نشریه بشریت شماره ۳۰۱ با فورمت PDF
![]() |
![]() |
فهرست مطالب نشریه بشریت شماره ۳۰۱
مدیر مسئول: منوچهر شفائی
مسئول هیئت تحریریه: شبنم رضاوند
سردبیر: مرضیه علیکرمی
صفحه آرا: فرشاد اعرابی، سپیده عشقی
طراحی و گرافیک: اسفندیار سنگری، مازیار پرویزی
ویراستارها: نادیا مشرف قهفرخی ، نسرین جهانی گلشیخ،حدیث خوب رفتار
امور فنی و اینترنت: حسین بیداروند
چاپ و توزیع: محمدرضا باقری
| آدرس:VVMIran e.V. Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V.Postfach: 52 4230052 Hannover – GermanyTel.: +49163 2611257
Email: mahnameh@bashariyat.org Website:www.bashariyat.org توضیحات 1-ماهنامه بشریت ارگان رسمی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشدکه زیر نظر مدیر مسئول و هیئت تحریریه که منتخب هیئت مدیره کانون می باشند، منتشر میشود. 2- هزینه انتشار نشریه به عهده کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد و هیچ گونه نفع و سود شخصی ندارد. 3- با توجه به منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نشریه کاملا آزاد و ناشر کلیه آثار و سخنرانی های اعضا کانون میباشد. 4- با اعتقاد راسخ به آزادی بیان و اندیشه نشر هرگونه ایده و عقیده ای در ماهنامه آزاد بوده و مسئولیت مقالات به عهده نویسنده آن است و بیانگر دیدگاه کانون نمیباشد. ماهنامه بشریت |
منشور کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
با توجه به نقض مستمر و برنامهریزی شده حقوق بشر در ایران و فشارهای روزافزون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران، کانون دفاع از حقوق بشر در ایران متشکل از فعالان حقوق بشر،
ایرانیان آزاده و مستقل که با پذیرش قاطع اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای آن، با اعتقاد راسخ به:
۱- آزادیهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
۲- برابری حقوق زنان و مردان
۳-جدایی دین از دولت
۴- حقوق پیروان ادیان، اقوام و ملل ایرانی
و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داده است.
۱- آگاهیرسانی با معرفی حق ذاتی و شهروندی و افشاگری موارد نقض حقوق بشر در ایران در همه زمینهها
۲- برگزاری جلسات سخنرانی پرسش و پاسخ، گفتگو بصورت حضوری و فضای مجازی و برگزاری میز اعتراضی به منظور آگاهیرسانی و افشاگری
۳-همکاری و همیاری با دیگر نهادهای حقوق بشر
۴- مبارزه با انواع تبعیض ( راسیسم )
۵- دفاع از حقوق پناهجویان، پناهندگان و مبارزه علیه حذف سیستماتیک حق پناهندگی
ما دست شما آزادگان و فعالان حقوق بشر را به گرمی فشرده و از شما دعوت مینماییم که با پیوستن به این کانون، در افشای موارد نقض حقوق بشر در ایران که به طور مستمر و برنامهریزی شده توسط جمهوری اسلامی ایران انجام میگردد، در کنار هم متمرکز و تا جاری شدن اعلامیه جهانی حقوق بشر همراه و همگام هم باشیم.
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
لیست کتابهای منتشر شده ماه یولی ۲۰۲۵[sta_anchor id=”k301″ /]
۱-چطور با هر جور ادمی ارتباط برقرار کنیم
کتاب ۹ ترفند برای گفتوگو راهنمایی کاربردی برای تقویت مهارتهای ارتباطی در زندگی شخصی و حرفهای است. با استفاده از تکنیکهای ساده اما مؤثر آن، میتوانید تأثیرگذارتر صحبت کنید، بهتر گوش دهید و در تعامل با دیگران اعتماد و علاقه ایجاد کنید. این ترفندها برای موفقیت در روابط عاشقانه، کاری و اجتماعی طراحی شدهاند. کتابی مناسب برای هر کسی است که میخواهد در گفتوگوها موفقتر عمل کند.
2– دنیای قشنگ و نو
در آیندهای دور، انسانها بهطور مصنوعی در کارخانه تولید میشوند و طبق طبقهبندی اجتماعی پرورش مییابند.جامعه با دارویی به نام سوما، احساسات و اندیشههای فردی را سرکوب میکند تا ثبات حفظ شود.جان وحشی که بیرون از این سیستم بزرگ شده، وارد این جهان میشود و با آن در تضاد قرار میگیرد.کتاب هشداری است دربارهی دنیایی که در آن آزادی، عشق و انسانیت فدای آسایش و کنترل میشود.
3-درخت زیبای من
نویسنده در رمان طنزگونه حاضر، شرح زندگی پسرک پنج ساله خیال پرداز و ماجراجو به نام “ززه” را بیان میکند که میخواهد وقتی بزرگ شد، شاعر شود و سرانجام هم به آرزویش میرسد.داستان کتاب انجمن شاعران مرده درباره تغییر است. نانسی اچ.کلاینبام، روزنامهنگار و نویسنده آمریکایی است. او رمانهای متعددی نوشته که بیشترشان در سینما مورد اقتباس قرار گرفتهاند. فیلم انجمن شاعران مرده در سال ۱۹۸۹ به کارگردانی پیتر ویر و پیش از چاپ رمان آن ساخته شد و توانست جایزه بهترین فیلم مراسم اسکار آن سال را به خود اختصاص دهد.
4-انجمن شاعران مرده
انجمن شاعران مرده داستانی تأثیرگذار دربارهی تغییر، آزادی اندیشه و قدرت الهامبخشی معلمی است. این رمان را نانسی اچ. کلاینبام، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، بر اساس فیلمنامهٔ اصلی نوشته است. فیلمی با همین نام، پیشتر در سال ۱۹۸۹ به کارگردانی پیتر ویر ساخته شد و با بازی درخشان رابین ویلیامز، جایزه اسکار بهترین فیلم را از آن خود کرد. کلاینبام با نثری روان و عمیق، روح آزاداندیشی و شور شاعرانگی را در دل یک مدرسهی سختگیر و سنتگرا به تصویر میکشد.
5– حکایت دولت و فرزانگی
مردی که میخندد رمانی کلاسیک و تراژیک است که داستان زندگی گوینپلن، پسربچهای را روایت میکند که در کودکی توسط گروهی به نام کومپراچیکوها خریداران کودکان دزدیده و به عمد معلول و بدشکل میشود؛ آنها با ایجاد برشی دائمی بر چهرهاش، لبخندی ابدی به او میدهند. او بعدها با دختری نابینا زندگی میکند و به نمادی از رنج، تنهایی و تحقیر انسان توسط جامعه بدل میشود.
6– روسپی بزرگوار
کتاب روسپی بزرگوار نوشتهی ژان پل سارتر، از آثار برجستهی ادبیات نمایشی قرن بیستم بهشمار میرود. این نمایشنامه کوتاه، با نگاهی تیزبین و انتقادی، مسائل اجتماعی چون تبعیض نژادی، فساد قدرت و فشار اخلاقی جامعه را به چالش میکشد. سارتر در این اثر، با زبان ساده اما تند و بیپرده، مفاهیم اگزیستانسیالیستی خود را در قالب داستانی پرتنش و تفکربرانگیز بیان میکند. روسپی بزرگوار مورد تحسین بسیاری از منتقدان و نویسندگان بزرگ قرار گرفته و یکی از نمونههای شاخص ادبیات متعهد و اخلاقمحور محسوب میشود.
7-افسردگی چرا
افسردگی چرا؟وقتی هنوز کتابهای زیادی هست که نخواندهایم وقتی راههای زیادی هست که نرفتهای موقتی چیزهای زیادی هست که نیاموخته ایم وقتی کارهای زیادی هست که میتوانیم انجام دهیم وقتی کسانی به نیروی عقل و توان بازوی ما نیازمندند.
8-دلباختگی
دلباختگی آخرین رمان کریستین بوبن است. عاشقانهای که از زبان راوی اول شخص بیان میشود. دیدگاهها، اندیشهها و لحن و بیان راوی به خوبی نشان میدهد که داستان این کتاب از ماجرای زندگی خود نویسنده سرچشمه میگیرد. در حقیقت بوبن نیز در ایام جوانی با عشقی پرشور آشنا شد اما سرانجام غمانگیزی داشت. وی در نگارش دلباختگی سبکی شاعرانه تغزلی و پرتشبیه و استعاره برگزیده است.
9-رمز موفقیت
“رمز موفقیت” همانطور که از نامش پیداست، یک کتاب مفید و مناسب برای دستیابی به موفقیت در زمینههای مختلف زندگی میباشد. این کتاب در واقع یادآور این است که موفقیت در هر عرصهای، نیازمند تلاش و زحمت بسیار میباشد. زمانی که یک شخص با تلاشی بیوقفه برای رسیدن به اهداف خود حرکت میکند، دستیابی به موفقیت نیز برای او میسر خواهد بود.
10–پله پله تا اوج
دنیا از آنِ کسانی است که میفهمند که از همین حالا و از همین جا میتوان حرکت کرد و به اوج رسید.وقتی از همه توان خود به نحو احسن استفاده کنید متوجه میشوید که توان شما بسیار بیشتر از رسیدن به هدفهایتان است.همچنین متوجه میشوید که هر چه از توان خود استفاده کنید توان بیشتری در اختیارتان قرار میگیرد.
11-اگر مردم به پا خیزند این مهمانی تمام میشود.
این کتاب روایتگر چهار دهه سرکوب، جنایت و فساد جمهوری اسلامی ایران است؛ رژیمی که با سرکوب آزادیها، کشتار مخالفان و نقض حقوق بشر، مردم خود را بهستوه آورده است. در کنار سرکوب داخلی، نقش بیثباتکنندهای در منطقه خاورمیانه داشته و با حمایت از گروههای تروریستی و دخالتهای فرامرزی، ناامنی را گسترش داده است. این اثر تلاشی است برای افشای واقعیتها، زنده نگهداشتن صدای قربانیان، و ایجاد آگاهی نسبت به نظامی که بذر ترس و خشونت کاشته است. هدف، روشنگری و حرکت به سوی آیندهای آزادتر و انسانیتر است.
12– آیا زندگی یک قدم زدن اتفاقی است؟
نوشتهی مارکوس شودت، به بررسی نقش تصادف، انتخاب طبیعی و پیچیدگیهای زیستی در شکلگیری حیات میپردازد. نویسنده تلاش میکند نشان دهد که فرگشت تکامل زیستی صرفاً حاصل رویدادهای تصادفی نیست، بلکه الگویی از نظم و قوانین علمی در پس آن نهفته است. کتاب با زبانی ساده اما علمی، به پرسشهایی اساسی درباره منشأ زندگی پاسخ میدهد. این اثر برای علاقهمندان به زیستشناسی و فلسفه علم بسیار خواندنی و روشنگر است.
گزارش آماری نقض حقوق اقوام و ملل ایرانی، تیرماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”a301″ /]
سمیرا رنجوریان، مجتبی معصومی، سید جمال جلالی، رضا شایگان
| تیر | خرداد | عنوان | ردیف |
| ۷۷ | ۵۳ | اخبار عمومی شامل: اطلاعیه نهادهای بینالمللی، بیانیههای بینالمللی و موارد نقض حقوق و اخبار زندانیان | ۱ |
| ۲۴۶ | ۵۲ | بازداشتها | ۲ |
| ۷ | ۴ | احضار | ۳ |
| ۲۲ | ۲۵ | احکام صادره و تودیع یا صدور وثیقه | ۴ |
| ۳۰ | ۱۸ | زندان و زندانی شامل: ضربوشتم، اعتصاب غذا، جلوگیری از درمان و مرخصی، انتقال زندانی و اعتراف اجباری | ۵ |
| ۵ | ۱۵ | کولبران و سوختبران شامل: کشته، زخمی، بازداشت | ۶ |
| ۳۳ | ۱۷ | تیراندازی به مردم | ۷ |
| ۱۶ | ۱۸ | موارد پنهان نقض حقوق بشر شامل: عدم بهداشت و درمان و خودکشی، خشونت خانگی، قتلهای ناموسی و انفجار مین | ۸ |
| ۴۳۶ | ۲۰۲ | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۲۰۹ خبر که در طول ماه تیر ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هرانا، کُردپا، ههنگاو، ایسنا، ایرنا، امتداد، مرکز صدا و سیما، مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، ایرنا، خبرگزاری صداوسیما، کردانه، دیدهبان ایران، کمپین فعالین بلوچ، همشهری آنلاین، جوانهها، ایران وایر، رسانک و جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
این اخبار و گزارشات مربوط به کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی در تیرماه ۱۴۰۴ توسط اعضای این کمیته گردآوری و تنظیم شدهاند.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری قتلهای قانونی(اعدام)، تیر ماه۱۴۰۴[sta_anchor id=”g301″ /]
نسرین جهانی گلشیخ
| ردیف | موضوع و نوع جرم | کودک | زنان | مردان | جمع | |
| 1 | صدور حکم اعدام | قتل | ۰ | ۲ | ۸ | ۱۰ |
| سیاسی | ۰ | ۰ | ۱۰ | ۱۰ | ||
| ۲ | اجرای حکم اعدام | قتل | ۰ | ۱ | ۳۱ | ۳۲ |
| مواد مخدر | 0 | ۰ | ۳۶ | ۳۶ | ||
| تجاوز | ۰ | ۰ | ۶ | ۶ | ||
| محاربه | ۰ | ۰ | ۱ | ۱ | ||
| افسارفی الارض | ۰ | ۰ | ۳ | ۳ | ||
| جاسوسی | ۰ | ۰ | ۲ | ۲ | ||
| ۳ | مرگ در زندان | 0 | 0 | ۳ | ۳ | |
| ۴ | رهایی از اعدام | قتل | ۰ | ۰ | ۲۷ | ۲۷ |
| جمع | ۰ | ۳ | ۱۲۷ | ۱۳۰ | ||
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۰ خبر که در طول تیر ماه 140۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند شبکه حقوق بشر کردستان، هرانا، سازمان حقوق بشر، جوانهها، ههنگاو، روزنامه اعتماد، خبرگزاری صداوسیما، رکنا، ایسنا، ایرنا، رسانک، خبرگزاری میزان، خبرگزاری مهر، عصر ایران، آفتاب نیوز، رادیو زمانه، سازمان محیط زیست و جوان آنلاین جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به قتل های قانونی (اعدام) در ماه تیر توسط اعضای کمیته ی دفاع از حقوق اقوام وملل ایران گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق کار و کارگر، تیر 1404[sta_anchor id=”ka301″ /]
امین حسینی آزاد، سلمان قربانی، احسان احمدی خواه، حسین صادقی
| تیر | خرداد | موضوع | ردیف |
| 12 | 11 | اخبار عمومی | ۱ |
| 4 | 19 | تجمعات | ۲ |
| 20 | 32 | حوادث | ۳ |
| 6 | 2 | بازداشت و زندانیان | ۴ |
| 0 | 6 | کولبری و سوختبری | 5 |
| 20 | 25 | معوقات مزدی | 6 |
| 2 | 2 | اخراج و تعدیل نیرو | 7 |
| 2 | 5 | احضار و بازجویی | 8 |
| 1 | 3 | قربانیان جنگ جمهوری اسلامی و اسراییل | 9 |
| 67 | 105 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 67 خبر در طول تیر ماه 1404 تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرقنیوز، رکنا، رادیو زمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بیبیسی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم، کمپین فعالان بلوچ جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملا نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق کار و کارگر در تیرماه 1404 توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://kar-kargar.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق هنر و هنرمندان، تیر ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”h301″ /]
حامد زیکساری، امیررضا ولی زاده، پویا حسابی، مرجان شعبان نژاد
| تیر | خرداد | موضوع | ردیف |
| 6 | 5 | احضار، صدور و اجرای احکام | 1 |
| 6 | 0 | بازداشت | 2 |
| 6 | 2 | هنرمندان زندانی | 3 |
| 1 | 0 | رسانه و مطبوعات | 4 |
| 0 | 1 | انتقاد، تجمع اعتراضی، ممنوع الکاری | 5 |
| 26 | 64 | آثار باستانی و گردشگری | 6 |
| 45 | 72 | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۴۵ خبر در طول تیر ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایرنا، ایلنا، هنرآنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهریآنلاین و مهرنیوز جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق هنر و هنرمندان درتیرماه 1404 توسط اعضای کمیته هنر و هنرمندان گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق زنان، تیرماه 1404[sta_anchor id=”z301″ /]
نغمه ظریفی مقدم، حدیث خوبرفتار، محمد گلستانجو، الینا کرمبگی
| ردیف | موضوع | خرداد | تیر |
| ۱ | اخبار عمومی | ۱۶ | ۱0 |
| ۲ | احضار به دادگاه | ۴ | 1 |
| ۳ | احکام صادره | ۱۱ | ۵ |
| ۴ | بازداشت | ۹ | 1۴ |
| ۵ | اعدام | ۵ | 1 |
| ۶ | زندان و زندانی | ۱۵ | 19 |
| ۷ | اعتصابات | ۲ | 0 |
| ۸ | خشونت علیه زنان | ۷ | 12 |
| ۹ | قتل های نا موسی | ۰ | 2 |
| ۱۰ | آسیب هایاجتماعی | ۰ | ۰ |
| جمع | ۶۹ | ۶4 | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۶۴ خبر که در طول تیر ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق زنان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هه نگاو، هرانا، ایرنا، ایران وایر، ایران وایر،رادیو زمانه ، اینترنشنال، کانون حقوق بشر ایران، کلمه، رادیو فردا، صدای آمریکا و کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق زنان در تیر ماه ۱۴۰۴ که توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق زنان گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق کودک و نوجوان، تیر ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”ko301″ /]
پروین محمدی افقا، سیاوش نوروزی، فاطمه معتقدی، نغمه ظریفی مقدم
| تیر
۱۴۰۴ |
خرداد
۱۴۰۴ |
موضوع | ردیف |
| ۹ | ۱۴ | اخبار عمومی: اطلاعیه نهادهای بینالمللی، بیانیهها، نامهها، حمایت از کودکان | ۱ |
| ۰ | ۱ | احکام صادره | ۲ |
| ۳ | ۹ | خشونت علیه کودکان و نوجوانان: کودکآزاری، کودکهمسری | ۳ |
| ۱۶ | ۱۹ | آسیبهای اجتماعی: کودکان فقر، آموزش و پرورش، اعتیاد کودکان، کودکان بیهویت، سقط جنین و نوزادان | ۴ |
| ۴ | ۲ | کودکان و نوجوانان بازداشت شده | ۵ |
| ۰ | ۲ | خدمات درمانی | ۶ |
| ۰ | ۱ | زندان و زندانی | ۷ |
| ۱۴ | ۶ | کودکان و نوجوانان کشته شده | ۸ |
| ۱۶ | ۸ | کودکان و نوجوانان کشته شده در جنگ ایران و اسرائیل | |
| ۲ | ۲ | خودکشی کودکان و نوجوانان | ۹ |
| ۶۴ | ۶۴ | جمع | |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از ۸۰ خبر که در طول تیر ماه ۱۴۰۴ تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازحقوق کودک ونوجوان تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، مشرقنیوز، رکنا، رادیوزمانه، هرانا، ایرنا، ایلنا، رادیو صدای آمریکا، رادیو بیبیسی، ایران، قطره، رادیو فردا، سازمان حقوق بشر ایران، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری مهر، خبرگزاری خراسان، روزنامه قانون، تسنیم و کمپین فعالان بلوچ جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق کودک و نوجوان در تیر ماه توسط اعضای کمیته ی دفاع از حقوق کودک و نوجوان گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش آماری نقض حقوق محیط زیست، تیر ماه ۱۴۰۴[sta_anchor id=”m301″ /]
سمیه علیمرادی، اصغر خدابنده سامانی
| تیر | خرداد | موضوع | ردیف |
| ۲۱ | ۲۱ | آلودگی هوا | ۱ |
| ۷ | ۷ | آلایندههای زیستمحیطی (ورود فاضلاب و پسماند به منابع آبی، دپو نامناسب و ریختن زباله به طبیعت، گازهای گلخانهای) | ۲ |
| ۶ | ۱۳ | جنگل و اراضی ملی (آتشسوزی و از بین رفتن مراتع) | ۳ |
| ۵ | ۸ | بحران آب، آلودگی و خشکیدگی تالاب، دریا و رودخانه | ۴ |
| ۱ | ۳ | طرحها و پروژههای عمرانی مخرب محیط زیست (خرید و فروشهای غیرقانونی، قطع غیرقانونی درختان، راهسازی و…) | ۵ |
| ۲ | ۲ | ضربوشتم، مصدومیت و به قتل رساندن محیطبانان، دستگیری و صدور حکم علیه فعالین محیط زیست | ۶ |
| ۱ | ۸ | گونههای جانوری و گیاهی در معرض خطر انقراض (بیماری، مسمومیت و حوادث منجر به مصدومیت و تلف شدن حیوانات) | ۷ |
| ۲۵ | ۱۹ | صید و شکار، حیوانآزاری (بازداشت و احکام صادره) | ۸ |
| ۰ | ۱ | کمبود امکانات و تجهیزات محیط زیستی | ۹ |
| ۱ | ۲ | قاچاق چوب، خاک و حیوانات | ۱۰ |
| ۶۹ | ۸۳ | جمع |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از۶۹ خبر که در طول تیر ماه تهیه شده است.
این گزارشات ازسایت کمیته دفاع ازمحیط زیست تهیه شده است که از رسانههای داخلی و خارجی مانند هرانا، ایلنا، ایرنا، دیدهبان، ایسنا، مهر، خبربان، قطره، تسنیم، یورونیوز، انصاف و پایگاه خبری محیط زیست و حیات وحش جمعآوری گردیده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تأیید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ در صد واقعیتهای جامعه باشد.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق محیط زیست در تیرماه توسط اعضای کمیته دفاع از حقوق محیط زیست گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
https://mohitzist.bashariyat.org
گزارش آماری نقض حقوق پیروان ادیان، تیرماه 1404[sta_anchor id=”p301″ /]
کریم ناصری، سعید بهشتی متین، شراره هادیزاده رئیسی، صدرا مجیب یزدانی
| جدول گزارش آماری موارد نقض حقوق پیروان ادیان تیرماه 1404 | ||||
| موارد نقض حقوق ادیان | اهل سنت | بهاییان | مسیحیان | سایر ادیان |
| احضار و بازجویی | 34 | 48 | 13 | 51 |
| محرومیت از حقوق زندانیان و متهمان | 25 | 38 | 14 | 50 |
| آزار و محرومیت از حقوق شهروندی | 23 | 43 | 0 | 50 |
| جلوگیری از انجام مناسک مذهبی | 0 | 0 | 2 | 0 |
| حبس | 29 | 53 | 16 | 55 |
| آزادی و مرخصی زندانی | 0 | 0 | 0 | 0 |
| تفتیش و ضبط و مصادره | 0 | 18 | 4 | 0 |
| جمع کل | 111 | 200 | 49 | 206 |
آگاهی بیشتر:
این گزارشات آماری از میان بیش از 68 خبر که در طول تیرماه 1404 تهیه شده است.
آمار فوق از گزارشات رسانههای داخلی و خارجی مورد تائید دولت جمهوری اسلامی ایران جمعآوری شده و عملاً نمیتواند بیش از ۲۵ تا ۳۰ درصد واقعیتهای جامعه باشد.
این گزارشات از سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان حقوق ادیان که از رسانههای داخلی و خارجی مانند ایسنا، هرانا، ایسنا، ایرنا، ایلنا، هنر آنلاین، باشگاه خبرنگاران جوان، خبرگزاری فارس، کیهان، همشهری آنلاین، آباننیوز، سازمان ماده 18، کردپرس، کردپا، کمپین فعالین بلوچ، ههنگاو، بیبیسی فارسی، جمعآوری گردیده، تهیه شده است.
اخبار و گزارشهای مربوط به نقض حقوق پیروان ادیان در تیرماه توسط اعضای کمیته ی دفاع از حقوق پیروان ادیان گردآوری شده است.
اطلاعات بیشتر در لینک زیر قابل مشاهده است:
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان ، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵[sta_anchor id=”h13″ /]
ملینا نوری وفا
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق هنر و هنرمندان ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ و برابر با ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۴ در ساعت ۱۷: 00 به وقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم مرضیه معظمی ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمانان جلسه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان بهبحث و گفتگو پرداختند.
آقای حامد زیکساری در رابطه با تخریب مرکزفعالیتهای فرهنگی هنری در ایران گفتند :
دلایل تخریب مراکزفرهنگی و هنری دلایل سیاسی یا ایدئولوژیک برخی مراکز به دلیل فعالیتهای مستقل آزاد اندیشها خلاف دیدگاههای رسمی کشور نبود حمایت مالی و قانونی کمبود بودجه وعدم الولویت دهی به فرهنگ و هنر درسیاستهای کلان تغیی رکاربری زمین یا ساختمان برخی از مراکز فرهنگی به دلیل ارزش اقتصادی زمین یا موقعیت جای خود را به پروژههای تجاری میدهد. عدم تمدید مجوز یا فشارهای امنیتی پیامدهای تخریب مراکز فرهنگی و هنری تضعیف جامعه مدنی محدود شدن آزادی بیان و خلاقیت هنری مهاجرت هنرمندان افزایش شکاف بین مردم وحاکمیت در حوزه فرهنگ باعث نابودی میراث فرهنگی و هویت جمعی مانند نمونههای شاخص تخریب سالن تئاتر شیر و خورشید تبریز، کافه رستوران ایران درتهران که درلیست آثارملی ثبت شده بود، خانه پدری پرویز مشکاتیان، ساختمان دل آواز استاد شجریان که توسط خود ایشان بنا شده و مرکز ضبظ آثار مهم ایشان بوده و هنرمندان زیادی ازجمله علیرضا افتخاری ایرج بسطامی همایون شجریان و. . در آنجا آموزش دیده و فعالیت داشتند. با تخریب بنای فرهنگی نماد یک دوره فکری هنری و اجتماعی را نیز تخریب میکنیم و با نابودی آنها یک قطعه ازتاریخ فرهنگ کشورازبین میرود. مراکزفرهنگی پلی ما بین نسل گذشته وآینده میباشند و حذف آنها موجب گسست نسلی وتضعیف احساس هویت ملی میشود. با تخریب این اماکن کاهش فرصتهای آموزش و پرورش فرهنگی میشویم. آثار باستانی و بناهای تاریخی نشان دهنده فرهنگ و تمدن و پیشینه تاریخی یک کشور بوده و در رشد اقتصاد و توسعه کشورها، میتواند بسیار موثر واقع شود. حفاظت از این آثار بسیار مهم است و اگر مورد توجه قرار نگیرد، مورد تخریب جدی و برگشت ناپذیر قرار میگیرد. حفظ میراث فرهنگی در برابر علل آسیبرسان انسانی از اندیشە حفاظت و مرمت نخستین دلیلی بود که اساسا اندیشه حفاظت و مرمت را پدید آورد. تخریب مراکز فعالیتهای فرهنگی و هنری در ایران موضوعی جدی و نگران کننده است که از ابعاد مختلفی قابل بررسی است. این تخریبها میتوانند ناشی از عوامل گوناگونی باشند: حملات و آسیبهای عمدی: در برخی موارد، تخریب آثار هنری و تاریخی یا حتی مراکز فرهنگی میتواند به صورت عمدی و با اهداف خاصی صورت گیرد. مثلا، در گذشته شاهد حملاتی به سفارتخانهها بودیم که منجر به آسیب دیدن آثار هنری شد. همچنین، گاهی اوقات اقدامات اعتراضی یا وندالیسم (تخریب عمدی اموال عمومی( نیز به آثار فرهنگی و هنری آسیب میرسانند. عدم نگهداری و مدیریت صحیح: متأسفانه، در مواردی هم تخریب یا آسیبدیدگی مراکز و آثار فرهنگی به دلیل عدم توجه کافی به نگهداری و مرمت، ضعف در نظارت و مدیریت، یا حتی سوءمدیریت رخ میدهد. این میتواند شامل فرسودگی بناها، استفاده نامناسب از فضاها، یا حتی ناآگاهی در حین فعالیتهایی مانند فیلمبرداری در اماکن تاریخی باشد. تغییر کاربری و ساختوساز: گاهی اوقات، خانههای تاریخی و بناهای ارزشمند به دلیل طرحهای توسعه شهری یا منافع اقتصادی، تخریب شده و جای خود را به ساختوسازهای جدید میدهند. این اتفاق در برخی شهرهای ایران، از جمله اصفهان، به چالش مهمی تبدیل شده است. به طور کلی، حفظ و حراست از میراث فرهنگی و هنری یک کشور، نه تنها به معنای پاسداری از گذشته است، بلکه سرمایهگذاری برای آیندهای آگاهتر و متحدتر محسوب میشود.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از دستاندرکاران: منشی جلسه: خانم ملینا نوری وفا، مسئول ضبط و تدوین جلسه: آقای پویا حسابی، همچنین تشکر از تمامی شرکتکنندگان و مهمان برنامه، ختم جلسه را در ساعت ۴۵: ۱۷ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه نمایندگی منطقه اروپا ۲۱ ژوئن ۲۰۲۵[sta_anchor id=”u301″ /]
شهرزاد حق وردی
جلسه ویژه کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ ۲۱ ژوئن ۲۰۲۵ مصادف با ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ در ساعت ۱۸: ۰۰ بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی کلاب هاوس کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم نادیا مشرف قهفرخی ضمن خوشآمدگویی و خیر مقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنران و موضوع سخنرانی ایشان جلسه را آغاز کردند.
خانم فاطمه شدید سخنرانی خود را با موضوع قتلهای ناموسی در ایران ایراد کردند: با سلام و درود خدمت شما و درود به ارواح پاک انسانهایی که به نام ناموس بیگناه و مظلوم در سایه خاک افتادند من اینجا هستم تا حرف بزنم اما ای کاش به جای من آن دختر ۱۷ ساله شمالی حرف میزد، ای کاش از آن قالی خونآلود صدای او شنیده میشد. ای کاش آن تکه پارچه گلدار که با آن خفش کرده بودند میتوانست شهادت بدهد اما نه، او را خاموش کردند و ما ماندهایم با سکوت، با شرم. قتل ناموسی قتل نیست جنایت نیست، شکنجه فرهنگی است که در آن قرنها بر روی جوامع سایه. در قتل ناموسی انسانی کشته میشود نه به خاطر جرم بلکه بهخاطر هویت بهخاطر زن بودن بهخاطر عاشق شدن بهخاطر لباس، نگاه، انتخاب یا فقط برای بودن و جرات کردن که بگوید نه. قتل ناموسی یعنی قدرتی خودخوانده برای کنترل بدن و رفتار دیگری یعنی پدر، مادر، برادر، عمو، همسروغیره که چیزی برای تملک ناموس تصور میکند. در کشور ما ایران قتلهای ناموسی کم نیست در سالهای اخیر آمارها خبر از افزایش این قتلها میدهد اما مهمترازاعداد و آمار قصههایی است که قلب انسان را تکه تکه میکند. ما در فرهنگی زندگی میکنیم که زن و ناموس هیچگونه ارزشی ندارند و مردان با اسم غیرت و مردانگی، زنان را سرکوب میکنند. هنوزهم بسیاری ازمردم ما براین باورهستند که زن باید کنترل شود، عشق باید مجازات شود و بهانهای برای خشونت هست به نام غیرت. مدارس ما سکوت میکنند و تلویزیون ما از این نوع خشونتها تعریف میکنند، حتی برخی منبرها، فتواها و سنتها این نوع خشونت را تبلیغ میکنند. اما برای انسانهایی که هنوز چیزی به نام وجدان در قلبشان است باید از واقعیت سخن بگوییم که تلخترازخود قتل است اینکه قاتلان درایران اغلب مجازات نمیشوند چون قانون کنارشان ایستاده است. رومینا اشرفی دختر ۱۳ ساله اهل تالش که بهخاطرعشق نوجوانانهاش با داس توسط پدرش به قتل رسید و مونا حیدری دختر ۱۷ ساله اهوازی که توسط شوهرش سر بریده شد و تصویر بدن بیجانش درخیابانها دست به دست چرخید و دخترانی که صدایشان شنیده نشد چون نامشان دررسانهها نرفت قتلهای ناموسی فقط درایران نیست، درعراق، پاکستان، افغانستان، ترکیه و بخشهایی از آفریقا و حتی اروپا این سنت مرگبار جان میگیرد و در شهرهای ایران خوزستان، کردستان، سیستان و بلوچستان، ایلام، لرستان، خراسان، آذربایجان غربی بیشتر رخ داده است. در ایران اگر پدری دخترش را به قتل برساند قانون او را مجازات نمیکند یا فقط برایش تنها چند سال زندان در نظر میگیرد، آیا این قانون نیست که به پدر میگوید تو مالک جان فرزندت هستی آیا این نیست که میگوید اگر فرزندت آبرویت را برد میتوانی خونش را بریزی قصاص نمیشود چون قاتل صاحب خون است و خودش ولی دم و ماده ۶۳۰ مردی که همسرش را به قتل برساند مجازات نمیشود. پدر رومینا اشرفی پس از آن که دخترش را کشت فقط به ۹ سال زندان محکوم شد ۹ سال زندان برای بریدن سر دختری که به پدرش پناه برده بود آیا این عدالت است که ما به آن افتخار کنیم یا شرمی ابدی است بر پیشانی دستگاه قانونگذار؟ ۴۵ سال از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران میگذرد و در تمام این سالها صدای خونین دختران و زنان که به نام غیرت کشته شدند از دیوارهای خانهها و قبرستانها برخاسته است، قتلهایی که نه تنها با چاقو و طناب بلکه با سکوت قانون، با مصونیت پدر و برادر و با چشم بستن حاکمیت برحقیقت اتفاق افتاده اند و خطاب به جمهوری اسلامی باید بگویم تو که به نام دین و اخلاق حجاب را اجباری کردی چرا از کنترل خشونت پدرسالارانه در خانهها جلوگیری نکردی؟ تو که صدای زن را در موسیقی و اعتراض حرام دانستی چرا فریاد او را هنگام تهدید و شکنجه نشنیدی؟ در همین قوانین ایران زن شخصیت مستقل حقوقی ندارد بلکه تحت قیمومیت مردان است ازدواج بدون اجازه پدر ممکن نیست، خروج از کشور بدون اجازه شوهرممکن نیست، طلاق دردست مردان است، گرفتن پاسپورت بدون اجازه پدر یا همسرامکانپذیرنیست، حضانت کودکان در صورت ازدواج مادر به پدر داده میشود، در چنین ساختاری زن نه بهعنوان انسان بلکه بهعنوان ناموس در نظر گرفته میشود و وقتی ناموس تلقی شد قتل او میشود مسئله ناموسی و غیرت است، نه جنایت. در ایران قوانین بیخاصیتی درباره حفاظت از زنان هم وجود دارد در بسیاری از کشورها برای پیشگیری از خشونت خانگی قوانین جامع وجود دارد: ۱-ایجاد پناهگاه امن برای زنان تهدید شده ۲- ممنوعیت نزدیکی قاتل یا خشونتورز به قربانی ۳-احضار فوری مامورامنیتی در صورت تهدید جانی. اما در ایران هیچ قانونی حمایتی جدی برای زنان در معرض خشونت خانوادگی وجود ندارد اگر دختری تهدید به مرگ شود و به پلیس مراجعه کند اغلب او را به خانوادهاش تحویل میدهند، اگر زنی از شوهرش کتک بخورد گفته میشود برو با شوهرت بساز اینها دعوای زن و شوهری است این یعنی برو کشته شو اما در داخل خانه باش یعنی قتل اگر با چادر و تعصب همراه باشد اشکالی ندارد. در ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی آمده است اگر مردی همسرش را در حال زنا با مرد بیگانه ببیند هر دوی آنها را بکشد قصاص نمیشود، فکر کنید نه محاکمه نه تحقیق نه قاضی فقط یک دیدن، بعد مجاز بودن به قتل. این قانون به قاتل میگوید تو غیرت داشتی و جرمی مرتکب نشدی و به قربانی هم میگوید تو زن بودی پس اگر کشته شدی حتما دلیلی داشته. چند دختر دیگر باید کشته شوند تا قانون بیدار شود؟ چند پدر دیگر به جای مهربانی داس به دست بگیرند تا نمایندگان مجلس شرم کنند؟ چند زن دیگر باید تکه تکه شوند تا متوالیان فقهی بفهمند غیرت با جنایت فرق دارد؟ و اما از قانون حرف زدیم بگذارید کمی از آدمها حرف بزنیم از زندگیهایی که به اسم غیرت نابود شد بعد از رومینا اشرفی بعد از مونا حیدری، غزل حیدری دانش آموز ۱۷ ساله از ایلام وقتی که به خانوادهاش گفت قصد ازدواج با پسری دارد که دوستش دارد با مخالفت شدید خانواده و برادرش روبهرو شد، برادر غزل او را تهدید کرد، روزی که از مدرسه برگشت جسدش در حیات پیدا شد با ضربات چاقو کشته شده بود اما در رسانهها نوشتند قتل در پی اختلافات خانوادگی و همه ما میدانیم کهاین قتل، قتل ناموسی بوده است و فاطمه برحی فقط ۱۹ساله بود که تن به ازدواج اجباری داد اما بعد دل به مرد دیگری بست، شوهرش که پسرعمویش بود فهمید و در برابر چشم مردم با قمه سر فاطمه را برید مثل یک فیلم ترسناک اما نهاین فیلم نبود این زندگی ما است. دادگاه گفت جرمش قتل درحال غضب است و مشمول تخفیفات مجازات میشود و صدها نام دیگر ما از مونا، رومینا، غزل و غیره. . . حرف زدیم اما اسمهای بسیار دیگری هرگز به اخبار نرسیدند. درروستاهای کردستان در حاشیه سیستان در خانههای ساکت خوزستان دخترانی کشته شدند و حالا خطاب به جمهوری اسلامی ایران باید بگویم که شما که ادعای دفاع از مظلوم را دارید شما که میگویید زن گوهر زندگی است چطور است که قانونتان این گوهر را با یک شک با یک اتهام با یک زن به خاک میسپارد شما که از قصاص میگویید چرا پدری که فرزندش را میکشد از قصاص معاف است آیا این همان عدالتی است که برای آن انقلاب کردیم شما که از عفاف و حجاب حرف میزنید کجای این قانون از جان زن دفاع کردهاید جز این که قانون شما به مرد قدرت میدهد و به زن ترس. ما دیگر نمیخواهیم هیچ رومینایی خوابش را با داس تمام کند ما دیگر نمیخواهیم تصویر دیگری از سر بریده در خیابان ببینیم ما میخواهیم قانون تغییر کند فرهنگ تغییر کند و این فقط و فقط وظیفه حاکمیت نیست بلکه وظیفه ما نیز هست ما که مینویسیم ما که معلمیم ما که فریاد میزنیم ما دیگر سکوت نخواهیم کرد ما فقط از درد نمیگوییم ما از نقض حقوق بینالملل میگوییم که اصولی کهایران به آنها متعهد است وآگاهانه زیر پا میگذارد. نقض ماده ۳ اعلامیه حقوق بشر هر فرد حق زندگی و آزادی و امنیت شخصی دارد وقتی دختری به خاطر عشقش کشته میشود وقتی قانونی قاتل را بخشیده و مجازاتش را کم میکند این یعنی حق زندگی و امنیت از زن گرفته شده است. نقض ماده ۵ اعلامیه حقوق بشر هیچکس نباید تحت شکنجها رفتارهای ظالمانه غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار بگیرد. نقض ماده ۷ همه در برابر قانون برابرند و حق دارند از حمایت یکسان قانون برخوردار باشند. نقص ماده ۱۶ کهایران از امضای این کنوانسیون خودداری کرده اما حتی بدون امضا هم اصول آن را نقض میکند. قانون خانواده حضانت طلاق خروج از کشور ارث و حتی قتل همگی به گونهای تنظیم شده که زن را در موقعیت پایینتر از مرد قرار دهد و آن چه در قتلهای ناموسی میبینیم چیزی نیست جز تنغض سیستماتیک حق حیات، عدالت قضایی، تبعیض نهادینه شده سرکوب صدای زنان و مشارکت قانون در ظلم همانطور که میدانید جمهوری اسلامی ایران در هیچ موردی آمار دقیق ارائه نمیدهد. تخمینها از ۱۶ تا ۲۰ هزار قتل ناموسی طی ۴۵ سال گذشته خبر میدهد، اما بهطور میانگین در ایران سالانه بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ قتل ناموسی در ایران رخ داده است کهاین هم میتوان گفت آمار دقیقی نیست. بسیاری از قتلها به دلایل مختلف ترس خانواده، نبود شکایت سازش در دادگاها نادیده گرفتن پلیس ثبت نمیشود و یا گزارش عمومی نمیشود و در آخر خطاب به جمهوری اسلامی ایران باید گفت هر قطره خون دختران ایران بر صفحات قانون تو نوشته شده است تو مسئول هستی نه فقط بهعنوان حاکمیت بلکه بهعنوان شریک جرم در ساختارهایی که زن را ناموس مرد و نه انسان آزاد میبیند. ما سکوت نخواهیم کرد تا زمانی که زنان در این سرزمین امنیت نداشته باشند تا وقتی قانون از خون قاتل محافظت کند تا وقتی که صدای زن را سرکوب کنید، نظام قضایی تو زنان را که از خانه گریختند به آغوش مرگ بازگردانده و رسانههای تو از خون زن تصویر نساختند بلکه آن را مسئله خانوادگی نامیدند پس جمهوری اسلامی شریک قتلهای ناموسی در ایران است ما نه خواستارتغییر فرهنگ که خواستار پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات بینالمللی خود هستیم، حقوق بشر یک شعار غربی نیست حق طبیعی هر انسان است، رومینا و مونا و فاطمه و غزل و صدها دختر دیگر اگر حقوق بشر رعایت میشد الان آنها زنده بودند.
بحث آزاد با موضوع حق اعتراض (اعتراضات صنفی( اینگونه آغاز گردید: در ابتدا خانم مشرف توضیحاتی درباره اعتصابات دادند و گفتند که اعتصابات و اعتراضاتی که رخ میدهد سعی دارند که پیامی را بهطور موثر بر ساختارهای کوچیک و بزرگ دولت و سایر گروههای اجتماعی منتقل میکنند. در دهه گذشته ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۴ هجری شمسی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ میلادی ، اعتراضات و اعتصابات صنفی در ایران به شکلی مستمر و متنوع ادامه داشتهاند و از اقشار مختلف جامعه برخاستهاند. بهعنوان مثال: کارگران صنایع، معلمان، بازنشستگان، رانندگان کامیون و اتوبوس های شهری، رانندگان اسنپ و تپسی، پزشکان و پرستاران و کادر درمان، وکلا، بازاریان و کسبه. از جمله دلایل اصلی اعتصابها و اعتراضات صنفی بهاین موارد میتوان اشاره کرد: ۱: حقوق پایین و نپرداختن بهموقع دستمزد. ۲: گرانی و تورم افسارگسیخته. ۳: قراردادهای موقت و عدم امنیت شغلی. مثل کارگران معدن که شاهد بودیم چه بلایی سرشون اومد و حتی لباس و چکمه مناسب حتی براشون تهیه نشده بود چه برسه به سایر نکات امنیتی. ۴: فساد، خصوصیسازی غیراصولی و واگذاریهای رانتی هفت تپه. ۵: سرکوب فعالان صنفی و بیپاسخ ماندن مطالبات. ۶: افزایش هزینههای زندگی مانند: مسکن، درمان، آموزش. ۷: مشکلات معیشتی و رفاهی بازنشستگان. نارضایتی از سیاستهای کلان اقتصادی و تحریمها. همین عوامل باعث میشود که دست به اعتصاب و اعتراض بزنند و با تجمع خیابانی و یا راهپیمایی و تحصن و اعتصاب غذا اعتراض خودشان را نشان بدهند که البته گاهی این اعتصابات دستآوردهایی رو به همراه داشته مثل اجرای قانون رتبهبندی معلمان و مثال دیگر بازنشستگان تامین اجتماعی اعتراض و اعتصاب مستمر و متوالی خیابانی داشتند و موفق شدند به دلت فشار وارد بکنند برای افزایش ۳۸ درصدی مستمری. البته که خیلی از این اعتصابات هم نتیجه مطلوب رو نداشته است مثل اعتصاب رانندههای کامیون که چند وقت پیش انجام شد و اعتراض داشتن به هزینه بالای بیمه و حقوقی که سالیان سال هست افزایشی متناسب با تورم در جامعه نداشته است. اما حتی با وجود اینکه متحد هم بودن مجبور به شکستن اعتصاب شدند، بهاین خاطر که دولت اعلام کرده بود هرکس بارگیری انجام ندهد دفترچه بار و کارت مخصوص رانندگانش باطل میشود. دولت جمهوری اسلامی ایران هدف را بر آینده و زندگی یه خانواده قرار داد، نه صرفا فقط آینده شغلی خود راننده که صد البته حتی اگر فقط یک نفر باشد هم آینده و رفاهش مهم است. برای همه واضح و مبرهن که دولت جمهوری اسلامی ساکت نمینشیند و سعی در سرکوب کردن اعتصابات دارد. در ادامه خانم سونیا سوارکوب گفتند: اعتصابات صنفی برای پایان دادن به حکومت مهم هستند و باعث: ۱: فلج کردن چرخه تولید و خدمات میشوند. ۲: ناکارآمدی رژیم را به نمایش درمیآورند. ۳: موجب ایجاد شکاف میان بدنه مردم و ساختار حکومت میشوند که به واسطه آن حرکتهای همزمان در شهرهای مختلف صورت میگیرد. از نمونههای بارز و آشنا میتوانیم به انقلاب ۱۳۵۷ اشاره کنیم که اعتصابات گسترده در پالایشگاهها، نفت و بازار نقش مهمی در سقوط رژیم پهلوی داشتند.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر و قدردانی از منشی جلسه خانم شهرزاد حقوردی، مسئول ضبط و تدوین صدا آقای علیرضا جهانبین، شرکتکنندگان و مهمانانی که در این نشست همراه ما بودند، ختم جلسه را در ساعت ۱۸: ۳۵ بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 22 ژوئن 2025میلادی[sta_anchor id=”o22301″ /]
نادیا مشرف قهفرخی
جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران در تاریخ 22 ژوئن ۲۰۲5 مصادف با 4 خرداد ۱۴۰3 در ساعت 00: 15 بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی زووم، یوتیوب، اپلیکیشن کانون و تلویزیون کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم نسرین جهانی گلشیخ ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنرانان و موضوع سخنرانی آنان جلسه را آغاز کردند.
بخش 1: خانم نغمه ظریفمقدم گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق بشر در خرداد ماه 1404 را ایراد کردند:
خبر: یک پسر نوجوان ۱۵ ساله در روستای زرین آباد، از توابع شهرستان کبودرآهنگ که از سوی دو فرد بالغ در همان منطقه قربانی خشونت جنسی شده بود خودکشی کرد. این خبر نقض میکند قانون اساسی ایران را در اصول۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۴ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۳۹ ارزش انسانی در همه جا. و نقض اعلامیه جهانی حقوق بشر است در مواد: ۳ حق حیات برای همه، ۲۲ حق امنیت اجتماعی و مالی و فرهنگی، ۲۸ حق دنیای زیبا و آزاد برای همه. خبر: شش شهروند زن پیرو آیین بهایی به نامهای ندا محبی، فریدهایوبی، زریندخت احدزاده، ژاله رضایی، عاطفه زاهدی و نورا ایوبی توسط دستگاه قضایی ایران به سی و هشت سال و یازده ماه زندان محکوم شدند. این خبر نقض میکند قانون اساسی ایران را در اصول: ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۲۵ عدم دخالت در احوال شخصی، ۲۶ حق آزادی عقیده، ۳۲ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۳۴ رعایت حقوق انسانی توسط قانون. ونقض اعلامیه جهانی حقوق بشراست در مواد: ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۱۲ عدم دخالت در احوال شخصی، ۱۸ حق آزادی عقیده. خبر: سکینه ملکی هدک، دبیر ساکن بندر انزلی، فعال صنفی معلمان بابت شرکت در تجمعات و پیگیری مطالبات صنفی از سوی وزارت آموزش و پرورش به بازنشستگی اجباری محکوم شد. این خبر نقض میکند قانون اساسی ایران را در اصول: ۲۱ حقوق زنان، ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۴ رعایت حقوق انسانی توسط قانون و نقض اعلامیه جهانی حقوق بشر است در مواد: ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۲۰ حق آزادی تجمع و تظاهرات، ۲۲ حق امنیت اجتماعی و فرهنگی و مالی. خبر: پیام ستاری، زندانی ۳۴ساله سیاسی کورد، اهل بوکان و از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱، در زندان رژیم ایران، پس از افشاگری در باره خشونت های جنسی در بازداشتگاه و پیگیری های وی برای شکایت و عدم رسیدگی قانونی در بوکان اقدام به خودکشی کرد. این خبر نقض میکند قانون اساسی ایران را در اصول: ۱۹ برابری قومی، ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۳۴ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ونقض اعلامیه جهانی حقوق بشراست در مواد: ۳ حق حیات برای همه، ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۲۲ حق امنیت اجتماعی و فرهنگی و مالی. خبر: در سایه فقدان ایمنی محیط و شرایط نامناسب کار، یک پاکبان در حین کار بر اثر تصادف و یک راننده کمباین در حین سرویس کمباین به دلیل گیر کردن دستش در موتور جان خود را از دست دادند. این خبر نقض میکند قانون اساسی ایران را در اصول: ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی و امنیت زندگی، ۲۸ حق امنیت کار، رعایت حقوق انسانی توسط قانون، و نقض اعلامیه جهانی حقوق بشراست در مواد: ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۲۲ حق امنیت اجتماعی و فرهنگی و مالی، ۲۳ حق امنیت کار.
بخش 2: خانم پروین محمدی افقا سخنرانی خود را با موضوع بررسی هدف دوم سند 2030 یونسکو و مقایسه آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ایراد کردند:
امروز میخواهم در مورد هدف دوم از کنوانسیون ۲۰۳۰ یونسکو کهکی ازاهداف ۱۷ گانه توسعه پایدار سازمان ملل است، که بهطور خاص بر ریشهکن کردن گرسنگی، ارتقاء تغذیه، تضمین دسترسی همگانی به غذا، و پایداری نظامهای کشاورزی تأکید دارد. صحبت کنم و اینکه چقدر این هدف در ایران اجرا میشود و اینکهایا در قوانین اساسی جمهوری اسلامی هم مفادی وجود دارد که تاکید براین مسئله است. و اینکه در ایران آیا به مفادی که به دست دولت ایران تصویب شده است جامع عمل پوشانده میشود یا خیر اهداف یونسکو در واقع مسیری است تاسال ۲۰۳۰ برای امنیت بهتر تغذیه در جهان. میپردازم به بررسی مقایسه هدف دوم ۲۰۳۰با وضعیت امنیت غذایی در ایران. گفته میشود کهایران از نظر امنیت غذایی ملی در وضعیت متوسط قرار دارد. یعنی کشور توانایی تولید یا تأمین کالری مورد نیاز جمعیت را دارد. اما این نظریه تا چه قدر درست و بررسی شده است. آیا منظور بررسی این مسئله، تولیدات محصولات غذایی است و یا توانایی خرید مردم. این دو مقوله جدای از هم را دارند. گرچه من اعتقاد دارم که حتی کشور ایران در مورد تولیدات هم دچار مشکل است. چون وضعیت کشاورزی به دلایل مختلف و با وجود مافیاهای موجود در این زمینه در سالهای اخیر شرایت مناسبی ندارد. تغذیه نامناسب و حتی سوءتغذیه در برخی مناطق محروم (مانند سیستان و بلوچستان، برخی مناطق خوزستان، هرمزگان و کردستان و حتی در کلانشهرهایی مانند تهران( بسیار به چشم میخورد. وابستگی به واردات در برخی اقلام اساسی مانند روغن خام، دانههای روغنی و نهادههای دامی به شدت وجود دارد که امنیت غذایی را شکننده میکند. تغییرات اقلیمی، خشکسالی، و کاهش منابع آبی و در کنار این مشکلات بینظمی مسئولان در رسیدگی بهاین مشکلات، کشاورزی پایدار را تهدید میکند. و حتی در خیلی از شهرستانها، کشاورزی نه بطور کامل اما نزدیک بر ساقت شدن است. آیا در قوانین ایران به امنیت غذایی اشاره شده است؟ بله اما با وجود اشاره مستقیم بهاین مسائل، ا آیا توجهی برای امنیت غذایی و حتی آبی کشور میشود. اگر بخواهم بطور مستقیم به مفاد قوانین اساسی جمهوری اسلامی اشاره کنم باید بگم ماده22، ۲۹، ۴۳قانون قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به موضوع اقتصاد و امور مالی میپردازد و بر استقلال اقتصادی جامعه و ریشهکنی فقر و محرومیت تأکید دارد. این اقتصاد کشور را بر اساس ضوابطی از جمله تأمین نیازهای اساسی (مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده(، تنظیم شده است. اگر فقط بخواهم یک اصل را بخش به بخش بررسی کنیم خواهیم فهمید که تا زمانی که برنامه هدفمند اجرایی وجود نداشته باشد تصویب قوانین بیفایده است. در واقع یک از موضلات کشور گرانی مسکن و حتی اجاره بهای مسکن است. از طرفی بهداشت و درمان بسیارعملکرد پایینی دارد. به شکلی که همکنون بیمه درمانی بسیار ضعیف عمل میکند و خیلی از مردم به دلیل نداشتن توانایی دارو و درمان پزشکی حتی جان خود را از دست میدهند. وضعیت آموزش و پرورش هم که دیگر از کسی پوشیده نیست. متاسفانه نیمی از جمعیت دانشآموزان که به ظاهر با سواد هستند در واقعیت شرایت نزدیک به بیسوادی دارند. چرا که کودکان نه برای هدفمند ساختن آینده بلکه دورهای را با اشتباهات آموزشی و منابع آموزشی را میگذراند و چه استعدادهایی در ایران است که در اثر مشکلات مدفون میشود. کودکان با وجود دوره تحصیلی بسیار بیهدف پا به دنیای بزرگسالی میگذارند و این شروع مشکلات اقتصادی و روحی وروانی آنها است. مفاد دیگری که بر دستیابی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارد ماده ششم و هفتم توسعه است که کاملا با شکست روبه رو شده است. در نتیجه فقط راهی بوده است برای عدهای که به دلیل برانامههای توسعه از بوجعهای ملت ایران پولهای بسیار زیادی به جیب بزنند. میپردازم به راهکارهای بهبود وضعیت اقتصادی و ریشهکن کردن فقر و نابرابری اقتصای اقشار مختلف در ایران. راهکارهای ارتقاء تغذیه در ایران۱. آموزش و آگاهیرسانی تغذیهای در مدارس، رسانههای اجتماعی، مراکز بهداشتی. آموزش درباره اهمیت تغذیه در رشد کودکان، مادران باردار، سالمندان و بیماران بیماریهای مزمن ۲. اصلاح سیاستهای غذایی و حمایتی، مثل اصلاح توزیع سبدهای حمایتی برای افراد کمدرآمد با تأکید بر تنوع و کیفیت غذایی. ۳. توسعه کشاورزی تغذیهمحور. الف، حمایت از تولید محصولات با ارزش تغذیهای بالا (مثل حبوبات، سبزیجات، دانههای کامل(. ب، تشویق به کشاورزی شهری و خانگی برای افزایش دسترسی به سبزی و میوه تازه. پ. بهکارگیری اصلاحات ژنتیکی مفید برای غنیسازی غذایی (مثل برنج غنیشده با ویتامین A( 4. مقابله با سوءتغذیه و چاقی همزمان، الف، اجرای برنامههایملی برای پیشگیری از کموزنی و کمخونی در کودکان و زنان باردار. ب، نظارت مستمر بر رشد و وضعیت تغذیه کودکان از طریق خانههای بهداشت. ۵، درگیر کردن سیستم بهداشت و درمان، الف. آموزش پزشکان، ماماها و بهورزان برای مشاوره تغذیهای مؤثر. ب، ادغام خدمات مشاوره تغذیه با مراقبتهای اولیه سلامت. ۶. الف، نظارت و پایش امنیت و کیفیت تغذیه. ب، ایجاد پایگاه دادههای منظم برای رصد. پ، وضعیت تغذیه در گروههای مختلف سنی و اقتصادی. ت، برسی مصرف سرانه مواد غذایی اساسی کشور برای پیشبرد و ارتقای تغذیه باید اطلاعرسانی هدفمند و همگانی صورت گیرد. از طرفی زنجیره تولید و توزیع غذا باید اصلاح شود. سیاستهای سلامت، کشاورزی و آموزش باید با هم هماهنگ شوند. در نتیجه، برای تحقق کامل هدف دوم یونسکو، ایران به سیاستگذاری یکپارچه، اصلاح نظام حمایتی از کشاورزان و مصرفکنندگان، و ارتقای عدالت غذایی در بین اقشار مختلف نیاز دارد بطوری که مشکلات اقتصادی همه خانوارها بررسی و حل شود و تمام خانوارها به غذای سالم و کافی دسترسی داشته باشند.
بخش 3: اقای شایان حقوردی سخنرانی خود را با موضوع 20 ژوئن روز جهانی پناهندهایراد کردند:
خانمها و آقایان، دوستان گرامی، بیستم ژوئن، (روز جهانی پناهندگان( است. روزی برای یادآوری رنجها، آوارگیها و مقاومت انسانهایی که از سر اجبار، خانه و سرزمین خود را ترک کردهاند. ما امروز گرد آمدهایم تا نه فقط بهاد بیاوریم، بلکه بشنویم، بفهمیم و شاید برای تغییر، گامی هرچند کوچک برداریم. بررسی تطبیقی و تحلیلی کنوانسیون ۱۹۵۱ و پروتکل ۱۹۶۷ پناهندگان. مهاجرت اجباری، یکی از مهمترین بحرانهای حقوق بشری معاصر است که نیازمند سازوکارهای حقوقی دقیق و الزامآور است. کنوانسیون ۱۹۵۱ درباره وضعیت پناهندگان و پروتکل ۱۹۶۷ مکمل آن، بهعنوان دو سند پایهای در حقوق بینالملل پناهندگی شناخته میشوند. هدف این اسناد، تعریف حقوق پناهندگان و تعیین مسئولیتهای کشورهای میزبان است. این بخش به بررسی تطبیقی این دو سند، مفاد کلیدی آنها و مصادیق نقض آنها با تأکید بر وضعیت پناهندگان ایرانی میپردازیم. نگاهی به پیشزمینه تاریخی و حقوقی. شکلگیری کنوانسیون ۱۹۵۱ : پس از جنگ جهانی دوم، میلیونها نفر در اروپا آواره شدند. جامعه بینالمللی با هدف پاسخگویی حقوقی به وضعیت آنها، در سال ۱۹۵۱ کنوانسیون پناهندگان را تصویب کرد. این کنوانسیون در ابتدا با محدودیت زمانی و مکانی (فقط پناهندگان اروپایی( همراه بود. تصویب: ۲۸ ژوئیه ۱۹۵۱. محل تصویب: ژنو. لازمالاجرا: ۲۲ آوریل ۱۹۵۴. کشورهای عضو (تا ۲۰۲۴(: ۱۵۰ کشور. با افزایش موجهای پناهندگی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین (بهویژه پس از استعمارزدایی و جنگهای داخلی(، نیاز بهک چارچوب جهانی احساس شد. به همین دلیل، پروتکل ۱۹۶۷ تصویب شد که تمامی محدودیتهای زمانی و جغرافیایی کنوانسیون را حذف کرد. تصویب: ۳۱ ژانویه ۱۹۶۷. محل: نیویورک. لازمالاجرا: ۴ اکتبر ۱۹۶۷. کشورهای عضو: ۱۴۹ کشور. بر اساس ماده ۱کنوانسیون: پناهنده کسی است که بهدلیل ترس موجه از آزار به خاطر نژاد، دین، ملیت، عضویت در یک گروه اجتماعی خاص یا عقیده سیاسی، خارج از کشور محل اقامت خود باشد و نخواهد یا نتواند تحت حمایت دولت آن کشور قرار گیرد. این تعریف به صورت جهانی پذیرفته شده و در بسیاری از نظامهای حقوقی ملی گنجانده شده است. تعهدات کلیدی کشورهای عضو عبارتند از: الف( اصل عدم بازگرداندن ماده ۳۳: اصلیترین ستون حمایت بینالمللی از پناهندگان، ماده ۳۳ کنوانسیون است که تصریح میکند: هیچکشوری نمیتواند یک پناهنده را به سرزمینی بازگرداند که ممکن است در آنجا جان یا آزادی او به خطر افتد. ب( برابری با اتباع در برخورداری از حقوق: کنوانسیون مقرر میکند که پناهندگان باید دستکم در زمینههای زیر، مانند اتباع کشور میزبان برخوردار از حقوق باشند: دسترسی به دادگاهها (ماده ۱۶(، حق کار و حرفه (ماده ۱۷، ماده ۱۸(، آموزش (ماده ۲۲(، خدمات درمانی و بهداشتی (ماده ۲۳(. پروتکل ۱۹۶۷، باعث گسترش جهانی حمایت: پروتکل ۱۹۶۷ عملا باعث شد که کنوانسیون از یک سند منطقهای اروپایی، بهک نظام حقوقی جهانی بدل شود. این پروتکل تنها شامل یک ماده اجرایی است که در آن کشورهای عضو موافقت میکنند تمام مفاد کنوانسیون را بدون محدودیت زمانی و مکانی بپذیرند. امروزه اکثر کشورهای جهان عضو کنوانسیون، پروتکل یا هر دو هستند. بررسی تطبیقی مصادیق اجرا یا نقض کنوانسیون: الف( کشورهای رعایتکننده: کانادا: دارای یکی از منصفانهترین نظامهای رسیدگی به پناهندگی مطابق با UNHCR، آلمان: سیستم قوی حمایت اجتماعی از پناهندگان، مخصوصا از سال ۲۰۱۵ با پذیرش گسترده سوریها. ب( کشورهای نقضکننده: ترکیه: با وجود عضویت در کنوانسیون، تنها آن را برای پناهندگان اروپایی به رسمیت میشناسد و ایرانیها و افغانها را مشمول آن نمیداند. ایران: با وجود عضویت، به علت نبود قانون پناهندگی داخلی، بسیاری از پناهجویان (از جملهایرانیهای مخالف حکومت( در کشورهای دیگر با خطر بازگردانده شدن مواجهاند. مثال عینی: در سال ۲۰۱۸، ترکیه چندین فعال سیاسی ایرانی را که در معرض خطر اعدام بودند، بهایران بازگرداند. این اقدام، نقض مستقیم اصل عدم بازگرداندن بوده و توسط UNHCR (کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان( محکوم شد. با وجود قدرت قانونی، کنوانسیون ۱۹۵۱ در مواجهه با بحرانهای معاصر با مشکلاتی روبروست: عدم شمول دلایل نوظهور مهاجرت (تغییرات اقلیمی، فقر شدید، بیکاری مزمن(، عدم الزام دولتها به پذیرش تعداد معینی پناهنده، اجرا و تفسیر سلیقهای توسط کشورها، نبود سازوکار اجرایی قوی یا دادگاه ناظر بر نقض. وضعیت پناهندگان ایرانی در چارچوب کنوانسیون: ایرانیان پناهجو اغلب به دلیل عقیده سیاسی، گرایش جنسی، فعالیتهای مدنی، تغییر دین یا مخالفت با احکام شریعت، مشمول تعریف پناهنده طبق کنوانسیون میشوند. اما: در بسیاری موارد، کشورهای میزبان مانند ترکیه، یونان یا کشورهای بالکان، در عمل یا از بررسی کامل پرونده آنها خودداری میکنند، یا با تهدید اخراج مواجهشان میسازند. مثال: پرونده (آرمان(، روزنامهنگار سابق روزنامه شرق، که پس از تهدیدهای امنیتی به ترکیه گریخت، ۲ سال در بلاتکلیفی کامل زندگی کرد. نهایتا با حمایت UNHCR به کانادا منتقل شد. کنوانسیون ۱۹۵۱ و پروتکل ۱۹۶۷، بنیان حقوقی و اخلاقی حمایت از پناهندگان را در سطح بینالمللی بنا نهادند. با وجود گذشت بیش از ۷۰ سال از تصویب آنها، همچنان بهعنوان اسناد مرجع باقی ماندهاند. با این حال، اقتضائات امروز جهان ایجاب میکند که کشورها: با حسننیت به مفاد آنها عمل کنند، پناهندگان را قربانی سیاستهای داخلی خود نکنند، و در نهایت، حق بنیادین انسان برای امنیت، کرامت و انتخاب سرنوشت را محترم بشمارند. ایران از دهه ۱۳۵۰ بهاینسو هموارهکی از کشورهای صادرکننده پناهنده بوده است. اما دلایل مهاجرت اجباری از ایران چندگانه است: الف( سرکوب سیستماتیک سیاسی: در دهه ۶۰، موج اعدامها، حبسهای گسترده و تصفیههای سیاسی، هزاران نفر را به کشورهای همسایه مانند پاکستان و ترکیه راند. در دهههای بعد، فعالان مدنی، معلمان، روزنامهنگاران و مدافعان حقوق زنان تحت فشار شدید قرار گرفتند. مثال: ندا آقاسلطان نماد قربانیان سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ شد. پس از آن، موجی از فعالان به ترکیه، مالزی، آلمان و آمریکا پناهنده شدند. ب( فشارهای مذهبی و عقیدتی: اقلیتهای مذهبی (مانند بهاییان، اهل حق، دراویش گنابادی، یهودیان، نوکیشان مسیحی و شیعیان دگراندیش( همواره با تبعیض ساختاری مواجهاند. مستند: گزارش سالانه USCIRF (کمیسیون آمریکا درباره آزادی مذهبی بینالمللی( ایران را جزء کشورهای (نگرانکننده( از نظر نقض آزادی دین معرفی میکند. پ( آزار جنسیتی و گرایشهای جنسی: افراد جامعه LGBTQ+ در ایران با مجازاتهای قانونی (از جمله شلاق، زندان، و حتی اعدام( مواجهاند. همین امر موجی از پناهندگی بهویژه به اروپا را رقم زده است. فرآیند پناهندگی؛ امید یا رنج دوباره؟ الف( کشورهای مقصد اصلی ایرانیان پناهنده: ترکیه: نقطه عبور، با ظرفیت بالای اردوگاهها و تأخیرهای شدید در پروندهها. آلمان، هلند، فرانسه، کانادا، آمریکا: مقصد نهایی ولی با نرخ پذیرش متغیر و چالشهای روانی، اقتصادی و اجتماعی. ب( چالشهای حقوقی و انسانی پناهندگان ایرانی: انتظار طولانی برای رسیدگی به پرونده: گاهی تا ۵ سال، نبود اجازه کار در کشور میزبان (مثلا ترکیه(، دسترسی محدود به بهداشت و آموزش، خطر بازگشت اجباری که طبق ماده ۳ کنوانسیون منع شکنجه ممنوع است. مستند: در سال ۲۰۱۹، ترکیه بیش از ۷۵۰ ایرانی را بدون دادرسی کامل، بهایران بازگرداند. سازمانهای عفو بینالملل و هیومن رایتس واچ بارها هشدار دادهاند کهاین روند ناقض حقوق بینالملل است. آسیبهای روانی، اجتماعی و هویتی: پناهندگی فقط فرار از کشور نیست، بلکه شروع نوعی بیسرزمینی روانی است. اغلب پناهندگان ایرانی با آسیبهایی چون: بحران هویت، PTSDاختلال استرس پس از سانحه، افسردگی ناشی از بلاتکلیفی، تبعیض نژادی و زبانی در کشورهای میزبان. تحقیق سال ۲۰۲۳ دانشگاه بریتیش کلمبیا نشان داد که ۵۸٪ پناهندگان ایرانی در کانادا به نوعی اختلال اضطرابی یا افسردگی دچارند. بالاتر از میانگین مهاجران سایر کشورها. جامعه بینالمللی و مسئولیت حقوقی: طبق اصول حقوق بینالملل، بهویژه اصل مسئولیت حمایت، کشورهای جهان موظفاند: از بازگرداندن پناهندگان به کشورهای مبدأ خطرناک خودداری کنند، سیستمهای پذیرش منصفانه و انسانی ایجاد کنند، حمایت ویژه از اقلیتها و گروههای آسیبپذیر را در اولویت قرار دهند. ماده ۱۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر به صراحت میگوید: در برابر آزار، هر کس حق دارد در کشورهای دیگر پناه بجوید و از آن بهرهمند شود. ما چه میتوانیم بکنیم؟ ما، چه بهعنوان پژوهشگر، دانشجو، فعال مدنی یا حتی شهروند عادی، مسئولیم: آگاهیبخشی علمی و مستند انجام دهیم، روایتهای پناهندگان را تقویت کنیم، در پروژههای بینالمللی، ترجمه، کمک مالی، یا داوطلبی مشارکت کنیم، از سیاستهایی که به اصل (غیر بازگرداندن( احترام نمیگذارند، انتقاد کنیم. مواردی که کشورها حقوق پناهندگان را رعایت نمیکنند عبارتند از: بازگرداندن اجباری، عدم دسترسی به روند پناهندگی منصفانه: بسیاری از کشورها زمان بررسی درخواست ها را به طور غیرمعمول خیلی طولانی میکنند. وکیل و مترجم مناسب نمیدهند. و یا روند رسیدگی غیرفرانیدی، تبعیضآمیز یا ناقص اجرا میکنند. بازداشت های خودسرانه و شرایط غیرانسانی: پناهجویان در برخی از کشورها در بازداشتگاه نگهداری میشوند، بدون اتهام مشخص و دسترسی به دادگاه. در شرایط غیر بهداشتی، پرازدحام و بدون امکانات اولیه. بهویژه در کشورهای مرزی و نقاط ورود مانند جزایر و مناطق ترانزیتی. محرومیت از خدمات اولیه: پناهندگان در بسیاری از کشورها از حقوق اولیه مثل آموزش، بهداشت، درمان، اجازه کار و حتی مسکنمناسب محروم اند که با اصول حقوق بشر در تضاد است. خشونت و تبعیض: در برخی از کشورها پناهندگان هدف خشونت پلیس، تبعیضنژادی، حملات گروههای افراطی یا نژادپرست قرار میگیرند و دولتها اقدام مناسبی برای محافظت از آنها انجام نمیدهند. ممانعت از ورود: بعضی از دولتها با ساخت دیوار، حصار و یا کنترل سختگیرانه مرزی از ورود پناهجویان جلوگیری میکنند. بهاین ترتیب اصل حق درخواست پناهندگی را نقض میکنند. معامله با پناهندگان به عنوان ابزارسیاسی: در برخی موارد دولتها از وضعیت پناهندگان برای فشار به سایر کشورها و نهاد های بینالمللی استفاده میکنند. به عنوان مثال تهدید میکنند که مرزها را باز کرده و موج مهاجران را به کشورهای دیگر بفرستنذ. پناهندگان فقط آمار نیستند. آنها انسانهاییاند با رؤیا، خاطره و امید؛ و ما در برابر آنها یک وظیفه ساده داریم: بشنویم، باور کنیم، و واکنش نشان دهیم. من نمیدانم که صحبت دربارهاین موضوع در اینجا درست است یا خیر. من خودم یکی از پناهجویان در سوئیس هستم و در اینجا واقعا به همین صورت است. در اینجا در هر کانتون(استان(، هر مسئول تصمیمگیری خودش را مهاجران دارد. یک تصمیمگیری کلی برای تمام مهاجران نیست و بهک شکل نیست. ممکن است در یک کانتون مثل کانتون ژنو حقوق پناهنده به خوبی رعایت میشود، جایخوب، امکانات خوب، اما در کانتونهای دیگر، شرایط زندگی و امکانات، حق تحصیل نیست. به عنوان مثال در کانتونی که من حضور دارم تا زمانی که جوابی مبنی بر اجازه اقامت دریافت نکرده باشید اجازه تحصیل نمیدهند. اجازه کار نمیدهند و حق پناهندگی را نقض میکنند. و حتی اجازه بهایرانیانی که در سوئیس هستند نمیدهند که بخواهند تظاهرات بکنند. حتی با اجازه اداره مهاجرت. چرا که ممکن است از این راه صدای آنها به گوش مردم برسد و مردم اینجا بخواهند حقوق پناهجویان رعایت بشود. اگر ما بخواهیم سکوت کنیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، چه بسا که بهتر است تمام پناهجویان چه در سوئیس و چه در کشورهای دیگر، بخواهند حرکتی بکنند و گام کوچکی بردارند که تمام کشورها در آینده بتوانند حقوق پناهجویان را رعایت بکنند.
بخش 4: بحث آزاد با موضوع حقمان را فراموش نکنیم ( حق امنیت اجتماعی جامعهایران در سایه جنگ( آغاز گردید: در ابتدا خانم جهانی گلشیخ توضیحاتی درباره حقوق امنیت اجتماعی گفتند و اشاره به جنگ بین ایران و اسرائیل در کشور کردند. خانم محمدی گفتند: در روزهای اخیر در ایران امنیت اجتماعی معنی ندارد تا قبل از جنگ دولت جمهوری اسلامی امنیت مردم را گرفته بود و الان هم بواسطه جنگ هیچ امنیتی ندارد. متاسفانه مردم با اتفاقهای طبیعی مثل زلزله هم روبرو هستند و مردم نمیدانند که باید به کدام مشکل بپردازند و مردم نه امنیت مالی دارند نه امنیت جانی دارند. خانم مشرف گفتند: این دولت که ۴۶ سال است در کشور با عنوان اینکه ما برای خلقالله کار میکنیم پیش برده ولی هرگز بهاین فکر نیفتادند که حداقل در کلانشهرها پناهگاه برای امنیت مردم بسازند بجز آن اینکه مردم نمیدانند پولهایشان را در بانک بگذارند؟ در حالیکه بانکها امنیت ندارند. و اگر در خانه نگه دارند از دست اراذل و دزدهایی که سرقت منازل رو انجام میدهند امنیت از دست این قشر ندارند. خانم سوارکوب گفتند: تاوان این جنگ و عدم امنیت رو مردم پس میدهند و با ایجاد رعب و وحشت باعث بازی روحی و روانی برای مردم میشوند. و الان اطلاع پیدا کردیم که فعالیتهای ما باعث رعب و وحشت شده تا جاییکه به اقوام پیام تهدید فرستادند. و نکته مهم دیگر چند دسته بودن مردم است و مردم خودشان به خودشان ضربه میزنند و امنیت و نظم اجتماعی بهم خورده است و از آنجاییکه مردم احساسی رفتار میکننند نمیشود با آنها بسیار عاقلانه صحبت کرد چون شنوا نخواهند بود. آقای پالوانه گفتند: اگر فکر میکنیم جمهوری اسلامی ایران از این بحث ناراضی است اشتباه میکنیم بر عکس خوشحال هستند. در جنگ قسمت خوشبینانهاین است که رژیم تغییر کند و قسمت بدبینانه آن این است که آثار آسیب روانی مردمی و عدم امنیت اجتماعی آنهاست. ۴۵ سال یه سیستم ناقص پدافند رو داشتند که براحتی هک شد ولی دغدغه آنها حجاب مردم بود. قدرت تامین آب معدنی هم اکنون در جامعه ندارند، مردم هیچگونه امنیتی در این همه سال نداشتند ولی با این وجود مردم باز هم در کنار این دولت ایستادهاند درحالیکه در این اوضاع جنگ باز هم اعدام انجام دادند. مردم در این اوضاع جنگ که امکان تغذیه ندارند ولی با این حال باید از بسیجیها در خیابان بترسند و اعتراضی نکنند. ۴۵ سال به اتم فکر کردند و سرمایه مردم کهاینهمه سال از مردم دریغ شد دود شد و به هوا رفت. خانم نغمه ظریفمقدم گفتند: ما با یک حکومت نادان طرف هستیم که امنیت اقتصادی و اجتماعی خودشان فقط مهم است و مردم و امنیت مردم اصلا اهمیتی برایشان ندارد. اینترنت مردم را قطع کردند و مردم را روانی کردند. بسیاری از پایگاهها و انبارها در زیر ساختمانهای مسکونی بوده است و این نشانه بارز این است که اصلا امنیت جانی برای مردم وجود ندارد. آقای جهانبین گفتند: بحث امنیت اجتماعی در ایران ۴۶ سال است که با به روی کار آمدن این دولت وجود داشته است. و با اینکه سالهای سال دم از جنگ با دشمنان زدند یک پناهگاه نساختند و حتی آزیر برای اطلاعرسانی به مردم بکار برده نشده. هزینه جابجایی که قبلا پانصد هزار تومن بوده در این شرایط چهار میلیون شده و دولت هیچ راهکاری نداشته که اتوبوس و سیستم حمل و نقل با قیمت مناسب برای مردم فراهم کند. مثال دیگر کشورهای دیگر در شرایط بحرانی مثل جنگ از پلیس برای راهنمایی مردم استفاده میکند ولی شاهدیم که پلیس برای بازرسی مردم و یافتن جرم قرار داده نه آرامش و آسایش مردم.
در پایان مسئول جلسه از همه دستاندرکاران اجرایی و منشی جلسه: خانم نادیا مشرفقهفرخی، ادمین: خانم سونیا سوارکوب و آقای محمود گلستانی، ضبط صدا و تصویر: معصومه کریمی و سایر حضار ومهمانانی که در این نشست همراه بودند تشکر و قدردانی کردند و ختم جلسه را در ساعت 48: 17بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان 24 ژوئن 2025 میلادی[sta_anchor id=”p24301″ /]
حسین صادقی
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان در تاریخ 24 یونی 2025 میلادی و برابر با 04 تیرماه سال 1404 شمسی در ساعت 19: 00 به وقت اروپای مرکزی در لایو اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای جلسه آقای کریم ناصری، مسئول جلسه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین در جلسه، مهمان جلسه آقای سعید بهشتسمتین، فعال حقوق بشر را معرفی کردند و در ادامه با مهمان جلسه به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای سعید بهشتیمتین در رابطه با مهاجرت دگراندیشان مذهبی فرمودند: چند روز قبل مصادف بود با، ۲۰ ژوئن، برابر با روز جهانی پناهجویان، روزی برای یادآوری میلیونها انسانی که به ناچار، خانه، وطن، عزیزان و ریشههایشان را ترک کردهاند، بهاین امید که در نقطهای از این جهان، جایی امن بیابند. اما پناهجو فقط کسی نیست که از جنگ گریخته؛ گاهی یک فکر، یک باور، یک کتاب، یا حتی یک دعای آرام در خانه، ممکن است دلیل مهاجرت و پناهجویی باشد. سخن امروز من درباره همین دسته از پناهجویان است: دگراندیشان مذهبی ایران، کسانی که به خاطر باور مذهبیشان، نهتنها از حقوق اولیه انسانی خود محروم شدند، بلکه خانه و کاشانهشان را نیز از دست دادند. در اینجا، میخواهیم علل مهاجرت این گروهها را بررسی کنیم، هم در دوره پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و هم در دوران جمهوری اسلامی. در پایان، از تبعات انسانی و اخلاقی این وضعیت سخن خواهیم گفت. وضعیت دگراندیشان مذهبی پیش از انقلاب ۱۳۵۷: در دوران پیش از انقلاب، یعنی دوره سلطنت پهلوی، ایران کشوری با نظام پادشاهی مشروطه بود. قانون اساسی آن زمان، سه دین یهودی، مسیحی و زرتشتی را به رسمیت میشناخت. اقلیتهای مذهبی مانند آشوریان، ارمنیان، یهودیان و زرتشتیان، هرچند با محدودیتهایی مواجه بودند، اما در ساختار اجتماعی و حتی سیاسی کشور، حضور فعالی داشتند. نماینده در مجلس داشتند، روزنامه چاپ میکردند، مدارس دینی و مراسم مذهبی خود را برگزار میکردند. اما این تصویر کامل نیست. در کنار اقلیتهای به رسمیت شناختهشده، گروههایی هم وجود داشتند که به رسمیت شناخته نمیشدند یا حتی دشمن محسوب میشدند. در رأس آنها، بهاییان قرار داشتند. از زمان پیدایش آیین بهایی در قرن نوزدهم، این گروه همواره هدف حملات شدید مذهبی و اجتماعی قرار داشت. حتی در دوران پهلوی، بهاییان با محدودیتهای زیادی مواجه بودند: اخراج از ادارات دولتی، تخریب اماکن مذهبی، تحریکهای اجتماعی علیه آنها. اما در مجموع، حکومت پهلوی، با وجود گرایشهای سنتی جامعه، تلاش میکرد تا تصویر یک ایران مدرن و چند فرهنگی را حفظ کند. مهاجرتهای مذهبی در آن دوران بسیار محدودتر و اغلب شخصی یا اقتصادی بود، نه به دلیل آزار سیستماتیک مذهبی. پس از انقلاب ۱۳۵۷ — آغاز سرکوب ساختاری: با پیروزی انقلاب اسلامی، ماهیت حکومت بهطور بنیادین تغییر کرد. جمهوری اسلامی بر پایه تفسیری خاص و انحصاری از مذهب شیعه دوازدهامامی تأسیس شد. در این ساختار جدید، تنها سه دین زرتشتی، یهودی و مسیحی ارمنی و آشوری به رسمیت شناخته شدند؛ و حتی آنها هم با محدودیتهای گسترده روبهرو شدند. اقلیتهایی که خارج از این چارچوب بودند، مانند بهاییان، دراویش صوفیمشرب، مسیحیان تبشیری، اهل سنت در برخی مناطق، و حتی برخی از شیعیان با قرائتهای متفاوت، عملا بهعنوان (فرقه ضاله(، (مرتد(، یا (جاسوس( معرفی شدند. مهمترین ابزار سرکوب در این دوره، نه تنها فشار اجتماعی، بلکه قانون و نهادهای امنیتی بود. به برخی موارد توجه کنید: بهاییان بهصورت سیستماتیک از تحصیل در دانشگاهها محروم شدند؛ حتی اگر دانشجویی موفق وارد دانشگاه میشد، پس از شناسایی دیناش اخراج میشد. معلمان بهایی اخراج شدند؛ کسبوکارهای آنها بسته شد و اموال بسیاری از آنها مصادره شد. رهبران مذهبی بهایی و مسیحی بازداشت و گاه اعدام شدند. مسیحیان تبشیری، بهویژه نوکیشان، متهم به تبلیغ علیه نظام یا ارتداد شدند. دراویش گنابادی، به دلیل تجمعات مذهبیشان، بازداشت و محاکمه شدند، و در مواردی خانههایشان با لودر تخریب شد. بسیاری از این افراد بدون هیچگونه امکان قانونی برای دفاع از خود، با حبسهای طولانی، شکنجه، یا حتی احکام اعدام مواجه شدند. علل اصلی مهاجرت و پناهجویی دگراندیشان مذهبی: حالا سؤال اصلی این است: چه چیزی انسان را وامیدارد که خانهاش، زباناش، عزیزاناش و وطناش را پشت سر بگذارد و پناهنده شود؟ پاسخ در سه عامل اصلی خلاصه میشود: فقدان آزادی دین و وجدان. هیچکس در جمهوری اسلامی، حق ندارد دین خود را آزادانه انتخاب یا تغییر دهد. نوکیشان مسیحی، اهل تصوف، یا حتی شیعیان منتقد، با خطر جدی مواجهاند. این ممنوعیت نه تنها قانونی است بلکه در مدارس، رسانهها، و ساختار فرهنگی نهادینه شده. ترس دائمی از تعقیب، بازداشت یا محرومیت. یک خانواده بهایی هر روز باید نگران باشد کهایا فرزندش از دانشگاه اخراج میشود؟ آیا کسبوکارشان بسته میشود؟ آیا در همسایگیشان کسی آنها را گزارش خواهد داد؟ فشار برای انکار هویت مذهبی. بسیاری از پناهجویان مذهبی ایرانی، گزارش دادهاند که برای آزادی از زندان یا بازگشت به زندگی عادی، از آنها خواسته شده تا توبه کنند، دین خود را انکار کنند یا حتی دیگران را لو دهند. ترکیب این سه عامل، یعنی انکار هویت، تهدید دائمی، و نبود راه نجات، انسان را به سمت مهاجرت میراند، مهاجرتی که نه از سر میل، بلکه از سر اجبار است. جمعبندی و پیام پایانی: خانمها و آقایان، در جهانی که آزادی دین، فکر و عقیده از پایهایترین حقوق بشر محسوب میشود، هیچ انسان و هیچ باوری نباید تهدید شود. آنچه در ایران برای دگراندیشان مذهبی رخ میدهد، فقط نقض حقوق یک گروه نیست، بلکه نشانهای از بحرانی عمیقتر در رابطه میان دولت و انسان است. پناهجویان مذهبی ایرانی، نماینده رنجی هستند که اغلب بیصدا مانده. امروز، در روز جهانی پناهندگان، بیایید بهاد داشته باشیم که مهاجرت اجباری فقط از خاک نیست، از باور، از هویت، و از خود انسان است. بیایید صدای این انسانها باشیم؛ بیایید از حق آزادی عقیده و دین دفاع کنیم و بیایید جهانی بسازیم که هیچکس، تنها به خاطر آنچه در قلبش میپرورد، مجبور به فرار نباشد.
در پایان، مسئول جلسه ضمن تشکر از دستاندرکاران، منشی جلسه: آقای حسین صادقی، ضبط و تدوین صدا و تصویر: آقای سینا اشجعی، و شرکتکنندگان در برنامه، ختم جلسه را در ساعت 20: 00 بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵[sta_anchor id=”k25301″ /]
فاطمه معتقدی
جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کودک و نوجوان در تاریخ ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵ و برابر با ۴ تیر ۱۴۰۴ درساعت ۱۷: 00 بهوقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدای مسئول جلسه، خانم سونیا سوارکوب ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان جلسه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان بهبحث و گفتوگو پرداختند.
در ابتدا خانم سوارکوب به تعریف کودک قربانی خشونت پرداختند و گفتند: بر اساس تعریف سازمان ملل و یونیسف، (کودک قربانی خشونت(فردی زیر ۱۸ سال است که سلامت جسمی، روانی، عاطفی یا رشد او، در نتیجه اعمال یا کوتاهیهای آسیبزا از سوی والدین، مراقبان یا سایر بزرگسالان، به خطر افتادها لطمه دیده باشد. این خشونت ممکن است بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، مزمن یا ناگهانی، در محیط خانه، مدرسها جامعه رخ دهد. ایشان در ادامه پرسیدند: چگونه آسیبهای روانی ناشی از خشونت در دوران کودکی در ناخودآگاه فرد نهادینه میشود و مسیر زندگی او را تغییر میدهد؟خانم مرادی پاسخ دادند: تجربه خشونت در دوران کودکی اغلب در لایههای ناخودآگاه فرد نهادینه میشود و آثار آن در قالب اضطراب، ترسهای مزمن، اختلالات روانتنی و کاهش اعتمادبهنفس بروز مییابد. کودک برای مواجهه با این فشار روانی، به مکانیزمهای دفاعی همچون سرکوب، فرافکنی یا جداسازی روی میآورد. این واکنشها اگرچه در کوتاهمدت نقش حفاظتی دارند، اما در بلندمدت مانعی برای شکلگیری هویت سالم، تجربه اصیل هیجانات و ایجاد روابط انسانی خواهند بود. یکی از عمیقترین زخمهایی که در روان انسان میماند، خشونتی است که در دوران کودکی دچار شدهاند و از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا کودک در حال رشد و شکلگیری شخصیت خود است، اعمال خشونت با شخصیت کودک نهادینه میشود و با خود به بزرگسالی میبرد. برای مثال در فیلم هیس، دختران فریاد نمیزنند ، بصورت واضح زندگی دختری آسیبدیده از خشونت است که نشاندهنده آسیب بسیار جدی آن مثل عدم اعتماد به نفس، منزوی و پرخاشگری در بزرگسالی است. خانم سوارکوب این سوال را مطرح کردند که چگونه کودک خشنونت دیده به بزرگسالی تبدیل میشود که خود، عامل یا قربانی خشونت در چرخه تکرار شونده است؟ خانم مرادی در پاسخ بهاین سوال فرمودند: خشونت علیه کودکان علاوه براینکه میتواند از خانه و خانواده جایی که کودکان در آن رشد میکنند شروع شود، در مدارس و سیستم آموزشوپرورش هم ما شاهد خشونتهای بسیاری هستیم. خشونت تنها جسمی و تنبیهبدنی نیست بلکه آسیبهای روحی و روانی که کودکان در جامعه میبینند به مراتب بیشتر است. بر اساس نظریه (یادگیری مشاهدهای(، کودکان رفتارهای بزرگترها را تقلید میکنند. کودکانی که در محیط خشونتزا رشد میکنند، اغلب یا به بازتولید همان الگوها در بزرگسالی روی میآورند یا جذب روابطی میشوند که در آن خشونت تکرار میشود. در جوامعی با ساختارهای مردسالار و فرهنگ پنهانکاری، این چرخه خشونت به سادگی استمرار مییابد. خانم سوارکوب در ادامهاین پرسش را مطرح کردند که در غیاب حمایت مؤثر نهادهای قانونی، چگونه کودک در حاشیه قانون باقی میماند؟خانم مرادی در پاسخ فرمودند: اگرچه قانون حمایت از کودکان و نوجوانان در ایران گامی مهم در مسیر حقوق کودک محسوب میشود، اما در عمل با چالشهایی جدی روبهروست. فقدان آموزش تخصصی برای مجریان قانون، کمبود منابع، تأخیر در مداخله نهادها، ترس خانواده از پیگردهای اجتماعی و نیز تفسیرهای محافظهکارانه از مفاهیمی نظیر (حق پدری( باعث شدهاند بسیاری از کودکان همچنان در حاشیه حمایتهای قانونی باقی بمانند. خانم سوارکوب در ادامه پرسیدند: چرا کودک خشنونتدیده در مدرسه فقط غایب نیست بلکه خاموش و حذف شدهاست؟خانم مرادی در پاسخ بهاین سوال اشاره کردند که، کودکانی که خشونت را تجربه میکنند، در مدرسه صرفا غایب فیزیکی نیستند بلکه بهصورت روانی حذف میشوند. انزوا، افت تحصیلی، اضطراب و گوشهگیری از نشانههای رایج این کودکان است. عدم آگاهی و آموزش کافی معلمان و کادر آموزشی در تشخیص این نشانهها، موجب میشود که مشکلات آنها نادیده گرفته شده و در چرخه سکوت باقی بمانند. خشونت علیه کودکان علاوه براینکه میتواند از خانه و خانواده جایی که کودکان در آن رشد میکنند شروع شود، در مدارس و سیستم آموزشوپرورش هم ما شاهد خشونتهای بسیاری هستیم. خشونت تنها جسمی و تنبیهبدنی نیست بلکه آسیبهای روحی و روانی که کودکان در جامعه میبینند به مراتب بیشتر است. در ادامه خانم سوارکوب بهاین موضوع اشاره کردند که قوانین حمایت از کودکان در ایران، چرا آنچه بر روی کاغذ نوشته شده، اغلب به داد کودکان نمیرسد؟خانم مرادی در پاسخ به سوال فرمودند : با وجود تصویب قوانین حمایتی، عوامل مختلفی نظیر فقدان اراده اجرایی، عدم حمایت کافی خانوادهها بهدلیل ترس از آبرو، و چالشهای فرهنگی و فقهی مانع از تحقق کامل حقوق کودک میشوند. بهویژه در مواردی مانند منع ازدواج زیر ۱۸ سال یا برابری جنسیتی، تعارض با قوانین داخلی مشهود است. ایران در سال ۱۳۷۲ کنوانسیون حقوق کودک را با حق شرط (مطابقت با شرع( پذیرفت. بسیاری از مفاد این کنوانسیون، مانند اصل منافع عالی کودک، مشارکت، محافظت و بقاء، میتوانند در چارچوب فرهنگی کشور نیز عملی شوند. این بومیسازی از طریق ترجمه مفاهیم به زبان دینی (مانند معرفی کودک بهعنوان امانت الهی(، همکاری فعالان مذهبی با نهادهای مدنی، و اجرای تدریجی مفاد در قالب طرحهای آزمایشی (پایلوت(، قابل تحقق است. در آخر ایشان براین موضوع تاکید کردند که آگاهی الزام تغییر است. علاوهبراین ما نیازمند یک قانون جامع و مقتدر هستیم تا در راستای حمایت از کودکان باشد و بتوانیم در آینده در برابر خشونت علیه کودکان بصورت قانونی جلوگیری کنیم. خشونت علیه کودکان بحرانی خاموش و عمیق است که تنها با یک رویکرد بینرشتهای، حقوقی، روانی، آموزشی و فرهنگی قابل مهار است. کودکانی که امروز در معرض خشونت قرار دارند، در صورتی که حمایت نشوند، قربانیان یا عاملان خشونت در آینده خواهند بود. تنها زمانی میتوان به کاهش این چرخه امیدوار بود که حقوق کودک نهفقط بر کاغذ، که در عمل، سیاستگذاری، آموزش و فرهنگ عمومی جامعه نهادینه شود.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از تمامی دستاندرکاران: منشی جلسه خانم فاطمه معتقدی، ادمین: آقای امیر پالوانه، و تمامی شرکتکنندگان، ختم جلسه را در ساعت ۱۸: ۱۰بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان، 28 ژوئن 2025[sta_anchor id=”z28301″ /]
فرهود تقیپور
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق زنان در تاریخ 28 ژوئن 2025 مصادف با 7 تیرماه 1404 در ساعت 15: 00 به وقت اروپای مرکزی با حضور، اعضای کمیته و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای کلاب هوس کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، برگزار گردید در ابتدای جلسه، خانم نسرین جهانی گلشیخ، مسئول جلسه ضمن خوش آمدگویی و خیرمقدم به حاضرین، با معرفی سخنرانان، جلسه را آغاز کردند.
بخش 1: خانم نغمه ظریفی مقدم، گزارش و تحلیل موارد نقض حقوق زنان در خرداد 1404 را بدین شکل ارائه کردند: خبر: اوایل بهمن ۱۴۰۳، ارغوان فلاحی که سه سال پیش بابت اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به همراه برادرش محکومیت یک سال حبس را گذراندند و به طور مشروط آزاد شده بود، بار دیگر به دست نیروهای امنیتی بازداشت شد. حالا حدود ۴ ماه است که دربند امنیتی ۲۴۱ زندان اوین است و احتمال پروندهسازی جدید برای او و پدرش وجود دارد. این خبر نقض قانون اساسی ایران است در اصول: ۲۱ حقوق زنان، ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲عدم توقیف، حبس و تبعید غیرقانونی، ۳۴رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ومغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد: ۸رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ماده ۱۰ حق محاکمه قانونی برای همه . خبر: قتل هانیه بهبودی پورامغان، درشهرستان فریمان، به دلیل اختلافات خانوادگی توسط همسرش ، قتل امالبنیین قلیزاده در شهرستان سملقان توسط همسرش با بکارگیری سلاح سرد به دلیل ختلافات خانوادگی وقتل عشرت حیدری در شهرستان خوشاب، توسط همسرش به دلیل اختلافات خانوادگی . این خبر نقض قانون اساسی ایران است در اصول: ۲۱ حقوق زنان، ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۳۲ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۳۴رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ومغایراست با اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد: ۳ حق حیات برای همه، ۱۰ حق محاکمه قانونی برای همه، ۲۲ حق امنیت اجتماعی مالی و فرهنگی. خبر: پنج شهروند پیرو آیین بهایی در کرج به نامهای نغمه میرزاآقا، مهین سعادتمند، مهشید سفیدی، ثمر مسعودی، مونا ذکایی و ناصر رجب توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در مجموع به پنج سال حبس محکوم شدند. همچنین ندا محبی عاطفه زاهدی، فریدهایوبی، نورا ایوبی ، زرین دخت احدزاده و ژاله رضایی ، شش زن بهائی ساکن همدان، توسط شعبه دوم دادگاه انقلاب این شهر مجموعاً به ۳۸ سال و ۱۱ ماه حبس محکوم شدند. این خبرنقض قانون اساسی ایران است در اصول: ۲۱ حقوق زنان، ۲۵ عدم دخالت در احوال شخصی، ۲۶ حق آزادی عقیده، ۳۲ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۳۴رعایت حقوق انسانی توسط قانون، و مغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد: ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۹ عدم توقیف، حبس و تبعید غیر قانونی، ۲۲ حق امنیت اجتماعی، مالی و فرهنگی. خبر: محکومیت حبس و جزای نقدی بهتاش صناعیها، مریم مقدم و غلامرضا موسوی در تاریخ ۶ خردادماه، توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران عینا تایید شد. بر اساس این حکم، آنها مجموعا به پنج سال و چهار ماه حبس و پرداخت ۱۴۰ میلیون جزای نقدی محکوم شدهاند. این خبر نقض قانون اساسی ایران است در اصول: ۲۱ حقوق زنان، ۲۲ رعایت حقوق ذاتی و شهروندی، ۲۳ حق امنیت کار، ۲۴ حق آزادی قلم و بیان، ۳۴ رعایت حقوق ذاتی توسط قانون، ومغایر است با اعلامیه جهانی حقوق بشر در مواد: ۸ رعایت حقوق انسانی توسط قانون، ۲۲ حق امنیت اجتماعی ، مالی و فرهنگی، ۲۸ حق امنیت کار.
بخش2: خانم سونیا سوارکوب سخنرانی خود را با موضوع حق امنیت زنان در ایران با تحلیل حقوقی، اجتماعی وتطبیقی زنان را بدین شکل ارائه کردند: امنیت اجتماعی به وضعیتی اشاره دارد که در آن افراد یک جامعه از خطرات و تهدیدهای مختلف در امان هستند و احساس آرامش و آسودگی خاطر دارند. این امنیت شامل ابعاد مختلفی از جمله امنیت جانی، مالی، شغلی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی میشود و بهایجاد فضایی امن و آرام برای زندگی افراد و توسعه جامعه کمک میکند. به عبارت دیگر، امنیت اجتماعی به معنای فراهم بودن شرایطی است که در آن افراد بتوانند بدون ترس و دغدغه از آسیبهای اجتماعی و اقتصادی، در جامعه زندگی کنند و حقوق و آزادیهای آنها به رسمیت شناخته شود. این مفهوم همچنین شامل احساس تعلق به جامعه و مشارکت فعال در فعالیتهای اجتماعی است. حق برخورداری از امنیت، یکی از پایهایترین حقوق بشر است که تضمینکننده کرامت انسانی، آزادی و مشارکت اجتماعی شهروندان محسوب میشود. برای زنان،این حق نه تنها به معنای مصونیت از خشونت فیزیکی، بلکه دربرگیرنده امنیت روانی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی است. در ایران، با وجود تأکیدات قانون اساسی و تعهدات بینالمللی، امنیت زنان به دلایل ساختاری، فرهنگی و قانونی با چالشهای جدی مواجه است. حق امنیت برای زنان،شامل حوزههای زیر است امنیت فیزیکی: دوری از خشونتهای خانگی، خیابانی، و سازمانیافته. امنیت روانی: احساس آرامش در محیط خانه، جامعه و محل کار. امنیت قانونی و قضایی: برخورداری از حمایت برابر در برابر قانون. امنیت اقتصادی: دسترسی به فرصتهای برابر شغلی و مالکیتی. امنیت اجتماعی: مصونیت از تحقیر، تبعیض، و نگاه جنسیزده. وضعیت حقوقی زنان در قانون اساسی و قوانین عادی ایران. قانون اساسی: 1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل ۲۰ اعلام میدارد: همه افراد ملت اعم از زن و مرد در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. اما این اصل، تابع موازین اسلامی دانسته شده که در عمل، بر اساس تفسیر خاصی از فقه شیعه، حقوق زنان را محدود میسازد. 2. قوانین عادی: قوانین مربوط به طلاق، حضانت، ارث، شهادت و دیه تبعیضآمیز است. قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ در مواردی مانند ماده ۶۱۴ ضرب و جرح، مجازات کافی و بازدارندهای برای خشونت خانگی علیه زنان در نظر نگرفته است. لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت، پس از سالها کش و قوس، هنوز تصویب نهایی نشده، اجرای مؤثری ندارد. تطبیق با اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای بینالمللی: 1. اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ ماده ۳: هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد ماده ۷: همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض از حمایت قانون برخوردار باشند. 2. کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان CEDAW: ایران هنوز این کنوانسیون را تصویب نکرده است، اما بسیاری از اصول آن در اسناد فرعی سازمان ملل الزامآور تلقی میشوند. بررسی تطبیقی: امنیت زنان در ایران، نه تنها با اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر مغایرت دارد، بلکه با تحولات نوین در حقوق بینالملل نیز فاصله زیادی دارد. مثلا در فرانسه، اسپانیا و کشورهای اسکاندیناوی، قانونگذاری فعال برای حمایت از زنان در برابر خشونت و ایجاد مراکز امن و دادگاههای ویژه زنان انجام شده است. آمار رسمی و غیررسمی: طبق گزارش مرکز آمار ایران در سالهای اخیر، بیش از ۶۰ درصد زنان ایرانی حداقل یکبار خشونت خانگی را تجربه کردهاند. به گفته خبرگزاریها و سازمانهای مردمنهاد، در سال ۱۴۰۲ موارد قتلهای ناموسی، خشونتهای خیابانی و کودکهمسری افزایش داشته است. آمارها نشان میدهد که زنان کمتر از مردان به پلیس یا دستگاه قضایی مراجعه میکنند، به دلیل بیاعتمادی به رسیدگی منصفانه ترس از پیامدها. اخبار مهم: قتل رومینا اشرفی، مونا حیدری و مواردی از اسیدپاشی و خودسوزی زنان، بارها توجه افکار عمومی را جلب کرده، اما قوانین حمایتی ایجاد نشدهاند. در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ جنبش زن، زندگی، آزادی، دهها زن کشته، هزاران نفر بازداشت و موارد گستردهای از تجاوز و شکنجه گزارش شده که نشان از عدم امنیت ساختاری برای زنان معترض دارد. یک منبع رسمی در نیمه نخست سال ۱۴۰۴ تا اواسط اردیبهشت خبر از قتل حداقل ۲۳ زن توسط نزدیکانشان همسن، پدر، برادر و. . . و با انگیزههایی مثل ناموسی، اختلاف خانوادگی یا عدم تمکین داده است . طبق گزارش اعتماد، در سه ماه نخست سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳، بهطور متوسط حدود ۸۵ زنکشی رخ داده که قاتلان غالبا شوهر یا اعضای خانوادهشان بودهاند. طی شش روز از یک دوره اخیر، ۷ زن و دختر در شش شهر مختلف قربانی قتل خانوادگی یا ناموسی شدهاند. از ابتدای سال ۲۰۲۵ میلادی زمستان ایران تاکنون، دستکم ۱۸ قتل زن پیش میآید که نمونههایی در استانهای کرمانشاه، خوزستان و تهران ثبت شده است. همچنین در ماه گذشته قتل نوجوانی ۱۷ ساله به نام فاطمه سلطانی توسط پدرش در اسلامشهر تهران رخ داده است. نمونههای بارز قتل در هفته اخیر: فاطمه ۳۵ ساله در یادگاری متعدد رسانهها: توسط همسرش در کردکوی با سلاح سرد کشته شد. او پیشتر برای طلاق رفته بود، ولی همسر متواری شده است. یک زن ۳۲ ساله در مراغه توسط شوهرش با خفگی به قتل رسید. موارد متعدد دیگر ۷ قتل طی شش روز اخیر در شهرهایی مانند بروجرد، پیرانشهر، شوشتر و … نیز ثبت شدهاند که بهصورت قتل با انگیزه ناموسی یا خانوادگی گزارش شده است. علل اصلی ناامنی و خشونت علیه زنان در ایران: 1. ساختارهای پدرسالارانه و فرهنگی. فرهنگ ناموسمحور که زن را به مالکیت مرد نسبت میدهد. تربیت مردسالارانه و تابوهای اجتماعی علیه استقلال زنان. 2. ضعف قوانین حمایتی: نبود قانون جامع ضدخشونت. ناکارآمدی نیروی انتظامی و دستگاه قضا در برخورد با خشونت خانگی. دولت قوه قضائیه، نیروی انتظامی، رسانههای حاکم عملا این دست به قتلها را تقلیل دادها قاتل را بهعنوان ناموسخواه توصیف میکند، نه جنایتکار. وعدهها و وعدههای قانونی مثل لایحه حمایت از زنان یا تصویب نشدهاند یا به کندی اجرا میشوند. حضور و نقش جامعه مدنی و نهادهای بینالمللی هم با سانسور و خشونت سرکوب میشود. 1. فقر و نابرابری اقتصادی. وابستگی مالی بسیاری از زنان به شوهر یا خانواده پدری، مانعی برای ترک محیطهای خشونتآمیز. 2. دینمحوری در سیاستگذاری. رویکرد مذهبی حاکم، بسیاری از خشونتها علیه زنان را عادی یا مشروع جلوه میدهد. پیامدهای ناامنی برای زنان و جامعه: روانی: افزایش افسردگی، اضطراب، و خودکشی در میان زنان. افزایش احساس ترس در زنان برای بیان خواستههایی همچون طلاق، کار یا آموزش. اجتماعی: کاهش مشارکت زنان در آموزش، اشتغال، سیاست و فعالیتهای مدنی. کاهش مشارکت زنان در عرصه عمومی، جلوگیری از خوداتکایی و تقویت وابستگی اقتصادی. مدام تبلغات انجام میدهند که اصلیترین وظیفه زن تمکین و فرزندآوری است. خانوادگی: بازتولید خشونت در نسلهای بعد. اقتصادی: کاهش بهرهوری نیروی کار و وابستگی بیشتر زنان به نهادهای حمایتی. سیاسی: زنان معترض یا فعال، در شرایط امنیتی سرکوب میشوند و قتلهایشان اغلب بیصدای ثبت و محرمانه میشود. قتل به واسطه اجبار حجاب: پرونده الهه حسینینژاد و خشونت ساختاری علیه زنان. قتل الهه حسینینژاد، زن ۲۴ ساله اهل اسلامشهر، که در تهران توسط راننده تاکسی و پس از مشاجرهای درباره حجاب به قتل رسید، تنها یک حادثه فردی نیست؛ بلکه نشانگر خشونت ساختاری و سیاستهای سرکوبگرانه حکومت ایران در حوزه کنترل بدن زنان است. 1. نقش اجبار حکومتی: پس از خیزش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱، حکومت ایران با تمام قوا سعی در اعمال دوباره حجاب اجباری دارد. این فشار تنها از سوی نهادهای رسمی مانند گشت ارشاد یا پلیس امنیت اخلاقی نیست، بلکه به واسطه گفتمان رسمی و رسانهای، جامعه به دو قطب مأمور کنترل و هدف سرکوب تقسیم شده است. در چنین فضایی، راننده تاکسیای که خود را مجری امر به معروف میداند، احساس مشروعیت برای خشونت میکند. 2. قتلهایی که با شعار شرعی توجیه میشوند. در بسیاری از قتلهای مرتبط با حجاب، انگیزه قاتل بر پایه احساس تکلیف شرعی یا عرفی، مشروعیت اجتماعی پیدا میکند. این وضعیت بهطور مستقیم ریشه در سیاستهای رسمی جمهوری اسلامی دارد که زنان را نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان نماد ایدئولوژیک تلقی میکند. 3. واکنش دولت و سکوت نظام قضایی. پس از قتل الهه حسینینژاد، هیچ مقام دولتی یا قضایی در ایران واکنش درخور نشان نداد. رسانههای رسمی یا سکوت کردند یا روایت را وارونه جلوه دادند. این بیتفاوتی حاکی از تبعیض سیستماتیک در رسیدگی به خشونتهای علیه زنان است. 4. ابعاد حقوقی – تطبیقی با اعلامیه جهانی حقوق بشر: ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت دارد. ماده ۵: هیچکس نباید مورد شکنجها رفتاری ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد. قتل به دلیل نوع پوشش، نقض مستقیم این اصول است. در حالیکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی اصل ۲۰، بر برابری در حقوق اجتماعی تأکید شده، اما در عمل تبعیض آشکار جنسیتی اعمال میشود. پیامدهای اجتماعی: ترس و ناامنی روانی زنان در فضاهای عمومی. تقویت خشونتورزی مدنی با پشتوانهایدئولوژیک. افزایش مهاجرت یا انزوای اجتماعی زنان معترض. از دست رفتن اعتماد عمومی به نهادهای قضایی و انتظامی. راهکارهای پیشنهادی: 1. لغو رسمی حجاب اجباری و بهرسمیت شناختن آزادی پوشش. 2. آموزش حقوق شهروندی و تفکیک امر به معروف از خشونت. 3. ایجاد نهادهای مستقل برای پیگیری خشونت علیه زنان. 4. رسانهای کردن پروندهها برای فشار افکار عمومی. 5. مستندسازی و گزارشگری حقوق بشری به نهادهای بینالمللی.
بخش3: بحث آزاد با موضوع شکنجه ممنوع اینگونه آغاز شد: خانم نسرین جهانی گلشیخ در ابتدا به تعریف شکنجه پرداختند. شکنجه به هر نوع خشونتی گفته میشود که باعث درد و رنج جسمی یا روانی قربانی شود. بر اساس ماده ۱ کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه شکنجه مصوب سال ۱۹۸۴، شکنجه شامل هرگونه اقدام آگاهانه از سوی ماموران دولتی یا عمومی است که با هدف کسب اطلاعات یا اعتراف، باعث وارد کردن درد و رنج شدید جسمی یا روحی به فرد شود. شکنجه، به ویژه در برخی کشورها، به عنوان روشی برای گرفتن اعتراف از زندانیان سیاسی به کار میرود و میتواند هم به صورت جسمی و هم روانی اعمال شود. سازمان ملل متحد در قطعنامهای در سال ۱۹۸۷، انجام هرگونه رفتار غیرانسانی و آزاردهنده را محکوم کرد و خواستار پیوستن کشورهای جهان به معاهده منع شکنجه و مجازات عاملان آن شد. روز ۲۶ ژوئن به احترام این کنوانسیون، به عنوان روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه نامگذاری شده است. تاکنون ۱۷۲ کشور به میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی پیوستهاند که شکنجه و سایر رفتارهای غیرانسانی را ممنوع میداند. آقای گلستانجو پس از آن، ضمن تشکر از خانم جهانی گلشیخ، به بررسی علل انجام شکنجه پرداختند. ایشان توضیح دادند که شکنجه هرگز بدون دلیل انجام نمیشود و معمولا هدف آن گرفتن اطلاعات یا تهدید افراد برای نگفتن اطلاعات است. شکنجه میتواند در سطوح مختلف، از خانواده گرفته تا سطح بینالمللی، اتفاق بیفتد. معمولا هدف از شکنجها تنبیه فرد است یا مجبور کردن او به ارائه اطلاعات. با این حال، شکنجه در قوانین تمام کشورها و همچنین در قوانین دینی ممنوع است و در اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۵ به وضوح آمده است که هیچ کس نباید تحت شکنجها رفتار غیرانسانی و ظالمانه قرار گیرد. اما متأسفانه در مسائل سیاسی، افراد و دولتها اغلب قوانین و اخلاقیات را نادیده میگیرند و شکنجه را به عنوان روشی برای کسب اطلاعات توجیه میکنند. این دیدگاه نه تنها از منظر حقوقی و اخلاقی قابل قبول نیست، بلکه موجب آسیبهای جبرانناپذیری به انسانها میشود. تحقیقات نشان داده است که شکنجه حتی در موارد حرفهای، نمیتواند به نتایج واقعی و قابل اعتمادی منجر شود، چرا که افراد ممکن است تحت فشار، اطلاعات غلط ارائه دهند یا حتی در برابر شکنجه مقاومت کنند. روشهای انسانی و قانونی، همواره میتوانند جایگزین مناسبی برای شکنجه باشند تا بدون خشونت به حقیقت دست یافت. همچنین، خوی وحشیگری و خشونت در تاریخ بشر سابقهای طولانی دارد، اما میتوان با افزایش آگاهی و اصلاح رفتارها، این روند را متوقف کرد و به جامعهای انسانیتر رسید. خانم سونیا سوارکوب نیز به موضوع شکنجههای روانی اشاره کردند، به خصوص اعترافات اجباری که پس از جنگ ایران و اسرائیل رواج یافته و به نوعی شکنجه روحی محسوب میشود. ایشان گفتند که در ایران، این نوع شکنجهها به عنوان ابزار ایجاد رعب و وحشت و زیرپا گذاشتن کرامت انسانی مورد استفاده قرار میگیرد و این اقدامات حتی در چارچوب قانون نیز توجیه نمیشوند. خانم نسرین جهانی گلشیخ در ادامه، به پیامکهای تهدیدآمیزی اشاره کردند که برای کاربران ارسال میشود و آن را نوعی شکنجه روحی و روانی دانستند که هدف آن ایجاد وحشت و محدود کردن آزادی بیان است. همچنین، شکنجههای پنهان مانند تهدید زندانیان توسط همبندیها، تهدید به آسیب جسمی یا جنسی و تهدید به آسیب رساندن به خانواده، از دیگر اشکال شکنجه هستند که در زندانها اتفاق میافتند و متأسفانه کمتر به آنها پرداخته شده است.
در پایان، مسئول جلسه ضمن تشکر از منشی جلسه، آقای فرهود تقیپور، و ادمین: خانم مهرنازجلالی و مسئول ضبط صدا: خانم معصومه کریمی و تمامی شرکت کنندگان، ختم جلسه را در ساعت ۱۶: ۴۹به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کتابخانهاینترنتی بشریت ، ۳۰ ژوئن 2025[sta_anchor id=”ki301″ /]
ایراندخت کیا
گزارش جلسه کتابخانهاینترنتی بشریت ۳۰ ژوئن ۲۰۲۵ و برابر با ۹ تیر ماه ۱۴۰۴ در ساعت ۱۸:۰۰به وقت اروپای مرکزی در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه اقای امیر پالوانه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان جلسه آقای رامین احمدزاده نویسنده و فعال حقوق بشر را معرفی و در ادامه همراه با مهمان جلسه به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای رامین احمدزاده در رابطه با تشریح کتاب ما به نویسندگی یوگنی زامیاتین گفتند: یوگنی زامیاتین، نویسنده و روزنامهنگار اهل کشور روسیه در قرن بیستم میلادی است که بهخاطر نوشتن کتابهایش، در هر دو حکومت روسیه تزاری و اتحاد جماهیر شوروی، مورد غضب رهبران روس قرار گرفت. این نویسنده که بابت نوشتن کتاب (ما) شهرت دارد، به دلیل انتقادهایش از سرکوب سیستماتیک در نظامهای توتالیتر، الهامبخش نویسندگانی مانند جورج اورول، مارگارت اتوود و آلدوس هاکسلی بود. یوگنی زامیاتین روز یکم فوریه 1884میلادی در روسیه تزاری به دنیا آمد. پدرش، ایوان دمیترویچ زامیاتین، یک کشیش ارتدوکس روسی و مدیر مدرسه بود و مادرش، ماریا الکساندرونا، یک معلم پیانو. این نویسنده در دوره تحصیل در مدرسه، استعدادی فراوان در ریاضیات و ادبیات از خود نشان داد و در سال 1902 با کسب عنوان شاگرد اول از مؤسسه آموزشی ورونژ فارغالتحصیل شد. زامیاتین از نخستین منتقدان و مخالفان نظام شوروی محسوب می شود. او، مثل هر نویسنده منتقد دیگر، مغضوب حکومت بود و در راه خود حبس کشید و کتک خورد. رمان علمی-تخیلی و ویرانشهری (ما) که مهم ترین و شناخته شده ترین اثر اوست و تصویری است نقادانه از نظام توتالیتر و پلیسی. رمان (ما) را نخستین اثری می دانند که دستگاه سانسور اتحاد جماهیر شوروی ممنوع اعلام کرد. پس از این، نویسنده ممنوع القلم شد و ناچار کشورش را ترک کرد. یوگنی زامیاتین در سالهای ملتهب ابتدای قرن بیستم در روسیه، به حزب بلشویک پیوست و در سال 1905 بهخاطر حضور در تظاهرات دانشجویان علیه تزار نیکلاس دوم، بازداشت و محکوم بهک سال تبعید شد. او در این سالها در دانشگاه پلیتکنیک سنپترزبورگ در رشته مهندسی نیروی دریایی مشغول به تحصیل بود. او پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه، به نیروی دریایی امپراتوری روسیه پیوست و در بخش معماری دریایی به کار مشغول شد. یوگنی زامیاتین در دو سال پایانی جنگ جهانی اول به انگلستان فرستاده شد و مسئولیت طراحی و ساخت بزرگترین یخشکن روسی با نام (سنت الکساندر نوسکی) را در کارخانههای کشتیسازی شهرهای لندن و گلاسکو بر عهده گرفت. سیر نویسندگی یوگنی زامیاتین: یوگنی زامیاتین اولین داستانهای خود را با عنوانهای: تنها و خدمتکار در سالهای 1908 و 1909 میلادی در مجلات ادبی شهر سنپترزبورگ به چاپ رساند. این نویسنده ادبیات روسیه، اولین کتاب خود را با عنوان قصهایالتی در سال 1912 منتشر کرد. او در این کتاب که با تحسین بعضی از نویسندگان برجسته آن زمان مانند ماکسیم گورکی مواجه شد، زندگی مردم روسیه را با زبان و لحنی طنزآمیز روایت میکند. زامیاتین یک سال بعد دومین کتاب خود را با نام در پایان جهان، به چاپ رساند؛هرچند این رمان به دلیل انتقادهای طنزآمیز این نویسنده نسبت به ارتش روسیه، کمی بعد از انتشار ممنوعه اعلام شد و حکومت وقت روسیه همه نسخههای آن را از بین برد. یوگنی زامیاتین در سالهای ابتدایی قرن بیستم، جزو انقلابیها به شمار میرفت و به همین دلیل، تا زمانی که نیکلای دوم بر سر کار بود، آثار او اجازه چاپ نداشتند؛اما بلافاصله بعد از انقلاب کمونیستی مردم روسیه در سال 1917، کتاب در پایان جهان، تجدید چاپ شد و مورد توجه قرار گرفت. این نویسنده در سالهای ابتدایی انقلاب اکتبر، با نویسندههای مطرح روسیه در آن زمان، مانند ماکسیم گورکی، الکساندر بلاک و نیکولای گومیلوف در پروژهای با عنوان: ادبیات جهان، همکاری نموده و آثاری از نویسندههای بزرگ دنیا مانند جک لندن و اُ. هنری را ترجمه و ویرایش کرد. یوگنی زامیاتین فردی آزادیخواه بود و تصور میکرد با وقوع انقلاب اکتبر، ارزشهای انسانی بر صدر مینشیند، اما وقتی با ارعاب و ترور روشنفکران و زندگی زیر سایه ترس در حکومت جدید مواجه شد، ساکت ننشست و به انتقاد علنی از سیاستهای فرهنگی و اجتماعی دولت اتحاد جماهیر شوروی پرداخت. زامیاتین با هدف نقد حکومت، کتاب مشهور(ما) را سه سال بعد از انقلاب نوشت؛اما چون امیدی به انتشار این رمان علمی – تخیلی در روسیه نداشت، آن را برای انتشار به کشور آلمان فرستاد. چهار سال بعد، کتاب (ما) برای اولینبار به زبان انگلیسی و در ایالات متحده آمریکا منتشر شد، اما تا زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1988، اجازه انتشار در روسیه را پیدا نکرد. کتاب ما در سال 1921 نوشته شده بود و67 سال بعد در روسیه اجازه چاپ پیدا کرد. یوگنی زامیاتین بعد از انتشار رمان سیاسی (ما)، نهتنها در کشور روسیه تحت فشار قرار گرفت، بلکه در خارج از کشور نیز از سوی نویسندگان هوادار اتحاد جماهیر شوروی طرد شده و انتشار نوشتهها و نمایشنامههایش از سوی آنها تحریم شد. این اتفاق او را از نظر مالی و روانی در تنگنایی سخت قرار داد و باعث افسردگیاش شد. این نویسنده حدود یک دهه در انزوای حاصل از فشارهای حکومت و طرد روشنفکران کمونیست زندگی کرد، تا آنکه با وساطت ماکسیم گورکی، ژوزف استالین (رهبر شوروی از سال 1922 تا 1953( به زامیاتین اجازه خروج از کشور داد. او نیز بلافاصله به همراه همسرش، به پاریس رفت و در آنجا اقامت گزید. یوگنی زامیاتین بعد از مهاجرت به فرانسه، تلاش کرد بار دیگر نوشتن را از سر بگیرد و یک فیلمنامه بر اساس کتاب مشهور آناکارنینا اثر جاودانه لئو تولستوی، وهمچنین یک نمایشنامه به نام (مصوبه خدا نوشت؛اما انزوای ده ساله در شوروی چنان آثار ناخوشایندی براین نویسنده گذاشته بود که حتی خروج از روسیه و اقامت در فرانسه نیز باعث بهبود حالش نشد. انتشار رمان ما به زبان انگلیسی نیز باعث واردآمدن فشارهای شدید اجتماعی از سوی حامیان جهانی حزب کمونیست بر این نویسنده شد. زامیاتین در این رمان پادآرمانشهری، آیندهای هولناک را به تصویر میکشد که در آن هیچ انسانی دارای هویت فردی نیست. ماجراهای این داستان فانتزی و علمی – تخیلی، در هزار سال بعد اتفاق میافتد؛در جامعهای استبدادی به نام دولت واحد که بهوسیله تکنولوژی، همه افراد آن سرکوب شده و منکوب و مقهور دولت هستند. سرانجام یوگنی زامیاتین در روز 10 مارس 1937 و در سن پنجاه و سه سالگی، بر اثر سکته قلبی درگذشت و در گورستان مشهور تیاس، در شهر پاریس به خاک سپرده شد. نیمقرن بعد از مرگ این نویسنده، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و جهان با او و آثارش بیشتر آشنا شد. سبک نگارش و دیدگاههای یوگنی زامیاتین: یوگنی زامیاتین نویسندهای آزاداندیش، لیبرالمسلک و برابریطلب بود و در داستانهایش علاقه خود به آزادی مطلق انسان را به تصویر میکشید. او معتقد بود که هر فردی در جامعه، دارای هویت و شخصیتی محترم است و باید اجازه آفرینش، اشتباه و عشقورزیدن داشته باشد. همین آزاداندیشی، او را به نویسندهای نامطلوب در هر دو دوره روسیه تزاری و اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کرد و زامیاتین را در زمره روشنفکرهایی قرارداد که مغضوب نیکلای دوم و استالین بودند. کتابهای مشهور 1984 اثر جورج اورول و دنیای جدید شجاع یا دنیای قشنگ/شگفت انگیز نو اثر آلدوس هاکسلی، و فارنهایت ۴۵۱ اثر ری بردبری تحتتأثیررمان (ما)، اثر یوگنی زامیاتین نوشته شدهاند. مارگارت اتوود نویسنده مشهور کانادایی در پیشگفتار ترجمه انگلیسی کتاب (ما) نوشت کهاین رمان، طرحی کلی از حکومتهای دیکتاتوری و سیستم نظارت در نظام سرمایهداری را پیشبینی کرده است. زامیاتین معتقد بود هنر باید آزاردهنده باشد، نظم موجود را به چالش بکشد، نه آنکه آن را تأیید کند. او از ادبیات رسمی و خدمتکار ایدئولوژی بهشدت بیزار بود. رمان ما: یادداشت اول: اعلامیه، خردمندانه ترین خط، شعر: کلمه به کلمه اعلامیهای را که امروز در روزنامه رسمی یکتا کشور به چشم می خورد را رونویسی می کنم: ساخت انتگرال ظرف 120 روز به پایان خواهد رسید. ساعت پرشکوه و تاریخی پرواز اولین انتگرال به فضا فرا می رسد. هزار سال پیش نیاکان قهرمان شما تمام جهان خاکی را مطیع قدرت یکتا کشور ساختند. شاهکار شما افتخارآمیزتر خواهد بود. شما با کمک انتگرال شیشهای آتشین دم، معادله کائنات را حل خواهید کرد. شما موجودات ناشناس سایر کرات را که شاید هنوز در وضع بدوی آزادی به سر می برند، به زیر یوغ پرخیر عقل خواهید کشاند. اگر نخواهند درک کنند که ما برای آنان سعادتی می آوریم که از لحاظ ریاضی خطاناپذیراست، و وظیفه خواهد بود کهایشان را مجبوربه زندگی با سعادت سازیم. اما پیش از آنکه دت به اسلحه ببریم، از قدرت کلمات استفاده خواهیم کرد. بنابراین به نام نیکوکار به تمام اعداد یکتا کشور اعلام می داریم هر کس استعداد چنین کاری را در خود می بیند باید، به تصنیف تراکت، چکامه، بیانیه، شعر یا سایر آثاری که در تجلیل زیبایی و عظمت یکتا کشور باشد بپردازد. این اولین محمولهای خواهد بود که انتگرال حمل خواهد کرد. زنده باد یکتا کشور، زنده باد اعداد، زنده باد نیکوکار. مشخصات کلی رمان: تاریخ نگارش: 1920-1921 . زبان: روسی، اما اولین انتشار کاملش به انگلیسی در 1924. ساختار: رمان به صورت مجموعهای از دفترچههای خاطرات شخصیت اصلی نوشته شده. ژانر: ویرانشهر (پاد آرمان شهر(، علمیتخیلی، فلسفی، سیاسی. دنیای رمان : جامعهای بهنام دولت واحد که با نظم کامل ریاضیاتی اداره میشود. انسانها دیگر نام ندارند، بلکه شماره دارند. راوی داستان D503 است، مهندس سازنده فضاپیمای اینتگریال. زندگی انسانها تحت کنترل کامل دولت است: حتی اندیشیدن، خواب، خوراک، و روابط جنسی هم برنامهریزی شدهاند. دیوار شیشهای بین انسان و طبیعت قرار گرفته؛همهچیز شفاف و قابل مشاهده است، حتی خانهها و افکار. شخصیتهای کلیدی: D503 : راوی و مهندس وفادار به نظام، که طی داستان دچار بحران درونی و بیداری ذهنی میشود. I-330 : زنی مرموز و اغواگر که نماینده شورش، بینظمی، طبیعت، و احساسات است O-90 : زن سادهدل و عاشق D 503 که نماینده مطیعان نظام است. بردار سرپرست/عددالعداد/ نیکوکار: چهره قدرتمند و نماد رهبر نظامی/ایدئولوژیک است. مفاهیم و مضامین : فردیت در برابر جمعگرایی: رمان مبارزه میان آزادی فردی و کنترل جمعی را به تصویر میکشد. عقلانیت مطلق و ضد انسانگرایی: جهانی که فقط با منطق ریاضی اداره میشود، اما فاقد عشق، شعر و آزادی است. سانسور، مراقبت، شفافیت افراطی: نقدی بر جوامع نظارتی و تمامیتخواه. رؤیا و ناخودآگاه : در D 503 رؤیا بهعنوان آغاز بیداری درونی نمایش داده میشود؛چیزی که نظام نمیتواند کنترل کند. طبیعت دربرابر تکنولوژی: تقابل میان زندگی طبیعی و جهانی مکانیکی/مصنوعی. ما نخستین هشدار جدی درباره خطرات تکنوکراسی، نظارت دائمی، و حذف فردیت انسانی بود. توضیح منتقدان ادبی درباره سبک زامیاتین: زامیاتین از زبان نمادین، ریاضیات، و تصویرسازی علمی بهره برده تا یک دنیای کنترلشده و بیروح بسازد. او برخلاف نویسندگان همدورهاش، به جای ستایش از نظم جمعی، درد حذف فردیت و شور زندگی را به تصویر کشیده است. بخش اول: حذف نام و جایگزینی با شمارهها : من D-503 هستم. عدد من است، مثل بقیه. ما همه برابر هستیم. نه بیشتر، نه کمتر. حذف نام و جایگزینی آن با کد عددی، نشانه حذف فردیت است. انسان دیگر خود نیست، بلکه فقط عضوی از سیستم است. در نظامهای توتالیتر، فرد باید در توده حل شود تا کنترل آسانتر باشد. مفهوم تکنوکراسی: تبدیل انسانها به اعداد، نوعی نگاه ریاضیوار به جامعه است که در آن هیچکس منحصربهفرد نیست. دیوار شیشهای و شفافیت مطلق . ما در خانههایی زندگی میکنیم با دیوارهای شیشهای. هیچ رازی در میان نیست. همه چیز باید روشن باشد؛نور، نظم، عدد. نظارت دائم : مفهومی از میشل فوکو؛جایی که همه تحت نظارتاند و در نتیجه خودسانسوری میکنند. رابطه شفافیت و کنترل: برخلاف تصور عام، شفافیت کامل میتواند ابزار سرکوب باشد. دولتی که با شیشه همه چیز را میبیند، انسان را به ماشین بدون احساس تبدیل میکند. تجربه عشق و احساس در جهانی بیاحساس. او خندید. خندهاش بینظم بود، نامعقول، مثل رقص شعلهای در باد و من ترسیدم. چون زیباییاش واقعی بود. در جامعهای که احساسات ممنوع است، عشق و زیبایی شکلی از شورشاند. ادبیات و رهایی: زامیاتین از زیبایی زنانه و خنده به عنوان نماد زندگی و آزادی استفاده میکند. مقاومت روانی: انسان نمیتواند احساس را سرکوب کند. حتی در سیستمی ماشینی، عشق دوباره سر برمیآورد. موعظه ریاضی به عنوان حقیقت نهایی: دو و دو میشود چهار. این حقیقت است. آزادی یعنی عدم اطمینان، و این ضد حقیقت است. پس آزادی دشمن ماست. فلسفه علم: زامیاتین از ریاضیات به عنوان ابزار سرکوب استفاده میکند، چون عددها هیچگاه شک نمیکنند. فلسفه سیاسی: دولت واحد آزادی را تهدید میداند چون آزادی، تفکر مستقل و بینظمی به همراه دارد. معادلهای ریاضی برای اثبات ضدیت با آزادی، یکی از هولناکترین ابزارهای استبداد مدرن است. عمل جراحی برای حذف تخیل : آنها مغزهایمان را باز میکنند، بخش تخیل را برمیدارند. و اینگونه، بالاخره آزاد میشویم از رؤیا. روانشناسی: تخیل در مغز با خلاقیت، رویاپردازی و آزادی فکری مرتبط است. حذف آن یعنی حذف جوهر انسان. فلسفه اگزیستانسیالیسم: انسان بدون تخیل، صرفا موجودی زیستی است، نه معنابخش. نقد استعمار ذهن: دولتها با حذف رؤیا، انسانها را به بردگان خوشحال تبدیل میکنند. ما کتابی ساده برای مطالعه نیست و همانطور که گفته شد، نویسنده در آن از سبکی خلاقانه و ابهامهای لغوی استفاده کرده است. بنابراین خواننده اگر بخواهد از جنبههای مختلف کتاب سردربیاورد باید با احوالات نظام شوروی بعد از انقلاب اکتبر و همچنین با آرمانهای کمونیسم آشنا باشد. ضمن اینکه بهتر است خواننده تا حدودی با ریاضیات و مفاهیم مدیریت هم آشنا باشد و یا حداقل از جایگاه (رادیکال منفی یک) در ریاضیات آگاهی داشته باشد!کتاب ما در قالب دفتر خاطرات و به قلم مهندسی نوشته شده است که در آیندهای بسیار دور از زمان حال زندگی میکند و گاه، نگاهی به گذشته قرن بیستم دارد. این مهندس که D۵۰۳ نام دارد، مدیر ارشد طراحی سفینهای به نام انتگرال است که هدف آن پیدا کردن موجودات ناشناس در سیارات دیگر و مهمتر از همه وادار کردن آنها برای رسیدن به سعادت است. باید این را در نظر بگیریم انسانی که تخیل دارد و میتواند آزادانه فکر کند ممکن است همیشه سعادت را انتخاب نکند. شاید چیزی که زامیاتین در رمان ما میخواهد به آن اشاره کند این است که انتخاب نکردن سعادت، خود نوعی سعادت است. پس، از دیدگاه نویسنده، پیشرفت علم، برنامه کاری یکسان، غذای مساوی بین اعضای جامعه، و به طور کلی آرمانهای کمونیسم، در نهایت سعادتمندی انسان را تضمین نمیکند. حتی یکی از مسائل مهم در کتاب مسئله خوشبختی است که در چندجا به آن اشاره میشود. اول اینکه شخصیت اصلی اعتراف میکند راه حل قطعی برای مسئله خوشبختی وجود ندارد اما به مرور به نظر میرسد نویسنده قصد دارد بگوید که بدون آزادی هیچ نوع خوشبختیای وجود ندارد. به جنبههای مختلف دیگر رمان ما – مانند تغییر جایگاه هنر و ادبیات و تبدیل شدن آن به چیزی در دست دولت نیز میتوان اشاره کرد اما خواننده باید خودش رمان را مطالعه کند تا از موارد مختلفی که نویسنده پیشبینی کرده بود شگفتزده شود. یوگنی زامیاتین با هوش بالای خود به عنوان اولین نفر، دورنمای یک جامعه انسانی و روابط میان دولت و ملت را زیر نظر ایدئولوژی کمونیسم به تصویر کشیده است. جملات نویسندگان بزرگ در خصوص مان ما: جورج اورول نویسنده 1984: رمان ما بدون شک منبع الهام مستقیم رمان 1984 من بود. زامیاتین با نبوغ خود دنیایی ساخته بود که خطرات کنترل دولت بر فرد را با وضوحی بیسابقه نشان میداد. ری بردبری نویسنده فارنهایت 451: زامیاتین نخستین کسی بود کهاین آیندههراسی را با جسارت بیان کرد. او جرقهای زد که خیلیها بعدا شعلهاش را دنبال کردند. مارگارت اتوود نویسنده سرگذشت ندیمه: ما، 1984، دنیای قشنگ نو همهاینها از یک دغدغه مشترک میگویند، ولی زامیاتین زودتر از همه فریاد زد. فرانک کرموُد منتقد ادبی انگلیسی: زامیاتین پیشگو بود. او نه فقط آینده شوروی را دید، بلکهاینده بسیاری از دولتهای اقتدارگرا را. و دیدش هولناک و دقیق بود. ویلیام گلدینگ نویسنده سالار مگسها: زامیاتین به ما آموخت که اگر فردیت را حذف کنیم، انسان دیگر انسان نخواهد بود. او فریاد آزادی در دنیای بیصدا بود. کارل پوپرفیلسوف سیاسی: ما نه فقط رمانی ادبی، بلکه متنی سیاسی است که ماهیت جامعه بسته را با جسارت به نقد میکشد. این کتاب برای هر کسی که به آزادی فکر میکند، ضروریست.
در پایان مسئول جلسه آقای امیر پالوانه ضمن تشکر از دستاندرکاران منشی جلسه: خانم ایراندخت کیا، مسئول ضبط و تدوین جلسه: آقای سلمان قربانی، همچنین تشکر از تمامی شرکتکنندگان و مهمان برنام، ختم جلسه را در ساعت ۱۹: ۳۵ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه نمایندگی منطقه آسیا و شرق اروپا ، ۳۰ ژوئن 2025[sta_anchor id=”a30301″ /]
ایراندخت کیا
گزارش جلسه نمایندگی منطقه آسیا و شرق اروپا ۳۰ ژوئن 2025 و برابر با ۹ تیرماه ۱۴۰۳ در ساعت 15: 00 به وقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای سعید بهشتی متین ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان جلسه آقای ابوالفضل پرویزی فعال حقوق بشر را معرفی و در ادامه همراه با مهمان جلسه به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای ابوالفضل پرویزی در رابطه با بحران مدیریت در ایران گفتند: در سال ۱۴۰۴ حداقل حقوق ۱۳ میلیون تومان و حداکثر آن ۹۱ میلیون تومان برای مقامات عالیرتبه در نظر گرفته شده که به معنای ایجاد فاصله ۷۸ میلیون تومانی میباشد. در همین خصوص میزان افزایش حقوقها برای سال ۱۴۰۴ بدین شرح در نظر گرفته شده است: ۱. افزایش حقوق بازنشستگان در سال آینده ۲۰ درصد. ۲. حداقل حقوق بازنشستگان در سال آینده ۱۱ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان. ۳. سقف پاداش خدمت کارمندان ۶۵۰ میلیون تومان. ۴. افزایش حقوق کارمندان در سال آینده ۲۰ درصد. ۵. حداقل حقوق سال آینده ۱۳ میلیون تومان. ۶. حداکثر حقوق در سال آینده ۹۱ میلیون تومان. ۷. حداقل حقوق ماهانه سربازان ۸ میلیون تومان. نمایندگان مجلس در سال ۱۴۰۴ حقوق پایه ۲۷ میلیون تومان در ماه اگر با اضافه کاری حق اولاد حق مسکن و دیگر موارد درنظربگیریم هر نماینده 50 میلیون تومان میشود سالی 600 میلیون تومان و چهار سال دو میلیارد و 400 میلیون تومان با یک حساب سر انگشتی محاسبه کنید یک نمایندهای که برای ورود به جلس 500 میلیارد خرج تبلیغات و غیره میکند چه خدمتی میتواند به مردم بکند. بودجه موسسه مصباح یزدی، دانشگاه صنعتی شریف و جامعه المصطفی در سال ۱۴۰۴ به شرح زیر است: موسسه مصباح یزدی: بودجهاین موسسه در سال ۱۴۰۴ به حدود ۴۳۷ میلیارد تومان رسیده است که نسبت به سالهای قبل افزایش قابل توجهی داشته است. این رقم شامل بودجه عادی و بودجه اختصاصی برای طرح ولایت است. دانشگاه صنعتی شریف: بودجه دانشگاه شریف در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۲۰۰ میلیارد تومان اعلام شده است. جامعه المصطفی: بودجه جامعه المصطفی در سال ۱۴۰۴ با افزایش ۳۷. ۵ درصدی به حدود ۱۷۵۵ میلیارد تومان رسیده است. این ارقام نشاندهنده تفاوت چشمگیر بودجه نهادهای فرهنگی و آموزشی در ایران و همچنین رشد قابل توجه بودجه برخی موسسات خاص در سالهای اخیر است. اثرات بلندمدت شور شدن آب در پاییندست سد گتوند بر تنوع زیستی: کاهش تنوع زیستی آبزیان و گونههای بومی، حذف گونههای حساس به شوری، کاهش جمعیت ماهیان و برهم خوردن تعادل اکوسیستم. تخریب زیستگاههای طبیعی: آسیب به تالابها و پوشش گیاهی رودخانه، اختلال در زنجیره غذایی و پناهگاههای حیاتوحش، تأثیر منفی بر کشاورزی و خاک، شور شدن خاک و کاهش حاصلخیزی، افت تنوع زیستی گیاهان و ارگانیسمهای خاک، تغییر ترکیب گونهها، جایگزینی گونههای بومی باگونههای مقاوم به شوری، کاهش تنوع ژنتیکی و زیستی اکوسیستم، آسیب به اکوسیستمهای مجاور، انتقال شوری به تالابها و منابع آبی همجوار، افت تنوع زیستی در مناطق مجاور. بر اساس گزارشها و برآوردهای مختلف، هزینه کل برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران بین ۲ تا ۵ تریلیون دلار (هزار میلیارد دلار( برآورد میشود که شامل هزینههای مستقیم ساخت، تجهیز و توسعه تأسیسات هستهای و هزینههای غیرمستقیم ناشی از تحریمها و انزوای اقتصادی است. هزینههای مستقیم: هزینه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر بیش از ۱۰ میلیارد دلار بوده است، در حالی که برخی منابع رسمی رقم کمتر از ۲ میلیارد دلار اعلام کردهاند، هزینه زیرساختهای هستهای گستردهتر ایران بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است، هزینههای عملیاتی سالانه برنامه هستهای بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار است، مجموع هزینههای مستقیم اعلام شده توسط برخی مقامات حدود ۳۰ میلیارد دلار است. هزینههای غیرمستقیم و فرصتهای ازدسترفته: تحریمهای اقتصادی ناشی از برنامه هستهای، باعث کاهش درآمد نفتی بیش از ۴۵۰ میلیارد دلار و خروج سرمایهگذاری خارجی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار شده است، فرصتهای اقتصادی ازدسترفته در نتیجه تحریمها و انزوای بینالمللی بین ۲ تا ۳ تریلیون دلار برآورد میشود، کاهش ارزش ریال ایران در این دوره حدود ۹۵٪ بوده است. بازدهی و بازگشت هزینهها: سهم انرژی هستهای ایران در تولید برق کمتر از ۱. ۵٪ است و نیروگاه بوشهر طی ده سال تنها حدود ۵ میلیارد دلار برق تولید کرده که کمتر از هزینه ساخت آن است، کارشناسان معتقدند هزینه احداث یک نیروگاه اتمی هزار مگاواتی تقریبا معادل هزینه یک نیروگاه ترکیبی ۸ هزار مگاواتی سوخت فسیلی و خورشیدی است، بنابراین از نظر اقتصادی بهرهوری پایینی دارد، با توجه به هزینه بسیار بالای برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران که بین ۲ تا ۵ تریلیون دلار برآورد میشود، اگر این مبلغ صرف توسعه اقتصادی و زیرساختهای کشور میشد، میتوانست تحولات عظیمی در ایران ایجاد کند. براساس تحلیلهای اقتصادی و گزارشهای کارشناسان: جذب سرمایهگذاری حداقل یک تریلیون دلار طی ۵ سال آینده برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است تا بتواند از عقبماندگی نسبت به رقبای منطقهای مانند ترکیه و عربستان جلوگیری کند، با چنین سرمایهای میشد زیرساختهای فرسوده انرژی، برق، آب، حملونقل و فناوری اطلاعات را بهطور کامل نوسازی و توسعه داد و زمینه رشد اقتصادی پایدار را فراهم کرد. به عنوان مثال، صنعت نفت کشور سالانه به ۲۵ میلیارد دلار سرمایهگذاری نیاز دارد که با این مبلغ میتوانست بهراحتی تامین شود، سرمایهگذاری در بخشهای دانشبنیان، فناوری اطلاعات و اقتصاد دیجیتال که بازار جهانی آن به چند تریلیون دلار میرسد، میتوانست ایران را بهکی از قطبهای فناوری منطقه تبدیل کند، جذب سرمایههای کلان میتوانست زمینهایجاد میلیونها شغل جدید و افزایش رفاه عمومی را فراهم کند و فاصله ایران با کشورهای همسایه را به شدت کاهش دهد، کشورهای منطقه مانند عربستان و امارات با سرمایهگذاریهای کلان در پروژههای ابرشهر هوشمند و اقتصاد دانشبنیان، در حال عبور از موج دوم صنعتی به موج سوم اقتصاد دانشبنیان هستند؛ایران با این مبلغ میتوانست در این مسیر قرار گیرد و از عقبماندگی اقتصادی جلوگیری کند. در سال ۱۴۰۴، بودجه نهادهای تحت نظارت و زیرمجموعه رهبری و همچنین بودجه محیط زیست به شرح زیر است: نهاد/بخش: بودجه سال۱۴۰۴(تومان(. توضیحات: سازمان صداوسیما حدود ۳۵ هزار میلیارد تومان، یکی از بزرگترین بودجهها-مرکز خدمات حوزه علمیه، حدود ۱۴ هزار میلیارد تومان، نهاد آموزشی ویژه طلاب-شورای عالی حوزههای علمیه، حدود ۷ هزار میلیارد تومان، نهاد فرهنگی و دینی-جامعه المصطفی العالمیه حدود ۱۷۵۶ میلیارد تومان، نهاد آموزشی طلاب خارجی-سازمان تبلیغات اسلامی، حدود ۵ هزار میلیارد تومان، نهاد تبلیغاتی و فرهنگی-سایر نهادهای مذهبی و فرهنگی، مجموعا بیش از ۹۴ هزار میلیارد تومان، مجموع ۲۰ نهاد مذهبی و تبلیغاتی. این ارقام نشاندهنده تخصیص بودجه کلان به نهادهای خاص تحت نظارت رهبری است که عمدتا در حوزههای فرهنگی، دینی و تبلیغاتی فعالیت میکنند. بخش محیط زیست: بودجه سال ۱۴۰۴ (تومان(. توضیحات: جمع کل بودجه محیط زیست، حدود ۲۲ هزار میلیارد تومان، سهم حدود ۰۷۲٪ از کل بودجه کشور. اگرچه بودجه محیط زیست نسبت به سال قبل افزایش یافته، اما سهم آن از کل بودجه کشور کاهش یافته و در پایینترین رتبه اولویتهای بودجهای قرار دارد. این موضوع نشاندهنده کمتوجهی به مسائل زیستمحیطی با وجود چالشهای جدی همچون آلودگی هوا، گردوغبار، فرونشست زمین و نابودی تالابهاست. در پایان مسئول جلسه آقای سعید بهشتی متین ضمن تشکر از دستاندرکاران، منشی جلسه: خانم ایراندخت کیا، مسئول ضبط و تدوین جلسه: آقای سلمان قربانی، همچنین تشکر از تمامی شرکت کنندگان و مهمان برنامه ختم جلسه را در ساعت 16: ۳۰ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی 20 جولای 2025 میلادی[sta_anchor id=”a20301″ /]
سیدجمال جلالی
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق اقوام و ملل ایرانی در تاریخ 12 جولای 202۵ و برابر با 21 تیرماه 1404 در ساعت 00: 19 بهوقت اروپای مرکزی در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا خانم ساره استوار، مسئول جلسه ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمان و موضوع برنامه را معرفی و در ادامه همراه با ایشان به بحث و گفتوگو پرداختند.
خانم مرضیه علیکرمی در مورد عدالت خواهی و اتفاقات کوی دانشگاه در 18 تیر سال 1378 گفتند: در روزهایی از تیرماه هستیم که برای بخشی از حافظه تاریخی ما با تلخی، خشم، ترس و سکوت گره خورده است. واقعه هجده تیر هفتادوهشت، تنها یک اعتراض دانشجویی نبود که در صفحات روزنامهها و گزارشهای امنیتی ثبت شده باشد. آنچه در کوی دانشگاه تهران و برخی دیگر از دانشگاهها در آن سال اتفاق افتاد، نمایانگر لحظهای تاریخی در مواجهه حاکمیت با حق اعتراض، آزادی اندیشه، و شأن انسانی معترضانی بود که تنها خواستار حق بیان، نقد و اصلاح بودند. بازخوانی این واقعه پس از گذشت بیش از دو دهه، نه از سر نوستالژی سیاسی یا یادآوری یک شکست، بلکه به قصد مسئولیتپذیری تاریخی و تقویت حافظه جمعی است. در هجده تیر، دانشجویانی که از توقیف یک روزنامه و محدود شدن فضای رسانهای ناراضی بودند، به خیابان آمدند. اما واکنش بهاین اعتراض، چنان شدید و بیتناسب بود که از مرز کنترل قانونی خارج شد و به خشونتی نهادینهشده علیه بخشی از جامعه مدنی انجامید. حمله شبانه به کوی دانشگاه، ضرب و شتم دانشجویان، ورود نیروهای غیررسمی به خوابگاهها، و انکار اولیه مسئولیت توسط مقامات، تنها بخشی از رخدادهایی بود که به مدتها سکوت، بیاعتمادی و اضطراب در میان جوانان و خانوادهها انجامید. از منظر حقوق بشری، آنچه در ۱۸ تیر رخ داد، نقض صریح چندین اصل بنیادین بود: حق آزادی تجمع مسالمتآمیز، مصونیت از تعرض فیزیکی، مسئولیتپذیری دولت در قبال امنیت شهروندان، و حق دسترسی به عدالت. هیچ یک از این اصول نه در لحظه واقعه و نه در فرآیند رسیدگی قضایی پس از آن بهدرستی رعایت نشد. محاکمات بعدی نه تنها به شناسایی و مجازات آمران حمله نینجامید، بلکه عمدتا با تمرکز بر فعالان دانشجویی، نوعی وارونهسازی واقعیت را در ذهن جامعه شکل داد. در بازبینی امروز این واقعه، نمیتوان آن را صرفا به عنوان یک اعتراض دانشجویی محدود تفسیر کرد. هجده تیر یکی از نخستین نشانههای علنی شکاف فزاینده میان بخش آگاه جامعه با ساختاری بود که بهجای گفتوگو، به حذف پاسخ میداد. از آن سال به بعد، با وجود تلاشهای بیوقفه کنشگران مدنی و فعالان حقوق بشر، روند محدودسازی حقوق شهروندی نه تنها متوقف نشد، بلکه در بسیاری از موارد با شدت بیشتری تکرار شد؛ گاه با نامهای دیگر، گاه با اهداف دیگر، اما با همان منطق: اول انکار، بعد سرکوب. اتفاقی که هجده تیر را از یک بحران موردی بهک مسئله ساختاری تبدیل میکند، همین تکرارشوندگی آن در اشکال دیگر است. اگر در آن سال دانشجویان کوی دانشگاه قربانیان اصلی بودند، در سالهای بعد معلمان، کارگران، زنان، و اقوام مختلف ساکن در مناطق محروم نیز بهگونهای مشابه با حذف و خشونت مواجه شدند. پیوند زدن این خاطره تاریخی با امروز، به معنای دیدن الگویی از سرکوب است که بهجای اصلاح ساختاری، با پاسخهای امنیتی و تبلیغاتی همراه میشود. در این میان، نقش اقوام ایرانی در این روند انکار نمیشود. در سالهای پس از ۱۸ تیر، بخشی از نارضایتیهای مردم مناطقی چون کردستان، بلوچستان، خوزستان و آذربایجان، از همین نوع مواجهه با حق اعتراض ریشه میگیرد. در این مناطق، گاه مطالبات اساسی چون دسترسی به آب، بهداشت، آموزش، و اشتغال، با نوعی نگاه امنیتی مواجه شده است. نتیجه، شکلگیری چرخهای از نارضایتی، انکار، اعتراض و سرکوب بوده که باز هم به ضعف اعتماد عمومی انجامیده است. با بازخوانی هجده تیر، ما باید این پیام را بپذیریم که اگر حقوق بنیادین بهدرستی شناخته، محترم و تضمین نشوند، هیچ بخشی از جامعه از آسیب در امان نخواهد بود. جنبش دانشجویی، اگرچه در آن مقطع بهشدت تحت فشار قرار گرفت، اما بهواسطه آن واقعه، بار دیگر به جایگاه اخلاقی و روشنگرانه خود نزدیک شد. امروز نیز در مقابل همه ما، بهویژه فعالان حقوق بشر، این وظیفه باقی است که هم یادآور گذشته باشیم، هم ناظر امروز، و هم امیدوار به فردایی متفاوت. در یک نظام انسانی و قانونمند، حتی کوچکترین اعتراض نیز باید شنیده شود، حتی ضعیفترین صدا نیز باید امکان بروز داشته باشد. ما اگر از هجده تیر چیزی آموخته باشیم، آن است که فراموشی هزینه دارد. بیتفاوتی، مسیر را برای تکرار خطاها هموار میکند. به همین دلیل، یادآوری آنچه در کوی دانشگاه تهران گذشت، نه صرفا وظیفه فعالان حقوق بشر، که وظیفه هر انسان دغدغهمند در این سرزمین است. تا زمانی که حقیقت آن شب و پیامدهایش به رسمیت شناخته نشود، سخن گفتن از آشتی ملی، اصلاح ساختار و بازسازی اعتماد، صرفا واژگان بیریشه خواهند بود. یادآوری هجده تیر، دعوتی است به بازاندیشی در مفهوم مسئولیت، در معنای عدالت، و در ضرورت احترام به کرامت انسانی، آن هم نه فقط در مرکز، بلکه در تمام نقاطی که نام ایران را بر دوش میکشند.
در پایان، مسئول جلسه ضمن تشکراز دستاندرکاران: منشی جلسه، آقای سیدجمال جلالی و همچنین تمامی شرکتکنندگان و مهمان برنامه، ختم جلسه را در ساعت 00: 20 بهوقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کتابخانهاینترنتی بشریت، ۱۷ جولای 2025[sta_anchor id=”ki17301″ /]
ایراندخت کیا
گزارش جلسه ویژه کتابخانهاینترنتی بشریت ۱۷ جولای ۲۰۲۵ و برابر با ۲۶ تیر ماه ۱۴۰۴ در ۱۸:۸ به وقت اروپای مرکزی در فضای مجازی زووم کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه خانم کوثر ولیزاده ضمن خوشآمدگویی به حاضرین، مهمانان جلسه آقای رامین احمدزاده نویسنده و فعال حقوق بشر، خانم ساره استوار و آقای امیرپالوانه فعالان حقوق بشر را معرفی و در ادامه همراه با مهمانان جلسه به بحث و گفتگو پرداختند.
آقای رامین احمدزاده در رابطه با تشریح کتاب ما به نویسندگی آلدوسهاکسلی گفتند:آلدوس لئوناردهاکسلی (زاده ۲۶ ژوئیه ۱۸۹۴ – درگذشته ۲2 نوامبر ۱۹۶۳). نویسنده و فیلسوف بریتانیایی و یکی از اعضای برجسته خانوادههاکسلی بود. بیشتر شهرت او به خاطر رمانهایش همچون دنیای قشنگ نو که در یک زمینه پادآرمانشهری از لندن تصویر شدهاست، یا برای کتابهای غیر داستانیاش مانند درهای ادراک که به بیان تجربههای نویسنده از مصرف یک داروی روان گردان اختصاص دارد، یا برای طیف گستردهای از مقالات است. او در ابتدای دوران فعالیتش، ویرایشگر مجله آکسفورد پوئتری بود و تعدادی داستان کوتاه و شعر نیز منتشر کرد. بعدتر سفرنامه، فیلمنامه و نمایشنامه نیز نوشت. خانوادههاکسلی، خانوادهای اهل انگلیس هستند که شماری از اعضای آن در حوزههای علم، پزشکی، هنر و ادبیات به موفقیتهای چشمگیری دست یافتهاند. همچنین، برخی از اعضای این خانواده در ردههای عالی خدمات عمومی در بریتانیا مشغول به کار بودهاند. پدرسالار این خانواده، توماس هنریهاکسلی، جانورشناس و کالبدشناس تطبیقی برجسته بود. از نوادگان او میتوان بهاین چهرههای شناختهشده اشاره کرد:جولیانهاکسلی، برادر آلدوس، زیستشناس و نخستین مدیرکل یونسکو اندروهاکسلی، فیزیولوژیست برجسته و برنده جایزه نوبل. آلدوسهاکسلی بارها به عنوان یک دانشمند که به علوم گوناگون تسلط دارد توصیف شده و از او بهعنوان یکی از برجستهترین روشنفکران زمان خود یاد میشود. از سال ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۶ در کالج بالیول از دانشگاه آکسفورد به تحصیل ادبیات انگلیسی پرداخت. به دلیل ضعف بینایی، برای شرکت در جنگ جهانی اول به خدمت سربازی فراخوانده نشد پس از پایان تحصیلاتش با نمرات عالی، مدتی بهعنوان معلم زبان فرانسه و همچنین در یک کارخانه شیمیایی مشغول به کار شد. با این حال، او از همان سالهای نخستین، از راه نوشتن نیز درآمد داشت و در دهه ۱۹۲۰ به شهرت نسبی رسید. در سال ۱۹۳۷، زمانی که دیگر چهرهای جهانی شده بود، بهایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و بیشتر سالهای باقیمانده عمرش را در کالیفرنیا گذراند.هاکسلی در طول زندگیاش هفت بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد. در سال ۱۹۵۹، پیشنهاد دولت بریتانیا برای دریافت عنوان شوالیه را رد کرد. در رمانهایش،هاکسلی به نقد هنجارهای اجتماعی، تبلیغ ایدهآلهای اخلاقی و اجتماعی، و بررسی پیامدهای منفی پیشرفتهای علمی و فناورانه میپرداخت. آثار او عموما دارای انگیزهای انسانگرایانه (اومانیستی) بودند. او همچنین به موضوعات معنوی، عرفان و فلسفه جاودان علاقه بسیاری داشت. از سال ۱۹۳۹، بهطور جدی به مطالعه آموزههای ودانتا پرداخت. با این حال، آگنوستیک بود و بهروشنی با ادیان نهادینه شده مخالفت میکرد. در دهه پایانی عمر خود، بهشدت به مطالعه و تجربه مواد روانگردان پرداخت. واژه (روانگردان) را نخستین بار روانپزشک بریتانیایی همفری آزمند در جریان مکاتباتی باهاکسلی ابداع کرد.هاکسلی تجربه شخصی خود از مصرف مسکالین را در مقالهای بسیار تأثیرگذار با عنوان (درهای ادراک) (۱۹۵۴) بازتاب داد. در سال ۱۹۳۸،هاکسلی با جیدو کریشنامورتی، اندیشمند و آموزگار معنوی هندی، آشنا شد. تحت تأثیر آموزههای بودایی، او به مکاتب مختلف حکمت و معرفت، بهویژه عرفان و نوعی یونیورسالگرایی دینی (باور به حقیقتی مشترک در همه ادیان)، گرایش پیدا کرد. در سالهای حوالی ۱۹۳۹، او همچنین بهعنوان فیلمنامهنویس درهالیوود فعالیت داشت. کریستوفر ایشروود در زندگینامهاش با عنوان:استاد من و شاگرد او – منتشرشده در ۱۹۸۰) مینویسد کههاکسلی در آن زمان بیش از ۳٬۰۰۰ دلار در هفته درآمد داشت (که با در نظر گرفتن تورم، معادل حدود ۵۰٬۰۰۰ دلار در هفته در سال ۲۰۲۰ میشود).هاکسلی این دستمزدهای بالا را برای کمک به یهودیان و نویسندگان و هنرمندان چپگرا که در پی فرار از حکومت نازی آلمان بودند، هزینه میکرد. سخنران دوم خانم ساره استوار، گفتند: رمان دنیای قشنگ نو، اثر آلدوسهاکسلی، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبی قرن بیستم است. ترجمهی فارسی این اثر توسط سعید حمیدیان انجام شده که یکی از مترجمان نامآشنای ایرانی در حوزهی ادبیات کلاسیک و مدرن غربی است.هاکسلی در این اثر یک جهان دیستوپیایی را به تصویر میکشد؛ جهانی که در آن انسانها دیگر زاییدهی عشق و طبیعت نیستند، بلکه در آزمایشگاهها ساخته میشوند و از کودکی برای نقش خاصی در جامعه شرطیسازی میشوند. در این جهان آزادی فکری و فردیت سرکوب شده است، مردم با مواد مخدر سوما آرام نگه داشته میشوند عشق و خانواده مفاهیمی منسوخ شدهاند. خوشبختی به شکلی مصنوعی و دستوری تعریف شده است. این جامعه ظاهرا آرمانشهری است، اما در واقع پوچ، بیاحساس و ضدانسانی است.هاکسلی خطر پیشرفت کورکورانهی علمی بدون اخلاق و فنا شدن انسانیت در نظام تکنولوژیک و مصرفزده را هشدار میدهد. او سالها پیش از پیشرفتهای بیوتکنولوژی، امکان کنترل کامل بشر توسط حکومتهای علمی-فناورانه را پیشبینی کرده بود دیستوپیا یعنی یک جامعهی خیالی در آینده که به ظاهر منظم، پیشرفته یا خوشبخت به نظر میرسد، اما در واقع خیلی تاریک، ظالمانه یا غیرانسانی استاز جمله ویژگیهای یک دنیای دیستوپیایی:حکومت یا نظامی دیکتاتور و کنترلگر دارد. آزادیهای فردی یا فکری از بین رفته است . مردم تحت کنترل شدید، شستوشوی مغزی یا نظارت دائمیاند. تکنولوژی یا علم بهجای کمک، باعث بردگی یا کنترل انسانها شده. معمولا مردم خوشحال بهنظر میرسند، ولی در واقع شادیشون دروغین یا تحمیلیه. پیام اصلی رمان:اگر پیشرفت علمی و لذتطلبی، جای تفکر، معنا، آزادی و انسانیت را بگیرند، دنیایی خواهیم داشت که ظاهرا قشنگ است، اما درونش خالی، بیاحساس و غیرانسانی است. من حق دارم ناراحت باشم، حق دارم پیر شوم، زشت شوم، بیمار شوم و درد بکشم. من حق دارم انسان باشم. آقای احمد زاده در ادامه سخنرانی خود گفتند:هاکسلی ارتباط نزدیکی با توماس مان، نویسنده بزرگ آلمانی، پیدا کرد؛مدتی حتی در همسایگی او زندگی میکرد. در سال ۱۹۶۰، پزشکان ابتلایهاکسلی به سرطان حنجره را تشخیص دادند و سلامت او بهتدریج رو به زوال رفت. با وجود این، او سخنرانیهایی درباره (تواناییهای بالقوه انسان) در مرکز پزشکی دانشگاه کالیفرنیا برگزار کرد. این سخنرانیها در ارتباط با شکلگیری جنبش تواناییهای بالقوه انسان بودند. در سال ۱۹۶۲، آخرین رمانش به نام (جزیره) را منتشر کرد؛اثری آرمان شهری که تصویری متضاد با دنیای پادآرمانگرای دنیای قشنگ نو را ترسیم میکند و در آن،هاکسلی تجربیات خود از مواد روانگردان و دیدگاههای مذهبی و فلسفیاش را در قالب داستانی روایت میکند. در همان سال، او عضو انجمن سلطنتی ادبیات بریتانیا شد و از سال ۱۹۶۰ نیز عضویت افتخاری آکادمی هنرها و ادبیات آمریکا را داشت.هاکسلی در عصر روز ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳، در سن ۶۹ سالگی درگذشت. ساعاتی پیش از مرگ، به درخواست خودش، همسرش دو بار ۱۰۰ میکروگرم LSD به او تزریق کرد. در همان روز، ترور جان اف. کندی، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، رخ داد. درگذشتهاکسلی و همچنین مرگ سی. اس. لوئیس، نویسنده بریتانیایی، در سایهاین رویداد بزرگ خبری قرار گرفتند. اثر علمی جی. بی. اس.هالدین که به موضوع رشد جنین در رحمهای مصنوعی میپردازد، تأثیر مستقیمی بر شکلگیری جهان داستانی رمان (دنیای قشنگ نو( ازهاکسلی داشت. در سال ۱۹۶۲ یک سال قبل از مرگش، عنوان مصاحب ادبیات از طرف انجمن پادشاهی ادبیات انگلستان به او اعطا شد. انجمن سلطنتی ادبیات یک نهاد علمی و فرهنگی است که در سال ۱۸۲۰ توسط پادشاه جورج چهارم بنیانگذاری شد تا از شایستگیهای ادبی تقدیر کند و استعدادهای ادبی را برانگیزد این انجمن، که یک مؤسسه خیریه نیز هست، نماینده صدای ادبیات در بریتانیاست و حدود ۸۰۰ عضو اصلی دارد که از میان بهترین نویسندگان فعال در هر ژانر انتخاب میشوند. علاوه بر آن، برخی افراد نیز به عنوان اعضای افتخاری برگزیده میشوند؛کسانی که نقش مهمی در پیشرفت ادبیات داشتهاند، از جمله ناشران، نمایندگان ادبی، کتابداران، کتابفروشان یا تهیهکنندگان فرهنگی. داستان این رمان در جامعهای دیستوپیایی آینده است که در آن مردم به کاستها تقسیم می شوند و از طریق ابزارهای مختلف از جمله استفاده از مواد مخدر، شرطی سازی و مهندسی ژنتیک کنترل می شوند. داستان زندگی چندین شخصیت، از جمله برنارد مارکس، یک کاست آلفا پلاس را دنبال میکند که احساس میکند با جامعه خود بیگانه شده است. لنینا کرون، یک کاست بتا که عاشقانه با برنارد درگیر میشود. و جان، یک وحشی که در خارج از دولت جهانی به دنیا آمده و بزرگ شده است و تلاش میکند تا خود را با جامعهای که در آن قرار دارد وفق دهد. در طول رمان،هاکسلی مضامین فردگرایی، انطباق، استفاده از فناوری برای کنترل جامعه و پیامدهای جامعهای را که شادی و ثبات را بیش از هر چیز ارزش قائل است، بررسی میکند. دنیای قشنگ نو، یکی از آثار کلاسیک ادبیات دیستوپیایی به حساب می آید و تأثیر بسزایی بر فرهنگ عامه داشته است. ایدهها و مضامین آن همچنان در محافل دانشگاهی مورد بررسی و بحث قرار میگیرد و همچنان یک اثر داستانی تامل برانگیز است. داستان این رمان در سال 632 میلادی (پس از فورد) یعنی تقریبا 2540 میلادی اتفاق میافتد. در این دنیا، مردم در آزمایشگاهها به دنیا می آیند و از بدو تولد شرطی می شوند تا با ارزشها و هنجارهای طبقه خود مطابقت داشته باشند. هر کاست برای انجام یک عملکرد خاص در جامعه طراحی شده است، کاست Alpha-Plus باهوش ترین و موفق ترین و کاست اپسیلون کمتر باهوش ترین و پست ترین است. شهروندان این جامعه با استفاده از ماده مخدری به نام (سوما) که برای تسکین احساسات منفی و ایجاد احساس شادی و خشنودی استفاده میشود، مطیع نگه داشته می شوند. روابط و احساسات دلسرد می شوند و هرزگی تشویق میشود. این رمان همچنین به بررسی تضاد بین فردگرایی و سازگاری میپردازد، با شخصیتهای برنارد مارکس و جان نشان دهنده مبارزه برای حفظ فردیت در جامعهای است که به یکسانی و همنوایی اهمیت میدهد. استفاده هاکسلی از فناوری برای کنترل جامعه نیز موضوع مهمی در رمان است. شهروندان دولت جهانی به گونهای مهندسی ژنتیکی شدهاند که نقشهای خاصی را در خود جای دهند و استفاده از هیپنوپدیا (آموزش خواب) برای القای ارزشها و باورهای جامعه از سنین جوانی به شهروندانش استفاده میشود. به طور کلی، دنیای قشنگ نو هشداری جدی در مورد خطرات بالقوه جامعهای ارائه میدهد که ثبات و سازگاری را بیش از هر چیز دیگری ارزش قائل است و مضامین و ایدههای آن همچنان در بین خوانندگان طنین انداز میشود. یکی از جالبترین جنبههای رمان، شیوهای است که در آن جامعهای آینده را تصور میکند که به طور کامل مفاهیم سنتی خانواده و والدین را کنار گذاشته است. در این دنیا، کودکان به دنیا نمی آیند، بلکه در آزمایشگاهها از طریق فرآیند لقاح مصنوعی و حاملگی ایجاد می شوند. سپس از بدو تولد مشروط می شوند تا نقشهای تعیین شده خود را در جامعه بپذیرند و هرگونه احساس فردیت یا هویت شخصی دلسرد میشود. این رمان همچنین به بررسی ایده خوشبختی می پردازد و اینکهایا می توان به شادی واقعی در جامعهای دست یافت که برای آن بیش از هر چیز ارزش قائل است. شهروندان دولت جهانی از طریق ترکیبی از لذت، حواسپرتی و شرطیسازی راضی نگه داشته میشوند، اما با پیشرفت داستان، مشخص میشود کهاین شادی سطحی است. یکی دیگر از جنبههای قابل توجه دنیای قشنگ نو، نقد فرهنگ مصرفکننده و شیوهای است که تولید و مصرف انبوه به نیروی محرکه جامعه تبدیل شده است. شهروندان دولت جهانی تشویق به خرید و مصرف تا حد امکان می شوند و رمان نشان میدهد کهاین چرخه ثابت تولید و مصرف در نهایت غیرانسانی و مخرب است. دنیای قشنگ نو از زمان انتشار تأثیر بسزایی بر فرهنگ عامه داشته است. این رمان در تولیدات صحنهای، درامهای رادیویی و فیلمهای مختلف اقتباس شده است و آثار متعدد دیگری از ادبیات علمی تخیلی و دیستوپیایی را تحت تأثیر قرار داده است. این رمان اغلب با رمان 1984 جرج اورول، یکی دیگر از رمانهای دیستوپیایی کلاسیک که بیش از یک دهه (1949، حدود 17 سال) بعد منتشر شد، مقایسه و در تضاد قرار میگیرد. در حالی که هر دو رمان جامعهای آینده را تصور میکنند که از طریق ابزارهای مختلف کنترل میشود، تفاوتهای قابل توجهی در رویکرد و مضامین آنها وجود دارد. دنیای قشنگ نو بر استفاده از لذت و حواس پرتی برای تحت کنترل نگه داشتن شهروندان تأکید دارد، در حالی که 1984 بر استفاده از ترس و نظارت تأکید دارد. شخصیت مصطفی موند، یکی از رهبران دولت جهانی، به ویژه جذاب است. موند علیرغم اینکه عضوی از طبقه حاکم است، با مصیبت کسانی که احساس بیگانگی یا نارضایتی از زندگی خود میکنند، همدردی میکند. او همچنین به تاریخ و ادبیات گذشته که عمدتا در دولت جهانی سرکوب شده است، آگاه است و از این دانش برای دفاع از وضع موجود و توجیه سیاستهای ظالمانه جامعه استفاده میکند. پیشینه و تجربیات خودهاکسلی نیز در رابطه با رمان قابل توجه است. او در یک خانواده سرشناس بریتانیایی به دنیا آمد و در موسسات نخبه تحصیل کرد، اما در نهایت از جامعه و فرهنگی که بخشی از آن بود سرخورده شد. دنیای قشنگ نو را میتوان نقدی بر ارزشها و مفروضاتی دانست که او با آنها بزرگ شد و هشداری در مورد پیامدهای بالقوه جامعهای که ثبات و سازگاری را بیش از هر چیز ارزش میدهد. در نهایت، عنوان رمان برگرفته از یک سطر در نمایشنامه شکسپیر(طوفان( است:(ای دنیای قشنگ نو، که چنین مردمی ندارند!( این خط توسط شخصیت میراندا زمانی بیان میشود که برای اولین بار افراد دیگر را میبیند و از تنوع و پتانسیل آنها شگفت زده میشود. این عنوان به معنای طعنه آمیز است، زیرا جهان (دنیای قشنگ نو) چیزی جز شجاع یا جدید، در مطابقت و عدم فردیت آن است. این رمان از زمان انتشارش مورد سانسور و جنجال قرار گرفت. در چندین کشور، از جملهایرلند و استرالیا، به دلیل محتوای جنسی صریح و انتقاد از دین ممنوع شد. با این حال، آن را به دلیل ایدههای تفکر برانگیز و تأثیر بر فرهنگ عامه نیز تحسین کردهاند. تصویری کهاین رمان از تمایلات جنسی و بیبند و باری به تصویر میکشد به ویژه در زمان انتشار آن بحث برانگیز بود. توصیف صریحهاکسلی از فعالیت جنسی و استفاده از داروهای ضد بارداری توسط بسیاری از خوانندگان و منتقدان تکان دهنده و غیراخلاقی بود. شخصیت جان، (وحشی) یکی از به یاد ماندنیترین و تراژیکترین شخصیتهای رمان است. او نمایانگر تضاد بین ارزشهای سنتی گذشته و جامعه جدید و مکانیزه دولت جهانی است. او بین دو جهان گرفتار شده و در نهایت نمیتواند جایی در هیچ یک از آنها پیدا کند.هاکسلی همچنین به پتانسیل روانگردانها و سایر مواد تغییر دهنده ذهن برای گسترش آگاهی انسان و ارتقای رشد معنوی علاقه مند بود. او در طول زندگی خود مواد مختلفی را آزمایش کرد و در مورد تجربیات خود مطالب زیادی نوشت. این علاقه به حالتهای تغییر یافته آگاهی در استفاده از سوما در (دنیای قشنگ نو) و تأکید بر لذت و حواسپرتی بهعنوان ابزاری برای کنترل جمعیت منعکس میشود. این رمان تأثیری ماندگار بر ادبیات علمی تخیلی و دیستوپیایی داشته است. مضامین و ایدههای آن بر آثار بیشماری دیگر در این ژانر تأثیر گذاشته است، و هشدارهای آن درباره خطرات جامعهای که ثبات و سازگاری را بیش از هر چیز ارزش میگذارد، امروزه همچنان در بین خوانندگان طنینانداز است. یکی از شخصیتهای کلیدی رمان هلمهولتز واتسون، روشنفکر آلفا پلاس است که از محدودیتهای نقش خود در جامعه ناراضی است. هلمهولتز نویسنده و شاعر است، اما احساس میکند تحت محدودیتهای فرهنگ و ارزشهای دولت جهانی قرار دارد. او برای برنارد مارکس که او نیز از زندگی خود ناراضی است، اما فاقد تواناییهای فکری و هنری هلمهولتز است، نقش ورقهای دارد. کاوش این رمان در زمینه مهندسی ژنتیک و اصلاح نژاد به ویژه پیشبینی شده بود، زیرا این ایدهها در زمان انتشار آن در حال آغاز پذیرش گسترده در جامعه علمی بودند. تصویرهاکسلی از جامعهای که در آن انسانها برای نقشهای خاص پرورش یافته و شرطی شدهاند، از آن زمان به یکی از عناصر اصلی ادبیات علمی تخیلی و دیستوپیایی تبدیل شده است. ترسیم رابطه علم و دین در رمان نیز قابل توجه است. در دولت جهانی، دین جای خود را به یک نظام اعتقادی شبه علمی داده است که کارایی و ثبات را بیش از هر چیز دیگری ارج مینهد. با این حال، رمان نشان میدهد کهاین سیستم محدودیتهای خاص خود را دارد و نمیتواند میل انسان به معنا و هدف را به طور کامل برآورده کند.هاکسلی تحت تأثیر طیف گستردهای از جنبشهای فکری و هنری از جمله روانشناسی فرویدی، رفتارگرایی و نوشتههای ویلیام شکسپیر قرار گرفت. این تأثیرات در سراسر رمان با تأکید بر نقش شرطی سازی در شکل دادن به رفتار انسان، کاوش آن در ضمیر ناخودآگاه و استفاده از اشارات و ارجاعات ادبی مشهود است. سرانجام، پایان رمان با مرگ غم انگیز چندین شخصیت کلیدی و درک این موضوع که سیستم ظالمانه دولت جهانی بی وقفه ادامه خواهد داشت، به طرز بدنامی تیره و تار است. این پایان به طرق مختلف تفسیر شده است، به طوری که برخی از خوانندگان آن را هشداری در مورد خطرات توتالیتاریسم و برخی دیگر به عنوان تفسیری بر محدودیتهای طبیعت و شرایط انسانی می دانند. یکی از موضوعات کلیدی رمان تنش بین آزادی فردی و ثبات اجتماعی است. تاکید دولت جهانی بر همنوایی و ثبات به عنوان خفهکننده و سرکوبگر به تصویر کشیده میشود، اما این رمان همچنین نشان میدهد که آزادی فردی می تواند به هرج و مرج و بیثباتی منجر شود. استفاده از زبان رمان نیز قابل توجه است.هاکسلی واژگان و چارچوب زبانی جدیدی را برای دولت جهانی ایجاد میکند، با عباراتی مانند سوما، هیپنوپیدیا وفرایند بوکانوفسکی که برای توصیف عناصر کلیدی جامعه استفاده میشود. این استفاده از زبان این ایده را تقویت میکند که دولت جهانی دنیایی کاملا متفاوت با قوانین و ارزشهای خاص خود است. این رمان به اشکال مختلف اقتباس شده است، از جمله یک فیلم تلویزیونی در سال 1998 و یک اقتباس صحنهای در سال 2015. با این حال، مشهورترین اقتباس احتمالا نسخه سینمایی 1980 است که پیتر گالاگر در نقش برنارد مارکس و لئونارد نیموی در نقش مصطفی موند بازی کردند. تجارب شخصی و جهان بینی خودهاکسلی نیز هنگام خواندن (دنیای قشنگ نو) مهم است. او عمیقا تحت تأثیر روندهای فکری و فرهنگی زمان خود از جمله ظهور فاشیسم و تأثیر جنگ جهانی اول قرار گرفت. این تأثیرات در نقد رمان از توتالیتاریسم و تأکید آن بر خطرات جامعهای که برای کارآمدی ارزش قائل است مشهود است و کنترل افراد بیش از هر چیز دیگری در این رمان به چشم میخورد. این رمان همچنین به بررسی تأثیر فناوری و رسانه بر آگاهی و رفتار انسان میپردازد. شهروندان دولت جهانی دائما با اطلاعات و سرگرمی بمباران میشوند و ذهن آنها توسط جریان مداوم محرکها شکل میگیرد. این تأکید بر تأثیر فناوری و رسانهها بر تجربیات انسانی به ویژه در دنیای امروز مهم است. پیشینه هاکسلی در علم و ادبیات در سراسر رمان مشهود است. او به عنوان یک دانشمند تربیت شد اما بعدا به نویسندگی روی آورد و علاقه او به رابطه علم و فرهنگ در تأکید رمان بر ژنتیک، روانشناسی و شرطی شدن مشهود است. یکی دیگر از نمادهای کلیدی در رمان شخصیت لیندا، مادر جان است. لیندا نماینده گذشته است و حضور او در دولت جهانی یادآور ارزشها و سنتهایی است که جامعه در جستجوی کارآمدی و ثبات آن را رها کرده است. سرنوشت غم انگیز او هزینه قربانی کردن فردیت و انسانیت به خاطر نظم اجتماعی را برجسته میکند. نقد رمان بر فرهنگ مصرف و تولید انبوه نیز قابل توجه است. شهروندان دولت جهانی به خرید و مصرف تا حد امکان تشویق می شوند و رمان نشان میدهد کهاین چرخه ثابت تولید و مصرف در نهایت ناپایدار و مخرب است. استفاده رمان از طنز و کنایه به ویژه در برجسته کردن پوچ بودن و خطر ارزشها و عملکردهای دولت جهانی مؤثر است. برای مثال، عنوان رمان اشارهای طعنه آمیز به تعجب میراندا در(طوفان) شکسپیر درباره جهانی است که پر از شگفتی و پتانسیل است. در (دنیای قشنگ نو)، اما، شگفتی و پتانسیل بشریت به دنبال ثبات و کنترل سرکوب شده است. به تصویر کشیدن رمان از رابطه علم و اخلاق نیز قابل توجه است. استفاده دولت جهانی از فناوری و علم برای کنترل و دستکاری شهروندانش، سؤالات مهمی را در مورد مرزهای اخلاقی تحقیق و آزمایش علمی ایجاد میکند. شخصیت برنارد مارکس یکی دیگر از چهرههای مهم این رمان است. او یکی از اعضای کاست آلفا پلاس است که با جامعه خود احساس بیگانگی میکند و مشتاق ارتباط و احساسات واقعی انسانی است. تلاش او برای یافتن معنا و هدف در دنیایی که انطباق و ثبات را بیش از هر چیز ارزش میدهد، تفسیری قدرتمند بر وضعیت انسان است. شهروندان دولت جهانی از طریق ترکیبی از لذت، حواسپرتی و شرطیسازی راضی نگه داشته میشوند، اما با پیشرفت داستان، مشخص میشود کهاین شادی سطحی و سطحی است. این رمان نشان میدهد که خوشبختی واقعی را نمی توان از طریق سرکوب احساسات و امیال انسانی به دست آورد، بلکه بیشتر از طریق پیگیری فردیت و ارتباط واقعی انسانی است. یکی از بحث برانگیزترین جنبههای رمان، به تصویر کشیدن نژاد و قومیت آن است. دولت جهانی به عنوان یک جامعه همگن ترسیم میشود که در آن همه مردم مشروط به پذیرش ارزشها و آرمانهای طبقه حاکم هستند و تنوع یا تبادل فرهنگی کمی وجود دارد. برخی از منتقدان استدلال کردهاند کهاین تصوی، نگرشهای نژادپرستانه و استعماری را تقویت میکند و این ایده را تقویت میکند که ارزشها و فرهنگ غربی بر ارزشهای سایر جوامع برتری دارد. شخصیت جان وحشی که در خارج از دولت جهانی بزرگ شده و در معرض سنتها و ارزشهای گذشته قرار دارد، شخصیت مهمی در رمان است. تلاش او برای آشتی دادن خواستهها و ارزشهای خود با جامعهای که در آن قرار دارد، منعکس کننده تنش بین آزادی فردی و انتظارات اجتماعی است که در قلب رمان قرار دارد. نمایش نقشهای جنسیتی و جنسیت در رمان نیز قابل توجه است. در دولت جهانی، هرزگی جنسی تشویق میشود و نقشهای جنسیتی تا حد زیادی حذف میشوند و انتظار میرود که هم مردان و هم زنان به یک اندازه هرزگی و از نظر عاطفی جدا باشند. با این حال، این رمان نشان میدهد کهاین تاکید بر لذت و حواس پرتی به قیمت از بین رفتن ارتباط واقعی انسانی و صمیمیت عاطفی است. استفاده رمان از داروی سوما به ویژه قابل توجه است. سوما برای سرکوب احساسات منفی و حفظ ثبات اجتماعی استفاده میشود، اما استفاده از آن این ایده را نیز تقویت میکند که شادی تنها از طریق سرکوب امیال و احساسات انسان حاصل میشود. این تاکید بر خطرات استفاده از مواد مخدر برای سرکوب یا کنترل رفتار انسان، به ویژه در دنیای امروزی، که در آن مسائلی مانند اعتیاد و سوءمصرف مواد، نگرانیهای عمده سلامت عمومی هستند، مرتبط است. شخصیت مورد علاقه برنارد مارکس، لنینا کرون، شخصیت مهمی در رمان است. لنینا بین میل به فردیت و شرطی شدنش برای انطباق با ارزشهای دولت جهانی سرگردان است. مبارزه او تنش بین میل فردی و انتظارات اجتماعی را که در قلب رمان قرار دارد برجسته میکند. در میان جلسه آقای امیر پالوانه، نظرات خوبی را در رابطه با این کتاب، ارائه دادند.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از دستاندرکاران، منشی جلسه:خانم ایراندخت کیا، مسئول ضبط و تدوین جلسه:آقای سلمان قربانی، همچنین تشکر از تمامی شرکتکنندگان و مهمانان برنامه: ختم جلسه را در ساعت ۱۹:۱۷ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
گزارش جلسه ویژه کمیته دفاع از حقوق کار و کارگر ۱۹ جولای ۲۰۲۵[sta_anchor id=”k19301″ /]
سیاوش نوروزی
جلسه ویژه کمیته کار و کارگر در تاریخ ۱۹ جولای ۲۰۲۵ در ساعت ۱۹:۰۰ بهوقت اروپای مرکزی با حضور مسئولین و اعضای کمیته، سخنرانان و جمعی از فعالان حقوق بشر و مهمانان دیگر در فضای مجازی اینستاگرام کانون دفاع از حقوق بشر در ایران برگزار گردید. در ابتدا مسئول جلسه آقای سلمان قربانی ضمن خوشآمدگویی و خیرمقدم به تمامی حاضرین در جلسه، با معرفی سخنران آقای علی کشتکار، جلسه را آغاز کردند.
آقای علی محمد کشتار سخنرانی خود را در رابطه با تاثیرجنگ بر زندگی کارگران، ایراد کردند: تأثیر جنگ بر زندگی کارگران و کارمندان میتواند بسیار گسترده، عمیق و چندلایه باشد. در ادامه، بهصورت منظم و دستهبندیشده، به برخی از مهمترین تأثیرات جنگ بر این قشر از جامعه اشاره میکنم:۱. تأثیرات اقتصادی کاهش درآمد: بسیاری از کارگاهها و شرکتها در زمان جنگ تعطیل یا نیمهفعال میشوند و کارگران یا حقوق دریافت نمیکنند یا با تأخیر و کاهش شدید آن مواجهاند. افزایش هزینههای زندگی: تورم شدید، کمبود کالا و خدمات، و افزایش قیمتها باعث میشود که همان حقوق محدود نیز پاسخگوی نیازهای ابتدایی نباشد. بیکاری گسترده: به دلیل تخریب زیرساختها، کاهش تولید، فرار سرمایهگذاران و ناامنی، فرصتهای شغلی به شدت کاهش مییابد. ۲. تأثیرات روانی و اجتماعی اضطراب و ناامنی روانی: زندگی در شرایط جنگی، دائما با ترس، اضطراب، غم از دستدادن عزیزان، یا نگرانی از آینده همراه است. فشار روانی شغلی: افرادی که مجبور به ادامه فعالیت شغلی در شرایط بحرانی هستند (مثلا در تأسیسات، بیمارستانها، حمل و نقل) فشار روانی و جسمی زیادی تحمل میکنند. افزایش مهاجرت: کارگران و کارمندان برای حفظ جان یا یافتن فرصت بهتر، مجبور به مهاجرت داخلی یا خارجی میشوند. -۳. تغییر در نوع کار و مسئولیتها نظامی شدن برخی مشاغل: برخی کارگران و کارمندان بهصورت اجباری به خدمت نظامی یا کار در صنایع جنگی گمارده میشوند. افزایش مسئولیت در شرایط بحران: مثلا کارمندان بهداشت یا خدمات اجتماعی باید وظایف گستردهتری انجام دهند با منابع کمتر. کار کودکان و زنان: در نبود مردان خانواده، زنان و حتی کودکان مجبور به کار میشوند، که خود مشکلات اجتماعی جدیدی ایجاد میکند. ۴. آسیب به محیط کار و ساختار اداریتخریب زیرساختها: کارخانهها، دفاتر، تجهیزات و ماشینآلات ممکن است در جریان حملات یا بمبارانها نابود شوند. قطع ارتباطات اداری و خدماتی: نبود اینترنت، تلفن، برق، و سوخت باعث اختلال جدی در کار کارمندان میشود. سردرگمی و بینظمی اداری: بسیاری از ساختارهای دولتی یا خصوصی در زمان جنگ دچار فروپاشی یا فساد شدید میشوند. ۵. آسیب جسمی و جانی جانباختن یا زخمی شدن: کارگران یا کارمندان ممکن است بهصورت مستقیم در حملات جان ببازند یا مجروح شوند. عدم دسترسی به خدمات درمانی: در شرایط جنگی، خدمات پزشکی دچار بحران شده و کارگران آسیبدیده ممکن است از درمان محروم شوند. نتیجهگیری:جنگ تنها یک مسئله نظامی نیست، بلکه تأثیرات مخرب آن بر زندگی مردم عادی بهویژه کارگران و کارمندان – بسیار گسترده است. از فقر و بیکاری گرفته تا بحرانهای روحی و فروپاشی اجتماعی، جنگ بنیانهای زندگی این قشر را دچار تزلزل میکند.
در پایان مسئول جلسه ضمن تشکر از دستاندرکاران منشی جلسه: آقای سیاوش نوروزی و تمامی شرکتکنندگان و مهمانان برنامه ختم جلسه را در ساعت ۱۹:۵۵ به وقت اروپای مرکزی اعلام کردند.
مناطق حفاظت شده ایران- منطقه حفاظت شده ارسباران[sta_anchor id=”man301″ /]
علیرضا جهان بین
از منظر زیستمحیطی، مناطق باارزشی که زیرنظر سازمان حفاظت محیطزیست، مدیریت و حفاظت میشوند، مناطق چهارگانهای هستند که، تحت عناوین (پارکهای ملی، آثار طبیعی ملی، پناهگاههای حیاتوحش، مناطق حفاظتشده) شناخته میشوند. پارک ملی: سازمان حفاظت محیطزیست، پارک ملی را اینگونه تعریف میکند: (مناطق طبیعی به نسبت وسیع و دارای ویژگیهای خاص و اهمیت ملی، بهلحاظ زمینشناسی، بومشناسی، جغرافیای زیستی و چشمانداز، با هدفهای حفظ وضعیت زیستی و طبیعی، بهبود جمعیت گونههای جانوری و رویشگاههای گیاهی و همچنین بهره برداری تفرجی، بهعنوان پارک ملی انتخاب میشوند. پارکهای ملی، محلهای مناسبی برای فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و گردشگری در طبیعت، بهشمار می آیند. بهمنظور حفاظت بنیادی از تنوع زیستی، ذخایر ژنتیکی، یکپارچگی اکولوژیک و چشماندازها، فعالیتهای مرتبط با بهرهبرداریهای مصرفی و مسکونی، در این مناطق مجاز نیست. بههمیندلیل، برای پارکهای ملی، پشتوانه قانونی حفاظتی مستحکمتری نسبت به سایر مناطق حفاظت شده، پیشبینی شدهاست.) لازم به ذکر است که، در ایران، ۲۶ منطقه بهعنوان پارک ملی، تحت حفاظت سازمان محیطزیست هستند. پناهگاه حیاتوحش: پناهگاههای حیاتوحش، مهمترین زیستگاههای جانوری کشور را تشکیل می دهند، و درواقع مناطقی هستند که، گونههای جانوری بهویژه جانوران وحشی، که از اهمیت بالای زیستمحیطی و ملی برخوردارند، در آن زیست میکنند. این مناطق، همچنین محیطهای مناسبی را، بهمنظور فعالیتهای آموزشی و پژوهشی بهویژه در ارتباط با جانوران وحشی، بهوجود آوردهاند. لازم به ذکر است، بهرهبرداری مصرفی و سازگار، همچنین فعالیتهای گردشکری کنترل شده در پناهگاههای حیاتوحش، مجاز است. که جهت آشنایی بیشتر، میتوان از شبهجزیره میانکاله، بهعنوان یک پناهگاه حیاتوحش نام برد. اثر طبیعی ملی: آثار طبیعی ملی ایران؛ به مجموعههای نادر و کمنظیر گیاهی و جانوری گفته میشود که، از نگاه مقررات سازمان محیطزیست ایران، غیرقابل جایگزین باشند. ازاینرو، این گونهها، از لحاظ علمی، تاریخی یا طبیعی، دارای ارزش حفاظتی بوده و بهعنوان اثر طبیعی ملی، با تعیین محدوده، از آنها حراست و حفاظت بهعمل میآید. لازم به ذکر است که، در حدود ۲۰ اثر طبیعی ملی، همچون کوه دماوند، کوه سبلان، غار علیصدر و غیره، در ایران وجود دارد. منطقه حفاظت شده: سازمان حفاظت محیطزیست، منطقه حفاظت شده را بهشرح زیر تعریف نموده است: (اراضی بهنسبت وسیع، با ارزش حفاظتی زیاد، که با هدف حفظ و احیای رویشگاههای گیاهی و زیستگاههای جانوری انتخاب میشوند. مناطق حفاظت شده، محیطهای مناسبی برای اجرای برنامههای آموزشی و پژوهشهای زیستمحیطی بهشمار میآیند. انجام فعالیتهای گردشگری و بهرهبرداری مصرفی و اقتصادی، متناسب با نواحی هر منطقه و براساس طرح جامع مدیریت مناطق، مجاز است.) در ایران، ۹۳ منطقه حفاظت شده همچون ارسباران، جنگلهای حرا، رودخانه کرج، شیمبار، سد کارون و غیره، تحت نظارت سازمان محیطزیست هستند. منطقه حفاظتشده ارسباران، منطقهای کوهستانی در حاشیه جنوبی رود ارس، واقع در شمالشرق استان آذربایجانشرقی است که در مرز ایران و ارمنستان قراردارد. این منطقه، در پستترین بخش، ارتفاعی معادل 256متر از سطح دریا، و در مرتفعترین بخش، ارتفاعی معادل 2896متر داراست. بارندگی سالانه ارسباران، حدودا 275میلیمتر، و دمای متوسط آن، حدود 10درجه سانتیگراد است. بیشاز نصف اراضی ارسباران را جنگل پوشانده است، که از لحاظ ساختاری، شباهت بسیاری به جنگلهای شمالی کشور دارد و از جنگلهای هیرکانی بهشمار میروند. پارک ملی ارسباران، با وسعت حدود ۷۸,۰۰۰هکتار و با محیطی نزدیک به ۱۳۴کیلومتر، در شهرستانهای کلیبر و خداآفرین در استان آذربایجانشرقی واقع شدهاست، که از سال ۱۳۴۶، بهعنوان منطقه ممنوعه شکار، در سال ۱۳۵۲، بهعنوان منطقه حفاظت شده ارسباران، و از سال ۱۳۵۵، بهعنوان ذخیرگاه زیستکره، تحت مدیریت سازمان محیطزیست قرار گرفته و در یونسکو به ثبت رسیده است. لازم به ذکر است که، پساز قابلیتسنجی، طی مصوبهشماره ۳۷۰ شورای عالی محیطزیست مورخ 1391.2.31، این منطقه به پارک ملی ارتقا یافته است. منابع آب این منطقه، از بارش برف تامین میشود، که همین موضوع باعث میشود جویبارهای مختلفی در منطقه ایجاد شده که همگی به رودخانه ارس، میریزند. این منطقه، از دیدگاه تاریخی نیز از جایگاه ویژهای برخوردار است. قلعه تاریخی بابک (قلعه کلیبر) که یادگار مقاومت بابک خرمدین علیه خلافت عباسی، دژ طومانیانس، دره و پارک جنگلی مکیدی، قلعه پشتو، قلعه آوارسین، آرامگاه شیخ شهابالدین اهری، درختان چندصدساله (مانند درخت چنار کاواناق)، کلیساهای تاریخی منطقه، که اغلب قدمتی در حدود ۱۰۰سال دارند؛ همگی جزئی از آثار تاریخی این منطقه و از آثار فرهنگی و ملی ایران، بهحساب میآیند. این منطقه؛ زیستگاه قبایل قرهداغ، با بیشاز ۶۶روستا و جمعیتی نزدیک به ۱۱٬۰۰۰نفر بوده است، ازاینرو، جنگل ارسباران، تا پیشازاین، نامهای مختلفی را، ازجمله؛ ارسبار، آرازبار، قره داغ یا قراچه داغ، بهخود دیده است. منطقه حفاظتشده ارسباران، باتوجه به شرایط اقلیمی، دارای بیشاز ۱,۴۰۰گونه گیاهی، از جمله؛ بلوط ارسبارانی، زرشک، انار وحشی، سماق، افرا، نارون، گلابی وحشی، گل گاوزبان، آویشن، ترافل، ممرز، سرخدار، بیشاز 200نوع قارچ، که اکثراً هم خوراکی هستند، همچون قارچ دنبلآن، که ظاهری شبیه سیبزمینی داشته و نسبتاً گرانقیمت است، میباشد. این منطقه، همچنین، محل زندگی ۴۸گونه پستاندار همچون؛ کل و بز وحشی، قوچ و میش ارمنی، آهو، گراز، خرس قهوه ای، سیاهگوش، گربه وحشی، گربه جنگلی، پلنگ ایرانی، روباه، شغال و گرگ، ۲۲۰گونه پرنده همچون؛ سیاهخروس قفقازی (گونه بسیار کمیاب و در معرض انقراض)، میشمرغ (منطقه قره قشلاق)، کبک سیاه (تترا کبک)، کبک دری، دراج، قرقاول ارسباران، عقاب طلایی، عقاب شاهی، کرکس، هما و عقاب ماهیگیر، بالابان، طرلان، بحری، لیل و لک لک سیاه، ۳۸گونه خزنده، 5گونه دوزیست، و ۲۲گونه ماهی ازجمله؛ ماهی سیم، سیمپرک، ماهی خیاطه، کولی، ماش ماهی، سیاهماهی، کاراس، مرواریدماهی لبنازک، میباشد. جای تاسف است که، مرال (گوزن قرمز)، گونهای بومی و منقرض شده در منطقه حفاظت شده ارسباران است. بهاین منظور، 6راس مرال، با انتقال از پناهگاه حیاتوحش سمسکنده ساری، در سایت تحقیقاتی اینانلو، جهت تکثیر و معرفی مجدد به محیطزیست منطقه، نگهداری میشوند. همچنین، باتوجه به گزارشات رسمی، نسل شوکا در این منطقه منقرض شدهاست، ولی براساس گزارشات محلی، یک راس بره شوکا توسط یکی از افراد محلی به اداره محیطزیست تحویل داده شدهاست. منطقه حفاظت شده ارسباران نیز، همچون دیگر مناطق بااهمیت زیستمحیطی، در معرض تهدیدات انسانی و اقتصادی بسیاری میباشد، که در نتیجهی آن، و همگام با عدم مدیریت مناسب سازمان حفاظت محیطزیست، شاهد بسیاری از اتفاقات ناگوار در این منطقه بوده، که نگرانی دوستداران محیطزیست را نیز، بههمراه داشته است. در گذشته، نام ارسباران، به محدوده وسیعی اطلاق میشد؛ که از حاشیه رود ارس، در فاصله بین جلفا تا مغان، تا کوههای سبلان، بزقوش و سهند، گسترده بود. اما درحالحاضر، بهدلیل عوامل مختلفی مانند؛ تخریب جنگلها، قطع بیرویه درختان جهت تهیه سوخت یا توسعه کشاورزی و تبدیل اراضی جنگلی به زمینهای کشاورزی و باغی، گستره جنگلهای ارسباران، کاهش یافته، و در محدوده مرزهای شهرستانهای کلیبر، ورزقان و اهر، محدود شدهاست. اما این تمام دغدغه های موجود در این منطقه نمیباشد. شکار و صید غیرمجاز برخی گونههای ارزشمند، مانند مرال، شوکا و خرس قهوهای، سیاهخروس قفقازی، پلنگ ایرانی، گربه جنگلی و دال (کرکس)، در کنار کمبود محیطبان در این منطقه، نسل بسیاری از حیوانات، مخصوصاً گونههای در معرض انقراض را، با خطر جدی مواجه کرده است. جادهسازی، سدسازی، احداث ویلا و طرحهای گردشگری بدون مطالعات ارزیابی اثرات زیستمحیطی، موجب کوچ و تغییر زیستگاه طبیعی بسیاری از گونههای منطقه حفاظت شده ارسباران شدهاست. ورود فاضلاب انسانی و دامی، سموم و کودهای شیمیایی، به رودخانهها و چشمههای منطقه، منابع آبی منطقه را، تحت تاثیر قرار داده و دسترسی به آب سالم را، در این منطقه دشوار نموده است. ازاینرو، موجب کوچ بسیاری از روستاییان، بهعنوان محافظین بومی این منطقه، به شهرهای اطراف شدهاست. قاچاق چوب و گونههای گیاهی، و آتشسوزیهای مکرر، پوشش جنگلی و گیاهی این منطقه را بهشدت کاهش داده، و زیستگاه بسیاری از پرندگان بومی را تخریب نموده است. اما مهمترین دغدغه منطقه حفاظت شده ارسباران؛ مربوط به فعالیت معادن سنگهای تزئینی، مس و طلا، بهخصوص معدن مس میدوک و معدن مس سوناجیل، میباشد. فعالیت این معادن، باعث تخریب زیستگاهها، آلودگی منابع آب زیرزمینی، رودخانهها و خاک، شدهاست، که باوجود مخالفت سازمان حفاظت محیطزیست با صدور مجوز برای فعالیتهای معدنی، فشارهای سیاسی و اقتصادی، منجربه صدور مجوز برای فعالیتهای معدنی در این منطقه، شدهاست. نکته قابل تامل این است که، باوجود درخواستهایی مبنیبر ثبت جهانی ارسباران در فهرست میراث جهانی یونسکو، فعالیتهای تخریبکننده و اقتصادی معادن در این منطقه، موجب شدهاست که، با این طرح مخالفت شود. در یک نگاه کلی، قابل مشاهده است که، در کنار ضعف مدیریتی و عدم عزم راسخ در سازمان محیطزیست؛ نگرش اقتصادگرایانهی مسئولان حکومتی باعث شدهاست که، منطقه حفاظت شده ارسباران، با مشکلاتی همچون؛ کاهش تنوع زیستی (گیاهان و جانوران)، فرسایش خاک، سیلابهای فصلی و کاهش منابع آبهای سطحی، دست به گریبان باشد، که در طولانیمدت میتواند صدمات جبرانناپذیری بر پیکرهی محیطزیست این منطقه و ایران وارد نماید.
زخم پنهان؛وقتی حجاب اجباری غبار غم بر آینه کار مینشاند[sta_anchor id=”zakh301″ /]
پگاه جعفری
در عمق هر جامعهای، زنان؛ نیمیاز پیکرهاند. قلب تپندهای که، اگر آزادانه نزند، رگهای زندگی خشک میشوند. در ایران، وقتی زن قدم به محیط کار میگذارد، با چالشی فراتر از مهارت و توانایی روبهروست. حجاب اجباری. این نه فقط یک تکه پارچه، که بار سنگینی از تحمیل قضاوت و گاه درد است، که بر دوش او مینشیند. زخم پنهانی که، بر روح و جسم او مینشیند، و رنگ از زندگی شغلیاش میگیرد. احساس اجبار و تحمیل حجاب، حس عدم خودمختاری، و سلب حق انتخاب را، به زنان القا میکند. این مسئله میتواند منجر به نارضایتی شغلی و کاهش انگیزه شود، چرا که افراد احساس میکنند در یک جنبه مهم از زندگی شخصیشان آزادی ندارند.(تعارض با باورهای شخصی)؛ برای زنانی که به حجاب اعتقاد ندارند یا نوع پوشش متفاوتی را ترجیح میدهند، اجبار به حجاب میتواند به یک تضاد درونی عمیق تبدیل شود. این تضاد میتواند بر تمرکز، خلاقیت و رضایت شغلی آنها، تأثیر منفی بگذارد.(محدودیت در گزینههای شغلی و پیشرفت)؛ محدودیت در انتخاب شغل؛ برخی مشاغل یا محیطهای کاری، ممکن است بهدلیل الزامات سختگیرانهتر حجاب، برای زنانی که مایل به رعایت آن نیستند، غیرقابل دسترس شوند. این مسئله، دایره انتخاب شغلی زنان را محدود میکند.(تأثیر بر روابط حرفهای)؛ دربرخیموارد، حجاب اجباری، ممکن است بر نحوه تعامل زنان با همکاران، مشتریان، یا شرکای تجاری، بهخصوص در تعاملات بینالمللی، تأثیر گذاشته و در ایجاد ارتباطات حرفهای مؤثر، چالشهایی ایجاد کند.(چالشهای جسمانی و سلامتی)؛ مشکلات فیزیکی پوشیدن حجاب اجباری بهخصوص در محیطهای گرم، یا هنگام انجام کارهای فیزیکی، میتواند باعث گرمازدگی، تعریق بیش از حد، مشکلات پوستی، و احساس ناراحتی جسمانی شود. (مسائل ایمنی)؛ در برخی مشاغل که با دستگاههای صنعتی یا ماشینآلات در ارتباط هستند؛ مانند آنچه در برخی موارد منجر به حوادث دلخراش شده است، پوششهای بلند و شل، میتواند خطر گیرکردن دردستگاهها را، افزایش دهد و ایمنی شغلی را، بهخطر اندازد. (آسیبهای روانی و عاطفی)؛ استرس و اضطراب مداوم، ترس از برخورد با گشت ارشاد یا ناظران حجاب در محیط کار یا مسیر رفتوآمد، میتواند منبع دائمی استرس و اضطراب برای زنان باشد. این استرس مزمن، بر سلامت روان آنها تأثیر منفی میگذارد. (کاهش اعتمادبهنفس و خودباوری)؛ زمانیکه افراد بهدلیل پوشش خود، تحت نظارت و قضاوت مداوم قرار میگیرند، ممکن است احساس کنند که، ارزش آنها بیشاز تواناییها و مهارتهایشان، به ظاهرشان گره خورده است. این میتواند به کاهش اعتمادبهنفس و خودباوری منجر شود. (احساس تحقیر و بیارزشی)؛ تجربه تحمیل و کنترل بر پوشش، میتواند حس تحقیر و بیارزشی را در زنان ایجاد کند. بهویژه اگر این موضوع، با رفتارهای توهینآمیز یا برخوردهای قهری همراه باشد. (پیامدهای اجتماعی و حرفهای پلمب و تعطیلی کسبوکارها)؛ همانطور که در سالهای اخیر مشاهده شده است، عدم رعایت حجاب اجباری توسط کارکنان زن، میتواند منجر به پلمب شدن و تعطیلی کسبوکارها شود. این امر، نهتنها امنیت شغلی زنان را بهخطر میاندازد، بلکه به اقتصاد نیز آسیب میرساند. زنان، ممکن است در مسائل و روابط قضایی و اداری خود، بهدلیل عدم رعایت حجاب اجباری، با برخوردهای اداری تند مانند؛ توبیخ، کسر حقوق، اخراج، یا حتی پیگردهای قضایی، مواجه شوند. این تهدیدها، بهطورمداوم بر آنها فشار وارد میکند. (ایجاد محدودیت برای حضور در عرصههای اجتماعی)؛ حجاب اجباری، تنها به محیط کار محدود نمیشود و در سایر عرصههای اجتماعی نیز وجود دارد. این مسئله میتواند، بر توانایی زنان برای حضور فعال در کنفرانسها، سمینارها، و رویدادهای حرفهای، تأثیر بگذارد. وقتی تمرکز جامعه و محیط کار، از توانمندی و شایستگی، به پوشش تغییر میکند، اتفاق دردناکی رخ میدهد. فرصتها از کف میروند، و تواناییها محو میشوند. چه بسیار زنان توانمندی که، بهدلیل الزامات حجاب، از رسیدن به جایگاههای شایستهشان بازماندهاند. چه بسیار کسبوکارهایی که، بهدلیل عدم رعایت حجاب اجباری، توسط کارکنانشان، ناگزیر به تعطیلی شدند، و رؤیاهای بسیاری از زنان را، نقشبرآب کردند. بهطور کلی؛ حجاب اجباری در محیط کار، نهتنها یک محدودیت ظاهری است، بلکه بهطور عمیقی بر حقوق اساسی، سلامت روان، فرصتهای شغلی، و کیفیت زندگی زنان شاغل در ایران، تأثیر منفی بهجا میگذارد. این مسئله نیازمند راهکارهای جامع و بنیادین، برای ایجاد محیطهای کاری عادلانهتر و امنتر برای همه زنان است. این موضوع، نهتنها بر زندگی فردی زنان، که بر کل جامعه نیز، سایه میافکند. وقتی نیمی از جمعیت جامعه با چنین محدودیتهایی مواجه باشند، چگونه میتوان انتظار رشد و بالندگی داشت. حجاب اجباری؛ بهجای آنکه حامی زنان باشد، به مانعی برای حضور تمامقد آنان، در عرصه کار و تلاش، تبدیل شده است .(ندای آزادی): اکنون ضروری است؛ به این درد پنهان، بیشتر توجه کنیم. ضروری است؛ صدای زنانی باشیم که، در سکوت، بار این اجبار را بهدوش میکشند. امنیت شغلی، آرامش خاطر، و آزادی انتخاب؛ حق هر انسانی است. به امید روزی که، در محیطهای کاری در ایران، استعداد و توانایی زنان،بهجای پوشش و ظاهر آنان، معیار سنجش باشد. روزی که، غبار غم از آینه کار زدوده شود ، و زنان با قلبی سرشار از آزادی و انگیزه، مسیر پیشرفت را طی کنند، زیرا این نهتنها خواستهی زنان، که نیاز مبرم جامعهای پویا و بالنده است.
۱۸ تیر شب له شدن رویاها زیر چکمه های سکوت[sta_anchor id=”18301″ /]
مجتبی معصومی
هیچکس فکرش را نمیکرد شبی برسد که، دیوارهای کوی دانشگاه با اشک و خون، رنگ بگیرند. شبی که، واژهها دیگر توان معناکردن آنچه اتفاق افتاد را، نداشته باشند. ۱۸ تیر ۱۳۷۸، فقط یک تاریخ نیست؛ زخم کهنهای است که، هنوز با هر ورق از تقویم تیر، دهان باز میکند و میسوزاند. دانشجوها با چشمهایی خسته از امتحانات و قلبهایی پر از آرزو، شب را با امید خوابیده بودند. بعضیها هنوز جزوه دردست داشتند، بعضی روی تختشان یادداشتهای فردا را مرور میکردند، و بعضی در سکوت شب، به آیندهای فکر میکردند که قرار بود روشن باشد. اما؛ ناگهان شب شکست. نه با صدای اذان یا باران، که با فریاد، با ضربه، با هجوم سایههایی که با لباس تیره آمدند تا روشنایی را خاموش کنند. در آن دقایق، واژهها معنای خود را گم کردند. دانشجو بودن؛ نه حرمت داشت نه حریم. صدای ضربات باتوم، شکستن درها، افتادن کتابها از قفسهها و فریادهایی که در راهروها پیچید؛ همهچیز درهم شکست… (نزن من کاری نکردم)… (من فقط یه دانشجوام)… و بعد؛ صدای فریادی که نیمهکاره در گلویی غرق شد. شب ۱۸ تیر، شب کشتن امید بود. نه با گلوله، که با ترس. با لگدی که به در اتاقها زده میشد، با پوتینی که از روی برگههای کلاس رد میشد، با مشتهایی که بر صورتهایی مینشست که قرار بود مهندس، پزشک یا معلم این سرزمین بشوند. روی دیوارها؛ خون خشک شده بود. روی پلهها؛ عینکی افتاده بود. توی حیاط؛ دفترچهای افتاده بود که در صفحه آخرش نوشته شده بود: (به امید فردای بهتر). صبح که شد، آفتاب نتابید. خاکستری و بیروح بود. سکوتی سنگین بر سر کوی افتاده بود، سکوتی که انگار بر تن همه ما پیچیده شده بود. اما میان همان ویرانی، شعلهای کوچک هنوز روشن بود؛ شعلههای سؤال. شعلههای چرا… چرا کتاب بهجای خواندهشدن، پاره شد؟ چرا قلم بهجای نوشتن، زیر چکمهها له شد؟ چرا صدای اعتراض، بهجای شنیده شدن، خفه شد؟ هجدهم تیر؛ تنها یک حمله نبود، یک هشدار بود. هشداری به همه ما؛ که اگر سکوت کنیم، فردا شاید نوبت ما باشد. آن فردا میتواند نزدیکتر از آنی باشد که، فکرش را میکنیم. دانشگاه سنگر شد، نه با اسلحه، با فکر. دانشجو سرباز شد، نه با خشونت، با آگاهی. آن شب دردی متولد شد که هنوز زنده است، از همان درد؛ نسلی برخاست که دیگر هرگز نمیخواست تماشاچی باشد. حالا هرسال که ۱۸ تیر میرسد؛ نسیم شبتاب خاطرات آن کوچههای زخمی، دوباره وزیدن میگیرد. خاطرهی آنهایی که ایستادند، گریستند و نترسیدند. حتی اگر تنها ماندند. ما فراموش نمیکنیم.
جنگی که مردم نخواستند، اما بهایش را پرداختند[sta_anchor id=”j301″ /]
صادق فرخی قصرعاصمی
جنگ، هرچند به بهانهی دفاع یا مقاومت صورت گیرد، هزینه دارد. اما پرسش اصلی اینجاست: این هزینه را چهکسی میپردازد؟ در دهههای اخیر، رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ایران، وارد رویاروییهای منطقهای و جهانی، با قدرتهایی همچون آمریکا و اسرائیل، شده است. اما هزینهی این نبردها، از کجا تأمین میشود؟ پاسخ روشن است: از جیب مردم. جنگی که مردم هرگز آنرا انتخاب نکردند. درحالیکه مردم ایران، با تورم، فقر، بیکاری و نبود آزادیهای مدنی دستوپنجه نرم میکنند، میلیاردها دلار، صرف برنامههای نظامی، توسعه موشکها، ارسال تسلیحات به گروههای نیابتی و تبلیغات جنگطلبانه میشود. این جنگها، نه برای دفاع از منافع ملت، بلکه برای تثبیت و تداوم حاکمیت سیاسی رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران تعریف شدهاند، که مشروعیت خود را در داخل، ازدست داده است. مردم ایران با اسرائیل مشکلی ندارند. درواقع، درطول تاریخ، حتی پیشاز انقلاب ۱۳۵۷، روابط مردم ایران و اسرائیل، هرگز توأم با تنش یا دشمنی نبوده است. این رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ایران است که، با تکیه بر گفتمان ایدئولوژیک و جنگطلبانه، دشمنی با اسرائیل را، به بخش ثابتی از سیاست خارجی خود بدل کرده، و کوشیده آنرا به افکار عمومی تحمیل کند. اما این دشمنسازی، برخلاف ظاهر تبلیغاتیاش، در دل جامعه ایرانی، ریشهای ندارد. درحالیکه، هرروز، در رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ایران، از موشکهای جدیدی رونمایی میشود، سفره مردم کوچکتر میشود. قیمت نان، برنج، گوشت و دارو، سربهفلککشیده؛ یارانهها حذف میشوند، مدارس در مناطق محروم، تعطیل میمانند، و مردم برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی، در صف میایستند. گویی هر موشک، سهمی از نان یک خانواده را، باخود میبرد .در جریان درگیریهای اخیر، شمار زیادی از سرداران و فرماندهان ارشد نظامی رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ایران، هدف حملات اسرائیل قرار گرفتند و کشته شدند. اما هزینه خون آنان، نه از حساب شخصی سیاستمداران، بلکه از جان، معیشت و روان مردم ایران پرداخت میشود. بااینحال، این رژیم دیکتاتوری، بهجای پاسخگویی در برابر این شکستهای آشکار، تلاش کرده است، این تلفات را، شهادت بنامد، و بار مالی، روانی و تبلیغاتی آن را نیز، دوباره بردوش مردم بگذارد .هزینه تشییعهای میلیونی، دیوارنویسیها، ساخت مستندها، بنرها و مراسمهای حکومتی، همگی از بودجه عمومی کشور تأمین میشوند؛ بودجهای که باید صرف آموزش، بهداشت، رفاه و توسعه زندگی مردم شود .در پایان جنگ، رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران، بهجای قدردانی از مردمی که هزینهها را پرداختند، صدای هر مخالفی را، با اتهامهایی چون جاسوسی برای دشمن، خاموش میکند. جوانانی که، امید به تغییر داشتند، تنها به جرم فعالیت رسانهای، اعتراض مدنی، یا حتی طنزنویسی، بازداشت و اعدام شدند. گویا دشمن واقعی، نه بیرون از مرزها، بلکه در دل مردم ایران تعریف شده بود .در تناقضی تلخ و دردناک، باید گفت که، تعداد کشتههایی که رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران، در سرکوب اعتراضات مردمی، بهویژه نوجوانان و جوانان، برجای گذاشته، کمتر از تلفات حملات نظامی اسرائیل به ایران نبوده است. این واقعیت، عمق بحران را آشکار میکند: حکومتی که مدعی دفاع از کشور در برابر دشمن خارجی است، عملاً خشونتبارتر از همان دشمن، با مردم خود رفتار کرده است. جنگی که از سفره مردم تغذیه شود و در نهایت، سرکوب، فقر، اختناق و بیامیدی را برای آنان به ارمغان بیاورد، نه مشروع است، و نه پایدار. تنها راه نجات، بازنگری در سیاستهای هزینهساز، گوش دادن به صدای مردم، و اولویت دادن به رفاه، آزادی و کرامت انسانی است. درنهایت، پساز ۴۵سال، رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ایران، جنگی را که با شعار نابودی آمریکا و اسرائیل آغاز کرد، نهتنها از نظر سیاسی، نظامی و اقتصادی باخت، بلکه بهای این شکست را نیز، از جان، نان و آینده مردم ایران گرفت. مسئولین این رژیم دیکتاتوری، امروز در امنترین مناطق و با بهترین شرایط اقتصادی زندگی میکنند؛ درحالیکه، مردم بهویژه نسل جوان، درگیر بیکاری، فقر، سرکوب و مهاجرت اجباریاند.
از سایه تا نور[sta_anchor id=”az301″ /]
سیدجمال جلالی
در نقطهای از این جهان، جایی وجود دارد که، دین، نه یک انتخاب، بلکه سرنوشتی از پیشنوشتهشده برای انسانهاست. در سیستمی که بر پایهی یک مکتب خاص فکری و دینی بنا شده، پیشازآنکه ذهن به بلوغ برسد و پرسشی شکل بگیرد، نسخهای کامل از هویت، تفکر و حتی مسیر معنوی، در اختیار فرد قرار میگیرد؛ نسخهای مطابق با معیارهای حکومت و فرهنگ رسمی آن جامعه. در چنین فضایی، فرصت اندیشیدن و جستوجوی فردی برای حقیقت، پیشازآنکه آغاز شود، پایان مییابد. در چنین جغرافیایی، دین؛ نه تنها بخشی از زندگی فردی نیست، بلکه عنصری ذاتی در تمام وجوه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. حال اگر در این فضا، فردی جایگاه خاصی در سلسلهمراتب مذهبی داشته باشد، همچون کسی که از نسل پیامبر محسوب میشود، این قالب ازپیشساختهشده، بسیار سختتر و بستهتر میگردد. انتظار از چنین فردی، نه تنها پیروی، بلکه دفاع از سنت و تکرار آموزههای بدون پرسش است. هرگونه انحراف از این مسیر، نه تنها خروج از دین، بلکه خیانت به خانواده، تاریخ و جامعه تلقی میشود. در محیطی بسته، که پرسش دشمن است و تردید جرم، شخصی که بخواهد راهی دیگر را کشف کند، ناچار است سکوت را برگزیند، یا در دل، سوالاتش را پنهان کند. تجربهی زیستن با عبادات تحمیلی، با زبانی بیگانه و با ترس از خدایی که مجازاتگر توصیف میشود، فضایی از بیگانگی درونی خلق میکند. کسی که، روزها در قالبهای رسمی عبادت میکند، ممکن است شبها در سکوت، از خود بپرسد: چرا باید با زبانی غیر از زبان مادری با خدا سخن گفت؟ چرا باید عشق به خدا، با ترس از آتش، گره بخورد؟ با گذر زمان، برای فردی اهل مطالعه، شناخت تاریخ، متون مقدس و مفاهیم اولیه دین، ممکن است راهی تازه گشوده شود. بررسی متون اسلامی، شناخت روند تاریخی قدرتگیری دینی، تناقضهای اخلاقی و سیاسی در احادیث و سیرهها، همگی میتوانند تصویر ذهنی از دین را، دگرگون کنند. گاهی این دگرگونی چنان شدید است که، فرد را از دین، نه به فاصله، بلکه به انکار کامل میکشاند. بیخدایی، در آغاز، شبیه نفسی عمیق پس از سالها خفگی است. اما با گذشت زمان، سکوت، پوچی و بیمعنایی نیز سایه میافکند. در نبود معنای الهی، انسان به جستجو ادامه میدهد. اما این جستجوها نمیتوانند پاسخ نهایی را به فرد جستجوکننده بدهند. درنهایت، زیر فشارهای انبوه زندگی، ناامیدی و تنهایی عمیقی پدید میآید که، هیچ مرهمی نمیتواند آنرا التیام بخشد. این فشارها، انسان را به نقطهای میرسانند که، تنها راه، تسلیم است. اما گاهی همین نقطهی پایان، آغازی دوباره است. در این تاریکی مطلق، نوری آرام ظاهر میشود. فردی که طی سالها، نه بهصورت اتفاقی بلکه با آگاهی کامل و پرسشگری بیوقفه، باورهایش را به چالش کشیده و راههای مختلف را آزموده است، جستجوی حقیقت و معنویت را از منابع گوناگون پی گرفته است و هرگز نخواسته در هزارتوی تقلید و اجبار گرفتار شود. چنین کسی؛ با چشمانی باز و قلبی آگاه، قدم در راهی میگذارد که پاسخگوی عطش روحی و نیازهای درونیاش باشد؛ راهی که در آن، آزادی، عشق و آرامش، جایگزین ترس و اجبار شده است. این نور، نوری نیست از جنس زور و سنت خشک، بلکه نوری است از جنس محبت، آزادی و شفقت. در نقطهی صفر، جایی که امیدها رنگ باخته و درهای زندگی بهروی انسان بسته شدهاند، خلأ عمیقی که سالها، درون را میبلعید، بهناچار خود را نمایان میکند. انسانی که ذاتاً خداجو و حقیقتطلب است، نمیتواند در این خلأ بماند؛ این خلأ همان عطش روحی است که، تنها حقیقت و آرامش حقیقی آنرا فرو مینشاند. زمانی که بستری فراهم میشود تا فرد بتواند خود را دوباره بسازد، چرا باید از آن چشمپوشی کرد؟ چرا باید این نیاز اولیهی وجودی نادیده گرفته شود؟ آیا کسی که تشنه است، از جرعهای آب گوارا فرار میکند؟ آیا نمیخواهد تشنگیاش را فروبنشاند؟ وقتی بستری جدید، نه بر پایهی اجبار و ترس، بلکه بر پایهی عشق، آزادی و شفقت بنا شده است؛ وقتی رابطهای شخصی، با نیرویی برتر شکل میگیرد که در قالب قواعد خشک جامعه نیست، و در بستر مهربانی و بخشش جاری است، آیا میتوان این فرصت را نادیده گرفت؟ نوری که برای محکومیت نیامده، بلکه برای نجات آمده است؛ نوری که در میان تاریکی، گرما و آرامی میبخشد. این داستان، تنها یک روایت عمومی نیست؛ این روایت زندگی من است. من، کسی که روزی در سایه شک زیستهام، اکنون در نوری تازه قدم میگذارم.
جنگ 12 روزه[sta_anchor id=”j12301″ /]
کریم ناصری
در تیرماه سال ۱۴۰۴، درپی تشدید تنشهای سیاسی، امنیتی و منطقهای، درگیری نظامی گستردهای، میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم اسرائیل رخ داد، که در تاریخ معاصر، بهعنوان (جنگ ۱۲ روزه) شناخته میشود. این جنگ، نهتنها صحنهای از درگیری دو قدرت منطقهای بود، بلکه پردهای از واقعیتهای تلخ داخلی و بینالمللی را نیز نمایان ساخت؛ ازجمله بحران مشروعیت حکومت ایران، نقض گسترده حقوق بشر، و رنج عمیق مردمی که در میانه جنگ بیپناه ماندند. ریشههای این درگیری، به سالها تنش میان ایران و اسرائیل بازمیگردد؛ از رقابتهای ژئوپلیتیکی در سوریه و لبنان تا تهدیدهای مکرر دوطرف در زمینه برنامه هستهای ایران، حملات سایبری و عملیاتهای خرابکاری. بااینحال، جرقه این جنگ را، حمله موشکی ناشناس به تأسیسات نفتی در حیفا زد؛ که اسرائیل آنرا به ایران نسبت داد. در واکنش، اسرائیل اقدام به بمباران برخی مراکز نظامی ایران در سوریه کرد و ایران نیز، با حملات موشکی مستقیم به خاک اسرائیل، پاسخ داد. در کمتر از ۲۴ ساعت، دامنه درگیریها از مرزهای سوریه فراتر رفت و به جنگی تمامعیار میان دوطرف منجر شد؛ با حملات موشکی، پهپادی، و عملیات سایبری، که زیرساختهای حیاتی هردو کشور را هدف قراردادند. در این دوره، نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در داخل ایران، شدت گرفت. حکومت جمهوری اسلامی ایران، با هدف حفظ کنترل اجتماعی و سرکوب انتقادات، فضای امنیتی را، بهطرز بیسابقهای تشدید کرد. براساس گزارشهای منتشرشده توسط نهادهای حقوق بشری، در طول این ۱۲ روز: بیش از ۲۳۰روزنامهنگار، فعال اجتماعی و دانشجو، بازداشت شدند. اینترنت بهطور کامل در ۱۶ استان کشور قطع شد. حدود ۴۵۰۰حساب کاربری در شبکههای اجتماعی، با دستور قضایی مسدود شدند. در اعتراضات پراکنده در شهرهایی چون تهران، مشهد، اهواز و سنندج، بیشاز ۷۰ نفر کشته، و صدها نفر مجروح شدند. مردمی که، نسبت به بیکفایتی دولت در دفاع از جان غیرنظامیان اعتراض کردند، با برخورد خشن نیروهای امنیتی مواجه شدند؛ نمونهای از شکاف عمیق میان حاکمیت و ملت. یکیاز ویژگیهای بارز جنگ ۱۲ روزه، بیتفاوتی یا حتی اعتراض گسترده مردم نسبت به عملکرد حکومت بود. برخلاف دوران دفاع مقدس، که مردم در کنار حاکمیت ایستادند، در این جنگ، اکثریت جامعه، حکومت را نهتنها قربانی، بلکه عامل اصلی وضعیت جنگی کشور دانستند. در نظرسنجیهای میدانی صورتگرفته توسط مراکز مستقل: حدود ۶۷٪ از پاسخدهندگان، جنگ را غیرضروری و به ضرر مردم دانستند. تنها ۱۲٪ از مردم، اعلام کردند که از اقدامات نظامی جمهوری اسلامی ایران در برابر اسرائیل، حمایت میکنند. این شکاف بیسابقه میان مردم و حکومت، بیانگر بحرانی عمیقتر از یک جنگ ۱۲ روزه بود؛ بحرانی در مشروعیت، اعتماد و انسجام ملی. طی این جنگ کوتاه اما پرتلفات: بیشاز ۱۲۰۰ غیرنظامی کشته و حدود ۵۷۰۰ نفر مجروح شدند. حدود ۶۰ هزار نفر آواره و مجبور به ترک خانههای خود شدند. مراکز نظامی در اصفهان، کرمانشاه، همدان، شیراز و حومه تهران، هدف قرار گرفتند؛ اما حملات اشتباه یا بیدقت، موجب تخریب مناطق مسکونی نیز شد. بیش از ۲۵ بیمارستان و مرکز درمانی در نواحی درگیر، آسیب دیده یا تخریب شدند. گزارشهایی از کمبود شدید دارو، سوخت، و تجهیزات پزشکی در شهرهای جنوبی و مرکزی کشور ثبت شده است. ازنظر روانی، جامعه وارد فاز بیاعتمادی، اضطراب مزمن و ناامیدی شد؛ احساساتی که حتی پس از پایان جنگ نیز، بهشدت باقی ماندند. آتشبس به واسطه فشارهای بینالمللی و میانجیگری چین، روسیه، ترکیه و قطر حاصل شد. اما آثار این جنگ، در ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران، همچنان پابرجاست. ارزش ریال ۴۰٪ سقوط کرد و قیمت کالاهای اساسی در برخی شهرها، تا ۷۵٪ افزایش یافت. بیشاز ۲ میلیون نفر به زیر خط فقر مطلق سقوط کردند. اعتصابات کارگری، تجمعات معلمان و کارمندان، و موج جدید مهاجرت، بهویژه در میان قشر دانشگاهی افزایش یافت. در صحنه بینالمللی، ایران بیش از پیش در انزوا قرار گرفت و همکاریهای اقتصادی با چند کشور عربی و آسیایی، به حالت تعلیق درآمد. جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، نمایانگر شکست استراتژیهای سیاسی و امنیتیای بود که، براساس تقابل، بیاعتمادی و بیتوجهی به خواست مردم بنا شده بودند. این جنگ، نهتنها دستاوردی برای حکومت ایران، همراه نداشت، بلکه بهای گزافی را بر دوش مردمی گذاشت که سالهاست تحت فشار تحریم، سرکوب، و سوءمدیریت زندگی میکنند. افزایش اعتراضات، سقوط شاخصهای اقتصادی، گسترش نافرمانی مدنی و تشدید فرار مغزها، تنها بخشی از نشانههای پس از بحران هستند، که نشان میدهند جامعه ایران دیگر ظرفیت پذیرش فجایعی از این دست را، ندارد. اگر حاکمیت، بهجای اتکاء بر ایدئولوژی تقابلی و سرکوب، به مطالبات واقعی مردم، اصلاحات ساختاری، و بازسازی اعتماد اجتماعی توجه نکند، خطر تکرار فجایعی عمیقتر وجود خواهد داشت؛ فجایعی که نه ۱۲ روز، بلکه آیندهای نامعلوم را برای نسلهای بعد رقم خواهند زد.
حق اعتراض صنفی، حق فراموششدهی کارگران در ایران[sta_anchor id=”hagh301″ /]
حسین صادقی
اعتراض صنفی، یکی از طبیعیترین حقوق نیروی کار در هر جامعهای است و در اسناد بینالمللی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است. اما در ایران، این حق به شکل سیستماتیک سرکوب میشود. کارگران تنها زمانی دیده میشوند که لب به اعتراض بازمیکنند، اما همین لحظه برای بسیاریاز آنها آغاز پروندهسازی، تهدید، بازداشت و بیکاری است. این روند در تضاد کامل با اصول اولیه حقوق بشر قرار دارد که حق بیان آزادانه و تشکلیابی را به رسمیت میشناسد. وقتی کارگر دربرابر ناعدالتی اقتصادی یا تبعیض صدایش را بلند میکند، نهتنها پاسخی عادلانه دریافت نمیکند، بلکه امنیت شغلی و حتی امنیت جانی خود را از دست میدهد. درحالیکه، اعتراض صنفی باید ابزار گفتوگو و اصلاح باشد، در ایران بهعنوان تهدید امنیتی تلقی میشود. کارگران بسیاری در سالهای اخیر تنها بهدلیل خواستههای ساده و انسانی مانند پرداخت دستمزد معوقه یا بهبود شرایط کار، بازداشت یا اخراج شدهاند. این وضعیت نشان میدهد که، نهاد قدرت در ایران، نه تنها به کارگر گوش نمیدهد بلکه او را دشمن فرض میکند. قانونی که قراراست از کارگر حمایت کند، در عمل به ابزاری برای محدود کردن او تبدیل شده است. تشکلهای مستقل کارگری یا اجازهی فعالیت ندارند، یا تحت فشار قرار میگیرند و رسانهها نیز بهندرت صدای کارگر را بازتاب میدهند. در چنین فضایی، کارگر تنهاست و حق اعتراض او در عمل ازبین رفته است. نتیجهی این وضعیت، سکوتی اجباری و انباشته از خشم و ناامیدی است، که دیر یا زود به انفجار اجتماعی منجر خواهد شد. اگر حقوق بشر در ایران قرار است واقعی باشد، باید با پذیرش حق اعتراض صنفی آغاز شود. باید امنیت اعتراض تضمین شود نه سرکوب. کارگر باید بتواند بدون ترس از بازداشت یا حذف، دربارهی حقوقش حرف بزند. کارگری که نتواند اعتراض کند، کارگری نیست که آزاد باشد و جامعهای که صدای کارگرانش را نشنود، دربرابر فروپاشی اخلاقی و اجتماعی آسیبپذیر است.
زندان قزلحصار؛ کارخانه مرگ، شهری با ۱۷ هزار جمعیت در زنجیر[sta_anchor id=”zen301″ /]
منصور خانی
قزلحصار؛ از نظر سازماندهی داخلی، متشکل از ۹ اندرزگاه اصلی، ۷ سالن ملاقات، ۱۴ واحد ستادی و اداری، یک واحد قرنطینه، یک واحد ویژه موسوم به واحد امن برای زندانیان محکوم به اعدام یا انفرادیهای تنبیهی، و همچنین یک بخش کشاورزی برای زندانیان موسوم به (رایباز) است. هر اندرزگاه، درواقع یک مجموعه کوچکتر با چندین سالن و بند فرعی است که زندانیان را، براساس نوع جرم، سابقه کیفری و گاه روابط غیررسمی، میان مأموران تقسیم میکند. برخلاف استانداردهای جهانی که بر تفکیک طبقات زندانیان تأکید دارند، در قزلحصار، اغلب زندانیان خطرناک، معتادان، بیماران روانی و حتی محکومان کمخطر، در کنار یکدیگر نگهداری میشوند، که این موضوع، باعث گسترش خشونت، شیوع بیماری و افزایش جرم درون زندان شده است. این زندان، بهدلیل فرسودگی زیرساختها و تراکم شدید، در وضعیت بحرانی قراردارد. سلولها و بندها، بهطورمعمول، بیشاز دوبرابر ظرفیت طراحیشده، پر میشوند. بهعنوان مثال؛ در بسیاری از بندها، سلولهای ۳۰ متری که برای ۱۰ نفر طراحی شدهاند، با ۴۰ تا ۵۰ زندانی پر میشوند، بهگونهایکه، زندانیان، ناچاربه، نوبتی خوابیدن یا استراحت روی زمینهای مرطوب و غیربهداشتی هستند. سیستم تهویه و نورپردازی زندان ناکافی است، در تابستان، گرمای شدید، و در زمستان، سرمای طاقتفرسا، شرایط زندانیان را دشوارتر میکند. کمبود فضای سبز و تفریحی، محدودیت دسترسی به هواخوری، و عدم وجود امکانات فرهنگی یا ورزشی، باعث شده بسیاری از زندانیان، دچار افسردگی، خشونتگرایی یا اعتیاد مجدد شوند. همچنین؛ نبود امکانات آموزشی و حرفهآموزی، چرخه بزهکاری را تقویت کرده، و عملاً زندان را از یک مرکز بازپروری، به کارخانه تولید جرم، بدل کرده است. ازنظر مدیریتی، زندان قزلحصار، تحت اداره سازمان زندانهای استان تهران است، اما در عمل، روابط غیررسمی، فساد اداری و نفوذ باندهای مافیایی مواد مخدر، کنترل واقعی را، از دست مدیریت رسمی خارج کرده و بسیاری از تصمیمات کلیدی، توسط شبکههای غیرقانونی داخلی اتخاذ میشود. درحالحاضر، ریاست این زندان برعهده (الله کرم عزیزی) است، که بهدلیل دست داشتن در نقض قوانین حقوق بشری، تحت تحریمهای بینالمللی قرار دارد. همچنین؛ زندان قزلحصار، بهدلیل نقض قوانین حقوق بشری، در زمستان ۱۴۰۳، تحت تحریمهای آمریکا قرار گرفت. زندان قزلحصار؛ بهعنوان یکی از بزرگترین و پرتراکمترین زندانهای ایران، در زمینه خدمات بهداشتی، درمانی و رفاهی، با بحرانی عمیق و مزمن مواجه است. این بحران، نهتنها سلامت جسمی زندانیان را به خطر انداخته، بلکه از منظر انسانی و حقوق بشری، نقض آشکار اصول حداقلی رفتار با زندانیان طبق میثاقهای بینالمللی، بهشمارمیرود. یکی از اساسیترین مشکلات زندان قزلحصار، کمبود شدید آب سالم و پایدار است. تأمین آب این زندان، متکیبر چند چاه عمیق است، که در تابستان و ماههای گرم سال، با کاهش سطح آب مواجه میشوند. گزارشهای مستند حاکیاز این است که؛ در برخی مقاطع، قطع آب، بهمدت ۱۰ تا حتی ۲۵ روز ادامه یافته است. در چنین شرایطی، زندانیان برای شستوشو، آشامیدن، یا حتی رفع نیازهای اولیه، با دشواریهای طاقتفرسا روبهرو میشوند. نبود آب کافی، موجب گسترش بوی تعفن، انباشت زبالههای آلوده و ایجاد محیطی مناسب برای شیوع بیماریهای عفونی شده است. سیستم گرمایش و تأمین آب گرم نیز، ناکارآمد است. تا سالهای اخیر، آب گرم زندان از طریق دیگهای گازوئیلی تأمین میشد، که همواره در معرض خرابیهای فنی قرار داشت. باوجود تغییر سیستم به سوخت گاز، کمبود بودجه و فقدان تعمیرات دورهای موجب شده که، همچنان بخشهای زیادی از زندان، در فصول سرد، بدون آب گرم باقی بماند. در زمستان، سرمای شدید کرج، همراه با نبود پوشاک مناسب، پتو و سیستم گرمایشی کارآمد، وضعیت زندانیان را، به مرز بحران انسانی میرساند. تعداد سرویسهای بهداشتی موجود در هر اندرزگاه، متناسب با جمعیت بالای زندانیان نیست. در بسیاریاز بندها، تنها ۴ تا ۵ توالت فرسوده برای استفاده بیشاز ۳۰۰ زندانی، وجود دارد. این توالتها، فاقد تهویه مناسب و شرایط بهداشتی اولیه هستند، و اغلب پراز حشرات موذی میشوند. زندانیان مجبورند برای استفاده از سرویسها، ساعتها در صف بمانند. سیستم دفع فاضلاب زندان نیز، قدیمی و ناکارآمد است و بارها منجربه پسزدگی و بروز آلودگی در محیط زندان شده است. حمامها نیز، بهدلیل کمبود آب گرم، فشار ضعیف آب و ازدحام زندانیان، عملاً امکان استفاده کافی را فراهم نمیکنند. بسیاریاز زندانیان، هفتهها بدون استحمام میمانند، که این امر باعث بروز بیماریهای پوستی، شپش و قارچهای عفونی میشود. مواد شوینده و صابون نیز، به قیمتهای گزاف و از طریق فروشگاه زندان وابسته به بنیاد تعاون، عرضه میشود که بسیاریاز زندانیان، توان خرید آنرا ندارند. درمانگاه مرکزی زندان قزلحصار؛ ازنظر تجهیزات، دارو و نیروی متخصص، در وضعیتی بحرانی قرار دارد. این درمانگاه، تنها در شیفت صبح فعال است و خدمات آن، محدود به معاینههای سطحی و تجویز مسکنهای ساده است. در شیفت عصر و شب، درمانگاه عملاً تعطیل است، و در موارد اورژانسی، زندانیان باید ساعتها و گاه روزها منتظر رسیدگی بمانند. پزشکان متخصص نادرند، و زندانیانی با بیماریهای مزمن نظیر؛ دیابت، آسم، صرع یا مشکلات قلبی، در معرض خطر جدی قرار دارند. اعزام زندانیان به بیمارستانهای خارج از زندان، با موانع متعدد اداری و امنیتی مواجه است. زندان، بهدلیل بدهیهای سنگین به بیمارستانهای دولتی و خصوصی، اغلب با امتناع از پذیرش بیماران روبهرو میشود. حتی درمواردیکه اعزام انجام میشود، مأموران امنیتی زندان، با اعمال فشار، مدت درمان را کوتاه کرده، و بیمار را پیشاز تکمیل روند درمان، به زندان بازمیگردانند. بهدلیل ازدحام، کمبود امکانات بهداشتی، سوءتغذیه و نبود تهویه مناسب، بیماریهای عفونی نظیر؛ هپاتیت، سل، بیماریهای پوستی و انگلی، در زندان شیوع گستردهای دارد. بیماران مبتلا به بیماریهای مسری، برخلاف استانداردهای بهداشتی، از دیگر زندانیان جدا نمیشوند، و این امر؛ باعث انتقال سریع بیماری میشود. در دوران همهگیری کرونا، قزلحصار یکی از کانونهای اصلی ابتلا بود، و بهدلیل نبود ماسک، مواد ضدعفونیکننده و خدمات پزشکی، تعداد قابلتوجهی از زندانیان، جان خودرا ازدست دادند. ازسویدیگر، نبود خدمات روانشناختی و مشاوره، شرایط سخت حبس طولانیمدت، خشونت محیطی و ترس از شکنجه یا اعدام، موجب افزایش شدید اختلالات روانی درمیان زندانیان شده است. موارد متعددی از خودزنی، افسردگی شدید، توهم و حتی خودکشی گزارش شده است، که بهدلیل نبود پیگیریهای درمانی، اغلب بدون ثبت رسمی، باقی میمانند. کیفیت و کمیت غذای زندان بسیار پایین است. غذای روزانه، عمدتاً از برنج نامرغوب، سوپهای آبکی و حبوبات کهنه تشکیل شده و فاقد پروتئین و ویتامینهای ضروری است. این وضعیت، باعث کمبود وزن، ضعف جسمانی، ریزش مو و شیوع کمخونی درمیان زندانیان شده است. زندانیانی که خانوادهای در بیرون ندارند، یا توان مالی خرید مواد غذایی از فروشگاه زندان را ندارند، عملاً در وضعیت سوءتغذیه دائمی قرارمیگیرند. شکنجه و اعمال خشونت سازمانیافته در زندان قزلحصار، نه یک رفتار استثنایی، بلکه بخشی از سازوکار تثبیت قدرت و کنترل زندانیان است. ساختار امنیتی زندان، به گونهای طراحی شده که، زندانیان بهویژه زندانیان سیاسی، عقیدتی و حتی برخی از زندانیان عادی، همواره تحت فشار روانی، تهدید جانی و آزار جسمی قرار دارند. این شیوه سرکوب، هدفی دوگانه را دنبال میکند؛ نخست، ایجاد رعب و وحشت برای جلوگیری از هرگونه اعتراض و مقاومت جمعی؛ دوم، تحقیر و خرد کردن شخصیت زندانیان، بهگونهایکه، امید به مقاومت در آنان، ازبین برود. در رأس این شبکه خشونت، نام (فریدون فرجنژاد)؛ بهعنوان یکیاز مسئولان ارشد زندان قزلحصار، مطرح است. او که سابقه طولانی در مدیریت امنیتی زندانها دارد، بهعنوان (چهره اصلی سرکوب) شناخته میشود. زندانیان سابق، او را فردی خشن، بیرحم و دارای گرایشهای سادیستی توصیف کردهاند، که اعمال شکنجه روانی را، بخشی از برنامه روزانه خود قرار داده است. فرجنژاد، در جلسات بازجویی یا هنگام بازدید از اندرزگاهها، از تهدیدهای مستقیم تا رفتارهای نمادین خشونتآمیز برای ایجاد وحشت استفاده میکند. نمونه مشهور رفتار او، دار زدن موش در برابر زندانیان است؛ اقدامی که بهظاهر بیاهمیت جلوه میکند اما، هدف آن، القای این پیام است که؛ (سرنوشت شما هیچ ارزشی بیشاز یک موش ندارد.) این نوع شکنجه روانی، بارها منجربه فروپاشی روحی زندانیان و بروز علائم استرس پس از سانحه شده است. او در بین زندانیان، به لقب (پیک مرگ) معروف شده، زیرا اغلب کسی است که خبر اجرای قریبالوقوع حکم اعدام را به زندانیان منتقل میکند، آن هم به شکلی تحقیرآمیز و همراه با تمسخر و تهدید. این رفتار، باعث شده زندانیانی که منتظر اجرای حکم هستند، شبها را در هراس دائمی و مرگی تدریجی سپری کنند. شکنجههای اعمالشده در قزلحصار، به دو بخش جسمی و روانی تقسیم میشود. شکنجه جسمی؛ شامل ضربوشتم شدید با کابل، باتوم و شوکر برقی، آویزان کردن از سقف در وضعیتهای دردناک، بستن زندانی به تخت فلزی در سلولهای تاریک، و محرومیت عمدی از غذا و آب است. برخی زندانیان سیاسی گزارش دادهاند که، فرجنژاد شخصاً دستور داده تا افراد معترض را به اندرزگاههای خطرناک، در میان زندانیان خشن و وابسته به باندهای مافیایی، منتقل کنند، تا مورد ضربوشتم یا تعرض قرار گیرند. شکنجه روانی؛ تهدید به تعرض جنسی، تهدید خانوادهها، ایجاد صدای مصنوعی اعدام در نیمهشب، وادار کردن زندانی به تماشای صحنههای اعدام دیگران، استفاده از سلولهای انفرادی کوچک و تاریک، و تحقیرهای مداوم لفظی، از روشهای رایج شکنجه روحی در این زندان است. فرجنژاد، با استفاده از همین روشها، زندانیان را مجبور به امضای اعترافات ساختگی، همکاری اطلاعاتی یا پرداخت رشوههای کلان برای کاهش فشار کرده است. بخشی از زندان که به نام (واحد امن) شناخته میشود، دراصل، مرکزی برای اعمال شدیدترین شکنجههاست. این واحد، شامل چند سلول انفرادی بدون نور، تهویه و امکانات اولیه است، که زندانیان بهمدت طولانی، در آن نگهداری میشوند. براساس شهادت زندانیان سابق، فریدون فرجنژاد، شخصاً بر روند بازجوییها در واحد امن، نظارت دارد و مأموران تحت امر او، ازجمله افراد شناختهشدهای چون؛ نبی سحرخیز، بهعنوان مجریان اصلی شکنجه، فعالیت میکنند. یکیاز مخوفترین روشهای شکنجه روانی در قزلحصار، استفادهی ابزاری از اعدام است. زندانیانی که در صف اعدام هستند، بارها و بارها، به سلولهای اعدام برده شده، چشمبند زده و تا پای چوبه دار کشیده میشوند، سپس، در آخرین لحظه، برگردانده میشوند. این تکرار، روح زندانی را میشکند و او را به مرز جنون میکشاند. فرجنژاد، بارها از این روش، برای باجگیری از خانوادهها یا تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی، استفاده کرده است. گزارشهایی وجود دارد که او، در ازای دریافت مبالغ کلان، اجرای حکم را به تعویق انداخته یا برعکس، درصورت نپرداختن رشوه، اجرای فوری حکم را تسریع کرده است. پیامدهای این شکنجهها، تنها محدود به دوران حبس نیست، بلکه آثار آن، سالها پساز آزادی نیز، ادامه دارد. زندانیان آزادشده از قزلحصار، اغلب دچار اختلالات روانی شدید، کابوسهای مکرر، ازدست دادن اعتمادبهنفس، و حتی فروپاشی کامل اجتماعی میشوند. خانوادههای آنان نیز، با تهدید و آزار مأموران امنیتی روبهرو هستند، و در بسیاری موارد، مجبور به سکوت یا مهاجرت اجباری شدهاند. زندان قزلحصار؛ نهتنها بهعنوان یکیاز مراکز اصلی اجرای احکام اعدام در ایران شناخته میشود، بلکه در سالهای اخیر، به نمادی از فساد ساختاری و انحطاط درونسازمانی در نظام زندانبانی دیکتاتوری حاکم نیز، بدل شده است. دو محور اصلی این بحران، شامل سوءاستفاده مالی در بنیاد تعاون زندان، و شبکه گسترده و سازمانیافته توزیع مواد مخدر در درون زندان است. بنیاد تعاون زندان قزلحصار؛ که در ظاهر با هدف تأمین نیازهای اولیه زندانیان و ارتقاء شرایط معیشتی آنان فعالیت میکند، عملاً به یک بستر رسمی برای فساد اقتصادی گسترده، تبدیل شده است. این بنیاد، که انحصار فروش اقلام مصرفی، خوراکی و بهداشتی در داخل زندان را در اختیار دارد، کالاهایی با کیفیت بسیار پایین، درعینحال با قیمتی چندبرابر نرخ بازار، به زندانیان عرضه میکند. ازآنجاییکه زندانیان، در شرایط اقتصادی بسیار محدود و اغلب وابسته به کمکهای خانواده یا درآمد ناچیز درون زندان هستند، این رویه، فشار مالی مضاعفی را، بر آنها وارد میکند. زندانیانی که توان خرید ندارند، با تبعیض سیستماتیک مواجه میشوند و حتی در تأمین ابتداییترین نیازهای خود نیز، دچار بحران میشوند. درهمینحال، مسئولان بنیاد تعاون، بدون هیچ نظارت مؤثر و شفافیتی، مبالغ هنگفتی را، از این تجارت ناعادلانه، به جیب میزنند. شواهد نشان میدهد که؛ هیچگونه حسابرسی مستقل یا گزارش شفافی از گردش مالی این بنیاد، ارائه نمیشود، و این شرایط، راه را برای اختلاس و فساد مالی گسترده، هموار کرده است. جنبهای نگرانکنندهتر از فساد ساختاری در زندان قزلحصار، به وجود یک شبکه سازمانیافته قاچاق و توزیع مواد مخدر در داخل زندان بازمیگردد. برخلاف تصور عموم؛ که زندان را مکانی با کنترل شدید امنیتی میپندارد، منابع متعدد تأیید کردهاند که، انواع مواد مخدر، بهویژه شیشه و تریاک، بهصورت منظم، در بین زندانیان توزیع میشود و این روند با اطلاع و مشارکت مستقیم برخی از مسئولان زندان انجام میشود. اسامی برخی از چهرههای کلیدی این شبکه فساد عبارتاند از؛ مهندس ابنرحمان؛ رئیس شعبه بنیاد تعاون زندان قزلحصار، متهم به تسهیل ورود مواد از طریق مسیرهای رسمی توزیع کالا. امیر دهکده، فرزاد جوانفر، علی علیکاهی؛ مسئولان خرید و امور مالی، که در تأمین منابع مالی و پنهانسازی تراکنشهای غیرقانونی نقش دارند. اکبر و جعفر رضوانی؛ دو افسر امنیتی که وظیفه حفظ نظم را برعهده دارند، اما درواقع، از عاملان اصلی توزیع داخلی مواد هستند. نبی سحرخیز؛ ناظر عملیاتی که بر روند توزیع و هماهنگی میان عوامل مختلف، نظارت دارد. وجود چنین شبکهای در بطن یکی از نهادهای امنیتی کشور، نهتنها نشان از ناکارآمدی سیستم قضایی دیکتاتوری حاکم دارد، بلکه عملاً بیانگر آناست که، مرز بین نهادهای رسمی قدرت و گروههای تبهکار، ازبین رفته است. زندان، که باید محل اصلاح و مراقبت باشد، به جولانگاه مافیای مواد مخدر تبدیل شده، و قربانیان اصلی این فساد، زندانیان عادی و بیدفاعی هستند که، نه قدرت مالی مقابله دارند، و نه پشتوانهای برای احقاق حق. دراینمیان، نهتنها اقدامی برای اصلاح ساختارها انجام نشده، بلکه هرگونه اعتراض ازسوی زندانیان یا خانوادههای آنها، با سرکوب و تهدید مواجه میشود. انتشار چنین اطلاعاتی نیز، با خطرات جدی همراه است و بسیاریاز افشاگران داخلی، با مجازاتهای سنگین روبهرو شدهاند. در میانهی موجی بیپایان از اعدامها، که همچون سایهای سنگین بر جامعه ایران گسترده شده است، زندان قزلحصار کرج؛ باردیگر بهعنوان یکیاز نمادهای سرکوب سیستماتیک، در کانون نگرانیهای بینالمللی قرارگرفته است. طبق آمار منتشرشده؛ این زندان، بیشترین آمار اعدام در سال را، داشته است. براساس گزارشهای معتبر و منابع موثق درون زندان، سلولهای انفرادی این مرکز، که بهطورمعمول با عنوان (واحد امن) شناخته میشوند، و سابقاً برای مجازاتهای انضباطی استفاده میشدند، اینک، کاملاً در اختیار محکومان به اعدامی قرارگرفته که، در انتظار اجرای حکم خود هستند. این تغییر کاربری واحد امن، نشاناز بحرانی عمیقتر دارد؛ گستردگی بیسابقه احکام مرگ در زندانهای ایران، بهویژه قزلحصار، که آنرا به یکیاز مراکز اصلی اجرای احکام اعدام در کشور، بدل کرده است. در روزهای اخیر، به گفته شاهدان عینی و منابع آگاه، هیچ زندانی، بهدلیل تخلف انضباطی، به سلولهای انفرادی منتقل نشده است. دلیل این امر، نه کاهش تخلفات، که اشغال کامل این سلولها توسط محکومان به مرگ است؛ کسانیکه، تنها منتظر فرارسیدن نوبت خود در صف مرگ هستند. تراکم شدید زندانیان محکوم به مرگ و صف طولانی اجرای احکام، سبب شده تا حتی مسئولان قضایی نیز، از اداره این وضعیت ناتوان شوند. گزارشها حاکیست که؛ شهریاری، دادیار اجرای احکام، اخیراً با حضور در زندان قزلحصار، کوشیده تا امور مربوط به اجرای احکام را سامان دهد؛ اما حجم پروندههای انباشته، او را نیز با چالش جدی مواجه کرده است. این ناتوانی، خود مؤید بحرانزایی اجرای گسترده احکام مرگ در دستگاه قضایی دیکتاتوری حاکم است. اعدام در زندان قزلحصار؛ دیگر نه یک ابزار استثنایی در مواجهه با جرائم جدی، بلکه به یک روال اداری و روزمره تبدیل شده است. گزارشها نشان میدهند که؛ علاوهبر چهارشنبهها، که پیشتر روز معمول اجرای احکام اعدام بود، اکنون روزهای دوشنبه نیز، به جمع روزهای اعدام در این زندان افزوده شدهاند. این تصمیم، نهتنها نشانه افزایش ظرفیت اجرای احکام، بلکه حاکیاز شتاب گرفتن اراده حاکمیت برای بهرهگیری از اعدام، بهعنوان ابزاری سیاسی-امنیتی است. افزایش شمار روزهای اجرای حکم، از یکسو نشاندهنده حجم بالای احکام معوق مانده، و ازسویدیگر، گویای این واقعیت است که اعدام، به سیاست رسمی نظام در برابر اعتراض، بحران مشروعیت و نارضایتی عمومی، تبدیل شده است. ناظران حقوق بشری معتقدند که، حاکمیت با بهرهگیری از خشونت قضایی و عادیسازی اعدام، در پی بازتولید فضای رعب و کنترل بر بدنه ناراضی جامعه است. زندان قزلحصار در کرج، طی سالهای اخیر، بارها بهدلیل میزان بالای اعدامها و شرایط غیرانسانی حاکم برآن، مورد انتقاد نهادهای حقوق بشری قرار گرفته است. این زندان، با بیشاز ۲۰ هزار زندانی، یکیاز بزرگترین زندانهای ایران محسوب میشود و بهطور خاص، در حوزه اجرای احکام اعدام، نقشی محوری دارد. زندانیان این مرکز، اغلب از اقشار کمدرآمد و حاشیهنشین جامعه هستند؛ کسانیکه نه از حق وکیل برخوردارند، نه امکان دادرسی عادلانه دارند، و نه توان رسانهای برای دفاع از خود یا جلب توجه افکار عمومی. بسیاریاز احکام صادره علیه آنها، فاقد شفافیت، مبتنیبر اعترافات تحت فشار و فاقد الزامات دادرسی عادلانه است. سازمانهای حقوق بشری، بارها نسبت به این روند هشدار دادهاند، اما سران حکومت، همچنان با بیاعتنایی به این هشدارها، مسیر سرکوب را ادامه میدهند. افزایش گسترده اعدامها در زندان قزلحصار و دیگر مراکز مشابه، بهروشنی با اصول حقوق بشر در تضاد است. برخیاز مهمترین موارد نقض، براساس اسناد بینالمللی، به شرح زیر است؛ ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ هرفردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. اعدامهای گسترده، بهویژه در غیاب دادرسی عادلانه، نقض صریح این اصل است. ماده ۵؛ هیچکس نباید تحت شکنجه یا رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز قرار گیرد. گزارشهای متعدد حاکیاز شکنجه جسمی و روانی زندانیان در قزلحصار، ناقض این ماده است. ماده ۱۰؛ هرفردی دربرابر اتهامات وارده، حق برخورداری از دادگاهی مستقل و بیطرف را دارد. بسیاریاز اعدامشدگان، از چنین فرصتی برخوردار نبودهاند. ماده ۱۴ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی؛ همه باید از مساوات دربرابر قانون و دادرسی عادلانه بهرهمند شوند. نابرابری در برخورد با متهمان، بهویژه فقرا و اقلیتها، نقض آشکار این اصل است. ممنوعیت اعدام نوجوانان؛ مطابق با کنوانسیون حقوق کودک، اعدام افرادی که در زمان ارتکاب جرم، زیر ۱۸ سال داشتهاند، مطلقاً ممنوع است. اما گزارشهایی از اجرای چنین احکامی در ایران وجود دارد. روایت تلخ قزلحصار، بازتابدهنده یک بحران انسانی عمیق، در دل ساختار بیعدالتی در دیکتاتوری حاکم است. ساختاری که، از عدالت تهی، و به ابزاری در خدمت سرکوب بدل شده است. سلولهایی که باید محل بازنگری و بازپروری باشند، به اتاق انتظار مرگ تبدیل شدهاند. تازمانیکه این چرخه خشونت ادامه دارد، صدای قربانیان، وجدان جهانی را مخاطب قرار میدهد؛ برای توقف اعدام، بازخواست ناقضان حقوق بشر، و پایان دادن به فرهنگ مرگ، که بهجای اصلاح، انتقام را به قاعده بدل کرده است.
[sta_anchor id=”et1631″ /]













