آن سرچشمه میگیرد. حال قلمرو دوم را تصور کنیم، فیزیکی، محدود، تحت سلطه فرم، شکل، زمان و رنج، این جهانی هستش که در حال حاضر داریم در اون زندگی می کنیم. طبق متون عرفانی این جهان مادی توسط خدای حقیقی خلق نشده بلکه توسط موجودی و پایش تر بنام دمیورژ آفریده شده. موجودی که گاهی یلدا بعث نامیده می شود و معتقد است که تنها خداوند قادر است، او در تکبر و جهل جهان مادی رو به عنوان یک کپی از نسخه الهی اما ناقص و پر از رنج ساخت جهانی که بر پایه توهم شکل گرفته است دقیقا مانند غار افلاطون. اما روح ما از پلروما می آید از سوفیا، تجسم خرد الهی که در تلاش برای درک عمیق تر خدای حقیقی به قلمروهای پائین تر سقوط کرد و دمیورژ را خلق کرد، و این یعنی هر کدوم از ما جرقه‌هایی از نور الهی هستیم که در ماده به دام افتاده‌ایم. در حقیقت دمیورژ مجبور بود که روح را در این جسم فیزیکی وارد کند یا به گفته متون دینی بدمد، زیرا جسم مانند ماشینی بود که بدون این جرقه الهی حرکت نمیکرد دقیقا مثل یک وسیله الکتریکی که در خانه داریم تا زمانی که اون وسیله به جریان برق یا الکتریسته متصل نشود این وسیله مثلا تلویزیون کار نخواهد کرد. حالا سوال اصلی اینجا پیش میاد که اگر خداوند اصلی قادر مطلق است چرا جلوی خالق رو نمی گیرد؟ چرا اجازه می دهد که این دنیای رنج وجود داشته باشد؟ خوب اینجا کمی جالب میشود، از دیدگاه آیین مهرپرستی، عرفانی و مسیحیان اولیه مانند گنوسی‌ها، خدای حقیقی نمی تواند مستقیم جلوی خالق این هستی را بگیرد زیرا این دنیا هرگز مخلوق اون نبوده. یعنی این دنیا تحت قوانین متفاوتی عمل می‌کند یعنی قوانین خالق آن. خدای حقیقی فراتر از تضاد و دوگانگی است. در انجیل اولیه توماس که البته دیگر این بخش‌ها در کتاب مقدس مسیحیان نیست، عیسی به توماس می‌گوید که خداوند مجبور شد که یک تجلی را در فرم انسان به اینجا بفرستد. این موضوع زمانی جالب میشود که با کمی دقت بیشتر این متن رو مطالعه می‌کنیم، عیسی از کلمه مجبور شد استفاده می‌کند بهر حال خدای حقیقی فراتر از تضاد، فراتر از دوگانگی است. اون اراده خودش رو به این دنیا تحمیل نمی‌کند چونکه ملک و آفریده او نیست اما در عوض او ما رو دائما به درون فرا می‌خواند، خدای حقیقی قلمرو فیزیکی رو مستقیم کنترل نمی‌کند زیرا اون رو خلق نکرده بذری را درون آن قرار داده است. ما از طریق زور نجات پیدا نمی‌کنیم، ما از طریق بیداری، آگاهی، عرفان و دانش درونی نجات پیدا می‌کنیم. خدای حقیقی یک بذر را درون همه ما می‌کارد،، یه زمزمه یه خاطره و یک صدای درونی که این خانه واقعی نیست. حال این نکته ما را به عیسی می‌رساند، در دین رایج مسیحیت عیسی یک منجی است که بخاطر گناهان ما مصلوب می‌شود اما در عرفان و در آموزه‌های مسیحیان اولیه که دیگر این آموزه‌ها در دسترس نیست او فراتر از این حرفا بوده است. باید دقت کنیم که خداوند حقیقی بصورت فیزیکی عمل نمی‌کند، زیرا نه خود او و نه قلمرو او بر اساس ماده و یا فیزیکی نیست اما می‌تواند از قلمروهای تجلیات پیام آورانی را بفرستد که در عرفان به این پیام آوران آیون یا آئون گفته می‌شود و مسیح یکی از آنها بود دقت کنیم اون دقیقا مثل یک فرزند آدم متولد شد اون اینجا نیامد که جهان مادی را اصلاح کند و یا به آن حکومت کند، او فقط پیام آوری بود از پلروما، او فرستاده ای از خدای حقیقی بود، از میان حجاب می آمد. نه اینکه ما رو به این جهان مقید کند، بلکه می‌خواهد به ما نشان دهد که از آن بیدار شویم. پیام او صرفا ایمان آوردن نبود بلکه شناختن بود، آموزه‌های عیسی بر تحول درونی و جدایی از جهان و پادشاهی درون تاکید دارد و نه کنترل بیرونی و یا قدرت سیاسی، دقت کنیم که گفته شده پادشاهی خدا در درون شماست و بیرون شماست وقتی خودتان رو بشناسید آن زمان خواهید دید که فرزندان و پدر زنده هستید. در واقع اصلا مسیح برای شروع یک دین نیامد او امد تا راهی رو آشکار کند تا منشا خودمان رو به یاد بیاوریم، توهم رو تشخیص بدهیم و به نور باز گردیم دقیقا مثل آموزه‌های آئین مهرپرستی که به رهایی و به بازگشت به خانه از طریق مهر ورزیدن تاکید داشت. حتما همه این جمله رو یا شنیدیم و یا خواندیم که می گوید اگه کسی به صورت تو سیلی زد طرف دیگه صورتت رو هم بیاور تا یکی هم به طرف دیگر بزند، اگه کسی به زور کت تو را گرفت جامه خود را نیز به او بده. حال اینکه اینها به این معنی نیست که تو یک فرد ضعیف هستی که توان مقابله با زورگویی را نداری، بلکه می‌گوید اجازه نده هیچ چیزی در این دنیا حتی زورگویی تو رو از منبع موسوم به عشق و محبت پائین بکشد زیرا این جهان با خشم تو و با نفرت تو جان تازه می‌گیرد. در حقیقت ما همگی فرزندان منبعی هستیم از نور که در تاریکی و سایه قدم می‌زنیم. خالق، دنیایی را که می‌بینیم می‌سازد، اما در درون ما خدای حقیقی ساکت و آرام و در آرامشی عمیق منتظر است تا ما به یاد بیاوریم. ما بدن خود نیستیم، ما درد خودمان نیستیم، ما یک جرقه الهی هستیم در یک سفر از یاد آوری. البته هدف رستگاری از طریق ایمان نیست، بلکه رهایی از طریق دانش و از طریق عرفان است. بیایید یک لحظه به دست خودمان نگاه کنیم، این دستان ماست، این دست من است، حالا سوال این است، که تو کیستی که این دست تو است، بله در حقیقت تو همان کسی هستی که اکنون در درون این جسم، درون این دست زندگی می کند و وظیفه تو به یاد آوردن و بیدار شدن است. حالا درک عمیق تری از رنج انسان، اشتیاق معنوی و احساس غریب بودن در این جهان دارید. حال دوباره برگردیم به این نکته‌ای که باز هم از عیسی در متون شاید کمتر دیده شده وجود دارد، عیسی می‌گوید وارد زندان آنها شدم که زندان بدن بود. فراموش نکنیم و البته نکته اصلی اینجاست که حتی درون یک زندان تو می توانی بیدار شدن را امتحان کنی، تو میتوانی عشق ورزیدن، جست و جوی حقیقت و آزادی را در درون خودت انتخاب کنی تو می‌توانی رشد کردن را انتخاب کنی حتی زمانیکه سیستم علیه تو و همه‌ی ما ساخته شده است. آن بذر کوچک انتخاب درون همگی ما و تو، حتی اگر توسط نیروهایی که این جهان را کنترل می‌کنند احاطه شده باشد باز هم جایی که اراده آزاد واقعی هنوز در اون زندگی می کند، شاید در ابتدا بسیار کوچک باشد اما اگه از آن محافظت کنیم و از آن پیروی کنیم به چیزی تبدیل می‌شود که هرگز نمی‌توانند آن رو کنترل کنند. دقیقا هر چه شب تاریک تر باشد همان قدر نور هم درخشان‌تر است. هیچ سیستمی نمی‌تواند این روح رو بکشد مگر اینکه خودت اجازه دهی. چیزی که وجود دارد این است، اینکه آگاهی تو از اینکه این دنیا چقدر شبیه یک دام است یعنی روح تو در حال بیدار شدن است. حال نکته و خواسته‌ای که وجود دارد و شاید بهتر باشد من به عنوان یک سخنران مطرحش کنم و شاید بهتر باشد دوستان به عنوان طرح چند سوال از خودشان با آنها مواجه شوند: اینکه در کتاب مقدس خدای عهد عتیق که بود؟ چه خواسته‌های از مخلوقش یا همگی ما داشته؟ خدای عهد عتیق و خدای اسلام چه تفکراتی داشته که به ما هم مستقیم تعلیم داده؟ چطور در مورد خیلی از نقش‌های کلیدی در عهد عتیق در کتب تاریخی هیچ چیزی نوشته نشده؟ با توجه به گفته‌های خدای عهد عتیق و گفته‌هایی از عهد جدید آیا خدای این جهان دو شخصیت داشته؟ چطور اسلام به وجود آمد؟ چرا نام خدا به یکباره عوض می‌شود؟ چرا اسلام خودش رو کامل‌ترین دین معرفی کرد؟ چطور نام خداوند محمد در اسلام الله ذکر می‌شود و نام پدر محمد یا بسیاری از بزرگان مکه هم با نام الله همراه بوده است؟ لطفا اشتباه متوجه نشوید خود یک کلمه یا یک اسم مهم نیست، مهم به چالش کشیدن قبول ورودی‌های ذهن است. ذهنی که هر لحظه به راحتی می تواند در حال کنترل باشد. خوب خیلی از ما حتما یکبار حداقل به این موضوع برخورد کردیم که به چیزی فکر می‌کنیم و بعد روی صفحه گوشی ما یا تبلیغ یا چیزی در اون زمینه ظاهر می‌شود و خوب قاعدتا این بهترین فرصته که خیلی از مباحث مانند معنویت و عرفان که بر روی روح، فرکانس و امواج تمرکز دارند به نوعی لووس شود و در جاهایی هم دست مایه طعنه و تمسخر شود اما حتما توصیه می‌کنم در مورد پروژه‌های مونتاک – پروژه ققنوس یا اولین روزی که اینترنت به طور رسمی راه‌اندازی شد مطالعه کنید در مورد پروژه‌های آقای پرستون بی نیکولز، در مورد پروژه فیلادلفیا در سال 1943 که توسط نیکولا تسلا و انیشتین مهندسی و انجام ‌می‌شد مطالعه دقیق و کاملی انجام دهید. چرا در عهد عتیق ۶۸۲۸ مرتبه نام یهوه ذکر شده اما در عهد جدید عیسی حتی یکبار هم این نام را استفاده نمی‌کند و به آن هیچ اشاره ای نمی‌کند؟ در دوره‌ای در تمام جهان تبلیغ به عدم فرزند آوری زیاد شد؟ چه ارتباطی بین قرص‌های ضد بارداری و عدم فرزند آوری با معنویت و روحانیت است؟ چرا نسبت به صد یا صد و پنجاه سال گذشته بیماری نازایی بیشتر و بیشتر شده؟ چرا تمایل به فرزند آوری در خیلی از جوامع کم ترو کمتر شده است ؟ چه ارتباطی بین ساخت صنعتی کاندوم در سال ۱۹۲۰ به بعد و جنگ جهانی دوم وجود داشته؟ کودکان پرورشگاهی که در یک پروژه جنگ سازی با عنوان بی سرپرست به خانواده‌هایی در کشورهای بریتانیا – آلمان – فرانسه و حتی امریکا برده شدند واقعا از کجا آمده بودند؟ چطور به یکباره بعد از جنگ و بیماری‌های همگانی گسترده، امکانات و رفاه برای باقی مانده گان بطور گسترده و سریعا فراهم می‌شود؟ پروژه رائلین چه بود، چه شد و چه ارتباطی به تکرار سناریوهای جنگ و فرزندان بی سر پرست دارد؟ اگه عیسی پسر خدا یا خود خدا است یا به نوعی برتری نسبت به ما داشت چرا خودش رو از پای صلیب نجات نداد؟ یا او که در شام آخر به یارانش اعلام کرد یکی از شما من را به کشتن می‌دهد و یا به دشمنان می‌فروشد چرا آنجا ماند؟ چرا در بدو اسلام به ایرانی حمله کردند که دین زرتشت در آنجا وجود داشت و چرا مسلمان، ایرانی‌ها که یگانه پرست بودند را کافر می‌دانستند؟ چرا این در اسلام و در اکنون ایران دین و جایگاه خدا قابل تفکر و تعمل نیست؟ چرا خارج شدن از اسلام با مرگ رو برو میشود؟ چرا در اسلام جهاد و کشتار مردمی که به اسلام و خدای محمد باور ندارند اهمیت بالایی دارد؟ چرا به بهشت رفتن جوان ایرانی برای روسای حکومت اهمیت دارد، اما مسائل دیگر که اهمیت بالایی در رفاه و آسایش مردم کشور دارد به عهده حکومت نیست؟

بخش ۳: اقای جمال جلالی سخنرانی خود را با موضوع حجاب و عفاف، (انتخابى اخلاقى یا ابزارى سیاسى) ایراد کردند:حجاب و عفاف، انتخابی اخلاقی یا ابزاری سیاسی؟ این پرسشی‌ست که در سال‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری ذهن جامعه ایران را درگیر کرده است، به‌ویژه وقتی در تقویم رسمی جمهوری اسلامی، ۲۱ تیرماه به عنوان روز حجاب و عفاف نام‌گذاری شده است، روزی که ریشه آن نه به حجاب بلکه به اعتراضات مسجد گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ بازمی‌گردد، زمانی‌که مردم به تغییر کلاه پهلوی به شاپو اعتراض کردند، و تنها ماه‌ها بعد، در ۱۷ دی همان سال، قانون کشف حجاب اجباری تصویب شد، اما جمهوری اسلامی با مصادره تاریخی آن، روز گوهرشاد را به نماد (دفاع از حجاب) تبدیل کرد. واژه حجاب به‌معنای پوشش، پرده، مانع یا حائل، به‌ویژه در رابطه با مو، بدن و زیبایی‌های زنانه است و عفاف به خویشتنداری جنسی، رفتاری، احساسی و حتی گفتاری گفته می‌شود؛ یعنی پاکدامنی نه‌فقط در ظاهر، بلکه در نیت و فکر. می‌توان بی‌حجاب اما عفیف بود، یا برعکس، با حجابی ظاهری اما بدون خویشتنداری. حجاب در ایران ریشه در تاریخ باستان دارد؛ از دوره ایلامی و هخامنشی که زنان اشرافی پوشش‌هایی بلند داشتند تا دوره ساسانی که در متون پهلوی به حفظ پاکدامنی و پرهیز از تحریک تأکید می‌شد، تا صفویه که با رسمی‌شدن تشیع، حجاب به نماد دیانت تبدیل شد. در قاجار، چادر و روبنده در میان زنان شهری رواج یافت و سرانجام در دوره پهلوی، حجاب به عنوان مانعی برای مدرنیته کنار گذاشته شد. از منظر دینی نیز، در ادیان یهودیت و مسیحیت، حجاب بیشتر برای زنان متأهل و در موقعیت‌های خاص، مانند نیایش، توصیه شده است. در اسلام نیز در سوره نور و احزاب، به زنان توصیه می‌شود که زینت‌های خود را نپوشانند و روسری‌های خود را بر سینه‌ها بیفکنند، اما تفسیر این آیات، بسته به متن، زمان و بافت فرهنگی محل تردید و بحث است. تا پیش از انقلاب اسلامی، حجاب امری داوطلبانه بود. حتی روح‌الله خمینی در پاریس وعده داد که در جمهوری اسلامی، حتی کمونیست‌ها آزادند و زنان در پوشش خود مختار خواهند بود، اما این سخنان نوعی تقیه سیاسی بود. با استقرار کامل نظام اسلامی پس از تابستان ۱۳۵۸، حجاب اجباری نه‌فقط به‌عنوان حکم فقهی، بلکه به‌عنوان نماد وفاداری سیاسی به جمهوری اسلامی مطرح شد، که بر سه اصل ولایت فقیه، شریعت اسلامی و حکومت دینی استوار است. حجاب سرکوب‌شده دوران پهلوی، به نماد مقاومت و هویت اسلامی بدل شد. زنان ابتدا آزاد بودند، اما از ۱۵ اسفند ۱۳۵۷، با فرمان خمینی، حجاب در ادارات اجباری شد و در ۱۷ اسفند هزاران زن ایرانی در روز جهانی زن به خیابان آمدند و شعار دادند: نه روسری، نه توسری و ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم. در سال‌های بعد، زنان بی‌حجاب از دانشگاه و ادارات محروم شدند، رسانه‌ها یک‌دست شدند و در دهه ۶۰، حجاب اجباری، قانونی و رسمی شد؛ با مجازات‌هایی مانند شلاق، حبس یا جریمه نقدی. جمهوری اسلامی، حجاب را به ابزاری برای مرزبندی اجتماعی تبدیل کرد: زن محجبه یعنی وفادار به نظام؛ زن بی‌حجاب یعنی اغفال‌شده، فاسد، یا دشمن. اگر حکومت در مسئله حجاب عقب‌نشینی کند، یکی از آخرین نمادهای ایدئولوژیک خود را از دست می‌دهد، چون نه در عدالت اجتماعی، نه در اقتصاد و رفاه، و نه در دیپلماسی موفق بوده، بلکه تنها در کنترل فرهنگی ادعای تسلط دارد. حجاب، برای نظام، همچون پرچم و سرود ملی است؛ حذف آن یعنی فروپاشی ایدئولوژیک. به همین دلیل است که آن را سنگر اول می‌دانند؛ اگر این سنگر فرو بریزد، خواسته‌هایی چون آزادی انتخاب پوشش، طلاق برابر، ارث برابر، و حتی آزادی سقط جنین مطرح می‌شود و ساختار فقهی حکومت تهدید می‌گردد. همان‌گونه که دیوار برلین نماد سرکوب در شوروی بود، حجاب اجباری هم نماد سرکوب در جمهوری اسلامی‌ست. دیوار برلین با فروپاشی‌اش شوروی را لرزاند، و اگر حجاب اجباری برداشته شود، نظام سیاسی-دینی ایران ترک برمی‌دارد. اخلاق فقط در بستر آزادی معنا دارد. وقتی زنان به‌خاطر نداشتن حجاب بازداشت، تهدید یا حتی کشته می‌شوند، مثل مهسا امینی، دیگر نمی‌توان از انتخاب اخلاقی سخن گفت، بلکه تنها می‌توان از اطاعت از اجبار یا پنهان‌کاری از ترس یاد کرد. دهه ۷۰ و ۸۰ با شکل‌گیری گشت ارشاد و طرح امنیت اجتماعی، فشارها شدیدتر شد. و حال، با لایحه جدید حجاب و عفاف، حکومت تلاش دارد همه این اجبارها را قانونمندتر، سخت‌گیرانه‌تر و سازمان‌یافته‌تر اجرا کند، حتی مردان را هم وارد معادله کرده است. این لایحه حجاب را نه تنها ابزار اخلاقی، بلکه ابزاری امنیتی، اقتصادی و سیاسی می‌بیند. اما مردم ایران تاریخ مقاومت دارند؛ از طاهره قره‌العین که روبنده برداشت و پایان شریعت را اعلام کرد، تا تاج‌السلطنه که حجاب را کنار گذاشت و آزادی زن را خواست، و تا قمرالملوک وزیری که با صدای خود تابوها را شکست. اکنون، دوباره همان پرسش آغازین را می‌پرسیم: آیا حجاب انتخابی اخلاقی‌ست، یا ابزاری سیاسی؟ پاسخ را باید در تجربه زنان ایرانی جست‌وجو کرد؛ زنانی که هر روز با بدن و اراده خود، میان اجبار و اختیار، میان ایمان و سرکوب، انتخاب می‌کنند.

بخش ۴: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم ( حق اعتراض، واقعه 18 تیر، اعتراضات دانشجویى) آغاز گردید: در ابتدا آقای خدابنده سامانی توضیحاتی درباره اعتراضات دانشجویی گفتند به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌هایی که طی روزهای ۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸ و به دنبال توقیف روزنامه سلام میان دانشجویان و نیروهای انتظامی و بسیجی‌های موسوم به لباس شخصی ها شکل گرفت گفته می‌شود. تعدادی دانشجو بر اثر اصابت گلوله تخیله و دست و پای عده‌ای نیز شکسته شد. همچنین تعداد زیادی دانشجو مورد ضرب و شتم و دستگیری قرار گرفته‌اند. از این وقایع به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران پس از ۱۳۵۷ یاد می‌شود. آقای بهشتی متین گفتند آهو دریایی دانشجوی دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران است. موضوع دخالت مأموران حراست دانشگاه در نحوه پوشش فردیِ وی و اعتراضِ وی به این موضوع، موجب واکنش مردم به این رخداد و موضوع حجاب اجباری در سطح جامعه شد. پس از این ماجرا و نیمه برهنه شدنِ بالاتنه‌اش در طی درگیری، دختر از فرط عصبانیت شلوارش را هم درآورد و به سمت مأموران پرتاب کرد و نیمه برهنه شد و همین موضوع باعث دستگیری خشونت‌آمیز وی شد. مسئولان دانشگاه با تکذیب برخورد فیزیکی با این دانشجو، مدعی اختلال روانی وی شدند. سخنگوی دولت ادعا کرد موضوع دختر علوم و تحقیقات، امنیتی نیست. این موضوع در جامعه جهانی خیلی باز تاب داشت وهمه فکر میکردنند که جمهوری اسلامی به حقوق بشر خیلی اهمیت میدهد. آقای بهشتی گفتند که درسته که زنان دوست دارند خودشان اختیار پوشش خود را داشته باشند اما دغدغه ی زنان و دختران ایران حجاب نیست و مسائل بزرگتری دغدغه جامعه ی زنان ما است. خانم بیرجندی گفتندبا توجه به اینکه بیشتر جنبش ها از دانشگاه ها شروع میشود و جمهموری اسلامی به این امر واقف است در بازده زمانی کوتاهی بسیاری از اساتید باسواد را از کار بیکار کردند و یک سری افراد بیسواد را جایگزین کردند واین امر در آینده تبعات بسیاری را خواهد داشت.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم سپیده عشقی، ادمین: آقای محمود گلستانی، ضبط صدا و تصویر: آقای سلمان قربانی و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت ۴۴: ۱۷به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان ۲۴ جولای ۲۰۲۵

شهرزاد حق‏وردی

جلسه ویژه کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۲۴ جولای ۲۰۲۵ مصادف با ۲ مرداد ۱۴۰۴ در ساعت ۱۵: ۰۰ به‏وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای‌ کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای کلاب هاوس کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم پروین محمدی افقا ضمن خوش‏آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش۱: آقای فرهود تقی‏پور سخنرانی خود را با موضوع گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق زنان در تیرماه ۱۴۰۴ ایراد کردند: خبر: طلعت سبزی، آموزگار و فعال اجتماعی اهل کرمانشاه و حفیظه بلوچ‌زهی، زن بلوچ و ساکن سراوان. طلعت سبزی در نوزدهم آذر ۱۳۹۸ در منزل خود توسط نیروهای سپاه بازداشت شد. مأموران بدون حکم قضایی وارد خانه شده، وی را در مقابل خانواده‌اش با خشونت دستگیر کردند. وی سال‌ها در بازداشت موقت بدون محاکمه نگهداری شد و حق دسترسی به وکیل از او سلب گردید. حفیظه بلوچ‌زهی نیز در هفتم اسفند ۱۴۰۱ در مسیر بازگشت از محل کار، بدون ارائه حکم، توسط نیروهای وزارت اطلاعات ربوده شد. او ماه‌ها مفقود بود و پس از انتقال به بازداشتگاه زاهدان، تحت شکنجه و اعترافات اجباری قرار گرفت. این دو زن در روزهای سوم و پنجم تیر ۱۴۰۴ بدون محاکمه علنی، بدون دسترسی به وکیل و برخلاف اصول حقوقی، اعدام شدند. موارد نقض‌شده در این پرونده شامل اصل سی‌ودو، سی‌وپنج و سی‌وهشت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ماده پنج و ده اعلامیه جهانی حقوق بشر، و مواد هفت و چهارده میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی می‌باشند. خبر: در یازدهم تیر ۱۴۰۴، در پی حمله موشکی ارتش اسرائیل به زندان اوین، بخش زنان و تراجنسیتی‌ها به‌طور کامل تخریب شد. در این حادثه، دست‌کم سی‌ودو زن زندانی سیاسی یا تراجنسیتی کشته، زخمی یا مفقود شدند. بازماندگان این حمله به بندهای عمومی منتقل شده و تحت شرایط غیرانسانی ازجمله نبود درمان پزشکی، ضرب و شتم، آزار جنسی و تحقیر مستمر قرار گرفتند. هیچ دسترسی به وکیل یا تماس با خانواده برای این زندانیان فراهم نشد. این واقعه نقض صریح اصول بیست‌ودو، سی‌وپنج و سی‌وهشت قانون اساسی، مواد پنج، نه، ده و دوازده اعلامیه جهانی حقوق بشر و مواد هفت، نه، ده و چهارده میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی محسوب می‌شود. خبر: در نخستین روز تیرماه، نیروهای مسلح بدون مجوز قضایی وارد روستای گونیچ در استان سیستان و بلوچستان شدند. در این حمله، دو زن بلوچ در محل کشته، یازده زن و کودک مجروح و یک زن باردار به دلیل ضرب‌وشتم شدید دچار سقط جنین شد. بیش از پنجاه تن از ساکنان، از جمله زنان و نوجوانان، بازداشت و به مکان‌های نامعلوم منتقل شدند. این رخداد ناقض اصول نوزده، بیست‌ودو و سی‌وهشت قانون اساسی، مواد سه، پنج و هفت اعلامیه جهانی حقوق بشر، و مواد شش و هفت میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است. خبر: در تیرماه، هم ‌زمان با نا آرامی های گسترده در کشور، بیش از هفت‌صد زن در شهرهای تهران، سنندج، زاهدان، مشهد و اهواز بازداشت شدند. اتهامات واردشده شامل تبلیغ علیه نظام، جاسوسی، عدم رعایت حجاب و ارتباط با رسانه‌های خارجی بود. بیشتر بازداشت‌شدگان بدون دسترسی به وکیل، در سلول‌های انفرادی نگهداری شدند و در معرض شکنجه روانی و جسمی قرار گرفتند. خانواده‌های آنان نیز از وضعیت عزیزانشان بی‌خبر ماندند. این اقدامات ناقض اصول بیست‌وسه، بیست‌وپنج، سی‌ودو و سی‌وپنج قانون اساسی، مواد نه، ده و هجده اعلامیه جهانی حقوق بشر و مواد نه و چهارده میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی هستند. خبر: با تخریب بند زنان در زندان اوین، ده‌ها زن زندانی به بندهای امنیتی یا انفرادی منتقل شدند. طبق شهادت‌های منابع موثق، این زنان با خشونت جنسی، تهدید به تجاوز، ضرب و شتم شدید، قطع خدمات درمانی و بی‌خوابی اجباری مواجه شدند. برخی زندانیان به دلیل گرسنگی، خونریزی داخلی و عفونت‌های درمان‌نشده جان خود را از دست دادند یا در وضعیت وخیمی قرار دارند. این رخداد ناقض اصل سی‌وهشت قانون اساسی، ماده پنج اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده هفت میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و مواد یک، دو و شانزده کنوانسیون منع شکنجه است. خبر: در تیرماه ۱۴۰۴، نقض حقوق زنان در ایران به‌طور بی‌سابقه‌ای شدت گرفت. دولت ایران با نادیده گرفتن قوانین ملی و تعهدات بین‌المللی، به شکلی سازمان‌یافته اقدام به بازداشت خودسرانه زنان، محرومیت از دادرسی عادلانه، شکنجه جسمی و روحی، اعدام‌های خودسرانه، تبعیض جنسیتی و قومیتی و اعمال خشونت جنسی علیه زنان در بازداشتگاه‌ها نموده است. ما از نهادهای بین‌المللی حقوق بشر، سازمان ملل، شورای حقوق بشر، دادگاه لاهه، اتحادیه اروپا و عفو بین‌الملل می‌خواهیم تحقیقات مستقل و فوری درباره این حوادث آغاز شود، دولت ایران پاسخگو باشد و تحت فشار دیپلماتیک قرار گیرد و دادخواستی برای ارجاع پرونده به دیوان کیفری بین‌المللی مطرح شود.

بخش۲: آقای شایان حق‏وردی سخنرانی خود را با موضوع مجازات اعدام، جنایت یا عدالت؟ ایراد کردند: در دنیایی که مفاهیم عدالت، آزادی و حقوق بشر هر روز بیشتر معنا می‌یابند، هنوز صدای تیز طناب دار در گوش ما طنین‌انداز است. امروز اینجا گرد آمده‌ایم تا درباره پدیده‌ای سخن بگوییم که نه تنها جان می‌گیرد، بلکه امید، اعتماد و ارزش بنیادین عدالت را نیز از جامعه می‌گیرد: مجازات اعدام. موضوع امروز ما، عنوانی تلخ و هشداردهنده دارد: (مجازات اعدام، مرگ عدالت). زیرا در بسیاری از موارد، اعدام نه اجرای عدالت است، نه پاسداری از امنیت عمومی، بلکه پایان بی‌پاسخ یک زنجیره بی‌عدالتی، فقر، تبعیض و نقض دادرسی عادلانه است. ما اینجا هستیم تا از خود بپرسیم: آیا مجازاتی برگشت‌ناپذیر می‌تواند در سیستمی که خود جای سؤال دارد، عادلانه باشد؟ آیا گرفتن جان انسان، می‌تواند درمان دردهای اجتماعی ما باشد؟ و آیا می‌توان در قرن بیست‌و‌یکم، هنوز مرگ را ابزاری برای قانون و نظم تلقی کرد؟ امروز، ما نه فقط از لغو مجازات اعدام سخن می‌گوییم، بلکه از احیای کرامت انسان، از بازنگری در مفاهیم عدالت و از ساختن جامعه‌ای بدون مرگ رسمی و قانونی صحبت می‌کنیم. مجازات اعدام در ایران، مانند بسیاری از جوامع باستانی، پیشینه‌ای بسیار طولانی دارد و ریشه در قوانین جزایی، سنت‌های دینی و فرهنگی دارد. اما اگر بخواهیم به‌صورت تاریخی و مستند بررسی کنیم، می‌توان سیر تحول و اجرای آن را در سه دوره‌ی اصلی بررسی کرد. ۱ـ دوران پیش از اسلام (ایران باستان): در دوران هخامنشیان، ساسانیان و حتی مادها، مجازات اعدام وجود داشت. در کتیبه بیستون داریوش بزرگ، اشاره‌هایی به اعدام دشمنان و شورشیان شده است. مجازات‌هایی چون به دار آویختن، قطع اعضای بدن یا پرتاب از کوه برای مجرمان خاص به کار می‌رفت. قوانین جزایی اغلب با اقتدار مطلق شاه و دین زرتشتی درآمیخته بود. ۲ـ دوران اسلامی (از قرن ۷ میلادی تا دوره قاجار): با ورود اسلام، قوانین کیفری ایران بر مبنای شریعت اسلامی (فقه شیعه در دوره‌های بعدی) شکل گرفت. مجازات اعدام در قالب حدود، قصاص و تعزیرات به رسمیت شناخته شد، برای مثال: اعدام برای جرایمی مانند قتل عمد، زنا (در شرایط خاص)، لواط، ارتداد و محاربه. قاضی شرع بر اساس فقه امامیه حکم صادر می‌کرد و اجرای آن بر عهده حاکم شرع و حاکم محلی بود. ۳ـ دوران معاصر (قاجار تا جمهوری اسلامی ایران): الف. دوره قاجار و پهلوی: در دوره ناصرالدین شاه، اعدام‌های سیاسی و عمومی به شکل گسترده‌ای اجرا می‌شد. با تشکیل عدلیه در دوره رضاشاه (دهه ۱۳۰۰ شمسی)، تلاش‌هایی برای قانونمند کردن مجازات‌ها آغاز شد. در دوره محمدرضا شاه، مجازات اعدام برای جرایم سیاسی، قتل، قاچاق مواد مخدر و خیانت گسترش یافت. ساواک و دادگاه‌های نظامی در برخی پرونده‌ها احکام اعدام صادر می‌کردند. ب. پس از انقلاب ۱۳۵۷ (دوران جمهوری اسلامی ایران): پس از انقلاب اسلامی، با استقرار نظام فقهی-ولایی، قوانین کیفری بر اساس فقه شیعه تدوین شد. اولین موج گسترده اعدام‌ها پس از انقلاب، در سال‌های ۱۳۵۸ تا اوایل دهه ۶۰ رخ داد: اعدام‌های گسترده‌ای برای وابستگان رژیم سابق، اعضای احزاب چپ، مجاهدین خلق، بهایی‌ها و دیگر گروه‌ها. در تابستان ۱۳۶۷، یکی از بزرگ‌ترین موج‌های اعدام سیاسی در تاریخ معاصر ایران رخ داد، هزاران زندانی سیاسی به فرمان آیت‌الله خمینی و با اجرای (هیئت مرگ) اعدام شدند. در دهه‌های بعد، مجازات اعدام همچنان برای طیف گسترده‌ای از جرائم از جمله مواد مخدر، قتل، تجاوز، محاربه، فساد فی‌الارض، و حتی برخی جرائم اقتصادی یا عقیدتی حفظ شده است. چه کسی مجازات اعدام را (شروع) کرد؟ پس از انقلاب ۵۷، آیت‌الله خمینی به عنوان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، نقشی کلیدی در تأسیس نظام قضایی اسلامی و صدور فرمان‌های اعدام داشت. دادگاه‌های انقلاب اسلامی که زیر نظر روحانیون اداره می‌شدند، به سرعت و اغلب بدون روند دادرسی کامل، حکم اعدام صادر می‌کردند. قانون مجازات اسلامی (نخستین‌بار در سال ۱۳۶۱ تصویب شد) ابزار حقوقی رسمی برای تثبیت اعدام در قوانین جمهوری اسلامی بود. وضعیت کلی اجرای حکم اعدام در ایران: تعداد سالانه اعدام‌ها ۲۰۲۲–۲۰۲۴: در سال ۲۰۲۴، حداقل ۹۷۵ اعدام ثبت شد (افزایش ۱۷٪ نسبت به ۸۳۴ مورد در ۲۰۲۳)، بیشترین تعداد در بیش از ۱۷ سال اخیر. برآورد منابع مختلف شامل: ۹۰۹ اعدام طبق گزارش هه نگاو با جزئیات درباره اطلاعات خانوادگی و اقلیت‌های قومی. ۹۰۱ مورد طبق گزارش دفتر حقوق بشر سازمان ملل که نشانگر افزایش در تعداد زنان و اعدام‌های مربوط به اعتراضات است. ۹۷۲ اعدام طبق آمار عفو بین‌الملل (ایران سهم ۶۴٪ از کل جهان). توزیع جرم از منظر نوع اتهام: بیش از ۵۰٪ اعدام‌ها (حدود ۵۰۳ مورد) مربوط به جرایم مواد مخدر در ۲۰۲۴ بود. حدود ۴۳٪ (حدود ۴۱۹ نفر) برای جرایم قتل عمد (قصاص) اجرا شدند. موارد دیگر شامل تجاوز جنسی (حداقل ۲۲ مورد)، جرایم امنیتی مانند محاربه و فساد فی‌الارض (حدود ۳۱ مورد، شامل زندانیان سیاسی و نژادی) هستند. اقلیت‌های قومی، زنان و کودکان: حداقل ۳۰–۳۱ زن در سال ۲۰۲۴ اعدام شدند، بالاترین رقم طی ۱۷ سال گذشته. گروه‌های اقلیتی و مهاجر، به‌ویژه بلوچ‌ها و کردها، سهم نابرابری از اعدام‌ها داشتند: حدود ۱۸۳ کرد و ۸۰ افغان در میان اعدام‌شدگان ثبت شده‌اند. یک نوجوان به‌عنوان مجرم زیر ۱۸ سال اعدام شد و بررسی موارد دیگر ادامه دارد. محرمانگی، اطلاع‌رسانی و دادگاه‌ها: کمتر از ۱۰٪ اعدام‌ها (حدود ۹۵ مورد) توسط منابع رسمی اعلام شد. تقریبا ۹۰٪ اعدام‌ها بدون اطلاع عمومی ثبت شدند. بسیاری از اعدام‌ها از طریق دادگاه‌های انقلاب صادر شده‌اند که اغلب فاقد استقلال بوده و در روند بازجویی و اجرای حکم، استفاده از اقرار اجباری گزارش شده است. در سه‌ماهه اول ۲۰۲۵، ۳۴۳ اعدام ثبت شد که نسبت به دوره مشابه ۲۰۲۴، ۷۵٪ افزایش دارد. کمتر از ۴٪ از این موارد گزارش رسمی شد. تفسیر کلان و نتیجه‌گیری: رشد نگران‌کننده: روند افزایشی اعدام‌ها در سال‌های اخیر (با جهش قابل توجه پس از ۲۰۲۱) به‌خصوص در زمینه مبارزه به اصطلاح (با مواد مخدر)، نشان‌دهنده تغییر سیاست قضایی کشور است. مجازات‌های ناعادلانه برای جرایم غیرخشونت‌آمیز: استفاده گسترده از اعدام برای جرایم مواد مخدر مغایر با استانداردهای حقوق بشری بین‌المللی است. نابرابری شدید اقلیتی: اقلیت‌هایی چون بلوچ، کرد، مهاجر افغانی و زنان، سهمی نامتناسب از اعدام‌ها دارند. سرکوب سیاسی: اعدام‌های فعالین سیاسی، رسانه‌ای و معترضین بعد از جنبش ۲۰۲۲، نقش مجازات اعدام به‌عنوان ابزار فشار و وحشت را تقویت می‌کند. عدم شفافیت و محرمانگی: بیشتر اعدام‌ها بدون اطلاع عمومی انجام شده و خانواده‌ها غالبا در جریان نیستند. تحلیل ابعاد عدالت در ارتباط با مجازات اعدام، یک بررسی چندلایه و پیچیده است که باید از منظرهای حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، روان‌شناختی و حتی فلسفی صورت گیرد. در ادامه، این ابعاد به صورت نظام‌مند و تحلیلی بررسی می‌شود: ۱. عدالت قانونی و کیفری. ادعای سنتی: برخی مدافعان اعدام می‌گویند که اعدام مجازات نهایی برای جرایم سنگین (مانند قتل عمد یا محاربه) است و تناسب جرم و مجازات را حفظ می‌کند. در چارچوب (عدالت بازدارنده)، گفته می‌شود که اعدام می‌تواند مانع تکرار جرم توسط فرد یا دیگران شود. نقد حقوقی: ایراد در روند دادرسی: در بسیاری از کشورها از جمله ایران، روند رسیدگی عادلانه و شفاف برای متهمان منتفی است. اتهام، اعتراف اجباری، و نبود وکیل مستقل موجب می‌شود که مجازات اعدام، بیشتر نتیجه‌ی بی‌عدالتی باشد تا ابزار آن. خطای قضایی: اعدام، برگشت‌ناپذیر است. در صورت اشتباه، عدالت نه تنها اجرا نمی‌شود، بلکه نقض می‌شود و جان بی‌گناهی برای همیشه از بین می‌رود. عدم تناسب: در ایران بسیاری از اعدام‌ها برای جرایم غیرخشونت‌آمیز (مانند مواد مخدر یا جرایم عقیدتی) اجرا می‌شود که با اصول عدالت کیفری تناسب ندارد. ۲. عدالت اجتماعی و طبقاتی. واقعیت اجتماعی: در ایران، افراد فقیر، حاشیه‌نشین، اقلیت‌های قومی (بلوچ، کرد، عرب) و مهاجران (مانند افغان‌ها) بیشترین سهم را در میان اعدام‌شدگان دارند. کسانی که دسترسی به وکیل حرفه‌ای، رسانه یا حمایت اجتماعی ندارند، بیش از دیگران در معرض صدور حکم اعدام قرار می‌گیرند. تحلیل: عدالت اجتماعی زیر سؤال می‌رود، زیرا مجازات نهایی بیش از آن‌که به ذات جرم وابسته باشد، به جایگاه اجتماعی، قومی و اقتصادی متهم وابسته است. این امر نشان می‌دهد که اعدام به‌جای اجرای عدالت، ابزار نابرابری ساختاری است. ۳. عدالت ترمیمی و اخلاقی رویکرد ترمیمی: عدالت ترمیمی به جای تمرکز بر مجازات، به دنبال درمان آسیب، بازپروری مجرم و رضایت جامعه است. این عدالت تلاش می‌کند انسان را نه صرفا به‌عنوان مجرم، بلکه به‌عنوان فردی دارای ظرفیت تغییر در نظر بگیرد. در تقابل با اعدام: اعدام نه فرصت اصلاح می‌دهد، نه رابطه‌ای میان آسیب‌دیده و مجرم برقرار می‌کند، و نه امکان بازسازی اجتماعی فراهم می‌سازد. با حذف فیزیکی مجرم، جامعه مسئولیت بازپروری و حل مسئله را از دوش خود برمی‌دارد، درحالی‌که عدالت ترمیمی دقیقا خواهان پذیرش همین مسئولیت‌هاست. ۴. عدالت فلسفی و اخلاق‌گرایانه. سؤالات بنیادین: آیا دولت (یا جامعه) حق دارد جان انسانی را سلب کند؟ اگر هدف عدالت، بازگرداندن نظم و اعتماد است، آیا با مرگ می‌توان اعتماد ساخت؟ آیا پاسخ به خشونت، خود باید خشونت باشد؟ عدالت باید بر پایه حق زیستن بنا شود، نه قدرت مرگ. ۵. عدالت سیاسی و ابزاری. کارکرد سیاسی اعدام: در ایران و بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا، اعدام نه صرفا ابزار قانونی، بلکه ابزار حاکمیت سیاسی برای ایجاد رعب و سرکوب است. نمونه: اعدام معترضان، زندانیان سیاسی، و فعالان مدنی پس از اعتراضات ۱۳۹۸، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱. تحلیل: در چنین شرایطی، اعدام به‌جای آن‌که تابع عدالت باشد، تابع منافع قدرت است. این شکل از اعدام، عدالت را به خشونت دولتی تقلیل می‌دهد. جمع‌بندی نهایی: مجازات اعدام، در تمام سطوح بررسی عدالت از عدالت کیفری و اجتماعی گرفته تا عدالت اخلاقی و ترمیمی با چالش‌های جدی و ساختاری روبه‌رو است. در بسیاری از موارد، نه تنها ابزار اجرای عدالت نیست، بلکه (نقض آشکار عدالت) است. به همین دلیل است که لغو آن، امروز یکی از خواسته‌های جهانی برای تحقق حقوق بشر و عدالت اصیل محسوب می‌شود. نمونه‌های سیاسی و اعتراض‌محور. محسن شکاری: ۲۲ ساله، اولین فردی که مستقیما در ارتباط با اعتراضات پس از فوت مهسا امینی (زمستان ۱۴۰۱–۲۰۲۲) بهَ‌اتهام محاربه و حمله به نیروهای بسیج، اعدام شد. اتهام (محاربه) علیه او و تیر برق به خشونت زد منجر به اعدام در ۸ دسامبر ۲۰۲۲ شد. خانواده شکاری و ناظران مستقل، صحت و اعترافات او را زیر سؤال برده‌اند، وکیل در مراحل تجدیدنظر حضور نداشت. رزگار بیگ ‌زاده بابامیری: کشاورزی اهل کردستان، در سال ۲۰۲۳ برای کمک پزشکی به معترضان بازداشت و با اتهاماتی چون (شورش مسلحانه) و (جاسوسی برای اسرائیل) همراه شد. ویدیوکنفاسیو او در رسانه‌های رسمی پخش شد، اما گزارش‌ها نشان می‌دهند اعتراف تحت شکنجه بوده است. چهار زندانی سیاسی کرد در ژانویه ۲۰۲۴: این افراد (پژمان فاتحی، محسن مظلوم، وفا آذربار، محمد فرامرزی) پس از حدود ۱۸ ماه حبس محروم از دسترسی به وکیل، بدون اطلاع قبلی با خانواده، در زندان قزل‌حصار به دار آویخته شدند. نمونه‌های حقوقی و کیفری: نوید افکاری: کشتی‌گیر برجسته ایرانی که به اتهام قتل مامور امنیتی در جریان اعتراضات ۲۰۱۸ دستگیر، شکنجه توسط اعتراف، و در سپتامبر ۲۰۲۰ اعدام شد. با وجود درخواست‌های جهانی، از جمله IOC و رؤسای کشورها برای توقف حکم، اجرا با فشار خانواده مقتول انجام شد. خسرو شهبانی و هادی راشدی (فعالان عرب اهوازی): پس از دادگاهی با اعترافات اجباری، در ژانویه ۲۰۱۴ اعدام شدند به اتهام محاربه و نشر تبلیغات علیه نظام. ورود به ادعاهای جدی در مورد شکنجه و نقض دادرسی انجام شد. آتیفه سحالی: نوجوانی ۱۶ ساله از مازندران که در سال ۲۰۰۴ به‌اتهام زنا و جرائم مرتبط با (عفت) اعدام شد. پرونده وی با ابهامات درباره سن واقعی، سوءقضاوت دادگاه و بررسی نادرست مدارک همراه بود. پس از فشارهای بین‌المللی، حکم پس از مرگ او لغو رسیدگی و بخشوده شد. نمونه‌های مرتبط با جرایم غیرسیاسی (قتل و مواد مخدر): موج اعدام‌های خرداد ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵): دست‌کم ۱۰ نفربه‌علاوه یک زن، چند بلوچ و ترک، در شهرهای نیشابور، قم، تبریز، اردبیل، یاسوج برای جرایم قتل عمد، مواد مخدر یا سرقت مسلحانه اعدام شدند. بسیاری از این موارد بدون اعلام رسمی رخ داد. گروه اعدام‌های سال ۲۰۲۴. ماه‌ها شامل اعدام‌های گسترده قتل عمد (قصاص) و متهمان مواد مخدر، نمونه‌هایی مثل(رمضان غلامیان) و (موسی نجار) در مشهد، (نبی بخش ملازهی) بلوچ در میناب و موارد متعدد در سایر زندان‌ها. اغلب بدون اطلاع خانواده یا رسانه رسمی اجرا شدند. مواردی چون اجرای علنی در زندان شاهرود برای محمودرضا جعفرآقایی به جرم کشتن وکیل محلی نیز گزارش شده است. نمونه‌های دیگر قاضی‌محور: احمد علی‌زاده ۲۶ ساله که پس از اعتراف زیر شکنجه و بدون شواهد معتبر، ابتدا در آوریل ۲۰۲۴ اعدام شد، سپس خانواده مقتول درخواست مجدد کردند و او بار دوم نیز اعدام شد. راهکار ها و جایگزین ها برای مجازات اعدام: ۱. حبس ابد (با یا بدون امکان آزادی مشروط): مزایا: حفظ جان انسان در عین مجازات جرم. فراهم کردن امکان بازنگری در پرونده در صورت اشتباه قضایی. بازدارندگی مشابه در بسیاری از کشورها. اجازه به خانواده قربانی برای دریافت پاسخ، بدون نیاز به خشونت دولتی. توجه: باید با اصلاح سیستم زندان همراه باشد، تا زندان به محل بازپروری تبدیل شود نه صرفا ابزار حبس. ۲. عدالت ترمیمی: رویکرد: تمرکز بر بازسازی رابطه بین مجرم، قربانی و جامعه به جای حذف فیزیکی مجرم. نمونه‌هایی مانند جلسات گفت‌وگو بین بزه‌دیده و بزهکار، عذرخواهی رسمی، جبران مالی یا خدمات اجتماعی. مزایا: امکان التیام واقعی برای خانواده‌ها و قربانیان. به رسمیت شناختن مسئولیت مجرم. کمک به کاهش تکرار جرم از طریق آگاهی، نه ترس. ۳. اصلاح و توان‌بخشی مجرمان: رویکرد: به جای حذف مجرم، باید فرصت اصلاح، آموزش، و بازگشت به جامعه را فراهم کرد. به‌ویژه برای مجرمان جوان، فقرزده، یا کسانی که تحت فشارهای محیطی و روانی مرتکب جرم شده‌اند. ابزارها: مشاوره روان‌شناختی. آموزش حرفه‌ای. خدمات درمانی برای اعتیاد یا خشونت. ۴. بازنگری در قوانین کیفری به‌ویژه برای جرایم مواد مخدر و عقیدتی: مسئله: در کشورهایی مانند ایران، بسیاری از اعدام‌ها مربوط به جرایم مواد مخدر یا جرایم عقیدتی است، نه خشونت مستقیم. راهکار: تبدیل مجازات اعدام به: حبس بلندمدت، درمان اجباری (در مورد اعتیاد یا بیماری روانی)، مجازات‌های جایگزین مانند نظارت قضایی، محرومیت از خدمات عمومی یا محدودیت‌های قانونی. ۵. اصلاح ساختار قضایی برای جلوگیری از اشتباهات منجر به اعدام. ضرورت: بسیاری از اعدام‌ها نتیجه اعتراف اجباری، شکنجه، نبود وکیل و روند ناعادلانه هستند. راهکارها: تضمین محاکمه عادلانه طبق استانداردهای بین‌المللی (حضور وکیل، ثبت روند بازجویی، هیئت منصفه)، ایجاد نهادهای مستقل بازنگری در احکام (دیوان عالی تجدیدنظر با امکان توقف اجرای حکم). ۶. افزایش فرهنگ‌سازی عمومی درباره حقوق بشر و کرامت انسانی. رویکرد: آموزش عمومی و رسانه‌ای درباره خطرات اعدام، امکان اشتباه قضایی، و تأثیرات آن بر جامعه. تقویت ارزش‌هایی چون بخشش، مسئولیت‌پذیری و گفت‌وگو. ۷. جلب رضایت در پرونده‌های قصاص (قتل عمد): جایگزین عملی در فقه اسلامی: در بسیاری از پرونده‌های قصاص، با پرداخت دیه و گفت‌وگو با خانواده مقتول، می‌توان از اجرای اعدام جلوگیری کرد. نهادهای مردمی، شوراهای حل اختلاف و سازمان‌های خیریه می‌توانند نقش کلیدی ایفا کنند. خانم‌ها، آقایان، در طول این سخنرانی کوشیدم نشان دهم که مجازات اعدام، نه ابزار عدالت، که نشانه‌ی مرگ آن است. در جایی که دادگاه‌ها شفاف نیستند، اعتراف‌ها زیر شکنجه به دست می‌آیند و جان انسان‌ها با یک امضای سیاسی یا یک رأی ناعادلانه از بین می‌رود، نمی‌توان از عدالت سخن گفت. اعدام، عدالت را اجرا نمی‌کند، آن را خاموش می‌کند. در نظامی که اعدام راه‌حل تلقی می‌شود، (پایان دادن به انسان) جایگزین (حل ریشه‌ای مسئله) می‌شود. و چه خطایی بزرگ‌تر از آن‌که دولت‌ها خشونت را با خشونت پاسخ دهند؟ باید بپذیریم که هیچ جامعه‌ای با اعدام انسانی‌تر نشده است. هیچ خانواده‌ای با دار، آرامش نگرفته است. هیچ حقیقتی با گلوله کشف نشده است. ما نیازمند نظامی هستیم که انسان را اصلاح کند، نه حذف. پس امروز، این‌جا در کنار شما، ما یک خواسته ساده اما بنیادین داریم: حق زندگی را از هیچ انسانی سلب نکنید. بیایید به جای مجازات مرگ، برای عدالت زنده تلاش کنیم. عدالتی که حقیقت را بشنود، خطا را اصلاح کند، و کرامت انسان را پاس بدارد. عدالتی که نه با مرگ، بلکه با امید پایان یابد.

بخش۳: بحث آزاد با موضوع زنان زندانی، کودکان بی‏ پناه اینگونه آغاز گردید: بانو پروین محمدی افقا گفتند: پدیده زندانی شدن زن‏ها پدیده‏ای بسیار پیچیده هست که پیامدهای آن محدود به فرد محکوم نمی‌‌شود و پیامدهایی در خانواده و جامعه ایجاد میکند. زنان زندانی نه تنها با محدودیت‌های جسمی و روانی ناشی از حبس مواجه هستند بلکه حضور آن‌ها در زندان به‌طور مستقیم در آینده فرزندان آن‌ها هم تأثیر می‌گذارد. فرزندان این زن‌ها در بسیاری از موارد در شرایطی بسیار نامناسب و آسیب‌زا زندگی می‌کنند و این اتفاقات منجر به بازتولید آسیب‌های چرخه اجتماعی بیش‌تر می‌شود. این کودکان در حالی قربانی شرایط‌ موجود قرار می‌‌گیرند که هیچ نقشی در بروز جرم نداشتند. کودکان مادران زندانی متأسفانه بیش از سایر گروه‌ها در معرض فقر، ترک تحصیل، مشکلات روانی و حتی گرایش به بزهکاری قرار می‌گیرند، بنابراین غفلت از نیازهای این گروه به‏معنای چشم‏پوشی از یک بحران اجتماعی درحال شکل‌گیری هست. از منظر حقوقی و اجتماعی هم باید میان مجازات فرد و حمایت کودکان تمایز قائل شوند. آقای فرهود تقی‏پور در ادامه یک گزارش در این راستا ارائه دادند: بر اساس گزارشات رسمی و نهادهای حقوق‌بشری مانند سازمان عفو بین‌الملل تعداد زنان زندانی در حدود ۱۸۰۰۰-۲۰۰۰۰ نفر است، که حدود ۵-۷٪ کل جمعیت زندانیان را تشکیل می‌‌دهند. بیش از نیمی از زنان زندانی به اتهام اقدامات غیرخشونت‏آمیز مانند مواد‌مخدر، جرایم مالی و جرایم مرتبط با خانواده محکوم شدند. همچنین زنان زندانی سیاسی، فعالان حقوق زنان و معترضان نیز، بخش‌های قابل توجهی از جمعیت‌ زنان زندانی را تشکیل می‌‌دهند. دلایل بازداشت‌ و محکومیت زنان: ۱- بیشترین علت بازداشت‌ زنان، جرائم مرتبط با مواد‌مخدر هست، براساس گزارش‌ها بیش از ۶۰٪ زنان زندانی به این اتهام محکوم شدند. ۲- جرائم سیاسی و امنیتی: زنان فعال حقوق‌بشر، خبرنگاران و معترضان در بازه‏های مختلف دستگیر شدند. ۳- جرائم اخلاقی و اجتماعی: اتهاماتی مانند بی‌حجابی، روابط نامشروع و سایر موارد تحت عنوان جرائم اخلاقی نیز موجب بازداشت‌ شدن زنان شده است. ۴- خشونت خانگی: برخی زنان به‌دلیل واکنش به خشونت خانگی یا اعتراض به وضعیت خانواده دستگیر و محکوم شدند. شرایط نگهداری در زندان‌های زنان اغلب با کمبود امکانات بهداشتی، درمانی و تغذیه مواجه هستند. گزارش‌ها حاکی از محدودیت‌های دسترسی به مراقبت‌های پزشکی، محرومیت از ملاقات‌های خانوادگی و شکنجه‌های روحی و جسمی در برخی زندان‌ها است. زنان باردار و مادران دارای کودکان‌ خردسال در زندان‌ها نیز شرایط بسیار سختی را تجربه میکنند. عواقب اجتماعی و روانی: زندان زنان علاوه بر آسیب جسمی، آسیب روانی عمیق مانند اضطراب، افسردگی و PTSD به‏جا می‌‌گذارد. بسیاری از زنان، پس از آزادی به‏دلیل برچسب زندانی به مشکلات اقتصادى و اجتماعی و خانوادگی را دچار می‌شوند که این موارد موجب انزوا و بی‌پناهی می‌شود. اصلا مفهوم کودک بی‌پناه چیست؟ به کودکی گفته می‌شود که به‏دلیل دستگیری و زندانی شدن مادر یا خانواده، سرپرست ندارند یا در شرایط بسیار آسیب‌پذیر به سر می‌برند. این کودکان شامل کودکان کار، کودکان خیابانی و کودکان فاقد سرپرست نیز هستند. آمارها نشان می‌دهد ۲۰۰۰۰۰ کودک به‌عنوان کودک بی‌پناه شناسایی شدند. تعداد کودکانی که به همراه‌ مادرانشان در زندان‌ها هستند حدود ۲۵۰۰ نفر است که اغلب در شرایط‌ نامناسب نگهداری می‌شوند. کودک بی‌پناه در معرض خطر سوءتغذیه، بیماری، کار اجباری، سواستفاده جنسی و اعتیاد هستند. شرایط‌ نگهداری کودکان همراه مادر در زندان: طبق قوانین ایران، کودکان زیر ۲ سال می‌توانند همراه مادر در زندان نگهداری شوند اما این مدت زمان گاهی بیش‏تر می‌شود. زندان‌ها امکانات تخصصی برای‌ نگهداری کودکان ندارند و آن‌ها در معرض آسیب‌های جسمی و روانی هستند. بسیاری از آن‌ها پس از دوران مجاز همراهی به مراکز نگهداری دولتی یا خیریه‏ها منتقل می‌شوند که اغلب با کمبود امکانات و مشکلات شدیدی مواجه هستند. این‌ها چه پیامدهای اجتماعی و روانی می‌تواند داشته باشد؟ کودکان بی‌پناه به‌دلیل فقدان سرپرست، آموزش و حمایت لازم در معرض خطر ابتلا به اعتیاد، بزهکاری و آسیب‌های روانی قرار می‌گیرند. بسیاری از این کودکان به‌طور غیر رسمی در خیابان‌ها و فضاهای شهری زندگی می‌کنند و از حقوق اولیه مانند آموزش و مراقبت‌های پزشکی محروم هستند. فقدان حمایت قانونی و اجتماعی موجب می‌شود چرخه فقر و آسیب‌های اجتماعی بین نسل‌ها منتقل شود. قوانین و نهادهای مرتبط: قوانین‌ ایران، زنان و کودکان را در دسته گروه‌های آسیب‌پذیر شناسایی کردند اما در عمل حمایت کافی نمی‌کنند. نهادهایی مانند سازمان بهزیستی، کمیته امداد و سازمان‌های مردم نهاد در زمینه حمایت‌ از کودکان بی‌پناه فعالیت می‌کنند اما با محدودیت‌های مالی و اجرایی. جامعه جهانی و سازمان‌های حقوق‌بشری بارها به ایران توصیه کردند که باید شرایط زندان‌ها و نگهداری از کودکان را بهبود دهد اما متأسفانه این عمل را انجام نمی‌دهند. اما نتیجه‌گیری و پیشنهاد: وضعیت زنان زندانی و کودکان آن‌ها در ایران بسیار نگران‌کننده است، نیازمند توجه جدی دولت و جامعه بین‌الملل است، افزایش حمایت‌های حقوقی، پزشکی و روانی برای زنان زندانی و کودکان آن‌ها بسیار ضروری است. ایجاد مراکز نگهداری و تخصصی و حمایت‏های اجتماعی برای کودکان بی‌پناه. برنامه‌های بازتوانی و آموزش و تقویت قوانین حمایتی از اولویت‌های مهم بشمار می‌آید. همچنین افزایش آگاهی عمومی و مبارزه با تبعیض و خشونت علیه زنان و کودکان نقش مهمی در بهبود این وضعیت دارد. آقای گلستانجو گفتند: وقتی کسی بابت یک حکمی چه اعدام و چه زندانی شود، عواقبی دارد که در رابطه با زنان این عواقب سنگین‌تر هم هست، چون کانون گرم یک خانواده وابسته به وجود مادر است. این‌که یک مادر عملی انجام داده است که باعث شده زندانی شود خودش موردی است که باید به آن توجه اساسی کرد. خانمی که به‏خاطر حمل مواد مخدر دستگیر می‌شود و اعدام می‌شود، اصلا برای هر جامعه‌ای جای سوال دارد که چه اتفاقی افتاده است که یک خانم که مادر یک یا چند کودک است و همسر یک فرد است، دست به همچین کاری زده است؟ در تمام جوامع حتی در ایران روند رشد یک جامعه به کودک آن جامعه بستگی دارد، که تربیت آن جدای از پدر به مادر او بستگی دارد و وقتی مادر حذف شود آقای تقی‏پور گفتند که چه بر سر بچه‏ها می‏آید. بچه‌ای که باید کودکی کند و رشد اخلاقی و انسانی داشته باشد، با عدم وجود مادرش جامعه چه انتظاری از آن کودک می‌تواند داشته باشد که او تبدیل به یک فرد بزهکار نشود؟ همه مسائلی که ما ایرانی‌ها الان با آن درگیر هستیم بابت تصمیم اشتباه یک عده است که فکر کردند اگر حکومت جابه‏جا شود ایران بهشت روی زمین می‌شود، بابت یک همچین فکری الان بیش از ۴۵سال است که تمام ایرانی‌ها در سراسر دنیا درحال تاوان دادن هستند، چون فکر نکرده و از روی احساسات تصمیم گرفتند. وقتی صحبت از زندان و زندانی می‌شود باید آن قاضی‏ای که قرار است حکم را صادر کند واقعا انسان باشد. هر وقت قرار باشد حکمی صادر شود باید قاضی خودش را جای آن شخص بگذارد، آن‏وقت میتواند بهترین حکم را صادر کند. مثالی هست که می‌گوید هرکاری که دوست داری با خودت انجام دهند میتوانی با بقیه انجام بدهی. بی‏تفاوت بودن در رابطه با هر جریانی تاوان دارد. کودکانی که پدر یا مادرشان را به هر علتی از دست می‌دهند اغلب به‏دلیل آسیب‌های اجتماعی، دارای مشکل هستند‌ و خلاء‏‏ای در آن‌ها وجود دارد و نسل به نسل این خلاء انتقال پیدا می‌کند. باید روند به گونه‏ای باشد که زیبایی‌ها را گسترش دهیم تا کم‏کم در مقابل این پلیدی‌ها اقدامی کرده باشیم. مسئول جلسه در ادامه گفتند: وقتی یک خبر ناگوار گزارش داده می‌شود یک زمینه عادی‏سازی می‌شود و برای مردم شنیدن این اتفاقات عادی می‌شود و به نوعی امید برای مبارزه معمولا از بین می‌رود و روند زندگی تلقی می‌شود و این بسیار دردناک است و هدف ما آگاهی‌رسانی است که مردم بدانند چه اتفاقاتی می‌افتد، چون‌ ما متاسفانه در جامعه‌ای هستیم که بسیاری از حوادث در حال وقوع است اما چون مردم از چهره پنهان حکومت اطلاع ندارند به این دلیل بی‌تفاوت هستند و فکر می‌کنند اتفاقاتی که رخ می‌دهد جزئی از روند زندگی است. خیلی از بازداشت‌ها و اعدام‌ها بصورت مخفیانه انجام می‌شود و ما به همین دلایل هست که سعی بر آگاهی‌رسانی داریم.

در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر و قدردانی ازعوامل فنی: منشی جلسه خانم شهرزاد حق‏وردی، ادمین جلسه خانم نازی جلالی و مسئول ضبط جلسه خانم معصومه کریمی و، شرکت‌کنندگان و مهمانانی که در این نشست همراه ما بودند ختم جلسه را در ساعت ۱۶: ۱۲ به‏وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه اروپا و نمایندگی منطقه آسیا و شرق اروپا 26 جولای 2025

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه ویژه منطقه اروپا و نمایندگی منطقه آسیا و شرق اروپا در تاریخ 26 جولای 2025 مصادف با 4 مرداد 1403 در ساعت 00: 15 به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی کلاب هاوس کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه, با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

آقای محمد گلستان‌جو در رابطه با بررسی و تحلیل ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر گفتند: در ماده بیست پنجم اعلامیه جهانی حقوق بشر عنوان شده: هر انسانی سزاوار یک سطح زندگی است که سلامت و رفاه او و خانواده‌اش را از نظر خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری تأمین کند، و همچنین حق دارد در مواقع بیکاری، بیماری، ناتوانی، بیوه‌گی، پیری یا هر وضعیتی که از کنترل او خارج است و وسیله زندگی‌اش را از دست می‌دهد، از حمایت اجتماعی برخوردار باشد. این ماده دو محور اصلی دارد: حق به سطح مناسب زندگی: یعنی باید دسترسی به حداقلی از امکانات مانند غذا، پوشاک، مسکن و بهداشت داشته باشیم. و حمایت اجتماعی در شرایط بحرانی: مانند بیکاری، بیماری، پیری و سایر مواردی که فرد از نظر مالی و اجتماعی آسیب‌پذیر می‌شود. بخش دوم: تحلیل حقوقی و اجتماعی ماده ۲۵ در این ماده نه‌تنها به نیازهای مادی انسان می‌پردازد، بلکه بر کرامت انسانی و حق برخورداری از امنیت اقتصادی و اجتماعی تأکید دارد. این ماده به‌نوعی تضمین‌کننده‌ی اصل عدالت اجتماعی و همبستگی انسانی در سطح جهانی است. امروزه این اصل پایه‌ی بسیاری از سیاست‌های رفاهی، بیمه‌های اجتماعی و برنامه‌های حمایتی در کشورهای توسعه‌یافته است. همچنین، این ماده به شکلی بین‌رشته‌ای، هم در حوزه حقوق، هم اقتصاد، و هم علوم اجتماعی قابل تحلیل است. و اما از نظر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: در قانون اساسی ایران، چند اصل مهم به موضوعات مرتبط با ماده ۲۵ می‌پردازند. مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: اصل ۳، بند ۱۲: دولت موظف است برای پی‌ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر اساس ضوابط اسلامی، تأمین نیازهای اساسی از قبیل مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، و امکانات لازم برای اشتغال و تشکیل خانواده را برای همه فراهم کند. اصل ۲۹: برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی‌سرپرستی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت‌های پزشکی به‌صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. اصل ۳۱: داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آن‌ها که نیازمندترند، زمینه اجرای این اصل را فراهم کند. بخش چهارم: در مقایسه تطبیقی شباهت‌ها: هم ماده ۲۵ اعلامیه جهانی و هم قانون اساسی ایران، حق برخورداری از سطح مناسب زندگی را به رسمیت می‌شناسند. در هر دو سند، دولت موظف به حمایت از افراد در برابر ناتوانی‌ها، بیماری‌ها و بی‌سرپرستی‌هاست. هر دو بر کرامت انسان و عدالت اجتماعی تأکید دارند. و اما تفاوت‌ها: جهانی بودن در مقابل اسلامی بودن: اعلامیه جهانی بر مبنای حقوق بشر جهانی است، اما قانون اساسی ایران این حقوق را با تأکید بر اصول اسلامی تعریف می‌کند. قابلیت اجرا: ماده ۲۵ الزام‌آور حقوقی نیست مگر آن‌که در قالب معاهده اجرا شود، اما قانون اساسی ایران الزام قانونی برای دولت ایجاد می‌کند. سطح پوشش و گستره مفهومی: اعلامیه جهانی گاهی گسترده‌تر و جامع‌تر سخن گفته، مانند تأکید بر رفاه خانواده یا شرایط خاص مانند بیوه‌گی، که به‌صراحت در قانون اساسی نیامده است. بخش پنجم: وضعیت اجرایی در ایران: با وجود تأکید قانون اساسی ایران بر حقوق اقتصادی و اجتماعی، در عمل چالش‌هایی وجود دارد: نابرابری‌های اقتصادی گسترده است. بیمه‌های اجتماعی برای بسیاری ناکافی یا دست‌نیافتنی‌اند. بیکاری و مسکن نامناسب هنوز واقعیت بسیاری از شهروندان است. در نتیجه، باید گفت که بین آرمان‌های قانون اساسی و واقعیت‌های زندگی مردم شکاف وجود دارد. همین شکاف نیازمند تحلیل عمیق‌تر و اصلاحات اساسی در حوزه سیاست‌گذاری است. در پایان چند توصیه‌ و راهکار را میتونم پیشنهاد بدهم و آن عبارتند از: تقویت بیمه همگانی و دسترسی رایگان به خدمات درمانی برای اقشار آسیب‌پذیر. گسترش مسکن اجتماعی و حمایت از مستأجران. تدوین برنامه‌های منسجم برای اشتغال‌زایی جوانان. تقویت نقش شوراها و نهادهای نظارتی برای مطالبه‌گری از دولت. آموزش عمومی در مورد حقوق اقتصادی و اجتماعی برای توانمندسازی مردم.

خانم شهرزاد حق‌وردی در ارتباط با سلاح هسته‌ای، صلح‌آمیز یا نسل‌کشی گفتند: در پس پرده تاریخ، در دل جنگ‌ها و در میان بوی باروت و خاکستر، همواره ابزارهایی برای کشتن، تسخیر و تسلیم ساخته شده‌اند. اما شاید هیچ سلاحی به اندازه سلاح‌های شیمیایی و میکروبی، بی‌صدا و مرموز اما مرگبار و بی‌رحم نبوده‌اند. این ابزارهای جنگی، برخلاف گلوله و خمپاره که با صدای مهیب خود پیش می‌روند، خاموش و خزنده در دل بادها و قطره‌ها حرکت می‌کنند، بی‌آنکه سربازی شجاع با سینه‌ای ستبر، آنان را پرتاب کرده باشد. سلاح‌هایی پنهان، بی‌چهره و در عین حال چنان ویرانگر که یادشان هنوز در ذهن بازماندگان قرن بیستم می‌سوزد . داستان این سلاح‌ها، قصه‌ی دیرینه‌ای است. شاید تصور کنیم که استفاده از مواد شیمیایی در جنگ، پدیده‌ای مدرن است اما ردپای استفاده از دودهای سمی در تاریخ باستان نیز دیده می‌شود. چینی‌ها هزاران سال پیش از دود گوگرد برای محاصره و خفه‌کردن دشمنان در غارها و تونل‌ها استفاده می‌کردند. اما آغاز رسمی این ماجرا به قرن بیستم و جنگ جهانی اول برمیگردد. جنگی که نه تنها جغرافیای سیاسی جهان را دگرگون کرد بلکه چهره جنگ را نیز برای همیشه تغییر داد . در سال ۱۹۱۵ در جبهه‌ای در نزدیکی شهر ایپر در بلژیک، ارتش آلمان برای نخستین‌بار از گاز کلر به‌عنوان سلاح استفاده کرد. ابری زردرنگ و سمی به آرامی از میان میدان نبرد عبور کرد و در مسیر خود هر آنچه که زنده بود را خفه کرد. سربازان متفقین که چیزی درباره چنین گازی نمی‌دانستند و ماسک نداشتند در عرض چند دقیقه در میان سرفه‌ها، تنگی نفس و خون بالا آوردن جان دادند. این صحنه‌ها چنان تکان‌دهنده بود که هنوز هم در خاطرات سربازان باقی مانده است. از آن روز دوران جدیدی از جنگ آغاز شد. دورانی که در آن علم و تکنولوژی، نه برای نجات جان انسان‌ها بلکه برای نابودی بی‌صدا و مؤثرتر آنان به‌کار گرفته شد . پس از کلر نوبت به گاز فسژِن رسید. سپس گاز خردل، گازی که نه تنها نفس‌ها را می‌برید بلکه پوست را می‌سوزاند، چشم‌ها را کور می‌کرد و قربانی را تا مدت‌ها در رنج نگاه می‌داشت. گاز خردل که بوی سیر یا خردل داشت، گاهی ساعت‌ها پس از استنشاق آثار خود را نشان می‌داد و همین تأخیر در اثرگذاری‌اش آن را مرگبارتر می‌کرد. برخی از سربازانی که زنده می‌ماندند تا پایان عمر با مشکلات تنفسی و پوستی دست‌وپنجه نرم می‌کردند . با پایان جنگ جهانی اول جامعه جهانی به‌شدت از استفاده از این سلاح‌ها متأثر شد. پیمان‌نامه ژنو در سال ۱۹۲۵ استفاده از سلاح‌های شیمیایی و میکروبی را ممنوع اعلام کرد اما واقعیت این بود که ممنوعیت قانونی هیچ‌گاه مانعی قوی برای استفاده از آن‌ها نبود. کشورها در خفا برنامه‌های تولید و توسعه سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی خود را ادامه دادند. گویی جهان علی‌رغم تجربه‌های تلخ گذشته هنوز عطش استفاده از ابزارهای نامرئی مرگ را داشت . در طول جنگ جهانی دوم اگرچه استفاده گسترده‌ای از سلاح‌های شیمیایی صورت نگرفت اما نازی‌ها و متحدین‌شان تحقیقاتی گسترده در زمینه گازهای نوین انجام دادند. گازهای اعصاب چون سارین، تابون و وی‌ایکس در این دوره کشف شدند. این مواد بسیار قوی‌تر و کشنده‌تر از گاز خردل بودند و حتی مقدار بسیار ناچیزی از آن‌ها می‌توانست منجر به مرگ شود. گازهای اعصاب به سیستم عصبی بدن حمله می‌کردند، پیام‌های عصبی را مختل می‌ساختند و قربانی را در حالتی از تشنج، فلج و خفگی به کام مرگ می‌کشاندند . اما اگر سلاح‌های شیمیایی، محصول آزمایشگاه‌های پر از لوله‌ و شیشه‌های رنگی بودند، سلاح‌های میکروبی (یا زیستی) از جنس دیگری بودند. آن‌ها از دل طبیعت برمی‌خاستند. ویروس‌ها، باکتری‌ها، قارچ‌ها و سموم میکروبی همگی عوامل زنده یا نیمه‌زنده‌ای بودند که می‌توانستند جمعیتی را آلوده کنند، اقتصاد کشوری را فلج سازند و ترس را در دل مردم بکارند. در قرن بیستم به‌ویژه در دوران جنگ سرد، کشورهای بزرگی چون آمریکا و شوروی سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای بر روی جنگ‌های بیولوژیکی انجام دادند. ایده این بود که به‌جای فرستادن تانک و سرباز به کشوری، ویروسی را به آنجا بفرستند که در مدت چند روز یا هفته بخش بزرگی از جمعیت را بیمار و ناتوان کند. ویروس آبله، سیاه‌زخم (آنتراکس)، طاعون، تب خونریزی‌دهنده، بوتولیسم و دیگر عوامل میکروبی، همگی در لیست سلاح‌های بالقوه بیولوژیکی قرار گرفتند. یکی از تلخ‌ترین فصول تاریخ سلاح‌های میکروبی به برنامه ژاپن در دوران جنگ جهانی دوم بازمی‌گردد. واحد ۷۳۱، نام رمز یک مرکز تحقیقاتی در چین بود که تحت فرمان ارتش امپراتوری ژاپن آزمایش‌هایی غیرانسانی بر روی زندانیان انجام می‌داد. آن‌ها مردم بی‌گناه را با ویروس‌ها و باکتری‌ها آلوده می‌کردند تا اثرات بیماری را بررسی کنند. برخی زندانیان زنده زنده کالبدشکافی می‌شدند. آزمایش‌های وحشتناک این مرکز شباهت زیادی به فیلم‌های ترسناک داشتند. پس از جنگ بسیاری از دانشمندان این واحد توسط آمریکا به‌کار گرفته شدند و هیچ‌گاه محاکمه نشدند زیرا اطلاعاتشان برای جنگ سرد بسیار ارزشمند بود. در دهه‌های بعد، حوادثی رخ داد که نشان داد این سلاح‌ها هنوز زنده‌اند. در سال ۱۹۷۹ در شوروی، نشت تصادفی آنتراکس از یک آزمایشگاه در شهر سوردلوفسک باعث مرگ ده‌ها نفر شد. برای سال‌ها مقامات این کشور سعی کردند ماجرا را مخفی کنند. در سال ۱۹۸۸ در جریان بمباران شیمیایی شهر حلبچه در کردستان عراق، هزاران نفر از مردم بی‌دفاع توسط گازهای اعصاب و خردل کشته شدند. این یکی از بزرگ‌ترین جنایات شیمیایی در تاریخ مدرن بود. مردم در حالی که تلاش می‌کردند از گاز فرار کنند یکی‌یکی در کوچه‌ها و خانه‌ها افتادند. کودکان در آغوش مادران مرده خود جان دادند و بوی مرگ تا مدت‌ها در کوچه‌های حلبچه پیچیده بود . با گذشت زمان ترس از تروریسم زیستی نیز شدت گرفت. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ پاکت‌هایی حاوی آنتراکس به ادارات دولتی در آمریکا ارسال شد و باعث وحشت عمومی شد. از آن زمان دولت‌ها به‌دنبال تقویت سیستم‌های دفاع بیولوژیکی خود رفتند. ساخت واکسن‌ها، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی، سیستم‌های تشخیص سریع و قوانین جدید در دستور کار قرار گرفت. اما سوالی که همچنان باقی ماند، این بود: آیا واقعا می‌توان از شر این سلاح‌ها خلاص شد؟ از نظر فنی، تولید سلاح‌های شیمیایی و میکروبی دشوار نیست. برخلاف سلاح هسته‌ای که نیاز به تأسیسات پیچیده و زیرساخت گسترده دارد می‌توان بسیاری از عوامل میکروبی را در یک آزمایشگاه کوچک تهیه کرد. این مسئله کابوسی برای نهادهای امنیتی است. تصور کنید فردی با تخصص در زیست‌شناسی بتواند در زیرزمین خانه‌اش ویروسی بسازد که قابلیت انتشار سریع دارد. این تهدید چنان واقعی است که بسیاری از کشورها سناریوهای شبیه‌سازی‌شده‌ای برای مقابله با چنین حملاتی در نظر گرفته‌اند. در سال‌های اخیر با همه‌گیری کرونا، گرچه ویروس منشأ طبیعی داشت اما جهان یک‌بار دیگر شاهد قدرت ویروس‌ها شد. تنها یک ویروس توانست اقتصاد جهانی را مختل کند، مرزها را ببندد و میلیاردها نفر را خانه‌نشین کند. حال تصور کنید اگر چنین ویروسی با نیت خصمانه ساخته شود چه پیامدی خواهد داشت؟ اما در پایان، مسئله سلاح‌های شیمیایی و میکروبی فقط مسئله‌ای نظامی یا فنی نیست، این مسئله‌ای عمیقا انسانی است. سلاح‌هایی که نه سرباز از آن استفاده می‌کند، نه هدف آن پایگاه نظامی است. قربانی‌اش کودکان‌اند، زنان‌اند، مردم عادی‌ای که نه سلاح به دست دارند و نه در سیاست نقشی بازی می‌کنند و شاید مهم‌ترین پرسش آن باشد که چرا با دانستن چنین حقایقی هنوز هم انسان‌ها به دنبال ساخت چنین ابزارهایی هستند؟ آیا علم ما آن‌قدر پیشرفت کرده که بتواند مرگ را در لوله‌های آزمایشگاهی خلق کند، اما هنوز آن‌قدر خردمند نشده که از چنین دانشی دوری کند؟ قصه سلاح‌های شیمیایی و میکروبی، قصه‌ای است از نبرد میان دانش و اخلاق، میان قدرت و مسئولیت و تا زمانی که انسان‌ها پاسخ این تعارض را نیابند، این سلاح‌ها همچنان، همان‌طور خاموش و خزنده در پس‌زمینه تاریخ و سیاست به حیات خود ادامه خواهند داد اما این پایان داستان نیست. درست زمانی که جهان گمان می‌برد با معاهداتی چون کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی (CWC) در سال ۱۹۹۳ و کنوانسیون سلاح‌های بیولوژیک (BWC) در۱۹۷۲ گامی رو به جلو برداشته، واقعیت‌های پشت پرده نشان می‌دادند که برخی کشورها به‌ویژه قدرت‌های بزرگ همچنان به حفظ یا توسعه این تسلیحات در قالب برنامه‌های مخفی یا دوگانه علاقه‌مند بودند. زیرا آنچه این سلاح‌ها را وسوسه‌انگیز می‌کرد، نه فقط قدرت کشتار آن‌ها، بلکه توان ایجاد ترس، فلج‌کردن ساختارهای اجتماعی و پنهان‌کاری در حمله بود . تصور کنید کشوری بتواند تنها با پخش عامل بیولوژیکی در یک فرودگاه بین‌المللی ظرف چند روز آن را به قاره‌ای دیگر صادر کند بدون آن‌که حتی دشمن را مستقیم دیده باشد. باکتری یا ویروسی که چهره ندارد، یونیفرم نمی‌پوشد، فرمان نمی‌گیرد و در مقابل گلوله‌ها هم متوقف نمی‌شود. همین ویژگی باعث می‌شود این نوع سلاح‌ها به‌ویژه در دوران مدرن و در بستر جنگ‌های نامتقارن یا تروریستی، گزینه‌ای ایده‌آل برای گروه‌ها یا دولت‌هایی با امکانات محدود باشند . برای درک عمیق‌تر این موضوع باید کمی از منظر علمی هم به قضیه نگاه کرد. سلاح‌های شیمیایی بر پایه مواد مصنوعی یا نیمه‌مصنوعی ساخته می‌شوند. این مواد عموما بر سیستم عصبی یا تنفسی انسان اثر می‌گذارند. به‌عنوان مثال، گاز VX با جلوگیری از تجزیه استیل‌کولین، یکی از مهم‌ترین ناقل‌های عصبی، باعث می‌شود بدن در یک حالت فلج کامل فرو رود. سارین و تابون هم مکانیسم مشابهی دارند. تنها چند میلی‌گرم از این مواد می‌تواند انسان بالغ را ظرف چند دقیقه بکشد . در مقابل، سلاح‌های بیولوژیک با موجودات زنده سر و کار دارند: باکتری‌ها، ویروس‌ها، قارچ‌ها و توکسین‌ها. برخی از آن‌ها مانند ویروس آبله، قابلیت سرایت گسترده دارند. برخی دیگر مانند آنتراکس، از راه استنشاق یا بلع وارد بدن می‌شوند و در بافت‌های داخلی بدون هشدار رشد می‌کنند. مشکل بزرگ اینجاست که برای مقابله با یک سلاح بیولوژیک فقط داشتن تجهیزات نظامی کافی نیست. باید سیستم بهداشتی کارآمد، آزمایشگاه‌های تشخیصی، زنجیره تأمین دارو و آموزش گسترده عمومی وجود داشته باشد و این دقیقا نقطه ضعف بسیاری از کشورهاست . شاید از خود بپرسید که چرا با وجود این خطرات بشر هنوز هم سلاح‌های میکروبی یا شیمیایی تولید می‌کند؟ پاسخ را باید در چند عامل جستجو کرد: قدرت بازدارندگی، جنگ روانی، و هزینه کم تولید در مقایسه با جنگ‌های سنتی یا هسته‌ای. تولید یک کیلوگرم گاز اعصاب به‌مراتب ساده‌تر و ارزان‌تر از تولید یک بمب هسته‌ای است. از طرف دیگر برخی کشورها با استفاده از این سلاح‌ها می‌کوشند ضعف نظامی خود را در برابر رقیبی قوی‌تر جبران کنند. آن‌ها تهدید می‌کنند که اگر حمله‌ای صورت گیرد پاسخشان نه توپخانه بلکه یک حمله ویروسی خواهد بود . افزون بر آن برخی دولت‌ها به بهانه‌های پزشکی یا علمی در واقع در حال توسعه سلاح‌های بیولوژیک هستند. به‌طور مثال، آزمایش‌هایی که به‌نام تحقیقات دفاع بیولوژیک انجام می‌شوند، گاهی مرز باریکی با تولید سلاح دارند. تنها تفاوت در نیت و نحوه استفاده از نتایج است و این همان جایی است که اخلاق علم به میان می‌آید . شاید یکی از مهم‌ترین جنبه‌های داستان سلاح‌های شیمیایی و میکروبی، تضاد عمیق آن با اخلاق و حقوق بشر باشد. در دنیایی که پزشکان سوگند می‌خورند تا جان انسان را نجات دهند چطور می‌توان پذیرفت که همان علم پزشکی، زیست‌شناسی و شیمی به خدمت نابودی زندگی درآید؟ چگونه می‌شود که دستانی که سلول را زیر میکروسکوپ بررسی می‌کنند روزی آن را به ابزاری برای مرگ تبدیل کنند؟ تاریخ علم پر است از این تناقض‌های تلخ . در بسیاری از موارد قربانیان سلاح‌های بیولوژیک و شیمیایی نه سربازان بلکه غیرنظامیان بوده‌اند. کودکان، سالخوردگان، زنان باردار و کسانی که حتی از مفهوم جنگ دور بوده‌اند. این ویژگی سلاح‌های شیمیایی و میکروبی را در دسته سلاح‌های کشتار جمعی قرار می‌دهد. دسته‌ای که کاربرد آن طبق قوانین بین‌المللی جنایت جنگی محسوب می‌شود. با این حال عدالت بین‌المللی همیشه در اجرای این قوانین موفق نبوده است. جنایتکارانی بوده‌اند که از چنین سلاح‌هایی استفاده کرده‌اند اما یا محاکمه نشدند یا بعدها در قالب پروژه‌های علمی در کشورهایی دیگر جذب شدند . از سوی دیگر تهدید فزاینده‌ای به‌نام تروریسم زیستی در قرن ۲۱ مطرح شده است. در این سناریو گروه‌های افراطی، فرقه‌های آخرالزمانی یا سازمان‌های تروریستی سعی می‌کنند از عوامل بیولوژیک برای ایجاد وحشت استفاده کنند. ساخت بمب میکروبی، پخش ویروس در سیستم حمل‌ونقل شهری، یا آلودگی منابع آب همگی راهکارهایی هستند که در اسناد محرمانه امنیتی بررسی شده‌اند. نکته نگران‌کننده این است که فناوری زیستی به‌شدت در حال پیشرفت است. امروزه با استفاده از ویرایش ژنتیکی (CRISPR) می‌توان باکتری یا ویروسی ساخت که مقاوم به آنتی‌بیوتیک باشد، دوره نهفتگی طولانی‌تری داشته باشد یا علائم اولیه نداشته باشد. در نتیجه ویروس قبل از آنکه کشف شود صدها یا هزاران نفر را آلوده کرده است. این تکنولوژی‌ها در دستان دانشمندان مسئول، ابزارهایی برای درمان سرطان و بیماری‌های نادر هستند. اما اگر به‌دست افراد نادرست بیفتند می‌توانند بدل به کابوس‌هایی بی‌پایان شوند . در مواجهه با این تهدیدها تنها راه حل شفافیت علمی، همکاری بین‌المللی و ایجاد فرهنگ مسئولیت‌پذیری در بین دانشمندان و دولت‌هاست. لازم است علم را نه به‌عنوان ابزاری برای سلطه بلکه به‌عنوان خدمتی به بشریت ببینیم. زیرا در نهایت خطر سلاح‌های شیمیایی و میکروبی فقط تهدیدی برای یک کشور یا یک ملت نیست، تهدیدی برای تمام انسان‌هاست . آیا می‌توان روزی را تصور کرد که تمام سلاح‌های بیولوژیک و شیمیایی نابود شوند؟ آیا می‌توان علمی پاک به‌دور از حرص قدرت و بازی‌های سیاسی داشت؟ این‌ها پرسش‌هایی‌اند که پاسخشان آسان نیست اما امید به آن‌هاست که ما را از تکرار فجایع گذشته باز می‌دارد. همان‌طور که از دل جنگ‌ها، کنوانسیون‌هایی برای صلح زاده شدند، از دل ترس‌ها هم می‌توان آگاهی و پیشگیری ساخت . در هر آزمایشگاه بیولوژیکی که در آن دارویی برای نجات جان یک بیمار کشف می‌شود، در هر اتاقی که یک دانشمند با دقت به سلولی می‌نگرد، این انتخاب وجود دارد: خدمت به زندگی یا تسلیم به مرگ. آینده ما بستگی به انتخاب‌های آن‌ها دارد. . . و شاید بیش از همه بستگی به آگاهی ما دارد. بیایید از پزشکی آغاز کنیم، جایی که اولین نشانه‌های استفاده از سلاح‌های شیمیایی و میکروبی خود را نشان می‌دهند اما نه به‌صورت گلوله یا انفجار بلکه در قالب سرفه‌ای خشک، تاول‌هایی عجیب، تب‌های مرموز و خون‌ریزی‌های بی‌دلیل. پزشکان خط مقدم، اغلب نخستین کسانی هستند که به وجود یک سلاح میکروبی یا شیمیایی مشکوک می‌شوند و این وظیفه آن‌ها را دوچندان دشوار می‌کند . در برخورد با گازهای شیمیایی مثل گاز خردل یا گازهای اعصاب، بدن واکنشی فوری یا نیمه‌فوری از خود نشان می‌دهد. گاز خردل همان‌طور که پیش‌تر گفته شد به پوست، چشم‌ها و سیستم تنفسی حمله می‌کند. تماس پوست با این گاز باعث ایجاد تاول‌های دردناک می‌شود، چنان‌که قربانی ساعت‌ها در عذاب باقی می‌ماند. اما بدتر از آن استنشاق این گاز است که باعث سوختگی در مجاری تنفسی، التهاب ریه و در نهایت خفگی می‌شود. پزشکان در میدان نبرد معمولا نمی‌توانند کاری بیشتر از تسکین درد یا حمایت تنفسی انجام دهند. درمان مشخص و مؤثری برای برخی از این گازها وجود ندارد به‌خصوص اگر مقدار زیادی از گاز وارد بدن شده باشد . در مورد گازهای اعصاب مانند VX یا سارین، موضوع پیچیده‌تر است. این مواد با فلج‌کردن عضلات تنفسی باعث خفگی می‌شوند. در مواردی قربانی حتی فرصت ندارد کمک بخواهد، در عرض چند دقیقه دچار تشنج، ترشح بزاق فراوان، نابینایی موقت و مرگ می‌شود. تنها راه مقابله سریع، تزریق آتروپین و استفاده از ماسک‌های ویژه است. اما چنین امکاناتی برای اکثر غیرنظامیان در دسترس نیست. بیماری‌هایی چون طاعون، سیاه‌زخم یا آبله ممکن است روزها یا حتی هفته‌ها پس از آلودگی علائم خود را نشان دهند. گاهی اولین موارد ابتلا با علائم ساده‌ای مانند تب یا بی‌حالی بروز می‌کند و پزشکان را گمراه می‌کند. تنها زمانی که شمار مبتلایان افزایش یابد یا الگوی بیماری از حالت معمول خارج شود احتمال حمله میکروبی مطرح می‌شود . سیاه‌زخم (آنتراکس) که یکی از مشهورترین عوامل بیولوژیکی مورد استفاده در سلاح‌سازی است باکتری‌ای است مقاوم که در خاک نیز به‌راحتی زنده می‌ماند. استنشاق هاگ‌های آن باعث عفونت شدید در ریه‌ها می‌شود. قربانی ابتدا دچار علائم سرماخوردگی می‌شود اما ناگهان دچار تب بالا، خون‌ریزی داخلی و مرگ می‌شود. اگر درمان با آنتی‌بیوتیک در ساعات اولیه آغاز نشود امیدی به نجات نیست . همه‌گیری‌های مصنوعی با ویروس‌هایی مثل آبله یا انواع تغییر یافته‌ی آنفلوانزا ممکن است مانند پاندمی‌های طبیعی آغاز شوند اما پیامدهای روانی و اجتماعی‌شان چندبرابر شدیدتر است. مردم علاوه‌بر ترس از بیماری، با شک و بدبینی، دیگران را عامل بیماری می‌پندارند. اعتماد عمومی فرو می‌پاشد، بازارها تعطیل می‌شود، بیمارستان‌ها مملو از جمعیت می‌گردند و نظم اجتماعی می‌شکند. حتی گاهی ترس از بیماری می‌تواند کشنده‌تر از خود بیماری باشد و این‌جاست که وارد حوزه حقوق می‌شویم. حقوقی که سعی دارد برای مرگ خاموش عدالت بیاورد. بر اساس کنوانسیون‌های بین‌المللی استفاده از سلاح‌های شیمیایی و میکروبی به‌عنوان جنایت جنگی شناخته می‌شود. اما اجرای عدالت در این حوزه همیشه با چالش مواجه است. بسیاری از کشورهایی که متهم به استفاده از این سلاح‌ها بوده‌اند یا عضو کنوانسیون‌ها نیستند یا با نفوذ سیاسی خود از مجازات فرار کرده‌اند. دادگاه‌های بین‌المللی مانند لاهه در مواردی توانسته‌اند برخی فرماندهان نظامی یا دیکتاتورها را محاکمه کنند اما راه بسیار طولانی باقی مانده است . علاوه بر جنبه حقوقی، مسئله اخلاقی نیز پررنگ است. در بسیاری از کشورها هنوز میان اهداف علمی و نظامی مرزی شفاف وجود ندارد. دانشگاه‌هایی هستند که در کنار مطالعات پزشکی، پروژه‌هایی مشکوک به اهداف نظامی دنبال می‌کنند. دانشمندانی بوده‌اند که ناخواسته دانشی را در اختیار دولت‌هایی قرار داده‌اند که بعدها از آن برای ساخت سلاح استفاده کرده‌اند. این‌جاست که آموزش مسئولیت‌پذیری علمی اهمیت پیدا می‌کند. علم اگر بدون اخلاق به کار رود می‌تواند به مرگبارترین سلاح تاریخ بدل شود و در نهایت نباید اثرات بلندمدت این سلاح‌ها را فراموش کنیم. بسیاری از بازماندگان حملات شیمیایی و بیولوژیکی تا پایان عمر با بیماری‌های مزمن، زخم‌های روانی و ناتوانی جسمی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در حلبچه هنوز هم نوزادانی با ناهنجاری‌های ژنتیکی متولد می‌شوند. در روستاهای اطراف سایت‌های آزمایش بیولوژیکی شوروی سابق، آمار سرطان و بیماری‌های خونی به‌شدت بالاست. این سلاح‌ها حتی وقتی جنگ تمام شده همچنان می‌کشند. . . آهسته، بی‌صدا و گاه در قالب ژن‌های ناقص. در کنار همه‌ی این‌ها نباید از جنگ اطلاعاتی و رسانه‌ای نیز غافل شد. گاهی حتی شایعه‌ی استفاده از سلاح‌های میکروبی می‌تواند بحران روانی بزرگی ایجاد کند. مردم به پزشکان هجوم می‌برند، داروخانه‌ها خالی می‌شوند، سیستم بهداشتی از کار می‌افتد و دولت‌ها بی‌اعتماد به یکدیگر، تصمیماتی احساسی و عجولانه می‌گیرند. دشمن ممکن است هیچ‌گاه ویروسی پخش نکند اما ترس را مانند ویروس به جان جامعه بیندازد . شاید زمان آن رسیده باشد که این سلاح‌ها را نه تنها به‌عنوان ابزار جنگی بلکه به‌عنوان تهدیدی برای ذات انسانیت بشناسیم. تهدیدی که اگر به‌موقع مهار نشود می‌تواند تمدن را از درون فروبپاشد. همان‌طور که نخستین قانون پزشکی می‌گوید: (اول، آسیب نرسان)، شاید نخستین قانون سیاست‌گذاری علمی نیز باید همین باشد . در انتها، این داستان فقط درباره تسلیحات نیست درباره انتخاب است. انتخابی که هر نسلی باید انجام دهد. آیا دانش و فناوری را برای ساختن جهانی بهتر به کار خواهیم گرفت؟ یا آن را به خدمت قدرت، ترس و سلطه درخواهیم آورد؟ پاسخ این پرسش آینده ما را خواهد ساخت و اگر پاسخش نادرست باشد شاید روزی مرگ نه با گلوله که با نفسی ساده از دری وارد شود و همه چیز را تمام کند. در اخر می‌خواهم قوانین بین‌المللی نقض‌شده در استفاده از سلاح‌های شیمیایی و میکروبی خدمتتون عرض کنم: ۱- کنوانسیون ژنو (۱۹۴۹) و پروتکل‌های الحاقی آن. نقض: حمله به غیرنظامیان، استفاده از سلاح‌های غیرقانونی در جنگ‌ها. مثال: حملات شیمیایی علیه غیرنظامیان در سردشت ایران (۱۹۸۷)، حلبچه عراق (۱۹۸۸) و سوریه در دهه ۲۰۱۰. ۲- پروتکل ۱۹۲۵ ژنو درباره ممنوعیت استفاده از گازهای خفه‌کننده، سمی و ابزارهای باکتریولوژیکی. این پروتکل یکی از اولین تلاش‌های بین‌المللی برای ممنوع کردن استفاده از سلاح‌های شیمیایی و میکروبی در جنگ بود. نقض: استفاده عراق از گاز خردل و سارین علیه ایران در جنگ تحمیلی (۱۹۸۰-۱۹۸۸) با وجود پذیرش این پروتکل. ۳- کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی ۱۹۹۳(CWC): ممنوعیت تولید، نگهداری، انتقال و استفاده از سلاح‌های شیمیایی. نقض: موارد استفاده از گازهای سمی در جنگ داخلی سوریه توسط دولت یا گروه‌های دیگر. ۴- کنوانسیون سلاح‌های بیولوژیکی۱۹۷۲(BWC) : ممنوعیت توسعه، تولید و نگهداری سلاح‌های میکروبی و بیولوژیکی. نقض: گرچه اثبات استفاده عملی از این سلاح‌ها دشوارتر است اما گزارش‌هایی درباره آزمایش‌های پنهانی در برخی کشورها (مثلا شوروی سابق، عراق، کره شمالی) وجود دارد. ۵- اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸): ماده ۳: (هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. ) نقض: حملات شیمیایی مستقیما جان انسان‌ها را تهدید و امنیت و سلامت را سلب می‌کند. ۶- میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR): ماده ۶: (حق زندگی باید توسط قانون محافظت شود. ) ماده ۷: (هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتار غیرانسانی قرار گیرد. ) نقض: آسیب‌های شیمیایی مانند سوختگی، سرطان، ناباروری، اختلالات روانی و دردهای ماندگار نمونه‌هایی از رفتارهای بی‌رحمانه و غیرانسانی‌اند. ۷- حقوق بشردوستانه عرفی (Customary International Humanitarian Law): اصل تفکیک بین غیرنظامیان و نظامیان، اصل تناسب در کاربرد جنگ‌افزار. نقض: حملات کور و گسترده با گاز سمی بدون تفکیک بین هدف نظامی و غیرنظامی. در پایان، امیدوارم روزی فرا برسد که هیچ کودکی از گاز شیمیایی نفسش بند نیاید، هیچ انسانی در آزمایشگاه‌های مخفی قربانی میکروب‌های مرگبار نشود و بشریت با اتحاد و تعهد، جهانی بدون سلاح‌های کشتار جمعی را تجربه کند.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی و سایر حضار که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 32: 16 به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 27 جولای 2025میلادی

نادیا مشرف قهفرخی

جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ 27 جولای ۲۰۲5 مصادف با 5 مرداد ۱۴۰4 در ساعت 00: 15 به‌وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.

بخش 1: آقای فرجود تقی‌پور گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر در تیر ماه 1404 را ایراد کردند: خبر: به گزارش هرانا به نقل از تسنیم دو کارگر در کرج دچار حادثه شدند. سخنگوی سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهرداری کرج در این رابطه گفت: روز یکشنبه ۲۹ تیرماه شهروندان از طریق تماس با سامانه ۱۲۵ از وقوع حادثه برای دو کارگر خبر دادند که این دو کارگر به داخل یک چاه آب ۱۲ متری سقوط کرده و جان خود را از دست دادند. موارد نقض طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: اصل ۳ بند ۱۲ پیرامون پی‌ریزی اقتصادی عادلانه جهت رفع فقر و محدودیت و ایجاد شغل مولد و شرافتمندانه، اصل ۲۸ حق اشتغال برای همه، اصل ۲۹ حق برخورداری از تأمین اجتماعی. همچنین مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۲۳ بر حق امنیت کار، ماده ۲۴ بر حق استراحت و فراغت، و ماده ۲۵ بر حق خوراک، مسکن، مراقبت‌های طبیعی و خدمات اجتماعی برای همه تأکید دارد. خبر: . مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی با اشاره به اینکه در بخش شمالی دریاچه که آب بسیار کمی در مساحت ۱۰۰ کیلومتر مربع باقی مانده است، گفت: فقط لایه‌ای به ضخامت ۴ یا ۵ سانتی‌متر آب باقی مانده است که در واقع می‌توان گفت دیگر آبی وجود ندارد. موارد نقض آن: استفاده ناعادلانه از منابع طبیعی و بی‌توجهی به اکوسیستم‌های حیاتی که در اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان جلوگیری از تبعیض منطقه‌ای یا قومی در توسعه اقتصادی ذکر شده است. همچنین بر اساس سند ۲۰۳۰ اهداف مرتبط عبارت‌اند از: هدف ۶ آب پاک و بهداشت، هدف ۱۳ اقدام فوری برای مقابله با تغییرات اقلیمی، اهداف ۱۴ و ۱۵ حفظ اکوسیستم‌های دریایی و زمینی. خبر: به گزارش هرانا، سهیل بیرقی کارگردان فیلم بیداد و لیلی رشید، بازیگر این فیلم، به جزای نقدی بدل از حبس محکوم شدند. همچنین سروین ضابطیان، از دیگر بازیگران فیلم و متهمان این پرونده، به حبس تعلیقی و جزای نقدی محکوم شد. اتهامات آنان شامل تشویق مردم به فساد، تهیه محتوای مبتذل، و فعالیت تبلیغی علیه نظام می‌باشد. موارد نقض حقوق بشر در این پرونده: اصل ۳ بند ۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسعه مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و هنری، اصول ۱۰، ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی در زمینه عدالت فرهنگی، برابری، و آزادی بیان. همچنین مواد نقض‌شده اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۱۸ حق آزادی عقیده، ماده ۱۹ حق آزادی بیان، و ماده ۲۲ حق امنیت اجتماعی. خبر: مهسا شفیعی، اهل یاسوج از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد، خواهر نیما شفیعی از جانباختگان جنبش زن زندگی آزادی توسط اطلاعات سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران بازداشت شد. هنوز هیچ دلیلی برای بازداشت یا اتهامی به‌طور رسمی اعلام نشده است. موارد نقض حقوق بشر در این مورد: اصل ۲۲ قانون اساسی رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، اصل ۳۲ منع توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی. همچنین اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۳ حق حیات برای همه، ماده ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ماده ۹ ممنوعیت توقیف یا حبس خودسرانه، ماده ۱۰ حق محاکمه عادلانه، ماده ۱۱ عدم دخالت در احوال شخصی.

بخش 2: آقای سعید بهشتی‌متین سخنرانی خود را با موضوع بررسی کنوانسیون منع شکنجه و سایر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ایراد کردند: شکنجه، یکی از فاحش‌ترین نقض‌های حقوق بشر، اگرچه در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شده، همچنان در قالب‌های جدید و پنهان ادامه دارد. جمهوری اسلامی ایران، با وجود تصریح اصل ۳۸ قانون اساسی مبنی بر ممنوعیت شکنجه، در عمل یکی از کشورهایی است که انواع شکنجه‌های فیزیکی، روانی و ساختاری را علیه معترضان، فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران، اقلیت‌ها و حتی نوجوانان به‌کار می‌گیرد. این مقاله با رویکردی حقوقی و بشردوستانه، شکل‌های نوین شکنجه در ایران را بررسی کرده و با معیارهای کنوانسیون منع شکنجه (CAT) مقایسه می‌کند. 1-چارچوب حقوقی شکنجه در حقوق بین‌الملل: 1-1 تعریف شکنجه طبق کنوانسیون منع شکنجه (CAT): طبق ماده ۱ کنوانسیون: (شکنجه عبارت است از هر عملی که در آن عمدا درد یا رنج شدید، چه جسمی و چه روانی، به شخصی برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف، تنبیه، ارعاب یا تبعیض، توسط مأمور دولتی یا با رضایت او وارد شود. ) شکنجه فقط فیزیکی نیست؛ روانی هم محسوب می‌شود. مأمور دولتی (مستقیم یا غیرمستقیم) مسئول است. هیچ شرایط استثنایی (جنگ، بحران ملی، مبارزه با تروریسم) آن را توجیه نمی‌کند. 1-2ایران عضو کنوانسیون منع شکنجه نیست. اما عضو میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) است که طبق ماده ۷، شکنجه را مطلقا ممنوع می‌داند. قانون اساسی ایران (اصل ۳۸) شکنجه را برای گرفتن اقرار ممنوع می‌داند، اما در عمل، هیچ قانون جزایی مشخصی برای جرم‌انگاری شکنجه وجود ندارد. 2-شکل‌های نوین شکنجه در جمهوری اسلامی ایران: 2-1شکنجه سفید (روانی – Silent Torture) مصداق: سلول انفرادی طولانی‌مدت: نرگس محمدی در سال ۱۴۰۲ در گزارشی اعلام کرد مجموعا بیش از ۶۰ روز در انفرادی بدون نور طبیعی و تماس انسانی بوده است. قطع ارتباط کامل با خانواده: سپیده قلیان، پس از افشای اعترافات اجباری‌اش، ماه‌ها از حق تماس تلفنی و ملاقات محروم شد. نور شدید یا تاریکی مطلق: چندین زندانی از نورافکن‌های ۲۴ساعته در سلول‌ها یا بالعکس، تاریکی مطلق گزارش داده‌اند (گزارش سازمان حقوق بشر ایران – ۲۰۲۳). 2-2 اعترافات تلویزیونی اجباری مصداق‌ها: اعترافات تلویزیونی نوجوانان: در جریان اعتراضات ۱۴۰۱، صداوسیما از نوجوانانی که به مشارکت در اغتشاشات متهم شده بودند، اعترافات پخش کرد (مثلا علی یزدان‌پناه، ۱۶ ساله – مشهد). سپیده قلیان: اعترافاتش در سال ۹۷ با لباس زندان پخش شد. پس از آزادی در ۱۴۰۲ اعلام کرد تحت شکنجه جسمی و تهدید به تجاوز، وادار به اعتراف شده است. مازیار ابراهیمی: در ۱۳۹۸ در مستند (پشت پرده ترور) به قتل دانشمندان هسته‌ای اعتراف کرد، اما بعدها آزاد و اعلام شد اعترافاتش جعلی و تحت شکنجه بوده است. ۲. ۳ شکنجه جنسی یا تهدید به آن مصداق‌ها: نازنین محمدنژاد (فعال دانشجویی): در بازداشت ۱۴۰۱ گزارش داد بازجو او را تهدید به تجاوز کرد. بازداشتی‌های کهریزک (۱۳۸۸): گزارش تجاوز به مهدی کروبی داده شد. بعدا مقاماتی مانند احمد توکلی ضمن تأیید بخشی از این موارد، آن را (رفتار خارج از کنترل) خواندند. دختران نوجوان در اعتراضات ۱۴۰۱: در گزارش سازمان عفو بین‌الملل (۲۰۲۳)، چندین مورد تهدید به تجاوز و اعمال تحقیر جنسی در بازداشتگاه‌ها مستند شده است. 2-4آزار خانواده زندانیان – شکنجه غیرمستقیم مصداق‌ها: خانواده نوید افکاری: پس از اعدام نوید، چندین بار مورد بازداشت و تهدید قرار گرفتند. برادرش وحید همچنان در سلول انفرادی است. مادران دادخواه (مادران آبان، مادر پویا بختیاری و. . . ) بارها بازداشت یا تهدید شده‌اند. خانواده نرگس محمدی: در اسفند ۱۴۰۲ از تماس تلفنی و ملاقات حضوری محروم شدند به‌دلیل فعالیت‌های افشاگرانه او از داخل زندان. 2-5 محرومیت درمانی و پزشکی مصداق‌ها: نرگس محمدی: نیاز به جراحی قلب داشت، اما چند ماه به تأخیر افتاد. بهنام موسیوند (فعال حقوق بشر): به‌رغم درد شدید، از اعزام به بیمارستان خودداری شد. فرهاد میثمی: در اعتراض به شرایط زندان اعتصاب غذا کرد، ولی پس از لاغری شدید و ضعف بدنی، از درمان مناسب محروم بود. 2-6 شکنجه دیجیتال – سرکوب سایبری مصداق‌ها: هک گوشی و دستکاری پیام‌ها: چندین روزنامه‌نگار زن (مثل نیلوفر حامدی و الهه محمدی) گزارش داده‌اند که اطلاعات شخصی‌شان از موبایل‌شان استخراج و منتشر شده است. انتشار فایل‌های صوتی یا تصویری ساختگی برای تخریب چهره مخالفان. تهدید به انتشار تصاویر خصوصی (سلاح فشار بر زنان بازداشتی). 2-7 محرومیت ساختاری پس از آزادی – شکنجه اجتماعی مصداق‌ها: اخراج از دانشگاه: دانشجویان بازداشتی در اعتراضات ۱۴۰۱ از تحصیل محروم شدند؛ مثل علی یونسی و امیرحسین مرادی. ممنوع‌الخروجی فعالان: نسرین ستوده، عبدالکریم لاهیجی و بسیاری از مدافعان حقوق بشر. ایجاد سابقه کیفری برای دگراندیشان که عملا مانع استخدام یا سفر آنان می‌شود. ۳. واکنش حکومت و سیاست انکار: تاکتیک‌های رایج: تکذیب رسمی شکنجه‌ها، حتی با وجود مستندات پزشکی و گزارش شاهدان. امنیتی‌سازی قربانی: قربانی شکنجه را (ضد انقلاب)، (جاسوس) یا (فریب‌خورده) معرفی می‌کنند. تهدید رسانه‌ای خانواده‌ها: خانواده‌هایی که درباره وضعیت فرزندان خود اطلاع‌رسانی می‌کنند، به تشویش اذهان عمومی متهم می‌شوند. مثال: در سال ۱۴۰۲، سخنگوی قوه قضائیه گزارش‌های مربوط به شکنجه در بازداشتگاه‌های اصفهان و سنندج را (دروغ پردازی دشمن) خواند، در حالی که فایل‌های صوتی و گزارش پزشکی قانونی از کبودی بدن بازداشتی‌ها منتشر شده بود. ۴. ابزارهای حقوقی بین‌المللی و مسئولیت حاکمیت ایران: 4-1 چه مکانیزم‌هایی در دسترس هستند؟ گزارش به شورای حقوق بشر سازمان ملل مستندسازی توسط نهادهایی مانند: سازمان حقوق بشر ایران، عفو بین‌الملل، کمیسیون بین‌المللی قضات استفاده از اصل صلاحیت جهانی (مثلا پیگرد قضایی مقام‌های جمهوری اسلامی در دادگاه‌های اروپا) 4-2 مصادیق اخیر: در ۲۰۲۳، دادگاه کیفری نروژ یک مقام امنیتی سوری را به دلیل شکنجه در زندان‌های سوریه محکوم کرد. این می‌تواند الگویی برای پیگیری مشابه علیه مقامات ایرانی باشد. در آلمان، بنیاد حقوق بشر ایران مستندسازی شکنجه‌ها را برای ارسال به دادستانی فدرال آماده می‌کند. نتیجه‌گیری: شکنجه در ایران امروز دیگر فقط (کابل و شوک الکتریکی) نیست. این شکنجه‌ها ظریف‌تر، پنهان‌تر و پیچیده‌تر شده‌اند: از انفرادی‌های چندماهه، محرومیت درمانی، تهدید جنسی و آزار خانواده گرفته تا اعترافات تلویزیونی، حذف از جامعه، و فشارهای سایبری. همه این‌ها زیرساخت یک نظام سرکوب را شکل داده‌اند که هرگونه اعتراض، مخالفت یا دگراندیشی را با (شکنجه نرم یا سخت) پاسخ می‌دهد. پیوستن ایران به کنوانسیون منع شکنجه، جرم‌انگاری شکنجه در قانون، و ایجاد نهاد نظارتی مستقل، حداقل‌هایی هستند که در غیاب آن‌ها، راهی جز افشای جهانی، مستندسازی، و پیگیری بین‌المللی باقی نمی‌ماند.

بخش 3: اقای شایان حق‌وردی سخنرانی خود را با موضوع نقش بلاگرهای شبکه‌های اجتماعی بر تحولات اجتماعی ایراد کردند: امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که رسانه‌ها دیگر تنها تلویزیون و روزنامه نیستند. اکنون هر فردی با یک تلفن هوشمند و دسترسی به اینترنت، می‌تواند به رسانه‌ای قدرتمند تبدیل شود. در میان همه پلتفرم‌های اجتماعی، اینستاگرام و دیگر شبکه‌های تصویری، عرصه‌ای شده‌اند برای ظهور پدیده‌ای به نام بلاگرها و اینفلوئنسرها. هرچند این افراد در برخی حوزه‌ها نقش مفیدی ایفا می‌کنند، اما حجم گسترده‌ای از فعالیت آن‌ها، متأسفانه اثرات منفی، عمیق و گاه جبران‌ناپذیری بر جامعه بر جای گذاشته است. در این سخنرانی، می‌خواهم به برخی از مهم‌ترین پیامدهای منفی فعالیت‌های بی‌رویه، غیرمسئولانه و گمراه‌کننده‌ی بلاگرها و اینفلوئنسرها بر ابعاد مختلف جامعه بپردازم. بلاگر کیست؟ بلاگر (Blogger) فردی است که در فضای مجازی، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، به‌صورت مستمر محتوا تولید می‌کند و با انتشار این محتواها، به جذب مخاطب، ایجاد تعامل و در نهایت، تأثیرگذاری بر افکار، رفتار و سبک زندگی دیگران می‌پردازد. بلاگر می‌تواند درباره یک موضوع خاص، مانند( فشن و مد، گردشگری، آشپزی، تکنولوژی، مسائل روان‌شناسی، سلامت و زیبایی، آموزش زبان، موضوعات فرهنگی و اجتماعی، محتوا تولید کند و با مخاطبانش در همان حوزه ارتباط بگیرد. ) تفاوت بلاگر با اینفلوئنسر چیست؟ گرچه این دو واژه گاهی به جای هم به کار می‌روند، اما تفاوت ظریفی دارند: بلاگر تمرکز بیشتری بر تولید محتوای تخصصی و مستمر دارد. او ممکن است متن بنویسد، ویدیو ضبط کند یا استوری‌هایی آموزشی و کاربردی منتشر کند. اینفلوئنسر (Influencer) کسی است که صرف‌نظر از نوع محتوا، قدرت تأثیرگذاری بالایی بر رفتار و تصمیم‌گیری مخاطبانش دارد، حتی اگر محتوا چندان عمیق یا تخصصی نباشد. در دنیای امروز، بسیاری از بلاگرها، هم‌زمان اینفلوئنسر نیز هستند، یعنی هم محتوا تولید می‌کنند و هم بر جامعه دنبال‌کنندگان خود اثر می‌گذارند. بلاگر اینستاگرامی چه ویژگی‌هایی دارد؟ تولید محتوای منظم و خاص، تعامل دائم با مخاطبان از طریق لایک، کامنت، استوری، لایو و. . . ، ایجاد برند شخصی (Personal Brand) برای خودش، هدف‌گذاری مشخص (سرگرمی، آموزش، تبلیغات، آگاهی‌بخشی و. . . )، جذب درآمد از طریق تبلیغات یا فروش محصول و خدمات. چرا اینستاگرام محبوب‌ترین بستر بلاگری در ایران است؟ ماهیت بصری و جذاب اینستاگرام، دسترسی گسترده در موبایل، امکان تعامل لحظه‌ای از طریق استوری، لایو و دایرکت، حضور میلیونی کاربران ایرانی، فرصت‌های تبلیغاتی و درآمدزایی، علل محبوبیت بلاگرها و اینفلوئنسرها در جامعه امروز. دسترسی آسان و لحظه‌ای: شبکه‌هایی مثل اینستاگرام، امکان دسترسی فوری و دائمی به محتوای بلاگرها را فراهم کرده‌اند. کاربران هر لحظه می‌توانند استوری، پست، ویدیو یا لایو بلاگر محبوبشان را دنبال کنند. این ارتباط لحظه‌ای، حس صمیمیت و نزدیکی را تقویت می‌کند. حس صمیمیت و رابطه غیررسمی: مخاطب‌ها بلاگرها را (دوست)یا (آشنا)احساس می‌کنند، نه سلبریتی دور از دسترس. آن‌ها زندگی روزمره، احساسات، دغدغه‌ها و حتی اشتباهات‌شان را به اشتراک می‌گذارند. این صداقت و نزدیکی، محبوبیت می‌آورد. الگوبرداری و الهام‌پذیری: مخاطب اغلب تلاش می‌کند از بلاگر الگو بگیرد: چه بپوشد؟ چه بخرد؟ به کجا سفر کند؟ چه ورزشی انجام دهد؟ چگونه با دیگران رفتار کند؟ بلاگرها برای مخاطب تبدیل به یک (سبک زندگی زنده)می‌شوند. تولید محتوای جذاب، خلاق و کاربردی: بسیاری از بلاگرها با مهارت‌هایی مثل: فیلم‌برداری حرفه‌ای، طراحی گرافیک، نوشتن کپشن‌های تأثیرگذار، تدوین خلاقانه، محتوایی ارائه می‌دهند که هم سرگرم‌کننده است و هم آموزنده. تعامل مستقیم با مخاطب: پاسخ دادن به دایرکت‌ها، نظرخواهی در استوری، برگزاری لایوهای پرسش‌و‌پاسخ و شرکت در چالش‌ها باعث می‌شود مخاطب حس کند که نظرش مهم است و دیده می‌شود. فرصت تبلیغاتی و درآمدزایی برای مخاطب و خود بلاگر: برخی مخاطبان با معرفی کسب‌وکارشان به بلاگرها، خودشان نیز دیده می‌شوند. این رابطه دوسویه باعث تقویت محبوبیت بلاگر می‌شود. نمایش زندگی‌ای که بسیاری آرزویش را دارند: بلاگرها معمولا زندگی‌ای (بصری)و جذاب به نمایش می‌گذارند: خانه‌ی مرتب و شیک، سفرهای زیبا، ظاهر آراسته، روابط عاشقانه یا خانوادگی مطلوب، حتی اگر این تصویرها کامل واقعی نباشد، باز هم بسیاری از مخاطبان آن را تحسین می‌کنند و دنبال می‌کنند. اعتمادسازی از طریق تجربه شخصی: مخاطب وقتی می‌بیند بلاگر با صداقت درباره تجربه‌های شخصی خود – از امتحان یک محصول تا عبور از بحران روانی – حرف می‌زند، بیشتر به او اعتماد می‌کند. این اعتماد، اساس تأثیرگذاری است. نبود رسانه جایگزین برای نسل جدید: جوانان و نوجوانان کمتر به رسانه‌های سنتی (تلویزیون، روزنامه، رادیو) مراجعه می‌کنند. بلاگرها در واقع خلأ رسانه‌ای برای نسل جدید را پر کرده‌اند. الگوبرداری از سبک موفقیت: برخی مخاطبان می‌گویند(من هم می‌خواهم مثل او بلاگر شوم، دیده شوم، کسب درآمد کنم، مستقل شوم). این الگوی (رسیدن به موفقیت بدون واسطه)یکی از دلایل مهم دنبال کردن بلاگرهاست. اثرات مثبت بلاگرها بر جامعه: اگر بخواهیم منصف باشیم، باید تأثیرات مثبت حضور اینفلوئنسرها و بلاگرها را هم ببینی. آگاهی‌بخشی سریع و گسترده: در مواقع بحران، مثل زلزله یا بیماری همه‌گیر، بلاگرها در اطلاع‌رسانی نقش مؤثری ایفا کرده‌اند. آموزش غیررسمی: آموزش آشپزی، زبان، تکنولوژی، هنر، و حتی موضوعات روان‌شناسی. الهام‌بخشی برای رشد فردی: برخی بلاگرها انگیزه‌بخش بوده‌اند: ورزش، مطالعه، کارآفرینی، ترک عادات بد. کارآفرینی و معرفی کسب‌وکارهای کوچک: بلاگرها به نوعی تبدیل به رسانه تبلیغاتی برای مشاغل خانگی و بومی شده‌اند. ایجاد فرصت‌های شغلی جدید: حرفه‌هایی مثل تولید محتوا، ادیت، مشاوره برند شخصی، مارکتینگ اینستاگرامی، بلاگری حرفه‌ای و حتی آموزش بلاگری. اثرات منفی بلاگرها و اینفلوئنسرها بر جامعه. ترویج ظاهربینی و سطحی‌نگری توسط بلاگرها و اینفلوئنسرها: در دنیای شبکه‌های اجتماعی، آنچه بیشتر از هر چیز به چشم می‌آید، ظاهر ماجراست نه باطن آن. تصاویر و ویدیوهایی که با نورپردازی خاص، ادیت حرفه‌ای، فیلترهای رنگی و پر لاکچری همراه‌اند، ذهن مخاطب را از واقعیت دور کرده و او را به‌سمت یک نگاه سطحی و تصویرمحور از زندگی سوق می‌دهند. بلاگرها چه چیز را ترویج می‌کنند؟ در بسیاری از صفحات پرمخاطب اینستاگرام، شاهد موارد زیر هستیم: استایل و پوشش پر زرق‌وبرق، سفرهای خارجی و تفریحات گران‌قیمت، خانه‌های لاکچری، ماشین‌های لوکس، وسایل برند، چهره‌های بی‌نقص با عمل‌های زیبایی و فیلترهای مختلف، زندگی بی‌دغدغه و همیشه شاد و بی‌نقص، مخاطبِ ناآگاه، به‌خصوص نوجوانان و جوانان، این تصاویر را به‌عنوان واقعیت زندگی بلاگرها می‌پذیرد، و آن‌ها را الگو قرار می‌دهد. پیامدهای این ظاهربینی چیست؟ کاهش ارزش‌های درونی و انسانی، مواردی مانند: دانش، اخلاق، صداقت، مهارت واقعی، به‌تدریج رنگ می‌بازند و به‌جای آن، ظاهر، لباس، مدل مو و میزان فالوئر، معیار ارزش‌گذاری افراد می‌شود. افزایش مقایسه اجتماعی ناسالم، افراد شروع به مقایسه خود با بلاگرها می‌کنند: چرا مثل او خوش‌چهره نیستم؟ چرا خانه‌ام آن‌قدر شیک نیست؟ چرا ماشین ندارم؟ چرا سفر نمی‌روم؟ این مقایسه‌ها: اعتماد به نفس را کاهش می‌دهد، منجر به اضطراب، یأس یا حتی افسردگی می‌شود. ایجاد فشار اقتصادی بر خانواده‌ها: برخی خانواده‌ها برای هم‌سطح شدن با (استانداردهای جعلی بلاگرها(، هزینه‌های غیرضروری انجام می‌دهند: خرید لباس برند، رفتن به رستوران‌های گران، عمل‌های زیبایی، گرفتن عکس‌های نمایشی در آتلیه، در حالی که این سبک زندگی واقعی نیست، پایدار نیست و لزوما نشانه خوشبختی هم نیست. رواج تقلید کورکورانه: جوانان به‌جای ساختن شخصیت مستقل، تلاش می‌کنند تا شبیه بلاگر مورد علاقه‌شان شوند: با همان پوشش، همان رفتار، همان لحن صحبت، نتیجه این فرایند، شکل‌گیری شخصیت‌های تقلیدی، کم‌عمق و ناپایدار است. چرا مخاطب جذب این ظاهربینی می‌شود؟ مغز انسان به تصاویر زیبا، رنگی و متحرک واکنش سریع‌تری نشان می‌دهد. این محتواها (راحت‌الحلقوم) هستند: جذاب، سرگرم‌کننده، اما بی‌ارزش غذایی. انسان به‌طور طبیعی، به زیبایی و کمال تمایل دارد، اما وقتی این تمایل افراطی و تجاری‌سازی شود، به اعتیاد به تصویر تبدیل می‌شود. نتیجه‌گیری: ترویج ظاهربینی توسط بلاگرها، یک جنگ نرم بی‌صدا ولی مؤثر است. جنگی که: ذهن‌ها را تسخیر می‌کند، ارزش‌ها را جابه‌جا می‌کند، و جامعه را به‌سمت مصرف‌گرایی، رقابت سطحی و هویت‌زدایی می‌برد. تا زمانی که ما، به‌عنوان مخاطب، تحلیل‌گر نباشیم و آگاهانه انتخاب نکنیم، در دام این بازی تصویری گرفتار خواهیم شد. فشار روانی، اضطراب و اختلال در عزت‌نفس: زندگی‌ای که بلاگرها نمایش می‌دهند، اغلب ویرایش‌شده، گزینشی و غیرواقعی است. اما مخاطب: آن را حقیقت مطلق می‌پندارد، خود را با آن مقایسه می‌کند، احساس ناتوانی، کمبود، یا حتی افسردگی می‌کند. مطالعات نشان داده‌اند که دنبال‌کردن بیش از حد زندگی بلاگرها می‌تواند به: کاهش رضایت از زندگی، افزایش اضطراب اجتماعی، کاهش اعتماد به نفس منجر شود. تبلیغات فریبنده و بی‌ضابطه: بسیاری از بلاگرها تبلیغ محصولات، خدمات و برندهایی را می‌پذیرند که: هیچ شناختی از آن ندارند، بعضا کیفیتی ندارند یا حتی خطرناک‌اند (مانند داروهای لاغری، مکمل‌های نامطمئن، روش‌های زیبایی غیرعلمی). مخاطب به بلاگر اعتماد دارد، و این اعتماد منجر به خرید می‌شود، اما نتیجه آن ممکن است: خسارت مالی باشد، یا حتی آسیب جسمی و روانی. آیا کسی پاسخگو است؟ خیر، چون اغلب این تبلیغات بدون نظارت و بدون ضمانت انجام می‌شود. یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های فعالیت بلاگرها، تبلیغات‌شان است. آن‌ها هر روز ده‌ها کالا و برند معرفی می‌کنند: از کرم‌های بی‌اثر تا قرص‌های لاغری مشکوک، از کلاس‌های جعلی آموزش تا سرمایه‌گذاری‌های غیرقانونی، از برندهای بی‌کیفیت تا درمان‌های زیبایی غیرمجاز و در این میان، اعتماد مردم را به حراج می‌گذارند. تضعیف هویت فردی و فرهنگی: جوانانی که تمام روز درگیر سبک زندگی بلاگرها هستند، به‌تدریج: سبک پوشش خود را تغییر می‌دهند، طرز فکرشان دچار تغییرات می‌شود، و در مواردی، ارزش‌های فرهنگی، بومی و دینی را کنار می‌گذارند. نتیجه، شکل‌گیری یک هویت مصنوعی و تقلیدی است. نه‌تنها از بلاگرها، بلکه از کلیشه‌های تقلیدی وارداتی. این افراد، نه خودشان هستند، نه نسخه‌ای واقعی از دیگری، بلکه نسخه‌ای گم‌شده و پریشان. ترویج محتوای غیرمفید، غیراخلاقی یا مبتذل: در بسیاری از موارد، بلاگرها برای جذب فالوئر بیشتر، وارد فضایی از: چالش‌های بی‌مفهوم و گاهی خطرناک، پوشش‌های تحریک‌آمیز، روابط ساختگی و دروغین، شوخی‌های رکیک یا ضداخلاقی می‌شوند. و این محتواها، هر روز و هر لحظه، جلوی چشم کودکان، نوجوانان، و حتی بزرگ‌سالان قرار می‌گیرد. چه اتفاقی می‌افتد؟ تغییر ذائقه ذهنی مخاطب، عادی شدن ناهنجاری‌ها، ریزش قبح رفتارهای اجتماعی، تضعیف فرهنگ مطالعه، اندیشه‌ورزی و تفکر انتقادی. وقتی فرد ساعت‌ها وقت خود را صرف تماشای استوری‌های پر زرق‌وبرق بلاگرها می‌کند، دیگر زمانی برای: مطالعه، رشد شخصی، تفکر عمیق نمی‌ماند. نتیجه نهایی، نسلی سطحی، پراکنده‌ذهن و زودباور است. الگوسازی‌های اشتباه و ترویج ارزش‌های نادرست بلاگرها تبدیل به (الگو) برای نوجوانان شده‌اند. اما این الگوها: نه الزامی به مسئولیت‌پذیری دارند، نه تحصیلات دانشگاهی دارند، و نه تخصص علمی در حوزه‌ای خاص. با این حال، نوجوانان: از آن‌ها تقلید می‌کنند، آرزو دارند مثل آن‌ها زندگی کنند، و حتی شغل آینده‌شان را (بلاگر شدن) می‌دانند. بدون آن‌که بدانند بسیاری از این بلاگرها: پشت‌پرده‌ای پر از حاشیه دارند، روابط و تبلیغات‌شان دست‌کاری‌شده است، یا حتی با مشکلات قانونی روبه‌رو هستند. تجاری‌سازی زندگی شخصی و عادی‌سازی تهاجم به حریم خصوصی: امروزه برخی بلاگرها: زندگی خصوصی‌شان را در معرض دید قرار می‌دهند، از لحظات عاشقانه، مشکلات زناشویی، و حتی بارداری‌شان محتوا می‌سازند. این کار: مفهوم حریم خصوصی را کمرنگ کرده، کودکان و اعضای خانواده را تبدیل به ابزار کسب درآمد کرده، و فرهنگ نمایش افراطی زندگی شخصی را ترویج داده است. تأثیر بر اقتصاد خانوارها تبلیغات مداوم بلاگرها برای خرید لباس، آرایش، وسایل منزل، سفر، و. . . باعث شده: برخی خانواده‌ها زیر فشار اقتصادی قرار بگیرند، هزینه‌هایی انجام دهند تنها برای (هم‌رنگی با دیگران)، و حتی وارد بدهی شوند تا (ظاهر)خود را حفظ کنند. در واقع، اقتصاد مصرف‌گرایی نمایشی در حال بلعیدن عقلانیت اقتصادی خانواده‌هاست. بلاگرها و سقوط سلیقه عمومی: با افزایش بلاگرهایی که با شوخی‌های رکیک، محتوای سطحی، دروغ‌های نمایشی و چالش‌های بی‌ارزش سعی در جذب مخاطب دارند، شاهد سقوط ذائقه فرهنگی جامعه هستیم. ارزش محتوای (تفکر و آگاهی)، جای خود را به (کلیپ‌های خنده‌دار) و (هایلایت‌های لاکچری) داده است. جامعه‌ای که سطحی فکر می‌کند، سطحی تصمیم می‌گیرد، و جامعه‌ای که سطحی تصمیم بگیرد، دیر یا زود فریب خواهد خورد. بلاگرها و تهدید سبک زندگی سالم، سبک زندگی سالم یعنی: تغذیه درست، خواب کافی، آرامش روان، ارتباطات انسانی واقعی، مطالعه، اندیشه، مسئولیت اجتماعی، اما بلاگرها سبکی دیگر را تبلیغ می‌کنند: شب‌زنده‌داری، جراحی‌های بی‌رویه، خرید بی‌هدف، دیده شدن به هر قیمت، محتوای تکراری، پوچ و پرزرق‌وبرق، این سبک زندگی نه سالم است، نه پایدار، نه انسانی. تأثیر بلاگرها بر رفتار جوانان و کودکان، تأثیر بر الگوسازی رفتاری: کودکان و نوجوانان به‌صورت طبیعی به دنبال الگو هستند. در گذشته، این الگوها شامل والدین، معلمان، یا شخصیت‌های فرهنگی بودند. اما امروز، بلاگرها و اینفلوئنسرها با جذابیت بصری، لحن غیررسمی و فضای دوستانه، به‌راحتی جای این الگوها را گرفته‌اند. پیامدها: تقلید از نحوه صحبت، لباس پوشیدن، آرایش، یا حتی نحوه خندیدن بلاگرها، پذیرش رفتارهای پرخطر یا ناسالم به‌عنوان (رفتار باحال)، شکل‌گیری هویت تقلیدی و بحران در شخصیت نوجوان. ترویج سبک زندگی غیرواقعی و مصرف‌گرایانه: بلاگرهای اینستاگرامی اغلب زندگی خود را در قالبی لوکس، بدون دغدغه، پر از سفر، خرید و شادی‌های مداوم به نمایش می‌گذارند. این تصاویر، تصویری غیرواقعی و فریبنده از زندگی ارائه می‌دهد. تأثیر بر نوجوانان: ایجاد احساس (کافی نبودن)، شکل‌گیری انتظارات غیرواقع‌بینانه از زندگی، فشار روانی و نارضایتی مداوم از شرایط واقعی. تأثیر بر کودکان: تبدیل شدن به مصرف‌کننده زودهنگام برندها، تمایل به داشتن اسباب‌بازی‌ها، لباس‌ها یا خوراکی‌هایی که بلاگر معرفی کرده، فاصله گرفتن از بازی‌های خلاقانه و یادگیری واقعی، اختلال در رشد ذهنی و عاطفی، قرار گرفتن مداوم در معرض محتوای تصویری و سرگرمی‌های زودگذر، قدرت تمرکز، تفکر انتقادی و مهارت‌های ارتباطی را در کودکان و نوجوانان تضعیف می‌کند. نشانه‌ها: کاهش توانایی تمرکز و یادگیری، زودخسته شدن از مطالعه یا فعالیت‌های غیرمجازی، وابستگی شدید به تأیید مجازی (لایک، کامنت، دیده‌شدن). اثرگذاری بر تصویر ذهنی از بدن: بلاگرها اغلب تصاویر و ویدیوهایی منتشر می‌کنند که چهره‌ها و اندام‌های اصلاح‌شده از نظر زیبایی‌شناسی و فیلترشده را به نمایش می‌گذارند. این موضوع باعث شکل‌گیری بدن‌آرمانی غیرواقعی در ذهن نوجوانان، به‌ویژه دختران می‌شود. پیامدها: کاهش عزت‌نفس، تمایل به جراحی زیبایی در سنین پایین، اختلالات خوردن مانند بی‌اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی، تضعیف ارتباطات واقعی و اجتماعی، وابستگی به محتوای بلاگرها، نوجوانان و کودکان را از دنیای واقعی دور می‌کند. آن‌ها: زمان کمتری را با خانواده و دوستان سپری می‌کنند، در جمع‌ها حضور فیزیکی دارند اما با ذهنی غایب، مهارت‌های کلامی، شنیداری و گفت‌وگو را از دست می‌دهند تأثیر بلاگرهای کودک‌نما و والدین بلاگر: بخش خاصی از بلاگرها، کودکانی هستند که به واسطه والدین‌شان وارد این فضا شده‌اند و تبدیل به چهره مجازی شده‌اند. پیامدهای این روند: استفاده ابزاری از کودک برای کسب درآمد، فقدان حریم خصوصی در زندگی کودک، در معرض توجه افراطی قرار گرفتن و فشار روانی در سن پایین، شکل‌گیری ارزش‌های کاذب و فروپاشی ارزش‌های انسانی، جوانی که ارزش افراد را بر اساس تعداد فالوئر، لباس برند، یا ظاهر قضاوت می‌کند، دیگر برای: اخلاق، دانش، تفکر و انسانیت ارزش قائل نیست. این روند، به مرور باعث سطحی شدن نگاه نسلی می‌شود که آینده‌ساز جامعه است. تحلیل پدیده مردانی با پوشش زنانه در اینستاگرام، انگیزه‌ها و پیامدها . انگیزه‌های این پدیده: چرا این کار را انجام می‌دهند؟ ۱. ۱. جلب توجه و جذب مخاطب: در الگوریتم‌های اینستاگرام، محتوای عجیب، غیرمعمول و جنجالی بیشتر دیده می‌شود. پوشش زنانه برای یک مرد در جوامعی چون ایران، یک رفتار غیرمنتظره و در عین حال خنده‌دار تلقی می‌شود که می‌تواند سریعا وایرال شود. ۱. ۲. طنز، سرگرمی یا نقد اجتماعی: برخی افراد، به بهانه طنز، خود را زنانه می‌سازند تا از طریق تقلید رفتارهای اغراق‌شده‌ی زنان، نقدی بر کلیشه‌های جنسیتی، مصرف‌گرایی یا رفتارهای جامعه‌شناختی ارائه دهند. ۱. ۳. کسب درآمد از طریق تبلیغات: افرادی که محتوای‌شان وایرال می‌شود، اغلب به‌سرعت توسط برندها، فروشگاه‌ها یا پیج‌های تبلیغاتی حمایت مالی می‌شوند. در واقع، پوشش زنانه نوعی (ابزار بازاریابی شخصی) شده است. ۱. ۴. بیان هویت جنسیتی یا کنجکاوی روانی: در برخی موارد، ممکن است فرد در مرحله‌ای از جست‌وجوی هویت جنسیتی یا حتی تجربه‌گرایی فردی باشد. گرچه این موارد در اقلیت هستند، اما نمی‌توان از انگیزه‌های روانی یا گرایش‌های فردی نیز چشم پوشید. ۲. پیامدهای فردی و اجتماعی، ۲. ۱. تأثیر بر هنجارهای فرهنگی، در جوامع سنتی‌تر، مرزهای جنسیتی هنوز پررنگ هستند. مردانی که با ظاهر زنانه در معرض دید عموم قرار می‌گیرند، می‌توانند موجب شوک فرهنگی، سردرگمی ارزشی و تغییر در درک عمومی از نقش‌های جنسیتی شوند. ۲. ۲. گسترش نگاه سطحی به جنسیت: بسیاری از این نمایش‌ها با کلیشه‌سازی و اغراق از رفتار زنانه همراه‌اند. این باعث می‌شود: تصویر زن به موجودی احساساتی، پرحرف، وابسته یا مصرف‌گرا تقلیل یابد. مردان نیز به‌گونه‌ای نمایش داده شوند که گویی در پوشش زنانه فقط باید خنده‌دار یا مسخره باشند. ۲. ۳. تأثیر بر نوجوانان و کودکان: نسل جدید که بخش عمده‌ای از زمان خود را در فضای مجازی می‌گذراند، ممکن است با مفاهیم جنسیت، نقش‌های اجتماعی، و مرزهای روان‌شناختی به‌گونه‌ای مغشوش و کاریکاتوری مواجه شود. ۲. ۴. کاهش مرزهای حریم خصوصی: بسیاری از این افراد برای جلب توجه بیشتر، رفتارهای نمایشی شدیدتر، پوشش‌های زننده‌تر و گاه حرکاتی خارج از عرف انجام می‌دهند. این روند مرزهای اخلاقی و فرهنگی در جامعه را به مرور کمرنگ می‌کند. باید بپذیریم: بلاگرها آمده‌اند که بمانند. نمی‌توان و نباید آن‌ها را حذف کرد. اما می‌توان و باید آن‌ها را نقد کرد، مهار کرد و تحلیل کرد. راهکارها: افزایش سواد رسانه‌ای در خانواده‌ها و مدارس، تنظیم قوانین تبلیغات در فضای مجازی، تربیت مخاطب آگاه، نه منفعل، حمایت از بلاگرهای متعهد، فرهنگی و مفید، نظارت هوشمندانه و نه صرفا محدودسازی کور. جمع‌بندی نهایی: بلاگرها می‌توانند الهام‌بخش باشند یا خطرناک. می‌توانند فرهنگ بسازند یا فرهنگ را تخریب کنند. همه‌چیز بستگی دارد به: میزان آگاهی مخاطب، مسئولیت‌پذیری بلاگر و نظارت فعال جامعه و نهادهای فرهنگی. در برابر قدرت رسانه‌ای بلاگرها، اگر ما خاموش بمانیم، قربانی خواهیم شد. دوستان عزیز، بلاگرها تنها مشکل نیستند، اما بازتاب یک بیماری اجتماعی‌اند: میل شدید به دیده شدن، بدون تعهد. آن‌ها آینه‌ای شده‌اند از ضعف سواد رسانه‌ای ما، از عطش ما به زرق‌وبرق، از فقر فرهنگی‌ای که با فالوئر پر می‌شود، نه با معنا. ما باید آگاه باشیم. ما باید تحلیل‌گر باشیم، نه مقلد. ما باید الگوساز باشیم، نه الگوبردار. اگر امروز نجنبیم، فردا نسلی را خواهیم داشت که با عدد فالوئرها، ارزش‌گذاری می‌شود، نه با علم، اخلاق یا انسانیت. پدیده بلاگری، مانند هر ابزار رسانه‌ای دیگر، می‌تواند هم فرصت باشد و هم تهدید. اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، تسلط تدریجی شکل خاصی از اینفلوئنسری است که بر پایه مصرف‌گرایی، تبلیغات ناسالم، فریب مخاطب، و تضعیف فرهنگ اصیل بنا شده است. جامعه‌ای که چشم بسته به‌دنبال اینفلوئنسرها حرکت کند، در بلندمدت نه‌تنها دچار فرسایش فرهنگی، بلکه با افزایش نارضایتی روانی و اختلالات اجتماعی نیز مواجه خواهد شد.

بخش 4: بحث آزاد با موضوع حق اعتراض( واکنش دولت به اعتراضات مردمی) آغاز گردید: در ابتدا خانم سوارکوب گفتند: اعتراض نشانه حیات و پویایی جامعه است و یک دولت دموکرات می‌تواند به واسطه آن اعتراضات مشکلات را متوجه شده و می‌تواند آن را رفع کند. آقای محمد محمدی از تجربیاتشان در اعتراضات گفتند: که قسمت با ارزش زندگی من شرکت در اعتراضات بود که همبستگی و عشق و اتحاد بین مردم فاقد از هرگونه نگاه قومیتی و جنسیتی بود که همگی یک هدف داشتیم و همه مردم برای نجات یکدیگر وارد عمل می‌شدند ولی متاسفانه نام بسیاری از آنها ناشناس مانده‌اند و کسانی که بسیار شکنجه‌های سختی شدند ولی هیچ اسمی از آنها برده نشده و کسی به یاد آنها نیست که صدای آنها باشند. هر روز بیدار می‌شویم و خبر اعدام و کشته شدن یکی را می‌شنویم و در این شرایط من نمی‌توانم از تجربیات خودم بگویم. آقای بهشتی متین گفتند: گفتن اینکه کسی برای آخرین بار فرزندش را هم ندیده فقط به حرف سخت است و این بد است که فقط این مسائل را از زندگی خودمان دور بدانیم در حالیکه برای ما هم اتفاق می‌افتد کما اینکه برای خود بنده اتفاق افتاد و هرگز آن روزها را فراموش نخواهم کرد روزهایی بود که وارد زندان شدم و همه زندانیان با جرم‌های مختلف با هم زندگی می‌کنند. من آنجا متوجه شدم که بند هشت ب در زندان اوین مخصوص زندانیانی است که اصلا قاضی برایشان نیست که رای برایشان صادر کند و سالیان سال بدون حکم آنجا محبوس هستند. آقای پالوانه گفتند: بحث اعتراضات و شکنجه معترضین بحث روی کرامت انسانی و عزت انسانی است و زندانیان و بازداشتی‌ها را به جایی می‌رسانند که از انسان بودن خودشان پشیمان می‌شوند و تا سالیان سال از ذهنشان پاک نمی‌شود. و همیشه ترس در وجوشان وجود دارد. آقای گلستانی فرمودند: در ابتدا تشکر می‌کنیم از آقای محمدی و امثال آقای محمدی که شکنجه‌های زیادی را متحمل شدند. بنده شخصا تجربه بازداشت شدن را دارم که من و سایرین را در محیط بسته و تنگ نگه داشته بودند که حتی فضا نبود پایت را دراز کنی و تاریک بدون هیچ منبع نوری بود. در کشورهای دیگر پلیس برای نظم و عدالت و کمک‌رسانی به مردم است ولی متاسفانه پلیس در ایران مظهر رعب و وحشت است و طوری حمله می‌کنند که فقط بزنند و بکشند با ببرند. آقای حسین صادقی گفتند: تشکر ویژه از آقای محمد محمدی و سایرین داشتند که شکنجه‌هارا تحمل کردند. خانم عظیمی گفتند: بسیاری از دانشجوها را به عنوان معترضین می‌بردند و اصلا هیچوقت معلوم نشد که آنهارا به کجا بردند و لحظه‌های بسیار سختی بود که تا هنوز هم آثار آن روزها را به شکل کابوس در زندگیم دارم و بسیار سپاسگذارم از آقای محمدی و قدردان فداکاری‌های شما و سایر مردم شجاع کشورمان هستیم.

در پایان مسئول جلسه از همه دست‌اندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرف‌قهفرخی، ادمین: آقای محمود گلستانی، ضبط صدا و تصویر: آقای محمد گلستان‌جو و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 07: 18 به‌وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان  ۲۸ جولای ۲۰۲۵

شهرزاد حق‏وردی

جلسه ویژه کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۲۸ جولای ۲۰۲۵ مصادف با ۶ مرداد ۱۴۰۴ در ساعت ۱۷: ۰۰ به‏وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای‌ کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم نسرین جهانی گلشیخ ضمن خوش‏آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنران، موضوع سخنرانی ایشان و با متن کوتاهی جلسه را آغاز کردند:

نقض حقوق کودکان، به هرگونه بی‌توجهی، سواستفاده و بهره‌کشی از کودکان گفته میشود که مانع رشد و تکامل آن‌ها شود. این نقض‏ها به اشکال مختلفی مانند خشونت فیزیکی، جنسی، روانی، کار اجباری، ازدواج، محرومیت از تحصیل، عدم دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی می‌باشد و هر کدام از این‌ها در دسته‌بندی‏های مختلفی قرار می‌گیرد. می‌‌خواهیم بررسی کنیم که در خیزش سال ۱۴۰۱ کدام حقوق کودک و نوجوانان نقض شده‌‌اند. برای کودکانی که قربانی خشونت، سرکوب، و بی‏عدالتی شدند؛ کودکانی که نه تنها در میدان‌های اعتراضات خیزش ۱۴۰۱ جان خود را از دست دادند یا آسیب دیدند، بلکه امیدشان، امنیت‌شان و آینده‌شان نیز ربوده شد. چرا باید درباره کودکان سخن بگوییم؟ کودکان، به تعبیر زیبا و عمیق (میراث بشری) هستند و فارغ از نژاد، مذهب، زبان یا ملیت، کودکان سزاوار حمایت، محبت و امنیت‌اند. آنان نه تنها انسان‌های کوچک نیستند، بلکه انسان‌های کامل با حقوقی مسلم و بنیادین‌اند و جامعه‌ای که کودکانش را محافظت نکند، در حقیقت، آینده‌ی خودش را تباه کرده است. در طول تاریخ، بحران‌های سیاسی و اجتماعی همواره پیامدهای مخربی برای کودکان داشته‌اند. اما در کشور ما، ایران، در جریان اعتراضات گسترده سال ۱۴۰۱، نه تنها کودکان از پیامدهای اعتراضات در امان نماندند، بلکه خودشان به‌طور مستقیم هدف سرکوب قرار گرفتند. گزارش‌های مستند از وقایع خیزش ۱۴۰۱: طبق گزارش‌های معتبر از نهادهایی چون سازمان عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر، کمیته حمایت از حقوق کودک سازمان ملل، و همچنین رسانه‌های مستقل، ده‌ها کودک در جریان اعتراضات خیزش ۱۴۰۱ کشته، صدها نفر بازداشت و بسیاری دیگر از تحصیل محروم یا به نهادهای امنیتی منتقل شدند. برای نمونه: کیان پیرفلک، کودک ۱۰ ساله اهل ایذه، که در خودروی خانواده‌اش به ضرب گلوله کشته شد و مادر او با فریادی از دل سوخته گفت: ما به امید عدالت حرکت کردیم. نیکا شاکرمی، دختر ۱۶ ساله تهرانی که پس از شرکت در اعتراضات ناپدید شد و جسدش پس از چند روز در شرایطی مشکوک یافت شد. سارینا اسماعیل‌زاده، ۱۶ ساله، که بر اثر ضربات باتوم جان باخت. ابوالفضل عادلی، تنها ۱۲ سال داشت، اما قربانی گلوله شد. ابوالفضل امیرعطایی که در ۱۶ سالگی با شلیک مستقیم گاز اشک آور به سرش بعد از مدت 8 ماه در بستر بودن جانش را از دست داد و. . . ، هر یک از این نام‌ها تنها یک عدد یا آمار نیست و هر یک دنیایی بود، کودکی، خاطراتی و آینده‌ای که نابود شد. تحلیل حقوقی: نقض صریح اسناد حقوق بشری است که برای بررسی این فجایع، باید به منابع بین‌المللی حقوق بشر مراجعه کنیم. ایران از سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳ میلادی) به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است و موظف است به تعهدات این کنوانسیون عمل کند. در ادامه به چند ماده کلیدی اشاره می‌کنم که نقض آشکار آن‌ها در خیزش ۱۴۰۱ مشاهده شده است: ماده ۶ کنوانسیون حقوق کودک: هر کودک حق ذاتی برای زندگی دارد و دولت‌ها موظف به تضمین بقای کودک هستند و وقتی کودکی در آغوش مادرش یا در حال عبور از خیابان هدف گلوله قرار می‌گیرد، این حق به‌وضوح نقض شده است. ماده ۳۷: هیچ کودکی نباید مورد شکنجه، مجازات بی‌رحمانه یا غیرانسانی قرار گیرد. بازداشت کودک فقط به‌عنوان آخرین راهکار و برای کوتاه‌ترین مدت باید باشد. در حالی که گزارش‌ها حاکی از بازداشت گسترده نوجوانان است؛ برخی حتی در مدارس دستگیر شدند. خانواده‌ها هفته‌ها از سرنوشت فرزندانشان بی‌خبر ماندند. ماده ۱۳: کودک حق آزادی بیان دارد؛ این شامل آزادی جستجو، دریافت و انتقال اطلاعات و افکار از هر نوع است. اما نوجوانانی که فقط چند جمله در اینستاگرام یا توییتر نوشتند، احضار و تهدید شدند. ماده ۲۸: حق کودک برای دسترسی به آموزش باید تضمین شود. در برخی استان‌ها، کودکانی که یا خود یا اعضای خانواده‌شان در اعتراضات شرکت داشتند، از مدرسه اخراج یا تهدید به محرومیت تحصیلی شدند. ماده ۱۹: دولت‌ها موظف‌اند از کودک در برابر هر نوع خشونت جسمی یا روحی از سوی هر فردی، به‌ویژه در محیط خانواده، مدرسه یا نهادهای مراقبتی محافظت کنند و اما در ایران، خود نهادهای حکومتی و امنیتی عامل اصلی این خشونت بوده‌اند. همچنین باید به اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) اشاره کرد: ماده ۳: هر انسانی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. ماده ۵: هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتارهای غیرانسانی قرار گیرد. آیا کودکانی که در زندان‌های مخفی نگهداری شده‌اند، از این حقوق بهره‌مند بودند؟ آمار نگران‌کننده که بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران تا پایان سال ۱۴۰۱: بیش از ۵۰ کودک کشته شدند، حدود ۶۰۰ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال بازداشت شدند، صدها کودک دچار آسیب‌های روانی شدید شدند؛ از کابوس‌های شبانه تا سکوت و انزوای کامل و در استان‌هایی چون کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان، خشونت علیه کودکان شدت بیشتری داشته است. تأثیرات روانی و اجتماعی در نقض حقوق کودک فقط در مرگ و بازداشت خلاصه نمی‌شود. پیامدهای روانی آن بسیار عمیق و بلندمدت است: بسیاری از کودکان بازمانده دچار اضطراب مزمن، افسردگی، بی‌اعتمادی به بزرگسالان و جامعه شده‌اند و خانواده‌ها احساس ناامنی می‌کنند و از بیان واقعیت‌ها هراس دارن، مدارس از فضای یادگیری به فضایی امنیتی تبدیل شده‌اند و این مسأله در نهایت، پایه‌های اعتماد اجتماعی و امنیت روانی نسل آینده را فرو می‌پاشد. نتیجه‌گیری و درخواست‌های ما به عنوان اعضای یک جامعه جهانی که بر پایه حقوق بشر بنا شده، نمی‌توانیم در برابر چنین فجایعی سکوت کنیم و ما باید: صدای این کودکان باشیم، نگذاریم یادشان فراموش شود. از سازمان‌های بین‌المللی بخواهیم که موارد نقض حقوق کودک در ایران را مستند و پیگیری کنند . از دولت ایران پاسخ بخواهیم، نه‌تنها برای برخورد با عاملان مستقیم، بلکه برای ایجاد سازوکارهای حفاظت از کودکان در بحران‌ها. حمایت از سازمان‌های مردمی و نهادهای مدافع حقوق کودک را تقویت کنیم. در فضای رسانه‌ای و آموزشی، آگاهی‌رسانی کنیم تا خانواده‌ها و فرزندان بدانند حقوقشان چیست و چگونه می‌توانند از آن محافظت کنند. سخن پایانی: کودکان آینده‌اند، اما آینده بدون عدالت، امنیت، و کرامت، آینده نیست . یاد کیان، نیکا، سارینا و همه کودکان خیزش ۱۴۰۱ گرامی باشد که دیگر هیچ کودکی قربانی سیاست و سرکوب نشود. مسئول جلسه پیرو تکمیل کردن صحبت‌های آقای پالوانه گفتند: ما وقتی از نقض حقوق کودک صحبت می‌کنیم، کودکی و کودک بودن یک تعریفی دارد، به‌عنوان مثال می‌گویند فرد تا ۱۸سال کودک محسوب می‌شود اما متاسفانه در جامعه‌ای مثل ایران بنا به موقعیت‌های مختلف، سن کودک متغییر است، یعنی یک‌جا کودک تا سن ۱۳ سال کودک محسوب می‌شود، یک‌جا تا سن ۱۵ سال، یک‌جا تا سن ۱۸ سال و این تغییر در سن کودک در موقعیت‌هایی که به نفع جمهوری اسلامی است مثل حق رأی دادن، که اگر نیاز باشد تعریف سن کودک تغییر پیدا می‌کند. این موضوع نشان‌دهنده‌ی بزرگترین نقضی است که در ایران در حال رخ‏ دادن است، که یک تعریف ثابتی برای سن کودک در ایران وجود ندارد. ایشان چندتا از کامنت‏های شرکت‏کنندگان حاضر در این لایو را خواندند: جناب آقای محمدی اشاره کردند که بچه‌های کم سن را در زندان تهران بزرگ به تیپ ۲ می‌فرستادند، جایی‌که همه سارق و مفسد‏فی‏الارض بودند، که مورد اذیت‏و‏آزار قرار بگیرند، در آن‌جا به این بچه‌ها اصطلاحا جوجه می‌گفتند که خودزنی و خودکشی این بچه‌ها دیده نشود. شخصی دیگر گفتند یکی از نمونه‌های بارز جنگ ایران و عراق بود و این همین‌طور ادامه دارد. شخصی دیگر گفتند اوایل اعتراضات گلوله پینت‏بال استفاده می‌کردند که داخلش رنگ بود، سپس از ساچمه‏های سربی استفاده می‌کردند و به آن‏ها گفته بودند که به صورت‌ها شلیک کنید، خیلی‌ها کور شدند‌، حتی در اواسط اعتراضات گاز اشک‌آور به صورت مردم شلیک می‌کردند. خانم سونیا سوارکوب از همکارانمان اشاره کردند شلیک به پا تا قبل از سال ۱۴۰۱ هم بود، تا حدودی نوع جنبش مهسا فرق می‌کرد و نوع برخوردشان متفاوت بود. آقای صادقی گفتند کار از دست حکومت در رفته بود و تیر هوایی دیگر اثر نداشت. شخصی دیگر بیان کردند این‌که این حکومت ۴۷ سال است در حال جنایت است از نگاه هیچ‏کس پنهان نیست. در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر و قدردانی از خانواده‌های دادخواه و شکنجه شدگان خیزش سال ۱۴۰۱، از جمله آقای محسن امیرعطایی پدر آقای ابوالفضل امیرعطایی، پدر خانم آیلار حقی، مادر آقای عرفان دشتی، مادر نوید، خانم سارینا و آقای محمد محمدی، منشی جلسه خانم شهرزاد حق‏وردی، ادمین جلسه خانم معظمی، تمامی دست‏اندرکاران اجرایی، شرکت‌کنندگان و مهمانانی که در این نشست همراه ما بودند ختم جلسه را در ساعت ۱۸: ۰۵ به‏وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

 

گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه شمال آلمان ۳۰ جولای ۲۰۲۵ میلادی

سپیده عشقی

جلسه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۵ میلادی و برابر با هشتم مرداد سال ۱۴۰۴ شمسی در ساعت 00: 19 به وقت اروپای مرکزی در لایو اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه آقای حسین صادقی، مسئول جلسه ضمن خوش‌‌آمدگویی به حاضرین در جلسه، مهمان جلسه خانم الهه عظیمی، فعال حقوق بشر را معرفی کردند و در ادامه همراه با مهمان جلسه با موضوع اعتراض، سرکوب، اعدام به بحث و گفتگو پرداختند.

الگوهای تکرارشونده نقض حقوق بشردر سال ۲۰۲۴، ایران حداقل ۹۷۵ اعدام انجام داد که بالاترین میزان از سال ۲۰۱۵ بود. تعداد قابل توجهی از اعدام‌ها به‌دلیل اتهامات امنیتی و سیاسی بوده‌است با سوگیری قومی یا اقلیتی بلوچ، کرد. پرونده‌هایی شامل ابراز شکنجه، بازجویی بدون وکیل، اعترافات اجباری و صدور احکام در دادگاه انقلاب بدون شفافیت از جمله موارد تکراری هستند. گزارشگر ویژه سازمان ملل و نهادهای دیگر خواستار اعزام هیئت بررسی مستقل شده‌اند، اما ایران به این خواسته‌ها پاسخ نداده است. طبق تحلیل سفیر پیشین جرایم جنگی استیفن رپ، مسیر کنونی اعدام‌های گسترده سیاسی، سوءاستفاده از مفاهیمی مانند محاربه شباهت نگران‌کننده‌ای با کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در ١٣۶۷ دارد. تعریف سنتی و شرعی محاربه در فقه اسلامی، محاربه به معنی برداشتن سلاح برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم است. این تعریف در آیه ۳۳ سوره مائده آمده است: انما جزاء الذین یحاربون الله ورسوله … ان یقتلوا او یصلبوا… اما در عمل حقوقی در جمهوری اسلامی، این تعریف بسیار گسترده شده و شامل هرگونه فعالیتی که حکومت آن را تهدیدکننده امنیت بداند، شده است. از اعتراض خیابانی گرفته تا عضویت در گروه‌های سیاسی مخالف. گسترش استفاده از اتهام محاربه پس از ۱۳۹۸ پس از اعتراضات سراسری آبان ۱۳۹۸، کاربرد اتهام محاربه شدت یافت. دستگاه قضایی ایران این عنوان را برای سرکوب اعتراضات، بازداشت معترضان، و صدور احکام اعدام مورد استفاده قرار داد. طبق گزارش سازمان‌های حقوق بشری، صدها نفر در پی اعتراضات به اتهاماتی از جمله محاربه، فساد فی‌الارض، و بغی بازداشت شدند. در اعتراضات سال ۱۴۰۱ جنبش زن، زندگی، آزادی نیز محاربه به شکلی فزاینده برای معترضان سیاسی، فعالان مدنی، و حتی شهروندان عادی اعمال شد. ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی۱۳۹۲ محارب کسی است که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم، دست به اسلحه ببرد، اعم از اینکه این اقدام به کشته شدن یا مجروح شدن یا ترساندن افراد منجر شود یا نه تبصره ۱ کسی که سلاح خود را صرفا برای دفاع از خود یا درگیری شخصی به کار برده باشد محارب نیست. تبصره2 تهدید به سلاح اگر به قصد ارعاب مردم و ایجاد ناامنی عمومی نباشد، محاربه محسوب نمی‌شود. بنابراین طبق همین ماده، حمل یا استفاده از سلاح باید به قصد ایجاد رعب عمومی باشد تا مشمول عنوان محاربه شود. ولی در عمل قضایی، دادگاه‌ها این تعریف را کش‌دار اجرا کرده‌اند و افرادی را به جرم‌هایی مثل شرکت در اعتراضات یا تخریب اموال عمومی حتی بدون سلاح به اتهام محاربه محکوم کرده‌اند محمد قبادلو: متهم به محاربه، اعدام شده. پرونده‌اش به خاطر ادعای قتل یک مأمور راهنمایی و رانندگی مطرح شد، اما شواهد ویدئویی تردیدآمیز بود. جوان با اختلال روانی، عدم دسترسی به وکیل مستقل. عباس کورکوری: اعدام شده، از معترضان خوزستان، پرونده همراه با شکنجه و اعتراف اجباری. نام وکیلش مشخص نبود. مهدی حسنی: اعدام شده در خفا. به محاربه متهم شد. اعترافات اجباری، اطلاع‌رسانی ناقص به خانواده، عدم تحویل جسد. بهروز احسانی: اتهام امنیتی و محاربه، شکنجه در زندان، گزارش‌هایی مبنی بر ضرب و شتم شدید پیش از اعدام. محسن مظلوم: اعدام شده. متهم به همکاری در ناآرامی‌ها، بدون ارائه شواهد مستند در دادگاه، جلسه دادگاه کمتر از ۱۵ دقیقه. پژمان فتحی: اتهام محاربه، اعترافات تلویزیونی پخش شد. گزارش‌هایی از ضرب و شتم پیش از اعتراف، حکم تأیید در دیوان عالی بدون بررسی اعتراض محاربه و مفاهیم مشابه در قانون ایران علاوه بر محاربه، دو اتهام دیگر نیز در قانون ایران وجود دارد که گاه با آن اشتباه گرفته می‌شوند یا همزمان استفاده می‌شوند فساد فی‌الارض این اتهام در ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی آمده و برای جرائم گسترده‌ای چون اخلال در نظم عمومی، گسترش فساد اخلاقی، قاچاق عمده، جاسوسی و… به کار می‌رود. مجازات آن نیز می‌تواند اعدام باشد. بغی بر اساس ماده ۲۸۷، اگر گروهی مسلحانه علیه حکومت اسلامی اقدام کنند، بغی محسوب می‌شود. این مفهوم بیشتر برای گروه‌های مسلح اپوزیسیون مانند پژاک یا منافقین استفاده می‌شود، ولی در مواردی نیز علیه معترضان به کار رفته است نقض حقوق بشر در پرونده‌های محاربه عدم دسترسی به وکیل مستقل: در اکثر این پرونده‌ها، متهمان از حق داشتن وکیل مستقل محروم بوده‌اند یا وکلای مدافع تحت فشار قرار گرفته‌اند. اعترافات اجباری: استفاده از شکنجه‌های جسمی و روانی برای اخذ اعتراف رایج است که خلاف ماده ۷ میثاق حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل است. عدم رعایت اصل برائت: در بسیاری از این محاکمه‌ها، اصل برائت بی‌گناهی تا اثبات جرم رعایت نشده و بار اثبات جرم کاملا بر عهده متهم گذاشته شده است. اعدام‌های سریع و بدون امکان تجدیدنظر: اجرای حکم اعدام ظرف چند روز پس از صدور حکم، بدون فرصت کافی برای اعتراض و بررسی مجدد تأثیرات اجتماعی و حقوقی استفاده گسترده از اتهام محاربه ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه و سرکوب آزادی‌های مدنی. تضعیف اعتماد عمومی به نظام قضایی. افزایش انتقادات بین‌المللی و تشدید تحریم‌ها و فشارهای حقوق بشری علیه ایران. برخوردهای سخت و تبعیض‌آمیز علیه اقلیت‌ها و فعالان سیاسی و مدنی. اعترافات اجباری شکنجه‌ای پنهان در پشت پرده دادگاه‌های محارب اعترافات اجباری یکی از رایج‌ترین و تلخ‌ترین روش‌های نقض حقوق بشر در پرونده‌های اتهام محاربه در ایران است. این اعترافات نه نتیجه تصمیم آگاهانه متهم، بلکه محصول شکنجه‌های جسمی و روانی، تهدید و فشارهای غیرانسانی است در بسیاری از بازداشتگاه‌ها و سلول‌های انفرادی، متهمان با محرومیت‌های شدید، ضرب و شتم، و تهدید به اعدام خود یا اعضای خانواده مواجه می‌شوند تا به هر قیمتی که شده اعتراف کنند. این اعترافات غالبا در نبود وکیل، بدون امکان دفاع و حتی در شرایطی که متهمان توان درک موقعیت خود را ندارند، اخذ می‌شوند. این روش‌ها نه تنها خلاف قوانین داخلی ایران بلکه نقض آشکار بند ۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است که شکنجه و اعترافات تحت فشار را ممنوع می‌داند. با این حال، این اعترافات به عنوان مدارک اصلی در دادگاه‌های انقلاب و دادگاه‌های ویژه جرائم امنیتی پذیرفته شده و پایه صدور حکم‌های اعدام قرار می‌گیرند. این روند باعث شده است که بسیاری از محکومان به اعدام در پرونده‌های محاربه، قربانیان سیستم قضایی باشند که عدالت را فدای اهداف سیاسی و امنیتی کرده است اعدام‌های پنهانی در ایران؛ اعدام در آ‌دم‌صبح، بدون خبر و بدون جنازه در سال‌های اخیر، گزارش‌های متعدد سازمان‌های حقوق بشری ازجمله عفو بین‌الملل و هِنگاو، حکایت از اجرای اعدام‌های مخفیانه و بدون اطلاع خانواده‌ها داردبه ویژه در پرونده‌های مرتبط با اتهام محاربه و سایر جرائم سیاسی. اعدام مهدی حسنی و بهرُوز احسانی در زندان قزل‌حصار کرج، در تاریخ ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۵ اجرا شد. این دو فرد بدون اطلاع قبلی به خود یا خانواده‌هایشان به دار آویخته شدند. محاکمه آنها توسط دادگاه انقلاب در پنج دقیقه انجام شده بود و از وکیل مستقل نیز محروم بودند ‫ . در پرونده‌ای دیگر، شش زندانی سیاسی از جمله سه فرد با هویت کردی – مثل آزاد شجاعی و ادریس علی – بین ۱۶ تا ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵ در زندان‌های مختلف به‌طور مخفیانه اعدام شدند. هیچ‌یک از خانواده‌ها از مکان دفن جنازه مطلع نشدند و مراسم دفن محرمانه صورت گرفت ‫ . همچنین گزارش‌شده که در برخی موارد حتی پیش از روز اجرای حکم، زندانیان به بهانه انتقال به زندان محل سکونت خانواده‌ها به طبقات بالاتر منتقل می‌شدند و شبانه و در سکوت کامل اعدام می‌شدند، بدون اطلاع نهایی به خانواده یا وکلایشان ‫. این رویه شامل موارد زیر است اجرای حکم در ساعات ابتدایی صبح، پیش از اذان، بدون اعلام قبلی، و در سلول انفرادی یا قسمت‌های جداگانه زندان. عدم اطلاع‌رسانی به خانواده‌ها تا بعد از اجرای حکم یا حتی تا روزها پس از آن. امتناع رسمی یا عملی از تحویل جنازه به بستگان و دفن مخفیانه یا در گورهای بی‌نام ‫ .  چرا این رفتار تکان‌دهنده است نقض کرامت انسانی و ناپدیدسازی اجباری پس از اعدام رفتار حاکمیت در قبال اعدام‌شدگان، تنها به اجرای حکم محدود نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از اقدامات هم‌زمان صورت می‌گیرد که به‌شدت ناقض کرامت انسانی و حقوق معنوی خانواده‌هاست. این اقدامات، صرفا مجازات نیستند. بلکه نوعی تنبیه اجتماعی و روانی مضاعف نقض کرامت انسانی و ناپدیدسازی اجباری پس از اعدام رفتار جمهوری اسلامی پس از اجرای حکم اعدام، نشان‌دهنده‌ی الگویی سیستماتیک از نقض کرامت انسانی و حقوق معنوی بازماندگان است. در بسیاری از پرونده‌ها، خانواده‌ها نه‌تنها از زمان و مکان اجرای حکم مطلع نمی‌شوند، بلکه از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی در مواجهه با فقدان عزیزشان نیز محروم می‌مانند. جلوگیری از حق خانواده برای عزاداری و تکریم میت در بسیاری از موارد، جسد اعدام‌شدگان به خانواده‌ها تحویل داده نمی‌شود. محل دفن یا اعلام نمی‌شود یا به‌صورت پنهانی و بدون حضور خانواده انجام می‌گیرد. این رفتار عملا خانواده را از حق برگزاری مراسم عزاداری، وداع، تشییع و تدفین متعارف محروم می‌کند که یکی از حقوق بنیادی انسان‌ها در فرهنگ‌ها و ادیان مختلف است. این اقدام، نه‌فقط از نظر روانی آزاردهنده است، بلکه نقض جدی کرامت بازماندگان و حرمت اموات محسوب می‌شود. در روند اعدام‌های سیاسی، نه نام افراد در رسانه‌های رسمی اعلام می‌شود، نه زمان و مکان دقیق اعدام‌ها مشخص است. همچنین هیچ نهاد مستقلی اجازه نظارت بر روند پرونده، شرایط بازداشت، یا نحوه اجرای حکم را ندارد. این پنهان‌کاری ساختاری امکان هرگونه پیگیری حقوقی یا قضایی را از خانواده‌ها سلب می‌کند. فراتر از اعدام: ناپدیدسازی اجباری طبق تعاریف حقوق بین‌الملل، ناپدیدسازی اجباری زمانی رخ می‌دهد که دولت فردی را بازداشت یا اعدام کند، اما محل نگهداری یا وضعیت او را از خانواده و جامعه پنهان نگه دارد. در موارد متعددی در ایران، خانواده‌ها حتی پس از گذشت هفته‌ها و ماه‌ها، از محل دفن عزیزانشان بی‌اطلاع هستند و هیچ مقام مسئولی پاسخگو نیست. این وضعیت، مصداق آشکار ناپدیدسازی اجباری است و نقض جدی تعهدات بین‌المللی ایران از جمله کنوانسیون‌های حقوق بشر محسوب می‌شود. راه حل نقش رسانه‌ها و فضای مجازی در افشای اعدام‌ها با وجود سانسور شدید رسانه‌ای داخل ایران، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند این اعدام‌ها را به اطلاع جهانیان برسانند هشتگ‌های فراگیر و انتشار عکس و فیلم‌های کوتاه از اعتراضات، باعث شده صدای مردم ایران به بیرون برسد. نهادهای مستقل حقوق بشری مانند HRANA، ایران‌اینترنشنال، صدای آمریکا و عفو بین‌الملل گزارش‌های میدانی و تحلیل‌های حقوقی منتشر کرده‌اند. این فعالیت‌ها فشار بر دولت‌های خارجی برای واکنش رسمی و سیاسی را افزایش داده است پیشنهاد راهکارهای حقوقی و اجتماعی ایجاد مرکز حقوقی تخصصی برای حمایت از قربانیان و خانواده‌ها مستندسازی دقیق و شفاف پرونده‌ها توسط نهادهای مستقل و فعالان حقوق بشر استفاده از سازوکارهای بین‌المللی برای فشار به حکومت ایران و پیگیری حقوقی آموزش حقوق بشر در جامعه برای آگاه‌سازی بیشتر مردم گسترش کمپین‌های مردمی و رسانه‌ای برای حمایت از حقوق زندانیان سیاسی واکنش‌های مردمی و بین‌المللی به اعدام‌ها اعدام‌ها، مخصوصا اعدام فعالان و معترضان، واکنش‌های گسترده‌ای به‌دنبال داشته‌اند: در داخل ایران، مردم در خیابان‌ها تجمع کرده و با شعارهایی مانند اعدام نکنیدبه این سیاست واکنش نشان داده‌اند. نمونه بارز اعتراض بعد از اعدام محسن شکاری بود در سطح بین‌المللی، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و نهادهای حقوق بشری با صدور بیانیه و گزارش‌های متعدد، اجرای اعدام‌ها را محکوم کردند. شخصیت‌های سیاسی مانند جاوید رحمان گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل و جاستین ترودو نخست‌وزیر کانادا از این موارد انتقاد کرده‌اند رسانه‌ها و هنرمندان نیز با کمپین‌های رسانه‌ای و هشتگ‌هایی مثل اعدام_نکنید و محمد_قبادلو اعتراض جهانی را برانگیخته‌اند. موسیقی اعتراضی و ترانه‌های ممنوعه اعدام‌های مخفیانه و نقض گسترده حقوق بشر در ایران، فراتر از یک مسئله حقوقی یا سیاسی، یک بحران انسانی و اخلاقی است که وجدان همه ما را به چالش می‌کشد. این اعمال خشونت‌بار، نه تنها جان انسان‌ها را می‌ستانند، بلکه امید، آزادی و عدالت را در جامعه نابود می‌کنند. اما در مقابل این ظلم، صدای مقاومت، همدلی و آگاهی بلند می‌شود. ما، به عنوان اعضای یک جامعه انسانی، مسئولیم که نگذاریم این صدا خاموش شود. حمایت از حقوق زندانیان، افشای حقیقت، و تلاش برای تغییر، وظیفه‌ای است که همه ما بر دوش داریم. اگر هر کدام از ما یک گام کوچک برداریم چه در آموزش دیگران، چه در حمایت از خانواده‌های قربانیان، چه در مشارکت در کمپین‌های حقوق بشری می‌توانیم به تغییر واقعی کمک کنیم یادمان باشد که هیچ ظلمی جاودانه نیست و نور عدالت همیشه بر تاریکی پیروز می‌شود

در پایان آقای مسئول جلسه ضمن تشکر از منشی جلسه خانم سپیده عشقی وتمامی شرکت‌کنندگان، ختم جلسه را در ساعت ۱۹: ۴۸ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان 14 آگوست 2025

شهرزاد حق‏وردی

جلسه ویژه کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۱۴ آگوست ۲۰۲۵ مصادف با ۲۳ مرداد ۱۴۰۴ در ساعت ۱۷:۰۰ به‏وقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای‌ کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم سونیا سوارکوب ضمن خوش‏آمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنران، موضوع سخنرانی ایشان و با متن کوتاهی جلسه را آغاز کردند: موضوع آموزش و پرورش به‏دلیل این‏که مرتبط با سرنوشت و آینده بچه ها می‌شود موضوع بسیار مهمی است و از جهات مختلف می‏توان این موضوع را بررسی کرد. درحکومت فعلی ایران، آموزش و پرورش مثل موارد دیگر ولایت محور است و به همین دلیل مشکلات خاصی را به‏وجود می‏آورد، نقص‌ها و ایراداتی هست که متاسفانه هر روز بزرگتر می‌شوند و این آسیب را در جامعه می‌بینیم. به همین منظور از فعال حقوق کودک در ایران، خانم هامره مرادی دعوت کردیم که درباره آموزش و پرورش در ایران گفتگویی دوستانه داشته باشیم. اولین موضوعی که می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم این است که چرا نظام آموزشی در ایران دانش‌آموزان را مانند یک ماشین حفظیات می‌بیند و کمکی برای پرورش خلاقیت و تحلیل‏گری در بچه‌ها انجام نمی‌دهد؟

خانم مرادی در پاسخ گفتند: آموزش و پرورش ایران مشکلاتی دارد که قربانی آن متاسفانه دانش‌آموزان و معلمان هستند، که هر کدام به نحوی از این مشکلات رنج می‌برند. می‏خواهم در همین ابتدا نکته‏ای را عرض کنم، که اگر امروز درباره معلمان صحبت می‌کنیم به این معنا نیست که آن‌ها هم‌دست آموزش و پرورش هستند یا اگر درباره دانش‌آموزان و والدین‏شان صحبت می‌کنیم به این معنا باشد که معلمان قربانی هستند. ما این‌جا نیستیم که طرف کسی را بگیریم، ما این‌جا هستیم که بگوییم با توجه به کشور و فرهنگ دیرینه‌ و هویتی که داریم نهادی به‌عنوان آموزش و پرورش بزرگترین خیانت را به کشور و مردم عزیزمان می‌کند. آموزش و پرورش کشور ما کلا ساختار درسی‌اش بر پایه حفظیات است. یک موضوع را از معلمان خیلی زیاد می‌بینیم، که یک سوالی را مطرح می‌کنند و بعد به دانش‌آموزان می‌گویند چه کسی می‌تواند زودتر پاسخ دهد؟ ۱ـ این سوال بدین معنا است که، دانش‏آموزی که سرعت عمل بالایی دارد در آن‌جا می‌تواند خود را بروز دهد و دانش‌آموزانی که یک مقدار کند هستند در واقع از صحنه حذف می‌شوند. ۲ـ این سوال، سوالی سطحی است که دانش‌آموز از قبل برای آن برنامه‌ریزی داشته است، حفظش کرده و آماده است که در کلاس پاسخ آن را بدهد. این سوال اگر سوال عمیقی باشد که نیاز به تفکر داشته باشد، معلم هیچ‌ وقت نمی‌تواند به آن‌ها بگوید چه کسی می‌تواند زودتر پاسخ دهد. این موضوع باید طور دیگری انجام شود، یعنی معلم بگوید شما فرصت دارید فکر کنید و بعد ببینیم پاسخ درست چیست. نگاهی به کنکور بیاندازیم. بچه‌ها یک سری کلاس‌های فشرده می‌روند که آن‌ها بر پایه حافظه کوتاه‌مدت است، مثلا می‌گویند سال سوم دبیرستان و پیش‌دانشگاهی ۶۰٪ سوالات کنکور هستند و بقیه سوالات از سال اول و دوم است، پس این نشان می‌دهد همه‌چیز بر پایه حفظیات است. این باعث می‌شود معلمان و دانش‌آموزان همیشه در یک چرخه با ساختار تکراری بیمار باشند. تفکر انتقادی و خلاقیت در بسیاری از درس‌های ما وجود ندارد و این درس‌ها بچه‌های ما را به سمت منتقد شدن، مهارت‌‌ ورزی و یک انسان پرسشگر بودن نمی‌برند. مسئول جلسه گفتند: در آموزش و پرورش ما جایگاه خلاقیت و تحلیل‌گری کمی نامشخص و نامفهوم است و اصولا به آن بهایی داده نمی‌شود، همه دانش‌آموزان مثل هم نیستند و هر کسی یک توانایی‌ای دارد. یکی از وظایف آموزش و پرورش کشف این استعدادها است. این‌گونه بچه‌ها درحال قربانی شدن هستند و همه بصورت همسان درحال آموزش دیدن هستند و در واقع استعدادها کشته می‌شوند. چه کاری می‌توانیم انجام دهیم تا، حدودی این نقص را کاهش دهیم و در خانه این تحلیل‌گری و خلاقیت را جا بیاندازیم که استعدادهای آن‌ها شکوفا شود؟ مهمان برنامه در پاسخ گفتند: قبل از اینکه این سوال را پاسخ دهم درباره مسئله‌ای که درحال صحبت بودیم یک کتاب هست از آقای نادر ابراهیمی به اسم مدرسه‌ای که می‌رفتیم، که هم معلمان و هم والدین می‌توانند آن را بخوانند. و فیلم مشق شب از آقای عباس کیارستمی که آن هم فیلم جالبی است که تقریبا درباره مشکلات مدرسه و معضلات حفظیات و تکالیف را مورد بررسی قرار می‌دهد. این که ما بچه‌ها را از آموزش مستقیم و بدون مهارت تدریس جدید و نوآور و خلاق توسط معلم نجات دهیم نیاز به کمک دسته جمعی دارد. این که فقط من نوعی به واسطه این‌که فکر می‌کنم فرزندم از تفکر خلاق دور می‌ماند و فقط دارد درس را حفظ می‌کند، کاری را از پیش نمی‌برد، متاسفانه آماری موجود است که خود جمهوری اسلامی ایران گفته است از هر ۵ بچه، ۳ بچه در دوران ابتدایی سواد خواندن و نوشتن را بلد نیستند. این‌که من فقط فکر فرزند خودم باشم که معلم خصوصی داشته باشد یا مدرسه غیرانتفاعی برود ولی بقیه بچه‌ها مدرسه دولتی بروند یا بچه‌هایی که در شهرستان‌هایی با امکانات محدود هستند این‌گونه عدالت اجتماعی هم زیر سوال می‌رود و برای تغییر این موضوع نیاز به کمک جمعی است. برای همه بچه‌ها باید تغییر ایجاد شود. مسئول جلسه گفتند: خوشبختی برای ما امری جمعی است، تا زمانی که من بخواهم فقط خودم را بالا ببرم در نهایت باز هم احساس خلا می‌کنم، تا کل جامعه به ثبات نرسند حس واقعی خوشبختی یا جامعه در آرامش را نخواهیم دید. در صحبت‌های خود به چند مورد درباره عدالت اجتماعی، معلم‌ها و سیستم آموزشی که در دست معلم‌ها است و آن‌ها مجری این سیستم هستند و هدف آموزش و پرورش اشاره کردید. بیاییم از هدف آموزش و پرورش شروع کنیم، به‌نظر شما هدف آموزش و پرورش و سیستم آموزشی ایران، تربیت نیروی کار مطیع هست یا پرورش شهروندی آگاه و پرسشگر؟ مهمان جلسه در پاسخ گفتند: وقتی ما با یک حکومت دیکتاتور مواجه هستیم عملا تربیت نیروی پرسشگر یعنی من کسانی را به‌وجود بیاورم که در آینده دشمنان خودم هستند. بچه‌ای که پرسشگر هست و می‌داند عدالت یعنی چه، یاد گرفته با نه گفتن حقش را بگیرد. جمهوری اسلامی ایران تلاش می‌کند با ورود ملاها به مدارس و مهدکودک‌ها و حتی به جشن تکلیف بچه‌ها، سربازان ولایی را بار بیاورد نه بچه‌هایی پرسشگر که آینده‌ساز باشند. آموزش مدرن هم، بچه‌ها را برای نیروی کار آماده می‌کند و از لذت مدرسه کم می‌کند. وقتی ما به‌عنوان معلم سر کلاس هستیم، معلمی برنده است که وقتی زنگ تفریح مدرسه به صدا درمی‏آید بچه‌ها شور و هیجان بیرون رفتن از کلاس را نداشته باشند و آن‌جا است که می‌تواند به خودش آفرین بگوید که توانسته کاری کند که کلاس لذت‌بخش‌تر از یک تفریح باشد. بچه‌هایی که انرژی بالای جسمی دارند و کنجکاوتر از بقیه هستند را بعضا می‌بینیم که معلمان با برچسب بی‌انضباط بودن یا بیش‌فعال بودن، شور و هیجان را از آن کودک می‌گیرند. مسئول جلسه گفتند: در چند سال اخیر دیدیم که معلمان به‏دلایل مختلف اعتراضاتی داشتند که به‌جا و درست هم بود و حقشان هست که از لحاظ اقتصادی در رفاه و آرامش باشند که بتوانند در کلاس هم ۱۰۰٪ توان خود را بگذارند اما آیا معلم‌های ما از لحاظ روش تدریس آموزش کافی می‌بینند یا آزادی عمل در دانسته‌های خود دارند یا باید یک فرمول خاص را در مدارس اجرا کنند؟ مهمان جلسه گفتند: دوباره برمی‌گردیم به همان مشکلی که سیستم آموزشی ما دارد، این سیستم براساس انتقال محتوای کتاب پایه‌گذاری شده است و تلاش برای پیدا کردن شیوه‌های جدید برای را ندارد. بودجه و فرصت‌های توسعه بسیار محدود است. این‏که معلم‌ها آموزش ببینند و مهارت تدریس نو و خلاق را پیدا کنند، بودجه حرف اول را می‌زند. دوره‌ها و یک‌سری کارگاه‌هایی هستند که گاها می‌توانند تاثیرگذار باشند اما اکثر آن‌ها متاسفانه به‌صورت تئوری هستند یعنی عملی چیز خاصی را نمی‌توانند یاد بگیرند که در کلاس از آن استفاده کنند و این دوره‏ی ضمن خدمت معلمان چون اجباری است همه باید این دوره را بگذرانند، هرکسی به اندازه توانمندی‌اش از این دوره بهره متفاوتی می‌برد. این‌که معلم‌ها آزادی عمل ندارند و هرچه که در کلاس تدریس می‌کنند باید گزارش دهند یکی دیگر از عواملی است که جلوی خلاقیت معلم‌ها در کلاس را می‌گیرد. در  نسل جدید بسیاری از معلم‌ها را می‌بینم که انقدر خلاقیت دارند که درس را به‌صورت مسابقه اجرا می‌کنند، بچه‌ها درس را بصورت پانتومیم اجرا می‌کنند، اما سپس وقت گزارش دادن به مدیر مدرسه می‏رسد مثلا اون روز معلم باید ۲۰صفحه را درس می‌داد و اگر این کار را نکرده باشد توبیخ می‌شود، پس این موضوع نشان دهنده آن است که آن‌ها هرچقدر هم خلاق باشند متاسفانه در این ساختار قرار می‌گیرند و مجبور می‏شوند آن چیزی که برای آن‌ها تعیین شده است را ارائه بدهند. یک معلم تدریس می‌کند و با این که حتی کار او خوب است اما هیچ قرارداد رسمی‌ای ندارد و اسمش روی آن است(حق التدریس)، یعنی هر وقت که تدریس کند حقوق ساعتی به او می‌دهند و گاها بیمه‌های آن‌ها ناقص است و به‌صورت کامل در ماه پرداخت نمی‌شود و به اصطلاح باید تا ابد کار کنند تا ۳۰ سال آن‌ها پر شود. در ادامه باید گفت عدالت آموزشی یعنی به همه کودکان فرصت برابر برای یادگیری داده شود. مهم‌ترین ضعف آموزشی کشور ما جدا بودن مدارس پسرها و دخترها از هم‌دیگر است. وجود مدارس مختلفی مثل دولتی، هیئت امنایی و غیرانتفاعی بین کودکان دیوارکشی کرده است. بعضی از مدارس حتی از امکانات اولیه هم محروم هستند. کتابی هست به اسم فقیر و غنی که یک‌سری از مقالاتی است که خود معلمان آن را جمع‌آوری کرده‌اند و چقدر قشنگ است از تجربیاتی که دیگران داشته‌اند استفاده کنیم و بخوانیم. مسئول جلسه گفتند: هزینه آموزش و کتاب‌ها افزایش پیدا کرده است و متاسفانه ما سال گذشته تعداد زیادی دانش‌آموز جا مانده از تحصیل داشتیم و متاسفانه بعضی خانواده ها حتی از پس پرداخت هزینه کتاب‌های فرزندانشان هم برنمی‌آیند.  فقر اقتصادی و این هزینه‌های اضافی کاملا روی دوش خانواده‌ها افتاده است. در حالی که قانون اساسی کشور می‌گوید هزینه آموزش ابتدایی کودکان با دولت است و اصلا نباید خانواده‌ها دغدغه تحصیل فرزندانشان را داشته باشند موضوع دیگری که می‌توانیم درباره آن صحبت کنیم سیستم نمره‌ای در مدارس است که فکر می‌کنم الان شرایط تا حدودی بهتر شده است ولی به سطح استاندارد بین‌المللی نرسیده است، سوالی که پیش می‌آید این است، الان که سیستم عوض شده است چقدر این موضوع بهتر یا بدتر شده است؟ مهمان برنامه در پاسخ گفتند: به بهتر یا بدتر شدن آن خیلی نمی‌توان پرداخت چون از همان اول به‌خاطر نمره خیلی فشارهای روانی و استرس به دانش‌آموزان وارد می‌شد و باید پاسخگوی خانواده هم می‏شدند  و خیلی دیده‌ایم که چقدر از بچه‌ها حتی سر جلسه کنکور بیهوش شدند و حتی پس از قبولی دانشجوهایی را می‌دیدیم که قرص اعصاب مصرف می‌کردند و وقتی از آن‌ها سوال می‌کردم می‌گفتند بخاطر کنکور دچار این مشکلات شده‌اند. این سیستم نمره خیلی سیستم غلطی بود، الان هم فقط برای دوران ابتدایی هست که سیستم نمره دادن حذف شده است. حالا ما می‌بینیم که می‌گویند، بسیار خوب یعنی بازه نمره ۱۸ـ۲۰، خوب یعنی بازه نمره ۱۴ـ۱۸، خب این هم همان است و شما دارید برای آن، یک بازه نمره تعیین می‌کنید! پس این چه فرقی با گذشته دارد؟ متاسفانه خانه از پای بست ویران است. زمانی که ما باید از کلاس اول تا کلاس چهارم هیچگونه آموزش مستقیم نداشته باشیم، آموزش مهارت‌های زندگی و عشق‌ورزی داشته باشیم، فقط به بچه‌ها قصه بگوییم و برای آن‌ها محیطی را به‌وجود بیاوریم که بچه از دورهمی و جمع بودن لذت ببرد ما بهترین زمان را می‌گذاریم برای آموزش‌هایی که آن بچه اصلا لازم ندارد. مثلا جدول ضربی که کلاس سوم به ما آموزش دادند چقدر سختی کشیدیم و تلاش کردیم تا آن را حفظ کنیم، در صورتی که جدول ضرب در کلاس پنجم به سادگی قابل حفظ است. ما به دلایل اشتباه یک‌سری مسائل را جلوتر انداختیم. پس نتیجه می‌گیریم نه سیستم نمره دادن خوب بود نه این سیستم جدید چون این هم همان‌طور که گفتیم همان سیستم نمره است و هیچ فرقی نمی‌کند، ما اگر می‌گوییم می‌خواهیم سیستم نمره حذف شود منظور این است که هیچ‌گونه آموزش مستقیمی در دوران دبستان از اول تا چهارم داده نشود که اصلا نیازی به نمره نداشته باشد. در ادامه مسئول جلسه چند مورد از نظرات شرکت‌کنندگان را خواندند: آقای سعید گفته‌اند با وجود ممنوعیت رسمی در برخی مدارس هنوز تنبیه بدنی و تحقیر دانش‌آموزان اتفاق می‌افتد که نقض کرامت انسانی است. اعتراض یا انتقاد از سیاست‌های مدرسه می‌تواند منجر به اخراج، بازداشت یا فشار امنیتی شود، معلمان معترض به وضعیت حقوقی یا محتوای آموزشی بازداشت یا تعلیق می‌شوند. دوست دیگری گفتند معلم‌ها باید شاد باشند تا شادی ببخشند. خانم مقدم گفته‌اند قصه فراوان است منتها در درس هدیه‌های آسمانی یا همان دینی با احادیث عربی و فارسی از زندگی‌نامه تک‌تک امامان و  فقط باعث انزجار است. در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر و قدردانی از منشی جلسه خانم شهرزاد حق‏وردی، مسئول ضبط و صدا آقای پالوانه و تمامی دست‏اندرکاران اجرایی، شرکت‌کنندگان و مهمانانی که در این نشست همراه ما بودند ختم جلسه را در ساعت ۱۸:۱۰ به‏وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.

  

گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی ۹ آگوست 2025

ساره استوار

جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی در تاریخ 9 آگوست 2025 برابر با 18مرداد ماه 1404 در ساعت 00: 18 به وقت اروپای مرکزی با حضور مهمان برنامه خانم الهه عظیمی فعال حقوق بشر، اعضای کمیته و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگردر فضای اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید . در ابتدا مسئول جلسه خانم سمیرا رنجوریان، ضمن خوش‌آمدگویی و خیرمقدم به حاضرین، مهمان برنامه خانم عظیمی را معرفی کردند و در ادامه همراه با مهمان جلسه به بحث و گفتگو پرداختند.

خانم الهه عظیمی در رابطه با روز جهانی یادبود و الغا تجارت برده گفتند:

چرا این روز مهم است؟این روز ما را به یاد قیام‌ها و مقاومت‌هایی می‌اندازد که باعث شد نظامی شکل‌ گیرد که امروز آن را بردگی می‌نامیم و ما را وادار می‌کند در مورد اشکال مدرنِ استثماراز تجارت انسان تا کار اجباری و ازدواج‌های اجباری و کودک‌ کار فکر کنیم. توجه به گذشته به ما کمک می‌کند راه‌هایی برای ممانعت از تکرار جنایت‌ها پیدا کنیم. تاریخچه کوتاه جهانی و منطقه‌ای در سطح جهانی مهم‌ترین نقطه عطفی است که این روز بر آن تأکید دارد، شروع قیام در سنتو دومینگو (هائیتی کنونی) در ۲۳ اوت ۱۷۹۱ است؛ قیامی که موجی از مقاومت و در نهایت لغو نظام برده‌ داریِ تولیدمثل در آن منطقه را به دنبال داشت و به یکی از نمادهای جهانیِ آزادی تبدیل شد. در منطقه خلیج و سرزمین‌هایی که امروز ایران نامیده می‌شود، نیز تاریخ طولانی‌ای از برده‌داری وجود داشته: از تجارت برده در اقیانوس هند و خلیج فارس تا برده‌ داری داخلی در دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی — که نمونه‌هایی از واردات بردگان آفریقایی و برده ‌داری محلی در اسناد تاریخی ثبت شده‌اند. این روندها نشان می‌دهند که برده‌ داری موضوعی صرفا غربی یا آتلانتیک نیست. شکل‌ها و مسیرهای متعددی داشته است. چه چیزی بردگی معاصر است؟وقتی از بردگی مدرن حرف می‌زنیم، منظور فقط زنجیره تاریخیِ برده‌داری نیست، بلکه مجموعه‌ای از پدیده‌هاست که با زور، فریب یا استثمار همراه است: قاچاق انسان: جذب، انتقال یا بازداشت افراد به منظور بهره‌ کشی، با استفاده از اجبار، فریب یا سوء‌استفاده از وضع آسیب‌ پذیر. کاراجباری و بدهکاری اجباری: کار کردن تحت تهدید، بدون حقوق آزادانه یا در قبال بدهی‌هایی که هرگز تمام نمی‌شود. کار کودکان. ازدواج اجباری و بهره‌ کشی جنسی. سازمان ملل و دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم UNODC تعاریف و چارچوب‌هایی برای شناسایی این پدیده‌ها دارند که در گزارش‌های جهانی‌شان منعکس است. وضعیت کلی جهانی و منطقه‌ای گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که (بردگی مدرن) هنوز گسترده است و در آسیا و اقیانوسیه تعداد زیادی قربانی کار اجباری وجود دارد؛ مهاجران، زنان و کودکان در معرض بیشترین خطر هستند. UNODC و شاخص‌هایی مثال و گزارش‌های بین‌المللی، الگوها و نقاط ضعف در مقابله با این پدیده را نشان داده‌اند. کلیت وضعیت و ارزیابی‌ها و گزارش‌های بین‌المللی از جمله گزارش وزارت امور خارجه آمریکا ایران را از لحاظ مقابله با قاچاق انسان دارای مشکلات جدی ارزیابی کرده‌اند و اشاره شده که مواردی از سوءاستفاده جنسی، کار اجباری و شکننده بودن حفاظت از قربانیان گزارش شده‌اند. این نهادها همچنین هشدار داده‌اند که مقاماتی در برخی موارد، اقدامات لازم برای رسیدگی و حفاظت از قربانیان را انجام نداده اند یا حتی در برخی موارد با مصونیت از مجازات مواجه بوده‌اند. پناهجویان و مهاجران (به‌ویژه افغان‌ها) آسیب‌ پذیری و اخراج‌های دسته جمعی ایران میزبانِ شمار زیادی پناهجو و مهاجرِ افغان است آمارهای رسمی و یونیسفUNHCR در دهه اخیر صدها هزار تا میلیون‌ها نفر را گزارش کرده‌اند. گروه‌های بین‌المللی و گزارش‌های سازمان ملل اعلام کرده‌اند که بسیاری از این افراد در معرض استثمار در کارهای سخت و ارزان، بهره‌کشی جنسی و کار اجباری قرار دارند و در چند سال اخیر بازگرداندن دسته‌جمعی یا اخراج‌هایی انجام شده که نگرانی‌های شدیدی درباره عدم غربالگری برای قربانیان قاچاق و رها شدن افراد در شرایط ناامن ایجاد کرده است. سازمان ملل و دفتر کمیساریای عالی پناهندگان هشدار داده‌اند که اخراج‌های دسته‌جمعی می‌تواند قربانیان را در معرض خطر جدی قرار دهد. کار کودکان و صنایع آسیب‌پذیر (قالی‌بافی، ساخت آجر و محیط‌های کار پنهان) تحقیقات دانشگاهی و گزارش‌های محققان نشان می‌دهد که کودک‌کاری در ایران در گروه‌های مختلف رخ می‌دهد — از جمله در کارگاه‌های قالی‌بافی، کارگاه‌های کوچک و محیط‌های شهری. مطالعات میدانی در تهران و بررسی‌های دانشگاهی نمونه‌هایی از آزار و بهره‌کشی کودکان کار را نشاند داده‌اند. همچنین صنایعی مثل تولید آجر یا کارگاه‌های کوچکِ خانوادگی می‌توانند محل‌های پنهان‌کاری و نقض حقوق کودکان باشند. کار اجباری و استفاده از نیروی کار زندانیان گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری و برخی بیانیه‌ها و اسناد سازمان ملل نگرانی از استفاده گسترده از نیروی کار زندانیان در ایران را مطرح کرده‌اند؛ مواردی که می‌تواند به شکل کار اجباری یا شکل‌هایی از استثمار نزدیک به بردگی تعبیر شود. و نهادهای مستقل بین‌المللی درباره خطرات شکل‌های معاصر بردگی در زندان‌ها هشدار داده‌اند ضعف در شناسایی و حمایت از قربانیان و مصونیتِ ناقضان گزارش‌های بین‌المللی بارها اشاره کرده‌اند که دستگاه‌های مسئول در ایران گزارش‌ دهی و پیگیریِ کافی برای شناسایی قربانیان قاچاق و ارائه خدمات حمایتی (پناهگاه، درمان، حمایت حقوقی) انجام نمی‌دهند؛ همچنین مواردی از آگاهی‌نداشتن یا برخورد سلبی با قربانیان مهاجر و بی ‌مدرک گزارش شده است. این خلاها فرصتی برای باندها و سودجویان فراهم می‌آورد. وضعیت حقوقی بین‌المللی و تغییرات اخیر درباره ایران تا پیش از ۲۰۲۵ درباره پیوستن به کنوانسیون‌های اصلی مقابله با قاچاق و جرم سازمان‌یافته بین‌المللی چندین بار دچار بن‌ بست‌های داخلی شد. اما در می ۲۰۲۵ دستگاه‌هایی از حکومت ایران موافقتِ مشروط با پیوستن به کنوانسیون بین‌المللی علیه جرم سازمان‌یافته UNTOCکنوانسیون پالرمو را اعلام کردند . اقدامی که می‌تواند مسیر حقوقی برای همکاری بین‌المللی در موضوعاتی مثل قاچاق انسان فراهم کند؛ اما اجرای واقعیِ معیارها و حفاظت از قربانیان به اقدامات داخلیِ مؤثر بستگی دارد. همچنین قوانین داخلی، ظرفیت ‌سازی و نهادهای حمایتی نیازمند بازنگری و تقویتند تا ایران بتواند تعهدات بین‌المللی را اجرا کند و از قربانیان محافظت نماید. منابعی مثل ILO و راهنمایی‌های فنی برای تدوین سیاست‌های مقابله با کار اجباری و قاچاق فراهم می‌کنند چرا وضعیت بهبود پیدا نمی‌کند؟ عوامل زمینه ‌سازچند عامل کلیدی: فقر و بحران اقتصادی که مردم را به پذیرش کارهای خطرناک وا می‌دارد. وضعیت نامطمئن قانونی و مبتنی بر مستندسازی برای مهاجران (عدم دسترسی به خدمات و حقوق). تبعیض قومی و جنسیتی که گروه‌هایی را آسیب‌پذیرتر می‌کند. کمبود سامانه‌های شناسایی قربانیان و مصونیت ناقضان در دستگاه‌های مسؤول. راهکارها و خواست‌ها (برای فعالان حقوق بشری، مدافعان کارگران و مخاطبان) کوتاه‌مدت و عملیاتی: پیشنهاد فوری: توقف اخراج‌ها بازگرداندن دسته‌جمعی بدون غربالگری برای قربانیان احتمالی قاچاق. از دولت و مقامات مرزی خواسته شود. ایجاد و تقویت پناهگاه‌ها و خطوط تماس امن برای قربانیان قاچاق و درخواست از نهادهای بین‌المللی و NGOها برای همکاری. آموزش نیروهای انتظامی و قضایی برای شناسایی و ارجاع قربانیان به خدمات حمایتی به جای مجازات ‌شان. میان‌ مدت و ساختاری: اجرای موثر قوانین مطابق استانداردهای پروتکل پالرمو و توصیه‌های UNODC/ILO (پس از الحاق، پیگیری اجرای داخلی مهم است). تقویت بازرسی‌های کار و شفافیت در زنجیره عرضه تا کار اجباری در تولید کالاها مقابله شود. (الگوی ILAB و ILO مفید است). پذیرش و حمایت از مهاجران از طریق مسیرهای قانونی و دسترسی به خدمات پایه (تحصیل، سلامت، بیمه کاری) تا آسیب‌پذیری کاهش یابد. نقش جامعه مدنی و شما: مستندسازی موارد نقض، گزارش به نهادهای معتبر، استفاده از شبکه‌های بین‌المللی برای جلب توجه و فشار حقوقی حمایت مالی و داوطلبانه از پناهگاه‌ها و خدمات حمایتی محلی. اطلاع‌رسانی و آموزش در سطح محله و محل کار. سوال: آیا بردگی در ایران قانونی است پاسخ: بردگی به شکل سنتی امروز قانونی نیست؛ اما اشکال مدرنِ بردگی (مانند کار اجباری، قاچاق انسان و کودک‌کاری) با خلأهای قانونی و اجرایی روبه‌روست و باعث می‌شود افراد همچنان مورد استثمار قرار گیرند. برای مثال گزارش‌های بین‌المللی به ضعف در شناسایی قربانیان و برخورد با مقصران اشاره کرده‌اند. بعد فرهنگی و روانی یکی از میراث‌های پنهان برده‌داری در ایران و منطقه، نگاه و زبان تبعیض‌آمیز است. اصطلاحات نژادپرستانه علیه سیاه‌پوستان یا اقوام آفریقایی‌تبار جنوب ایران هنوز در گفتار روزمره وجود دارد. این زبان، فقط واژه نیست؛ حامل تاریخ سلطه و فرودست‌ سازی است و وقتی به کار می‌رود، ذهنیت جامعه را به استمرار نابرابری عادت می‌دهد. تغییر این زبان و روایت، بخشی از (الغای فرهنگی) برده‌داری است که باید هم‌پای اصلاحات قانونی پیش برود. پیوند با اسناد و تعهدات بین‌المللی علاوه بر پروتکل پالرمو، چند سند کلیدی دیگر وجود دارد که می‌توانید به آن‌ها اشاره کنید: کنوانسیون کار اجباری ۱۹۳۰ (ILO C29) و کنوانسیون الغای کار اجباری ۱۹۵۷ (ILO C105) که ایران هنوز به همه‌شان نپیوسته. اهداف توسعه پایدار سازمان ملل (SDG 8. 7) که کشورها را متعهد می‌کند تا سال ۲۰۳۰ کار اجباری، قاچاق انسان و بدترین اشکال کار کودک را پایان دهند. کنوانسیون حقوق کودک (CRC) که ایران عضو آن است و طبق آن باید از کار اجباری و استثمار کودکان جلوگیری کند، اما گزارش‌های مستقل نشان می‌دهد این هدف هنوز محقق نشده بعد جنسیت و بردگی مدرن زنان و دختران به شکل نامتناسبی قربانی بردگی مدرن می‌شوند: ازدواج اجباری، به‌ویژه در مناطق مرزی یا میان مهاجران، که می‌تواند نوعی استثمار مادام‌العمر باشد. بهره‌کشی جنسی از زنان مهاجر و بی‌مدرک که گاهی با وعده کار یا اقامت قانونی فریب داده می‌شوند. کار خانگی بدون قرارداد که همزمان با کار اجباری و آزار جسمی یا روانی همراه است اقتصاد غیررسمی و استثمار بازار کار غیررسمی در ایران (قالی‌بافی خانگی، ساخت‌وساز بدون بیمه، کارگاه‌های کوچک، دست‌فروشی) بستر اصلی برای کار اجباری و کودک‌کار است. در این فضاها، بازرسی و نظارت دولتی تقریبا صفر است. کارگران، به‌ویژه مهاجران، حتی اگر قربانی استثمار باشند، جرأت شکایت ندارند چون می‌ترسند دستگیر یا اخراج شوند. کار اجباری کودکان در معادن سنگ آهن شهرستان سیرجان شرح وضعیت: در سال‌های اخیر گزارش‌های متعددی از سوی رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد درباره کار کودکان زیر ۱۵ سال در معادن سنگ آهن استان کرمان، به‌ویژه در منطقه سیرجان منتشر شده است. این کودکان در شرایط سخت و غیرانسانی مجبور به کار سنگین در معادن می‌شوند، جایی که نه تنها با خطرات جانی مثل ریزش معدن و بیماری‌های تنفسی مواجه‌اند، بلکه ساعات کاری طولانی و بدون استراحت کافی دارند. پیامدهای انسانی و حقوقی: این نوع کار کودکان مصداق بارز نقض حقوق کودکان مطابق با کنوانسیون حقوق کودک است که ایران نیز عضو آن است. این کودکان حق آموزش و بازی را ندارند و از نظر جسمی و روانی آسیب می‌بینند. طبق قوانین کار ایران، به‌کارگیری کودکان زیر ۱۵ سال در محیط‌های سخت و خطرناک ممنوع است، اما عدم نظارت و ضعف اجرای قانون باعث ادامه این روند می‌شود. خانواده‌های این کودکان اغلب به دلیل فقر شدید و ناتوانی در تامین هزینه‌های زندگی مجبور به فرستادن فرزندان خود به کار می‌شوند. نکات اضافه: نبود سیستم حمایتی مناسب از کودکان قربانی باعث می‌شود این روند تداوم یابد. کار در معادن با مواد شیمیایی و گرد و غبار شدید سلامت کودکان را به شدت تهدید می‌کند. همچنین، با توجه به نبود بیمه و امنیت شغلی، این کودکان در معرض آسیب‌های اقتصادی و اجتماعی جدی هستند. کار اجباری در کارگاه‌های قالی‌بافی روستایی شرح وضعیت: در استان‌هایی مثل خراسان رضوی و آذربایجان شرقی، کارگاه‌های قالی‌بافی سنتی وجود دارد که در آن‌ها زنان و کودکان بدون قرارداد و با حقوق بسیار پایین کار می‌کنند. این کارگاه‌ها معمولا به‌دلیل نبود نظارت کافی، شرایط کاری نامناسب و ساعات طولانی کار به نوعی بردگی مدرن تبدیل شده‌اند. پیامدهای انسانی و حقوقی: کار اجباری و استثمار زنان و کودکان در این بخش نقض قوانین کار ایران و مقررات بین‌المللی کار است. زنان در این کارگاه‌ها معمولا دستمزدی پایین‌تر از حداقل حقوق دریافت می‌کنند و بیمه ندارند. کودکان به جای تحصیل مجبور به کار در شرایط سخت می‌شوند. این وضعیت موجب می‌شود که چرخه فقر و استثمار نسل به نسل ادامه پیدا کند. این نوع کارگاه‌ها معمولا در مناطق روستایی و محروم مستقرند که دسترسی به خدمات حمایتی و آموزش محدود است. برخی خانواده‌ها حتی به دلیل وابستگی مالی به درآمد این کارگاه‌ها، مخالف تعطیلی آن‌ها هستند. رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد گاهی این موضوع را مطرح کرده‌اند اما پیگیری حقوقی کافی نشده است کودک‌ کاران در خیابان‌های تهران شرح وضعیت: کودکان زیادی در خیابان‌های تهران دیده می‌شوند که مشغول فروش کالاهای کوچک، جمع‌آوری ضایعات، یا کمک به خانواده در امور روزمره‌اند. این کودکان غالبا به دلیل فقر خانواده‌ها مجبور به کار شده‌اند و شرایط سخت زندگی آن‌ها را در معرض سوءاستفاده، خشونت و استثمار قرار داده است. پیامدهای انسانی و حقوقی: این کودکان از حق تحصیل محروم هستند و در معرض آسیب‌های جسمی و روانی قرار دارند. عدم وجود حمایت قانونی و اجتماعی مناسب باعث شده این کودکان به راحتی در معرض انواع بردگی مدرن قرار بگیرند. قوانین ایران حمایت‌های محدودی برای کودکان کار دارد ولی اجرایی شدن آن‌ها بسیار ضعیف است. کودکان کار در معرض آسیب‌های خیابانی، از جمله اعتیاد، سوءاستفاده جنسی، و بزهکاری قرار دارند. سازمان‌های مردم‌نهاد و خیریه‌ها تلاش کرده‌اند خدمات حمایتی و آموزشی برای این کودکان فراهم کنند اما بودجه و امکانات محدود است. افزایش آگاهی عمومی و فشار اجتماعی می‌تواند باعث بهبود وضعیت این کودکان شود نقش خانواده و ساختارهای اجتماعی در ایران فشارهای اقتصادی باعث شده خانواده‌ها به ‌زور کودکان را به کار بفرستند، این خود یک نوع بردگی خانوادگی است که کمتر بهش توجه می‌شود. گاهی خانواده‌ها از عدم آگاهی یا ناچاری خود، اجازه می‌دهند کودکان وارد بازار کار غیررسمی و استثمار شوند. ازدواج‌های زودهنگام دختران در برخی مناطق محروم، که به نوعی باعث ورود زودهنگام آن‌ها به چرخه استثمار می‌شود. تاثیر فقر مزمن و نابرابری اقتصادی در ایران فقر منطقه‌ای، به‌خصوص در جنوب و شرق ایران، عامل کلیدی در افزایش بردگی مدرن است. نابرابری جنسیتی و تبعیض‌های قومی (مثل تبعیض علیه افغان‌ها، بلوچ‌ها) در دسترسی به حقوق و فرصت‌ها. سیستم حمایتی ضعیف دولت در مناطق محروم که باعث شده نهادهای غیردولتی بیشتر نقش ایفا کنند کمبود داده ها و آمار رسمی دقیق در ایران فقدان شفافیت و داده‌های دقیق در زمینه بردگی مدرن و قاچاق انسان اطلاعات پراکنده، عدم دسترسی به آمارهای رسمی و عدم انتشار گزارش‌های جامع دولتی. این موضوع باعث شده موضوع به اندازه کافی در سیاستگذاری‌های کلان دیده نشود. نقش نهادهای غیردولتی و جامعه مدنی ایران سازمان‌های مردم‌ نهاد ایرانی مثل کانون مدافعان حقوق بشر، انجمن حمایت از کودکان کار و خیابان، و برخی گروه‌های زنان مهاجر، تلاش‌های مهمی دارند. محدودیت‌های سیاسی و امنیتی، مانع فعالیت گسترده و موثر این نهادها شده است. نقش آموزش و آگاهی‌بخشی از طریق این سازمان‌ها بسیار حیاتی است. ارتباط میان بردگی مدرن و جرایم سازمان‌یافته در ایران قاچاق انسان معمولا زیر سایه باندهای جرایم سازمان‌یافته فعالیت می‌کند. وجود فساد در برخی نهادها و سازمان‌ها، که اجازه فعالیت به این باندها را می‌دهد. ضعف قوانین و اجرای ناقص باعث تشدید این وضعیت شده است آسیب‌های روانی و اجتماعی قربانیان بردگی مدرن در ایران استثمار و کار اجباری باعث آسیب‌های شدید روانی مثل افسردگی، اضطراب، و PTSD در قربانیان می‌شود. بسیاری از قربانیان پس از فرار یا آزادی، به دلیل نبود خدمات روانی و اجتماعی، دچار مشکلات جدی در بازگشت به جامعه می‌شوند. تاب‌آوری اجتماعی پایین و استیگما (برچسب‌زنی اجتماعی) مشکلات بازگشت به زندگی عادی را بیشتر می‌کند. پیشنهادات عملی برای بهبود وضعیت در ایران تقویت قوانین و تضمین اجرای موثر آنها. ایجاد مراکز حمایت و بازتوانی برای قربانیان در سراسر کشور. افزایش آگاهی عمومی از طریق رسانه‌ها، مدارس، و سازمان‌های مردم‌ نهاد. حمایت ویژه از گروه‌های آسیب‌پذیر مثل زنان مهاجر و کودکان کار. همکاری‌های بین‌المللی و بهره‌ گیری از تجارب موفق سایر کشورها 23 آگوست فرصتی است برای یادآوری مقاومت تاریخی و برای متعهد شدن به پایان‌دادن به همه اشکال بردگی از تاریخ تا امروز. در ایران هم، نشانه‌های بردگی مدرن وجود دارد که اگرچه شکل‌هایش با گذشته فرق دارد، اما پیامدهایش برای کرامت انسانی همان قدر ویرانگر است. برای تغییر، نیاز به شفافیت، قوانین مؤثر، حمایت از قربانیان و فشار مدنی داریم. به‌عنوان فعالان حقوق بشر می‌توانیم صدای کسانی باشیم که شنیده نمی‌شوند و این آغاز کار است. در پایان خانم سمیرا رنجوریان ضمن تشکر ازشرکت کنندگان، دست اندر کاران، منشی جلسه : خانم ساره استوار در ساعت 18: 49 به وقت اروپای مرکزی، ختم جلسه را اعلام کردند. .

 

مناطق حفاظت شده ایران – منطقه حفاظت شده البرز مرکزی

علیرضا جهان بین

از منظر زیست‌محیطی، مناطق با ارزش طبیعی و اکولوژیکی که زیرنظر سازمان حفاظت محیط‌زیست کشور مدیریت و حفاظت می‌شوند، به چهار دسته اصلی تقسیم می‌شوند: پارک‌های ملی، آثار طبیعی ملی، پناهگاه‌های حیات‌وحش و مناطق حفاظت شده. هرکدام از این دسته‌ها دارای ویژگی‌ها و اهمیت خاصی هستند که باعث می‌شود نقش مهمی در حفظ تنوع زیستی و منابع طبیعی کشور ایفا کنند .پارک‌های ملی در ایران به‌عنوان مناطقی طبیعی با وسعت نسبتاً زیاد شناخته می‌شوند که به‌دلیل ویژگی‌های خاص زمین‌شناسی، بوم‌شناسی، جغرافیایی و چشم‌اندازهای طبیعی‌شان، اهمیت ملی دارند. هدف از تعیین پارک‌های ملی، حفظ وضعیت زیستی و طبیعی این مناطق، ارتقاء جمعیت گونه‌های جانوری و رویشگاه‌های گیاهی و همچنین فراهم کردن زمینه‌هایی برای بهره‌برداری‌های تفرجی و گردشگری پایدار است. این پارک‌ها بهترین مکان‌ها برای انجام فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی در زمینه محیط‌زیست و طبیعت به‌شمار می‌روند. به‌دلیل اهمیت بالای حفاظت تنوع زیستی، ذخایر ژنتیکی، یکپارچگی اکولوژیکی و مناظر طبیعی، فعالیت‌های مصرفی و مسکونی در این مناطق ممنوع است و قانون به‌طور ویژه حمایت قوی از این مناطق را تضمین کرده است. درحال‌حاضر، ایران دارای ۲۶ پارک ملی است که تحت حفاظت سازمان محیط‌زیست قرار دارند و هریک از این پارک‌ها به‌عنوان گنجینه‌ای طبیعی در حفظ اکوسیستم‌های مختلف کشور عمل می‌کنند .پناهگاه‌های حیات‌وحش از دیگر انواع مناطق حفاظت شده هستند که به‌عنوان مهم‌ترین زیستگاه‌های جانوری کشور شناخته می‌شوند. این مناطق زیستگاه‌های اصلی گونه‌های جانوری وحشی و برخی گونه‌های با اهمیت زیست‌محیطی و ملی به‌شمار می‌روند که حفاظت از آن‌ها نقش مهمی در حفظ تنوع زیستی دارد. در پناهگاه‌های حیات‌وحش علاوه‌بر حفظ گونه‌های جانوری، امکان انجام فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی نیز فراهم شده است. برخلاف پارک‌های ملی که بهره‌برداری مصرفی در آن‌ها ممنوع است، در پناهگاه‌های حیات‌وحش بهره‌برداری مصرفی سازگار با محیط و همچنین گردشگری کنترل شده، مجاز است. نمونه بارز پناهگاه حیات‌وحش در ایران، شبه‌جزیره میانکاله است که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های پرندگان مهاجر و گونه‌های جانوری مختلف شناخته می‌شود و نقش کلیدی در حفظ حیات‌وحش کشور دارد .آثار طبیعی ملی، گروه دیگری از مناطق حفاظت شده هستند که به مجموعه‌های نادر و کم‌نظیر گیاهی و جانوری گفته می‌شود و از نظر مقررات سازمان محیط‌زیست ایران غیرقابل جایگزینی تلقی می‌شوند. این آثار ارزش علمی، تاریخی و طبیعی بسیار بالایی دارند و به‌همین‌دلیل با تعیین محدوده‌های مشخص، تحت حفاظت قرار می‌گیرند. اهمیت حفاظت از این آثار در این است که به حفظ تنوع ژنتیکی و اکولوژیکی کمک می‌کند و می‌تواند منبعی ارزشمند برای مطالعات علمی، آموزش و گردشگری طبیعی باشد. در ایران حدود ۲۰ اثر طبیعی ملی وجود دارد، که ازجمله معروف‌ترین آن‌ها؛ می‌توان به کوه دماوند، کوه سبلان و غار علی‌صدر اشاره کرد، که هرکدام دارای ویژگی‌ها و اهمیت ویژه‌ای در سطح ملی و حتی بین‌المللی هستند. مناطق حفاظت شده که بخش قابل‌توجهی از اراضی کشور را شامل می‌شوند، به اراضی وسیع، با ارزش حفاظتی بالا، گفته می‌شود که با هدف حفظ و احیای رویشگاه‌های گیاهی و زیستگاه‌های جانوری مشخص می‌شوند. این مناطق به‌عنوان محیط‌هایی مناسب برای اجرای برنامه‌های آموزشی و پژوهش‌های زیست‌محیطی شناخته شده‌اند. در این مناطق، بهره‌برداری‌های اقتصادی و مصرفی متناسب با شرایط منطقه و طبق طرح جامع مدیریت امکان‌پذیر است. این دسته از مناطق حفاظت شده به‌دلیل وسعت و تنوع زیستی که دارند، نقش مهمی در حفظ منابع طبیعی کشور ایفا می‌کنند. در ایران حدود ۹۳ منطقه حفاظت شده وجود دارد که نمونه‌های آن شامل مناطق مهمی همچون؛ ارسباران در شمال‌غرب، جنگل‌های حرا در جنوب کشور، رودخانه کرج و سد کارون است، که هرکدام دارای تنوع زیستی فراوان و اکوسیستم‌های خاص خود هستند. منطقه حفاظت شده البرز مرکزی یکی از بزرگ‌ترین و باارزش‌ترین مناطق حفاظت شده ایران است، که از دیرباز مورد توجه کارشناسان محیط‌زیست و سازمان منابع طبیعی قرار گرفته است. این منطقه به‌دلیل وسعت گسترده، موقعیت جغرافیایی خاص و تنوع زیستی فراوان، اهمیت ملی و حتی بین‌المللی دارد. منطقه البرز مرکزی در سال ۱۳۴۶ به‌صورت رسمی و قانونی توسط شورای عالی شکاربانی و نظارت بر صید، به‌عنوان منطقه حفاظت شده به تصویب رسید. این مصوبه قانونی باعث شد تا محدوده وسیعی از عرصه‌های ملی در محدوده سه استان تهران، البرز و مازندران، تحت حفاظت قرار گیرد. با توجه به اسناد رسمی، مساحت کل منطقه حفاظت شده البرز مرکزی، حدود ۳۹۸ هزار و ۸۲۶ هکتار است، که سهم استان مازندران از این مساحت چیزی در حدود ۲۹۵ هزار و ۷۶۸ هکتار است؛ یعنی بیش‌از ۷۰ درصد این منطقه در استان مازندران واقع شده است. همچنین سهم استان تهران حدود ۳۸ هزار و ۹۰۹ هکتار و سهم استان البرز حدود ۶۴ هزار و ۱۴۹ هکتار است. این پراکندگی جغرافیایی، مدیریت یکپارچه و هماهنگ منطقه را با چالش‌های خاص خود همراه می‌کند و نیازمند همکاری مستمر و منسجم میان سازمان‌های مسئول در هر سه استان است. منطقه حفاظت شده البرز مرکزی از نظر جغرافیایی بسیار متنوع است. بخش جنوبی آن، عمدتاً کوهستانی و صعب‌العبور است و شامل رشته کوه‌های بلند و سر به فلک کشیده البرز می‌شود که دره‌های متعدد و سرسبزی در دل آن‌ها قرار دارند. این ویژگی‌ها، همراه با وجود رودخانه‌های خروشان همچون رودخانه کرج، آبشارهای متعددی که در دل کوه‌ها جاری هستند و چشمه‌های پرآب، مناظر طبیعی بدیع و چشم‌نوازی ایجاد کرده‌اند، که علاوه‌بر اهمیت زیست‌محیطی، از نظر گردشگری و تفرج نیز، بسیار مورد توجه هستند. پوشش گیاهی این منطقه نیز بسیار متنوع و غنی است و تاکنون بیش‌از ۱۱۰۰ گونه گیاهی در این منطقه شناسایی شده‌اند که ترکیبی از گیاهان مرتعی، انواع گندمیان، بوته‌زارها، درختچه‌ها و درختان مختلف است. گونه‌های شاخص گیاهی شامل؛ ارس، گون، درمنه، گل گندم البرز مرکزی، کاسنی، توسکا، زبان گنجشک، آویشن و گلپر است، که هر‌یک نقش بسیار مهمی در حفظ تعادل اکوسیستم، جلوگیری از فرسایش خاک و تأمین غذای جانوران منطقه دارند. این گیاهان علاوه‌بر ارزش زیست‌محیطی، در طب سنتی و صنعت دارویی نیز کاربردهای متعددی دارند که جوامع محلی از آن‌ها بهره‌می‌برند. تنوع جانوری منطقه البرز مرکزی نیز بسیار قابل‌توجه است. بیش‌از ۴۸ گونه پستاندار در این منطقه زندگی می‌کنند که شامل ۳ گونه حشره‌خوار، ۱۱ گونه خفاش، ۱۶ گونه جونده، ۲ گونه خرگوش، ۱۲ گونه گوشتخوار و ۳ گونه زوج‌سم است. از میان این گونه‌ها، چند گونه خاص مانند؛ بز و پازن، قوچ و میش، پلنگ، خرس قهوه‌ای، کبک دری و کبک، از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. این گونه‌ها به دلایل زیبایی‌شناسی، ارزش اقتصادی، نقش اکولوژیکی و بوم‌شناختی جزو گونه‌های شاخص و تحت حفاظت قراردارند. به‌عنوان مثال، کبک دری که بزرگ‌ترین کبک ایران است، از گونه‌های منحصربه‌فرد این منطقه به‌شمار می‌رود. پرندگان نیز، بخش مهمی از تنوع زیستی منطقه را تشکیل می‌دهند؛ حداقل ۱۵۶ گونه پرنده از ۴۴ خانواده مختلف در البرز مرکزی شناسایی شده‌اند. این گونه‌ها شامل؛ انواع عقاب طلایی، کبک، کبک دری، تیهو، شاهین، دلیجه و دیگر پرندگان شکاری و غیرشکاری است که هریک در حفظ تعادل اکوسیستم نقش دارند و برخی‌از آن‌ها مانند عقاب طلایی گونه‌هایی شاخص و تحت حفاظت محسوب می‌شوند. همچنین، منطقه حفاظت شده البرز مرکزی زیستگاه حدود ۲۶ گونه خزنده از جمله؛ افعی قفقازی، افعی البرزی، مار جعفری و ۷ گونه دوزیست است. ۱۷ گونه ماهی نیز در رودخانه‌ها و منابع آبی منطقه شناسایی شده‌اند که اهمیت این منطقه را در حفظ تنوع زیستی آبی هم، نشان می‌دهد. وجود این گونه‌های متنوع، اهمیت زیستگاه‌های منطقه را دوچندان کرده و ضرورت حفاظت از آن‌ها را روشن‌تر می‌کند. باوجود تمام این ظرفیت‌ها و ارزش‌ها، منطقه حفاظت شده البرز مرکزی، با تهدیدات جدی مواجه است که می‌توانند اثرات مخرب و جبران‌ناپذیری روی اکوسیستم منطقه داشته باشند. یکی‌از مهم‌ترین چالش‌ها، شکار غیرمجاز است که به‌رغم ممنوعیت‌ها و قوانین سخت‌گیرانه، هنوز در برخی‌از نواحی به‌ویژه بخش‌های کوهستانی و ییلاقی شهرستان نوشهر ادامه دارد. این شکار غیرقانونی موجب کاهش جمعیت گونه‌های حیوانی و به خطر افتادن بقای برخی‌از گونه‌های حساس شده است. با استناد به اهداف سند ۲۰۳۰ یونسکو که بر جداسازی رشد اقتصادی از تخریب محیط‌زیست و مدیریت پایدار منابع طبیعی تأکید دارد، اما از دیگر تهدیدات جدی می‌توان به فعالیت‌های معدن‌کاوی غیرقانونی و حتی قانونی در محدوده منطقه اشاره کرد. معدن سرب و روی قدیر که در قلب منطقه حفاظت شده واقع شده، به‌عنوان یکی‌از مهم‌ترین تهدیدها برای حیات‌وحش به‌خصوص زیستگاه زمستان‌گذران وحوش، محسوب می‌شود. برداشت‌های غیرمجاز مصالح معدنی به‌صورت مخفیانه و شبانه انجام می‌شود که باعث تخریب پوشش گیاهی و از بین رفتن زیستگاه‌های طبیعی شده است. همچنین، احداث جاده‌های دسترسی به معادن، مانند جاده ۵۰۰ متری احداث شده برای اکتشاف معدن، سبب ایجاد گسست اکولوژیک در منطقه شده و دسترسی شکارچیان و افراد متخلف را به زیستگاه‌های حساس آسان‌تر کرده است. همچنین پسماندها و پساب‌های ناشی از فعالیت‌های معدنی نیز، آلودگی‌های شدید و ماندگاری در منابع آب و خاک منطقه ایجاد کرده‌اند، که می‌توانند سلامت اکوسیستم را به‌شدت تهدید کنند. این آلودگی‌ها باعث کاهش کیفیت آب رودخانه‌ها و برهم‌خوردن تعادل زیستی موجودات آبزی شده و می‌توانند به‌مرور باعث کاهش تنوع زیستی شوند. رودخانه‌های کرج و ولایت‌رود، به‌عنوان مهم‌ترین منابع آبی منطقه، به‌دلیل موقعیت خاص تفرجگاهی‌شان، بیش‌از سایر نقاط، تحت فشار و تجاوز قرارگرفته‌اند. بسیاری‌از واحدهای مسکونی و خدماتی اطراف این رودخانه‌ها فاقد سیستم‌های تصفیه فاضلاب مناسب هستند و مواد زائد و فاضلاب به‌صورت مستقیم به این رودخانه‌ها وارد می‌شوند که موجب آلودگی شدید آب و تخریب زیستگاه‌های آبی شده است. علاوه‌براین، ساخت‌وسازهای غیرمجاز، گسترش واحدهای نظامی و فعالیت‌های غیرمسئولانه سایر ارگان‌ها، به روند تخریب محیط‌زیست این نواحی سرعت بخشیده است. عدم تعادل در ظرفیت مراتع و دام نیز، یکی دیگر از مشکلات منطقه است. فشار زیاد دام‌ها بر مراتع، باعث تخریب پوشش گیاهی و افزایش فرسایش خاک شده و این امر به نوبه خود، خطر وقوع سیلاب‌ها را افزایش داده است. یکی دیگر از موانع حفاظت منطقه، عدم ارائه نقشه مستثنیات توسط منابع طبیعی به سازمان محیط‌زیست است که رسیدگی به پرونده‌های تصرف اراضی را به شدت کند کرده و باعث شده بسیاری از اقدامات حفاظتی با تأخیر و پیچیدگی مواجه شوند. علاوه‌براین، اجرای پروژه‌های بزرگ عمرانی و زیرساختی مانند آزادراه تهران-شمال، تونل انتقال آب سد کرج به تهران و خطوط انتقال برق، بدون توجه کافی به مسائل زیست‌محیطی، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به اکوسیستم منطقه وارد کرده است. این پروژه‌ها علاوه بر تخریب مستقیم عرصه‌های طبیعی، مسیرهای مهاجرت حیوانات را قطع کرده و باعث کاهش جمعیت گونه‌های جانوری می‌شوند.

 

مهاجرت ایرانیان

کریم ناصری

مهاجرت، به‌عنوان یکی از پدیده‌های مهم اجتماعی، در تاریخ بشر همواره نقشی پررنگ داشته است. انسان‌ها در جستجوی زندگی بهتر، امنیت بیشتر و فرصت‌های تازه، همواره مرزها را پشت‌سر گذاشته‌اند. اما در ایران امروز، مهاجرت دیگر تنها انتخابی داوطلبانه یا تجربه‌ای برای کشف ناشناخته‌ها نیست؛ بلکه برای بسیاری، به تصمیمی ناگزیر و گاه به آخرین راه‌حل برای بقا تبدیل شده است. آمارها و گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که موج مهاجرت ایرانیان در دو دهه اخیر رشدی بی‌سابقه داشته و طیف گسترده‌ای از اقشار جامعه را شامل می‌شود؛ از نخبگان علمی و هنری گرفته تا کارگران، زنان، جوانان و حتی خانواده‌های کامل. نخستین و شاید ملموس‌ترین عامل مهاجرت در ایران، بحران اقتصادی است. تورم بالای ۴۰ درصد، کاهش شدید ارزش ریال، و نرخ بیکاری قابل‌توجه درمیان جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، شرایطی را ایجاد کرده که بسیاری آینده‌ای روشن برای خود و خانواده‌شان متصور نیستند. در سال‌های اخیر، شاخص فقر در برخی استان‌ها به بیش‌از ۵۰ درصد رسیده و قدرت خرید مردم به‌شدت کاهش یافته است. این وضعیت، همراه با عدم اطمینان نسبت به ثبات اقتصادی، سبب شده است که حتی طبقه متوسط نیز به فکر مهاجرت بیافتد. در کنار این بحران اقتصادی، ساختار ناکارآمد حکومتی و فساد سازمان‌یافته، نقش پررنگی در تشدید انگیزه‌های مهاجرت ایفا می‌کند. بسیاری از فرصت‌های اقتصادی در اختیار نهادهای وابسته به قدرت سیاسی قراردارد و فضای کسب‌وکار با موانع متعدد قانونی و اداری روبه‌رو است. گزارش‌های بین‌المللی، ایران را، در میان کشورهای با رتبه پایین ازنظر شفافیت و سهولت کسب‌وکار قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، نوآوری و کارآفرینی عملاً با سدهای متعدد مواجه است و بسیاری از متخصصان ترجیح می‌دهند توان و سرمایه خود را به کشوری منتقل کنند که بستر رشد برای ایده‌ها و مهارت‌هایشان فراهم باشد. اما شاید هیچ عاملی به‌اندازه نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، افراد را به ترک وطن وادار نکند. بازداشت‌های خودسرانه، محاکمه‌های ناعادلانه، فشار بر فعالان مدنی، سرکوب آزادی بیان و محدودیت‌های شدید علیه زنان و اقلیت‌ها، تصویری از جامعه‌ای را نشان می‌دهد که، در آن امنیت فردی و آزادی‌های اساسی به‌شدت محدود شده است. اعتراضات سال‌های اخیر و سرکوب خشونت‌آمیز آن‌ها که به کشته و زخمی‌شدن صدها شهروند انجامید، نمونه بارزی از این فضای بسته است. سازمان‌های حقوق بشری بارها نسبت به وضعیت آزادی‌های اساسی در ایران هشدار داده‌اند. محدودیت رسانه‌ها، کنترل شدید اینترنت، اعمال تبعیض علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی، و محرومیت زنان از بسیاری از حقوق برابر، ازجمله مواردی است که به‌طور مکرر در گزارش‌ها ذکر شده‌اند. این وضعیت سبب شده است که برای بسیاری از ایرانیان، امکان تحقق رویاهای شخصی و شغلی تنها در خارج از مرزها ممکن به‌نظر برسد. گرچه مهاجرت برای بسیاری به‌معنای فرار از فشارها و مشکلات داخلی است، اما زندگی در کشور مقصد نیز، چالش‌های خاص خود را دارد. ایرانیان مهاجر با مشکلاتی همچون یادگیری زبان، یافتن شغل متناسب با تخصص، سازگاری فرهنگی، و گاه تجربه تبعیض و نژادپرستی مواجه‌اند. بسیاری از مهاجران با بحران هویت، دلتنگی برای خانواده و احساس انزوا دست‌وپنجه نرم می‌کنند. علاوه‌براین، برخی حتی در خارج از کشور نیز از تهدیدهای سیاسی در امان نیستند و گزارش‌هایی از ربودن یا تهدید مخالفان توسط عوامل جمهوری اسلامی ایران در کشورهای مختلف منتشر شده است که احساس ناامنی را، حتی در تبعید نیز زنده نگه می‌دارد. با توجه به روند روبه‌رشد مهاجرت ایرانیان، نقش جامعه جهانی و سازمان‌های مدنی در حمایت از این مهاجران و پناهندگان، بیش‌ازپیش اهمیت یافته است. ارائه مشاوره‌های حقوقی، تسهیل دسترسی به آموزش زبان و بازار کار، و ایجاد شبکه‌های حمایتی از جمله اقداماتی است که می‌تواند مسیر دشوار سازگاری با زندگی جدید را برای آنان هموارتر سازد. براساس گزارش‌ها، در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۱۰ هزار دانشجوی ایرانی در دانشگاه‌های خارج از کشور تحصیل کرده‌اند و حدود ۲۵ درصد اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها، کشور را ترک گفته‌اند. در شاخص ادراک فساد، ایران با امتیاز ۲۳ از ۱۰۰ در میان کشورهای دارای فساد بالا قرار دارد. همچنین نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که تا ۸۰ درصد جوانان ایرانی تمایل به مهاجرت دارند. این آمارها تنها بخش کوچکی از واقعیت هستند و تصویر کامل‌تری از بحرانی می‌سازند که کشور با آن روبه‌روست. مهاجرت ایرانیان امروز نتیجه انباشت بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. تا زمانی که اصلاحات اساسی در حوزه حکمرانی، عدالت اجتماعی و توسعه پایدار صورت نگیرد، این روند ادامه خواهد داشت. مهاجران ایرانی اگرچه از وطن دور می‌شوند، اما پیوندهای عاطفی و فرهنگی آنان با ایران همچنان پابرجاست و امید به بازگشت در شرایطی بهتر، در دل بسیاری زنده است.

  

ابتذال شر در ایران معاصر

سمیرا رنجوریان

هانا آرنت در آیشمن در اورشلیم ۱۹۶۳مفهوم ابتذال شر را برای توصیف وضعیتی به‌کار می‌برد که در آن، کنشگران ظاهراً عادی، فاقد انگیزه‌های سادیستی یا ایدئولوژیک شدید، با انجام وظایف روزمره‌ی خود، به‌طور مؤثر در تداوم و اجرای سازوکارهای سرکوب و خشونت مشارکت می‌کنند. در روایت آرنت، آیشمن نه هیولایی ذاتی، بلکه کارمندی بوروکراتیک بود که بدون بازاندیشی اخلاقی، فرامین مافوق را اجرا می‌کرد. بااین‌حال، ابتذال شر صرفاً در سطح فردی و اداری باقی نمی‌ماند؛ بلکه در بافت اجتماعی گسترده‌تری شکل می‌گیرد که خود، محصول فرآیندهای تدریجی است. استدلال اصلی این است که ابتذال شر در ایران امروز، نه صرفاً نتیجه‌ی اطاعت کورکورانه‌ی عاملان رسمی، بلکه محصول فرآیندهای اجتماعی تدریجی است که در آن، تغییرات هنجاری، خودموجه‌سازی رفتارهای غیراخلاقی، و انفعال ساختاری، به شکل‌گیری سازوکارهای شر در بستر جامعه کمک کرده‌اند. لایه‌ی آشکار؛ فروپاشی‌های قابل سنجش: آمارها و داده‌های رسمی طی چهار دهه، تصویری روشن از بحران‌های ساختاری ایران ترسیم می‌کنند: اقتصاد: کاهش مداوم ارزش پول ملی، نرخ تورم مزمن، و فساد سازمان‌یافته .محیط زیست: نابودی بخش قابل توجهی از منابع آب و جنگل‌ها، و گسترش آلودگی‌های زیست محیطی. مهاجرت نخبگان: ایران در میان بالاترین نرخ‌های مهاجرت نیروی انسانی متخصص در جهان. این فروپاشی‌ها بخش قابل مشاهده‌ی ویرانی هستند؛ اما در زیر این لایه، تحولات عمیق‌تری در جریان است که ماهیت فرهنگی و روانی دارند. تغییر تدریجی هنجارها: در شرایط نااطمینانی اقتصادی و سیاسی، رفتارهای فرصت‌طلبانه و کوتاه‌مدت، به‌مرور از استثنا به قاعده تبدیل می‌شوند. این تغییر، بدون لحظه‌ی گسست آشکار، درونی و عادی می‌شود. خودموجه‌سازی جمعی: افراد در هردو سوی طیف اقتصادی، چه بهره‌مندان از سود سریع و چه محرومان، رفتار خود را در چارچوب‌های ذهنی توجیه می‌کنند که به بقای کوتاه‌مدت مشروعیت می‌دهد. این خودموجه‌سازی، مشابه با فرایندهای شناختی‌ای است که آرنت در آیشمن مشاهده کرد: غیاب بازاندیشی انتقادی و تکیه‌ بر این، همان کاری است که همه می‌کنند. انفعال ساختاری: نظریه‌ی مارپیچ سکوت نشان می‌دهد که ترس از انزوا و مجازات، ابراز مخالفت را محدود می‌کند. این انفعال، به‌مرور، از حالت واکنش موقت به وضعیتی دائمی تبدیل می‌شود، تاجایی‌که سکوت، به هنجار اجتماعی بدل می‌گردد. همان بی‌تفاوتی‌ای که آرنت در توده‌ی مردم توصیف می‌کند. در چنین چارچوبی، ابتذال شر، دیگر نه صرفاً محصول اطاعت کورکورانه‌ی یک کارمند، بلکه برآیند تعامل پیچیده‌ای از تغییرات اقتصادی، روانی، و فرهنگی است که در کل جامعه رسوخ کرده است. بدین ترتیب، هم عاملان مستقیم و هم ناظران خاموش، در فرآیندی تدریجی و ناآگاهانه، بخشی از سازوکار شر می‌شوند. سازوکاری که خود نیز قربانی آن‌اند. هردو گروه، به‌رغم موقعیت متفاوت، در معرض تنزل فرهنگی-اخلاقی پنهان قرار دارند؛ فرآیندی تدریجی که آگاهی نسبت به آن ضعیف است. پیوند با ابتذال شر: ابتذال شر در این بستر نه به‌معنای وجود یک آیشمن منفرد، بلکه به معنای رسوب یک منطق رفتاری در کل بافت اجتماعی است: پذیرش ضمنی قواعد غیرعادلانه به‌عنوان روال عادی. مشارکت ناخواسته در بازتولید وضعیت، از طریق انفعال یا بهره‌برداری از آن. فقدان بازاندیشی اخلاقی درباره‌ی پیامدهای فردی و جمعی کنش‌ها. به‌عبارت دیگر، جامعه به‌صورت تدریجی وارد حالتی می‌شود که در آن، شر به سطحی از روزمرگی و عادی‌بودن می‌رسد که، مقاومت در برابر آن، نه‌تنها دشوار، بلکه غیرضروری یا حتی غیرمنطقی به‌نظر می‌رسد. تحلیل ابتذال شر در ایران امروز نشان می‌دهد که این پدیده صرفاً نتیجه‌ی دستور از بالا یا ساختار اداری نیست، بلکه حاصل فرآیندهای تدریجی و متداخل اقتصادی، فرهنگی و روانی است که در طول دهه‌ها شکل گرفته‌اند. مبارزه با چنین وضعیتی نیازمند رویکردی چندلایه است.

 

۱۲ آگوست روز بین المللی جوانان

پگاه جعفری

پروانه‌های پشت میله: جوانان نابغه ایران، از آرزو تا انزوا. امروز روز جوان است، و در این‌روز، قلبم به درد می‌آید. وقتی به جوانانی فکر می‌کنم که در زندان‌های این سرزمین، پشت میله‌ها، رویاهایشان را به‌خاک سپرده‌اند. آن‌ها نه در میدان‌های علم و نوآوری، که در سلول‌های تنگ و تاریک، روزهای طلایی جوانی‌شان را از دست می‌دهند. آن‌ها پروانه‌هایی هستند که پیش‌از پرواز، بال‌هایشان شکسته شده است. جرمشان؛ نبوغ و اندیشه. آن‌ها جرم بزرگی مرتکب شده‌اند؛ جرم داشتن یک ذهن خلاق، یک قلب عاشق وطن، و یک زبان که از حقیقت می‌گوید. این جوانان، نخبه‌های ما هستند. دانشجویان پزشکی که می‌توانستند جان‌هایی را نجات دهند. مهندسان کامپیوتر که می‌توانستند آینده را بسازند. شاعرانی که می‌توانستند با کلامشان، جهان را زیباتر کنند. اما امروز، تنها صدایی که از آن‌ها به‌گوش می‌رسد، از پشت دیوارهای بلند اوین و دیگر زندان‌هاست. چه‌کسی می‌تواند فراموش کند. آرمان راُ که به‌جای این‌که در آزمایشگاه‌ها به‌دنبال کشف‌های جدید باشد، پشت میله‌ها، با بیماری و انزوا دست و پنجه نرم می‌کند؟ یا مریم راُ که به‌جای این‌که در سالن‌های دانشگاه به تدریس بپردازد، با چشمان گریان، تنها به پنجره سلولش خیره شده است؟ این‌ها تنها نام‌هایی از هزاران جوان نابغه ایرانی هستند که به‌جای دیده شدن، در کنج انزوا و فراموشی، در حال نابودی هستند. فریاد بی‌صدای یک نسل. نسل جوان امروز، نسلی است که رویاهای بزرگی در سر دارد. آن‌ها می‌خواهند دنیایشان را بسازند، اما صدایشان در گلو خفه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند پرواز کنند، اما بال‌هایشان بریده می‌شود. آن‌ها می‌خواهند فکر کنند، اما ذهنشان در قفس حبس می‌شود. این زندان‌ها، تنها مکانی برای حبس فیزیکی نیستند؛ آن‌ها گورستانی برای آرزوها و نبوغ یک ملت هستند. شاید امروز، در این روز جوان، نتوانیم دست‌هایمان را به دست‌هایشان برسانیم، اما می‌توانیم صدایشان باشیم. می‌توانیم به یادشان باشیم. به یاد آن‌هایی‌که به‌جای آزادی، طعم تلخ اسارت را چشیدند. به یاد آن‌هایی‌که به‌جای روزهای روشن، شب‌های تاریک را تجربه کردند. آن‌ها قهرمانان واقعی این مرز و بوم هستند. قهرمانانی که با نبوغ و شهامت خود، تاریخ این سرزمین را با خون و اشک می‌نویسند. روز جوان، روزی برای به یاد آوردن تمام این جوانان است. به امید روزی‌که در این سرزمین، هیچ پروانه‌ای به‌خاطر داشتن بال‌های زیبا، پشت میله‌ها زندانی نشود.

 

تحریم‌های تازه آمریکا؛ ضربه‌ای سخت به شبکه کشتیرانی پسر شمخانی و ساختار اقتصادی پشت‌پرده حکومت

منصور کفیلی

وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده است که این شبکه با استفاده از نفوذ سیاسی و امنیتی علی شمخانی، سال‌هاست که با بهره‌گیری از شرکت‌های پوششی و تاکتیک‌های پنهان‌کارانه، نفت، فرآورده‌های نفتی و دیگر کالاهای صادراتی را، به بازارهای جهانی قاچاق می‌کند. گفته می‌شود که این شبکه میلیاردها دلار درآمد برای حکومت ایران و منافع شخصی حلقه شمخانی‌ها فراهم کرده است. خود علی شمخانی نیز پیش‌تر در سال ۲۰۲۰ میلادی تحریم شده بود. تحریم‌های جدید آمریکا، بخشی‌از یک کارزار فشرده برای خشکاندن منابع مالی سران حکومت، ازطریق تجارت نفت و کشتیرانی است. این تحریم‌ها که براساس اختیارات قانونی وزارت خزانه‌داری در چارچوب دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC) اعمال شده‌اند، بخش قابل‌توجهی از زیرساخت‌های صادراتی حکومت ایران را هدف قرار داده‌اند. بر پایه بیانیه وزارت خزانه‌داری آمریکا، شبکه تحت هدایت پسر شمخانی، از مجموعه‌ای از شرکت‌ها و افراد حقیقی در کشورهای مختلف؛ شامل امارات متحده عربی، ترکیه، سوئیس، سنگاپور، پاناما، جزایر مارشال، سنت وینسنت و لیبریا استفاده می‌کرده، تا منشأ ایرانی و یا روسی نفت و فرآورده‌های صادراتی را پنهان کرده، و از ردیابی منابع درآمدی خود جلوگیری کند. این شبکه، با بهره‌گیری از گذرنامه‌های خارجی، نام‌های مستعار، کشتی‌هایی با پرچم کشورهای ثالث و شرکت‌های صوری در حوزه‌های فراساحلی، موفق شده بود تا تحریم‌های پیشین آمریکا را دور بزند و همچنان جریان درآمد دلاری برای رژیم ایران را حفظ کند. ازجمله شرکت‌هایی که در این شبکه نقش کلیدی داشته‌اند، می‌توان به (اس‌ام‌سی دی‌ام‌سی‌سی مارویس) مستقر در امارات، و (اوشن لئونید اینوستمنتس) در دبی، سوئیس و سنگاپور اشاره کرد. این شرکت‌ها در فرآیند پولشویی درآمدهای حاصل از فروش نفت، نقش محوری داشته‌اند. طبق گزارش وزارت خزانه‌داری آمریکا، خانواده شمخانی، نه‌تنها در ساختار سیاسی-امنیتی دیکتاتوری حاکم نقش‌آفرین هستند، بلکه به‌صورت سازمان‌یافته در حوزه اقتصادی نیز، به یکی‌از اصلی‌ترین مهره‌های تأمین مالی حکومت و ثروت‌اندوزی شخصی تبدیل شده‌اند. صفحه فارسی وزارت خارجه آمریکا نیز در بیانیه‌ای در شبکه اجتماعی ایکس توییتر سابق نوشت: امروز، دولت ایالات متحده آمریکا بیش‌از ۱۱۵ شرکت، فرد، و کشتی دخیل در تجارت غیرقانونی نفت و پتروشیمی ایران، ازجمله حسین شمخانی، پسر علی شمخانی، از افراد نزدیک به رژیم را، مورد تحریم قرار داد. شبکه جهانی حسین بخش قابل‌توجهی از صادرات نفت ایران را کنترل و از درآمد حاصل از آن، جهت ثروتمند کردن خانواده‌اش و رژیم ایران استفاده می‌کند. تحریم‌های جدید، تازه‌ترین بخش از کمپین فشار حداکثری ایالات متحده علیه سران حکومت به‌شمار می‌روند؛ کمپینی که نخستین‌بار در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ آغاز شد و اکنون با بازگشت او به قدرت باردیگر در مرکز سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران قرار گرفته است. به گفته مقامات وزارت خزانه‌داری، هدف از این تحریم‌ها، نه‌تنها محدودسازی منابع مالی حکومت ایران، بلکه افشای فساد ساختاری، رانت‌خواری نهادهای امنیتی، و استفاده خانوادگی از ثروت‌های ملی توسط حلقه‌های درون حکومت است. با اعمال دور جدید از تحریم‌ها، مجموع افراد، شرکت‌ها و کشتی‌های ایرانی تحریم‌شده در سال جاری میلادی، به بیش‌از ۵۰۰ مورد رسیده است. این درحالی است که بسیاری از کارشناسان معتقدند که تحریم‌های هوشمند، یکی‌از معدود ابزارهای مؤثر برای مهار فعالیت‌های منطقه‌ای و هسته‌ای دیکتاتوری حاکم بوده‌اند. درحالی‌که بخش عمده‌ای از مردم ایران با مشکلات شدید اقتصادی، تورم، بیکاری و فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گزارش‌های مشابه، از ثروت‌های هنگفت فرزندان و وابستگان مقامات ارشد حکومت حکایت دارد. از خرید خانه‌های لوکس در استانبول، لندن و دبی تا تجارت بین‌المللی با پشتوانه ساختارهای حاکمیتی، این شبکه‌های رانت‌زا به‌طور مستقیم از دورزدن تحریم‌ها سود می‌برند. درواقع، تحریم که در ظاهر باید مانعی برای دیکتاتوری حاکم باشد، عملاً به ابزار ثروت‌اندوزی برای حلقه‌های نزدیک به قدرت تبدیل شده‌است؛ چرا که تنها آنان توان و منابع لازم برای تطبیق با فضای تحریم و سوء‌استفاده از خلأهای قانونی را دارند. تحریم‌های تازه بدون شک ضربه بزرگی به شبکه حمل‌ونقل نفتی دیکتاتوری حاکم خواهد بود. قطع دسترسی این شبکه‌ها به نظام مالی بین‌المللی، انسداد حساب‌های بانکی مرتبط، و ردیابی کشتی‌ها و محموله‌ها در سطح جهانی، بخشی از پیامدهای بلافصل این تصمیم خواهد بود. بااین‌حال، دولت آمریکا نیز می‌داند که رژیم ایران سابقه طولانی در تطبیق با تحریم‌ها دارد و لذا، باید همزمان با اعمال فشار، به دنبال هم‌افزایی با کشورهای دیگر و تقویت نظارت‌های جهانی بر فعالیت‌های مشکوک دریایی و مالی باشد. همزمان، وزارت خارجه امریکا نیز ۲۰ نهاد و ۱۰ کشتی دیگر را به‌دلیل مشارکت در تجارت و حمل و نقل نفت و محصولات پتروشیمی ایران، تحریـم کرد. تمی بروس، سخنگوی وزارت خارجه امریکا، در این رابطه در حساب ایکس خود نوشته بود: این تحریـم‌ها با هدف مختل کردن توان حکومت ایران در تأمین مالی فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده ازجمله برنامه هسته‌ای، حمایت از گروه‌های تروریستی و سرکوب مردم خودش اعمال شده‌اند. بروس در ادامه افزود؛ همان‌طور که دونالد ترامپ پیش‌تر گفته است، هر کشور یا شخصی که تصمیم به خرید نفت یا محصولات پتروشیمی از ایران بگیرد، خود را در معرض خطر تحریـم‌های امریکا قرار داده و اجازه انجام تجارت با ایالات متحده را نخواهد داشت. تحریـم‌های اعلام‌شده علیه شبکه کشتیرانی محمدحسین شمخانی و شرکای بین‌المللی‌اش، نه‌تنها افشای یکی از بزرگ‌ترین کانال‌های تأمین مالی حکومت است، بلکه نشانه‌ای از عزم آمریکا برای مقابله با ساختارهای فسادزای اقتصادی در درون حکومت ایران است.در شرایطی که مردم ایران زیر بار مشکلات اقتصادی کمر خم کرده‌اند، افشای چنین شبکه‌هایی نشان می‌دهد که ریشه بحران‌ها نه در تحریـم، بلکه در سوء‌مدیریت، فساد ساختاری و غارت منظم منابع ملی توسط نزدیکان قدرت نهفته است. و تحریـم، در این میان، تنها یک آینه است که تصویر واقعی نظام را برای جهانیان روشن‌تر می‌سازد.

 

جمهوری اسلامی ایران؛ حکومتی که کشور را به قهقرا برد

مرضیه غفوری نیا

پس‌از بیش‌از چهاردهه حکومت جمهوری اسلامی ایران، کشور ایران نه‌تنها در مسیر پیشرفت قرار نگرفته، بلکه به نقطه‌ای از بحران همه‌جانبه رسیده که آینده‌ای تیره و مبهم پیش‌روی مردم قرار داده است. این نظام، که بر پایه‌ی سرکوب و فساد شکل گرفته، امروز مسئول مستقیم ویرانی اقتصادی، نابودی زیرساخت‌ها و رنج‌های بی‌پایان مردم ایران است. ایران، با وجود داشتن یکی‌از بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان، به کشوری تبدیل شده که میلیون‌ها شهروندش زیر خط فقر زندگی می‌کنند. تورم افسارگسیخته، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری گسترده، و مهاجرت بی‌سابقه نیروی کار ماهر، نتیجه‌ی سیاست‌های فاجعه‌بار اقتصادی و غارت منابع توسط مقامات و نهادهای وابسته به حکومت است. بانک‌ها و موسسات مالی وابسته به سپاه و بیت رهبری، میلیاردها دلار از سرمایه مردم را بلعیده‌اند، درحالی‌که دولت با چاپ بی‌رویه پول، تورم را به سطحی رسانده که حتی کالاهای اساسی برای بسیاری از خانواده‌ها دست‌نیافتنی شده است. ایران که باید صادرکننده مطمئن انرژی باشد، امروز با بحران برق و گاز دست‌وپنجه نرم می‌کند. قطعی‌های مکرر برق، نه‌تنها زندگی روزمره مردم را مختل کرده، بلکه صنایع و تولید را به نابودی کشانده است. سوءمدیریت، عدم سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، و فساد گسترده در پروژه‌های نیروگاهی، کشور را به جایی رسانده که در اوج گرمای تابستان و سرمای زمستان، مردم با خاموشی‌های طولانی‌مدت روبه‌رو هستند. این فاجعه در کشوری که روی دریایی از انرژی خوابیده، نشان‌دهنده بی‌کفایتی مطلق حاکمان است. حکومت نه‌تنها در اقتصاد و مدیریت کشور شکست خورده، بلکه کوچک‌ترین اعتراض و مطالبه‌گری مردم را با گلوله، زندان، و شکنجه پاسخ داده است. از اعتراضات ۱۳۸۸ تا خیزش‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، صدها نفر در خیابان‌ها به خاک و خون کشیده شده‌اند و هزاران نفر در زندان‌های حکومت در بدترین شرایط نگهداری می‌شوند. این سرکوب سیستماتیک، جامعه ایران را از امکان اصلاحات مسالمت‌آمیز محروم کرده و بی‌اعتمادی عمیقی میان مردم و حاکمان ایجاد کرده است. در جمهوری اسلامی ایران، فساد نه یک استثنا، بلکه یک قاعده است. مقامات حکومتی، آقازاده‌ها و نهادهای وابسته به بیت رهبری، منابع ملی را همچون اموال شخصی خود غارت کرده‌اند. قراردادهای نفتی و معدنی پشت درهای بسته به دوستان و وابستگان واگذار می‌شود، درحالی‌که مردم سهمی جز فقر و بیکاری ندارند. حتی کمک‌های بین‌المللی و بودجه‌های عمرانی، سر از حساب‌های بانکی خارج از کشور در می‌آورند. جمهوری اسلامی ایران، با ترکیبی از بی‌کفایتی، فساد، و سرکوب، ایران را از جایگاه تاریخی و ظرفیت‌های عظیمش به کشوری گرفتار بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی بدل کرده است. امروز، روشن است که ادامه این روند جز نابودی بیشتر کشور و رنج بی‌پایان مردم، حاصلی نخواهد داشت. تغییر ساختار سیاسی و پایان دادن به این حکومت، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقا و آینده ایران است.

 

نقض ساختاری حقوق کار و آزادی‌های مذهبی در ایران

حسین صادقی

در جهان امروز، حق برخورداری از شرایط کاری عادلانه و حق آزادی مذهب، از ارکان جدایی‌ناپذیر کرامت انسانی محسوب می‌شوند. این‌دو حق در اسناد بین‌المللی ازجمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون‌های اصلی سازمان بین‌المللی کار، به‌طور صریح و غیرقابل تفسیر به رسمیت شناخته شده‌اند. دولت‌ها نه تنها موظف‌اند این حقوق را در قوانین خود بگنجانند، بلکه مکلف‌اند به اجرای مؤثر و بی‌طرفانه آن‌ها اطمینان دهند. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصولی مانند اصل ۲۰، ۲۳ و ۲۸، به ظاهر از برابری حقوق شهروندان، منع تفتیش عقاید، آزادی مذهب و حق انتخاب شغل سخن می‌گوید. اما بررسی رویه‌های اجرایی و شواهد میدانی نشان می‌دهد که فاصله عمیقی میان نص قانون و واقعیت عینی وجود دارد. آن‌چه در عمل رخ می‌دهد، نه تضمین این حقوق، بلکه اعمال تبعیض سیستماتیک علیه کارگران براساس باورها و گرایش‌های مذهبی است. نمونه‌های متعدد نشان می‌دهد که کارگران در بخش‌های صنعتی، خدماتی و حتی ادارات دولتی، به‌دلیل حضور در مراسم مذهبی غیررسمی، پیروی از آیین‌های مذهبی متفاوت یا حتی عدم مشارکت در مراسم حکومتی، با پیامدهایی چون محرومیت از ترفیع، تعلیق، اخراج یا فشار برای استعفا مواجه می‌شوند. این رفتارها نه موارد استثنایی، بلکه شواهدی از یک الگوی ساختاری در تبعیض شغلی بر مبنای مذهب هستند. این تبعیض‌ها، با سکوت یا حتی همراهی نهادهای نظارتی و قانونی، عملاً به بخشی از فرهنگ سازمانی بسیاری از محیط‌های کاری تبدیل شده‌اند. کارگرانی که با این فشارها روبه‌رو می‌شوند، اغلب از پیگیری حقوق خود منصرف می‌گردند، چراکه فرآیندهای قانونی یا بی‌اثرند یا خود به ابزاری برای کنترل و ارعاب بدل شده‌اند. در چنین شرایطی، اصل برابری شهروندان که هسته حقوق بشر را تشکیل می‌دهد، به‌طور کامل بی‌اعتبار می‌شود. پیامد این روند، تنها محدود به تضییع حقوق فردی نیست. تبعیض ساختاری علیه کارگران، پیامدهای عمیقی بر بافت اجتماعی و اقتصادی کشور دارد. محیط کاری که بر مبنای وفاداری مذهبی یا ایدئولوژیک اداره می‌شود، به‌جای بهره‌وری و شایسته‌سالاری، بر مبنای گزینش عقیدتی عمل می‌کند. نتیجه چنین روندی، کاهش انگیزه، فرار نیروی انسانی ماهر، افت کیفیت تولید و تشدید بی‌اعتمادی اجتماعی است. این بی‌اعتمادی به‌تدریج از محیط کار فراتر رفته و کل ساختار اقتصادی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مطابق با کنوانسیون شماره ۱۱۱ سازمان بین‌المللی کار، هرگونه تبعیض در استخدام، اشتغال و حرفه، براساس دین یا عقیده، ممنوع و غیرقانونی است. این کنوانسیون نه تنها ایران را متعهد به منع تبعیض می‌کند، بلکه از آن می‌خواهد سیاست‌هایی برای تضمین برابری واقعی و فرصت‌های برابر ایجاد کند. همچنین میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی در ماده ۱۸، حق آزادی دین و انجام مناسک مذهبی را به‌عنوان یک حق مطلق به رسمیت می‌شناسد. نقض این حق، حتی به بهانه شرایط کاری، فاقد مشروعیت قانونی و اخلاقی است. در چنین بستری، برای احیای حقوق کارگران و حفظ آزادی‌های مذهبی، مجموعه‌ای از اقدامات ضروری است: بازنگری اساسی قوانین کار با تصریح بر منع صریح تبعیض مذهبی، ایجاد نهادهای نظارتی مستقل و غیرحکومتی، تضمین دسترسی واقعی کارگران به فرآیندهای دادرسی عادلانه و آموزش حقوق بشری به کارفرمایان و مدیران. بدون این اصلاحات، هرگونه سخن از عدالت اجتماعی و کرامت انسانی، صرفاً در سطح شعار باقی خواهد ماند. واقعیت این است که کارگر، صرفاً یک نیروی تولید نیست؛ او یک شهروند است با هویت، باور و کرامت. نادیده گرفتن این حقیقت، نه‌تنها بی‌عدالتی فردی، بلکه خیانت به بنیان‌های اخلاقی و انسانی جامعه است. آینده‌ای که در آن حقوق کار و آزادی مذهب در ایران به شکل برابر و واقعی رعایت شود، تنها با شکستن ساختار تبعیض و جایگزین کردن آن با عدالت و برابری ممکن خواهد شد.

 

۱۷مرداد روز خبرنگار، صدای بی‌قرار حقیقت

مجتبی معصومی

17مرداد، تنها یک برگ از تقویم نیست؛ روزی‌ است که در آن، کلمه‌ها به یاد می‌آورند که گاهی برای نوشتن یک سطر حقیقت، باید از جان گذشت. این روز، یادآور مردی است که در میان شعله‌های جنگ و بوی باروت، آخرین پیامش را به وطن مخابره کرد و دیگر بازنگشت؛ شهید محمود صارمی، خبرنگاری که در مزار شریف افغانستان، صدای مردمش شد و به بهای خونش، اعتبار کلمه را حفظ کرد. از آن‌روز به بعد، ۱۷ مرداد نه فقط یک مناسبت، که نمادی شد از تمام خبرنگارانی که با شجاعت، قلم را چون پرچم حقیقت برافراشته‌اند. خبرنگار، تنها یک گزارشگر بی‌طرف نیست؛ او چشم بیدار جامعه، وجدان ناآرام زمانه و زبان گویای مردمی است که شاید خودشان توان فریاد زدن ندارند. او گاه در خیابان‌های آرام شهر، از جشن‌ها و امیدها می‌نویسد، و گاه در میدان سیاست، زیر سایه نگاه‌های سنگین و میان خطوط قرمز، به دنبال حقیقتی می‌گردد که گاه پنهان‌کاری و قدرت، آن را به بند کشیده‌اند. خبرنگاران سیاسی، بیش‌از هر گروه دیگری، بر لبه تیغ قدم می‌زنند. هرسوالی که می‌پرسند، هر اسمی که بر زبان می‌آورند و هر گزارشی که منتشر می‌کنند، می‌تواند سرنوشتشان را تغییر دهد. آنان در نشست‌های خبری، در پارلمان‌ها، پشت درهای بسته و در سایه چهره‌های قدرتمند، تلاش می‌کنند پرده را کنار بزنند تا مردم آن‌سوی واقعیت را ببینند. شجاعتشان تنها در پرسیدن نیست؛ در ایستادن پای پاسخی است که شاید خشم‌آلود یا خطرناک باشد. این مسیر، مسیری آرام نیست. خبرنگار بارها و بارها در معرض طوفان ایستاده است؛ طوفان سانسور، تهدید، فشار و حتی مرگ. هر گزارشی که به دست مردم می‌رسد، حاصل ساعت‌ها جست‌وجو، پرس‌وجو و گاه عبور از مرز باریک میان زندگی و خطر است. خبرنگاری شغلی نیست که تنها با مهارت پیش برود؛ رسالتی است که با تعهد، صداقت و گاه با شجاعت جان گرفتن شکل می‌گیرد. در دنیای امروز، که موج اخبار جعلی و شایعات، فضای مجازی را پر کرده، خبرنگار راستین همان فانوس دریایی است که کشتی‌های سرگردان را به ساحل امن حقیقت هدایت می‌کند. او می‌داند که یک خبر نادرست می‌تواند سرنوشت انسان‌ها را تغییر دهد و یک خبر درست می‌تواند مسیر آینده را روشن کند. 17مرداد، فرصتی است برای آن‌که یادمان بیافتد آزادی بیان، بدون خبرنگار آزاد، تنها یک شعار توخالی است. اگر این چشم‌های بیدار و قلم‌های جسور نباشند، حقیقت در میان لایه‌های تاریک سیاست و قدرت دفن خواهد شد. خبرنگاران سیاسی و اجتماعی، همان کسانی هستند که پرده را کنار می‌زنند و واقعیت را، حتی اگر تلخ باشد، بی‌پیرایه به مردم می‌رسانند. امروز که به یاد آن‌ها می‌افتیم، باید بدانیم پشت هر خبر و تصویری که می‌بینیم، انسانی ایستاده که شاید خسته و نگران باشد، اما هنوز به دل گفته است: (ارزشش را دارد.) کسی که امنیت و آسایش خود را در کف دست گذاشته تا شما و من، چشم‌بسته نمانیم. روز خبرنگار، روز احترام به همه آنانی است که در خیابان، در مناطق جنگی، در راهروهای قدرت یا پشت میز تحریر، حقیقت را زنده نگه می‌دارند. روز قدردانی از کسانی که حاضرند برای آگاهی مردم، حتی آرامش خود را فدا کنند. 17 مرداد، روز خبرنگار، روزی است که باید با تمام وجود بگوییم. قلمت استوار، صدایت رسا، و حقیقتت جاودان باد.

 

شرایط بحرانی زندانیان پس از انتقال ناگهانی از فشافویه به زندان اوین

طیبه نجاتیان

پس از انتقال زندانیان از فشافویه به زندان اوین در تاریخ جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴، صدها زندانی سیاسی از زندان فشافویه به بندهای ۷ و ۸ زندان اوین منتقل شدند؛ انتقالی که به گفته شاهدان عینی با ضرب‌وشتم شدید، رفتارهای تحقیرآمیز و تهدید همراه بود. مأموران پیش‌از خروج زندانیان از فشافویه، آن‌ها را وادار به ایستادن در صف‌های طولانی کرده و سپس با دستبند و پابند به خودروهای انتقال منتقل کردند. بسیاری از زندانیان در این روند، دچار کبودی، جراحت و مشکلات جسمی شدند. این انتقال در شرایطی صورت گرفت که زندان اوین از صبح روز ورود زندانیان جدید، فاقد آب، گاز و سیستم تهویه بوده است. سرمایش و گرمایش از کار افتاده و با قطع طولانی‌مدت آب، امکان استفاده از سرویس‌های بهداشتی و شست‌وشو وجود ندارد. زندانیان تازه‌وارد بدون وسایل شخصی، پوشاک، پتو یا ملحفه در اتاق‌ها مستقر شده‌اند. همچنین، دسترسی به مواد غذایی به شدت محدود بوده و به گفته منابع، تنها یک وعده ناهار در روز نخست به آنان داده شد و سایر وعده‌ها حذف شد. بیشتر اماکن زندان اوین همچنان پس از تخریب ناشی از حمله موشکی در جنگ ۱۲ روزه، بازسازی نشده است. این آسیب‌ها به سیستم آب‌رسانی، خطوط گاز و تهویه آسیب جدی وارد کرده و بسیاری از اتاق‌ها و سالن‌ها فاقد شرایط استاندارد هستند. ازدحام جمعیت ناشی از انتقال گسترده زندانیان، این کمبودها را تشدید کرده و خطر شیوع بیماری و تنش‌های بین‌زندانی را افزایش داده است. منابع حقوق بشری گزارش داده‌اند که در میان زندانیان منتقل‌شده، پنج زندانی سیاسی محکوم به اعدام، وحید بنی‌عامریان، پویا قبادی، اکبر دانشورکار، بابک علیپور و محمد تقوی و یک زندانی امنیتی محکوم به اعدام به نام بابک شهبازی به‌جای انتقال به زندان اوین، به زندان قزلحصار کرج منتقل شده‌اند. علت این تغییر مسیر و محل نگهداری آنان اعلام نشده و نگرانی‌های جدی درباره احتمال اجرای فوری احکام اعدام این زندانیان وجود دارد. خانواده‌های زندانیان که از شرایط بحرانی عزیزان خود مطلع شده‌اند، خواستار شفاف‌سازی فوری مسئولان قضایی و سازمان زندان‌ها شده‌اند. آن‌ها هشدار داده‌اند که ادامه این وضعیت می‌تواند به فجایع انسانی و بحران بهداشتی گسترده منجر شود. چندین سازمان حقوق بشری نیز در بیانیه‌هایی این اقدام را مصداق رفتار غیرانسانی و ناقض تعهدات بین‌المللی ایران دانسته‌اند. ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر: ممنوعیت شکنجه و رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز؛ ضرب‌وشتم زندانیان هنگام انتقال نقض آشکار این ماده است. ماده ۹ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: حق آزادی و امنیت شخصی؛ انتقال ناگهانی و بدون اطلاع خانواده‌ها و وکلا مغایر با این اصل است. ماده ۱۰ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: رفتار انسانی و احترام به شأن ذاتی زندانیان؛ محرومیت از امکانات اولیه و شرایط بهداشتی استاندارد ناقض این ماده است. با توجه به کمبود شدید امکانات و عدم بازسازی کامل زندان اوین پس از آسیب‌های جنگی، کارشناسان حقوق بشر هشدار داده‌اند که اگر اقدامی فوری برای بهبود شرایط صورت نگیرد، وضعیت به مرز غیرقابل‌بازگشت خواهد رسید. گزارش‌ها حاکی‌از آن است که مسئولان زندان هیچ برنامه مشخصی برای بازگرداندن خدمات اساسی یا کاهش ازدحام جمعیت ندارند.

 

کودکان استثنایی و نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران

الهه عظیمی

در ایران امروز، کودکان دارای نیازهای ویژه، ازجمله مبتلایان به اختلال طیف اوتیسم، ADHD، اختلالات یادگیری، اسکیزوفرنی کودکی و سایر شرایط مشابه، نه‌تنها از حق طبیعی خود برای آموزش، درمان و زندگی برابر محرومند، بلکه هرروزه قربانی تبعیض، بی‌توجهی و انگ اجتماعی می‌شوند. این کودکان، که براساس کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، باید از حمایت‌های ویژه آموزشی، درمانی و اجتماعی برخوردار باشند، در عمل با دیوارهای بلند بی‌مسئولیتی و بی‌عدالتی مواجه‌اند. مدارس و مراکز آموزشی معدودی که توانایی ارائه خدمات به این گروه را دارند، اغلب با کمبود شدید نیروی متخصص و تجهیزات روبه‌رو هستند. بسیاری از خانواده‌ها مجبورند فرزندان خود را یا به مدارس عادی فاقد شرایط مناسب بسپارند، که نتیجه‌اش محرومیت تحصیلی، انزوا و سرکوب استعدادهاست، یا اساساً از ادامه تحصیل آن‌ها صرف‌نظر کنند. این محرومیت آشکار، نقض صریح حق آموزش برابر و رایگان است که در قوانین داخلی و اسناد بین‌المللی تضمین شده. اما محرومیت آموزشی تنها بخشی از این تراژدی است. نظام درمانی کشور، به‌ویژه در حوزه توان‌بخشی و خدمات تخصصی، به شکلی آشکار این کودکان را به حاشیه رانده است. خدماتی چون گفتاردرمانی، کاردرمانی، مداخلات رفتاری و حمایت‌های روان‌شناختی، یا به‌دلیل هزینه‌های گزاف و نبود بیمه مناسب برای اکثر خانواده‌ها غیرقابل دسترس است، یا در بسیاری از شهرها اصلاً وجود ندارد. کودکی که در سال‌های حساس رشد، به این خدمات دسترسی ندارد، با آسیب‌های جبران‌ناپذیری روبه‌رو می‌شود، که مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهد. فراتر از کمبود امکانات، فضای فرهنگی و اجتماعی نیز، اغلب علیه این کودکان عمل می‌کند. برچسب‌زنی، تمسخر، و نگاه تحقیرآمیز، نه‌تنها در میان بخشی از جامعه، بلکه حتی در محیط‌های آموزشی و درمانی مشاهده می‌شود. این رویکرد، کرامت انسانی کودک را خرد می‌کند و او را به جای شهروندی برابر، به سوژه‌ای برای ترحم یا طرد اجتماعی تبدیل می‌سازد. دولت ایران، با وجود تعهدات بین‌المللی، نه برنامه جامع و شفاف برای حمایت از این گروه ارائه کرده و نه ساختار نظارتی کارآمدی برای تضمین حقوق آن‌ها ایجاد کرده است. فقدان آمار دقیق و به‌روز، نبود بودجه کافی و بی‌توجهی به ضرورت آموزش تخصصی معلمان و کادر درمان، همه نشان می‌دهد که این کودکان در اولویت سیاست‌گذاری‌ها جایی ندارند. درنتیجه، هزاران کودک استثنایی در کشور، روزانه با ترکیبی از فقر، محرومیت، تبعیض و بی‌توجهی نهادی مواجه‌اند؛ وضعیتی که نه اتفاقی، بلکه نتیجه مستقیم یک نظام بی‌اعتنا به حقوق بشر است. این واقعیت، تنها یک زنگ خطر نیست، بلکه سندی است بر این‌که حق آموزش، حق درمان، حق مشارکت اجتماعی و حق کرامت انسانی برای بخشی از شهروندان آینده این کشور، عملاً بی‌معنا شده است. جامعه‌ای که ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین اعضای خود را رها می‌کند، دیر یا زود هزینه سنگین این بی‌عدالتی را خواهد پرداخت؛ هزینه‌ای که نه فقط در فروپاشی آینده این کودکان، بلکه در تضعیف بنیان‌های اخلاقی، اجتماعی و حتی اقتصادی کشور نمایان می‌شود. تا زمانی که سیاست‌گذاری‌ها و قوانین به‌طور واقعی و جدی در خدمت این کودکان قرار نگیرد، سخن گفتن از عدالت، تنها فریبی زبانی و پوششی برای تداوم بی‌تفاوتی خواهد بود.

 

لایحه محدودسازی فضای مجازی در ایران؛ گامی در مسیر سرکوب آزادی بیان و نقض تعهدات بین‌المللی

زهره حق باعلی

در سال‌های اخیر، جمهوری اسلامی ایران مسیر نگران‌کننده‌ای را در حوزه قانون‌گذاری دیجیتال و محدودسازی آزادی‌های مدنی در پیش گرفته است. از طرح صیانت از فضای مجازی گرفته تا لایحه جدید موسوم به مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع، نشانه‌ها حاکی از اراده‌ای قوی برای محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنت آزاد، جرم‌انگاری تولید و بازنشر محتوا توسط مردم، و تقویت کنترل امنیتی بر فضای مجازی است. این روند نه‌تنها با اصول حقوق داخلی همچون اصل ۲۴ قانون اساسی ایران (آزادی مطبوعات و نشریات مگر در تضاد با مبانی اسلام یا مصالح عمومی)، بلکه با تعهدات بین‌المللی ایران در تضاد مستقیم قرار دارد؛ از جمله میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) که ایران از سال ۱۳۵۴ به آن پیوسته و ملزم به اجرای مفاد آن است. در متن لایحه جدید، هرگونه تصویربرداری و فیلم‌برداری از صحنه‌های حوادث منجر به مرگ، مانند قتل یا برخوردهای خشونت‌آمیز، بدون مجوز قضایی، جرم تلقی می‌شود. همچنین، ارسال این تصاویر به رسانه‌های خارجی، به‌ویژه رسانه‌های (منتقد یا معاند)، مشمول مجازات‌های شدید کیفری از جمله حبس خواهد بود. این مقررات عملاً فعالیت خبرنگاران شهروندی (Citizen Journalists) را غیرممکن می‌سازد. به‌موازات این لایحه، طرح صیانت نیز با ایجاد ساختارهایی چون (کمیسیون عالی تنظیم مقررات فضای مجازی) و (درگاه ملی تبادل اطلاعات)، هدفی مشخص را دنبال می‌کند: کنترل و نظارت کامل حاکمیت بر تبادل اطلاعات، محتوای آنلاین، و ابزارهای دسترسی آزاد به اینترنت مانند VPN و شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی. این اقدامات برخلاف ماده ۱۹ میثاق حقوق مدنی و سیاسی است که تصریح می‌کند: (هر کس حق آزادی بیان دارد، از جمله آزادی جست‌وجو، دریافت و انتشار اطلاعات و ایده‌ها از هر نوع، صرف‌نظر از مرزها، به هرصورت اعم از شفاهی، کتبی، چاپ، هنر یا هر رسانه دیگر). در عمل، حکومت ایران با ایجاد موانع گسترده برای دستیابی به اطلاعات آزاد، نه‌تنها حق دریافت اطلاعات را نقض می‌کند، بلکه حق بیان، اعتراض، و مستندسازی خشونت‌های دولتی را نیز ازبین می‌برد. شواهد این سیاست در سرکوب‌های میدانی نیز مشهود است. برای نمونه، در جریان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱، شهروندانی که با تلفن‌های همراه خود از صحنه‌های تیراندازی یا ضرب و شتم فیلم‌برداری کرده بودند، بازداشت و به اتهام (همکاری با رسانه‌های معاند) یا (تبلیغ علیه نظام) محاکمه شدند. ناهید شیرپیشه، مادر پویا بختیاری، یکی از معترضانی که در آبان ۹۸ کشته شد، پس‌از انتشار تصاویر و پیگیری‌های مستند، خود به اتهام (تبلیغ علیه نظام) و (تشویش اذهان عمومی) محکوم شد. همچنین مژگان افتخاری، معلمی از کرمانشاه، تنها به‌دلیل بازنشر یک ویدئوی اعتراضی در اینستاگرام بازداشت شد و ماه‌ها تحت بازجویی قرار گرفت. بازداشت و صدور احکام سنگین برای افرادی چون نیلوفر حامدی و الهه محمدی، خبرنگاران روزنامه شرق، که تنها کارشان گزارش‌ از واقعیت‌های میدانی اعتراضات بود، نمونه‌هایی بارز از سرکوب سیستماتیک حق آزادی بیان و روزنامه‌نگاری مستقل است. در کنار ماده ۱۹، اقدامات ایران با اصل تناسب و ضرورت در محدودسازی آزادی بیان نیز مغایرت دارد. طبق تفسیر عمومی شماره ۳۴ کمیته حقوق بشر سازمان ملل، محدودیت‌ها بر آزادی بیان باید: ۱. قانونی و با هدف مشروع باشند. ۲. در یک جامعه دموکراتیک ضروری تلقی شوند. ۳.  متناسب با هدف مورد نظر باشند. اما هیچ‌یک از این معیارها در سیاست‌های اخیر ایران رعایت نمی‌شود. مسدود کردن پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام و تلگرام که میلیون‌ها ایرانی از آن‌ها برای کسب‌وکار، آموزش یا بیان دیدگاه استفاده می‌کنند، هیچ ضرورتی ندارد و تناسبی با اهداف مشروع امنیتی ندارد. علاوه‌بر آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات علمی و فرهنگی نیز به‌شدت تهدید می‌شود. براساس ماده ۱۵ میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (ICESCR)، همه افراد باید بتوانند از (مزایای پیشرفت‌های علمی) بهره‌مند شوند. اما ایران با بستن دسترسی به منابعی مانند یوتیوب، Coursera، Google Scholar  یا حتی پلتفرم‌های خبری جهانی، عملاً مانع از تحقق این حق می‌شود. ازسوی دیگر، ایجاد (درگاه ملی تبادل اطلاعات) و رصد گسترده رفتار کاربران، مصداق آشکاری از مداخله غیرقانونی در حریم خصوصی است؛ امری که در ماده ۱۷ میثاق ICCPR به صراحت ممنوع شده است. این روندها نشان می‌دهند که جمهوری اسلامی ایران در حال نهادینه‌سازی سانسور و سرکوب دیجیتال از طریق ابزارهای قانونی است و می‌خواهد آخرین روزنه‌های آزادی بیان را هم ببندد. خوشبختانه با اعتراضات شدید فعالان حقوق بشر داخل و خارج از کشور و فشارهای بین‌المللی فعالان مدنی، در نهایت مسعود پزشکیان این لایحه را با بهانه حفظ انسجام ملی از مجلس پس‌گرفت، که باعث شد از جانب اصلاح طلبان خیلی تشویق و تحسین بشود .واکنش مردم اما به احتمال اجرایی شدن این لایحه جالب بود، مردم معتقدند با اجرایی شدن فرضی این لایحه ،تریبون ایدئولوژی نظام دیکتاتوری حاکم یعنی صدا و سیما و عوامل حکومت که دائم به نشر اکاذیب ،ارائه آمار غلط و فیلم‌ها و مصاحبه های ساختگی هستند ،مجرم اصلی شناخته خواهند شد که برخلاف قانون اساسی نه‌تنها به افزایش آگاهی‌های عمومی نمی‌پردازند بلکه به تحمیق مردم می‌پردازند و سعی بر عادی جلوه دادن وضعیت کشور در وضعیت ابر‌بحران نبود آب،برق و گاز و تورم به گفته خودشان بیش از ۴٠ درصدی دارد.

 

آخرین نفسهای دریاچه ارومیه

نگار هاشمی

اطلاعیه 1630 کانون

cURL error: Could not resolve host: schema-pro.com